گرگ و میش

تم الإرسال في ٢١‏/٠٤‏/٢٠١٠ ٨:٢٠ م بواسطة پ پرشیا   [ تم تحديث ٢١‏/٠٤‏/٢٠١٠ ٩:٣٥ م ]
داستان:  استفانی مه یر Stephenie Meyer
فیلمنامه: ملیسا روزنبرگ Melissa Rosenberg
کارگردان: کاترین هاردویک Catherine Hardwicke
موسیقی: کارتر بورول Carter Burwell
مدیر فیلمبرداری: الیوت دیویس Elliot Davis
تدوین: نانسی ریچاردسون Nancy Richardson
طراح صحنه: کریستوفر براون Christopher Brown
                 ایان فیلیپس Ian Phillips

بازیگران: کریستین استوارت
Kristen Stewart [بلا سوان]
            رابرت پتینسون Robert Pattinson [ادوراد کولن]
            بیلی برک Billy Burke [چارلی سوان]
            اشلی گرین Ashley Greene [الیس کولن]
            نیکی رید
Nikki Reed [روزالی هال]
            جکسون رتبون
Jackson Rathbone [جاسپر هال]
            کلان لوتز
Kellan Lutz [امت کولن]
            پیتر فسینلی
Peter Facinelli [دکتر کارلیسل کولن]
           الیزابت ریزر
Elizabeth Reaser [اسمی]
           کم گیجندت Cam Gigandet [جیمز]،
           تیلر لوتنر
Taylor Lautner [جیکاب بلک]

محصول ٢٠٠٨
کشور: آمریکا
زبان: انگلیسی
زمان:
١٢٢ دقیقه
سبک: درام، فانتزی، رمانتیک، مهیج

نگاهی به داستان:
بلا سوان پس از ازدواج مجدد مادرش، نزد پدرش کلانتر سوان در شهرک فورکس، واشنگتن اقامت می کند. بعد از رسیدن و ثبت نام در دبیرستان انتظار دارد همه چیز مانند گذشته باشد، اما آشنا شدن با پسری خوش قیافه و جذاب به نام ادوارد کولن همه چیز را عوض می کند. ادوارد  و سوان خیلی زود به همدیگر احساس علاقه پیدا می کنند. اما در وجود ادوارد چیزهای عجیبی هست که بلا را می ترساند. ادوارد قادر است تیزتر از هر پلنگی بدود و تنها با یک دست جلوی تصادف ماشینی با بلا را بگیرد. بلا بعد از شنیدن شایعه هایی که بر سر زبان هاست، شروع به تحقیق درباره گذشته خانواده کولن می کند. او کشف می کند کولن ها خون آشام هستند و ادوارد به رغم ظاهر ١٧ ساله اش، بیش از صد سال زیسته است. اما کولن ها خوش آشام هایی صلح جو هستند، گونه ای نادر در میان دیگر خوش آشام هایی که به خوردن خون انسان علاقمند هستند. همزمان با معرفی بلا توسط ادوارد به خانواده اش که عکس العمل هایی نیز در میان برخی اعضای خانواده سبب می شود، سه خون آشام به نام های جیمز، ویکتوریا و لورنت وارد شهر می شود و زندگی بلا را در معرض خطر قرار می دهند. اتفاقی که باعث می شود ادوارد و اعضای خانواده اش جان خود را برای محاظت از بلا به مخاطره بیندازند..

نگاهی به فیلم:
هلن کاترین هاردویک متولد ١٩٥٥ مک آلن تگزاس بیشتر یک طراح صحنه است تا کارگردان که در زمینه معماری آموزش دیده و از دهه ١٩٩٠ با کار در زمینه طراحی صحنه جذب سینما شده است. کار در فیلم هایی مانند تومبستون، دو روز در ولی و سه شاه که باعث شهرتش شد و اینک که سومین فیلمش در مقام کارگردانی اکران شده، صاحب رکوردهایی در زمینه کار خویش است. از جمله برگزاری افتتاحیه ای بزرگ برای همین فیلم که لقب بزرگ ترین مراسم افتتاحیه برای فیلم یک کارگردان زن سینما را از آن خود کرده است.

تجربه اول فیلمسازی هاردویک در ژانر ترسناک به نام سیزده قالب یک تولید مستقل را داشت و خیلی زود او را به قله شهرت رساند. ولی فیلم دومش داستان تولد عیسی نیز همان طور که از نامش پیداست، مضمونی مذهبی داشت و شکست خورد. گویا همین اتفاق باعث شده تا با بازگشت به حیطه ای که سبب موفقیتش شده بود، دوباره روزهای اوج را تجربه کند. اتفاقی که فروش بالای فیلم موید آن است، چیزی که شاید به خاطر شهرت منبع اقتباس آن باشد. یکی از کتاب های پروفروش بانو استفانی مه یر که در واقع جلد اول یک مجموعه چهار جلدی است و از هم اکنون خبر تولید قسمت بعدی هم منتشر شده است. اتفاقی که چند میلیون دلار دیگر نصیب ایشان و تهیه کننده ها خواهد ساخت. ولی چه چیز نصیب ما می شود؟

راستش را بخواهید گرگ و میش یا برزخ یکی از خسته کننده ترین و نا امیدکننده ترین فیلم های سال ٢٠٠٨ است(یا بود؟) که تمامی کلیشه های چند ژانر را در هم آمیخته تا به فرمولی جذاب دست یابد و گویا بر خلاف من خیلی ها آن را پسندیده اید. قصه عشق دو موجود ناهمساز(یک نامیرا و دیگری فانی، یکی دلبر و دیگری دیو-که ظاهراً این یکی اصلاً درنده هم نیست) که هیچ چیزی را نزد نوجوان امروز آمریکایی تحریک نمی کند الا تمایل به غرائب و غوطه ور شدن در دنیای افسانه های گوتیک که اغلب پشم شان هم ریخته است.

فیلم ٣٧ میلیون دلاری هزینه دربرداشته که عمده آن برای چشم بندی های تکنیکی صرف شده، چون هیچ بازیگر شناخته شده ای در فیلم حضور ندارد. البته همین جوانان برومندی که در این یکی حضور به هم رسانده اند، سوپراستارهای بعدی سینمای آمریکا خواهند شد. مضافاً به اینکه برای برخی شان چشم انداز حضور در ٣ قسمت بعدی هم وجود دارد.

بین خودمان بماند، دختر من مدت هاست از مرز ١٣ سالگی گذشته، ولی اگر چنین هم نبود هرگز اجازه نمی دانم چنین زباله ای را حتی به صرف پارو کردن ١٥٠ میلیون دلار در گیشه تماشا کند!
برزخ/گرگ و میش - امیر عزتی- وبلاگ موج نو

گرگ و میش

نمایش این فیلم از ۲۱ نوامبر ۲۰۰۸ آغاز شد و در روز اول اکران توانست ۳۵.۷ میلیون دلار فروش کند.
این فیلم براساس اولین رمان خون آشامی از مجموعه محبوب و پرفروش شفق ، نوشتهٔ استفانی مایر است. فیلمنامهٔ این فیلم را که ملیسا روزن برگ  تهیه کرده، در شش ماه نوشته شده است و فیلمبرداری آن از فوریه ۲۰۰۸ آغاز شد و تا می همان سال ادامه داشت. هاردویک، کارگردان فیلم در مصاحبه‌ای با MTV اعلام کرد که آهنگی از گروه راک موز (Muse) در فیلم قرار گرفته که مربوط به یکی از صحنه‌های دل شکستگی کاراکتر های فیلم است. برای نقش ادوارد بیش از پنج هزار نفر تست بازیگری دادند که در آخر رابرت پتینسون از انگلیس برای این نقش انتخاب شد. رابرت پتینسون در مصاحبه‌ای گفته است که این اولین نقش آمریکایی است که بازی کرده و هیچ تمرین رسمی هم برای لهجه آمریکایی انجام نداده است. او پیش از این در چهارمین قسمت فیلم هری پاتر در نقش سدریک دیگوری بازی کرده بود.
سایت طرفداران مجموعه گرگ و میش در ایران
از سایت  ویکی‌پدیا

