شعر درباره مرگ یک دوست
من گریه خدا را گریه کردم این چیزی است که رسمی است
دوستانت را تقسیم نکن
رفقا قلب انسانیت هستند
چگونه می توان بدون قلب زندگی کرد؟
شعر درباره مرگ یک دوست
ترسناک شما رقص است
هر کس برای قلب گریه می کند
چو نایتنگ در یک نگاه
به دیوار قفس بروید
شعر درباره مرگ دوستان
کتابشناسی یک زمان خوب است
این یک گل است که از جهان است
این گنجینه مخفی در خانه پدر من بود
هر دو بال و پرم بود، و سرم بافته شده بود
هر جا نام و آدرس شما مورد نیاز است
نام طولانی او یک سند معتبر بود
شعر درباره مرگ یک دوست
جواهر خاک و عزیزش
این یک ثروت بین لهذه سنگهای ما است
یک شعر در مورد مرگ یک دوست جوان
من گفتم که چرا رفتی و تصمیمت بودی
چه می توان انجام داد تا بگویم ارزشش را داشت
من گفتم هیچ وقت خیلی زود نیست
گفته شده است که نمیخواهید در این مورد دوست باشید
شعر درباره مرگ یک دوست
سپس یک گل زیبا را می سازم
من به جوان جوان جوان گرمم میروم
برای هر درد به جز جوان داغ
من اهمیتی نمی دهم که با او چه کار کنم
شعر درباره مرگ یک دوست
جوان نازنین به خاک رفت
شما از این غم و اندوه غم انگیز رفته اید
آنها برای عاشقان زندگی آتش گرفتند
چو گل زد
شعر درباره مرگ یک دوست
من یک قلم را از مشعل گفتم
بیا غم و اندوه من را بنویس
با شما صحبت کنید، بیمار را دوست داشته باشید
من نمی توانم تمام این غم را تحمل کنم
شعر زیبا درباره مرگ یک دوست
من فقط می خواستم صدای من را بشنوم
خروج به حریم خصوصی
هرج و مرج قلبم به من چنین دستور داد
من خودم فرو ریختم و دعا می کنم
شعر جدید در مورد مرگ یک دوست
آرزو می کنم که آن شب، Dawn نمی آمد
آرزو می کنم خبر بدی را از دست بدهم
اوه وای! سپیده دم، اما به ما!
شب تاریک آمد و شام در غیر این صورت
شعر درباره مرگ یک دوست
یوسفی و آینه خیلی خوب هستند
این اشتباه است که در آن نمایشگاه بمیرد
او یک نوع مرد خوش تیپ مانند خدای ابدی است
آب زندگی نابینا و وحشتناک است که میمیرد
شعر درباره مرگ دوستان
امروز شما برای بیان احساسات خود نسبت به عزیزانتان زیاد است
ممکن است فردا احساسی باشد اما نه عزیزم
یک شعر کوتاه در مورد پای دوست
ارزش بودایی همیشه مورد توجه است
یک لحظه نمیتوانید درک کنید
شعر درباره دوست درگذشت
من نمی دانم پس از مرگم چه اتفاقی خواهد افتاد؟
من نمیخواهم بدانم که چه چیزهایی با خاک من انجام می شود
اما من خیلی مشتاقم گلویش را تسکین دهم
گلو سویتکی در دست یک کودک خجالتی و بازیگر است
و گلویش را در گلویش پر می کند