نزدیکی ادیان

posted Jul 3, 2013, 12:07 AM by صالح راستگو   [ updated Jul 3, 2013, 12:08 AM ]



ما عموماً از اشتراکات ادیان حرف می‌زدیم تا از اختلافات؛ اشتراکات ادیان برای کسانی که می‌خواهند ببینند، آنقدر زیاد است که با اختلافات اندک میان آنها قابل مقایسه نیست.  ...دین برای انسان است نه انسان برای دین... نباید زندگی انسانها قربانی اختلاف ادیان شود  معلم بزرگ تفكر ایلیا «میم»   مقاله را اینجا دانلود  کنید.      برگرفته از سایت بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها
ما عموماً از اشتراکات ادیان حرف می‌زدیم تا از اختلافات؛ اشتراکات ادیان برای کسانی که می‌خواهند ببینند، آنقدر زیاد است که با اختلافات اندک میان آنها قابل مقایسه نیست.

...دین برای انسان است نه انسان برای دین... نباید زندگی انسانها قربانی اختلاف ادیان شود

معلم بزرگ تفكر ایلیا «میم»


مقاله را اینجا دانلود  کنید.






برگرفته از سایت بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها

انسان به چیست؟

posted Jul 3, 2013, 12:04 AM by صالح راستگو   [ updated Jul 3, 2013, 12:09 AM ]

انسان به چیست؟چگونه خودم باشم؟ قانون زندگی بزرگان و انسان های موفق چیست؟ برای خود شناسی چگونه باید عمل کنیم؟ در جامعه و روابط اجتماعی چگونه فریب ادعاها و تبلیغات دیگران را نخوریم؟ از کجا بفهمیم تصویری که از خودمان و دیگران داریم تا چه حد واقعیت دارد؟ اسم حقیقی تو چیست؟ راه تحول و دگرگونی چیست؟
چگونه خودم باشم؟
قانون زندگی بزرگان و انسان های موفق چیست؟
برای خود شناسی چگونه باید عمل کنیم؟
در جامعه و روابط اجتماعی چگونه فریب ادعاها و تبلیغات دیگران را نخوریم؟
از کجا بفهمیم تصویری که از خودمان و دیگران داریم تا چه حد واقعیت دارد؟
اسم حقیقی تو چیست؟
راه تحول و دگرگونی چیست؟


مقاله را اینجا دانلود کنید



برگرفته از سایت بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها

نظریه هماهنگی

posted Jul 2, 2013, 11:58 PM by صالح راستگو   [ updated Jul 3, 2013, 12:01 AM ]

آیا یک فرمول کلی برای زندگی موفق وجود دارد؟ آیا به شانس اعتقاد دارید؟ چطور برای زندگی مان برنامه ریزی کنیم؟ چگونه می توان در رقص عظیم جهان، رقصنده ای هم آهنگ بود؟ راه حل خود بودن چیست؟ چگونه می توانیم خودمان باشیم؟ دختر و پسر
آیا یک فرمول کلی برای زندگی موفق وجود دارد؟

آیا به شانس اعتقاد دارید؟

چطور برای زندگی مان برنامه ریزی کنیم؟

چگونه می توان در رقص عظیم جهان، رقصنده ای هم آهنگ بود؟

راه حل خود بودن چیست؟ چگونه می توانیم خودمان باشیم؟

 

مقاله را اینجا دانلود کنید.

 

منبع : سایت بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها

درباره دختر

posted May 7, 2013, 3:52 AM by صالح راستگو   [ updated May 7, 2013, 3:53 AM ]

درباره دختر وقتی یک دختر ساکت است بدون میلیون ها چیز در حال عبور از ذهنش است...   وقتی یک دختر به شما خیره می شود بدون متعجب است که چرا دارید دروغ میگویید...   وقتی دختری سرش را روی سینه شما میگذارد بدون آرزو میکند که برای همیشه مال او باشید ...  وقتی یه دختر هر روز با شما تماس میگیرد بدون به دنبال توجه شماست ...  وقتی یک دختر میگوید دلم برایت تنگ شده بدون در دنیا هیچ کس بیشتر از او دلش برایتان تنگ نشده ...  وقتی دختری عاشق است و میگوید دوستت دارم بدون واقعا همین طوراست...

وقتی یک دختر ساکت است بدون میلیون ها چیز در حال عبور از ذهنش است... J


وقتی یک دختر به شما خیره می شود بدون متعجب است که چرا دارید دروغ میگویید... L

 

وقتی دختری سرش را روی سینه شما میگذارد بدون آرزو میکند که برای همیشه مال او باشید ...

 

وقتی یه دختر هر روز با شما تماس میگیرد بدون به دنبال توجه شماست ...

 

وقتی یک دختر میگوید دلم برایت تنگ شده بدون در دنیا هیچ کس بیشتر از او دلش برایتان تنگ نشده ...

 

وقتی دختری عاشق است و میگوید دوستت دارم بدون واقعا همین طور است...

همسر كيست؟

posted Apr 24, 2013, 7:53 AM by صالح راستگو   [ updated Apr 24, 2013, 8:49 AM ]

همسر كيست؟

در انتخاب همسرت خود نهاني‌اش را ببين نه خودنمايي‌اش را، كه اكثر فريب خودنمايي‌ها را مي‌خورند. "(1) ما نه تنها فريب خودنمايي‌ها را مي‌خوريم بلكه اكثراً درگير و شيفته‌ي همين خودنمايي‌ها هستيم. نماهاي ظاهري با ابعادي وسيع وچشمگير! اين نماها تنها مسايل مادي نظير آنچه كه گفته شد را در بر نمي‌گيرد، بلكه بسيار فراتر از آن است. تصاوير ظاهري كه ما از انسان‌ها مي‌بينم، اغلب آنها را به عنوان افرادي قدرتمند، مهربان، فهيم، راستگو، ،صادق، بزرگ منش، مستقل و با اعتماد به نفس ارائه مي‌كند. اما آيا باطن آنها هم همين است دختر پسر

بسياري از انسان‌ها گمان ‌مي‌كنند ازدواج، غايت و نهايت همه‌ي آمال و خواسته‌هاي آنان ا‌ست و مدت‌ها آرزوي يافتن همسري ايده‌آل را در ذهن ‌مي‌پرورانند. آرزويي كه در اغلب موارد، برآورده نشده باقي مي‌ماند! اگر با دقت بيشتر، به اطراف خود نگاه كنيم با زوج‌هايي روبرو مي‌شويم كه اگر چه در كنار يكديگر زندگي مي‌كنند اما اصلاً احساس خوشحالي و خوشبختي نمي‌كنند. زندگي آنها يكنواخت و كسالت بار است. هيجان و جذابيتي ندارد و حتي گاه بسيار خشن و غيرقابل تحمل مي‌شود. اما آيا اين زوج‌ها، هرگز در آرزوي داشتن همسري دلخواه يا ايده‌آل نبوده‌اند؟

جاي تأسف دارد كه خيلي از زن و شوهرها، تنها به خاطر فرزندانشان در زندگي مشترك باقي مي‌مانند، يا از ترس سرزنش اطرافيان و ملامت‌هاي اجتماعي به زندگي ادامه مي‌دهند. تعدادي از زن و شوهرها نيز به خاطر نداشتن امكانات مالي، زندگي را تحمل مي‌كنند و بعضي از آنها تنها به ظاهر باهم‌اند و در حقيقت تنهايند و هر يك كار خود را مي‌كند و همراهي، همفكري يا همدلي ميان  آنها  وجود  ندارد. با اين اوصاف آيا داشتن يك ازدواج خوب و مناسب كه تا حد زيادي براي هر دو طرف رضايت‌بخش باشد در عالم واقعيات، غير ممكن است؟ و آيا داشتن همسري كه در كنار او اٌنس و مهرباني و درك متقابل را بتوان تجربه كرد، تنها يك خواب و خيال است؟

"و باز يكي از آيات لطف الهي آن‌ است كه براي شما از جنس خودتان جفتي بيافريد كه در برِ او آرامش يافته و با هم اٌنس گيريد وميان شما رأفت و مهرباني برقرار نمود و در اين امر براي مردم اهل تفكر، علم و حكمت حق آشكار است؟ (سوره‌ي روم آيه‌ي21)

مي‌دانيم كه اكثر ما از اين كلام آسماني، فاصله زيادي داريم، اما علت چيست و چرا ازدواج‌هاي رايج در جوامع كنوني، برآورده كننده‌ي حداقل

احساس اٌنس و آرامش درطرفين، نيستند؟

يكي از علت‌ها، كليشه شدن ازدواج است. در جامعه‌ي ما در بسياري موارد، ازدواج تبديل شده به جمع آوري تعدادي اثاثيه‌ي جديد و مدرن كه در يك آپارتمان چيده مي‌شود و دو نفر از روي هيجان كاذب، اجبار خانواده، پيشگيري از حرف‌ها و مزاحمت‌هاي آتي مردم با  هم  به آنجا پناه مي‌برند!

در اين كليشه بيشتر مسايل ظاهري اهميت دارد: چهره خوب، امكانات مالي خوب، وسايل خوب، منزل خوب، تحصيلات خوب و...

در واقع براي كاري كه تداوم آن به درون و باطن افراد مربوط است، ما به ظاهر اكتفا مي‌كنيم و مي‌خواهيم با معيارهاي مربوط به ظاهر، جوابگوي باطن و درون خود باشيم به همين دليل هم ديري نمي‌گذرد كه انواع مسايل و مشكلات و ناسازگاري‌ها آشكار مي‌شود. غير از وسايل و لوازم منزل و قيافه و شغل و تحصيلات خوب، چيزهاي ديگري هم براي زندگي مشترك لازم است!

امروزه متخصصان زيادي، تحت عناوين روان‌شناس و... سعي دارند اصول برقراري ارتباط مؤثر ميان زن و شوهرها را آموزش دهند و كتاب‌هاي زيادي براي تشخيص و حل مشكلات روابط زناشويي نوشته و تنظيم كرده‌اند كه برخي حاصل سال‌ها تجربه و تحقيق روي زوج‌هاي گوناگون‌اند. اين كتب عمدتاً بر افزايش درك مقابل، افزايش مهارت‌هاي ارتباطي، نحوه‌ي صحيحِ گفتن و شنيدن، دريافت پيام از روش‌هاي غير كلامي ‌و... افزايش شناخت خود و طرف مقابل، عادات و رفتارهاي متقابل، نزديك‌ سازي فرهنگ دو طرف و افزايش همدلي و همفكري استوارند.

در واقع افراد زيادي به عنوان متخصص، براي حفظ دوام خانواده‌ها، پيشگيري از طلاق و تبعات آن و در نهايت حفظ سلامت جامعه، دست اندركارند تا زن و شوهرها همديگر را بهتر درك كنند، بهتر با هم ارتباط برقرار كنند، شناخت بيشتري از همديگر پيدا كنند و...

اما اينك اين سؤال مطرح مي‌شود كه دو نفر كه همديگر را درك نمي‌كنند، نمي‌توانند ارتباط سيال و متقابل داشته باشند و همديگر را نمي‌شناسند، اصلاً چرا با هم ازدواج  كرده‌اند؟!

باورش سخت است ولي متأسفانه كمتر انتخابي در جامعه ي ما، به اندازه‌ي انتخاب همسر، دستخوش مؤلفه‌هاي تصادفي، كليشه‌اي و مادي شده است. در هر شراكت ديگري، احتياط بيشتري صورت مي‌گيرد، احتياطي كه در ازدواج، يعني در طولاني مدت‌ترين شراكت زندگي‌مان كاملاً ناديده گرفته شده است.

 

انتخاب همسر

اما ببينيم در انتخاب همسر چه مؤلفه‌هايي را بايد در نظر داشته باشيم. قبل از هر چيز:

"در انتخاب همسرت خود نهاني‌اش را ببين نه خودنمايي‌اش را، كه اكثر فريب خودنمايي‌ها را مي‌خورند. "(1)

ما نه تنها فريب خودنمايي‌ها را مي‌خوريم بلكه اكثراً درگير و شيفته‌ي همين خودنمايي‌ها هستيم. نماهاي ظاهري با ابعادي وسيع وچشمگير!

