Publiceringsdatum: 2015-sep-09 17:23:45
.شبا بالا پشت بوم ميخوابيديم و ستاره ها رو می شمرديم و دلمون به بزرگی يه آسمون بود
.اين روزها چشم ميندازيم به تاک کوچک اتاقمون و گرفتاری هامونو می شمريم
.گذشته های نچندان دور يه تلويزيون سياه و سفيد داشتيم و يه دنيای رنگی
.اين روزا تلويزيونای رنگی و سه دوری و يه دنيای خاكستری
.گذشته های نچندان دور اگه نون و تخم مرغ تموم ميشد ، می پريديم و زنگ همسايه رو هر هنگام از شبانه روز می زديم و اون مگرفتیم و باهاش شوخی میکردیم ومی خنديديم
.اين روز ها اگه همزمان ، درخونه اونا باز شه بر ميگرديم تا كه ناچار نشيم بهش درودی بگیم
.ق ديما از هر درنگی بهرهمیگرفتی تا با دوستان و فاميل پیوندی داشته باشيم چه با نامه چه كارت پستال و چه رودرو
.اين روزها با "بهترین دستگاه های رسانه ای" هم با یکدیگر،پیوندی نداريم
.گذشته های نچندان دور تو يه جای تازه هم كه می رفتيم با کنجکاوی وشیفتگی همه جا نگاه می كرديم
.اين روزها دنيا را از پشت دوربينای فرتور و فيلمبرداری می بينيم
.گذشته های نچندان دور یه پنجشنبه و آدینه بود و یه خونه پدر بزرگه با فک و فامیل
این روزا پر ازروزهای آسودگی ، ولی کو پدربزرگه؟
کو اون فامیل؟
کو اون خونه ؟
گذشته های نچندان دور در گذشته ها موندن