تحریف روایت پس از کشتار!
بهزاد مهرانی
تحریف روایت پس از کشتار!
بهزاد مهرانی
۳۰ دی ۲۵۸۴ شاهنشاهی (۱۴۰۴)
فریدون: بهزاد مهرانی، تحلیلگر سیاسی مقیم آمریکا و فعال سابق سیاسی است، که در ایران نیز به دلیل فعالیتهای سیاسی بازداشت شده بود. مهرانی که در رسانههای فارسیزبان نیز تحلیلهای خود را درباره مسائل سیاسی و اجتماعی ایران ارائه کرده، در متن حاضر، به رفتار جمهوری اسلامی در خلال خیزش دیماه ۱۴۰۴ میپردازد.
جمهوری اسلامی، رژیمی که در دو روز هزاران انسان معترض را در کوچه و خیابان قتل عام میکند، به عنوان یک رژیم تمامیتخواه و سرکوبگر ویژگیهای مشترکی با رژیمهای سرکوبگر دیگر در تاریخ معاصر دارد و البته دارای خصیصههای منحصر به فرد نیز است.
رژیم اسلامی اینترنت را خاموش کرد و «چراغهای رابطه» را تاریک کرد تا دو کار انجام دهد: یکی اینکه ملت معترض را در خاموشی بکشد و از بین ببرد و دیگری اینکه در نبود ارتباط بین مردم و جهان آزاد، روایتی معوج و تحریفشده به جهان ارائه دهد. اساسا کارکرد پروپاگاندا همین وارونهسازیها است.
«ژاک الول»، جامعهشناس فرانسوی قرن بیستم در کتاب «پروپاگاندا: شکلدهی به نگرشهای انسانها» میگوید که پروپاگاندا زمانی مؤثر است که فرد دیگر به منابع اطلاعاتی جایگزین دسترسی نداشته باشد و جمهوری اسلامی برای پیروزی در نبرد روایتها نیاز به این خاموشیها دارد.
اساسا رژیمهای سرکوبگر پس از اعمال خشونت گسترده علیه شهروندان، وارد مرحلهای میشوند که میتوان آن را «مدیریت روایت پس از کشتار» نامید؛ مرحلهای که هدف آن نه «اقناع» افکار عمومی، بلکه بازنویسی واقعیت، تبدیل قربانی به مجرم و همینطور انتقال مسئولیت جنایت از خود به دیگران از جمله غرب، اسرائیل، تروریستها و مانند اینها است.
در رژیمهای تمامیتخواه، خشونت صرفا به خیابان محدود نمیماند و پس از کشتار، نبرد اصلی بر سر روایت حقیقت آغاز میشود. چنین رژیمهای تمامیتخواهی دیگر فقط با بدنها و با گوشت و پوست و استخوان معترضان نمیجنگند، بلکه به حافظه، زبان، و معنا حمله میآورند. هدف رژیم در اینجا دیگر این نیست که حقیقت را مخفی کند بلکه با تمام توان میخواهد که واقعیتی به کلی متفاوت تولید کند.
هانا آرنت در کتاب «توتالیتاریسم» آنجا که از منطق «پروپاگاندای توتالیتر» سخن میگوید، دولت بلشویکی در روسیه را مثال میزند. او توضیح میدهد که چگونه از همان ابتدا اعلام شد در یک کشور سوسیالیستی «نباید» پدیدهای به نام بیکاری وجود داشته باشد. به تعبیر آرنت، «دروغ به واقعیت بدل شد: دیگر فرد بیکاری در روسیه وجود نداشت، بلکه فقط گدایان و عناصر ضد اجتماعی بودند».(۱) آرنت از همینجا به نتیجهای بنیادین میرسد: هدف پروپاگاندا «اقناع» نیست؛ بلکه «سازماندهی انسانها» در جهانی است که در آن تمایز میان حقیقت و دروغ از میان رفته است.
پروپاگاندای جمهوری اسلامی نیز دقیقا با همین منطق عمل میکند. پیش از آنکه حتی خیابانها پر شوند، اعلام میشود که «اکثریت ملت ایران حامی نظاماند» و در کنار آن، اقلیتی با برچسبهایی چون «مخالفان نجیب» یا آنچه امروز «اپوزیسیون خوشخیم» نامیده میشود، تعریف میشوند. دیگران بیشک عامل امپریالیسم و صهیونیسم جهانی هستند.
در این چارچوب، خامنهای ابتدا تعریفی از «مخالف» ارائه میدهد که در آن، هر منتقدی نه شهروند معترض، بلکه «اجنبی»، «عنصر دشمن» و «عامل سرویسهای جاسوسی» تلقی میشود؛ نه انسانی که از جنایت، بیکفایتی و فساد سیستماتیک رژیم به ستوه آمده است.
