2021
23.12.2021
سوال
این سوال در اینستاگرام فارسی ما مطرح شده بود و مربوط می شود به بَنِر اطلاعاتی (خواص گیاهان، کاراکترهای حیوانات، سلامتی و بهداشت- قسمت پنجم) از گفتارهای استاد الهی
سلام. این جمله که کلاغ هرکی رو ببینه بلافاصله سنش رو تشخیص میده در کدام مقاله علمی به اثبات رسیده؟ یا خداوند هیچ کسی رو مورچه نکنه ... در کدام مرجع علمی ثابت شده که انسان مورچه میشه؟ اگر منظور گوینده جمله این است که خداوند خصلت مورچه (قناعت) را به کسی ندهد که این هم با فرهنگ دینی سعی و تلاش و قناعت مغایر است.
جواب مختصر در اینستاگرام
عزیزم، بسیاری از آنچه شما مقالات علمی می پندارید و هر روز از صبح تا شب از طریق کانالهای تلوزیونی اینترنتی، به خورد مردم می دهند، هیچکدام دارای پایه و اساس علمی نیست.
اگر قبل از آنکه اینچنین قضاوتی را ارائه دهید، ابتدا به مقالات علمی سایت پژوهشکده به ویژه در بخش علوم تلفیقی نگاهی می انداختید، یقینن خودتان پاسخ سوال خود را دریافت می داشتید. با این حال، جواب کامل این ایرادات شما در طی امروز تا فردا در بخش پاسخ به سوالات در قسمت خدمات سایت، انتشار خواهد یافت. توصیه می کنم حتمن به این پاسخ توجه بفرمائید.
جواب کامل به ایرادات این شخص محترم
این ایراد شما را می توان به سه قسمت تقسیم نمود و مورد بررسی قرار داد.
قسمت اول: « این جمله که کلاغ هرکی رو ببینه بلافاصله سنش رو تشخیص میده در کدام مقاله علمی به اثبات رسیده؟»
پاسخ آنکه:
اول آنکه:
باید بدانید هنوزعلم به آن درجه که شما می پندارید نرسیده است که پاسخ همه سوالات را داشته باشد. ضمن آنکه هیچ مرکز علمی آکادمیکی در جهان وجود ندارد که صحت یا عدم صحت یک ادعا را تایید یا تکذیب کند.
دوم آنکه:
مراکز تحقیقات در دانشگاه ها و انستیتوها، بودجه های سنگینی را بخود اختصاص می دهند و هراز چندگاهی مجبور به ارائه نتیجه تحقیقات خود می باشند . در غیر اینصورت بودجه آنها حذف خواهد شد. درست به همین دلیل است که در پریودهای از زمان، نظراتی در مورد مسائل مختلف انتشار می دهند، آن هم نه بطور قطع، بلکه بطور نسبی. برای مثال آزمایشاتی که در مرکز تحقیقاتی سرن[۱] در حوالی شهر ژنو سوئیس با صرف میلیونها دلار به انجام میرسد و انسان را حتی قدمی به راز ایجاد جهان نزدیک نکرده و نمی کند. بعد از آن، این شبکه های خبری هستند که برای پر کردن برنامه های خود، به موضوع پرو بال می دهند و تبلیغات می کنند که « طبق تحقیقات علمی جدید.... چنین و چنان....» برای مثال تا همین یکی دو سال پیش در همین شبکه های تلوزیونی، نوشیدن قهوه را از قول دانشمندان، قرارداد با شیطان می نامیدند ، اما بطرز حیرت آوری از چند ماه پیش، نوشیدن قهوه را نه تنها مضر نمی دانند بلکه آنرا برای کبد مفید هم می دانند و بازهم از قول دانشمندان و بر طبق تحقیقات جدید.
سوم آنکه:
بر اساس فیلم برداری هایی که از زندگی حیوانات وحشی، بوسیله محققان مستقل و غیر وابسته به مراکز آکادمیک جهان به انجام رسیده است ، حیوانات دارای قابلیتهای بسیار پررمز و رازی می باشند. برای مثال رمه های حیوانات، قبل از وقوع زلزله و فوران آتشفشان از کوه، آن منطقه مورد خطر را ترک می کنند. استعداد شگفت آور سگها در یافتن افراد گم شده در جنگل یا کوهستان و یا در زیر آوار و کشف مواد مخدر و یا آگاهی آنها در مورد مرگ صاحب خود، از مواردی می باشند که کاملن برای انسان شناخته شده و عملن مورد استفاده می باشند. حال شما به من بگوئید، کدام دانشگاه و مرکز آکادمیک، مقاله ای انتشار داده است که در آن، دلیل چنین قدرتها و استعدادهایی مورد بررسی قرار گرفته باشند.
قسمت دوم: « در کدام مرجع علمی ثابت شده که انسان مورچه میشه؟»
پاسخ آنکه:
هیچکس چنین اداعائی نکرده است که انسان مورچه می شود. این فقط یک اصطلاح در زبان فارسی است که می گویند، «خدا آدم را مورچه نکند». پر واضح است که آدم، هرگز مورچه نخواهد شد، بلکه منظور آن است که امیدواریم دچار خصلتهای مورچه نشویم. یک مثال دیگر آن است که مادرهایی که خیلی زجر کشیده اند، می گویند «خدا آدم را مادر نکند». پر واضح است که منظور آن است که به درد و رنج مادر بودن در ارتباط با دغدغه همیشگی در مورد فرزندان، دچار نشوی.
قسمت سوم: « اگر منظور گوینده جمله این است که خداوند خصلت مورچه ( قناعت) را به کسی ندهد که این هم با فرهنگ دینی سعی و تلاش و قناعت مغایر است.؟»
پاسخ آنکه:
ببینید، سعی و تلاش در صورتی جزو خصلتهای نیک محسوب می شوند که نتیجه مطلوب داشته باشند. زیرا برای جابجائی مواد مخدر از یک سوی دنیا به سویی دیگر هم سعی و تلاش زیادی لازم است. در کشورهای فقیر، بسیاری از مردها، تمام روز را تا ۲۰ ساعت کار می کنند و شب، بخش قابل توجهی از آن پول را که با رنج و تلاش زیاد بدست آورده اند، صرف مواد مخدر، الکل و زنان روسپی می کنند و بخش بسیار کمی را به خانواده خود اختصاص می دهند.
عده ای دیگر، تمام عمر خود را با تلاش و کوششی وصف ناپذیر صرف کسب و ذخیره پول می کنند، ولی خانواده خود را در فشار مادی نگاه می دارند. از اینرو خصلت سعی و تلاش برای جمع آوری مادیات در صورتی مثبت تلقی می شوند که دارای جنبه های بیمارگونه روانی نباشند. برای مثال در تلاش برای کسب مادیات، سلامتی خود و نیازهای خانواده را در نظر بگیرد و از آن پول ذخیره شده در جهت آسایش خود و نزدیکانش استفاده کند. بدیهیست در غیر آن صورت، آن سعی و کوشش، صفاتی نیک و مثبت ارزیابی نخواهند شد و آنچه شما قناعت نامیده اید، چیزی نخواهد بود جز خست طبع. یک نمونه تاریخی آن، داستان اسکروج[۲] نوشته چارلز دیکنز[۳] است که تا بحال، چندین فیلم از روی آن ساخته اند.
نتیجه آنکه : مورچه دارای صفت خست طبع است و همه ما امیدوار هستیم به کمک خداوند، به آن صفت دچار نشویم، زیرا که این خصلت، آن دو صفتِ سعی و تلاش را هم باطل می کند، چون مثبت یا منفی بودن این دو صفت، بستگی تام به نتیجه بدست آمده دارد. این است آنچه استاد الهی فرموده اند.
در این راستا باید به دو نکته بسیار مهم توجه داشت:
اول آنکه:
کسانی که با بیوگرافی و آثار استاد الهی آشنا هستند، به این امر واقف می باشند که ایشان زمانی مطلبی را عنوان می نمودند که عمق آن را سنجیده باشند.
دوم آنکه:
خیلی بیش از این مسائل مورد ایراد شما را ما در بخش علوم تلفیقی درسایت پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان مورد بررسی علمی قرار داده ایم. در واقع، سایت پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان، تنها ریفرنسی می باشد که در سطحی ماورای آنچه در مراکز آکادمیک می گذرد، این مسائل را بر اساس آموزش های بی بدیل استاد الهی مورد تحقیق و بررسی قرار داده و بدون هیچگونه چشمداشت، به شش زبان زنده دنیا در اختیار عموم قرار داده است.
[1]CERN
[2]Scrooge
[3]Charles Dickens
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
16.12.2021
سوال
این سوال در کانال یوتیوب پژوهشکده مطرح شده است
درود بر شما وقت شما به خیر و خوشی ممنون از زحماتی که می کشید ببخشید سوالی داشتم استاد اللهی که روحش شاد فوت کردند و شما جوری جواب سوالهای مخاطبین را می دهید که انگار در زمان حال حاضر زندگی می کنند من متوجه نمی شوم با سپاس فراوان.
جواب
با درود و سپاس از توجه شما. در دنیای خاکی، ماده ذهن را می فریبد و برای ما براساس ردیفی از حوادث کوچک و بزرگ ، زمان می آفریند. در واقعیت امر فقط یک زمان وجود دارد و آنهم زمان حال است. مرگ، مطلقن وجود خارجی ندارد، انسان تنها جسم خود را ترک می کند. با این وصف، همه حضور دارند، منتهی در سطوح مختلف خلقت. لطفن به سایت پژوهشکده مراجعه کنید و مقالات «علوم تلفیقی» و «سیرکمال» را مطالعه فرمائید. خودتان به واقعیت پی خواهید برد. از لینک زیر استفاده کنید:
www.andishe.online
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
07.12.2021
سوال
سوال از دوستان آتئیست
با درود
اگر هرچه اتفاق می افتد و حتی افتادن یک برگ از درخت به خواست خداست، پس بسیار منطقی می باشد که این فقر و بدبختی هم خواست خود خداست. پس خدائی که برای بنده خود فقر بخواهد یک توهم بیش نیست.
جواب
با درود
با کمی تغییر در آرگومنت قسمت اول فرمایش شما باید عرض کنم، بله حق با شماست. با این تفسیر که دچار شدن به فقر، مرض، بیکاری، بی کسی و مانند آن، خواست خدا نیست، اما امکان دچار شدن به این تیره روزی ها خواست خداست. این بدان معناست که سیستم تربیتی که برای پختگی و در نهایت، کسب کمال روحی گذاشته شده است، ایجاب می کند در ازای هر عمل نیک یا بد شما، یک عکس العمل مناسب ایجاد شود. این همان قانونی می باشد که ایزاک نیوتن، در ارتباط با حرکت اجسام کشف کرده بود. حال آنکه این یک قانون ازلی می باشد که قبل از ایجاد شدن مخلوق تعیین شده بوده است.س
آنچه گفته شد، زمانی قابل فهم می شود که ما به زندگی های پی در پی، نه از نوع تناسخ، بلکه از نوع سیر صعودی آن که استاد الهی آن را تشریح می نمایند معتقد شویم.
مسئله آخر آنکه: افتادن برگ از درخت، آنطور که عوام می گویند و به آن معتقد هستند، به خواست خدا نیست. این امر بر اثر قوانین علمی فیزیکی و کمی هم بیوشیمیائی که مربوط به رشد درخت است به وقوع می پیوندد. اما اگر سلسله علت و معلول را دنبال کنیم، در نهایت به قوانین اولیه و غیرقابل تغییری می رسیم که بوسیله مبدا خلقت تعیین شده اند.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
24.11.2021
سوال
با عرض سلام خدمت....
لطفن بفرمائید از کجا و بر چه اساسی می توان متوجه شد که خودمان و یا اشخاص دیگر به مرحله وارستگی رسیده ایم یا خیر. با تشکر از شما....
جواب
با سلام
اول آنکه هر کس در روند سیرکمال روحی خود، از یک سطح خاص به بالا می تواند، حدودن افراد هم درجه و یا پائین تر از خود را تشخیص دهد.
در مورد مرحله وارستگی پرسیده اید. بر اساس آموزش های استاد الهی، باید عرض کنم، یک وارسته کامل و به تمام معنا، به مفهوم آن است که آن شخص، به کمال نهائی، آنهم نه یک کمال معمولی، بلکه به رستگاری[1] که بالاترین نوع کمال می باشد دست یافته است. تصور من بر آن است که جزمظهرات کامل و استثنائی، افراد دیگری به این نوع کمال دست نیافته اند.
در مورد استاد الهی، من مطمئن هستم که ایشان به آن مرحله دست یافتند و در همان زمان حضورشان در زمین، این امر به ایشان ابلاغ شد[2].
این نوع وارستگی که فوقن به آن اشاره شد را من، نوع خاص آن می دانم و معتقدم در حال حاضر در زمین از این نوع یافت نمی شود، حتی یک مورد. اما کسانی که به وارستگی عام دست یافته باشند نیز بسیار نادر هستند و معمولن اگر مسئله ماموریت معنوی در کار نباشد، آنها نیز به زمین نمی آیند، زیرا دلیلی برای اینکار وجود ندارد.
بطورکلی اگر روزی رسید که شما حقیقتن و درونن، برایتان اینکه یک ماشین مرسدس بنز آخرین مدل داشته باشید و یا یک ماشین قدیمی و یا اصلن ماشین نداشته باشید، بی تفاوت باشد، و یا اینکه در حالت سلامت و یا در نهایت گرفتاری، سرزنده به وظائف روزانه خود بپردازید، حسادت و کینه نداشته باشید و همیشه در صدد کمک به دیگران باشید، می توانید ادعا کنید که به مرحله وارستگی نسبی عام دست یافته اید. البته اینها تنها چند مثال کوچک بود. این امر، شرایط دیگری نیز دارد.
[1] آثار ۱- گ ۹۱۵
[2] آثار ۱- گ ۲۰۶۸ ص ۷۰۲ پ سوم
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
21.11.2021
سوال
این سوال از یک دوست آئیست می باشد
با درود
تفاوتات فاحش مابین فقر مفرط و ثروت بیش از اندازه، هیچ توجیهی ندارد. این حقیقت یک فاجعه بزرگ انسانی می باشد و دلیل بر آن است که مطلقن خدایی وجود ندارد. همین و بس
جواب
با درود
اول آنکه نمی دانم این یک اعلامیه است یا یک سوال؟ اما فرض را بر این می گیریم که نظر ما را در این مورد جویا هستید. با این وصف باید بگویم:
فرموده اید که وجود تضادی به نام فقر و ثروت، هیج توجیهی ندارد. لطفن بفرمائید که چگونه به این نتیجه رسیده اید؟ آیا مقالات سایت را مطالعه فرموده اید؟ زیرا در همین پژوهشکده، طی مقالات زیادی، سعی کرده ایم با روشی علمی و منطقی که بر اساس آموزش های بی بدیل استاد الهی تهیه شده اند، به این امر پاسخ دهیم، و من فکر می کنم که این تلاش ما موفقیت زیادی نیز به همراه داشته، و یا لااقل برخی از دوستان همفکر شما را قانع کرده است.
حال، قبل از آنکه از شما بخواهم به آن مقالات مراجعه فرمائید، برای اینکه دست خالی نروید، پاسخ مناسب و خلاصه شده ای خدمتتان عرض می کنم.
بر طبق آموزش های بی بدیل استاد نورعلی الهی ۱۸۹۵-۱۹۷۴ که حداقل در تمدن پنج هزار ساله کنونی، برای اولین بار ارائه می شوند، می توان به این مسئله در چند سطر، چنین پاسخ داد.
- روح پس از خلقت، دارای نوعی خاص از سادگیست که ناشی از ناپختگی او می باشد.
- دلیل اینکه نوع انسان در سیاره ای خشن و نا امن به نام زمین اسکان داده می شود، آن است که با برخورد با تضادهایی از همان نوع مورد نظر شما، به تدریج به پختگی روحی برسد. همانطور که یک ورزشکار با استفاده از انواع وزنه، با سنگینی متفاوت و کار با آنها، بازوی خود را قوی می کند، دردها و رنجها نیز روح را تمیز کرده، قوی می کند.
- درک این امر از اهمیت زیادی برخوردار است که: یک انسان با برخورد با انواع نابسامانی ها و رنجهاست که روحش پیشرفت می کند. اگر شما یک بچه بلوچ را که همراه خانواده اش در یک روستای بدون آب و علف زندگی می کند و روزانه مجبور به فائق آمدن به مشکلات زیادی، فقط برای دستیابی به چند لیتر آب، می باشد را با بچه ای با همان سن و سال مقایسه کنید که در یک خانواده مرفه زندگی می کند و ابدن نمی داند که سختی چیست، درخواهید یافت که آن بچه بلوچ از پختگی بسیار زیادتری برخوردار است.
- گذشته از این امر، همین کودک فقیر، یا در سالهای آتی زندگی خود و یا در زندگی بعدی خود در زمین، تولد در یک خانواده مرفه را نیز تجربه خواهد کرد. زیرا طبق تعالیم استاد الهی، هر روح باید هر دو طرف یک تضاد، در این مورد فقر و ثروت، را تجربه کند.
- آنچه بسیار خلاصه برای شما تشریح نمودم، اساس حرکت صعودی روح بسوی کمال نهائی می باشد که همه انسانها، روزی بدان دست یافته به خانه واقعی خود بازخواهند گشت. جائی که مافوق تصور است و چنین تضادهایی مطلقن در آن جای ندارند.
البته باید توجه داشت که مسئله ظالم، مظلوم و ظلم، بحث دیگریست.
برای کسب اطلاعات بیشتر به بخش «سیرکمال» در پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان مراجعه فرمائید.
دوست عزیزم، حال فرض کنیم که آنطور که شما معتقد هستید، خدائی وجود ندارد و توضیحات ما را هم قبول ندارید. با این وصف، شما باید حداقل به خودتان توضیح دهید که منشآ این تضادها از کجاست، زیرا با انکار وجود خدا، حتی با تفاسیر استاد الهی، لزومن با یک بی نظمی عظیم روبرو خواهید بود که توجیه کننده هیچ چیز نیست.
در انتها باید به عرضتان برسانم که در نظم نوین جهان، همه این تضادها از بین خواهند رفت و نظر شما و دوستانتان هم تآمین خواهد شد.
امیدوارم با دانش اندک خود، نقشی هرچند کوچک در تعدیل افکار شما ایفا کرده باشم.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
14.11.2021
سوال
با سلام
من یک آدم مذهبی هستم و نماز می خوانم و افرادی مثل من زیاد هستند . چرا شما می گوئید دوران ادیان بسر آمده است؟.
جواب
با سلام
ببینید، نحوه عبادت شما به هر شکل که باشد مورد احترام ماست. هدف ما این نیست که به اشخاص بگوئیم نماز بخوان یا نخوان، به کلیسا برو یا نرو. من در آنجا در جواب شما یا دوستتان از یک حقیقت بسیار بزرگتر سخن گفتم به این معنا که:
روزگاری مذاهب مختلفِ منشعب از ادیان رسمی، با ایجاد ترس و وحشت از خدا و آتش داغ جهنم !! ، از یک سو، و از سوی دیگر، با آموزش روش زندگی دنیوی و ارتباط با خدا به سبک شریعت، در آن زمان، نظم اجتماعی و استحکام خانوادگی را تضمین نموده، مردم را کمابیش در جاده اصلی نگه می داشتند. زیرا اکثر مردم در آن زمانها حتی سواد خواندن و نوشتن هم نداشتند. اما امروزه، با ازدیاد فرصت طلبان دین فروش و دینداران متظاهر و سودجو که خود را در میان دینداران حقیقی جا زده و به تدریج، زمام امور دینی و زندگی روزمره مردم را بدست گرفته اند و همینطور به دلیل گسترش شبکه های اجتماعی که باعث برهم کنش عقاید متضاد است و باعث روشن شدن نسبی اذهان شده است، و با گسترش قوانین اجتماعی انسانگرایانه که از قوانین ادیان پیشرفته تر می باشند، دیگر نمی شود مردم را با داستانهای مذهبی و ترس از دوزخ، به آن سمت و سوی مورد نظر متولیان ادیان کشاند.
از طرف دیگر در کتابهای مقدس همه ادیان به مسائلی برخورد می کنیم که پذیرفتن آنها به عنوان کلام خدا، مشکل است. برای مثال، قرآن با جمله "بسم الله رحمان رحیم" آغاز می شود، ولی در برخی سوره ها، آیه هایی وجود دارد که در آنها خبری از رحمانیت و رحیمی خدا نیست. برای مثال در سوره مآئده آیه ۳۳. این در حالی است که تضاد بزرگی نیز مابین این سوره و حدیثی وجود دارد که می گوید: پیامبر به دیدار مرد مریضی می رود که چندی پیش با سنگ دندان او را شکسته بود.
تا آنجا که من می دانم، این حدیث، مورد قبول سنی و شیعه می باشد و هر دو مذهب همزمان، این آیه از قرآن را نیز مورد تآیید قرار می دهند .
با این حال، آنچه گفته شد، نمی تواند تنها دلیل کُند و یا خنثی شدن کامل سلاح دین در میان مردم باشد. زیرا همانطور که شما گفته اید، هنوز عده ای به همان متد عمل می کنند. بنا براین، باید دلیلی محکم تر برای ادعای تغییر، یعنی به سر آمدن عصر کهن، در دست باشد.
آنچه من گفته ام آن است که دلیل اصلی و کلیدی امر مورد بحث ما در آن نهفته است که، بطور کلی عصر تفکرات کهن، در همه زمینه ها بسرآمده و نظم نوینی برای جهان در نظر گرفته شده است. زیرا، اینک حقیقتی بسیار فراگیر و ضمنن عاری از هر گونه خرافه در دسترس همگان قرار گرفته است که پاسخگوی همه سوالاتی می باشد که همواره برای نوع انسان در هر تمدنی مطرح بوده است.
همانطور که بارها در پاسخ به پرسشهای مشابه عرض کرده ام، استاد نورعلی الهی ۱۸۹۵- ۱۹۷۴همه آنچه مربوط به امور آبجکتیو[1] و در رابطه با مسائل سابجکتیو[2] می باشد را در سه اصل کلی[3] ، بسادگی تمام، بیان نموده در اختیار عموم قرار داده اند.
بدیهیست که لازمه ورود به عصر نوین، که یک امر تدریجی است و هم اکنون در مراحل جنینی آن قرار داریم، ارائه قوانین جدیدی می باشد که مطابق با تفکرات مردم این دوران، و متآثر از حقایق نوین باشند. حقایقی که به مرور زمان، انسانها با آن آشنا خواهند شد. این حقایق، نافی هیچ دین، مذهب، فرقه و آئینی نیست، بلکه مانند یک چتر وسیع، همه انواع تفکرات، حتی از نوع آتئیستی آن را نیز پوشش می دهد.
در این رابطه، برای کسب اطلاعات بیشتر، به بَنِرهای اطلاعاتی «نظم نوین جهان» و همینطور به پیشگوئی های استاد الهی (قسمت اول و همینطور قسمت دوم) مراجعه نمائید.
[1] مسائل عینی و یا مربوط به امور زندگی زمینی
[2] مسائل غیرعینی (ذهنی) و یا مربوط به معنویات
[3] در برخی مقالات، به چهاراصل کلی تقسیم نموده ام
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
07.11.2021
سوال
با سلام
به نظر می آید شما نظر انتقادی نسبت به ادیان دارید زیرا در بخش الهیات پژوهشکده دائمن از ادیان انتقاد کرده اید. آیا شما مخالف ادیان هستید؟.
جواب
با سلام
اول آنکه: نقد و بررسی و تحلیل بر همه شاخه های فکری از جمله در مورد ادیان، نه تنها جایز، بلکه در جهت تقویت تفکر و تصویه باورها بسیار مفید است.
دوم آنکه: به عقیده من، تاریخ مصرف همه ادیان بسر آمده است، زیرا نظم کنونی جهان بسر آمده و باد تغییر در حال وزیدن است. ساده بگویم، نظم نوینی برای این سیاره زیبای آبی رنگ در نظر گرفته شده است و مسیر حرکت همه پدیده ها به آن سمت است. در نظم نوین جهان، ایرانی آزاد و دمکراتیک در همه زمینه ها، از جمله در هنر، علم، فلسفه و عرفان جایگاه بسیار رفیعی خواهد داشت.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
07.11.2021
سوال
با درود خدمت شما...
