دیباچه

روایت پنج قرن از تاریخ یک کشور یا یک منطقه کار سترگی است و این در مورد تاریخ مدرن و دوران ابتدایی مدرنیته‌ی ایران دشوارتر است. حدود دو دهه طول کشید تا اثر کنونی را به رشته‌ی تحریر درآورم. دوره‌ی پیچیده‌ای از تاریخ ایران که پنج سلسله‌ی پادشاهی، حداقل سه انقلاب، سه جنگ داخلی، چهار اشغال خارجی و یک دولت اسلامی جدید را به خود دیده است. امیدوارم توانسته باشم روایتی منسجم خلق کنم و این رویدادها را به صورت درونمایه‌هایی معنادار در هم تنیده باشم _ همانند گره‌هایی که تبدیل به الگوهای زیبایِ فرش ایرانی می‌شوند. با این حال، همانطور که تاریخ‌دان‌ها همیشه به خوانندگان خود هشدار می‌دهند، تاریخ سرشار از پیچ و خم‌ها و تغییراتی تصادفی است که به ندرت در طرحی منظم می‌گنجند. مطالب این کتاب، از نزدیک شاید آشفته به نظر برسند، اما اگر چند قدم عقب برویم و از فاصله و با دانشی که بعد از مطالعه‌‌ی این کتاب پیدا کرده‌ایم به آنها نگاه کنیم، الگویی با مسیرهایی شفاف می‌بینیم.

در این کتاب کوشیده ام ریشه‌های مدرنیته‌ی ایرانی یا دقیق‌تر بگویم مدرنیته‌های ایرانی را طی یک دوره‌ی ۵۰۰ ساله نشان دهم. حتماً خیلی از خوانندگان تصور می‌کنند که ظهور یک جنبش قدرتمند موعودگرایانه در پنج قرن پیش، با مفهوم مدرنیته -حداقل در معنایی که اغلب از آن مراد می‌کنند - خیلی فاصله دارد. اما واقعیت آنست که بین روی کار آمدن حکومتی با باورهای مذهبی مستحکم (حکومت شیعیِ صفوی) و پدیدار شدن یک دولت-ملت مدرن در قرن‌های بعد رابطه‌ای وجود دارد. رویارویی با اروپا در قرون نوزدهم و بیستم و پذیرش مدرنیته‌ی غربی -با همه‌ی تغییراتی که به وجود آورد- فقط باعث تحکیم حس هویت ایرانی و الگوی پیوستگی منحصر به فرد آن شد. ایران به رغم از دست دادن مناطق مرزی و خسارت‌های مادی ناشی از آن، یکی از معدود کشورهای غیر غربی بود که توانست در دوره‌ی سلطه‌ی امپریالیسم، اقتدار و بخش مهمی از یکپارچگی قلمروِ خود را حفظ کند. می‌توان گفت یکی از دلایل این مهم آن بوده که ایران نسخه‌ی ایرانی شده‌ای از مدرنیته را بکار گرفت که خالی از آزمون و خطا نبوده است _ و هنوز هم که هنوز است از همان الگو استفاده می‌کند.

در این کتاب، ترتیب سلسله‌های پادشاهی را رعایت کرده‌ام، چرا که تغییر سلسله‌ها نه فقط واجد اهمیتی فی‌نفسه بودند بلکه در تغییرات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نیز نقش به سزایی داشتند. تأکید بر سرگذشت بعضی از افراد برجسته هم اجتناب ناپذیر می‌نمود: این افراد اغلب باعث تغییرات مهم و گاه فاجعه‌باری شده اند. خصوصیات شخصیتی شاه اسماعیل اول و شاه عباس اول به اندازه‌ی شخصیت آقا محمدخان قاجار، رضا شاه پهلوی و آیت‌الله خمینی در شکل‌گیری ایران مدرن اهمیت دارد. با این حال، سعی کرده‌ام این روایت‌های زندگینامه‌‌ای و سیاسی را با جریانات فرهنگی و اجتماعی‌-اقتصادی هم‌وزن کنم. به همین شکل، تا آنجا که ممکن بود گذشته‌ی ایران را در یک چشم‌انداز منطقه‌ای گسترده‌ قرار دادم. با این کار، هم کوشیده ام تاریخ ایران را به صورت بخشی از تاریخ منطقه‌ای ببینم و از استثناگرایی اجتناب کنم و هم در عین حال پیوندهای حیاتی‌ای که ایران را به سرزمین‌های همسایه و روندهای عام جهانی گره زده نشان دهم. با این حال، درمقابلِ جهانی نشان‌دادنِ بیش از حد ایرانِ آن زمان هم مقاومت کردم. ما نه می‌توانیم الگوهای مشترکی که ایران را به کشورهای همسایه پیوند می‌زنند نادیده بگیریم و نه می‌توانیم منکر شرایط جغرافیایی، مذهبی و فرهنگ سیاسی‌ای شویم که ایران را از آسیای جنوبی، آسیای مرکزی، آناتولی، میانرودان یا عربستان مجزا می‌کند.

این کتاب از یک مقدمه، چهار بخش و یک پایان گفتار تشکیل شده است. بخش اول (۱۷۹۷-۱۵۰۱)، دوره‌ی ابتدایی مدرن، از ظهور و تشکیل امپراتوری صفویه تا پایان قرن هجدهم را پوشش می‌دهد. بخش دوم (۱۹۱۱-۱۷۹۷)، قرن نوزدهم را روایت می‌کند، از تثبیت سلسله‌ی قاجار و رویارویی با قدرت‌های اروپایی تا انقلاب مشروطه در ابتدای قرن بیستم. بخش سوم (۱۹۷۷-۱۹۱۴) به دوران توسعه‌ی ایران از جنگ جهانی اول و پیامدهای آن تا پایان دوره‌ی پهلوی می‌پردازد. بخش چهارم (۱۹۸۹-۱۹۷۷) به شکل‌ گیری انقلاب اسلامی در اولین مرحله‌ی آن اختصاص یافته است. در این بخش پایانی، هر جا لازم دانستم، به امید رسیدن به یک نتیجه‌گیری مناسب برای کتاب، درباره‌ی دوره‌ی بعد از سال‌ ۱۹۸۹ هم ملاحظاتی گذرا مطرح کرده‌ام. هرچند به سبب تعدد و اهمیت رویدادهای بین انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی، در عمل حدود دو سوم کتاب به قرن بیستم اختصاص یافته بازهم کوشیدم بین دوره‌ی ابتدایی مدرن و دوره‌ی مدرن تعادلی ایجاد کنم.

