2022
23.11.2022
سوال
با درود و احترام
جناب آقای تابش ........
با اینکه شاید طرح این سوال به نظر بی مورد برسد اما به خود جرات دادم تا آن را مطرح کنم, ممکن است در این شرایط پر از درد و نا امیدی و استیصال, سوال برخی از دیگر دوستان که همه مثل من به دنبال کمترین کورسوی امید هستند، نیز باشد.
اخیرن، بارها در استوری های سوشیال مدیای پژوهشکده اندیشه آنلاین, خاطر نشان فرموده اید که « سحر نزدیک است».
با توجه به گفتار حضرت استاد ( آثار الحق جلد ۲ ، انتشارات جیحون، سال ۱۳۷۳ خورشیدی، صفحه ۱۲۲ پاراگراف اول) که در سال ۱۳۴۳ خورشیدی فرموده اند:
« تا هشتاد سال دیگر همینطور اوضاع زمانه خرابتر می شود ...» و با توجه به اوضاع وحشتناکی که در ایران حاکم است، آیا ممکن است بفرمایید منظور از کلمه " نزدیک " چیست؟
آیا نزدیک به مقیاس زمانی کره زمین است یا عوالم دیگر؟ چون من شخصن، قبلن با احتساب فرموده حضرت استاد که هنوز۲۳ سال دیگر از آن باقی مانده است, هیچ امیدی به حتی کمی بهتر شدن اوضاع در زمان نزدیک نداشتم والبته ظاهرن هم تا قبل ازتاریخی که حضرت استاد فرموده اند، هیچ نورامیدی در افق نیست! (البته مطلبی را که در مورد انفجاریک ستاره قدیمی وسوپرنوا وگرد و غبار حاصل از آن توضیح داده بودید، در ذهن دارم) اما از آنجایی که هم به فرموده حضرت استادم ایمان دارم و هم از ارتباط شما با ایشان و اشراف کاملتان به تمام این مسایل اطمینان دارم، خواهش می کنم در صورت امکان بفرمایید که طلوع این سحر نزدیک, آیا طبق فرموده قبلی حضرت استاد سالها طول خواهد کشید یا که یک تبصره ای, ارفاقی چیزی شامل حالمان شده وحضرت استاد لطف و کرم فرموده و این زمان را کوتاه نموده اند و حقیقتن روشنایی به مقیاس زمان زمینی برای ایران نزدیک است؟
واقعن تحمل اینهمه درد و مصیبت همه روزه از توان انسان ها خارج است، گرچه می دانیم که آنها که می روند آینده درخشانی دارند و می دانیم که فلسفه بودن روی این کره خاکی همین تحمل درد و رنجو ناکامی هاست...اما نهایتن انسانیم و عاجز...و مدام بدنبال هر گونه امید و تسلی خاطر! تشکر می کنم.
پاسخ
با درود
اول آنکه از این سوال هوشمندانه شما متشکرم، زیرا ممکن است توضیحاتی که ارائه می شوند، پاسخگوی برخی از اشکالات در اذهان دیگر نیز باشند.
و اما در مورد سوال شما آنکه، اگر دقیقن جمله استاد الهی را چند بار مرور بفرمائید درخواهید یافت که از آنچه ایشان فرموده اند به هیچ عنوان استنباط نمی شود که اوضاع سیاسی در ایران به شکل کنونی باقی بماند. زیرا «...اوضاع زمانه...» حالت عام دارد و به مفهوم اخلاقیات از دست رفته ای می باشد که ریشه در فساد و پوسیدگی در نظم کنونی جهان، چه در بعد الهیاتی(حتی عرفانی) و چه در بعد سیاسی و حقوق بشری دارد و ما آن را در مقاله نظم نوین جهان کاملن توضیح داده، تفسیر کرده ایم. این مقاله را باید چندین بار مطالعه و یا فیلم آن را در کانال یوتیوب ما چندین بار مشاهده نمود و مورد تدقیق قرار داد. با این حساب من می توانم به جرات به شما این امیدواری را بدهم که قوانین نظم نوین جهان که به عقیده من توسط خود ایشان تدوین شده است، تا حدود یکصد و بیست سال دیگر در سراسر جهان حکفرما خواهد شد. بطور خلاصه:
۱- تغییرات بنیادین در جهان، هم اکنون آغاز شده است (باد تغییر). این امر می تواند با تغییرات سیاسی بنیادین در کشوری مانند ایران و به تبع آن، در سراسر منطقه و جهان همراه باشد. یقینن کسی توقع ندارد که فردای تغییر نظام در ایران، دروغ و تقلب از بین برود. بدیهی است این امریست زمانبر.
۲- زمان ازکار افتادن روند کنترل سیاسی و تفکراتی کنونی حاکم بر این سیاره، حدود بیست تا بیست و سه سال دیگر بطول خواهد انجامید.
۳- پس از آن، شروع جدی و ملموس جایگزینی تدریجی قوانین قدیمی با قوانین جدید که نظم نوینی را ایجاد می کند را شاهد خواهیم بود.
۴- حدود یک قرن بعد از آن، قوانین نظم نوین، در سراسر جهان کاملن مستقر خواهند شد.
همانطور که می بینید، هیچکدام از این مراحل به مفهوم باقی ماندن کشورها در حالت و وضعیت کنونی خود نیست. بلکه برعکس، تغییرات بنیادین سیاسی در سراسر جهان، از جمله در ایران، شروع ماراتُنی است که در آینده به آن جامعه کامل منتهی خواهد شد و من معتقدم ایرانیان این نسل و نسل های آینده که من آنها را «نسل نظم نوین» نام داده ام در استقرار قوانین نظم نوین دخیل خواهند بود و نقش ایفا خواهند نمود.
در این رابطه باید توجه داشت که مقامی مانند استاد الهی، بسادگی و در صورت لزوم می تواند زمان را به نفع جوامع بشری و حقوق ذاتی آنها تغییر دهد. این همان عملی است که خود ایشان در زمان جنگ جهانی دوم به انجام رسانده، سیر وقایع را به ضرر آلمان نازی تغییر دادند و دلیل آنرا، کشتار بیش از حد نازی ها عنوان نمودند. در غیر اینصورت، امروز نه آمریکائی ها بلکه آلمانها کنترلگر نظم کنونی می بودند.
در اینجا لازم به تاکید است که من هم مثل شما نمی دانم دقیقن چه زمانی وقایعی که همه انتظار آنرا می کشند به وقوع خواهد پیوست، اما وزیدن باد تغییر که یک سحر زیبا را در پی دارد، کاملن حس می کنم.
باید بیاد داشت، این مسئله پیچیدگیهای بسیاری را در خود نهفته دارد. نتیجتن آنچه عنوان شد، تنها به اندازه درک و فهم من می باشد که یکی از چند میلیون دانشجوی استاد الهی هستم. لازم است بدانیم، روند برخی آلگوریتم ها را در مسیر تدقیق در آثار و تعالیم بی بدیل استاد الهی می توان تشخیص داد. کلید گشایش رمز تنها در آن است که چه کسی را استاد برای این کار در نظر گرفته باشند.
عرایض خود را با این مطلب به پایان می برم که: «انسان تا به درجات عالی معنوی دست نیافته است، در این دنیای نا امن، بدون ایمان هم می تواند به زندگی خود ادامه دهد، اما بدون امید، بسرعت از نظر روانی و شخصیتی مضمحل خواهد شد».
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
06.10.2022
سوال
با درود
لطفاٌ توضیح دهید که منظور شما از سیالیت، در مقاله جهش کوانتمی چیست؟ با سپاس
جواب
با درود
منظور آن است که در یک سیستم کوانتمی با تعریف ما، هر پدیده ای دائمن در حال تغییر است. این تغییرات در نتیجه طبیعی پروسه ایجاد، شکل گیری، ترکیب، رشد و تجزیه پدیده ها در درون یک سیستم کوانتمی شکل می گیرند و یا در پی اینتراکش یک سیستم کوانتمی با یک سیستم دیگر بوقوع می پیوندند.
باید بیاد داشت که این همان علمی است که ورنر هایزنبرگ، یکی از پدران مکانیک کوانتم، به بخشی از آن و در مقیاسی بسیار کوچکتر از آنچه ما تا بحال در بخش علوم تلفیقی توضیح داده ایم دست یافته بود. او در تحقیقات خود بر روی فرمیون ها متوجه شده بود که دو مشخصه یک فرمیون را بطور همزمان نمی توان اندازه گیری کرد، زیرا به هر اندازه که بخواهید با دقت بیشتری برای مثال، سرعت یک الکترون را اندازه بگیرید با دقت کمتری می توانید مکان آن را تعیین کنید. این تحقیقات به اصل عدم قطعیت مشهور شد.
سوال دوم از همان شخص محترم
سوال
با سپاس از توضیحات شما. لطفاٌ یک سیستم کوانتمی را نام ببرید. با سپاس مجدد
پاسخ
سیستم ارتباطی مابین ترنسپوندر دوسویه یا همان ذره درون خودیت حقیقی و مبداٌ اصلی خلقت. و یا سیستم ارتباطی مابین خودیت حقیقی و کورتکس مغز. در هر دوی این ارتباطات، اطلاعات به شکل وابران و آوران با سرعت غیرقابل تصور و اندازه گیری با دستگاه های علمی کنونی، در جریان است.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
01.10.2022
سوال
با درود
نمی دانم که اطلاع دارید یا نه که تعدادی از یارسان نیز در خیزش کنونی مردم بر علیه حکومت کشته شده اند، از جمله یک خانم بچه دار به نام......در کرمانشاه. رابطه شما با یارسان چیست و چگونه است، آیا شما از آنها حمایت می کنید؟. با تشکر
جواب
با درود
من فکر می کنم در این چند ساله، چندین بار به این سوال پاسخ داده ام، اما برای آنکه دست خالی نروید، بطور خلاصه می توانم بگویم: زنان آنها، خواهران ما، مردانشان، برادران ما و فرزندانشان فرزندان ما هستند. همه اهل حق ها یا به گفته شما یارسان، خواهرها و برادرهای دوقلوی ما هستند و ما آنان را دوست داریم، به آنها احترام می گذاریم و برایشان اهمیت قائل هستیم و هر کمکی که از دستمان برآید برای آنها انجام خواهیم داد. تنها مشکلی که وجود دارد، رهبران آنها یا همان سیدهای اهل حق هستند که همگی در ارتباط تنگاتنگ با وزارت اطلاعات و زیر نظر سازمانهای مربوطه هستند و دائمن برای ایجاد تفرقه مابین اهل حق ها و دانشجویان استاد الهی، ذهن آنها را مسموم می کنند.
باید بیاد داشت که ریشه اصلی ما و آنها یکی است، زیرا بنیانگذار اهل حق، حضرت سلطان اسحاق (سلطان سهاک) می باشد و این در حالی است که حضرت استاد الهی از دل اهل حق، دانشگاه سیرکمال و یا طب روح را استخراج نمودند.
در انتها، برای روح این خانم عزیز از دست رفته، آرزوی رستگاری دارم. همانطور که می دانید، نه ما و نه یارسان، عزاداری نمی کنیم، زیرا مرگ را به رسمیت نمی شناسیم.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
27.09.2022
این سوال در ارتباط با مقاله «جهش کوانتمی روح» عنوان شده است.
سوال
با درود
در توضیحی که به سوال یکی از دوستان در مورد کوانتم داده اید، به سیالیت در موقعیت های کوانتمی اشاره نموده اید. یک سوالی که از دهه ها پیش چپ ها برای رد وجود خدا مطرح می کردند این است که، " آیا خدا می تواند سنگی خلق کند که نتواند آن را بلند کند؟ " همانطور که از طرح این سوال قابل مشاهده است هر جور به این سوال پاسخ داده شود، خدا را از مطلق بودن ساقط می کند. من فکر می کنم، با توجه به تشریح علوم کوانتمی در مقالاتتان، پاسخ به این سوال برعهده شماست. بسیار ممنونم
جواب
با درود
با سپاس از مطرح نمودن چنین سوال هوشمندانه ای. بله فکر می کنم حال زمان آن فرا رسیده است که یک بار برای همیشه، بطور منطقی و علمی به این سوال، پاسخ داده شود. زیرا با ارائه علوم تلفیقی، حداقل برای آنها که مطالب سایت پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان را دنبال می کنند، فهم مطالب کوانتمی ، البته از دیدگاه ما، ساده تر خواهد بود. حال بپردازیم به تحلیل و آنالیز این مطلب.
ببینید، استاد الهی در آموزش های خود حرکت جوهری را تشریح و تأکید نموده اند که مبدأ خلقت نیز دارای این حرکت می باشد. حرکت جوهری همان سیالیت مورد نظر ما در وضعیتهای کوانتمی، مانند اینراکشن های میدان فکر، تبادل اطلاعات مابین مبدأ خلقت و ترانسپوندر دو سویه (ذره الهی) و موقعیتهای مشابه می باشد.
مقدمتن باید عرض کنم، برای آنکه این مطلب قابل استفاده همگان باشد، از ارائه معادلات ریاضی و طرح مباحث فیزیکی صرف نظر می شود.
حال برای حل این پازل در فضای کوانتمی مطلق، یعنی مبدأ اصلی خلقت، دو موقعیت الف و ب را در نظر می گیریم و بسادگی و بدون وارد شدن به مباحث پیچیده کوانتمی به سوال شما پاسخ می دهیم.
در وضعیت کوانتمی الف، مبدأ خلقت، سنگی را خلق می کند که قرار است نتواند آن را حرکت دهد. بنابراین تا اینجای کار، او توانسته چنین عملی را انجام دهد، اما بر اساس قوانین سیالیت، هیچ پدیده ای درموقعیت نقطه الف ثابت نمی ماند و به سمت نقطه یا موقعیت کوانتمی ب حرکت می کند. در این وضعیت جدید، بر اساس اصل مطلق بودن آن مبدأ، سنگی که در وضعیت قبلی برای آن مبدأ قابل حرکت دادن نبود، در این حالت جابجا شده، به حرکت درمی آید.
حال برای آنکه این دوستان چپ را به زحمتِ مطرح نمودن یک سوال دیگر نیاندازیم، من خودم آن سوال احتمالی را مطرح می کنم.:
« آیا خدا می تواند سنگی را خلق کند که در همان موقعیت اول، یعنی در نقطه الف نتواند حرکت دهد؟ »
پاسخ به این سوال این است که:
«در موقعیتهای کوانتمی، بر اثر سیالیت زیاد، پدیده ها قابلیت انطباق زمانی را با یکدیگر دارند. این امر با زبانی ساده بدان مفهوم است که آنچه ما انسانها، زمان می پنداریم، بشدت کوچک می شود تا موقعیت های کوانتمی الف و ب برهم منطبق شوند. درست به همین دلیل می توان گفت، در آن مکان کوانتمی مطلق، فقط یک زمان وجود دارد و همه تغییرات در همان زمان به انجام می رسد.»
بدیهی است که آنچه فوقن توضیح داده شد، برای ما انسانها به سهولت قابل درک نیست، زیرا فکر ما در ماده تجلی می یابد و تا زمانی که روح از ماده جدا نشود درک پدیده های کوانتمی مشکل است
بنابراین، از دید ما انسانها:
« آن مبدأ خلقت، در آن واحد، سنگی را ساخته که نمی تواند حرکت دهد ولی با وجود این، او این سنگ را حرکت می دهد.»
یک مثال کاملن ساده آن، یک کودک دو یا سه ساله است، که قادر به برداشتن یک شی خاص از زمین نیست. همین کودک، دو سال بعد، در سن چهار یا پنج سالگی می تواند آن شی را از زمین بردارد. حال اگر شما موفق شوید زمان مابین این دو وضعیت را بشدت کوچک کنید، هر دو امکان در یک زمان وجود دارد. باید توجه داشت این حالت در وضعیت مادی امکان پذیر نیست، اما در وضعیت کوانتمی امری است عادی.
شاید در آینده این مطلب را با زبان ریاضی نیز توضیح دهم. اما برای افراد منطقی که تا حدودی با قوانین موقعیتها کوانتمی آشنا باشند، تا همین حد کافی است. به شما توصیه می کنم مقالات بخش علوم تلفیقی سایت پژوهشکده را عمیقن مطالعه کنید.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
12.09.2022 (A)
سوال
.... با درود و
سوال من این است که چرا در مقاله جهش کوانتمی روح، از کلمه کوانتم استفاده شده است؟ منظور دقیق شما از این کلمه چیست؟ زیرا از این کلمه در مقالات شما به کرات استفاده می شود. با سپاس از وقتی که برای پاسخ به سوالات می گذارید.
جواب
با درود
این امر را من در مقالات متفاوت، در بخش علوم تلفیقی توضیح داده ام:
از دیدگاه ما در دانشگاه سیرکمال استاد الهی،
«هر پدیده و سیستمی که از سیالیت زیادی برخودار باشد و ضمنن با معادلات فیزیک کنونی آکادمیک قابل اندازه گیری و آنالیز نباشد، یک پدیده و یا یک سیستم کوانتمی بحساب می آید.»
در مورد مقاله مورد بحث، از آنجا که اندازه گیری کیفیت مراحل آن جهش و هرآنچه به آن مربوط می شود با معادلات ریاضی و فیزیکی کنونی غیرممکن است، جهش کوانتمی روحی نام داده شده است. اصولن هرآنچه به روح مربوط می شود، با تعریف ما، در محدوده علوم کوانتمی قرار می گیرد.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
12.09.2022 (B)
سوال
با درود
در مورد شهوت و رفع آن در مکاتب مختلف، بحثهای زیادی وجود دارد. ولی به نظر می رسد که دستورات برای افراد مختلف متفاوت است. برای مثال، خودارضائی در شیعه حرام است ولی اکثر قطبهای بزرگ سنی آنرا جایز می دانند و برای آن احادیثی را نیز عنوان می کنند. حال سوال این است که، چطور ممکن است اگر خدا واحد است که یقیناً اینطور است، دستورات متفاوت صادر کرده باشد؟ و ضمنن نظر شما در این رابطه چیست؟ آیا استاد در این مورد مطالبی را فرموده اند؟ با تشکر از زحمات شما
جواب
با درود
ببینید، انسانها در درجات مختلف سیرکمالی قرار دارند. درست به همین دلیل، حکم در این مورد برای افراد مختلف متفاوت است.
در آثار استاد تا آنجا که به خاطر دارم، در این مورد دو مطلب عنوان شده است:
۱- هر فرد بالغ در صورت امکان حتمن باید ازدواج کند.
۲- مبارزه با خشم سخت تر است از مبارزه با شهوت[1].
این دو مورد که البته نقل به مضمون است، به ما می گوید که اگر نتوانیم ازدواج کنیم، باید با شهوت مبارزه کنیم، زیرا اگر چنین نبود، اصولن صحبت از مبارزه با شهوت بی مورد بود.
در این مورد باید دانست که افرادی که در راه استاد قرار داشته، مشغول می باشند نیز در درجات مختلف روحی هستند. از اینرو برای شروع، همان قصد مبارزه با شهوت و یا خشم، و کمک خواستن از مبدا و یا استاد، و البته سعی و تلاش، کافی است. اما باید بیاد داشت، کمک مبدأ بدان معنا نیست که از خشمگین شدن و یا غلبه شهوت بر سالک، جلوگیری می شود، بلکه منظور این است که با نیت شما برای انجام این مبارزه با نفس، یک پروسه ویژه اکتیو می شود که زیر نظر یک استاد واقعی معنوی به پیش می رود. این پروسه شامل افتان و خیزانهای زیادی است، ولی سالک نباید ناامید شود و باید ادامه دهد. برای مثال ممکن است در مراحل اولیه، از هر ده بار که شهوت در او ایجاد می شود، فقط دو بار موفق به غلبه بر آن شود، اما در مراحل مابعد، به مرور می تواند بر شهوت از نوع معمول آن که ناشی از راکسیونهای طبیعی دستگاه تناسلی و فعل و انفعالات هورمونی می باشد، غلبه کند و بر آن چیره شود.
