معصومیت رؤیاهای کودکی من
حرف الف
معصومیت رؤیاهای کودکی من
حرف الف
This image is a creation of the author's own hand
حرف الف - ترجمهی The Letter
روزیروزگاری، در دل تمدنی بزرگ و مورد احترام، کودکی به دنیا آمد. در ابتدا، زندگی او تفاوتی با دیگران نداشت، اما با گذشت زمان، سخنانش زندگی بسیاری از مردم را تغییر داد. او وقتی بزرگ شد، از یک حرف صحبت کرد؛ حرف الف. او میگفت این حرف فقط یک حرف یا نشانه نیست، بلکه یک حقیقت راستین است؛ نه وسیلهای برای حرف زدن و نوشتن، بلکه سرچشمهی همهی معناهای الهیست.
او به پیروانش گفت که این حرف مقدس و الهی است. در باور او، پذیرفتن این حرف یعنی پذیرفته شدن، پرسش دربارهی آن یعنی طرد شدن، و انکارش یعنی گناه با مجازات. کمکم، این حرف جایگاه ویژهای پیدا کرد. آن را زیبا کردند، بزرگش کردند و به آن تقدس دادند. گفتند الف کامل و همیشگی است و همهی حروف دیگر یا اشتباهاند یا خطرناک.
او با تکیه بر این حرف، خوشبختی در این دنیا و نجات در دنیای دیگر را وعده داد. ادعا کرد که هیچوقت حرفی مانند آن وجود نداشته و نخواهد داشت. به این ترتیب، ارزش بقیهی حروف را از بین برد. برای حفظ و گسترش این باور، مرزها گسترش یافت؛ نه فقط روی نقشه، بلکه در ذهن مردم. شهرها ویران شدند، انسانهای زیادی جان باختند، کودکان بیپدر و مادر شدند و والدین، فرزندانشان را از دست دادند.
به نام این حرف، همهی حرف های دیگر یکییکی سرکوب شدند. بعضی کاملاً فراموش شدند و بعضی فقط در سکوت باقی ماندند. زمان گذشت و پیروان دیروز، حاکمان امروز شدند. و آن باور پرشور، به قانونی سخت تبدیل شد و چیزی که روزی میشد دربارهاش فکر کرد، به سنتی غیرقابل تغییر بدل شد.
خشونت آن دوران از بین نرفت، فقط شکلش عوض شد. در تاریخ بازنویسی شد. بعضی اندیشمندان آن را توجیه کردند، بعضی گفتند چارهای نبوده و راه دیگری وجود نداشته است. اما تاریخ، حتی اگر آرام و صبور باشد، فراموش نمیکند.
این داستان فقط مربوط به یک زمان یا یک مکان نیست. فقط نام این حرف عوض میشود، اما ماهیتش همان است. گاهی اسمش ایمان است، گاهی پیشرفت. گاهی با نام امنیت میآید و گاهی با چهرهی اقتصاد، فناوری یا ایدئولوژی. یک ایده انتخاب میشود، بزرگش میکنند و آن را بهعنوان چیزی اجتنابناپذیر به مردم میقبولانند. متاسفانه ما در میان پیامها و خبرها فکر میکنیم آگاهیم، اما نه وقت خواندن تاریخ را داریم و نه حوصلهی فکر کردن. امروزه ذهن ما از خبرهای درست و نادرست آنقدر سریع پر میشود، که فرصتی برای تحلیل باقی نمیماند.
جامعهای که خسته و بیحوصله است، این خبرها و گفته ها را راحت میپذیرد؛ نه چون قبولشان دارد، بلکه چون سؤال نمیپرسد. دام جلوی چشم ماست، اما چون فعلاً هزینهای ندارد، به آن توجهی نداریم تا آنکه در آن بیفتیم. بزرگترین آسیب فقط زور و خشونت نیست، بلکه تحریف حقیقت است؛ وقتی واقعیت زیر توجیهها پنهان میشود و عدالت قربانی روایتهای ساختگی میگردد.
در چنین شرایطی، جامعه دچار چنددستگی میشود. بعضی با وجود همهی خشونتها، همچنان به آن حرف باور دارند. بعضی وقتی هزینهها را میبینند، آن را رد میکنند. بعضی بدون سوال و فکر، باور را از نسل قبل میگیرند. بعضی هم کنار میکشند و خیال میکنند سکوت و بیتفاوتی یعنی بیطرفی. اما جامعهای که بر پایهی دروغ ساخته شود، دوام نمیآورد. این دروغ مثل بیماری آرامی در زبان، حافظه و سکوت ما پخش میشود.
و در پایان، وقتی خون بیگناهان، پیر و جوان، بهای سنگینی میپردازد، ما حیرتزده میایستیم و از خود میپرسیم چگونه این اتفاق افتاد.
پرسشهایی برای بیداری
مرز بین باور شخصی و ابزار کنترل کجاست؟
آیا ایدهای که فقط اطاعت میخواهد، هنوز میتواند مقدس باشد؟
آیا در دنیایی که تاریخش توجیه میشود، حقیقت زنده میماند؟
نقش روشنفکران و نهادها در شکل دادن به حافظهی انتخابی ما چیست؟
آیا سکوت در برابر تحریف واقعیت، نوعی همدستی نیست؟
وقتی رنج دیگران آشکار است، آیا بیتفاوتی واقعاً بیطرفی است؟
اطلاعات نادرست چگونه آرامآرام اخلاق نسلها را تغییر میدهد؟
در این جامعهی شلوغ و حواسپرت، آیا هنوز جایی برای خرد و منطق هست؟
مسئولیت ما در برابر باورهایی که بدون پرسش پذیرفتهایم چیست؟
چند جان دیگر باید قربانی شود تا اجبار و ضرورت دیگر بهانه نباشد؟
و در نهایت، امروز کدام حرف بالاتر از همه نشسته و چه کسانی در سکوت بهای آن را میپردازند؟
برای خواندن مجموعهی تار و پود اندیشههایم (Tapestry of My Thoughts) روی لینک زیر کلیک کنید: https://sites.google.com/view/johnkaz
Click on the link https://sites.google.com/view/johnkaz to explore Tapestry of My Thoughts
Medium Readers
Click on the link https://medium.com/@iselfschooling to explore Tapestry of My Thoughts