من مدتی است که با سایت پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان آشنا شده ام و با برخورد با یکی از گفتارهای استاد الهی که در اینستاگرام این پژوهشکده انتشار داده اید: « ...... این مرام ماست: حق جوئی، حق گوئی و خیرخواهی.» به یاد جمله معروف اشو زرتشت بزرگ افتادم که می گوید: « گفتار نیک، پندار نیک، کردار نیک» چقدر شباهت مابین این دو گفتار وجود دارد.
جواب
با درود
بله، نظر شما کاملن صحیح است. در واقع، امر فیلتر کردن خرافه از حقیقت در بررسی ادیان، یکی از اقدامات اساسی استاد الهی است. این بدان معناست که استاد بر این گفتار اَشو زرتشت، این پیامبر ایرانی نیز، صحه گذاشته اند.
پروفسور جیمز موریس از این هم فراتر رفته، در مورد مقایسه استاد با پیامبران به خبرنگار آمریکائی که می پرسد:
خبرنگار: آیا می توانید فلسفه فکری ایشان (استاد الهی) را با کسانی که ما می شناسیم مقایسه کنید؟
چنین اظهار نظر می نماید:
موریس: استاد الهی از نظر علاقه و عشق به همه انسانها مانند حضرت عیسی بودند. از لحاظ سعی در نجات بشریت و تشویق مردم به فعالیت و کار و کوشش در جامعه ، شباهت به حضرت موسی داشتند . از لحاظ روش قضاوت به مانند حضرت علی و حضرت سلیمان بودند و موسیقی ایشان خاص خودشان بود.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
03.11.2021
سوال
با درود
لطفن بفرمائید تفاوت سکولاریسم و لائیسیته در چیست. البته مفهوم سکولارسیم را تقریبن می دانم، مشکل اصلی بر سر لائیسیته می باشد.
جواب
با درود
سکولاریسم
به مفهوم جدایی دولت و دین از یکدیگر می باشد. این بدان مفهوم است که دین نباید در اداره یک کشور و قانونگذاری شرکت داشته و یا حتی اثرگذار باشد.
لائسیته[1]
به مفهوم جدائی جدی دین و مشخصه های آن از سراسر جامعه است. کلمه لائیسیته اولین بار در سال ۱۸۷۱ توسط یک مربی اجتماعی فرانسوی، و بعدها توسط برنده جایزه صلح نوبل، فردیناند ادوارد بویسون[2]، ابداع شد. در یک تفکر لائیک، حتی پررنگ شدن علائم مذهبی در اجتماع جایز نیست. برای مثال اعتقاد بر آن است که آموزش در مدارس نباید شامل آموزش مذهب باشد.
[1] laïcité
[2] Ferdinand Édouard Buisson
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
02.11.2021
سوال
با درود
در چهار دهه گذشته چه داخل و چه خارج از ایران چند عرفان پایه گذاری شده است. از دیدگاه شما چگونه می توان اصالت هر کدام را محک زد.
جواب
با درود
مقدمتن باید به عرض برسانم که عرفان را نمی شود پایه گذاری نمود، زیرا یک عرفان حقیقی، نتیجه طبیعی وغائی سیر کمال هر دین حقیقی می باشد که با اتمام مرحله شریعت هر دین شروع می شود و در انتهای مرحله حقیقت، کامل می شود.
آنچه به گفته شما، افراد پایه گذاری می کنند، در بهترین حالت، نه عرفان بلکه یک نظریه است که حتی می تواند مثبت هم باشد، اما در هر حال بنابر آنچه فوقن گفته شد، ریشه در عالم معنا ندارد.
در پاسخ به بخش دوم سوال شما باید عرض کنم، اگر شما صمیمانه به دنبال حقیقت باشید و قصد شما کسب کمال روحی برای بازگشت به جایگاه اصلی خود باشد، یقینن از طرف مبدا خلقت راهنمائی خواهید شد. این امر کاملن به درجه خلوص نیت شما بستگی دارد.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
30.10.2021
سوال
با سلام
شما در بسیاری از مقالات خود به این امر اشاره نموده اید که استاد آخرین مظهر هستند. چرا شما معتقد هستید که کس دیگری نخواهد آمد و علم دیگری هم نخواهد آمد. برای مثال در این پاراگراف زیر:
آخرین بند از توضیحات شما در مورد استاد الهی در بخش پاسخ به سوالات
«- استاد الهی خلقت خاص نبودند، اما موفق شدند طی چندین زندگی زمینی، با کوششی مثال زدنی به مقام مظهریت دست یابند. این مقام، حداقل در تمدن حاضر، آخرین مورد خواهد بود و مظهریت دیگری در این حد نخواهد آمد. از اینرو، جهان بینی ایشان نیز آخرین علم است و علمی بالاتر نخواهد آمد. چون کامل و بی نقص است.»
در صورتی که مریدان ادیان و مذاهب دیگر معتقدند که یک موعود در آینده می آید. جواب شما به این مریدان چیست.
جواب
آیا این افراد گفته اند که این «زمان آینده» کی می رسد؟ و این شخص مجهول قرار است دقیقن بیاید تا چه بکند؟
بله این درست است که همه ادیان به این امر اشاره نموده اند که قرار است شخصی بیاید و دین را تکمیل کند، عدالت بیاورد، انسان را نجات بدهد و .... . اما
برای روشن شدن این امر، مجبور هستم به اختصار، مسائلی را در این ارتباط روشن سازم.
۱- دین به مفهوم اخص آن، از خلقت اولین انسان که خود، پیامبر هم بوده است، ایجاد شد و تا به آخرین پیامبر، یعنی محمد، ادامه یافت. بعد از آن رسالت به اتمام رسید. زیرا شریعت کامل شده بود.
۲- بعد از خاتمه پیامبری، لازم آمد ولایت ایجاد شود و قوام یابد. ظهور این دوره را می توان در سلسله های طریقت ردیابی نمود. همانطور که عرفای این گروه های عرفانی طریقتی معتقدند، علی ابن ابی طالب، شاه طریقت می باشد.
۳- حدود هفت قرن بعد از ایجاد ولایت، مظهریت کامل دیگری به نام سلطان اسحق یا سلطان سهاک ظهور یافت. او مرحله حقیقت را پایه ریزی نمود که از هر سه مرحله پیش، یعنی شریعت، طریقت و معرفت، برتر بود.
تا اینجا می توان گفت، درخت دین بسیار تنومند شده بود و همه شاخ و برگی را که لازم بود، رویانده بود. با اینحال، این درخت بسیار بزرگ و پیچ در پیج، هنور ثمر نهایی خود را نداده و به اصطلاح به گُل ننشسته بود.
۴- حدود هفت قرن بعد از سلطان اسحق، استاد الهی پا به عرصه وجود نهاد و چندین سال بعد، یعنی از سالهای جوانی تا آخرین روز زندگی خود، همه دستاوردهای ادیان و مذاهب و نِحله های عقیدتی برخاسته از آنها را بررسی نمود و با تکیه بر ماموریتی که از مبدا خلقت، مبنی بر «کشف اسرار»، کسب شده بود، این اطلاعات را فیلتر نمود و حقیقت بدست آمده را که عاری از هرگونه خرافه و تعصبات کور بود و پایه و اساسی استوار در عالم معنا داشت، با یافتن و برجای خود نهادن گوشه های گم شده، مانند یک پازل، تکمیل نمود. با اتمام این پروژه، یعنی ایجاد دانشگاه سیرکمال، دین کامل شد، ثمر داد و به گُل نشست، زیرا همراه با تمهیداتی دیگر، راه بازگشت نوع انسان به مبدا اصلی خود هموار شد. آیا غیر از این است که این امر، دلیل ایجاد ادیان از ابتدای خلقت بوده است؟
۵- همه آنچه به عنوان پیشگوئی های استاد الهی در سایت پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان آمده ، در واقع نه پیشگوئی، بلکه بخشهایی از پروژه ای می باشد که برای آینده این سیاره آبی رنگ در نظر گرفته شده است و حتمن به وقوع خواهد پیوست. با مطالعه این پیشگوئی ها (قسمت اول. قسمت دوم) درخواهید یافت که عدالت در برترین و ممکن ترین شکل آن، برای آینده جهان تهیه دیده شده است. پس عدالت هم کامل شد.
۶- استاد با پاسخ دادن به مسائل بسیارمهم دیگر، مانند: این جهان هستی بر چه اساسی و تحت چه قوانینی ایجاد شده است، انسان از چه بخشهایی در بعد کوانتمی خود تشکیل شده است و این بخشها چگونه در تعامل و همکاری با یکدیگر می باشند، جمادات، گیاهان، حیوانات و بشر چگونه بوجود می آیند و چه ارتباط کوانتمی و ارگانیکی با یکدیگر دارند و دلیل این دگرگونی ها چیست و ده ها مورد دیگر، علم را نیز به انتها رسانده، تکمیل نمودند.
۷- علاوه بر همه آنچه گفته شد، استاد وظائف انسان بر روی زمین را تشریح نمودند و آنچه بعد از مرگ فیزیکی برای ما رخ می دهد، یعنی به کجا می رویم و چه می شود را توضیح دادند. با این وصف، تکلیف انسان با خدا، با خودش و با محیط زیست روشن شده است. پس فلسفه و عرفان نیز تکمیل شده است.
حال با همین مختصر که برایتان توضیح دادم، شما به سوال من پاسخ بدهید که: قرار است کس دیگری بیاید که چه بکند؟
دوست عزیز، اگر شما دچار دگماتیسم و خشکه گرائی نباشید، که یقینن نیستید، و ذهنی باز داشته باشید، که مطمئنم دارید، خودتان قادر به درک حقیقت و پاسخ به سوال من خواهید بود.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
30.10.2021
سوال
با درود
من اهل معنویت و عرفان و اینجور چیزها نیستم، ولی با گشت و گذاری در سایت پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان به این نتیجه رسیدم، بعد از اینکه ایران آزاد شود، خیلی از غربی ها برای دیدن مقبره استاد الهی به ایران هجوم می آورند. از نظر میهن دوستی و ملی گرائی می شود این را یک افتخار دانست.
جواب
با درود
بله حق با شماست. اگر به قضیه از این دید بنگریم، می توان گفت: وجود استاد، دستاوردهای ایشان و حتی مقبره او، در آینده افتخار میهنی و ملی هم خواهد بود و در کنار افتخارات دیگر ایران، باعث سرافرازی ما ایرانیان خواهد شد. دیدتان درست است.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
30.10.2021
سوال
با عرض درود و...
آمارگیری های پژوهشکده در مورد علایق ایرانیان به مسائل مختلف را دیدم، اما در آنجا بطور مستقیم دلیل آن را نیافتم. به نظر من، این مسئله که ما به علم و عرفان و موضوعات پخته علاقه ای نداریم، برای ما ایرانیان غم انگیز است. اینطور نیست؟
جواب
گفت موسی را یکی مرد جوان که بیاموزم زبان جانوران
......
چون زبانهای بنی آدم همه در پی آبست و نان و دمدمه (مولوی)
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
21.10.2021
سوال
با سلام. دیدگاه دانشگاه سیر کمال و استاد الهی درباره پرداخت خمس چیست؟ آیا خود استاد اصلا خمس پرداخت میکرده؟
جواب
با سلام
عزیزم در پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان ما با علم و عرفان و فلسفه سروکار داریم نه با شریعت ادیان. مسائل شرعی خود را می توانید با معممین و متشرعین درمیان بگذارید.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
19.10.2021
سوال
با درود فراوان. نظر شخصی شما در مورد سلسله پهلوی چیست؟ و فکر می کنید چه نوع حکومتی در آینده، برای ایران مفیدتر است؟
جواب
با درود
پاسخ به قسمت اول سوال شما:
رضا شاه، سرزمینی را تحویل گرفت که در آن مسائلی چون: بهداشت، علم، هنر، فرهنگ و ملیت افسانه ای بیش نبودند. حتی کشوری وجود نداشت و آخرین شاه قاجار، خرجی روزانه خود را از بیگانگان دریافت می داشت. آن سرزمین دارای هیچگونه زیرساختی نبود و مردم بی سواد، در ژرفنای بیماری های جسمی و خرافات دینی مفرط دست و پا میزدند. همه اینها را رضا شاه برای آن سرزمین مهیا ساخت و به آن شکلی معقول و قابل قبول از یک کشور واحد داد.
محمد رضا شاه، همان خدمات پدرش را ادامه داد و علاوه بر آن، کشور ایران را به عنوان یک سرزمین مستقل، با پیشینه ای کهن و پرافتخار، و ایرانیان را مردمی با تمدن، به جهانیان شناساند.
فرح پهلوی (دیبا) فرهنگ و هنر ایران را احیا نمود و در اِشلی نوین گسترش داد و جهانیان را با آن آشنا ساخت.
پاسخ به قسمت دوم سوال شما:
مفید بودن یک حکومت، در گرو ایجاد یک دمکراسی سکولار تمام عیار، مبنی بر حقوق بشر و اقوام، و حفاظت جدی از آن می باشد. از اینرو نوع حکومت چندان اهمیت ندارد. البته در نظم نوین جهان، حتی بیش از این مقدار هم پیش بینی شده است.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
18.10.2021
(.کامنت دوم از شخصی با نام «فصل سرما»، بعد از پاسخی که هفته پیش ( در زیر همین قسمت)، به کامنت اول ایشان داده شد. (در کانال یوتیوب ما، زیر کلیپ «استاد الهی-قسمت چهارم» ارائه شده است.
کامنت دوم:
سلام با تشکر از زحماتی که میکشید . بنده درمورد این جمله ( من این پسر را از مادرش، امانت گرفته ام ، این ......سلطان این دفعه او را زنده ....به مادرش برسانم ، اگر خواست او را بکشد .) در آثارلحق جلد اول چاپ سوم ۱۳۶۶ کاملن درست است . اما در آثارالحق جلد اول چاپ پنجم ، « این جمله نوشته شده (......اگر خواست او را ببرد )» اگر این مطلب در نظری دیگر نوشته ام بطور قطع بدانید که به نیت خیر خواهی، بوده . بنده ارادت خاص دارم.
پاسخ به کامنت دوم آقای معظم له
با سلام و تشکر از پی گیری شما
اول آنکه: در مورد آنچه شما ادعا نموده اید، باید عرض کنم، اگر به گفته شما کسی در متن آثار استاد در چاپ های مختلف دست برده که البته چنین عملی تحت هیچ شرایطی جایز نیست، این مشکل آن شخص است نه پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان.
دوم آنکه: در خیرخواه بودن شما شکی نیست، اما خیرخواهی با لحن آمرانه و تحکم آمیز عنوان نمی شود.
و دست آخر آنکه: من شخصن از صمیم قلب از استاد درخواست می کنم، کرم نموده به همه ما در هر مقامی هستیم کمک کنند که اشکالات خود را رفع نموده، این امر مهم را درک نمائیم که راه حقیقی استاد الهی، راه دوستی، مودت و همکاری می باشد و نه ظلمت و کینه توزی. با آرزوی موفقیت برای شما و خانواده. فرامرز تابش
....................................
10.10.2021
این سوال از طرف کاربری به نام «فصل سرما»[1]، در کانال یوتیوب ما، زیر کلیپ «استاد الهی-قسمت چهارم» ارائه شده است
سوال
لطفا کلمات را عوض نکنید گفتار ۱۵۶۳ من این پسر ....تا به دست مادرش برسانم ، بعدا اگر خواست اورا ببرد شما کلمه اورا بکشد گفتید که درست نیست
جواب
با تشکر از توجه شما باید به عرض برسانم، از آنجا که نوشته شما کمی درهم است و مابین برخی کلمات، فاصله نمی گذارید و از گیومه استفاده نمی کنید، مشخص نیست که دقیقن از چه چیز ایراد گرفته اید.
اگر منظور شما در مورد جابجائی احتمالی کلمه " ببرد با بکشد " می باشد، باید گفت که آنچه در متن مقاله، در سایت پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان آمده، با آنچه در کتاب "آثارالحق" جلد اول ثبت است، کاملن مطابقت دارد.
«.....تا من به دست مادرش برسانم ، بعدآ اگر خواست بکشد.»
به عبارت دیگر، کاملن مسلم است که شما به این گفتار در آثار استاد توجه نفرموده اید و اشکالی که می گیرید نه تنها دقیق نیست، بلکه کاملن اشتباه است و آنچه در اینجا آمده صحیح است.
پیشنهاد می شود به متن اصلی در کتاب " آثارالحق - جلد اول، صفحه ۵۹۲- خط سوم از پاراگراف دوم " توجه فرمائید تا با ارائه مطالب نادرست، خدای نکرده باعث انحراف اذهان نشوید، زیرا برطبق آموزش های استاد الهی، هیچ گناهی بدتر از منحرف نمودن ذهن مردم با مسائل واهی نیست.
فکر می کنم برای عاقل، یک اشاره برای درک واقعیت کافیست .
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
[1] fasle sarma
....................................
02.10.2021
سوال
با درود بسیار خدمت......
این روزها بسیار از علم کوانتم صحبت می شود وآقای .... می گوید که این یک علم اسلامی می باشد که هزار سال قبل بوجود آمده است. آیا شما دقیقآ می دانید این علم چیست؟
جواب
با درود. مقدمتن باید دانست که چیزی به نام علم کوانتم مطلقن وجود ندارد. زیرا کلمه کوانت[1] بطور کاملن ساده، به مفهوم کمترین مقدارممکن (انرژی) است که با ایجاد تغییراتی در یک سیستم مشخص، دارای کمیت خاصی می شود. احتمالن این مسئله اشتباه درک شده است. چیزی که در جهان علوم آکادمیک وجود دارد، مکانیک کوانتم ، شیمی کوانتم و .... است. همه این علوم کوانتمی، در واقع علوم جدیدی می باشند که از اوایل قرن بیستم به تدریج بوجود آمده اند. به نظر می رسد که در مجامع آکادمیک جهان، ماکس پلانک اولین کسی باشد که از این کلمه در تحقیقات خود بر روی ماده سیاه، استفاده کرده است.
متاسفانه فعلن مقاله فارسی را که در آن این مسئله را توضیح داده ام بیاد ندارم، اما در زبانهای غیر فارسی سایت پژوهشکده، در بخش بیوگرافی، در مقاله مکانیک کوانتم به این مسئله قدری بیشتر پرداخته ام.
[1]Quant
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
02.10.2021
سوال
با سلام
از جائی سوال کردم که فرق بین آدم، بشر و انسان چیست ولی متآسفانه جواب مطلقآ نه روشن بود و نه منطقی. به من گفته شد در این پژوهشکده به این سوالات پاسخ داده می شود. متشکر خواهم شد اگر جواب مرا بدهید.
جواب
با سلام
البته این یک امر عادی می باشد زیرا می توان استاد الهی را اولین کسی در حداقل تمدن حاضر دانست که این مفاهیم را بطور علمی و واضح برای ما تشریح نمودند. بر طبق این تعالیم می توان گفت:
بشر:
پدیده ای است که خصوصیات فیزیکی و ظاهری یک انسان را دارد، اما قادر به تفکر نیست، زیرا در بعد کوانتمی خود، تنها دارای روح بشری می باشد و روح ملکوتی ندارد. از اینرو خلاقیت و تفکر از او سلب شده است.
جنین تا زمانی که بدنیا نیامده است یک بشر است.
انسان:
در بعد کوانتمی خود دارای هر دو روح بشری و ملکوتی می باشد. بنابراین قادر به فکر کردن است و خلاقیت هم دارد.
آدم:
بطور کلی به خلقتی با خصوصیات کاملن ظاهری انسان اطلاق می شود. این کلمه بیشتر زمانی بکار می رود که صحبت در مورد کلیات باشد تا جزئیات. برای مثال گفته می شود: « از ابتدای خلقت، آدم همیشه با این مشکل روبرو بوده است» .
برای کسب اطلاعات بیشتر رجوع کنید به مقالات مربوطه در بخش علوم تلفیقی.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
02.10.2021
سوال
با سلام
ترس از خدا را چگونه ارزیابی می کنید؟
جواب
با سلام
ترس از خدا یک دیوانگی و کژفهمی مطلق است. عرفا و بزرگان از این جمله استفاده می نموده اند تا افراد عامی را از ارتکاب به اذیت و آزار دیگران بترسانند. اما این امر در بین خود عرفا به مفهوم ترس از دور شدن از خدا بوده است. یعنی «ای دل کاری نکن که از یار دور شوی» و یا چیزی شبیه این.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
02.10.2021
سوال
با سلام
آیا شما موسیقی را حرام می دانید؟
جواب
با سلام
یکی از سریع ترین و مطمئن ترین راه های ارتباط با خدا موسیقی می باشد. استاد الهی در این رابطه می گویند:« موسیقی با روح سروکار دارد و روح با خدا».
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
02.10.2021
از دوستان آتئیست
سوال
با درود
اگر خدا همه جا هست پس چرا برخی جاها اعمال زشت و توطئه آمیز می شود؟ آیا آنجا هم خدا هست؟
جواب
با سلام
جهان هستی متآثر از دو منبع انرژی الکترونی(نور) و پوزیترونی(تاریکی) می باشد. تراکم این دو انرژی در جای جای این جهان هستی شدت و ضعف دارد. به این ترتیب، هرکجا اثرات نور کمتر باشد، لزومن اثرات تاریکی بیشتر خواهد بود و بالعکس.
یک فرمول در مورد شاخه های فکری و عقیدتی:
هر کجا عده ای گرد هم آمده و به پرستش معبود خود مشغول باشند، تا زمانی که عقاید دیگران را مورد تمسخر و یا حمله قرار نداده اند و تنها به کار خود مشغول باشند، هیچ مشکلی در کار نیست و کسی نمی تواند مزاحم آنها شود، ولو آنکه این افراد مگس، موش و یا حتی نجاست پرست باشند. اما اگر این افراد حتی از پیروان ادیان رسمی جهان هم باشند ولی دائمن در صدد تخریب دیگران بوده و پیروان عقاید دیگر را پَست، نجس و ضد خدا بدانند، معلوم می شود بوئی، هرچند ناچیز، از خدا نبرده اند و در میان آنها خدا ظهور ندارد و به هیچ عنوان حقیقت را درک نکرده اند. خدای این افراد، یک خدای خیالی و پوشالی و دگم است که ناشی از توهمات خشن روان آسیب دیده این افراد می باشد.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
02.10.2021
سوال
با سلام
بنیادگرائی در دین چیست و آیا جایز است؟ با تشکر
جواب
با سلام
بنیادگرائی در دین به مفهوم تکیه و تاکید بی چون و چرا بر تک به تک کلمات یک کتاب مقدس می باشد. بنیادگرایان دینی حتی تفسیر کتب مقدس خود را برنمی تابند و همه قوانین زندگی روزمره خود در اجتماع که محتاج کمی تعادل می باشد را از ظاهرآن کلمات استخراج می کنند.
به عقیده من، خشکه گرائی، تعصبات کور و بدترین نوع دگماتیسم، همگی ریشه در بنیادگرائی دارند.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
02.10.2021
سوال
با سلام
به دوستان و اعضای خانواده ام می گویم که به حرفهای دیگران گوش ندهند و فقط آثار استاد را مطالعه کنند ولی یکی از بچه هایم این حرف را قبول ندارد. چه می توانم به او بگویم؟
جواب
با سلام
من فکر می کنم حق با همان فرزند شماست که با این عقیده شما موافق نیست. یک انسان محقق، زمانی می تواند حقانیت و درستی راه خود را مورد تایید قرار دهد که با آنچه دیگر عقاید می گویند آشنائی داشته باشد. البته ایمان قلبی شرط لازم است اما در این دوره کافی نیست. باید مطالعه کرد و از نقطه نظرات دیگران آگاه شد.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
19.09.2021
سوال
با درود و عرض ادب. آیا ما دانشجویان استاد الهی می توانیم با افرادی که اعتقاد به ادیان و آئین های دیگر دارند و یا سیاسی هستند معاشرت و دوستی کنیم؟
جواب
با درود
برخورد اجتماعی و معاشرت و دوستی با مردم، هیچ ارتباطی با دین و آئین و اعتقادات سیاسی ندارد. ایجاد دوستی معمولن بر اساس فاکتهای روانی مشخصی اتقاق می افتد که طرز فکر دینی و سیاسی می تواند تنها بخشی از این نقش را بازی کند، آنهم در شرایطی خاص. بارها اتفاق افتاده است که افرادی از یک دین با افرادی از یک دین دیگر ازدواج کرده اند، گرچه طرفین هر کدام نسبت به دین خود نیز پایبند بوده اند.