برای آنکه اشتباهی در فهم مطلب پیش نیاید، باید به این امر اشاره کنم که همه این راکسیونهای طبیعی، ناشی از روح بشری یک خودیت واقعی می باشند و فعلن برای ممانعت از پیچیده شدن مطلب، فرض بر آن است که روان در این مورد سالم باشد.
با این حال نوع دیگری از شهوت وجود دارد که عامل آن، یک نیروی خارجی می باشد که اصطلاحن آن را دیو شهوت می نامند. تا آنجا که من می دانم، یکی از کمک هایی که سالک از مبدا دریافت می دارد آن است که این نیروی بسیار قوی تولید شهوت، تا زمانی که مبارزه با شهوات طبیعی، با موفقیت به پایان نرسیده است، عارض سالک نمی شود. در مراحل بالاتر، حتی اگر سالک موفق شود این نیروی قوی خارجی که از طریق روان عمل می کند را نیز دفع کند، ممکن است تا چند بار دیگر هم مجبور به رویارویی با آن شود تا با غلبه نهائی بر آن، برای همیشه از شر آن رهایی یابد.
[1] ............ و کنترل غضب بالاتر از شهوت است. (آثار جلد دوم. گ.۴۹)
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
سوال دوم از شخص محترم فوق، در ارتباط با همان موضوع
با تشکر از توضیحات شما. بسیار استفاده بردم. زیرا در جائی ندیده بودم که این امر چنین واضح توضیح داده شود. برای اینکه هم بنده روشن شوم و هم در تاریخ ثبت شود و دیگران هم استفاده کنند، لطفن بفرمائید، حالات و حسیات بدنی، در هنگام مبارزه از نوع دوم چگونه است؟ با تشکر مجدد و عرض ارادت
پاسخ
قبل از آنکه به سوال شما، البته از دیدگاه و در حد فهم و شعور خودم، پاسخ بدهم، باید اکیدن یادآور شوم که تجرد اختیار کردن در صورتی که میل جنسی وجود دارد، بدون مجوز از یک مقام معنوی شامخ، یک اشتباه بزرگ است. این بدان معناست که هر انسان بالغ که شرایط برایش مهیا باشد، موظف است یک همسر برای خود اختیار کند و فقط بعد از جدائی و یا فوت او می تواند بازهم در صورت مهیا بودن موقعیت، یک همسر دیگر اختیار کند. زیرا چند همسری را ما به رسمیت نمی شناسیم.
باید بیاد داشت، بحث ما در مورد مبارزه با شهوت در صورتی معتبر است که سالک امکان ازدواج را ندارد. از اینرو تصمیم گرفته است تا رفع موانع برای ازدواج، به مبارزه با این پدیده طبیعی و در مراحل بالاتر با آن نیروی خارجی مولد شهوت بپردازد.
حال در پاسخ به سوال دوم شما باید بگویم، اگر آن نیروی خارجی یا آنچه در افکار عمومی به دیو شهوت مشهور است با سالک درگیر شود، اگر این شخص هنوز ورزیده نباشد ممکن است شکست بخورد، اما به مرور و با کمکهایی که از مبدا دریافت می کند موفق به دفع آن نیروی مولد شهوت می شود.
در افراد مختلف ممکن است حالات و وضعیت جسمانی متفاوتی بروز کند، اما بطور کلی هنگام درگیری با این نیرو، ممکن است ابتدا بدن کاملن داغ شود، طوری که سالک تصور می کند میان آتش قرار دارد. اما اگر به مقاومت ادامه داده شود، به مرور از گرما کاسته می شود، ولی دردهایی در ناحیه شکم و پهلوها، مخصوصن در پشت ایجاد می شود که پس از چندی به قلب سرایت می کند و ممکن است شدت آن تا حدی باشد که بیم حمله قلبی برود. در تمام مدت این درگیری، از طرف آن نیرو به سالک القا می شود که از مبارزه منصرف شود. این امر با ارائه مقداری از شدیدترین لذات جنسی، به عنوان اِشانتیون، به وقوع می پیوندد. در این حالت، سالک باید به مراقبه ادامه دهد و مطمئن باشد که بزودی آن نیرو از ادامه درگیری صرفنظر خواهد نمود. پس از غلبه کامل بر آن نیروی مولد شهوت، بدن و روان شما به تدریج به حالت طبیعی برمی گردد و در انتها، دیگر اثری از آن شهوت ایجاد شده باقی نمی ماند. در این وضعیت کنونی، شما بسیار قوی تر و با تجربه تر از قبل، آماده درگیری احتمالی دیگری با آن نیرو می شوید.
این امر که آیا لازم است دفعات دیگری مجبور به رویارویی با آن نیرو شوید یا خیر، بسته به نظر مبدا خلقت و یا آن مقامی که از او برای پیشبرد این پروسه کمک خواسته اید دارد. در هر حال ممکن است این امر برای همیشه در شما تثبیت شود و یا موقتی باشد. زیرا ممکن است در سرنوشت شما یک همسر در نظر گرفته شده باشد.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
12.09.2022 (C)
سوال
با درود
با عرض سلام و خسته نباشید. بنده ....... و از اهل حق های چکیده هستم. حدود بیست و پنج سال پیش، شما را در منزل شاه امین[1] ملاقات نمودم. من به همراه عده ای از ایران آمده بودم و عده ای فرانسوی نیز آنجا بودند. ....
.... چند روز پیش بطور اتفاقی در سوشیال مدیا، با مقاله ای از شما برخورد نمودم و آنجا با دیدن عکسهای شما، بیاد آن ملاقات در منزل معظم له افتادم و ......
درست از زمانی که ایشان رحلت نمودند، بدنبال مقبره ایشان هستم. ولی گویا کسی نمی داند که این مقبره کجاست. آیا شما می دانید که ایشان را کجا به خاک سپرده اند، گرچه مطمئن هستم جسم ایشان هم مانند روحشان آسمانی شده است. با آرزوی دیداری حضوری با شما و با تشکر بسیار. ....
جواب
با درود
بنده هم از اینکه از شما می شنوم بسیار خوشوقت هستم. باید عرض کنم که خیر، بنده هم مثل شما از این امر بی اطلاع می باشم و تا چند سالی هم پیگیر قضیه بودم، اما جوابی از جائی نیامد. در هر حال همانطور که شما فرمودید، جسدی در کار نیست و سنگ و چوب هم بکار ما نمی آید، خاصه آنکه پیوند روحی با ایشان و حضرت استاد برقرار است و این امر به دنیاها می ارزد.
[1] ایشان فرزند ارشد حضرت استاد الهی بودند.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
12.09.2022 (D)
سوال
با درود
در مقاله حقوق بشر در دانشگاه سیرکمال، در بخش علوم سیاسی، با چند مقایسه مابین بندهایی از اعلامیه حقوق بشرو نقطه نظرات حضرت استاد الهی، دیدگاه این راه را نسبت به حقوق افراد تا حدودی روشن کرده اید. اما در تفکراتی عمیق تر، این مسئله مطرح می شود که آیا رهبران دینی و مذهبی و فرقه ای نیز شامل این دستورالعمل ها می شوند و یا خیر. با تشکر
جواب
با درود
ببینید در مورد ادیان، مذاهب و فرقه های ناشی از آنها، شرایط متفاوتی حکمفرماست. اما اگر نظر من را بخواهید، من معتقدم که آنچه استاد الهی در این مورد فرموده اند، مربوط به همه انسانها در هر مقامی که باشند می شود، زیرا ایشان در گفتارهای بسیاری، بر امر حقوق نه تنها نوع انسان، بلکه همه موجودات، تأکید نموده اند و کسی را از این مقوله مستثنی ننموده اند[1].
دلیل اصلی این همه تأکید، آن است که، با خدشه دار شدن حقوق دیگران، مسئله جنبه شخصی پیدا می کند و دیگر به خدا هم مربوط نمی شود، زیرا صاحب حق پایمال شده، فردی است مستقل از خدا.
در راه های معنوی بی ریشه و یا صحیح، و البته در راه استاد الهی نیز، برخی اوقات، برخی افراد دچار توهم می شوند و خود را بسیار بالاتر از آنچه هستند می پندارند و اگر یک مسئولیت کوچکی هم داشته باشند که تا حدودی به آنها قدرت اجرائی بدهد، به دلیل همان توهم، به خود اجازه دخالت منفی در زندگی اشخاص می دهند و شاهکارهای تراژیکی را ببار می آورند. ما در تاریخ عرفانی نیز چنین فجایعی را داشته ایم، از جمله اشخاصی بوده اند که بر اثر ریاضات زیاد، به قدرت کلام (اثر کلام) دست یافته بودند و از این جهت خود را در جایگاه رفیعی تصور نموده، فجایعی را ببار آوردند که در تاریخ ثبت است. البته بنابر دلایلی، قصد ندارم نام این عارف نما که چند قرن پیش می زیسته را بیاورم.
استاد در آثار خود به انتقاد ضمنی از افرادی می پردازند که حتی دارای مقام معنوی شامخی بوده اند و با این حال حتی باعث نابودی افراد زیادی شده اند. از جمله یکی از مظهرات کل، که به فرموده استاد، برای یک حرف کوچک، یک قوم را بر باد داد. و یا فردی که دارای مقام هفتن بوده، ولی فرزند خود را کور کرده است.
مسئله رعایت حقوق دیگران، به ویژه در جهانبینی استاد الهی، عمق بیشتری می یابد، زیرا استاد بیش ازهر رهبر معنوی دیگر در تاریخ بشری، بر روی این امر صحه گذاشته اند.
حال شما تصور کنید که استاد برای مثال به من و یا شما یک مسئولیت کوچکی در ارتباط با خانواده ها داده باشند که مقداری قدرت اجرائی را نیز دربر دارد. در این وضعیت، اگر من و یا شما دچار توهم خودبزرگ بینی باشیم و بر آن اساس، بخود این اجازه را بدهیم که با هر کس که به هر دلیلی خوشمان نیامد، تا جائی پیش برویم که خانواده او را از هم بپاشیم و یا همسایه ها و دیگران را بر ضد آن شخص مورد نفرت!! خود، تحریک کنیم، و یا به اقدامات دیگری از این نوع، دست بزنیم، در این صورت آیا فکر نمی کنید دچار بدترین و غیرقابل بخشش ترین گناهان شده ایم؟ زیرا دستورات و آموزش های استاد در این زمینه کاملن واضح است و ما بر اساس آن توهم، خود را برتر از آن آموزه ها دانسته ایم، ضمن آنکه به مسئولیت خود نیز خیانت کرده ایم. اتفاقن همین اعمال، نشاندهنده درجه توهم چنین اشخاصی نسبت به جایگاه واقعی خودشان است که باعث می شود خود را مافوق قوانین معنوی بدانند و دست به اقدامات ناجوانمردانه بزنند.
چند سال پیش به شدت از این امر دچار تعجب و ناراحتی بودم که چگونه ممکن است چنین شخصی با چنین اعمالی بتواند خود را مرید مورد توجه استاد نیز بداند، تا آنکه شبی در یک سیرمعنوی، استاد را دیدم که ایشان در یک دست خود، چیزی مانند بخار و یا ابرهای تیره داشتند و با حرکت دادن آن دست، به مرور، از شدت تیرگی این نیروها کاسته می شد و از کف این دست به کف آن دست دیگر ایشان که نیروهای روشن تر قرار داشتند انتقال می یافتند. در همین حال استاد به من رو نموده، فرمودند: «نابود کردن نیروهای تاریکی هنر نیست، شاهکار ما این است که از این نیروهای تیره، نیروهای روشن بسازیم.»
تازه اینجا بود که متوجه شدم، افرادی که دست به چنین اعمال نادرستی می زنند و ضمنن خود را شاگرد استاد نیز می دانند، در واقع نیروهای ظلمانی هستند که در حال تغییر می باشند.
بطورکلی می توان گفت:
« در راه استاد و برطبق آموزش های ایشان، هر نوع توطئه علیه دیگران، عملی ارزیابی می شود که از جهان تاریکی ها نشئت می گیرد، زیرا بنا بر عقیده استاد الهی:
قلب پاکان جای محبت است و نورافروزی نه جای ظلمت و کینه توزی »
در هر حال، صِرف آنکه این افراد، در حال طی کردن دوران گذار از تاریکی به روشنائی هستند، باعث نمی شود که از حسابرسی معاف شوند و از نظر حقوقی ممکن است این امر، حتی به جهان دیگر نیز کشیده شود و مسائل آنجا مطرح شوند.
[1]هر موجودی که از عدم پا به عرصه وجود بنهد، دارای حقوق ویژه خود می شود. استاد الهی (نقل به مضمون)
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
30.08.2022
این سوال در ارتباط با مقاله «جهش کوانتمی روح» مطرح شده است
سوال
با درود و ......
مقاله جهش کوانتمی روح را چند بار مطالعه کردم. باید بگویم این مقاله انصافاٌ معضلات فکری زیادی را در ارتباط با وجود تناقضات مابین انسانها حل کرده است، اما سوال من این است که اگر همه این درد و رنجها، نتیجه اعمال خود افراد است و در نهایت به نفع آنهاست، زیرا آن رنج و دردها یک جهش کوانتمی را دربر دارد، پس چرا به ما توصیه می شود که به دیگران کمک کنیم و تا آنجا که می توانیم از درد و رنج آنها بکاهیم؟ آیا این دو مسئله با هم در تضاد نیستند؟ با تشکر از وقتی که برای پاسخ دادن به اشکالات ما می گذارید.
جواب
با درود
قبل از هرچیز لازم است از ارسال این سوال، از شما تشکر کنم، زیرا به مسئله بسیار مهمی اشاره نموده اید که ممکن است ذهن بسیاری را درگیر خود کرده باشد. گرچه قبلن هم در پاسخ به سوالاتی مشابه به این امر پرداخته ام، اما تکرار آن خالی از فایده نیست.
این مطلب شما را می توان حداقل از سه زاویه مختلف مورد بررسی قرار داد:
۱- از دیدگاه مبدا خلقت
ایجاد فشارهای یاد شده در مقاله «جهش کوانتمی» از روی کینه کشی و تقاص و یا گوشمالی دادن افراد مخرب و عقب مانده نیست. سیستم قضائی کائنات، بر لزوم کمک به چنین افرادی تأکید دارد، زیرا هدف، اصلاح چنین اشخاصی از طریق ایجاد «جهش کوانتمی» در روح آنهاست تا مجددن به روند طبیعی سیرکمالی خود بازگردند و در زمان تعیین شده، با اتمام این پروسه طولانی، به مبداٌ اصلی خود انتقال داده شوند.
۲- از دیدگاه آنچه به یک فرد نیکوکار مربوط است
یک فرد نیکوکار با اعمال و افکار بشردوستانه خود، از یک طرف از تجمع کدهای منفی در «سیستم کارمای» «خودیت» خود جلوگیری می کند و از طرف دیگر، برخی کدهای منفی درون این سیستم را هم خنثی می کند. زیرا طبق تعالیم استاد الهی:
«اعمال، افکار و نیتهای نیک، از ده برابر تا صدها برابر تولید کدهای مثبت در روح می نمایند و این در حالی است که یک عمل منفی و مخرب، تنها یک برابر، یعنی به اندازه خودش و نه بیشتر، کد منفی ایجاد می کند[1].»
۳- از نظر آن شخصی که در فشار قرار دارد
من این افراد را به دو دسته تقسیم می کنم، گرچه مسئله، قدری پیچیده تر از این مقدار است.
دسته اول:
کسانی هستند که همراه با ایجاد آن فشارها، رفع فشار در مقطعی خاص از همان زندگی زمینی، برای آنها در نظر گرفته شده است. برای مثال نوزادانی را می بینیم که دچار فلج مادرزادی هستند اما در سنین بالاتر، این مشکل رفع می شود و شخص می تواند راه برود. در این ارتباط، افراد نیکوکار زیادی دست اندرکار هستند و برای مثال، کمک مالی می کنند. امری که به ویژه در میان آمریکائیها بشدت رواج دارد و برخی اوقات خیلی بیش از آنچه برای اقدامات پزشکی لازم است پول جمع آوری می شود.
دسته دوم:
افرادی هستند که عقب ماندگی روحی در آنها چنان شدید است که برخی اوقات نه تنها در یک زندگی، بلکه در دو و یا چند زندگی باید آن فشارهای کذائی را تحمل کنند تا روند پاکسازی کدهای منفی به دقت انجام شود و از «ذره الهی» غبارزدائی لازم به عمل آید.
در مورد این افراد، هیچ کس، مگر مقامات شامخ معنوی، برای مثال یک مظهرالله، نمی تواند کاری انجام دهد، تا آن دوران بسر آید. صرفنظر از برخی استثنائات، در چنین اموری، معمولن مقامات معنوی یاد شده دخالت نمی کنند، چون می دانند که این روند به سود خود آن شخص تحت فشار است.
بنابر آنچه مختصرن توضیح داده شد، برای ما انسانها ضروری می باشد که با در نظر گرفتن الویت ها، آنچه در توان داریم برای دفع ضرر و رفع مشکلات دیگران بکوشیم. این امر همانطور که توضیح داده شد، به نفع خود ما می باشد. درست به همین دلیل است که عرفای درجه اول قدیمی، به پیروانشان خدمت به خلق را تجویز می نمودند.
[1] نقل به مضمون
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
29.08.2022
سوال
با عرض درود و خسته نباشید خدمت جناب تابش گرامی , امیدوارم حال شما و همراهانتان خوب باشد, اینجانب صمیمانه از زحمات بی وقفه جناب عالی ودوستان گرانقدر شما سپاسگزارم, باشد که تمام شاگردان در پناه ابدی استاد باشند, مدتیست که سوالی ذهن بنده را به خود مشغول وامان از توانم گرفته است, در این شرایط زمان-مکانی کشورمان وظیفه ی شهروندان در قبال میهن خود و اجتماع و ظلمت حاکمان فعلی چیست؟ با توجه به گفتار استاد که میفرماید شخص فدای اجتماع شود . سپاس بیکران
جواب
با درود. بطور کلی هر کس در هر کجای جهان هر عملی را که انجام می دهد از روی اعتقادات شخصی خود او می باشد . شما نیز می توانید بر همان اساس هر کاری را صحیح می دانید انجام دهید، اما باید بدانید که دانشجویان حقیقی استاد الهی، عملی که حقوق دیگران را خدشه دار کند انجام نمی دهند. به همین صورت باید مراقب بود، کاری انجام نشود که جبران ناپذیر باشد. اولویت ها را هم باید در نظر داشت.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
15.08.2022
سوال
با درود
از بعد از مرگ آلبرت اینشتین، تا به امروز هنوز محققین بر روی مغز او مشغول کار هستند که مشخص شود چه چیزی در مغز او با مغز دیگران متفاوت بوده است. من به عنوان کسی که به روح اعتقاد دارد و مقالات سایت پژوهشکده را مطالعه کرده ام، فکر می کنم در آنجا تفاوتی بین این و یا آن مغز وجود ندارد و اساساً مغز اثر از این منظر ندارد و همین که سالم باشد کافیست. نظر شما چیست؟
جواب
اتفاقن برخی تفاوتات در مغز انسان می تواند به جذب اطلاعات ذخیره شده در بانک اطلاعات «خودیت واقعی» کمک بزرگی بنماید. استاد می گویند انسان در آینده می تواند در عرض مدت کوتاهی به بالاترین درجه دانش موجود در جهان، در رشته تحصیلی خود دست یابد، آنهم بدون معلم و تنها بوسیله ماشین. از همینجا معلوم می شود که دانشمندان آینده با شناخت صحیح روح و روان و نحوه ارتباط مغز و خودیت، قادر خواهند بود با متدهای خاص، برای مثال ایجاد شبکه های نویرونی خارج از مغز، مانند یک هارد درایو[1] خارج از کامپیوتر، گیرنده های داده ها را تقویت کنند. بنابر این، جذب مقادیر عظیمی از اطلاعات روحی در مدتی کوتاه، برای مغز امکان پذیر می شود.
