Entrepreneurials‎ > ‎Life Stuff‎ > ‎Women‎ > ‎Farsi‎ > ‎

تلگرام


https://telegram.me/manahmadmorteza
اگه تو رابطه ای گیر کردین که درگیر "چرا؟" هستید، و البته اگه دلتون میخواد نظر یه شخص ثالث رو در موردش بدونین، من و احمد و مرتضی اینجاییم:
@manoahmadomorteza
لینک اینستاگرام واسه نقاشیام: 


یک ساعت ورزش:  ۱۰ دقیقه دو + ۱۰ دقیقه کششی +‌۴۰ دقیقه دستگاه


قسمت اول - (#عبور_کردن) : اومدیم تو کلاس دیدیم، بزرگ نوشته وسط تخته: "کردن"، هی صبر کردیم، احمد دیر رسید، تخته رو خوند، گفت هنوز در مورد این میخوای بگی؟ کلی گفتی در مورد ساک زدن و اینا که، بس نیست؟ مرتضی نستعلیق طور، کنارِ کردن نوشت بزرگ: عبور. گفتیم ها، گفت من ازونجایی شروع میکنم که شما قراره و تصمیم گرفتین که عبور کنین، البته قبلش یه سری نظر هم میدم، گفتیم بگو، گفت من هر دختری که باهاش بودم یه افسوس دارم در موردش اونم اینکه چرا زودتر ازون تاریخی که تموم شد تمومش نکردیم، گفتم مهندس این حرفتون تلخ بود، اصن دوست نداشتم، مرتضا مسیر کونشو نشونم داد، گفتم نه محبت دارین جام خوبه، گفت میدونی، یه جای آخر رابطه هه هست که برک آپ کردنه مثل یه بمب میمونه که طرفین به زور میدنشون دست همدیگه، گفتم ها؟ گفت تام و جری یادته؟ یه بمب مثلا روشن میکردن بعد هر کسی بمب رو میداد دست اون یکی؟ یه جایی هست که طرفین قشنگ دست به ماشه ان، انگار دارن دوئل میکنن، ازین فازا که من تموم نکنم اون تموم میکنه، بعد یه اصراری دارن که طرف تموم کننده باشن، بعد جالبش اینه که از یه نقطه ای به بعد برعکس میشه، دقیقا مثل تام و جری که یه جاییش گیج میشدن، بازی برعکس میشد، بمب روشن رو از دست همدیگه میقاپیدن، اینم مثل همین میشه، گفتم خو؟ اینا چه ربطی داره؟ گفت من یه مدتی فکر میکردم حالا چه فرقی داره کی تموم کنه؟ ولی الان میدونی چیه؟ الان واسه آدمی که تموم کننده است، خودش تصمیم میگیره تموم کنه، احترام زیادی قائلم، میگم این آدم بلده تصمیم بگیره، بلده یه جوری تصمیم بگیره که پلهای پشت سرشو خراب کنه، ببین آدمی که خودش تموم میکنه، تموم کننده اکتیوه، یعنی نه تنها خودش تصمیم میگیره که سراغی از طرف نگیره، بلکه باید در برابر طرف مقابل مقاومت هم بکنه، آدمی که خودش تموم میکنه میدونه که اگه برگرده اولین چیزی که نصیبش میشه فاک فینگره، این آدم شاید هر چیزی نداشته باشه، ولی یه چیز خیلی سکسی داره، و اونم قدرت تصمیم گیریه، البته اینا همش مقدمه چینیه، گفتم مهندس ما یادداشت برداشتیم، فکر کردیم شروع مطلب بوده، گفت نه شروعش اینجاس، حالا فرض کنیم شما تصمیم گرفتین که عبور کنین، باید چیکار کنین، چند تا کار باید انجام بدین، قدم اول، بیاین پیش من، منِِ مرتضا، و من سوالی که ازتون میپرسم اینه که


قسمت دوم - (#عبور_کردن) : فرض کن من، یه دختر دبیرستانیم (اگه دخترین)، یا یه پسر دبیرستانی ام (اگه پسرین)، و شما میخواین قانعم کنین که به این پسره که میخواین ازش عبور کنین (یا دختری که میخواین ازش عبور کنین)، بدم، حالا سعی کنین تو یه پاراگراف منو قانع کنین که راضی بشم به پسره بدم، یا با دختره بخوابم، این یعنی چی؟ یعنی ازتون میخوام، دقیقا برام توضیح بدین، که چه چیز کسشعری دیدین تو طرفتون که حس میکنین تحفه خاصیه، حالا، سوال ساده ای به نظر میاد؟ ولی جواب ساده ای نداره، اولا اینکه مشخصه هایی رو نباید به من بگین که قابل تغییر باشه، مثلا سایز کیر یه چیزیه که ثابت میمونه، ولی اگه بگین پسره مهربونه، سوال من اینه، اگه پسفردا دیگه مهربون نبود باهاتون چی؟ اینکه طرف باهوشه، یعنی همیشه باهوش میمونه، ولی اینکه بگین هوامو داره، نه، چرا؟ چون اگه فردا دیگه هواتونو نداشت چی؟ پس این شرط اوله، اولویت با مشخصه هاییه که در قبال خودتون تعریفش نمیکنین، و اون فرد اون مشخصات رو بالذات داره، همین قدم اول همه میرینن، قدم دوم، دقیقا بتونین برام احساستونو توصیف کنین وقتی کنارشین، اینکه بهم بگین کنارش آرومم، جواب کسشعریه، جواب دقیقتری میخوام، دقیقا، دقیقا، دقیقا چه حسی دارین که کنارش آرومین؟ آیا منظورتون از آرامش کنارش اینه که آروم و شمرده حرف میزنه؟ یا اینکه کنارتون میذاره که غر بزنین براش؟ یا اینکه صرفا حرفایی رو بهتون میزنه که دوست دارین بشنوین؟ (یعنی پای ثابت غیبت کردناتون از بقیه هست)، همه اینا ممکنه باعث بشه که شما کنارش آرامش داشته باشین، ولی هر کدومشون فازشون فرق میکنه، پس دقیقا باید بتونین توضیح بدین که کنارش چه حسی دارین، و اینجام اکثر افراد میرینن از جواب دادن، چون تا حالا اینجوری بهش فکر نکردن، و شرط آخر، مشخصه هایی رو به من بدین، که همه نداشته باشنش، چون بابای شمام مهربونه، ولی با باباتون نمیخوابین، مادر من به من علاقه داره، مادر من تنها (و تنها و تنها و تنها) آدمیه که منو صمیما از ته دل دوست داره، ولی من با مادرم نمیخوابم، لذا باید بتونین قانع کنین، منِ نوعی رو، چرا من؟ منِ فرضی رو، در اکثر قریب به اتفاق مواقع، طرف نمیدونه چه جوابی باید به این سوال بده، میدونین چرا؟ چون تا حالا فکر نکرده اصلا بهش، هولی شِت، ببینین چقدر ماجرا تحقیر آمیزه، شما سالها، سالهای جوانیتونو، از 22 سالگی تا 25 سالگی، از 25 سالگی تا 30 سالگی، روزها، ساعتها، شبها، نشستین به جزئیات کسشعر (کسشعر، کسشعر، کسشعر، کسشعر) تمام اتفاقاتی که بینتون افتاده فکر کردین ،گریه کردین، آهنگ کسشعر گوش دادین، اما یکبار هم این سوالو نپرسیدین از خودتون (چرا آدمیزاد میتونه انقدر کسخل باشه یه بحثیه که آخر این بحث بهش میپردازیم)، سوال دومی که دارم ازتون میپرسم، اونم تازه به شرطی که یه جواب درست به سوال اول بتونین بدین، اینه که: بشین برام، با جزئیات، یک خاطره خوب رو که با هم داشتین برام تعریف کن، فقط و فقط یه خاطره، یعنی دلم میخواد تصور کنی که من نوه اتم، و نشستی داری واسه نوه ات یه خاطره جالب تعریف میکنی، که من وقتی میشنوم، با خودم بگم، ایول، چقدر رابطه بلند مدت جدی چیز باحالیه، و منی که زن ندارم مثلا، یا پارتنر جدی ندارم، چقدر کسخلم، فقط و فقط یه خاطره، جوابش؟ اینم جالبه، اکثر قریب به اتفاق آدما، روابطشون، به صورت نسبتا خوب شروع میشه، ده درصد اول ماجرا نسبتا اکی هستش، و نود درصد باقی، کشمکش ها و خاطرات کسشعر و بده، یعنی طرف به خودش میاد، میبینه، آقا من سه ساله دارم به طرف فکر میکنم، ولی 90 درصد اخیر رابطه امون کسشعر بود، و من واقعا باید فکر کنم تا بتونم یه خاطره خوب پیدا کنم، دقیقا مثل بیزینس منِ احمقی، که تلاش میکنه بیزینسی رو که 3 سال اخیر ضرر ده بوده رو حفظ کنه، این سوال دومه، حالا میرسیم به سوال سوم.


قسمت سوم - (#عبور_کردن) : اونم تازه اگه به سوال اول و دوم جواب های نسبتا قابل قبولی داده باشین، اونم اینه: اون آدم چرا باید با تو باشه؟ هولی شِت، این چیزیه که دیگه همه خفه میشن، مطلقا خفه میشن، چون طرف تا حالا هیچ وقت اینجوری بهش فکر نکرده، به قدری تمرکز کرده رو طرف، که اصن فراموشش شده بابا تو هم این وسطی، تو چی داری واسه طرفت؟ حالا حرفم اینه، اگه به این سه تا سوال، نتونین به طرز قانع کننده ای جواب بدین، یعنی اگه نتونین یه نفر رو پیدا کنین که بتونین قانعش کنین، این یعنی اینکه شما، یه آدمی هستین، که در یه شرایط کسخلانه ای گیر کرده، در واقع دارین با سایه ها میجنگین، در واقع چیزی نیست که براش بجنگین، در واقع شما فقط نشستین و دارین فکر میکنین، فکر میکنین و مرور میکنین و به خیال خودتون "اس ام اس میزنین، یا تو مهمونی نگاش میکنین، یا بهش سلام میکنین" و بعد هفته ها میشینین جزئیات کسشعر عکس العملاشو مرور میکنین، اگه به اینجا رسیدین، حق انتخاب دارین، انتخاب اول، کسخل باشین، نگران نباشین، دنیا پره از کسخل، دنیا پره از کودن، دنیا پره از آدمای احمق، لذا اگه این راه رو انتخاب کردین، تنها نیستین، میتونین کلاب تشکیل بدین، میتونین جلسات دور همی بذارین، و نخندین، چون واقعا تو دنیا همچین دخدادها و کلاب ها و جلساتی هست، حالا ممکنه بخندین، ولی تمام اشعار کسشعر حول "چه بی تابانه میخواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری"، تمام موسیقی زمینی و زیرزمینی با درون مایه "اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد"، "میشکنم بی تو و نیستی به سراغم نمیایی که ببینی، بی تو میمیرم و نیستی"، و تمام کنسرت هایی که ملت میرن و در کنار همدیگه شمع روشن میکنن و میخونن و میخندن، تمام اون ساپورت های عاطفی ای که حقیرانه از دوستاتون گرفتین، وقتی یه آهنگی پخش شده و شما گریه کردین و گفتین باهاش خاطره دارین و فکر کردین که چقدر آدم باحالی هستین که ازین خاطره ها دارین، اینا همه سمبل و نماد وجود آدمای کسخل، احمق، و کودنه، که دوست میدارن، چیزی داشته باشن که بهش فکر کنن. لذا.


قسمت چهارم - (#عبور_کردن) : گفتم مهندس، یه خرده زیادی تند نمیری؟ گفت عصبانیم، گفتم دلیل میشه؟ چشم غره رفت، گفت داشتم میگفتم، راه دوم، راه دوم رو که انتخاب کردین، یعنی میخواین عبور کنین، سوال، چه جوری میشه عبور کرد، جواب، بشینین، سه تا سوال بالا رو که گفتم، بنویسین، و جواب خودتونم جلوش تایپ کنین، و بعد بشینین بخندین به جواب خودتون، بذارین مثال بزنم، 5 اردیبهشت، ساعت 8 شب، تو غروب کسشعر بهار، فازی داشتم که میخواستم برم به طرفم بگم، ببین نگاه کن، هر (با تکرار را، یعنی هرررر) چیزی که تو بخوای من همون میشم، تو فقط باش و نرو، 15 خرداد، وقتی نشسته بودم و داشتم سعی میکردم خودمو قانع کنم که این آدم چی داره، تنها، و تنها، و تنها، و تنها نتیجه ای که رسیدم، این بود که این آدم هیچ چی نداشت، جزینکه لپ داشت، (بله، من فتیش لپ دارم)، یعنی هر قدر فکر کردم، دیدم تنها چیزی که تو چهره اش برام جذابه، لپهاشه، تنها چیزی که باهاش جق زدن لپ هاشه، تنها چیزی که وقتی باهام حرف میزنه بهش نگاه میکنم لپهاشه، تنها چیزی که وقتی واسم میخورد واسم جالب بود، حالت باد کردن لپهاش وقتی داشت واسم ساک میزده، بعد که اینو نوشتم، شروع کردم به خندیدن، حالا ممکنه بگین من کسخلم، بیاین برین تو کونم. حالا شما به جایی رسیدین که دلایل مکفی دارین برای تصمیم به عبور گرفتن، قدم بعدی، تمام نشانه های اون آدم رو از جلو چشمتون حذف کنین، در تمام شبکه های مجازی بلاکش کنین، شماره تلفنشو بلاک کنین، تمام عکس ها، تمام خاطراتی که دارین، همه رو، اگرم نمیخواین پاک کنین، ولی از نرم افزارهایی استفاده کنین که تا یه مدت (ترجیحا بیشتر از یه سال) دسترسی به اون فایل ها رو محدود میکنن، اگر مهمونی ای دعوت شدین که یه درصد احتمال میدین ممکنه ببینینش، اون مهمونی رو نرین، اگه حلقه دوستی ای دارین که ممکنه از دستشون بدین بابت عدم ظاهر شدنتون تو جمع رو، کون لقتون، از دست بدین، اما به هیچ عنوان طرفتونو نبینین،


قسمت پنجم - (#عبور_کردن) : حداقل چند ماه، باید اون آدم رو به طور کامل، (به طور کامل، به طور کامل، به طور کامل) از تمام جوانب زندگیتون حذف کنین، این اشتباه مهلک رو نکین که بگین بلاک کردن کار بچه هاست، اتفاقا بلاک کردن، مهمونی نرفتن، دیدن و سلام نکردن و روبرو نشدن، کار آدمای عاقل و باهوشه، شمایی که امشب برک آپ میکنی و فردا میگی میخوام دوست معمولی بمونم و دوستیمونو حفظ کنم یا حفظ ظاهر کنم، از لحاظ حماقت شبیه آدمی هستی که سرما خورده، در حد ذات الریه، ولی پرهیز نمیکنه، بپذیرین که وقتی برک آپ میکنین، سیستم دفاعی روحی بدنتون ضعیفه، باید پرهیز کنین، دقیقا به همون شکلی که آدم مریضی که پرهیز نمیکنه صرفا احمقه، شمایی هم که تا چند ماه پرهیز نمیکنین کودنین، لذا، قهرمان بازی درنیارین، هزینه برک آپتون رو مثل یه آدم بالغ پرداخت کنین، و پای گوهی که خوردین وایسین، فکر کردین چرا آدما تو حلقه های دوستیشون، یا تو محل کارشون، با کسی فاز دوست پسر دوست دختری بر نمیدارن؟ چون میدونن که اگه بخوان به هم بزنن، هزینه اشون زیاده، آدما گاهی مجبور میشن محل کارشونو عوض کنن، لذا، یا یه گهی رو نخورین، یا پاش وایسین، قدم سوم، آدمی که بالا آورده، و معده اش خالیه، شاید کله پاچه نخوره، ولی چون بدنش ضعیفه یه سوپ سبک میخوره، لذا، این کاملا اکی هستش که بعد از یه رابطه نفسگیر، تو همون روزهای ابتدایی، حواستون رو پرت آدمایی کنین که زیاد ازتون تمرکز نمیگیرن، در واقع Rebound یکی از بهترین راههایی هست که میتونین راحت تر نفر قبلیتونو فراموش کنین، اگرم اونقدر احمقین که فکر میکنین دیشب برک آپ کردین امشب با یه نفر دیگه باشین، کار کسشعری کردین، که اصلا تو این کانال چکار میکنین؟ گفتم مهندس، رسما شما داری فحش میدی به مخاطب، گفت عصبانیم، گفتم دلیل میشه؟ دوباره مسیر کونشو نشون داد، گفتم خو؟ گفت نهایتا، برای خودتون مدال افتخار طراحی نکنین، سه سال پیش با یه نفر دیگه بودین هنوز که هنوزه نتونستین فراموشش کنین؟ به تخمم، صرفا نشون میده که چقدر کسشعرین، 10 سال پیش با یه دختری آشنا شدین هنوز هیچ کسی جاشو نگرفته؟ به تخمم، صرفا کودن بودنتونو نشون میده، باهاش حماسه های احساسی درست نکنین، به خاطرات حماسی مشابه آدمام گوش ندید، گفتم خو دیگه؟ گفت نهایتا برسیم به سوال آخر، چی میشه آدم به این حد از کسخلی میرسه؟


قسمت ششم (#عبور_کردن ) : جوابش خیلی جالبه، بدن آدمیزاد، تمام حلقه های کنترلی بدن آدمیزاد، حلقه های پایداری هستن، (دوستان کنترل خونده با مفهوم حلقه با فیدبک منفی آشنان)، یعنی بدن آدم، چون تو گوشش یه تراز مانند داره، به محض اینکه ببینه داره از طرف چپ میافته، میره سمت راست، یعنی بالانس میکنه، سیستم گوارش آدمیزاد پایداره، اسید معده زیاد باشه، بدن سعی میکنه باز ایجاد کنه و بالعکس، سیستم حرارتی بدن اگه حرارتش بره بالا تعرق راه میندازه که خنک کنه، این بدن آدمیزاده، که نتیجه هزاران سال تلاش و کوشش بهترین دانشمندا و طراحان مطرحه (یعنی حاصل فرگشته، در واقع بدن ما خیلی high tech) هست، اما جالب ماجرا اینه که در بعد روحی، ماها بسیار ناپایداریم، چه به لحاظ مثبت چه به لحاظ منفی، واسه همین اکثر حالت های روحی، حالت هایی هستن که به خودت میای میبینی افتادی تو یه لوپ، و هی داری یه لوپ رو تکرار میکنی، وارد جزئیات شدن یکی ازین چیزهااست، رفتاری از دوست پسرتو نمیفهمی، برای فهمش وارد جزئیات رفتاریش میشی، سوالهای بیشتری برات ایجاد میشه در مورد همون جزئیات، مجبوری به جزئیات بیشتر تمرکز کنی و به خودت میای، میبینی ساعت هاست که فقط داری فکر میکنی، ازون طرف، آدمیزاد استاد دروغ گفتنه به خودش، واقعیت ماجرا اینه، که اینکه بتونی قبول کنی، سه ماهه، که خعلی کسشعرانه وقتتو تلف کردی سر یه آدم، ترسناکه، لذا دلت نمیخواد باور کنی، رفته رفته که میری جلو زمان بیشتر صرف کردی واسه ماجرا، واست سخت تر میشه قبول کردنش، لذا میتونین ترس آدمی رو تصور کنین که از 22 سالگی، تا 28 سالگی خودش رو تلف کرده، این چیزیه که همه امون بهش دچاریم، اما سوال بهتر، چه جوری میشه که مطمئن شد که دچار این حلقه ها نشیم، کاری که برای من جواب میده، سیاست جمهوری اسلامیه در قبال بشار اسد.


قسمت هفتم (#عبور_کردن ) : سوریه، خط قرمز نظامه، وجود خط قرمز، به مثابه یه حلقه کنترل منفی عمل میکنه، آدمیزاد باید برای خودش خط قرمز داشته باشه، که این بحث خیلی جالبیه، و من اینجا ادامه اش میدم، چون یه هفته است جلسه طولانی نداشتیم، لذا، برین صفحه جدید، بنویسین، خط قرمز، اجازه بدین با یه مثال ادامه بدم، یادمه تلویزیون یه مستندطوری نشون میداد که معتادا توش در مورد لحظه تصمیمشون به ترک میگفتن، یکیشون میگفت من یه سری تو سفر بودم، فقط یه کوچولو مواد همرام بود، امکانش هم نبود که بازم بخرم، اتوبوس نگه داشت واسه نهار و نماز، من رفتم تو دستشویی که اینو بندازم بالا، از دستم افتاد، افتاد تو کاسه دستشویی، تو ان و گوهها، بعد من هیچ کاری نمیتونستم بکنم، جزینکه دست کنم، از تو دستشویی اینو درآرم، بخورمش، هیچ کار دیگه ای نمیشد کرد، بعد میگفت من اینکارو کردم، یعنی اون حقارت رو به جون خریدم و اون کارو کردم، ولی از بعدش، دیگه اون آدم سابق نبودم یه چیزی توم شکست، همون لحظه بود که بعد ازینکه موادو انداختم بالا تو آینه دستشویی که خودمو نگاه کردم با خودم گفتم، نه، دیگه نه، خط قرمز این آدمه این بود، یادمه یه سری، من تو یه رابطه کسشعری بودم، خلاصه اش این بود که دعوامون شد پشت تلفن، من کسخل رفتم دم خونه اش، که مثلا قضیه رو اکی کنم، رفتم تو خونه، پشت تلفن بود، من نشستم تو آشپزخونه، اون آدم یکساعت و نیم، تو اتاق، با صدای بلند، داشت با یه پسر دیگه لاس میزد، آدمی که من شب تا صبح تو بیمارستان کنارش خوابیده بودم وقتی مریض بود، الان ترجیح میداد تو اتاقش باشه، و یکساعت و نیم بخنده با یه پسر دیگه، در حالیکه میدونه من اومدم تو هال خونه اش نشستم، اون لحظه واسه من لحظه ای بود که از تو ان و گوه موادمو برداشتم انداختم بالا، از اتاق که اومد بیرون بغلش کردم، گفتم خدافز، و جوری تو تصمیمم مصمم بودم که بعد از یه هفته که تماسشو جواب دادم، فقط یه جمله گفتم: "بیشتر زنگ زدنت، فقط باعث میشه بیشتر از چشمم بیافتی"، یه خط قرمز دیگه با یه بابایی بود که دو بار باهاش بیشتر نرفته بودم، که سرش با یه نفر دیگه گرم شد، منو پیچوند، گفتم چرا؟ گفت: "ببین اصرار نکن، من آدم لجبازی هستم، اصرار کنی بدتر میشه"، و من مونده بودم، من که هنوز اصرار نکردم، واقعا خیال کردی کی هستی که من برات اصرار کنم؟ اون آدم همون لحظه خشک شد و افتاد، اینا مثالهاییه از داشتن خط قرمز، که برای هر کسی میتونه متفاوت باشه، لذا، خط قرمز داشته باشین، در مورد خط قرمزاتون با طرفتون شفاف باشین و بدونین خط قرمز به شرطی خط قرمزه، که هر کسی فقط یه بار بتونه ازش عبور کنه، گفتم مهندس سخت نگیر، گفت بیا برو تو کونم پسرجان، گفتم ها.









واسه آدمی که تموم کننده است، خودش تصمیم میگیره تموم کنه، احترام زیادی قائلم، میگم این آدم بلده تصمیم بگیره، بلده یه جوری تصمیم بگیره که پلهای پشت سرشو خراب کنه، ببین آدمی که خودش تموم میکنه، تموم کننده اکتیوه، یعنی نه تنها خودش تصمیم میگیره که سراغی از طرف نگیره، بلکه باید در برابر طرف مقابل مقاومت هم بکنه، آدمی که خودش تموم میکنه میدونه که اگه برگرده اولین چیزی که نصیبش میشه فاک فینگره،


حالا سعی کنین تو یه پاراگراف منو قانع کنین که راضی بشم به پسره بدم، یا با دختره بخوابم، این یعنی چی؟ یعنی ازتون میخوام، دقیقا برام توضیح بدین، که چه چیز کسشعری دیدین تو طرفتون که حس میکنین تحفه خاصیه، حالا، سوال ساده ای به نظر میاد؟ ولی جواب ساده ای نداره، اولا اینکه مشخصه هایی رو نباید به من بگین که قابل تغییر باشه، مثلا سایز کیر یه چیزیه که ثابت میمونه، ولی اگه بگین پسره مهربونه، سوال من اینه، اگه پسفردا دیگه مهربون نبود باهاتون چی؟ اینکه طرف باهوشه، یعنی همیشه باهوش میمونه، ولی اینکه بگین هوامو داره، نه، چرا؟ چون اگه فردا دیگه هواتونو نداشت چی؟ پس این شرط اوله، اولویت با مشخصه هاییه که در قبال خودتون تعریفش نمیکنین، و اون فرد اون مشخصات رو بالذات داره، همین قدم اول همه میرینن،








فاز اولین بغل، اینکه یه کاری کنی، که باهات درگیر شه، یه تیکه اروتیکی بندازی بهش، (مثلا فاز کیفتو بند ممه ای بنداز)، یا وسط خاطره تعریف کردنت "نیمرختو بذار ببینم، آره، ازین زاویه ام، ببخشید، بقیه حرفم یادم رفت، من نمیتونم اینجوری تمرکز کنم اصن، اذیتم، بعد بری یه صندلی اونور تر بشینی، بعد نگاه کنی تو چشاش، بگی، شِت، هنوزم نمیتونم تمرکز کنم، چشاتو ببند لطفا" بعد بخنده، بعد گیر بدی، بگی جدی میگم، ببند چشاتو، خاطره رو تعریف کنم، چشاشو ببنده، که بذاری به صدات گوش بده، حالا همه اینا، گفتم خاطره، انبوه و انبوهی از خاطره های مختلف، جوک های مختلف مناسبتی،




مرتضا میگف یه چی هس، اسمش سکس کله ایه، احمد گفت بکنیم تو کله اش یعنی؟ مرتضا گفت نه، یه فاز ناز کردن مو هست این فازع درس انجام بشه یعنی،یعنی قشنگ نوک انگشتا کف سر رو ماساژ بده، کف دست گوشو تاچ کنه، بنا گوش و گردن لمس شه،اون لحظه که داری دست میکشی، دختره چشاش بسته اس، خماره، داره میره، اون حالتش، اون فازش، اون خماری چشماش، از لحاظ رده بندی، هم لیگ همون نگاه خمار شدن و چشم بستن و بالا نگاه کردنیه، که وختی کیر اولین بار میره تو کس، رخ میده، احمد گف شما منحرف جنسی هستین، مرتضا گفت بده بکنیم مهندس


#روش_برخورد_با_ویرژین قسمت اول: اومدیم تو کلاس، دیدیم ردیف آخر، سه نفر کیر، سه نفر کُس نشستن، احمدم ردیف اول، مرتضام پای تخته، باز فاز این معلم پرورشیا، داره نستیعلیق طور با گچ درشت مینویسه، "اصول برخورد با پرده دار"، رفتم زیر گوشش گفتم این ردیف آخریا کیان؟ گفت اعضا کانال زیاد شده، اینا اومدن ثبت نام کردن، گفتم مگه کلاس کنکوره؟ گفت مهندس، بحث کُس این وسطه، خعلی مهمتر از کنکور و ایناس، نشستم ردیف اول، شروع کرد: بعله، اصول برخورد با یک موجود پرده دار، من ابتدای عرایضم یه مقدمه بگم، ببینین، سکس مقصد نیس، یک مسیر هست، یعنی چی؟ یعنی این نیس که حتما باید کیری وارد یه کُسی بشه که بشه اسمشو گذاشت سکس، هر موقعیتی که باعث بشه شما خواهرم، خیس، یا شما برادرم، سیخ کنین، این بخشی از سکسه، لذا این تصور نباشه که ویرژین بودن، مثل آفساید گرفتنه، اساسا ویرژینیتی یک منش هست، یک طرز فکر هست، یک شیوه برخورد هست، چه بسیار بی پردگانی که ویرژین و چه بسیار پرده دارانی که ناویرژین هستن، اینو خطاب به برادرای عزیز عرض میکنم، ویرژین هستین، کُس میاد زیر دستتون، یه هول و ولای خاصی دارین که حتما بکنین تو، فکر نکنین مثلا تا میکنین تو، یه بمب آتیشی منفجر میشه و یهو 3000 امتیاز میگیرین، هیچ اتفاقی نمیافته، عجله نداشته باشین، تا قبل ازینکه بکنین تو، خعلی مسایل دیگه هست، که قابلیت کار کردن و تمرکز کردن و اینا داره، کردن تو کس رو به چشم یه قله نبینین که انقدر هول باشین برای رسیدن بهش که از مناظر مسیر، از خیس کردنش تو خیابون، از لرزیدن پاهاش وقت ترن آن کردنش، از خمار کردن چشماش، از موج برداشتن شکمش وقتی کسشو میمالین و قس علی هذا غافل بشین، با این مقدمه، بریم سر اصول برخورد با یک پرده دار: اصل شماره یک: تختخواب جای بحث نیست. جای بحث استودیوی شبکه چهاره، تخت جای بحث نیس، تو تخت، همیشه حق با دختره، این یعنی چی؟ یعنی شما تو تخت بحث نمیکنی در مورد اینکه بده پرده ات رو بزنم، نه در مورد پرده، در مورد هیچ چیز دیگه ای بحث نداریم ما، بحث نداریم که بیا برام بخور، بحث نداریم که بذار دست کنم تو شورتت، اصن بحث نداریم تو تخت، تخت جای عمله، جای بحث نیست، سوال، کجا پس بحث کنیم؟ جواب، اصل شماره دو: اساسا در مورد مسایل تخت خوابی، حتی بیرون از تخت هم "بحث" نداریم ما، اصن قابل بحث نیست، عنایت کنین، نمیگم قابل صحبت نیستا، میگم قابل بحث نیس، درین دو اصولی که یاد کردیم، تخت استعاره از هر جاییه که توش دختر خیس باشه است، و خارج از تخت استعاره از هر جاییه که دختر توش خیس نیست، اما یه لحظه فکر کنین، همین زدن پرده رو در نظر بگیرین، درد ناشی از پارگی پرده، به حدیه، که انگار با کف دست خوردین رو آسفالت، و قسمت نازک پوست دستتون رو دارن میکشن رو آسفالت، این دردِ ناشی از پرده زدنه، حالا شما چه جوری میخوای با "ادله"، و "دلیل" یه نفر رو قانع کنی که بذاره تو کیرتو کنی اون تو؟ من یه پاک کن بخوام بکنم تو دماغ شما، شما نمیذارین، حالا تو میخوای کیرتو بکنی تو بدنش، معلومه نمیذاره، اصن درد هم نداشته باشه هیچ آدمی هیچ بخشی از یه موجود دیگه ای رو به این راحتیا راه نمیده تو بدنش، متوجهین چی میگم؟ خارج از تخت، جایی که دختر ترن آن نیست، اصولا بحث در مورد پرده زدن، که بذار پرده اتو بزنم جای مادرت، بلامورده، موضوعیت نداره، شما از قبل درین بحث محکوم به شکستین، شما آدم غیر منطقی این بحث هستین، پس بازی ای رو که میدونین از قبل باختین شروع نکنین، سوال، پس چیکار کنیم اگه نمیشه بحث کرد؟ تجاوز؟ جواب، اصل شماره سوم: شما اصن قرار نیس کار خاصی کنین، مناقشه اصلی تو این دوراهی "آیا بدم؟ آیا ندم؟"، بین شما و دختره نیست، شما کاره ای نیستی، بین بخش حشری وجود دختره، و بخش محتاط و آینده نگرشه، یعنی شما در بهترین حالت، میتونین با یه سری رفتارایی که اشاره میکنم، طرف حشری وجود دختره رو در برابر طرف محتاطش تقویت کنین، در واقع تصور کنین که طرف حشریش نشسته رو مبل کنارتون، و دارین سکس کله ای میرین باهاش (موهاشو ناز میکنین)، و طرف منطقیش نشسته جلوتون و فمینیست طور داره دلایل کسشعر میاره، که بابا به این پسره نده (به این دلیل، به این دلیل، به این دلیل)، و شما با فاز سکس کله ای که دارین میرین و چشمایی که از بخش حشریش دارین خمار میکنین، میبینین که بخش حشریش یه نگاه خمار به تو میکنه و یه نگاه خمار به بخش منطقیش، و نهایتا میگه، "آخه ولی کیف میده"، اکی، پس شما اصن وارد این بحث نمیشین، بحث و درگیری در وجود دختره است،



#روشهای_برخورد_با_ویرژین قسمت دوم یه دختر رو میشه از 0 رسوند به ده، یعنی از خشکی مطلق رفته رفته تحریکش کرد تا برسه به ده که میشه ارگاسم، حالا، این مسیر رو میشه مستقیم اومد، تخته گاز، یه کار باحالتری که میشه کرد، اینه که آوردش نزدیکای ده، و نزدیکای ده نگهش داشت، حتی حدود نیمساعت میشه اون بالا نگهش داشت (رکورد داشتیم، نیم ساعت فقط شکمش موج برمیداشت)، این یه خرده ظرافت و اینام میخواد، واسه کلاسهای پیشرفته است، چون اگه شناخت خوبی از دختره نداشته باشی و خیلی نزدیک ده ببریش (مثلا به جای اینکه حول و حوش 8 نوسانش بدی، ببری نزدیک 9.5 نوسانش بدی)، دختره ممکنه عصبی بشه، و واقعا شاکی بشه، ولی علی اَیُّ حال، با فرض اینکه این کار با ظرافت انجام بشه، بعد از چند ده دقیقه، حالتی درو پدیدار میشود که در اصطلاح بهش میگیم خارش زیر شکم، یعنی چی؟ یعنی مجرای داخلی کُس، دچار خارش میشه، و منظورم از خارش یه خارش لذتبخشه، منطقی هم هست، بدن هر چی داشته ترشح کرده تو کس، تمام سیستم بدن آماده است که یه موجود خارجی وارد کس بشه، فتبارک الله احسن الخالقین، ازین خلقت، یعنی چی؟ یعنی دختره زیر شکمش میخاره، حالا زیر شکم رو چه جوری باید خاروند؟ باید یه چیزی کرد اون تو، از کجا؟ از راه کُس؟ یعنی چی؟ یعنی یه دختری که هیچ ایده ای از سکس نداشته باشه، اگه تو اون حالت قرار بگیره، به طور غریزی، دنبال اینه که خودش دست کنه اون تو، حالا نکته، دختر به طور کلی، از دست کردن اون تو منع شده تو زندگیش، یعنی برخلاف پسر، که از وقتی راه افتاده، دست به کیر بوده و انواع و اقسام شیرین کاریا رو کرده با کیرش (مثل پیچوندن کیر دور انگشت، مثل فشار دادن سر کیر، جوری که تمامش در خایه ها پنهان بشه، و قس علیهذا)، به دختر گفتن آقا دست نمیزنی بهش، فقط میشاشی و روش آب سرد میریزی، برای همینه که خعلی دست به اکتشاف خودش نمیزنه، برای همینه که این حالت خارش، براش زیاد پیش نمیاد، اما میخوام اینو بگم، همین حالت خارشه است، که شما یهو میبینی دختر ویرژین زیر دستته، داری مینوازیش، بعد یهو بهت میگه بکن تو، خعلی غریزی طور میگه بکن تو، حالا سوال؟ اینجور موقع ها باید بکنیم تو یا نه؟ جواب، اصل شماره چهار: تصمیمِ دادن، تصمیمی بی نهایت شخصیه، که یه دختر خودش، در خلوت خودش، و بنا بر جهان بینی که داره، باید به تنهایی، مستقل از شما و پسرهای دیگه بگیره، آدمه، این آدم خودش، باید به این بلوغ برسه، که بر اساس همه فاکتورهای (اجتماعی، فرهنگی، و ...) دلش میخواد درب 80 درصد لذت جنسی رو برای خودش آنلاک کنه؟ یا نه؟ این تصمیم، به هیچ عنوان ربطی به شمای نوعی، و جنس رابطه ای که بهش پیشنهاد میدی و ... نداره، یعنی اساسا وارد این فضا شدن، که بحثی صورت بگیره که من به تو نمیدم، چون تو قرار نیس باهام بمونی، یا من به تو نمیدم چون وابسته ات میشم، یا من به تو نمیدم چون "تو" ... فلان، این فضاها به نظر من بلاموضوعه، همونطور که تو اگه دختره ازت بپرسه به نظرت مادرم که سرطان سینه داره، باید سینه اشو برداره یا نه؟ یا به نظرت پروستات بابام رو عمل کنم؟ یا به نظرت داداشم گی نیست؟ واکنشت اینه که به من چه ربطی داره این مسایل شخصی و خانوادگی؟ اینکه یه دختر بخواد تصمیم دادنش رو به تو گره بزنه هم، عکس العملت اینه که به من چه؟ تصمیم خودته، بدن خودته، به من چه ربطی داره؟ بر همین اساسه، که اگه دختر ویرژینی زیر دستت بود و بهت گفت بکن توش، شما نکن توش، چون ممکنه در لحظه حرفی رو زده باشه ولی بعدا پشیمون بشه، لذا، تحریک کردن و بعد کردن، چیزی کم از تجاوز نداره، پس کسشعره و نکنین، اما اگه یه بار، دو بار، سه بار، یه دختری زیر دستت، به این حد از خارش رسید، مطمئن باشین دفعه چهارمی یا وجود نخواهد داشت (حالتی که وجود منطقیش گفته بابا اصن نرو با این آدم، چون نمیتونی ندی)، یا اگه وجود خواهد داشت، خودش میگه من تصمیم دارم اولیم تو باشی، لذا، اصل شماره پنج: به قول آلپاچینو، اگه کاری رو خوب انجام میدین، مجانی انجامش ندین، اینم همینه، اگه کارتونو بلدین، اگه دختر رو خوب مینوازین، مجانی پرده نزنین، به چه معنا؟ یعنی پول بگیرین؟ نه، منظورم اینه، که تصور نکنین که یه دختر داره به شما لطف میکنه که میذاره پرده اشو بزنین، سکس، به هر نحوی، یه بازی دو طرفه است، کسی به کسی لطف نمیکنه، اما تو بازاری، که پسر کسشعر سکس نابلد ریخته، اگه خودتونو نسبتا کار بلد میدونین، بدونین که شمایین که دارین تجربه خوشایندی برای یه دختر ویرژین رقم میزنین (البته اگه اعتماد به نفس کسشعر ندارین، و واقعا کارتونو بلدین)، لذا وارد وادی امتیاز دادن نشین، چرا که هیچ چیزی کسشعر تر از قول کسشعر دادن، برای یه دور سکس نیست، اصل شماره شش: بازار خودتونو بشناسین



#روشهای_برخورد_با_ویرژین قسمت سوم: این یعنی چی؟ یعنی بدونین تو چه بازاری دارین فعالیت میکنین، همین شمایی که الان دخترم موهات یه خرده زده بیرون، همین شما، از دید یه سری از آدمای همین پایتخت، که تحصیلکرده و فلانم هستن، بابت همین موهایی که از مقنعه ات زده بیرون، جنده محسوب میشی، خانم بغل دستی که عکس بدون حجابت رو پروفایلت هست، شمام از طرف بخش بیشتری از آدمای همین جامعه جنده محسوب میشی، خانم بغل دستی که پرده دارین، ولی بوس و ممه دادین، بخش خعلی خوبی از جامعه شما رو جنده حساب میکنه، خانم بغل دستی که پرده دارین، ولی دهنتون بوی کیر میده از بعد از ظهر دیروز که ساک زدین، شما که اجماع نسبتا کلی هست رو جنده بودنتون، میخوام بگم، شما در بهترین حالت، در عمر مفید خودتون، با حداکثر 150 نفر آدم معاشرت معنا دار خواهید داشت، تهران 15 میلیون نفر، و ایران 70 میلیون نفره، با عبارات کسشعری مثل "ایران با خارج فرق میکنه"، "پسرای ایرانی فلان، در خارج فلان"، تصور نکنین که شناخت جامعی از کشور خودتون، یا حتی تهران، یا حتی طبقه متوسط تهران، یا حتی 1000 نفر تو محله اتون دارین، تو همین آمریکا، بخش خوبی از جامعه مذهبی اشون هستن که فاز سکس از عقب قبل از ازدواج دارن که پرده رو حفظ کنن، 30 کیلومتر که میرین سمت لس آنجلس، فضا کاملا متفاوته، لذا حرف از ایران، تهران، خارج و این کسشعرا نزنین، انتخاب خودتونو کنین، و با آدمای مربوط به انتخاب خودتون معاشرت کنین، شما حداکثر در مورد 150 نفر میتونین حرف بزنین، و این 150 نفرو بنا به تصمیمی که در مورد پرده اتون میگیرین میتونین انتخاب کنین، اصل شماره شش: کُس بیت المال هست، به این معنا، که بدونین، هر غلط کسشعری که رو یه دختر ویرژین انجام میدین، تجربه بدی براش رغم میزنین که ممکنه سکس با لذتشو سالها بابت تجربه کسشعر شما به تاخیر بندازه، دزدی نباشین که بلد نباشه سیستم امنیتی یه مرسدس بنز رو حک کنه، و با میل گرد افتاده به جون در، و در ماشینو داره غر میکنه، چون دری که غر شده، حتی اگه نفر بعدی، بتونه با ظرافت سیستم امنیتی مرسدس بنز رو حک کنه، چون در غر شده به این راحتی باز نمیشه، لذا، بدونین در برابر آینده آدمی که تجربه اش از شما کمتره، تا حدی مسولین، مثلا: احساس گناه به دختری که هنوز تصمیم نگرفته باهاتون بخوابه ندین، کسشعر نباشین که بگین حالا که از جلو نمیدی، پس فلان، "پس" رو بکن تو کونت، از رابطه ای که هستی، یا لذت میبری، یا نمیبری، اگه نمیتونی سکس کامل نداشته باشی، خدافزی کن، احساس گناه دادن، کار حقیرانه ایه برای جلب رضایت یه دختر، کار جنتلمنانه تر، اغوا کردنشه (رجوع به اصل شماره چهار و چگونگی ایجاد خارش زیر شکم)، اگه دختری به شما نمیده، در اکثر غریب به اتفاق اوقات، این یعنی اینکه نتونستین اون خارش رو ایجاد کنین، یه دختر بیشتر از چند بار از پس این خارش ها بر نمیاد، پس بهتره کارتونو یاد بگیرین، تا اینکه اورد بدین که "نه، من بدون سکس کامل میمیرم"، چرا که "نه من بدون سکس کامل میمیرم" و کیر خر، اصل پایانی: دخترانی وجود دارن که پرده ندارن، اما میگن پرده داریم، به شما ربطی نداره که بخواین چیزی رو معاینه کنین، شما پزشک قانونی نیستین، بازم میگم، خارش رو اگه ایجاد کنین، خودش میاد زیر گوشتون که میخوام یه رازی رو بگم بهت، من سکس داشتم قبلا، لذا، والسلام من التبع الهدی.





















Comments