اين نماها تنها مسايل مادي نظير آنچه كه گفته شد را در بر نمي‌گيرد، بلكه بسيار فراتر از آن است. تصاوير ظاهري كه ما از انسان‌ها مي‌بينم، اغلب آنها را به عنوان افرادي قدرتمند، مهربان، فهيم، راستگو، ،صادق، بزرگ منش، مستقل و با اعتماد به نفس ارائه مي‌كند. اما آيا باطن آنها هم همين است؟

يوگاناندا مي‌گويد اگر با عده‌ي زيادي از انسان‌هاي بهنجار و عادي، خوش لباس و ظاهراً سالم و خوش برخورد روبه‌رو شويم و از قدرت شهودي برخوردار باشيم و بتوانيم درون آنها را ببينيم به شدت شگفت زده و متأثر مي‌شويم. زيرا عده‌اي را مي‌ببينيم با مغزهاي رشد نيافته، چسبيده به بدني پراشتها و نفس‌پرست. عده‌اي با بدن پژمرده با بازوهايي فعال و بسيار پركار، با تلاشي بيش از حد متعارف و گروهي احتمالا ً با مغزهاي بزرگ و خلاق، ولي با بدن‌هايي فاقد حس و عاطفه و عده‌اي داراي مغز و بدني هنجار اما با پاهايي فلج و فاقد تسلط بر نفس و همين‌طور الي آخر. اين تصوير اگرچه كمي ‌زشت است اما ما را با اين واقعيت روبه‌رو مي‌كند كه چقدر بد است كه تنها به ظاهر افراد بسنده كنيم. در واقع وقتي در سطح ظاهر باقي مي‌مانيم و پشت نقاب همديگر را نمي‌بينيم، درست مثل آن است كه نقاب را به عنوان همسر، انتخاب مي‌كنيم  نه خود فرد را و البته بعداً ناچاريم با خود فرد زندگي كنيم، چون سرانجام نقاب برداشته مي‌شود و چهره حقيقي رخ مي‌نمايد.

خود نهاني مي‌تواند نه تنها شامل بخش‌هايي از شخصيت و ويژگي‌هاي فرد باشد كه ناخواسته، نادانسته، يا به دليل شرايط خاص موجود و خلاصه بدون غرض و منظور، از ديگري پنهان مانده، بلكه شامل مواردي نيز مي‌شود كه عمداً جلوي آشكاري آنها گرفته شده‌ است و فرد چون مي‌داند مقبوليت فردي يا اجتماعي او با روشن شدن چنين ويژگي‌هايي مخدوش مي‌شود به عمد جلوي بروز آنها را گرفته تا شانس خود را براي ازدواج از دست ندهد. از طرفي برخي صفات و ويژگي‌ها هم هستند كه اصولاً دريافت و درك آنها نيازمند بررسي عميق‌تر و باطني‌تر است و شايد براي خود فرد نيز تا مدت‌ها پنهان بماند، نظير قصدها و اهداف دروني و حقيقي افراد در زندگي، اينكه نگاه آنها به زندگي و حياتشان چگونه است؟ حركت حقيقي آنها چه سمت و سويي دارد، و نهايتاً قابليت‌ها و نقاط ضعف آنها چيست و چه اثري بر رسيدن آنها به هدف دارد.

مولانا مي‌گويد:

خلق پنهان زشتشان و خوبشان             مي‌زند در دل به هر دم كوبشان

بهر غسل ار در روي در جويبار                بر تو آسيبي زند در آب خار

گر چه پنهان خار در آب است پست  چونكه در تو مي‌خلد داني كه هست

به نظر مي‌رسد ازدواج خطرناكترين جايگاهي باشد كه در آن بتوان به ظاهر فرد بسنده كرد، چون به زودي باطن آن آشكار شده و خار پنهان

درآن، وجود ما را زخمي‌ خواهد كرد!

 

اما چگونه مي‌توان خود نهاني را ديد؟

پيش از آن كه ببينيم چگونه مي‌توان خود نهاني را ديد شايد بهتر باشد به اين نكته بپردازيم كه چرا اكثر افراد اصولاً در پي ديدن خود نهاني نبوده و بيشتر، مؤلفه‌هاي ظاهري طرف مقابل را مد نظر قرار مي‌دهند؟

يكي از علت‌هاي اصلي اين معضل، اين است كه متأسفانه جايگاه حقيقي و باطن ازدواج، هنوز آن‌طور كه بايد و شايد شناخته نشده است. براي بسياري از جوانان (خصوصاً در سنين پايين‌تر) ازدواج جذابيت‌هاي كاذبي دارد كه به مراسم و جشن عروسي و زرق و برق‌هاي پيراموني آن يا به روابط جنسي برمي‌گردد و حقيقت ازدواج و اين كه كيفيت زندگي يك عمر آنها در حال رقم خوردن است، در پشت اين زرق و برق دروغين پنهان مي‌ماند.

اين ديدگاه تا حدودي ناشي از آموزش‌ها و تربيت‌هاي غلطي است كه از سوي والدين و جامعه به افراد انتقال مي‌يابد. بدين معنا كه دراكثر مواقع، كمتر در مورد هدف واقعي ازدواج يا نحوه‌ي صحيح انتخاب همسر صحبت مي‌شود و عمدتاً كودكان و نوجوانان شاهد سخناني هستند كه در مورد محل برگزاري مراسم ازدواج، ميزان خريد طرفين، ماه عسل و ... رد و بدل مي‌شود. به همين دليل نگرش غالب شكل گرفته در نسل آماده‌ي ازدواج، اغلب به سمت ظواهر پيش مي‌رود و حوزه‌هايي نظير زيبايي ظاهر، امكانات مالي، شرايط فيزيكي زندگي و نظاير اينها را در بر مي‌گيرد و حتي مسائل و مشكلات ازدواج نيز در همين حوزه تعريف مي‌شود، نه در بخش اصلي كه مربوط به انتخاب همسر يعني شريك هميشگي زندگي است. به همين دليل وقتي افراد كسي را از روي ظاهر قيافه، هيكل، رفتار، تحصيلات و امكانات مالي‌اش مي‌پسندند واقعاً متوجه نيستند كه هنوز خود او را نپسنديده‌اند و آنچه مورد خوشامد آنهاست صرفاً همان نقاب فريبنده است كه هر آن ممكن است از چهره برداشته شود.

علت ديگر عدم توجه به خود نهاني افراد، احتمالآً از يك انكار يا دروغ بزرگ ناشي مي‌شود، دروغي كه فرد به خودش مي‌گويد و باعث مي‌شود حقيقتي را كه حتي تا حدودي لمس كرده، به شدت انكار كند.

شايد بيشتر افراد در تصاوير ذهني و در رؤياهاي خود آرزومند داشتن يك ازدواج ايده‌آل و رضايت‌بخش‌اند، اما جستجو براي دست يافتن به چنين ازدواجي، گاه چنان نااميد كننده به نظر مي‌رسد كه فرد ترجيح مي‌دهد براي رهايي از خستگي و نااميدي، چشم خود را بر واقعياتي كه آنها را كم و بيش لمس كرده ببندد. خود را فريب دهد و با دستاويز قرار دادن ظاهر مناسب طرف مقابل، انتخاب و تصميم خود را توجيه كرده و تن به ازدواج دهد. در چنين حالتي ديري نمي‌گذرد كه عدم تناسب‌ها آشكار مي‌شود و فرد حتي اگر كمي با خود يكرنگ باشد مي‌داند كه از همان اول گول ظاهر را خورده است.

گاهي هم توجه به ظواهر تحت تأثير تقليد از ديگران (خصوصاً گروه همسالان) انجام مي‌شود. در اين حالت كه بسيار مخرب است استاندارد يك جامعه تغيير كرده و تنزل مي‌يابد و فرد به تقليد از اكثريت و به خاطر همرنگ شدن با جماعت، نادانسته از استاندارد غلط موجود تبعيت مي‌كند.

دليل ديگر ظاهربيني در ازدواج، كمبود اعتماد به نفس خود فرد است. فردي كه به خود و به توانايي‌ها و قابليت‌هاي خود بي‌اعتماد است يا خود حقيقي خود را نمي‌شناسد و دوست ندارد، به سرعت تسليم ازدواج مي‌شود چون تصورش اين است اينك كه موقعيتي براي ازدواج پيش آمده بهتر است آن را از دست ندهد، در نتيجه در پي شناخت واقعي طرف مقابل برنمي‌آيد و تنها زماني لزوم اين شناخت بر او آشكار مي‌شود كه ناهمخواني و عدم تناسب در زير سقف زندگي مشترك گريبانگير او شده باشد.

در دانش روان‌شناسي و جامعه‌شناسي در اين زمنيه نظريه‌هاي زيادي موجود است كه عمدتاً مشاهده دقيق، تحقيق و پرس‌وجو از نزديكان، مشورت با افراد صاحب‌نظر، معاشرت‌هاي هدفمند وكنترل شده را در برمي‌گيرند، اما مهم اين است كه توجه داشته باشيم انتخاب همسر تفاوت عمده‌اي با ساير انتخاب‌هاي زندگي دارد. بيشتر انتخاب‌ها يك طرفه‌اند. يك نفر بنابر ايده‌آل‌ها، سليقه‌ و تمايل خود چيزي را كه متناسب با خود تلقي مي‌كند انتخاب مي‌كند مثلاً شغل، رشته تحصيلي، مكاني براي مسافرت، آپارتماني براي اجاره يا ...، اما انتخاب در ازدواج دو طرفه است و در نتيجه تناسب‌ها هم بايد دو طرفه باشند، يعني هر دو نفر بايد احساس كنند كه به آنچه مي‌خواهند دست يافته‌‌اند و هر دو بايد تناسب، سياليت و تفاهم را حس كنند وگرنه ازدواج آنها مفهوم حقيقي ازدواج را نخواهد داشت.

پژوهشگران خانواده طي 50 سال مطالعه و پژوهش طولي و مقطعي در زمينه تعيين و تشخيص عواملي كه رضايت‌مندي بعدي و ثبات ازدواج را پيش‌بيني مي‌كند، به سه دسته اصلي از عوامل اشاره مي‌كنند:

1- عوامل مربوط به تاريخچه‌ي زوج‌ها كه عبارتند از: پويايي خانوادگي هر يك از طرفين، ميزان رضايتمندي والدينشان از زندگي، رابطه‌ي پدر و مادر و ساير افراد خانواده، عوامل استرس‌زاي خانوادگي، شيوه‌هاي حل تعارض والدين، ميزان تحصيلات، قوميت، نژاد، ميزان حمايتي كه فرد از سوي والدين و دوستان دريافت مي‌كند.

2- صفات و ويژگي‌هايي كه به فرد و شخصيت ارتباط دارد مثل احترام به خويشتن، مهارت ارتباطي، سلامت جسماني و سلامت عاطفي.

3- فرآيندهاي ارتباطي و تعامل بين زوج‌ها مثل شباهت فرهنگي، قومي، مذهبي، موقعيت اجتماعي، اقتصادي، شباهت در نظام ارزشي- نگرشي، مهارت‌هاي ارتباطي و مهارت‌هاي حل مسئله.

همچنين اكثر منابع، جهت افزايش شناخت منقابل پيش از ازدواج، مشاوره با يك مشاور متخصص را توصيه مي‌كنند كه مشاوره قبل از ازدواج ناميده مي‌شود. در اين مشاوره، اولين ويژگي قابل پرسش و بررسي، هدف ازدواج است و پس از هدايت توجه به سوي شناخت هدف، توجه زوج مراجعه كننده به شناخت منش، شخصيت و حتي خواسته‌ها و آرزوهاي يكديگر معطوف مي‌شود. به عنوان مثال اكثر پسرها و دخترها در ابتدا جذب كسي مي‌شوند كه يك ويژگي مشترك دارد مثلاً توانايي در خنداندن ديگران، نرمي و انعطاف زياد، علاقه به ورزش خاص يا مثلاً مهارت در سخن گفتن.

بعد از تشخيص هدف و جلب توجه زوج به شناخت منش و شخصيت يكديگر، مشاور آنان را نسبت به اهميت دوره‌‌ي نامزدي در شكل‌گيري زندگي آينده آگاه كرده و آنها را تشويق مي‌كند كه در اين دوره در باره‌ي اهداف، نگرش‌ها، خانواده، كودكان، مسايل مالي، جاه‌طلبي‌ها، مسايل جنسي و نقش اجتماعي خود بدون ريا و در كمال صداقت و با آينده‌نگري بحث و تبادل نظر كنند.

با اين وجود بهتر است توجه داشته باشيم كه تشخيص همسر واقعي، نيازمند تشخيص مؤلفه‌هايي است كه بيشتر باطني و دروني‌اند تا ظاهري و سطحي و در نتيجه در اين انتخاب كه يكي از مهمترين انتخاب‌هاي زندگي است نبايد صرفاً به فرمول‌ها يا قواعد پيش‌ساخته و كليشه‌اي و به گفتگوهاي سطحي قناعت كرد، اما مي‌توان با افزايش دامنه شناخت خود و طرف مقابل و مشاهده دقيق و بدون سوگيري، كنش‌ها و واكنش‌ها و دقت در علائق، تمايلات، كشش‌ها و ... طرف مقابل، مرز خودنمايي‌ها را شكست و تا حدودي به خود حقيقي ولي پنهان او نزديك‌تر شد.

 

منبع: مجله علم موفقیت- شماره 8

 

پي‌نوشت:

1 و2 - به نقل  از معلم بزرگ علوم باطني

 

ازدواج و هم سرنوشتی دختر و پسر

posted Apr 24, 2013, 7:21 AM by صالح راستگو   [ updated Apr 24, 2013, 8:46 AM ]

"ازدواج با يك نفر، ازدواج با سرنوشت او و شريك شدن در همه‌ي مسايل و نتايج اوست."

ايليا«ميم»رام‌الله


ازدواج با يك نفر، ازدواج با سرنوشت او و شريك شدن در همه‌ي مسايل و نتايج اوست." ايليا«ميم»رام‌الله زن و مرد جواني وارد شهر كوچكي شدند. اهالي شهر، با تعجب بسيار زياد ديدند كه هر يك از آن دو سر ريسماني را در دست دارد كه به دور گردن ديگري بسته شده است! به همين دليل اگر مثلاً زن حركتي مي‌كرد مرد به دنبال او كشيده مي‌شد و اگر مرد كاري انجام مي‌داد، زن هم خواهي نخواهي، در آن كار داخل مي‌شد! مردم شهر كه شگفت‌زده شده بودند آن دو را دنبال كردند ولي هرچقدر حركات آنها را زير نظر گرفتند متوجه نشدند ماجرا از چه قرار است. پس نزد حاكم شهر رفتند و موضوع را با او در ميان گذاشتند. حاكم آنها را زير نظر گرفت و ديد كه همه‌ي كارها را باهم انجام مي‌دادند و اگر هم مي‌خواستند كارهاي متفاوتي انجام دهند كشش طناب‌ها بر گردن‌هايشان، به آنها يادآوري مي‌كرد كه حد و اندازه‌ي كارهاي متفاوتي كه مي‌توانند انجام دهند چقدر است! اما چون او هم نفهميد حكمت كار زن و مرد چيست. سرانجام آن دو را نزد خود فراخواند و علت را جويا شد. وقتي زن و مرد، مسئله‌اي را كه در شهر پيچيده بود، از زبان حاكم شنيدند، خنديدند و گفتند: مگر نمي‌دانيد زن و شوهر در همه چيز باهم شريكند و سرنوشت آنها به هم گره خورده است؟ ما مي‌دانيم هر كاري انجام دهيم بر ديگري اثر مي‌گذارد و خواهي نخواهي در نتايج تصميم‌گيري‌ها و عاقبت زندگي همديگر شريك مي‌شويم، پس شرايطي ايجاد كرده‌ايم كه هميشه طرف مقابل بتواند ببيند همسرش او را در چه آينده و تقديري داخل يا گرفتار مي‌كند، و در واقع چه سرنوشتي را برايش رقم مي‌زند دختر پسر

زن و مرد جواني وارد شهر كوچكي شدند. اهالي شهر، با تعجب بسيار زياد ديدند كه هر يك از آن دو سر ريسماني را در دست دارد كه به دور گردن ديگري بسته شده است! به همين دليل اگر مثلاً زن حركتي مي‌كرد مرد به دنبال او كشيده مي‌شد و اگر مرد كاري انجام مي‌داد، زن هم خواهي نخواهي، در آن كار داخل مي‌شد! مردم شهر كه شگفت‌زده شده بودند آن دو را دنبال كردند ولي هرچقدر حركات آنها را زير نظر گرفتند متوجه نشدند ماجرا از چه قرار است. پس نزد حاكم شهر رفتند و موضوع را با او در ميان گذاشتند. حاكم آنها را زير نظر گرفت و ديد كه همه‌ي كارها را باهم انجام مي‌دادند و اگر هم مي‌خواستند كارهاي متفاوتي انجام دهند كشش طناب‌ها بر گردن‌هايشان، به آنها يادآوري مي‌كرد كه حد و اندازه‌ي كارهاي متفاوتي كه مي‌توانند انجام دهند چقدر است! اما چون او هم نفهميد حكمت كار زن و مرد چيست. سرانجام آن دو را نزد خود فراخواند و علت را جويا شد. وقتي زن و مرد، مسئله‌اي را كه در شهر پيچيده بود، از زبان حاكم شنيدند، خنديدند و گفتند: مگر نمي‌دانيد زن و شوهر در همه چيز باهم شريكند و سرنوشت آنها به هم گره خورده است؟ ما مي‌دانيم هر كاري انجام دهيم بر ديگري اثر مي‌گذارد و خواهي نخواهي در نتايج تصميم‌گيري‌ها و عاقبت زندگي همديگر شريك مي‌شويم، پس شرايطي ايجاد كرده‌ايم كه هميشه طرف مقابل بتواند ببيند همسرش او را در چه آينده و تقديري داخل يا گرفتار مي‌كند، و در واقع چه سرنوشتي را برايش رقم مي‌زند!!!

اين داستان كه خالي از حقيقت هم نيست، مرا به ياد سخني از حضرت امام صادق(ع) مي‌اندازد كه مي‌فرمايند: زني كه به همسري خويش انتخاب مي‌كني، مانند قلاده‌اي است كه به اختيار بر گردن خود مي‌افكني، با عقل و بصيرت نگاه كن كه به چه چيزي گردن مي‌نهي(1). اين كه زن و شوهر در بسياري چيزهاي ظاهري باهم شريك مي‌شوند بر كسي پوشيده نيست. چيزهايي مثل محل زندگي، امكانات مالي، تفريحات و معاشرت‌ها، مشكلات و بيماري‌ها و امثال اين‌ها. اما حالا دري جديد باز شده كه چشم‌انداز جديدي را به ما نشان مي‌دهد، اين كه زن و شوهر در سرنوشت و تقدير همديگر هم شريك مي‌شوند و راستش من فكر مي‌كنم همين بخش است كه انتخاب همسر را تبديل به انتخاب سرنوشت مي‌كند. ازدواج را تبديل مي‌كند به نقطه‌ي عطفي در زندگي. چون انسان علاوه بر آن كه تحت تأثير اعمال، رفتار، پندار، كلام و ساير مسايل خود است، وارد جاده‌اي مي‌شود كه در آن تحت نفوذ همه‌ي مسايل و نتايج زندگي شخص ديگري هم قرار مي‌گيرد و سرنوشتش با او گره مي‌خورد. حتماً مي‌دانيد سرنوشت به چه معناست؟ براي طرفداران جبر، سرنوشت تقديري است كه برايمان نوشته شده و از ديدگاه طرفداران اختيار، سرنوشت مي‌تواند نتايج تصميم‌‌ها و اختيارات خود ما باشد. اگر هردوي اينها را دو روي يك سكه در نظر بگيريم، مي‌‌توان گفت در ازدواج ، تقدير و نتيجه‌ي تصميمات دو نفر، به هر حال با هم گره مي‌خورد. پس دقت كنيم و اگر مايل به شريك شدن در همه‌ي مسايل و نتايج يك نفر نيستيم، به نظرم اصلاً به سراغ ازدواج با او نرويم، چون انگار در بطن رابطه‌ي ازدواج، چيز اسرارآميزي هست كه ما به اندازه‌ي كافي آنرا نمي‌شناسيم شايد چيزي نظير اين كه با چنين شراكتي در سرنوشت فردي ديگر، اثر و ردي بر روح باقي مي‌ماند كه روح هميشه آنرا با خود حمل مي‌كند و بسته به اين كه آن فرد چه كسي است و سرنوشتش چه سرنوشتي است اين اثر مي‌توان مثبت باشد يا مانند اثر يك زخم بر بدن، به صورت منفي هميشه باقي بماند! البته چنين اثري از ديد اديان پنهان نمانده، در دين اسلام تأكيد بسيار بزرگي شده كه يك نمونه‌اش ذكر شد.

در دين زرتشت مي‌بينيم كه ازدواج را امري جاودان مي‌دانند كه زن و شوهر در آن عهد مي‌كنند در هر كاري كه انجام مي‌‌دهند هم بهره باشند تا جايي كه حتي اين اعتقاد وجود دارد كه اگر زن نتواند توبه كند شوهر مي‌تواند به جاي او اين كار را انجام دهد. از طرف ديگر سخن حضرت مسيح(ع) را داريم كه مي‌فرمايند: در آغاز خلقت، پروردگار مرد و زن را آفريد و دستور داد مرد از پدر و مادر خود جدا شود و براي هميشه با زن خود يكي شود. به طوري كه آن دو نفر ديگر دو تن نبوده بلكه يك تن‌اند. به نظرم اشاره به يك «تن» شدن، نوعي يكي شدن را به همراه دارد و طبيعي است كه يك نفر يك سرنوشت داشته باشد دقت كنيم كه برخلاف تصور خيلي از ما، فضاي ازدواج، فضاي يگانگي است. يعني اساس آن بر اين استوار است كه دوها را چنان در هم بياميزد كه يك بسازد. خودخواهي‌ها را بشكند و دو طرف را وادار كند كه به جاي فكر كردن به خير و صلاح يك نفر، به دو نفر بينديشند به همين دليل، از همان ابتدا بايد كسي را انتخاب كنيم كه بخواهيم و بتوانيم در سرنوشت‌اش سهيم شويم كسي كه لااقل هدف و ايده‌‌آل‌اش مانند هدف و مقصد خود ما باشد و گرنه دركشاكش بين دو نفر كه سر قلاده‌هاي يكديگر را در دست دارند و هر يك مي‌خواهد به مقصد خود برسد آنچه باقي مي‌ماند چيزي نيست، جز خفه شدن!

متأسفانه بسياري از ما وارد زندگي مشترك با كسي مي‌شويم كه سرنوشت و اعمال‌اش مطلوبمان نيست و در نتيجه آگاه يا ناآگاه وارد يكي از اين حالت ها مي‌شويم:

يا به بازي ادامه مي‌دهيم، يعني انرژي و توان خود را در راه تحمل حل مسايل، درگيري‌ها مشكلات و تخريب روح و روان و جسم خود به كار مي‌گيريم و يك زخم بزرگ بر روح خود باقي مي‌گذاريم. يا بازي را متوقف مي‌كنيم كه البته با تمام شدن ظاهري موضوع، جريان آن بر سرنوشت‌مان متوقف نمي‌شود و زخم‌هاي عميق، ممكن است ميكروب جذب كنند، دوباره خونريزي كنند يا... و به هر حال بهاي سنگين مداواي آنها را بايد بپردازيم. حالت سوم هم اين است كه ظاهراً در كنار هم مي‌مانيم اما در باطن، از نظر روحي رواني و حتي جسمي خود را در بيرون ارضاء مي‌كنيم. ظاهراً با هم هستيم اما باطناً هر كس جدا و به دنبال كار خود و برنامه‌هاي تكي خود است كه اين هم يعني مدام دروغ گفتن به خود، به جامعه، به فرزندان، و مدام نقش بازي كردن و صرف انرژي براي دوگانه زندگي كردن! اين وسط مشغوليت‌هايي هم كه براي خود پيدا مي‌كنيم، گاهي مثل يك تله‌ي بزرگتر عمل مي‌كنند كه نيرو و زمان ما و حتي طرف مقابلمان را مي‌بلعند كه البته در اين حالت هم مسئول اين هرز انرژي ما هستيم و بازتاب منفي‌ آن به خود ما هم مي‌رسد چرا كه بخشي از سرنوشت او را نيز ما ساخته‌ايم.

با همه‌ي اينها، مهمترين نتيجه‌اي كه مي‌توانيم بگيريم، نوعي هشدار مؤثر در اين زمينه است كه با هر كسي، بدون شناخت و بررسي كافي تن به ازدواج (و البته به رابطه‌ي جنسي) ندهيم. حتماً بدانيم او مسافر چه راهي، به دنبال رسيدن به چه هدف و مقصدي است و احتمالاً چه سرنوشتي را دنبال خواهد كرد، اما چيز ديگري كه در اين سخن نظرمان را جلب مي‌كند رازي است كه در مفهوم ازدواج نهفته است! ازدواج واقعاً چه معنا و مفهومي دارد؟ چه مي‌شود كه بر قرار كردن نوعي رابطه با يك نفر ديگر، دهها پيوند نامرئي ديگر را هم با او برقرار مي‌كند؟ چرا قدرت اين رابطه تا اين حد زياد است كه سرنوشت، نتايج و همه مسايل ما را تغيير مي‌دهد؟ اين قدرت از كجا نشأت مي‌گيرد و معناي حقيقي آن چيست؟(2(

 

پي نوشت:

1ـ اصول كافي، ج 5 ص 332، مجلة البضاء ج 3 ص 86

2ـ پاسخ به سؤالات و ادامه مباحث را مي‌توانيد، در كتاب (ازدواج، بله، نه) نوشته مؤلف، كه به زودي چاپ خواهد شد، دنبال كنيد.

 

 

منبع: مجله علم موفقیت-شماره 12و11

 

تفاوتهاي بيولوژيكي زن و مرد (دختر و پسر)

posted Apr 24, 2013, 3:15 AM by صالح راستگو   [ updated Apr 24, 2013, 8:47 AM ]

تفاوتهاي بيولوژيكي زن و مرد ( دختر و پسر )

متأسفانه در سالهاي اخير، طرفداران نهضت هاي جنسگرا، تفاوتهاي زن و مرد را به عنوان عواملي براي برتري يك جنس بر جنس ديگر مطرح كرده و به بحث گذاشته اند. در حالي كه اولاً به نظر ميرسد با برچسب هايي كه تنها بر اساس جنسيت به افراد مي زنيم اكثراً هويت هاي دروغيني را بر آنها تحميل ميكنيم كه آنان را از اصل خود و از قابليتهاي بالقوه شان دورتر نگاه ميدارد و ثانياً پذيرش تفاوتهاي بيولوژيك و رفتاري به همان شكلي كه هست، كمك مي كند هر دو جنس به مراتب به خود حقيقيشان نزديكتر شده و توانايي هاي بالقوه و خدادادي خود را در جهت تحقق اهداف و آرزوهاي بنيادي تر و بزرگتر به كار گيرند. براي روشن شدن فضاي اين ابهامات نتايج تحقيقات و نظريات روانشناسان و جامعه شناسان را در اين مورد به طور خلاصه ارائه ميكنيم.

جامعه شناسان و روانشناسان در اينكه آيا زن و مرد تفاوت دارند يا يكسان هستند اختلاف نظر فاحشي دارند. آنها معتقدند كه تفاوت هاي زن ومرد معلول تفاوت در رفتاري است كه جامعه در مورد آنها پيش ميگيرد و آنها ميگويند كه اين دو در اساس با يكديگر هيچ تفاوتي ندارند، بلكه رفتار اجتماع موجب ميشود كه آنها گرايشهاي متفاوتي پيدا كنند و به زمينه هاي مختلف سوق داده شوند. به نظر جامعه شناسان تفاوت هاي زن ومرد در جزئيات است نه در كليات. آنچه را كه مرد ميتواند انجام دهد، زن نيز ميتواند انجام دهد و حتي در بعضي زمينه ها زن ها به مراتب بهتر از مردها هستند. اما زيست شناسان عقيده دارند كه زن و مرد تفاوت هاي بنيادي دارند، بدين معنا كه تفاوتهاي آنها در درجه اول ارثي است نه محيطي. آنها معتقدند كه هر سلول بدن زن با هر سلول بدن مرد تفاوت دارد. آنها قبل از آن كه به دنيا بيايند و تحت تأثير محيط اجتماعي قرار گيرند، كاملاً تمايز پيدا ميكنند و براي زن يا مرد شدن آماده ميشوند، ليكن نبايد اين مطلب را از نظر دور داشت كه اگر چه كوروموزوم ها در تعيين جنسيت  دخالت كامل دارند و تفاوت زن و مرد از همان ابتدا تعيين شده است ولي كروموزوم ها بدون كمك عوامل ديگر نمي توانند تكامل جنسيت را به پايان برسانند يا صفات ثانويه را به وجود آورند.

تعداد پسران كوررنگ بيشتر از دختران است. 2- به طور متوسط در مقابل هر 100 نطفه دختر 120 نطفه پسر بسته ميشود. در حاليكه در مقابل هر 100 دختر 106 پسر بدنيا ميآيد. در نتيجه تعداد پسرهاي مرده متولد شده يا سقط شده بيشتر از دختران است. به طور كلي نيز مرگ و مير جنسِ نر بيشتر از جنس ماده است. 3- پسر بچه ها نسبت به ناراحتيهاي هنگام تولد مانند كمي اكسيژن آسيب پذيرترند. 4- پسرها و مردها در تمام طول عمر خود نسبت به دخترها و زنها براي مبتلا شدن به سكته مغزي، عفونت هاي ويروسي، زخم معده و زخم اثني عشر، لخته شدن خون در عروق و بعضي از انواع بيماريهاي رواني آمادگي بيشتري دارند. 5- به هنگام پيري 30% مردان از انجام دادن فعاليتهاي اصلي روزانه عاجز ميمانند، در حاليكه اين درصد در مورد زنان 9% ميباشد. زنها بيشتر از مردها عمر ميكنند. 6- به خاطر اثر هورمون هاي جنسي نر در رشد ماهيچهها، مردها عموماً از نظر بدني نيرومندتر از زنها هستند. 7- ركوردهاي ورزشي مردان در بازيهاي جهاني عموماً از زنان بالاتر است. خلاصه مطلب اينكه مردها از نظر نيروي بدني قويتر از زنها هستند اما آسيبپذيري بيشتري دارند و در معرض بيماري هاي زيادي قرار دارند. همه اينها جزء ويژگي هاي مرد است كه چندان به محيط اجتماعي بستگي ندارد.  تفاوت در رشد 1- جنين پسر در رحم مادر خيلي سريعتر از جنين دختر رشد ميكند، نوزاد پسر سنگين تر از نوزاد دختر است. 2- پسر بچه ها نياز بيشتري به كالري دارند و از كودكي ماهيچه هاي قويتري نسبت به دخترها دارند. 3- دوره استراحت قلب در هر ضربان در پسرها كوتاه تر از دخترها ست. پسرها اكسيژن بيشتري در خون دارند.
 

نمونه هايي از تفاوت هاي بيولوژيكي زن و مرد (دختر و پسر)

1- تعداد پسران كوررنگ بيشتر از دختران است.

2- به طور متوسط در مقابل هر 100 نطفه دختر 120 نطفه پسر بسته ميشود. در حاليكه در مقابل هر 100 دختر 106 پسر بدنيا ميآيد. در نتيجه تعداد پسرهاي مرده متولد شده يا سقط شده بيشتر از دختران است. به طور كلي نيز مرگ و مير جنسِ نر بيشتر از جنس ماده است.

3- پسر بچه ها نسبت به ناراحتي هاي هنگام تولد مانند كمي اكسيژن آسيب پذيرترند.

4- پسرها و مردها در تمام طول عمر خود نسبت به دخترها و زنها براي مبتلا شدن به سكته مغزي، عفونت هاي ويروسي، زخم معده و زخم اثني عشر، لخته شدن خون در عروق و بعضي از انواع بيماري هاي رواني آمادگي بيشتري دارند.

5- به هنگام پيري 30% مردان از انجام دادن فعاليتهاي اصلي روزانه عاجز ميمانند، در حاليكه اين درصد در مورد زنان 9% ميباشد.

زنها بيشتر از مردها عمر ميكنند.

6- به خاطر اثر هورمون هاي جنسي نر در رشد ماهيچه ها، مردها عموماً از نظر بدني نيرومندتر از زنها هستند.

7- ركوردهاي ورزشي مردان در بازيهاي جهاني عموماً از زنان بالاتر است.

خلاصه مطلب اينكه مردها از نظر نيروي بدني قويتر از زنها هستند اما آسيب پذيري بيشتري دارند و در معرض بيماري هاي زيادي قرار دارند. همه اينها جزء ويژگي هاي مرد است كه چندان به محيط اجتماعي بستگي ندارد.

 

تفاوت در رشد

1- جنين پسر در رحم مادر خيلي سريعتر از جنين دختر رشد مي كند، نوزاد پسر سنگين تر از نوزاد دختر است.

2- پسر بچه ها نياز بيشتري به كالري دارند و از كودكي ماهيچه هاي قوي تري نسبت به دخترها دارند.

3- دوره استراحت قلب در هر ضربان در پسرها كوتاه تر از دخترها ست. پسرها اكسيژن بيشتري در خون دارند.

 

تفاوت در حواس

1- آستانه حس درد و حس لمس دختران از بدو تولد پايينتر است، به عبارت ديگر فشار لازم براي ايجاد درد يا حس لمس در زنان به مراتب كمتر از مردان است.

2- حس شنوايي زنان نيز در همه دوران زندگي بهتر از مردان است در عوض مردان از بينايي بهتري برخوردارند.

3- پسر بچه ها به الگوها و محركهاي بينايي و دختر بچه ها به الگوها و محركهاي شنوايي علاقه نشان ميدهند. احتمالاً روي همين اصل است كه از تعريف و تمجيد خوششان ميآيد. مردان عموماً به محرك هاي بينايي حساسيت زيادي دارند و اين حساسيت در اعمال و رفتار روزانه آنها نيز به چشم ميخورد.

4- در سنين بالا ميزان نياز زنان به وسايل كمك شنوايي يا كمك بينايي35% است، اين رقم در مردان 45% ميباشد.

5- زنان به محركهاي لمسي بهتر پاسخ ميدهند.

6- حس بويايي زنها قويتر از حس بويايي مردهاست. اين امر به ميزان ترشح استروژن بستگي دارد.

7- آستانه درد در زنها پايين است، يعني با كمترين ضربه احساس درد ميكنند و قدرت تحملشان هم كم است. در مقابل آستانه درد در مردها بسيار بالاست و قدرت تحملشان هم بسيار زياد است.

8- زنان به زعم پايين بودن آستانه حس درد و كم بودن قدرت تحمل، درد و ناراحتيهاي دراز مدت را بهتر از مردها تحمل ميكنند.

9- تحقيقات نشان ميدهد كه نيمكره راست مغز بيشتر اعمال حركتي، فضايي و غير كلامي را به عهده دارد و نيمكره چپ بيشتر با كنشهاي كلامي در ارتباط است. معلوم شده است كه براي ادراك كلام مكانيسم هاي عصبي خاصي وجود دارد كه در مغز دختران بيشتر از مغز پسران هم سن رشد ميكند. در نتيجه دختران داراي ادراك كلامي بالاتري هستند.

 

 تفاوت در هوش و ساير توانايي هاي ذهني

 هوش و استعدادها را با آزمونهاي هوش و استعداد اندازه ميگيرند. اين آزمونها از نظر محتوا به دو گروه تقسيم ميشود: آزمون هاي كلامي و آزمونهاي غيركلامي يا عملي. آزمونهاي كلامي توانايي افراد را در زبان گفتاري و نوشتاري اندازه ميگيرد و در واقع  بيشتر درك كلام، مورد نظر ميباشد نه طرز بيان آن. ولي آزمونهاي عملي، توانايي هاي افراد را در انجام دادن برخي كارهاي عملي اندازه ميگيرند: تكميل تصاوير، تنظيم تصاوير، سوار كردن ابزارها. كاربرد آزمون "وكسلر" در مورد هزاران دختر و پسر نشان داده است كه اين دو گروه از نظر آزمونهاي كلامي تفاوت معنيدار دارند و دخترها موفق ترند. بر عكس در آزمون هاي غيركلامي تفاوتهاي چشمگيري به نفع پسرها وجود دارد. در بين آزمون هاي غير كلامي دخترها تنها درآزمون رمزنويسي برتر از پسرها تجلي ميكند.

نكته قابل توجه اينكه وقتي تعداد زيادي از دختران و پسران مورد آزمايش قرار ميگيرند، نمرات دخترها بيشتر بر ميانگين نمرات دوره متمركز ميشوند، اما امتيازات پسرها پراكندگي زيادي نشان ميدهد. اين تفاوت در نمرات تحصيلي، دبيرستاني و دانشگاهي نيز ديده ميشوند. دختران دانشجو نمراتي را اخذ ميكنند كه پراكندگي كمتري دارد، در عوض نمرات پسران پراكندگي زياد دارد. به عبارت ديگر بيشتر دختران در حد وسط قرار دارند، اما صاحبان بدترين و بهترين نمرات معمولاً پسرها هستند.
 

1- نكته قابل توجه اينكه وقتي تعداد زيادي از دختران و پسران مورد آزمايش قرار ميگيرند، نمرات دخترها بيشتر بر ميانگين نمرات دوره متمركز ميشوند، اما امتيازات پسرها پراكندگي زيادي نشان ميدهد. اين تفاوت در نمرات تحصيلي، دبيرستاني و دانشگاهي نيز ديده ميشوند. دختران دانشجو نمراتي را اخذ ميكنند كه پراكندگي كمتري دارد، در عوض نمرات پسران پراكندگي زياد دارد. به عبارت ديگر بيشتر دختران در حد وسط قرار دارند، اما صاحبان بدترين و بهترين نمرات معمولاً پسرها هستند.

2- شاگردان اول و دوم غالباً پسرها هستند و كمترين نمرات نيز معمولاً به پسران اختصاص دارد . البته اين پراكندگي تنها در مورد تحصيل نميباشد، در ساير زمينه ها مردها در دو انتها قرار دارند، بدين معنا كه تعداد مردان نابغه يا جنايتكار بيشتر از تعداد زنان است.

3- رشد هوشي دختران بيشتر از طريق زبان آموزي شروع ميشود در صورتيكه رشد هوشي پسران از طريق مهارت هاي عملي صورت ميگيرد.

4- يكي از ويژگيهاي جالب دخترها و زنها اين است كه ميتوانند چيزهايي را براي مدت كوتاهي در حافظه خود نگهدارند كه با يكديگر هيچ ارتباطي ندارند و به خود آنها نيز مربوط نيست. اما پسرها و مردها فقط مي توانند چيزهايي را به مدت كوتاه در حافظه خود نگهدارند كه يا به خود آنها مربوط باشد يا با يكديگر ارتباط منطقي داشته باشد. بنا بر همين توانايي است كه زنها بهتر ميتوانند به كارهاي منشي گري اشتغال داشته باشند. دخترها مي توانند مطالب درسي را فهميده و نفهميده حفظ كنند. اما پسرها تلاش ميكنند ابتدا بين مطالب رابطه منطقي بوجود آورند و بعد حفظ كنند.

5- دختر بچه ها نسبت به پسر بچه ها كنجكاوي كمتري دارند. احتمالاً روي همين اصل در همه جوامع نابغه ها اغلب مردها بوده اند.

 

تفاوت هاي رفتاري زن و مرد  (دختر و پسر) از ديدگاه روانشناسي

مشاهدات نشان ميدهد كه حتي از زمان خردسالي، پسرها پرخاشگرتر از دخترها هستند. آمار بزهكاران وجنايتكاران در بين مردان بالاتر است. تنها موردي كه زنها پرخاشگرترند در جدالهاي لفظي است يعني زنان در اين وضعيت دشنام ميدهند در حاليكه مردان به مشت زناني و لگد پراني ميپردازند.

عدهاي معتقدند كه علت پرخاشگرتر بودن مردها را بايد در جامعه و رفتار اجتماع جستجو كرد، به نظر آنها اجتماع كنوني از همان دوران كودكي پرخاشگري را حق مسلم پسرها ميداند و دخترها را از اين كار منع ميكند. والدين در مقابل پرخاشگري پسرها تحمل بيشتري نشان ميدهند و در نتيجه رفتار پرخاشگرانه تقويت ميشود و در مقابل دخترها را، به غير فعال بودن و مطيع بودن وادار ميكنند.

در عموم حيوانات، نرها پرخاشگرتر از مادهها هستند. بنابراين شايد پديده پرخاشگري ريشه زيستي داشته باشد. تحقيقاتي كه درباره پرخاشگري انجام گرفته وابستگي آن را به عوامل زير نشان ميدهد:

1- تمايز اوليه مغز در جهت الگوي نر بودن

2- ميزان هورمونهاي خون مخصوصا آندروژن

3- رويدادهاي خاص محيط زندگي

 

تفاوت در علايق و رغبتها

نوع دوستي، توجه به ديگران، صميميت و ارتباطهاي اجتماعي از خصوصيات زنهاست كه تفاوت آشكاري با مردها دارند. مردها بيشتر به جنبههاي سياسي و تئوري علاقه دارند و زنها بيشتر به مسايل اخلاقي تمايل نشان ميدهند. زنها با تمام احساس به بيعدالتي اعتراض ميكنند.

1- دختر بچه ها بيشتر وقت خود را با همبازي هاي خود صرف ميكنند و حال آنكه پسر بچه ها با وسايل متفاوت ورزشي و اسباب بازي سرگرم ميشوند.

2- دختران به معاشرت با ديگران و ايجاد روابط اجتماعي علاقه زيادي دارند.

3- دختران ظاهراً بيشتر از پسرها به تازه وارد توجه ميكنند، اما پسران در مقابل يك فرد تازه وارد غالباً بي تفاوتي نشان ميدهند.

تمام آنچه كه گفته شد عوامل و زير بناهاي زيست شناختي دارند. اين زيربناهاي زيستي از همان لحظه تولد تحت تأثير بسياري از عوامل اجتماعي و فرهنگي قرار ميگيرند. پسران را وادار ميكنند از پدر تقليد كند و دختران را در تقليد از مادر تشويق ميكنند. دخترها و زنها اجازه دارند به راحتي گريه كنند و در رفتار خود لطافت و محبت نشان دهند، اما پسرها و مردها بايد دلير و مصمم بوده و رنج و درد خود را در خلوت تحمل كنند.

وجود تفاوت بين زن و مرد يك واقعيت بيچون و چراي زيستي است اما به معناي برتري يكي بر ديگري نيست. بر عهده جامعه است كه از توانايي هاي هركدام در متناسب ترين و هماهنگترين شكل براي ارتقاي ظاهري و رشد باطني خود استفاده كند يا اينكه با تأييد يا تشويقِ برتري طلبي در يك جنس كه هيچ منشاء الهي ندارد، باعث هرز انرژي افراد و ايجاد منازعات بي ثمر و غير حقيقي گردد.

 

منبع: مجله علم موفقیت-شماره 7

 

 

 

 

آن احساس خوب قبل از ازدواج - مخصوص دخترها و پسرها

posted Apr 24, 2013, 2:46 AM by صالح راستگو   [ updated Apr 24, 2013, 8:46 AM ]

آن احساس خوب قبل از ازدواج  - مخصوص دخترها و پسرها

قبل از ازدواج، يعني زماني که هنوز خرمان از پل نگذشته است، بايد با هر روشي که بلديم نظر نامزدمان را جلب کنيم و کارهايي انجام دهيم که او بفهمد دوستش داريم و برايش ارزش قائليم! بعد از ازدواج ديگر مهم نيست چه مي‌شود، خرمان از پل گذشته و مي‌توانيم عصباني شويم، داد بزنيم، خودخواه و بي‌ادب باشيم، توجه و محبتي به همسرمان نداشته باشيم و سي چهل سال (اگر به سي چهل سال برسد!) زندگي پرفشار، خسته‌کننده و بدون لذت يا آرامش را تحمل کنيم! هر کداممان چند تا مرض بي‌علاج بگيريم، فرزندان عصباني و بي‌ملاحظه‌اي تربيت کنيم و بعدش هم بميريم!!!


آن احساس خوب قبل از ازدواج  - مخصوص دخترها و پسرها قبل از ازدواج، يعني زماني که هنوز خرمان از پل نگذشته است، بايد با هر روشي که بلديم نظر نامزدمان را جلب کنيم و کارهايي انجام دهيم که او بفهمد دوستش داريم و برايش ارزش قائليم! بعد از ازدواج ديگر مهم نيست چه مي‌شود، خرمان از پل گذشته و مي‌توانيم عصباني شويم، داد بزنيم، خودخواه و بي‌ادب باشيم، توجه و محبتي به همسرمان نداشته باشيم و سي چهل سال (اگر به سي چهل سال برسد!) زندگي پرفشار، خسته‌کننده و بدون لذت يا آرامش را تحمل کنيم! هر کداممان چند تا مرض بي‌علاج بگيريم، فرزندان عصباني و بي‌ملاحظه‌اي تربيت کنيم و بعدش هم بميريم!!!

نمي‌دانم اين باورهاي غلط از کجا آمده، اما متأسفانه رد پاي آنها را در زندگي اکثر زن و شوهرهايي که در جلسات مشاوره‌ام با آنها روبرو مي‌شوم مي‌توان ديد. عجيب است اما علت بسياري از جدايي‌ها و حتي خيانت‌ها اين است که اکثر ما بلد نيستيم احساس خوشايند خود و همسرمان را بعد از ازدواج هم حفظ کنيم و برعکس تا جايي که مي‌توانيم آن را خراب و تبديل به نفرت يا دل‌زدگي مي‌کنيم، براي همين هم مي‌خواهيم اين مشکل را بهتر بشناسيم و ببينيم راه حلي دارد يا نه؟

تقصير من نيست؛ تقصير مغز من است!

قبل از ازدواج، همه چيز عالي است! شما و نامزدتان در بهترين موقعيت همديگر را مي‌بينيد، يعني در حالي که هيجان‌زده و خوشحاليد. معمولاً در مکان‌هاي زيبايي قرار ملاقات مي‌گذاريد و هيچ مشکل خاصي هم نداريد، در نتيجه مغز شما همه آن احساسات خوبي را که به شما دست مي‌دهد با حضور نامزدتان مرتبط مي‌کند.

بعد از ازدواج اوضاع تغيير مي‌کند، هزينه‌هاي زندگي بالاتر مي‌رود، بايد بيشتر کار کنيد و استراحت کمتري داشته باشيد به همين دليل اغلب وقتي کنار همسرتان هستيد کاملاً خسته‌ايد. دوري از والدين و دوستان و دور شدن از فراغت و راحتي دوران مجردي هم احساسات منفي ايجاد مي‌کنند که وقتي نزد همسرتان هستيد بروز مي‌کنند و به مرور سيلي از اين احساسات منفي با حضور همسرتان در ذهنتان تداعي مي‌شود. مي‌گويند اين قانون مغز است! يعني مغز، هم‌زمان با درک يک حس، آن را با حالت يا موقعيتي که در آن قرار دارد مرتبط مي‌کند.

حالا در نظر بگيريد که خود رابطه شما با همسرتان هم تا حدودي مشکل‌دار باشد (مثلاً از نظر عاطفي، جنسي، دخالت خانواده‌ها، محدوديت‌هاي کاذبي که براي همديگر ايجاد مي‌کنيد و ...)، در اين صورت مغز شما همه ناراحتي‌ها را به وجود همسرتان نسبت داده و به رفتارهاي او مربوط مي‌کند. کم کم که اين تجربه‌ها زياد و زيادتر مي‌شوند، حتي ديدن همسرمان ما را عصباني و ناراحت مي‌کند و انگار احساس فشار و تنگنا مي‌کنيم و دلمان مي‌خواهد فرار کنيم. در اين شرايط مغز مي‌گويد: جدايي ناراحت‌کننده است اما به هر حال از احساس فشاري که حالا دارم تحمل مي‌کنم راحت‌تر خواهد بود؛ و اين ... پايان زندگي مشترک است!

مثل کاشتن يک نهال کوچک!


آن احساس خوب قبل از ازدواج  - مخصوص دخترها و پسرها قبل از ازدواج، يعني زماني که هنوز خرمان از پل نگذشته است، بايد با هر روشي که بلديم نظر نامزدمان را جلب کنيم و کارهايي انجام دهيم که او بفهمد دوستش داريم و برايش ارزش قائليم! بعد از ازدواج ديگر مهم نيست چه مي‌شود، خرمان از پل گذشته و مي‌توانيم عصباني شويم، داد بزنيم، خودخواه و بي‌ادب باشيم، توجه و محبتي به همسرمان نداشته باشيم و سي چهل سال (اگر به سي چهل سال برسد!) زندگي پرفشار، خسته‌کننده و بدون لذت يا آرامش را تحمل کنيم! هر کداممان چند تا مرض بي‌علاج بگيريم، فرزندان عصباني و بي‌ملاحظه‌اي تربيت کنيم و بعدش هم بميريم!!!

واقعيت اين است که داشتن يک رابطه خوب و لذت‌بخش مثل کاشتن يک نهال است که به شدت نياز به رسيدگي و مراقبت دارد و نمي‌توان آن را به حال خود رها کرد، پس بهتر است:

اول: حواسمان باشد که احساس، بازوهاي قوي دارد و نبايد قدرت اين بازوها را دست کم گرفت. هر وقت احساس عصبانيت و ناراحتي شديد مي‌کنيد، مغز آنچه را که در اطرافتان رخ مي‌دهد با آن احساس منفي مرتبط مي‌کند پس در اين حالت از ديدار و صحبت با هر کس، خصوصاً با همسرتان خودداري کنيد تا حلقه‌ي ارتباط منفي در ذهنتان ايجاد نشود، حلقه‌اي که عصبانيت و ناراحتي را به حضور همسرتان ربط دهد!

دوم: اين که اگر داريد با همسرتان مشاجره مي‌کنيد مراقب باشيد که اين مشاجره با عصبانيت شديد يا توهين تمام نشود چون در اين صورت باز هم مغز شما مشاجره با همسرتان را با عصبانيت و توهين مرتبط مي‌کند و در آينده هر بحث کوچک شما به مشاجره‌اي شديد منجر مي‌شود. در مشاجره‌ها بهتر است هر دو طرف، حرف‌هاي خود را منطقي، قاطع و کوتاه بيان کنند و زود به بحث خاتمه دهند.

سوم: اين که اگر در مشاجره شديدي گير افتاديد به جاي آن که آنقدر مشاجره را طولاني کنيد تا از فرط عصبانيت ديوانه شويد، از يک روش ابتکاري براي تغيير حالت و احساس استفاده کنيد.

شايد تعجب کنيد که تجربه نشان داده است که حتي در اوج عصبانيت هم مي‌توان در يک لحظه احساس را تغيير داد. مثلاً در خلال يک مشاجره شديد، به جاي اينکه از همسرتان بخواهيد مشاجره را تمام کند (که راه‌حل بي‌فايده‌اي هم هست) به سوي همسرتان برويد و در گوشش جمله‌ي مناسبي را زمزمه کنيد. معمولاً اين کار احساس طرف مقابل را تغيير مي‌دهد. چه بهتر که قبلاً نحوه تغيير حالت او را کشف کرده باشيد. مثلاً بدانيد چه چيز موجب هيجان، خنده يا تعجب همسرتان مي‌شود و همان کار را انجام دهيد. با اين کار، الگويي که هميشه به دعوا منجر شده شکسته شده و سلسله‌ي مشاجرات دائمي‌متوقف مي‌شود.

علت اينکه برخي افراد به همسر خود خيانت مي‌کنند اين است که ديگر حالت‌هاي خوشايند و دلپذير قبلي در روابط آنها با همسرشان وجود ندارد و برعکس، احساس‌هاي کاملاً منفي، جايگزين عشق قبلي شده است. پس به دنبال فرد تازه‌اي مي‌گردند که احساس‌هاي مثبتي را در آنها برانگيزد. اين افراد به جاي اين که مشکل خود را حل کنند شريک حسي خود را عوض مي‌کنند غافل از اين که با هر کس ديگري هم رابطه عاشقانه برقرار کنند پس از مدت کوتاهي دچار مشکل خواهند شد، چون کليدهاي موفقيت در رابطه را به همراه ندارند.

کليدهاي موفقيت در رابطه‌اي که با همسر خود داريم

در اينجا دو کليد عمومی‌تر را توضيح می دهم، کليدهای ديگر را بايد خودتان پيدا کنيد:

کليد اول: پي ببريد چه چيزي باعث مي‌شود که همسرتان احساس کند که دوستش داريد؟ البته از او نپرسيد چه چيزي دوست دارد چون با اين سؤال به پاسخ کليدي نمي‌رسيد، اول از او بخواهيد در حافظه خود جستجو کند و زماني را  که عميقاً حس کرده شما دوستش داريد به ياد بياورد، سپس از او بپرسيد که شما در آن لحظه دقيقاً چه کاري انجام داده يا چه جمله‌اي گفته بوديد؟

اين کار براي اين است که عميقاً پي ببريد نيازهاي همسرتان چيست؟ درباره نيازهايتان با هم صحبت کنيد و براي پاسخ به آن نيازها به همديگر کمک کنيد.

کليد دوم: يکديگر را شگفت‌زده کنيد و نگذاريد با هم بودنتان تکراري و زندگيتان يکنواخت شود. گاهی با يک رفتار کوچک متفاوت و هيجان‌انگيز، می‌توان امروز را متفاوت از روز قبل کرد. تجربه نشان داده کسانی که قادرند همسر خود را شاد و هيجان زده نگه دارند، رابطه‌ی زناشويی صميمانه‌تر و محکم‌تری را تجربه می‌کنند. اما آيا مي‌دانيد همسرتان چگونه شاد مي‌شود؟ (منظورم با روش‌هايي غير از خريدن کادو و صرف هزينه مالي است) سؤالي ساده است اما اکثر زن و شوهرها جواب واقعي آن را نمي‌دانند!

منبع: مجله علم موفقیت-شماره 10

 

 

هورمون عشق - ویژه ی دخترها و پسرهای عاشق!

posted Apr 24, 2013, 2:29 AM by صالح راستگو   [ updated Apr 24, 2013, 8:50 AM ]

هورمون عشق - ویژه ی دخترها و پسرهای عاشق!

عشق نيز مانند تمام چيزهاي ديگر اين جهان بدون دست کم مقداري شيمي و فيزيک نميتواند وجود داشته باشد. همانطور که يک بار دانشمندي با بد گماني گفته بود، پيکان هاي کيوپيد، خداي عشق، چنانچه ابتدا به ماده شيميايي با نام غيررومانتيک و نه چندان خيال انگيز فنيل اتيل آمين آغشته نمي شد، هرگز موثر واقع نمي شد.

بدون اکسي توسين نيز واکنش هاي بدن انسان هرگز به خلق تراژدي هايي همچون رمئو و ژوليت نمي انجاميد.

هورمون عشق - ویژه ی دخترها و پسرهای عاشق!

البته هورمون هاي استروئيدي نظير استروژن ( estrogen ) و تستوسترون  (  testosterone ) در رانه جنسي نقشي حياتي ايفا مي کنند و بدون آنها شايد هرگز وارد قلمرو پرخطر عشق واقعي نمي شديم. اما مشهورترين ماده شيميايي مربوط به عشق همان فنيل اتيل آمين ( phenylethylamine ) يا PEA است، نوعي آمين که به طور طبيعي در مغز توليد مي شود. PEA يک آمفتامين طبيعي، شبيه داروهاي موجود در بازار است و ميتواند موجب تحريکات مشابهي شود.

اين همان ماده اي است که احساساتي همچون پرواز کردن در آسمان و بر فراز جهان بودن ناشي از کشش به سوي معشوق را در شما پديد مي آورد و همان که انرژي لازم براي بيدار ماندن تا صبح و مغازله هاي (غزل خوانی)  تلفني را تامين مي کند.

اين ماده که در اصطلاح مولکول عشق نيز ناميده مي شود در نتيجه يک سري اعمال ساده فريبنده همچون تلاقي دو نگاه يا تماس دو دست از مغز ترشح مي شود. هيجانات سرگيجه آور، ضربان تند قلب و نفس زدن هاي بريده بريده و همه اينها متاسفانه چيزي جز نشانه هاي باليني مصرف بيش از حد اين ماده شيميايي در بدن فرد عاشق نيستند.

ممکن است کساني به اين مولکول عشق معتاد شوند. آنها به مقادير زياد مواد آمفتامين مانند دوپامين، نور اپي نفرين ( norepinephrine ) و فنيل اتيل آمين نياز دارند. از آنجا که بدن نسبت به اين مواد شيمايي مقاومت پيدا مي کند، براي رسيدن به همان درجه از حال، مقدار مصرف اين افراد رفته رفته افزايش پيدا مي کند. از اين رو براي برآوردن نياز خود ناگزير ند روابطشان را مداوم تجديد کنند.

از انجام بعضي فعاليت هاي پرتنش نظير سقوط آزاد از هواپيما پيش از بازکردن چتر نجات يا با خوردن شکلات نيز مي توان مقداري PEA دريافت کرد. شايد به همين دليل باشد که شکلات هديه مناسبي براي روز والنتاين ( روز عشاق ) به شمار مي آيد. يکي از موادي که همراه PEA آزاد ميشود ماده شيميايي عصبي دوپامين ( dopamine ) است.

پژوهشي که چندي پيش در دانشگاه ايموري انجام شد نشان مي دهد که ول هاي ماده ( نوعي جونده کوچک ) در پاسخ به ازاد شدن دوپامين در مغزشان جفت خويش را انتخاب مي کنند. وقتي در حضور يک ول نر به آنها دوپامين تزريق مي شود، بعدا در ميان جمعي از نرها فقط او را انتخاب خواهد کرد.

جديدترين کشف، آرايش مولکول ها دراين ترکيب شيميايي است و اين تمام جهان را هيجان زده کرده زيرا اکنون همچون جادوگران زمان قديم، ما هم ميتوانيم معجون عشق بسازيم. به عبارت ديگر انسان اکنون در ابتداي راه جداسازي اين ترکيب شيميايي و ساخت داروهايي است که ميتواند موجب اين واکنش ها در ما شوند. يعني دارو را مصرف ميکنيد و بعد عاشق اولين کسي مي شويد که مي بينيد. تصور کنيد جهان با چه افتضاحي روبه رو خواهد شد.

اما دانشمندان مي گويند در حال حاضر از اين کشف ميتوان در تنظيم بعضي واکنش هاي شيميايي ديگر يا درمان بيماري ها يا پژوهش هاي سودمند تر ديگر استفاده کرد. با اين همه چه چيزي سودمندتر از آنکه بتوانيد با خوردن يک دارو کسي که دوستش داريد را عاشق خود کنيد ؟ اما در حال حاضر پژوهش هايي که روي مولکول فنيل اتيل آمين صورت مي گيرد، مي تواند در ازمون مواد شيميائي وابسته به بيماري هاي ذهني از جمله بيماري پارکينسون فوق العالده موثر باشد.

آنچه در باره عشق مي دانيم هنوز عمدتا خارج از کنترل ماست. براي مثال شيفتگي ظاهرا نخستين مرحله عاشق شدن است، کششي اجتناب ناپذير به سوي معشوق. اين جذبه موجب ترشح انفجاري مواد شيميايي عصبي بسيار شبيه به آدرنالين مي شود. با کمک فنيل اتيل آمين ( که سرعت جران تبادل اطلاعات ميان سلولها را افزايش مي دهد (دوپامين ( که ما را برافروخته مي سازد و باعث ميشود در نتيجه گرماي محبت احساس خوبي داشته باشيم ) و نور اپي نفرين ( که موجب توليد ادرنالين مي شود )، کاري مي کند که جهان به کام ما باشد، چشم هايمان آکنده از برق عشق شود و قلبمان تندتر بتپد.

پس از آن تمام هستي ما وابسته به ديدار يار است، همان که در حضورش تمام اين واکنش ها در بدن ما به راه مي افتد و هرچه اعتياد ما به اين مواد شيميايي قوي تر مي شود، کشش ما بسوي او نيز شديدتر مي شود. در اين مرحله مرتکب اشتباهات احمقانه بسيار مي شويم. داستان هاي عشقي پر از اين اشتباهات است.

در واقع آنچه شيفتگي مي ناميم تمام آن کارهايي است که اين سه ماده شيميايي با ما مي کنند. احساس مي کنيم سرشار از انرژي هستيم، روي ابرها سير مي کنيم و ميتوانيم بدون خستگي ساعت ها حرف بزنيم.

به گفته فيشر (H.Fisher )، انسان شناس دانشگاه راتجرز و معروف ترين پژوهشگر عشق زمان ما، دوپامين و نوراپي نفرين ( که ساختاري بسيار مشابه آدرنالين دارد ) روي هم رفته موجب شادي، انرژي زياد، بي خوابي، اشتياق، بي اشتهايي و تمرکز مي شوند. او مي گويد « وقتي شرايط خاص فراهم شود، بدن انسان معجوني از شور عشق توليد مي کند و … مردان آسان تر از زنان اين کار را مي کنند و اين به خاطر طبيعت ديداري تر آنها است. «

مقادير زياد دوپامين به ترشح نور اپي نفرين بيشتر مي انجامد که تمرکز، حافظه کوتاه مدت، بيش فعالي، بيخوابي و رفتار جهت دار را تقويت مي کند. به عبارت ديگر دو طرف در اين مرحله از عشق، به شدت روي رابطه خويش تمرکز دارند و به اغلب چيزهاي ديگر توجهي نمي کنند.

تبيين محتمل ديگر براي اين تمرکز شديد و نگاه دلخواه که در مرحله جذبه ديده مي شود، توسط پژوهشگران يونيورستي کالج لندن ارائه شده است. آنها کشف کرده اند که افراد عاشق، سروتونين ( cerotonin ) کمتري دارند و ديگر اينکه مدارهاي عصبي مرتبط با ارزيابي ديگران در آنها سرکوب شده است. اين مقدار اندک سروتونين همان چيزي است که در افراد مبتلا به اختلال وسواس فکري - عملي ديده مي شود و اين احتمالا تبيين مي کند که چرا عاشق در باره معشوق خويش اين همه وسواس فکري دارد.

 

دوپامين به نوبه خود توليد اکسي توسين ( oxytocin ) را تحريک ميکند که گاهي « ماده شيميايي آغوش » ناميده مي شود. اکسي توسين بيش از همه به نقشي که در ايجاد انقباض حين زايمان و کمک به شيردهي نوزاد دارد شناخته مي شود. دانشمندان اکنون بر اين باورند که هر دوجنس هنگام آغوش و نوازش اين هورمون پرورشي را ترشح مي کنند و ميزان آن در زمان ارگاسم ( اوج لذت جنسي ) به اوج مي رسد.

اکسي توسين نياز به در آغوش گرفتن را در عشاق بوجود مي آورد و سبب مي شود که تماس نزديک با جفت افزايش يابد.

به گفته پژوهشگران دانشگاه کاليفرنيا در سان فرانسيسکو، هورمون اکسي توسين « در ارتباط با توانايي حفظ روابط سالم بين اشخاص و مرز بندي هاي روان شناختي سالم با افراد ديگر است. » وقتي در هنگام ارگاسم ترشح مي شود، به تدريج يک پيوند عاطفي ايجاد مي کند. هرچه رابطه جنسي بيشتر شود، اين پيوند هم قوي تر مي شود.

به اين ترتيب دو طرف به هم عادت مي کنند. به همين دليل است که جدا شدن اين قدر کار دشواري است. حتي وقتي واقعا ديگر علاقه اي به طرف مقابل نداريد و ميدانيد که بايد اورا ترک کنيد، اغلب احساس مي کنيد که « نميتوانيد ». چرا؟ زيرا به او اعتياد شيميايي پيدا کرده ايد. ترک اکسي توسين وقتي که شما را به فرد نامناسبي قلاب کرده باشد، ميتواند حتي از ترک هروئين هم دشوارتر باشد. در واقع مسکن اکسي کانتين ( oxycontin ) که ساختاري مشابه اکسي توسين دارد، يکي از اعتياد آور ترين داروها به شمار مي آيد.

هورمون عشق - ویژه ی دخترها و پسرهای عاشق!

در دنياي پيام هاي شيميايي، انسان به لحاظ علمي يک گونه تک همسر( monogamus ) به شمار نمي آيد؛ ما در ميان آن ? درصد از گونه هايي که تک همسراند جايي نداريم. گونه هايي که تا آخر با همسرشان مي مانند معمولا داراي مقدار زيادي از يک ماده شيميايي ديگر به نام وازوپرسين ( vasopressin ) هستند که در اصطلاح هورمون تک همسري ناميده مي شود.

در آزمايش هايي که در آنها اين هورمون به مردان تزريق شده تمام شواهد مورد نياز به دست آمده است. جدا کردن مردان پيش از آميزش نشان داد که پيش از آميزش نسبت به تمام زنان بي تفاوت بودند. در حالي که ?? ساعت پس از آن ورق بر مي گردد و حسادت هاي شوهرانه نيز آغاز مي شود.

به اين ترتيب وازوپروسين که درواقع يک هورمون ضد اداراي است، با تشکيل رابطه تک همسري بلند مدت در ارتباط است. دکتر فيشر معتقد است که اکسي توسين و وازوپروسين با مسيرهاي دوپامين و نور اپي نفرين در مغز تداخل مي کنند. شايد به همين دليل باشد که با افزايش دلبستگي عشق شور انگيز کمرنگ مي شود.

دانشمندان مي گويند که پس از دوره معيني که بين يک سال و نيم تا چهار سال طول مي کشد، بدن فرد به محرک هاي عشقي عادت مي کند.

پس از ايجا مقاومت در برابر مواد انگيزاننده اي همچون PEA، عشق شورانگيز به سردي مي گرايد و تبديل به چيزي مي شود که هلن فيشر در کتاب « آناتومي عشق » دلبستگي مي نامد. در اين مرحله مغز شما شروع به توليد اندورفين ( Endorphin ) مي کند. اين افيون مغز بيشتر شبيه مورفين هستند تا آمفتامين و بيشتر مخدر هستند تا محرک. فيشر مي گويد: « برخلاف PEA، اندورفين ها ذهن را ساکت مي کنند و به تدريج مي کشند.» از اين رو آنچه گاهي « اضطراب جدايي » ناميده مي شود در عمل ممکن است نوعي کنار گذاشتن مخدر باشد.

نرخ طلاق در سالهاي چهارم ازدواج به اوج خود مي رسد. در اين زمان شالوده هايي شيميايي عشق شورانگيز فرو مي ريزد.

شايد نام فيلم کلاسيک مريلين مونرو، « خارش هفت ساله » را بايد « خارش چهارساله » مي گذاشتند. ناگهان ايرداهاي همسرتان را مي بينيد. تعجب ميکنيد که چرا عوض شده است. در واقع همسر شما احتمالا به هيچ وجه تغيير نکرده است؛ موضوع فقط اين است که اکنون مي توانيد اورا بي پرده ببينيد نه از پشت شيشه رنگي هورمون ها.

در اين مرحله رابطه يا آنقدر قوي است که ادامه يابد يا به همين جا ختم مي شود. براي مثال اندورفين ها هنوز مي توانند به فرد احساس خوشبختي و امنيت بدهند. علاوه بر اين اکسي توسين نيز هنوز در هنگام رابطه جنسي آزاد مي شود و احساس رضايت و تعلق ايجاد ميکند. وازوپروسين نيز به کمکتان مي آيد و همچنان در ايجاد وابستگي نقش بازي مي کند. غم ناشي از مرگ همسر نيز کار اندورفين هاست که در شخص اشتياق با هم بودن به وجود مي آورند.

در پايان بايد گفت که حتي دانشمندان سرسخت نيز مي پذيرند که شيمي همه چيز نيست. فرهنگ، شرايط، شخصيت و دهها متغيير ديگر کمک مي کنند تصميم بگيريم به چه کسي توجه کنيم و در چه زماني بي تفاوت بمانيم. پس تلاش نکنيد که احساس عاشقانه را در زير زمين آزمايشگاه شيمي خلق کنيد، بلکه تمام تلاشتان را بکنيد تا از فرصتي که زندگي به شما مي دهد به بهترين شکل استفاده کنيد.

 

منبع :بانک اطلاعات پزشکی ایران

چرا هنگام ازدواج خود را گول مي‌زنيم؟ (دخترها و پسرها بخوانند)

posted Apr 24, 2013, 2:16 AM by صالح راستگو   [ updated Apr 24, 2013, 8:50 AM ]

چرا هنگام ازدواج خود را گول مي‌زنيم؟ (دخترها و پسرها بخوانند)

متأسفانه، ازدواج‌هاي زمانه ما، تا حد زيادي به طلاق منجر مي‌شوند. آمار نشان مي‌دهد درصد ازدواج‌هايي كه به طلاق مي‌انجامند، همه ساله در حال افزايش است. جدول زير، درصد ازدواج‌هايي را كه در كشورهاي مختلف جهان، به طلاق منجر شده اند نشان مي‌دهد. (آمار مربوط به سال 2001 ميلادي مي‌باشد)

 

روسيه

65%

فرانسه

43%

پرتغال

21%

سوئد

64%

آلمان

41%

يونان

18%

اوكراين

63%

ايسلند

39%

اسپانيا

17%

بلژيك

51%

قزاقستان

39%

آذربايجان شوروي

15%

فنلاند

56%

لوگزامبورگ

39%

ايران

15%

انگلستان

53%

استراليا

38%

تاجيكستان

13%

ايالات متحده

49%

دانمارك

35%

ايتاليا

12%

كانادا

45%

روماني

24%

آلباني

07%

نروژ

43%

 

 

تركيه

06%

 

با توجه به جدول فوق مي‌توان گفت به عنوان مثال در سوئد از هر صد ازدواج 64 مورد آن  و در ايتاليا 12 مورد، به طلاق انجاميده است.

در كشور ما هم اگر چه بيش‌تر جوانان، تمايل به تشكيل خانواده دارند و اكثر والدين نيز، ازدواج را نوعي سر و سامان گرفتن و ثبات تلقي مي‌كنند و حتي حاضرند به هر نحوي كه شده وسايل و اسباب ازدواج فرزندان را فراهم آورند، ليكن تعداد ازدواج‌هايي كه خصوصاً در شهرهاي بزرگ به طلاق مي‌انجامد، كم نيست!

در اكثر كشورها، به دليل آسيب‌هاي رواني و اجتماعي ناشي از طلاق بررسي علل و عوامل تأثيرگذار بر آن مهم تلقي مي‌شود. اما در كشور ما چون سيستم‌هاي خدماتي و حمايتي فراگير (نظير مراكز نگهداري كودكان تك‌والد، پرداخت بيمه‌هاي بيكاري و...) وجود ندارد، علاوه بر زن و شوهر و فرزندان طلاق،‌ خانواده‌هاي زن و مرد جدا شده نيز (به عنوان جايگزين مراكز خدماتي و حمايتي) تحت تأثير آسيب‌ها و تبعات طلاق قرار مي گيرند، زيرا آنان ناگزير به حمايت مالي و عاطفي از بازماندگان طلاق هستند. در كشور ما به دليل وجود سرزنش‌هاي اجتماعي و ديدگاه‌هاي منفي در مورد طلاق، تبعات طلاق حتي نسل يا نسل‌هاي بعدي را هم تحت تأثير قرار مي‌دهد و نتيجتاً پيشگيري از وقوع آن نيز در اين‌جا، الزام بيش‌تري مي‌يابد.

 

آيا مي‌توان از طلاق پيش‌گيري كرد؟


چرا هنگام ازدواج خود را گول مي‌زنيم؟ (دخترها و پسرها بخوانند) متأسفانه، ازدواج‌هاي زمانه ما، تا حد زيادي به طلاق منجر مي‌شوند. آمار نشان مي‌دهد درصد ازدواج‌هايي كه به طلاق مي‌انجامند، همه ساله در حال افزايش است. جدول زير، درصد ازدواج‌هايي را كه در كشورهاي مختلف جهان، به طلاق منجر شده اند نشان مي‌دهد. (آمار مربوط به سال 2001 ميلادي مي‌باشد)

ما در اين مقاله قصد نداريم به بررسي همه‌ي علل وعوامل اجتماعي، فرهنگي و خانوادگي طلاق بپردازيم، بلكه بيش‌تر در پي آنيم كه به نقش عنصر هشياري كه در همه عرصه‌ها كاربرد داشته و غفلت از آن مسئله‌ساز است اشاره كنيم. يكي از جنبه هاي هشياري در ازدواج توجه به موارد مشكل سازي است كه از همان ابتدا، قابل تشخيص‌اند، خصوصاً زماني كه پاي يك اختلال و يا بيماري رواني در ميان باشد. اما جالب اينجاست كه ما حتي از ديدن نشانه‌هاي آشكار اين بيماري‌ها اغماض مي‌كنيم چه رسد به نشانه‌هايي كه مربوط به موارد ساده‌تري هستند مثل عدم تفاهم يا تفاوت‌هاي فرهنگي اجتماعي، اقتصادي و نظاير آن. بنابراين پيش‌گيري از بروز فاجعه‌اي مثل طلاق، كار سختي نيست، فقط كافي است با خود روراست باشيم. خود را فريب ندهيم و آن‌چه را حس مي‌كنيم، مي‌بينيم و مي‌شنويم، جدي بگيريم.

تجربه نشان داده است كه اكثر ما در خريد يك آپارتمان، ‌اتومبيل يا لوازم منزل بيش‌تر دقت مي‌كنيم تا در انتخاب مهمي مثل ازدواج! و گويي انتخاب‌هاي ما براي ازدواج، دست‌خوش عواملي پنهان و نامرئي هستند كه خود نيز آنها را به درستي نمي‌شناسيم! وبه دليل همين عدم خودشناسي و ناآگاهي نسبت به نيازها و تمايلات خود به راحتي مي‌گوييم: "موقع عقد زبانم بسته شد!" در حالي كه آنچه بسته شده، چشم و گوش و ادراك ماست و نهايتاً جز نيازها و تمايلات دروني، چيزي را نديده و ادراك نكرده‌ايم و از سنجيدن تناسب خود با مشخصات حقيقي فردي كه قرار است همسر آينده ما شود، غافل مانده يا بهتر بگوييم، اغماض كرده‌ايم.

آيا واقعاً نمي‌توان اختلال‌ها و بيماري‌هاي رواني را قبل از ازدواج شناسايي كرد يا حدس زد؟

مردم ما اكثراً از طلاق بيزارند و تا جاي ممكن از آن پرهيز مي‌كنند. با اين وجود غير از اعتياد، كه بلاي خانمان‌سوزي به حساب مي‌آيد و درصد بالايي از طلاق‌هاي كشور ما نتيجه‌ي آنند، نوعي اختلال رواني نسبتاً خطرآفرين هم، وجود دارد كه آمار طلاق را در كشور ما تحت تأثير قرار مي‌دهد. شايد اعتياد را بتوان با انجام آزمايش‌هايي،‌ قبل از ازدواج تشخيص داد. همچنين برخي از عوامل فرهنگي، اجتماعي و اخلاقي فرد، با تحقيق از محل كار، زندگي، دوستان، همكاران، همسايه‌ها و... تا حدودي قابل تشخيص است. اما اينك مي‌خواهيم ببينيم اين اختلال يا موارد مشابه آن، واقعاً از ابتدا قابل شناسايي هستند يا نه؟ و آيا مي‌توان با كمي موشكافي و بررسي بيشتر، نشانه‌هاي آن را در طرف مقابل تشخيص داد يا نه؟ براي رسيدن به پاسخ اين سؤالات، اطلاعات باليني و كليدهاي تشخيصي و افتراقي ارائه نمي‌كنيم و تشخيص را به متخصصان مشاور و روان‌شناس مي‌سپاريم.

مردم ما اكثراً از طلاق بيزارند و تا جاي ممكن از آن پرهيز مي‌كنند. با اين وجود غير از اعتياد، كه بلاي خانمان‌سوزي به حساب مي‌آيد و درصد بالايي از طلاق‌هاي كشور ما نتيجه‌ي آنند، نوعي اختلال رواني نسبتاً خطرآفرين هم، وجود دارد كه آمار طلاق را در كشور ما تحت تأثير قرار مي‌دهد. شايد اعتياد را بتوان با انجام آزمايش‌هايي،‌ قبل از ازدواج تشخيص داد. همچنين برخي از عوامل فرهنگي، اجتماعي و اخلاقي فرد، با تحقيق از محل كار، زندگي، دوستان، همكاران، همسايه‌ها و... تا حدودي قابل تشخيص است. اما اينك مي‌خواهيم ببينيم اين اختلال يا موارد مشابه آن، واقعاً از ابتدا قابل شناسايي هستند يا نه؟ و آيا مي‌توان با كمي موشكافي و بررسي بيش‌تر، نشانه‌هاي آن را در طرف مقابل تشخيص داد يا نه؟ براي رسيدن به پاسخ اين سؤالات، اطلاعات باليني و كليدهاي تشخيصي و افتراقي ارائه نمي‌كنيم و تشخيص را به متخصصان مشاور و روان‌شناس مي‌سپاريم.دخترها و پسرها بخوانند

آنچه ارائه مي‌كنيم نمونه‌هايي است واقعي از گزارشات همسران اين افراد، بعد و قبل از ازدواج (كه با توجه به كميت شيوع در جنس مذكر و مؤنث تنظيم گشته)، مقايسه و قضاوت را بر عهده‌ي خود شما مي‌گذاريم. اين اظهارات مربوط به افرادي است كه اقدام به درخواست طلاق كرده‌اند، توجه كنيد.


نمونه الف، هنگام درخواست طلاق:

من مثل يك اسير زندگي مي‌كنم. شوهرم مرا در منزل زنداني مي‌كند. وقتي از خانه خارج مي‌شود، درب خانه را روي من قفل مي‌كند. دستگاه تلفن را جمع مي‌كند و با خود سر كار مي‌برد تا مبادا ارتباطي با بيرون برقرار كنم. او حتي قفل‌هاي بزرگي براي پنجره‌ها تهيه كرده كه وقتي از منزل خارج مي‌شود نتوانم پنجره‌ها را باز كنم. اگر روزي، وقتي شوهرم نيست، در خانه‌ام آتش‌سوزي شود، من هم همراه با وسايل خانه خواهم سوخت و اگر زلزله بيايد، حتي نمي‌توانم جان كودك يك ساله‌ام را نجات دهم!

همين نمونه قبل از ازدواج:

وقتي نامزد بوديم و براي اجاره آپارتمان به آژانس‌هاي معاملات املاك، مراجعه مي‌كرديم، شوهرم اصرار داشت آپارتمان طبقات سوم به بالا را اجاره كنيم و البته آپارتماني كه اجاره مي‌كنيم در طبقه آخر و چسبيده به پشت بام نباشد. قبل از ديدن خودِ آپارتمان، اول به سراغ پنجره‌ها مي‌رفت. آنها را باز مي‌كرد و به دقت به بيرون نگاه مي‌كرد، اين كار او توجه همه و حتي مشاور املاك را جلب مي‌كرد. وقتي علت را جويا مي‌شدم، مي‌گفت پنجره بايد طوري باشد كه كسي نتواند از آن وارد و يا خارج شود. پرسيدم مگر قرار است كسي از پنجره بيرون برود يا داخل بيايد؟ در جواب گفت: براي همسر خوب و زيبايي مثل تو، بايد خانه‌ي امني فراهم كرد!

ما حدود چهار ماه به خاطر حساسيت بيش از حد او دنبال خانه گشتيم تا بالاخره زندان مورد نظر او با درها و پنجره‌هاي آهني ميله‌دار پيدا شد!

نمونه ب، هنگام درخواست طلاق:

در خيابان جرأت ندارم به اطراف نگاه كنم. اگر چشمم به طور اتفاقي به مردي بيفتد، شوهرم در خيابان جلوي همه مرا كتك مي‌زند! يك بار كه با اتومبيل شخصي خودمان به مسافرت مي‌رفتيم از شهر كه خارج شديم به جايي رسيديم كه حتي پرنده پر نمي‌زد، سرم را بالا آوردم و به درختان اطراف جاده نگاه كردم. شوهرم اتومبيل را متوقف كرد و گفت به چه نگاه مي‌كني، بايد بروم درختان اطراف جاده را جستجو كنم. حتماً كسي پشت آنها مخفي شده كه با تو قرار ملاقات دارد!

همين نمونه، قبل از ازدواج:

وقتي براي خريد عروسي بيرون مي‌رفتيم، شوهرم اكثر اوقات اخم مي‌كرد و عصباني بود. حتي يك بار در طلافروشي جلوي همه سرم داد زد و گفت برو بيرون! وقتي بيرون رفتيم با اخم و عصبانيت گفت چرا به فروشنده گفتي فلان حلقه طلا را بياورد،  تو بايد به من بگويي و من به فروشنده بگويم! تعجب كردم و گفتم مگر اشكالي دارد. فكر كردم اگر خودم نشاني حلقه را به فروشنده بدهم سريع‌تر مي‌تواند آن را پيدا كند! در جواب گفت: انگار خيلي از فروشنده خوشت آمده؟ تعجب كردم، ولي فكر كردم چون مرا خيلي دوست دارد، دلش نمي‌خواهد با هيچ‌كس غير از او حرف بزنم.

نمونه ج، هنگام درخواست طلاق:

من حق ندارم با هيچ زني، حتي با خواهرزاده‌ها و برادرزاده‌هايم احوال‌پرسي كنم. اگر به طور اتفاقي چنين احوال‌پرسي رخ دهد، تا چند هفته بايد قهر، توهين، تحقير و تهمت خانمم را تحمل كنم و متهم شوم كه مرد خطاكار و فاسدي هستم، در ساعتي كه از سرِ كار برمي‌گردم خانمم در پشت بام مخفي مي‌شود و از بالا نگاه مي‌كند، تا ببيند سرم پايين است يا به زن‌ها نگاه مي‌كنم و اگر سرم يك لحظه بالا آمد، از بالا بر سرم سنگريزه پرتاب مي‌كند!

همين نمونه، قبل از ازدواج:

وقتي عقد كرده بوديم، خانمم از من خواست شغلم را عوض كنم. خيلي تعجب كردم چون شغل خوبي داشتم و درآمدم هم خوب بود. وقتي علت را جويا شدم. گفت: خانم همكارت كه دفعه قبل گوشي را برداشت و تو را صدا كرد كه بود‍! من تعجب كردم، به خانمم گفتم آن خانم يكي از همكاران قديمي ماست كه بالاي 50 سال سن دارد و خانم فوق‌العاده باوقاري است و شوهر، فرزند و حتي يك نوه دارد. همسرم گفت تو اين چيزها را نمي‌فهمي، بهتر است جايي كار كني كه فقط همكار مرد داشته باشي! آن موقع فكر كردم كه او كمي حسود است!

نمونه د، هنگام درخواست طلاق:

شوهرم اجازه نمي‌دهد حتي براي خريدن شير خشك دختر كوچكم به تنهايي بيرون بروم. او مي‌گويد همه مردها بد هستند و با نظر بد، به من نگاه مي‌كنند و قصد بدي راجع به من دارند.

در اين چند سال كه ازدواج كرده‌ايم هيچ‌وقت اجازه نداده بستني يا ساندويچ يا غذايي در بيرون بخوريم. مي‌گويد اين‌ها همه مسموم‌اند و ممكن است فروشنده چيزي در آنها ريخته باشد. من در خانه‌ام زنداني هستم و حتي اگر شوهرم يك هفته به مسافرت يا مأموريت اداري برود، حق خارج شدن از خانه را ندارم.

همين نمونه، قبل از ازدواج:

ازدواج ما در فصل تابستان بود. وقتي براي خريد ازدواج بيرون مي‌رفتيم با وجود گرماي زياد، حتي اگر از تشنگي هلاك مي‌شديم، همسرم حاضر نمي‌شد نوشيدني خنك يا آب‌ميوه‌اي بخرد. فكر مي‌كردم كمي خسيس است. با من شرط كرده بود كه هرگز تنها از خانه بيرون نروم. مي‌گفت دختر جوان و زيبايي مثل من نبايد تنها بيرون برود. چون ممكن است بلايي به سرم بيايد. گمان مي كردم به خاطر علاقه زيادي كه به من دارد مي‌خواهد هميشه موقع بيرون رفتن، در كنار من باشد!

 

نمونه‌هاي ذكر شده و مشابه آنها، احتمالاً با كمي تفاوت در بين اطرافيان همه‌ي ما وجود دارد. مراجعان زيادي در اثر بدگماني و بدبيني شديد همسر، كه اكثراً هم منجر به اعمال خشونت مي‌شود به مراكز مشاوره،‌ پزشكي قانوني و دادگاه‌ها مراجعه مي‌كنند. متأسفانه اين بدگماني‌ها در بسياري موارد به ضرب و شتم، فحاشي و هتك حرمت مي‌‌انجامد. افرادي كه به شدت نسبت به اطرافيان خود بدبين و بدگمان‌اند، يا از نظر روانشناختي بيمارند و يا دچار نوعي اختلال شخصيت هستند و بايد حتما تحت درمان دارويي و روان‌درماني قرار گيرند. و متأسفانه به دليل همين بدگماني شديد به همه و از جمله به پزشك و درمان‌گر، كم‌تر حاضر به مراجعه و درمان خود مي‌شوند. اين افراد عمدتاً حسادت بيمارگونه و اعتقاد شديد به بي‌وفايي همسر (در حالي كه قرائن كافي براي اين بدگماني وجود ندارد) دارند، احساس بي‌كفايتي،‌ ناامني، حقارت و احساس نفرت، كينه، ترديد و بي‌اعتمادي، از مشخصه‌هاي آنهاست. بديهي است كه اين افراد نيازمند كمك‌هاي روان‌شناختي و روان‌پزشكي‌اند و جامعه وظيفه رسيدگي و درمان آن‌ها را داراست. اما ما اينك در پي شناخت و بررسي نشانه‌ها و دليل اين اختلال نيستيم، بلكه مي‌خواهيم بدانيم قبل از ازدواج امكان شناسايي آن را در طرف مقابل داشته‌ايم يا خير؟

تجربه نشان داده است كه در اكثر نمونه‌هاي مشابه، با وجودي كه دلايل زيادي مبني برغيرعادي بودن رفتار و حالات طرف مقابل وجود دارد، خود را فريب داده و رفتار او را عادي جلوه مي‌دهيم. يا به حساب علاقه زياد طرف مقابل به خود مي‌گذاريم. گاهي به روي خود نمي‌آوريم و كلاً آن رفتار را ناديده مي‌گيريم تا مبادا ازدواجمان به هم بخورد!

اينك از خود بپرسيم، چرا گاهي ترجيح مي‌دهيم، چشمان خود را ببنديم و حتي حقايق روشن و آشكار را ناديده بگيريم؟

چه نيازها يا فشارهايي ما را به سمت ازدواج سوق مي‌دهند كه حاضريم به خاطر آنها آينده‌ي خود را به خطر اندازيم؟ مهرطلبي و كمبودهاي عاطفي؟ نيازهاي جنسي؟ فشارهاي اجتماعي و اقتصادي؟ اصرار خانواده و اطرافيان؟ نياز به زندگي مستقل؟ تمايل به فرار و گريز از مشكلات فعلي؟ واقعاً چقدر خود و نيازهايمان را مي‌شناسيم؟ ‌و تا چه اندازه تحت تأثير نيازهايمان عمل مي‌كنيم؟

بياييم كمي بيش‌تر خود را بشناسيم و دريابيم چرا گاهي خود را گول مي‌زنيم؟

 

منبع: مجله علم موفقیت- شماره 7

 

1-10 of 15