حرف دل


به پايگاه اينترنتي ابا صالح المهدي خوش آمديد

   

صفحه اصلی

دعاي عهد

 مقاله

حرف دل

آل ياسين

عكس

لينكستان

خاطرات سفر به

عتبات عالیات

دست نوشته ها

 زیارت ناحیه مقدسه

سروده های مهدوی

وقتی از سفر عتبات عالیات برگشتم مهمترین جمله ای که به دوستام می

گفتم این بود که اگه بین الحرمین رو نبینید نصف عمرتون به هدر رفته ..... واقعا هم اینو از ته دل می گفتم . وقتی برای اولین بار خودم رو در بین الحرمین دیدم به آرا مشی رسیدم که وصف کردنش برای اونهایی که اونجا رو ندیدند  خیلی سخته . آدم احساس می کنه داره جایی قدم میزنه که بزرگانی مثل حسین و عباس و اکبر در اون تیکه  زمین  زیباترین صحنه های  معاشقه با خدای خودشون رو آفریدند. بار اولی که وارد بین الحرمین شدم از اون زمین خجالت می کشیدم چون فکر می کردم لیاقت پاگذاشتن روی اون زمین مقدس رو ندارم . اما مدتی که گذشت آخ که چه لذتی رو حس کردم . وقتی آدم تو بین الحرمین قدم میزنه دیگه هیچی از خدا نمی خواد  ، دیگه هیچ آرزویی نداره ، دیگه هیچ دعای مستجاب نشده ای نداره . مثل بچه ها هی از این سر بین الحرمین به سر دیگه می رفتم . یه طرف بارگاه  آقای بزرگوارم حسین و سمت دیگر هم عباس علمدار همچنان نگاهبان صحن و بارگاه ملکوتی برادر بزرگوارشون . از قدم زدن سیر نمی شدم . از خدا هیچی نمی خواستم . فقط خدا رو شکر می کردم که به من اجازه ورود به چنین مکانی رو داد . شاید باور نکنید ولی برعکس تصور خیلیها که ممکنه  فکر  کنند بین الحرمین یه مکانی پر از غم و اندوهه اما من می خوام بگم بین الحرمین به آدم ارامش میده . شاید برای همین میگن بین الحرمین امام حسین از بهشت خدا سره . این هم فقط حرف دل من نبود . همه همسفرهام همین رو می گفتند . نمی دونم ولی شاید علتش این باشه که ادم وقتی تو خونه ولایت پا می ذاره انگار تو خونه خودشه و به آرامش و راحتی می رسه . تو این میدون بزرگ و با صفا دلمون می خواست مرتب قدم بزنیم و به صحن و سرای دو  برادر بزرگوار نظر کنیم .... اهل بیت ما خانواده کرامت و رحمتند . نمی خوان مهمونهاشون کو چکترین ناراحتی داشته باشند و من اینو با تمام وجودم در بین الحرمین حس کردم .

یا با عبد الله....

کاش می شد یه بار دیگه بهم اجازه بدین تو بین الحرمینتون قدم بزنم . کاش بهم اجازه بدین یه بار دیگه شبهای قشنگ و با صفای بین الحرمین رو ببینم . کاش می شد یه بار دیگه هی تو بین الحرمین، بین دو حرم با صفا قدم بزنم و خدا رو به خاطر نعمت بزرگش شکر کنم . کاش می شد دوباره هوای با صفای بین الحرمین رو استنشاق کنم و به اون حالتی برسم که جز خدا و اهل بیت چیز دیگه ای تو این دنیا نخوام .........دوستت دارم حسین من

 

____________

امروز سر کلاس مدیریت ُ استاد حرف خوبی میزد  . میگفت ما عادت کردیم از نیروهای عقلی خودمون استفاده نکنیم و فکر می کنیم همه نیروهای ماوراء الطبیعه باید در خدمت ما باشند تا کارهای ما جفت و جور و ردیف بشه . دیدم حرف استاد واقعا حسابیه . ما آدمهای آخرالزمون بویژه که اگه از نوع شیعه هم باشیم خیلی راحت شونه از زیر بار خیلی از تکالیف و مسوولیتها خالی می کنیم به امید اینکه : ای بابا درست نمی شه . باید آقا بیان خودشون درست کنن . غافل از اینکه قرار نیست آقا تشریف بیارن تا تنبلیها و کم کاریهای شیعیان رو راست و ریست کنندد. اگه ما شیعه و منتظریم نمیشه به حساب شیعه بودن دست رو دست بگذاریم و تنبلی کنیم و آقا رو نعوذ بالله وکیل کارهای خودمون قرار بدیم .

در مقابل رشوه گرفتن و رشوه دادن سکوت میکنیم به بهونه اینکه آقا میاد . دنبال درس و کسب دانش نمیریم به بهانه اینکه آقا میاد . جلوی پارتی بازی رو نمی گیریم به این دلیل که آقا خودشون میان و درست می کنند . اگه قراره همه کارها رو دوش امام باشه پس ما چه کاره ایم . دیگه شیعه منتظر حضرت چه صیغه ایه / اتفاقا برعکس . من میخوام بگم خیلی کار داریم . باید خیلی بدونیم . باید خیلی کار کنیم باید خیلی فریاد بزنیم . باید خیلی از آبرومون برای حضرت مایه بذاریم تا رومون بشه اسممون رو شیعه منتظر آقا بذاریم .

 

 

 

_________________

اولین باری که دعای عهد خواندم

دعای عهد را بارها در مفاتیح دیده بودم ولی توجهی به ان نمی کردم تا اینکه بعد از صحبت آنروز تصمیم گرفتم هر طور شده این دعا را ۴۰ روز  قرائت کنم . ماجرا به ۱۵ سال پیش برمی گردد . برای اولین بار که این دعای ۴۰ روزه را شروع کردم حال خوبی داشتم اما نمی دانستم که به این زودیها این توفیق را به من نمی دهند و من باید بیشتر تلاش کنم . حدود ۳۳ روز بدون وقفه این دعا را خواندم اما روز سی و چهارم یکدفعه از خواب پریدم  و دیدم ساعت حدود ۸ صبح است و من که صدای زنگ را نشنیده بودم از کار جا مانده  و به اصطلاح خواب مانده بودم.

ساعت حدود ۱۱ بود که ناگاه بیادم آمد که ای وای دعای عهد را نخواندم . آنروز خیلی پکر بودم و از اینکه اجازه نیافته ام دعای عهد را ۴۰ روز پیاپی بخوانم بسیار محزون و دلشکسته . اما با خود عهد کردم که از نو شروع کنم . البته تصور نکنید که بار دوم موفق شدم . نه باز هم در اواسط و اواخر دوره به هر دلیلی فراموش میکردم و باز افسوس و حسرت . حتی یکبار تا ۳۹ روز دعا را مصمم و امیدوار خواندم اما روز چهلم این توفیق را نیافتم . آنجا بود که فهمیدم خواندن این دعا به مدت ۴۰ روز  اجازه عالم بالا را می طلبد .

چند شب جمعه دعا کردم و از خدا خواستم تا این توفیق را به من کرامت  فرماید تا اینکه بالا خره توانستم به این فیض نائل شوم . روزی که دعای چهلم را تمام کردم نفس  راحتی کشیدم و از خدا خواستم تا باز هم این توفیق را به من کرامت فرماید . از آنموقع تا به حال نیز کمابیش این دعا را قرائت می کنم .... مضامین زیبایی دارد . اگر فرصت کردید حتما در مفاتیح الجنان این دعا را مطالعه کنید . در همین وبلاگ هم ، متن دعای عهد را قرار داده ام . ان شاء الله خداوند ما را از سربازان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار دهد.

__________________

هر چی شما بگید میگم بروی چشم

 

داشتم فکر می کردم چه کار کنم تا شما باور کنید بیاد شما هستم. تصمیم گرفتم هر روز یک سوره یس به روح  پدر بزرگوارتان امام حسن عسگری هدیه کنم . ولی با خودم گفتم : هنر که نکردم . روزی یه سوره خوندن که کاری نداره . شنیده بودم که شما فرموده بودین برای شیعیان بد وارث و بی وارث  دعا کنید . با خودم گفتم : بروی چشم آقا جون . روزی صد صلوات برای شادی روحشون می فرستم . اما نمی دونم آقا جون چرا دلم راضی نمیشه . احساس می کنم از شما خیلی دورم . میخوام بگم به من دستور بدین . از من بخواهین تا من بگم چشم آقاجون . اطاعت . با تمام وجود می پذیرم . اصلا من نوکرتون آقا . شما فقط امر کنید . بگید چه کنم تا به من عنایت کنید . چه کنم تا منو در لیست کلفتها و نوکراتون قرار بدین. چه کار کنم تا من هم در زمره کسانی قرار بگیرم که شما برای اونها دعا می کنید ؟ به خدا قسم دوست دارم آدم خوبی باشم . دوست دارم همه کارهام باعث شادی و خوشحالی شما بشه . ولی نمی دونم چطوری . اگه شما دستم رو نگیرید . اگه شما به من عنایت نکنید تو این دنیای وانفسا له و لورده میشم . دلم میخواد نفس کشیدنم هم به فرج شما کمک کنه . الان که دارم این سطور رو می نویسم اشک امانم نمیده ولی باور کنید راست میگم . دوست دارم فقط به شما تکیه کنم . فقط از شما حرف شنوی داشته باشم .فقط سرباز شما باشم . خونم فقط برای شمابریزه . جونم برای شما در بیاد . فقط به شما بگم بر روی چشم . ولی شما رو به مادرتون زهرا قسم میدم دستمو بگیرید . مرا در این وانفسای آخرالزمان تنها نگذارید . دوستتون دارم آقای مهربون و زیبای من.....

 

__________________

امان از دست ما آدمهای آخرالزمانی

ما آدمهای آخرالزمان هم عجب موجودات عجیب و غریبی هستیم و خودمون هم خبر نداریم .....

شب میلاد امام علی که از راه میرسه هی میگیم قربونت برم علی جان تو کشته عدالتی . تو مجسمه عدلی و ..... ولی راستی راستی همه ما اینقدر کشته مرده عدالتیم و میمیریم واسه یه اپسیلون رفتار عادلانه.....

خدا وکیلی ما تو زندگیمون چقدر پایبند عدالت و رفتار قانونمندیم ؟ اگر همین الان حضرت مهدی تشریف بیارن و به ما بگن فلان کار رو بکن که بظاهر به نفع ما نباشه چقدر اون کار رو از ته دل انجام میدیم و آیا اصلا انجامش میدیم ؟ یا اگر حضرت از ما بخوان که قانونی رو پیاده کنیم که در ظاهر به ضرر خود و  اعضای خانوادمون باشه چقدر بهونه میگیریم و دل حضرت رو خون میکنیم ؟

به نظر من یکی از ملاکهای خوبی که میتونه به ما کمک کنه تا خودمون رو در این وانفسای آخر الزمان ارزیابی کنیم اینه که اگر همین حالا و در غیاب حضرت به قانون و رفتار عادلانه پایبندیم و حرف حق رو اگر چه به ضرر خود و نزدیکانمون باشه بر زبون میاریم و به اون عمل میکنیم میتونیم  امیدوار باشیم که شاید و اونهم شاید پس از ظهور حضرت ان شاء الله از کسانی باشیم که با حضرت مخالفت نکنیم و الا مائی که الان خودمونو می کشیم واسه سنار سه شاهی امتیاز مادی و جلو افتادن به هر قیمتی از دیگران ، چطور میتونیم حکومت عدل حضرت رو تاب بیاریم . اگه دیر بجنبیم کلاهمون پسه ؟ حواسمون باشه نکنه ناخود آگاه و بر اثر عادت به برخی رفتارهای ناپسند در زمره مخالفان حضرت قرار گیریم و رفتار علی وارشون رو تحمل نکنیم ! خدا اون روز رو نیاره.....

 

__________________  

من نمی دونم شما بگيد؟

من نمی دونم شما بگید ؟ آخه ما موجودات آخرالزمانی چقدر پیچیده و عجیب و غریبیم .کجای تاریخ آدمها اینقدر مرموز و پیچیده بودند که ما هستیم . هر چی از گذشته ها  چه مسلمون چه غیر مسلمون می خونیم همش راستی و صفا و صداقت بوده . اما ما آدمهای آخرالزمونی انگار جسارتا ( گلاب روتون ُ روم به دیوار ) آخر همه حقه بازیها و سوء استفاده ها و کلک زدنهائیم . تازه کاش موضوع به اینجا ختم می شد !

موضوع دین و آیین و مقدسات که به میون میاد که دیگه نگو و نپرس . استادیم در استفاده های کاملا  شخصی و خصوصی از مسائل دینی . همچین قشنگ توجیه می کنیم که  بیا و  ببین . آی از دین مایه میذاریم . آی از مقدسات بهره برداری می کنیم و اصلا بی خیال این حرفها که هر رفتار کج ما به حساب شیعه امام باقر و امام صادق گذاشته میشه . ادعا رو هم که دیگه نپرس ......

 ما شیعه علی هستیم ....

 از ما بهتر پیدا نمی شه......

 فقط ما منتظر حضرت هستیم.....

 و هزاران حرف قشنگ بی پشتوانه عملی دیگه. 

 یکی نیست بگه اینقدر ادعا داری کو  عملت؟ کدوم کارو کردی که اینقدر هم سنگ امام زمان و انتظارو به سینت می کوبی ؟ چقدر از جونت مایه گذاشتی ؟ چقدر پول خرج کردی ؟ چقدر از آبروت مایه گذاشتی ؟ چقدر به خودت سخت گرفتی تا شیعه های دیگر آقا راحت باشند ؟ من نمیدونم دل حضرت چقدر خونه از دست این ادعاهای پوچ و تو خالی ما که نه بدرد دنیامون می خوره نه آخرتمون .فقط خودمون  فقط بچه هامون فقط خونوادمون..........

هی هم میگیم ما منتظریم تا صبح عدالت طلوع کند . خلاصه من نمی دونم . شما بگید که ما آدمهای آخرالزمانی چقدر مرموز و پیچیده ایم . شاید پاسخی برای سوال من پیدا شود ......

 

 

____________________

دنيا ازآن شماست غريبانه چرا مي گرديد؟

اصلا دنيا يعني شما.مگه بدون شما دنيا معني ومفهوم هم داره؟دنيا ومافيهاش همه فداي يه اپسيلون خاك پاي شما آقا.اگه گنجشكا تند وتند جيك جيك مي كنن /اگه بلبلا چهچهه مستانه سر ميدن/اگه قمريهاي نازنازي مرتب بانگ كوكو سر ميدن/ خلاصه هر پرنده اي كه آواز سر ميده به عشق شمامي خونه آقا...

بهار كه ميشه درختا به شوق ديدار شما

 

شكوفه مي دن/گلها به عشق شما مي

 

شكفن/سبزه ها به شوق شما سر از

 

خاك در ميارن/حتي خاك تيره و تار هم به

 

عشق شما به گلها و درختا غذا مي ده...

 

 

شما كه خودتون خوب مي دونين همه دنيا

 

منتظر شماست/من ديگه كي ام كه بخوام

 

چيزي بگم ؟فكر مي كنين چرا همه يه جور

 

دلتنگن ؟چرا همه يه جورايي بهانه مي

 

گيرن ؟چرا همه دارن مي نالن؟ هر كي رو

 

مي بيني ميگه افسردم / حوصله هيچ

 

كسي رو ندارم/چرا هيچ كس از ته دل

 

نمي خنده ؟چرا ميلياردرها هم شاد شاد

 

نيستن ؟چرا همه به نوعي از همه چي

 

خستن؟آقا/ شايد خودشون نتونن به زبون

 

بيارن كه چرا ؟ولي شما كه خوب مي

 

دونين دنيا و ما فيهاش دنبال شما

 

ميگرده.شما كه خوب مي دونين حتي

 

اونايي هم كه دارن براي دنيا گريه مي

 

كنن ته گريه شونرو كه ببيني  دلتنگي از

 

زمونه و تنهايي و غربت آدمهاش خوابيده.

 

آقا جون/ آدمها خستن / آدمها كلافن/حتي

 

پيشرفتهاي باور نكردني علم  هم

 

آرومشون نكرده؟آقا مردم دنيا با هر دين و

 

آئيني كه باشن دنبال آروم دلشون مي

 

گردن.آقا جون آدمها شمارو مي خوان اگر

 

چه نتونن دردشونو به زبون بيارن .آدمها

 

شما رو مي خوان/فقط هم شما .تعارف

 

هم نداريم /اهل هر قاره اي هم كه باشن

 

دنبال سرورشون مي گردن . آقا /آدما سر

 

گشتن نميخواين تشريف بيارين ؟  آدما

 

 

پريشونن نميخواين تشريف بيارين؟ا مردم

 

صاحبشونو مي خوان/مردم آروم جونشونو

 

مي خوان/ مردم روح گمشده شونو مي

 

خوان/ شما رو به خدا به خاطر اون بچه

 

هايي بياين كه شبها از گرسنگي

 

خوابشون نمي بره/ به خاطر اون مردهايي

 

بياين كه هر چي برا ي صاحب كارشون كار

 

مي كنن حقشونو نمي گيرن و شبها از

 

فرط بدن درد خوابشون نمي بره .به خاطر

 

اون پير زني بياين كه مرتب  از درد

 

استخوناش به خودش مي پيچه ولي پولي

 

نداره كه راهي بيمارستان بشه .به خاطر

 

اون بچه هايي بياين كه باباشون ماه به

 

ماهم نمي تونه غذاي درست و حسابي

 

بهشون بده .به خاطر اون دخترا وپسرايي

 

بياين كه از سر مخالفت با دين فروشان متظاهر دين خدا رو به ورطه فراموشي سپردن . به خاطر اون جوونايي بياين كه

 

همه چي رو به هم قاطي كردن و براي

 

رسيدن به آرامش به چيزايي مث قرص

 

ايكس پناه آوردن .شما رو به خدا به خاطر

 

اون آدمايي بياين كه توي اين دنياي وا

 

نفسا باورشون رو به همه چيز از دست

 

دادن و تو دنياي پوچي و هيچي مي

 

پلكن .به خاطر دخترا و زنهايي بياين كه

 

آدميتشون رو از ياد بردن و تو قرن بيست

 

ويكم تازه شدن برده هاي ارزون قيمت

 

سرمايه داراي غربي .آقا دنيا محتاج

 

شماست. دنيا تشنه شماست . جهان در

 

انتظار شماست.دنيا از آن شماست . شما

 

چرا غريبانه............

 

 

home

آمار