در ارتباط با دانشجویان استاد الهی باید بگویم، بر اساس گفتارهای زیادی از ایشان، ما موظف هستیم با همه بخوبی و مهربانی و دوستی رفتار کنیم و می توانیم با همه افراد، صَرف نظر از آنکه به چه دین یا آئینی وابسته هستند و یا اصولن بی دین می باشند، چه دیدگاه سیاسی دارند و یا اساسن سیاسی نیستند، دوستی و معاشرت داشته باشیم.
یک توصیه مهم در این ارتباط:
اگر توانستی با دوست خود که از دین، آئین و نِحله فکری دیگریست، بر سر یک میز بنشینی، فنجانی قهوه بنوشی و به این فکر نیفتادی که او را سوژه قرار داده ، تبلیغ عقیده خود را بکنی و یا نخواهی در هر موردی، بر اساس یافته های خودت به او درس بدهی و توانستی که او را همانطور که هست بپذیری و با او دوستی کنی و به قول فرزند ارشد استاد، امین الهی، موفق شدی که : «هیچ کس را نه پایین تر و نه بالاتر، بلکه نیکوکارتر از خودت ببینی» می توان گفت، حداقل در این ارتباط، شرایط یک دانشجوی پخته استاد الهی را دارا می باشی.
دوست من هرگز فراموش نکن، همگی ما ابتدا انسان هستیم و بعد هرچیز دیگر. ارزش یک دوستی خوب حقیقی، بسیار است و اگر نتوانی آن را حفظ کنی انسان ضعیفی هستی.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
19.09.2021
سوال
با درود
متخصصان علوم تغذیه به ما یک زندگی گرمی را تحمیل می کنند. برای مثال میگویند تو می توانی در روز برای مثال ۵ گرم نمک، بیست گرم چربی، .... بخوری نه بیشتر. آیا این یک زندگی خسته کننده ای نیست که ما دائمآ در حال وزن کردن ادویه و کره و پنیر باشیم؟
جواب
با درود
ببینید اطلاعات این متخصصین ناشی از اطلاعاتی است که هراز چند گاهی، پژوهشگران و محققین در مجلات علمی بچاپ می رسانند. این امر دارای اشکالاتی می باشد که دقت این پژوهشها را زیر سوال می برد.
یکی از این اشکالات آنکه: تیم های پژوهشی، از مراکز مختلفی برای پروژه خود بودجه دریافت می کنند که در برخی موارد بسیار هنگفت می باشند. از اینرو این تیم ها در فشار هستند که بیلان و نتیجه کار خود را ارائه دهند. در غیر اینصورت این بودجه قطع خواهد شد. از اینرو این افراد از کمترین چیزی که بشود بر آن اساس یک نتیجه علمی را عنوان نمود، سود می جویند و در آن مورد در مجلات علمی مقاله می نویسند.
دو مثال:
مثال اول: در دارچین مقداری کومارین می یابند و بر اساس تحقیقات دیگری که قبلن انجام شده و بر آن پایه و چند آزمایش بر روی تعدادی از بیماران و یا افراد عادی، کومارین برای کبد، مخرب اعلام شده است، نتیجه می گیرند که برای مثال در روز یک گرم دارچین مجاز است.
مثال دوم: در مورد نمک نیز آزمایشات علمی آکادمیکی انجام شده است. حداقل در سندی که در اختیار من می باشد، این آزمایشات بر روی افرادی انجام شده است که به فشار خون بالا دچار بوده اند و با کم کردن نمک مصرفی روزانه آنها برای چهار هفته، متوجه شده اند که فشار خون آنها پائین آمده است و از این امر نتیجه می گیرند که دلیل عمده و یا یکی از دلایل عمده مرض فشار خون، مصرف نمک بالاست! امری که چندان منطقی به نظر نمی رسد.
در این ارتباط چیزی که غالبن در نظر گرفته نمی شود، تفاوت مابین بدنهای مختلف و طبایع آنهاست. بدیهیست بدنی که ۹۵ کیلو وزن دارد و دارای طبیعت گرم است و غدد تعرق آن کم ترشح می کنند، با بدن دیگر با طبیعت سرد و وزن کمتر و غدد تعرق پرترشح، در جذب، پروسس و دفع انواع اغذیه، کاملن متفاوت است.
تا مدتی پیش، متخصصان تغذیه، قهوه را مضر برای کبد می دانستند، اما حالا تعدادی از پزشکان انگلیسی به بیماران خود که دچار تخریب کبد هستند، مصرف هرچه بیشتر قهوه را توصیه می کنند و معتقد هستند که تحقیقات جدید، موید آن است که قهوه در ترمیم بافتهای کبد بسیار موثر است.
متاسفانه دیده شده است که بسیاری از متخصصان تغذیه، فقط قصد ساختن برنامه برای کانال های تلوزیونی اینترنتی دارند که در میان برنامه های خود، به چنین مطالبی هم می پردازند.
در این راستا نباید فراموش کرد که شناخت دانشمندان نسبت به بدن انسان هنوز دوران جنینی خود را طی می کند. اما این امر با تولد «علوم تلفیقی» به تدریج در حال تغییر است و تا حدود بیست سال دیگر با یک پزشکی کاملن متفاوت روبرو خواهیم بود. تا آن روز ضمن آنکه توصیه های پزشکی را در نظر می گیریم، یک رویه متعادل در مصرف هر نوع مواد غذایی که به آن میل داریم را هم از یاد نمی بریم.
شاید در آینده ای نزدیک برخی از تحقیقات آکادمیک در مورد نمک را ترجمه نموده مورد بررسی قرار داده، انتشار دهم.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
19.09.2021
سوال
با درود بر شما.....
عده ای از متخصصان و پزشکان معتقدند که طبایع بدن، مانند بلغمی، سودائی، صفراوی و غیره هیچ پایه و اساس علمی ندارد و قابل اعتنا نیست. می خواستم نظر پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان را در این مورد بدانم. با تشکر
جواب
البته نمی توان به این متخصصان ایراد گرفت. زیرا در جهان علم، برای قبول هر چیز باید فاکتهای مشخص علمی که بر اساس تحقیقات آکادمیک بدست آمده اند، در دست باشند.
اما قبل از هرچیز باید بگویم که در حال حاضر برای پزشکی آکادمیک، هیچ جایگزن و آلترناتیوی وجود ندارد. با این حال برخی مراجع آکادمیک پزشکی، آیورودا را که اساس کار خود را بر طبایع بدن یا همان دوشاها یعنی واتا، پیتا و کافا و ترکیباتی از آنها بنا نهاده، مورد تائید قرار داده اند و این مراکز درمانی در اکثر کشورهای غربی مشغول به کار هستند. اما کار درمان را افرادی در این مراکز برعهده دارند که پزشک آکادمیک هستند. این امر به مفهوم تلفیقی از پزشکی باستانی هند که در مطابقت کامل با پزشکی باستانی ایران قرار دارد و پزشکی آکادمیک می باشد.
باید بیاد داشت که پزشکی کنونی نیز هنوز کامل نیست و نقایص بسیاری دارد، ولی با ارائه جهانبینی جدید یا همان «علوم تلفیقی» که اجازه می دهد جهان و به تبع آن، بدن انسان نیز در ارتباط با بعد کوانتمی آن مورد بررسی قرار بگیرد، در آینده یقینن با پزشکی کامل تری روبرو خواهیم بود که قادر خواهد بود بر بیماری غلبه کند. در آن روز بطور حتم، محققان و پژوهشگران با شناخت مناسب و علمی بعد کوانتمی بدن انسان، به واقعیت طبایعی که شما نام بردید پی خواهند برد. با این وصف هر تغییری در جهان پزشکی در چهارچوب مراکز آکادمیک رسمی صورت خواهد گرفت.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
09.09.2021
سوال
با سلام
گفته می شود جف بزوز که یک میلیاردر معروف است، در زمینه طولانی کردن عمر انسان سرمایه گذاری بسیار بزرگی نموده است. سئوال من اینکه آیا از دیدگاه پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان، طولانی شدن عمر انسان امکان پذیر است و یا این مسئله تنها یک پروپگاندا می باشد؟
جواب
با سلام
بله این امر صحت دارد. استاد الهی در یکی از پیشگوئی های خود در ارتباط با آینده سیاره زمین می گویند: دانشمندان خواهند توانست عمر انسان را طولانی کنند، اما بر مرگ غلبه نخواهند کرد.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
09.09.2021
سوال
با درود
در یکی از شبکه های تلوزیونی، یک سریال شبه علمی نمایش داده می شود که بر طبق آن، ارواح در برخی خانه ها لانه کرده و اهالی را آزار می دهند. نظر شما از دیدگاه دانشگاه سیرکمال چیست.
جواب
با درود
طبق آموزش های استاد الهی، ارواح کمال نیافته بعد از مرگ، گذشته از برخی موارد خاص، بلافاصله به برزخ منتقل می شوند. در موارد خاص هم که لازم آید آن روحِ جدا شده از جسم، برای مدتی معین و برای انجام کاری در زمین بماند، به هیچ عنوان اذیت و آزاری برای کسی ایجاد نخواهد کرد. طبق همین تعالیم، آن موجودات غیرقابل روئیت که برخی اوقات در برخی اماکن، ایجاد ناآرامی می نمایند، از انواع موجودات قدیمی ساکن سیاره زمین هستند و نه روح انسانی. برای کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه به سلسله مقالات «موجودات هوشمند سیاره زمین» مراجعه نمائید.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
09.09.2021
سوال
با درود
یک سوال کوتاه. نظر شما در مورد سقط جنین چیست؟
جواب
با درود
طبق تعالیم استاد الهی، اگر در یک کشور، قانون این امر را مجاز بداند، سقط جنین ایرادی ندارد. برای مثال در کشور هندوستان به علت ازدیاد جمعیت و فقر مفرط ، از سال ۱۹۷۱ سقط جنین آزاد اعلام شده است و در سال ۲۰۰۳ حتی قوانین تکمیلی در این کشور وضع شد که زنان بر طبق آن بتوانند بطور بهداشتی تر این امر را به انجام برسانند. البته در مواردی که جان مادر در خطر باشد، و یا حالت اجبار پیش بیاید، بازهم می شود جنین را سقط نمود.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
08.09.2021
این سوال از طرف دوستان آتئیست برای ما ارسال شده است
سوال
با درود
من یک آتئیست هستم و معتقدم شما برای اثبات نظرات خود از مراجع نادرست استفاده می کنید. برای مثال از آلبرت اینشتن مثال می آورید که در مورد خدا این یا آن را گفته است. حال آنکه خود او می گوید مردم از من سوالاتی خارج از علم می کنند و من هم مجبور می شوم به آن پاسخ دهم. با این حال او مرجع صحیحی برای این منظورنیست و به قول استاد ما آقای..... این کار یک مغالطه است .
جواب
با درود
اول آنکه:
باید خدمتتان عرض کنم که تصور من بر آن است که در سوال شما، مفهوم مغالطه بطور کامل درک نشده است. مغالطه به طور مختصر به مفهوم یک قیاس نادرست است که خروجی و یا نتیجه آن صحیح نباشد . به زبان عامه، یعنی شما با برهان غلط بخواهید به نتیجه صحیح، یا دلخواه خود برسید و اگر این نوع بحث عمدی باشد به آن سفسطه می گویند.
دوم آنکه:
آن گفتاری که شما از آلبرت آینشتاین ارائه داده اید را من در مجموعه ای از گفتارهای ایشان به فارسی و آلمانی که در اختیار دارم نیافتم.
سوم آنکه:
آنچه شما در مورد مرجع ناصحیح می گوئید نیز تنها با احتساب آنکه مرجع کیست و موضوع بحث چیست، می تواند صحیح باشد. س
برای مثال شما نمی توانید گفتار یک کشیش یا یک معمم که هیچگونه تحصیلاتی در رشته فیزیک ندارد را در یک بحث فیزیکی مورد استناد قرار دهید. اما می توانید نظر یک فیزیک دان را در مورد خدا مورد استناد قرار بدهید، زیرا در مورد اول، یک شخص خاص را در مقابل یک موضوع خاص قرار می دهید. کاملن واضح است که در این راستا، هیچ ارتباطی مابین موضوع بحث و مرجع وجود ندارد . اما مورد دوم امریست صحیح، زیرا یک شخص متخصص که با علوم آکادمیک عاری از هرگونه خرافه سرو کار دارد در مقابل یک بحث همگانی و عمومی قرار می گیرد.
چهارم آنکه:
همه فرزانگان ایران مانند اوستانس و یونان باستان مانند تالس و همه دانشمندان طراز اول جهان که مسیر علم و دانش را تغییر داده اند و اکثر فلاسفه باستانی و معاصر و همه پدران بنیانگذار آمریکا که بنیانگذار بزرگترین دمکراسی جهان نیز می باشند، مانند جورج واشنگتن و توماس جفرسون، عمیقن به خدا باور داشته اند. آیا می توان گفت چنین مغزهای متفکری همه در اشتباه هستند و حق با آتئیست هاست!!!
برای مثال آینشتاین می گفت: من به خدای اسپینوزا اعتقاد دارم. خدایی که دائمن و لحظه به لحظه خواست خود را به انسانها دیکته نمی کند و...
از طرف دیگر حداقل به دو فیزیک و ریاضی دان بزرگ مانند دکارت و نیوتن می توان اشاره نمود که هر دو الهیات دان نیز بوده اند.
با این حساب می بینید که نه تنها آینشتاین مرجع صحیحی برای مباحث خداباورانه است بلکه برای اکثر مطلق مردم جهان بهترین مرجع نیز می باشد، زیرا همگان او را به عنوان یک عقل برتر می شناسند (که البته من با این مسئله موافق نیستم) . بدیهیست که به هیچ وجه چنین فردی را نمی توان به خرافه گرائی و یا عقب ماندگی ذهنی متهم نمود.
گذشته از همه آنچه گفته شد، استناد ما به یکی از سخنان آینشتاین در مورد فیزیک کوانتم و مقوله خدا، در راستای مدلل نمودن وجود خدا نیست، بلکه مقصود آن بوده است که بگوئیم، آنچه دانشمندان بزرگی مانند آلبرت آینشتاین ، رنه دکارت و ایزاک نیوتن در مورد ساختار جهان هستی و ارتباط آن با خدا بدنبال آن بوده اند، بوسیله استاد الهی کشف و دسته بندی شد و در اختیار همگان قرار گرفت. این همان مقوله ای می باشد که ما در پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان، تا به اینجا در چهارصد مقاله و به شش زبان سعی در اثبات صحت آن داشته و داریم و این در حالی است که شاید بیش از چهار هزار مقاله نیز آماده انتشار می باشند.
بطور خلاصه، آتئیسم زمانی بوجود آمد که عده ای اشخاص منطقی که ضمنن از تهدیدات دینی و مذهبی نیزهراسی بدل راه نمی دادند، در تعارض با خشکه گرایی و تعصبات کور مرتبط با تعاریفی نادرست و بسیار خرافی در مقوله الهیات، بخصوص الهیات اسلامی به مبارزه پرداختند. اتفاقن من معتقد هستم که پدیده آتئیسم برای جهان ادیان بسیار مفید است، زیرا این تفکرات، در واقع مانند یک وزنه مناسب در مقابل دگماتیسم دینی و مذهبی عمل نموده آن را به چالش می کشد.
با این حال، من به شما و استادتان قول می دهم که اگر با یک ذهنیت باز و بدون پیش فرض و پیش داوری، مقالات ما را حداقل در بخش علوم تلفیقی مطالعه بفرمائید، یقینن با یک خدای بسیار خردمند و دوست داشتنی مواجه می شوید و درمی یابید، در نزد او خداباور و آتئیست هیچ فرق نمی کند و ضمنن با نقشه و طرح منطقی و عقلائی او برای همه موجودات در سراسر کائنات آشنا می شوید.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
03.09.2021
سوال
با درود
از آنجا که به نظر می آید شما با خشکه گرائی در دین مخالف هستید، ترجیح می دهم این سوال خود را با شما در میان بگذارم. و آن اینکه: نه تنها خشکه گرایان بلکه همه مسلمانان معتقد هستند که دین اسلام تا ابد کامل است و تغییر ناپذیر. لطفآ نظر خود را در این مورد بفرمائید.
جواب
با درود
مقدمتن باید دانست که ایجاد هر دین، مذهب، مسلک و عقیده ای دارای سه مرحله اساسی می باشد: مرحله آغازین، مراحل میانی و مرحله پایانی. س
با مطالعه دقیق تاریخ ادیان، می توان به سهولت به این نتیجه اساسی رسید که شروع هر دین و هر نِحله ی عقیدتی، تا استقرار اولیه آن، همیشه با مشکلات و مخالفت های زیادی همراه بوده است و خواهد بود. اما درست پس از این استقرار نسبی، زمان ارائه احکام شریعت مربوط به آن دین و آئین آغاز می شود. این دوره، دوره تحکیم احکام شریعت آن دین است. قبول و اجرای آن احکام، فقط برای مریدان آن دین و مسلک، تعبدی و بی چون و چرا می باشد.
پس از آنکه جوهر شریعت در ذهن افراد معتقد به آن دین جا افتاد، مرحله دیگری شروع می شود که مرحله طریقت نام دارد. پس از آن، اشخاصی که این مرحله را با موفقیت در یک یا چند زندگی زمینی طی نمایند، به مرحله فکری جدید و بازتری وارد می شوند که مرحله معرفت نام دارد. با اتمام این مرحله، مرحله حقیقت شروع می شود و پس از آنکه اشخاص، از یک اهل حق ظاهری به یک اهل حق حقیقی تبدیل شدند، به کمال روحی خود دست خواهند یافت. هر چهار مرحله شریعت، طریقت، معرفت و حقیقت را می توان مراحل میانی ایجاد یک دین دانست. در این حال، مرحله نهایی، همانا کسب کمال روحی است.
با این توضیحات می توان گفت: هر دین، با ابتدائی ترین مرحله شروع به کار می کند. با این حساب، شریعت یک دین، مطلقن کامل نیست. اما برنامه ای که از ازل برای همه ادیان بطور یکسان تعیین نموده اند، از ابتدا کامل بوده است و این برنامه همانا حرکت روحی در بستر یک دین برای کسب کمال روحی و بازگشت به مبدا اصلی می باشد.
بنابراین، یک دین را از نظر برنامه اولیه ای که مبدا خلقت برای همه ادیان گذاشته است, می توان کامل دانست. اما چون هر دین با شریعت شروع می شود و شریعت، ابتدائی ترین بخش از چهار مرحله پیشرفت روحی است و درست به همین دلیل همیشه با خشکه گرائی و دگماتیسم همراه می باشد، تا به مرحله حقیقت نرسد، مسلمن نمی توان آن را کامل تلقی نمود.
فراموش نکنید که آنچه خصوصن در این عصر، مردم را از دین گریزان کرده است، خشکه گرائی در شریعت است . زیرا در مراحل بالاتر، به مرور خشکه گرائی مذهبی از بین می رود. همانطور که شاهد آن هستیم، کسی از دراویش سلسله های مختلف شکایتی ندارد و آنها را تخطئه نمی کند.
سوال در مورد پاسخ فوق
آیا توضیح شما در مورد مسیحیت که مسیحیان آن را یک دین نمی دانند و معتقدند که دارای شریعت نیز نمی باشد هم صدق می کند؟ چگونه؟
پاسخ
چنین ادعاهایی معمولن از طرف مسیحیان کم سوادتر تا متوسط، به ویژه از طرف نوکیشان مسیحی که خاستگاه آنها دین اسلام است، عنوان می شود. اما در سطوح بالاتر مسیحیت، چنین مسائلی مطرح نیست. س
مسیحیت یک دین است و دارای شریعت نیز می باشد. دلیل آن اینکه، عیسی در انجیل متی در بخش «موعظه بالای کوه» می گوید: (کسب اطلاعات بیشتر)
«گمان مبرید که آمدهام تا تورات موسی و نوشتههای پیامبران را نسخ کنم؛ نیامدهام تا آنها را نسخ کنم، بلکه آمدهام تا آنها را تکمیل کنم و به انجام برسانم. ...»
و این عملن به مفهوم پذیرفتن شریعت موسی می باشد که قرار است تکمیل شود. با این اوصاف، وی برای دین خود قائل به یک شریعت حتی کامل تر از شریعت موسی می باشد.
نکته دیگر آنکه: بنابر تعریف استاد الهی، دین به مفهوم گردآمدن افراد برای رسید به خدا است و اساسن تعریف دیگری بر آن مرتبط نیست. از اینرو مسیحیت نیز یک دین محترم است مانند ادیان دیگر. زیرا عیسی در یوحنا فصل ۱۴ آیه دوم می گوید:
«در خانۀ پدر منزلهای بسیاری است، وگرنه به شما میگفتم. میروم تا مکانی برای شما آماده کنم»
بنابراین در مسیحیت نیز هدف رسیدن به خدا (منزلی در خانه پدر) می باشد، پس یک دین است. نتیجه آنکه همه آنچه درمورد ادیان دیگر گفته شد ، در مورد دین مسیحیت نیز صدق می کند.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
26.08.2021
سوال
با درود
شما یکی از گفتارهای استاد الهی را در سوشیال مدیای پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان انتشار داده اید که موید آن است که ما باید با همه با دوستی و صلح و صفا رفتار کنیم، چه آنها خوب باشند و چه بد. پس با این وصف، هرکه به ما ظلم کرد باید ما نه تنها کوتاه بیاییم بلکه به او خوبی هم بکنیم. برای مثال دست همه جنایتکارانی را که هم اکنون در کشورمان مشغول آدمکشی هستند باید ببوسیم. آیا این طرز فکر عاقلانه و صحیح است؟ من که شک دارم .
جواب
با درود
در این گفتار، صحبت از بد یا خوب بودن انسانها در حالت عادی و متعارف است. این بدان معناست که برای مثال، همسایه شما قمارباز و یا همجنسگراست و ممکن است شما وی را بر همین اساس آدم بدی بدانید. زیرا بد یا خوب بودن، یک امر نسبی می باشد و مطابق با سطح فکر شماست. در این حالت توصیه شده است که باید با او نیز خوش رفتار باشید و به نیکی عمل کنید. اما زمانی که صحبت از پایمال شدن حقوق شما در بین است، مسئله کاملن متفاوت است و آنجا شما باید طبق آموزش های استاد الهی، از حق خودتان دفاع نموده و دفع ضرر کنید. در این رابطه عده ای هستند که حتی برای حقوق دیگران نیز اقدام می کنند. برای مثال حامیان حقوق بشر، حقوق حیوانات و غیره. یقینن این امریست بسیار پسندیده و نیکو و مورد تآئید مقام معنویت نیز می باشد. زیرا بنابر عقیده استاد، هر شئیی که از عدم پا به عرصه وجود بگذارد، دارای حقوق خاص خود می شود.
با این وصف، برطبق آموزش های استاد الهی، اگر کسی اجازه دهد مظلوم واقع شود، و بر علیه آن، دست به اقدام نزند و سعی خود را برای رهائی از این مظلومیت نکند، حتی به اندازه ظالم مقصراست.
بنابراین ما باید سعی کنیم در حالت عادی به صِرف آنکه کسی را بد می دانیم با او نه تنها بد رفتاری نکنیم، بلکه به نیکی نیز عمل کنیم، اما اگر این شخص یا هرکس دیگری به حقوق ما، خانواده و حتی اجتماع ما آسیب برساند، در آن صورت موظف هستیم دفع شر کنیم.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
22.08.2021
سوال
با درود و ..... سوال من این است که شما دائمآ در مقالات مختلف بر خشکه گرائی، تعصب و دگماتیسم می تازید و آنها را مردود می دانید بدون آنکه حد و مرز آنها را تعیین نموده باشید. بدین شکل کسی نمی تواند دقیقن متوجه شود که دچار دگماتیسم هست یا خیر. با این وصف قادر نخواهد بود خود را اصلاح کند، حتی اگر مشتاق این تغییر هم باشد. اگر ممکن است کمی در این مورد توضیح بدهید. با سپاس از شما
پاسخ
با درود. من تصور می کنم در مقالاتی که در این مورد نوشته ام ، به ویژه در مقاله «دگماتیسم» توضیحاتی داده ام . اما شاید بیراه نباشد که بطور مختصر به حد و مرز مابین این مشکلات روانی بپردازیم.
همانطور که در مقاله دگماتیسم بدان پرداخته شده است، هر قراری که شما در اعمال و افکار و حتی نیات روزانه خود با خودتان می گذارید یک دگما محسوب می شود. اما آیا همه این قراردادها منفی هستند؟ پاسخ من این است که خیر. درست به همین دلیل است که من در آن مقاله، دگماها را به دو دسته دگمای سفید و سیاه تقسیم نموده ام. برای مثال اگر شما با خودتان قرار بگذارید که هر شب سر ساعت هشت به رختخواب بروید و هر روز صبح ساعت شش از خواب برخیزید، خب مسلمن این یک دگما محسوب می شود و چیز بدی نیست و می تواند جزو دگماهای سفید هم بحساب بیاید. اما اگر در این رابطه، برخی از اولویت ها را زیرپا بگذارید، این دگما دیگر دگمای سفید محسوب نمی شود، زیرا الویت ها بالاتر از حتی دگماهای سفید می باشند.
برای آنکه در ایمیل بعدی از من نخواهید که بیشتر توضیح بدهم، برایتان در همین مورد یک مثال ساده می آورم.
فرض کنید فرزندی دارید که به مشکلات مربوط به دوره بلوغ گرفتار است و احتیاج دارد با شما صحبت کند و زمانی که امکان این تبادل نظر ایجاد می شود با زمان خواب شما، که حالا یک عادت هم شده است، تداخل پیدا می کند. خب بدیهی است که در این صورت شما باید طبق قوانین الویت ها، از خواب خود بزنید و آن دگما را بشکنید و به مسئولیت خود عمل کنید.
متآسفانه مشکل اصلی ما محدود به اینگونه دگماها نیست. زیرا گرچه چنین دگماهایی می توانند مشکلات روانی در اجتماع کوچک خانه بوجود آورند که یقینن به اجتماع بزرگ خارج از خانه نیز بسط خواهند یافت، اما مشکل بزرگتر، دگماهای خرافی و یا حتی غیرخرافی دینی می باشند که در طول تاریخ، فجایع بزرگی را ایجاد نموده اند. برای مثال مارتین لوتر با تثبیت نهضت اصلاحات دینی خود، تصور می نمود که یهودیان دسته دسته به مسیحیت از نوع پروتستانی آن روی خواهند آورد. اتفاقی که هرگز حتی در مقیاس کوچک نیز به وقوع نپیوست. این امر، لوتر را چنان برآشفت که آن کتاب شرم آور خود را نوشت و در آن، دگماهایی تعیین نمود که سالها بعد، اساس وحشیگری و خشونت وصف ناپذیر نیروهای اس اس و گِستاپو در آلمان نازی شد و به قتل عام میلیونها نفر انجامید.
اکثریت احکام دین اسلام نیز دگماهایی هستند که برخی از آنها، مانند نجس دانستن غیرمسلمان، فجایع زیادی ببار آورده است و جان و مال و ناموس بسیاری از، نه تنها دیگراندیشان بلکه صاحبان کتاب که حتی در قرآن هم مورد تایید قرار گرفته اند را بر باد داد و این امر هنوز هم با شدت شگفت آوری در برخی از جوامع اسلامی ادامه دارد. پرتال اینترنتی آقای خمینی سرشار است از دگماهایی از این دست.
اِشکال دگماهای مذهبی و فرقه گرایانه در این است که چون از روی مطالعه و فهم دقیق از مسئله دین، از شخصی به شخص دیگر انتقال نیافته اند، در اولین فرصت که مجال بروز یابند، از یک مسئله شخصی به یک زورگوئی عمومی اجتماعی بدل گشته به انسانها ضربه ای جبران ناپذیر تحمیل می کنند. برای مثال:
زمانی که یک مسلمان معتقد، قائل به حجاب همسر و دخترانش باشد، داری یک دگما است که از اعتقاد او سرچشمه می گیرد و ظاهرن بی خطر است، زیرا یک اعتقاد شخصی است. اما با ازدیاد این افراد در یک جامعه و به محض آنکه یک خشکه گرای مذهبی به این جماعت اضافه شود، این دگما با استفاده از دگماهای مذهبی دیگر، تشدید شده، حالت متعصبانه تری بخود می گیرد و تبدیل به حجاب اجباری برای همه زنان می شود و این سرآغاز یک تراژدی دینی است.
با این وصف سوال این است که چه باید کرد و نقشه راه کدام است؟
به اعتقاد من، در اولین قدم باید با هرنوع دگمایی که انسانها را وادار به تقلید کورکورانه می کند مبارزه نمود. زیرا تحقیق بر تقلید ارجحیت دارد.
در دومین قدم باید سطح مطالعه را در مورد موضوعاتی غیرعقیدتی، برای مثال در زمینه های مختلف علم، و همینطور مطالب مربوط به ادیان و نِحله های فکری دیگر، بدون پیش داوری، گسترش داد.
قدم مهم دیگر آن است که برای همه عقاید همه نحله های فکری احترام قائل شویم.
استاد الهی معتقد هستند: "هرکجا که بگویند حقیقت فقط پیش ماست و اگر جای دیگر بروی گمراه می شوی، بدان حقیقت را درک نکرده اند و از آنها دوری کن. زیرا حقیقت همه جا هست."
جمله «حقیقت همه جا هست» کلید مبارزه با دگماهای متعصبانه و کور است. برای مثال با آنکه من شخصن احترام بسیار زیادی برای عیسی مسیح قائل هستم، ولی ایشان را خدا نمی دانم زیرا خود او گفته است «خدا از من بزرگ تر است»(یوحنا14-28) و این امر حداقل در انجیل یوحنا ثبت است، با این حال زمانی که یک مسیحی به من بگوید، عیسی تنها خدای زنده است، من هیچ گونه عکس العمل منفی نشان نمی دهم، حتی درونن هم او را تخطئه نمی کنم، زیرا آن گفتار استاد در گوشم زنگ می زند که: «هرگاه این دین و آن دین نکردی، به عرفان رسیده ای». بنابراین، اینکه او درست می گوید یا نه، مسئله ای است که اگر من دچار دگمای سیاه مذهبی نباشم، بطور طبیعی، شامل اعتقاد او از یک سو و احترام من به اعتقاد او از سوی دیگر می باشد و تا زمانی که نخواهد مرا وادار به پذیرفتن آن اعتقاد کند، یک رابطه صحیح محسوب می شود. بدیهیست اگر آن فرد نظر مرا بخواهد، در آنصورت موقعیت دیگریست و می توان بسیار محترمانه اظهار نظر نمود.
بطور خلاصه، تا زمانی که مهار اعتقادات خود که در واقع هر کدام یک دگما می باشند را در دست داریم، طوری که میل بسط جبری آن، به خارج از ذهن و خارج از حیطه زندگی شخصی خودمان موجود نباشد، این امر مشکل زا نیست. البته باید بیاد داشت که معرفی یک عقیده با وادار نمودن افراد به پذیرفتن آن عقیده، دو امر کاملن متفاوت است.
برای بررسی دقیق این معضل جهانی و تاریخی باید وارد روانشناسی دینی شویم که این خود، یک کتاب مجزا و کامل خواهد شد. فکر می کنم برای روشن شدن مطلب، در حد پاسخ به یک سوال، تا همینجا کافی است.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
14.08.2021
سوال
با درود، آیا شما می دانید در ایران چه خبر است؟ کرونا و کشتار و در افغانستان نیز کشتار مردم توسط اسلامیستهای تندرو و ظلم و ستم تا نهایت. پس خدا کجاست؟ من که اصلآ نمی فهمم.
پاسخ
اندکی صبر، سحر نزدیک است.
در ارتباط با پاسخ به سوال پیش
سوال
با درود مجدد. شما در جواب سوال بنده نوشته اید که سحر نزدیک است. اما عملآ می بینیم که شب تازه شروع شده است و هیچ اثری هم از سپیده نیست. شما به چه علت اینقدر خوش بین هستید؟ آیا این خوش بینی یک اشتباه محاسبه نیست؟
پاسخ
با درود. فریب ظاهر وقایع را نخورید. آنچه ما و باقی مردم دنیا فعلن شاهد آن هستیم، قابل مقایسه با یک ابر نواختر (سوپرنوا ) می باشد . این انفجار غوا آسا که اثرات نورانی آن تا چندین روز حتی از یک کهکشان هم وسیع تر و بزرگتر است، از دید انسانهای عادی و غیرمتخصص، یک پدیده بسیار عظیم و ترسناک است که تحت هیچ شرایطی نابود شدنی نیست. حال آنکه یک متخصص علوم فضائی می داند که این پدیده نشان دهنده آن است که یک ستاره پیر، منفجر و نابود شده است و دیگر آنجا نیست و همه آنچه قابل مشاهده است، تنها اثرات نابودی آن ستاره است و بس.
وضعیت سیاره ما هم همینطور است. ما در انتهای شب قرار داریم. سربسته بگویم: « نظم قدیمی جهان به سر آمده و نظم نوینی در راه است.»
برای کسب اطلاعات دقیق تر، مراجعه کنید به پیشگوئی های استاد الهی در مورد آینده زمین و ساکنان آن در لینکهای زیر:
پیشگوئی های استاد الهی به زبانهای زیر:
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
05.08.2021
سوال
با عرض درود، لطفآ بفرمائید چگونه می توان برخی افراد را که با راه ما موافق نیستند، وادار به قبول حقیقت و پذیرفتن واقعیت عقاید حضرت استاد الهی نمود.
پاسخ
دوست عزیز با خواندن این سوال شما، حقیقتن فشار خونم بالا رفت و برآن شدم تا از پاسخ دادن به این سوال صرف نظر کنم، اما پس از مدتی تفکر، تصمیم گرفتم پاسخ شما را بدهم تا دیگران نیز با تفکرات حاکم بر سیستم آموزشی استاد الهی آشنا شوند.
عزیزم آیا می دانید کلمه «وادار» نمودن افراد به انجام هر کاری، حتی مثبت، یک بار منفی سنگین دارد؟
آیا می دانید کلمه «وادار» نمودن، به مفهوم اِعمال یک دیکتاتوری تمام عیار است؟
آیا می دانید در طول تاریخ، با تکیه بر همین کلمه، چه خونها ریخته شده و چه خانه ها بر باد رفته و چه تجاوزات جنسی انجام شده است؟
آیا می دانید، یکی از عواملی که باعث خشکه گرائی در دین، در شدیدترین شکل آن شده و کار ادیان را بدینجا کشانده ، تکیه بر همین کلمه است؟
آیا می دانید استاد الهی یکی از سرسخت ترین افراد تاریخ برعلیه وادار نمودن اشخاص به انجام این و یا آن کار و یا پذیرفتن ایده و عقیده ای خاص بوده اند؟
من می توانم از آثار استاد، ده ها شاهد بیاورم و به شما ثابت کنم که عقاید ایشان درست بر خلاف آن چیزی است که در ذهن شما جاگرفته است.
آیا می دانید که استاد الهی، درست برخلاف عقاید خشکه گرایان، اعلام نمودند که هر کس هر دینی را بخواهد می تواند انتخاب کند؟ و آیا می دانید که ایشان حتی بت پرستان را نیز تخطئه نمی کنند و هرگز از کسی نخواسته اند که به راه ایشان درآید؟
آثار ایشان سرشار است از آموزش هایی مبنی بر آزادی انسانها در پذیرفتن یا رد هر عقیده ای. حال شما از من می پرسید که چگونه می توان مردم را وادار به پذیرفتن عقاید استاد الهی نمود!!!!!
با همه احترامی که ، ندیده و نشناخته، برای شما قائل هستم ، باید عرض کنم، تصور می کنم که جنابعالی حتی به ظاهر تعالیم استاد الهی نیز عنایت نفرموده اید و یا متآسفانه دچار دگماتیسم هستید.
توماس جفرسون، یکی از بنیانگذاران، یا پدران آمریکا، که عمیقن یک خداباور بود، در یکی از نامه های خود می نویسد:
«من در حضور خدا سوگند خوردهام که دشمن همیشگی هرگونه خودکامگی در اندیشه بشر باشم»
من نیز با درک عمیق آثار استاد در این ارتباط، تا آخرین نفس، با خشکه گرائی، تعصبات کور، دگماتیسم و تحمیل عقیده بر دیگران خواهم جنگید و تا به امروز با ارائه چندین مقاله در این ارتباط در سایت پژوهشکده، به این امر مهم پرداخته ام.
دوست عزیز، اگر خود را دانشجوی استاد الهی می دانید، سعی کنید تعالیم او را فراگرفته، حداقل افکار خود را تصفیه نمائید. زیرا چنین تفکراتی باعث تفرق افراد می شود و نه تجمع آنها. ضمن آنکه: :
ذات نایافته از هستی بخش کی تواند که شود هستی بخش
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
ایمیلهای تروریستی و تهدیدآمیز
سوال
از ابتدای ایجاد پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان، شش نفر در فواصل زمانی معین و با تکستهای متفاوت، این سوال را مطرح نموده اند که شما اطلاعات خود را از کجا آورده اید و چه کسی به شما اجازه این کار را داده است. حال آنکه به این سوال در بخش "در باره ما" بوسیله گروه تحقیق و بررسی پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان پاسخ داده شده است. این امر به همین شکل ادامه داشت تا آنکه لحن پیامها به مرور تغییر کرد و شکل تهدیدآمیزی بخود گرفت که در جهان آزاد غرب چنین متن هایی را متن تروریستی می نامند. از این جهت صلاح دیدیم این امر را مستقیمن با شما در میان بگذاریم. خواهش می کنم نظر خود را در این دو مورد بیان بفرمائید.
مهندس ک. ریاحی مسئول ارتباطات پژوهشکده
جواب
بله من هم چندین ایمیل تهدیدآمیز از سه یا چهار آی دی بخصوص دریافت داشته ام، اما بدلیل مشغله کاری در رابطه با این پژوهشکده، چندان اهمیتی به آنها ندادم. اما همانطور که شما هم بدان اشاره نمودید، این امر به تدریج شکل تهدیدآمیز بخود گرفته است و من از شما متشکرم که این مسئله را عنوان نمودید.
این مسئله دارای دو قسمت است. اطلاعات را از کجا آورده ام و اجازه این امر را چه کسی صادر کرده است.
در این رابطه و برای ارائه یک پاسخ ساده و قابل فهم، لازم است مقدمتن عرض کنم که تشکیلاتی را که استاد الهی ایجاد نموده اند بر یک شخص خاص استوار نیست. این بدان مفهوم است که افرادی را خود ایشان تعیین نموده اند که بطور مستقل، مسئول کارهای کلیدی این تشکیلات می باشند. بدیهی است این افراد دارای اجازه از خود ایشان می باشند و برای اجرای ماموریت خود، لازم به کسب تکلیف از محلی دیگر نیست. البته باید به این نکته نیز اشاره کنم که در این تشکیلات، مابین افراد یاد شده فوق هماهنگی و همکاری و تعامل کامل و خاصی وجود دارد که افراد عادی لزومن از آن باخبر نمی باشند.
در مورد بنده باید بی پیرایه، مستقیم و بدون لفافه و لفاظی به عرض برسانم که سالها پیش از این تاریخ، استاد الهی بنده را مستقل نمودند و مسئولیتی مبنی بر ایجاد یک علم نوین که تلفیقی از آموزشهای ایشان با زیست شناسی و فیزیک آکادمیک می باشد، و معرفی آن به جهان، برعهده من گذاشتند که در نهایت منجر به ایجاد دو علم جدید "زیست شناسی بعد دوم" و "فیزیک نوین ذرات" شد که آنرا "علوم تلفیقی" نامیدیم. پر واضح و کاملن بدیهی می باشد، زمانی که مسئولیتی را برعهده شخصی قرار می دهند اجازه انجام آن کار را نیز به او داده اند.
و اما در این راستا من خود را یک سرباز کوچک می دانم که تنها یک هدف دارد و آن چیزی نیست جز انجام وظايف محوله، بدون آنکه به این بیاندیشم که چه کسانی از این امر خوشحال و یا بدحال می شوند. برای من چنین چیزی مطلقن محلی از اِعراب ندارد و این ایمیل های تهدید آمیز سخیف نیز، حتی اگر به مرحله اجرا درآیند، کوچکترین خللی در اراده من برای انجام وظیفه ایجاد نخواهند نمود. به قول معروف، " ما گر ز سر بریده می ترسیدیم در محفل عاشقان نمی رقصیدیم "
بخش دوم سوال شما مربوط می شود به اینکه این چند نفر می پرسند شما اطلاعاتتان را از کجا آورده اید.
ببینید شما و دوستانتان یک متن اطلاعاتی کامل در همین زمینه تهیه نموده و در بخش "در باره ما" انتشار داده اید. در آنجا به قسمت هایی از مقالات من اشاره نموده اید که در آن کاملن توضیح داده ام که اطلاعات خود را چگونه و از کجا کسب نموده ام. ضمن آنکه وقتی به کسی ماموریتی داده می شود، همه ابزار کار را برای شروع، امتداد و اتمام کار، در اختیار او قرار می دهند. ضمنن باید بگویم که در طول تاریخ، ندیده ام کسی به این وضوح بگوید کیست، اطلاعات خود را از کجا آورده و از کجا اجازه انجام کار خود را کسب نموده است.
امیدوارم توانسته باشم تا حد قابل قبولی این مسئله را روشن نمایم. اما باید توجه داشت، این امر به نفع آن چند نفری که دست به ابلهانه ترین عمل، یعنی تهدید می زنند نیست، زیرا از لحظه ای که این سوال و جواب انتشار یابد، هرگونه مخالفت آنها با پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان و سوشیال مدیای وابسته به آن، به هر شکلی که باشد، مخالفت مستقیم با خواست استاد نورعلی الهی محسوب می شود. زیرا:
اگر کسی به استاد الهی دسترسی متافیزیکی دارد، باید در این مورد از ایشان سوال کند. ولی برای دیگران، شرط عقل و راه صحیح آن است که احتیاط پیشه نمایند. بخصوص که توضیحات لازم نیز داده شده است. به گفته عرفا، برای عاقل یک اشاره کافیست.
ضمنن نباید فراموش کرد که در راه استاد الهی، افرادی یافت می شوند که در طول تاریخ از قافله سیرکمال خود به شدت عقب مانده و زمان را از کف داده اند و درست به همین دلیل دچار دگماتیسم و خشکه گرائی از نوع بیمارگونه آن می باشند. ایجاد تغییرات روحی مثبت و در نهایت، به کمال رساندن این افراد، از شاهکارهای استاد الهی می باشد. یکی دیگر از شاهکارهای استاد، توجه به افرادی می باشد که اصطلاحن به آنها ظلمانی می گویند.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
24.07.2021
سوال
با درود و عرض خسته نباشید و...
در مقاله " مکانیزم تعامل و همکاری مابین اجزای روح ملکوتی " در بخش علوم تلفیقی سایت پژوهشکده، نحوه ارتباط مبدا خلقت با یک خودیت حقیقی، یا بهتر است بطور کلی بگوئیم روح، برای اتخاذ یک تصمیم، بخوبی ترسیم شده است. حال سوال من این است که افرادی که به کارهای سیاه و اهریمنی دست می زنند، این انرژی منفی که باعث این نوع تصمیمات سیاه می شود، باید به شکلی و یا از طریقی وارد منطقه خودیت حقیقی و یا همان روح، شده باشد، در غیر اینصورت این تصمیمات اشتباه گرفته نمی شد. اگر بگوئیم، سیستم کارما در این مسئله دخیل است، سئوال این خواهد بود که مرتبه اول که شخص دست به چنین اعمالی می زند، هنوز سیستم کارمای او دارای این اطلاعات نیست تا بر آن اساس، یک تصمیم را تغییر دهد. خواهشمندم با توضیحات خود مرا روشن سازید. با سپاس بسیار
جواب
با درود
با سپاس از ارسال این سوال هوشمندانه.
قبل از هر چیز باید دانست که طبق تحقیقات و اطلاعات من تا این ساعت، هیچ گونه انرژی تاریک که منبع آن جهان پوزیترونی باشد، بطور مستقیم راه به درون سیستم خودیت واقعی ندارد. تنها نیروهایی که با پیشنهادی که از طرف مبدا خلقت، در ارتباط با یک تصمیم خاص به روح می رسد، در تضاد هستند، کدهای اطلاعاتی منفی در سیستم کارما و انرژی نفس می باشند که این آخری ناشی از روح بشری است و روح بشری بخشی از خودیت حقیقی می باشد. با این وصف سوال اینجاست که یک تصمیم، چگونه بدانگونه که مورد نظر شماست تغییر می کند؟
قبل از آنکه به این سوال پاسخ بدهم باید بیاد داشت، آنچه در درون یک خودیت واقعی هر انسان رخ می دهد، بسیار پیچیده و درهم آمیخته است. بنابر این، تنها می توان بخشی از آنچه به وقوع می پیوندد را آنالیز نمود. زیرا آنالیز و تفسیر همه جانبه یک تصمیم ساده که در روح گرفته می شود، یک کتاب بسیار قطور خواهد شد. از اینرو من در پاسخ به این سوال می توانم صورت بسیار ساده شده مطلب را ارائه دهم و آن اینکه:
منطقه روان، یک میدان مغناطیسی تاثیرگذار و تاثیرپذیر است که در آن، نه تنها نیروهای الکترونی(مثبت)، بلکه نیروهای پوزیترونی(منفی) نیز راه دارند. بعد از آنکه یک تصمیم در روح گرفته شود، یک میدان مغناطیسی بوجود می آید که دائمن در حال گردش و تغییر است و ما آنرا میدان مغناطیسی فکر می نامیم. این میدان انرژیایی، لاجرم وارد منطقه روان می شود و درست از همینجا اشکال شروع می شود. این بدان معناست که نیروهای پوزیترونی می توانند آن میدان مغناطیسی را تحت تاثیر قرار دهند و سیگنالهایی که از طرف روان به سمت کورتکس مغز ارسال می شوند، تا شخص را وادار به عمل فیزیکی در جهت تصمیم گرفته شده نمایند را تغییر می دهند.
این نوع تاثیرات منفی در اتخاذ چنین تصمیماتی، بسادگی و دفعتن رخ نمی دهد، زیرا عوامل زیادی در آن دخیل می باشند. از جمله:
۱ - سطح پیشرفت روحی
۲ - عوامل مثبت یا منفی محیط رشد در خارج از محیط خانوادگی
۳ - تربیت صحیح و یا نادرست دینی یا معنوی
۴ - محیط و تربیت مثبت و یا منفی خانوادگی در ایجاد شخصیتی سست و یا قوی
۵ - داده های سیستم کارما در ارتباط با تعیین برخی سیکل های یک زندگی زمینی
و عوامل بسیار دیگری که ذکر آنها در این مختصر نمی گنجد.
با این اوصاف به سادگی می توان گفت:
چنین رفتارهایی که مورد بحث می باشند و شما آنها را اهریمنی نامیده اید، با تغییر در میدان مغناطیسی فکر، نه در روح بلکه در منطقه روان به وقوع می پیوندند.
