معصومیت رؤیاهای کودکی من
بازیِ ستمگران
معصومیت رؤیاهای کودکی من
بازیِ ستمگران
This image is a creation of the author's own hand
بازیِ ستمگران
نوشته: منوچهر کازرونی
روزیروزگاری، در گوشهای آرام از جهان، ملتی زندگی میکردند که اجازه نداشتند حرف دلشان را بزنند. کشور به فرمان رهبری اداره میشد که خودش هم بازیچه دستهای پنهان بود. در آن سرزمین نه پرچم بیگانهای دیده میشد و نه سرباز خارجی، اما تصمیمهای مهم جایی بسیار دورتر گرفته میشد؛ جایی خارج از دید و شنید مردم عادی.
مردم زندگی ساده و سختی داشتند. رهبر کشور غرق در عقاید قدیمی و سختگیرانهای بود که میخواست آنها را به زور به خورد مردم بدهد. او دقیقاً همانگونه حاکمیت میکرد که از بازماندگان مذهبش به ارث برده بود؛ او همان روشهای قدیمی، همان تعصبات و همان شیوههای کنترل را که از گذشتگانِ خود آموخته بود، دوباره زنده کرد. او خود را برگزیده خدا میدانست، اما رفتار او با مردمش فرسنگها با عدالت فاصله داشت.
رهبر به جای آنکه ثروت و منابع کشور را برای رفاه، آموزش و آبادانی همان مردم خرج کند، تمام داراییهای ملت را در بخشهایی از دنیا هزینه میکرد که دنبالهروی ایدئولوژی او بودند. ثروت مردم در جاهایی خرج میشد که به تقویت قدرت و افکار او کمک میکرد، در حالی که فرزندان همان سرزمین در فقر و تنگدستی روزگار میگذراندند. در آن سرزمین، ارزش آدمها را با میزان سکوت و اطاعتشان میسنجیدند.
در همان زمان، آنسوی مرزها، یک قدرت بزرگ و استعمارگر نشسته بود و با دقت همه چیز را زیر نظر داشت. تحریمها نه برای کمک به مردم، بلکه برای فلج کردن آن کشور طراحی شده بودند. وقتی منابع آن ملت به خاطر تحریم از بازار جهانی حذف میشد، منابع خودِ آن قدرت استعماری و متحدانش با قیمت بهتری در بازار به فروش میرفت. در واقع، آنها از انزوا و حذفِ آن ملت سود میبردند تا رقیبی در بازار نداشته باشند و ثروتهای خودشان را گرانتر بفروشند.
سالها گذشت. مردم بارها خسته شدند و اعتراض کردند، اما هر بار سرکوب شدند. در آن لحظات حساس که گلولهها سینه جوانان را میشکافت، کشورهای همسایه و قدرتهای جهانی که مدام از حقوق بشر دم میزدند، فقط تماشاچی بودند. آنها حتی برای یک روز هم سفارتخانههایشان را نبستند و روابطشان را با رهبر قطع نکردند. شاید اگر چنین اقدام قاطعی صورت میگرفت، جان هزاران انسان نجات مییافت. اما چرا آنان چنین نکردند؟ پاسخِ این سوال واضح بود: چون آنان منافع خود را بالاتر از عدالت میدیدند.
تاریکی همهجا را گرفت. جوانها را از خانهها دزدیدند و به دختران بیگناه آسیبهای سنگینی زدند. اما با وجود تمام این زخمها، امید مردم از بین نرفت. سرانجام بار دیگر مردم بلند شدند؛ اما این فریادها، هم رهبر ستمگر را میترساند و هم استعمارگر خارجی را. قدرت استعماری برای تغییر بازی، ناگهان شروع کرد به حمایت لفظی از معترضان. این یک تله بود؛ آنها میدانستند این حمایت باعث میشود رهبر بهانهای پیدا کند تا معترضان را «عامل بیگانه» بنامد و با وحشیگری بیشتری سرکوبشان کند.
و دقیقاً همین اتفاق افتاد. رهبر کشتار مردم را «دفاع از دین» نامید. در عرض چند روز، هزاران نفر کشته شدند. جایگاه او محکمتر شد و استعمارگر هم به هدفش رسید. تنها بازنده، مردمی بودند که عزیزانشان را از دست دادند. وقتی بعدها از رهبر آن قدرت خارجی درباره این کشتار پرسیدند، با خونسردی گفت: «به من قول داده بودند کسی را دار نزنند.» و رهبر ستمگر هم بیشرمانه پاسخ داد: «ما به قولمان عمل کردیم؛ کسی را دار نزدیم، اما قول نداده بودیم اعدام نکنیم!»
پس از آن، کلمات به بازیچهای سیاسی تبدیل شدند. منطق جای خود را به بیهودهگویی و حرفهای پوچ داد و در این میان، تنها قربانیها، مردم مظلوم آن سرزمین بودند.
واقعیت تلخ این است که بسیاری از انقلابها، پیش از آنکه به مقصد آزادی برسند، توسط غارتگران به انحراف کشیده میشوند تا سودی به جیب آنها سرازیر شود. در این میان، همسایگان هم نه مثل یک دوست، بلکه مانند گرگانی گرسنه دور این سفرهی پر از رنج جمع میشوند؛ نه برای کمک به مردم، بلکه برای اینکه سهم خودشان را از غنیمت بردارند.
و با گذشت تمام این سالها، هنوز این سوالهای سنگین باقی مانده است:
چه کسی پاسخگوی این همه خون ریخته شده است؟ کودکیهای دزدیدهشده و زندگیهای از هم پاشیده چه میشود؟
شاید عدالت هرگز از راه دادگاههای رسمی برقرار نشود. اما یک راه دیگر وجود دارد: عدالتی که در حافظهی یک ملت زنده میماند. شاید «به یاد آوردن» همان دادگاه نهایی باشد. اینکه صادقانه یادمان بماند چه گذشت و مجبور نباشیم به زورِ کسی، جنایتها را ببخشیم. این «فراموش نکردن»، نخستین و بزرگترین داوری تاریخ است؛ دادگاهی که هیچ امپراتوریِ بزرگ، هیچ ایدئولوژی سختی و هیچ رهبر ظالمی نمیتواند از آن فرار کند.
خاکستر، آتش را به یاد دارد؛ و خون، نامها را.
برای خواندن مجموعهی تار و پود اندیشههایم (Tapestry of My Thoughts) روی لینک زیر کلیک کنید: https://sites.google.com/view/johnkaz
Click on the link https://sites.google.com/view/johnkaz to explore Tapestry of My Thoughts
Medium Readers
Click on the link https://medium.com/@iselfschooling to explore Tapestry of My Thoughts