< >
تو
شبها که سر به بالین میگذارم
به امید رویای تو میخوابم
سحرگه که از خواب برمیخیزم
به امید دیدار تو میخیزم
هرگاه که قلمم را برمیدارم
بی اختیار نامت را مینگارم
هر بار که قطعه شعری مینویسم
در وصف وجود تو مینویسم
و هر بار که جامی در دست میگیرم
به امید دیدار تو مینوشم