کتاب و فیلم
( گرگ و میش/ Twilight )
بعد از اتمام داستانهای هری پاتر یک جورهایی کم کم تبش هم بین مردم فروکش کرد. که البته خوبی ها و بدی های خودش رو داره. ولی به عقیده من یکی از کارکردهای مهم هری پاتر در جامعه ما این بود که خیلی ها رو کتاب خوان کرد. کاری به ارزش ادبی این مجموعه ندارم ولی باید به این نکته اشاره کرد که هری پاتر تونست جنبش کتاب خوانی در کشور ما و خیلی جاهای دیگه ایجاد کنه که نزدیک ترین حالت به مفهوم کلمه (سنسیشن/sensation ) بود. خیلی ها سعی کردن نوشته هاشون رو به عنوان رقیب جدی این جادوگر نوجوان در ادبیات فانتزی مطرح کنند از نویسنده هایی که آشکارا دست به کپی کاری از همین مجموعه زدند تا نویسندگانی مثل دارن شان که تونست مدتهالقب جدی ترین رقیب هری پاتر را به دست بیاورد. وبالاخره جدید ترین رقیب جدی که این روزها از راه رسیده  مجموعه ( گرگ و میش/ Twilight ) اثر استفانی میر است که توانسته توجه زیادی به خودش جذب کند و حتی به عنوان پرفروش ترین کتاب سال ۲۰۰۸ انتخاب شود و البته هم این موفقیت با ساخته شدن فیلمی از روی کتاب اول این مجموعه ادامه پیدا کرد. داستان این مجموعه در مورد دختر جوانی به اسم بلا ، هست که برای زندگی در کنار پدرش به شهر کوچکی که پدرش رئیس پلیس اونجاست میره و در مدرسه اونجا عاشق پسر همکلاسیش میشه  در ادامه داستان می فهمیم که این همکلاسی به ظاهر نوجوان در حقیقت خونآشام ۱۰۹ ساله ای هست و خلاصه ادامه ماجرا...

در مورد تحلیل این داستان چند مورد قابل ذکر هست اول اینکه از یکی از چیزهایی که در مورد این کتاب و البته فیلم ازش خوشم اومد این بود که نویسنده بر خلاف اغلب نویسنده های ادبیات فانتزی در مورد شخصیت های داستان خیلی  هیجان زده عمل نمی کنه و همین هم جذابیت داستان رو بیشتر میکنه. یعنی برخلاف اغلب داستانهای ومپایری که نویسنده دائم از سرعت قدرت خونسردی و... قهرمان داستان داد سخن می دن در اینجا مایر در مورد شخصیت هاش با احتیاط و واقعگرایی بیشتری عمل می کنه مثلا هر کدام از شخصیت های این خانواده خون آشام یک قدرت مشخص و خاص داره مثلا ادوارد که میتونه فکر همه به جز بلا رو حتی از فاصله دور بخونه ، یا همین برخورد واقعی ادوارد با وجود عشقش به بلا که مدام بهش در مورد خطراتی که کنار اون بودن می تونه براش داشته باشه هشدار می ده یعنی خلاصه اینکه به جای قهرمانهایی که مثل کنت دراکولا دم به دقیقه سر وکله شون حتی بعد از کلی تیر خوردن و فرو رفتن انواع اقسام نوک تیز نظیر شمشیر و چوب و .. به قلبشون و هزار و یه بلای دیگه باز هم سروکلشون تو فیلم بعدی پیدا می شه اینجا قهرمان داستان ما حتی با دور شدن از همدیگه افسردگی هم می گیرن، انصافا یادم نمی یاد قبل از این در مورد یک خون آشام مبتلا به دپرشن چیزی خونده باشم.

