در مقدم بهار،
بلبل چنان سُرودی خواند
که خوابهای درختان
تعبیر شد به گُل
مهدی الماسی
درختی برگهایش جنبشی کرد
خدا همراه با عطر نسیمی است
لب چشمه به گرمی سِهرهای خواند
خدا با دوستان خود صمیمی است
خدا نزدیک اخترهای دور است
خدا همراه با اشک یتیم است
خدا در کوچهی دل خانه دارد
خدا از آشنایان قدیم است
خدا را می توان در لالهای دید
خدا گل می کند در نسترنها
خدا در چشم شبنم میدرخشد
خدا می آید از عطر سمنها
همیشه هر زمان با هرکسی هست
خدا امروز و فردایی ندارد
در اینجا با من است و با تو آنجا
خدا غیر از خدا جایی ندارد
مهدی الماسی
بزرگا! گیتیآرا! نقشبند روزگارا!
ای بهار ژرف!
به دیگرروز ودیگرسال
تو میآیی و باران در رکابت،
مژدهی دیدار و بیداری
تو میآیی و همراهت
شمیم و شرم شبگیران
و لبخند جوانهها
که می رویند از تنوارهی پیران
تو میآیی و در باران رگباران
صدای گام نرمانرم تو بر خاک
سپیداران عریان را
به اسفندارمذ تبریک خواهد گفت
تو میخندی و در شرم شمیمت شب
بُخورِ مجمری خواهد شدن در مقدم خورشید
نثاران رهت از باغ بیداران، شقایقها و عاشقها
چه غم کاین ارغوان تشنه را در رهگذار خود
نخواهی دید
محمدرضا شفیعی کدکنی
بوی امید آورد، عطر خوش بهاران
نقش بهشت دارد، دامان کوهساران
در باغ، خوشهخوشه، نیلوفران رنگین
گل دسته دسته دسته، نه ده نه، صد هزاران
شبنم نگین نشانده است در چشم مست نرگس
رخسار لاله غرق است در بوسههای باران
خود بانگ زندگانیست در کوه و دامن دشت
آهنگ عندلیبیان، آواز آبشاران
چون از نسیم رقصد گیسوی بید مجنون
لرزد به سینه از عشق، دلهای بیقراران
نقشی ز آسمان است در شام پر ستاره
پیش از طلوع خورشید، صحن شکوفهزاران
در بستر چمنها از بهر خواب نوشین
لالایی لطیفی است آوای جویباران
در کوی گلفروشان گر پا نهی به گلگشت
گل دستهدسته بینی، در دست گلعذاران
از باغهای شیراز، عطر بهار نارنج
آرد پیام مستی بر جان هوشیاران
در شامهای مهتاب، عشاق، کوچهگردند
آواز عشق خیزد از نای رهگذاران
چون خوشهای معلق، بر داربست دیدم
باز آمدم به خاطر، احوال سربداران
ای گل بیا بهار است بر تخت سبزه بنشین
تا بر تو گل فشانم در حال بوسهباران
مهدی سهیلی
تو اگر نبودی ای درخت سبز!
سبزه و گل و بهار هم نبود
این هوای خوب و سایههای خیس
در کنار جویبار هم نبود
تو اگر نبودی ای درخت سبز!
شاخهای نبود و لانه ای نبود
بر لب پرنده روی سیم برق
شوق خواندن ترانهای نبود
تو اگر نبودی ای درخت سبز!
زندهای نبود و زندگی نبود
باد را بهانهای و زندگی
مرغ را پر پرندگی نبود
رقص برگهای تو اگر نبود
یک نسیم ساده هم نمیوزید
میوهی رسیدهای به دست ما
دست ما به میوهای نمیرسید
تو اگر نبودی ای درخت سبز!
شاعری بهار را نمیسرود
خط کش و مداد و میز و صندلی
دفتر و کتاب و شعر هم نبود
قیصر امینپور
در فصل بهاران لب جوی و دل باغی
خوش باشد اگر دست دهد وصل فراغی
بر بستر گل تکیه زنی بیغم ایام
یک لحظه نگیرد ز تو اندوه، سراغی
بنگر که نسیم از همه سو پیک فرستد
تا عطر چمن را برساند به دماغی
از بوی خوشش مست شوم در شب مهتاب
چون عطر هلو را شنوم از دم باغی
دل میبردم نیمشبان با تن تنها
در دهکدهای دیدن سوسوی چراغی
مهدی سهیلی
ای ماجرای آبی پرواز تا خدا
ای انتهای مرز تمام گذشتهام
ای بیریاترین نفس پاک یاسها
با نام تو کتاب وفا را نوشتهام
در زیر دانههای قشنگ تگرگ عشق
من بودم و خیال تو و یک سبد بهار
یک آسمان شکوفهی زیبا و پاک یاس
از آن طلوع مانده برایم به یادگار
ای مهربانتر از تپش غنچههای ناز
ای سرگذشت رویش رعنای عاطفه
ای دست تو پناه هزاران گل سپید
ای چشم تو حکایت دریای عاطفه
بی تو شکست خاطرههای بلوغ عشق
بی تو غروب واژهی رؤیا همیشگی است
بی تو ترانههای محبت غریبهاند
چشم تو شهر آبی درمان تشنگی است
برگرد؛
کوچهی دل آلالهها هنوز،
در آرزوی لحظهی دیدار مانده است
چشمان صد هزار شقایق به یاد تو
تا صبحگاه عاطفه بیدار مانده است
برگرد ای تراوش شبنم ز برگ یاس!
برگرد و باز ترجمه کن انتظار را
برگرد و داستان دلم را مرور کن
تکرار کن برای غزلها بهار را
مریم حیدرزاده
قطرهای همراه با یک رود رفت
قطرهای افتاد روی برگِ نار
قطرهای گم شد میان ریگها
قطرهای نوشیده شد زیر چنار
یا دلیلالسالکین! راهی که ما
خانهی خورشید را پیدا کنیم
یا سُرورالعارفین! شوری که ما
قطرههای خویش را دریا کنیم
مهدی الماسی