این مسائل را من در کتاب «زیست شناسی بعد دوم» به دقت مورد بررسی قرار داده ام، اما این اطلاعات پر ارزش را هنوز در هیچکدام از مقالاتی که در این مورد نوشته ام، عمدن بازتاب نداده ام. زیرا بیم آن می رود که عده ای سودجو با روش کپی-پیست دست به سرقت اطلاعات بزنند، به همان صورت که تا بحال نیز این کار را انجام داده اند.
دانشمندان کنونی در حال حاضر به دنبال مرغ تخم طلا هستند، از اینرو تصور می کنند که تنها برخی تفاوتات احتمالی ظاهری در مغز اینشتین، می تواند دلیل تفکرات او باشد. حال آنکه این امر بیشتر مربوط می شود به کیفیت اطلاعات دریافت شده توسط بانک اطلاعاتی در «خودیت واقعی» و همینطور «بند اتصال کوانتمی» و عواملی از این دست.
[1]Hard drive: دیسک ذخیره اطلاعات
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
14.08.2022
سوال
این سوال بسیار طولانی بوده و خلاصه شده است.
با درود
...... دولت بریتانیا چگونه موفق می شود با ساختن ادیان ، آنها را در کشورهای جهان سوم جابیاندازد، زیرا .......
جواب
با درود
بریتانیا و هیچ قدرتی در زمین قادر به ایجاد یک دین رسمی نیست. سیاست انگلستان برای استعمار جهان سوم از راه دین در دو سطح و چند مرحله به شکل زیر عمل می کند:
سطح اول: جمع آوری اطلاعات
سطح دوم: اقدام
مراحل سطح اول این پروژه:
۱- تدقیق و بررسی و آنالیز دقیق آن دین
۲- دسته بندی نقاط ضعف و قوت آن دین
۳- بررسی و آنالیز دقیق مردم آن سرزمین مورد نظر
۴- شناخت و دسته بندی نقاط قوت و ضعف آن مردم
۵- از ادغام مراحل اول تا چهارم، راه های نفوذ مشخص می شوند
مراحل سطح دوم این پروژه:
۱- جذب افرادی که در اجتماعات دینی در میان مردم با نفوذ هستند
۲- تبلیغات برای افراد مورد نظر خود و ایجاد ناجیان فیک دینی
۳- ساخت، پردازش و انتشار جعلیات و خرافات دینی از طریق عناصر وابسته به خودشان
برای مثال مقدس شمردن گاو و شستشوی دست و یا حتی سر با ادرار گاو در هندوستان و اثرات شفابخش!!! ادرار شتر در ایران و البته صدها خرافات دیگر در میان این دو دین و ادیان دیگر، از جمله قمه زنی، شمع آجین و قفل آجین کردن بدن در عاشورا و امثال آن نیز از شاهکارهای دولت فخیمه بریتانیای کبیرهستند.
در برخی موارد نیز قابل اثبات است که انگلستان برخی فرقه های مذهبی بی ریشه را نیز در کشورهای جهان سوم، اکثرن با نیت به حاشیه بردن مسلک های واقعی و ریشه دار و ایجاد تفرقه مابین توده مردم، بوجود آورده است.
بطورکلی، انگلستان بزرگترین متخصص در شناخت روزنه های دین برای نفوذ استعماری در کشورهای جهان سوم و برخی اوقات حتی در کشورهای درحال پیشرفت می باشد و در طول تاریخ، از این قابلیت، بخوبی به نفع خود استفاد کرده است.
در این رابطه مقاله مفصلی را در دست تهیه دارم که اگر از این بیماری جان سالم بدر بردم انتشار خواهم داد.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
09.08.2022
سوال
با درود و تشکر از ......
همانطور که می دانید این روزها بحث حجاب اجباری داغ است و قربانی می گیرد. در یک شعار که مابین برخی زنان محجبه در پست ها دیده می شود این جمله به چشم می خورد: " حجاب یعنی من مجهز به آنتن ویروس هوس و وسوسه هستم" . س البته من از نقطه نظرات شما در مورد حجاب اجباری مطلع هستم و مقاله و ویدئوکلیپ آن را بارها برای برخی دوستان فرستاده ام، اما چون قدرت استدلال ندارم می خواستم از شما خواهش کنم نظر خود را ابراز نمایید. با تشکر مجدد
جواب
با درود
اول آنکه، آن مردی که دائمن در حال تحریک جنسی می باشد، یقینن حامل ویروسی از نوع خطرناک است که روان وی را تیره و تار نموده. حال سوال اینجاست که آیا بواسطه محجبه نمودن بانوان، این ویروس، در آن نوع مردان مریض از بین می رود؟ پاسخ آن است که بطور قطع و یقین خیر. اتفاقن همین امر حجاب اجباری و جداسازی زن و مرد از یکدیگر می باشد که در سرزمینهای اسلامی، عامل تحریک بی امان چنین مردان سست عنصری می شود. در کشورهای غربی که دختر و پسر از کودکی با یکدیگر پرورش می یابند، چنین ویروسی دیده نمی شود. برای مثال در تابستان، زنان غربی بسیار آزاد لباس می پوشند و هرگز دیده نشده است که مردی به آنها نگاه جنسیتی داشته باشد، مگر از طرف برخی مردانی که از کشورهای بسته اسلامی آمده اند.
مسئله دیگر آنکه از نظر علمی، حجاب قطعن نمی تواند آنتن ویروس یاب محسوب شود، زیرا با این نوع پوشش غیرضروری هرگز نمی توان تشخیص داد، مردی شهوت ران است یا خیر. این درحالی است که با آزادی در پوشش است که می توان این گره روانی را در مردان دچار این عارضه روانی تشخیص داد.
از آن گذشته اگر زنی اهل آن کار باشد، زیر چادر، مانند آبی که زیر کاه در جریان است، بهتر می تواند به خواسته خود برسد. با این وصف، از این منظر، حجاب در مقوله پرهیزکاری نیز تأثیری ندارد. برای اثبات این ادعا به شما توصیه می کنم به بخشهایی از کتابهای جعفر شهری در مورد نذرارتباط جنسی با مرد بیگانه(با صیقه موقت) توسط برخی زنان محجبه که در زمان قاجار بواسطه روبنده، حتی صورتشان هم قابل مشاهده نبوده است، مراجعه کنید و یا در این زمینه، وضعیت اجتماعی کنونی شهر قم و مشهد را مورد بررسی قرار دهید.
حقیقت آن است که، حجاب واقعی برای زن و مرد، خویشتنداری درونی است. امری که از شخصیت والای هر دو نوع، چه زن و چه مرد ناشی می شود و هیچ ارتباطی هم با نوع پوشش طرف مقابل ندارد.
به عقیده من، روزی باید آنتنی اختراع شود که بتواند چنین مردان هوس باز و شهوت ران را تشخص دهد و در پی آن، لازم است نیروهای صلاحیتدار، این افراد را به بخش روان درمانی بیمارستانها تحویل دهند.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
2.08.2022
سوال
با درود
یک آخوندی می گفت، «روحانی همان است که زن ترا به تو حلال کرده است و هر گاه بخواهد می تواند او را بر تو حرام کند.» این فیلم کوتاه که در شبکه های مدیا بخش شده است خیلی به من درد آورد. سوال من این است که اینجور مزخرفات در کجا ریشه دارد؟ با تشکر
جواب
با درود
اول آنکه این آقایان همگی جسمانی هستند و نه روحانی، زیرا روحانی به مفهوم آن است که شخص با روح سروکار دارد، حال آنکه سروکار این افراد تمامن با حلق و جلق و دلق است.
در مورد ادعای این شخص معمم باید عرض کنم که حتی از نظر فقه اسلامی نیز این یک آخوند نیست که زن و شوهر را به هم، به قول خودشان حلال می کند، بلکه آن خطبه عقد است که چنین اثری را می گذارد. در مورد طلاق هم کاملن واضح است که اول از همه باید خود زن و مرد خواهان جدائی باشند و بعد خطبه طلاق جاری شود، آنهم در یک کشور مسلمان، زیرا در یک کشور آزاد، همان سند قانونی که در اداره ویژه این کار(در آلمان اشتاندس آمت[1] ) توسط زن و مرد امضا می شود، چه از نظر دنیوی و چه از نظر معنوی کاملن کافی است و نیازی نیز به آن خطبه عقد یا طلاق کذائی نیست. زیرا از نظر یک معنویت خالص، عمده و اصل، نیت طرفین است.
البته از حق نباید گذشت که از یک آیت الله واقعی، چنین ادعائی سر نمی زند.
Standesamt[1]
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
01.08.2022
سوال
سلام.
آیا کتب تاریخ اسلام قابل استناد و معتبر هستند، با توجه به اینکه حضرت علی و حسن و حسین را همراه بعضی کشتارها توسط مسلمان معرفی کرده است. ممنون
جواب
با درود
بطورکلی در مقوله دین، تقلب زیاد شده است، از اینرو لازم است هر کتاب بطور مجزا راستی آزمائی شود و این کار یک الهیات دان خبره و بی طرف است که لااقل دچار دگماتیسم مذهبی نباشد. شما هم می توانید برای تشخیص اینکه کدام کتاب صحیح است عقل خود را شاخص قرار دهید و برای داشتن یک عقل متعادل مطالعه لازم است.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
18.07.2022
سوال
با درود
من ...... استاد فیزیک ذرات در دانشگاه....... در شهر..... درایالت کنِتیکت آمریکا هستم و در کنار مطالب فیزیکی، علاقه زیادی به مباحث متافیزیکی دارم . مقالات شما......... است و راستش را بخواهید برایم جالب است. از مطالعه پاسخ شما به سوالات، به این نتیجه رسیدم که می شود بدون پرده پوشی و کاملن دمکراتیک و آزاد با شما گفتگو کرد، از اینرو تصمیم گرفتم با طرح چند سوال که به تدریج برایتان می فرستم، ابتدا مطمئن شوم که بدرستی مطالب شما را حداقل بطور مختصر درک کرده ام. ....
شما در مقالات تشریحی خودتان، افکار استاد الهی را یک جهان بینی نو، کامل و نهائی تفسیر می کنید. سوال اول آنکه فرق یک فرقه مذهبی (زکت) با یک جهانبینی در چیست و چه خصوصیتهایی یک فرقه را به یک جهانبینی تبدیل می کند؟ منظور شما از نو، کامل و نهائی بودن این جهانبینی در چیست؟
با عرض معذرت از اینکه یک سوال به چند سوال تبدیل شد. دلیلش آن است که همه اینها به هم متصل هستند و به درک مطلب کمک می کنند. با تشکر از لطف شما در ایجاد یک میدان باز برای گفتگوی بدون سانسور و محدودیت.
جواب
با درود
ببینید این سوالات شما را باید از زوایای مختلفی مورد بحث قرار داد. مقدمتن لازم است بدانید این تنها یک مبحث متافیزیکی نیست، بلکه دامنه آن علوم آکادمیک و فلسفه و عرفان را هم دربر می گیرد و اتفاقن همین امر یکی از دلایلی می باشد که آنرا همه شمول می کند.
توضیح اول: مسلک، فرقه (یا زگت)
بطور خلاصه، یک مسلک یک انشعاب از یک مذهب است و خود آن مذهب نیز انشعابی از یک دین می باشد. به عقیده من، این سلسله انشعابات، همگی از نظر معنوی، پیش بینی شده هستند و در موقع تعیین شده، توسط افرادی خاص به وقوع می پیوندند. مانند تأسیس مسلک اهل حق.
یک فرقه نیز یک انشعاب است، اما ممکن است که مورد تأیید مقام معنویت و از پیش تعیین شده نباشد و یا با نیروهای تاریک در ارتباط باشد. در جهان اسلام، مسیحیت و هندوئیسم به انبوهی از این فرقه ها برمی خوریم و با مقایسه تحلیلی عمیق توضیحات آنها با اصول ریشه ای دین مربوطه، یک پژوهشگر، اکثرن به رگه هایی گاه کاملن آشکار از بدعت و انحراف از واقعیت برخورد می کند.
اصولن کلمه فرقه و زگت در این دوره بار منفی دارد. ضمن آنکه تعیین این امر که اکثر آنها از چه مذهبی استخراج شده اند، تقریبن غیرممکن است.
مسئله مهم دیگر آنکه معمولن یک مسلک و یا حتی یک مذهب و یا یک دین، گرچه می تواند در کشورهای مختلف ریشه بدواند، اما به علت فقدان یک دکترین مشخص که همه ابنای بشر با تفکرات مختلف را یکجا پوشش دهد و عدم وجود برنامه ای عام و همه شمول، ورا و فرای یک تفکر خاص، باعث می شود که آن دین، مذهب، مسلک و یا آئین، در همان حد مانده به یک جهانبینی تبدیل نشود.
به عقیده من تنها دینی که می شود پذیرفت که روزگاری یک جهانبینی نسبی بوده است، هندوئیسم است که در حال حاضر نه تنها چیز زیادی از آن باقی نمانده که حتی اصول بجای مانده آن هم، اکثرن بطور معکوس اجرا می شود.
از چهار کتاب مقدس به نام «ودا» که در دسترس است، یکی از آنها به نام «آتارواودا» از ابتدا تا انتها، در مورد آن است که چه کاری را چگونه و با چه دعا و مراسمی انجام دهیم تا نتیجه مطلوب را بگیریم. همه آداب و رسوم هندوها از مراسم ازدواج تا بچه دار شدن، ایجاد کسب و کار و غیره، همگی از این کتاب استخراج شده اند. حال آنکه همه هندوان برخی اوقات به دفعات متوجه عدم تأثیرات مثبت این مراسم شده اند، برای مثال کسب و کارشان بی رونق مانده و یا ازدواجشان موفق نبوده و یا صاحب فرزند پسر، که هندوها به آن علاقه زیادی دارند، نشده اند، اما چون کس دیگری، راه دیگری که بتواند این مسائل را توضیح دهد را ارائه نداده بود، لاجرم عده ای هنوز بر آن باورها مانده و عده ای کلن از آن دست شسته اند. همین وضیعت در ادیان دیگر نیز در جریان است.
توضیح دوم:
فکر می کنم با توضیح قسمت آخر سوالات شما به بخش دوم مشکل اول نیز پاسخ داده شود.
همانطور که بارها در مقالات مختلف، از جمله در مقاله «تقدیم به بشریت- نظم نوین جهان (مقاله نوشتاری- مقاله بصورت ویدئوکلیپ)» و یا در پاسخ به سوالات دوستان در همین رابطه تشریح نموده ام، آنچه استاد الهی توضیح می دهند دارای خصوصیات کلی زیر است؟
اول: چه در بخش الهیاتی و چه در مورد زندگی در اجتماعات، همه انسانها با هر نوع تفکر دینی و یا غیردینی که دارند، مورد خطاب قرار می گیرند.
دوم: از لحاظ فلسفی و عرفانی نیز نقطه ثقل افکار استاد الهی، فرد، گروه، دین، مذهب و یا آیین ویژه ای را مخاطب قرار نمی دهد، بلکه با تشریح صحیح سیرکمال روحی، این پروسه را مخصوص نوع بشر، بدون در نظر گرفتن عقاید آنها می داند. در این رابطه ممکن است کسی بگوید: " با یک طرز فکر نادرست چطور ممکن است کسی کمال روحی طی کند؟" جواب آن است که بر طبق همان تعالیم، همه تفکرات نادرست نیز بالاخره روزی، در همین روند، تصحیح می شوند.
تفکرات استاد الهی به انسانها به عنوان، مسلمان، مسیحی، هندو، بودائی، یهودی، زرتشتی و... نمی نگرد، بلکه با تشریح هر دو بعد یک انسان، آن را موجودی می داند که درخور کسب کمال روحی و بازگشت به خانه اصلی خود می باشد و در این رابطه همه تفکرات را به رسمیت می شناسد.
آنچه استاد ارائه می دهند، همه انسانها را شامل می شود و آنچه قرار است به عنوان قوانین نوین جهان هستی در این سیاره، حکم فرما شود نیز، کاملن بدون در نظر گرفتن عقاید افراد به اجرا خواهد رسید.
اگر شما بخش علوم تلفیقی را در سایت پژوهشکده مطالعه بفرمائید، می بینید که تفکرات و آموزش های علمی ایشان تا چه اندازه عمیق است و تا چه درجه قابلیت آن را دارد تا به بسیاری از معضلاتی که علم از حل آن عاجز بوده است پاسخ دهد.
با این وصف، دستاوردهای استاد را بطور قطع و یقین می توان یک جهانبینی کاملن نوین در نظر گرفت و از آنجا که این جهانبینی قادر به پاسخگوئی به همه سوالاتی می باشد که از ابتدای خلقت، اذهان افراد مستعد، در قالب فیلسوف، عارف و دانشمند را بخود مشغول داشته است، می توان آن را یک جهانبینی کامل دانست و درست به همین دلیل، حداقل در این تمدن، آخرین جهانبینی نیز می باشد. زیرا زمانی که یک سیستم کامل باشد نیاز به مشابه ندارد.
در انتها باید بگویم که یک فرقه نمی تواند به یک جهانبینی تبدیل شود، زیرا فاقد ابزار لازم برای اینکار است. حتی دانشگاه سیرکمال را نیز نمی توان تبدیل مسلک اهل حق به یک جهانبینی دانست، زیرا ابزار کار برای این تغییر، در اختیار استاد الهی بود که با آن، از اعماق مسلک اهل حق، این دانشگاه بیرون آمد.
متأسفانه با توضیحات بیشتر، به همان چند صد مقاله ای می رسیم که در این رابطه نوشته و به شش زبان ارائه داده ام. راستش را بخواهید همه آن مقالات و یا حتی همه کتابهای ریفرنسی که نوشته ام و هنوز آنها را انتشار نداده ام نیز کافی نیستند، زیرا این یک مسئله روحی می باشد که با درجه پیشرف هر روح مرتبط است. یعنی به هر اندازه که این مسیر را طی کنید، خودتان بیشتر به حق مطلب، یعنی تفاوت این جهانبینی با همه آنچه بطور پراکنده در اینجا و آنجا گفته شده است، پی خواهید برد.
توصیه می کنم به مطالعه مقالات در سایت ادامه دهید. بدیهی است به هر گونه سوال شما نیز پاسخ داده خواهد شد.
سوال همین شخص محترم در مورد پاسخ فوق در همان تاریخ
با سپاس از پاسخ شما، اما یک نکته هنوز برایم روشن نیست و آن این است که تفاوت ارتباط استاد و ادیان با عموم مردم، فقط در مورد جهانی بودن یا نبودن در کجا آشکار می شود. باقی تفاوتتان را درک کردم و نیازی به توضیح نیست.
پاسخ
به سادگی: یک دین می گوید، اگر از ما هستی، وانگاه چنین و چنان. استاد الهی می گویند، اگر موجودی به نام انسان هستی، وانگاه چنین و چنان. ضمن آنکه، طبق آموزش های استاد، همه ادیان صحیح می گویند و به هرکدام عمل کنید درست است، به شرط آنکه عمل شما با عقیده و ایمان همراه باشد. و اگر به ادیان اعتقاد ندارید، به وجدانتان عمل کنید. ایشان با ارائه سه قانون طلائی، یک فرمول همگانی در دسترس عموم قرار داده اند. با این وصف، این یک دید جهان شمول است و همه را در برمی گیرد. همانطور که فوقن گفته شد، ادیان فاقد این دید هستند.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
16.07.2022
سوال
با درود
من یک آتئیست هستم و معتقدم خدائی که معجزه اش قرآن بوده، قطعاً نمی تواند چنین جهانی را خلق کند (اشاره به یکی از عکسهای ارسال شده توسط جیمز وب) . البته نظر شما را در مورد جیمز وب می دانم، اما می خواستم این نکته را با شما هم در میان بگذارم. ضمناً جمله بالا از من نیست ولی منهم به آن اعتقاد دارم. سپاس
جواب
با درود
بله یقینن حق با شماست. واقعیت آن است که ما با قدرتی مافوق تصور، بزرگ تر از آنچه تنگ نظران خشکه گرای مذهبی می پندارند مواجه هستیم. خدائی که برایش من که خداباور هستم با شما که خداناباور هستید تفاوتی ندارد. تفاوت در اعمال، افکار و نیات ماست که تعیین کننده درجه سیرکمال روحی ما می باشد. برای او همه مخلوقات یکسان هستند و همه را به یک اندازه دوست دارد و اهمیت می دهد.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
12.07.2022
سوال
با درود
حتمن شما هم عکسهای ارسال شده توسط جیمز وب به ناسا را دیده اید. این قضییه باعث خوشحالی بسیار زیادی در رادیو و تلوزیونهای فارسی زبان شده است و مدام گفته می شود که با این عکس ها می شود پی به بیگ بنگ برد. چون شما مقالاتی را در این مورد نوشته اید که کمی متفاوت به نظر می رسند و قبلن هم به شخص دیگری در همین صفحه توضیحاتی داده بودید، می خواستم ببینم نظر شما در این باره چیست؟ البته این سوال را طور دیگری فرموله کرده بودم که گم شد. با درود مجدد.
