حقیقت
حقیقت
حقیقت
نوشتۀ: منوچهر کازرونی
روزی روزگاری، در سرزمینی صلحآمیز و دموکراتیک، مردم همهچیز را با رأی خود تعیین میکردند. عدالت آنها تنها قانون نبود، بلکه انعکاسی از قلب تپندۀ جامعه آنان بود.
در آن سرزمین یک روز، دو شهروند با هم بحث کردند: آیا سایه یا نور برتر است؟
یکی گفت سایه. به دلیل اینکه نرم، پناهدهنده، آرامشبخش و تسکیندهندۀ سختیهای جهان است. دیگری گفت نور. به دلیل اینکه آشکار کننده، پرورشدهنده، روشنگر و نمایانگر حقیقت کامل است. و چون مردم نتوانستند به توافق برسند، پس رأی جمعی گرفتند. و پس از رای، سایه برگزیده شد.
قرنها گذشت. نسلها آمدند و رفتند. سرزمین همان بود، اما مردم دیگر همان نبودند. ذهنها بازتر شده بود، قلبها دگرگون شده بود و درک آنها از زندگی رشد کرده بود.
و حالا پس از سالهای زیاد، بار دیگر دو شهروند دیگر از خود پرسیدند: آیا سایه یا نور برتر است؟
دوباره رای دادند. و این بار رأی به نفع نور شد.
در ان زمان حالا دیگر حقیقت تغییر کرده بود، اما سؤال همان بود. نه به این دلیل که قوانین جهان عوض شده بود، بلکه به این دلیل که ارزشها، دانش و بینش مردم دیگر تغییر کرده بودند.
حالا، سایه آرامش، پناه و نرمی میبخشید؛ و نور اکنون میدرخشید، آشکار میکرد، پرورش میداد و بیدار میساخت. آنچه زمانی برای استراحت لازم بود، اکنون برای روشنایی و شفافیت لازم بود. آنچه روزی برای آرامش ستوده میشد، اکنون برای شجاعت ستایش میشد.
واقعیت این است که حقیقت هرگز رنگی ثابت روی بوم نیست. با دستهایی که آن را نگه میدارند، خم و تاب میخورد. آنچه ما امروز آن را ابدی مینامیم، ممکن است روزی گذرا باشد؛ آنچه با قطعیت از آن دفاع میکنیم، شاید روزی بیپایه جلوه کند.
خطر واقعی، ایمان کورکورانه و سختگیری باورهایمان به یقین است.
وقتی ایدئولوژی بهجای پنجره باز، به دیواری نفوذناپذیر تبدیل شود، فراموش میکنیم که سایه و نور هر دو جزئی از زندگیاند. در چنین حالتی، ظلم و خشونت را توجیه میکنیم—نه از سر شرارت، بلکه چون گمان میکنیم دیدگاه ما تنها حقیقت است. فروتنی را فراموش میکنیم، تغییر را فراموش میکنیم و فراموش میکنیم که قلبها و ذهنهای ما فانیاند.
پس بیایید به یاد داشته باشیم: سایه و نور دشمن ما نیستند؛ معلماند.
سایه استراحت، تأمل و محافظت میآموزد. نور بینایی، رشد و شجاعت میآموزد.
و رأی و ایدئولوژی مردم معیار حقیقت نهایی نیست؛ بازتابی است از لحظه و مکان آنان.
دفعۀ بعد که احساس یقین کردیم، دفعۀ بعد که باورهایمان به قلعهای سخت بدل شد، درنگ کنیم. رأی سایه و رأی نور را به یاد آوریم. نسلهایی را که پیش از ما آمدند و آنهایی را که در راهند در نظر بگیریم.
حقایق ما متعلق به ما نیستند؛ امانتی از جریان زمان، فرهنگ و تجربه ما هستند.
باید بخاطر داشته باشیم که فروتنی محافظ ماست و آگاهی ما را آزاد میسازد.
و تنها وقتی بپذیریم سایه و نور هر دو جایگاه خود را دارند، میتوانیم از فجایع ایدئولوژیِ بی فکر و منطق دوری کنیم.
سایه و نور، مانند تمام حقایق، زندهاند. جابهجا میشوند. درس میدهند. صبورانه منتظر میمانند. و ما نیز باید چنین باشیم.
برای خواندن مجموعهی تار و پود اندیشههایم (Tapestry of My Thoughts) روی لینک زیر کلیک کنید: https://sites.google.com/view/johnkaz
Click on the link https://sites.google.com/view/johnkaz to explore Tapestry of My Thoughts
Medium Readers
Click on the link https://medium.com/@iselfschooling to explore Tapestry of My Thoughts