فیلم هم در جایگاه خودش تونست موفقیت زیادی کسب کنه بازیگران نقشهای اصلی این فیلم هم رابرت پتینسون و کریستن استوارت (بازیگر نوجوانی که با فیلم Panic Room دیوید فینچر به همه معرفی شد) هستن  . لینک دانلود کتاب و فیلم رو  براتون می گذارم تا خودتون تجربش کنید.
از علی علیپور بهبهانی-  وبلاگ نقد و تحلیل فیلمهای سینمایی


فیلم هوای گرگ و میش Twilight

ایزابلا دختر نوجوان رنگ پریده، پس از ازدواج مجدد مادرش تصمیم می‌گیرد شهر آفتابی فینیکس را ترک کند و به نزد پدرش در شهر کوچک و همیشه بارانی فورکس نقل مکان کند. در مدرسه با ادوارد آشنا می‌شود و دلدادگی آنها از نگاه اول شکل می‌گیرد.
آنچه داستان این فیلم را از دیگر داستان‌های رمانتیک متمایز می‌کند این است که ادوارد و پدر و برادر و خواهر خوانده هایش همه خون آشامند و آنچه داستان این فیلم را از دیگر روایت‌های خون آشام ها متمایز می‌کند این است که ادوارد و خانواده اش خون آشام‌های سفیدند، یعنی فقط خون حیوانات را می‌خورند و حتی یکی از آنها گیاهخوار است و دیگر اینکه همه جوان و زیبا و مهربان و درس خوان و شیک و پیک و امروزی هستند، در آفتاب نمی‌سوزند، می‌درخشند، نسلی جدید: خون آشام های لایت.
از گفتار فیلم:
ایزابلا سوان: به من می‌گی چطور وانت را متوقف کردی؟
ادوارد کالن: آره، خب... ترشح آدرنالین بود. این خیلی رایجه. این را می‌تونی تو گوگل پیدا کنی.
Isabella Swan: Are you going to tell me how you stopped the van?
Edward Cullen: Yeah. Um... I had an adrenaline rush. It's very common. You can Google it.

ادوارد کالن: خانواده ام، ما متفاوت از بقیه همنوعانمانیم. فقط خون حیوانات را می‌خوریم، ولی بوی تو برام مث مواد مخدره. مث اینه تو نوعی هروئین ویژهٔ منی.
ایزابلا سوان: چرا وقتی اولین بار مرا دیدی این همه نفرت داشتی؟
ادوارد کالن: اینطوری بود، برای این بود که بدجوری می‌خواستمت. هنوز نمی‌دونم می‌‌تونم خودم را کنترل کنم.
ایزابلا سوان: می‌دونم که می‌تونی.
Edward Cullen: My family, we're different from others of our kind. We only drink animal blood, but it's your scent. It's like a drug to me. It's like you're my own personal brand of heroin.
Isabella Swan: Why did you hate me so much when we met?
Edward Cullen: I did, only because of wanting you so badly. I still don't know if I can control myself.
Isabella Swan: I know you can.


[ادوارد روی سقف ماشین ایزابلا فرود می‌آید.]
ایزابلا سوان: می‌تونی مثل آدما رفتار کنی، همسایه ها اینجان.
ادوارد کالن: می‌خوام فردا ببرمت منزلم.
[ادوارد با دستش فرو رفتگی ماشین را اصلاح می‌کند.]
ایزابلا سوان: ممنون... صبرکن، پیش فامیلت؟
ادوارد کالن: آره.
ایزابلا سوان: چی می‌شه اگه از من خوششون نیاد؟
ادوارد کالن: این تو را نگران نمی‌کنه که به خونه ای پر از خون آشاما میری ، فقط نگرانی ممکنه پسندت نکنن؟
Isabella Swan: [Edward jumps down off the roof of Bella's truck] Could you act human? Okay, I have neighbors.
Edward Cullen: I'm gonna take you to my place tomorrow.
[Pulls dent in Bella's truck back into correct place]
Isabella Swan: Thanks... Er, wait, like with yout family?
Edward Cullen: Yeah.
Edward Cullen: W-what if they don't like me?
Edward Cullen: So you're worried, not because you'll be in a house full of vampires, but because you think they won't approve of you?


[به هنگام ورود به خانهٔ شیک ادوارد]
ادوارد کالن: چی انتظار داشتی؟ تابوت و سیاه چال و خندق؟
ایزابلا سوان: نه، خندق که نه.
ادوارد کالن: خندق که نه!
Edward Cullen: What did you expect? Coffins and dungeons and moats?
Isabella Swan: No, not the moats.
Edward Cullen: Not the moats.



