نشانه


  تماس    خانه   

دوازدهم ارديبهشت 85

 

 شعار هاي معلمان و حاشيه هاي پايان نامه من

  بهمن سال 1380 بود. چند ماهي از دومين دوره رياست جمهوري آقاي خاتمي مي گذشت . يادم نيست بهانه معلمان براي برپايي چند تجمع اعتراضي چه بود .اما اين اعتراض هاي زنجيره اي چند روز طول كشيد و محدود به تهران هم نشد. آن موقع شعارهاي آنها را جمع كردم و يادداشتي نوشتم. ربطي به موضوع پايان نامه ام نداشت جز اينكه قرار بود در همين مايه ها  كار كنم. آن را به استاد راهنما نشان دادم  خب روشمند نبود اما به من گفت معلوم است كه زمينه اش را داري.(البته فكر مي كنم بعدا نظرش تغيير كرد) امروز كه روز معلم نام دارد ياد آن شعارها افتادم و تحليل آن.بعد ياد آوري اينكه چقدر حواشي پايان نامه من پررنگ تر از اصل آن است  و اينكه يكي به من پيشنهاد كرد آن حاشيه ها را بنويسم و منتشر كنم .اين هم يك حاشيه اش .

حالا كه آن را مي خوانم فكر مي كنم چقدر براي بيشتر گفتن جا دارد اما هم پست طولاني مي شود هم قطعه اي از گذشته من به هم مي ريزد . در ضمن فكر مي كنم اگر بيشتر روي  اين شعارها فكر كرده بودم (بوديم) ، مي شد پيروزي احمدي نژاد را در چهار سال بعد پيش بيني كرد.

 

·                             درخواست هاي معلمان كلان بود تعداد كمي از آنها به تقاضاهاي خرد، كاربردي ، مشخص ومقطعي تعلق داشت. فقط يك شعار به موضوع مشخصي مثل اصلاح بودجه سال 1381 مربوط مي شد.بقيه شعارها به طرح مشكلات بسيار عمده صنفي يا اجتماعي اختصاص داشت .براي همين مي شود گفت مشكلات و درخواست ها فراتر از نيازهاي روزمره قشر معلم و به يك معنا در چارچوب تقاضاي ساير قشر هاي اجتماعي بود .

 

·                             بيشترين شعارها به تبعيض ميان معلمان و بقيه كاركنان دولت مربوط مي شد. آنها بيشتر از فقر و كمبود، از "تبعيض" و "خستگي " اظهار " بيزاري مي كردند :

 

" درد معلم فقر نيست فرق است "

" حكومت عدل علي اين همه بي عدالتي"

" معلم بيدار است از تبعيض بيزار است "

"تبعيض ديگه بسه معلم خسته شده "

" دولت خدمتگذار عدالت ، عدالت "

" مسوولان مملكت عدالت ، عدالت "

"ما پيروان عدالتيم خواهان عدالتيم "

 

·           پرشمار بودن تجمع ها، معلمان را  وسوسه مي كند تا تعداد بيشتري از همكاران خود را به جمع اعتراض كننده اضافه كنند .شايد تصورشان اين است كه فشرده تر شدن جمع شان در روند رسيدگي به درخواست ها ي آنها  موثر است :

 

    "همكاران فرهنگي ، حمايت حمايت "

    "معلم بپاخيز براي رفع تبعيض"

    "فرهنگيان حمايت حمايت "

    "كليه مدارس تعطيل بايد گردد"

    " اي ملت آزاده حمايت حمايت "

 

·         جالب اينجا بود كه دانش آموزان هم به طور پراكنده با معلمان خود به راهپيمايي مي آمدند و از آنها حمايت مي كردند .شعار اصلي آنها اين بود :

" واي اگر معلم حكم جهادم دهد "

با اين شعار تهديد آميز، رابطه آنها با معلمانشان از معلم _ شاگردي تا حد مجتهد _ مقلد و مراد و مريدي بالا مي رفت و مشروعيت انقلابي هم پيدا مي كرد. البته قطعا به اين نكته آخر آگاهي نداشتند .

 

·         زبان و سطح شعارها  با شان و جايگاه وزين معلمي فاصله داشت . بار ادبي و ارزشي  شعارها  با خاستگاه فرهنگي آنها در تضاد بود .( مي گويم شعارها اينگونه مي نمودند . به صدق اين موضوع درباره معلم ها كاري ندارم )

 

"حيا كن  حيا كن فيش هاي ما را نگاه كن "

" مديركل حيا كن صندلي را رها كن "

"كروبي بيچاره (رييس مجلس )كسي تو را دوست نداره "

"مجلس پرشيايي به كار ما نيايي" ( ظاهرا آن موقع پرشيا ماشين اول بود )

 

  تنها سه شعار پيدا مي شد كه با معلمي سازگار ي داشت :

1.        " مسوولان مملكت علم بهتر است يا ثروت ؟"

    اساس اين شعار از يك گزاره معروف مدرسه اي و مختص نظام آموزش و پرورش ايراني گرفته شده  و بر سر آن خطابي به مسوولان اضافه شده است . الان هرچه فكر مي كنم مفهوم تفسير خود از اين شعار را نمي فهمم .نوشته ام كه مسوولان به علم (معلمان ؟) بي اعتنا هستند و  به  عنوان نماد  ثروت اندوزي منبع تنفر  معلمان به شمار مي آيند .

البته اين شعار يك قطعه الحاقي هم داشت " البته ثروت ، ثروت " بنابر اين به مسولان طعنه زده  اند كه علم ( يعني ما  معلمان ) را كنار گذاشته ايد و به ثروت چسبيده ايد .

 

2.           معلمي عشق است چگونه ؟

  نوشته ام :"ذهنيت اجتماعي هميشه از معلمي به عنوان يك كار عاشقانه و نه يك شغل ياد كرده است. اما اينجا وقتي اين شعار را در كنار باقي شعارها مي خوانيم با آن كلمه  "چگونه" معلم ها عشق را كافي نمي دانند و يا مشكلات معيشتي را مانعي براي عاشقانه ماندن اين شغل به حساب مي آورند ."

 

3.           " ما ز ياران چشم ياري داشتيم    خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم "

معلمان مسوولان را يار و ياور خود فرض كرده اند اما به خود و ديگران ياد آوري گرده اند كه اعتمادشان به اين يار بيهوده بوده و به اين نتيجه رسيده اند كه از ابتدا در تشخيص دوستي و محبت او اشتباه كرده اند و حالا از اين اطمينان پشيمان هستند.

 

  ·       دسته ديگري از شعارها ، مسوولان را بيگانه با شعارهاي مردم مي داند . يعني كه ميان مردم و شعارها شكاف عميقي وجود دارد .در بعضي از اين شعار ها از ادامه شعار و نصيحت بدون عمل از طرف كارگزاران نظام  اظهار خستگي شده است :

 

" ما زير خط فقريم حاجي خبر ندارد "

"نمايندگان حقوق يك روز شما بيشتر از حقوق يك سال ماست "

" ما به تو راي ندايم كه پشت شيشه باشي "

"ما زير خط فقريم ، مجلس خبر ندارد "

" نماينده فيش حقوقي ات كو ؟"

" خود در رفاه و نعمت ف ما را كند نصيحت "

"موعظه را رها كن ، فكري به حال ما كن "

" مجلس پرشيايي به كار ما نيايي "

 

 ·     بعضي شعارها از وقوف معلمان به جايگاه و قدرت خود در بسج عمومي وميليوني معلمان و دانش آموزان حكايت مي  كرد .يعني كه به كارگزاران هشدار مي دادند كه مراقب نقش مهم معلمان باشند .مهم و مخاطره انگيز .

     تهديد به تعطيل كردن مدارس و به همراه آوردن دانش آموزان  يعني تهديد به فراگير كردن تجمع هاي  چند هزار نفري آن روز .

 

" اگر مشكل حل نشه ، مدرسه تعطيل مي شه "

" شعار معلمان ايران ، شنبه به سوي تهران "

"مشكل ما حل نشه ، با دانش آموز مي آييم "

"مدارس از شنبه تعطيل است "

"ما توپ و تانك نداريم ، دانش آموز مي آريم "

"تا اقدام اساسي نه درسي نه كلاسي "

 

ذهنيت عمومي ( نمي دانم چرا نوشته ام عمومي)  نكته ديگري را به ذهن متبادر مي كند ( متن اينجا كمي عصا قورت داده ) و آن اينكه مسوولان در حالت عادي به فكر چاره جويي براي مشكلات قشر هاي مختلف نيستند  و تنها وقتي به راه حل عملي مي انديشند كه هزاران نفر به خيابان بريزند و تهديد كننده به نظر برسند .

 

·           برخورد معلمان با رسانه هاي جمعي نيزقابل تعمق است (ببخشيد كه لحن غير وبلاگي است) آنان صدا و سيما را به " صدا و سيماي طالباني" تعبير مي كنند كه البته بايد " خاموش " شود. در يك شعار ديگر به سيماي  لاريجاني تعبير كرده اند .

اما رويكردشان به مطبوعات با شعار " مطبوعات آزاده ، انعكاس ، انعكاس" مثبت است. نوشته ام كه از مطبوعات به عنوان ابزاري براي فشار به مسوولان و وسيله اي براي تبليغات عمومي استفاده مي كنند .

 

·           دسته ديگري از شعارها علاوه بر اينكه بر دينداري شعار دهندگان اشاره مي كند ، نظام اسلامي را هم در برابر اصول ديني و مقدسات و مسوولان را خائن و ظالم مي خواند .

همينطور اين شعارها نشانگر ياس و نا اميدي مطلق شعار دهندگان  از اصلاح نظام جمهوري اسلامي است كه تنها راه برون رفت را دخالت يك دست غيبي مي بيند .

 

" يا حجت بن الحسن ، ريشه ظلم را بكن "

"يا مهدي ظهور كن ، خائن را سرنگون كن "

"شعار حكومت عدل علي ، اين همه بي عدالتي "

"علي علي نگوييد راه علي بپوييد "

 

دو شعار "رجايي باهنر ، معلم فدا شد " و 23 سال گذشته عدالت كجا رفته " شايد بگويد كه معلمان اعتقاد دارند نظام از هدف هاي اوليه خود فاصله گرفته است .

 

 

·               نوشته ام كه شعارهاي سر داده شده در روزهاي اول بيشتر رنگ سياسي دارد بعد صنفي شده

 

·                استفاده از بار دو گانه ارزشي براي كلمه "حاجي " آخرين نكته اي است كه نوشته ام .كلمه حاجي در ذهنيت  ايراني به فردي مذهبي اطلاق مي شود كه رياكارانه تنها به فكر منافع مادي خود البته با حفظ پوشش مذهب آنهم از نوع سنتي آن است . معلمان از اين را ه به مرتضي حاجي ( وزير آْموزش و پرورش وقت ) كنايه مي زدند كه  حاجي هستي ، عامي ، رياكار ، مادي و فردگرا و البته تخصصي در اداره  آموزش و پرورش نداري . (شايد منظور اين است كه جايگاهي فرهنگي نداري نبايد وزير آموزش و پرورش مي شدي ).