در انتها، فراموش نکنید که به هر اندازه یک انسان به سمت میدان پوزیترونی (تاریکی، سیاهی و یا ظلمت) کشش پیدا کند، امکان ارتکاب به چنین اعمالی در او قوت می گیرد. اما خبر خوش آن است که به همان اندازه نیز امکان دخالت نیروهای الکترونی (نورانی، مثبت و یا معنوی) که با تایید مبدا خلقت همراه است، افزایش می یابد.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
این سوال و جواب در کانال یوتیوب ما. کلیک کنید
24.07.2021
سوال
با درود
می خواهم نظر شما را در چند جمله در مورد حضرت استاد الهی بدانم. شما ایشان را مختصرأ چگونه معرفی می کنید؟
جواب
با درود
البته ما نظر خود را در مورد ایشان، طی هفت مقاله در بخش «شخصیتهای تاثیرگذار» و دستاوردهای ایشان را در بخشهای مختلف از جمله در بخش «علوم تلفیقی» ارائه داده ایم. اما بطور خلاصه و در چند جمله می توانم ایشان را بر اساس دستاوردهایشان، بدین شرح معرفی کنم:
- استاد الهی یک نابغه موسیقی و یک شخصیت استثنائی بودند که از طرف مبدا خلقت مآمور کشف اسرار شدند. س
- ایشان در اولین قدم، ارکان و اساس اعتقادات گروه عرفانی اهل حق را یک دست نموده و آن را همگانی و عمومی ساختند.
- ایشان برحسب یک مشاهده معنوی از نحوه ایجاد خلقت، برای اولین بار در جهان موفق شدند، تصویر کامل و بی نقصی از این پروسه ارائه دهند.
- استاد با جوهرکشی ادیان و عرفان برخاسته از آن، موفق شدند، دکترینی را ارائه دهند که بر آن اساس، تکلیف انسان با خودش، ارتباط با خالق، و با اجتماع، ترسیم و تشریح می شود.
س - طی پروسه فوق و با زحماتی مشابه، ایشان دانشگاه سیرکمال که آخرین مرحله حقیقت است را از دل مکتب عرفانی اهل حق بیرون کشیده و بدون هیچگونه چشمداشت و یا اگر و اما، در اختیار عموم مردم قرار دادند.
- با اختیاراتی که از مبدا خلقت کسب شده است، ایشان آینده نه چندان دور نوع انسان در زمین را تغییر داده و این تغییرات را در قالب ردیفی از پیشگوئی ها (سری اول . سری دوم)، به انسانها نوید دادند.
- استاد طبق همین اختیارات یاد شده، در تطابق با وضعیت کنونی جوامع، با تغییراتی که در نحوه سیرکمال بوجود آوردند، نقشه راه را تغییر داده، مسیر را نه تنها برای دانشجویان حقیقت، بلکه برای همه انسانها هموار نمودند.
- استاد الهی خلقت خاص نبودند، اما موفق شدند طی چندین زندگی زمینی، با کوششی مثال زدنی به مقام مظهریت دست یابند. این مقام، حداقل در تمدن حاضر، آخرین مورد خواهد بود و مظهریت دیگری در این حد نخواهد آمد. از اینرو، جهان بینی ایشان نیز آخرین علم است و علمی بالاتر نخواهد آمد. چون کامل و بی نقص است.
متآسفانه،
بیش از این با خلق گفتن روی نیست بحر را گنجایی اندر جوی نیست
زیرا در غیر اینصورت مجبور می شویم وارد محدوده متافیزیک شویم و فکر می کنم این امر برای همگان قابل درک نباشد.
در انتها، برای آنکه کمی با اخلاقیات ایشان آشنا شویم، به یک گفته ایشان در کتاب برهان الحق بسنده می شود.
« قلب پاکان جای محبت است و نور افروزی، نه جای ظلمت و کینه توزی»
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
این سوال و جواب در کانال یوتیوب ما. کلیک کنید
18.07.2021
سوال
با عرض سلام و ادب و تواضع. بنده متاسفانه تمام مدت در حال گله و شکایت هستم و اطرافیان، من را به عنوان یک فرد غرغرو میشناسند. گاهی اوقات گریه ام میگیرد، ازاینکه به طور واضح می بینم که جز زهر و تلخی چیزی از وجود من به دوروبر و انسانهای اطرافم ساطع نمی شود و به عینه می بینم که تحمل اخلاقهای بدم چقدر برای مخصوصا نزدیکانم سخت است. واقعا خودم دیگر توان تحمل خودم را ندارم. چگونه می توانم این نفس ناشکر و قوی را تحت کنترل درآورم و اینقدر دیگران را با رفتارهای آزاردهنده ام اذیت و از خودم متنفر نکنم؟
پاسخ
با عرض سلام
خانم محترم، بگذارید واضح و آشکارا به شما بگویم که ما درمیان منطقه ای ساکن هستیم که اصطلاحن آن را جهنم می نامند. به غیر از این سیاره و تعدادی از سیارات دیگر که مشابه زمین هستند، جهنم دیگری وجود ندارد. بدیهی است این محیط سرشار است از انواع دردها، رنجها و ناکامی ها و پدیده های ناراحت کننده ای که ما را از حالت عادی خارج می کنند. گذشته از آن، تغییر فصول و حرکات ستارگان و سیارات نیز بر روحیات ما اثر می گذارند. به همه آنچه گفته شد، تاثیرات سیستم کارما بر روان را نیز باید افزود. در هر ثانیه هزاران فعل و انفعال در روح ما رخ می دهد که اثرات آن در فکر ما تجلی می کند و روان را متاثر می سازد.
آنچه شما از وضعیت خودتان شرح دادید، اگر منشا مادی نداشته باشد، نوعی قبض و گرفتگی موقتی است که به انواع مختلف برای همه، در هر مقامی باشند پیش می آید. حتی برای مقامات معنوی شامخ و کم نظیری چون استاد الهی نیز این گرفتگی ها رخ داده است. در این حالت باید مراقب بود که کار غیرقابل جبرانی را مرتکب نشویم، زیرا اگر این وضعیت تنها به رفتار تلخ، (بدون برخورد فیزیکی ناگوار) با دیگران محدود شود، قابل جبران است.س
در چنین مواقعی من به همه دوستانی که گرفتار وضعیت مشابه ای هستند، مشاهده ویدئو کلیپ « مناجات استاد و گرافیک سیرکمال» را پیشنها می کنم. این فیلم کوتاه ده دقیقه ای چنان تنظیم شده است که روان را از تیرگی ها می شوید. البته باید بطور مداوم در چندین روز، برای مثال تا هفت، چهارده و یا چهل روز، روزی یکبار، قبل از خواب با دقت مشاهده شود. مشاهده متمرکز این کلیپ را بطور جدی به شما توصیه می کنم.
گفته اید که برخی اوقات گریه تان می گیرد. در این حال از گریه کردن خودداری نکنید و اجازه دهید تا هر زمان که ممکن است گریه ادامه یابد. زیرا گریه طبیعی (و نه با اجبار) نیز روان را از بار منفی تخلیه می کند.
شنیدن موسیقی و یا دیدن فیلم مورد علاقه تان نیز کمک بزرگی است. من خودم از فیلم « بزم شبانه » در کانال یوتیوب اندیشه آنلاین آلمان استفاده می کنم و همیشه، بدون استثناء نتیجه مثبت است.
در انتها باید بگویم، کنترل نفس، بطور نسبی ممکن است، ولی کنترل کامل، فقط با کسب کمال روحی نهایی امکان پذیر است.
در هر حال برایتان آرزوی بهبود دارم و تصور می کنم خدا مشکلتان را حل خواهد نمود. مراقب خانواده تان باشید.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
این سوال و جواب در کانال یوتیوب ما. کلیک کنید
11.07.2021
سوال
با درود. قبلآ عرض کنم، من نه آتئیست هستم و نه صد در صد خداباور. در رابطه با سوالی که یکی از آتئیست ها عنوان داشته و شما در بخش پاسخ به سوالات سایت پژوهشکده در تاریخ ۲۶/۰۶/۲۰۲۱ انتشار داده اید، به نظرم می آید که شما مدرکی دال بر اینکه این گوناگونی و انشعابات در ادیان و ایجاد مذاهب، مورد تایید پیامبران باشد را ارائه نداده اید و بیشتر به نظر می آید که مقصودتان تطهیر ادیان است. در غیر اینصورت برای روشن شدن ذهن بنده یک یا دو نمونه از خود ادیان مثال بیاورید که این مسئله را تایید نموده باشند. با تشکراز زحمات شما
پاسخ
با درود. برای ارائه پاسخی مناسب، مطالبی از سه دین مطرح و بزرگ جهان می آورم و مختصرن آنها را تفسیر می کنم.
در مسیحیت:
یوحنا فصل هفدهم آیه ششم
من تو را به آن کسانی که تو از میان جهانیان برگزیده و به من بخشیدی شناسانیدم. آنان متعلق به تو بودند و تو آنان را به من بخشیدی و آنها مطابق کلام تو عمل کردهاند.
در این آیه، عیسی، به وضوح می گوید، ای خدا، تو از میان مردم سیاره زمین، کسانی را به من دادی و من هم تو را به آنها شناساندم. در قسمت دوم، او تاکید می کند که این افراد متعلق به تو بودند و تو آنها را به من دادی. برای چه کار؟ برای تعلیم.
آنچه از این آیه قابل استخراج است آنکه، از میان مردم این سیاره، کسانی نیز وجود دارند که گرچه آنها نیز به تو متعلق هستند(چون فقط یک خدا وجود دارد) ولی تو آنها را به من نداده ای.
هر ۲۶ آیه فصل هفدهم انجیل یوحنا، کمابیش موید همان است که گفته شد. همین امر نشان دهنده گوناگونی در نِحله های فکری در زمین می باشد و موید آن است که خود خدا ایجاد این گوناگونی و تفاوت در دیدگاه را از روی قصد و عمد مجاز دانسته است.
یوحنا فصل ۱۴ آیه دوم
در خانۀ پدر منزلهای بسیاری است، وگرنه به شما میگفتم. میروم تا مکانی برای شما آماده کنم.
این قسمت را من در کتاب «تفسیری متفاوت از کتاب مقدس» بدقت بررسی نموده ام. در اینجا می توانم بطور مختصر بگویم که جمله "خانه های بسیار" بطور واضح، موید این امر است که در قلمروی اصلی، یا همان "خانه پدر"، قلمروهای کوچکتر بسیار دیگری یافت می شوند که متعلق به عیسی نمی باشند، زیرا او در ادامه می گوید: " میروم تا مکانی برای شما آماده کنم ". پس قلمروهای دیگر، متعلق به دیگران است. در اینجا نیز امر گوناگونی در ادیان و مذاهب و اینکه خود خدا آن را مهندسی نموده است، مورد تایید است.
یوحنا فصل دهم آیه ۱۴
من شبان نیکو هستم، من گوسفندان خود را میشناسم و آنها هم مرا میشناسند. خدایا تو این افراد را به من دادی
در این آیه نیز همه آنچه فوقن ارائه شد، مورد تایید است. لازم به تفسیر مجدد نیست. زیرا گوسفندان دیگری نیز هستند که عیسی آنها را نمی شناسد، زیرا به او متعلق نیستند.
در اسلام
در اینجا به بررسی یک آیه از یک سوره قرآن بسنده می شود، زیرا در غیر اینصورت سخن بیهوده به درازا می کشد. تا همین اندازه نیز برای انسانهای عاقل و منطقی مانند شما کفایت می کند.
سوره هود آیه ۱۱۸
« وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ »
و اگر پروردگارت مىخواست، هر آينه همهى مردم را (با اجبار)، يك امّت واحده (و داراى يك عقيدهى حق) قرار مىداد، در حالى كه همچنان اختلاف مىورزند.
این آیه به وضوح تاکید بر آن دارد که تفاوت و گوناگونی در اعتقادات و حتی آداب و رسوم، بخشی از طرحی بوده است که خدا برای نحوه خلقت در نظر داشته است.
در هندوئیسم
در این دین، عقیده کلی ناشی از کلیت «بهاگواد گیتا» که خود، جوهر وداها می باشد، بر آن است که مظهر خدا لازم نیست که تنها در هندوستان با نام کریشنا و به زبان سانسکریت ظهور یابد.
همین عقیده شجاعانۀ اساسی، موید آنچیزی است که ما سعی در اثبات آن داریم، یعنی آنکه انشعابات در ادیان و ایجاد نِحله های فکری، چیزی است که خود خدا می خواسته و می خواهد که باشد، تا همه بتوانند بر اساس تفکرات خود که ناشی از درجه پیشرفت روحی شان است به اظهار عقیده بپردازند و بر آن اساس زندگی کنند و با خدای خود تماس حاصل نمایند. زیرا زمانی که یک مظهرالله دیگر با زبان و نامی دیگر در گوشه ای دیگر از جهان، ظهور می یابد، آن حقیقت ازلی را به شکلی دیگر بیان می کند و بر آن اساس مذاهب دیگری بوجود می آیند.
آنچه گفته شد مصداق کامل "دمکراسی" می باشد. حال خشکه گرایان در طول تاریخ چه بر سر این حقیقت آورده اند، بر اکثر افراد جوامع بشری روز بروز آشکار تر می شود.
در این رابطه در خود گیتا نیز می توانید آیه هایی در تایید گوناگونی در تفکر بیابید.
........................
نوشته بودید که من قصد تطهیر ادیان را دارم. البته باید دانست همه ادیان ریشه در مبدا خلقت دارند. پس اصل و ریشه همه آنها یقینن صحیح و مطهر بوده است. اما متاسفانه آنچه امروزه شاهد آن هستیم، ایجاد حیرت آور تعداد زیادی دکان، تحت لوای ادیان است.
وضعیت ادیان و مذاهب در حال حاضر مانند پیچ هایی است که تعدادی از اجزا را به هم متصل نگه می داشته اند، اما به مرور زمان با ازدیاد دگماهای خرافی و جعلیات بی شرمانه، زنگ زده و پوسیده اند و کارآئی خود را از دست داده، دیگر قادر نیستند اجزا را به هم متصل نگه دارند. دلیل آن، ایجاد "ایسم" های مختلف و فرار روزافزون مردم از ادیان می باشد.
از اینرو با تایید مبدا اصلی خلقت، لازم آمد یک جهانبینی جدید ایجاد شود که بتواند احیا کننده عقاید خداباورانۀ اصیل در سطحی نوین و همه پسند و منطقی بوده، با علوم آکادمیک نیز هماهنگی کامل داشته باشد. این جهانبینی، در قالب علوم تلفیقی استاد
الهی ارائه شد و در اختیار همگان قرار گرفت.
استاد الهی در جائی می گویند که اعتقاد مردم به مرور به ادیان کم، و به خدا زیاد می شود. شاید درست به همین دلیل بود که ایشان اصول همه ادیان را جوهر کشی نموده در سه اصل ساده در اختیار همگان قرار دادند.
الف) خدا درون قلب توست و قبله نیز همانجاست. هر حرف و سخنی داری با او درمیان بگذار. به هر زبان، در هر وضعیت و به هر شکل.
ب) آنچه برای خودت نیک می دانی برای دیگران هم همان را بخواه و انجام بده و هرچه برای خودت بد می دانی برای دیگران هم مخواه و انجام نده.
پ) تلاش کن بفهمی از کجا آمده ای در این دنیا چه باید انجام دهی و بعد از مرگ چه اتفاقی می افتد.
گفته شد اصل و ریشه دمکراسی و آزادی در ابراز عقیده، از جانب خود خدا بوده است. یکی از دلایل آن اینکه:
« تنها، رویارویی افکار متضاد، باعث شکوفائی در فکر می شود. زیرا تضاد، عامل رشد است و این یک قانون ازلی است»
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
این سوال و جواب در کانال یوتیوب ما. کلیک کنید
26.06.2021
این سوال از طرف دوستان آتئیست ارسال شده است
سوال
با درود. در هر دین دستوراتی وجود دارد که با دستورات ادیان دیگر متفاوت و یا مغایر است. همین ثابت می کند که خدا ساخته و پرداخته ذهن ماست و وجود خارجی ندارد. در غیر اینصورت یک خدای واحد، یک دستور واحد نیز می دهد و اینقدر حرفش را عوض نمی کند.
پاسخ
با درود. اول آنکه نمی دانم منظور شما از ارسال این مطلب چیست. احتمالن می خواهید نظر مرا بدانید زیرا در هر صورت ارائه مطلب بصورت یک سوال نیست. با این وصف من هم می توانم تنها، نظر خود را در این مورد بیان کنم.
شما از قسمت اول مطلب خود نتیجه گرفته اید که چون دستورات در ادیان با هم متفاوت است از اینرو خدا ساخته ذهن ماست. من معتقدم اتفاقن همین امر نشان می دهد که یک نظم دهنده بسیار هوشمند وجود دارد که ضمنن بسیار دمکراتیک نیز می اندیشد. راستش را بخواهید دمکراسی از خود خدا ناشی می شود.
دلیل آنکه :
۱ - اول آنکه تفاوتات و گوناگونی در دستورات دینی، که شما بدان اشاره نموده اید مربوط به شریعت هر دین است. اینجای کار را خدا به سردمدار هر دین و مذهبی واگذار نموده است تا برحسب روحیات، آداب و رسوم و فرهنگ و توانائی های مردم اولیه ای که بدان دین گرویده اند قواعد و دستوراتی را وضع نماید. حتی در داخل هر دین به مرور انشعاباتی بعضن خونین بوجود آمد و در پی آن، دستورات جدیدی نیز ابلاغ شد. برای مثال در مذهب سنی، پنج وعده نماز می خوانند ولی با بوجود آمدن شیعه، این تعداد به سه وعده تقلیل یافت و یا تمام تغییراتی که در مذهب پروتستان ایجاد شد که برخی از آنها با دستورات کاتولیکها همخوانی ندارد. تنها مشاهده و مقایسه کلیساهای آنها با یکدیگر موید این امر است.
مسلمن تا به امروز خشکه گرایان هر کدام از مذاهب، آن مذهب دیگر را به ارتداد دینی متهم نموده، هرجا که توانسته اند، مال و جان و ناموس یکدیگر را بر باد داده اند. حال آنکه آن انشعابات و دستورات جدید، از این جهت به اجرا درآمده اند زیرا خدا موافق آن بوده است.
۲ - اصول اولیه هر دین با ادیان دیگر متفاوت نبوده است، بلکه خرافات و خشکه گرائی و دگماتیسم باعث از بین رفتن اصل قضییه شده است. خب سوال این است: این اصول کدام است؟. در اینجا پاسخ ما این است که: در این دوره، استاد الهی آن اصول اولیه را از همه ادیان جوهرکشی نموده در اختیار ما قرار داده اند. این اصول بسیار ساده، عبارتند از:
الف) خدا درون قلب توست و قبله نیز همانجاست. هر حرف و سخنی داری با او درمیان بگذار. به هر زبان، در هر وضعیت و به هر شکل.
ب) آنچه برای خودت نیک می دانی برای دیگران هم همان را بخواه و انجام بده و هرچه برای خودت بد می دانی برای دیگران هم مخواه و انجام نده.
پ) تلاش کن بفهمی از کجا آمده ای در این دنیا چه باید انجام دهی و بعد از مرگ چه اتفاقی می افتد.
خود استاد الهی به همه آنچه فوقن عنوان شد پاسخ داده اند.
به غیر از این سه بند، هرچه گفته شود در مقوله فروعات است و تاثیری در اصل دین ندارد. من فکر نمی کنم که شما، دوستان هم عقیده تان و یا هیچکس دیگر، حداقل با بند دوم و سوم مخالفتی داشته باشد.
در تعالیم استاد الهی می آموزیم که خدا همه مخلوقات خود را به یک اندازه دوست دارد و به همه به یک نحو نگاه می کند. تفاوت در این است که ما تا چه اندازه به آن منبع انرژی نزدیک باشیم. در این تعالیم هیچ مذهب و دینی تخطئه نمی شود و حتی بت پرست نیز مورد شماتت قرار نمی گیرد، زیرا خدا از هر کس به اندازه فهم و درکش توقع دارد. به همین دلیل، اگر سنی پنج وعده و شیعه سه وعده نماز می خواند ، آن دست بسته و این با دست های آویزان ، هر دو روش مورد قبول و پذیرش خداست. در این رابطه، طبق آموزش های استاد، خدا تنها یک شرط گذاشته است و آن این است که باید هر کس به هرچه اعتقاد دارد، با ایمان راستین و قلبن به آن عقیده عمل کند. همین شما که بنابر گفته خودتان خداناباور هستید، اگر از روی وجدان بیدار انسانی و بر اساس اعلامیه حقوق بشر عمل کنید، عین خداپرستی است. چه خداپرستی بهتر از این.
در انتها باید عرض کنم که هیچ کس وجود ندارد که درونن و از اساس، خداناباور باشد. مخالفت آتئیست ها در واقع با خرافات ، خشکه گرائی، دگماتیسم و فروعات غیرضروی و غیر منطقیی می باشد که در طول تاریخ به سه اصل یاد شده فوقن، اضافه شده اند. خاصه آنکه اگر تو ظاهرن به خدا اعتقاد نداشته باشی، در هر حال او به تو اعتقاد دارد و مابین تو و آن خداپرست فرقی نمی گذارد.
در این ارتباط نباید فراموش شود که، هدف اصلی از خلقت، سیرکمال روحی موجودات است و گذشته از مواردی بسیار نادر، همه دیر یا زود بدان دست خواهند یافت.
این سوال و جواب در کانال یوتیوب ما. کلیک کنید
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
20.06.2021
این سوال از طرف دوستان آتئیست مطرح شده است
سوال
با درود. من یک خداناباور هستم ولی اهل تحقیق و گفتگو. سوالی داشتم که از بچگی ذهن مرا مشغول خود کرده است. خوشحال می شوم نظر شما را در این مورد بدانم که : «اگر خدا وجود دارد و عادل هم هست، چرا به برخی ار انسانها بیشتر می گوید و آنها را بیشتر حالی می کند و برخی را کمتر؟ آیا به آن شخصی که اسرار بیشتری گقته شده است لطف بیشتری نشده است؟»
پاسخ
با درود. در این مورد می شود به اندازه یک کتاب به قطر مثنوی معنوی، مطلب نوشت و فلسفه بافی نمود. اما من ترجیح میدهم پاسخ به این سوال، ساده ولی افکتیو باشد.
برای درک این مطلب، شما می توانید خدا را یک میدان مغناطیسی ناشناس و غیرقابل روئیت در نظر بگیرید که همه اطلاعات خود را در همه زمینه های مربوط به جهان هستی بطور دائم و بی وقفه از درون خود به بیرون پخش می کند. پس تا اینجای کار هیچ لطف اضافه ای به هیچ کس نشده است و بدیهی است که به کسی هم کم لطفی نشده است. حال سوال این است که «فرق مابین آنکه بیشتر می داند و دیگران که کمتر می دانند در کجاست؟»
مقدمتن باید دانست بدون وارد شدن به مبحث اولین خلفت که ماهیت نام دارد، صِرف تراوش اطلاعات از این منبع عظیم، میدان جاذبه ای را بوجود می آورد که آن را بسادگی میدان نور می نامیم، زیرا یکی از خواص نور، آگاهی می باشد. این میدان نور، همه ذرات جهان هستی را به سمت خود جذب می کند. با این وصف باید همه بطور یکسان به طرف وی جذب شوند و نتیجه، اصولن این خواهد بود که همه بطور یکسان، یک واقعیت را درک نمایند. اما چرا اینطور نیست؟
جواب آن است که این منبع عظیم، این اطلاعات را در بستری تراوش می دهد که خود، آن را از قبل، آگاهانه مهندسی نموده است. این بستر را جهان تاریکی و جهل می نامیم، زیرا اگر جهل نبود، لزومی برای تراوش اطلاعات از طرف خدا نمی بود. در این حالت، دو میدان کشش و جاذبه بوجود می آید. میدان مغناطیسی نور و تاریکی که هر کدام دارای قدرت جاذبه خود می باشند که با آن دیگری در تضاد است اما دارای انرژی کششی و جاذبه ای مساوی با آن دیگریست.
برای خلاصه کردن مطلب می توان بسادگی گفت: « خدا همه موجوداتِ همه پهنه هستی را در میان این دو نیروی متضاد بوجود آورد و قرار داد.»
حال با این توصیفات، فکر می کنم به پاسخ کلی دست می یابیم و آن اینکه:
« به هر اندازه که به منبع اطلاعات نزدیک شوی، از منبع جهل و نادانی دور می شوی و بالعکس. از آنجا که به علت کشش جهان تاریکی، هیچ کس را یارای آن نیست تا در دوران اولیه خلقت خود، متناوبن بطرف منبع نور حرکت کند، مدت پنجاه هزار سال زمینی که در هزار زندگی زمینی باید طی شود را به هر شخص فرصت داده اند تا با شناخت جهان ظلمت و اثرات منفی آن، خود را به منبع نور چنان نزدیک کند که بازگشت به عقب، دیگر امکان پذیر نباشد. به این پروسه می گویند سیرکمال.»
بنابراین، به هر اندازه که به منبع نور نزدیک شوی، نسبت به آنها که از تو عقب تر می باشند، آگاه تر هستی، و این در حالی است که، محبت خدا و لطف او، در مورد تو که جلوتر هستی وهمینطور به آن عقب ترها از ابتدا تا انتهای مسیر تغییر نکرده و نمی کند، بلکه این خود تو هستی که تصمیم می گیری تا چه اندازه به جلو بروی و از لطف آن منبع بیشتر استفاده کنی. نظریه نسبیت خاص آلبرت آینشتاین، بطور شگفت آوری با آنچه در این پاراگراف عنوان شد مطابقت دارد.
«سرعت نور در خلاء صرف نظر از حرکت نسبی ناظر بطرف آن منبع برای تمام ناظرها یکسان و برابر می باشد.»
امیدوارم توانسته باشم تا حدودی به سوال شما پاسخ بدهم.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
16.06.2021
این سوال از طرف دوستان آتئیست مطرح شده است
سوال
دین به چه درد می خورد و کدام مشکل اجتماعی مردم را حل می کند؟
پاسخ
فکر می کنم در پاسخ به سوالات دیگران، اینکه دین چه بوده و به چه درد می خورده است را مورد بررسی قرار داده ام. اما اینکه امروزه ادیان به چه کار می آیند، مسئله دیگریست که باید کمی مورد تدقیق قرار گیرد.
به عقیده شخصی من، تاریخ مصرف همه ادیان بسر آمده است. دلیل آنهم این است که :
۱- از دیدگاه اجتماعی شاهد آن هستیم که قوانین وضع شده برای افراد یک اجتماع در کشورهای دمکراتیک، چه از لحاظ روابط بین انسانها و همینطور دولت با ملت و چه از لحاط بهداشتی و حقوق شهروندی، بسیار پیشرفته تر است از قوانین ادیان. کشورهای عقب مانده نیز دیر یا زود مجبور به رعایت بند بند اعلامیه حقوق بشر خواهند بود. در غیر اینصورت منزوی خواهند شد.
۲- از دیدگاه معنوی و ارتباط با خدا، برای خداباوران، اجرای همان سه اصل ارائه شده توسط استاد الهی در اصول عقاید ایشان کاملن کافی است.
این سه اصل از اصول عقاید چنین هستند:
الف) خدا در قلب توست و خانه او نیز در قلب تو می باشد. با او گفتگو کن.
ب) هرچه برای خودت نیک میدانی بر دیگران نیز روا بدار و هرچه برای خودت نمی خواهی و مضر می دانی برای دیگران هم نخواه.
پ) سعی کن بفهمی از کجا آمده ای، وظیفه ات در این دنیا چیست و وقتی مُردی به کجا می روی و چه می شود.
چون صد آمد، نود هم پیش ماست.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
16.06.2021
این سوال از طرف دوستان آتئیست مطرح شده است
سوال
اگر هرکس هر دردی دارد و به هر سرنوشت شومی که گرفتار است، بنابر عقیده شما، نتیجه اعمال خودش می باشد، پس چرا خدا از ما می خواهد به دیگران کمک کنیم؟ از آن گذشته چرا خود خدا به این افراد کمک نمی کند؟
جواب
تصور می کنم قبلن هم به سوالی مشابه سوال شما پاسخ داده ام. در اینجا بطور خلاصه می توانم بگویم:
الف) قسمت اول فرمایش شما صحیح است. یعنی سرنوشت هر کس در گرو داده های سیستم کارما، یا همان اعمال و افکار و نیات آن شخص است. به غیر از خلقت های خاص که بحث دیگری است.
ب) بله به ما توصیه شده است به افرادی که نیاز به کمک و مساعدت ما دارند، با در نظر گرفتن اولویت ها، یاری برسانیم. این امر حداقل دو نتیجه مثبت برای ما دارد.
اول آنکه: صفت نیک نفسی و بزرگمنشی را درما تقویت می کند که نتیجه آن پرهیز از برخی اشتباهات و لغزش ها می باشد.
دوم آنکه: اگر در مواردی ما نیز درگیر اشتباهاتی کمابیش مشابه بشویم که نتیجه آن فرو افتادن در سریالی از مشکلات باشد، یا از ابتدا، ما را از انجام آن اشتباه پرهیز می دهند و یا نتیجه منفی آن اشتباه طوری رفع می شود که طوفان شدیدی در زندگی ما ایجاد نشود و یا از اساس، از ایجاد طوفان ممانعت به عمل خواهند آورد.
پ) راستش را بخواهید، زمانی که شما تصمیم به کمک به دیگران می گیرید در واقع این همان خدای درون شماست که شما را به انجام آن عمل نیک، ترغیب می کند تا هم آن شخص، مشکلش حل شود و هم شما نتیجه عمل نیک خود را بگیرید .
در این رابطه مراجعه کنید به مقاله "مکانیزم تعامل و همکاری مابین اجزای روح ملکوتی"
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
09.06.2021
سوال مربوط به مقاله "پولس و الهیات مسیحی" در بخش الهیات پژوهشکده
سوال
با عرض درود. به نظر شما آیا پولس همه مبانی الهیات مسیحی را بنیان گذاشته است؟ با تشکر از شما
جواب
با درود. خیر اینطور نیست، اما اساس کار را او بنا نهاد و در طول صدها سال به تدریج کسانی مانند سنت آگوستین آمدند و بر اساس همین گفتارهای پولس صدها بلکه هزاران جلد کتاب نوشتند. برای مثال سنت آگوستین تا آنجا که بیاد دارم چهارده جلد کتاب در ارتباط با جهان مسیحیت نوشته است که این کتب، اساس کار دیگران شده اند. اما در هر حال به عقیده من پایه و مایه تفکرات و الهیات مسیحی از پولس است.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
ویدیوکلیپ این سری از سئوال و جوابها در کانال یوتوب ما. کلیک کنید
....................................
06.06.2021
سوال
با درود خدمت شما....
آیا به نظر شما می شود برخی از صفات منفی را به خدا نسبت داد. یعنی آنکه برای مثال بگوئیم خدا خودش نیز دارای صفت خشم و یا شهوت است. لطفآ نظر خود را بفرمائید؟
جواب
با درود. ببینید، همه عرفای راستین از چهار گوشه جهان و همینطور همه پیامبران و فلاسفۀ معتقد به خدا، او را کامل و بی نقص می دانند. با این وصف هر کدام از صفاتی که شما نام بردید، باعث نقص در مبدا خلقت می شود و خدا را از مطلق و کامل بودن ساقط می کند. در این راستا فقط کافی است تصور کنید خدا دارای شهوت است، در این صورت برای رفع این شهوت باید خدای دیگری باشد تا قادر به نزدیکی جنسی با این خدا باشد تا نیاز جنسی او را برآورده کند. تا اینجا سه مشکل اساسی پیش می آید:
۱- این خدا باید جنسیت داشته باشد، یعنی یا مرد باشد و یا زن.
۲- این خدا نیازمند است و این نیاز می تواند بر روی تصمیمات او اثر بگذارد.
۳- یگانگی و بی مثال بودن او زیر سوال می رود، زیرا حداقل یک خدا، با جنسیتی دیگر موجود است که همطراز و لایق نزدیکی جنسی با اوست.
چنین طرز تفکری در واقع در نِحله های فکری و داستانهای اسطوره ای زیادی به چشم می خورد. برای مثال در فرهنگ اسطوره ای یونان، زئوس خدای خدایان است و دارای یک همسر که ضمنن خواهر او نیز بوده، می باشد که هِرا نام دارد. هرا نیز یک خدا محسوب می شود و دارای قدرتهای بسیار زیادیست و برخی اوقات در مقابل تصمیمات زئوس نیز ایستادگی می کند. در دین هندو، کریشنا که یکی از مظهرات ویشنو از سه خدای بزرگ هندو می باشد، دارای حداقل یک همسر به نام روکمینی بوده است. با این حال همه این مظهرات خدا، فقط در جسم، نیازمند همسر بوده اند. زیرا شهوت مربوط به روح بشری می باشد و نه روح ملکوتی.
نتیجه آنکه: صفاتی مانند خشم و یا شهوت مطلقن در خدا وجود ندارد مگر آنکه همانطور که گفته شد، مسئله ظهور مادی ذات حق در جسم مطرح باشد که در عرفان اهل حق به این افراد بسیار نادر "ذات بشر" اطلاق می شود. در اینصورت چون هر جسمی بدون استثنآ دارای روح بشری می باشد، آن روح بشری جز در مواردی خاص مانند مورد عیسی مسیح، دارای شهوت نیز می باشد.
با زبانی ساده، جسم بدون روح بشری امکان پذیر نیست، اما روح بشری بدون شهوت امکان پذیر است.
برای فهم و درک بهتر این مقوله، باید بیاد داشت که جهان نور که ما آنرا، منبع انرژی الکترونی نامیدیم و همینطور جهان ظلمت که آنرا منبع انرژی پوزیترونی نام دادیم را خود خدا ایجاد نموده است. از این رو، همه صفاتی که در نظر ما انسانها منفی می باشند را نیز خود خدا خلق نمود تا بر اثر کنش و واکنش مابین این دو منبع انرژی، جهان هستی به حرکت درآید و پدیده ها، امکان ایجاد شدن را بیابند و سیرکمال موجودات ممکن شود، بدون آنکه خود خدا، دارای این صفات منفی باشد. همانطور که یک ساختمان، در درون یک مهندس وجود ندارد ولی این مهندس، قدرت ایجاد آن را در خارج از خود دارا می باشد.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
ویدیوکلیپ این سری از سئوال و جوابها در کانال یوتوب ما. کلیک کنید
....................................
01.06.2021
سوال
با سلام و عرض ادب و تواضع .........
با توجه به تمام آنچه که در دو مقاله "روانشناسی اضطراب" و "بیماری فوبیا از دیدگاه نوین" تشریح فرمودید، آیا باید بطور جدی مطلقن از مصرف داروهای ضد اضطراب و افسردگی خودداری کرد (چون فرمودید این نوع داروها امکان ایجاد اعتیاد را بالقوه دارا می باشند و خود اثراتی مضاعف را بر روی روان ایجاد می نمایند) و یا در مواردی که با عدم مصرف دارو، شخص بیمار از شدت دلهره و اضطراب مزمن و همیشگی دچار ناتوانی مطلق در انجام امور روزمره خود می باشد، می تواند در کنار بکار بستن توصیه هایی که در دو مقاله مزبور برای شفای بیماری بیان فرمودید، با تجویز پزشک از این داروها نیز کمک بگیرد؟
جواب
با درود باید خدمتتان عرض کنم که بنده پزشک نیستم و اجازه تجویز چنین دستورات پزشکی را بخود نمی دهم. هدف ما از انتشار چنین مقالاتی، تغییر تدریجی و اساسی دیدگاه علوم آکادمیک است. از آن گذشته زمانی که افراد به چنین حالتهایی دچار می شوند، چاره ای جز رجوع به پزشکان ندارند. اما من این نوید را به شما می دهم که پزشکان آینده که اکثرن دانشجویان استاد الهی خواهند بود، روش صحیح درمان را به جهانیان ارائه خواهند داد. تا آن روز لازم است با پزشکی کنونی مدارا کنیم.
این سوال و جواب در کانال یوتوب ما . کلیک کنید
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
21.05.2021
سوال
ای بابا اولش فکر کردم کانال آتئیست هاست، ولی بازم بد نیست. خب بفرمائید آیا با در نظر گرفتن مه بانگ، گیتی ازلی است؟
جواب سبا درود
ببینید واقعیت آن است که اطلاعات علوم فضائی آکادمیک در این مورد بسیار ناچیز است و آنچه تا بحال در این مورد عنوان شده است و فقط در حد چند تئوری و فرضیه می باشد. این مطلب مورد تآیید بزرگترین پروفسورهای علوم فضائی چون پرفسور هارالد لِش می باشد.
در پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان در بخش علوم تلفیقی، ما بر اساس آموزش های استاد نورعلی الهی سعی نموده ایم نه تنها آنچه در هنگام بیگ بنگ رخ داده را مدلل کنیم بلکه حتی آنچه قبل از آن اتفاق افتاده را نیز مورد بررسی قرار داده ایم. بدیهی است که بخشی از این توضیحات در محدوده متافیزیک قرار می گیرد. با این حال کامل ترین، منطقی ترین و علمی ترین توضیحی می باشد که در حال حاضر وجود دارد.
پاسخ به سوال شما در مورد ازلی بودن گیتی آن است که:
۱- از دید محدود ما انسانها و یا هر مخلوق دیگری در هر کجای جهان هستی، گیتی نامحدود است و اگر منظور شما از ازل، ابتدای ایجاد خلقت باشد، بله گیتی ازلی بوده است.
۲- با یک دید بسیار وسیع تر و برطبق توضیحات استاد الهی از نحوه ایجاد خلقت، باید بگویم که جهان هستی، از آن زاویه، ازلی نبوده است، زیرا دارای نقطه شروع و مراحل میانی می باشد و روزی نیز به انتها خواهد رسید. از اینرو با این دید، نمی تواند بطور نامحدود موجود بوده باشد.
با مطالعه مقالات بخش علوم تلفیقی، خودتان به واقعیت امر واقف خواهید شد.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
19.05.2021
سوال
با درود. آیا اینکه می گویند انسان همان چیزی است که می خورد، از نظر پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان صحیح است یا خیر؟
جواب سبا درود
احتمالن اشاره شما به این تکیه کلام اکثر پزشکان آلمانی می باشد که می گوید:
" Du bist, was du isst"
که البته این جمله از متخصصین تغذیه در آمریکا گرفته شده است.
در هر حال این امر تا حدودی صحیح است. در آثار استاد الهی به این نظریه برمی خوریم که خوردن عدسی(سوپ عدس) انسان را رقیق القلب می کند. خب البته این به آن معنا نیست که با خوردن چند بشقاب عدسی، یک آدم شقی و خشن، سریعن مهربان شود، اما بی تاثیر هم نیست. این نظریه موید تاثیرات محیط و تغذیه بر بدن و از آنجا به منطقه روان است.
در این ارتباط باید موارد زیر را در نظر داشت:
۱- تاثیرات محیطی، از جمله تغذیه، فقط در منطقه روان تاثیرگذار خواهند بود، زیرا مابین روان و روح حداقل دو سد قوی وجود دارد که مانع از ورود این تاثیرات به منطقه روح می شوند. البته در برخی موارد عبور از این سدها امکان پذیر است.
۲- در منطقه روان عوامل مثبت و منفی بی شمار دیگری نیز تاثیرگذار می باشند که ارتباطی با تغذیه و محیط ندارند، از جمله داده های بانک اطلاعات روح.
بنابراین یک انسان دقیقن آنچه می خورد نیست. ضمن آنکه هرگز هیچ پزشک و یا متخصص امور تغذیه توضیح نداده است که برای مثال کسی که گیاه خوار است، این نوع تغذیه دقیقن چه تاثیری بر روی شخصیت وی دارد. دلیل اصلی آن نیز آن است که بنابر گفته استاد الهی، دانشمندان هنوز روح را به طریق علمی نمی شناسند. نتیجه آنکه درک صحیح از اینکه چه عواملی در تشکیل شخصیت یک انسان دخیل می باشند برای این دانشمندان فعلن ممکن نیست. این امر یکی از مقوله هایی می باشد که ما در بخش علوم تلفیقی سایت پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان بدان پرداخته، تشریح نموده ایم.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
18.05.2021
سوال
من هنوز با تمام توضیحاتی که تا بحال شما داده اید متوجه نشدم که روح بشری دقیقآ چه اطلاعاتی را از بدن دریافت می دارد؟
جواب سبا درود
بله البته درک این مسئله کمی پیچیده است و دلیل آن این است که صحبت از یک علم نوین است و برای فهم کامل آن، زمان لازم است. با این حال سوالاتی از این دست و پاسخی که بدان داده می شود، به فهم این علم، کمک شایانی می کند.
بطور خلاصه پاسخ به سوال شما، چنین خواهد بود:
بدن فیزیکی هر انسان و یا حتی در حالت بشری نیز، مسئول ارسال دو سِری اطلاعات به روح بشری یک سیستم خودیت واقعی و یا در مورد بشر به روح بشری می باشد.
۱- سیگنالهای لحظه ای مربوط به همه ارگانهای بدن فیزیکی .
۲- سیگنالهای لحظه ای مربوط به محیط اطراف که از طریق پنج حس ظاهر دریافت می شوند. باید در نظر داشت که استاد الهی در آثار خود به ده حس ظاهری اشاره نموده اند.
اطلاعات مربوط به همه تغییراتی که در منطقه روان ایجاد می شود نیز به سیستم خودیت واقعی ارسال می شوند.
البته مسئله بسیار پیچیده تر از آن چیزی است که مختصرن خدمتتان عرض شد. برای کسب اطلاعات کاملتر به بخش علوم تلفیقی در سایت پژوهشکده اندیشه آنلاین المان مراجعه نمایید.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
این سوال و پاسخ مربوطه، در کانال یوتیوب ما. کلیک کنید
....................................
17.05.2021
سوال
روان با تعریفی که شما در پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان ارائه داده اید، چگونه می تواند بر سلامتی و یا مریضی جسم تآثیر بگذارد؟
جواب سبا درود
از آنجا که همه اطلاعات مربوط به محیط و همینطور ارگانهای بدن فیزیکی و اثرات تغذیه باید لزومن به شکل سیگنالهای مثبت (الکترونی) و یا منفی (پوزیترونی)از درون میدان مغناطیسی روان عبور نمایند، اثرات خود را بر روی آن محیط مغناطیسی می گذارند. در صورتی که سیگنالهای منفی بیش از حد به این منطقه وارد شوند می توانند باعث ایجاد نوع خاصی از پلاگ در آن محیط شوند. این پلاگها که خود، اکثرن جاذب نیروهای پوزیترونی خارجی می باشند، می توانند بر روی سیگنالهای آوران، بطرف خودیت واقعی تاثیر گذاشته آنها را تغییر دهند. در این حالت پر واضح است که خودیت واقعی، اطلاعات صحیحی دریافت نمی کند و در نتیجه دستوراتی که بر اساس این سیگنالهای دریافتی ارسال می نماید، سیگنالهای عادی نخواهند بود. در اثر تداوم این گردش اطلاعات و دستورات ناصحیح، انواع بیماری ها ایجاد می شوند. به عنوان بدترین نوع اطلاعات پوزیترونی، می توان از اطلاعاتی نام برد که در اثر نشئگی ناشی از استعمال مواد مخدر در منطقه روان ایجاد پلاگ می کنند و باعث انواع فوبیا و دیگر بیماری های روانی می شوند.
در این راستا باید بیاد داشت که خشکه گرائی و دگماتیسم نیز اثری مشابه اثرات مواد مخدر سنگین بر روی روان می گذارند. با متدی مشابه، برخی از بیماری های جسمی نیز ایجاد می شوند. باید بیاد داشت که اکثر بیماریها، ژنتیک می باشند.
برای بررسی کامل و همه جانبه این سوال شما، کتابی را در دست تهیه دارم. زیرا مسئله بسیار وسیع تر و عمیق تر از آن چیزی می باشد که عنوان شد.
این سوال و جواب در کانال یوتوب ما . کلیک کنید
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
14.05.2021
سوال
با عرض سلام و خسته نباشید. وضعیت روحی بنده از لحاظ معنوی آنچنان خراب است که هیچ جور قادر به کنترل صفات منفی خود از جمله عصبانیت نیستم ،حتی نمیتوانم کینه ام نسبت به نزدیکترین کسانم را کنترل کنم و کلا زندگی مادی ومعنویم تحت الشعاع صفات منفی ام قرار گرفته و مختل شده است. خیلی سعی میکنم توکل به خدا کنم اما روز به روز وضعیتم بدتر میشود. تمنا میکنم راهنماییم کنید.
جواب
با درود
با عرض سلام
خانم عزیز، قبل از هرچیز باید به عرضتان برسانم که بنده بسیار کوچکتر از آن هستم که راهنمای کسی باشم، اما بر حسب تجربیات و در حد توان فکری خود می توانم آنچه را از استادم آموخته ام برایتان بیان کنم:
به تصور من همه این حالات ممکن است نوعی قبض روحی باشد . در این حال به سه مطلب توجه داشته باشید:
الف)دعای روزانه ای که برای خودتان به عنوان راز و نیاز با خدا در نظر گرفته اید، حتی با بی حالی و بی توجه هم که شده ادامه دهید.
ب) در دعا از خدا در این مورد کمک بخواهید.
پ) در کانال یوتیوب ما ، مناجات استاد الهی را حداقل روزی یک بار تا یک هفته با توجه کامل مشاهده کنید. این ویدئوکلیپ پانزده دقیقه ای طوری طراحی شده است که روان را از سیاهی ها و رسوبات تمیز می کند. برای مشاهده این فیلم در اینجا کلیک کنید.
ضمنن باید بدانید که این نوع قبض برای همه پیش می آید و رفع شدنی است.
من تصور می کنم که مشکلتان را خدا حل خواهد نمود.
این سوال و جواب در کانال یوتوب ما . کلیک کنید
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
12.05.2021
سوال
با سلام. در بخش سوالات فرمودید که انجام اعمال نیک استثنایی عمر شخص را کوتاه میکند تا ادامه سیر کمال خود را در برزخ یا اتصالات دیگر انجام دهد.میشه چند مثال از اعمال نیک اینچنین بفرمایید. ممنون
جواب
با درود
سلام. این مربوط می شود به هفتمین عامل خلقت از هفت عامل خلقتی مورد بحث استاد الهی. کسانی که در طول یک یا چند زندگی خود، اعمال شایسته و درستی انجام داده باشند ممکن است این مورد شامل حالشان بشود. ولی باید در نظر داشت که ممکن است یک عمل نیک برای شما هزار امتیاز داشته باشد و برای من صد امتیاز . این امر بستگی به خیلی مسائل دارد. بنابراین نمی توان مثال آورد که چه عمل نیکی منجر به چنین امتیازی می شود. در هر حال باید در انجام اعمال نیک برحسب اولویت استمرار داشت. با آرزوی موفقیت
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
ویدیوکلیپ این سری از سئوال و جوابها در کانال یوتوب ما. کلیک کنید
....................................
11.05.2021
سوال
با عرض درود لطفآ این سوال بنده را پاسخ بفرمائید.
آیا ارواح در برزخ یکدیگر را می بینند؟
جواب
با درود
برطبق تعالیم استاد الهی در برزخ، ارواح، خود را با قالب مثالی به یکدیگر نشان می دهند. از آنجا که انسانها در این دوره با مفاهیم جدیدی آشنا هستند من قالب مثالی را "بدن کوانتمی" در مقابل "بدن فیزیکی" می نامم.
بدن کوانتمی طبق آموزشهای استاد، مانند تصویر یک انسان در آینه است. این بدان مفهوم است که تصویر همه تغییراتی که در فازهای مختلف برای بدن فیزیکی در زندگی های زمینی رخ داده است در بانک اطلاعاتی روح ذخیره شده است. برای مثال روح به شخصی که در زندگی زمین، او را در سنین جوانی دیده است، با همان بدن کوانتمی جوانی خود نشان می دهد.
در این راستا، این مطلب را باید در نظر داشت که هرچه درجه کمال یک روح بیشتر باشد، تعداد بیشتری از این بدنهای کوانتمی را در اختیار خواهد داشت . یک روح بسیار پیشرفته تقریبن همه بدن های کوانتمی خود را در اختیار دارد و این در حالی است که یک روح ابتدائی، فقط بدن کوانتمی آخرین زندگی زمین خود را در اختیار دارد. روحهای ذات دار می توانند به اشکال مختلف نیز نمایان شوند و اگر نخواهند خود را نشان دهند، ارواح دیگر در برزخ آنها را به شکل یک جرقه نورانی زودگذر می بینند. مظهرات خدا، می توانند به هر شکلی که مایل باشند خود را به دیگران نشان دهند و برای آنها، بسته به قدرتشان، حد و مرزی وجود ندارد.
علیرغم آنچه گفته شد، بطور کلی از آثار استاد الهی در مورد بدن کوانتمی (قالب مثالی) می توان مطالب زیر را نیز استخراج نمود:
- می توان از بدن کوانتمی عکس گرفت. البته با رضایت خودش.
- در برزخ روح های معمولی نیز در صورتی که مایل نباشند خود را نشان دهند مانند یک جرقه زودگذر دیده می شوند.
- در عالم کمال و عوالم ابدی مادون جهان کمال، بدن کوانتمی وجود ندارد.
- تحت شرایطی، یک بدن کوانتمی می تواند قابل لمس و قابل روئیت باشد و بو هم داشته باشد.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
ویدیوکلیپ این سری از سئوال و جوابها در کانال یوتوب ما. کلیک کنید
....................................
10.05.2021
سوال
با درود به شما اقای تابش. سوالی داشتم : اگر از فامیل نزدیک که در این راه سیر کمال استاد الهی بودند و از پدر سید چکیده هستند ولی حالا منکر این راه شدند و دوشنام و بد گویی میکنند جواب چیست؟ راستش من کمی ناراحت میشوم در قلب خودم ولی ساکت هستم و چیزی نمیگویم البته خودم در این راه سیر کمال مدت سی سال است که دارم ادامه می دهم و خواهم داد و از پدر سید چکیده هستم. استاد به همراه شما.
جواب
با درود
به عقیده من، بهترین راه آن است که با او به بحث و جدل نپردازید و او را به حال خود رها کنید، بدون اینکه به او بی احترامی شود. زیرا در چنین حالتی هر گونه بحثی به تحریک مضاعف او خواهد انجامید. در صورتی که خودتان بر عقیده و ایمان خود پابرجا بمانید، دیر یا زود، این ایمان در او اثر مثبت خواهد نمود. البته این نظر من است، بازهم هرجور خودتان صلاح می دانید همانطور عمل کنید.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
ویدیوکلیپ این سری از سئوال و جوابها در کانال یوتوب ما. کلیک کنید
....................................
08.05.2021
سوال
طبق دروس ارائه شده، جهان هستی از دو منبع اصلی جهان الکترونی و جهان پوزیترونی ایجاد شده، ِپس آیا می توان گفت که حتی روی این کره خاکی ، در هر منطقه ای که سرما و تاریکی بیشتر است، انرژی پوزیترونی و در هر منطقه ای که گرما و روشنایی بیشتر است انرژی الکترونی بیشتر حاکم است و اگر چنین است، پس آیا بطور منطقی زندگی در هر کدام از این مناطق به دلیل احاطه کمتر یا بیشتر جهان الکترونی، تأثیر مستقیمی بر روند مبارزه ما علیه نیروهای منفی برای رسیدن به تعادل و پیشرفت در مسیر سیر کمال خواهد داشت؟
جواب
با درود
ببینید منظور از ارائه چهار مقاله در مورد مقوله دوالیسم، آن است که دیدگاه علوم آکادمیک را به تدریج تغییر دهیم و به دانشمندان آینده بیاموزیم که به پدیده ها نگاهی یکسویه نداشته باشند و همیشه در محاسبات خود یک منبع اصلی دیگر انرژی یا همان جهان پوزیترونی را نیز در نظر بگیرند. با این مقدمه کوتاه و در جواب قسمت اول سوال شما، باید بگویم که خیر، در سیاره زمین، تاریکی و گرما منشآ فیزیکی دارد و به علت زاویه مایل اگر اشتباه نکنم ۲۳/۵ درجه ای آن است. بنابراین نمی توان نتیجه گرفت که شب و مناطق نزدیک به قطب شمال، پوزیترونی و روز و مناطق مرکزی استوایی سیاره زمین، الکترونی می باشند. چنین طرز تلقی کاملن اشتباه است و این در حالی است که اثرات جهان پوزیترونی و الکترونی در همه جا، از درون هسته اتم های سلول های بدن ما، تا روابط اجتماعی مابین انسانها رسوخ دارد. این دو جهان دائمن در حال کنش و واکنش بر علیه هم می باشند، زیرا حیات یکی در گرو نابودی و یا پس زدن آن دیگری است. برای مثال در هر کجای جهان که فقر، تن فروشی، دروغ، سوء استفاده از دین و اعتقادات مردم، زورگویی و پدیده هایی از این دست حکمفرماست، سریعن می توان نتیجه گرفت که در آن سرزمین، کشور و یا منطقه، نیروهای پوزیترونی توانسته اند موقتن، نیروهای الکترونی را به انزوا بکشانند.
استاد در حدود شصت سال پیش در این ارتباط فرمود:
« الان که در صفحه نگاه می کنم می بینم که ایران در تاریکی فرو می رود و اروپا به روشنایی می آید. ..»
ضمنن لازم است برای درک عمیق و علمی تر این مقوله به مقاله "ظهور صفات و کاراکترهای غریزی" در بخش علم در سایت پژوهشکده، و یا در کانال یوتیوب نگاهی بیاندازید.
امیدوارم توانسته باشم جواب شما را بدهم.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
08.05.2021
سوال
آیا شما از دیدگاه دانشگاه سیرکمال کعبه را خانه خدا می دانید؟
جواب
با درود
خانه حقیقی خدا قلب شماست.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
ویدیوکلیپ این سری از سئوال و جوابها در کانال یوتوب ما. کلیک کنید
....................................
08.05.2021
سوال
در یکی از مقالات خود نوشته بودید که منبع سرما، جهان پوزیترونی است. لطفآ کمی بیشتر توضیح دهید چون دانشمندان، سرما را عدم وجود گرما می دانند. با تشکر
جواب
با درود
فکر می کنم در همان مقاله « قسمت چهارم. یک فیزیک نوین» ، این مسئله را تشریح نموده ام. با این حال پاسخ سوال شما به سادگی چنین است:
در جهان هستی تنها دو منبع اصلی انرژی موجوده بوده و هست، انرژی جهان تاریکی که ما آن را جهان پوزیترونی نام دادیم و انرژی جهان روشنائی که ما آن را جهان الکترونی نامیده ایم. دلیل فیزیکی آن را هم در مقالات بخش اول علوم تلفیقی ارائه داده ایم. حال باید دانست که طبق گزارش استاد الهی از نحوه ایجاد خلقت، اول جهان تاریکی و یا پوزیترونی وجود داشته است و بعد جهان نور یا الکترونی ایجاد می شود. بنابر این سرما، تاریکی و صفاتی از این دست، قبل از ایجاد منبع دوم انرژی یعنی منبع انرژی الکترونی وجود داشته است، درک این مطلب به ما می گوید که همانطور که برای ایجاد گرما منبع انرژی لازم است، آن سرمای اولیه که هم اکنون نیز در فضای مابین سیارات وجود دارد نیز به منبع انرژی نیاز داشته که همان منبع انرژی پوزیترونی یا جهان تاریکی می باشد.
در جهان علوم آکادمیک، حداقل این امر کاملن شناخته شده است که برای ایجاد هر تغییر و یا پدیده ای، انرژی لازم است و این انرژی باید منبع تولید داشته باشد. بنابر این سرما نیز دارای منبع انرژی مخصوص خود می باشد.
می دانم که این یک مبحث جدید است که مبتنی بر استنباط من از آموزش های استاد الهی می باشد و همانطور که شما هم به آن اشاره فرمودید، دانشمندان از آن بی خبرهستند، زیرا هنوز با علوم تلفیقی آشنا نیستند. ولی این امر به مرور زمان تغییر خواهد کرد. زیرا این علم, تلفیقی از آموزش های استاد الهی با علوم آکادمیک است که در برخی موارد با فیزیک و زیست شناسی کنونی موافق نیست و در واقع آن را تصحیح می کند. از این رو علوم تلفیقی، آخرین جهانبینی خواهد بود و در این تمدن علم دیگری نخواهد آمد.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
08.05.2021
سوال
از دیدگاه دانشگاه سیرکمال چه جائی زیارتگاه محسوب می شود؟
جواب
با درود
هرجائی که قلبتان بدانجا کشش داشت و به آن اعتقاد داشتید ، زیارتگاه شماست. البته باید بیاد داشت که پرستش با زیارت متفاوت است، زیرا پرستش فقط مخصوص ذات بی مانند مبدا ازلی خلقت است. ولی زیارت بطور عام بستگی به اعتقاد دارد و می تواند بیاد خدا هم نباشد، مانند آنکه شما به دیدار پدر بزرگ و یا مادر بزرگ خودتان هم که می روید در واقع نوعی زیارت است و در تعارفات معمول هم بدان اشاره می شود. اما بطور خاص حتی وقتی به زیارت یک مقام معنوی هم می روید به این دلیل است که او به خدا تقرب دارد.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
ویدیوکلیپ این سری از سئوال و جوابها در کانال یوتوب ما. کلیک کنید
....................................
07.05.2021
سوال
آیا یک فرد، برای مثال یک روانشناس می تواند با یک نظر، مردم را بشناسد و برای این علم!!!! خود یک فرمول هم ارائه بدهد؟
جواب
با درود
اول آنکه علم روانشناسی تا چند سال دیگر عملن تغییر خواهد کرد. زیرا این علم در حال حاضر روح را نمی شناسد. دوم آنکه شناخت مردم از ظاهر آنها و یا از روی آنچه در کتابهای روانشناسی نوشته شده است، فقط می تواند یک شناخت کاملن سطحی باشد که شاید در بهترین حالت، قادر به بازتاب دو تا پنج درصد حقیقت است. فقط مقامات حقیقی معنوی قادر به شناخت صحیح دیگران می باشند و آنها نیز هرگز در این باره صحبت نمی کنند. در مورد فرمولی برای این شناخت سوال فرمودید. باید بگویم چنین فرمولی مسلمن از چنان شناخت ناقصی ناشی می شود و صحت آن هم به همان اندازه است.
این مقاله در یوتبوب. کلیک کنید
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
06.05.2021
سوال
من یک درویش یارسان هستم. تفاوت اهل حق های یارسان با مریدان استاد الهی چیست؟ اصولآ تفاوت یارسان با راه استاد الهی در چیست؟س
جواب
با درود
هر انسانی باید خود را از ظواهر اهل حق ارتقاء داده به اهل حق واقعی برساند. در این حال دیگر فرقی نمی کند که یارسان، یهودی، مسیحی، مسلمان، بودائی و یا دانشجوی دانشگاه سیرکمال استاد الهی باشی.
تفاوت یارسان با راه استاد در این است که استاد الهی همه آنچه مربوط به فرهنگ معنوی یارسان بود را جوهرکشی نمود و بدین وسیله آخرین مراحل دانشگاه سیرکمال روحی را بدست آورد و در اختیار همگان قرار داد. به کوتاه کلام، این بدان مفهوم است که ایشان از دل اهل حق، دانشگاه سیرکمال را بیرون آوردند. این مسئله را در مقاله "اهل حق از دیدگاه دانشگاه سیرکمال" و همینطور در "مراحل پیشرفت روح" و مقالاتی دیگر تشریح نموده ام . برای کسب اطلاعات بیشتر بدان مقالات مراجعه نمایید.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
ویدیوکلیپ این سری از سئوال و جوابها در کانال یوتوب ما. کلیک کنید
....................................
05.05.2021
سوال
با سلام و عرض خسته نباشید
برخی معتقدند که آنچه استاد الهی گفته است، خیلی قبل تر مولانا در شعر زیر خود عنوان داشته. این شعر چنین است:
از جمادی مُردم و نامی شدم
وز نما مُردم به حیوان سرزدم
الی آخر
نظر شما در مورد اعتقاد این افراد چیست؟
جواب
با درود
حقیقتش را بخواهید من هم سالها پیش، اوایلی که وارد این راه شده بودم چنین می اندیشیدم، زیرا در آن زمان با آثار و دستاوردهای استاد الهی آشنا نبودم و فقط در حد سایه ای از واقعیت از آن شنیده و خوانده بودم. اما به مرور زمان و با تحقیقات در آثار استاد متوجه خامی افکار خود شدم و این شاه بیت عرفانی برایم جا افتاد که می گوید: میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است
واقعیتش را بخواهید، آنچه مولانا در این شعر خود در مورد ایجاد انسان از مراحل ماقبل تا پایان راه گفته است، در مقابل توضیحاتی که استاد در این ارتباط ارائه داده اند، درست مانند نقاشی یک بچه دبستانی در مقابل یکی از تابلوهای موزه لوور است.
در بهترین ترجمه این شعر، می توان فهمید که انسان از جماد بوده و بعد از مردن به گیاه و سپس به حیوان تبدیل شده و دست آخر در قالب آدم ظهور یافته است. پس نباید از مردن ترسید زیرا بعد از مرگ در میان فرشتگان سر درمی آورد و دفعه بعد، از میان فرشتگان نیز پریده و به چیزی تبدیل می شود که در تصور هم نمی گنجد و به خدا بازمی گردد. اگر شما به داستانهای اسطوره ای توجه فرمائید، آنها نیز دارای اطلاعات مشابهی می باشند.
اما قبل از آنکه به ادامه بحث بپردازیم باید عرض کنم که هدف از این بحث، یقینن کم جلوه دادن و ایراد گیری از این شاعر بزرگ و پرآوازه پارسی زبان نیست، اما برای آنکه بتوانم به سوال شما و شاید خیلی های دیگر، پاسخی روشن بدهم مجبور هستم قضیه را بشکافم.
اول آنکه هر کس به قدر فهمش فهمیده مدعا را. این بدان مفهوم است که صِرف شاعر و یا عارف بودن، دلیل بر دانستن همه حقایق معنوی نیست. دوم آنکه استاد الهی در جائی می نویسند: خدا مرا مامور کشف اسرار قرار داده است.
اگر بخواهیم بطور علمی آنچه استاد گفته است را واکاوی و آنالیز کنیم، یعنی کاری که من قریب به سی سال است مشغول انجام آن هستم، درخواهیم یافت که اطلاعاتی که استاد از سیرکمال از مرحله جمادی تا مرحله انسانی و ادامه آن تا کسب کمال نهایی به ما می دهد، کامل، منطقی، علمی، تمام عیار و بی بدیل است. حال اگر این اطلاعات را با اطلاعاتی که مولانا در این شعر بدست می دهد مقایسه کنیم درخواهیم یافت که آنچه مولانا می گوید از نظر علمی نه تنها بسیار ناقص است، بلکه نادرست نیز می باشد. زیرا:
۱- اول آنکه این فردی که می اندیشد و با شما صحبت می کند یعنی من، و آن فردی که به صحبتهای من گوش می دهد و بدان می اندیشد، یعنی شما، هرگز نه جماد بوده نه گیاه و نه حیوان، بلکه خلقتی می باشد که مستقیمن از مبدا اصلی و ازلی خلقت بوجو آمده است.
۲- بر اثر تبادلات روحی از جماد تا بشر، یک روح بشری ایجاد می شود که آن روح، نه من هستم و نه شما، بلکه من و شما یک روح ملکوتی هستیم که از مبدا خلقت خلق شده است و تنها بعد از تولد نوزاد به روح بشری او متصل می شود تا بتواند به سیرکمال خود ادامه دهد.
۳- در هر مرحله از مراحل جمادی تا بشری، هزاران تغییر رخ می دهد تا سیرکمال انتقالی صورت پذیرد.
۴- تفاوت بشر با انسان در وجود و یا عدم وجود روح ملکوتی می باشد.س
۵- سیرکمال ارواح زمینی از جماد شروع می شود و تا پایان مرحله حیوانی ادامه می یابد و با تشکیل یک روح بشری به اتمام می رسد.
۶- سیرکمال انسان با روح ملکوتی می باشد، یعنی این منی که می اندیشد و با شما صحبت می کند .
تشریح و توضیح سیرکمال از مرحله انسانی تا بازگشت به مبدا اصلی خلقت، بخش بزرگی از تعالیم استاد الهی را دربر می گیرد.
فکر می کنم برای افراد فهیم و دانشمند و طالب حقیقت همین مقدار کافی باشد تا تفاوت مابین این قطعه شعر و تعالیم استاد الهی را درک نمایند. زیرا اگر بخواهیم همه آنچه را که استاد فقط در همین مورد تشریح نموده اند آنالیز کنیم، باید همه بخش علوم تلفیقی سایت پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان را در اینجا بازتاب دهیم. بنابراین، بهتر است دانش پژوهان عزیز به آن سایت و به مقالات آن بخش رجوع نمایند.
در انتها، یادآوری یک مطلب در همین راستا از اهمیت خاصی برخوردار است. در جشن صده استاد الهی، چارلز اسپنسر، خبرنگار یکی از شبکه های خبری آمریکا با پروفسور جیمز موریس در مورد استاد الهی مصاحبه می کند. یکی از سوالات این خبرنگار آن بوده است که خیلی ها در مورد معنویت صحبت می کنند، چه چیز استاد الهی را از این افراد متمایز می کند. پروفسور موریس پاسخ می دهد:
« ممکن است جسته و گریخته عباراتی نظیر گفتارهای ایشان را در جای دیگرهم ببینیم ولی اگر آثار استاد الهی را عمیقن مطالعه کنید مطمئن هستم به این نتیجه می رسید که از بقیه متمایز است . سیستم فکری ایشان مجموعه کاملی است که اجزای آن هر یک در جای صحیح خود قرار گرفته است. سوالاتی را از قبیل اینکه ما که هستیم ، در این دنیا چه وظیفه ای داریم، از اینجا به کجا میرویم ، هدف نهایی ما چیست و راه رسیدن به آن چگونه است، که بشر همواره در تکاپوی یافتن جواب آنها بوده، مطرح کرده و پاسخ داده است. بین اجزای سیستم فکری استاد الهی هماهنگی برقرار است و تناقض وجود ندارد. مهمتر آنکه در همه موارد جنبه علمی آنها به نحوی که با شرایط دنیای امروز منطبق باشد نیز ذکر شده است. »
این مقاله در یوتبوب. کلیک کنید
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
04.05.2021
سوال
با درود و ....
چند روز است که از برخی دوستان ایرانی می شنوم که گویا یک محقق ایرانی، دستگاهی را اختراع کرده است که با آن می توان به درون ذهن افرد نگاه کرد و آن را واکاوی نمود. لطفا بفرمائید نظر شما در این مورد چیست؟
جواب
با درود
قبل از هر چیز باید دید این دوستان و یا آن مخترع محترم، ذهن را چگونه تعریف می کند. زیرا همانطور که من در مقالات بخش روانشناسی ارائه داده ام، حتی بزرگترین محققین در محدوده روان، مرز مشخصی مابین روان، روح، ذهن و خودیت قائل نیستند و نتیجه گیریهای این دانشمندان بر تدقیق بر روی رفتارهای ظاهری بیماران استوار است. بطور کلی همانطور که استاد الهی عنوان فرموده اند، تا زمانی که روانشناسان، روح را نشناخته اند و به اجزای تشکیل دهنده آن و تعاملی که مابین این اجزا قرار دارد پی نبرده اند، از شناخت دقیق روان عاجز خواهند بود.
در اینجا ممکن است این سوال مطرح شود که روح را چگونه بشناسیم؟ جواب می دهیم در سایت پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان در بخش روانشناسی و علوم تلفیقی طی چندین مقاله، بر اساس آموزش های استاد الهی بدان پرداخته و این اطلاعات پر ارزش را به شش زبان جهان بطور رایگان در اختیار همگان قرار داده ایم . حال اگر کسی از روی غرور و یا به هر دلیل دیگر آن مقالات را مطالعه نکند، مسلمن نه تنها بخودش بلکه به جهان علم نیز صدمه زده است زیرا با پافشاری بی مورد و خودخواهانه بر سر یافته های آکادمیک خودش، اطلاعات تمام عیاری به مردم نمی دهد. اطلاعاتی که ما در سایت خودمان بطور رایگان در اختیار عموم قرار داده ایم، نتیجه سالهای طولانی تحقیق و بررسی و پژوهش در عوالمی می باشد که از دید علوم کنونی آکادمیک در محدوده متافیزیک قرار می گیرد و این در حالی است که متافیزیک در واقع آن بخش از فیزیک می باشد که هنوز برای دانشمندان شناخته شده نیست و یا پدیده های ناشی از آن به اعداد و ارقام و فرمول در نخواهند آمد. از بارزترین این مسائل که بسیار عامه پسند نیز می باشند، اعمالی است که جوکی های هندی انجام می دهند و سالهاست که دانشمندان آمریکائی، انگلیسی و فرانسوی سعی در یافتن پاسخی علمی برای آن داشته و ناکام مانده اند.
با این مقدمه جواب شما این است که هرگز نه در این زمان و نه در هیچ زمانی دیگر، نوع انسان، قادر نخواهد بود به درون ذهن دیگران نگاه کند و بتواند عوامل آن را کنکاش کند. این عمل برای انسان جزو خطوط قرمز است که دست طبیعت با ایجاد موانعی عبور از آن را غیر ممکن ساخته است. دلیل آن هم بسیار ساده است. شما تصور کنید که چنین دستگاهی واقعن اختراع شود. خب اولین کسانی که قادر به خرید آن می باشند، افرادی مانند بیل گیتز و مارک زاگربرگ و امثال این افراد خواهند بود که میل شدید به کنترل انسانهای مقیم این سیاره آبی دارند و در آنصورت معلوم است که چه رخ خواهد داد.
نتیجه کلی آنکه:
« از آنجا که همه آنچه یک انسان در طول زندگی های گذشته خود تا حال انجام داده است به علاوه همه افکار و نیات، در بانک اطلاعاتی روح او، یا به گفته شما، ذهن آن فرد ذخیره شده است، از اینرو مبدا اصلی خلقت هرگز اجازه نخواهد داد که دیگران از داده های این بانک اطلاعاتی که عرفای هندی به آن کتاب دل می گویند باخبر شوند.»
البته ممکن است که منظور این فرد محترم مخترع، از ذهن، چیز دیگری باشد. بنابراین بهتراست از ایشان سوال بفرمائید که منظور او از ذهن چیست.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
این سوال و پاسخ مربوطه، در کانال یوتیوب ما. کلیک کنید
....................................
04.05.2021
سوال
آیا ممکن است مکانیزم علمی تغییر جهت یک روح از یک سطح به سطح دیگر در مرحله حیوانی را توضیح دهید؟
جواب:
از نظر علمی، روح از پائین ترین سکانس در پائین ترین سطح، برای مثال دریک اتم هیدروژن تا ورود به مرحله بشری، همیشه در پی یافتن وضعیتی پایدارتر از وضعیت سابق خود می باشد که استاد الهی آن را تنازع بقاء نامیده اند. پس از بارها رفت و آمد در یک وضعیت خاص، بالاخره در انتهای یکی از این وضعیت ها، روح به این امر مهم واقف می شود که این جسم کنونی او ناقص است و باید فرم بهتری از بدن فیزیکی وجود داشته باشد که باعث سهولت زندگی می شود. این حالت زمانی پیش می آید که همه کوانتومگنتیکهای روحی آن موجود به کمال مقطعی خود دست یافته باشند. در این حال، یک کد ویژه در روح ایجاد می شود که پس از مفارقت آن روح از بدن فیزیکی خود، اجازه نمی دهد که آن روح به پتانسیل پریمر همان نوع موجود بپیوندد، بلکه این روح را به مجموعۀ روحی دیگری که یا در حال موتاسیون است و یا نوع پیشرفته آن موجود می باشد، سوق می دهد.
یک مثال:
در یک برنامه تلوزیونی نشان می داد که یک گله شیر، متشکل از یک شیر نر، چند شیر ماده و چند توله شیر، در میان گندم زار به جائی رسیدند که یک روباه زخمی در میان راه افتاده بود و قدرت حرکت نداشت. همه می دانند که روباه یکی از بهترین طعمه های شیر است، از اینرو شیرها به طرف روباه مجروح حمله بردند، ولی ناگاه یکی از ماده شیرها، خود را میان گله و روباه قرار داد و با حمله ای کوچک و تهدیدآمیز به طرف گله، آنها را از حمله به روباه منصرف نمود و خودش مابین روباه زخمی و گله شیر، روی زمین نشست، طوری که روی او بطرف گله و پشتش به روباه بود. این شیر ماده، مدتی را در همان حال سپری نمود تا روباه زخمی که کمی بخود آمده، جرآت یافته بود، لنگان لنگان صحنه را ترک گفت و خود را در درون گندم زار مخفی نمود.
حال سوال این است:
۱- چرا این شیر ماده چنین رفتاری از خود نشان داد؟
۲- به چه دلیل شیرهای دیگر قصد حمله به روباه را داشتند؟
جواب آن است که آن شیر ماده به کمال مقطعی خود دست یافته است و پس از مرگ، دیگر هرگز به مجموعۀ روحی یک شیر نخواهد پیوست، زیرا همانطور که توضیح داده شد، همه کوانتومگنتیکها (و یا همان صفات) او به تکامل رسیده اند و نتیجتن، آن کد مخصوص در روح بوجود آمده و روح این شیر را اینبار به سمت روح بشری پریمر که قرار است یک بشر را در رحم یک مادر بوجود بیاورد می پیوندد. این روح به این درک نائل آمده است که این نوع بدن فیزیکی بسیار ناقص است، زیرا برای حیات بیولوژیک آن باید دیگر حیوانات را پاره کرد. البته در این مثال نه تنها یک سطح، بلکه یک فاز نیز تغییر کرده است.
در مورد دیگر شیرها باید گفت که آنها هنوز به پختگی روحی این شیرماده نرسیده اند. از اینرو در صدد حمله به طعمه خود می باشند که امریست طبیعی. این امر دقیقن مابین انسانها نیز دیده می شود.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
03.05.2021
سوال در مورد مقاله "تولد زیست شناسی بعد دوم"
به نظر می رسد نظر مندل در مورد «خصوصیاتی که گفته می شود هنگام انتقال از بین می روند، ولی کاملن از بین نرفته و می توانند در نسل های بعدی دوباره ظاهر شوند.»، چندان دقیق نیست و من توضیحات بیشتری در مورد آن نیافتم. آیا شما اطلاعات بیشتری در این مورد دارید و آیا اصولآ این گفته مندل را تآیید می نمایید؟
جواب:
ببینید، آنچه مندل گفت، تنها یک نظریه است که اطلاعات دیگری به ما نمی دهد. اما سالها بعد از آن، استاد الهی مسئله وراثت را حل کرد و انتقال خصوصیات ژنتیک را تا سه نسل و چهارده نفر از اجداد نوزاد اعلام نمود. این نقطه نظر استاد الهی را ما در قالب یک فرمول به شکل زیر ارائه و در اختیار عموم قرار دادیم. با این وصف، این مسئله که در جهان زیست شناسی یک معضل بزرگ بود، یک بار برای همیشه حل شد.
این مقاله در یوتبوب. کلیک کنید
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
02.05.2021
سوال
اصولآ میدان مغناطیسی یعنی چه و چگونه بوجود می آید؟
جواب:
بطورکلی مغناطیس یعنی ایجاد کشش و جاذبه. اما در پاسخ به این سوال که میدان مغناطیسی چگونه بوجود می آید باید بگویم، از آنجا که همه فعل و انفعالات جهان هستی از برهم کنش دو منبع عظیم انرژی الکترونی و پوزیترونی (یا همان جهانهای نور و ظلمت) ناشی می شوند، هر پدیده و موجودی، حتی یک فکر ساده، یا کمی پوزیترونی و یا کمی الکترونی می باشد. این دو، هر کدام دارای کشش ویژه خود هستند که مخالف آن دیگری عمل می کند. از اینرو در هر نقطه از جهان هستی، از جمله در منطقه ای که آن را روان می نامند، سریعن پدیده های الکترونی و پوزیترونی در مقابل یکدیگر جبهه می گیرند و یک میدان دو قطبی کشش را بوجود می آورند که همراه با اثراتی که در این مقاله و مقاله آتی توصیح داده شده است، روان تشکیل می شود.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
این سوال و پاسخ مربوطه، در کانال یوتیوب ما. کلیک کنید
....................................
01.05.2021
سوال
با توجه به دو مقاله ای که در مورد روان انتشار داده اید، پس از مرگ برای روان چه رخ می دهد؟
جواب
از آنجا که روان در محل برخورد بند کوانتمی اتصال با دندریت های نویرون های کورتکس مغز ایجاد می شود، پس از قطع شدن بند اتصال کوانتمی، روان نیز دیگر وجود نخواهد داشت. تنها زمانی که خودیت واقعی(روح) در یک زندگی زمینی دیگر به یک سیستم "روح بشری - بدن فیزیکی" جدید متصل شود، روان ایجاد می شود. مسلمن این روان با آن روان زندگی قبل یکسان نخواهد بود، زیرا این سیستم جدید دارای خصوصیاتی متفاوت است.
این سوال و جواب مربوط می شود به مقاله "مفهوم مرگ بیولوژیک"
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
30.04.2021
سوال
با درود به شما آقای فرامرز تابش ممنون از زحمات شما کسانی هستند که با دانشگاه سیر و کمال آشنایی ندارند و میگویند که شیعه اثنی عشری در قران نیامده و اسلام نیست و ساختگی است جواب به این اشخاص چیست ؟ با تشکر
جواب
ببینید، بهترین راه آن است که به هر دین و آئین و مرام و مسلکی که اعتقاد دارید، با ایمان به دستورات همان مرام و مسلک عمل کنید و به کسی هم کار نداشته باشید، زیرا در هر حال خدا در همه جا هست. من خود به آنچه بطور مختصر برای شما شرح دادم عمل نموده و خواهم نمود. ضمنن برای من احترام به همه عقاید از اهمیت زیادی برخوردار است، زیرا این یک خط فکری می باشد که از استاد الهی آموخته ام.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
ویدیوکلیپ این سری از سئوال و جوابها در کانال یوتوب ما. کلیک کنید
....................................
23.04.2021
سوال
با عرض سلام و درود، سوالی دارم که خدمتتان مطرح می کنم. این سوال مدتی است که ذهن مرا مشغول خود نموده است.س
شما در اغلب مقالاتتان می نویسید، «...در اینجا به بررسی روبنایی این مطلب می پردازیم.» و یا «...فعلن مطلب را بطور سطحی بررسی می نماییم.» و جملاتی از این قبیل. سوال این است که آیا این مطالب روزی بطور عمیق تر نیز بررسی خواهند شد.
جواب
همه مقالات ارائه شده در این سایت، از کتابهایی می باشند که من بر اساس آموزشهای استاد نورعلی الهی نوشته ام. کتابهایی مانند " زیست شناسی بعد دوم " و " آفرینش از دیدگاه استاد الهی، فیزیک نوین ذرات " که این دو، کتابهای ریفرنس محسوب می شوند، زیرا اولی ارائه دهنده یک بیولوژی جدید و دومی ارائه دهنده یک فیزیک نوین است. از آنجا که مطالب آن دو کتاب بسیار پیچیده و درک آن تنها برای اساتید دانشگاه ها و یا حداقل برای افرادی امکان پذیر است که در آن دو زمینه تحصیلات دانشگاهی دارند، از این رو به درخواست مکرر برخی از دوستان، چند کتاب دیگر را به زبانی ساده تر که برای عموم مردم قابل فهم باشد به رشته تحریر درآوردم. کتابهایی مانند " انسان از دیدگاه دانشگاه سیرکمال" و یا "دانشگاه سیرکمال استاد الهی" و چند کتاب دیگر در زمینه های مختلف. اکثر مقالات سایت از این منابع ساده تر می باشند و دلیل آن نیز آن است که چون کتابها هنوز به چاپ نرسیده اند، مایل نیستم که برخی از مطالب در اختیار عموم قرار گیرند و دلیل دوم همان پیچیده و تخصصی بودن مطالب است که بطور عمیق تری مورد بررسی قرار گرفته اند و برخی از معضلاتی را که علم از حل آنها عاجز بوده است، مرتفع نموده اند .
از آن گذشته، عده زیادی همین مقدار را هم که جنابعالی با استناد بر آنچه من نوشته ام، سطحی یا روبنائی می دانید، سنگین و پیچیده می دانند و بارها از من خواسته اند که این مطالب را به شکل شفاهی و کاملن ساده برنامه ریزی نموده، ارائه دهم. مقصود من از استفاده از کلمات "روبنائی" و یا "سطحی" با در نظر گرفتن آنچیزی است که در دو کتاب ریفرنس یاد شده فوق آورده ام. اتفاقن برخی از این مطالب که بطور عمیق تری مورد بررسی قرار گرفته اند را نیز در بخش علوم تلفیقی آورده ام.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
15.04.2021
سوال
با درود. آیا شما زِکت یا فرقه مذهبی هستید؟ با سپاس
جواب
با درود. گرچه زکت اغلب به گروهی اطلاق می شود که دارای عقاید فلسفی، مذهبی و یا حتی سیاسی خاصی می باشند که با افکار غالب در جامعه متفاوت است، اما در این روزگار، زکت دارای بار منفی نیز شده است و عمومن به گروهای تندروی مذهبی اطلاق می شود که اکثرن به اعمال تروریستی از جمله بمب گذاری، مبارت می ورزند. از این جهت باید در جواب به این سوال شما عرض کنم که خیر ما زکت یا فرقه مذهبی نیستیم. ما دانشجویان دانشگاه سیرکمال استاد نورعلی الهی هستیم که یکی از تاثیرگذارترین شخصیتهای دوران معاصر می باشد. جهانبینی استاد الهی یک دین و یا آئین مذهبی نیست، بلکه مانند چتری همه ادیان، نِحله های فلسفی، عرفانی و علمی جهان را پوشش می دهد و متعلق به همه مردم جهان است. این همان موضوعی است که ما تا به این ساعت با ارائه بیش از چهارصد مقاله به شش زبان مهم جهان به اثبات آن پرداخته ایم. بنابراین عمیقن بر این اعتقاد هستیم که در این تمدن جهانبینی دیگری نخواهد آمد.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
ویدیوکلیپ این سری از سئوال و جوابها در کانال یوتوب ما. کلیک کنید
....................................
09.04.2021
سوال
آیا از نظر دانشگاه سیرکمال، ملی گرائی درست است یا نادرست؟
جواب
یکی از مقوله هایی که استاد الهی در تعالیم خود بر آن پافشاری دارد، رعایت اولویتها می باشد. آنچه من از این تعالیم می آموزم آن است که میهن دوستی و ملی گرائی جزو اولویت ها بوده و در نتیجه رعایت آن صحیح و درست است اما به شرط آنکه در مسیر میهن دوستی به کشورهای دیگر هیچ گونه ظلم و ستمی نشود و منظور از ملی گرائی، کوچک شمردن ملیت و فرهنگهای دیگر نباشد. به عبارت دیگر، در حالی که موالی گری را مردود می داند، به دام شوونیسم نیز نیافتد. در اینصورت پرداختن به میهن و ملت خودمان در اولویت قرار دارد و بعد از آن می توانیم به دیگران نیز بپردازیم. این همان روشی است که اکثر کشورهای غربی، بخصوص آلمانها بعد از جنگ جهانی دوم بدان پرداخته اند و موفق هم بوده اند.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
در یوتیوب. کلیک کنید
....................................
09.04.2021
سوال
با عرض درود مجدد. در تعقیب سوال در مورد نژادها که جواب دادید، سوال دیگری دارم مبنی بر اینکه آیا انسانها همه با هم یکسان هستند و اگر جواب مثبت است چطور چنین چیزی ممکن است و اگر جواب منفی است پس حقوق مساوی بشر چه معنی دارد؟
جواب
با درود باید اذعان کنم که سئوال بسیار هوشمندانه ای را مطرح نموده اید که پاسخ به آن، مشکلات زیادی را در فهم علوم تلفیقی مرتفع می سازد.
این سوال را از دو جنبه می توان آنالیز نمود.
جنبه اول: یکسان بودن انسانها از منظر درجه پیشرفت روحی
در این مورد باید گفت که هیچ دو انسانی یافت نمی شوند که دقیقن به یک اندازه رشد روحی داشته باشند، در نتیجه افراد به هیچ وجه بطور دقیق با یکدیگر مساوی نیستند. از آن گذشته، افرادی که در درجات پائین تر سیرکمال می باشند، بعلت بی تجربگی روحی، معمولن به اعمالی دست می زنند که افراد، با درجه کمال بالا، از انجام آن اعمال خودداری می نمایند.
ضمنن باید توجه داشت، ممکن است کسانی خود را به شکل و شمایل ویژه ای که در طول تاریخ، مخصوص خداپرستان بوده است، برای مثال به هیبت آخوند و معمم، کشیش، خاخام، خادمین معابد و غیره درآورند در حالی که از رشد روحی بسیار پائینی برخوردار می باشند ، از اینرو ممکن است به اعمال ناشایستی نیز مبادرت ورزند. صِرف ادعای اشخاص به خداپرست بودن، دلیل رشد بالای روحی آنها نیست.
جنبه دوم: یکسان بودن افراد از دیدگاه اعلامیه حقوق بشر
باید عرض کنم که حتی طبق این اعلامیه جهانی نیز افراد یک جامعه با یکدیگر مساوی نیستند، زیرا منظور از یکسان بودن افراد، یکسان بودن آنها در مقابل قانون است. این بدان مفهوم است که اگر شخصی متهم به ارتکاب قتل باشد و ضمنن رنگین پوست نیز باشد، این امر به هیچ وجه نباید در روند دادرسی مورد توجه قرار گیرد و چه سیاه پوست و چه سفیدپوست به یک طریق باید مورد محاکمه واقع شوند.
بدیهی است که افرادی که در یک جامعه و یا در سطح بین المللی به اعمال تروریستی و آزار و اذیت دیگران می پردازند یقینن با یک دانشمند که سعی در حل مشکلات نوع انسان دارد کاملن با یکدیگر متفاوت می باشند و اگر این امر به اثبات برسد، آن فرد جانی از نظر قانون نیز با این فرد نیکوکار به هیچ وجه مساوی نیست. از اینرو او را به زندان می اندازند و بسیاری از حقوقی که دیگر شهروندان از آن برخوردار هستند از او سلب می نمایند.
نتیجه کلی آنکه به هیچ عنوان انسانها با یکدیگر مساوی و یکسان نیستند. این در حالی است که ما حق مورد قضاوت نهایی قرار دادن دیگران را مبنی بر درجه بندی آنها به خوب و بد و رشدیافته و رشدنیافته نداریم. زیرا در هیچکدام از این دو مورد دارای اطلاعات کافی نمی باشیم. در این ارتباط اما در دنیای مادی و غیرمادی، مراکز صلاحیتداری برای این امر یافت می شوند.
علیرغم آنچه گفته شد، هرکس می تواند و مجاز است بر طبق نظر و منافع شخصی خود، اعمال و رفتار کسی را بد و یا خوب تلقی کند. برای مثال شخصی را که نیمه شب عربده می کشد و مزاحم دیگران می شود را اهالی محل بد تلقی می نمایند، در حالی که ممکن است او دارای خوبی های دیگری نیز باشد. چنین قضاوت شخصی اعمال و رفتار دیگران، به عقیده من مجاز است و حتی می شود از او شکایت کرد، زیرا در هر حال در این یک نکته مزاحم دیگران است.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
09.04.2021
سوال
آیا نژادها با هم تفاوت دارند؟
جواب
بله البته نژادهای اصیل اولیه نسبت به یکدیگر دارای تفاوتات فاحش و نهفته می باشند و این درحالی است که هیچکدام برتری بر آن دیگری ندارد.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
05.04.2021
سوال
نظر دانشگاه سیرکمال در مورد عید نوروز چیست؟
جواب
ما عید نوروز را بسیار گرامی می داریم و همه مراسم چهارشنبه سوری، سفره هفت سین و سیزده بدر را به رسمیت می شناسیم و رعایت می کنیم.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
در یوتیوب. کلیک کنید
....................................
05.04.2021
سوال
نظر شما در مورد عزاداری برای مثال گریه و زاری برای مرده چیست؟
جواب
از آنجا که ما مرگ را به رسمیت نمی شناسیم، به هیچ عنوان عزاداری و گریه و زاری را جایز نمی دانیم و خود نیز این اعمال را انجام نمی دهیم. حتی در مراسم رحلت بزرگان این راه، برای مثال رحلت استاد الهی نیز به هیچ عنوان به عزاداری نمی پردازیم .
در این ارتباط باید به یک نکته مهم اشاره نمود و آن اینکه، گریه در اثر اتصال به مبدا با گریه از نوعی که مورد نظر شماست متفاوت است. زیرا نوع اول گریه، یا ناشی از خوشحالی از دیدار یار است و یا بر اثر دلتنگی برای او و ارتباطی با عزاداری ندارد.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
ویدیوکلیپ این سری از سئوال و جوابها در کانال یوتوب ما. کلیک کنید
....................................
05.04.2021
سوال
شخصی از ...... در...... می گفت که در آئین ما خوردن گوشت مجاز نیست زیرا کشتن حیوانات ظلم به این زبان بستگان است و ضمنا حالت توحش را در انسان زیاد می کند و این یک وحشیگری است. پس باید از غلات و میوه ها تغذیه کرد. نظردانشگاه سیرکمال در این مورد چیست؟
جواب
با سلام
ببنید این امر دارای دو جنبه است.
جنبه اول: خوردن این حیوانات و ایجاد توحش در روح
در این مورد باید گفت خوردن گوشت برخی از حیوانات البته این اثر را در روح می گذارد. برای مثال خوردن گوشت پلنگ یا شیر و یا گرگ. اما خوردن گوشت حیواناتی مانند گوسفند، مرغ، خروس، ماهی و یا گاو مطلقن چنین تاثیراتی ایجاد نمی کند، زیرا این حیوانات دارای صفت توحش نیستند.
جنبه دوم: ظلم به حیوانات بواسطه کشتن آنها
در این مورد باید گفت که چون این افراد از نحوه سیرکمال روحی در سیاره زمین و تبدیلات روحی در سطح کوانتمی با خبر نیستند تصور می کنند که کشته شدن این حیوانات برای تغذیه از آنها ظلم است. با فراگیری و درک دروس " زیست شناسی بعد دوم" به تدریج این طرز فکر تغییر خواهد کرد.
البته باید در نظر داشت که نحوه ذبح حیوانات در جوامع غربی بسیار نادرست و برخلاف آنچه آنها می پندارند غیر بهداشتی و غیرعلمی است، زیرا در این جوامع این حیوانات را اول با برق شوک می دهند و بعد با تیغ گردن آنها را می زنند . این امر باعث ایجاد نوعی سم در خون این حیوانات می شود که در گوشت اثر منفی می گذارد. ذبح صحیح آن است که خون از بدن این حیوانات کاملن خارج شود، زیرا در این حالت، روح بآرامی از بدن حیوان جدا می شود و به گروه روحی دیگری می پیوندد که در حال ایجاد یک حیوان دیگر است. زیرا هیچ چیز در این جهان هستی مردنی و نابود شدنی نیست.
گذشته از همه آنچه گفته شد، اگر فرضن تغذیه از گوشت حیوانات ترک شود و از گیاهان به عنوان منبع تغذیه استفاده شود، بازهم با آرگومنت این افراد، عمل ظلم به اجرا درخواهد آمد، زیرا گیاهان نیز دارای حیات می باشند و هرچه دارای حیات است دارای روح مخصوص بخود نیز می باشد. بنابراین، کندن میوه از درخت و جمع آوری غلات هم ظلم به گیاهان زبان بسته محسوب می شود.
مسئله مهم دیگر در این رابطه آن است که پتانسیل بشری در بعد کوانتمی، به اثرات حیوانی احتیاج دارد تا بتواند حیات ارگانیک بدن را تحت کنترل صحیح نگاه دارد.
باید در نظر داشت که با همه گیر شدن روز افزون علوم تلفیقی در سایت پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان، به تدریج این امر برای همه افراد جهان روشن خواهد شد.
در این ارتباط می توانید به مقالات بخش " زیست شناسی بعد دوم" در قسمت "علوم تلفیقی" و همینطور در بخش الهیات - در جهان هندوئیسم به مقاله " ريشه يابی منع كشتار گاو و تاکید بر گياه خواری" مراجعه نمائید.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
....................................
03.04.2021
سوال
باسلام. دیدگاه دانشگاه سیر کمال درباره ازدواج کردن و تعدد زن چیست ؟چون در اسلام ۴ زن و شیعه علاوه بر۴ زن، صیغه کردن و در غرب به عنوان دوست دختر مرسوم است. با تشکر
جواب
با سلام. نظر ما این است: یک مرد - یک زن. مگر آنکه زن یا مرد بمیرد که در آن صورت مرد و یا زن بیوه، آزاد است مجددن ازدواج کند و بازهم هرکدام فقط می تواند یک زن و یا یک شوهر اختیار کند.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
ویدیوکلیپ این سری از سئوال و جوابها در کانال یوتوب ما. کلیک کنید
....................................
06.03.2021
سوال
Hi,
My name is ....., and I am writing to offer any help I could be of
In a nutshell, around 2 years ago, on Al-Qadr night, I had a dream in which a group of students and I were at a school-like place with Ostad as the teacher. In my dream, there was this Q&A section where I directly asked Ostad what I needed to do to be able to stay in touch with him in my potential future lives? He replied: "two things: a) be a researcher b) translate the book "Ma'refat Al-rooh.h"
Now, I speak fluent Farsi and English, but I am no translator. Besides, the book has already been translated as far as I know. That being said, ever since, I have been asking myself what I can do to be of service, so that's why I am writing this email. If there is anything (from the voiceover in your videos to anything English-related) I could do, please let me know.w
Thanks
........
ترجمه روان و کلی سوال
سلام
نام من ...... است و بدینوسیله اعلام می کنم آمادگی همکاری با شما را دارم.
به طور خلاصه ، حدود ۲ سال پیش ، در شب القدر ، خواب دیدم که من و گروهی از دانش آموزان در مکانی شبیه مدرسه با استاد (الهی) به عنوان استاد(آن مدرسه) بودیم. در خواب ، بخش پرسش و پاسخ وجود داشت و من مستقیماً از استاد پرسیدم چه کاری باید انجام دهم تا بتوانم در زندگی احتمالی آینده خود با او در ارتباط باشم؟ او پاسخ داد: " دو چیز:
الف) محقق باشید
ب) ترجمه کتاب" معرفت الروح
اکنون ، من فارسی و انگلیسی روان صحبت می کنم ، اما مترجم نیستم. گذشته از این ، تا آنجا که من می دانم کتاب (معرفت الروح) ترجمه شده است. با این اوصاف ، از آن زمان تاکنون ، من از خودم می پرسم که چه کاری می توانم انجام دهم تا (در این راه) کمکی باشم ، به همین دلیل است که این ایمیل را می نویسم. اگر موردی (از صداگذاری در فیلم هایتان گرفته تا موارد مرتبط با انگلیسی) وجود دارد که بتوانم انجام دهم ، لطفاً به من اطلاع دهید.
پاسخ
Hi,i
Both parts of your dream come true in a detailed study by the research institute «Andishe Online Germany -AOG»)
www.andishe.online
Sure you can choose your language.e
First of all, I have to speak to Mr. Tabesh about your work with our institute.e
Thanks
CH. Riyahi
ترجمه جواب
سلام
هر دو قسمت خواب شما در تحقیق در سایت پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان تفسیر می شود. البته می توانید زبانی را که می خواهید انتخاب کنید(فارسی، انگلیس، فرانسه و ....). در مورد همکاری شما با ما باید با آقای تابش صحبت کنم.
با آرزوی موفقیت
مهندس ریاحی
....................................
28.01.2021
سوال
سلام. در محل کار رییس من تخلفات دیگران را بخاطر رابطه با آنها ندیده میگیرد ولی اشتباهات وتخلفات مرا گزارش می دهد. چون من کارشخصی برایش انجام نمیدهم.اگر من تخلفات وی را گزارش کنم، کار بدی کرده ام.
جواب
با سلام
به عقیده من ، قبل از هرچیز شما باید اشتباهات خود را به حداقل برسانید و به تخلفات خود نیز پایان دهید. اگر بعد از آن، بازهم مزاحمت برایتان ایجاد نمود، به هر طریقی که به دیگران ضربه نخورد و حقوق افراد دیگر پایمال نشود باید از خودتان دفع شر کنید.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش