نشانه


بیست و هفتم خرداد 85

 

به آهستگی

آنقدر در نقش یک کارگر فرو رفته که نمی شود در او محمدرضا فروتن را پیدا کرد.کارگری آنقدر ساده که هرروز چندنفر مانند او از کنار تو می گذرند .شاید به همین دلیل فیلم، جذابیت معمول سینما را ندارد  چون فکر نمی کنید در حال تماشای فیلم هستید. آدم ها، گفتارها و محیط عادی است روزمره است گویی هیچ صحنه آرایی صورت نگرفته و هنرپیشه ها نیز هیچ گریمی نشده اند. فضا ها و محله ها بشدت دم دست و آشنا هستند. همه آنها ما هستیم . فیلم به نظر می رسد از مستند هم مستند تر است .

حرکت آنقدر آهسته است که گویی زمان فیلم با زمان واقعی یکی است و هیچ کاری برای فشرده کردن آن انجام نشده .یعنی زمان نمی پرد. به خاطر همین، اینقدر نزدیک ماست .چون سرعت فیلم با زمان واقعی منطبق شده  است برای همین "به اهسته"  است .

معمولا از فیلم انتظار داریم نمایشی از واقعیت را بر پرده بگذارد نه خود آن را. ما  فکر می کنیم خود واقعیت را  زندگی می کنیم و  هر روز آن را می بینیم. یعنی ما، نه هنر پیشه های زندگی روزمره، که عناصر  شرکت کننده در یک مستند هستیم برای همین همه چیز عادی، معمولی و  کسالت بار است. هیچ قصه ای جریان ندارد هیچ فراز و فرودی برای روایت نیست و گره ای نیست تا گشوده شود.

 اما گاهی در میان همین روزمره گی، زندگی واقعی را می گویم، تصادف سختی می کنیم یا گروهی تظاهر کننده را می بینیم که پلیس ضربات پیاپی باتوم را برتن شان فرو می آورد. آنها بدنی خونین دارند یا  هواپیماهایی را می بینیم که  خود را بر برج های دو قلو می زنند یا آتشی که به جان ساختمانی افتاده و کسی برای فرار از سوختن خود را به پایین پرتاب  می کند. یکباره غریبه ای می آید و معلوم نیست چگونه سخت آشنا می شود. ماجرای زندگی کسی را می گوییم و آنهمه حوادث تلخ و جمع نشدنی تنها بهت بر می انگیزد اما وقت گزارش اینها می گوییم غیر قابل باور بود انگار فیلم می دیدیم .

 منظور پیچیده ای ندارم .همینطور قصد نقد فیلم "به آهستگی" را . می خواهم بگویم فیلم ها گاهی نشانه فیلم بودن را حمل نمی کنند. و زندگی هم گاهی نشانه زندگی بودن را  .  لينك

 

بيست و پنجم خرداد 85 

    انگلیس  ترینیداد ، من سرکوب شده و روانکاو

 

1.            صدایش می آید. تلویزیون یکی از مسابقه های جام جهانی فوتبال را  پخش می کند ." انگلیس و ترینیداد " . می گوید: "تو رو خدا یک  گل به انگلیس بزن" . نه اهل فوتبال است نه تلویزیون و نه دیگر به سیاست علاقه نشان می دهد .    

دوباره با خودش – کمی بلندتر می گوید "انگلیسی های استعمارگر خونخوار در مقابل یک تیم جهان هزارمی که معلوم نیست کجای نقشه است ،فتیله پیچ شده اند". معلوم نیست چطوری این کلمه های دهه هفتاد میلادی و شصت هجری شمسی را با کمی هیجان همان دوره و با صدایی که موج شادی استادیومی از آن شنیده می شد ترکیب می کند. در حالی که دهه اولی را اصلا نبوده و دومی را بچگی می کرده.

2.       " نه" را  با بلندی شروع می کند و بعد پایین می آورد . انگار چینی با ارزشی یکباره از دست رها شود یه کف لیز سرامیک و سنگ بخورد ."گل شد آخر".  گل برای انگلیس بود . از جایش بلند شد آمد پیش من. درهم فرو رفت .انگار عروسکی بادی بود که  یکباره از هوا خالی شد . مچاله ای که در مشت جا می شد. در بازی ایران و مکزیک هم اینطوری نبود .

3.            از دیروز یک مفهوم "من سرکوب شده" در سرم شناور است. نمی دانم کجا خواندم یا شنیدم . مفهومی که از روانشناسی آمده ولی نویسنده آن را از حوزه فردی  به حوزه اجتماعی برده  و بعد هم به فوتبال کشانده بود. یعنی که فوتبال وسیله ایست که نه "من"ها که "ما" های سرکوب شده را از دوره های استعماری می آورد تا به جای آنکه کینه ها را در لابلای خاکریزهایی پر از  از دود و خون و گلوله توپ و بدن های تکه تکه شده تخلیه کند ،در زمینی پر از  سبز و غرق سرمستی و حس عجیب ناشی از دیده شدن  توسط میلیون ها جفت چشم به این فکر کند که چگونه توپی کوچک را به دل دروازه آن "خونخوار پیشین" رها کند و بعد نه تنها از گره و سنگینی خالی شده باشد بلکه نداند چگونه از انفجار شادی و پرتاپ پوستش به شش جهت جلوگیری کند.

4.            دوباره صدای سکوتی پیچیدکه یکشنبه شب  در شهر پراکنده بود و تا بحال کسی آن را  نشنیده بود. و یاد ماشینی افتادم که پیش از شروع بازی ، پرچم ها کوچک  ایران در چهار طرفش  نصب شده و آماده بود تا بعد از پیروزی در خیایان بیفتد، چراغ هایش را روشن کند و بوق بزند.

5.            یاد حرف روانکاوها افتادم که دائم در میان هاله ای ترساننده از مراجعان خود می پرسند با آن اندوه و کینه جمع شده چه می خواهی بکنی؟ می دانی چه بلایی سر خودت می آوری؟ این دیوار بلند میان تو وحس هایت کار دستت می دهدها ؟

6.            حرفهای روانکاوها را مرور می کنم و صدای یک سوسک را در یک کاریکاتور کوچک در ویژه نامه ای تعطیلاتی می شنوم که در میان سر وصدای آشوبهای شهری می گوید "نمنه ". بعدحرفهای دبیر روزنامه -- اگر خودش به زندان نیفتاده باشد – و  مدیر مسول و وزیر _اگر  چند ماه در کشمکش نبوده باشند  _ و رییس جمهور و دیگران که  از هم می پرسند واقعا برای "آن" باید "این" می شد؟    

7.             به همین راحتی می توان  روان جمعی را به دفتر مشاوره یک روانکاو  فردی برد ؟ لینک

           

 بیست و چهارم خرداد 85  

نشانه شناسی  سرود ایران در جام جهانی فوتبال

          امروز در قالب سری نشست های گروه نشانه شناسی فرهنگستان هنر نوبت به سخنرانی آقای دکتر سجودی با عنوان نشانه شناسی انتقادی رسیده بود. او  بعد از  یک  بحث مفصل نظری، به تحلیل  متن  سرود ایران در جام جهانی در چارچوب نظریه مورد قبول خود  پرداخت . خلاصه ای از یادداشتهای خودم را می آورم و البته به دلیل  طولانی بودن بخش نظری،  آن را کنار می گذارم .

بحث خوبی بود فقط این سووال در اینگونه جلسات جدی می شود که چرا با وجود تفاوت رشته ها و گرایش ها ، روش و زبان تحلیل بیشتر محققان به هم شباهت دارد . به نظر  اگر در مباحث نظری یا یافته ها می خواهند شباهت داشته باشند چرا در روش و تکنیک تفاوت ندارند؟ یعنی تقریبا نشانه شناس همان گونه نگاه می کند که یک منتقد ادبی و کار جامعه شناس شبیه  تحلیلگر فرهنگ و گفتمان می شود .     

             

·          علت انتخاب متن سرود برای تحلیل : ریشه های بحران روانی  اجتماعی ناشی از شکست تیم ملی در برابر تیم مکزیک را باید در نوع خاصی از کارکرد گفتمانی دانست که پیرامون فوتبال شکل گرفته است در غیر این صورت می شد ببازیم و و دچار بحران نشویم

·          قدرت آنقدر فوتبال را  برای باور های ایدئولوژیک مصادره می کند  که با یک باخت دچار بحران هویتی می شویم . بعد از پایان بازی گویی در شهر خاک مرگ پاشیده اند

·          در بازی تیم ملی با بوسنی پلاکاردی در استادیوم آزادی با این عبارت نصب شده بود " سربازان وطن خدا نگهدارتان " در این شعار سه عامل وجود دارد نظامی گری ، ناسیونالیسم و دین . این شعار در سرود جام جهانی بسط داده شده است

·          این سرود به لحاظ فنی ربطی به فوتبال ندارد ویدیو کلیپ آن مردی را نشان می دهد که نشان صوفیان دارد و به تنهایی در خرابه های تخت جمشید می چرخد. برای ورزشی که بر اساس همکاری شکل گرفته است .

·          در متن این سرود قرار های اولیه فیفا برای برگزاری جام مانند پیام صلح  و گفت و گو گم شده است

·          متن دارای تناقض های بسیار است. تناقض میان دو بیت اول با  دو بیت دوم . از یک سو  اقتدار و تحقیر جهان به وسیله :"وطنم نام تو صد نام جهان – جام جم است سرور جام جهان" و از سوی دیگر "هرکه به ما شاخه گلی هدیه داد – ملت ما باغ گلش تحفه داد" ؛ "ملت ما ملت بخشایش است – صلح طلب طالب آرامش است"

     متن سرود حماسه جنگ است . حماسه ای که هنگام دفاع از مرزها می سرایند

·          فقط قدرت وابسته به ایدئولوژی می تواند بگوید " جام جهان دست شما بایدش "

·          اسطوره در دنیای معاصر پر از تناقض است  که می تواند بعد از آشکار شدن تناقض به جای پذیرش و تسلیم شدن ،اسطوره را بشکند ( اگر شایعه هجوم مردم به خانه علی دایی در اردبیل و شکستن شیشه های آن درست باشد )

·          متن دارای انسجام کاذب است

·          انحصار خدا پرستی به خود :" جام جهان دست شما بایدش حامی تان دست خدا باشدش " در حالی که همه تیم ها خدا پرست هستند

·          چرخش ناگهانی به سیستم عرفانی ، این یعنی نهایت گسست و شلختگی ."مستند رفیقانم از ساغر منصوری "

·          تقابل های قطبی  اهورا و اهریمن  و خط کشی های نامرتبط با روح بازیها

·          شکل گیری گفتمان قدرت طلبانه در حول بازی : "مردی که حریفم شد در کار نمی بینم  آن کس که کسی باشد این بار نمی بینم "/" کل زمین آسمان خاک پایت " لینک 

 

 

        

 بيست و دوم خرداد 85  

بهانه هایی  برای ننوشتن  

1.    وبلاگ وقت مي گيرد و انرژي. گاهی نوشته خیلی هم باب میل تو نیست اما  کمی به  پیامبری  شبیه می شوی که بعد از  نزول وحی، لذتی عمیق را  با یک  احساس خستگی شدید  تجربه می کند . این یعنی چند ساعت ، یک روز یا بیشتر درگیری و کاهش درونی .

2.    متن های خوب را در وبلاگ دیگران می بینی . فکر می کنی خیلی جسارت داری  که براحتی مطالب بی سر وته خود را پست می کنی.

3.    بودن در وبلاگ گاهی به خوردن شربتی بشدت شیرین می ماند که دلزده می کند. یا دوستی که زیاد دیده شود .یا مثل گوشی تلفن همراهی که ترجیح می دهی گاهی بی دلیل خاموشش کنی یا آن را با خود بیرون نبری یا حسی که بعضی وقتها به ماشین پیدا می کنی. می خواهی آن را کنار خیابان پارک کنی و تا خانه پیاده بروی. کمی پاهایت سفتی زمین را به جای پدال های معلق حس کند. کمی بدون قالب فلزی راه را باز کنی یا از شهر، اداره و قیل و قال آن به حد مرگ خسته می شوی .می خواهی گم شوی. ننویسی، نخوانی، خوانده نشوی.

4.    نوشتن از نظر من گرفتن یا جمع آوری معنا های شناور در هوا، محیط، زمان (حال ، گذشته ، آینده ) و درون آدم هاست و نه خلق آنها. البته معنا هایی که خود پیش از این و بدون آنکه بدانیم خلق کرده ایم و حالا صیدش می کنیم . اما گاهی پیش مِی آید که زمین و زمان خشک می شوند. آفتاب داغ هم سوزان است . آبی نیست تا معنایی در آن شناور باشد و کوری نه فقط چشم ها که پوست، دهان و گوش ها را می گیرد .

5.    گاهی با ننوشتن کسی را مجازات می کنی. پیش چشم او خودسوزی می کنی تا نبودنت به عهده او باشد.  آخرین پست وبلاگ با تاریخ خیلی وقت پیش ،مثل  جنازه ای می ماند که چشمهایش باز مانده است . دفن هم نشده تا جرم قاتل را سنگین تر جلوه دهد .به قول بارت زوال خود را پیش چشم دیگری می گذاری . لينك

 

 

 

 سوم خرداد 85 

بازنمايي هاي كاريكاتوري

از ديروز كه روزنامه ايران توقيف و كاريكاتوريست و سردبير آن بازدداشت شدند، اظهار نظر هاي زيادي در روزنامه ها و محيط وبلاگستان به چشم مي خورد .به نظر مي توان آنها را در سه وجه مولف ، توهين شونده و عاملان ديگر يا پنهان دسته بندي كرد . همينطور  مي توان  هر يك را در طيفي مشاهده كرد :

 

1.       مولف

 

·          توهين آميز دانستن اثر

·          اثر يا كار مولف مخالف امنيت كشور است

·          بي مبالات دانستن او

·          غير عمدي جلوه دادن اشتباه

·          كوچك دانستن اشتباه

·           طبيعي شمردن اشتباه (كوچك دانستن آن از طريق سخت جلوه دادن كار خبري)

·          نامتناسب دانستن جرم با مجازات

·          تلاش براي تغيير توجه از مجرم خرد به مجرم كلان (از كاريكاتوريست به مدير مسوول و دولت )

·          قرباني جلوه دادن روزنامه نگاران براي رهايي ديگران

·          توهين ندانستن اثر

 

 

2.       توهين شونده

 

·          آذريها  حق دارند چون اثر توهين آميز است

·          افراطي دانستن واكنش توهين شونده (چرا در موارد مهم تر اعتراض نمي كنند)

·     معترضان دچار سوء تفاهم شده اند ( حرف زدن سوسك به زبان فارسي براي فارسي زبانان توهين تلقي نشده، كلمه هاي تركي جزيي از زبان فارسي شده اند، آذر يها هم به فارسي زبان ها توهين كرده اند مانند شعر شهريار)

·           تلاش براي چرخش توجه توهين شونده به ريشه هاي عميق تر اعتراض او  

                    

 

3.      عوامل پنهان

 

·          توطئه خارجي دانستن ماجرا ( به دليل همزماني با موضوع هسته اي)

·           سازماندهي  پان تركيست ها  

·          جناح راست از اعتراض ها سود مي برد

·          خرد شمردن دعوا و سياسي دانستن آن (تسويه حساب  وزير ارشاد با مدير عامل خبرگزاري )

·          مردم از نظام ناراضي هستند . اعتراض براي كاريكاتور بهانه است

·     آذري ها از غير آذري ها ناراضي اند ، از برادر بزرگتر و همچنين از پدر براي ادب نكردن اين برادر ( به خاطر همه جوكها و ضرب المثل هايي كه در زبان روزمره چرخ مي زند) لينك

 

 

 

اول خرداد 1385

 

خانواده نشر چشمه

پوستر هایی روی شیشه های در ورودی نشر چشمه نصب شده که می گوید که این کنسرت در تالاری برگزار می شود و یا آن گالری عکس هایی یا نقاشی هایی را به نمایش گذاشته است. شاید آنها که این کتاب ها را می خوانند به این کنسرت ها و گالری ها سر می زنند .صدای موسیقی از طبقه بالا پخش می شود  از پیشخوان کوچک ویژه فروش  سی دی و نوار و محصولات موسیقی . یعنی آنها که این کتاب ها را می خوانند با این صدا ها خانه یا فضای خودروی خود را پر می کند. قفسه ای در همان طبقه  ظروفی سفالی را به عرضه گذاشته است. رنگ ها، قالب ها و کاربری ظرف ها در هوای خاصی می گنجد. فیروزه ای، به رنگ خاک، قهوه ای، نارنجی، زرد، قلمدان، گلدان، ماگ ،ظرف های با فرم نا معمول و غیر روزمره و کمتر دیده شده و تازه. کنار قلمدان هایی که از نی ساخته شده. یعنی کتاب هایی که از این کتاب فروشی خریده می شود درخانه هایی خوانده می شود که این سفالها و نی ها در آن پراکنده اند.کاشی هایی با نماد های ایرانی و ستاره شناسی همان کنار در عرضه می شود .کنار پوستر هایی از چه گوارا ، دکتر شریعتی، ممیز، شاملو که احتمالا روی دیوار خانه خریدار این کتابها  قرار می گیرد. مجله ها همه در یک طیف می گنجند. از جنس زرد خبری نیست. کارت های تبریک یونسکو، شمع هایی که چند گل زرد و نارنجی در آنها نیمه غرق و خشک شده  و جعبه هایی رمانتیک برای هدیه .

کسانی که پیش از این  صندلی های  کافی شاپ طبقه بالا را برای گفت و گو انتخاب می کردند پیش از اینکه به دستوری برچیده شود چه کسانی بودند ؟چه لباسی می پوشیدند؟ حالا کجا را برای دیدن و حرف زدن انتخاب می کنند؟ ادامه