Entrepreneurials‎ > ‎Life Stuff‎ > ‎

Jokes



https://www.reddit.com/r/gifs/comments/4rj6bx/do_you_want_to_piss_someone_off_open_this/

-----------------------------------------
,مناجات شیرازی ها

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﭼﻤﻪ ﺍﻟﻬﯽ ﻋﺎﻣﯿﻦ ((((:

---------------------------------------------------------------------------------------------
آموزش اصفهانيه به پسرش درمورد پست کردن نامه بدون تمبر: خب حواسدا جمع کون ! آدرسی گیرنده را بجافرستنده بنویس، آبندازش توصندوقی پست .اوقت پست میبیند تمبرندارد پس میفرسدش برا فرستنده!
---------------------------------------------------------------------------------------------
یه روز یه اصفهانیه پسرش بهش می گه بابا ممکنه یه روز ما هم سوار کشتی بشیم؟ بابش میگه خفهشوووووو شناتوو بوکووون X(
---------------------------------------------------------------------------------------------
یه روز یه ترکه...:D خانوم میاره خونش، خانومه میگه شلوارتو در بیار بخورمش... ترکه میگه شلوارم چسیفه، پیرهنمو بخور... :D
---------------------------------------------------------------------------------------------
از يه تركه ميپرسن اخرين باري كه ارزو كردي چي شد؟؟؟ ميگه: بدبخت شدم...فرداش باباي ارزو اومد منو كرد
---------------------------------------------------------------------------------------------
یارو ميره خونه ميبينه یه مرده وايساده تو حياط ميگه خانوم اين كيه؟ زنش ميگه ابوريحان بيروني بعد ميبينه يه مرد لخت رد شد ميگه خانوم اين كيه؟ ميگه باباطاهر عريان شب موقع خواب مرده ديد يه نور چراغ افتاد تو صورتش به زنش ميگه: پاشو خانوم،شيخ فضل الله نوري اومده باهات كار داره



---------------------------------------------------------------------------------------------
روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.

کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و دخترش از شنیدن این ...حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت: اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود.

این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود. در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت!

سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد.

تصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار می کردید؟ چه توصیه ای برای آن دختر داشتید؟

اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد:

1ـ دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند.

2ـ هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است.

3ـ یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با پیرمرد ازدواج کند تا پدرش به زندان نیفتد.

لحظه ای به این شرایط فکر کنید. هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر منطقی و تفکری است که اصطلاحا جنبی نامیده می شود. معضل این دختر جوان را نمی توان با تفکر منطقی حل کرد.

به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار می کردید؟!

و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد:

دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های دیگر غیر ممکن بود.

در همین لحظه دخترک گفت: آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم! اما مهم نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است....

و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه سفید باشد. آن پیرمرد هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه حیرت کرده است.

نتیجه ای که 100 درصد به نفع آنها بود.

1ـ همیشه یک راه حل برای مشکلات پیچیده وجود دارد.

2ـ این حقیقت دارد که ما همیشه از زاویه خوب به مسایل نگاه نمی کنیم.

3ـ هفته شما می تواند سرشار از افکار و ایده های مثبت و تصمیم های عاقلانه باشد.-
---------------------------------------------------------------------------------------------
امام گفت: خرمشهر را خدا آزاد كرد!

لره گفت: پس بگو ما تو سنگر كون مي داديم
---------------------------------------------------------------------------------------------
لره تو اتوبوس جاش تنگ بود دستشو گذاشت رو سینه دختره، دختره بهش میگه: مرتیکه دستتو بذار یه جای دیگه! لره میگه: می خوام اما روم نمیشه!
---------------------------------------------------------------------------------------------
قزوینی ها اعتراض میکنن این چه الفبائیه که به ن میگن نون اما به ک میگن کاف؟
قانون دوم نيوتن: عشق در پسر ها هرگز از بين نمي رود بلکه از دختري به دختر ديگر انتقال مي يابد .
---------------------------------------------------------------------------------------------
به ترکه میگن کفش گام رو جوری تبلیغ کن که همه بخرن میگه: گام به گام ، با کفش گام، هرکی نخره ، ننه شو می گ...م
---------------------------------------------------------------------------------------------
می دونی شباهت تو با لامپ چیه؟ ............... دور هر دوتاتون پشه جمع میشه!!!
---------------------------------------------------------------------------------------------
خدایا هر بلایی را از کشورهای مسلمان جهان دور کن چون اگه اتفاقی بیافته ما باید پولشو بدیم
---------------------------------------------------------------------------------------------
تركه يه زن حامله ميبينه ازش ميپرسه اون چيه ؟ زنه ميگه بچمه، تركه ميگه دوستش داري ؟ زنه ميگه آره تركه ميگه :پس چرا گورتش دادي؟!
---------------------------------------------------------------------------------------------
طالع بینی دانشجویی : یه سکه رو بالا میندازیم اگه شیر اومد میخوابیم ، اگه خط اومد فیلم می بینیم و اگه لبه اومد درس می خونیم
---------------------------------------------------------------------------------------------
به تركه ميگن درد دندون بدتره يا درد عشق ميگه هنوز تو اتوبوس شاشت نگرفته!!!!!!!
---------------------------------------------------------------------------------------------
بسیجیه داشت از وضع جبهه می گفت که عراقیا یا می کشتن یا می کردن . یکی بهش گفت تو رو چیکار کردن ؟ گفت منو کشتن :((
---------------------------------------------------------------------------------------------
بسیجیه تو جبهه گشاد گشاد راه میرفته.ازش میپرسن چی شده؟ میگه:والا همه رو شیمیایی کردن مارو فیزیکی.
---------------------------------------------------------------------------------------------
بچه زنگ میزنه اورژانس میگه پدرومادرم خیلی وقته باهم رفتن حموم بیرون نیومدند
به بچه میگن بروازسوراخ کلید نگاه کن ببین تکون میخورند
بچه میره میبینه برمیگرده میگه مادرم مرده ولی کون بابام هنوزتکون میخوره
---------------------------------------------------------------------------------------------
اگه با یه قزوینی افتادی تو کوچه بن بست سه راه داری:
1-اب بشی بری تو زمین. 2- دود بشی بری تو هوا. 3- دستتو بزنی به دیوارو توکل کنی بخدا.
---------------------------------------------------------------------------------------------
زنه میره کفش فروشی میگه: آقا یه کفش میخوام پشتش باز باشه جلوشم منگوله دار باشه توشم گرم باشه.
یارو میگه: بیا پاتو بکن تو کون من!
---------------------------------------------------------------------------------------------








Comments