دسایسِ مذبوحانه و محیلانه علیه جلدِ دومِ کتابِ گران سنگِ 

 ( افغانستان در مسیر تاریخ )

 


نوشته یی از : مهندس شاه امیر فروغ

http://www.koofi.net/fileadmin/old-website/Cultural_Art/Sekhan_Chand.htm

 

دوستی توجه ام را به نقدِ زیبایی جلب کرد که به واسطۀ سایتِ « افغان موج » در معرضِ دیدِ خوانندگانِ ارجمند  قرار گرفته است. این نقدِ آموزنده ، تراویدۀ اندیشۀ والایِ فرهیخته مردی است بنامِ آقای نعمت الله ترکانی . نویسندۀ توانا و نقد نویسِ بی بدیلِ کشور که نه حقیر ایشان را بجا می آورم و نه ایشان مرا میشناسند ، بزرگواری نموده و در این نوشتۀ ادیبانه زیرِ عنوانِ « سخنی با آقای مهندس شاه امیر فروغ » این کمترین را موردِ نکوهش قرار داده و چنین می نویسند : ( من بار ها به مقالات آقای مهندس شاه امیر فروغ در سایت های انترنتی برخوردم و هر بار « به نسبت » بی « محتوی » بودن نوشته هایش بعد از مرور چند  پرگراف  از ادامۀ آن صرف نظر کردم ... )

 

این بزرگوار در ادامۀ صحبت های ارزشمندِ شان ، چنین میفرمایند : ( گفتم بهتر است در حاشیۀ نوشته اش چیزکی بنویسم و اگر او با بزرگواری که دارد عفو تقصیرات کند برایش یاد آوری کنم که حد خود را بشناسد و« حق و ناحق » به فرهیختگان وطن و روشنفکران خوش نام « لهو و لهب » نگوید . خوب حالا که او اینکار را خواهد کرد یا نه ! مربوط به اوست . )

 

سپس این معلمِ توانای املا و انشای زبانِ پارسی تذکراتِ سودمندِ شانرا به این تازه نویسندۀ ناشی ، چنین ارائه مینمایند : ( یک : آقای امیر شاه [ شاه امیر ] که انگشت انتقاد را بسوی بصیر احمد حسین زاده به خاطر اشتباهات املایی و انشایی اش بلند نموده ، باید بداند که خودش هم در نوشته اش دچار چندین اشتباه املایی و انشایی و نقطه و کامه گذاری است . این آقا اول باید در پی اصلاح خود قبل از گذاشتن انگشت انتقاد بالای دیگران « بکوشد » . در غیر آن خیلی مسخره به نظر میرسد که خودش مینویسد « نویسنده نما ، پژوهشگر نما ، سی امین ، با صحبت های پر محتوا ، جبهه گیری اینان » ، و حتی واژۀ « حدس را حدث » نوشتن دلالت به « بیسوادی » خود آقای فروغ میکند . بر علاوه در مقالۀ دیگری « نظیر غبار در تاریخ معاصر افغانستان » شق تاریخ ؟ تاریخ عصری ؟! که نمیدانم از کدام قاموس برگرفته است اشتباهاتی است که از قلمش تراوش کرده . مثل اینها دهها اشتباه انشایی دارند . بهتر است به خاطر اشتباهات چه در گفتار و چه در نوشتار اولتر از همه بسویۀ « تیلویزیون ها » ، رادیو و بیانات « نخیگان » فکر کرد ... )

 

این فرزانه مردِ فرهیخته ، ارشاداتِ ارزشمندِ شانرا چنین پی میگیرند : ( دو : آقای امیر شاه [ شاه امیر ] فروغ میداند که اعظم سیستانی خودش در رشتۀ تاریخ دارندۀ تحصیلات اکادمیک بوده و در این رشته مثلیکه به او یک بنیاد اکادمیک « پیشاوند » مهندس را « ضمیمۀ نامش ساخته است » ، سیستانی هم که اکادمیسین بوده و یک مرجع اکادمیک این « پیشاوند » را به نامش علاوه کرده . پر واضح است که اعظم سیستانی گاهی در مورد مسایل انجنیری خلاف نظر آقای فروغ ایستاده نخواهند شد ، پس ایشان هم باید حد اقل حرمت کلام را بخاطر رد نظریات اش مراعات کند و کلمات کوچه و بازار را از فرهنگ خود بزداید . گر چه در مجلسی که « او دوستانش » بخاطر کوبیدن حریفان خود ترتیب کرده بودند و قرار گفتۀ آقای فروغ روی شخصیت کسی انگشت گذاشته است که ده سال دیگر در بخش تاریخ او و دوستان هم مجلس اش را درس خواهد داد . این فرهیختۀ عزیز بصیر احمد حسین زاده است . و از اینکه من نوشته های احراری و ملکیار را نخوانده ام نمیتوانم در بارۀ آنان قضاوتی بکنم . اما از اینکه آقای فروغ با یکبار حذف کلمۀ « میر » از نام غبار دلیل تراشیده و دشنام کوچه گی را نثار حسین زاده میکند ، من میشرمم و زیاد تر از این میشرمم که خود این آقا ده مرتبه در نوشتۀ خود این اشتباه را مرتکب میشود . )

 

با مطالعۀ سخنانِ با ارزشِ استادِ علومِ « اخلاق ، نگارش ، شعر و تاریخ » یعنی آقای نعمت الله ترکانی به عرضِ این بزرگوارمیرسانم که بر خلافِ عملِ ایشان که  نقدِ شانرا مخفیانه « از طریقِ سایتِ افغان موج یعنی سایتی که خودِ شان مدیر مسؤل آن سایت میباشند » در معرض دیدِ خوانندگان قرار داده اند ، من نوشته ام را زیر عنوانِ ( « غبار » خورشیدِ همیشه تابان ، در آسمانِ تاریخِ کشور ) به سایت « بی بی سی پرشین » که مقالۀ آقای « حسین زاده » یکسالِ پیش از طریقِ همین سایت ، در معرضِ دیدِ خوانندگانِ محترم قرار گرفته بود وهمچنین به سایت های دیگر ارسال نمودم ولی دلیلِ عدمِ انتشارِ آنرا از طریق سایت « بی بی سی پرشین » نمیدانم ، شاید آقای ترکانی دلیل آنرا بدانند .

 

و اما در موردِ فرمایشاتِ گهر بار شان ، توجهِ آقای ترکانی را به عرایض « مهندس شاه امیر فروغ » این نویسندۀ تازه کارِ زبان ، ادب و فرهنگِ پارسی که هرگز ادعایی در « گفتار و نوشتار » ندارد ، به شرحِ زیر جلب مینمایم :

 

استادِ بزرگوار آقای ترکانی ! قبل از هر کلامی میخواهم در آغازِ صحبت هایم « معنیِ » کلماتی را که نمایندگی از« بیسوادی» ام میکند ، به عرضِ مبارکِ تان برسانم :

 

یک - پسوند یا پی واژۀ « نما » در کلماتِ « نویسنده نما و پژوهشگر نما »: این واژه یعنی « نما » به معنی « شبیه و مُقَلِد » میباشد  مانندِ « دشمنِ دوست نما » .  به عبارت دیگر در معرفیِ مُقَلِدی به کار گرفته میشود که این صفت را ندارد ولی تظاهر به آن مینماید مانند « پژوهشگرنما و نویسنده نما » .

 

دو - واژۀ « سی امین » را آقای بصیراحمد حسین زاده هم « که جنابعالی از سواد و تاریخ نویسی ایشان که بنده و دوستانم را دهها سالِ دیگر درس خواهد داد و از ایشان دفاع مینمایید » در مقالۀ شان زیرِعنوانِ « سی امین سال درگذشت غلام محمد غبار مورخ افغان » بکار برده اند و اینجانب در نوشته ام از کلمۀ مرکبِ « سی اُمین » که معنی جایگاهِ « سی اُم »را میدهد و  با ضمۀ « الف » ویا « الف و همزه » نوشته میشود ، استفاده نموده ام .

 

سه - در موردِ جملۀ « صحبت های پُر محتوا » بایستی به عرضِ آن نام آشنای وارد به واژه های زبانِ پارسی برسد که واژۀ «پُر » در لغتنامه به معنی « دانش ، اندیشه ، آگاهی و تجربۀ بالا » آمده و واژۀ

« محتوا » را چنین معنی کرده اند : « محتوا به مطلب یا مقصودِ موجود در سخن » گویند و آنــرا در مقابلَ « شکل » به کار میگیرند . بدین ترتیب اصطلاحِ « سخنِ پُر محتوا » به معنی « سخنی است که مطلب و مقصودِ آن دارای  اندیشه و آگاهیِ بالا » باشد .  

 

چهار - در موردِ واژۀ « جبهه گیری » توجهِ آن علامۀ دهر و دانای زمانرا به فرهنگ های لغتِ پارسی جلب مینمایم که در آن ها این واژه را چنین معنی کرده اند : « جبهه گیری و جبهه گرفتن » در لغت به معنی « مخالفت کردن » میباشد .  

 

پنجم - و اما در موردِ واژۀ « حدس » که شاه امیر فروغِ بیسواد آنرا « حدث » نوشته و« به گفتۀ شما آقای ترکانیِ با سواد » هنوز فرق بینِ « حدس » و «حدث » را نمیداند با عذرخواهی از محضر آن استادِ املا و انشای زبانِ پارسی از این « اشتباهِ املاییِ خویش » ، چنین به عرض میرسانم :

 

الف - واژۀ « حدس » که در لغتنامه به معنی « ظن ، گمان و تَوَهُم » آمده ، به تصورو ادراکِ حسی یی  گویند که بر پایۀ دلیل و مدرک نیست یعنی عقیده یی که تنها برپایۀ داده های ذهنی شخص ، شکل گرفته و احتمالاً واقع شود یا نشود .

 

ب - واژۀ « حَدَث » در لغتنامه به معنی « صحبت ، حکایت ، نقلِ قول و گواهی دادن » آمده و این واژه معانی دیگری را همچون « رخداد ، نو آوری ، بدعت ، سنت شکنی ، نوجوان و نوزاد » نیز در بر میگیرد .

 

هدفِ حقیر از جملۀ « حَدَث غبار به حقیقت پیوست و دولتِ سفاک ... » یعنی « صحبتِ غبار به حقیقت پیوست و دولتِ سفاک ... » این است که « حقیقتِ صحبت های شاد روان غبار برای دیگران هم ثابت گردید و دولتِ سفاک ایشان را زندانی نمود . » نه اینکه غبار گمان نماید و« حدس بزند » که شاید او را زندانی نمایند چون او این حقیقت را میدانست و این خانوادۀ انتقامجو را خوب میشناخت .

 

ششم - در موردِ اصطلاحاتِ « شق تاریخ » و « تاریخ عصری » که در نوشتۀ دیگرم از آن استفاده بعمل آمده ، به عرض آن استادِ بی همتای فرهنگِ پارسی میرسانم  « گرچه این واژه ها در قاموسِ شما وجود ندارد » ولی این اصطلاحات را چنین معنی کرده اند :

 

الف - واژۀ «شِق » در فرهنگِ لغت به معنی « رشته » آمده و معانی دیگرِ آن « ناحیه ، کرانه ، جانب و پاره یی از چیزی » میباشد و واژۀ « شَق » در لغتنامه « چاک و شکاف » معنی میدهد . پس « شِق تاریخ » یعنی « رشتۀ تاریخ » .

 

ب - واژۀ « عصر » در لغتنامه به معنی « روزگار ، دوران و زمان » آمده مانندِ جملۀ « در عصر جدید ... » همچنین « مدت زمانِ خاصی در تاریخ یا در رشد و تکاملِ فرهنگِ بشر »  معنی گردیده است مانند   « عصرِ شاه امان الله یا عصرِ آهن ». پس اصطلاحِ « تاریخ عصری » را اینطور تعریف میکنیم :

( تاریخ عصری یعنی تاریخ نگاری به شیوۀ علمی و امروزی که در آن علت و معلولِ حوادث مشخص میباشد و نه نوشتنِ تاریخ به سبکِ قرونِ وسطایی که قبل از نوشتنِ کتابِ گران سنگِ « افغانستان در مسیر تاریخ » در کشور مرسوم بود . )

 

آقای ترکانی عزیز ! حالا که حرف های این شاگردِ نو آموز و تنبلِ دبستانِ فرهنگ و ادبِ پارسی را شنیدید ، میخواهم کمی هم راجع به املا و انشای بی نقص و خالی از اشتباهِ خودِ تان حرف بزنم و امید دارم که آنرا تا آخر بخوانید نه اینکه بگفتۀ خود تان از خواندنِ آن « صرفِ نظر » فرمایید .

 

در پاراگرافِ اولِ نقدِ تان نوشته اید : ( ... هر بار « به نسبت » بی « محتوی » بودن نوشته هایش ، بعد از مرور چند  پرگراف  ...)

 

در این مورد باید به عرضِ تان برسد که جملۀ فوق را اینطور مینویسند : [ ... هر بار « نسبت به » بی

« محتوا » بودنِ نوشته هایش ، بعد از مرورِ چند  پاراگراف  ... ] ضمناً در پارسی کلمۀ « محتوا » را با « الف » مینویسند و نباید آنرا با کلمۀ عربیِ « محتوی » ( که  آنرا با « الفِ مقصوره» مینویسند واین واژه  « در بر گیرنده » معنی میدهد ) اشتباه گرفت .

 

در قسمتی از پاراگرافِ دومِ نقدِ پدرانۀ تان مینویسید : ( ... حد خود را بشناسد و « حق و ناحق » به فرهیختگان وطن و روشنفکران خوش نام « لهو و لهب » نگوید . )

 

در جوابِ تان میگویم : به هر دو دیده و از اینکه تا بحال به این فرهیختگان و روشنفکران یعنی آقای سیستانی و ... « به حق » و نه  به « ناحق » جسارت کرده و چهرۀ مردمی شان را افشا کرده ام ، معذرت خواهی نموده و از این به بعد حتی « به حق » هم اعتراضی نخواهم کرد . و اما در موردِ اصطلاحِ « لهو و لهب » تا جایی که عقلِ قاصرِ من قد میدهد اصطلاحِ فوق را چنین مینویسند « لهو و لعب » یعنی « لعب » را به « عین » می نویسند نه با « ها » و این اصطلاح « عیاشی و خوش گذرانی » معنی میدهد نه فحاشی . ضمناً « لهب » را در پارسی « شعلۀ آتش » معنی کرده اند .

 

آقای ترکانی ! جنابعالی در بخشی از پاراگرافِ سومِ نقدِ ارزشمندِ تان که از انشای بالا بهره گرفته است مینویسید :( این آقا اول باید در پی اصلاح خود قبل از گذاشتن انگشت انتقاد بالای دیگران « بکوشد » .)

 

در این مورد باز هم میگویم هی به چشم و از شما « از اینکه قبل از انگشتِ انتقادِ نهادن بر دیگران در پی اصلاحِ خود بوده اید و در املا و انشای تان هیچگونه نقص و اشتباهی وجود ندارد و به کسی ناسزا هم نمیگویید !! » یاد میگیرم ، ولی فکر میکنم اگر جملۀ تانرا چنین مینوشتید [ این آقا اول باید در پی اصلاحِ خود قبل از گذاشتنِ انگشتِ انتقاد بالای دیگران ، « باشد » ] جملۀ تان روان تر میبود . ضمناً در همین پاراگراف واژۀ « نخبگان » را به اشتباه « نخیگان » نوشته اید که حرفی نیست و هنگام تایپ کردن پیش می آید .

 

در پاراگرافِ چهارمِ نقدِ موشگافانۀ تان مینویسید : ( مثلیکه به او یک بنیاد اکادمیک « پیشاوند » مهندس را « ضمیمۀ نامش ساخته است » ، ... )

 

باز هم باید به عرضِ آن استادِ زبانِ پارسی برسانم که اگر جملۀ تانرا چنین مینوشتید : [ مثلیکه به او یک بنیادِ اکادمیک « پیشوندِ » مهندس را « اعطا کرده است » ، ... ] زیبا تر ننوشته بودید ؟ آقای ترکانی ! واژۀ « پیشاوند » غلط است و صحیحِ آن « پیشوند » یا « پیش واژه » میباشد .

 

جنابِ ترکانی ! در قسمتی از پاراگرافِ ششمِ مقالۀ تان میخوانیم : ( ... حزب وطن به همت زنده یاد غبار

« دارایی » ارگان نشراتی بود ، ... )

 

برادرِ نهایت عزیز! تا جایی که من میدانم « دارایی » به « ثروت و اندوخته » گویند و باید مینوشتید که

[ ... حزب وطن به همتِ زنده یاد غبار « دارای » ارگانِ نشراتی بود ، ... ]

 

در همین پاراگراف واژۀ « مأخذ » را « موخذ » مینویسید وباز هم در قسمتِ دیگری از همین پاراگراف مینویسید که : ( سخنی « که » در خور « تعمل » اینست که اساساً ... ).

 

آقای ترکانی ! من به این شیوۀ نگارش و املا و انشای تان حسد میورزم و میگویم ای کاش من هم استعدادِ این یکه تازِ میدانِ فرهنگ و ادب را میداشتم ولی افسوس که این حسد و بخل مجالِ تفکر را از من میگیرد و به ناحق از املای تان خورده گرفته و چنین مینویسم : [ سخنِ در خورِ « تأمل » اینست که اساساً ... ] و کلمۀ « که » در این جمله اضافه میباشد ضمنـــاً معنیِ « تعمل » را « عمل کردن » مینویسنـــد و این « تأمل » است که « اندیشه و تفکر » معنی میدهد .

 

آقای ترکانی دلسوز به فرهنگِ پارسی ! فکر میکنم اگر اغلاطِ املایی و انشاییِ تانرا که فقط در این نبشته از تعدادِ انگشتانِ دست تجاوز میکند ، در نظر بگیریم وای به حالِ کسانی که از شما چیزی یاد میگرفتند   « طبق گفتۀ خود تان در گذشته معلم هم بوده اید » . توجه کنید به چند نمونۀ دیگر از این اغلاطِ املایی و انشایی  که در پاراگراف های هفتم و دهمِ این شاهکارِ ادبی - تحقیقی ، به چشم میخورد :

 

یک - در پاراگرافِ هفتم مینویسید : ( ... و مردمی او از « حیطۀ » من و هم از آقای مهندس شاه امیر فروغ خارج است . ) که باید بنویسید : [ ...و مردمیِ او از « حیطۀ اختیارِ » من و آقای مهندس فروغ خارج است . ]

 

دو - در پاراگرافِ دهم چنین ادامه میدهید : ( برای « مهندش » شاه امیر خان فروغ مشوره میدهم که اگردل شان از جانب بصیراحمد حسین زاده درد دارد ، « رگ » و راست برای ایشان بنویسند و پای

« شخصیتای » بزرگ وطن ما و چند بیگناه دیگر را بمیان نکشند . اینست راه مردانگی . ) ضمناً در همین پاراگراف مینویسید : ( ... که شخصیت« یک بزرگمردان » را بهانه ساخته ... )

 

برادرِ عزیز ! اگر اشتباهاً دستِ تانرا در زمانِ تایپ کردن بجای حرفِ « س » روی حرفِ « ش » گذاشته اید مهم نیست ولی « رگ » به معنی « مجرای باریک با دیواره های نازکی است که خون را از قلب به تمامِ اعضای بدن میرساند » و « رُک » به معنی « صراحت و صداقت در بیان » میباشد . ضمناً

« شخصیتای » غلط است و باید « شخصیتهای » نوشته شود و در جمله یی که نوشته اید « یک بزرگمردان » بایستی بنویسید « یک بزرگمرد » که مفرد است و یا « بزرگمردان » که جمع میباشد و هر دو را یکجا باهم نمی نویسند .

 

در انتهایِ بررسیِ طرز نگارشِ من و شما ، سخنم را با این نکته کـــه میگویند : [ آنکس که « نَدانَد » و « نَدانَد » که « نَدانَد » - در « جهلِ مرکب » ابدالدهر بماند ] به پایان رسانیده و به بررسی محتوای نقدِ تان  میپردازم :

 

استادِ گرانقدرِ علمِ تاریخ ، آقای نعمت الله ترکانی ! پس از برشمردنِ اغلاطِ املایی و انشایی حقیر توسطِ جنابعالی ، به گفتۀ خودِ تان به اصلِ موضوع پرداخته و چنین مینویسید : ( بگذریم از اینها و میآیم به اصل موضوع تاریخ میر غلام محمد غبار که آقای شاه امیر فروغ در دو مقاله اش کاسۀ از آش داغتر شده و خودش را زیر نام دیگران به حیث یک فیلسوف جا میزند . ) به عرض میرسانم که :

 

جنابِ ترکانی ! من ادعای فیلسوف بودن ندارم  و از طریقِ همین نوشته اعلام میکنم که حقیر شاگردِ همه فرهیختگان ، دانشمندان وروشنفکرانِ گرانقدرِ کشورم « که با خونِ دل وشیرۀ جان مردمِ نجیبِ این سرزمین پرورش یافته و به بار نشسته اند واکنون با دل و جان در خدمتِ کشور و مردمِ شان هستند » میباشم و میگویم که هیچ نوشته یی را از اشتباه گریز و گزیر نیست و مقامِ فیلسوف بودن هم ارزانی شما باد . ولی تا جان در بدن دارم همچون دیگر بزرگان خدمتگزارِ مردم و کشورم خواهم بود و در مقابلِ عقیدۀ نویسنده های دروغ پرداز ، آری این دزدانِ چراغ بدست همچون « سیستانی ها و ... » ، خواهم ایستاد و آنها را افشا خواهم کرد و از اینکه شما مرا تأیید نمی کنید واین حقایق را تهمت و افتراء مینامید ، افتخار میکنم ، چون شما   که حرفهای استادانِ تان یعنی سیستانی و نگارگر را هم مانند همسنگرِ دیگرِ تان یعنی آقای حسین زاده تکرار میکنید و حرفی از خود برای گفتن ندارید ، پُر واضح است که یا عضوی ازاعضای خانوادۀ یکی از این نوکران و گماشتگانِ حکومت های دست نشانده هستید یا اینکه خود جیره خوار و حقوق بگیرِ آنان می باشید و عدمِ جانبداری شما از من ، حقانیتم را بیشتر ثابت مینماید .

 

بگذریم و به گفتۀ شما به اصلِ موضوع بپردازیم : جنابعالی در نقدِ مستندِ تان از نشست هایی که با جناب حشمت خلیل غبار و محترمه دکتر دنیا غبار داشته اید ، صحبت به میان آورده اید در حالیکه هیچ کدام از این بزرگان شما را نمی شناسند و میگویند حتی در کارتۀ پروان سکونت نداشته اند . پس معلوم است که این شما هستید که زیرِ نام دیگران میخواهید شایعه پراکنی نمایید طوری که  در پاراگراف های پنجم و ششمِ نقدِ تان به همین بهانه از نحوۀ تاریخ نویسی زنده یاد غبار انتقاد نموده اید ضمناً میگویید که قسمت هایی از این کتاب بقلم آقای حشمت خلیل غبار میباشد همچنین ادامه میدهید که نوشته های جلد دوم کتابِ افغانستان در مسیر تاریخ بدونِ مأخذ و مرجع معتبر میباشد و باز هم میگویید که فروغ کتابِ تاریخِ  افغانستان در پنج قرن اخیر را بر اساس عقده های شخصی و ملیتی رد میکند .

 

آقای عزیز ! طوریکه خود اعتراف میکنید ، بررسی تاریخ در حیطۀ اختیارِ شما و امثالِ شما نیست چون نه تاریخ خوانده اید و نه از آن چیزی میدانید چون اگر جلد اولِ کتاب افغانستان در مسیر تاریخ را خوانده بودید ، متوجه میشدید که در آن گفته شده : جلد دوم این کتاب در واقع ادامۀ همین جلد است ولی به دلایلی فعلاً قابل نشر نمیباشد ، ضمناً در آخر این کتاب فهرست کتب مأخذ را مطالعه میکردید ،اما برای اینکه دلم به حالِ تان میسوزد ، میخواهم برای یافتنِ حقیقت ، کتابِ « یاد نامۀ غبار » را که مجموعه مقالاتی در ارتباط با بزرگداشتِ مقامِ زنده یاد غبار میباشد و به کوششِ نویسندۀ ارجمند ، آقای پویا فاریابی در بنیادِ نشراتی پرنیان به چاپ رسیده ، مطالعه فرمایید و ببینید که نویسندگانِ مقالاتِ آن در موردِ جلد دوم این کتاب و منابعِ موردِ استفادۀ کتاب چه نظر دارند بطورِ مثال در یکی از مقالات آن ، نویسندۀ گرانقدر آقای سرور مولایی در مورد جلد دوم کتاب افغانستان در مسیر تاریخ میگویند :

( شادروان میر غلام محمد غبار ، عاشق آزادی ، دموکراسی ، آزادیخواهان ، مردم و سرزمین خویش بود ، این عشق و شیفتگی حتی مورد اقرار ، احترام و تأکید مخالفان سیاسی و مؤرخان دگراندیش او نیز بود . ) و در انتهای این مقاله مینویسند : ( میتوان کتاب او را ادعا نامۀ ملت رشید و آزادۀ افغانستان علیه استبداد ومستبدان دانست ،از همین روی نه تنها رفتار حاکمان را موشگافانه نقد و بررسی کرده است بلکه افراد ، کسان و خاندانهای بسیاری نیز که در تحکیم ، توجیه و خدمت استبداد بوده اند از تازیانۀ قلم و نقد بی محابای او در امان نمانده اند . ) یا نویسندۀ ارجمند ، استاد ناظمی در موردِ سرچشمه های نوشتاری این کتاب چنین اظهار نظر کرده اند :

( ... از سرچشمه های نوشتاری ، حتی در خاطرات خویش بهره جوید ، این سرچشمه ها را به سه دسته میتوان بخشبندی کرد : 1 - کتابها ، 2 - مجله ها و سالنامه ها ، 3 - اسناد آرشیوی . غبار برای مستند ساختن مباحث تاریخی ، هفده بار به این کتابها ، مراجعه کرده است و منابع را در همان متن کتاب نشان داده است . )

 

جنابِ ترکانی ! میخواهم در موردِ آقای اعظم سیستانی که از آگاهی ، علم و مردمی بودنِ شان حرف میزنید ، چند کلمه یی  به عرضِ تان برسانم : آقای نجیب سخی در سلسله مقالاتِ شان زیرِ عنوانِ « افغانستان در مسیر تاریخ  یا  محکی در ارزیابی تاریخ افغانستان » ، مقاله یی دارند که در شمارۀ 421 هفته نامۀ امید « چاپ اتازونی » به نشر رسیده و « جلد دوم افغانستان در مسیر تاریخ و هجوم ارتجاع » نام دارد . ایشان در این مقاله آقای سیستانی را چنین معرفی مینمایند : ( اعظم سیستانی دوست نزدیک ببرک کارمل و عضوِ هیئت رئیسۀ شورای انقلابی ، تمامِ احکام را بدون در نظرداشت محتوای آن امضا میکرد واین احکام پس از تأیید آن بوسیلۀ این شورا ، به مرحلۀ اجرا در می آمد « حکومت های دست نشاندۀ شوروی بین سالهای 1978 و 1993 بیش از پنجاه هزار محصل ، معلم و فرهنگیِ کشور را زندانی و اعدام کردند و صد ها مدرسه و مسجد را آتش زدند » . در مورد وظایف رسمی سیستانی ، آقای فقیر ودان در اعتراف نامه یی زیر عنوان « دشنه های سرخ » چنین می نویسد : دانشمند افغانی کاندید اکادمیسین « تعارفات بین پرچمی ها » در زمان ریاست شورای انقلابیِ ببرک کارمل ، عضو هیئت رئیسۀ شورای انقلابی جمهوری افغانستان بود و در این موقع از همکاران نزدیک کارمل بشمار میرفت . اما با احساس خطر ، همچون کاغذ پاره یی در سمت وزش باد تغیر جهت داده و  به شادمانی پرداخت و مقاله یی برضد دوستِ دیرینه اش یعنی کارمل نوشت . این بود که از طرف هم حزبی های سابق خود لقب پرچمی خط بینی کشیده را بدست آورد و حتی برای اینکه دست های آلوده بخون خود را از مردم مخفی نموده و آنرا سفید جلوه دهد تخلصِ خود را به « یوسف زی » تغیر داد  ولی بعد از رفع خطر مجدداً « سیستانی » تخلص کرد . ) و اما در موردِ آقای اسحق نگارگر : ایشان در زمانِ عضویت شان در حزبِ « شعلۀ جاوید » به « اسحق مُضطرب باختری » معروف بودند ، ولی بعد از اینکه به این حزب خیانت کردند تخلصِ دیگری اختیار نمودند اما تخلصِ « نگارگر » را  برای پنهان نمودن سابقۀ  درخشانِ شان ، آقای عزیز نعیم برای شان انتخاب کردند .  

 

و اما تصمیمِ توطئه علیه جلد دوم کتابِ غبار : بعد از انتشارِ جلد دومِ کتاب« افغانستان در مسیر تاریخ » که در آن جنایات و وطن فروشی خانوادۀ حکمران بصورتِ مستند برملا گردیده بود ، آقای عزیز نعیم فرزند سردار نعیم و برادرزادۀ سردار داوود و تنها تحصیل کردۀ این خانواده ، در لندن در جمع چند نفر وطن فروشِ دیگر از جمله سیستانی و نگارگر ، گفت : دوستان ! زمانیکه جلد اول کتاب افغانستان در مسیر تاریخ چاپ شد ما در کابل بودیم و قدرت هم در دست ما بود لذا به آسانی این کتاب را مصادره و توقیف کردیم ولی امروز که در خارج هستیم و قدرتی هم نداریم بایستی با سیاست و توطئه ، جلو پخش گستردۀ کتاب را بگیریم و آنرا بدنام کنیم . آنگاه به سیستانی مأموریت داد تا بنویسد که جلد دوم کتاب افغانستان در مسیر تاریخ یک زندگینامه است نه یک تاریخ حقیقی و به نگارگر گفت تو باید شایعه کنی که این کتاب نوشتۀ میر غلام محمد غبار نیست و آنرا حشمت خلیل غبار به رشتۀ تحریر در آورده و آنان این کار را در سطح وسیعی انجام دادند . خوشبختانه این توطئه خنثی گردید و روشنفکران ، آزاد اندیشان و ملت نجیبِ کشور از این کتاب استقبال بی نظیر بعمل آوردند چون از یکطرف آقایان سیستانی و نگارگر را خوب میشناختند و از طرفی میدانستند که شادروان غبار با نوشتن جلد اول این کتاب به قلۀ شهرت رسیده و احتیاجی به تبلیغ ندارد و اگر آقای حشمت خلیل غبار آنرا مینوشت حتماً برای بدست آوردن شهرت، آنرا به اسم خود  بچاپ میرسانید چنانچه پیوست های جلد دوم کتاب، به قلمِ ایشان میباشد .

 

در موردِ کتاب افغانستان در پنج قرن اخیر نوشتۀ مرحوم فرهنگ ، به عقیدۀ اغلب کارشناسانِ رشتۀ تاریخ ، این کتاب اثری اقتباسی میباشد نه نوشته یی تحقیقی . ضمناً در این تاریخ ، مرحوم فرهنگ سعی نموده تا از « نادرشاه » دفاع نماید . از طرف دیگر ایشان هم در حکومت های خانوادۀ نادرشاه به عنوان سفیر و ... مشغول بکار بوده و هم بعنوانِ مشاور رییس دولتِ دست نشاندۀ شوروی « ببرک کارمل » ایفای وظیفه میکرده و شما هم که از ایشان دفاع مینمایید به دلیل وابستگی تان به این حکومت هاست .

 

در موردِ پاراگرافِ هشتمِ دُر فشانی های انتقادیِ تان که مینویسید : ( ... پس میخواهم برای آقای شاه امیر بگویم که بر علاوۀ ایشان که از مدت سی سال به این طرف در غرب پناه گرفته اند و ...)

و در ادامه با توجه به اینکه شما معلمِ اخلاق نیز میباشید و حرمتِ کلام را هم حفظ مینمایید ، چنین میفرمایید : ( ... اگر آقای فروغ از تاریخ چیزی یاد شان باشد باید « بشرمند » ، زیرا آنانیکه آقای فروغ را زیر بال خود بزرگ کرده اند هزار بار بر جنگسالاران و فتنه انگیزان انگلیسی امریکایی روسی شرف دارند که اضافه تر از سه دهه ، همه داشته های ما را با خاک یکسان و وحدت ملی را از هم پاشیده اند . حالا اگر آنان سفاک و بی اراده بوده اند افتخار شان در اینست که گاهی به دامان اجانب نیفتاده و پایبوس شان نبوده اند . ) در این مورد بایستی به عرض مبارکِ تان برسانم که :

 

یک - اینجانب سی سال نه بلکه سی و سه سال است که  از کشور هجرت نموده ام یعنی در سالِ 1355 خورشیدی و در زمانِ حکومتِ خودکامۀ داوود خان و آنهم به دلایل سیاسی میهن را ترک و تا به امروز  « با توجه به وقوع جنایت های سی سالۀ بعدی بدستِ نوکرانِ اجانب » به کشور برنگشته ام ولی خلافِ گفتۀ شما در این مدت به غرب پناه نبرده و تا به امروز هم در زیر سایۀ « سوسیال » زندگی نکرده ام و در تمامِ مدت زندگی ام با کار و احداثِ پروژه های ساختمانی امرارِ معاش نموده ام و تازه سه سال است که مقیم اروپا میباشم و آنهم به دلیل اینکه به خانواده ام پیوسته ام ولی در این مدت باز هم زیر چترِ سوسیال بسر نبرده ام و جنابعالی زود تر از بنده تشریف فرمای اروپا شده اید یعنی از سالِ 2002 میلادی تا کنون در اتریش بسر میبرید و قبل از آن به گفتۀ خود تان در افغانستان بسر میبردید بدین معنی که  تا سال 1992 در کابل و بعد از آن تا سال 2002 در هرات بکار مشغول بودید. پس بدین صورت جنابعالی که از حکومت های دست نشاندۀ شوروی ، مجاهدین و طالبان بدگویی مینمایید ، خود در خدمت آنان ایفای وظیفه می کردید و بعد از آن و برای گریز از موآخذه به غرب پناهنده شده اید « ظالم در چهرۀ مظلوم » . و اما اگر دیگران که شما آنها را مثال میزنید ، از کشور به غرب یا جاهای دیگر مهاجرت کرده اند به دلیل در امان ماندن از اعدام های دسته جمعی و زندان و شکنجه که توسط  حکومت های دست نشاندۀ شوروی « تره کی ها ، امین ها ، کارمل ها ، نجیب ها و نوکران آنها همچون سیستانی ها ، نگارگر ها و ... که شما مدافع و سرسپردۀ آنان میباشید » صورت میگرفت ، اجباراً کشور را ترک نموده اند . [ برای مزید اطلاع در موردِ زندگینامۀ تان ، به سایتِ « افغان موج » یعنی سایتِ خودِ تان مراجعه کنید !! ]

 

دو - فروغ همه چیزِ تاریخ را خوانده و فراموش نکرده و از جنایاتِ هشتاد سالۀ این وطن فروشان « از سالِ 1308 خورشیدی تا به امروز » به خوبی باخبر میباشد و به همین دلیل زیر بار ظلم و زور نرفته و نه با داوود خان ، نه با حکومتهای دست نشاندۀ شوروی ، نه با دولتِ مجاهدین ، نه با طالبان و نه با حکومتِ هفت سالۀ کرزی هیچگونه رابطه و همکاری نداشته است . ضمناً زیرِ بالِ خانوادۀ مستبدِ حکمران بزرگ نشده و با مالیات و پولِ بیت المال تحصیل کرده  ولی این شما هستید که با همۀ این رژیم ها همکاری داشته و در جنایاتِ شان شریک و سهیم میباشید و به همین دلیل این جنایات را توجیه نموده و روی وطن فروشی خود و آنان سرپوش میگذارید و میفرمایید که آنان پروردۀ دامانِ اجانب نبوده و نیستند !! به این میگویند : « پُر رویی » .

 

در پایانِ صحبت هایم با آرزوی سعادت ، سلامت و بهروزیِ همه نویسندگان ، روشنفکران ، فرهیختگان و تک تک هم میهنانِ عزیزم ، قطعه شعری از خود را که در ارتباط با موضوعِ این مقال سروده ام تقدیمِ خوانندگانِ گرانقدر مینمایم و میگویم : عدو شود سببِ خیر اگر خدا خواهد .

 

                                                                            با عرض ادب

                                                                        مهندس شاه امیر فروغ

 

                                 شیاطینِ آدم نما

 

شعری از : مهندس شاه امیر فروغ

 

 

          اکنــــون کـــه این نا بخردان ، از جهل تــوفان کـــرده اند

          بنـــگر بــــه نــــادانـــی خـــود ، فـخرِ فراوان کــــرده اند

          سر هـــا تـــهی بـــاشد ز مُخ ، روی سیـــه ، ابـــلیس رُخ

          داده ز کـــف شرم و حیــا ، بیــعت به شیطــان کـــرده اند

          پست و دنی ، بی معرفت ، بی چشم و رو ، وحشی صفت

          دردا چـــه بی شـــرم و حیــا ، بس خانه ویـــران کرده اند

          مانــنــدِ زرگـــر بـــا هنــر ، مس را طـــلا انـــدوده انــــد

          وانــــگه به صـــد نیرنگ و رنــگ ، تقدیمِ نادان کرده اند

          مانـــنـــدِ شیطــــانِ دنــــی ، ظـــاهر فریـــب و مــــهربان

          اَنـــکر رُخـــان ، از هر دری ، خــــود را نمایان کرده اند

          بـــا کیـــد و تـــزویـــر و ریـــا ، بــا جهل و مکرِ نــابــجا

          از بــــهـــر قتـــلِ مردمـــان ، بـــا خویش پیمان کرده انــد

          امــــا دلــــیـــرانِ وطــــن ، مــــردانِ بــــا ایـــمـــانِ مــــا

          بــــهـــرِ نـــجـــاتِ مـــمـــلکت ، بیــعت به قـرآن کرده اند

 

 

                                                    شانزدهمِ فبروری 2009  « لندن »

 

 

یادداشت : این نوشته در فبروری 2009 از طریقِ سایت های وزین خاوران و کوفی در معرض دید خوانندگانِ ارجمند قرار گرفته است .

 

*******