سروده های مهدوی


به پايگاه اينترنتي ابا صالح المهدي خوش آمديد

 

   

صفحه اصلی

دعاي عهد

 مقاله

حرف دل

آل ياسين

عكس

لينكستان

خاطرات سفر به

عتبات عالیات

دست نوشته ها

 زیارت ناحیه مقدسه

سروده های مهدوی


 

آقای من با کوله باری از عدالت خواهد آمد

 

آقای من با کوله باری از عدالت خواهد آمد
او با نسیمی از نماهنگ سخاوت خواهد آمد

آقای من در صبحگاهی پر ز شبنم
با قامتی رعنا و با تیغ شجاعت خواهد آمد

آقای من در محملی غرق سعادت
در پهنه ای هم قد سینای رسالت خواهد آمد

آقای من بر شیعیان زیبا نظر کرد
او با کلامی قاطع و اوج صلابت خواهد آمد

آقای من مستظهر از نور الهی است
آقای من با قامت سبز هدایت خواهد آمد

آقای من زیبا کند جان جهان را
او با ردای احمد و تخت ولایت خواهد آمد

آقای من بر خستگان ره رئوف است
او با عصای موسی و لطف و عنایت خواهد آمد

آقای من در پرده غیب است اما
با ذوالفقار حیدر و مُهر امامت خواهد آمد

آقای من در انتظار عشق شیعه است
او با سپاهی عاشق پاک شهادت خواهد آمد

عمریست ما در حسرت روی چو ماهیم
آقای من در هاله ای ازنور و رحمت خواهد آمد

آقای من احیا کند رسم پیمبر
آقای من در محمل زیبای صفوت خواهد آمد

آقای من خنیاگر عشق حسین است
او با ردای سرخ و خونین شهادت خواهد آمد

آقای من بر هم زند دنیای مستی
آقای من با عطر جانبخش کرامت خواهد آمد

از تیغه شمشیر او ریزش کند عدل
آقای من در کسوت سبز عدالت خواهد آمد


آقای من چشمان ما بسته به راه است
آقای من با مرکب نور و رشادت خواهد آمد

 

 

نام مرا در جمع یاران می نویسی ؟




نام مرا در جمع یاران می نویسی؟
اسم مرا همراه خوبان می نویسی ؟

گرچه سراپا عذر تقصیرم اماما
آیا مرا از جان نثاران می نویسی ؟

من دوست دارم با شما همراه باشم
اسم مرا با دوستداران می نویسی ؟

یادش بخیر آن عاشقان پاک جبهه
آیا مرا از جان سپاران می نویسی ؟

یاران تو در جمع یاران هم غریبند
آیا مرا هم جزء آنان می نویسی ؟

یاران تو در خیمه ها غرق عزایند
آیا مرا از خیمه داران می نویسی ؟

یاران تو از هستی خود چون گذشتند
آیا مرا با سربداران می نویسی ؟

یاران تو راوی فتح کربلایند
آیا مرا هم با شهیدان می نویسی ؟

یاران تو در جمعه ها بی تاب هستند
نام مرا با جمعه داران می نویسی ؟

زهرا فراهانی – 10 فروردین 1387

دانی چرا جدائیم از یاوران مهدی ؟

 

داشتم با خودم فکر می کردم که چرا غیبت باید اینقدر طولانی باشه ..... یاد اون حدیثی افتادم که اعمال ما شیعیان رو عامل تاخیر فرج امام مهدی عنوان می کنه .... دو شب پیش این ابیات را بر اساس این ذهنیت سرودم ......

دانی چرا جدائیم از یاوران مهدی ؟
دانی چرا بماندیم از پیروان مهدی ؟

دانی چرا نباشد عشقش به قلب خیره
دانی چرا رهائیم از راهیان مهدی ؟

هر صبح و شب به ناله گوئیم ای خدایا
آخر چرا نبینیم نور جمال مهدی ؟

ما در درون دلها ، دشمن به عدل و دادیم
آخر چگونه خواهیم دوران عدل مهدی؟

ما تشنه تقلب ، تزویر و آب و رنگیم
آخر چگونه گردیم از حامیان مهدی ؟

عادت شده به مردم ، سختی به جان مظلوم
آخر چگونه گردیم از مخلصان مهدی ؟

فرهنگ غیرت و عشق رفته است از دل ما
آیا دگر رهائیم از راه پاک مهدی ؟

تقوی شده به نام و اخلاص در زبانها
دیگر چگونه گردیم از زائران مهدی ؟

مستی شهوت و زور برده است غیرت ما
آخر چگونه برپا گردد قیام مهدی ؟

بس قلبها سیاه و بس چشمها به رنگ است
این چشمها نبیند دیگر جمال مهدی

این دستها دگر نیست در کار خیر و نیکی
دست خدا نباشد با دشمنان مهدی

در اندرونی خود مشتاق ربط و بندیم
آخر چگونه گردیم از عاشقان مهدی ؟

این قلبها به عشق شهرت ز شوق لرزد
قلب سیه نباشد چون جلوه گاه مهدی

از آه و اشک مظلوم دیگر دلی نلرزد
این دل چگونه باشد اندر سپاه مهدی ؟


چشمان ما به دنیا مفتون و خیره گشته
این چشمها نباشد چشم انتظار مهدی

ما در طریق عشقش صد خار و خش فشاندیم
آخر چگونه افتد بر ما نگاه مهدی ؟

مهدی به کرده هایم هر شب نظاره کرده
این کرده ها نباشد اندر رضای مهدی

نامش شده شفا و حلال مشکلاتم
در فکر من نیاید امدادهای مهدی

ای خالق دوگیتی برگیر پرده ها را
تا من به چشم بینم رخسار ماه مهدی

بنما عنایتی تا گردیم پاک و آزاد
غرق سرور گردیم با انقلاب مهدی


زهرا فراهانی – 24 خرداد 1387
 
 
 

انفجاری به زمین و به زمان خواهد شد


نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
آری این وعده حتمی چو عیان خواهد شد

تو مباشی نگران از ستم اهل جفا
چشم ما هم به جمالش نگران خواهد شد
غم مخور از گذر عمر به دوران شباب

قسمت و لطف الهی به همان خواهد شد
قلب عالم ز فراقش شده چون زار و نحیف

نور مهدی به رگش چون شریان خواهد شد
به جهان خفه از مستی و بیداد و جفا

انفجاری به زمین و به زمان خواهد شد

خوش سرا ای دل حسرت زده از نغمه یار

نغمه ای بر نفس پیر و جوان خواهد شد

اول اسفند ماه 1386
 
 

دعای عهد می خوانم


دعای عهد را برای بر آورده شدن حاجات نمی خوانم ، دعای عهد را برای آن زمزمه می کنم که بدانید دوستتان دارم یا ابا صالح المهدی


همیشه چشم برا هم دعای عهد می خوانم
سراپا در انتظارم دعای عهد می خوانم

طبیبی و دلها در انتظار مداوایت
دوا نمی خواهم دعای عهد می خوانم

مگر جز توام هست آرزو و تمنائی
شفا نمی خواهم دعای عهد می خوانم

به قطره های اشک دلسوختگان سوگند
جز تو نخواهم دعای عهد می خوانم

به دار دنیا ندارم هیچ آرزوئی
منا نمی خواهم دعای عهد می خوانم

کشاند عشق توام سوی کعبه مقصود
صفا نمی خواهم دعای عهد می خوانم

با امام رئوف در حریم گلشن قدس
رضا رضا خوانم دعای عهد می خوانم

تو دانی که با خواهرش بسته ام پیوند
دعا نمی خوانم دعای عهد می خوانم

دعا نمی خواهم ، دوا نمی خواهم ، صفا نمی خواهم
من تو را خواهم دعای عهد می خوانم



دوم اردیبهشت 1387
 
 

ای امید لحظه هایم دست نیلوفر بگیر

 

یا صاحب الزمان ، دختر من نیز همانند همه جوانان شیعه نیازمند دست یاری شماست تا در این وانفسای جهل و بی ایمانی و ظلمت راه را گم نکند ... یا صاحب العصر و الزمان دست نیلوفر بگیر

ای امید لحظه هایم دست نیلوفر بگیر
ای تو تک بیت سرودم دست نیلوفر بگیر

تو امامی و منم پروانه ات
ای شکوه شعرهایم دست نیلوفر بگیر

دخترم در گیر و دار شیطنتهای هواست
ای تمام عشق پاکم دست نیلوفر بگیر

دخترم نادیده ظلم و جور و مستی زمان
ای طبیب درد هایم دست نیلوفر بگیر

دخترم کم تجربه در این غریبستان سخت
ای صفای شعر هایم دست نیلوفر بگیر

مهربانی و برای شیعیان تک گوهری
ای قریب لحظه هایم دست نیلوفر بگیر


زهرا فراهانی – 11 فروردین 1387
 

در فراقت روز و شب از دیده گریانم هنوز



در فراقت روز و شب از دیده گریانم هنوز

پیر شد روح جوان از درد بیمارم هنوز

کاش می شد گویمت ای مامن و ماوای من

تا سحر بهر وصالت چشم در راهم هنوز

گرچه از تنهائی و اندوه یاران خسته ام

با امید عشق تو با سربدارانم هنوز
ای امید اخرین و ای بهشت آرزو

بهر دیدار رخت در کوچه بازارم هنوز

لعل شیرین لبت را چون چشیدم در شفا
از برای یاریت در جمع یارانم هنوز

ای گل خوشبوی باغ احمدی

با شمیم عطر تو در سبزه زارانم هنوز


15 اسفند 1386 – زهرا فراهانی
 
 
 

ای وای بر دل من ....


ای وای بر دل من گر در رهت نباشد
ای وای بر دل من گر بر غمت نباشد

عمریست در ره تو با شوق دل دویدیم
ای وای بر دل من گر همدلت نباشد

سوز و غم و طلب را با جام سر کشیدیم
ای وای بر دل من گر غمخورت نباشد

ما کودکان خود را با نام تو بخواندیم
ای وای بر دل من گر محملت نباشد

ما جامه های غم را با یاد تو فکندیم
ای وای بر دل من گر مشهدت نباشد

یک عمر با خیالت روز و شبان سپردیم
ای وای بر دل من گر صادقت نباشد

هر صبح بهر رویت تا شب به شوق رفتیم
ای وای بر دل من گر مشفقت نباشد

در مروه و منا هم با عشق تو دویدیم
ای وای بر دل من گر بر یمت نباشد

در کربلا بیادت پیمان شوق بستیم
ای وای بر دل من گر عاشقت نباشد

من سفره دلم را پیش تو باز کردم
ای وای بر دل من گر مخلصت نباشد


زهرا فراهانی – سوم اردیبهشت 1387
 

زنده می مانم

 

امام بزرگوارم ، ان شاء الله زنده می مانم تا در راهت قدم بردارم و در راه رضای شما تلاش کنم ان شاء الله

زنده می مانم که از پایت مغیلان برکنم

زنده می مانم که بر راهت گلاب ناب کاشان برزنم

چون که ره بس دوشوار است و قوی یاران قلیل

زنده می مانم که از راهت ثقیلان برزنم

خون جگر شد یار من از سختی این انتظار

زنده می مانم که در گوشش نوای پای کوبان برزنم

آه ای یاران چه شد پایان این شام فراق

زنده می مانم که بر قلبش نوای نور باران برزنم

من ندانستم چرا پایان ندارد این خفا

زنده می مانم نقاب از روی رخشان برزنم

خسته شد روح عدالت زین همه جور و جفا

زنده می مانم بساط دیو سانان بر زنم

چون سیه شد قلب پاکان زآفت زور و ریا

زنده می مانم غبار از دامن این پاک رویان برزنم

ای خدای خالق زیبایی و عشق و امید


زنده می مانم که تا مهرش به قلب نیک یاران برزنم


2 اسفند 1386

ای خدا مردم از این شرمندگی

 

این سروده را تقدیم می کنم به خانواده پر کرامت رسول اکرم صلوات الله علیهم که بزرگترین سرمایه زندگیم هستند ....


هر چه می گویم ز اولاد علی
باز هم افزون شود شرمندگی

هر چه گویم خوش اجابت می کنند
ای خدا مردم از این شرمندگی

از دل معصومه اش شرمنده ام
گشته ام افسون این شرمندگی

عشق زهرا در دلم آتش زده
کشته شد نفسم از این شرمندگی

از بدیهایم چنان بگذشته اند
گشته ام مدیون این شرمندگی

من نگفته او کرامت می کند
ای خدا شرمم از این شرمندگی

هر چه می گویم چنان پاسخ دهند
قلب من مسحور این شرمندگی

بیت اولاد علی بیت وفا­ست
ای خدا قربان این شرمندگی

دست زهرا دست امداد خداست
ای فدای شاه این شرمندگی

با حسینش در کنار شط خون
من شدم سیراب این شرمندگی

از رضای مهربان دارم حیا
ای فدای خانه شرمندگی

از کرامت گشته ام دیوانه من
تا به کی مسحور این شرمندگی

ای خدا باب کرامت را مبند
تو فزونی ده به این شرمندگی

زهرا فراهانی – دهم خرداد 1387
 

ز ندبه می کنم هر دم شکایت

 

ز ندبه می کنم هر دم شکایت

ز ندبه می کنم هر دم شکایت
چرا محروم ماندیم از ولایت

چرا فریاد ما پاسخ ندارد
چرا آکنده گشتیم از خسارت

چرا اشک سحر محتاج آب است
چرا بیگانه گشتیم از رسالت

مگر مولای ما اینجا غریب است ؟
که سینه گشته خالی از صداقت

چرا چشمان ما بیگانه از اوست ؟
چرا ناکام گشتیم از امامت ؟

چرا از روی دلدارش غریبیم ؟
چرا محروم ماندیم از عنایت ؟

مگر مولای ما یاری ندارد ؟
که اینگونه جدائیم از هدایت ؟

چرا در کوی و برزن بی نصیبیم
ز انفاس شفا بخش کرامت ؟

قلوب ما مگر الفت ندارد ؟
که خالی گشته ایم از هر سخاوت

چرا گلدسته ها غرق عزایند ؟
به غمهای نوشته در حکایت

یقین این ندبه ها ندبه ندارد
که ما وامانده ایم از این ولایت

بنا شد مهدیه در هر محله
ولی کو عاشق مست امامت ؟

الا ای خالق بخشنده ما
عنایت کن به ما بهر رسالت

که تا سوزیم در عشق لطیفش
شویم از سینه چاکان شهادت

شهادت در ره آن مصلح کل
که تا سر مست گردیم از شفاعت

20 اسفند 1386
 

دلم ترنمی عاشقانه می خواهد….

آقای بزرگوارم .... همه حرف و حدیثها بهانه است . دلم تنها شما را می خواهد . باقی دیگر هیچ ....


دلم ترنمی عاشقانه می خواهد
دلم نیم بیتی فکورانه می خواهد

در این کشاکش تزویر و چند رنگی
دلم سلامی مخلصانه می خواهد

من از تعفن بی هویتی گریزانم
دلم سروده ای صادقانه می خواهد

به برگ برگ شکوفه های بهار
دلم صفایی صوفیانه می خواهد

کجاست آن یکه سوار عرصه عشق
دلم زیارتی عارفانه می خواهد

به قطره های شبنم سپیده دم سوگند
دلم صلابتی سرفرازانه می خواهد

چرا ز بیرون تمنا کنم شوقی ؟
دلم سروری شاعرانه می خواهد

فسرده است روحم از سفسطه ها
دلم حکمتی بخردانه می خواهد

پر ملال گشته ام از چرندیات و پرند
دلم دست خطی فهیمانه می خواهد

چرا به راه تغافل روند اهل وفا
دلم درک هوشمندانه می خواهد

دنیای مدعی شکسته است قلب مرا
دلم نسخه ای طبیبانه می خواهد

چرا سست عزم گشته اند اهل صفا
دلم اراده ای جسورانه می خواهد

به همراهی دوستان عهد عتیق
دلم ضیافتی کریمانه می خواهد

خسته از قیل و قال دنیایم
دلم سکوتی مدبرانه می خواهد

من از کم دلان بی جرئت پریشانم
دلم شهامتی استوارانه می خواهد

کجاست همره صدیق ، چه شد عشق لطیف
دلم نصیحتی مشفقانه می خواهد

سخن کوتاه یاران بی ادعا
دلم حقیقتی جاودانه می خواهد
 
 
 
آمار