پس از دیکته شدن این روایت از بالا، و زمانی که خیابانها مملو از معترضان جانبهلبرسیده میشود، مرحله بعد آغاز میگردد: کشتار. زن و مرد، پیر و جوان، و حتی کودک، همگی ذیل همان روایت از پیش ساختهشده، «دستنشاندهی بیگانگان» نامیده میشوند. از این لحظه به بعد، تمامی اعوان و انصار رژیم موظفاند همین روایت را تکرار کنند و کشتهشدگان را در آن بگنجانند. بازوهای اختاپوسگونه پروپاگاندای اینگونه رژیمها، پس از کشتار مردمی که «دست بیگانه» نامیده شدهاند، وارد مرحله بعد میشوند: سفیدشویی جنایت.
اولین کاری که رژیمهای توتالیتر پس از کشتار معترضان انجام میدهند «انکار عددی» کشتهشدگان و تقلیل فاجعه به مجموعه اتفاقهایی ساده و عادی است. در قیام مجارستان در سال ۱۹۵۶ وقتی مردم علیه دیکتاتوری رژیم وابسته به شوروی کمونیستی به خیابانها آمدند، شوروی به بوداپست حمله کرد و تعدادی زیادی از معترضان را کشت. پس از سرکوب خونین قیام بوداپست، رسانههای شوروی از «درگیریهای محدود» سخن گفتند و آمار کشتهها را بهشدت کاهش دادند. اسناد آرشیوی که پس از فروپاشی شوروی منتشر شد، از هزاران کشته و زندانی و پناهجو حکایت داشت. «انکار عددی»، نخستین گام برای شکستن شوک اخلاقی و انسانی جامعه چه داخل ایران و چه جامعهی جهانی است و در واقع «انکار عددی» قلبِ پروپاگاندا پس از کشتار است.
در این حالت رژیم نمیتواند به طور مطلق کشتار مردم به دست خود را نفی کند چرا که ابعاد فاجعه بزرگتر از آن است که قابل کتمان باشد. چرا که این اعداد میتواند بین مردم شوک اخلاقی ایجاد کند و حافظهی جمعی آدمها را تقویت کند و همینطور مطالبه عدالت را ممکنتر سازد. از همین رو «تیموتی گارتن اَش» که خود شاهد عینی انقلابهای ۱۹۸۹ بود در «فانوس جادو» به این میپردازد که رژیمهای کمونیستی نه با انکار خشونت، بلکه با کوچکسازی آن زنده ماندند؛ از آنکه عدد، خطرناکتر از گلوله بود.(۲)
مرحلهی دیگرِ پروپاگاندای رژیم سرکوبگر، انتقال مسئولیت کشتار از خود به بیگانگان، تروریستها و صهیونیستهاست. رژیم میگوید که نه او، بلکه این «نیروهای خودسر»، «عوامل نفوذی» و «بیگانگان مسلح» بودند که مردم را کشتند. در این مرحله، دیگر رژیم از «کسی کشته نشده» سخن نمیگوید، بلکه میگوید «ما نکشتیم». در بهار پراگ، در سال ۱۹۶۸، اعتراضات مردمی نه بهعنوان جنبشی داخلی، بلکه «توطئه امپریالیسم غرب» معرفی شد و تانکهایی که برای سرکوب مخالفان به خیابانها آمده بودند، «نیروهای حافظ ثبات» نام گرفتند.
ستون بعدیِ خیمهی پروپاگاندای رژیمهای سرکوبگر پس از کشتار مردم، «قربانیسازی معکوس» است. در سال ۱۹۸۹ دانشجویان معترض در میدان تیانآنمن چین جمع شدند و به سیاستهای چین کمونیستی اعتراض کردند. معترضان در چهارم ژوئن این سال به دست دولت چین سرکوب و کشتار شدند. پس از این سرکوب و کشتار گسترده، در روایت رسمی دولت چین، دانشجویان معترض «آشوبگر» و ارتش «قربانی خشونت» معرفی شد. واژهی «کشتار» بهکلی از زبان رسمی حذف شد. در واقع حذف واژهی «کشتار» از روایت رسمی، بخشی از تلاش دولت چین برای بازنویسی اخلاقی یک جنایت بود.
عمل دیگری که رژیمهای تمامیتخواه پس از سرکوب به آن متوسل میشوند، «اخلاقیسازی خشونت» است؛ یعنی کشتار معترضان را نه جنایت، بلکه اقدامی ضروری و حتی اخلاقی جلوه میدهند. در این روایت، معترضان «دستنشاندهی بیگانگان» معرفی میشوند و سرکوب آنان «به نفع خود مردم» توجیه میشود، زیرا آنچه در نهایت اهمیت دارد «امنیت جامعه» است.
امروز نیز این منطق تکرار میشود: اعتراضهای میلیونی مردم، «شلوغی» یا به تعبیر خامنهای «فتنه» خوانده میشود و علت آن نه ناکارآمدی و سرکوب و فساد سیستماتیک، بلکه ناتوانی دشمنان در تحمل «پیشرفتها» و «قلهنشینی» ادعایی رژیم دانسته میشود. در نتیجه، مقاومت و ایستادگی در برابر این «نفوذها» نه تنها وظیفهای انقلابی، بلکه تکلیفی ملی معرفی میشود. رژیم به این شکل میخواهد که خشونتهای لگام گسیخته خود را اخلاقی و انسانی و به سود ملت و مملکت نشان دهد و از این طریق برای سرکوب و سرکوبگران همدلی بخرد. جمهوری اسلامی از نظر ایدئولوژیک، اسلامی است، اما از نظر تکنیک حکمرانی، وارث مستقیم سنتهای تمامیتخواه کمونیستی است با این تفاوت که زبان مارکسیستی جای خود را به زبان دینی داده است.
فعالان سیاسی، مردم و همه آنهایی که دل در گرو آزادی و آبادی ایران دارند وظیفه دارند که با این پروپاگاندا مبارزه کنند. شکستن انحصار روایتگری یکی از فوریترین و حیاتیترین وظایفی است که پیشِروی ما است. جمهوری اسلامی پس از قطع اینترنت، از کار انداختن تلفنها و حتی خاموشکردن برق شهرها برای سرکوب و کشتار مردم، بلافاصله ماشین روایتسازی خود را به کار انداخت: چند پلتفرم انحصاریِ وابسته و گروهی از جیرهخورانی که به اینترنت دسترسی دارند، مامور شدند تا نسخه تحریفشده رژیم را بهعنوان «واقعیت» جا و جار بزنند.
وظیفه ما بهویژه ایرانیان خارج از کشور پیوند روایت واقعیِ داخل کشور با افکار عمومی جهانی است. هیچ رژیم تمامیتخواهی صرفا با اعتراض داخلی فرو نریخته است؛ نقطهی آسیبپذیری زمانی شکل میگیرد که روایت رسمی آن رژیم در سطح بینالمللی فرو بپاشد. رژیمهای کمونیستی دقیقا از همانجا ضربه خوردند: از لحظهای که دیگر نتوانستند دروغ خود را به جهان بفروشند.
این روزها دستگاه پروپاگاندا و تبلیغات دروغین رژیم در سراسر جهان بهطور تماموقت مشغول روایتسازی است؛ روایتی که نه برای توضیح واقعیت، بلکه برای دفن حقیقت ساخته میشود. مقابله با این پروپاگاندا و تقویت امیدِ عقلانی در برابر تحریف واقعیت، یکی از وظایف اصلی ماست. امید عنصر بزرگی است که به آن نیاز داریم. «تیموتی گارتوناش» در «فانوس جادو» از قول «لوئیس نامیر»، مورخ، میآورد که انقلاب دستکم همانقدر که زاییدهی نارضایتی است، زاییدهی امیدِ ما هم بود.(۳)
روایتسازی رژیم اسلامی با یک هدف مشخص پیش میرود: القای این دروغ که «همه چیز تمام شده».این همان روایتِ پس از کشتار است؛ روایتِ قاتل برای پاککردن صحنهی جنایت. وظیفهی ما ایستادن در برابر این القای ناامیدی است. واقعیت این است: رژیمی که چنین وحشیانه به کشتار ملتِ بیدفاع دست میزند، پیشاپیش باخته است. گلولههایی که شلیک میکند، نه نشانهی اقتدار، بلکه تجلی وحشتِ یک شکست قطعی است.
در روزهای اخیر، نیرویی ملی، چند میلیونی و به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی به خیابانها آمدند. همزمان، جهان نیز اعتماد خود را تا حدود زیادی به روایتسازیهای جمهوری اسلامی از دست داده است. این رژیم از نظر مشروعیت، روایت و آینده، تهی شده است. زمانِ پیروزی ما و برافتادن رژیم اسلامی فرا رسیده است.
ارجاعات:
۱- توتالیتاریسم، هانا آرنت، ترجمهی مهدی تدینی، نشر ثالث، ص ۱۲۸
۲- فانوس جادو، تیموتی گارتوناش، ترجمه فرزانه سالمی، نشر آگه
۳- همان، ص ۱۴۱