حرکات سریع ادوارد همراه ایزابلا و گردش در طبیعت زیبا و سبز و مرموز از دیدنی های این فیلم است.
یک چیز دیگر، ایزابلا قهرمان فیلم، دختری مهتابی رنگ و معمولی است، نه چندان زیبا، نه چندان با صفت و امتیازی درخور، اما نمی‌دانم چرا این همه مجذوب او شده ام، درست از همان لحظات آغازین. شاید مرا به یاد فرد دیگری می‌اندازد، اما به یاد چه کسی؟

Twilight به معنای تاريک روشن، تاريک و روشن، سپيده دم، شفق، شفق شامگاهى، فجر، فلق بامدادى، هواى گرگ و ميش... است.  با توجه به فضای گرفتهٔ داستان و با توجه به شخصیتهای اصلی فیلم «طعنهٔ ادوارد به خودشان: شیر و بره»، عنوان هواى گرگ و ميش می‌تواند ترجمهٔ مناسبی برای نام این فیلم باشد.

از تهرونی - وبلاگ گفتگو

 
گرگ و میش

شعار فیلم: وقتی بتوانید برای همیشه زنده بمانید، هدف زندگی تان چه میشود؟
خلاصه داستان: بلا سوان (با بازی کریستین استورات) همیشه با دیگران متفاوت بوده است، هیچ وقت نگران چیزی نبوده یا هیچ وقت مناسب قرار گرفتن در گروه های دختران درست و حسابی دبیرستانش در آریزونا نبوده است. وقتی مادرش برای بار دوم ازدواج می کند و تصمیم می گیرد با همسر جدیدش به فلوریدا نقل مکان کنند، بلا تصمیم می گیرد تا برود و با پدرش چارلی (با بازی بیلی بورک) زندگی کند. پدر او در شهر کوچک و همیشه بارانی به نام فورکز، در اطراف واشنگتن زندگی می کند. بلا انتظار ندارد چیزی برایش تغییر کند. اما بعد از آن، با ادوارد کولن (با بازی رابرت پتینسون) پسری مرموز، جذاب و خوش چهره ملاقات می کند، پسری که تا به حال مثل او ندیده بود. پسری با هوش و بذله گو که در شکاف چشم هایش درون روح او را دید میزد. خیلی زود بلا و ادوارد عاشق هم شدند و درگیر مسائل غیر معمول رمانتیک شدند. ادوارد می توانست خیلی سریعتر از یوزپلنگ های چیتا بدود، او می توانست بدون دست زدن، ماشینی را از حرکت بازدارد و از سال ۱۹۱۸ به این طرف سنش تغییر نکرده بود و جوان مانده بود. در واقع ۱۰۸ ساله بود ولی از نظر فیزیکی ۱۷ سال داشت. و مهمتر از همه ی اینها، او خون آشام بود. مانند تمام خون آشام های دیگر، او هم فنا ناپذیر بود. اما دندان نیش نداشت، و خون انسان ها را نمی بلعید (او از نوع خون آشام های گیاه خوار بود)، و این گونه از خون آشام ها بسیار نادر و کمیاب بودند. در عوض آنها با هم به گردش های متفاوتی رفتند، و برای غذا خوردن مانند خرس های گریزلی و شیرهای کوهی به دنبال شکار و طعمه می رفتند. برای ادوارد، بلا چیزی بود که او نود سال انتظارش را کشیده بود، یک معشوقه. اما خیلی زود ادوارد دچار فعل و انفعالاتی شد که باید جلوی خود و کشش های خود را می گرفت تا دچار جنون های غیرقابل کنترل نشود.
وقتی سه خون آشام چادرنشین به نام های جیمز (با بازی کم گایگندی)، لورنت (ادی گدجی) و ویکتوریا (راشل لافیور) به شهر آنها آمدند و جیمز مستقیم به چشم های بلا نگاه کرد چه اتفاقی افتاد؟ آیا عشق حقیقی ادوارد باعث می شود که بلا را از خظر نجات دهد و جان او را حفظ کند؟ آیا او بر عطش خود پیروز می گردد؟ فیلم را ببینید…

درباره فیلم:
این فیلم براساس اولین رمان خون آشامی از مجموعه محبوب و پرفروش گرگ و میش، نوشته ی استفانی مایر است. فیلمنامه ی این فیلم را که ملیسا روزن برگ تهیه کرده، در شش ماه نوشته شده است و فیلمبرداری آن از فوریه ۲۰۰۸ آغاز شد و تا می همان سال ادامه داشت.
هاردویک، کارگردان فیلم در مصاحبه ای با MTV اعلام کرد که آهنگی از گروه راک موز (Muse) در فیلم قرار گرفته که مربوط به یکی از صحنه های دل شکستگی کاراکتر های فیلم است.
برای نقش ادوارد بیش از پنج هزار نفر تست بازیگری دادند که در آخر رابرت پتینسون از انگلیس برای این نقش انتخاب شد. رابرت پتینسون در مصاحبه ای گفته است که این اولین نقش امریکایی است که بازی کرده و هیچ تمرین رسمی هم برای لهجه امریکایی انجام نداده است. او پیش از این در چهارمین قسمت فیلم هری پاتر در نقش سدریک دیگوری بازی کرده بود.
تیزر تریلر این فیلم را می توانید در اینجا ببینید یا دانلود کنید.
از سرزمین سینما

فیلم TWILIGHT (گرگ و میش)

سلام دوستان
درست ۱ هفته پیش بود که فیلمی به نام Twilight رو دیدم و تصوری که از این نوع فیلم ها داشتم (چون من طرفدار پروپا قرص افسانه ها و حماسه های فیلمهای خون آشامی و انسانهای گرگ نما هستم) کاملا متفاوت بود.
در فیلم خبری از اون خشونتهای چندش آور نیست برعکس خط رمانتیک فیلم شما رو حسابی مجذوب خودش میکنه.
پیشنهاد میکنم حتما فیلم رو ببینید. رو پرده سینماهای آمریکا بود، ولی میشه از دی
وی دی فروش سر خیابونتون گیرش بیارید تازه ۲ قسمت دیگر اونهم درحال ساخته چون قصه ادامه دار است!

خلاص داستان:
دخترنوجوانی به اسم ایزابلا " بلا " سوان تصمیم میگیرد به شهر کوچک فورکس " Forks " نقل مکان کند و در کنار پدرش چارلی زندگی کند . در مدرسه بلا با همکلاسی مرموزش ادوارد کلن آشنا می‌شود. ادوارد در اصل خون آشام ۱۰۹ ساله ای است که در ظاهر نوجوان ۱۷ ساله ای به نظر می‌آید. هر چند در ابتدا ادوارد سعی میکرده از این عشق دوری کند ولی با این حال آن دو دل به یکدیگر میبازند. بلا ادوارد را خاطر جمع می‌سازد که مشکلی با خون آشام بودن او و خانواده اش ندارد. وقتیکه سه خون آشام مسافر جیمز، لورن و ویکتوریا به شهر فورکس مراجعت میکنند. زندگی بلا دستخوش خطر از جانب آنها میشود. خانواده ادوارد " آلیس کارلا Carlisle " " اسما Esme " " جاسپر Jasper " " امت Emmett " و " روزالی Rosalie " به او کمک میکنند که از دست خون آشام‌ها فرار کند و زندگی خود را به خطر میاندازند تا او را حفظ کنند .

از ویدا - وبلاگ وفاداری و عشق


دیدگاه شما
Č
ą
ď
پ پرشیا,
٢١‏/٠٤‏/٢٠١٠ ٩:٢٤ م
ą
ď
پ پرشیا,
٢١‏/٠٤‏/٢٠١٠ ٩:٢٤ م
ą
ď
پ پرشیا,
٢١‏/٠٤‏/٢٠١٠ ٩:٢٥ م
ą
ď
پ پرشیا,
٢١‏/٠٤‏/٢٠١٠ ٩:٢٥ م
ą
ď
پ پرشیا,
٢١‏/٠٤‏/٢٠١٠ ٩:٢٥ م
ą
ď
پ پرشیا,
٢١‏/٠٤‏/٢٠١٠ ٩:٢٥ م
ą
ď
پ پرشیا,
٢١‏/٠٤‏/٢٠١٠ ٨:٣٨ م
Comments