مضامین طولانی، چه در حجم و چه در ساختاربندی کتاب بی‌تأثیر نبوده‌اند. تلاش کردم بدون اینکه در ساختار رواییْ خللی ایجاد شود مضامین فراگیر و مباحث مرتبطی را دنبال کنم. در حین نگارش این شعر معروف شاعر ایرانی مولانای رومی اغلب در ذهنم نقش می‌بست: «خوشتر آن باشد که سّرِ دلبران، گفته آید در حدیث دیگران». خواننده از طریق مضامین شناخته شده‌ای مانند منابع طبیعی و محدودیت‌های زیستگاه‌های انسانی، متوجه‌ی تفاوتِ بین زندگی اکثریت یکجانشین با اقلیت عشایر، نحوه‌ی تعاملات دولت با افراد برجسته‌ی شهری (از جمله نهاد روحانیت)، تنش بین حکام و علما، شورش دائمی جنبش‌های مذهبی اجتماعی، و ماندگاری یادگارهای فرهنگی و هنری می‌شود. مراوده‌ی بیشتر با امپراطوری‌های اروپایی، آگاهی عمیق‌تر نسبت به ضعف‌های مادی، دوراهی‌های اصلاحات و توسعه، تقابل وضعیت ایده‌‌آل با وضع موجود باعث شد در قرون نوزده و بیست ایرانْ مدرن شود، و ایده‌های در حال تکاملِ هویت ملی و تسلط بر منابع اقتصادی، تا حد زیادی جلوه‌گری کنند. در نهایت، اتکای فزاینده بر منابع طبیعی قابل صادرات، به ثبات کشور و در نهایت مدرن‌شدن آن کمک کرد. اما به مرور زمان، دیدگاهِ متحول ساختنِ آمرانه‌ی ایران، پایگاه مردمی خود را از دست داد و گرایش های انقلابی‌ای به وجود آمدند که ریشه‌های عمیق اسلامی داشتند. موضوعات و شخصیت‌هایی هستند که از این کتاب غایبند یا فقط به صورت گذرا حضور پیدا می‌کنند و افراد و موضوعاتی هم هستند که شاید بیشتر از حقشان پررنگ شده‌اند. در این روایت، مردان بیشتر از زنان حضور دارند. نامأنوس ‌نوشتنِ تاریخِ اساساً مردسالار دشوار و شاید حتی غیرممکن باشد. همین نکته در مورد سایر گروه‌های ستم‌ دیده‌، به حاشیه‌ رانده‌شدگان و ناراضیان هم صدق می‌کند، یعنی کسانی که در روایت غالب قدرتمندان یا تذکره‌نویسان کمتر به آنها پرداخته شده است. ولی من سعی کرده‌ام بعضی از این صداهای خاموش شده را بازگو کنم و آنها را وارد روایت کنم.

حالا و بعد از نگارش این کتاب اعتراف می‌کنم که می‌توانستم توجه بیشتری به جنسیت و قومیت، زندگی روزمره، فرهنگ مردمی، زیست‌بوم و محیط زیست و پیچیدگی‌های هویت‌های فرهنگی داشته باشم. با این حال، امیدوارم به جامعه و فرهنگی که پیچیده‌تر از چیزی است که در روایت‌های تک‌بعدی و تک‌صدایی از ایران دیده می‌شود حداقل نیم‌نگاهی انداخته باشم. به عنوان مثال، ارجاع به سویه‌های شعر و ادب، راهی برای تقویت درک ما از آن دسته از یادگارهای جمعی‌ای است که معمولاً روایات رسمی آنها را یا انکار می‌کنند یا نادیده می‌گیرند. اینها نقش‌برجسته‌هایی از حافظه‌ی جمعی‌ای هستند که دوره‌ی صفویه را به عهد قاجار و انقلاب مشروطه و ظهور حکومت پهلوی و جنبش ملی بعد از جنگ‌جهانی دوم و نهایتاً به دوره‌ی معاصر متصل می‌کند.

در سبک و سیاق نگارش این کتاب، صدای خود من حضوری غیر قابل انکار دارد و این برای آن دسته از دانشجویان تاریخ که به دنبال ایجاد تعادل بین عینیت‌ تاریخی1 و ذهنیت مولف هستند بیگانه نیست. چیزی که «تاریخ سبک‌مند»2 می‌نامیم هدفش آن نیست که گذشته را به صورت غیر منصفانه زیر سؤال برده یا قضاوت‌های غیرتاریخی3 انجام دهد، بلکه هدف این است که پرسش‌های انتقادی مطرح کرده و روایت سنتی را به چالش بکشد و حتی پاسخ‌های ظریف و بدیعی بیابد. به نظر من، به عنوان فرزند نسلی که شاهد غرب‌گرایی تُند و واکنش‌های خشمگنانه به آن بودم –یعنی دهه‌های آخر پهلوی و شروع انقلاب اسلامی- مسائلی وجود دارد که در شکل گیری ایران (و دیگر نقاط خاورمیانه) نقش مهمی داشتند و باید به صورت جدی مورد بررسی قرار بگیرند: تقلاهای بی‌ثمر برای رسیدن به دموکراسی و مدارا، چهره‌ی متحول‌کننده‌ی ناسیونالیسم، ظهور و سقوط رژیم‌های استبدادی، افسون‌زدایی از ایدئولوژي‌ها و البته درگیری دائمی با قدرت‌های غربی و فرهنگ جهانی شده. بعد از گذشت سال‌ها، به نظرم بهترین توصیف برای این تلاش من، به تعبیر شاعرانه‌ی فروغ فرخزاد، «گردش حزن‌آلودی در باغ خاطره‌ها» است.

نتیجه‌ی این رویکرد تفسیرگرا فقط چند پاورقی درباره‌ی ادبیات بود. به علاوه که هدف این پروژه پرداختن حرفه‌ای به ادبیات نبوده است. کتابنامه‌ای که در پایان آمده برای برطرف کردن همین نیاز است. برای حفظ جریان روایی کتاب، از نقل قول‌های مستقیم استفاده‌ی چندانی نشده است. برای غنی‌سازی متن و تقویت مطالب آن، از نقشه‌ و تصویرسازی‌ استفاده شده است.

سیستم نویسه‌گردانیِ متن انگلیسی کتاب مشابه ژورنال بین‌المللی مطالعات خاورمیانه است، اما چند تغییر مهم نیز در آن صورت گرفته است. اول اینکه در زبان فارسی امروزی صداهای «اِ» و «اُ» مانند زبان انگلیسی هستند و جایگزین حروف عربی «ای» و «او» در سیستم «اجمیس» (IJMES)شده‌اند؛ در نتیجه به عنوان مثال از محمد استفاده شده و نه موحمد (مگر در جملات عربی و عناوین کتاب‌های عربی) و همینطور به جای موجتهد، مجتهد به کار رفته است. در بعضی موارد که اسامی مکان‌ها یا کلمات تخصصی استفاده‌ای جهانی پیدا کرده‌اند، به جای نام‌های اسلامی ایرانی از اسامی جهانی آنها استفاده کرده‌ام. و در مورد بعضی از اسامی، تلفظ ایرانی ترجیح داده شده‌ است، مثل آذربایجان به‌جای آذیربایجان و البرز به جای اِلبرز. همچنین ترجیح داده‌ام که به‌جای پرشیا از ایران استفاده کنم، مگر با یک استثنا: فرهنگ و ادب پارسی آن‌هم در حالتی که به کل فرهنگ ایران و نه ادبیات آن مربوط می‌شود.

در طول سال‌ها دوستان و همکاران زیادی در تحقیق و آماده‌سازی این کتاب به من کمک کردند. از هانیه ویلر برای کمکش در بازخوانی دست‌نوشته تشکر می‌کنم. از بهروز آفاق، عارف امانت، حسین امانت، مهرداد امانت، آصف اشرف، محسن آشتیانی، اولیور بَست، هوشنگ شهابی، جوان کول، جوانا دی گروت، فرهاد دیبا، روبرتا دوئرتی، کوین گِلِدهیل، لیندا کوماروف، جین لویسون، کیتی منباچی، اولریخ مارزولف، افشین متین عسگری، مهناز معظّمی، ایمان راد، سیاوش رنجبر دائمی، سعید سنجابی، محمد توکلی طرقی، فریدون وهمن و دنیس وُلکوف کمال تشکر را دارم. همچنین از انجمن اندرو کارنگی هم برای بورسیه‌ای (فلوشیپ) که در هنگام تحقیق این کتاب دریافت کردم تشکر می‌کنم. مدیون زحمات و حمایت‌های مادرم، بشارت خاوری امانت و خانواده‌ام هستم؛ و یاد و خاطره‌ی پدرم موسی امانت را که برای اولین بار عشق به تاریخ را در وجود من بیدار کرد گرامی می‌دارم. همسرم مریم سنجابی، در طول این سال‌ها منبع حمایت و تشویق من بوده است.



1 . historical objectivity

2 . history with attitude

3 . ahistorical