چهره آرمان تهدیدآمیز و خشن شده بود. او نتوانست جلوی خودش را بگیرد و با جدیت به آناهیتا گفت: «بذار باورهای با ارزشمون بیارزش بشن، چون از همون اول هم ارزشی نداشتن.»
داستان در جهانی خیالی و در زمانی نامشخص رخ میدهد. جهانی که هرج و مرج بسیاری در آن اتفاق میافتد و رازهای سر به مهر زیادی را درون خود پنهان کرده است. در این دنیا موجوداتی انساننما از گوشت و خون انسانها تغذیه میکنند. قومی برای خدای آتش مردم را زنده زنده میسوزانند و حکومت های استبدادی که فقط فکر منافع خودشان هستند در این دنیا جولان میدهند. هر کدام از آنها به یک منجی اعتقاد دارند که سبب افزایش قدرت و ظلم آنها میشود. اما مگر قرار نبود منجی نجات دهندهی مردم و آورنده عدالت باشد؟
Lan: Persian