2019
14.11.2019
سوال
سلام. سومین عامل از هفت عامل خلقتی، تغذیه میباشد. میشه بصورت علمی توضیح بدید غذایی که از راه دزدی باشد، چطور تاثیرش منفی خود را برجا میگذاره. مرسی
پاسخ
زمانی که یک فرد، قرار می گذارد برای یک ساعت کار مشخص، مبلغ ده دلار دریافت کند، اگر بجای یک ساعت، فقط نیم ساعت برای آن ده دلار کار کند، به این مفهوم است که مبلغ پنج دلار را بدون انجام کار و برخلاف میثاقی که با طرف مقابل گذاشته، دریافت داشته است. از آنجا که هر ماده و شیی در این جهان هستی، دارای روح مخصوص بخود می باشد و بر اساس اصل تبادل اثرات منفی و مثبت از شئی به شئ دیگر، مبلغ دریافت شده بابت نیم ساعت کار، دارای بار منفی پنجاه درصدی می شود. زمانی که آن فرد که این پول را در اختیار دارد، این مبلغ را با اجناسی چون شیر، کره، نان ، مربا و .... تعویض می کند، از آنجا که نیمی از این پول دارای بار منفی می باشد، و از طرف دیگر، آن فرد فروشنده باید پول اجناس خود را تمام و کمال دریافت دارد، بار منفی آن ده دلار، از پول به اجناس انتقال می یابد. این بدان معنا می باشد که آن پول، برای فروشنده بلامانع است، اما آن اجناس برای صاحب جدید خود دارای بار منفی شده اند که نوعی انرژی سیاه محسوب می شود و ممکن است حتی تولید بیماری کند و یا در روان کسانی که از آن مواد خوراکی استفاده می نمایند، تاثیرات منفی برجای بگذارد. در نتیجه، سلامت کودک و همه اعضای خانواده، با اثرات منفی انتقال یافته به اجناس خوراکی مورد بحث، در معرض خطر قرار می گیرد.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.......................................
05.10.2019
سوال
جمله «چقدر لذت دارد که انسان آماده شود که هرچه خدا بخواهد او هم بخواهد»، را توضیح میدهید. چکار کنیم اعمال ما در راه رضا و خوشنودی خدا باشه، کاری یا کمکی انجام میدهیم، در راه خدا باشه.
پاسخ
کار شاقی لازم نیست انجام دهید. سعی کنید درهرکاری که می خواهید انجام دهید، ببینید چطور می خواهید با شما رفتار شود شما هم همانطور آن را انجام دهید و اگر چطور با شما رفتار شود، بدتان می آید شما هم همان را در مورد دیگران انجام ندهید. در صورت تداوم در این فرمولی که استاد الهی به دست ما داده اند «آنچه برخود نمی پسندی بر دیگری روا ندار و آنچه برخود می پسندی برای دیگران هم همان را بخواه» به مرور خواست خدا را بهتر و عمیق تر درک می کنید و به تدریج به مرحله تسلیم می رسید. در این رابطه عمل به اخلاقیات و رعایت حقوق بشر، از اولویت برخوردار است.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.......................................
27.09.2019
سوال در مورد مقاله «قدمهای اولیه»
اگر طریقت، معرفت و حقیقت برتر از مرحله شریعت می باشند، چرا استاد الهی در آثار خود گفته اند، شریعت در همه مراحل مابعد وجود دارد و از بین نمی رود؟ آیا باید سینه زنی و زنجیرزنی را در مراحل بالاتر ادامه داد؟
جواب
ببینید وقتی از شریعت صحبت می شود، در واقع منظور دو مقوله متفاوت ولی مرتبط با یکدیگر می باشد. این دو مطلب عبارتند است:
۱- قوانین اساسی و پایه ای، یاهمان ده فرمان موسی. خدا را به وحدانیت بشناس و با او راز و نیاز کن، دزدی نکن، به ناموس مردم چشم بد نداشته باش، احترام پدر و مادر را نگه دار و غیره.
۲- مناسک و ریتوالهای دینی، مذهبی، مسلکی و عقیدتی. برای مثال در دین اسلام، نماز خواندن جزو مناسک محسوب می شود، حال آنکه در دو مذهب شیعه و سنی، این امر به دو شیوه متفاوت صورت می گیرد. یا همان سینه زنی و زنجیرزنی مورد نظر شما، یک نوع ریتوال است که در مذهب شیعه رواج دارد و سنیها آن را از اساس رد می کنند. همینطور مسائلی مانند حج و روزه که نوعی مناسک دینی و مذهبی محسوب می شوند.
هر پژوهشگر بی طرفی، به سهولت درمی یابد که ریتوالها و مناسک، در رده های مختلف، با یکدیگر یکسان نیستند و در مذاهب و مسلکهای مختلف، متفاوت می باشند. از این رو، در مراحل چهارگانه، مراسم عبادی با تفاوتات گاه فاحشی به انجام می رسند که یک امر عادی است. بنابراین آنچه استاد الهی درباره انجام شریعت در همه مراحل بالاتر گفته اند، مربوط می شود به قوانین پایه ای آن، آنطور که در بند یک ، فوقن آمد. با زبان ساده، امری مانند پرهیز از دروغ، که تنها یکی از همان ده فرمان کذایی می باشد، نه تنها در مرحله شریعت، بلکه تا انتهای مرحله حقیقت و کسب کمال نهایی لازم الاجراست. این درحالی است که در هر مرحله بالاتر، قوانین انضباتی بیشتری برآن ده فرمان ساده افزوده می شود، زیرا روح، قوی تر شده و آمادگی انجام دیسیپلین های محکم تری را برای کسب کمال دارد. برای مثال دزدی را می توان در مرحله شریعت با یک کلاه شرعی تبدیل به حلال کرد، کاری که به وسعت بارها به انجام رسیده و می رسد. اما در مرحله حقیقت، حتی استفاده شخصی از خودکار و کاغذ اداره یا سازمانی که سالک در آن کار می کند، نوعی دزدی محسوب می شود.
با این حال، اصول عقاید استاد الهی کار را آسان نموده و همه آنچه در همه مراحل لازم است را یکجا در اختیار ما قرار داده است. زیرا استاد الهی مرحله حقیقت را جوهرکشی نمود و از دل آن، دانشگاه سیرکمال، که اوج مرحله حقیقت است را بنیان نهاد.
امیدوارم توانسته باشم در حد فهم خود به سوال شما پاسخ بدهم.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.......................................
23.09.2019
سوال متفرقه
ببخشید من بعضی مواقع بچه های کوچکم را که مرا عصبانی میکنند کتک میزنم. میخواستم بدانم گناه کتک زدن فرزند از دیدگاه دانشگاه سیرکمال چیست؟ بعدش هم عذاب وجدان دارم.
پاسخ
در دانشگاه سیرکمال، طبق آموزش های استاد الهی، حتی به یک مورچه هم نباید آزار رساند، چه رسد به یک انسان آنهم به یک کودک. برای تربیت، راه های بهتری وجود دارد.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.......................................
22.09.2019
سوال متفرقه
مهم ترین اصل در دانشگاه سیر کمال رعایت حقوق دیگران است. گناه خوردن مال یتیم و پایمال کردن حق آنها چه تاثیری بر روح خاطی میگذارد و تا چه حدی ازسیرکمالش فاصله میگیرد. کسی که حقش در این حد وسیع پایمال میشود، چگونه برایش جبران میشود و آیا باعث تسریع در سیرکمالش میشود؟
پاسخ
خوردن مال یتیم و پایمال کردن حق آنها، اگر به عمد باشد، بدون شک، گناه بزرگی می باشد. اولین اثر آن بر روی روح شخصی که آن مال را تصرف کرده، آنست که به مرور، صفت قسی القبی در او رشد پیدا می کند و به تدریج در صورت ادامه چنین اعمالی، نه تنها میل به اعمال انساندوستانه نخواهد داشت، بلکه هرکجا به هر کس که بتواند برای منافع شخصی و نفسانی خود ضربه وارد می کند.
چنین اعمالی در سیستم کارمای روح چنین شخصی ذخیره می شود و اگر به حدنصاب برسد، در همین زندگی دچار مشکلات جدی خواهد شد، در غیر اینصورت در زندگی بعدی خود، بر طبق شدت و یا ضعف آن اطلاعات که در سیستم کارما ثبت شده است، برای آن اعمال نادرست خود خواهد پرداخت. برای مثال در یک خانواده بسیار خشن بدنیا خواهد آمد که در آن، هر نوع فسادی رواج دارد. بدین وسیله روح این شخص در آخر زندگی دردناک خود، درخواهد یافت که این زندگی جهنمی به علت خوردن مال یتیم و فساد های دیگر، در زندگی ماقبل خود بوده است (رجوع کنید به مقاله «پرده آخر»). از این جهت، روح آموزش می بیند و در زندگی های مابعد خود، هرگز به آن کار شنیع و ضد انسانی دست نخواهد زد.
فاصله گرفتن چنین روحی از سیرکمال برای چنین عملی، بستگی به مدت زمان باقی مانده برای سیرکمال او دارد، و از طرف دیگر به اینکه اعمال و نیات دیگر او تا چه حد منفی بوده است. زیرا سیستمی که خدا برای سیرکمال تنظیم نموده است، بسیار دقیق تر از آنچه ما تصور می کنیم کار می کند.
برای شخصی که حقش پایمال شده است دو مورد را می توان در نظر گرفت:
اول آنکه این یتیم در زندگی قبلی خود، حق این فرد را که در این زندگی حق او را پایمال کرده، ضایع کرده است. در اینصورت سیستم قضایی جهان هستی به گونه ای دیگر عمل می کند.
دوم آنکه آن کودک که حقش ضایع شده است، هیچ حقی را در هیچ یک از زندگی های قبل، از این فرد خاطی و یا شخص دیگری ضایع نکرده است و حقیقتن مظلوم واقع شده است. در این صورت، حق او یا در همین زندگی و یا در زندگی دیگر بطور قطع و یقین تامین خواهد شد. با یک مثال، پاسخ به سئوال شما را به پایان می برم:
دوستی دارم که در زمان جوانی، بنابر دلایلی واهی، مورد ظلم و ستم پدر و برادرانش قرار گرفت و از ارث محروم شد. او با اندک پولی که داشت به یک کشور اروپایی آمد . اما شرایط ، برایش به گونه ای فراهم آمد تا توانست نه تنها دیپلم خود را بگیرد بلکه در رشته پزشکی نیز به طرز معجزه واری قبول شود و بازهم به طرز اعجاب آوری با دریافت کمک های زیاد از همشاگردی هایش، دوران تحصیلات پزشکی را پشت سر گذارد و یک پزشک موفق شود. او در حال حاضر یک زندگی بسیار موفق دارد با سرمایه بسیار زیاد و یک خانواده خیلی خوب. بدین شکل عدالت خدا انجام شد و حق او بطور دیگری پرداخته شد.
از دست رفتن مال و اموال اشخاص، اگر در راه خدا باشد، به طور حتم در سیرکمال شخص اثر بسیار مثبتی دارد، اما اگر این امر تنها یک مسئله دنیوی باشد، به سیرکمال ارتباطی ندارد.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.......................................
17.09.2019
سوال متفرقه
چرا عرفا در اشعار خود از کلمه «مردان» استفاده می نمودند آیا این امر کم حساب کردن و یا حتی اصلن به حساب نیاوردن زنان نیست؟
پاسخ
ببینید شما در واقع از عرفان اسلامی سخن می گویید که در هر صورت متاثر است از شریعت اسلام و این شریعت زن را نصف مرد به حساب می آورد، از جمله در سهم ارث و شهادت دادن . با این حال در مراحل عرفانی، تفاوتی مابین زن و مرد نیست. استفاده از کلمه مردان، مانند این مصرع از یکی از اشعار مولانا «شمس تبریزی ترا هم صحبت مردان کند» به مفهوم «حقیقت یافتگان» است و نه جنسیت فیزیکی افراد. علاوه بر آن، باید وضعیت اجتماعی آن زمان را نیز در نظر گرفت. در آن زمان کسانی که در راه سیر و سلوک قرار می گرفتند، عمدتن مردان بودند و حتی در اکثریت مطلق طریقتهای عرفانی چه در شرق و چه در غرب، زنان را نمی پذیرفتند. از اینرو عملن افراد شناخته شده ای که مراحل بالای سیرکمال را طی نموده بودند، مرد بودند، لذا در اشعار، از این کلمه استفاده می شد، بدون آنکه منظور از این کلمه، جنسیت باشد. در آن زمان، گذشته از برخی استثنائات ، در جوامع اسلامی اصولن زن موضوعیت نداشت و در کارهای اجتماعی دخیل نبود.
بدیهی است اگر امروزه کسی بخواهد شعر عرفانی بگوید، بدون شک باید به این امر توجه کند و برای «حقیقت یافتگان» از کلمه ای به غیر از مرد یا مردان استفاده نماید که زنان را نیز شامل شود. در این میان، بنابر گفته استاد الهی، زنان بزرگی بوده اند که مقامات بسیار بالای معنوی داشته اند. از جمله خواهر خود ایشان «شیخ جانی» و یا زنان دیگری در ادیان دیگر، مانند «ماریا ترزا» و یا شازده خانم راجپوتانی «میرآبای» که گفتگوی ارزنده او با یکی از پیران طریقت در هندوستان، پس از آنکه این پیر از قبول وی به عنوان شاگرد، یا به قول هندی ها«برهماچاری» به دلیل زن بودن او، سرباز زد، مشهور است.
در دانشگاه سیرکمال استاد الهی، هیچ تفاوتی مابین زنان و مردان نیست. مرد و زن هر دو به یک اندازه حق دارند، به یک اندازه سهم می برند و فرقی مابین رأی یک زن با یک مرد وجود ندارد. لازم است بدانید در این دانشگاه اکثر کارها بدست بانوان است.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.......................................
15.09.2019
این سوال و جواب در کانال یوتیوب ما. کلیک کنید
سوال متفرقه
به چه علت، این سایت هم نام پژوهشکده دارد و هم نام دانشگاه؟ فرق این دو در چیست و این سایت شما کدامیک از این دو است؟
پاسخ
پژوهشکده ، محل یا پلتفرمی می باشد که در آن به تحقیقات می پردازند و یا نتیجه تحقیقات خود را در آن انتشار می دهند و یا هر دوی این موارد. دانشگاه محلی است که در آن مطالبی را تدریس می کنند. هر دانشگاه ممکن است پژوهشکده نیز باشد، در حالی که هر پژوهشکده ، لزومن دانشگاه نیست. این سایت از آنجهت که مشخصات یک دانشگاه را دارد، دانشگاه سیرکمال، و چون محلی برای پژوهش در جهان علوم آکادمیک، بخصوص در امور مربوط به آموزش های استاد الهی است، یک پژوهشکده نیز می باشد.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
در یوتیوب. کلیک کنید
.......................................
12.09.2019
سوال متفرقه
در برنامه تلوزیونی........ آقای.........معتقد بود که عشق به خدا دروغ و کذب است. می خواستم نظر شما را در مورد عشق خداوندی، از دیدگاه دانشگاه سیرکمال جویا شوم.
پاسخ
مقدمتن باید دانست هر کس مسئول گفتار، پندار و اعمال خودش می باشد . از اینرو در مورد گفته های آقای معظم له باید از خود ایشان توضیح خواست. اما از آنجا که نظر بنده را در این مورد جویا شده اید، موظف به پاسخگویی هستم به این شرح:
اتفاقن تنها عشق حقیقی، همان عشق خداوندی می باشد. مابقی، یعنی انواع دیگر عشق، از همان نوع اصلی و پایه ای انشقاق یافته اند. از آنجا که ارتباط روح هر انسان با خدا، یک ارتباط دائمی می باشد که ما در دانشگاه سیرکمال آن را از طریق علمی توضیح داده و مکانیزم آنرا تشریح نموده ایم، خدا برای روح انسان نه تنها بیگانه نیست بلکه تنها مونس و یار و همراه و مشاور می باشد. فرق یک عارف پیشرفته در مرحله عرفان با یک متشرع در مرحله شریعت در آنست که آن عارف، خدای درون خودش را بهتر شناخته و ارتباط روحش را با او درک کرده است. این وضعیت، یعنی آشنایی عمیق تر با خدا، عملن یعنی کسب و دست یافتن به یک نیروی مغناطیسی با اثراتی پرجاذبه که عشق نامیده می شود.
زمانی که شما به یک قطعه موسیقی مورد علاقه خود گوش می دهید که به استادی تام نواخته شده است، برای مثال قطعه کلاسیک «فصل تابستان» از ویوالدی، به شدت در خود، احساس کشش می کنید و حتی ممکن است اشک از چشمانتان جاری شود. این بدان دلیل است که بوسیله موسیقی، آن ارتباط با خدا تشدید شده است و عشق زیادی در درون روحتان جاری شده است. تا کسی خودش این مراحل را طی نکند، قادر نخواهد بود این عشق را درک کند. عرفای سابق، هنگام ذکر که عمدتن با تنبور و دف و گاهی هم به همراه نی انجام می شد، چنان عشقی را حس می نمودند که آنها را تا ورای مرز از خودبیخود شدن می راند. یک مثال دیگر از واقعی بودن عشق خداوندی آنست که به وضوح شاهد آن هستیم که یک نوازنده چیره دست یکی از ادوات موسیقی، هنگام نواختن،در لحظه ای خاص چشم خود را می بندد. این بدان مفهوم است که آن عشق جاری شده و اصطلاحن او را با خود برده است.
مقوله عشق را در چند سطر در تعدادی از مقالات، مورد بررسی مختصر قرار داده ام . اما اگر مایلید از منشأ علمی آن اطلاع حاصل کنید، در بخش علوم تلفیقی، مبحث اول، به مقاله «قسمت دوم-بخش دوم»، پاراگراف چهاردهم مراجعه نمایید.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.......................................
04.09.2019
سوال متفرقه
باسلام. چطور میشود از اعمال زندگی های پیشین، اگاه شویم، تا چراغی برای نجات ما باشد. آیا شما آموزش های خصوصی یا عمومی را برای افرادی که خواهان قدم در مسیر سیر کمال هستند، را دارید؟
پاسخ
دانشجویان دانشگاه سیرکمال و اصولن هر کس که در راه شناخت حقیقت به پیشرفتهایی نائل آمده باشد، از نقطه ای به بعد، به مرور، زندگی های گذشته خود را بیاد می آورد. این امر ممکن است در یک زندگی و یا در چند ده زندگی رخ دهد. ضمنن این امکان نیز وجود دارد که بنابر دلایلی خاص مانع کسب اطلاع شخص از رخدادهای زندگی های گذشته اش بشوند. در هر حال امر دستیابی به اطلاعات زندگیهای گذشته، لزومن به پیشرفت ما کمک نمی کند، زیرا برای یک روح ناپخته در صورتی که، برای مثال، ببیند همسر کنونی او مادر وی در زندگی گذشته اش بوده، بسیار ناگوار است و چنین شخصی یقینن تحمل این امر را نخواهد داشت و حتی ممکن است به جنون دچار شود. درست به همین دلیل است که راه ارتباط بانک اطلاعاتی روح با مغز مسدود است.
برای کسب کمال در دانشگاه سیرکمال، استاد الهی آموزش های زیادی را در دسترس عموم قرار داده اند. ما در سایت اینترنتی اندیشه آنلاین آلمان تا به امروز حدود دویست مقاله را در همین راستا ارائه داده ایم و حدود دوهزار مقاله دیگر در نوبت انتشار قرار دارند. این مقالات دارای پتانسیل کافی برای معرفی شخصیت استاد، آثار، دستاوردها و آموزش های او می باشند. با دنبال نمودن سیستماتیک این مقالات می توانید مانند هزاران نفر دیگر، تعالیم او را دریافت دارید و اگر سوالی در این ارتباط برایتان پیش می آید می توانید با ما در میان بگذارید تا در حد فهم و درک خود از آثار استاد، پاسخ شما را بدهیم.
برای شروع می توانید به مقاله «قدمهای اولیه در سیرکمال» و همینطور مقاله «وظیفه انسان در زندگی های زمینی» و همینطورمقاله «شناخت خود و مبدا» مراجعه نمایید.
در این ارتباط همه مقالات بخش «سیرکمال» نافع می باشند.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.......................................
25.08.2019
سوال متفرقه
با درود فراوان خدمت آقای........... و با تشکر از..........
سوال
اضطراب و دلشوره و نگرانی از دیدگاه دانشگاه سیرکمال استاد الهی به چه علت ایجاد می شوند و ریشه آنها در کجا می باشد؟
پاسخ
مقدمتن باید دانست که هر کدام از کلمات مورد استفاده شما، دارای بار مفهومی خاصی می باشند. برای مثال نگرانی، نوع ساده و متعارف حالتی است که ناشی از ترسی خفیف است از اینکه خواسته شما نتیجه مطلوب را نداشته باشد. این حالت، کاملن طبیعی می باشد و در محدوده بیماری روانی قرار نمی گیرد، گرچه این حالت نشان دهنده وضعیت یک مقطع زمانی ویژه گذرا در روان است. در مورد نگرانی، در اکثر اوقات دلیل آن برای شخص روشن است.
دلشوره و اضطراب، گرچه دو مفهوم نسبتن متفاوت می باشند، اما فعلن می توان هر دو را در یک مجموعه مورد بررسی قرار داد . اگر منشآ دلشوره در اختلالات مغزی نباشد و ضمنن مزمن نیز باشد، یک بیماری روانی محسوب می شود و می توان برای آن، از دیدگاه دانشگاه سیرکمال، دو دلیل عنوان نمود. اول آنکه ممکن است نیروهایی منفی، مانند پارازیتهای انرژیایی تیره، بر منطقه روان تاثیرات منفی گذاشته باشند که من آن را «القای منفی» نام داده ام و دوم آنکه برخی اوقات، برخی داده های بانک اطلاعاتی خودیت واقعی، از سد میان روح و روان، به درون منطقه روان نشت می کنند و اثراتی را در روان ایجاد می کنند. این بدان مفهوم است که چون همه اطلاعات، بطور کامل و شفاف ، قادر به عبور از این سد نمی باشند، فقط بخشی از حقیقت آن داده های درون بانک اطلاعاتی به روان می رسند. آن هم بطور مخدوش. برای مثال روح می داند که در زندگی های گذشته، چندان پیشرفتی در زمینه سیرکمال نداشته است و ضمنن زمان زیادی برای جبران در اختیار ندارد. نشت این اطلاعات بصورت مخدوش به منطقه روان، حالت خاصی را ایجاد می کند که بر روی اطلاعاتی که از طریق بند اتصال خودیت به کورتکس مغز ارسال می شوند تاثیر منفی می گذارد و باعث ایجاد یک یا چند پروتئین غیرضروری در قلب می شود که احساس دلشوره را ایجاد می کنند.
برای کسب اطلاعات کامل تر در این ارتباط به مقاله روانشناسی اضطراب، دلشوره و دلهره و یا فوبیا از دیدگاهی جدید در بخش روانشناسی این سایت مراجعه نمایید.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.......................................
22.08.2019
سوال متفرقه
باسلام. از دیدگاه شما (دانشگاه سیر کمال) چه عواملی موجب نازل شدن بلا یا نعمتی بر یک خانواده، قوم، شهر یا کشوری می شود؟
پاسخ
این امر را می توان از سه دیدگاه مورد بررسی قرار داد:
اول آنکه، بطورکلی سیاره زمین انتهای جایی است که آنرا اصطلاحن جهنم می گویند. بنابراین بلا و مصیبت و سختی، تار و پود چنین محیطی را تشکیل می دهد. اما این امر شدت و ضعف دارد. این بدان مفهوم است که در برخی کشورها این امر شدیدتر است و در برخی کشورها ضعیف تر.
دوم آنکه گاهی اوقات قرار است مردم یک کشور را از بند خرافات و بدفهمی و بدعتها برهانند، از این جهت، افرادی را که مبلغ آن تفکرات اشتباه، سیاه و نادرست در دین هستند را به قدرت می رسانند تا با ترسیم عملی این افکار تیره، برای مثال به شکل یک دیکتاتوری مذهبی ، مردم آن کشور را از آن ایده نادرست جدا کنند. بعد از گذشت موعد مقرر، مردم آن کشور آزاد شده به پیشرفت های زیادی نائل خواهند شد.
منظر سوم که در واقع مجموع دو دیدگاه اول و دوم است اینکه، مردم هر کشور بر اساس باورها و اعمال عمومی خود، سرنوشتی را برای خوشان رقم می زنند. برای مثال مردمان اروپا، عمومن انسانهایی هستند سخت کوش، درست کار و اهل علم و دانش و بسیار مطالعه گر. نتیجه آنکه ، قادر هستند کشورشان را به بهترین و انسانی ترین شکل اداره کنند و در این رهگذر به افرادی که از کشورهای مختلف می آیند نیز کمک نمایند. بنابراین شاهد آن هستیم که خیر و برکت و ثروت و رفاه برای همه در این جوامع رایج است. در جهت مقابل، در کشورهای بلا زده شاهد رواج انواع خرافات و بدعت ها و خشکه گرایی ها و افراط گرائی های دینی هستیم که فساد را ببار می آورد و نتیجه آن، همان چیزی است که می بینیم. اما هیچ چیز دائمی نیست و روزی فاجعه به انتها خواهد رسید و زخمها التیام خواهند یافت و در این میان ما ژرف نگرتر و باتجربه ترشده ایم.
از همه اینها که بگذریم هر کس در هر جامعه ای، چه بلازده و چه پیشرفته، بر اساس سرنوشت شخصی خود زندگی می کند. این بدان مفهوم است که ممکن است کسی در یک کشور ثروتمند غربی، در فقر بسر ببرد و شخصی دیگر در یک کشور بلازده، در رفاه باشد.
در هر حال، روزی همه ما از این سیاره که محل موقتی زندگی ماست به فضایی منتقل می شویم که حتی برای خطاکاران نیز بسیار خوشآیند است. اما تا زمانی که در این دنیا هستیم لازم است از خرافات دینی، افراط گرائی و تحمیل عقیده به دیگران جدن پرهیز کنیم و آنچه برای خودمان نیک می دانیم برای دیگران هم همان را بخواهیم و هرچه برای خودمان مضر می دانیم در رفع آن برای دیگران نیز کوشا باشیم و بدانیم خدا در درون ماست و خانه او قلب ماست نه جایی دیگر. در این صورت هرچه پیش آید صد در صد به نفع ماست.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.......................................
10.08.2019
سوال متفرقه
سلام. نیروهای شیطانی یا ارواح پلید یا هرچیزی شبیه به اینها در دنیای مادی وجود دارند یا در برزخ هم هستند؟ کیفیت حضور شان در برزخ و دنیای مادی چگونه است و قدرت آنها در چه حدی هست؟ چه تسلطی برانسان ها در برزخ و دنیای مادی دارند؟
پاسخ
این نیروها در زمین به شکل گسترده ای وجود دارند و فعال نیز هستند. در این مورد مستندهای علمی زیادی نیز در دست می باشند. اصولن سیاره زمین و تعدادی دیگر از سیارات، همان جهنم یاد شده در کتب مقدس ادیان گوناگون می باشند و جهنم دیگری متصور نیست. بنابراین کاملن بدیهی می باشد که چنین موجوداتی در زمین در جنب و جوش و فعالیت باشند.
در اینجا لازم به توضیح است که ارواحی که بار سنگینی بر دوش و کارنامه سیاهی دارند، تا زمانی پلید هستند که در جسم هستند، اما به محض آنکه از قید جسم جدا می شوند دیگر قدرتی ندارند که بتوانند به اَعمال شریرانه، پس از مرگ ادامه دهند. چنین ارواحی پس از مرگ به مکانهای ویژه ای برای درمان فرستاده می شوند. از اینرو، روح نمی تواند پلید باشد و این اذیت و آزاری که بوجود می آید، اغلب از نوعی خلقت است که به آن جن می گویند.
اصولن در برزخ کسی نمی تواند به افراد دیگر صدمه بزند مگر آنکه بخواهند به عده ای، مطلب خاصی را آموزش دهند. در این صورت او را برای مدتی، یا به روح یک فرد زمینی اتصال می دهند و یا محیط ترس و وحشت را در همان برزخ برای او ایجاد می کنند تا بدین وسیله، آن روح، از ترس و وحشتی که به دیگران وارد آورده است مطلع شود و از آن درس بگیرد.
قدرت این نیروهای سیاه، بستگی به میزان ظلمی دارد که آن فرد خطاکار انجام داده است. در غیر اینصورت برعلیه افراد عادی قادر به اِعمال هیچگونه نیرویی نیستند. در واقع سیستم خلقت اجازه لطمه دیدن بی مورد انسانها را نمی دهد.
برای کسب اطلاع از سیستم بیولوژیک و قدرت این نیروها و همینطور رابطه آنها با انسانها و اینکه چگونه می توانند به ما صدمه وارد آورند، می توانید به مقالات زیر رجوع کنید:
در بخش متافیزیک:
موجودات هوشمند سیاره ما. قسمت اول. کلیک کنید.
موجودات هوشمند سیاره ما. قسمت دوم. کلیک کنید.
موجودات هوشمند سیاره ما. قسمت سوم. کلیک کنید.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.......................................
01.08.2019
سوال متفرقه
باسلام. توجه به مبدا در صحبت های استاد الهی را میشه با ذکر مثال هایی توضیح دهید. با تشکر
پاسخ
از دیدگاه دانشگاه سیرکمال استاد الهی، عبادت و توجه به مبدا(خدا) به شکل زیر می باشد:
توجه به مبدا از نوع اول:
رفتن به صومعه، کلیسا، معبد، کنیسا، مسجد یا خانقاه و انجام مراسم عبادی. البته عبادت واقعی در هر کجا، با هر زبان و تحت هر شرایطی امکان پذیر است و به مراسم خاصی هم نیاز نیست.
توجه به مبدا از نوع دوم:
رعایت حقوق انسانها، حیوانات، گیاهان و حتی جمادات. در این راستا رعایت حقوق انسانها در اولویت است.
توجه به مبدا از نوع سوم:
انجام وظیفه نسبت به اجتماع. داشتن شغلی آبرومند و انجام صحیح آن. عمدتن رعایت قوانین و نفع رساندن به اجتماع و پرهیز از ضرر رساندن به اجتماع.
توجه به مبدا از نوع چهارم:
انجام وظیفه در زندگی روزمره. از جمله: رسیدگی به همسر و بچه ها، پدر و مادر، برادران و خواهران، اعضای فامیل، دوستان و همسایگان و.... .
توجه به مبدا از نوع پنجم:
در انجام هرکاری، خدا را حاضر و ناظر دانستن و بر آن اساس عمل کردن. آنچه برای خودت نیک می دانی برای دیگران هم همان را بخواه و هرچه برای خودت مضر می دانی و در دفع آن برای خودت می کوشی برای دیگران هم همینطورعمل کن.
توجه به مبدا از نوع ششم:
رسیدگی به جسم. اختیار همسری مناسب از نظر سن و وضعیت خانوادگی دو طرف. تغذیه مناسب. پرهیز از استعمال مواد مخدر. ورزش روزانه. مطالعه روزانه (یادگیری و آموزش علوم مختلف، هنر و غیره.)، استحمام و تمیز نگاه داشتن محل زندگی، بدن و لباس.... .
همه موارد یاد شده فوق و مواردی از این دست که ممکن است در این ثانیه به فکر من نرسیده باشد، در عرض یکدیگر می باشند و همگی لازم الاجرا هستند.
برای درک بهتر مطلب به مقاله ای که در همین راستا در اندیشه آنلاین آلمان انتشار داده ایم رجوع کنید. برای مطالعه این مقاله اینجا کلیک کنید.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.......................................
26.07.2019
سوال متفرقه
با سلام وعرض ارادت
ضمن ابراز خسته نباشید وتشکر بی نهایت جهت فعالیت اندیشه آنلاین
.............
در کتاب آثارالحق جلد دوم
گفتار ۱۸۲یکی از شاگردان پرسشی را مطرح می نماید مبنی بر اینکه:
«آیا درمقامات بعد از کمال هم ترقی هست؟»
پاسخ :مقامات پس ازسیرکمال بقدری زیاد است که ازحد واندازه خارج است.
دیگر ترقی ندارد،یعنی هرکس به حد کمال خودش رسیده است. و ....
..........
که همین موضوع اصل زندگیهای متوالی از طریق سیرصعودی از دیدگاه استاد الهی را مطرح می نماید. اما در گفتار ۹۸ آثارالحق جلد دوم عنوان می شود:
.....
ارواحی که به کمال می رسند هرکدام دارای مرتبه و مقام خاصی هستند. آن مقام بستگی به کوشش شخص دارد. بدین ترتیب ، کوشش فقط با رسیدن به کمال تمام نمی شود.
پرسش
۱- آیا بعد از کمال دلیلی برای کوشش وجود دارد؟
۲- این کوشش قاعدتا باید به نتایجی برسد وقتی روح تمام ظرفیتش را پر کرده (کمال) دیگر این کوشش برای چیست؟
۳- نحوه عملکرد این کوشش چگونه است و چه کیفیتی ممکن است داشته باشد؟
پاسخ
ببینید در این رابطه می توان به فلسفه آویخت و ده ها صفحه نوشت. اما این امر نه جوابگوی سوال شماست و نه دردی را از کسی درمان می کند. به همین دلیل سعی می کنم آنچه در عرض سالهای متمادی، تحقیق در دانشگاه سیرکمال استاد الهی در این ارتباط آموخته ام، مختصرن برای شما بازگو کنم.
همانطور که حتمن اطلاع دارید، در مجامع آکادمیک جهان دو گروه از اساتید و پروفسورها وجود دارند. یک گروه که در اکثریت می باشند، پروفسورهایی هستند که بعد از کسب این عنوان، به امر تدریس در دانشگاه ها مشغول هستند. و اما گروه دوم که در اقلیت مطلق می باشند، علاوه بر تدریس، به کارهای تحقیقاتی مبادرت می ورزند. همه آنچه تاکنون کشف شده است، مرهون کوشش و تلاش افراد گروه دوم بوده است. برای مثال مکانیک کوانتم، بطور مستقیم یا غیرمستقیم، مرهون زحمات ورنر هایزنبرگ، اروین شرودینگر، ولفگانگ پاولی، ماکس پلانگ، نیلز بور و دیگران می باشد. حال اگر این افراد نیز تنها به تدریس در دانشگاه بسنده می نمودند، امروزه هرگز علم وسعت به هم نمی رساند. در مورد کمالی ها نیز وضع به همین شکل است. گرچه هر کمالی، به قدری از عشق خدا سرشار می باشد که غیر از آنچه هست و دارد نمی خواهد باشد یا داشته باشد، اما از آنجا که درجات کمال بیشمار است، و از طرف دیگر نوع اولیه ارواح ملکوتی نیز با یکدیگر متفاوت بوده است، عده ای با آنکه هرچه بخواهند می توانند در عالم کمال داشته باشند، علیرغم آن، به امر کوشش و تحقیق و کشف اسرار می پردازند. از جمله خود استاد الهی. ایشان با آنکه به درجه رستگاری در کمال نایل آمده بود، که بالاترین درجه کمال است، هرگز دست از تحقیق در امر ساختار جهان هستی و قوانین حاکم بر آن برنداشتند و به عقیده من هنوز هم به این امر ادامه می دهند.
یک مسئله مهم دیگرآنکه به عقیده من، ارواح کمالی معمولی، دیگر هرگز نه به جهان خاکی می آیند و نه کوششی را در دستور کار خود قرار می دهند. آن ارواحی که چنین می کنند، می بایست از ارواح خاص ذات دار باشند. در این صورت ماموریتی در کار است و علاوه بر کمال، امتیازات ویژه ای را بخود اختصاص می دهند. یک مثال معتبر در این رابطه، گذشته از استاد الهی، عیسی مسیح می باشد که یک قلمروی وسیعی را در خانه پدر بخود و مریدانش اختصاص داد و این یک امتیاز ویژه می باشد.
در مورد استاد الهی وضع به گونه ای استثنایی می باشد، زیرا اصلاحاتی را که استاد الهی بر اثر کوشش و تلاشی پیگیر در عالم معنا بوجود آورد، تا به این ثانیه هرگز کسی حتی به آن نزدیک هم نشده است. از جمله این اصلاحات معنوی، برداشته شدن تنبیه برای ارتکاب به گناه می باشد که همیشه جزوی از قوانین معنوی بوده است. البته عکس العمل هنوز وجود دارد. اصلاحات زیاد دیگری نیز بواسطه ایشان انجام شده است که فعلن سر به مُهر خواهد ماند، ولی در آینده، نوع انسان در زمین بدان واقف خواهد شد. پس می بینید که کوشش عالیجنابان معنوی نتایج بسیاری را به همراه دارد.
فکر می کنم به هر سه سئوال شما، در حد فهم و شعور خود، پاسخ داده باشم.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.......................................
26.07.2019
سوال متفرقه
سلام. تمام اتفاقاتی که در زمین برای انسان رخ میدهد مثل قطع دست و پا، قطع نخا، ناشنوایی، فقر، رنج و عذاب روحی و جسمی، یا زندگی مرفه، پدر و مادر خوب، خانواده خوب، فامیل خوب، شغل و کار موفق، اولاد سالم و سربراه، همسر شایسته، و... براساس اعمال ما در زندگی های گذشته میباشد. میشه توضیح بدید. باتشکر.
پاسخ
در واقع همیشه چنین نیست زیرا به غیر از اعمال ما در زندگی های گذشته و یا همین زندگی، عوامل دیگری نیز بر همه آنچه شما عنوان نموده اید موثر واقع می شود.
چند مثال:
۱- گاهی اوقات شخصی را برای یک کار ویژه دنیوی و یا معنوی در نظر می گیرند. در این حال، لازم است روح با سختیهای حساب شده ای، کمی صیقل ببیند. زندگینامه افراد موفق دنیا و یا بزرگان علم و عرفان سرشار است از این قضایا.
۲- گاهی اوقات برای آنکه سیرکمال برخی افراد ویژه را تسریع نمایند حساب چندین زندگی زمینی وی را با یک یا چند مورد از مواردی که عنوان نمودید، تسویه می نمایند تا سیستم کارمای وی را تصویه نمایند.
۳- گاهی اوقات هر عمل کوچک خلافی را که شخصی ویژه انجام دهد، بی درنگ با ایجاد مشکل یا مشکلاتی تلافی می کنند که استاد الهی آن را «حساب آنی به آنی» نام نهاده اند. در این صورت پرونده معنوی چنین شخصی سیاه نمی شود.
۴ - گاهی اوقات شخصی که پرونده سنگینی دارد، فقط به علت آنکه وارد یک راه حقیقی معنوی شده است، با ضربه یا ضرباتی به مراتب کوچکتر از آنچه کرده، جزا می دهند تا از بار در حال انفجار سیستم کارمای او بکاهند تا بتواند راحت تر به سیرکمال خود بپردازد. زیرا برای مقامات معنوی آنچه مهم است پیشرفت روح است نه آسایش جسم.
۵- گاهی اوقات زمان تعیین شده برای سیرکمال در زمین، در مورد اشخاصی خاص به اتمام رسیده و هنوز روح به مرحله کمال نرسیده است. در این حال، مشیت الهی وارد عمل شده و از روی بزرگواری با صدمه یا صدماتی جزئی، حرکت او را تسریع می بخشد، با این هدف که این افراد لااقل به مرحله ای برسند تا بشود آنها را در برزخ نگاه داشت. زیرا در برزخ زمان مطرح نیست و بالاخره دیر یا زود روح به کمال خود دست خواهد یافت.
البته موارد دیگری نیز وجود دارد که شاید خیلی رواج نداشته باشد، از جمله شوخی خدا یا عالیجنابان معنوی با ما. برای مثال برخی از بزرگان اولاد پسر نداشته اند.
گذشته از همه آنچه گفته شد، رنجها، دردها و ناکامی ها، از بار منفی سیستم کارما می کاهد، روح را صیقل می دهد و روند سیرکمال را تسریع می بخشد . زیرا هربار پس از مرگ که به برزخ می رویم با جزئیات پرونده معنوی خودمان آشنا می شویم و دلیل سختیهای زندگی گذشته مان را درمی یابیم و در زندگی بعد به آن اعمال دست نخواهیم زد. این است آموزش معنوی.
این امر گرچه برای ما، تا زمانی که در بند جسم هستیم ناخوشایند است، اما حقیقت آن، به محض آنکه از این قید و بند رهایی یابیم روشن می شود. در این جهان، تنها ارواح تازه خلقت هستند که از درد و رنج محفوظ می باشند آنهم نه به طور مطلق.
فراموش نکنید که این جهان که در واقع انتهای جهنم است، محل زندگی واقعی ما نیست . خانه ما بسیار باشکوه و زیباتر از آن چیزی است که به تصور آید. برای درک این امر، اندکی صبر لازم است.
برای درک بهتر مطلب، به دو مقاله زیر در سایت اندیشه آنلاین آلمان رجوع کنید:
دردها، رنجها و ناکامیها. کلیک کنید.
سیستم کارما. کلیک کنید.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.......................................
18.07.2019
سوال متفرقه
سلام. به کمال که رسیدیم، چی میشه، چکار میتونیم بکنیم، چه لذتی داره، چه مزایا و مزیتی داره. آیا در کمال تنهاییم یا با دوستان دیگر یا خانواده و... هستیم. آن موقع چکار میتونیم بکنیم؟ جهنم چیه؟ وضعیت افراد در جهنم چطوریه؟ محیط جهنم چطوریه؟ اگر عذاب دارند چه شکلی هست؟ میشه کامل توضیح بدید.
پاسخ
در این دنیای مادی چیزی که ما را آزار می دهد، علت ها می باشند. شما در هر لحظه تحت فشار پدیده های مختلف می باشید و انواع بایدها و نبایدها ما را می آزارد. از آن گذشته، در بند جسم فیزیکی بودن نیز انواع آزار را برای ما مهیا می کند که اگر مادی باشد، در فعل و انفعالات بیوشیمیایی ریشه دارد و اگر مادی نباشد اغلب ریشه در روان دارد که ناشی از ترسها و اضطراب ها می باشد. به همه آنچه گفته شد باید فشار خواسته های ارضاء نشده نفس را نیز اضافه کنید. از آن گذشته رفتار نامناسب افراد و محیط نیز بر این فشار می افزاید. در برزخ اکثر این فشارها که ناشی از جسم و جهان مادی می باشند از روی روح برداشته می شوند و روح از اینکه در آن محیط قرار گرفته، بسیار خشنود است.
حال این امر در جهان کمال، کاملن متفاوت است زیرا در آنجا حتی مشکلات جهان برزخ نیز وجود ندارد. روح نه تنها هیچگونه فشاری را احساس نمی کند بلکه در یک خوشی بی نظیر، همراه با سلسله ای از نشئگی هایی بسر می برد که هر لحظه تغییر می کند و هربار این نشئگی با لحظه قبل متفاوت است. برای درک مطلب، به فیلم کوتاهی که سال پیش اندیشه آنلاین آلمان ساخت و در یوتیوب انتشار داد به آدرس زیر مراجعه فرمایید.
برای مشاهده فیلم، کلیک کنید
در عالم کمال هرکس چنان در خوشی غرق است که هیچگونه کمبودی را احساس نمی کند و گرچه همه کمال یافتگان یکجا می باشند ولی کسی به دنبال یافتن کس دیگری نیست، زیرا خدا را دارد. در آنجا هر کاری که مایل باشید می توانید انجام دهید.
جهنم محیطی است که در آن نور خدا بسیار کم است و افراد به دردسرهایی دچار می شوند که برای دیگران بوجود آورده اند. برای اینکه واقعیت را به شما گقته باشم باید بدانید، انتهای جهنم، یعنی بدترین نقطه آن، همین سیاره زمین خودمان است. در این سیاره می بینید که مردم به چه گرفتاری هایی دچار هستند و چگونه زجر می کشند. برای درک مطلب، کافی است نگاهی به فیلم های مستندی بیاندازید که در یوتیوب برای مثال در مورد فاحشه خانه های هندوستان یا آفریقا انتشار یافته اند. در این حال خواهید دید جهنم یعنی چه، زیرا در هیچ کجای این جهان هستی، جهنمی بدتر از کره زمین وجود ندارد.
محیط جهنم یعنی این:
.برای مشاهده فیلم اول، کلیک کنید
.برای مشاهده فیلم دوم، کلیک کنید
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.......................................
18.07.2019
سوال متفرقه
سلام. ببخشید . درباره سلب توفیق در دنیا براثر گناه یا خطا، توضیح دهید. ممنون
جواب
سوال مفهوم نیست. توضیح دهید
اصل سوال
سلام. منظورم این است که خدا ما را براثر گناه یا خطایی، از یک موفقیت، هدف یا خواسته ای در زندگی محروم میکند. از اینکه با سوالات متعدد وقت شما را گرفتم عذر میخوام. من با مطالعه کتب استاد الهی تحول عمیقی در زندگی ام رخ داده که ، نتیجه کنجکاوی در پیدا کردن حقیقت خلقت است. ممنون
پاسخ
در واقعیت، این خدا نیست که بر علیه ما کاری انجام می دهد، بلکه نتیجه سلسله ای از اعمال، افکار و نیات منفی خودمان است که به یکدیگر گره میخورد و روزی بالاخره اثرات شومی را رقم میزند. این اثرات، مطابق با همان اعمال منفی ما می باشد. در هر حال این سیستم، جنبه آموزشی دارد و باعث پختگی روح می شود، زیرا روح را در موقعیتی قرار می دهد که بر دیگران تحمیل نموده است. حال آن روح، پس از چشیدن نتیجه اعمال خود، در همین زندگی و یا در زندگی های بعد، به آن عمل خطا مبادرت نخواهد ورزید.
بطورکلی مشکلات را خودمان می سازیم، در حالی که خدا گره گشا می باشد و علیرغم آنکه مقصر اصلی دردسرها خودمان می باشیم، همیشه دیر یا زود به دادمان خواهد رسید. نتیجه آنکه ، بدی از ما و خوبی از خداست. فقط باید سیستم علت و معلول را خوب درک کنیم.
در انتها، به شما اطمینان می دهم که استاد الهی یک استاد مجرب و کارکشته معنویست که قادر است ما را به انتهای راه برساند.
با تشکر از شما و آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.......................................
15.07.2019
سوال متفرقه
شادی چیست؟ آیا درون ماست؟ آیا این احساس با بیوشیمی بدن سروکار دارد؟
پاسخ
شادی بطور کلی به مفهوم خرسندی و رضایت خاطر است که ممکن است کوتاه مدت و یا درازمدت باشد.
این خرسندی و رضایت خاطر می تواند چند منشأ داشته باشد:
منشأ اول: ارضاء شدن خواسته های مادی از قبیل داشتن یک زندگی مرفه و دلخواه. این نوع شادی می تواند دراز مدت باشد و تا زمانی که از این رفاه چیزی کسر نشود، آن شادی کمابیش موجود است.
منشأ دوم: نوع دیگر شادی، ناشی از استفاده از الکل می باشد که با کند کردن واکنش های اعصاب نسبت به کنش های محیطی با کاستن از حجم سیگنالهای اخطارآمیز به سمت خودیت واقعی، برای مدتی که اثر الکل برجاست، ممکن است در برخی افراد حس شادی را به ارمغان آورد. این امر به طورکلی به درجه سیرکمال روح بستگی دارد.
شادی ناشی از مواد مخدری چون حشیش، بر اثر نوعی هالوسیناسون بوجود می آید و از نوع زودگذر می باشد.
منشأ سوم: شادی های زودگذر که در اثر شنیدن یک لطیفه و یا مشاهده صحنه ها و اتفاقات ویژه مانند لیزخوردن فردی بر روی یخ و زمین خوردن او ایجاد می شود. این نوع شادی عمیقن روان افراد را تحت تأثیر قرار می دهد. زیرا این اتفاق چیزی است که همه از آن پرهیز دارند، ولی یک روح، با درجه سیرکمالِ زیر متوسط که هنوز نیک جویی و نیک خواهی در او شدت نگرفته، از این واقعه که برای دیگران اتفاق می افتد خرسند می شود. به این امر دلایل دیگری نیز مرتبط است که طبق آن، برخی اوقات، خود شخصی که چنین اتفاقی برای او رخ می دهد نیز شاد می شود و می خندد.
منشأ چهارم: مورد توجه و تشویق دیگران قرار گرفتن. این نوع شادی بر اثر کسب انرژی تمرکز یافته بر ما ایجاد می شود و جنبه مادی دارد، زیرا نفس ارضاء می شود.
منشأ پنجم: ارضاء خواسته های معنوی از قبیل مشاهده سیرهای معنوی. این نوع شادی نیز موقتی می باشد و ناشی از ارضای نفس است.
منشأ ششم: ارتباط با مبدا خلقت. برای مثال در اثر تمرکز بر یک قطعه موسیقی که به استادی نواخته شده باشد و یا حامل اثرات خاص ناشی از وجود خود نوازنده باشد. این نیز موقتی می باشد ولی جنبه مادی ندارد.
منشأ هفتم: کسب کمال نهایی می باشد. در این حالت، شخص، همیشه شاد است مگر در مواردی خاص و کوتاه مدت. چنین رضایت خاطری، غیرمادی است و به هیچ وجه جنبه نفسانی ندارد. این نوع شادی، نوع حقیقی و دائمی و همیشگی آن است.
برخی از افراد که علم گرای مطلق می باشند، معتقدند که این احساس بر اثر برخی ملکولهای بیوشیمیایی در قلب ایجاد می شود، حال آنکه (اگر این امر حقیقت داشته باشد) در بهترین حالت می توان گفت که آن ملکولهای بیوشیمیایی فرضی، بر اثر دستورات روح بشری که متأثر است از سیگنالهای دریافتی از پنج حس ظاهر(در واقع ده حس می باشند) ایجاد میشوند. در این صورت این مواد بیوشیمیایی، عامل درجه دوم محسوب می شوند.
در این مورد می شود یک کتاب کامل نوشت، اما در اینجا به همین مقدار اکتفا میشود.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.......................................
15.07.2019
سوال متفرقه
آیا برای ارتباط با خدا نیازی به واسطه وجود دارد؟ یعنی آیا می توان مستقیمن با خدا صحب کرد یا لازم است این ارتباط از طرف شخص سومی برقرار شود؟
پاسخ
طبق آموزش های دانشگاه سیرکمال، مبدا اصلی و یگانه خلقت (خدا) با همه موجودات در ارتباط است. در مورد موجودی به نام انسان، این امر بطور مستقیم و ویژه ای در جریان است، زیرا شما می اندیشید چون خدا در درون شما وجود دارد و دائمن با شما از طریق «ذره الهی» درون روحتان در حال گفتگو می باشد. جالب است بدانید، زمانی که شما با دوستتان در حال نزاع هستید، خدا با هر دوی شما در حال گفتگو می باشد و طرف هر دوی شما را می گیرد. ولی اگر بخواهیم ساده بگوییم، به هر کدام از شما بر اساس داده ها و اطلاعات درون سیستم کارمای شما، راه هایی را پیشنهاد می کند. این همان پروسه ای می باشد که ما طی مقالات بسیاری در سایت اینترنتی اندیشه آنلاین آلمان، سعی در توضیح و تشریح علمی آن نموده ایم.
بطور خلاصه می توان گفت:
اول آنکه شما چه بخواهید و چه نخواهید، با خدا ارتباط مستقیم دارید و این ارتباط هرگز قطع نمی شود.
دوم آنکه برای دعا و راز و نیاز با او نیز هیچگونه احتیاجی به شخص و یا حالت ، وضعیت ، دیالوگ و گفتمانی خاص ندارید.
با این حال برخی اوقات به برخی واسطه ها نیاز است. برای مثال وقتی از یک قطعه موسیقی متاثر می شوید، دلیل آن این است که آن ارتباط دائمی با خدا، بدینوسطه تشدید شده است.
متاسفانه در بیشتر اوقات خود ما از ارتباط مستقیم روحمان با مبدا خلقت آگاهی نداریم، و گاهی، برخی از مقامات شامخ معنوی، حتی بدون آنکه خود ما بدانیم، این ارتباط را صیقل می دهند و گرد و خاکی را که بر این ارتباط اثر گذاشته است را از روی ذره الهی می پراکنند.
امیدوارم توانسته باشم جواب سوال شما را بدهم.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.......................................
09.07.2019
سوال متفرقه
سلام
میخواستم بپرسم، گناه چیست؟ ظلم به نفس خومان و کارهای که به بدن ضرر میرساند هم گناه میباشد و نقطه سیاه در روح ما ایجاد میشود یا فقط رعایت نکردن حقوق دیگران گناه است.یک سوال دیگه، ایا سودبانکی حرام و گناه میباشد؟
پاسخ
با سلام،
در واقعیت امر، هر آنچه انسان را از مسیر سیرکمال خود منحرف کند می تواند یک خطای کوچک یا بزرگ محسوب شود. کلمه گناه متاسفانه امروزه به مسائلی اطلاق می شود که در حقیقت موضوعیت ندارند. برای مثال، معاشرت دوستانه و عادی مردان و زنان در برخی نحله های فکری، از جمله در اسلام، عمومن گناه محسوب می شود، حال آنکه این مطلب حقیقت ندارد. حجاب اجباری و یا مخالفت با موسیقی نیز در همین زمره قرار می گیرند. اما هرآنچه به بدن انسان ضربه بزند یک خطا می باشد. در حالی که گناه یک امر دیگریست.
در عالم برزخ، قاضی ها شرایط افراد را در نظر می گیرند و بعد حکم می دهند. برای مثال یک شخصی را در نظر بگیرید که در محیط یک فاحشه خانه در یک کشور آفریقایی متولد شده و از اینرو به دام سکس اجباری و مواد مخدر افتاده است، خُب به نظر شما آیا باید در آن عالم به این فرد یک حکم سنگین داد؟ مسلما خیر. زیرا عدالت و رحمت خدا در آن دنیا جاری و حاکم است، تا جائیکه ممکن است حتی در زندگی بعدی، به چنین شخصی، همه آنچه در زندگی قبل را نداشته بدهند، زیرا هدف آن است که افراد بتوانند خطاهای خود را جبران نمایند. خدا که از کسی کینه ندارد که اگر داشت دیگر خدا نبود.
در دانشگاه سیرکمال استاد الهی، مسائل مهمی چون عدم رعایت حقوق انسانها از بدترین گناهان محسوب می شود. بسیاری از موارد که در جاهای دیگر گناه محسوب می شود، در دانشگاه سیرکمال، بصورت دیگری است. برای مثال: حجاب اجباری را ما به رسمیت نمی شناسیم، اما رابطه بی بند و بار زن و مرد را نیز خطا می دانیم و معتقدیم چه زن و چه مرد، باید بیاموزد که شهوت خود را کنترل کند، پس اگر یک نفر لخت و بدون لباس در کنار دریا راه برود، مشکلی نیست زیرا این ما هستیم که باید نگاه پاک داشته باشیم. به عبارت ساده تر باید خودمان را تصحیح کنیم نه دیگران را.
در مورد لکه برداشتن روح باید عرض کنم، از آنجا که مابین روح و جسم انسان چندین فیلتر وجود دارد، روح بسادگی لکه بردار نیست. استاد الهی در آثار خود از برخی اعمال نام برده اند که ممکن است در روح لکه ایجاد کند. من شخصا معتقدم، مردم را از خدا ترساندن، و یا با قواعد دست و پاگیرِ ساخت مخیله انسانهای کوچک و خشکه گرا، انسانها را از خدا دور کردن، ممکن است در روح چنین افراد زورگویی لکه ایجاد کند. در هر حال بدترین گناه، ساختن خدایی خشن، زورگو و بی منطق است که با هر خطایی ما را به دوزخ سرنگون می کند!. مسلما اگر چنین خدایی تبلیغ شود، مردم از حقیقت منحرف خواهند شد.
واقعیت آن است که، خدا عشق مطلق است و اگر بلایی سر ما می آید، نتیجه اعمال خودمان در این زندگی و یا زندگی های گذشته است تا از آن بیاموزیم و دیگر آن را تکرار نکنیم.
در مورد سود بانکی تا آنجا که من می دانم حرام نیست زیرا یک نوع تجارت است. در هر صورت لطفا سوالات شرعی خود را از معممین (اگر مسلمان هستید) و یا از کشیشان (اگر مسیحی هستید) و یا در ادیان دیگر ازمتشرعین همان دین بپرسید. نظر ما همان بود که عرض کردم.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.......................................
09.07.2019
سوال متفرقه
سلام
برای کمک به فقرا باید رضایت خدا را در نظر گرفت. آیا هرجور که دوست داریم؟. به چه کسی کمک کنیم و به چه کسی کمک نکنیم.
با تشکر
پاسخ
با سلام،
طبق آموزش های دانشگاه سیرکمال، ملاک برای کمک به افراد نیازمند، قلب شما می باشد. با این حساب به هر کس به هر اندازه که مایلید و قلبتان گواهی می دهد می توانید کمک کنید. فرض کنید که او متقلب باشد، علیرغم آن، شما به اجر خود خواهید رسید و او بالاخره روزی سزای تقلب خود را خواهد گرفت.
بطور کلی، رضایت خدا در کمک به مخلوق می باشد.
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
.......................................
28.06.2019
سوال متفرقه
سلام. اگر ما جز رضای خدا خواسته دیگه ای از خدا نداشته باشیم، پس برای رسیدن به خواسته های دنیایی خود انتظار اجابت از او نداشته باشیم، یا بگوییم هرچه رضای توست یا چکار کنیم که نشان دهد که خواسته ای از خدا نداریم؟ با تشکر
پاسخ
با سلام
سئوال شما چندان مفهوم نیست، با این حال سعی می کنم جوابی متناسب با آنچه از آن درک کرده ام ارائه دهم.
مقدمتن باید دانست:
نداشتن خواسته از خدا و تسلیم محض بودن، مربوط می شود به مراحل بسیار بالای کمال. در آن حالت، روح، مقامات بسیاری را کسب نموده و عوالم زیادی را درک کرده است که نتیجه آن تسلیم به معنای اخص است. چنین افرادی بسیار انگشت شمار می باشند. اما برای افرادی که هنوز به آن مقامات نرسیده اند، یعنی اکثریت مطلق انسانها، داشتن خواسته از خدا نه تنها بد نیست بلکه بسیار نیکو و بجاست. زیرا اگر از او نخواهیم لاجرم باید از انسانها بخواهیم. از اینرو می شود خواسته داشت و می شود آن خواسته را با خدا مطرح نمود. اما اگر جواب نیامد ممکن است به دلایل زیر باشد:
۱-استحقاق آن خواسته را نداریم.
۲- او چیزی بیش از آن که ما می خواهیم در نظر دارد ولی هنوز باید شرایط دریافت آن ایجاد شود.
۳- استحقاق داریم اما ممکن است با دریافت آن خواسته، ضربه ای به ما وارد شود که ضرر آن خیلی بیش از آن است که آن خواسته را بدست نمی آوردیم.
۴- استحقاق داریم، اما او اول ما را امتحان می کند.س
۵- برخی اوقات سر به سر ما می گذارد و با ما شوخی می کند، ولی دست آخر آن خواسته را برآورده می سازد.
بدیهی است دلایل دیگری نیز بر این امر مرتبط است.
امیدوارم توانسته باشم در حد فهم و شعور خود، پاسخ سئوال شما را بدهم
با آرزوی موفقیت
فرامرز تابش
......................................
05.06.2019
سوال اول از شماره بیست و چهارم
آیا کتب آسمانی واقعن از طرف خدا نازل شده اند و مقدس می باشند؟
پاسخ
مطلب را می توان به دو دسته کلی تقسیم نمود:
مورد اول: آیا کتب آسمانی از طرف خدا نازل شده اند؟
مورد دوم: آیا این کتب، مقدس می باشند؟
درمورد اول می توان گفت، یک وقت است شما می خواهید دست به تحقیقات علمی بزنید و این مطلب را مورد تجزیه و تحلیل آکادمیک قرار می دهید. در نتیجه همه فاکتهای موافق و یا مخالف این امر را جمع آوری می کنید و در انتها، نظر خود را نیز در آن مورد اعلام می دارید. اما یک وقت است پای اعتقاد در میان است، یعنی عده ای در هر حال و تحت هر شرایطی، کتاب دین خود را آسمانی تلقی می نمایند. در این حال، به عقیده من این مهم نیست که این کتب حقیقتن از طرف خدا نازل شده اند یا خیر، بلکه مهم آنست که کسی اعتقاد خود را بر دیگران تحمیل نکند و این مقوله را وسیله تحمیق عامه قرار ندهد. در آنصورت امر دین یک امر شخصی تلقی می شود و دیگر مهم نیست که کسی آن کتب را آسمانی بداند و دیگری آنرا زمینی.
از طرف دیگر، درهمه ادیان، در بسیاری از موارد، اعتقاد به یک امر دینی، حالت بحرانی بخود گرفته و به یک معضل اجتماعی تبدیل شده است. برای مثال در دین هندو، گاو مقدس تلقی می شود، تنها به این دلیل که کریشنا گاوچران بوده است. تنها یکی از مشکلاتی که این امر در خیابانهای شهرهای بزرگ هندوستان بوجود آورده است، ترافیک سنگینی می باشد که در اثر تردد گاوهای بی صاحب ایجاد شده است. در اینجا، مسئله ، جنبه اجتماعی دارد و ابعاد آن گسترده تر از محدوده فکر انسان است. با این وجود، با بیش از یک میلیارد نفر که تقریبن همه آنها به این امر اعتقاد دارند چه می شود کرد؟ از این نوع مسائل در همه ادیان وجود دارد.
بطورکلی هر جا که فقر باشد، خرافات جوانه زده، به مرور به یک درخت تنومند با میوه هایی سیاه ، تلخ و سمی تبدیل میشود که ریشه کن نمود آن، یک خرد جمعی را می طلبد و در گرو ریشه کن نمودن فقر است. اما ما در مورد اعتقادی صحبت می کنیم که در اثر ترس، فقر و یا اضطرار نباشد و ریشه در جاه طلبی و سوار شدن بر دوش عامه و ارضاء انواع خواسته های حیوانی نداشته باشد. بدیهی است چنین اعتقادی نیز تحت هیچ شرایطی نباید به دیگران تحمیل شود و تازه با احراز همه این شرایط، یک امر شخصی تلقی می شود. هر نوع دیگر اعتقاد که مشخصه های یادشده فوق را نداشته باشد، صحیح نیست و باید با آن از طریق رواج واقعیت مبارزه نمود.
در مورد دوم می توان گفت، در صورتی که ما کتب آسمانی را نازل شده از طرف خدا بدانیم، در آنصورت مقدس نیز تلقی می شوند و اگر آنها را زمینی و ناشی ازهوش انسانها بدانیم، بدیهی است مقدس نخواهند بود. من شخصن هیچ چیز را جز ذات یگانه مبدا حقیقت، مقدس نمی دانم. از طرف دیگر همه چیز را محترم می دانم زیرا ساخت اوست.
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
......................................
05.06.2019
این سئوال از طرف دوستان آتئیست مستقیمن به سایت ما ارسال شده است
سوال دوم از شماره بیست و چهارم
قرار بود خدا از بشر دفاع کند نه اینکه بشر از خدا دفاع کند؟
پاسخ
دقیقن همینطور است. اگر افراد تندرو و کم سوادی خود را مدافع خدا می دانند و این امر را تا بدانجا پیش می برند که به دیگران صدمه میزنند، بر اثر عنصر بی اطلاعی و کمبود درک معنوی می باشد و خود، نوعی انحراف محسوب می شود. یک شخص معتقد واقعی به مبدا حقیقت، هرگز کسی را تخطئه نمی کند و اصولن چنان در رابطه خود با خالق فرو رفته، که کمتر متوجه دیگران است. همه اشعار عرفای واصل مانند حافظ، سعدی، نظامی و دیگران موید این امر می باشند. هرچه شخص بیشتر به خدا نزدیک باشد بیشتر به این حقیقت پی می برد که آن مبدأ، همه را به یک اندازه دوست دارد و به همه، صرف نظر از نوع نگرش آنها به دین یا مقوله هستی، به یک اندازه اهمیت می دهد. تفاوت تنها در درجه سیرکمال افراد است .
ما در همین سایت، در سری مقالات نتیجه«خشکه گرایی مذهبی» به این آفت پرداخته و آنرا از این منظر مورد بررسی قرار داده ایم. بطور کلی می توان گفت:
«خدایی که محتاج حمله ما به دیگران برای دفاع از خودش باشد، خدا نیست بلکه یک بشر ناتوان است» همه دیکتاتورهای جهان دچار این انحراف روانی بوده و می باشند.
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
این سوال و پاسخ مربوط به آن در یوتیوب. برای مشاهده کلیک کنید
......................................
05.06.2019
سوال سوم از شماره بیست و چهارم
در داستان «آنتونیوس و اسپارتاکوس» گفته شده است که این دو باهم به صلیب کشیده شده اند، حال آنکه اسپارتاکوس آنتونیوس را کشت. دلیل این تضاد چیست؟
پاسخ
در مورد نهضت ضدبرده داری اسپارتاکوس که در واقع سومین جنگ ناموفق مابین رومیان و بردگان بود، روایتهای گوناگونی بیان شده اند. این امر از اهمیت چندانی برخوردار نیست، زیرا قصد ما بررسی تاریخ نبوده است، تا به همه آن روایات بپردازیم. در این داستان، هدف آن بوده است، نشان داده شود که حقیقت یک جریان با آنچه عامه می پندارند یکی نیست و نیز آنکه در پی هر مرگی یک زندگی دیگر در کمین است.
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
......................................
05.06.2019
سوال چهارم از شماره بیست و چهارم
در بخش علم، طی دو مقاله تحت عنوان «فیزیک ذرات» و همینطور در علوم تلفیقی، میحث اول، بارها به مقوله تبادل پیون پرداخته شده است. دلیل آن چیست که بر این مسئله اینقدر تأکید شده است؟
پاسخ
این تئوری در فیزیک ذرات، پاسخگوی پابرجایی هسته اتم می باشد، اما در دانشگاه سیرکمال، با این تئوری می توان بخوبی و از طریق علمی، تعامل و هماهنگی دو جهان نور و ظلمت را نشان داد که ضمنن در تضاد با یکدیگر نیز می باشند. اگر تئوری تبادل پیون بطور صحیح درک بشود، طرز حرکت و کنش و واکنش پدیده ها در جهان هستی، بر اثر درگیری این دو جهان، روشن می شود.
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
......................................
05.06.2019
این سئوال از طرف دوستان آتئیست مستقیمن به سایت ما ارسال شده است
سوال پنجم از شماره بیست و چهارم
میگویند خشم خدا، یعنی چه، آیا میشود خدایی که بقول خودش در تمامی ادیان از سرشت و آینده همه خبر دارد خشمگین هم بشود پس چگونه ادعا میکنید که قادر مطلق بر همه چیز است؟
پاسخ
در طول تاریخ بشریت، هرکس از ذهن و بر طبق درک و فهم خود، تعریفی از خدا ارائه داده است که بعضن با اصول اولیه دین خود نیز همخوانی نداشته است. یکی از این تعاریف همانست که شما بدان اشاره نموده اید، یعنی «خشم خدا». این کلمه در دوران قدیم در واقع برای ترساندن عموم مردم از ارتکاب به جرم و آزار و اذیت دیگران ابراز می شده است. اما این مقوله به مرور زمان به ابزاری برای سرکیسه کردن مردم و حکومت بر آنها تبدیل شد . کار تا بدانجا پیش رفت که حتی احادیث و داستانهای مذهبی دروغین زیادی را از قول بزرگان دین، ساخته، به خورد عامه مردم دادند.
گذشته از این، می توان مسئله خشم خدا را از زاویه ای دیگر نیز مورد بررسی قرار داد و آن اینکه، همانطور که هر فرد از ابنای بشر، آزاد است هرکاری را بخواهد، انجام دهد، سیستم ذخیره اطلاعات یا همان سیستم کارما نیز آزاد است به هر عملی که معرف خشونت بر علیه دیگران باشد، پاسخی خشونت آمیز بدهد. به عبارت ساده تر، اگر شخصی سر کسی را بشکند، بالاخره، در همین زندگی و یا در زندگی های بعدی، کسی پیدا خواهد شد که سر او را بشکند. این وضعیت را عده ای «خشم خدا» تفسیر نموده اند که یا از ناآگاهی آنها نسبت به اصل قضیه ناشی می شده است و یا اگر هم به اصل مطلب واقف بوده اند، با تصور اینکه، عموم مردم، قادر به درک آن نمی باشند، از توضیح این مطلب سرباز زده، به سادگی روند عمل و عکس العمل را «خشم خدا» تعبیر نموده اند.
در انتها، می توان همان گفته شما را به عنوان واقعیت مطلب پذیرفت:
«موجودی که قادر مطلق است، خشمگین نمی شود.»
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
این سوال و پاسخ مربوط به آن در یوتیوب. برای مشاهده کلیک کنید
......................................
23.04.2019
مقدمه سوال
درکتاب معرفت الروح صفحه 79 ، استاد الهی مراتب موجودات اولیه از ادنی تا اعلی را چنین عنوان می فرماید:
«موجودات غیر ذی حس: آنکه پس از فانی شدن تحلیل می رود واثرش به شئ مساوی یا بالاتر خود ظاهر میگردد تا متدرجا به موجودات ذی حس، سپس ذی روح تبدیل شوند.»
سوال
آیا مثالی برای موجودات غیرذی حس وجود دارد؟
اگر کوچکترین ذره خلقت را انفراتم بدانیم آیا انفراتم موجود غیرذی حس است؟
یعنی موجودی که روح ندارد و حس هم ندارد مدارج کمالش را طی میکند ذی حس میشود، سپس ذی روح می شود؟
آیا مثالی برای موجود غیرذی حس بدون روح وجود دارد؟
با تشکر از زحمات شما
پاسخ به سوال
این مطلب نه در صفحه ۷۹ و نه در صفحه ۹۷، بلکه در صفحه ۵۴ کتاب معرفت الروح (کتابی که در اختیار من است) عنوان شده است.
در این ارتباط می توان به سوال شما چنین پاسخ داد:
در این فصل از کتاب که مربوط به «معاد به طریق سیرتکامل» می باشد، استاد در بند دوم، زیر عنوان «عقیده دوم»، نوع دیگری از معاد یا بازگشت روح به مبدا اصلی خود را طبق این نوع عقیده رایج ، عنوان داشته است.
در بخش مورد نظر شما، از آنجا که بحث بر سر «....مدارج اولیه یا بدو پیدایش» است، این مبحث را می توان از دو دیدگاه مورد تجزیه و تحلیل قرار داد:
دیدگاه اول:
«بدو پیدایش» را می توان برای هر نژاد اولیه ازهر نوع از مخلوق، همان زمان «صفر» دانست که ما در بخش علوم تلفیقی، موقتن بطور مختصر بدان پرداخته و آن را توضیح داده ایم و در مقالات آتی نیز بطور دقیقتری بدان خواهیم پرداخت. در این حالت، فقط برای یکبار ، جسم هر موجود، بدون دخالت علت و معلول، بوجود می آید. ولی چون هنوز روح اولیه ی متعلق به این نوع اولیه، برای مثال اولین گربه جهان هستی، اتصال نیافته است، پس، ذی روح و نتیجتن ذی حس نمی باشد. تنها با اتصال روح ویژه اختصاص یافته به این نوع اولیه، آن موجود اولیه، روح یافته، لذا ذی حس نیز می شود.
دیدگاه دوم:
قبل از آنکه بتوان یک موجود را در ابتدائی ترین مرحله، یعنی جماد، طبقه بندی نمود، آن موجود، یک عنصر شیمیایی خواهد بود و هر عنصر شیمیایی از تعدادی ذرات زیراتمی، طبق جدول ذرات، تشکیل شده است. پس ما با ذرات زیراتمی سرو کار داریم که نحوه عملکرد و واکنش آنها به محیط، بسیار متفاوت تر است از یک جماد. از دید ما انسانها، این ذرات، برای مثال یک اتم اکسیژن، داری حس، مطابق با آنچه عموم مردم می پندارند، نیست. این دقیقن همان چیزی است که ما طی چندین مقاله در بخش «علوم تلفیقی» سعی بر اثبات آن نموده ایم و این امر هنوز ادامه دارد.
باید بیاد داشت که در آن زمان، استاد نمی توانستند به آن طبقه اندیشمند، چیزی را بگویند که در این دوره، پس ازگذشت ۵۰ سال، توضیح آن برای اندیشمندان کنونی نیز مشکل است. حالا پس از آنکه علم به اندازه کافی رشد کرده است، بنابر تصمیم خود استاد الهی و با علم خود او، ما سعی در تفهیم اصل مطلب را داریم و حال می توانیم بگوییم، هیچ چیز بی حس و بی روح، موجودت ندارد، مگر در زمان صفر.
مفهوم این پاراگراف در همان صفحه، که «.....پس از فانی شدن، تحلیل میرود و اثرش به شی مساوی یا بالاتر ظاهر می گردد.....» دقیقن همان چیزی است که ما در بخش ماقبل جماد، طی توضیحاتی مربوط به مناسبات ذرات زیر اتمی، سعی در تشریح و توضیح کاملن علمی آن نموده ایم.
با این وصف، در آن زمان، موجودات، تنها از مرحله جمادی تا مرحله بشری، در زمره موجودات «ذی روح غیر ممیز» قابل رده بندی و محاسبه بوده اند که استاد در ادامه مطلب در صفحه 55 همان کتاب، آنرا توضیح داده اند. بند سوم این مبحث ، یعنی«موجودات ذی روح ممیز» هم برای مثال، گذشته از انواع دیگر مخلوق که عمدتن برای ما ناشناس می باشند، همان انسان است که قدرت درک نیک و بد را بواسطه دارا بودن روح ملکوتی در بعد کوانتمی خود، دارد.
ممیز و یا غیرممیز بودن موجودات دارای روح، مربوط می شود به مسئله «متفکر بودن» و یا «بر طبق غریزه عمل نمودن».
در انتها، یادآوری نکته ای از مباحث اول و دوم بخش علوم تلفیقی، برای پاسخ به بخشی از سوال شما در مورد ذرات زیراتمی (اینفراتم یا انفراتم) بسیار نافع خواهد بود، و آن اینکه، هوش و اطلاعات و دانش ذرات نامبرده، خارج از تصور نوع انسان است. برای درک وضعیت این ذرات، یک هنرپیشه تأتر را در نظر بگیرید که نقش یک درخت را بازی می کند. در این وضعیت، با آنکه او یک انسان هوشمند است، تا زمانی که آن نقش را ایفا می کند، می داند که باید بشکل یک درخت که موجودی غیر اندیشمند است باقی بماند. این ذرات نیز می دانند که در آن وضعیت، لزومی ندارد از خود حس قابل تشخیصی نشان دهند، زیرا می دانند که در ترکیباتی که به مرور، بدان دست خواهند یافت، آن احساسات نیز(از مرحله جمادی به بعد) ایجاد خواهد شد، پس در این موقعیت کنونی، موجودات بی حس، تلقی شده اند. جمله: «......متدرجن به موجودات ذی حس.... تبدیل یابد» همان ایجاد اتم و نیروهای کوالانس و واندروالس و غیره است که تدریجن، جماد را بوجود می آورند و از آن پس، لازم می آید، آن موجود، روح مخصوص بخود را داشته باشد.
اگر مطالب بخش علوم تلفیقی ، قسمتهای مربوط به مرحله ماقبل جماد را کسی خوب درک کند، می تواند به مفهوم نقش ذرات زیراتمی و همینطور آنچه استاد، فقط در این پاراگراف از کتاب معرفت الروح آورده اند، واقف شود.
«۱- موجودات غیر ذی حس: آنکه پس از فانی شدن تحلیل می رود و اثرش به شئ مساوی یا بالاتر خود ظاهر میگردد تا متدرجا به موجودات ذی حس، سپس ذی روح تبدیل شوند»
(استاد الهی- معرفت الروح- فصل هفتم- صفحه ۵۴)
فکر می کنم جواب سوال شما، در حد توان، داده شد. با این حال، در صورتی که سوال دیگری مطرح باشد، به احترام اینهمه دقتی که در مطالعه آثار استاد الهی بخرج می دهید، با آنکه بشدت دچار ضیق وقت هستم، با کمال میل به آن، درحد فهم خود، پاسخ خواهم داد.
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
.............................................
09. 04. 2019
سئوال زیر از دوستان آتئیست می باشد که مستقیمن به ایمبل ما پست شده است.
سوال
-ذهن در درون تو است، ولی درواقع، بازتاب جامعه و دین است در درون انسان. ذهن تو مال خودت نیست. هیچ نوزادی با ذهن به دنیا نمی آید. او با یک مغز به دنیا می آید. مغز یک مکانیسم است؛ ذهن یک ایدئولوژی است. مغز توسط جامعه تغذیه می شود و هرجامعه، براساس شرطی کردن اذهان اندیشی خودش ذهن ها را شکل می دهد. برای همین است که این همه ذهن مختلف در دنیا وجود دارد ذهن هندو به یقین با ذهن مسیحی متفاوت است؛ و ذهن کمونیست به یقین با ذهن بودایی تفاوت دارد. ولی یک دروغ در افراد ایجاد شده که ذهن مال آن هاست، پس آن فرد شروع می کند به عمل کردن براساس جامعه؛ پیروی از جامعه، ولی احساس می کند که خودش عمل می کند این یک ابزار برای از بین بردن انسانیت بسیار حیله گرانه است.
پاسخ
این سوال متشکل است از چندین قسمت که سعی می کنیم به یکایک آنها بپردازیم.
۱- ذهن در درون تو است
پاسخ
اول از همه باید ذهن بطور صحیحی تعریف و تفسیر شود. به عقیده من، ذهن همان «خودیت واقعی» می باشد، ولی اکثر روانشناسان وقتی از ذهن سخن می گویند، بیشتر منظورشان، روان است نه روح، زیرا هیچ کدام از آنها از روح به طریق علمی باخبر نیستند. از طرف دیگر، دو کلمه «درون تو» نیز نیاز به توضیح دارد. برای ما در دانشگاه سیرکمال، درون هر کس، بُعد کوانتمی او می باشد که «خودیت حقیقی» نیز خوانده می شود. طبق آنچه تاکنون در سری مقالات «انسان از دیدگاه دانشگاه سیرکمال» تشریح شده است، هر خودیت، دارای یک بانک اطلاعات نیز می باشد که همه آنچه رخ می دهد در آن به ثبت می رسد. با این وصف، ذهن، خود درون است، یعنی «ذهن = درون».
۲- ولی درواقع، بازتاب جامعه و دین است در درون انسان. ذهن تو مال خودت نیست
پاسخ
از دید من، این گفته، تا حدودی صحیح است ، زیرا اگر منظور از ذهن را روان فرض کنیم، روان بازتابی از اعتقادات دینی و اجتماعی و البته مسائل و افکتهای دیگری نیز می باشد (مقوله «روان» در مقالات مبحث دوم در بخش علوم تلفیقی بررسی خواهد شد). حتی اگر صحبت از «خودیت واقعی» هم باشد، باز این امر صحیح است. اما نباید فراموش کرد که مسائل زیاد دیگری نیز در این امر تاثیرگذار هستند، از جمله: سوشیال مدیا. از اینرو می توان گفت، بله ذهن ما، بطور کامل، تحت نظر خودمان نیست، زیرا هر دو دسته صفات خوب و بد که در همه جا به عنوان دو منبع انرژی وجود دارند، ما را تحت تاثیر قرار می دهند، بعلاوه ارتباط مستقیمی که با مبدا خلقت داریم.
۳- هیچ نوزادی با ذهن به دنیا نمی آید
پاسخ
در اینجا باید عرض کنم، در دانشگاه سیرکمال، اعتقاد بر این است که نوزادی که بدنیا می آید، هنوز دارای روانی فعال (البته از دید ما) نیست، اما دارای بعد کوانتمی یا همان «خودیت واقعی» که از دو بخش عمده تشکیل شده است، می باشد(رجوع شود به سلسله مقالات «انسان از دیدگاه دانشگاه سیرکمال»). از اینرو با تعریفی که فوقن برای ذهن عنوان شد، هر نوزادی دارای ذهن می باشد ، چه در غیر اینصورت از نظر طبیعی، قادر نبود در یک قالب انسانی بدنیا بیاید. این بدان مفهوم است که از اساس عمل لقاح صورت نمی گرفت. حتی حیوانات، گیاهان و جمادات نیز دارای ذهن مخصوص خودشان می باشند. در اینجا برای رعایت اختصار، از ارائه تعریفی عمیق تر در مورد «ذهن» خودداری می شود.
۴- مغز یک مکانیسم است
پاسخ
مغز یک مکانیسم نیست، بلکه یک ساختار مناسب می باشد تا سلسله ای از مکانیسم های مختلف را سامان دهد. درست مانند یک ساکسیفون که قادر است تعدادی از مکانیسم های تولید اصوات را بکار اندازد. اما برای این منظور، احتیاج به یک موجود هوشمند است تا او اینکار را با این ساز انجام دهد. این همان تفاوت میان مغز یک انسان زنده است با مغز یک انسان مرده.
۵- ذهن یک ایدئولوژی است
پاسخ
اگر بتوانیم یک مفهوم کامل و بی نقص از ایدئولوژی ارائه دهیم، آنگاه با شما موافق خواهم بود، البته با کمی تغییر در جمله شما، بدین شکل: «ذهن بازتاب دهنده همه آنچیزی می باشد که شما تا این ساعت آموخته اید و این آموخته ها ، متشکل است از نتایج پروسس شده ایده های شما، که در برخی موارد می توانند به عنوان ایدئولوژی نیز خودنمایی کنند».
۶- مغز توسط جامعه تغذیه می شود. هر جامعه، براساس شرطی کردن اذهان اندیشی خودش ذهن ها را شکل می دهد.
پاسخ
بطور کلی و کاملن ساده می توان گفت: مغز، توسط فروکتوز که قند درون میوه جات است تغذیه می شود. اما قسمت دوم گفته شما، بیشتر در مورد جوامع توتالیتر صحیح است.
۷- برای همین است که این همه ذهن مختلف در دنیا وجود دارد ذهن هندو به یقین با ذهن مسیحی متفاوت است؛ و ذهن کمونیست به یقین با ذهن بودایی تفاوت دارد.
پاسخ
این امر نیز صحیح است، در صورتی که کلمه «ذهن» را با کلمه «ایدئولوژی» جایگزین نماییم. اما باید در نظر داشت، به دو دلیل هیچ کس بطور کامل هندو، مسلمان ، مسیحی و ....نیست. دلیل اول آنکه بقدری خرافات و فروعات وارد ادیان و مذاهب شده است که حقیقت در آن میان گم شده و برای همگان قابل مشاهده نیست. در نتیجه اگر کسی هم بخواهد به آن دین عمل کند، به اصول ریشه ای، دسترسی نیست و بزودی به خرافات دچار خواهد شد. علت دوم آنکه عوامل بازدارنده بسیاری، این روند را مختل و یا حداقل کند می کنند. یکی از این عوامل ، استفاده ابزاری از دین می باشد. اگر چنین نبود، وجود ایدئولوژی های مختلف، در جوامع بشری، نه تنها بد نیست، بلکه بسیار سودمند نیز می باشد، زیرا رقابت ایجاد نموده و رقابت نیز انسانها را به فکر کردن وامی دارد.
۸-ولی یک دروغ در افراد ایجاد شده که ذهن مال آن هاست، پس آن فرد شروع می کند به عمل کردن براساس جامعه؛ پیروی از جامعه، ولی احساس می کند که خودش عمل می کند این یک ابزار برای از بین بردن انسانیت بسیار حیله گرانه است.
پاسخ
اگر از نکات مبهمی که در گفته فوق وجود دارد صرفنظر کنیم، می توان گفت، این قسمت آخر نیز صحیح است. اما بر طبق آموزش های دانشگاه سیرکمال، روند صعودی سیرکمال روحی ، این مسئله را حل می کند. درست به همین دلیل است که برای رفع اشکالی که شما مطرح می کنید ، چندین زندگی متوالی لازم می آید. زیرا اگر در چنین گودالی افتادی، معمولن و عمدتن، تا پایان عمرت از آن بیرون نخواهی آمد. شخصی که از نظر روحی در مراحل بالا قرار دارد ، تحت تاثیر داده های اجتماعی قرار نمی گیرد ، زیرا در درون بانک اطلاعاتی خودیت واقعی خود، در بعد کوانتمی، تجربیات زیادی ذخیره دارد که او را از این امر بازخواهد داشت. اصولن صِرف قرار گرفتن در چنین جهانی، پیشرفت روح را تضمین می کند. زیرا فقط در جهان تضادها است که روح می تواند با درغلتیدن در اشتباهات، و جبران آن در چندین زندگی، تجربیات لازم برای کسب کمال روحی را بدست آورد.
اگر بخواهیم به این موارد بطورعمیق تری بپردازیم ، مطلب به درازا خواهد کشید . از آن گذشته، در این مورد، تا به این ساعت، بیش از یکصد مقاله را ارائه داده ایم.
با سپاس
ف. تابش
.......................................
09.04. 2019
سوال
-چرا استاد الهی در یکی از گفتارهای خود، گفته ، وقتی به سینما میروی طوری باشد انگار به مسجد رفته ای. چطور چنین چیزی ممکن است؟
پاسخ
این گفتار مربوط است به حدود پنجاه سال پیش. در آن زمان مفهوم مسجد چیز دیگری بود و مردم، عمدتن فقط به نیت عبادت به آنجا می رفتند. عبادت نیز به مفهوم توجه به خداست. طبق تعالیم استاد الهی، بخشی از عبادت، یافتن نقاط ضعف و اشکالات روحی – روانی می باشد. کمااینکه افرادی در آن زمان، از جمله پدر بزرگ خود من، هنگام نماز، ایرادات و اشکلات خود را برمی شمردند و از خدا درخواست یاری برای فائق آمدن بر این ضعف ها را می نمودند.
حال سوال این است که چطور می توان در سینما هنگامی که برای مثال، مشغول تماشای یک فیلم کمدی هستیم، آن را به عبادت تبدیل کنیم؟ جواب آنست که، در هر فیلمی، همیشه دو قطب مثبت و منفی وجود دارد که صفات متضادی چون ، جوانمردی و ناجوانمردی، محبت و شقاوت، بخشش و کلاه برداری و امثال آن را به نمایش می گذارند. هر بیننده با تایید قلبی موارد مثبت، و تخطئه و محکوم کردن نکات منفی فیلم، و از همه مهمتر، کشف برخی نکات منفی نمایش داده شده، در خودش، در واقع مشغول خودشناسی روانی می باشد، و این، یکی از مواردی است که در دانشگاه سیرکمال استاد الهی، عبادت محسوب می شود.
با سپاس
ف. تابش
............................................
09.04.2019
: سوال
س- چرا برخی از حیوانات دچار نقص عضو هستند، حال آنکه شما در مقالات خود نوشته اید که حیوانات عکس العمل ندارند.س
جواب
من در هیچ کجا نه به قلم و نه به گفتار، چنین چیزی را نگفته ام. زیرا حیوانات نیز دارای عکس العمل هستند. منتها، این عکس العمل، یک پیامد علمی می باشد. برای مثال یک حیوان که در این زندگی خود، شکار شونده است، در زندگی بعدی خود، به یک حیوان شکارچی تبدیل می شود.
در مورد نقص عضو حیوانات نیز باید بگویم که این کمبود، بدین شکل جبران می شود که پس از مرگ، روح این حیوان با پیوستن به ارواح حیوانی دیگر، آن مجموعه را که یک روح حیوانی قوی تر است، تقویت می کند، زیرا دارای تجربه ای است که دیگر ارواح پیوسته به گروه، ندارند. یکی از دلایل گوناگونی در صفات یک نوع ویژه از حیوان، همین است.
در مقالات آتی مربوط به مبحث دوم، در بخش علوم تلفیقی، بدین امر پرداخته خواهد شد.
با سپاس
ف. تابش
............................................
09.04. 2019
سوال اول
این سوال از دوستان آتئیست می باشد که مستقیمن به ایمیل ما پست شده است
سوال
-اجداد انسان ها هرگز دین و خدایی برای پرستش نداشتند، ما چنین خیالاتی رو به وجود آوردیم.
پاسخ
در بدو ایجاد هر نوع از خلقت که دارای هوشی مانند انسان باشد، دین هم وجود دارد. کار اصلی این دین، آشنایی آن نوع از مخلوق با خالق می باشد که باعث رشد روحی آن موجود می شده است. متأسفانه در درازای تاریخ، اصول واقعی ادیان، بشدت به خرافات آغشته شد و خرافه جای حقیقت را گرفت. دین از ابتدا هم دارای سه اصل بوده است. اول آنکه، خدا در درون خود توست. پس قبله در درون قلب توست نه جای دیگر. با او گفتگو کن. دوم آنکه، هرچه برای خودت نیک می دانی برای دیگران هم بخواه و عمل کن و هرچه برای خودت بد می دانی، در حق دیگران هم انجام نده. و سوم آنکه، بدان از کجا آمده ای ، در این دنیا چه وظیفه ای برعهده داری و پس از مرگ به کجا می روی و چه می شود.
آنچه شما خیالات می پندارید، در واقع خرافاتی است که در حد افراط، به ادیان اضافه شده و تبدیل به اصول گردیده است. در غیر اینصور نه من، نه شما و نه هیچ کس دیگر با آن سه اصل اولیه هر دین که فوقن بدان اشاره شد، مخالف نخواهد بود.
با تشکر ف. تابش
این سوال و پاسخ مربوط به آن در یوتیوب. برای مشاهده کلیک کنید
............................................
28 February 2019
سوال دوم
من به عقل و خرد معتقدم نه به معجزه. اصولن معتقدم معجزه یک دروغ بزرگ است. نظر شما چیست؟
جواب
شما مبنای عقل و خرد را چه چیز می دانید؟ منظورم این است که هر کس مسائل را برحسب عقل و خرد خود بررسی می کند، ولی بر طبق اعتقادات خود آن را می پذیرد یا رد میکند. پس عقل و خرد بیش از آنکه تصور بفرمایید متاثر است از اعتقادات و باورهای انسانها. یک مثال دیالکتیکی معروف آنکه ، آیا مار دُم دارد؟ یقینن عده ای این امر را می پذیرند که بله مار دم دارد، اما عده ای دیگر معتقد خواهند بود، جز دم چیزی ندارد. هر دو گروه نیز برای اثبات رای خود به دلایل ویژه ای در این زمینه می آویزند. حال شما بگویید رای کدام دسته، با خرد و عقل منطبق است؟
در مورد معجزه باید دانست، زمانی که راجع به یک معجزه واقعی و نه شعبده، صحبت می شود، در واقع منظور بخشی از علم است که هنوز بشر بدان دست نیافته است، از اینرو قادر به بازسازی آن نخواهد بود.
من معتقدم شما و افراد دیگری که مانند شما می اندیشند، در واقع مخالف خرافه و شعبده هایی هستید که به اسم معجزه عنوان شده اند. حال آنکه اگر روزی برای شما یک معجزه واقعی رخ دهد، فرق آن را با شعبده درخواهید یافت ولی ممکن است نتوانید آن را برای دیگران توضیح دهید.
گذشته از همه اینها، عمل به خردی که برای جامعه سودمند باشد ولو آنکه با دین هم سازگار نباشد، خردی است نیک و قابل اعتنا و انجام آن لزومیست منطقی.
این سوال و جواب در کانال یوتیوب ما. کلیک کنید
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
............................................
28 February 2019
سوال اول
این سوال از دوستان آتئیست می باشد
واژه مقدس یعنی چه؟
پاسخ
این مطلب را می توان از دو زاویه مورد بررسی قرار داد:
اول آنکه، جز ذات مبدا اصلی خلقت که زلال ترین و خالص ترین است، هیچ چیز را نمی توان مقدس مطلق دانست.
دوم آنکه ممکن است واژه ای، شخص و یا اشخاصی را بیاد آن ذات ازلی بیاندازد، برای مثال نام عیسی، محمد، علی، کریشنا، موسی و غیره. بدیهی است بدون هیچ تردیدی این واژه برای آن افراد، مقدس محسوب می شود. حتی واژه هایی هستند که با مبدا خلقت و معنویت نیز سروکار ندارند با این حال برای افرادی مقدس محسوب می شوند، مانند واژه مادر. به عبارت دیگر، از نظر مفهوم عام، هر واژه ای می تواند برای فرد یا گروهی از افراد، مقدس جلوه کند.
این سوال و جواب در کانال یوتیوب ما. کلیک کنید
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
............................................
*
سئوالات کلی مربوط به علوم تلفیقی و گزارش خلقت
12 February 2019
سوال سوم
در ابتدای خلقت، کروات بوجود آمدند و انواع جمادات. به عقیده من همین کافی است که انواع جمادات، گیاهان، حیوانات و بعد روح بشری بوجود آید. چه لزومی دارد که از هر جنس یک نمونه از طرف ماهیت و یارانش در سه فضای اولیه بوجود آید؟
پاسخ
گرچه به مفاد این سوال در گزارش استاد الهی در نحوه ایجاد خلقت اشاره شده است، اما از آنجا که در تقسیم بندی ما، این مطلب در مبحث دوم، یعنی ایجاد مخلوقات در سیاره زمین قرار می گیرد، فعلن می توانم یک جواب موقتی به شما بدهم تا بزودی آن مبحث ارائه شود و بعد خودتان خواهید دید که واقعیت چگونه است. اما بطور اجمالی می توان گفت:
پس از اتمام مرحله کمال جمادی ، از تجمع این ارواح جمادی کمال یافته، باید اولین گروه از گیاهان تشکیل شود. اگر اولین پترن[1] از هر نوع، وجود نداشته باشد، این اتاق فکرِ بوجود آمده، چگونه و از چه نقطه باید کار خود را آغاز و گیاهان اولیه را ایجاد کند؟
این جواب مختصر و ناکامل را در ذهن خود داشته باشید و به آن بیاندیشید تا مقاله اصلی انتشار یابد.
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
...........................................
12 February 2019
سوال دوم
(در تعقیب سوال اول)
آیا مستنداتی درآثار منتشرشده استاد درخصوص این موضوع که خلقت ارواح مستقیمن ازخالق اعظم است و ماهیت نقشی و تاثیری در خلقت روح ها ندارد وجود دارد؟ ممنون میشوم که جهت مطالعه بیشتر معرفی بفرمایید؟
پاسخ
دو نوع روح وجود دارد. ارواح چهارگانه جمادی تا بشری که منشا اولیه ایجاد آنها ماهیت (و یارانش) است، و روح ملکوتی که مستقیمن از جانب خود خدا خلق شده، می شود و خواهد شد. مستندات در آثار الحق جلد اول، گفتارهای ۷۸۳-۷۶۸-۸۰۴-۸۱۰-۸۱۸ و خصوصن گفتار ۸۰۸.
«....... یعنی روح مستقیم از خدا است و واسطه ای ندارد ( منظور روح ملکوتی است)........»
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
...............................................
19 February 2019
در تعقیب جواب فوق
با سلام
بارها و بارها این گفتارها را مطالعه کرده ام اما این موضوع را متوجه نشدم
واقعن از شما ممنون موضوع کاملا برایم قابل درک و فهم شد و لذتی ازاین درک مطلب میبرم که بی نظیراست. واقعن از شما تشکر میکنم فقط خواستم بهتون اطلاع بدم که تک تک مقاله هاتون رو با ریز جزییات مطالعه میکنم
به خصوص مقاله های آقای تابش. من که بسیار لذت میبرم. امیدوارم با قدرت بیشتر ادامه بدهید.
...............................................
*
19 February 2019
سوال اول
در مقاله اول علوم تلفیقی، درقسمت تفاوت خلقت با ایجاد (یا تولید) گفته شده است:
«....گذشته از آن، روح های ملکوتی، همیشه مستقیمن از جانب مبدا خلقت خلق می شوند و ماهیت در این امر تاثیر و دخالتی ندارد. به کوتاه کلام، خلقت، مخصوص خداست و ایجاد و تولید، کار ماهیت در قدم اول، و یاران ماهیت درقدمهای بعد. ....»
آیا مبدا خلقت (برای تمامی مخلوق) مگر همان ماهیت نیست؟
چگونه است که ماهیت درخلقت روح های ملکوتی تاثیر و دخالتی ندارد؟
زمانی که ماهیت آینه تمام نمای یکتای نامحسوس است، فکر و قدرت و اراده یکتای نامحسوس را دراختیار دارد چگونه درخلق روح های ملکوتی دخالتی ندارد؟
پاسخ
مبدا خلقت، ماهیت نیست بلکه خالق اعظم است.
خلقت روح ملکوتی، کاری است که فقط از خالق اعظم امکان پذیر است زیرا در درون هر روح ملکوتی یک پارتیکل وجود دارد که از نَفَس و دم خود خدا می تواند ایجاد شود و این اثر در واقع همان «ذره الهی» (مانند یک اثر انگشت ویژه) می باشد. در مقالات آتی به این مبحث پرداخته خواهد شد.
ماهیت مسئول ایجاد جهان هستی از روی نقشه و طرح اولیه خلقت است، البته با در دست داشتن قدرت خدا و یا همان ثابت کیهانی(رجوع شود به قسمت سوم -بخش اول و دوم همین سری مقالات). فراموش نشود که در هر حال، ماهیت مخلوق است نه خالق.
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
...............................................
*
19 February 2019
سئوالات مربوط به علوم تلفیقی- بخش دوم از قسمت سوم
این سوال از دوستان آتئیست می باشد
سوال
اگر خوبی را خدا بوجود آورده است، پس بدی را چه کسی بوجود آورده است؟
پاسخ
واقعیت آن است که امکان بروز و ظهور آنچه ما بدی می نامیم نیز از طرف خود خدا ، در ابتدای خلقت، بواسطه ایجاد جهانی که آن را جهان تاریکی یا ظلمت می نامند مهندسی شد. دلیل آن اینکه، انسان تنها وقتی به کمال می رسد که بتواند بر اثرات این تاریکیها فائق آید . برای کسب کمال، به تدریج، هر انسان با جذب ذرات جهان تیرگی ها، به اندازه لازم ، می تواند صفات خدائی را یکی پس از دیگری درخود ایجاد نموده و بدین سان شبیه او شود. در اینصورت دیگر لازم نیست در جهانهای مادی و یا حتی نیمه مادی ساکن شود، زیرا می تواند به اصل خود بازگردد. جهانهای مادی، مکانهایی هستند که اثرات هر دو جهان نور و ظلمت در آنها بازتاب می یابد و ما هر لحظه در معرض تابش ذرات هر دو جهان قرار داریم. بالاخره روزی همه ما به جهانی دست خواهیم یافت که در آن اثری از بدی نیست. اما ابتدا باید با تضادها آشنا شویم و آنها را لمس کنیم و بشناسیم. (رجوع کنید به مقالاتی مانند «سیستم کارما» و مقالاتی دیگر در همین راستا، در همین نشریه.)
این سوال و جواب در کانال یوتیوب ما. کلیک کنید
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
...............................................
*
19 February 2019
سوال اول
من ارتباط واپاشی های بتای مثبت و منفی را با دلیل وجود مجموعه ای به نام الکتروپوزیترون درک نکردم. لطفن توضیح دهید؟
جواب:
در واقعیت امر، آنچه در انواع واپاشی ها، از جمله دو نوع مورد نظر شما، به وقوع می پیوندد، تغییراتی است که در اثر اینتراکسیونهای اطلاعاتی، مابین پوزیترون و الکترون صورت می پذیرد. همه تغییراتی را که علم موفق به مشاهده آن شده است، تنها بخشی از آنچیزیست که رخ داده است. دلیل این امر آنکه در هر واپاشی، هم فرمیون ها و هم آنتی فرمیونها تولید می شوند. اگر الکترون و پوزیترون را در یک مجموعه ای که دانمن درگیر یک فعل و انفعال ناگسستنی می باشد، در نظر نگیریم، باید توضیح داده شود که به چه علت هم ذره و هم آنتی ذره، مشترکن تولید می شود. واقعیت آنست یک واپاشی، زایش جفتهای ذره - ضد ذره می باشد، زیرا هر دو ذره مادر، یعنی الکترون و پوزیترون در یک مجموعه با یکدیگر درگیر می باشند. با مطالعه مقالاتی که در این مورد ارائه خواهند شد، این مشکلات مرتفع میشوند.
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
...............................................
*
2019
سئوالات مربوط به علوم تلفیقی- بخش اول از قسمت سوم
سوال سوم
شما در یک جا الکترون را تکثر خود ماهیت می دانید و در جایی دیگر الکترون را تکثر بخش نورانی ماهیت می دانید؟ آیا این دو نظریه با هم متناقض نیستند؟
جواب:
تابیدن خورشید بر روی سیارات به این مفهوم نیست که خود خورشید، قطعه قطعه شده بر روی سیارات فرو افتاده است. در مورد ماهیت نیز وضع به همین شکل می باشد. یعنی در قدم اول، دومین خلقت(صادره یا عقل) بوسیله خود ماهیت ایجاد میشود که او هم دارای دانش و نفس میشود. مسلمن این دانش، کمتر است از دانش خود ماهیت. این عمل، یعنی ایجاد یک عقل از عقل و یا صادره ماقبل، تا ایجاد دوازدهمین عقل، نیرو ، صادره، فرمیون و یا هرچه آن را بنامیم ادامه یافته است و پس از آن با همکاری این عده، تحت نظر ماهیت، با تکثر خود به شکل فرمیونها، جهان هستی طبق به طبق شکل گرفته است. این موضوع در کتاب «زیست شناسی بعد دوم» بدقت مورد بررسی قرار گرفته است و ما در سری دوم مقالات «مبخث دوم» بدان خواهعیم پرداخت.
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
...............................................
*
2019
سوال دوم
«ثابت کیهانی، با تعریف ما از آن».......
یعنی چه؟ستعریف شما چیست
پاسخ
مدتهاست که ثابت کیهانی به عنوان یک پارامتر در نظریه نسبیت عام آینشتاین محسوب نمی شود. امروزه در فیزیک مدرن، ثابت کیهانی به مفهوم حجم لحظه ای انرژی در خلاء تلقی می شود ولی برای ما در فیزیک نوین ذرات، ثابت کیهانی، همان انرژی لازم برای پیش بردن اجرای طرح خلقت است و از وجود «ماهیت» بر اثر فعل و انفعادلات الکترونی و پوزیترنی ایجاد می شود.
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
...............................................
*
2019
سوال اول
-نقشه و طرحی را (به شکل کدهای انرژیایی) برای ایجاد......
کد انرژیایی یعنی چه؟
جواب:
به عقیده من، یعنی بر طبق آنچه من از گزارش استاد و دیگر تعالیم او درک می کنم، اساس جهان هستی ارتعاش است. این بدان مفهوم است که یک یا چند ارتعاش، یک کد اطلاعاتی ویژه را بوجود می آورند که قادر به انجام کار خاصی در جهان هستی می باشد. این موضوع در ادامه این سری مقالات بدقت از نظر علمی تشریح خواهد شد.
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
...............................................
*
2019
سوال پنجم
زمان صفر را دقیقن توضیح دهید؟
جواب:
زمان صفر، دقیقن در ارائه سری دوم این مقالات تحت نام «مبحث دوم: موجودات سیاره زمین» توضیح داده خواهد شد.
در اینجا بطور مختصر باید دانست هر موجود، برای مثال یک مرغ، در زمان صفر، برای اولین و آخرین بار بدون آنکه از نطفه بوجود آید از تجمع نامتعارف اتمها و سلولها بوجو آمده است.
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
...............................................
*
2019
سوال چهارم
اگر عشق یک نوع مغناطیس است، پس تفاوت عشق به خدا با عشق به جنس مخالف در چیست؟
جواب:
به عقیده من، هر دو عشق یکی است منتهی تا وقتی که روح به درجه ای نرسیده است که مجاری تراوش عشق خدا باز شود، درگیر عشق از نوع جنسی آن می شود، مانند عشق به همسر و جنس مخالف و یا عشق همراه با اثرات اِگو، مانند عشق به فرزند، خانه و زندگی و غیره. زمانی که فرد در اثر سیرکمال بالاخره طعم عشق به خدا را بچشد، همه انواع عشق تغییر شکل می دهد. برای مثال عشق به همسر و فرزند، تبدیل می شود به علاقه و یا در مراتبی بالاتر، به احترام و انجام وظیفه.
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
...............................................
*
2019
سئوالات مربوط به علوم تلفیقی- بخش دوم از قسمت دوم
سوال سوم
۳- لطفن جهان کوانتمی را تعریف کنید، آیا در این دنیا لذت و درد حقیقی است یا مجازی؟
پاسخ
همانطور که در جواب سئوال فوق، توضیح داده شد، از نظر علوم تجربی جدیدتر، مانند فیزیک ذرات، برای مثال جهان داخل هسته اتم یک جهان کوانتمی است، اما در واقع جهانهای نیمه مادی و غیرمادی، مانند برزخ کروات را میتوان جهان کوانتمی دانست. زیرا ماده آن جهانها از سیالیت زیادی برخوردار است بطوری که اشیاء و پدیده ها، فرد به فرد متفاوت است و به همانصورت که هر شخص درفکر داشته، شکل میگیرد.
از آنجا که ما در برخوردهای روزمره با محیط، با ۵ حس خود سروکار داریم و این ۵ حس، از طریق مراکزی در بدن فیزیکی بکار خود ادامه میدهند، برای شخصی که در جهان ماده بسر میبرد، درد و لذت کاملن حقیقی میباشد. تنها اگر این دو پدیده را از زاویه دید شخصی که در یکی از جهانهای کوانتمی قرار دارد و حقایق را به گونهای دیگر درک میکند بررسی کنیم، درد و رنج و لذات جهان ماده، ناشی از بی اطلاعی و بی تجربگی روحی انسانهای درگیر آن پدیده ارزیابی خواهد شد. البته پدیده درد جسمی نیز بدلیل وجود ماده است و در جهان مادی آن درد نیز کاملن حقیقی است.
مجاز و حقیقت را نمیتوان در یک سیستم تعریف نمود زیرا هرکدام در یک فضای مشخص برای فردی مشخص، ویژگیهای مشخصی می یابد. برای درک بهتر مطلب، صفحه یک تلویزیون را در نظر بگیرید که در حال پخش یک فیلم کمدی باشد. در این حال شما پدیدههای زیادی را مشاهده میکنید که میتواند شما را عمیقن متأثر کند (در این مثال بخنداند) . پس شما در این وضعیت، در حال تجربه لذت هستید حال آنکه در واقع بر روی صفحه تلویزیون هیج اتفاقی نمیافتد و هیج حرکتی صورت نمیپذیرد. تنها حادثهای که بر روی صفحه رخ میدهد این است که میلیونها پیکسل در هر ثانیه هزاران بار رنگ عوض می کند. اگر این فیلم غم انگیز باشد، در جهت مخالف، شما پدیده درد را تجربه خواهید نمود. در این مثال حقیت و مجاز جای خود را تعویض نموده اند. حقیقت، تغییر رنگ پیکسل ها و مجاز اتفاقات تصویری میباشد، اما شما به عنوان بیننده، در ذهن خود، تصاویر را حقیقت میپندارید و از واقعیت آنچه بوقوع میپیوندد بی خبرید.
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
...............................................
*
2019
سوال دوم
۲-منظور از حقایق معنوی کوانتمی چیست و در کل کوانتم به چه معناست؟
پاسخ
کوانتم به مفهوم کوچکترین ذره ممکنه ای که قابل تجزیه نباشد میباشد. اینکه چه کسی اولین بار این واژه را وارد تعابیر فیزیکی نموده باشد، معلوم نیست، اما ماکس پلانک را میتوان یکی از اشخاص اولیه ای دانست که در تحقیقات خود بر روی جسم سیاه، از واژه کوانتم برای ذرات نور استفاده نمود.
بطور کلی این واژه در علمی که به مرور نام مکانیک کوانتم بخود گرفت، به مفهوم سیالیت بسیار زیاد در جهانهای بسیار کوچک ، برای نمونه در مناسبات ذرات زیراتمی است.
حقایق معنوی -کوانتمی یعنی حقایقی که با فاکتهای جهان ماده قابل درک، بررسی و قضاوت نمیباشند. برای فهم این حقایق باید دریچه ای از آن جهانها به روی روح باز شود. این امر به مرور زمان در روند سیرتکامل روح انجام خواهد شد.
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
...............................................
*
2019
سوال اول
۱- قوانین مدون معنوی چیست؟
پاسخ
.مقدمتن باید دانست مدون به مفهوم گردآورده و ثبت شده است. با این حساب در واقع دو نوع قوانین مدون معنوی را من به رسمیت میشناسم . قانون معنوی مدون عام که مخرج مشترک اصول همه ادیان است. دوم، هفت بَیابَس ، از بیابس عالم ذر تا آخرین آن که بیابس پِردیوری باشد. استاد الهی، این بیابس آخر را چنین تعریف میکند:
«......به عبارت آخری همان اسرار کذائی که مورد بحث بود، بصورت قانون و ارکان اهل حق و بنام حق و حقیقت به یاران ابلاغ شد........و ارکان مذبور را به زبان کردی اَورامانی بنام بیابس پردی وری منعقد گشت.......» (برهان الحق، استاد نور علی الهی، صفحه ۴۳، خط پنجم تا خط نهم)
« .....ولی با صطلاح اهل حق (بیابس)" قرارداد منعقده کافی و قطعی" میباشد، بعبارت اخری" قانون اساسی مذهبی" که معنن با وجه ترکیبی فوق الذکر منافاتی ندارد...... » (برهان الحق، استاد نور علی الهی، صفحه ۱۸، خط ۱۷ و ۱۸)
از آنجا که مفاد بیابس پردی وری در اختیار همگان نیست و بدلیل آنکه استاد الهی یگانه مرجع و گردآورنده، تصحیح کننده و تفسیرکننده بطون مقدس اهل حق، از جمله کلام سرانجام و نتیجتن بیابس پردی وری میباشد، همگان، اعم از خواص و عامه میتوانند تعالیم استاد را بعنوان مفاد بیابس یاد شده پذیرفته، اجرا نمایند.
برای کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه، به مقاله «ساختار جهان هستی -قسمت دوم» در بخش «جهان هستی» مراجعه نمایید.
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
...............................................
*
2019
سوال ششم
۱- آنطور که در توضیحات شما بر گزارش خلقت آمده، عقل اول الکترون است. پس در این صورت عقول بعدی کدامند؟
پاسخ
در این مورد لازم است تحقیقات عمیق و دامنه دارتری انجام شود. قبل از هرچیز باید به یاد داشت، زمانی که از ماهیت صحبت به میان میآید، نباید یک انسان را در نظر گرفت، گرچه ماهیت می تواند خود را در قالب انسان نیز نشان دهد. اما ما راجع به یک نیروی بسیار عظیمی صحبت میکنیم که ایجاد، حرکت و تداوم جهان هستی در هر دو بُعد از او صادر شده است. این نیرو برای موجودات مادون خود حکم خدائی دارد، زیرا گرچه خالق مطلق، نیروی دیگریست، اما همه آنچه در جهانهای خارج از جایگاه او بوقوع میپیوندد در ارتباط با ماهیت است . برای درک عظمت ماهیت و آنچه او به دستور خدای مطلق بوجود آورده، در یک شب مهتابی دست خود را در یکی از جهات آسمان دراز کرده، با انگشت به آسمان اشاره کنید. تنها آنجا که مسیر انگشت شماست، مکان میلیاردها خورشید، نظیر خورشید ماست و این بدون محاسبه سیارات و برزخهای مربوطه است . گذشته از آن، استاد الهی از کائناتی صحبت به میان میآورد که در ابعادی دیگر قرار دارند. گویا ایشان در آثار بچاپ نرسیده خود به ۱۱ طبق یا بُعد اشاره میکنند. همه اینها شاهکار ماهیت است.
برای من در حال حاضر، فرمیونها میتوانند ظهور هولوگرافیک عقول بعدی باشند. برای مثال یک کوارک آپ میتواند مفهوم عقل دوم را داشته باشد.
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
...............................................
2019
سوال پنجم
س ۵- نظریه مُثُل افلاطون چه بوده است؟س
پاسخ
گرچه این سئوال مربوط به سه مقاله اول تا سوم این سری مقالات نمی شود با این حال تا آنجا که بتوانم به آن پاسخ خواهم داد.
افلاطون کل جهان هستی را دو قسمت میدانست . قسمت اول ، جهان قابل حس و روئیت و تجسم یافته که بوسیله ۵ حس ظاهری قابل درک است و دوم جهان مثل و عالم ایده ها. وی راه یافتن به این جهان دومی را فقط از طریق عقل امکان پذیر میدانست . برای مثال وی معتقد بود، اگر ما اسب را میبینیم و تشخیص میدهیم اسب است و نه سگ، این بدان دلیل است که هویت اصلی این حیوان در عالمی دیگر موجود است و آنچه ما میبینیم تنها سایه ای از آن حیوان است. افلاطون برای هر دو جهان مورد بحث، درجاتی نیز قائل بود.
به عقیده من آنچه افلاطون ارائه داده است چندان بیراه نیست، اشکال در آن است که وی به همه حقایق لازم برای تشریح آن جهانها دست نیافته بود از اینرو نظریه وی از استحکام چندانی برخوردار نیست، گرچه سایه ای از برخی حقایق در آن نهفته است.
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
سوال چهارم
۴-دوالیسم چیست؟
پاسخ
در مقالات مختلف در این فصلنامه که برگرفته از کتاب«آفرینش از دیدگاه استاد الهی، فیزیک نوین ذرات»می باشد، به دفعات با الفاظ متفاوت به تشریح این امر پرداخته شده است. اما در اینجا، بطور کاملن خلاصه میتوان گفت: دوالیسم به مفهوم دو سویه بودن پدیدهها میباشد . یعنی هر چیز دارای دو حالت متضاد است که یک سیستم دوالیستی را تشکیل میدهد. بدیهی است برای هرحالت دوالیستی میتوان یک وضعیت بینابین در نظر گرفت که تعادل آن سیستم است.(رجوع شود به مقالهای دوالیسم.)
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
...............................................
2019
سوال هفتم
۲-آیا منظور از جهان ظلمت، نیروهای شرور و خون آشامها و نیروهای شیطانی میباشند؟
پاسخ
بطور کلی در بررسیهای علمی، زمانی که صحبت از جهان ظلمت به میان میآید، منظور یک سیستم است. یک سیستم خلقتی که درست گردش نیمی از چرخه عظیم بیولوژیکی پهنه هستی را بر عهده دارد. برای مثال، عمل تجزیه که عوام آنرا نابودی میپندارند، مربوط به سیستم جهان تاریکی است که ما آن را در کتاب «آفرینش از دیدگاه استاد الهی، فیزیک نوین ذرات» جهان پوزیترونی نامیده ایم. در اینصورت تصور کنید که در بدن شما سیستم پوزیترونی عمل نکند. آنگاه خواهید دید که در عرض مدتی کوتاه، بدن، حداقل از یک منظر، منفجر خواهد شد. در خاک اگر تجزیه صورت نمی گرفت، ترکیب غیرممکن میبود. زیرا پس از مدتی، مواد آلی برای ترکیب یافت نمیشد.
در سطح روحی نیز اگر سیستم پوزیترونی یا همان جهان تاریکی نبود، تجربه کسب نمیشد. زیرا روح مفهوم" ناحق" و در پی آن، "حق " را درک نمیکرد و سیر کمال غیرممکن میشد. به کلامی کوتاه، همه آنچه ما بدی می پنداریم، ذرات ناشی از جهان تاریکی می باشند.
آن نیروهایی هم که شما از آن نام بردید، عوامل آن جهان مورد بحث میباشند یا به آن وضعیت سقوط کرده اند.
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
...............................................
2019
سئوالات مربوط به شماره نوزدهم و بیستم
سوال سوم:
- مسلمانان معتقد هستند که تا قبل از اسلام همه افراد نیکوکار به بهشت می روند، اما بعد از ظهور اسلام، همه پیروان همه ادیان باید به اسلام بگروند، زیرا اسلام آخرین دین است و خدا در قرآن مجید می فرماید دین کامل شد، در غیر اینصورت همه آنها به جهنم خواهند رفت. نظر دانشگاه سیرکمال چیست؟
پاسخ:
با این حساب، این افراد مجبور هستند به این سئوال پاسخ دهند که چرا اکثریت مطلق مردم جهان به اسلام نگرویده اند؟
زیرا طبق نظر این افراد، این اکثریت مطلق، به جهنم! سرنگون خواهند شد!.
مشکل اساسی چنین طرز تفکری، در این است که الوهیت و مطلق بودن خدا را زیر سئوال می برد، زیرا این معضل مطرح خواهد شد، که صفت خردمندی خدا و لطف و کرم عام او چگونه با این امر قابل توضیح است که ساختار جهان هستی، و آنچه مربوط به نوع انسان می شود، طوری طراحی شده است که اکثریت مطلق انسانها ، حقیقت را نمی پذیرند و نتیجتن باید به جهنم ! سرنگون شوند؟
گذشته از آن، همه متفکرین جهان اسلام متفق القول هستند که خواست خدا حتمن اجرا می شود و به وقوع می پیوندد، با این اوصاف، نتیجه کار چنین است که خواست خدا اجرا نشده است، بطوری که باید همه غیر مسلمانان به جهنم سرنگون شوند و این خود، مطلق بودن قدرت خدا را زیر سئوال می برد، بدین مفهوم که آنچه خواست خداست عملی نمی شود!
در این ارتباط، در دروس دانشگاه سیرکمال استاد الهی، چندین بار به این امر برمی خوریم که حقیقت، تنها در اختیار یک دین و مذهب خاص نیست. این بدان مفهوم است که همه ادیان و مذاهب، در جای خود صحیح می باشند.
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
..............................................
2019
سوال دوم
-خدا انسان را شبیه خود ساخت یعنی چه؟
پاسخ:
یعنی اینکه انسان قادر است بر اثر سیرکمال، صفات خدایی را در خود نهادینه کند تا مانند او شود.
در ادامه سوال اول
-در تعقیب جواب شما به سوال پیش، اگر انسان باید همه صفات خدا را بخود جذب نماید تا شبیه خدا شود، در این صورت باید مانند خدا ببیند، بشنود و از
احوال همه مخلوق باخبر باشد؟
پاسخ
در واقع، صحبت بر سر دو مطلب مختلف است. اعمال تکنیکی، مانند دیدن و شنیدن و ارتباط با مخلوقات و دوم، صفات خدا.
جذب صفات خدا در دستور کار همه ادیان الهی می باشد، برای مثال یکی از صفات خدا «عیب پوشی» او می باشد. حال اگر شخصی توانست در اثر ممارست، این صفت را در خود به حد کمال برساند، در این یک مورد مانند خدا شده است. سیرکمال نهایی در واقع به همین مفهوم است که این صفات در شخص کمالی نهادینه شده باشد. چنین شخصی، به مانند خدا شده است . بدیهی است که این شخص خدا نیست بلکه شبیه اوست چون دارای همان صفات است. مانند آنکه فرزندی به خوبی و دقتِ پدر خود نقاشی کند. در این صورت می گویند این شخص در نقاشی مانند پدر خود می باشد، اما این بدان مفهوم نیست که این شخص خود پدرش است.
از طرف دیگر خدا یک موجود بی نهایت است، پس تنها اوست که می تواند در هر لحظه با تمام مخلوق در ارتباط باشد، آنها را ببیند و بشنود و از تمایلات آنها باخبر باشد. این امر از هیچ موجود دیگری برنمی آید. حتی مظهرات کل، تنها از چیزی باخبر هستند که خدا به آنها می گوید.
نقش بستن برخی رویدادها در قلب، که متاثر از سالها تمرکز و توجه به مبدا و حرکت در مسیر صحیح سیرکمال می باشد، بحثی است جدا از این مطلب.
نتیجه آنکه ما می توانیم و باید مانند خدا شویم، اما هرگز نخواهیم توانست مانند او ببینیم، بشنویم و یا با همه مخلوق در تماس باشیم، مگر آنکه خود خدا، بنابر مصلحتهایی، تا حدودی این امر را برای ما مهیا نماید.
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
..............................................
2019
سوال اول
-اگر هر کس هر وضعیتی دارد، نتیجه اعمال خودش می باشد، چرا باید آنطور که در ادیان گفته می شود، به افراد بدبخت کمک کرد؟
پاسخ
خدمت به خلق از دو جهت لازم است:
۱-نوعی مبارزه با نفس محسوب می شود که در اولین قدم، صفت خست طبع را در انسان نیکوکار از بین می برد.
۲-باعث ایجاد ذخیره معنوی در بانک اطلاعاتی روح می شود که در امر حرکت در مسیر کمال بسیار موثر است.
باید به یاد داشت ، گرچه افرادی که دچار انواع نگون بختیها می باشند، در واقع به سرنوشتی دچار شده اند که خودشان آن را تعیین نموده اند، با این حال، این مثل قدیمی که می گوید«خودکرده را تدبیر نیست» به هیچ عنوان محلی از اِعراب ندارد و همیشه تدبیری برای این افراد وجود دارد. زیرا با آنکه سرنوشتهای شوم، معلول عملکرد خود انسانها است، ولی با این حال از آنجا که خدا همه مخلوق خود را دوست دارد، به آنها اهمیت می دهد و در صدد اصلاح آنها می باشد، دستور به خدمت به خلق داده است . زیرا او می داند، نه تنها در مراحل اولیه، بلکه تا کمال نهایی کسب نشده باشد، انسان دچار لغزش می شود و اشتباه می کند و در زندگی بعدی خود، برای آن اشتباه می پردازد. از اینرو او از ما می خواهد که به یکدیگر کمک کنیم، زیرا روزی هم ما بر اثر اشتباه خود، به چنین سرنوشتهای ناخوشایندی دچار خواهیم شد و باز افراد نیکوکار دیگری به دلیل همین خواست خدا، به ما کمک خواهند کرد.
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
................................................
سئوال پنجم:
قسمت اول
باسلام وتشکر جهت پاسخگو بودن
آیا منظوراز علوم تلفیقی استاد، بررسی نظریه های استاد با علوم امروزی است؟
بسیار مشتاق دریافت اطلاعات بیشتر در این خصوص هستم.
پاسخ
بله همینطور است. علوم تلفیقی، به مفهوم ارائه دروس و تعالیم استاد الهی در مورد ساختار جهان هستی با کمک علوم آکادمیک است. در این راستا دو کتاب «آفرینش از دیدگاه استاد الهی، فیزیک نوین ذرات» و «زیست شناسی بعد دوم» و یک کتاب نیز به زبان آلمانی به نام بیولوزی بعد کوانتمی[1] که مجموعه ای از هر دو کتاب یاد شده فوق می باشد، تهیه شده اند. این سه کتاب در واقع ارائه فیزیک و بیولوژی جدید می باشند که از یک طرف اشکالات آن دو علم آکادمیک را برطرف می سازند و از طرف دیگر، قادر به پاسخگوئی علت و نحوه ایجاد جهان هستی می باشند و ضمنن، مکانیزم آنرا نیز با یک منطق بسیار قوی بررسی می کنند.
[1]«Biologie der Quantendimension»
قسمت دوم سوال
اما یک نکته دیگر:
در کتاب راه کمال شرح خلقت. در دو پاراگراف انتهایی پس از جوشش ها و خلقت سه فضای لایتناهی و ارواح جمیع مخلوقات می فرماید.
«حسب الامر الهی، اشاره نمود، ولی ارواح وارد جسم هایشان نشدند، خدا به او فرمود، عکس خودت و یارانت را برهر کره جلوه دهید تا ارواح مست لقای نور شما شوند و به هیکل جسمانی علاقه مند شوند»
حال ماهیت بعد از شناخت نیروهای دراختیار خود و ایجاد ممکنات خلقت به ارواح اشاره می نماید که وارد جسم هایشان شوند اما ارواح وارد جسم هایشان نشدند آیا ارواح خلق شده ازاشاره ماهیت سرباز زده اند؟ به زبان ساده تر یعنی اشاره ماهیت را نادیده گرفته اند؟
از اینکه وقت شما را میگیرم پوزش میخواهم
پاسخ
اول آنکه برای دریافت پاسخ در مورد کتابی خاص، باید به نویسنده آن کتاب مراجعه نمود، اما از آنجا که ما از شماره بیستم، یعنی همین شماره ، در بخش علوم تلفیقی استاد الهی ، گزارش استاد از نحوه خلقت را مورد بررسی قرار داده ایم، از شما خواهش میشود به بخش دوم از قسمت دوم مقاله مورد بحث مراجعه فرمائید و یا اینجا کلیک کنید.
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
..............................................
سوال چهارم- قسمت اول:
به نام آنکه بر سفینه هستی فرمان می راند
با عرض سلام و ......... و....... مجله اینترنتی اندیشه آنلاین
مقالات شما را به شدت پیگیری میکنم و از منتشر کردن این مقاله ها بسیار سپاسگزارم
درخصوص مطالعه مقاله های شما شبهاتی درذهن بنده شکل میگیرد امید است درقسمت انتشار مقاله ها بخش نظرات سایت هم فعال شود که بتوانیم نکته نظر های خود را عنوان نماییم.
متن سوال
درخصوص دوکتاب انسان ازدیدگاه استاد الهی وانسان ازدیدگاه سیرکمال باید به عرض برسانم که این دوکتاب را ازکجا میتوانم تهیه کنم؟؟؟ ودیگر اینکه بسیار مشتاق به خواندن این دوکتاب هستم لطف بفرمایید راهنمایی کنید که چه انتشاراتی این دوکتاب را منتشر نموده است؟
سوال چهارم- قسمت دوم:
درخصوص مقاله دوالیسم (جهان سایه روشن) درقسمت انتهای مقاله دوالیسم قسمت اول آمده است:
«.... آن فضای روحانی که ماهیت در آن حرکت می کرد از نور بود، البته نور در نور ثابت و معین نمی شود مگر در ظلمت شود. به همین علت است که در هر محل و مقامی نور و ظلمت باید قرین باشند.....»
از این پاراگراف از مشاهدات استاد الهی می توان بوضوح دریافت که جهان نور و ظلمت، خارج و مجزا از وجود ماهیت (اولین مخلوق) است ...
پرسش بنده این است که منظور شما از خارج ومجزا بودن جهان نور و ظلمت از وجود ماهیت این است که جهان نور و ظلمت جدای از ماهیت خلق شده اند؟ یا توسط عقل اول ،اسباب وعلیت (ماهیت) خلق شده است؟ یا یکتای نامحسوس ماهیت را علیت برای به وجود آوردن تمامی مخلوق اعم از جهان سایه وروشن قرار داد؟ برداشتی که بنده از خارج بودن ومجزا بودن جهان نور و ظلمت ازاین پاراگراف داشته ام تاحدودی جدایی ماهیت و جهان سایه روشن(یعنی ماهیت جهان سایه روشن را خلق نکرده) را در ذهنم متبادرنمود. ممنون می شوم دراین خصوص بیشتر بنده را راهنمایی بفرمایید؟
سوال چهارم- قسمت سوم:
....... درخصوص شرح خلقت از دیدگاه استاد الهی است در کتب ومنابعی که از استاد الهی منتشر شده است یک موضوع گنگ ونامفهومی برای بنده وجود دارد.
ناس......ناگاه ازجانب خداوند ندایی رسید:به اصل خود رجوع کن وخدای خود را بشناس.... ......تو آنی که هستی جمیع ممکنات .....
..... عرض کرد اگر تو بامنی پس چرا تورا نمی بینم؟ جواب آمد تا خودت را نبینی مرا نخواهی دید وتا خودت را نشناسی مرا نخواهی شناخت عرض کرد چگونه خودم را ببینم فرمود برخود بجوش.......
حسب الامرالهی اشاره نمود ولی ارواح وارد جسم هایشان نشدند.....
حال پرسش بنده اینست که ماهیتی که عقل اول است وهستی تمام موجوات ازاوست و او دلیلی قرار گرفت که همه موجودات خلق شوند در واقع جمیع صفات خداوندی را دارد و آینه تمام نمای یکتای نامحسوس است چگونه است که دراین گفتگوی ماهیت با خالق خویش، چنین به نظر می رسد که ماهیت موجودی است که حتی بروجود خویش نیز آگاهی لازم را ندارد؟ تا خودشناسی نکند به خداشناسی نخواهد رسید ؟
حتی وقتی به ارواح اشاره نمود که درجسم قرار بگیرند ارواح وارد جسم هایشان نشدند(به زبان ساده ترارواح اشاره ماهیت را نادیده گرفتند)آیا ازماهیتی که خود بی نقص وتمام و کمال ذات یکتای نامحسوس است و کامل و بدون نقص است این چنین ناآگاهی بعید نیست واین چنین حرف نشنوی ارواح بعید نیست؟
پاسخ به سوالات
بخش اول سوال
کتابهای نامبرده شده، حاوی علوم تلفیقی استاد الهی می باشند و از شماره بیستم، بخشهایی از آنها به مرور در اختیار همگان قرار خواهند گرفت.
بخش دوم سوال
در ارتباط با دوالیسم باید به عرضتان برسانیم که از شماره بیستم ، با ارائه علوم تلفیقی، اولین مطلبی که مورد بررسی عمیق قرار خواهد گرفت همین مطلب است. در مقاله مورد استناد جنابعالی این موضوع کاملن سطحی بررسی شده است . در مقاله مورد بحث، منظور از این جمله درمتن آنستکه ایجاد جهان نور و ظلمت ، بعد از جوشش اول ماهیت و به همراهی او بوجود آمده اند، زیرا تا قبل از آن، ماهیت در یک فضای بی رنگ در حرکت بوده است. (برای کسب اطلاعات عمیق تر، در بخش علوم تلفیقی استاد الهی، رجوع کنید به مقاله « مبحث اول: ساختار جهان هستی- آفرینش -قسمت دوم»)
بخش سوم سوال
این قسمت از مشاهدات استاد، درست زمانی پس از جوشش اولیه ماهیت را گزارش می دهد. این جوشش شاید میلیونها و یا میلیاردها سال (به تقویم زمینی) دوام داشته است. فراموش نکنید که خودشناسی برای ماهیت، به مفهوم شناخت نیروهایی می باشد که در اختیار وی قرار گرفته است تا بتواند مطابق با خواست مبدا، ایجاد خلقت را ممکن سازد. همانطور که ما نیز هنوز از قدرتهای نهفته در روحمان بی خبر می باشیم، او نیز در قدم اول پس از خلقت خود، از این نیروها مطلع نبوده است و نتیجتن به یک نیروی عامل نیاز داشته است . گفتگوی ماهیت با خدا به مفهوم انتقال یک انرژی تنظیم کننده و عامل و راه انداز، از خدا به ماهیت است. (برای کسب اطلاعات عمیق تر، در بخش علوم تلفیقی استاد الهی، رجوع کنید به مقاله «مبحث اول: ساختار جهان هستی- آفرینش -بخش دوم از قسمت دوم»)
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
...............................................
*
2019
سئوالات مربوط به مقاله «سیستم کارما»
سوال سوم:
آیا ماموران می توانند اثرات منفی کارما را از بین ببرد؟
پاسخ:
مامورین یا باید دارای اجازه از مبدا خلقت و یا یکی از مظهرات مطلق باشند. در این صورت قادر خواهند بود حتی این اثرات را محو نمایند.
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
...............................................
2019
سوال دوم
-کارما از دید دین هندو یعنی چه؟
پاسخ
کلمه کارما از دین هندو می باشد و به مفهوم عکس العمل است، منتهی آنچه هندوان از کارما تعریف می کنند با توضیحات استاد الهی در مورد عکس العمل از زمین تا آسمان متفاوت است. زیرا توضیحات استاد در این مورد کامل است و همه مکانیزم آن را تشریح می کند. برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید به مقاله «سیستم کارما» مراجعه نمایید.
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
...............................................
*
2019
سوال اول
از دید علمی، کدهای مثبت و منفی درون سیستم کارما یعنی چه؟
پاسخ:
استفاده از کلمه مثبت یا منفی، برای درک صحیح عملکرد سیستم کارما از دیدگاه غیر تخصصی ما انسانها می باشد، والا، این کدهای انرژیایی نه مثبت هستند و نه منفی. هر کد را می توان یک مجموعه ای از ارتعاشات در نظر گرفت که در کلیت خود دارای مفهومی خاص است. برای مثال اگر کسی باعث قطع شدن دست یک فرد در زندگی گذشته شده باشد، این اطلاعات در سیستم کارما یک یا چند ارتعاش را ایجاد می کند که به مفهوم یک کد ویژه می باشد. این کد می تواند بر روی دستوراتی که از طرف روح بشری برای جسم ارسال می شود تاثیر گذاشته، آن را طوری دگرگون کند که در هنگام عمل ترنس کریپشن، سلولهای مربوط به یک دست ایجاد نشود و فرد در این زندگی خود از داشتن یک دست محروم می شود.
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
...............................................
2019
سوال سوم:
آیا ماموران می توانند اثرات منفی کارما را از بین ببرد؟
پاسخ:
مامورین یا باید دارای اجازه از مبدا خلقت و یا یکی از مظهرات مطلق باشند. در این صورت قادر خواهند بود حتی این اثرات را محو نمایند.س
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
..............................................
2019
سوال دوم
-کارما از دید دین هندو یعنی چه؟
پاسخ:
کلمه کارما از دین هندو می باشد و به مفهوم عکس العمل است، منتهی آنچه هندوان از کارما تعریف می کنند با توضیحات استاد الهی در مورد عکس العمل از زمین تا آسمان متفاوت است. زیرا توضیحات استاد در این مورد کامل است و همه مکانیزم آن را تشریح می کند. برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید به مقاله «سیستم کارما» مراجعه نمایید.
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
...............................................
2019
سوال چهارم
آیا منظور شما از مظهرالله، حلول خدا در جسم است؟
پاسخ:
مسئله حلول کاملن منتفی است. مابین حلول و مهمان شدن یک ذات بر شخصی خاص، تفاوت بسیاری است. برای روشن شدن مطلب به یک مثال ساده متوسل می شویم. یک چراغ قوه را روشن کنید و نور آن را از فاصله ای خاص، بر روی یکی از انگشتان دست خود بتابانید. در این حالت می بینید که نور چراغ قوه، همه انگشت شما را احاطه کرده است. آنچه مشاهده می کنید مصداق مهمان شدن یک ذات بر روح یک فرد ویژه است. حال اگر موفق شوید انگشت خود را با چاقو بریده، چراغ قوه را درون آن جای دهید، این امر مصداق حلول خواهد بود. و اما در مورد مظهرالله وضع به گونه ای دیگر است. اول آنکه هر کس به مرحله کسب کمال خود برسد، به اندازه ظرفیت خودش، محل ظهور نور و صفات خدا شده است. پس او را می توان یک مظهر الله نسبی دانست، اما مظهرات مطلق بسیار اندک بوده اند.این مظهرات که حداقل در این تمدن سه شخصیت بوده اند، قادر می باشند مانند یک آینه که همه نور دریافتی را منعکس می نماید، همه صفات خدایی و نور او را منعکس نمایند. در هر دوره که یکی از این مظهرات مطلق، ظهور مادی می یابد، در راس هرم جهان هستی قرار گرفته، همه امور جهان را در باطن بدست می گیرد.
گذشته از آن، ارتباط روح با جسم از طریق بند اتصال می باشد، پس حلول نه لازم است و نه امکان پذیر.
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
...............................................
2019
سئوالات مربوط به شماره هجدهم
سوال
آیا شما از اعضای اهل حق خطه کردستان و کرمانشاه می باشید؟
پاسخ
به قول معروف، این یک سئوال یک میلیون دلاری می باشد، زیرا برای پاسخ صحیح به آن، لازم است به بسیاری از مطالب، پرداخته شود. در اینجا مختصرن می توانیم بگوئیم: استاد الهی، دانشگاه سیرکمال را از دل اهل حق بیرون کشید و به آن نظم داد. یکی از دلایل زیادی که به این امر مرتبط است، آنکه با گذشت زمان، برخی از مناسک و آئینها، به مرور زمان به اصل مطلب و قلب حقیقت تبدیل شده بودند، که لازم بود تعدیل شده، به جای خود نزول نمایند. برای مثال انجام اذکار جلی و یا ریاضات شاق سنتی اهل حق، با آنکه هنوز هم در دانشگاه سیرکمال بطور کنترل شده انجام می شوند، ولی در مرکز توجه قرار ندارد و به عنوان اصول این راه در نظر گرفته نمی شوند. استاد الهی در جواب شخصی که درخواست داشته به او دعا و یا ذکری را بیاموزند، می گویند: " اگر اینرا ندانستید مهم نیست ". دلیل آن اینکه، در طب روح که ایشان بنیانگذاری نمودند، مسائل دیگری چون حقوق بشر ، رعایت اخلاقیات، قانون، توجه دائم به مبدا و مانند آن، جزو اصول و وظائف دانشجو محسوب می شوند. در مورد دین هم، همان سه اصلی را که عنوان نموده اند و ما در چندین مقاله مورد تجزیه و تحلیل قرار داده ایم، در مرکز فوکوس این دانشگاه قرار دارند.
امید است با این مختصر، توانسته باشیم جواب شما را بدهیم.
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
...............................................
2019
سئوال
دانشگاه سیرکمال کجاست؟ یعنی در چه کشور و یا شهری قرار دارد؟
پاسخ
از آنچه دانشگاه سیرکمال نامیده می شود، منظور آموزشهای استاد الهی در مورد جهان هستی می باشد که در نوع و اِشلی که عنوان شده اند بی نظیر می باشند و مراحل پایانی دانشگاه روحی را پایه ریزی می نمایند. بزودی دو اتفاق خواهد افتاد، اول آنکه مراکزی مستقل به عنوان دانشگاه سیرکمال ایجاد خواهند شد که علاوه بر علوم تلفیقی و آموزشهای استاد الهی، علوم آکادمیک دیگر را نیز آموزش خواهند داد. بدیهی است این مراکز در هر کشوری باشند از وزارت علوم آن کشور به این کار مجاز خواهند بود. دوم آنکه علوم تلفیقی ایشان و برخی از تعلیمات ایشان، بعنوان یک رشته مستقل، در برخی از دانشگاهای جهان تدریس خواهند شد. از آن گذشته، در حال حاضر در برخی از شهرهای جهان، کلاسهایی دایر می باشند که به این امر در اشلی کوچکتر می پردازند.
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
...............................................
2019
سوال
آیا در دانشگاه سیر کمال، استاد الهی و به تبعیت از ایشان، شما نیز به دمکراسی و حقوق بشر اعتقاد دارید؟
پاسخ
در آثار استاد الهی به دفعات به گفتارهایی برمی خوریم که تاکیدی جدی بر رعایت حقوق افراد ، اجتماع، عرف و اخلاقیات شده است. کسانی که به ایشان نزدیکتر هستند می دانند که ایشان همیشه در طول زندگی خود همه انواع حقوق از جمله حقوق انسانها را رعایت نموده اند و به دانشجویان خود نیز نه تنها توصیه، بلکه تاکید نموده اند که رعایت این حقوق از واجبات است . در این ارتباط مقاله ای در دست تهیه است که در شماره آتی منتشر خواهد شد.
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
...............................................
2019
این سئوال از دوستان آتئیست می باشد
سئوال
علت تولد نوزادهای ناقص الخلقه چیست؟
جواب
برای آنکه جواب به درازا نکشد، به شما پیشنهاد می شود به مقاله «سیستم کارما» در همین فصلنامه مراجعه شود. اما در اینجا برای روشن شدن مطلب، یک مثال می آوریم:
شخصی را در نظر بگیرید که در زندگی گذشته خود، برای مثال پزشک بوده و بعلت سودجوئی و سهل انگاری در امر شفابخشی، عده زیادی معلول شده اند. حال فرض کنید پرونده معنوی این فرد را پس از مرگ در اختیار شما می گذارند و از شما می خواهند، در مورد این فرد قضاوت کنید و برای او یک زندگی زمینی دیگر را رقم بزنید. در این صورت شما چه حکمی خواهید داد؟
اگر او را ببخشید و یک زندگی نرمال، مانند افراد عادی برای او در نظر بگیرید، گذشته از آنکه برای او بی فایده است، حق دیگرانی که این عمل را انجام نداده اند ضایع می کنید.
از آنجا که در برزخ، آنچه مطرح است، ایجاد تغییر در جهت مثبت و کمک به ارواح می باشد، و چون کارمندان مربوطه در برزخ، می دانند که تا یک روح مطلبی را خودش تجربه نکرده باشد، حقیقت آنرا درک نخواهد نمود، برای این پزشک فرضی ما یک زندگی زمینی با جسمی معلول را در نظر می گیرند تا با درک درد و رنج ناشی از معلول بودن آشنا شود. سپس در پایان آن زندگی، در آخرین لحظات و همینطور در دوره بعدی اقامت در برزخ، دلیل آنهمه درد و رنجی را که بدان دچارشده است، نشان می دهند. نتیجه چنین آموزش عملی، آن خواهد بود که وی دیگر هرگز، در هیچیک از زندگی های بعدی خود، به آن عمل شنیع مبادرت نخواهد ورزید. این پروسه که بطور بسیار خلاصه عنوان شد، بخشی از روندی می باشد که سیرکمال روحی نام دارد.
این سوال و پاسخ مربوطه در کانال یوتیوب ما. کلیک کنید
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
...............................................
2019
این سئوال از دوستان آتئیست می باشد
سوال
آیا واقعیت آن نیست که ما انسانها خدا را آفریدیم و نه او ما را ؟
پاسخ
با وضعیتی که فعلن، مذاهب بدان دچار می باشند، مفهوم اصلی خدا از بین رفته است. برای مثال از دید یک مفتی سنی و یا یک آیت الله شیعه، خدا زمانی ترا دوست دارد که نماز بخوانی و حج بروی و حجاب اسلامی را رعایت کنی و مسائلی از این دست!. حال آنکه یک کشیش و یا پاستور مسیحی، این امر را در گرو ایمان شما به مسیح می داند. این بدان مفهوم است که تعریف خدا، حالتی فرقه ای بخود گرفته است. این یکی از دلایل اصلی خداگریزی جوانان این دوره است. در واقع و بطور مختصر می توان گفت، شما با خدائی مخالف هستید که ما نیز با آن مخالف می باشیم. زیرا خدایی که فقط گروه بخصوصی را مد نظر داشته باشد و دیگران را علیرغم خوب و یا بد بودن آنها، به دوزخ!!! سرنگون کند، بنابر گفته شما، مخلوق ذهن ما می باشد و نه خالق ما.
این سوال و پاسخ مربوطه در کانال یوتیوب ما. کلیک کنید
با آرزوی موفقیت
ف. تابش
...............................................
2019
سوال
نظر شما در مورد خشکه گرائی مذهبی و یا حتی در مورد راه خودتان چیست؟
پاسخ
خشکه گرائی بر روی حقیقت، پرده ای سیاه میکشد و بطن آن حقیقت را از دید عموم مخفی می کند. در مورد این راه، همین کافیست که بدانید استاد الهی می گویند:
« هرجا رفتی ، دیدی می گویند، حقیقت فقط پیش ماست، از آنها دوری کن، زیرا چنین چیزی هرگز صحیح نیست. مخصوصن سئوال کن، آیا فقط شما حق هستید و یا حقیقت نزد دیگران نیز هست» .
در اینصورت خشکه گرائی و غلو کردن، اصولن در دانشگاه سیرکمال راهی ندارد و اگر برخی از دانشجویان، چنین چیزی را عنوان نمایند، نشان دهنده آنست که تازه کار می باشند و یا هنوز به عمق تعلیمات استاد پی نبرده اند. واقعیت آنست که، خدا همه جا هست و با هر کس بطور خصوصی در ارتباط است.
خشکه گرائی ، عامل اصلی در عدم دسترسی انسان به حقیقت است.
با آرزوی موفقیت
ف. تابش