.................................................
.................................................
2023
07.12.2023
سوال
سوال زیر یک متن طولانی را شامل می شد که در ارائه مطلب تأثیر چندانی نداشت. از اینرو اصل مطلب را به عنوان سوال اصلی آن متن ارائه داده ایم.
با درود
..... آیا منظور شما از اشاعه ملی گرائی، یک وطن پرستی تمام عیار است و یا یک وطن دوستی؟. با توجه به نقطه نظرات نوینی که در زمینه های مختلف ارائه می دهید، کلأ نظر شما در مورد پرستش چیست؟ ..... با تشکر از شما
پاسخ
با درود
ابتدا به قسمت دوم سوال شما می پردازم، بدین شرح:س
شما سوال بسیار مناسبی را مطرح نموده اید. بگذارید در این رابطه مطلبی را برای شما بگویم که تا بحال حتی در مقالات انتشار یافته ام عنوان نکرده ام.س
« از یک وضعیت خاص روحی به پائین، پرستش به مفهوم واقعی آن، یک امر ارادی نیست. »
این بدان مفهوم است که صرف دعا کردن در مقابل عکس پیامبران، به کلیسا، مسجد، معبد، خانقاه و کنیسا رفتن و مراسم دینی را بجا آوردن به هیچ وجه پرستش محسوب نمی شود. در بهترین حالت این اعمال را می توان توجه به مبدأ قلمداد نمود نه پرستش.ستا زمانی که شما از نظر روحی از مرزهای ویژه ای عبور نکرده اید، پرستش وجود ندارد مگر بنابر تشخیص آن مبدأ. بگذارید با یک مثال مسئله را روشن کنم.
برای بسیاری از افراد، اتفاق افتاده است که بارها یک قطعه موسیقی دلخواه خود را گوش داده اند و از آن لذت برده اند اما برخی اوقات نادر، با گوش فرا دادن به همان قطعه موسیقی به ناگاه حالشان دگرگون شده و از خود بی خود شده و حتی گریسته اند، بدون آنکه قبل از آن و یا در هنگام گوش فرا دادن به آن موسیقی به یاد خدا بوده و یا نام او را بر زبان رانده باشند. این حالت دقیقن مفهوم پرستش است، زیرا آن منبع بی نهایت، از طریق نت های موسیقی، انرژی ویژه ای را به روح، روان و از آنجا به مغز و سراسر بدن شما انتقال می دهد که باعث توجه روحی شما به یک عشق عمیق و بی مانند و ضمنن بسیار جاذب می شود که از طرف مبدأ اصلی خلقت برای شما ارسال شده است. مدت اثر این حالت و مقدار جاذبه آن بستگی به فکت های زیادی دارد، از جمله درجه پیشرفت روحی شما و یا حتی در مواردی ویژه به بیماریی که بدان دچار هستید.
در پاسخ به این سوال که بر چه اساسی این حالت پیش می آید باید گفت:
برخی اوقات در واکنش به یک اقدام مثبت و یا یک عمل نیک که شاید بدون پیش زمینه فکری و تصمیم قبلی انجام داده اید، این هدیه شفابخش به شما داده می شود. عرفای قدیمی، این حادثه را دیدار یار می نامیدند. یکی از بزرگان معنوی، در جهان موازی کوانتمی، یک بسته بسیار قابل ملاحظه پوئن مثبت دریافت داشته بود، فقط به خاطر آنکه روزی در یکی از زندگی های زمینی خود یک بچه گربه در حال مرگ را از روی زمین برداشته، به خانه برده و با محافظت از آن، این بچه گربه را احیا نموده بود. این در حالی است که او خود تصور می کرده، یک عمر نماز خواندن و روزه گرفتن و ارشاد مردم، یقینن کافی خواهد بود تا آن هدایا و پوئن ها را بدست آورد.
یکی از شاهکارهای استاد الهی، استفاده از موسیقی برای درمان بیماری های روحی، روانی و حتی جسمی افراد ، به ویژه دانشجویانشان بوده است. ایشان نوع بیماری را تشخیص می دادند، انرژی لازم را سوار بر امواج ملودی های ناشی از نواختن نتهای موسیقی می نمودند که با بازی انگشتان با سیم های تنبور بوجود آمده بودند. به گواه عده ای از دانشجویان ایشان آنها این انرژی را دریافت داشته، شفا می یافتند. این گزارشات را ژان دورینگ در کتاب «روح نغمات» توضیح داده است.
با این حساب، پرستش یک حالت بسیار ویژه است که فقط در برخورد با آن منبع بی نهایت و کاملن زلال امکان پذیر است، حالتی که مولانا را در یک زمستان سرد، در خانقاه خود با دری باز، از سر شب تا سحر با پیشانی بر زمین نهاده شده و ریشی که بر اثر یخزدگی اشکهای او، به زمین چسبده بوده است، نگاه می دارد تا مریدان او را یافته و نجات دهند.
با این وصف، شما می توانید مادر و پدر، پیر و پیامبر و یا همسر خود را دوست داشته باشید و به کشور خود و هویت ملی آن عشق بورزید، اما هرگز قادر به پرستش اینها نخواهید بود.
بنابراین من معتقد به یک ملی گرایی معتدل هستم که در کل به مفهوم وطن دوستی و احیای هویت ملی می باشد و نه وطن پرستی. ضمنن همانطور که بارها در مقالات متعدد عنوان داشته ام، ملی گرائی ایرانی هرگز به فاشیسم و نازیسم تبدیل نخواهد شد. زیرا در میان ملی گرایان ایرانی حتی یک مورد آنتی سمیتیست مشاهده نشده است و اگر تنها همین مورد در میان نباشد، یک ملی گرای افراطی را شما می توانید هرچیز بنامید غیر از فاشیست و نازیست. این در حالی است که چپ تندرو، اسلامگرائی رادیکال و ناسیونالیسم عربی به همان علت که عنوان شد، در ذات خود آلوده به فاشیسم و نازیسم پنهان و گاه آشکار می باشند.س
برای درک بهتر تعاریف فاشیسم و نازیسم به مقاله « ناسیونالیزم مانعی در مقابل گلوبالیزم و تجزیه طلبی » رجوع شود.
به زودی نقطه نظرات خود را بطور دقیق تری در مورد ناسیونالیسم متعادل ایرانی، در مقام یک آلترناتیو برای چپ و راست سنتی در سیستم های حکومتی جهان ارائه خواهم داد.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.................................................
07.12.2023
سوال
با درود
اگر در جمعی، گروهی، اداره یا سازمانی هستیم که به ناحق به فردی یا افرادی ظلم میشود و آن شخص به واسطه موقعیت کاری (رتبه پایین تر) یا توانایی بدنی، توان دفاع از خود را به خوبی ندارد، وظیفه ما در آن وضعیت نظاره گر هستیم از دیدگاه دانشگاه سیر کمال چیست؟ تاثیر در سیرکمال دارد. حتی اگر آن شخص به ما بدی کرده باشد یا دشمن ما باشد. با تشکر
پاسخ
با درود
به هر اندازه که در امکان مان باشد می توانیم به شخصی که گمان می رود مورد ظلم قرار گرفته است یاری برسانیم، به شرط آنکه اولویت ها رعایت شوند. برای مثال، در این میان حقوق شخص سومی نقض نشود.
به عقیده من همان روحیه ظلم ستیزی و میل به کمک به دیگران، در پیشرفت روحی موثر واقع خواهد شد. مخصوصن اگر آن شخص، دشمن ما باشد و ما بدی او را با خوبی پاسخ بدهیم، اثر بزرگتری دارد. زندگینامه استاد الهی سرشار است از چنین گذشتهای مورد اشاره شما.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.................................................
01.12.2023
سوال
با درود و عرض......
همانطور که حتمأ از آن اطلاع دارید مدتی است که در ایران، آخوندها را در مدارس و مراکز آموزشی به عنوان روان شناس و روانپزشک!!!! به کار گرفته اند. چون شما در این زمینه مقالاتی دارید می خواستم نظر شما را در این رابطه بدانم. با سپاس
پاسخ
با درود
این یک شوخی تراژیک و بسیار دردناک و غم انگیز است و عواقب شومی در پی دارد که در آینده شاهد آن خواهیم بود.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.................................................
28.11.2023
سوال
با درود و سپاس از .....
از آنجا که من خود یک روان شناس بالینی هستم بخوبی می دانم که ما در مجامع آکادمیک تقریبن به بن بست رسیده ایم. از طریق یک ویدئوکلیپ به زبان انگلیسی که در آن به تشریح روان پرداخته بودید با پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان آشنا شدم و تازه متوجه شدم در این رابطه نقطه نظرات بسیار بیشتری را به زبان فارسی و دیگر زبانها انتشار داده اید. به عقیده من این نظرات بسیار جالب هستند. اما برای درک بهتر از آنچه در رابطه با روان ارائه داده اید یک سوال اساسی دارم که خدمتتان عرض می کنم.
نقاط برجسته و بارز تمایز روانشناسی ارائه شده توسط شما نسبت به آنچه تاکنون در مراکز آکادمیک ارائه شده و تدریس نیز می شوند چیست؟
پاسخ
با درود
ببینید من فکر می کنم همه این مسائل را در مقالاتی که در مورد روانشناسی نوشته ام بخوبی توضیح داده ام. در اینجا ضمن ارائه یک مثال ملموس، می توانم بطور خلاصه همه آنچه را در آن مقالات تشریح نموده ام، لیست کنم. برای درک بهتر مطلب می توانید به مقالات من در بخش «روان شناسی از دیدگاه ما» مراجعه کنید.
ما برای اولین بار در جهان مشخص نمودیم که:
۱- روان دقیق در کجا قرار دارد.
۲- روان چگونه ایجاد می شود.
۳- در درون روان چه می گذرد.
۴- چه عوامل داخلی در درون روان به کنش و واکنش با یکدیگر می پردازند.
۵- کدام عوامل خارجی بر روی این منطقه انرژیایی موثر واقع می شوند.
۶- چه عواملی باعث بیماری های روانی می شوند.
۷- بعد از مرگ، روان چه می شود.
۸- ارتباط روان با سیستم کارما چیست.
۹- چگونه و با چه الگوریتمی روان بر روی رفتار و افکار انسانها تأثیر می گذاردس
۱۰- مبنای تعیین آنکه بیماری روانی و روحی چه وجه تمایزی با یکدیگر دارند.
و البته موارد دیگری که ممکن است در خاطر نداشته باشم. در هر حال همه آنچه گفته شد، مواردی هستند که روانشناسی آکادمیک کنونی از آن بی اطلاع است. همه آنچه روانشناسی غالب کنونی ارائه داده است در واقع در یک روند طولانی مشاهده رفتار غیرعادی ها در مقایسه با رفتار عادی ها بدست آمده است، بدون آنکه یک مرکز آکادمیک به این سوال پاسخ داده باشد که رفتار عادی چیست و رفتار غیرعادی کدام است. در این ارتباط یک مثال برای شما می آورم. ما رفتار یوگی های هندی و یا دراویش قادریه به ویژه کس نزانی ها را می بینیم. آنها کارهای عجیبی انجام می دهند که با رفتار عادی بشر مطابقت ندارد و با آنکه ما اینجا در پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان بر اساس آموزش های استاد الهی صد در صد با آن اعمال مخالف هستیم، اما جهان علوم آکادمیک هم تا بحال نتوانسته دلیلی علمی و قانع کننده برای آنچه حقیقتن در انجام این اعمال در نقض قوانین بیولوژیکی و فیزیولوژیکی به انجام می رسد ارائه دهد و بسادگی به توصیه دانشمندان آتئیستی چون پروفسور شان کرول از کنار آن گذشته است. این امر به مفهوم جارو کردن گرد و غبار به زیر فرش است. ضمن آنکه هیچ روانشناسی هم پیدا نشده است که حاضر باشد این افراد را متهم به بیمار روانی بودن نماید زیرا اطلاعات آنها از این جریانات کافی نیست. این امر فقط در توان روانشناسی ارائه شده توسط ما قرار دارد و امکان پذیر است، زیرا استاد الهی با تشریح دو منبع اصلی و ازلی انرژی در جهان هستی، در عمیق ترین شکل آن، هنجار و ضد هنجار را توضیح داده و تشریح نموده اند.
حال اجازه دهید با یک مثال دیگر دیدگاه خود را در مورد روانشناسی ارائه دهم. همه ما حتی آنها که با روانشناسی آکادمیک آشنائی ندارند، جمله معروف « به نیمه پر لیوان توجه داشته باش» را شنیده اند و هر کجا که صحبت از خوش بین بودن باشد تبلیغات بسیار وسیعی در مورد آن می شود. حال آنکه برداشت من از آموزش های استاد الهی آن است که :
« به نیمه پر لیوان توجه داشته باش تا دچار بدبینی، دلسردی و افسردگی نشوی، اما تمرکز خود را بر روی نیمه خالی لیوان بگذار و سعی کن آن را بر طرف کنی. »
این متد را من القاء نوع دوم می نامم و آن را کامل تر از متد القاء نوع اول یعنی « به نیمه پر لیوان توجه داشته باش» می دانم، زیرا باعث می شود شما خود را کامل تر کنید. این امر حتی در امور اجتماعی نیز موثر واقع می شود. برای مثال شخصی از اینکه فقط یک دوست دارد افسرده و نگران است، روان درمانگر به او القاء نوع اول را تجویز می کند. این خوب است اما کافی نیست زیرا با تجویز القاء نوع دوم که ما ارائه می دهیم، شخص سعی می کند با تمرکز بر نقاط منفی خود که مانع دوست یابی او می شود و رفع تدریجی آن ضعف ها، به درجه ای بالاتر از سطح روحی- روانی قبل دست یابد.
در این مورد می توان بیش از چند کتاب، مطلب نوشت. اما من این امر را به نسل جدید دانشجویان استاد الهی واگذار می کنم. کار من در حال حاضر ساختن چهارچوب ها و شابلون های تعیین شده در مورد جهان بینی سیرکمال استاد الهی می باشد که آخرین جهان بینی در تمدن حاضر خواهد بود.