جواب
با درود
ببینید همه این هیاهو فقط برای چند عکسی می باشد که قبلن توسط تلسکوپ هابل هم گرفته و ارسال شده بودند. تنها تفاوتی که در این سری از عکسها با سری تهیه شده از طرف هابل دیده می شود، وضوح بیشتر این سری جدید است. ناسا معتقد است که جیمز وب می تواند امواج نورانی مادون قرمز را نیز ثبت کند. خب البته به نسبت وضعیت کنونی علم در سیاره ما که دوران جنینی خود را طی می کند، این امر را می توان یک دستاورد خوب تلقی نمود، اما لازم است در این رابطه به چند نکته مهم توجه کنیم تا بدام دنباله روی از عوام نیافتیم.
اول آنکه: اکثر ما ایرانیان به علت فقدان تفکر، مجبور هستیم به دستگاه عظیم تبلیغاتی گلوبالیسم بیاویزیم. این بدان مفهوم است که آنها برای ما تعیین می کنند که چه چیز را بپذیریم و چه چیز را رد کنیم.
دوم آنکه: همه موسسات تحقیقاتی هر ساله بودجه ای هنگفت را بخود اختصاص می دهند، در نتیجه باید هر ساله بیلان کار ارائه دهند، بنابر این مجبور هستند در برخی اوقات یک امر عادی را در سوشیال مدیا بسیار بزرگتر از آنچه هست نشان دهند. و ما ایرانی ها هم جز دنباله روی چاره ای نداریم.
سوم آنکه: اتفاقی که افتاده است آن است که جیمز وب کمی جلوتر از فضائی را رصد می کند که برای هابل ممکن بود. متأسفانه برای افراد غیر متخصص و یا حتی برای برخی متخصصین نیز این توهم پیش می آید که جیمز وب مشغول رصد عمق فضا می باشد، بدون آنکه به آن بیاندیشند که اصولن عمق فضا یعنی چه؟ زیرا ما فعلن موفق به عکس برداری واضح تر از چندین کهکشان شده ایم، حال آنکه مجموعه مافوق تصور بزرگی از این کهکشانها، تنها یک یونیورس (کائنات)[1] را تشکیل می دهد و به همین شکل، مجموعه ای از تعداد بیشماری از این یونیورس ها یک مالتی ورس(طبق)[2] را تشکیل می دهد. در آثار استاد الهی، اگر اشتباه نکنم به یازده مالتی ورس اشاره شده است. با این وصف به تصور من هرگز دانش و تکنولوژی بشر به آن اندازه نخواهد رسید که بتواند این مالتی ورس ها را شناسائی و رصد کند.
چهارم آنکه : دانشمندان طبق یک پارادایمی که محصول تفکرات اینشتین-هابل است، چنین می پندارند که یک انفجار، از نوعی که ما در زمین می شناسیم، در یک زمانی خاص صورت گرفته است، در نتیجه توقع دارند آن انفجار را آن طور که در تصور دارند روئیت نمایند، حال آنکه واقعیت آن است که هیچ دلیل منطقی وجود ندارد که شروع انبساط جهان با یک انفجار عظیم بوده باشد. در بهترین حالت، بیگ بنگ را می توان آغاز ایجاد جهان مادی دانست که البته با تولید سروصدا و گرد وغبار بوده است. اما خیلی قبل از آن، اتفاقات عظیم دیگری رخ داده است که من آن را بر طبق گزارش استاد الهی از خلقت در بخش علوم تلفیقی توضیح داده ام. البته آنجا هم سروصدا و انفجاراتی رخ داده که نوع آن فعلن از تصورات ما خارج است.
در انتها فراموش نکنید که همین هیاهو را حداقل یکبار دیگر در جهان علم تجربه کرده ایم، یعنی زمانی که اینشتین و هابل پس از روئیت فضا با تلسکوپ منسوب به پروفسور هابل، این نتیجه عجولانه را به دنیا اعلام نمودند که طول و عرض جهان هستی چیزی حدود چهار تا پنج میلیار سال نوری می باشد. امروزه حتی دانشجویان سال اول استروفیزیک هم می دانند که این یک رقم بسیار کوچک است.
البته باید به این نکته نیز اشاره کنم، تا آنجا که من می دانم، دانشمندان دست اندرکار این پروژه بزرگ، معمولن دچار چنین غلو گوئی هایی نمی شوند، زیرا گویا این نقش را حتمن ما ایرانیان باید بازی کنیم.
[1]Universe
[1]Multiverse
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.............................................
09.07.2022
سوال
با درود
من به خدا و دین و اینجور چیزها اعتقادی ندارم. به عقیده من امیدواری در زندگی مهم تر از هرچیز است.
جواب
با درود
تا حدود زیادی حق با شماست. سیاره زمین محل اقامت انسانهایی است که یا نسبتن تازه خلقت می باشند و یا از سیرکمال روحی خود عقب مانده اند. از اینرو مابین این افراد، امید، نیروی محرکه اصلی برای ادامه زندگی می باشد. افراد این دو گروه، بدون ایمان هم می توانند به زندگی خود ادامه دهند اما بدون امید، اکثرن به مواد مخدر یا الکل روی می آورند و یا ندرتن دست به خودکشی می زنند.
در مورد ایمان وضع کمی متفاوت است. ایمان اگر به یک حد و مرز مشخص نرسیده باشد، با آزمایشات و امتحانهای زندگی، اغلب درهم می شکند. آن عده ای که موفق می شوند در ایمان خود پایدار بمانند بالاخره روزی به آن حد مشخص می رسند و آنگاه در آن ایمان، امید هم بوجود می آید که از آن به بعد، روز بروز قوی تر می شود و امکان درهم شکستن را به سمت صفر سوق می دهد.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
08.07.2022
سوال
با درود
در شبکه های تلوزیونی و رادیویی از روانشناسان مهمان می شنویم که : « باید در زمان حال زندگی کرد، زیرا گذشته، گذشته و آینده هم هنوز نیامده است» ولی من فکر می کنم این یک طرز فکر یک سونگرانه است، زیرا انسان حیوان نیست که فقط به این لحظه و ساعت بیاندیشد. می خواستم نظر شما را نیز در این ارتباط بدانم. با تشکر
جواب
با درود
قبل از آنکه نظر خود را در این ارتباط بیان کنم باید به عرض شما برسانم که این گفتار در واقع یک توصیه است که از طرف عرفای بزرگ ، چون مولوی عنوان شده است.
از دید من این امر را می توان از دو زاویه مورد تدقیق قرار داد:
یکم: برای رهائی از فشار افکار آزاردهنده و شومی که در نتیجه ضربه ای که در گذشته خورده ایم و یا امکان از دست دادن چیزی در آینده که بدان وابسته هستیم، بوجود می آید. در این حال این گفته یا توصیه کاملن بجاست.
دوم: در حالت عادی و به عنوان رستن از قیود باید و نباید های اجتماعی و اخلاقی. در این صورت باید عرض کنم، این مطلب بسیار گمراه کننده است، زیرا یک انسان عاقل باید از گذشته خود برای رفع نقاط ضعفش استفاده کند و با محاسبه احتمالات برای آینده خود برنامه ریزی کند. اتفاقن یکی از دلایلی که غربی ها بر اکثر پهنه این سیاره چیره شده اند، در نظر گرفتن همین دو اصل است. کاری که ما ایرانیان کمتر بدان پرداخته ایم و سعی کرده ایم در زمان حال!! زندگی کنیم: «آقا ولش کن! دم غنیمت است! فردا که هنوز نیامده...» و افکاری از این دست که ما را در زمینه های مختلف، از تعقل، بازنگری، آسیب شناسی و برنامه ریزی باز می دارد. یکی از دلایلی که ما ایرانیان در همه امور نسبتن عقب مانده ایم همین امر است.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
26.06.2022
سوال
با درود
به چه علت شما معتقدید که جهانبینی حضرت استاد الهی حتی کمونیسم را هم پوشش می دهد، در صورتی که آنها هیچ اعتقادی به اینجور مسائل ندارند؟
جواب
با درود
ببینید مسئله این نیست که دیگران در این مورد چگونه می اندیشند، بلکه مسئله آن است که بدانیم این جهانبینی جدید چه ارمغانی برای بشریت آورده است. وقتی ما می گوئیم جهانبینی استاد الهی کامل است، پس باید بتواند همه افراد بشر را، صرفنظر از نوع تفکر آنها پوشش دهد و برای این پوشش اگر و اما تعیین نکند. خب ببینید مگر شعار اولیه کمونیسم و یا بهتر است بگوئیم سوسیالیسم چه بود؟ نان و کار برای همه. اگر شما قوانین نظم نوین جهان را عمیق تر مطالعه بفرمائید متوجه خواهید شد که آنچه قرار است به بشریت بدهند بسیار فراتر از آن شعار است، طوری که طبیعتن باید آن افکار را نیز اقناع کند. حال اگر بازهم افرادی با داشتن همه نوع امکانات اجتماعی در آن زمان، شعارهای ایده آلیسمی توهم آلود بدهند، باید گفت این یک مشکل روانی است، ضمن آنکه این افراد یقینن مورد ستم و پیگرد قانونی قرار نخواهند گرفت.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
25.06.2022
سوال
با درود
جدیدأ نوشتن کتاب برای دیگران چه در داخل و چه خارج از ایران مد شده است. آیا به نظر شما این امر یک اقدام صحیح است یا اشکال اخلاقی دارد؟
جواب
با درود
آنچه فرمودید یک امر جدید نیست و تا آنجا که من اطلاع دارم، این عمل از چهار دهه پیش، در میان ما ایرانیان در جریان است. در همین کشور آلمان حدود شش سال پیش، شخصی به من پیشنهاد داد که در مقابل شش یا هفت هزار یورو برایش در یک مورد خاص کتابی بنویسم که البته من قبول نکردم.
من فکر می کنم این مسئله می تواند اشکال اخلاقی داشته باشد، زیرا آن شخص می تواند با آن کتابی که دیگران برایش نوشته اند خود را جزو طبقه نخبگان جابزند که در این صورت پیآمد آن در جامعه ممکن است بسیار منفی و مخرب باشد و باعث گمراهی افراد شود.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
22.06.2022
سوال
با عرض درود
لطفآ اگر ممکن است نظر خود را در ارتباط با دمکراسی، دیکتاتوری و استبداد بیان بفرمایید؟
جواب
با درود
در این مورد مقاله ای را در دست تهیه دارم. پس از پایان کار، در سوشیال مدیای ما، هم شما و هم دیگران را مطلع خواهیم نمود.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
این مقاله در تاریخ بیست و هشتم جولای ۲۰۲۲در سایت پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان، در بخش علوم سیاسی انتشار یافت. قسمت اول - قسمت دوم.س
13.06.2022
سوال
با عرض درود به شما......
سوالی دارم که بطور خلاصه خدمتتان عرض می کنم. خوشحال می شوم اگر نظرتان را در این مورد اعلام بفرمائید.
به عقیده من کلمه مشروعیت را حتی سیاسیون ضد دین هم در جای ناصحیح بکار می برند. به عقیده من بسیاری از آنها حتی معنی واقعی این کلمه را نمی دانند. نظر شما چیست؟
جواب
با درود
بله من با شما تا حدی موافق هستم، اما با تفسیرات زیر:
این کلمه در علوم سیاسی ایران به مفهوم «قانونی بودن» یک امر خاص، برای مثال یک حکومت، بکار می رود. حال آنکه مفهوم حقیقی آن «کسب مهر تأیید شرعی» می باشد، بدان مفهوم که پرچمداران شرایع ادیان رایج باید آن مسئله را مورد تأیید قرار دهند تا آن امر، جنبه ماورائی بخود بگیرد. اما سوال این است که این طرز فکر در کجا ریشه دارد؟
اگر تاریخ مدون و یا حتی اسطوره ای جهان را عمیقن مورد تدقیق و مطالعه قرار دهید، یقینن به این واقعیت پی خواهید برد که همیشه ادیان و حکومتها، در ترکیبی دو سویه، به همکاری با یکدیگر پرداخته اند. این بدان معناست که حکومتهای دارای قدرت، از دین مورد نظر خود دفاع نموده اند و در مقابل، آن دین نیز آن حکومت را در میان مردم از نظر فقهی، شرعی و مقبول معرفی نموده است. این امر رفته رفته مفهوم "قانونی بودن" یک حکومت را بخود گرفت. روند چنین هماهنگی و تعاملی تا اوایل دوران رونسانس، در سراسر جهان، با شدت کامل پیش رفت، اما بعد از آن به تدریج، قدرت خود را از دست داد و امروزه به حد اقل خود رسیده است.
در این میان عده ای ماکس وبر، جامعه شناس آلمانی نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی را به این معادله وارد نموده حتی او را مروج این عقیده می دانند که البته به تصور من عقیده نادرستی است.
عقیده من آن است که هرچه از دوران روشنگری به سوی این دوره پیش می آییم، متوجه این واقعیت می شویم که محور فعالیتهای گروه ها و اِلیته های سیاسی در جهان، در ایجاد حکومتها و دولت ها، نه بر اساس تأییدیه متشرعین ادیان، بلکه بر اساس اعلامیه حقوق بشر بوده است. امری که همراه با فکتهای دیگر، دمکراسی نوین را ایجاد نمود. حقیقت آن است که این امر، در واقع یکی از دستاوردهای جنگ جهانی دوم محسوب می شود. با این وصف در این دوره استفاده از کلمه «مشروعیت» به مفهوم قانونی بودن، بی مورد است، زیرا عملن دوران تعیین قانون بوسیله شرایع ادیان بسر آمده است. با این حساب، از این پس باید در مباحث سیاسی غیر دینی بجای کلمه «مشروعیت» از کلمه «اعتبار یافتن» استفاده نمود.
آنچه جنابعالی مطرح فرمودید، یک مبحث فلسفی-الهیاتی بسیار طولانی و پیچیده است. اما فکر می کنم با همین مختصر، توانسته باشم نظر خود را منتقل کنم.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
05.06.2022
سوال
با درود و عرض ادب
جناب......... من مدت۲۲ سال است که شاگرد حضرت استاد هستم و در خانواده مسلمان به دنیا آمده ام. الان در فرانسه زندگی میکنیم و از آنجا که در مدارس، بچه ها از همه ادیان هستند دائما درباره دین یکدیگر سوال میکنند.
از آنجا که شما فرمودید تاریخ مصرف ادیان به سر آمده، من به دخترم گفتم که ما دین خاصی نداریم و فقط شاگردان دانشگاه سیر کمال استاد الهی هستیم و تمام ادیان را قبول داریم و احترام میگذاریم و سه اصلی را که استاد به عنوان جوهر کشی همه ادیان فرموده اند را برایش توضیح داده و گفتم که باید سعی در انجام این اصل داشت و انسانیت داشتن مهمتر از این است که تو مسلمان باشی یا یهودی یا مسیحی یا ...... . ولی از طرفی مثلا من لب به مشروبات الکلی نمیزنم یا گوشت خوک نمیخوریم و فقط گوشت حلال خریداری میکنم...... و این موضوع باعث میشود که دخترم دوباره سوال میکند که اگر مسلمان نیستیم و دین خاصی نداریم پس چرا مثل مسلمانها مثلا فقط گوشت حلال میخری؟
من باعقل ناقص خود همینقدر توانسته ام جواب سوالات دخترم را بدهم، واقعا نمیدانم چگونه باید این مسئله دین را برایش توضیح دهم (ضمن اینکه .......).
جناب ........ خواهش میکنم شما لطف کنید و بفرمایید که دقیقا به بچه ها چه باید گفت؟
با عرض معذرت که وقت پرارزشتان را گرفتم و تشکر برای پاسختان.
جواب
با درود
ببینید آنچه شما در این رابطه به فرزندتان فرموده اید کامل است و مطلب دیگری نمی شود به آن افزود، زیرا اگر بخواهیم به فرزندانمان در این ارتباط فشار بیاوریم، قطعن نتیجۀ عکس خواهد داشت، زیرا اینجا بحث بر سر برخورد فرهنگهای مختلف است. گذشته از آن، تأکید آموزش های استاد الهی بر آن مسائلی می باشد که سیرکمال روحی ما را تضمین می کند. خب با این وصف چه باید کرد؟ شما وظیفه مادری خود را انجام داده اید، ولی حالا فرض کنید او با دوستان خود آنچه شما صحیح نمی دانید بخورد و یا آنچه برای شما تابو است انجام دهد، در آنصورت من به شما اطمینان می دهم که یقینن زمین به آسمان نخواهد چسبید و عرش به فرش سقوط نخواهد کرد و شما و فرزندتان از راه استاد دور نخواهید شد. اصولن داستان چیز دیگریست و آموزش های استاد الهی بسیار عمیق تر از این مسائل است. ضمن آنکه در این جهان خاکی، همه ما اشتباه خواهیم کرد و از این اشتباهات خواهیم آموخت. در مورد گوشت خوک هم باید بگویم که مسلمانان، یهودیان و بخش قابل توجهی از مسیحیان نیز از این گوشت استفاده نمی کنند و هندوها هم که بطور کلی گوشت نمی خورند و هر نوع آن را نجس می دانند. به دوست محترم، همشاگردی عزیزم، بدون آنکه بخواهم برای شما و یا دیگران فتوا صادر کنم، شخصن معتقدم که این مسائل در مقابل عمق تعالیم استاد بسیار بی اهمیت است. زیرا می دانید، در واقع خشکه گرائی آفت حقیقت است.
به فرموده استاد: برای عاقل یک اشاره هم کافی است.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
27.05.2022
سوال
با عرض سلام و ارادت خدمت....
،یک سوال الهیاتی دارم مربوط به اختلافی که مابین عقاید سنی و شیعه وجود دارد مبنی بر این که سنی معتقد است، اگر چیزی می خواهی باید مستقیمآ از خود خدا بخواهی و نمی توانی برای این منظور واسطه بتراشی و این در حالی می باشد که شیعه امامان خود را واسطه میان انسان و خدا می دانند. می خواستم بدانم نظر شما از دیدگاه دانشگاه سیرکمال در این مورد چیست؟
با تشکر از وقتی که می گذارید و پاسخ سوالات مردم را می دهید.
جواب
با عرض درود
سعی می کنم پاسخ سوال شما را با ایجاد یک مدل فکری و آنالیز آن بدهم. ببینید، در طول تاریخ مدون ایران، ما افرادی را داشته ایم مانند حافظ ، سعدی و یا نظامی گنجوی که این افراد در اشعار خود بارها اعلام داشته اند که جز به خدا به کس دیگری التجا نخواهند کرد. برای مثال نظامی در خمسه لیلی و مجنون می گوید:
.....
تا چند مرا ز بیم و امید پروانه دهی به ماه و خورشید
تا کی به نیاز هر نوالم بر شاه و شبان کنی حوالم
از خوان تو با نعیمتر چیست وز حضرت تو کریمتر کیست
از خرمن خویش ده زکاتم منویس به این و آن براتم
.....
اما در مقابل افرادی را داریم با اعتقادات عجیب، برای مثال، موش و مار پرستان هندوستان. حال اگر شما معتقد باشید که تنها اشخاصی مانند نظامی گنجوی، رابطه صحیحی با خدا دارند، من از شما می پذیرم، اما در این رابطه باید سه مسئله را مد نظر داشت، بدین شرح:
اول آنکه: افراد نام برده شده فوق همگی از عرفای واصل هستند و برای رسیدن به این بینش عمیق، قرنها وقت و انرژی صرف نموده، مراقبه و تمرکز زیادی مبذول داشته، بارها به زمین خورده، باز برخاسته و به سیرکمال خود ادامه داده اند. گذشته از آنکه اغلب این عرفا دارای مقام خاصی نیز بوده اند که حتی با مقام کمالی ها هم قابل مقایسه نیست.
دوم آنکه: شما خود را بگذارید بجای خدا با آن صفاتی که همه ادیان برای او قائل هستند، در اینصورت آیا تصور می کنید باید آن موش و یا مار پرست را به درون آنچه شما و یا همفکرانتان، جهنم می نامید سرنگون ساخت؟ آنهم فقط به دلیل آنکه او و امثال او در محیطی بدنیا آمده و پروش یافته اند که چنین پرستشی در میان آن قوم و قبیله رایج بوده و از کودکی چنین عقایدی به او القاء شده است؟
اگر جواب شما مثبت است باید بگویم که هنوز درک شما از خدا، یک درک فرقه گرایانه، متعصب و کور است و این امر، نشاندهنده آن است که خدای شما یک موجود بسیار محدود و مغرور و یکدنده است.
دوست من، فراموش نکنید که خدای واقعی، و نه یک موجود خیالی که ساخته توهم و القائات مذهبی می باشد، خدای همه موجودات و ممکنات است، خدای همه پهنه هستی با بیشمار مخلوقاتی که ما حتی تصوری از چگونگی بیولوژیک آنها را هم نداریم.
آیا شما فکر نمی کنید که یک خدای حقیقی، بسیار با حوصله و پر مهر و محبت تر از آنچیزی باشد که ما تصور می کنیم؟ خدائی که آن موش پرست را هم دوست دارد، که نه تنها موش و مارو و سنگ پرست، بلکه یک آتئیست، یک کمونیست ، یک یاغی و یا حتی یک جانی و آدمکش را نیز. زیرا او می داند که زندگی های متوالی همه انسانها را متحول خواهد ساخت. اصولن دلیل زندگی های زمینی همین است.
آیا شما فکر نمی کنید که ما هم در زندگی های پیشین خود به چنین کژفکری هایی دچار بوده ایم و تنها در اثر مرور زمان در چندین زندگی زمینی، درک ما از این مسئله عمیق تر شده است؟
نکته سوم آنکه: باید دانست تنها شاخصی که در این میان از اهمیت بسیار بالا و تعیین کننده ای برخوردار است، درجه صداقت آن خداپرست و آن موش پرست است. این بدان مفهوم است که اگر آن موش یا بت پرست به آنچه می گوید با ایمان عمل کند، بالاخره روزی خدا به هر ترتیبی شده است او را تعلیم خواهد داد و از اشتباه درخواهد آورد. در مقابل، ممکن است آن خداپرست برای کسب مفاخر اجتماعی، چنین خود را زاهد می نمایاند و برای دیگران هم موعظه می کند. به نظر شما کدام یک از این دو، به انسانیت نزدیکتر می باشد و پرستش کدام قابل قبول است؟
بطور کاملن خلاصه باید خدمتتان عرض کنم که در این مورد، هم شیعیان درست می گویند و هم اهل سنت. بدان مفهوم که فرضن سنی ها درست بگویند، بازهم اگر التجای آن شیعه از روی ایمان باشد، ولو آنکه نه به امامان بلکه به یک سنگ هم باشد، آن خدای صبور و بخشنده و خطاپوش، به خواست او رسیدگی می کند. گرچه خدا عده ای برگزیده را برای این منظور تعیین نموده است تا این خواص، با وساطت برای افراد معتقد به چنین ارتباطی، به عللی خاص، امتیازاتی را بدست آورند و یا از امتیازات بدست آمده استفاده کنند، اما در هر حال پاسخ دهنده خداست. به عبارت ساده تر، این خداست که خود را با مخلوق برحسب درجه پیشرفت روحی و اعتقادات آنها هماهنگ می کند، زیرا می داند که به تدریج، این هماهنگی دو طرفه خواهد شد.
در این ارتباط باید دانست، رمز کار در این است که این امر بستگی به درجه پیشرفت روحی اشخاص دارد. زیرا صبر و تحمل و مهر و محبت و عشق خدا به همه مخلوق خود، بی نهایت، بی قید وشرط و همگانی است. با این حال، مقدار کسب این عشق از او، همراه با فکتهایی دیگر، بستگی به خلوص نیت ما دارد.س
دوست من، اینها که برایتان توضیح دادم، همگی از آموزش های منحصربفرد استاد الهی می باشد و تا به آن عمل نکنی به عمق آن پی نخواهی برد.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
22.05.2022
سوال
با سلام خدمت شما .....
از زمانی که با استاد الهی از طریق کتب ایشان آشنا شده ام، همیشه این افسوس را می خوردم که چرا در زمان ایشان نبوده ام، مثل سایر بزرگانی که در این راه بوده و شاگردانی پرورش داده اند و از این دنیا رفته اند. کمی بعد با جستجو در اینترنت در مورد استاد به سایت و مقاله های شما برخورد کردم که این موضوع باعث خوشحالی بی اندازه ای در من شد که چنین اشخاصی در عصر حاضر وجود دارند که ارتباط با این استاد بزرگوار را تجربه و درک کرده اند. با توجه به تحقیقات بسیار زیاد شما در مورد سخنان استاد الهی چند سوال در ذهن من بعد از خواندن کتب ایشان بوجود آمده بود که از شما تمنا دارم در صورت امکان در این موارد مرا راهنمایی بفرمایید. با توجه به حجم سوالاتی که در قسمت نظرات در سایت شما پاسخ می دهید و کمبود وقت، سوالاتم را تقریبا به ترتیب اهمیت مرتب کرده ام. می دانم که تعداد سوالات زیاد است ولی تقاضا دارم که در صورت امکان با توجه به تجربیات شما لطف نموده و به تمام سوالات پاسخ دهید . ممنون
۱- آیا ماموریت استاد به پایان رسیده یا هنوز برای کمک به شاگردانشان حضور دارند؟
۲- کتاب استاد را قبلا خوانده بودم ولی این بار با اشتیاق و جدیتی بیشتر شروع به خواندن آن کردم. گفتار های کتاب طوری بودند که گویی من هم در جلسات حضور دارم و تا بحال همچین حسی رو تجربه نکرده بودم. بعد از آن خیلی دوست داشتم بدانم که آیا استاد من رو به عنوان شاگرد که قصد ورود به این راه را دارم ، قبول کرده اند یا نه ( البته منظور من بعنوان سر سپردن در این راه نیست) منظور یک شاگرد مبتدی که استاد منت گذاشته تا مسئولیت آموزش این شاگرد نوپا را به عهده داشته باشند و بدانم که در این راه هستم؟ این مطلب را به این دلیل مطرح کردم که استاد در جایی از گفتارشان فرموده اند که فقط در یک مورد است که سالک وقتی به مشکل بخورد کاری از او بر نمیاید و فقط استاد اوست که می تواند در این مشکل به او کمک کند و آن نفس اماره است ( تا آن جا که بخاطر دارم) . این مورد بعد از این که برای بار دوم شروع به خواندن کتاب استاد کردم برای خود من پیش آمد و من همیشه تا قبل این مورد بعد از مدتی ممارست شکست می خوردم ولی این سری احساس کردم علاوه بر تلاشی که برای مبارزه انجام میدهم یک نیروی بسیار قوی به کمکم می آید تا آن لحظه سپری شود. به همین دلیل می خواستم بدانم که آیا این را می توانم به عنوان یک نشانه از بودن در این راه و کمک بزرگ استاد الهی در حق یک دانشجوی مبتدی بدانم یا خیر؟( برای اطمینان در آگاهی اینجانب نه به چالش کشیدن و داشتن هیچ گونه شک در واقعه رخ داده و با توجه به اینکه بنده مانند شما تا کنون دیداری در عالم معنا با استاد نداشته ام و با توجه به اینکه شخص در طول زندگی به حضرات و امامان طی دعا و اذکار متوسل می شود امکان دارد این واقعه از سمتی دگر یا کمک شخص بزرگی دگر رخ داده باشد و در صورت مثبت بودن یا نبودن راهی هست که بتوان این موضوع را تمیز داد ؟)
۳- با اینکه استاد از گرویدن شاگردان جدید پس از رحلتشان نیز به این مکتب آگاهی داشته اند ولی بجز مواردی اندک که من به دنبالشان بودم و در کتب ایشان به آن دست یافتم در مورد طریقت اهل حق که باید توسط دانشجویانی که به این راه وارد شده اند ، صورت پذیرد، مطالبی به دست نیاوردم ( منظور خواندن نماز یا ذکر ، تعداد اذکار ( جلی و خفی) یا اعمال دیگر ) گرچه در مقالات شما (مقاله ۱۰۶) و گفتار استاد در این مورد یعنی در مورد نظم نوین جهان ، پذیرفته شدن تمام ادیان ، یا خلاصه شدن مسیر کمال در چند مورد که استاد فرموده اند : فکر نیک ، گفتار نیک ، اعمال نیک یا آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند ، اشاره شده است ولی می خواستم بدانم به کار گرفتن همین موارد و اجرای آن ( که البته بسیار مشکل می باشد ) کافی است یا موارد دیگر همچون نماز، ذکر و .. جزء ملزومات این راه می باشد؟ و اگر هست جزئیات اجرای آنها در کجا ذکر شده؟
۴- استاد در جایی با اشاره به قرآن و آگاهی خودشان در مورد ضرب الاجل انسان در زمین سخن گفته اند . زمانی که این مطلب رو خواندم با این که این مورد بر سیر کمال انسان به صورت قوس صعودی و عدالت خداوند و اتمام حجت بر بندگانش ( تجربه کردن مراحل سختی و خوشی در زندگی برای همه) دلالت دارد ، از آن به بعد کمی ترس در مورد سپری کردن این مدت از زمان یعنی پنجاه هزار سال دارم و کمی ذهن من را به خود مشغول کرده. گرچه در جایی استاد با اشاره به سوالی که از حضرت محمد در این مورد شده فرمو ده اند: زمان آن شاید به اندازه یک نماز نافله باشد ولی می خواستم در این مورد اگه امکان داره مطلب رو کمی باز کنید به این دلیل که مواردی در همین زندگی هست و پیش می آید که انسانی در محیطی نامناسب چه از لحاظ اجتماعی ، ثروت و ....با وجود سختی هایی که تجربه می کنند، به رتبه ها و مقام های خوبی در زندگی دست پیدا کرده اند. آیا نمی توان این را بر حساب همین موارد در نظر گرفت ؟ ( یا حتما باید در مدت این ضرب الاجل اتفاق بیافتد) و اینکه اگر ما بعنوان شاگرد این راه توسط استاد پذیرفته شده باشیم ، در ادامه حیات بعد و بازگشت به دنیا یا ماندن در برزخ همچنان در زمره رهروان و شاگردان ایشان محسوب و تحت آموزش و راهنمایی و یا کمک معنوی ایشان قرار خواهیم گرفت یا خیر؟ و اینکه اگر سالک از خدا بخواهد که به او کمک کند تا با تمام تلاش و جدیت در همین زندگی فعلی به رشد کمال برسد آیا اشکال دارد ( با توجه به اینکه استاد فرموده اند : سالک نباید در مورد مرگ زودهنگام یا طول عمر زیاد از خداوند مطالبه ای داشته باشند ). و اینکه با توجه به وضعیت زمین در حال حاضر بازگشت به زمین برای طی ضرب الاجل باقیمانده ، همین زمین با اوضاع آشفته خواهد بود یا یک سناریو جدید و متفاوت ؟
۵- سر سپردن و تداوم آن تا رسیدن به حاصل در طول زندگیهای زمینی صورت می پذیرد یا این روند در برزخ هم می تواند ادامه داشته باشد ؟ و آیا در این دوره فعلی ما هم صورت می پذیرد یا خیر. اگه در این مورد توضیح بدید ممنون میشم.
۶- در زمانهایی نه چندان دور از دوران استاد الهی وتقریبا هم عصر ایشان یا حضرت حاج نعمت، شخصی بنام " باوا محی الدین" که به گفته مریدان ایشان از جمله اقطاب هم می باشند و در سال ۱۹۷۱ به آمریکا مهاجرت و سکنی گزیدند و تاریخ وفات ایشان هم ۱۹۸۶ میلادی می باشد هم با آشنایی دادن از حضرات و عرفایی معروف و بنام همچون " حضرت عبدالقادر گیلانی " و وجود کشف و کرامات بر ادامه سلسله قادریه و پرورش یاران و اصحاب سر و تشکیل جلسات پرداختند که سایت ، فیلمها ، کتب ، اذکار و سخنرانیهای ایشان ، فلوشیب و مقبره ایشان که در حال حاضر در فیلادلفیا است، موجود می باشد. می خواستم بدونم چرا در کتب استاد، اطلاعات و نامی از ظهور همچین افرادی برده نشده ؟ ممنون از پاسخگویی شما
جواب
با سلام خدمت شما دوست عزیز
۱- ببینید من اهل تقیه و در پرده سخن گفتن نیستم، از دید من که بی پایه و اساس هم نیست، استاد الهی آخرین ظهور کامل هستند و حداقل در این تمدن، شخص دیگری با این مشخصات نخواهد آمد، مگر در درجاتی پائین تر، زیرا در همه زمینه های فکری، همه آنچه باید کامل شود و همه معضلاتی که باید حل شوند، به انجام رسیده اند و من در چندین مقاله از جمله مقاله «نظم نوین جهان»، سعی کرده ام با کلامی ساده این امر را مدلل نموده به اثبات برسانم.
با این حساب، با جدیت می توان گفت، مأموریت استاد الهی پایان پذیر نیست، مگر در پی یک طوفان نوح دیگر، یک تمدن دیگر بیاید. حال آنکه من عمیقن بر این اعتقاد هستم که برای نوع انسان، این تمدن، آخرین تمدن خواهد بود و تکلیف انسان در همین محدوده زمانی روشن خواهد شد. بدیهی است طبق آنچه گفته شد، حضور دائمی غیر فیزیکی ایشان نیز محرز است.
۲- در پاسخ به این سوال شما باید بگویم، همین ارتباط قلبی که شما با استاد الهی پیدا کرده اید و آن تجربه معنوی که تشریح نموده اید، خود گواه آن است که فعلن در این مرحله، پذیرفته شده اید، اما سرعت پیشرفت شما بستگی تام به کوشش شما در این راه دارد که کشش از آن سو را بدنبال خواهد داشت. این امر که آیا این ارتباط شما مستقیمن با استاد بوده و یا از طریق یک مقام معنوی دیگر که از طرف استاد در این زمینه مسئولیت دارد، فرق چندانی ندارد، زیرا چون صد آمد، نود هم پیش ماست. این بدان مفهوم است که اگر حتی با یکی از مقامات راه استاد هم ارتباط گرفته باشید، بازهم خواست استاد در کار است.
۳- مقدمتن باید بدانید که مکتب اهل حق، یک مکتب طریقتی نیست، زیرا این سیستم برای مرحله حقیقت، که آخرین سطح از چهار مرحله پیشرفت روحی می باشد، طراحی شده است. استاد الهی آخرین مراحل سیرکمال روحی را از اعماق مرحله حقیقت(مکتب اهل حق) استخراج نمودند. بنابراین می توان گفت، نماز برای مرحله شریعت، آنهم تنها در دین اسلام و اذکار جلی و خفی برای مرحله طریقت و معرفت و حتی حقیقت است، اما برای دانشگاه سیرکمال استاد الهی اجرای این سه قانون طلائی، دین واقعی محسوب می شود و برای رشد روحی و نزدیک شدن تدریجی به مبدا خلقت، کاملن کافی می باشد:
۱ - توجه به خدا داشته باش و با او راز و نياز کن؛ قبله در قلب ماست،.....
۲- آنچه بر خود نمی پسندی و نمیخواهی برای ديگران هم نخواه و همانطور که در دفع ضرر خودت میکوشی در دفع ضرر ديگران هم کوشا باش؛ آنچه برخود می پسندی و میخواهی برای ديگران هم همان را بخواه و همانطورکه برای جلب منفعت خودت کوشش میکنی برای ديگران هم همان کوشش را بکن.
۳- بدان برای چه به اين دنيا آمده ای، چکار بايد بکنی و وقتی از اين دنيا رفتی چه میشود . (اصول عقاید استاد الهی بخش اول)
۴- در روند سیرکمال، در ابتدا، ترس از نوعی که توضیح داده اید، اجتناب ناپذیر است و نه تنها مضر نیست بلکه مفید نیز می باشد زیرا در روان اثر خاصی می گذارد که به اشخاص، از انحراف نسبت به اصول واقعی اخطار می دهد و در روح، سیستم وجدان را احیا می کند. اما اگر پیشرفت روحی بطور طبیعی در جریان باشد، به تدریج ترس از بین می رود و جای خود را به اطمینان می دهد.
اینکه شما سیرکمال را در چه مدت زمان طی کنید، بستگی تام به کوشش و تلاش شما در این راه دارد. استاد در جائی می گویند، سیرکمال اتصال می خواهد و با تکنیکهای تصنعی مانند یوگا، این امر به انجام نخواهد رسید. بنابراین زمانی که شخصی در این راه پذیرفته شود، چه در این زندگی زمینی، چه در برزخ و چه در زندگی زمینی آینده خود، تا زمانی که به کمال روحی نهائی دست یابد، زیر نظر مستقیم و یا غیرمستقیم استاد می باشد و در این مسیر می تواند از خدا یا استادش کمک بخواهد. این مسئله را خود ایشان در گفتارهایشان تأیید کرده اند.
اینکه شما در زندگی های زمینی خود چه وضعیت اجتماعی و خانوادگی و فیزیکی داشته باشید، مربوط می شود به اطلاعات ثبت شده در سیستم کارمای شما که معرف نقاط ضعف و قوت شماست.
۵- اگر یک شخص، مراحل ابتدائی که باید حتمن در زمین طی شوند را طی کرده باشد، اصولن لازم نیست دوباره به زمین بازگردانده شود و می تواند باقی کار خود را در برزخ به اتمام برساند. با این حال حتی در برزخ هم زمانی که بخواهند درجه پیشرفت شما را معلوم کنند، بازهم با متدهای مختلف، شما را به وضعیتهای زمینی متصل می کنند تا بتوانند عکس العمل شما را تجزیه و تحلیل کنند. در مورد سرسپردن نیز، استاد در جائی میگویند، سالک باید به جائی برسد که معنن سر او را بسپارند. من معتقدم استاد بدنبال پرورش اهل حق های واقعی هستند.
۶- ببینید در زمانهای گذشته، اقطاب بزرگ زیادی از خاستگاه های مختلف دینی و در سطوح مختلف در سراسر جهان به پرورش مریدان خود مشغول بوده اند. اما عزیزم، آن دوره بسر آمده و عصر جدیدی در معنویت آغاز شده است. به قول آمریکائی ها: "حالا کلانتر جدیدی در شهر است" . در این عصر با ظهور استاد الهی و ارائه نقطه نظرات و تعالیم ایشان، علم، فلسفه و عرفان یکپارچه شده است و در قوانینی بسیار ساده در اختیار همگان قرار گرفته است. این همان آرزویی بود که رنه دکارت، عمر خود را وقف تحقق آن نمود، ولی نتیجه ای که او بدنبالش بود توسط مقام شامخی مانند استاد الهی ارائه شد. کار ما در پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان اثبات همین یکپارچگی می باشد. خب هنوز دانشمندان با صرف هزینه های چند صد میلیاردی، قادر نیستند نحوه ایجاد و منشا فرمیونها را به ما بگویند، حال آنکه استاد در گزارشی که از نحوه خلقت ارائه داده اند، این مسئله را روشن نموده اند. و یا با ارائه همان سه اصل طلائی که فوقن بدان اشاره شد، در واقع نتیجه غائی عرفان و فلسفه در یک مجموع با سه اصل کلی یکپارچه شده است.
همه آن اقطابی که شما نام برده اید، انسانهای بزرگی بوده اند، اما امروزه آن سیستم دیگر وجود ندارد و سیستم معنوی جدیدی حکم فرماست و ما باید فرزند زمان خویش باشیم. ضمنن باید بدانیم که آثار استاد الهی تذکرة الأولیاء (زندگینامه عارفان) نبوده است، ایشان برحسب ضرورت موضوع، از برخی بزرگان اهل حق که کمتر نامی از آنها شنیده شده بوده است، یاد نموده اند. با این حال حتی از برخی از افراد مورد نظر شما هم یاد شده است.
دوست من، اگر بخواهم بطور مبسوط و عمیق تری به سوالات شما پاسخ بدهم، مطلب در حد یک کتاب قطور خواهد شد، اما اگر شما به مطالعات خود در بخش های مختلف سایت پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان ادامه دهید، قطعن به حقایق زیاد دیگری دست خواهید یافت که بر اساس آموزش های بی بدیل و منحصربفرد استاد الهی طراحی شده اند.
امیدوارم توانسته باشم تا حدودی به سوالاتتان پاسخ بدهم
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
15.05.2022
سوال
از آنجا که این سوال بسیار طولانی بود، ساده شده است تا از اتلاف وقت جلوگیری شود.
با درود و عرض ادب
..... بنابر عقیده افلاطون، عشق را نمی شود تعریف کرد، اما شما در مقالات چند سال پیش خود آن را تعریف کرده اید. این تناقض در کجا ریشه دارد. شاید به نظرات این فیلسوف بزرگ که در همه دوران معتبر است توجه کامل نفرموده اید.
جواب
با درود
ببینید، اجازه بدهید کمی رک و بی پرده سخن بگوئیم. اول آنکه چه کسی به شما گفته و یا چگونه به این نتیجه رسیده اید که آنچه افلاطون و یا هر کدام از فلاسفه باستانی گفته اند در همه اعصار معتبر است!؟ چنین عقیده ای کاملن باطل است. اگر می بینید برخی دوستاران مقوله فلسفه به این سخنان می آویزند دلیلش آن است که هنوز با عقاید و نقطه نظرات استاد الهی آشنا نشده اند و در واقع دستشان خالیست.
بگذارید مطلب را جور دیگری بیان کنم. آیا شما تصور می کنید از حدود دوهزار و پانصد سال پیش تا به امروز کسی نیامده است که بتواند طرحی نو ارائه داده و پاسخ سوالات مردم را بطور علمی و منطقی و بدون آغشتگی به خرافه بدهد؟
اینکه فرموده اید افلاطون گفته است که عشق را نمی شود تعریف کرد، یک اشتباه فکری می باشد که ناشی از کمبود اطلاعات در این زمینه است. دلیل آن هم این است که استاد الهی نه در آن زمان بلکه در این عصر ظهور یافته و آنچه عوام، اسرار می نامند را تشریح نموده اند. بنابراین افلاطون حق دارد که چنین بگوید، زیرا در آن زمان ملات فکری کافی برای تشریح عشق را در اختیار نداشته است.
اینکه شما آنچه من گفته ام با آنچه افلاطون عنوان داشته را تناقض می دانید، بدان دلیل است که شما بر اثر تبلیغات و یا آنچه در دانشگاه های کنونی به شما تدریس کرده اند، دچار دگماتیسم ذهنی شده اید، از اینرو فعلن آمادگی پذیرش حقایق کشف شده جدید را ندارید. باید عرض کنم، آنچه شما تناقض می پندارید در واقع چیزی نیست جز تکمیل و یا تصحیح آنچه تا به امروز در مورد مسائل الهیاتی، عرفانی، علمی و فلسفی گفته شده است. زیرا مسئولیت و به تبع آن برنامه ما همین است.
در این رابطه، یکی از این موارد که بر اساس آموزش های استاد الهی، سالهاست در آن مورد بحث می کنیم و در برخی مقالات سعی در توضیح آن داشته ایم آنست که:
« به محض آنکه تعریفی از خدا ارائه دهی، او را محدود نموده ای، زیرا در هر حال این تعاریف از فکر تو که ناشی از درجه پیشرفت روحی تو می باشد نشئت می گیرد و تو در هر حال محدود هستی. حتی بعد از مرگ نیز تصور تو از خدا فقط مقداری عمیق تر می شود، با این حال، این درک هنوز از روح تو سرچشمه می گیرد و بنابراین کامل نیست.»
خوشبختانه می بینم این تلاشهای ما تا حدی موفق بوده است و توانسته ایم این ایده را در برخی از جوامع فلسفی جابیاندازیم.
همانطور که بدان اشاره فرمودید، ما عشق را در مقاله «تفاسیر مربوط به گزارش نحوه آفرینش- بخش دوم» با کلماتی مختصر و ساده تعریف نموده ایم. اگر همه این مقاله و مقاله پیش از آن، یعنی قسمت اول را مطالعه بفرمائید، تصدیق خواهید نمود که دیگر زمان آویختن به نقطه نظرات باستانی بسر آمده است.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
14.05.2022
سوال
با عرض درود و خسته نباشید....
در برخی جاهای دیگر برای مثال در....... کف نفس را شنیده ام، اما از توضیحات مجری چیز زیادی متوجه نشدم. شما کف نفس را چگونه تعریف می کنید. لطفا با زبان ساده. مرسی
جواب
با درود
کف نفس یعنی: «کنترل خواسته های حیوانی» . این مسئله در پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان از اهمیت زیادی برخوردار است زیرا به اعتقاد ما، کشتن و تضعیف نفس به نیت سیرکمال، روش صحیحی نیست. بطور خلاصه می توان گفت، نفس را فقط باید تحت کنترل داشت. برای مثال من برخی اوقات هوس یک قطعه کیک می کنم، در این حال طبق تعالیمی که دیده ام همه جوانب را باید در نظر بگیرم و اگر هیچ مانعی، چه عقلی، چه پزشکی، چه معنوی و چه..... وجود نداشت، بخود اجازه می دهم این کار را انجام دهم.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
10.05.2022
سوال
با عرض درود و .....
در پی سوالی که مدتی پیش در مورد برخی افراد از گروه ها و آئین ها و فرقه های دینی، که متآسفانه آموزش های استاد الهی را با کلماتی دیگر به نام خود جعل می کنند، سوالاتی داشتم که برایتان ارسال می کنم. چون می دانم که اگر اسم این فرقه ها و آئین ها را که دست به چنین کار نادرستی می زنند بفرستم، شما انتشار نمی دهید، لذا از اینکار خوداری می کنم. در غیر اینصورت هر زمان که مایل باشید قطعاتی از برنامه های تلوزیونی این افراد را به عنوان سند در مورد سرقت اطلاعات برایتان می فرستم تا ببینید که آنچه می گویم بی پایه و اساس نیست.
باری، سوالات من اینها هستند:
۱- آیا روان همان روح است و بعد از مرگ، این روان است که به مبدا بازمی گردد؟
۲- آیا آزادی مطلق وجود دارد؟ اگر جواب مثبت است، کجا و چگونه؟
۳- آیا یک فرقه مذهبی و یا هر کس دیگر می تواند یک عرفان را پایه گذاری کند؟
با تشکر از شما
جواب
ببینید اینکه پیروان و یا افرادی از سلسله های فِرَق یا آئین های دیگر، چه نظری دارند و چه می گویند، نباید در شما حساسیت ایجاد کند، ولو آنکه حرف شما صحیح باشد و آنها مطالب خود را از استاد الهی گرفته باشند. بهتر آن است که همه حرفها را بشنوید و آنچه را بهتر و کامل تر می بینید همان را برگزینید. زیرا ما با هیچ دین، مذهب، فرقه و آئینی هیچگونه مخالفتی نداریم و همه آنها برای ما محترم هستند.
حال بپردازیم به سوالات شما
پاسخ به سوال اول:
خیر روان با روح تفاوتهای بسیار دارد. این امر را من در بخش «علوم تلفیقی» در سایت پژوهشکده، طی چند مقاله علمی بطور کامل توضیح داده ام. باید بیاد داشت، به دلیل آنکه، تنها از زمان انتشار مقالات ما در مورد روان در سایت پژوهشکده بود که به تدریج، افراد علم گرا و برخی روانشناسان در حال شناخت این فنومن پیچیده می باشند، زیرا تا قبل از آن، حتی در مراکز آکادمیک هم در مورد روان اطلاعاتی را به دانشجو می آموختند که از روی ظواهر بیماران ثبت شده بود و با واقعیت، کیلومترها فاصله داشت. بطورکلی می توان گفت: شناخت روان از زمان انتشار مقالات ما در این مورد آغاز شد.
ضمنن در همان بخش، یعنی بخش «علوم تلفیقی» در چندین مقاله، روح را برحسب تعالیم منحصربفرد استاد الهی، از ابتدائی ترین تا پیچیده ترین فرم آن بطریق علمی توضیح داده ، تشریح نموده ایم.
پاسخ به سوال دوم:
این مطلب را هم من در سالهای اخیر چندین بار پاسخ داده ام. در سیاره زمین و حتی در جهان موازی که آنرا برزخ نامیده اند نیز آزادی مطلق وجود ندارد زیرا در هر دوی این جهانها، ما، تحت نفوذ و حاکمیت قوانین وضع شده بر این جهانها هستیم. آزادی مطلق فقط در عالم کمال وجود دارد و فقط در آنجاست که می توانی هرچه می خواهی انجام دهی زیرا سیستم علیت وجود ندارد.
پاسخ به سوال سوم:
این سوال را سال پیش، یک دوست دیگر مطرح نموده بود و در همین صفحه اگر بگردید پاسخ را خواهید یافت. اما در اینجا مختصرن می توانم بگویم که عرفان نتیجه نهائی هر دین حقیقی می باشد. همانطور که در مقالات متعدد از جمله در مقاله «مراحل پیشرفت روح» بدان پرداخته ام، هر دین از مرحله شریعت شروع می شود تا با طی مراحل طریقت و معرفت به مرحله حقیقت برسد و در آنجاست که آن عرفانی که از مرحله طریقت شروع شده بود در اینجا شکوفا می شود و معنی حقیقی آن آشکار می شود. بنابراین عرفان را نمی شود پایه گذاری نمود. دلیل آنهم واضح است، زیرا اسلام آخرین دین است و دگر دین جدیدی نیامده و نخواهد آمد. ضمنن باید دانست، همه سختگیریها و بعضن جنایاتی که به اسم دین انجام می شود، در مرحله شریعت و بوسیله متشرعین خشکه گرا و متعصب بوده است. این امر در مراحل بالاتر به مرور از بین می رود و محو می شود. بهتر است رجوع شود به مقالاتی که ذکر آن رفت.
در انتها باید این حقیقت را به شما بگویم که در هر حال، همانطور که بارها با سند و به تفضیل توضیح داده ام، افکار و تعالیم منحصربفرد استاد الهی، تنها عاملی است که همه ادیان، مذاهب، فرقه ها و آئینها و حتی علم و فلسفه را یکپارچه خواهد کرد و هوشمندان جهان که دچار دگماتیسم و فرقه گرائی نباشند، چاره ای جز پذیرفتن این واقعیت ندارند. زیرا این دوره، عصر علم و دانش است و سلاح اتمی و یا تبلیغات فرقه گرایانه هم بکار نخواهد آمد، زیرا قوی ترین سلاح همانا نیروی علم و دانش و منطق است و بس. سند آنچه گفته شد را در بیش از چهارصد مقاله ای می یابید که به شش زبان انتشار داده ایم و چهار هزار مقاله نیز آماده انتشار می باشند.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
05.05.2022
سوال
با عرض سلام و.....
عارفان در وصف دیدن یار که منظور همان خداست شعرها سروده و سخنها گفته اند. این افراد خدا را در چه هیبتی می دیده اند. اصولن خدا را چگونه می شود دید و در هنگام وصل چه می بینید؟
جواب
با سلام
ببینید حقیقت آن است که من نمی دانم این عرفا دقیقن چه می دیده اند، زیرا ارتباط با خدا با درجات مختلف پیشرفت روحی مرتبط است و متاثر از دید شما نسبت به این مسئله می باشد. برای مثال یک عارف معتبر هندی را می شناسم که چون تصور می کرد باید یک قالب و یا فیگور ببیند، به او در میان یک نور شدید، سایه ای از یک انسان نشان داده بودند و او هم اقناع شده بود.
بطور کلی این حالت ممکن است در هنگام یک مراقبه عمیق و یا کاملن غیرمترقبه ایجاد شود. در حالت دوم، زمانی که اتصال و ارتباط برقرار شود، اگر شخص حتی در یک خیابان شلوغ هم در حرکت باشد، به آرامی ذهنش از هیاهو و سروصدای محیط جدا و توجهش متمرکز می شود. در قدم دوم، برای مثال با وزیدن یک باد معمولی، سرشار از عشقی وصف ناشدنی می شود که او را مجذوب می کند. بعد از آن، بوی عطری به مشامش می رسد که قابل مقایسه با هیج رایحه ای در جهان نیست. برخی اوقات صدای یک موسیقی بسیار زیبائی به گوشش می رسد که هرگز در جهان مانند آن را نشنیده است. در روند این جریان به تدریج فکرش آرام می گیرد و از شاخه ای به شاخه دیگر نمی پرد. در این حال حتی اگر چشمش به یک تکه سنگ بیافتد حس غیرقابل وصفی به او دست می دهد و اثرات خدا را در آن سنگ و یا هر چیز دیگری حس می کند. در آن حال اگر دشمن خونی او سر راهش قرار بگیرد، حاضر است خاک زیر پای او را ببوسد.
در هر حال در حالتهای عمیق تر اگر شخص در خیابان باشد چون از حالت عادی خارج است، ممکن است از او حرکاتی مانند گریه و یا گفتگو باخود و یا حرکت در مسیر چپ و راست و مانند آن سر بزند و باعث شود دیگران او را دیوانه و مست تلقی کنند. این حالت به ویژه زمانی شدت می گیرد که دیدار به پایان رسیده و او به آرامی از شما جدا می شود و شما دیوانه وار از یک کوچه به کوچه دیگر به دنبال او می گردید، بدون آنکه متوجه این امر باشید که مهمانی به پایان رسیده است.
باید توجه داشت که این نوع گریه با انواع گریه های دیگر کاملن متفاوت است. در واقع این گریه، یک پدیده کاملن استثنائی می باشد که روان را از کدهای سیاه و تیره تخلیه می کند.
در حالتهای بسیار عمیق، معمولن روح از بدن جدا می شود و جسم در آخرین وضعیت خود به همان حال باقی می ماند تا روح مجددن به جسم بازگردد.
البته باید توجه داشت که ارتباط با خدا ممکن است به اَشکال مختلف باشد . این امر از یک کلیشه تغییرناپذیر تبعیت نمی کند.
ضمنن باید دانست، آن حس واقعی را به هیچ وجه نمی توان با کلمات بیان داشت و تشریح نمود.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
04.05.2022
سوال
با سلام
شما در مقالاتتان مخصوصن در مقاله نظم نوین جهان از گلوبالیسم منفی صحبت نموده اید. این گلوبالیسم مورد نظر شما چه تفاوتی با گلوبالیسمی که دیگران در آن مورد سخن می گویند دارد. با تشکر
جواب
با درود
گلوبالیسم منفی، آن چیزی است که در حال حاضر در جهان در جریان است. این را من گلوبالیسم منفی نام داده ام زیرا مجموعه ای از قدرتمندان جهان چه سیاسی، چه دینی و چه قدرتهای مالی در یک مجموعه گردآمده، سعی در کنترل جهان برای منافع خودشان دارند و برای این مجموعه، جان انسانها و موجودات، پشیزی ارزش ندارد. اما باید دانست که جهان به سوی نوعی از گلوبالیسم پیش می رود که نفع همه مردم جهان را در نظر می گیرد، زیرا قدرتمندان این سیاره، تحت تاثیر خواست آخرین مظهرالله، درخواهند یافت که اگر حتی یک گرسنه و بی سواد در جهان باقی بماند می تواند تبدیل به یک معضل جدی مانند تروریسم شود، پس باید همه مردم جهان را از ثروت و امکانات یکسان برخوردار نمود و این کاریست که طبق پیشگوئی های استاد الهی یقینن بوقوع خواهد پیوست.
امیدوارم در این مختصر، فرق مابین این دو نوع گلوبالیسم برایتان روشن شده باشد.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
03.05.2022
سوال
با درود
منظور شما از اینکه جهانبینی استاد الهی را کامل و نهایی می نامید چیست. منظورم آن است که از چه جهت این جهانبینی را کامل و نهایی می دانید، شاید مثلا صد سال دیگر یک جهانبینی دیگر هم بیاید.
جواب
با درود
ببینید من در واقع این مسئله را در مقاله «نظم نوین جهان» به روشنی و به تفضیل توضیح داده ام. بهتر است شما آن مقاله را بطور دقیق مورد مطالعه قرار دهید. در اینجا بطور مختصر می توانم بگویم که، یک جهانبینی زمانی کامل است که قادر باشد:
۱- ساختار جهان هستی را در یک اِشل کلی تشریح کند و این توضیحات باید در مرحله اول منطقی بوده، قابلیت تطابق با اصول علمی را داشته باشد.
۲- ایجاد موجودات سیاره زمین را از طریق علمی و منطقی توضیح دهد.
۳- در مورد انسان، ضمن تشریح این موجود هوشمند در هر دو بعد فیزیکی و کوانتمی آن ، دلیل سقوط او در این جهان مادی و وظیفه ای که برعهده دارد را مدلل کند و آنچه پس از مرگ بر او می رود را توضیح دهد.
البته اینها حداقل هایی هستند که من بدان اشاره نمودم، زیرا استاد الهی هیچ مطلبی را ناگفته نگذاشته اند. خب اگر شما جهان بینی دیگری را یافتید که حتی تا نزدیکی این جهانبینی هم چیزی گفته باشد که چنین منسجم ، بدون گوشه های تاریک، منطقی و علمی و دقیق باشد، لطفن مرا خبرکنید تا منهم خود را تصحیح کنم.
بنابراین ما با یک جهانبینی کامل روبرو هستیم که قادر است همه پرسشهای فلسفی، عرفانی و علمی ما را به درستی پاسخ دهد، مسیر صحیح را به ما نشان بدهد و ما را در این مسیر، هدایت و راهنمائی کند. اینکه گفته شد «ما» به این دلیل است که جهانبینی استاد الهی نوع انسان را بطورکلی، بدون در نظر گرفتن، رنگ، نژاد، جنسیت و عقاید آنها پوشش می دهد. در این ارتباط اگر شما مقالات ما را در بخش «علوم تلفیقی» در سایت پژوهشکده، مورد مطالعه قرار بدهید، قطعن آنچه گفته شد را مورد تایید قرار خواهید داد.
در آینده بطور قطع و یقین، عده ای با ادعاهای توخالی، فرقه هایی را بوجود خواهند آورد که مانند قارچ که بطور ناگهانی از زمین می روید و عمر کوتاهی نیز دارد، از بین خواهند رفت . اما آنچه باید گفته شود، گفته شده است و جائی و نیازی برای ایجاد یک جهانبینی دیگر نیست، زیرا همانطور که توضیح داده شد، این یک سیستم کامل است که تا حداقل پایان این تمدن کار می کند.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
02.05.2022
سوال
با درود
نظر شما در مورد تغییراتی که در چهار دهه گذشته در کلماتی مانند فِساد داده اند و آنرا فَساد و یا عطر را عِطر می خوانند چیست. با سپاس از شما برای....س
جواب
با درود
این کلمات در اصل، عربی هستند و در زبان عربی «ف» در کلمه فساد با گلیف فتحه و در فارسی با گلیف کسره خوانده می شود. افرادی که به زبان عربی گرایش بیشتری دارند، این قبیل کلمات را با گلیف مورد استفاده عربها می خوانند، مانند فَساد، ولی باید توجه داشت که این کلمات به قول عربها مُفَرَس شده، به فارسی تبدیل شده اند و می شود آنها را به کسره، در این مورد فِساد خواند. این امر برای کلمه عِطر و عَطر هم معتبر است. من شخصن ترجیح می دهم نوع فارسی شده این کلمات را استفاده کنم.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
01.05.2022
سوال
با درود و عرض...
سوالی داشتم در مورد یک جمله که زیاد بکار می رود. عارفان حقیقی متشرع . این جمله یعنی چه؟ با سپاس
جواب
با درود
یک عارف حقیقی مراحل شریعت و طریقت و معرفت را پشت سر گذاشته است و در مرحله حقیقت قرار دارد. زیرا عارف یعنی کسی که جوهر عرفان در او حل شده باشد و این امر در سه مرحله پیش از حقیقت رخ نمی دهد. و از طرفی متشرع یعنی وابسته به ظواهرشریعت. این دو باهم سازگار نیستند، یعنی یک عارف حقیقی نمی تواند در بند شریعت باشد، گرچه اصل و اساس و مخرج مشترک همه ادیان یعنی پرهیز از دروغ و تقلب و... را رعایت می کند. بنابراین، یک عارف واقعی حقیقت یافته، در بند ظواهر شریعت نیست که بشود او را متشرع نامید. همانطور که یک عارف حقیقی از خشونت پرهیز می کند و او را با سلاح و جنگ و خونریزی کاری نیست و از آن جدن دوری میکند.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
24.04.2022
سوال
با سلام و....
متاسفانه برخی افراد که مدعی عرفان در سلسله های مختلف هستند، برخی از دروس پژوهشکده، مخصوصا در بخش علوم تلفیقی را برمی دارند و به عنوان یافته های خود به خودشان نسبت می دهند و حتی به عنوان درس، آنها را مطرح می کنند، اما با تغییر کلمات. برای مثال استاد از کلمه روح حیوانی در تعالیم خود استفاده کرده اند و شما در چند جا از میدان مغناطیسی حیوانی هم برای این کلمه استفاده کرده اید، این افراد از مغناطیس حیوانی استفاده کرده اند. آیا راهی نیست که جلوی این سرقت اطلاعات را بگیرید. چون من به عنوان دانشجوی این راه، از این همه ریا، بسیار ناراحت می شوم. با تشکر از زحمات شما
پاسخ
با درود
ببینید از این نوع اعمال نادرست از افرادی با ادعاهای عجیب و غریب بسیار سر زده است. یکی از اقطاب یکی از سلسله های درویشی، گفتارهای استاد الهی را برداشته بود و با نام خود بچاپ رسانده بود. پس از چندی که این کار سخیف او لو رفت، فیلمی را در یوتیوب دیدم که در آن، پسر این شخص با یک فرد بریتانیائی، پدر خود را مسخره می کرد، زیرا این شخص بطرز کاملن واضحی عقل خود را از دست داده و به هذیان گویی دچار شده بود.
در هر حال اگر کسی به هر طریقی، کم یا زیاد، یافته های معنوی شخصیتی مانند استاد الهی را به عنوان یافته های خودش جا بزند و همزمان ادعای قطب و عارف بودن را هم داشته باشد، باید گفت در این صورت قبل از هرچیز خط بطلان بر روی حیثیت خود کشیده است زیرا عرفان قبل از هر چیز یعنی راستی و درستی و پرهیز از تقلب. معمولن در این مورد خاص این قبیل اعمال، از خود بزرگ بینی و غرور ناشی می شود. این افراد همه این کارهای نادرست و غیراخلاقی را انجام می دهند تا چند مرید خود را حفظ کنند.
در انتها باید بگویم همه سلسله های درویشی برای ما کاملن محترم هستند و ضمنن باید بیاد داشت که این اعمال از همه اقطاب سلسله های درویشی سر نمی زند و این افراد محترم به کار خود مشغول هستند و اگر یک یا دو نفر از اقطاب آنها دست به چنین عملی بزند، این خطا را نباید به پای مریدان محترم آن سلسله گذاشت.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
24.04.2022
سوال
درود . شما در مورد نورهایی شبیه ستاره ، که به سمت یه انسان حرکت میکنند و .... اطلاعاتی دارید ؟! این نورها ذراتی با بار الکترون و .. هستند و امواجی و به فرد ارسال میکنند.
جواب
با درود
آنچه در حال حاضر دانشمندان بدان دست یافته اند آن است که نور از بسته های انرژی تشکیل شده است که فوتون نام دارند. در واقع نور را این افراد تشعشعات الکترومغناطیسی می دانند. اما نور و ماهیت آن بسیار پیچیده تر از آن است که مراکز آکادمیک جهان می پندارند و آنچه در مورد نور می دانند بسیار کم و کوچک است.
در مورد اینکه فرموده اید، «این نورها امواجی به فرد ارسال می کنند» باید بگویم، نور می تواند حرکت موجی داشته باشد و هر موج می تواند همراه با سفری که در طول فضا در مدت میلیاردها سال نوری دارد، خاصیت ویژه ای بخود بگیرد و این خاصیتها بر همه موجودات تآثیر می گذارند.
در مورد قسمت اول سوال شما باید بگویم، نوری که شبیه ستاره باشد، من نه شنیده ام و نه از آن چیزی می دانم. شاید منظور شما نورهایی باشد که از خورشیدهای نابود شده و از بین رفته در فضا در حرکت هستند.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
14.03.2022
سوال
با درود
مدتی است که یک جمله بر سر زبانها افتاده است که سن فقط یک شماره است. از یکی از دوستانم که به این جمله که معلوم نیست از کجا آمده، اعتقاد دارد پرسیدم منظور از این جمله چیست؟ و او در جواب گفت، یعنی اگر نود سالت است ولی دلت می خواهد برقصی، ازدواج کنی و یا لباس دخترانه بپوشی و یا آرایش کنی نباید به این فکر کنی که با این سن، این در شآن من نیست. می خواستم نظر شما را هم در این مورد بدانم. با تشکر
جواب
با درود
اول آنکه باید بگویم از نظر ادبیاتی این جمله ایراد دارد و از نظر من باید اینطور بیان شود: « سن تنها یک عدد است». به عقیده من تفسیری که دوست شما در این مورد ارائه داده است صحیح است، اما پذیرش یا عدم پذیرش آن بستگی به درجه سیرکمال افراد و البته کدهای ثبت شده در منطقه روان دارد. ضمن تأکید برآنکه نوع پوشش هر فرد، فقط به خود او مربوط است و کسی نمی تواند برای دیگران در این رابطه خط و مشی تعیین کند، باید بگویم، عملن شاهد آن هستیم که زنان و مردان پخته تر در هر جای دنیا که باشند نوع پوششان با جوانترها متفاوت است. اما ممکن است یک شخص مسن نیز به علت آنکه در نوجوانی و جوانی امکان انتخاب لباس مورد نظرش را از او سلب کرده اند، حالا بر اثر یک ری اکشن روانی می خواهد آنچه از او دریغ شده است را بدست آورد.
در مورد رقص، من شخصن معتقدم در هر سن و سالی آواز خواندن ، رقصیدن، به موزیک گوش دادن و شاد بودن، نه تنها مضر نیست بلکه بسیار هم مفید می باشد.
آنچه در این ارتباط مرا متأسف می سازد، آن است که اکثر ما ایرانیها، بدون آنکه به عمق گفته و یا نقل قولی از دیگران بیاندیشیم آن را بطور مکانیکی مورد استفاده قرار می دهیم. به نظر می آید بسیاری از ما ایرانیان پروسه فکر کردن را بدست فراموشی داده ایم و نتیجتن مطالب را سرسری و بدون تعقل و تفکر، یا می پذیریم و یا رد می کنیم. این آفتی است که می تواند باعث کندی ذهن شده، آن را از حرکت و تکاپو بازدارد.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
07.03.2022
سوال
با درود
هفته پیش در کانال یوتیوب شخصی را نشان می داد که اتفاقأ یک اروپائی معروف بود به نام....... که روی آب استخر راه می رفت و چندین دوربین فیلمبرداری از زیر آب و روی آب، صحنه را زیر نظر داشتند. منظورم این است که به نظر می آمد که همه چیز درست است و کلکی در کار نیست. سوال من این است که این رقم نیروها از کجا می آید و آن کسی که قادر به انجام این کار است تا چه حد در سیرکمالش اثر دارد. با تشکر
جواب
با درود
بطور خلاصه، این قبیل کارها، یا با کمک نیروهای پوزیترونی منفی و سیاه انجام می شود و یا با تمرین های بسیار شاق و ریاضتهای بسیار سخت و زمانبر. در مورد شرقی ها معمولن این قبیل کارها از طریق ریاضات ویژه امکان پذیر می شود. برای مثال گزارشی در دست است که یک جوکی هندی دوازده سال ریاضتهای بسیار نامتعارف و سخت را کشیده بود برای آنکه بتواند بوی گل یاس را تولید کند، یا کسانی دیگر که سالهای بیشتری را صرف نموده بودند تا بتوانند تکنیکهایی برای راه رفتن روی آب راه بیاموزند. نتیجه چیست؟ عقب انداختن سیرکمال روحی .
در مورد غربی ها معمولن با کمک همان نیروهای سیاه این امور بانجام می رسند. جادوی سیاه در بسیاری از نقاط جهان، از جمله مابین برخی غربیان رواج بسیار دارد، تا جائی که اکثر مطلق آنها، معنویت را با جادوگری، کارت تاروت ، فال قهوه و یا اموری از این دست اشتباه می گیرند. درست در همین زمان است که پای موجوداتی که برای ما قابل روئیت نیستند نیز به میان کشیده می شود و پس از آن کار بسیار دشوار می شود.
«بطورکلی، هیچ کمال یافته ای نمی داند چگونه باید روی آب راه برود و اشخاصی که روی آب راه می روند و یا مسائلی از این قبیل را به اجرا درمی آورند هیچکدام به کمال دست نیافته اند و یا حتی ممکن است هرگز به آن دست پیدا نکنند.»
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
02.03.2022
سوال
با درود
به راستی که در این شرایط زمانی، کلمه خدا دارای بار منفی میباشد، مدتها بود که هنگام عبادت، نام خدا را که میگفتم ناگهان تمرکزم قطع میشد و چهره ی افرادی که با نام خدا دست به جنایت میزنند به چشمم می آمد،با خود میگفتم فرق من با آنان در چیست ؟ مدتهاست که بجای کلمه خدا از یار استفاده میکنم . با سپاس
جواب
خوب کاری می کنید
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
28.02.2022
سوال
با درود فراوان
شما در چند مقاله خود از بی مورد بودن نحوه برخورد دینداران با خدا نوشته اید. پس با این حساب مردم از کجا بفهمند که خدا از آنها چه می خواهد، چون جمله «هرچه برای خود می پسندی برای دیگراه بخواه و برعکس.....»، خیلی گویا نیست. سوال اینکه دقیقأ و بطور شفاف خدا از ما چه می خواهد.
جواب
من هرگز ارتباط دینداران با خدای خودشان را امری بی مورد توصیف نکرده ام، بلکه برعکس، هر نوع ارتباط شخصی با خدا مورد تأیید ماست. آنچه در مقالات من مورد نکوهش قرار گرفته است، این است که افرادی از یک دین، مذهب و آئین، خود را با آویختن به نکات ارائه شده در داخل دین خود، که البته مورد تأیید دیگران نیست، برتر بدانند و به دیگر نحله های فکری حمله کنند.
در مورد جمله «هرچه بر خود می پسندی.........» باید بگویم که با ارائه این قانون و دو قانون دیگر، که بارها در مورد آن صحبت کرده ایم، استاد الهی نحوه برخورد با خدا را برای بشر تعیین نموده اند.
در انتها، در پاسخ به سوال شما باید بگویم که خدا از ما هیچ چیز نمی خواهد. مطلقن هیچ چیز و دلیل آن هم اینست که او می داند سیستمی که در جهان هستی برای کسب کمال روحی ایجاد نموده، بخوبی کار می کند و بر آن اساس، همه سرانجام به مقصد اصلی خود خواهند رسید.
فراموش نکنید خدایی که چیزی از کسی بخواهد، یک خدای محتاج است، کامل نیست و ساخته ذهن ماست. درست به همین دلیل است که او همه را بدون استثناء یکسان دوست دارد. تفاوتات را خود ما انسانها با اعمال و افکار و نیات خود ایجاد می کنیم.
در این راستا، ارائه راه هایی برای رسیدن به خدا، جزوی از فعالیتهای این سیستم است.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
10.02.2022
سوال
با سلام و درود فراوان به شما آقای.....
نام من..... است و در دانشگاه.... آلمان به تدریس و تحقیق در مورد الهیات و عرفان مشغول هستم. مدتی است که با مقالات شما ابتدا به زبان آلمانی آشنا شدم و بعد از آنکه به قسمت فارسی سایت مراجعه کردم، متوجه شدم آنجا مقالات بیشتری برای مطالعه وجود دارد. با ادامه کار بر روی این مقالات، هم به آلمانی و هم به فارسی، به تدریج به استاد الهی و ...... و این راه علاقمند شدم، اما چند مطلب است که حقیقتأ متوجه آن نمی شوم که با این ایمیل خدمتتان عرض می کنم. در هر حال از شما ممنون هستم. با درود مجدد. ...
۱- این راه را چه می توان نام داد؟
۲- آیا شما همان گروه عرفانی اهل حق هستید که در ایران عمدتن در استانهای کرمانشاه و کردستان مستقر می باشند و یا اصولآ با این افراد که خود را اهل حق می نامند ارتباطی ندارید؟.
۳- در چند مقاله شما، از جمله در نظم نوین جهان، متوجه شدم شما این راه را همه شمول و فراگیر توصیف کرده اید، سوال این است که نقطه ثقل تفکرات عبادی شما چیست که بر آن اساس بشود ادعای فراگیر بودن دکترین استاد الهی را مدلل نمود؟
۴- در طول تاریخ، در عرفان همه ادیان، مسئله ریاضت، نقطه اصلی و وزین، قلمداد و اجرا می شده است. در عرفان استاد الهی به نظر می آید این مسئله مفقود است. آیا این برداشت من صحیح است؟
جواب
با درود
فکر می کنم اگر بخواهم پاسخ به این سوالات شما را با ذکر جزئیات بدهم، لازم می آید به عمق مفاهیمی چون خدا، مراحل دین و استاد الهی وارد شویم و این خود یقینن به یک کتاب تبدیل خواهد شد. حال آنکه این چیزی است که تا به امروز با ارائه حدود چهارصد مقاله، به شش زبان انجام داده ام. اگر شما به مطالعاتتان در آن بخشها ادامه دهید، قطعن خودتان به پاسخهای مناسب، دست خواهید یافت. اما ادب حکم می کند که هیچ سوالی بی پاسخ نماند. از اینرو سعی می کنم به کوتاه ترین کلام ممکن، پاسخ به سوالات شما را بدهم.
پاسخ به سوال اول:
این راه، آخرین جهانبینی کامل و فراگیری است که استاد الهی آن را "دانشگاه سیرکمال" یا "طب روح" نام داده اند. از اینرو ما خود را "دانشجویان دانشگاه سیرکمال استاد الهی" یا بطور مختصر "دانشجویان سیرکمال" می نامیم. دلیل آن اینکه، استاد در یکی از گفتارهایشان می گویند: " شاگردان این راه برای سیرکمال آموزش می بینند". با این وصف کلمه دانشگاه و سیرکمال درهم آمیخته، دانشگاه سیرکمال را می سازد.
باید بیاد داشت، کلمه دانشگاه به دو دلیل کلی عنوان شده است. یکم به دلیل آنکه، مطالب آموزشی استاد الهی در قالب علوم آکادمیک ارائه شده اند که آن را علوم تلفیقی نام دادیم. و دوم به دلیل آنکه، علمی بالاتر از این جهانبینی نخواهد آمد و دلیل کامل آن را من در مقاله نظم نوین جهان ارائه داده ام.
پاسخ به سوال دوم شما:
من افراد این گروه عرفانی را خواهران و برادران دوقلوی خودمان می دانم. این افراد، عمومن کشاورز و بسیار ساده و ضمنن با ایمان هستند، اما برخی از سیدهای آنها، مشکلات زیادی را ایجاد نموده اند که اگر روزی قرار باشد به آنالیز آن بپردازیم به این نتیجه خواهیم رسید که این سیدها خط بطلانی بر کلام سرانجام سلطان سهاکی کشیده اند و عملن جماعت اهل حق را گوش به فرمان معممین متشرع درآورده اند.
اما مسئله به همینجا ختم نمی شود. نقطه ثقل تفاوت ما با خواهر و برادرهای دوقلویمان در این امر نهفته است که همان سیدهای کذائی، نه تنها خودشان متوجه این آخرین ظهور و دستاوردهای شگرف استاد الهی نشده اند، بلکه تبلیغات مسمومی که از طرف برخی از معممین ساخته و پرداخته می شود را به عموم اهل حق القاء نموده و می نمایند.
با کلام ساده، استاد الهی با در نظر گرفتن اصول تغییرناپذیر کلام سرانجام، و بر اساس مأموریتی که از مبدا خلقت مبنی بر کشف اسرار کسب نموده بودند، از عمق عرفان اهل حق که بالاترین عرفان ممکنه در زمین بوده است، برنامه آخرین مرحله دانشگاهی سیرکمال روحی را استخراج نمودند. این بدان مفهوم است که استاد، شکوفه درخت دین را به میوه تبدیل نمودند. درست به همین جهت است که ما معتقدیم، علمی بالاتر از آنچه استاد الهی ارائه نموده اند، نخواهد آمد. این علم تنها در زمینه عرفان عمل نمی کند بلکه دامنه وسیع آن، فلسفه و علوم آکادمیک را نیز دربرمی گیرد.
پاسخ به سوال سوم شما:
ببینید، اگر شما از یک مسیحی معتقد سوال کنید که "آیا خدای مورد پرستش شما، خدای همه انسانهاست و یا فقط خدای مسیحیان" ، او خواهد گفت: "خدای همه انسانها". حال اگر از او سوال کنید: "این خدا، از ما انسانها چه می خواهد و چه انتظاری دارد؟"، او ضمن برشمردن مسائل مختلف، قطعن به شما خواهد گفت که باید عیسی مسیح که یگانه راه نجات است را به عنوان خدای خود بپذیری!.
دقیقن چنین مطلبی را از یک مسلمان معتقد خواهید شنید با این تفاوت که او در میان لیستی از انتظارات خدا که به شما ارائه می دهد، حد اقل مسئله نماز، روزه و حج را حتمن برخواهد شمرد. علاوه برآن، همه پرچمداران این ادیان، شرط رفتن به جائی که آنها بهشت و جهنم می نامند، پذیرفتن و یا رد دین خودشان می دانند.
راستش را بخواهید، در اصل، این توصیفات، به مفهوم محدود کردن خدا به یک تفکر دینی خاص است که فقط تعدادی معدود از انسانها را دربر می گیرد. و معلوم نیست که بر سر باقی افراد بشر چه خواهد آمد.
در همین ارتباط، استاد الهی سه اصل بسیار ساده را به عنوان جوهرکشی از اصول همه ادیان عنوان داشته، در اختیار عموم قرار داده اند.
۱- خدا درون قلب توست. با او در هر زمان، در هر کجا، با هر زبان و لهجه و در هر وضعیتی که هستی گفتگو کن.
۲- ببین چه چیزهایی را برای خودت مفید می دانی، برای دیگران هم همان را بخواه و هر چه برای خود مضر می دانی برای دیگران هم مخواه.
۳- سعی کن دریابی از کجا آمده ای در این دنیا چه باید انجام دهی و بعد از مرگ به کجا می روی و چه خواهد شد.
بند سوم از این سه اصل طلائی را ایشان در آموزش های معنوی خود، بدقت تشریح نموده اند.
همانطور که می بیند این سه اصل، همه ادیان و حتی افراد خداناباور را نیز پوشش می دهد.
استاد هرگز به عنوان یک شرط برای پرستش خدا، گرویدن به راه خودشان را ملاک قرار نداده اند. بنابراین، این سه اصل می تواند، نقطه ثقلی باشد که بر آن اساس بشود ادعا نمود که جهانبینی ایشان فراگیر است و نه تنها قادر است همه ادیان و مذاهب، آئین و فرقه های مشتق از آنها را پوشش دهد، بلکه هر نوع دیگر تفکر، چه خداباورانه و چه خداناباورانه را نیز شامل شود.
از مجموع نقطه نظرات ایشان چنین برمی آید که حتی اگر یک خداناباور بر طبق وجدان و با در نظر گرفتن حقوق بشر، حیوانات، گیاهان و حتی جمادات عمل کند، این عمل او نیز خداپرستی محسوب می شود.
پاسخ به سوال چهارم شما:
خود ایشان یک دوره ریاضات دوازده سالۀ ممتد را تجربه نموده اند. آنهم از نوع بسیار دشوار که طی آن، غذای ایشان عمدتن محدود می شده است به مقداری نان و سرکه. اگر شما در تحقیقاتتان در طول تاریخ، شخص دیگری را می شناسید که چنین مدتی طولانی با شرایطی چنین طاقت فرسا، ریاضت کشیده باشد لطفن به من هم معرفی کنید.
علاوه بر آن، دوران ریاضات ایشان تا آخر عمر ادامه داشت، اما از مدت زمان آن، به مرور کاسته شده بود و آنطور که خودشان عنوان نموده اند، در اواخر، به علت کهولت سن، این ریاضات، محدود شده بود به یک چله در سال و همینطور ریاضات سه روزه مرنوی.
مسئله قابل توجه در این مورد، نتیجه ای است که ایشان از آن نوع معنویت که با ریاضات شاق همراه بوده است می گیرند مبنی بر اینکه: "دوران معنویت سنتی که اساس آن را ریاضت تشکیل می داده، بسرآمده است". مسئله مهم تر آنکه، ایشان پس از ورودشان به اجتماع و اشتغال به کار، نظریه ای را عنوان نمودند که به عقیده من در جهان عرفان، در آن دوره و حتی امروزه، یک انقلاب عظیم و شجاعانه فکری می باشد. "هر دوازده سال ریاضات ممتد من، تنها به اندازه یکسال کار در اداره ارزش داشت". س البته باید در نظر داشت که، کار در اداره، در صورتی آن اجر را دارد که به شکلی که ایشان انجام می دادند، انجام شود. برای مثال ایشان حتی از خودکار اداره برای کار شخصی استفاده نمی نمودند.
با این توضیحات باید بگویم که حق با شماست و نقطه ثقل در تعالیم سیرکمالی ایشان بر روی ریاضات از نوع سنتی، قرار ندارد. زیرا چه ریاضتی سخت تر از آنکه، آنچه بر خود می پسندی برای دیگران هم بخواهی و ... . این یک امریست که صحبت درباره آن ساده است، اما عمل به آن ساده نیست.
در انتها باید عرض کنم که در مورد همه مواردی که عنوان شد، می شود به لایه های عمیق تری وارد شد، اما در آن صورت متن بحث ما به یک کتاب قطور تبدیل خواهد شد.
امیدوارم توانسته باشم با علم اندک خود، حداقل به بخشی از سوالات شما پاسخ بدهم. ضمنن اگر مجددن در مورد مطلبی نظر مرا جویا شدید، لطفن هر دفعه فقط یک سوال را مطرح کنید.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
08.02.2022
سوال
با درود و عرض ادب
در ارتباط با تغییراتی که همراه با سخنان جدید پاپ بندیکت شانزدهم در کلیسای کاتولیک در شرف انجام است و با در نظر گرفتن مقاله نظم نوین که شما ارائه داده اید، تصور می کنم این امر اخیر، موید صحت مقاله نظم نوین شما باشد. آیا برای این نقطه نظر خود مبنی بر اینکه "تاریخ مصرف ادیان بسر آمده است" فاکتهای دیگری را نیز در نظر داشته اید. اگر ممکن است یک یا چند تا از این ملاحظات را بفرمائید. با تشکر از شما
پاسخ
با درود
مقدمتن باید به عرض شما برسانم که این موضعگیری پاپ بندیکت شانزدهم، موضوع جدیدی نیست، زیرا او قبل از آنکه در سال ۲۰۱۳ میلادی از کار خود کناره گیری کند، یکبار در سال ۲۰۱۰ هم در بریتانیا از کسانی که مورد آزار جنسی کشیش های کاتولیک قرار گرفته اند عذرخواهی کرده بود.
او قبل از کناره گیری، تعداد ۳۸۴ کشیش را طی سالهای ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲ در ارتباط با پرونده رسوایی جنسی کشیشان، خلع لباس کرده بود. و من این گزارش را در کتاب "تفسیری متفاوت از کتاب مقدس" آورده ام. البته هنوز این کتاب به چاپ نرسیده است ولی برخی از قسمتهای آن را در بخش الهیات سایت پژوهشکده اندیشه انلاین آلمان انتشار داده ام.
تفاوت این موضعگیری جدید او در این است که مشخص شده است، از اواخر جنگ جهانی دوم تا سال ۲۰۱۹ حداقل ۴۹۷ کودک، مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند و دیگر آنکه، پاپ بندیک به یک اهمال کاری خود در مورد حضورش در جلسه ای درباره انتقال یک کشیش خطاکار از نورد راین- وستفالن به بایرن اعتراف کرده است. این کشیش در محل جدید کار خود مجددن دست به همان اعمال زده است.
باید عرض کنم که این امر در برخی کشورهای اسلامی نیز رواج دارد و فاجعه تجاوز جنسی به کودکان در خفا به انجام می رسد. با این تفاوت که در کشورهای اسلامی به علت عدم وجود مطبوعات آزاد، و بدلیل آنکه این اعمال بوسیله افرادی صورت می گیرد که خود، شدیدن مذهبی هستند، و همچنین به علت ترس خود کودک و حتی پدر و مادر از برملا شدن موضوع، این معضل، مخفی می ماند. در کشور خودمان چند سال پیش یک مورد آن برملا شد و کار این تجاوزات جنسی به مطبوعات نیز کشید، اما فرد خاطی، به علت مذهبی بودن صِرف و تقرب به مراکز قدرت، در امان ماند و دادگاهی نشد.
متأسفانه این عمل کثیف جنسی در میان برخی از پرچمداران ادیان دیگر نیز رواج دارد.
در کوتاه کلام باید بگویم این امر، تنها یک فاکت از حقایق دیگریست که موید آن است که دوران ادیان بسر آمده است.
خواسته بودید به چند مورد از ملاحظاتی که بر ادعای بسر آمدن تاریخ مصرف ادیان تصریح دارد، اشاره کنم.
۱- تهی شدن ارکان اصلی هدایت کننده ادیان، از حقیقت اولیه و جایگزینی آنها با ارکان به شدت سمی
۲- جایگزینی خرافه مطلق و روز افزون با حقایق مربوط به رابطه اصیل مابین انسان و خدا
۳- نهادینه شدن مادیات در ادیان از جمله دکانداری برای کسب ثروت و قدرت و شهوترانی بی حد و اندازه
۴- پیشرفت علم و جایگزینی افکار مدرن مبنی بر حقوق بشر با افکار مذهبی خشکه گرایانه
۵- و مهم تر از همه، ارائه سه اصل بسیار ساده و قابل اجرا برای هر کس، در هرکجا و در هر وضعیت و شرایط، از طرف استاد الهی
-خدا درون خود توست با او صحبت کن
-هرچه برای خود نیک می دانی برای دیگری هم بخواه و انجام بده و هرچه را برای خود مضر می دانی و دفع می کنی برای دیگران هم مخواه و دفع کن
-سعی کن بفهمی از کجا آمده ای، در این دنیا چه وظیفه ای داری و بعد از مرگ بیولوژیک به کجا می روی و چه می شود.
بر طبق اظهار نظر استاد الهی در ارتباط با این سه اصل، تا انتهای جهان، مفهوم دین و ارتباط با خدا همین است و بس.
با این وصف دیگر ادیان کاری برای انسان نمی توانند انجام دهند.
گذشته از آن، استاد در یکی از پیشگوئی های خود در مورد روابط زن و مرد در آینده، در واقع هر نوع ارتباط زن و مرد را در سه سطح، دست بندی نموده اند و هر سه را ازدواج نامیده اند. با این وصف روابط زن و مرد از هر نوع آن، جنبه ازدواج بخود می گیرد و این معضل، یکبار برای همیشه حل می شود و با اجرائی شدن قوانین دیگر نظم نوین، در آن زمان، چنین فجایعی ببار نخواهد آمد.
آموزش های علمی استاد الهی در مورد نحوه آفرینش، ما را از داستانهای غیرعلمی و کودکانه ادیان در ارتباط با ایجاد جهان هستی و نوع انسان بی نیاز می کند.
در نظم نوینی که برای این سیاره در نظر گرفته شده است، عقیده مردم به ادیان بشدت کم و نسبت به مبدا خلقت زیاد می شود. البته مسائل زیاد دیگری را هم می شود مورد بحث قرار داد، ولی در آن صورت یک پاسخ ساده ، به یک کتاب مفصل تبدیل خواهد شد که نه مطلوب شماست و نه من. رجوع شود به مقاله نظم نوین جهان.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
23.01.2022
سوال
سلام. خصوصیات انسان ها مانند خوش اخلاق بودن یا عصبی بودن، هوش بالای یا پایین، استعداد بالا یا پایین و..... از یک زندگی به زندگی دیگر انتقال پیدا میکنه؟ منشا خصوصیات انسان ها از روح هست یا ژنتیک. ممنون
جواب
با سلام
گرچه هرچه درجه کمال روحی کسب شده بالاتر باشد، صفات نیک آن روح درخشان تر خواهد بود، اما وقتی آن روح، یک زندگی زمینی جدید را شروع می کند، عوامل ارثی از اجداد سه نسل، به شدت یا ضعف بر روی روح بشری تآثیر می گذارند و همراه با عوامل دیگر از هفت عامل خلقتی مورد بحث استاد الهی، نوع خصوصیات روح بشری جدید را تعیین می کنند و ما می دانیم که روح بشری در هر حال بر روی خودیت جدیدی که یک زندگی جدید زمینی را آغاز کرده، بشدت تاثیر می گذارد، زیرا این خودیت باید با این روح بشری جدید درهم آمیزد و یک خودیت جدید را تشکیل دهد.
ضمنن اطلاعات درون سیستم کارمای این خودیت، از زندگی های قبل نیز در مسائلی که شما بدان اشاره کرده اید موثر واقع می شوند. یعنی ممکن است شخص مورد نظر، برحسب برخی کدهای سیستم کارما، یک مغز آسیب دیده، و یا کاملن سالم و مناسب را صاحب شود.
در کوتاه کلام، هم عوامل ژنتیکی روحی و هم عوامل ژنتیکی جسمی به علاوه همه یا برخی از عوامل هفت عامل خلقتی، بر روی ساختار جسمی، فکری و روانی هر شخص تاثیر می گذارند.
لطفن رجوع کنید به بخش علوم تلفیقی مقاله روان قسمت اول و همینطور قسمت دوم.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
19.01.2022
سوال
با درود فراوان خدمت شما
اگر کسی هنگام دفع ضرر، جان خود را از دست بدهد ،باعث پیشرفت روح خود شده است؟
به عنوان مثال عده ای در حال زور گویی و ظلم به کسی دیگرند ، حال اگر فردی با دخالت خود مانع ضرر رسیدن به آن شخص شود و جان خود را از دست بدهد، تکلیف روح او چه میشود؟
اینکه شخص کار بسیار نیک و پسندیده ای انجام داده بحثی نیست، اما اینکه جان خود را فدای جان دیگری کرده است، آیا به نفس خودش خیانت کرده؟
با سپاس فراوان
جواب
با درود خدمت شما باید عرض کنم که به قول آمریکائی ها ، این یک سوال یک میلیون دلاریست. یک سوال بسیار مهم، عمیق و پر مفهوم. خوشحالم از اینکه بعد از مدتها شخصی پیدا شد و درست در جهت سیرکمال و دروس معنوی استاد الهی سوالی را مطرح نمود.
خب بیایید این مطلب شما را ابتدا تجزیه و بعد آنالیز کنیم.
۱- دفع ضرر از خود و نزدیکان
اگر به علت غلبه بر ترس و احقاق حق خود و یا افرادی که نسبت به آنها مسئولیت داریم و یا برای یک امر اعتقادی باشد، و این امر موجب مرگ شخص بشود، به عقیده من در سیرکمال او اثر مثبت زیادی دارد. در طول تاریخ افراد زیادی برای نجات جان عزیزان خود سعی و تلاش نموده و کشته شده اند. این امر حتی در حیوانات نیز دیده می شود. متخصصین امور حیوانات، معتقدند که هیچ حیوانی خطرناک تر از یک ماده ببر که توله های خود را در خطر می بیند نیست. و یا بارها در داستانهای دینی خوانده ایم که اشخاص برای دفاع از عقیده خود جان خود را از دست داده اند و لقب شهید نیز گرفته اند.
۲- دفع ضرر از دیگران
اگر شخص نسبت به افراد مورد ظلم، مسئولیتی نداشته باشد، دفاع از آنها تا حدی جایز است که به خودش و یا به نزدیکانش لطمه جدی وارد نیاید. زیرا اگر در این بحبوحه کشته شود، حق همسر، فرزندان و پدر و مادر خود را ضایع کرده است. چون این امر مربوط به مقوله اولویت می شود و انجام آن ممکن است در برزخ سوال برانگیز شود.
برای آنکه معلوم شود این شخص به نفس خود خیانت کرده یا نه، مآمورین در برزخ خیلی از مسائل دیگر را نیز در نظر می گیرند تا حقی از این شخص ضایع نشود. برای مثال پدر من دوستی داشت که سالها پیش برای نجات جان یک انسان دیگر (فکر می کنم یک کودک بود) که در دریا در حال غرق شدن بود، جانش را از دست داد. خب معلوم است که این فرد نه تنها قصد خوکشی نداشته است، بلکه حتی تصور اینکه در این مسیر خودش کشته شود را نمی کرده است. پس این امکان وجود دارد که پوئن های زیادی را برای این امر دریافت کند.
برخی اوقات سرنوشت برخی افراد با از دست رفتن جانشان برای نجات افراد دیگر گره خورده است، تا مقدار زیادی از کدهای منفی سیستم کارمای او تخلیه شود.
در هر حال این مسئله تا حد زیادی صرف نظر از دیگر عوامل دخیل، به نیت شخص بستگی دارد. فرض کنید آن آقا برای نجات جان یک خانم زیبا رو، و در حالی که تعدادی از خانمهای دیگر در حال مشاهده جریان هستند، و برای جلب نظر آنها مبادرت به آن کار می ورزید. خب در آن صورت مسئله متفاوت می بود.
البته همه آنچه گفته شد در مورد یک سالک آزموده و نسبتن پخته صدق می کند که تعالیم صحیح را گرفته و درک کرده باشد. برای افراد عادی، مسئله کمی ساده تر است. یعنی مامورین برای او ساده تر می گیرند، چون اطلاعات او در حد یک سالک نیست.
یک مورد دیگر که ممکن است کمی حیرت آور باشد، آنست که افرادی که در برزخ دستشان به جائی بند است، تخفیف هایی برایشان در نظر گرفته می شود.
در هر حال همانطور که گفته شد، افراد با سابقه سیرکمالی کم و افراد متصل به مراکز قدرت، مورد حمایت بیشتری قرار می گیرند، اما باید در نظر داشت که اتصال به مراکز قدرت هم از روی استحقاق افراد است.
در انتها تاکید می کنم که مامورین مسئول این قضایا در برزخ، همه این مطالب و حتی مطالبی بیشتر از این را هم در نظر می گیرند تا به شخص ضربه غیر متعارف وارد نیاید.
مسئله بسیار مهم و اساسی این است که، به امر پروسه رسیدگی به چنین پرونده هایی در برزخ، فاکت مشیت الهی که عامل هفتم از هفت عامل خلقتی مورد بحث استاد الهی می باشد را نیز باید افزود که همیشه و بدون استثناء در جهت مثبت و به نفع افراد عمل می کند.
البته در این راستا، مسائل دیگری را هم می توان مورد بررسی قرار داد، ولی بنابر دلایلی، از آن صرف نظر می شود، زیرا فکر می کنم تا این حد که مطابق با درجه فهم و اطلاعات من و شما می باشد، برای پاسخ به سوال شما کافی باشد.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
..............................................
15.01.2022
سوال
این سوال در کانال اینستاگرام فارسی و با کلماتی دیگر در کانال یوتیوب پژوهشکده مطرح شده است
با سلام. آیا شما دین جدیدی را تبلیغ می کنید؟ اگر اینطور است چرا واضح این را نمی گویید و در پرده سخن می گویید؟ با تشکر
جواب
خیر . دین جدیدی وجود ندارد. آخرین دین، اسلام بود و دین دیگری بوجود نخواهد آمد. آنچه ما در مورد آن سخن می گوییم نه یک دین بلکه آخرین جهانبینی است که نه تنها همه ادیان بلکه همه نِحله های غیر دینی و حتی ضد دینی و هر گونه دیدگاه فلسفی و سیاسی را نیز پوشش می دهد، زیرا این جهانبینی، یک جهانبینی کامل است و به نوع انسان به چشم مخلوقی می نگرد که استحقاق کسب کمال روحی و بازگشت به مبدا اصلی خود را دارد. این نگرش بطورکلی در ماورای اعتقادات فردی اشخاص می باشد.
در این رابطه ما در مقاله و فیلم «نظم نوین جهان- تقدیم به بشریت» دلایل خود را مبنی بر اینکه نظم کنونی جهان بسر آمده، بیان داشتیم و قوانین نظم نوین را هم انتشار دادیم. در این مقاله و فیلم آن، به مسائل مهمی پاسخ دادیم که تا بحال توضیحی برای آنها وجود نداشته است. مسائلی مانند:
۱ - نظم نوین یعنی چه؟
۲ - چرا نظم کنونی بسرآمده است؟
۳ - چه نیروئی هر بار قوانین نظم نوین جهان را رقم می زند؟
۴ - به چه علت این تمدن و این نظم نوین، آخرین دوره برای بشریت خواهد بود؟
۵ - سیرتکاملی دین و عرفان در این دوره در چه سطحی قرار دارد؟
۶ - چرا معتقدیم با ارائه «علوم تلفیقی»، فلسفه و علم نیز به انتهای مسیر خود رسیده اند؟
۷ - چه کسانی قوانین تعیین شده برای نظم نوین جهان را به اجرا درخواهند آورد؟
و معضلات دیگری از این دست.
باید به عرضتان برسانم که ما هرگز در پرده سخن نگفته و نمی گویم، بلکه واضح و آشکار مسائل مربوط به جهانبینی نوینی که استاد الهی به ارمغان آورده اند را تجزیه و تحلیل نموده، بدون هیچگونه چشمداشتی در اختیار عموم قرار داده و می دهیم. اِشکال در آن است که متآسفانه ایرانی ها نسبت به غربی ها علاقه چندانی به مسائل علمی و پخته و عمیق نشان نمی دهند. تحقیقات ما در پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان نشان می دهد که بطورکلی غربی ها حدود ۶۰٪ بیش از ایرانی ها به چنین مسائلی علاقمند هستند.
در تآیید آنچه گفته شد باید عرض کنم، همه کتابهایی که در مورد استاد الهی نوشته شده است و همینطور اظهار نظراتی که در مورد ایشان شده است از طرف غربی ها بوده است.
در انتها، خواندن مقاله «نظم نوین جهان- تقدیم به بشریت» (کلیک کنید) و یا مشاهده فیلم آن (کلیک کنید) در کانال یوتوب پژوهشکده را به شما توصیه می کنم.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش