قصه هاي مديريت

مدير محترم، براي هر مساله اي راه حلي وجود دارد. خوشحال خواهم شد در يافتن راه حل ها با شما همراه باشم.                           تفكر - تلاش - توكل"

صفحه اول - تماس با من - رزومه - دست نوشته هاي مشاور مديريتثبت پيام

رهبران سازمان‌ها مي‌توانند به‌كمك داستان‌هاي مناسب، مفاهيم مجرد را به‌شكل فرمان‌هاي پرمعنا به كاركنان خود منتقل كنند. رمز كار آن است كه بدانند كدام شيوه داستان‌گويي مناسب كدام وضع است. اگر چه در دنياي كسب‌وكار، تجزيه ‌و‌تحليل بر نقالي چيره است، اما رهبراني كه بتوانند ذهن مخاطبان خود را آماده كنند، خواهند ديد تلاش متفاوت آنان به هدر نمي‌رود.

ماموريت اين قسمت از وبلاگ مشاور مديريت ذكر قصه هاي مرتبط با مديريت سازمان ها و تدابيري هست كه مديران براي رفع مسايل سازمان هاي خود بر گزيده اند.

ده كار ساده براي سالم نگه داشتن زمين

براي مشاهده اين راهكارها اينجا كليك كنيد.20/1/87

شهرت تنهايي آدم را مي دزدد

خساست «داوود كيانيان» در واگذاري نقش ها به برادرش، ديگر خاطره اي است كه رضا كيانيان آن را با لحني طنزآميز براي برادرش تعريف مي كند. «تو به من نقش نمي دادي و اين باعث شد هرچه را مي خواهم با زحمت به دست آورم. بايد ثابت مي كردم من بازيگرم. در نمايش «از پا نيفتاده ها» در صحنه مربوط به امامزاده، يك زائري را ساختي كه در امامزاده وارد مي شد و سلام مي داد و از در بيرون مي رفت. بعدها فهميدم آن را براي دلخوشي من از خودت درآوردي. ولي آن قدر براي من جدي بود كه مي رفتم پشت صحنه تمرين مي كردم. آن موقع بازيگران به من مي خنديدند.»ص

 براي مطالعه ادامه مقاله اينجا كليك كنيد. - 14/12/86

نكات و حكايات

براي مشاهده نكات و حكايات به نقل از سايت متد تحول و توسعه فردي اينجا كليك كنيد.- 7/12/86

 

دعوت رييس اداره اطلاعات سفارت آمريکا از استاد علی اکبر دهخدا برای مصاحبه با راديو صدای آمريکا

نوزده  دیماه 1332  تهران


آقای محترم- صدای آمريکا در نظر دارد برنامه ای از زندگانی دانشمندان و سخنوران ايرانی، در بخش فارسی صدای آمريکا از نيويورک پخش نمايد. اين اداره جنابعالی را نيز برای معرفی به شنوندگان ايرانی برگزيده است. در صورتی که موافقت فرماييد، ممکن است کتباً يا شفاهاً نظر خودتان را اعلام فرماييد تا برای مصاحبه با شما ترتيب لازم اتخاذ گردد . ضمناً در نظر است که علاوه بر ذکر زندگانی و سوابق ادبی سرکار، قطعه ای نيز از جديدترين آثار منظوم يا منثور شما پخش گردد .بديهی است صدای آمريکا ترجيح می دهد که قطعه انتخابی سرکار، جديد و قبلاً در مطبوعات ايران درج نگرديده باشد. چنانچه خودتان نيز برای تهيه اين برنامه جالب، نظری داشته باشيد، از پيشنهاد سرکار حُسن استقبال به عمل خواهد آمد.
با تقديم احترامات فائقه :
سی. ادوارد. ولز
رئيس اداره اطلاعات سفارت کبرای آمريکا  
************ ********* ********* ********* ********* *****************

پاسخ استاد علی اکبر دهخدا 

جناب آقای سی. ادوارد. ولز،
رئيس اداره اطلاعات سفارت کبرای آمريکا

نامه مورخه 19 ديماه 1332 جنابعالی رسيد  و از اينکه اين ناچيز را لايق شمرده ايد که در بخش فارسی صدای آمريکا از نيويورک، شرح حال مرا انتشار بدهيد متشکرم .شرح حال من و امثال مرا در جرايد ايران و راديوهای ايران و بعض از دول خارجه، مکرر گفته اند. اگر به انگليسی اين کار می شد، تا حدی مفيد بود؛ برای اينکه ممالک متحده آمريکا، مردم ايران را بشناسند. ولی به فارسی، تکرار مکررات خواهد بود، و به عقيده من نتيجه ندارد ...و چون اجازه داده ايد که نظريات خود را دراين باره بگويم واگرخوب بود، حسن استقبال خواهيد کرد، اين است که زحمت می دهم :
بهتر اين است که اداره اطلاعات سفارت کبرای آمريکا به زبان انگليسی، اشخاصی را که لايق می داند، معرفی کند و بهتر از آن اين است که در صدای آمريکا به زبان انگليسی برای مردم ممالک متحده شرح داده شود که در آسيا مملکتی به اسم ايران هست که در خانه های روستاها  و قصبات آنجا، در و صندوقهای آنها قفل ندارد، و در آن خانه ها و صندوقها طلا و جواهرات هم هست، و هر صبح مردم قريه، از زن و مرد به صحرا می روند و مشغول زراعت می شوند، و هيچ وقت نشده است وقتی که به  خانه برگردند، چيزی از اموال آنان به سرقت رفته باشد ...
يا يک شتردار ايرانی که دو شتر دارد و جای او معلوم نيست که در کدام قسمت مملکت است، به بازار ايران می آيد و در ازای «پنج دلار» دو بار زعفران يا ابريشم برای صد فرسخ راه حمل می کند و نصف کرايه را در مبداء و نصف ديگر آن را در مقصد دريافت می دارد، و هميشه اين نوع مال التجاره ها سالم به مقصد می رسد
و نيز دو تاجر ايرانی، صبح شفاهاً با يکديگر معامله می کنند و در حدود چند ميليون، و عصر خريدار که هنوز نه پول داده است و نه مبيع آن را گرفته است، چند صد هزار تومان ضرر می کند، معهذا هيچ وقت آن معامله را فسخ نمی کند و آن ضرر را متحمل می شود. اينهاست که شما می توانید به ملت خودتان اطلاعات بدهيد، تا آنها بدانند در اينجا به طوری که انگليسی ها ايران را معرفی کرده اند، يک مشت آدمخوار زندگی نمی کنند ...در خاتمه با تشکر از لطف شما احترامات خود را تقديم می دارد.
5/12/86- برگرفته از ايميل يكي از دوستان - نظر شما

********* ********* ********* ********* ********* ********* *********

جستجوي خاطرات درصندوقچه كلمات

ديالوگ هاي خوب موجب جاودانگي يك فيلم مي شود.بسياري از فيلم ها، با آن كه چندين سال از زمان ساخت و نمايش آن ها مي گذرد، اما ديالوگ هاي پرمفهوم شان به تكيه كلام سينمادوستان بدل شده است. در اين مطلب تعدادي از ديالوگ هاي برتر و ماندگار سينماي ايران را انتخاب كرده ايم. جملاتي كه مرور دوباره آن ها، بخشي از شور و شوق تماشاي آن فيلم ها را برايمان زنده مي كند
خدا خيلي بزرگ تر از اونه كه بشه با گناه كردن، ازش دور شد. زير نور ماه- سيدرضا ميركريمي
 با همه بلندبالايي، دستم به شاخسار آرزو نرسيد. دلشدگان- زنده ياد علي حاتمي
من واسه صبرتون يه «ياعلي» مي خوام، همين! آژانس شيشه اي- ابراهيم حاتمي كيا
براي مشاهده ادامه مطلب اينجا كليك كنيد.-2/12/86

تخت بیمارستانی

چند وقتی بود در بخش مراقبت های ويژه يک بيمارستان معروف، بيماران يک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای يکشنبه جان می سپردند و اين موضوع ربطی به نوع بيماری و شدت وضعف مرض آنان نداشت. اين مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبيعی و بعضی ديگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد ديگر در ارتباط می دانستند.کسی قادر به حل اين مسئله نبود که چرا بيمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای يکشنبه می ميرد.

به همين دليل گروهی از پزشکان متخصص بين المللی برای بررسی موضوع تشکيل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصميم بر اين شد که در اولين يکشنبه ماه، چند دقيقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده اين پديده عجيب و غريب حاضر شوند
در محل و ساعت موعود، بعضی صليب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربين فيلمبرداری با خود آورده و
دو دقيقه به ساعت ۱۱ مانده بود که « پوکی جانسون » نظافتچی پاره وقت روزهای يکشنبه وارد اتاق شد.. دوشاخه برق دستگاه حفظ حيات را از پريز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پريز زد و مشغول کار شد ..!!. از طرف ايميل يكي از دوستان - 9/10/86  - نظرات شما

نجات غريق

مردی در کنار رودخانه‌ای ايستاده بود. ناگهان صدای فريادی را می‌شنود و متوجه می‌شود که کسی در حال غرق شدن است. فوراً به آب می‌پرد و او را نجات می‌دهد. اما پيش از آن که نفسی تازه کند فريادهای ديگری را می‌شنود و باز به آب می‌پرد و دو نفر ديگر را نجات می‌دهد. اما پيش از اين که حالش جا بيايد صدای چهار نفر ديگر را که کمک می‌خواهند می‌شنود. او تمام روز را صرف نجات افرادی می‌کند که در چنگال امواج خروشان گرفتار شده‌اند غافل از اين که چند قدمی بالاتر ديوانه‌ای مردم را يکی يکی به رودخانه می‌انداخت.به نقل از راهكار مديريت  28/9/86   نظرات شما

پينه دوزان امسال جملگی به زيارت کعبه رفتند

شاه عباس از وزير خود پرسيد: "امسال اوضاع اقتصادی کشور چگونه است؟"

وزير گفت: "الحمدالله به گونه ای است که تمام پينه دوزان توانستند به زيارت کعبه روند

شاه عباس گفت: "نادان اگر اوضاع مالی مردم خوب بود کفاشان می بايست به مکه می رفتند نه پينه دوزان، چونکه مردم نمی توانند کفش بخرند ناچار به تعميرش می پردازند، بررسی کن و علت آنرا پيدا نما تا کار را اصلاح کنيم.به نقل از راهكار مديريت  24/9/86   نظرات شما 

 

براي مطالعه ديگر قصه هاي مديريت اينجا كليك كنيد