ضمنن باید بر این امر تأکید کنم که ما به هیچ وجه در تخاصم با مراکز آکادمیک نیستیم، زیرا می دانیم آنها با آن امکاناتی که در دست داشته اند عمل کرده و سعی در کمک به انسانها نموده اند. کار ما ایجاد پارادایم های نوین در همه زمینه های علمی می باشد که فهم و درک قوانین جدید در یک نظم نوین را امکان پذیر می کند.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.................................................
23.11.2023
سوال
با درود، چند سوال دارم که بدون حاشیه آن ها را مطرح نموده و پیشاپیش از پاسخی که به آنها خواهید داد تشکر می کنم.
سوال اول: در اکثر مقالات ملی گرایانه، شما از اصطلاح معروف اما نخ نما شده «اتحاد سرخ و سیاه» استفاده می کنید. آیا فکر نمی کنید این مسئله به یک کلیشه قدیمی تبدیل شده است؟
با درود
پاسخ به سوال اول:
اتحاد سرخ و سیاه به مفهوم اتحاد مابین اسلامیست ها و چپ گرایان است که نه تنها یک کلیشه قدیمی نیست، بلکه بزرگترین مشکل کنونی جهان است که اثرات مخرب و ویرانگر آن را در حال حاضر در سراسر جهان شاهد هستیم.
در اروپا جنگنده های روسی بر روی بیمارستانها، کودکستان ها و مدارس در اوکراین بمب می اندازند و چپ گرایان آن را تأیید می کنند و عملیات ویژه می نامند و صدائی از اسلامگرایان شنیده نمی شود. در اسرائیل تروریست های حماس آن کارهای ضد انسانی را بر علیه زنان و کودکان انجام می دهند و بازهم همین چپ های حامی حقوق کودکان!!! کاملن خاموش می مانند و یا بعضن از آن دفاع می کنند، اما زمانی که طرف مقابل دست به حمله تلافی جویانه می زند، این افراد با فعال کردن اسلامیست ها، در دانشگاه های آمریکا و در خیابانهای کشورهای آزاد راه پیمایی های تند و تیز، سازمان دهی می کنند و با ارائه آماری که از خود تروریست ها گرفته اند شعار «کودک کشی را متوقف کنید» راه می اندازند. حال اگر اسرائیل در جبهه روسیه و چین قرار داشت، شاهد هیچکدام از آشوبی که در شهرهای کشورهای دمکراتیک در این رابطه براه انداخته اند، نمی بودیم. نتیجه آنکه این امر یک مسئله سیاسی می باشد و نه حقوق بشری.
مقدمتن باید دانست که برای من، جان و امنیت همه کودکان جهان، چه عرب و چه اسرائیلی، چه ایرانی و اکراینی یا روس و آمریکائی... بطور یکسان اهمیت دارد. بطور فراگیرتر، نه تنها جان و امنیت کودکان، بلکه حتی جان یک پروانه و یا یک گل نیز مهم است و باید از آن حفاظت نمود، اما زمانی که مورد حمله قرار می گیرید باید با تمام قوا از خود دفاع کنید.
قبل از آنکه به ادامه مطلب بپردازم لازم است توضیح دهم که منظور از اسلامیست ها، اسلامگرایان تندروی جهادی ضد جهان غرب می باشد و نه مسلمان به مفهوم عام آن، زیرا مسلمانان متعادل و نیک نفسی یافت می شوند که سرشان بکار خودشان گرم است و وارد این جریانات نمی شوند. ضمن آنکه چپ گرائی در این دوره هیچ مفهومی ندارد جز مخالفت در حد نابودی دمکراسی در جهان غرب.
حال سوال اینجاست: آیا واقعن مسئله اسلامیست ها و چپ گرایان حمایت از کودکان است؟
پاسخ آن است که بطور قطع و یقین خیر، جان کودکان ایرانی، افغانی، اسرائیلی و اکراینی برای اسلامیست ها و چپ گرایان، پشیزی ارزش ندارد، زیرا از اینها نمی توانند برای اجرائی شدن مقاصد سیاسی خود سود جویند. حتی کودکان عرب فلسطینی نیز برای این افراد فقط جنبه یک ابزار برای ایجاد خبرهای تبلیغاتی را دارند که پایه و اساس آن را اطلاعات جعلی تشکیل می دهد، زیرا برای این افراد هدف وسیله را صد در صد توجیه می کند و هدف چیزی نیست جز نابودی دمکراسی. ناگفته نماند هم اسلامیست ها و هم چپ گرایان ساکن کشورهای غربی!!! بخوبی از مواهب دمکراسی برای خود و خانواده شان سود می برند.
با این حساب اتحاد شوم اسلامیست ها و چپ گرایان نه تنها یک مسئله قدیمی نیست، بلکه کاملن بروز است و کلیشه ای بودن آن هم ریشه در قدرت گرفتن روز افزون این معضل دارد که جهان را به خطر انداخته است.
در این رابطه یک نکته مهم آنکه: روز به روز نقاط ضعف و روزنه های نفوذ در شابلون سیاسی دمکراسی غربی روشن تر می شود. درست به همین دلیل است که روز به روز ملی گرائی در سراسر جهان در حال گسترش است. در این رابطه باید بگویم همانطور که در مقالات متعدد توضیح داده ام نگرانی من از رادیکال شدن ملی گرایی می باشد که در آن صورت دیگر نمی توان آن را ملی گرائی نامید بلکه صحبت از راست افراطی خواهد بود.
در این ارتباط چندین سال پیش در هنگام مطالعه خدمات توماس جفرسون، یکی از پدران بنیان گذار آمریکا، به جمله ای از او برخوردم که مرا بسیار تکان داد او نوشته بود:
«من در حضور خدا سوگند خوردهام که دشمن همیشگی هرگونه خودکامگی در اندیشه بشر باشم»
من هم در مقابل همان خدا سوگند یاد کرده ام تا آخرین نفس دشمن هرگونه افراط، خشکه گرائی و دگماتیسم باشم. زیرا بخوبی می دانم افراط گرایی، سرآغاز خودکامگی در اندیشه بشر است. درست به همین دلیل است که معتقدم زمان پایان دادن به خودکامگی چپ گرایان و اسلامیست های تندرو فرا رسیده است. در سالهای پیش رو شاهد آن خواهیم بود که این معضل به مرور حل خواهد شد، زیرا کشورهای غربی در حال بیدار شدن از یک خواب طولانی زمستانی هستند.
توصیه من به نسل جوان این دوره و به ویژه نسل آینده ایرانیان آن است که:
« ملی گرا باش و داشته های کشورت را گرامی بدار، اما تعادل را حفظ کن. این بدان معناست که لازم نیست از چپ جهان وطن متنفر باشی، زیرا وجود چپ، آتئیست، ادیان و فرقه های متفاوت و دیگر عقاید، برای ایجاد تعادل در جامعه مفید است و ابزار کنترل آن تنها و تنها در ایجاد قوای قانون گذاری، دادگستری و مجریه کاملن مستقل است. تنها راه جنگ با عقاید متفاوت در صورت ضرورت، استدلال و منطق است که طی یک پروسه طولانی مطالعه و پژوهش ایجاد شده باشد. اندیشه قوی ابزار مورد نیاز توست. »
............................
سوال دوم: آیا فکر نمی کنید مخالفت شما با روس ها، بریتانیایی ها و اعراب، آن ملیت ها را بر علیه ما ایرانیان می شوراند و دشمن می کند؟
پاسخ به سوال دوم:
من هیچگاه با روس ها، بریتانیایی ها، اعراب و یا با هیچ کس دیگر مخالفتی نداشته ام. مخالفت من تنها با سیاستهای استعماری کشورها بوده است و نه با مردمان آنها، آنهم در مقام پژوهش های تاریخی، زیرا ایران را روسیه (و اتحاد جماهیر شوروی) و بریتانیا تکه تکه نمودند. با این حال هرگز شما نشنیده اید که برای مثال، مردم روس و یا بریتانیا با مردم ایران دشمن باشند. همینطور هرگز نشنیده اید که ایرانیان خود را دشمن مردم بریتانیا یا روسیه یا کشورهای دیگر بدانند. بر عکس ما همیشه بزرگان فلسفه و ادب و هنر این کشورها و کشورهای دیگر را ارج نهاده و از آنها بخوبی یاد کرده ایم.
در مورد اعراب مسئله کمی متفاوت و پیچیده است. یکی از دلایل آن مسائل تاریخی می باشد که طی آن، اعراب سعی نمودند با فشار زیاد و ظالمانه، عقاید خود را بر ایرانیان با آن پیشینه فرهنگی بزرگ تحمیل نمایند و این امر در حافظه تاریخی ایرانیان باقی مانده است. دوم آنکه سیاست های نادرست حکومت فعلی ایران در کشورهای عربی، باعث شده است اکثریت مطلق مردم عادی عرب را نیز با ایرانیان در تخاصم قرار دهد. از اینرو در حال حاضر وضعیت ایرانیان با اعراب مانند آب و روغن است. با این حال من معتقدم نسل آینده ایرانیان این معضلات را حل خواهد نمود و ضمن ارج نهادن به گذشته تاریخی خود، با همه جهان یک رابطه دوستانه را ایجاد خواهد نمود، زیرا در هر حال ایران آینده در جهان، نقش بسیار فراگیر و مهمی را در زمینه های علمی، هنری، فلسفی و غیره ایفا خواهد نمود.
.........................
سوال سوم: اینکه شما بریتانیا را مبلغ دین و مذهب می دانید آیا فکر نمی کنید این یک توهین به مذاهب باشد. در صورتیکه به نظر می رسد خودتان مذهبی هستید؟
پاسخ به سوال سوم:
در اینجا ترجیح می دهم ابتدا قسمت دوم سوال شما را پاسخ بدهم. در این ارتباط باید به سادگی به شما بگویم که من هرگز در تمام طول زندگی خود، حتی ده دقیقه هم مذهبی نبوده ام. شما باید بدانید معنویت با مذهبی بودن دو مقوله کاملن متفاوت است. س زمانی که شما از مذهب صحبت می کنید منظور شریعت است که سخت و خشن و غیرقابل انعطاف است و این در حالی است که معنویت خالص، سرشار است از انعطاف، گذشت، محبت و خدمت بی چشمداشت به انسانها. به همین نسبت خدای مورد نظر مذهبیون با خدای واقعی در تفکرات معنوی، زمین تا آسمان متفاوت است.
پاسخ به قسمت اول سوال شما:
ببینید هیچ کشوری در جهان به خوبی بریتانیا ادیان و مذاهب را نمی شناسد. از اینرو متخصصان بریتانیایی همیشه به نوعی حامی مذاهب مختلف بوده اند و هر گاه لازم بوده است با تسلطی که بر همه جزئیات این عقاید داشته اند از آن به عنوان ابزار استفاده نموده اند. س
آنچه تاکنون اتحاد جماهیر شوروی در این راستا انجام داده است، نوع کمونیستی ورژن بریتانیایی آن بوده که در سال ۱۹۶۰ در ایجاد دانشگاه پاتریس لومامبا (دانشگاه دوستی ملل روسیه) در مسکو تجلی یافته است. این دانشگاه را متخصصان، مرکز جاسوس سازی شوروی بر علیه دمکراسی های غربی ارزیابی می کنند. بسیاری از آموزش دیدگان این دانشگاه، بعدها در قالب افراد مذهبی در مراکز حساس سیاسی در کشورهای فقر زده عمدتن آفریقائی و آسیایی جهان استبدادهای ویرانگری را ایجاد نمودند، بدون آنکه حداقل کیفیت زندگی مردم در آن محدوده کمی ارتقاء یابد. دین متأسفانه همیشه ابزار دست بوده است.س
.................
سوال چهارم: آیا شما بالاخره سازمان ملل و سازمان بهداشت جهانی و احکام آنها را قبول دارید یا خیر؟
پاسخ به سوال چهارم:
بطور مطلق نمی شود به این سوال شما پاسخ داد. اما بطور کلی من نظر خود را بارها در مورد این دو سازمان و دیگر سازمانهای جهانی عنوان داشته ام، از جمله در مقاله «نظم نوین جهان». در اینجا مختصرن می توانم بگویم: هر دوی این سازمانها که البته سازمان بهداشت جهانی یکی از زیرمجموعه های سازمان ملل است، در حال حاضر بیش از حد زیر نفوذ چپ گرایان تندرو و افراطی می باشند. در سازمان ملل کشورهای آمریکا، بریتانیا، فرانسه، چین و روسیه حق وتو دارند. در نگاه اول به نظر می آید این وضعیت، باعث برقراری تعادل در آنجا می شود، حال آنکه چپ و اسلامگرائی رادیکال چنان در تار و پود کشورهای آمریکا، بریتانیا و فرانسه رسوخ نموده است که در برخی موارد، سفیران این کشورها در تصمیم گیری های سازمان ملل با نقطه نظرات قطب مخالف، یعنی چین و روسیه در یک راستا قرار می گیرند. کار سازمان بهداشت جهانی نیز چنان رسواست که اکثر سیاستمداران، آن را یک سازمان چینی قلمداد می کنند.
من معتقد هستم در نظم نوین جهان که یقینن خواهد آمد، سازمانهای جدیدی ایجاد و یا اشکالات این سازمانهای جهانی کنونی اصلاح خواهند شد و ایرانیان در این امر، شرکت چشمگیری خواهند داشت.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.................................................
04.11.2023
دسوال در مورد سری مقالات « تحریف و تخریب گسترده و سیستماتیک تاریخ باستانی ایران »
با عرض درود و تشکر فراوان برای این سری مقالات بسیار با ارزش که ابهامات تاریخی زیادی را روشن ساخت و همینطور مقالات باارزش دیگر شما، سوال من این است که: لطفا بفرمائید تکلیف ملیت بزرگانی چون مولوی چیست که زادگاه آنها در آن زمان ایران و امروزه آن شهر در کشور افغانستان قرار دارد؟ با سپاس
پاسخ
جلالالدین محمد بلخی ملقب به مولوی و همه عرفای بزرگ، از نظر معنویت و از دیدگاه عرفان، متعلق به همه جهان هستند و کسی نمی تواند مهر مالکیت بر آنها بزند، اما از نظر تاریخی و به عنوان تعیین ملیت، مولوی ایرانی به حساب می آید، زیرا در آن زمان، محل تولد وی یعنی بلخ، یکی از شهرهای معتبر و پررونق ایران در منطقه خراسان بزرگ بوده که خود بخش مهمی از آن سرزمین را تشکیل می داده است. باید بیاد داشت، عده ای از پژوهشگران، محل تولد مولوی را وخش نیز گفته اند که البته تفاوتی در بحث ما ندارد زیرا وخش که امروزه در کشور تاجیکستان قرار دارد نیز در آن زمان یکی از شهرها ی ایران بوده است. به همین صورت نظامی گنجوی و رودکی و دیگر مشاهیر که محل تولدشان شهرهایی از ایران بوده است که در این دوره به علت تجزیه تدریجی ایران، این شهرها در کشورهای دیگری قرار گرفته اند، همگی ایرانی محسوب می شوند.
با همین آرگومنت می توان گفت: بعد از تجزیه هر منطقه از ایران و تأسیس یک کشور مستقل که رسمن مورد تأیید اکثر کشورهای جهان قرار گرفته باشد، هر فردی که به هر دلیل در آن کشورها مشهور شده باشد را نمی توان ایرانی محسوب نمود و باید به نام همان کشور ثبت شود. برای مثال ظاهر شاه را نمی توان ایرانی دانست، زیرا او از تاریخ ۱۹۳۳ تا ۱۹۷۳میلادی پادشاه افغانستان بود. کشوری که چهارده سال قبل از آن، در نوزدهم اوت ۱۹۱۹ تأسیس شده و رسمن استقلال یافته بود.
امیدوارم توانسته باشم تا حدودی به سوال شما پاسخ بدهم.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.................................................
09.10.2023
سوال
چطور کسی که خود را ملی گرا می داند، می تواند به شخصی مانند نرگس محمدی (در مورد کسب جایزه صلح نوبل) تبریک بگوید که به گروه های ضد ملی تعلق دارد؟
پاسخ
با درود خدمت دوستان عزیز،
در ارتباط با آنچه بیان فرموده بودید، باید دانست که ملی گرایی، بستگی تام به هویت ملی یک کشور دارد که در طول تاریخ از مجموعه ای از آثار نویسندگان، شاعران، دانشمندان، متفکران، موسیقی دانان، هنرمندان در عرصه های مختلف، پهلوانان و سلحشوران و همینطور پادشاهان بزرگ و مانند آنها، تشکیل شده است. بدیهیست افراد تأثیرگذار در همه زمینه های فوق، از اقوام مختلف ایرانزمین با عقاید کاملن متفاوت بوده و هستند. این بدان معانست که برای مثال، برخی از اشعار و یا کتابها و یا آثار سینمایی و تئاتری ما از چپ گرایان بوده است. برخی از آثار دیگر، مانند نقاشی های کم نظیر جهان که از طرف یونسکو به نقاشی جادوئی معروف شده اند از استاد محمود فرشچیان است که یک خداباور بسیار معتقد است. مضاف بر آن، در آن مرز و بوم، ما ارامنه مسیحی ارزنده را داریم که موسیقی و سینمای ایران را عمیقن متأثر نمودند و یا زرتشتیان دوست داشتنی که ایران باستان در دامان آنها رشد یافته است. اکثر استادکاران هنرهایی چون قلمزنی، منبت کاری، خاتم کاری، طراح نقوش فرش و غیره، مسلمان معتقد ولی نرمخویی بودند که با تندروی مذهبی امروزه کیلومترها فاصله داشتند و هنوز شرح زندگی آنها موجود است.
در این دوره نیز بسیاری از هنرمندان جدید، آتئیست و یا آگنوستیک می باشند. عده ای هم عقاید سیاسی خاصی را دنبال می کردند که شاید ما با آن عقاید مخالف باشیم، مانند مرحوم بانو مرضیه و آندرانیک که با سازمان مجاهدین همکاری داشتند. اما آیا زمانی که از موسیقی کلاسیک ایران صحبت می شود، می توان بانو مرضیه که یکی از استوانه های کم نظیر آواز ایران است را به صرف عقاید سیاسی اش از قلم انداخت و همینطور آندرانیک و یا دیگران را. مورد دیگر آن است که در دوران معاصر، ما استاد الهی را داریم که با ارائه دکترین خود، فلسفه، دین، منطق و علم را یکپارچه نموده، برای اولین بار، ساختار جهان هستی را توضیح دادند. هم اکنون برخی افراد فرهیخته و برجسته، از کشورهای مختلف در جهان مشغول کنکاش در آثار ایشان می باشند و بعضن کتابهایی نیز در آن مورد بچاپ رسانده اند. ایشان در یک خانواده معنوی از سلسله عرفانی اهل حق بدنیا آمده اند. ( با گروه شبه نظامی عصائب اهل حق عراق اشتباه نشود.)
فراموش نکنیم که ادبیات و عرفیات اخلاقی کهن این سرزمین، که امروزه تا حد زیادی تخریب شده اند، مدیون و مرهون تفکرات عرفای بزرگی چون فردوسی، حافظ، سعدی، نظامی و امثال آنهاست.
همه اینها با هم و مجموعن، هویت ملی ما را ساخته است. هویتی که در حال غنی تر شدن نیز می باشد. حال اگر یک بانوی ایرانی، موفق شده است به یک جایزه بسیار مهم جهانی دست یابد و نام زنان ایران را پرآوازه کند، آیا نباید این امر را یک برد ملی تلقی نمود و آن را تبریک گفت؟
یک سیاستمدار ملی گرا باید دید وسیعی نسبت به مسائل مربوط به کشورش داشته باشد و در صورت امکان، آماده ایجاد هر نوع گفتمان مثبت با هر گروهی باشد. آنها که با عقاید من آشنا هستند می دانند که کمتر کسی به اندازه من، چپ را تخطئه کرده است، اما واقعیت آن است که چپ های متعادلی وجود دارند که آماده همکاری با ملی گرایان می باشند و این در حالی است که در طرف مخالف، گویی برخی در این تصور خام و باطل می باشند که ملی گرائی ارثیه پدری افراد بخصوصی می باشد و از اینرو دائمن حکم صادر می کنند: این چپ است، آن دیگری مذهبیست، این با رژیم بوده است، آن یکی با اصلاح طلبان احوال پرسی کرده، و آن دیگری ملی گرای واقعی نیست و ...!!!
من سیاستمدار نیستم، اما این را می دانم که، اگر شخصی خود را ملی گرا می داند، قبل از هر چیز باید به ملت خود که در بند است بیاندیشد و نفع آنها را در نظر بگیرد، نه احساسات شخصی و سلیقه سیاسی خود را. یک سیاستمدار ملی گرای لایق و ورزیده، اگر لازم باشد نه تنها با اصلاح طلبان سابق، بلکه با اصولگرایان مستعد و متعادل تر نیز باید وارد گفتگو و حتی همکاری شود. گذشته از آن، از فردای آزادی آن کشور که خواهد آمد، مجبور هستیم با انسانهایی با انواع تفکرات گوناگون در همسایگی دیوار به دیوار، در یک محله، در یک شهر و نهایتن در یک کشور، یک همزیستی مسالمت آمیز، زیر چتر قوانین دمکراتیک را تجربه کنیم، تا امنیت خاطر برای همه تأمین شود. مگر آنکه مفهوم دمکراسی و حکومت دمکراتیک را درک نکرده باشیم.
من عمیقن معتقدم، آزادی برای ایرانیان زمانی حاصل خواهد شد که از نظر سیاسی رشد کافی کرده باشند تا بتوانند تاکتیکهای خود را منطبق با تغییرات اجتماعی و سیاسی آن کشور تغییر دهند. برای اینکار باید مخالفت ها و جنگ های سیاسی را به بعد از آزادی محول کرده و تا آنجا که ممکن است، افراد مخالف و یا جدا شده از بدنه نظام را جلب و جذب نمود. اگر راه دیگری می دانید، این گوی و این میدان.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.................................................
21.08.2023
سوال
با درود و …. دو سوال ساده دارم که اولی احتمالن بی اهمیت باشد اما با تکیه بر لطف و محبت شما مطرح میکنم.
سوال : من و خواهرم که دور از هم نیزهستیم، بسیاری از اوقات، همزمان خوابی یکسان با جزئیات کاملن یکسان میبینیم و روز بعد هر کدام از زاویه دید خود آن را تعریف می کنیم. برایمان کمی عجیب و غیر معمول است. آیا دلیل خاصی دارد؟ سوال: افراد زیادی را میشناسم که تمام زندگی شان با گرفتن دعا از دعا نویس و جادو جنبل، به منظور دستیابی به اهدافشان سپری شده است، افرادی در میان اقوام و... میخواستم بدانم در برابر جادوی سیاهی که ممکن است بدون انکه بدانیم در مورد ما نیز انجام داده یا می دهند، آیا راهی یا چاره ای داریم یا که باید تسلیم سرنوشتی باشیم که خودمان از قبل رقم زده ایم؟ قبلن تشکر می کنم.
پاسخ
با درود
قسمت اول سوال شما تا آنجا که من می دانم، می تواند دلایل مختلفی داشته باشد از جمله آنکه:
س - ممکن است یک مطلب به هر دوی شما مربوط بوده باشد، از اینرو صحنه به هر دوی شما انتقال یافته است.
س - هر دوی شما در یک مقطعی از زمان خاص به یک مطلب خاص توجه و تمرکز کرده باشید.
در هر حال چیز مهمی نیست مگر آنکه در خواب از شما چیزی خواسته باشند که انجام دهید، در آن صورت مسئله حساس و پیچیده می شود.
قسمت دوم سوال شما بسیار مهم است، زیرا به دنبال دعانویس و جادو و جنبل رفتن، انسان را مانند آلیس، در سرزمین عجایب قرار می دهد که هر خطری می تواند در آنجا در کمین باشد. اصولن فاگیری، کف بینی، احضار ارواح و این قبیل مسائل می تواند بر روی روان، اثرات ناخوشایندی داشته باشد. به ویژه دانشجویان استاد الهی مطلقن به دنبال چنین مسائلی نمی روند و اصولن چنین مسائلی را کسر شأن خود می دانند.
در مورد جادوی سیاه حقیقی باید عرض کنم که این عمل به ندرت در جائی انجام می شود، در اروپا، بریتانیایی ها به این امور بسیار علاقمند هستند. این عمل حتی در لژهای سیاه نیز دیگر انجام نمی شود، زیرا آنها می دانند که در صورت برهم خوردن تعادل نسبی انرژی در سیاره زمین، مأموران نور دخالت خواهند کرد. حتی قبل از آنکه آن ریتوال های سیاه (واقعی و نه شبه واقعی) بخواهد به انجام برسد، مأمورین آن را برهم خواهند زد.
یک دانشجوی استاد الهی نباید از این قبیل مسائل هراسی بخود راه دهد. زیرا فرضن اگر چنین امری در زندگی های قبل بوده، با ورود به این راه، به مرور حل خواهد شد. اصولن جادو و طلسم و امثال آن، بر دانشجویان استاد الهی اثر ندارند. از اینرو لازم نیست از چنین مسائلی بترسید. زیرا " ما پدر داریم عزیزم" .
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.................................................
03.07.2023
سوال
با درود فراوان به شما ....
قبل از مطرح کردن مطلب خود، از شما صمیمانه و مصرانه تقاضا دارم، این مطالب را خلاصه نکنید، زیرا ممکن است، سوال کمی طولانی شود ولی مطرح کردن آن فقط و فقط به علت علاقه بنده به روشن شدن حقیقت است و اینکه لا اقل برخی از ایرانیان فعال در مدیای فارسی، روش خود را در تهیه مقالاتشان تصحیح کنند، زیرا در غیر اینصورت جامعه تعقل گرای ایرانی راه به جائی نخواهد برد.
لازم است به شما بگویم که من و چند نفر از دوستان، تمام زوایای سایت پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان را می شناسیم و همه مقالات را در همه زمینه ها بدقت و حتی چند باره مطالعه نموده ایم و از طرف دیگر در مدیا نیز فعالیتهای مستقل خود را داریم.
حال مطلب آن است که: هر بار بعد از آنکه شما مقاله ای را انتشار می دهید، به ویژه در زمینه مسائل سیاسی، یک حرکت و جنبشی آشکار در مدیای فارسی زبان ایجاد می شود و همه بر حسب سطح سواد و با زبان خودشان در باره آن مطلب می نویسند، اما بدون ارائه سند.
برای نمونه، بعد از انتشار مقاله شما در دو بخش به نام «ملی گرایی معتدل ایرانی- خط سوم در جایگاه سیاسی جهان» یک استاد دانشگاه که به عقیده بنده چپ گرا می باشد، تمام مطالب آن مقاله را در سخنرانی خود مورد استفاده قرار داد ولی همه را به رفقای خود ریفرنس داد. من برش هایی از آن ویدئو را برایتان فرستادم که البته می دانم آنها را انتشار نخواهید داد و حق هم با شماست. فقط برای اثبات آنکه آنچه می گویم عین حقیقت است. این شخص، عنوان آن ویدئو را "ملی گرائی ....." انتخاب کرده بود.
حقیقتش را بخواهید هدف من حتی دفاع از پژوهشکده و مقالات آن نیست، بلکه چنین اعمال ناشایستی را برای یک استاد دانشگاه که در شبکه های تلوزیونی ...... و .... و ....... نیز صحبت می کند یک فاجعه می دانم.
این مطلب را شما می توانید به عنوان یک درد دل از وضعیت کنونی مدیای فارسی زبان در نظر بگیرید و حتی انتشار هم ندهید، اما مطلب من آن است که حداقل نظر خود را از چنین برخوردهای نادرستی عنوان بفرمائید و یا مقاله ای در آن باره بنویسید تا شاید به مرور زمان، حداقل در نسل آینده ریشه این برخوردهای غیر منطقی بخشکد.
ضمنأ خواهشمندم دلیل خود را برای عدم پذیرش مصاحبه با مدیای فارسی بیان کنید.
با عرض درود فراوان از زحمات شما
پاسخ
با درود
اول آنکه آنچه نوشته اید در قیاس با برخی مطالب دیگران که به یک کتابچه می ماند، چندان طولانی نیست، ولی در هر حال از عنوان کردن نام دیگران و هر آنچیزی که باعث شخصی شدن مسئله شود، خود داری می کنیم.
ضمنن آن قطعات ویدئویی که ارسال فرموده بودید را مشاهده نمودم. باید بگویم دقیقن حق با شماست.
در ارتباط با چنین کپی کاری هایی از زحمات دیگران، بدون دادن ریفرنس به اصل مقاله، باید بگویم این امر بطور قطع و یقین یک بی اخلاقی مسلم است و من هر از چند گاهی در ابتدای برخی مقالات که از اهمیت بیشتری برخوردار می باشند، این مسئله را مورد تأکید قرار می دهم.
از نظر روانشناسی مورد نظر ما که برحسب جهان بینی سیرکمال استاد الهی و برای اولین بار در جهان ارائه شده است، دلایل این بی اخلاقی ها مختصرن چنین است:
۱- از آنجا که ایرانیهای فعال در سوشیال مدیای فارسی، تنها حدود چهار دهه است که با گسترش روز افزون پلتفرم های مدیایی و ایجاد تلویزیونهای فارسی زبان، امکان ابراز وجود و ارائه معلومات خود را یافته اند، از اینرو آنها را می توان در مرحله «اثبات خود» در نظر گرفت. بدیهی است که در این مرحله، نام فرد و یا پلتفرم دیگری را به عنوان ریفرنس نمی آورند زیرا نمی خواهند مخاطبین خود را به جائی دیگر ارجاع دهند. به عبارت ساده تر، هنوز شخصیت مطبوعاتی چنین افرادی شکل نگرفته است، از اینرو در پس ضمیر ناخودآگاهشان، از خود نامطمئن هستند.
۲- ما ایرانیان جزو قدیمی های سیاره زمین محسوب می شویم. این بدان مفهوم است که بارها و بارها به زمین آمده، اندکی پیشرفت و یا پسرفت داشته ایم. اثرات معلومات ناشی از این آمد و شد که در سیستم کارمای خودیت حقیقی ما ثبت شده است، بر روی روان ما، نوعی خود بزرگ بینی ایجاد می کند که از یک طرف کارهای دستجمعی را برای ما سخت می کند و از طرف دیگر این خودبرتر پنداری باعث می شود، از هر راه و طریق ممکن، به اطلاعاتی دست یابیم که متعلق به دیگران است. زیرا از نظر روانی برای اثبات خود و این امر توهم آمیز که ما برتر هستیم، نیاز داریم در مطبوعات چنین القا کنیم که " من بهتر و بیشتر" می دانم. برای این افراد، هدف وسیله را صد در صد توجیه می کند. پس نیازی به ارائه ریفرنس صحیح نیست، زیرا در آنصورت از سکه خواهیم افتاد!!!
۳- از آنجا که تلویزیونهای پر مخاطب دولتی به افراد کارشناس خود دستمزد می دهند، این افراد در اظهار نظرات خود، خود را ملزم به ارائه سند و یا ریفرنس نمی بینند، به دو دلیل:
الف) آن شبکه تلویزیونی، برای اظهارات این افراد از آنها سند نمی خواهد.
ب) این افراد می پندارند که با ارائه سند و ریفرنس، ممکن است آن شبکه به سراغ آن ریفرنس اصلی برود و این شخص، منبع درآمد خود را از دست بدهد.
حدود شش ماه پیش، به یک موزیک ویدئوی بسیار زیبا از عده ای دختران و پسران جوان هندی و پاکستانی برخورد نمودم که داستانی را به عنوان متن موسیقی زیبای خود انتخاب کرده بودند. با تلاش زیاد به اصل داستان که یک متن هندوپاکستانی می باشد دست یافتم که «عبور از رودخانه چناب» نام داشت. در همان گیر و دار به فیلم نامه ای به زبان انگلیسی از خانم پروفسور لاکشمی برخورد نمودم به نام «عبور از رودخانه»[1] و از آنجا که مدت ها بود چهارچوب یک داستان کوتاه بخصوص را در ذهن داشتم، ترجمه تیتر داستان ایشان و آن گروه موسیقی یعنی «عبور از رودخانه» را برای داستانم انتخاب نمودم و در ابتدای داستان که هنوز آن را انتشار نداده ام تأکید نمودم که عنوان تیتر داستان را از آن دو منبع یاد شده گرفته ام، گرچه داستان من کاملن متفاوت از آن دو داستان بود.
باید توجه داشت که تا به حال ندیده ام که کسی ریفرنسی برای عنوان مقاله و یا داستان و کتاب خود ارائه داده باشد، اما من این امر را باعث وزین تر شدن یک مقاله، داستان و یا کتاب می دانم.
در مقاله ای به نام «نکاتی که در تهیه یک مقاله معتبر باید رعایت شوند» به این مسئله به عنوان یکی از نکاتی که باید مورد توجه قرار گیرد تا یک مقاله را بشود معتبر دانست، اشاره نموده ام.
در جاذبه ای که مقالات پژوهشکده ایجاد می کنند می توان دو مسئله مهم را دخیل دانست:
الف) صرف نظر از تکنولوژی که بطور روزافزون در حال پیشرفتی چشمگیر است، علم در همه زمینه های دیگر، از جمله در زیست شناسی، فیزیک، فلسفه و منطق، الهیات و متافیزیک به بن بست رسیده است.
ب) مقالات پژوهشکده که بر اساس جهان بینی سیرکمال تهیه شده، انتشار می یابند، در همه زمینه ها آن بن بست ها را شکسته، راهگشا می باشند و درست به همین دلیل از جذابیت زیادی برای اهل خرد برخوردار هستند.
در یک جمعبندی کوتاه می شود گفت:
« کار پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان، تولید فکر در زمینه های مختلف، بر اساس جهان بینی سیرکمال است که در هر حال و در هر صورت به استقرار نظمی نوین در جهان خواهد انجامید. در این میان حساسیت زیاد ما بر روی مقالات بخش «علوم تلفیقی» می باشد. »
من شخصن امید چندانی به تغییر روش در عملکرد برخی از متفکران ایرانی کنونی در مورد آنچه مورد نکوهش قرار گرفت ندارم، اما تصور می کنم که جوانان و نوجوانان و به ویژه فرزندان آنها در ایران آینده، این مسائل را مورد نظر قرار خواهند داد. در نتیجه مطالب و تحقیقات آنها وزین و قابل اعتنا خواهند بود.س
در مطالبی که متفکرین غربی ارائه می دهند به همه ریفرنس ها، بطور کامل اشاره می شود. چیزی که بطور کلی ما ایرانیان بنا بر دلایل یاد شده فوق با آن غریبه هستیم.
به نظر می رسد که ما ایرانیان در بیش از چهار دهه گذشته، به ویروس های فکری و اخلاقی دیگری نیز مبتلا شده ایم که از قوه به فعل درآمده و برخی از ما را به کارهایی شنیع تر در جهان مدیا، به ویژه در ایران وادار نموده است. از آن جمله، پرداخت پول های کلان به افراد ادیب و نویسندگان حرفه ای، برای نوشتن کتاب به نام متقاضی که پرداخت کنند پول نیز می باشد.
زد و بندهای سیاسی برای نخبه جلوه دادن افرادی که از نظر سطح سواد، بسیار زیر حد متوسط می باشند از طریق قدرت رسانه های اصلی و حتی کوچکتر فارسی که برخی از آنها وابسته به قدرت های جهانی می باشند، یکی دیگر از پدیده های شوم این دوره است و البته بی اخلاقی های دیگر.
« با این همه، من این امر را نه تنها مضر نمی دانم، بلکه باعث شکوفائی اندیشه در آینده ایران نیز قلمداد می کنم، زیرا ارزش خوبی و درستی را تنها می توان از تجربه کردن بدی و نادرستی شناخت.»
در آخرین کلام:
دلیل آنکه حاضر به مصاحبه با مدیای فارسی نیستم، صرف نظر از کمبود وقت که همیشه بدان گرفتار هستم، همه آنچیزی است که بیان شد، ضمن آنکه برای همه آن شبکه های خبری احترام قائل هستم و وجود آنها را با تمام کاستی ها و کژروی ها بطور کلی مفید می دانم، زیرا در هر حال باعث مطبوعاتی شدن فکر توده ایرانیان خواهند شد.
من فقط حاضرم در صورتی که عمری باقی باشد که بعید می دانم، با کمال میل در آینده که نسل جدید، قدرت مطبوعات را به دست خواهد گرفت، با آنها به گفتگو بنشینم، زیرا به قدرت فکر، درک مطلب و فهم تفاوت ها، درستکاری و صداقت آنها ایمان دارم و معتقدم:
« اکثر آنها، نسل نظم نوین خواهند بود که بطور کلی به ویروس های ذهنی ما دچار نمی باشند. آنها اخلاق مدار خواهند بود. »
امیدوارم شما نیز به مقاله ای که از من درخواست نموده بودید رسیده باشید.
با ادای احترام برای حس مسئولیت شما نسبت به پژوهشکده و حقیقت که از اعتقاد شما به استاد الهی سرچشمه می گیرد.
[1] Crossing the River
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.................................................
26.06.2023
سوال
این سوال خلاصه شده، و فقط اصل مطلب در اینجا آورده شده است.
با درود
...... شما در مغاله ملی گرائی ایرانی- خط سوم در جایگاه سیاسی جهان در قسمت اول مغاله به چپ های ملی گرا اشاره کرده اید و آنها را معرفی کرده اید. عزیز من یعنی نمی دانید که چپ با ملی گرائی مانند آب و روغن مخلوط نمی شود و این دو هیچ گونه ارتباطی به یکدیگر ندارند؟ به نظر من صحبت کردن از چپ ملی گرا یک مغلطه است.
پاسخ
با درود
در ابتدا باید عرض کنم در مطلب شما چند اشتباه فاحش وجود دارد به شرح زیر:
اول آنکه: مقاله با ق نوشته می شود و نه با غ
دوم آنکه: من در هیچ کجای این مقاله از چپ های ملی گرا صحبت نکرده ام و طبعن آنها را معرفی ننموده ام. می توانید مجددن به آن مقاله رجوع کنید.
سوم آنکه: مغلطه به مفهوم وارد کردن آرگومنت غلط به بحث برای اثبات مدعا می باشد که در این مورد، مطلقن صدق نمی کند زیرا من در این مورد هیچ بحثی را مطرح نکرده ام.
با این حال احتمالن منظور شما این پاراگراف از آن مقاله است:
« ..... خود کلمه سوسیالیسم نه تنها دارای هیچ گونه بار منفی نیست بلکه در صورتی که مجزا از کمونیسم و کلن چپ گرائی تعریف شود، دارای بار قوی مثبت نیز می باشد. از اینرو یک شخص عاقل و بالغ می تواند ادعا کند: " من یک سوسیالیست ملی گرا هستم" و ما نباید به این مسئله عکس العمل منفی نشان دهیم زیرا حتی اگر او یک چپ گرای متمایل به ملی گرائی باشد و یا یک راست ملی گرای حقیقی، در هر حال ملی گرائی اوست که باید مد نظر قرار گیرد. این امر در صورتی معتبر است که این یک شعار نباشد.»
همانطور که مشاهده می کنید در اینجا صحبت از سوسیالیست ملی گرا می باشد و نه چپ ملی گرا و من آن را در سطور بعد چنین مدلل نموده ام:
« در ریشه ای ترین حالت، سوسیالیسم به مراتب با ملی گرائی، به ویژه از نوع پادشاهی مشروطه، همسو و هماهنگ و قابل انطباق تر است تا با کمونیسم.»
و اما در سطر بعدی از همان پاراگراف، صحبت از یک چپ گراست که متمایل به ملی گرایی می باشد.
این مورد را می توان چنین بررسی نمود:
برخی از افراد ممکن است به هر دلیلی خود را چپ بدانند. برای مثال شخصی به علت مخالفت با آمریکا و یا تمایل به طبقه کارگری، خود را چپ تلقی کند که البته این روزها این امر فقط یک شعار است، زیرا همانطور که در مقاله «کارل مارکس و مارکسیسم زیر ذره بین» توضیح داده ام، وضع کارگران در جوامع غربی به مراتب از اوضاع آنها در کشورهای چپ بهتر است. با این حال چیزی که باید بدانیم آن است که، آن فرد خود چپ پندار در یک وضعیت سفت، جامد و غیر قابل تغییر فکری قرار ندارد، زیرا تفکرات و حتی اعتقادات انسانها، همیشه در حال دگرگونی می باشند. این یک قانون ازلیست که امکان تصحیح افکار، اعمال و نیات را می دهد و کسب کمال نهایی را ممکن می سازد.
باید در نظر داشت تمایل به هرچیز، به مفهوم شروع حرکت فکری میان دو نقطه می باشد. در ارتباط با بحث ما، از نقطه الف یا همان چپ گرائی به نقطه ب که ملی گرائی باشد. با این وصف وقتی صحبت از یک چپ گرای مایل به ملی گرائی مطرح می شود، به این مفهوم است که آن شخص در حال تجربه یک دگرگونی فکری و عقیدتی می باشد. از این رو در قدم اول، خود را یک چپ می داند ولی با رسیدن به نقطه پایانی، خود را در یک هویت جدید، یا همان ملی گرایی می یابد. در این روند، فکت های زیادی موثر واقع می شوند.
این در حالی است که یک چپ ملی گرا به مفهوم آن است که، ضمن آنکه چنین شخصی به افکار چپ خود مانند جهان وطنی وفادار است، همزمان ملی گرا نیز می باشد و برای مثال به حاکمیت ملی و پاتریوتیسم نیز معتقد است و درست در این نقطه است که جمع اضداد پیش می آید که امری غیر ممکن است.
بنابر آنچه گفته شد، چپ گرای متمایل به ملی گرائی نه تنها ممکن است، بلکه هر روزه تعدادی از چپ های میانه رو به جبهه ملی گرایان می پیوندند.
در انتها لازم است به این نکته مهم اشاره کنم که در پژوهشکده تا نکته ای عمق آن سنجیده نشود، عنوان نخواهد شد.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.................................................
11.06.2023
این سوال بسیار طولانی می باشد، ولی اصل سوال آنچیزی است که در اینجا عنوان شده است.
سوال
با درود
..... شعار حکومت در ایران برای مبارزه با، به گفته خودشان بی حجابی، این جمله است: « ما شهید دادیم و حجاب از احکام خداست» ..... می خواستم نظر شما را در این مورد جویا شوم.
پاسخ
با درود
اول آنکه: هر کسی را نمی توان شهید نامید زیرا شهدای حقیقی در جهان بسیار معدود می باشند.
دوم آنکه: جمله « ما شهید دادیم » به عنوان دلیلی برای رعایت حجاب اجباری، در صورتی قابل قبول است که هر آنکس که در جبهه جنگ کشته شده است، قبل از اعزام به جبهه جنگ، طی یک قرارداد مکتوب از ایرانیان خواسته باشد که:
«در صورتی که من در جبهه کشته شدم، زنان ایرانی موظف هستند حجاب ظاهری و اجباری را رعایت کنند.»
از دیدگاه عمومی در این ارتباط لازم است این قرارداد به امضای همه زنان ایرانی رسیده باشد. اگر چنین قراردادی موجود است باید آن را در معرض راستی آزمائی همگان قرار دهند، در غیر اینصورت این جمله فقط می تواند از یک ذهن مریض و بیمار دگم ایجاد شده باشد و محلی از اِعراب ندارد.
مسئله دیگر مورد تأکید این افراد "حجاب از احکام خداست" می باشد که باید عرض کنم از دیدگاه الهیاتی چنین نیست و همانطور که ما شش و یا هفت سال پیش در مقاله ای در بخش الهیات پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان تحت عنوان «حجاب اجباری، امری فقهی و یا قرآنی؟» نشان دادیم، این امر را فقها با تأکید بر برخی آیات از برخی سوره ها، بر فقه اسلامی افزوده اند و این در حالی است که در آن آیات، تنها زنان پیامبر اسلام مورد خطاب بوده اند، آنهم برای آنکه شناخته شوند و آنها را مورد آزار قرار ندهند و این در حالی است که در همان آیات مورد بحث فقها، تأکید شده است که اگر این کار را زنان پیامبر انجام دهند "این برای آنها بهتر است" که نشان از اختیاری بودن آن امر دارد.
من مطالعه آن مقاله را به عموم خوانندگان این سطور توصیه می کنم. (کلیک کنید)
گذشته از آنچه گفته شد احادیثی در دست می باشند که خلاف آنچه معممین وابسته به حکومت اسلامی در مورد اجباری بودن حجاب ظاهری می گویند را حتی در زمان صدر اسلام نشان می دهند.
در نتیجه نه چنین قراردادی مابین زنان ایرانی و شهدای جنگ موجود است و نه حجاب اجباری حکم خداست.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.................................................
31.05.2023
سوال
با درود فراوان خدمت شما .....
مدتی است در شبکه های تلویزیونی فارسی زبان چند نفر بحثی را مطرح می نمایند که به عقیده بنده در این زمان خاص، بسیار بی مورد می باشد. این دوستان بحث ناسیونالیزم و ملی گرائی را عنوان میکنند و معتقدند که در مقابل این دو کلمه بهتر است از کلمه "ملت مداری" استفاده شده و باب شود و در اذهان جابیافتد. ..... لطفن نظر خودتان را بیان کنید آیا به نظر شما می توان ملی گرائی را مساوی ملت مداری یا حتی ملیت مداری قرار داد. من شخصأ معتقدم فرق چندانی وجود ندارد. با سپاس
پاسخ
ببینید، اول آنکه نظر هر کس هرچه باشد برای ما محترم است. گذشته از آن، نه تنها هر کس هرچه می خواهد باید بتواند آزادانه عنوان کند، بلکه اظهار نظر کردن و تئوری پردازی، در پروسه شکوفائی خرد اثر نیک دارد.
و اما در مورد اینکه آیا می توان مفهوم «ملی گرائی» را با ملت یا «ملیت مداری» تعویض نمود، باید عرض کنم که خیر چنین امری امکان پذیر نیست به چند دلیل:
۱- در مدار امری و یا موضوعی قرار گرفتن، فقط از طریق اجبار امکان پذیر است. برای مثال در امور دینی، یک شخص باید در ابتدای کار، در مدار شریعت قرار گیرد که به او لفظ شریعتمدار اطلاق می شود. واضح است که شریعتمداری به مفهوم تنظیم امور زندگی در همه زمینه ها با احکام شریعت می باشد.
۲- در امور فضائی، شاهد آن هستیم که سیارات در یک مدار خاص بدور خورشید می گردند و اقمار نیز در یک مدار خاص بدور سیارات در حرکت هستند. بدیهی است این امر کاملن اجباری می باشد و در این روند، سیاره و قمر آن و خورشید همگی در مدارهای اجباری، انواع حرکت های مطابق با قوانین التزامی و اجباری را تجربه می کنند که برهم کنش های حیاتی زیادی را در پی دارد.
۳- در جهان میکروسکوپی نیز الکترون ها در مدارهای خاص خود بدور هسته اتم ها در گردش و حرکت اجباری قرار دارند.
بنابراین تا اینجای کار متوجه شدیم که «مدار» به عنوان یک مسیر بسته که رهائی از آن در حالت طبیعی امکان پذیر نیست معنا پیدا می کند.
حال آنکه یک فرد از یک کشور، نه تنها با یک ملت متکثر از اقوام، بلکه با مفهوم بزرگی به نام ملیت نیز روبروست. ملیت باید دارای یک هویت خاص باشد که زمینه های گوناگونی را در بر می گیرد. این هویت یقینن با هویت ملی دیگر محدودهای مرزی جغرافیایی، متفاوت است و همین امر است که ملتها را از یک طرف از هم تفکیک می کند و از طرف دیگر مابین اقوام هر ملت، انسجام ملی بوجود می آورد. با این تفاسیر، اگر شما بخواهید «ملیت مدار» باشید، با توضیحاتی که فوقن ارائه شد، این بدان مفهوم است که ناچار هستید ساعت زندگی خود را با ساعت هویت اصلی ملت خود کوک کنید و در همه زمینه های زندگی از دگماهای ساخته و پرداخته شده ملی خود تبعیت کنید. درست مانند یک شریعتمدار که همین روش زندگی را در ارتباط با دگماهای مذهبی خود دنبال می کند، با این تفاوت که در مدار هویت ملی قرار گرفتن یک انسان، در واقع به شونیسم خواهد انجامید. آیا این همان خطری نیست که روان و تفکرات یک انسان را در ارتباط با علاقه او به هویت ملی، تهدید می کند.
به کوتاه کلام آنکهس
« کلمه مدار، یک اجبار حتمی را ایجاد می کند که خود، انواع دگماهای خشک و بی مورد را باعث خواهد شد و نتیجه آن، یک تعصب کور و بی مایه خواهد بود، حال چه در مورد مسائل دینی و چه در مورد مسائل ملی.»
این در حالی است که پسوند «گرا» در کلمه «ملی گرا» دارای مفهوم دقیق و کاملی است که گرایش به سمت و سوی هویت ملی را در ذهن متبادر می کند. ضمن آنکه این پسوند دارای بار میانه روی و تعادل است. درست برعکس پسوند «مدار» که مفهومی افراطی و اجباری دارد.
گذشته از آنچه عنوان شد، به گفته خودتان، ساختن مفاهیم جدید آنهم برای موضوعاتی که خود دارای اصطلاحات دقیق می باشند کاری است عبث. زیرا اینگونه تغییرات در مفاهیم، باید در یک مجمع متشکل از متخصصین به انجام برسد.
باید توجه داشت، ایرانیها چه در خارج و چه در داخل ایران، بتازگی به ملی گرائی علاقمند شده اند و عده ای هنوز در حال هضم همین مفاهیم رایج می باشند. بنابراین بهتر است با ساختن کلمات پوششی جدید که بعضن صحیح هم نمی باشند جریان را پیچیده تر نکنیم.
در این رابطه تجربه من نشان می دهد معمولن دوستان چپ گرا و یا آنها که روزی چپ گرا بوده اند، خیلی به امر ساختن اسامی جدید برای مفاهیم ثابت، علاقه دارند. ایرادی که ریشه در مباحث دیالکتیکی دارد.
در مورد ناسیونالیزم و فرق آن با ملی گرائی نیز باید بگویم، برای رسیدن به دمکراسی، حرکت و کنش لازم است و نه فلسفه بافی بی مورد. زیرا با وارد شدن به این مبحث، در واقع وارد کوچه ای خواهیم شد که تنگ و تنگ تر می شود و خارج شدن از آن ساده نیست. چرا باید گره ای را که می شود با دست گشود، با دندان باز کنیم؟ لذا فعلن به سادگی هر دوی این کلمات را به یک مفهوم می گیریم و جامعه شناسی خود را ارائه می دهیم.
فکر می کنم لازم به ارائه یک بحث عمیق تر نباشد، زیرا برای عاقل حتی یک اشاره هم کافیست تا حقیقت را دریابد و شما یک فرد کاملن با هوش و عاقل هستید.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.................................................
19.05.2023
سوال از طرف یک دوست آتئیست
با درود
باید به عرض برسانم که بنده ابتدا فکر می کردم یک آتئیست هستم، اما با مطالعه مقاله آتئیسم شما متوجه شدم در واقع یک آگنوستیک هستم، چون تا قبل از مطالعه این مقاله نمی دانستم آگنوستیک چیست. در هر حال هم اکنون نیز نمی توانم وجود خدا را رد کنم و یا قبول داشته باشم، اما بیشتر خداناباور هستم. از آنجا که شما دائمأ در حال اثبات خدا هستید یک دلیل علمی یا یک چیز که مرا از این شک درآورد تا یا آن طرف و یا این طرف را انتخاب کنم و راحت شوم ارائه دهید. متشکرم
پاسخ
با درود
این امر که فرمودید من دائمن در حال اثبات خدا هستم ، فرمایش صحیحی نیست زیرا من هرگز در صدد اثبات خدا نبوده ام. کار ما در پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان، تشریح یک جهانبینی جدید، کامل و نهائی می باشد. زیرا برای من، وجود مبدأ اصلی خلقت مانند وجود اکسیژن امریست عادی. البته بر حسب مورد، دلایلی نیز برای وجود یک مبدا اصلی خلقت عنوان شده است.
مسئله مهم دیگر آنکه شک شما نه تنها چیز بدی نیست بلکه بسیار مفید نیز می باشد، زیرا شما را وادار به تفکر می کند. بنابراین روزی خودتان حقیقت را درخواهید یافت.
از من یک دلیل بر اثبات خدا خواسته بودید. همانطور که در مقالات دیگر و یا در پاسخ به سوالاتی از این دست گفته ام:
اگر نظریه بیگ بنگ را بپذیریم، در نگاه اول شاهد آن خواهیم بود که از یک هیچ و عدم و نیستی مطلق، یک جهان غول آسای هوشمند که از نظم و ترتیب خاصی برخوردار است، بوجود آمده است. با این حساب باید بپذیریم از یک هیچ، هوشمندی، تفکر، علم و نظم بوجود آمده است. آیا عقل شما این مطلب را می پذیرد؟
من براحتی به شما می گویم هر آنچه علت ایجاد آن بیگ بنگ بوده است، مبدأ اصلی آن پدیده است. حال شما هر اسمی می خواهید روی آن بگذارید و من با شما موافقم، حتی اگر بگوئید بله یک هیچ آن انفجار را ایجاد کرده، باز هم من با شما موافقم، زیرا آن هیچ، قدرت ایجاد یک چنین دستگاه عظیمی را داشته که سر و ته آن در تصور ما هم نمی آید. بنابراین آن هیچ می شود خدا یا مبدأ خلقت. با این فلسفه بافی کوچک درمی یابیم که ما در واقع با اسامی مشکل داریم، والا هیچ عقل سالمی نمی پذیرد که همه چیز از یک هیچ چیز ایجاد شود.
مشکل همه خداناباوران در واقع آن است که مکانیزم و سازو کار این سیستم عظیم را درک نمی کنند در نتیجه بسادگی چنین می اندیشند که یا باید به یک خدای احمق و خونخوار ایمان بیاورند و یا از ریشه آن را رد کنند. من معتقدم حق با آنهاست که چنین می اندیشند. فراموش نکنید که علت اصلی رشد چشمگیر آتئیسم در جهان همین است.
در واقع کار ما در پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان، توضیح و تشریح همین مکانیزم نقشه و طرح اولیه خلقت است که با درک آن، تا حدود زیادی می توان مبدأ اصلی خلقت، یک هیچ، خدا ، خالق و یا هرچه آن را بنامید را درک نمود. اجازه دهید ما کارمان را انجام دهیم و شما هم شجاعت خرج کردن زمان برای مطالعه بدون پیش فرض های ذهنی مقالات پژوهشکده را داشته باشید، البته اگر بدنبال حقیقت هستید. در آن صورت یقین بدانید در انتها، شما خشنود خواهید بود و ما رستگار.
این را هم به شما بگویم که همه فیزیکدانهای نامدار قرن بیستم از آلبرت اینشتین تا نیلز بور و اروین شرودینگر و دیگران در آن زمان از هواداران پروپا قرص وداها بودند زیرا بخوبی درک کرده بودند که علم به تنهائی پاسخ گوی این معضل نیست. استاد الهی در جائی می گویند: خدا من را مأمور کشف اسرار کرده است. یکی از دلایل تشکیل پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان، کلاسه کردن، توضیح و تشریح کشفیات ایشان بوده و هست. امروز اگر آن دانشمندان زنده بودند، پاسخ خود را در این پژوهشکده می جستند و دانشمندان کنونی و آینده نیز، و هر کس که بدنبال درک مکانیزم این سیستم عظیم است، چاره ای جز اینکار ندارد. مگر آنکه مرغش یک پا داشته باشد و آن یک پا هم چوبین و سخت بی تمکین باشد که در آن صورت از بحث ما خارج است.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.................................................
16.05.2023
سوال
با درود
بطور کاملن خلاصه آنکه: شما از یک طرف از یک جهانبینی جدید و کامل صحبت می کنید که چشم به آینده دارد، ولی همزمان آنطور که پیداست یک ملی گرا هستید و ملی گرائی یعنی بازگشت به گذشته. آیا این یک تناقض نیست؟ با تشکر از شما
پاسخ
با درود
ملی گرائی به مفهوم بازگشت به گذشته نیست، بلکه گذشته را در زمان حال احیا کردن است. برای مثال: اشعار پندآموز حافظ، سعدی، نظامی، مولوی، فردوسی و .... و همینطور موسیقی و رقصهای سنتی اقوام ایرانی، هنرهایی مانند نقالی و صنایع دستی و دیگر دستاوردهای گذشتگان را فارق از آنکه از کدام قوم ایرانی بوده اند، را باید احیا کرد.
آنچه گفته شد، تنها بخشی از گذشته ما می باشد. این همه در حالی است که به داشته های دیگر کشورها نیز احترام می گذاریم. این است هویت گرائی و ناسیونالیزم متعادل.
لازم به یادآوری می باشد که ناسیونالیزم در کشورهای چپ نیز حتی در حد افراطی آن در جریان است.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.................................................
08.05.2023
سوال
با درود فراوان خدمت شما
دیشب در یک برنامه تلویزیونی، یک دوست بهائی ادیان را تشریح می کرد، گذشته از آنکه دین و مذهب و زکت و مذاهب مرده را مخلوط کرده بود و گمان می رود تفاوت آنها را نمی دانست. همه را تخطئه نمود تا به بهائیت رسید و شروع کرد در مورد آن به تعریف تبلیغاتی . اول آنکه این فرقه را یک دین نامید و دوم آنکه عدم وجود روحانیت در آن زکت را به عنوان یک حُسن تلقی نمود. حُسنی که به گفته او فقط مختص بهائیت است.
یک مطلب شگفت آور دیگر آنکه تا همین سال گذشته در ویکی پدیای انگلیسی و فارسی که من خودم مطالعه نمودم بهائیت را یک زکت نامیده بود اما همین امروز که مجددا نگاه کردم متوجه شدم مطالب را تغییر داده اند و آن را دین نامیده اند. در حالی که هنوز در این شبکه ها، بهائیانی که برنامه می گذارند باور خود را آئین بهائی می نامند.
آیا بهائیت یک دین است، اگر جواب مثبت است، چگونه می شود که به تأیید کسروی خود جناب بهاالله نماز می خوانده و با روحانیون شیعه رفت و آمد داشته و در مراسم مذهبی اسلامی شرکت داشته است، ولی یک دین جدید آورده باشد. با تشکر
پاسخ
با درود
اینکه در چه برنامه ای چه کسی چه چیزی گفته است از اهمیت چندانی برخوردار نیست، زیرا هر کس اجازه دارد از دین و آئین خود دفاع کند و یا حتی برای آن تبلیغ کند. دوم آنکه انتقاد از عقاید دینی و غیردینی در جریان یک بحث علمی بدون تنش، یک کار علمی قلمداد می شود، اما توهین و ناسزا گوئی و تهمت زدن، قبل از هر چیز نشان دهنده آن است که یا آن شخص، بسیار فرقه گرا می باشد و نتیجتن تحت شعاع میدان مغناطیسی دگماتیسم فکری قرار دارد و یا با فحاشی به پیامبران و بزرگان ادیان و جریانات عقیدتی می خواهد به عنوان یک آتئیست که در این دوره مد روز است، وارد جریان مدیای فارسی شود و به قول معروف سری مابین سرها دربیاورد.
در این میان یک عده افراد عامی که از خشکه گرائی و جنایاتی که به اسم دین در جریان است، به حق و بدرستی رنجیده خاطر هستند نیز به گرد این افراد جمع می شوند.
«ما در پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان بر طبق آموزش های استاد الهی، هیچ دین، مذهب و فرقه ای، چه ریشه دار و چه ساخته بشر و چه افکار خداناباورانه را تخطئه نمی کنیم و معتقد هستیم هر چیز در جای خود صحیح است . استاد الهی حتی بت پرستان را هم شماتت نمی کنند.»
در مورد بهائیت توضیح کلی و مختصر من چنین است:
از دین اسلام چندین مذهب بوجود آمد که یکی از آنها شیعه بود. از مذهب شیعه تعدادی فرقه ایجاد شد که بابی گری (بابیه) یکی از آنها بود و از بابی گری آئین بهائی بوجود آمد. باب با نام اصلی سید علی محمد شیرازی معتقد بود که ایشان دری (باب) مابین امام دوازدهم شیعه که می گویند غایب است و مردم هستند. جناب بهالله نیز خود را منتخب ایشان می دانست.
بطور خلاصه از نظر فلسفی و علمی، از یک فرقه که خود از یک مذهب و آن مذهب از یک دین رسمی منشعب شده است، به حکم منطق، مجددن یک دین بوجود نمی آید. نهایتن یک چنین فرقه ای می تواند مراحل بالاتر یک دین را نمایندگی کند. برای مثال سلسله های طریقتی، مانند گنابادی ها و یا حقیقتی مانند اهل حق ها که این آخری بالاترین سطح عرفان است. و یا دانشگاه سیرکمال استاد الهی که از درون اهل حق استخراج شد و با ارائه همه آنچه لازم بود به تدریج به یک جهانبینی کامل تبدیل شد.
این امر که شما از آن دوست محترم بهائی آورده اید، مبنی بر اینکه بهائیت دارای افراد مرجع روحانی نیست، دلیلش بسیار ساده است، چون بهائیت یک دین یا یک مذهب نیست. از اینرو از مبدأ، افرادی به این منظور برای آن در نظر گرفته نشده است. این یک وضعیت عمومی برای همه فرقه های عقیدتی، برای مثال ساینتولوژیست هاست. از آن گذشته، آن افرادی که ایشان و یا دیگران، آنها را روحانی می نامند نیز کاملن جسمانی هستند و اطلاق لفظ روحانی که به مفهوم سر و کار داشتن با روح است بر این افراد، یک اشتباه فاحش است. کار اصلی این افراد در مذهب شیعه در بهترین حالت سر و سامان دادن به مسائل شرعی مریدان است و بس.
گذشته از آنچه مختصرن توضیح داده شد، حتی اگر به احترام دوستان بهائی بپذیریم که بهائیت یک دین است باز هم در اصل مطلب مربوط به ادیان تفاوتی نمی کند زیرا همانطور که بارها توضیح داده ام، دوران ادیان بسر آمده است و همگی در زمان خود، حتی با در نظر گرفتن همه خطاها، کاستی ها ، خشونت ها و بعضن جنایات، مأموریت خود را به اتمام رسانده اند و اینک زمان دیگریست با مختصات متفاوت. اینک عصر هوش مصنوعی می باشد و اعتقاد مردم به مدیا بیش از ادیان است و آتئیسم و توهین به ادیان و مذاهب مد روز است.
در این ارتباط، دو هزار و بیست و سه سال است که مبلغان مسیحی و بیش از هزار و چهارصد سال است که مسلمانان، همان حرفهای یکسان را تبلیغ می کنند بدون آنکه وضعیت تفکرات جدید کنونی انسانها را در نظر بگیرند.
بر اساس آنچه مختصرن گفته شد، در این دوره فقط یک جهانبینی کامل است که می تواند همه انواع ایسم ها و عقاید گاه متضاد بشری را در زیر یک چتر مستحکم اسکان دهد. جهانبینی که به سلاح علم و منطق مجهز است و ضمنن قادر است ایجاد موجودات را توضیح دهد و شاهکاری به نام انسان را نه بر اساس عقیده اش، هرچه که باشد، بلکه به عنوان موجودی پیچیده که قادر به تفکر و اندیشیدن و محاسبه می باشد و ضمنن زمین خانه او نیست، در نظر بگیرد و آنالیز کند. جهانبینی که قادر است با یک نگرش توسعه یافته از میان قرنها اندیشه علمی و فلسفی، اینک به سادگی، مقوله دین، فلسفه و علم را یکپارچه کند. این همان هدفی است که رنه دکارت در نظر داشت به انجام برساند ولی به علت کمبود اطلاعات و عدم دیدگاهی جهانی و البته نداشتن ریشه در مبدأ اصلی خلقت، بدان دست نیافت. تا این دوره که سرانجام انتظار افراد بزرگی که قرنها در این راه زحمت کشیده بودند به سر آمد و این جهانبینی متولد شد.
یکی از بزرگترین نقاط قوت این جهانبینی نوین و کامل، آن است که هیچ عقیده ای را چه دینی و چه غیر دینی رد نمی کند و همه را یکسان پوشش می دهد، چون قرار است انسان را در یک مفهوم کلی، در یک نظم نوین با قوانینی نوین، پوشش دهد.
این رشته سر دراز دارد و بحث مفصل تر به چندین جلد کتاب خواهد انجامید و ما کارهای مفیدتری برای انجام دادن در پیش داریم.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.................................................
08.05.2023
سوال
این سوال بسیار طولانی بوده و در اینجا کوتاه شده است.
با درود
آیا این همه جنایت و کشتار و اعمال ضد بشری که در ایران در حال انجام است تا ابد ادامه خواهد داشت. چرا بزرگان و قدرتمندان معنوی کاری برای این جوانان و دیگر اقشار جامعه انجام نمی دهند. تا کی باید.....
پاسخ
با درود
آنها خواهند رفت. شک نکنید
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.................................................
26.04.2023
سوال
با درود و سپاس فراوان برای مقالات پر اطلاعات و راهگشای شما، به ویژه آخرین مقاله در مورد ناسیونالیسم که می تواند مانعی بر سر راه گلوبالیزم باشد.
در این ارتباط سوال من این است که در مدیای اصلی فارسی زبان که به وسیله عربها و سازمانهای اطلاعاتی بیگانه و گلوبالیستی اداره می شوند این روزها دائمن می شنویم که به ملی گرایان حمله می شود و آنها را افراطی و فاشیست می نامند. آیا به نظر شما این یک امر سیستماتیک است که از مقامات بالای گلوبالیست برای تخریب ملی گرائی دیکته می شود؟ با سپاس
پاسخ
با درود
مقدمتن باید دانست که ملی گرایی ایرانی قابلیت تبدیل شدن به یک ناسیونالیسم افراط گرای فاشیستی را ندارد. به چند دلیل:
۱- ملی گرایان ایرانی به هیچ وجه آنتی سمیتیزت یا یهود ستیز نیستند. حتی یک مورد در میان آنها مشاهده نشده است.
۲- همه آنها به رأی مردم در پای صندق های مناسب این منظور اعتقاد دارند.
۳- هرگز کسی را ضرب و شتم نکرده مورد حمله قرار نداده اند.
۴- حقوق اقوام را به رسمیت می شناسند، زیرا اصولن به دمکراسی و سکولاریزم معتقدند.
البته موارد دیگری نیز وجود دارد که عنوان آن در این مجال نمی گنجد.
در طرف مقابل، شما با یک جریان چپ گرای افراطی ایرانی که کاملن تحت نفوذ گلوبالیستها می باشد روبرو هستید. برخی از خصوصیات آن چنین است:
اول آنکه: عمومن از چهره های دانشگاه های خارج از کشور هستند که به صورت مدافع و حامی چهره های تلوزیونی که ساخته بخش دیگر گلوبالیستها هستند حمایت می کنند و کار را بجائی می رسانند که عملن با استفاده از دیس اینفورمیشن[1] و میس اینفورمیشن[2] به تخریب ملی گرایان می پردازند.
دوم آنکه: چپ های افراطی که متأسفانه اکثریت مطلق چپگرایان ایرانی را تشکیل می دهند، با آنکه اعتقاد چندانی به دمکراسی ندارند با این حال دائمن از این کلمه به عنوان یک ابزار برای جلب نظر عموم استفاده می کنند.
سوم آنکه: این افراد به شدت بوسیله گلوبالیستها حمایت مالی و سیاسی می شوند و در این راستا شبکه های تلوزیونی اصلی فارسی زبان را هم در اختیار آنها گذاشته اند. حتی تشکیلات کاری و شبکه های مدیا برای ایجاد گردهم آئی و سمینارهای مورد نظر را نیز خود گلوبالیستهای خارجی در اختیار این چپ گرایان قرار می دهند تا پروژه چهره و رهبر سازی را به سلامت به پیش ببرند. این همان کاریست که در سال ۵۷ نیز در ایران بخوبی به انجام رساندند. در آن دوره نیز چپ های افراطی از پایه های اصلی آن حوادث بودند و اینک تاریخ در حال تکرار شدن است.
چهارم آنکه: از آنجا که آنتی سمیتیزم یکی از جریانات فکریی می باشد که فضای ذهن چپ گرایان افراطی را اشغال کرده است و چون به گواه تاریخ و اسناد موجود، چپ در هر کجای جهان که تحت اشغال خود درآورده است، به کشتار و حذف دگراندیشان مبادرت ورزیده، می توان نتیجه گرفت که چپ افراطی ایرانی که هم اکنون شبکه های تلوزیونی خارج از کشور را در اختیار دارد، متصف به همه خصوصیتهای فاشیسم می باشد و این امر برای آینده ایران بسیار غم انگیز و حتی فاجعه بار است.
اجازه بدهید مستقیمن و بی پرده عرض کنم که:
«ملی گرائی در ایران حتی اگر افراط گرا باشد و یا بدتر از آن، اگر به نژادپرستی هم مایل شود که امریست بسیار شوم، هرگز به فاشیسم تبدیل نخواهد شد.»
این درحالی است که چپ تندرو هم اکنون این خصوصیت را درخود دارد.
این را نیز باید به نقطه نظرات خود بیافزایم که در آینده ایران، وجود یک چپ متعادل و میانه رو کاملن مفید خواهد بود و در ایجاد تعادل در جوامع سیاسی نیز موثر خواهد افتاد.
در اینجا لازم می دانم این توضیح را ارائه کنم که منظور از کلمات دیس اینفورمیشن[1] و میس اینفورمیشن[2] آن است که گاهی اوقات این گروه های چپ افراطی یک موضوعی را در قالب اطلاعات ارائه می دهند که از ریشه نادرست و غلط است و گاهی واقعیت یک مطلب را به شکلی که خودشان می خواهند تغییر می دهند. این شیوه که به منظور اثرگذاری در عوام و یا حتی گروه های دیگر اجتماعی می باشد، از زمان استالین در اتحاد جماهیر شوروی سابق، ساخته و پرداخته شد و بزودی به تمام چپهای جهان انتقال یافت و هنوز هم در جهت تحمیق مردم کاربرد دارد.
در فرهنگ سیاسی آمریکا دیس اینفورمیشن[1] را اطلاعات نادرستی می دانند که از روی عمد رواج داده می شوند. این درحالی است که میس اینفورمیشن[2] را اطلاعات غلطی می دانند که غیرعمدی ارائه می شوند.
در انتها باید بگویم که برای من:
«شخصیت فردی و انسانی یک چپ گرا به همان اندازه قابل احترام است که شخصیت یک راستگرا و یا یک انسان معمولی که نه چپ است و نه راست.»
اما اینجا بحث بر سر عقاید است نه افراد. عقایدی که می رود تا بار دیگر ایران و ایرانی را، اینبار از ریشه بر باد دهد.
[1]Disinformation
[2]Misinformation
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.................................................
06.04.2023
سوال
این سوال کمی خلاصه شده است
با سلام خدمت شما جناب تابش و تبریک سال نو شمسی به شما و تمام دانشجویان مکتب اهل حق. سوالاتی داشتم که اگر راهنمایی بفرمایید ممنون می شوم.س
۱ - با توجه به این نکته که استاد اشاره کرده اند که مخلوقات کره زهره اسم اعظم را می دانند و در آنجا چیز پیش پا افتاده ای می باشد و اینکه کروات دیگر نسبت به زمینی ها مرتبه بالاتری دارند ...... می توان گفت که ساکنان آن جزء مجردات هستند یا خیر؟
۲ - اینکه استاد اشاره کرده اند که حضرت علی را همه جا می شناسند منظور کل عالم و جهان هستی است که خداوند آفریده یا فقط منظومه شمسی؟
۳ - روحی که به برزح می رود به این معنی است که دیگر به دنیا باز نمی گردد ( یعنی ضرب الاجلش تمام شده ) و حال اگر کامل باشد در انتظار قیامت ..... به سیر کمال می پردازد؟ در این مورد هم که استاد فرموده اند : « اگر کسی به جایی رسید که وقتی رفت در برزخ بماند و در آنجا سیر کمال کند و دیگر به این دنیا باز نگردد ، باز بسیار خوبست » ، توضیحی بدهید که دلیل این برتری و گفته استاد چیست و می شود این برداشت را کرد که اگر شخصی که دارای کارمای خوبی بوده و در مسیر کمال بوده در این بازگشت مرتکب اعمالی شود که نتیجه عکس بدهد و این که استاد فرموده اند هفتن در برزخ ادامه کمال نمی دهند و حتما باید در زمین این دوره را به اتمام برسانند.
۴ - با توجه به عوامل خلقتی که استاد در هنگام انعقاد نطفه به آن اشاره فرموند، برای شخصی که با کمبودی که مربوط به این عوامل می باشد به دنیا می آید ..... ، چطور برخورد می شود ؟ آیا اگر فرد متولد شده ناراضی باشد و یا کمبودی جدی در سلامتی و جسم داشته باشد که مربوط به دوران انعقاد و بعد از آن می باشد ، تقصیر و جزایی برای آن در نظر گرفته می شود و بر پرونده والدین درج می شود و اینکه برای شخص بدنیا آمده می رود به حساب امتیاز در رسیدن به کمال یا پاک شدن حسابش یا خیر؟
۵ - عوالمی که استاد و سایر عرفا به آن اشاره کرده اند در زمین وجود دارند یا در کل کیهان ؟
۶ - با توجه به اشاره قرآن در ذکر نام زمین به صورت اسم مفرد و آسمان که بصورت جمع می آورد .... و اشاره استاد می توان گفت که زمینی که اشاره شده منظور همین کره ای است که ما در آن سکونت داریم .....و سایر آفرینش در محدوده زمین و آسمان قرار دارند .
ممنون از زحمات بی دریغ شما جناب تابش
پاسخ
با درود، من هم متقابلن نوروز باستانی ۱۴۰۲ را به شما و خانواده محترمتان تبریک می گویم و روزگار خوشی را برایتان آرزو دارم.
۱- خیر ساکنان هیچ سیاره ای را نمی توان جزو مجردات دانست، زیرا آنها نیز دارای جسمیت هستند، چون در جهان مادی زندگی می کنند.
ضمنن اسم اعظم در مقابل شناخت واقعی نسبت به مبدأ خلقت، چندان اهمیتی ندارد، زیرا افراد کمال یافته اگر هم این اسم رمز را بدانند تحت هیچ شرایطی سربخود از آن استفاده نخواهند کرد مگر از مقام مظهریت کل مجاز به انجام آن باشند.
مسئله دیگر آنکه: مرتبه بالاتر موجودات برخی سیارات نسبت به نوع انسان، مربوط به پیشرفت معنوی نیست، بلکه جنبه علمی دارد.
۲- منظور آن است که مقام مظهریت کل را در همه جای پهنه هستی می شناسند، البته با نامهای متفاوت و در قالب های متفاوت. ضمن آنکه ما در تمدن حاضر، نه یک مظهر بلکه سه مظهریت کل داشته ایم که این آخری کمتر از یک قرن است ظهور یافته است و در این تمدن حاضر مظهریت دیگری در این حد، ظهور نخواهد کرد.
۳- خیر. همه ارواح بعد از جدائی از بدن فیزیکی، لاجرم به برزخ منتقل خواهند شد، مگر افرادی که به کمال نهائی روحی خود دست یافته باشند که در آن صورت در انتظار هیچ چیز نمی مانند و فورن طی پروسه ای خاص به مبدا اصلی خلقت ملحق می شوند.
در مورد ارواح دیگر باید گفت: بسیاری از این ارواح اگر به درجه ای نرسیده باشند که لیاقت ماندن و ادامه کار در برزخ را کسب نموده باشند و مدت زمان سیرکمال آنها نیز به اتمام نرسیده باشد مجددن به زمین بازخواهند گشت. من این مسئله را به طور دقیق در مقاله «مفهوم مرگ بیولوژیک» توضیح داده ام .[ برای مطالعه این مقاله کلیک کنید]
ببینید اینکه شما را در برزخ نگه دارند و به شما اجازه دهند در آنجا به سیرکمال خود ادامه دهید مربوط به درجه سیرکمال روح شما می شود و یا اینکه به کدام مقام شامخ معنوی وصل هستید. زیرا ممکن است علیرغم درجه کمال شما، با یک پادرمیانی و توصیه کوچک، در آنجا ماندگار شوید.
در مورد هفت مقام شامخ معنوی که همه آنها مادون مقام مظهریت کل هستند، باید عرض کنم، اینها همه دارای کمال روحی هستند و علاوه بر آن، ذات دار نیز می باشند، فقط در هر دوره که برای مأموریت به زمین می آیند لازم است به قول عرفای قدیمی از خواب بیدار شوند. در واقع لازم است تا هر بار مسائلی را پشت سر بگذارند و سختی هایی را تجربه کنند. برای مثال عیسی مسیح، ذات جبرائیل(گابریل) بود اما علاوه بر آن، سختی های زیادی را پشت سر نهاد. پس مسلم است که این بیداری برای این مقامات همیشه در زمین و یا در سیارات دیگر باید رخ بدهد و نه در برزخ سیارات. این نوع کمال که ویژه ذات دارها می باشد را کمال مقطعی نام داده اند.
نکته دیگر آنکه تا زمانی که به کمال نهائی دست نیافته ای، امکان سقوط وجود دارد. ذات دارها مستثنی هستند و حتمن هر دوره که به سیاره ای نزول کنند، کمال مقطعی خود را کسب خواهند نمود.
۴- ببینید این امر که نوزادی با مشکلات روانی و یا جسمی بدنیا بیاید نیز مربوط می شود به داده های منفی ثبت شده در سیستم کارما در بانک اطلاعاتی روح آن نوزاد و در این ارتباط اگر والدین کودک ناراحتی هایی را متحمل شوند، این امر مربوط می شود به کارمای آن پدر و مادر که باید با این سختی ها از بار منفی تخلیه شود. از اینرو هم کودک و هم والدینش از کدهای منفی درون سیستم کارمای خود آزاد شده و مسیر سیرکمالشان هموارتر می شود.
۵- عوالم سیرکمال تا زمانی که در جهان مادی بسر می بری در همه پهنه هستی در جریان است. چه در سیارات و چه در برزخ مربوط به هر سیاره. نهایتن ممکن است این عوالم که برای نوع انسان هزارعالم است، برای مخلوقی دیگر در یک سیاره دیگر کمتر و یا بیشتر باشد، ولی کیفیت همان است، زیرا برای کسب کمال باید یک حقیقت واحد درک شود.
۶- برای درک بهتر این قضیه، زمین را جهان مادی، به ویژه سیارات پست مانند سیاره زمین، و آسمانها را طبقات همه پهنه هستی بگیرید. یعنی از پست ترین تا برترین سطوح جهان علیّت.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.................................................
05.02.2023
سوال
با درود فراوان و سپاس از مقالات فاخر فراماسونری که اطلاعات زیادی را در مورد این سازمان در اختیار ما می گذارد. این مقالات براستی در نوع خود کاملا یونیک هستند. سوال من آنکه چیزی که من متوجه نشدم آن است که بالاخره این سازمان جهانی، شیطانی می باشد یا خیر؟ نظر شخصی خود شما در این مورد چیست؟ ضمنا از برخی از قسمتهای مقاله، ظاهرا چنین به نظر می رسد که شما شیطان را مورد تأیید قرار می دهید. لطفاً در این مورد نیز توضیح دهید. با سپاس مجدد از شما
پاسخ
با درود
اول آنکه باید در نظر داشت که اظهار نظر شخصی در یک مورد خاص با یک تحقیق آکادمیک در همان مورد، دو مبحث کاملن متفاوت می باشند. در مقالات فراماسونری همانند همه مقالات دیگری که ارائه داده ام، سعی من بر آن بوده است تا یک کار معتبر آکادمیک را به انجام رسانده ارائه دهم. بنابراین بدیهی می باشد در این راستا، همواره تکیه من بر فکت ها و اسناد است و بدون آنکه سندی در دست باشد نمی توانم تنها بر اساس گمان و ادراکات ذهنی به این سازمان اتهام شیطان پرست بودن وارد کنم.
اما نظر شخصی مرا خواسته بودید. در این ارتباط باید عرض کنم تنها بر اساس دو فکت جانبی ( و نه آکادمیک ) می توان سازمان برادران سنگ تراش را یک سازمان شیطانی دانست.
- مخفی بودن ریتوال ها
- اذعان لژهای اعظم به اینکه: « همه اعمال ما بر اساس اعتقاد به یک نیروی برتر است.»
ببینید اینها از خدا صحبت نمی کنند بلکه اعتقاد آنها به یک نیروی برتر است. این همان اعتقادی است که از میان سازمانهای شیطان پرست دیگر نیز به بیرون درز می کند.
بگذارید قدری مسئله را بشکافم تا برای دیگران و آیندگان نیز، اطلاعاتی معتبر برای فهم نحوه ایجاد و مکانیزم همکاری دو منبع نور و تاریکی برجای گذاشته باشم.
اول آنکه:
همانطور که بارها طی تفسیر آموزه های استاد نورعلی الهی عنوان نموده ام، جهان نور و تاریکی در واقع دو منبع اصلی انرژی در سراسر جهان هستی می باشند که هیچکدام هیچ برتری نسبت به آن دیگری ندارد.س
دوم آنکه:س
طبق گزارش استاد الهی از نحوه ایجاد خلقت، خیلی قبل از بیگ بنگ، جهان ظلمت قبل از جهان نور ایجاد شده است و بعد از آن، با خلق اولین موجود که استاد او را «ماهیت» نامیده اند، جهان الکترونی نور بوجود می آید.
سوم آنکه:
همه فعل و انفعالات و اکشن، ری اکشن و اینتراکشنها در هر زمینه و در هر کجای جهان هستی، چه فیزیکی و چه فکری، محصول کنش و واکنش مابین این دو جهان هستند. اصولن جهان، بدون وجود یکی از این دو قطب، از کار باز می ماند و درهم فرو می ریزد.
چهارم آنکه:
تضاد و دشمنی با مبدأ اصلی و ازلی خلقت، از اساس غیرممکن است، مگر در توهم. زیرا ضربه زدن به مبدأ اصلی خلقت امریست محال و غیرممکن.
پنجم آنکه:
منبع انرژی تاریک که من آنرا بر اساس دلایلی که در مقالات متعدد ارائه داده ام، پوزیترونی نامیده ام، دارای موجودات و تراوشات ویژه خود می باشد که در جهت مخالف تراوشات و موجودات جهان نور که آن را الکترونی نامیدیم عمل می کنند.
ششم آنکه:
نزد مبدا اصلی خلقت، حقوق موجودات و تراوشات هر دو جهان نور و تاریکی، کاملن یکسان است و در سیستم هستی، محفوظ و رعایت آن الزام آور محسوب می شود.
هفتم آنکه:
در جهان تاریکی، درجات پیشرفت برای رسیدن به درجه «سردار ظلمت» وجود ندارد. در آنجا شما لوسیفر با نام عامه پسند شیطان را دارید و عواملی که برده وار به آن پیوسته اند. حال آنکه در جهان نور، درجات و مقامات زیادی وجود دارد که هر کس با سعی و کوشش می تواند بدان دست یابد و حتی بالاترین مقام ممکن یعنی مظهریت کل را کسب نماید. این مقامات، سوای چهل هزار مقام روحی می باشند که کسب آنها، برای رسیدن به کمال نهائی روحی الزامی می باشد.
هشتم آنکه:
جهان ظلمت یا بهتر است بگوئیم شیطان، هیچ کس را وادار به همکاری با خود نمی کند. او سفره را پهن می کند و عطر و بوی آن را به اطراف می گستراند و منتظر می ماند و به محض آنکه فردی طالب آن شود، چه در بدو ورود و چه در مراحل دیگر، بارها طی میثاق نامه هایی از او اعتراف می گیرد که به مرامنامه ها و قوانین او وفادار بماند.
نهم آنکه:
بر خلاف تاریکی، جهان نور، همه مخلوقات، به ویژه در سطح یک انسان را تلنگر می زند و حتی در مراحل ابتدائی سختگیری هایی را نیز اعمال می کند تا او را به راه صحیح براند. زیرا سیرکمال فقط به طرف نور است و وضعیتی به نام کمال ظلمانی وجود ندارد.
دهم آنکه:
حقیقت آن است که شیطان، آنطور که در فیلمهای سینمائی به نمایش درمی آید، به شکل یک هیولا ظاهر نمی شود، زیرا در آنصورت باعث خوف و وحشت حداقل تازه واردها می شود و آنها را به فکر فرار از این سازمان می اندازد. اساسن چنین تصوری یک حماقت است، که نیرویی خود را در قالبی که باعث ترس و وحشت شود نشان دهد و شیطان هرچه باشد لااقل آنطور که ادیان می پندارند احمق نیست.
یازدهم آنکه:
جهان تاریکی و به تبع آن شیطان تا زمانی شما را نگه می دارد که لازم می داند، پس از آن، شما را به حال خود رها می کند و شما بر اساس آن میثاق نامه هایی که تأیید کرده اید، در هیچ کجا نمی توانید از او شکایت کنید، زیرا او از همه قوانین و ریزه کاری های جهان هستی مطلع است و دُم به تله نمی دهد. حال آنکه جهان نور، شما را تا کسب کمال همراهی خواهد نمود.
حقیقت آن است که شیطان خود را به طرفداران و حتی به مخالفانش به شکل یک پیرمرد سفید پوش و مهربان نشان می دهد. در گزارش عیسی و چهل روز و شبی را که وی با شیطان گذراند و یا در اظهارات منصور حلاج در گفتگوی سه نفره خود با ابراهیم (پیغمبر) و شیطان، به هیچ عنوان به یک هیولا اشاره نمی شود و از محتوای گفتگوی این افراد استثنائی چنین برمی آید که در میان آنها حالتی متعادل و یا حتی دوستانه برقرار بوده است. مثالی دیگر، برخورد شیطان با استاد الهی است که خود را به ایشان در قالب یک پیر مرد ریش سفید با لباس آراسته درویشی و خرقه پوشیده نشان می دهد و در جواب سوال استاد در این مورد، شیطان می گوید: «زیرا شما از این لباس خوشتان می آید.» [1]
دو نوع برخورد با جهان تاریکی
۱- از طریق جهان نور(الکترونی)
آنچه می خواهم بگویم آن است که جهان تاریکی گرچه جهان معکوس جهان نور است اما با آن، در یک تعامل دائمی بسر می برد. این بدان معناست که اگر در سرنوشت شما باشد که یک هنرپیشۀ مشهور شوید، آن کار باید از طریق جهان ظلمت به انجام برسد. طرز کار آن است که، درخواست برای شهرت شما در سینما، از جهان نور( در واقع از برزخ) به جهان تاریکی ارسال می شود، اما از آنجا به بعد، اینکه چگونه این کار به انجام برسد را جهان ظلمت تعیین می کند، اما به هر حال شما به مقصد خواهید رسید.
در این ارتباط چون طرز عمل، برعهده جهان تاریک است، همیشه مقداری از تشعشعات تاریکی، به عنوان عواقب آن، همراه این شهرت خواهد بود. برای مثال اعتیاد به مواد مخدر، الکل و سکس های گروهی و یا بی رویه و البته غرور بیش از حد که البته امکان رخ دادن این همه، امریست ۵۰-۵۰.
۲- بطور مستقیم
در جایی از تاریخ، عده ای از خداپرستان معتقد، به مرور به این باور رسیدند که با وجود این همه تناقض و تضاد در جهان و به سبب آنکه دعاها شنیده نمی شوند، خدایی وجود ندارد و از اینرو ایمانشان سست شد و در ذهنشان خدشه ایجاد شد، این همان لحظه ای بود که شیطان منتظر آن بود تا صحنه هایی از نمایشی که خودش سناریوی آن را نوشته بود به معرض نمایش درآورد. «ببین اما داخل نشو».
به تدریج افرادی که حالا ایمان چندانی به وجود خدا نداشتند، طالب داخل شدن به صحنه نمایش شدند. درست در همینجا بود که اولین میثاق نامه ها را با صحنه گردان این نمایش پر زرق و برق به امضا رساندند و به مرور خودشان به عوامل بازیگر در این نمایش تبدیل شدند.
گفته می شود که جزویتس های[2] کاتولیک در اواخر قرن هفتم میلادی، فراماسونری را در قالبی جدید احیا نمودند. به عقیده من اگر این ادعا صحیح باشد، برادران به ظاهر مسیحی مرتبط با این زکت که حالا نفع خود را برای گسترش در جهان، در یافتن یک راه میان بر می دیدند و البته بر اساس رخدادهایی دیگر، وارد بازی شیطان شده و بدون واسطه گری جهان نور که حالا اعتقادی بدان نداشتند، خواسته های خود را در قالب برادران سنگ تراش از ارباب ثروت و موقعیتهای مادی، طلب نمودند.
این ارتباط مستقیم با جهان تاریکی، این اشکال بزرگ را دارد که چنین افرادی، از پشتیبانی جهان نور موقتن محروم می مانند و عملن خود را در زمره بردگان شیطان درمی آورند. آنها در ظاهر صاحب همه آنچیزی می شوند که درطلب آن بوده اند، اما این فقط ظاهر قضیه است زیرا در عمل، زندگی آنها که حالا بر اثر اشتباهات و لغزش های پی در پی به تلی از نکبت بدل شده است، عامل عذاب این افراد در زندگی روزمره می شود. از اینرو برای فراموش کردن و یا لااقل تخفیف یافتن آن رنجی که بدان دچار شده اند، به انواع مواد مخدر و روابط ناصحیح جنسی روی می آورند، ولی نشئگی این مرهم موقت نیز بزودی اثر خود را از دست می دهد. همه این وقایع در پی محروم ماندن از آن منبع نور به وقوع می پیوندد.
گذشته از آن، اثرات نامطلوبی که این افراد با تصمیم گیری های سود جویانه، در سطوح قدرتمند جهان به نفع طبقه خود و به ضرر توده مردم بر جای می نهند، بقدری روان آنها را مخدوش می کند که کد های منفی، از سدهای مابین روان و روح گذشته، بر روح نفوذ کرده و مانند الیاف سیاه، در روح آنها جای گرفته، آن را کدر می کنند.
چنین افرادی پس از مرگ بیولوژیک، مانند همه افراد دیگر، اجبارن به یک جهان موازی کوانتمی مافوق تصور مدرن، یا همان برزخ انتقال می یابند، اما محل اقامت آنها در بخش مراقبتهای ویژه و قرنطینه می باشد. جایی که از بیرون و از فاصله ای دور، به منطقه ای می ماند که از حجم بزرگی از دود سیاه انباشته شده است و در جای جای آن نقاط درخشنده ای نیز دیده می شوند. این نقاط نورانی در واقع، درمانگران روح هستند.
یکی از مشخصات ویژه این منطقه آن است که قوانین فیزیکی حاکم بر باقی مناطق برزخ، در آنجا حاکم نیست و فیزیک و پدیده های فیزیکی، مفهوم دیگری دارند. برای مثال یک حادثه ناخوشایند برای فرد تحت معالجه، به کرات و دفعات تکرار می شود، همان حادثه ای که در زمین، دیگران را بدان دچار ساخته است. با این حال، با هر بار تکرار این سناریو، بخشی از الیاف سیاه روئیده شده در روح او جراحی شده، بیرون کشیده می شود.
لازم به گفتن نیست که بد ترین و زجرآورترین پدیده در جهان، تکرار است. چیزی که روح بشدت از آن می رنجد. برخی از این افراد در یک زمان طولانی پس از بهبود، به منطقه معمولی برزخ باز گردانده می شوند، اما برای عده معدودی زمان از دست رفته است.س
در این ارتباط چیزی که رخ می دهد آن است که آن تخریبی که بر اثر همکاری با جهان تاریکی و با میل و رغبت خود آن شخص در روحش ایجاد شده است، در آن منطقه از برزخ بوسیله درمانگران روح که همگی از عناصر جهان نور هستند درمان می شود.س
به عقیده من برخی از گروه های به ظاهر مذهبی و یا اتحادیه برادران سنگ تراش یا همان فراماسون ها، ارتباط مستقیم با جهان تاریکی ها را انتخاب نموده اند، از اینرو سردار آن جهان را « یک نیروی برتر می نامد.»
[1] آثار جلد اول گفتار ۱۹۱۹
[2] Jesuits
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.................................................
03.01.2023
سوال
با درود
شما در جواب سوالی فرمودید که استاد الهی سیر وقایع جنگ جهانی را به ضرر آلمان(به دلایل کشتار بیش از حد انسان ها) نازی تغییر داد است. لطفا از این دست اقدامات استاد الهی را در سایت قرار دهید ، جهت شناخت و درک علل و عوامل اتفاقات رخ داده در زمین. و همچنین ایشان درباره علت وقوع انقلاب۵۷ چه فرموده اند؟ ممنون با سپاس
پاسخ
با درود
به مرور و هر کجا ایجاب کند این کار انجام خواهد شد. ضمنن ایشان حدود پنج سال قبل از وقوع انقلاب ۵۷ رحلت نموده بودند. با سپاس از توجه شما
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.................................................
01.01.2023
سوال
با درود
این سوال بسیار طولانی بوده و مسائل سیاسی زیادی در آن مطرح شده است. ما در اینجا بطور خلاصه فقط اصل مطلب و پرسش را ارائه داده ایم.
آیا می شود رخداد و یا حادثه ای بدون مبدا و منشا و اصطلاحا بدون «سَر» ایجاد شود و ادامه یابد، مانند خیزش انقلابی که در ایران در حال انجام است؟ با سپاس ......
پاسخ
با درود
مولوی(مولانا) می گوید:
ما همه شیران، ولی شیر عَلَم حملمان از باد باشد دم بدم
حملمان پیدا و ناپیداست باد جان فدای آنکه ناپیداست باد
آنچه می توان از این دو بیت شعر که به اَشکال دیگر هم ارائه شده اند استنباط نمود آنکه:
همه ما حرکت شیر روی پرچم را می بینیم ، اما کمتر کسی به منشا اصلی این حرکت، که وزیدن باد است فکر می کند.
همه حرکات و عمل و عکس العمل فردی و جمعی ما نیز متاثر است از نیرو و یا نیروهائی که منشا آنها برای اکثریت انسانها نامعلوم است.
از مجموع هرآنچه فوقن گفته شد، بدون آنکه وارد مباحث پیچیده و بیهوده فلسفی شویم و با یک رویکرد تحلیلی علمی مختصر، می توان ادعا نمود که هیچ عمل شخصی و گروهی ، هیچ رخداد و پدیده ای در سراسر جهان هستی وجود ندارد که دارای منشا نباشد. زیرا هر نوع حرکت فیزیکی و فکری، که ناشی از فعل و انفعالات روحی و روانی است، نیاز به انرژی دارد و این انرژی باید لزومن از جائی تامین شده باشد.
نتیجه آنکه: آنچه هم اکنون در ایران در جریان است، شروع حرکتی همگانی است که منشا آن نیرویی است که من آنرا «باد تغییر» نامیده ام. اما این باد به دلیل کدهای انرژیایی ویژه ای که در جائی دیگر در آن تعبیه شده است و آنرا هدایت می کند، چنان مستحکم است که نه تنها تغییرات بنیادینی را در ایران و منطقه ایجاد می کند، بلکه سراسر جهان را بشدت متاثر خواهد نمود و این امر مدتی به طول خواهد انجامید تا جهان، آمادگی دریافت قوانینی جدید در یک نظم جدید را بیابد.
در این میان، در سطح اجتماعی، افرادی هم بر حسب حقی که برای خود ایجاد نموده اند، هر کدام بخشهایی از این تغییرات را هدایت خواهند نمود که ناشی از کدهای اطلاعاتی همان باد تغییر است. برای مثال کودکانی که در این میان در ایران جان خود را از دست داده اند، در زندگی آتی خود در زمین، قدرتهای سیاسی و اجرائی ایران و یا دیگر کشورهای جهان را در دست خواهند گرفت.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش