نشانه 

 

تماس با ما

 

اين وبلاگ به نشانی زیر منتقل شد:

http://neshanesign.blogspot.com

 

 

بیستم مهر85
هنوز خبر در گذشت شاه حسن پادشاه مراکش رسما تایید نشده بود. خبرگزاری ها یخصوص فرانس پرس لحظه به لحظه مطلب تازه ای روی خط می فرستادند . اینکه تلویزیون رباط برنامه های عادی خود را قطع کرده و قران پخش می کنند ، اینکه وضعیت غیر عادی در اطراف کاخ شاهی مشاهده می شود و از این نشانه ها نتیجه می گرفت که احتمالا شاه حسن از دنیا رفته است . ضمن خبرهای مرحله ای و فوری قطعه هایی همیشگی از روزشمار زندگی متوفی ، فهرست تحولات عمده زمامداری او ، روابط منطقه ای وبین المللی مراکش ، آشنایی با وضعیت سیاسی ،اقتصادی و جغرافیایی این کشور روی خط دیده می شد.
موضوع به اینجا ختم نمی شد هنوز هیچ مقام رسمی مرگ حسن را تایید نکرده بود اما صدها کلمه درباره جانشین او یعنی محمد ششم ، جوانی که در طول زمامداری پدر، کمتر در فعالیت های سیاسی و حکوتی مشارکت داشته و اصلا کمتر دیده شده است . او بیشتر وقت خود را به تحصیل و سفر گذرانده است .دکترای خود را دررشته اقتصاد به پایان رسانده است .استاد راهنمایش رومانو پرودی بوده و حتی از موضوع پایان نامه اش خبر می داد که درباره رابطه تجاری اتحادیه اروپا و مراکش است .مجرد است .به دموکراسی، قانون و مردم بیش از پدرش اهمیت میدهد. بسادگی در کوچه و خیابان ظاهر می شود و به اجرای مقررات راهنمایی ورانندگی پایبند است.به این کار ندارم که همین اطلاعات ساده کنار هم چیده شده ،رویکرد مثبت فرانس پرس به شاه آینده را به شکلی پنهان در ذهن مخاطب می نشاند .
من نگاهی به اطلاعاتی می کردم که لحظه به لحظه در لابلای خبرهای فوری فرانس پرس یا در بخش پایینی هرم وارونه خبرهای تکمیلی جای می گرفت و نگاهی هم به امکانات خودمان که حتی اگر همان لحظه با خبرگزاری رسمی کشور تماس می گرفتی و زندگینامه هاشمی رفسنجانی را می خواستی ،جوابی نمی گرفتی .
به خبرهای اولیه و تکمیلی فرانس پرس نگاه می کردم که تنها لید خیرش تازه بود و بقیه سطرهای طولانی آن را با خبرهای آرشیوی پر شده بود و این در آن ساعت های بحرانی اولیه تنها به مدد یک برنامه کامل اطلاعاتی و فقط با دادن چند کلید واژه به کامپیوتر امکان پذیر بود. نمونه هایی مانند این را پیش از مرگ شاه حسن و بعد از آن دیدم و بارها با خبر های خودمان مقایسه کردم و به دلایل آن.
شاید مدتی بعد برای پوشش خبری یک کنفرانس خبری به دوحه رفته بودیم .کنفرانس تمام شد اما یک روز تا پرواز ما باقی بود . از طریق غسان بن جدو خبرنگار الجزیره در تهران توانستیم دیداری از محل شبکه الجزیره داشته باشیم . الجزیره تازه پا گرفته بود .از این نوع شبکه ها در دنیا زیاد بودند اما اینکه کشوری عربی با مشخصات قطر موسس آن باشد عجیب می نمود .به نظر می رسید غولی در حال در آمدن از بطری است . وقتی به هتل برگشتیم یکی از اعضای گروه سردرد گرفته بود و دیگری نمی توانست شام بخورد .موضوع عریض و طویل بودن الجزیره در میان نبود ،کوچک بودنش اذیت می کرد .اما در همان جای کوچک که از اتاق مدیر عامل برای دو منظور دیگر نیز استفاده می شد، آرشیوی مجهز، سرعت ،دقت و غنای اطلاعاتی و تصویری شبکه را بالا می برد .
خبرهای خودمان را که نگاه می کنیم کمتر به خبری بر می خوریم که به اطلاعات جانبی و سابقه موضوع بپردازد و فضای بزرگتری را در جلوی ذهن خواننده بگذارد .اما این نقص تا چه حد به کمبود های موجود در سازمان های خبری ما بر می گردد ؟ نبود بانک اطلاعاتی کاملی که هر روز از طرف اهل کار و آشنا به سیاست های خبر رسانه تکمیل و طبقه بندی شود و به مدد تکنولوژی بسرعت در دسترس تحریریه قرار گیرد تا چه به خبرهای ما ضربه زده است ؟
آیا نظام تربیت روزنامه نگار ما در دانشکده ها به اندازه کافی موضوع را برای دانشجویان برجسته و در غیبت بانک های اطلاعاتی، شیوه های شخصی و ساده ای را برای خبرنگاران طراحی کرده است ؟
اگر سازمان های خبری ما توانایی و دانش راه اندازی و استفاد ه از بانک های اطلاعاتی را ندارند ، آیا میان خبر و گزارش غنی از اطلاعات و سابقه خبری و مطلب خالی از این اطلاعات تفاوتی گذاشته اند ؟ به عبارتی آیا روزنامه نگار اول را تشویق کرده اند ؟ و حداقل به او و باقی روزنامه نگاران گفته اند که میان این دو دسته کار تفاوت قائل هستند ؟ از طرف دیگر روابط درون سازمانی تا چه حد تشویق کننده یا مانع بوده است ؟گاهی به نظر می آید روابط همکاران در تحریریه ها فرد را تا آنجا جلو می برد که عادی و معمولی بودن راحت ترین کار است و آنجا که درخشش کوچکی آغاز می شود تنگ نظری ها و فشارهای نهان و آشکار عمومی اجازه تکرار کار های خوب را نمی دهد .
فضای سیاسی موجود تا چه حد مانعی برای ورود و انتشار اطلاعات در متن خبری بوده است ؟هراس گزارشگر و خبرنگار از مخاطرات حضور کلمه ها و پاراگراف هایی عینی از سابقه و جوانب موضوع چقدر خبر های ما را خالی از دانستنی های مورد نیاز مخاطب کرده است ؟ اگر این نظریه درست باشد که فضای پر سانسور روزنامه نگار را کم حرف می کند آیا فاکت های عینی مانند اطلاعات واقعی از زندگی سوژه خبر یا گذشته او ،نمی تواند قصد روزنامه نگار را در قالب اطلاعات و تصویر های عینی تری بریزد و از این راه امنیت بیشتری را برای انتشار آزادانه مطلب فراهم کند ؟و اگر مخاطب از طبقه تحصیلکرده متوسط است آیا حضور اطلاعات نمی تواند ماجرا را به ذهن او بسپارد و او خود نتیجه گیری کند
نکته و سووال دیگر اینکه امور معیشتی و اقتصادی و تنگناهای آن برای روزنامه نگار چقدر در وضعیت فعلی خبر های ما موثر است ؟ وقتی دهها مشکل وگره معیشتی در ذهن روزنامه نگار سرگردان است او می تواند خبری ،مطلبی و گزارشی دقیق و سنگسن از اطلاعات را تنظیم کند ؟
اعتبار حرفه ای چقدر مهم است اگر همه عوامل بیرونی با تمام سنگینی خود نگذارند تا روزنامه نگار کاری حساب شده عرضه کند ، عشق و پایبندی او به اعتبار و آبروی حرفه ای اش نمی تواند منبعی برای ارائه کیفیتی عالی باشد ؟ و شاید چند عامل و زمینه دیگری که به ذهن دیگر روزنامه نگاران و مخاطبان خبره بهتر برسد ذهن من مدتی است که از این میدان فاصله گرفته و در فضای دیگری جستجو می کند اما طرح و فرضیه بک دوست اینها را زنده کرد .

خبرهاي نشانه:
لينك هاي نشانه:
دوستان نشانه:
بایگانی نشانه: