NOWROOZ

 


 

 

نويسنده مهندس علي فتحعلي زاده

 

خواستگاه هاي نوروز        

 

از هزاره سوم پيش از ميلاد، در آسياي غربي يا آسياي جنوب غربي كه سرزميني است وسيع و بخشي از نجد ايران، همه : تركيه، بين النهرين، سوريه، فلسطين و شبه جزيره عربستان را در بر ميگيرد، دو عيد رواج داشت. عيد آفرينش كه در اوايل پائيز، و عيد باز زائي كه در آغاز بهار برگزار ميشد. اين دو عيد باستاني حتي تا اواسط هزار نخست پيش از ميلاد در آسياي غربي وجود داشت اين به آن معني است كه فرهنگ بومي وسيعي با وجوه مشترك، از درة سند تا به مديترانه وجود داشته است.

بابليان در دوران بسيار قديم روز اول سال را عموما" در اول بهار، آغاز فصل نو جشن ميگرفتند. ايدئوگرام آن زَگموكZagmuk، است كه تقريبا" در 2340 پيش از ميلاد شناخته شده بود و  از اواسط ماه مارچ در آن به افتخار مردوك Marduk  جشن ميگرفتند. در متني از نبوكدنسر Nabuchodonssor گفته شده است كه در هشتمين و يازدهمين زگموك خداي آسماني و زمين، در حضور خدايان ديگر، سرنوشت و حوادث زندگي بشر را تنظيم ميكند. به اين نكته امروزه درميان فرقه يزيديان كه در سرزمين هاي كردنشين و ارمني نشين زندگي ميكنند و مسلمانان آنها را شيطانپرست مي دانند، ميتوان برخورد كرد. يزيديان روز اول سال را سر سال  Ser-Salكه معني شروع سال را ميدهد، مي نامند. در اين روز خدا بر تخت مي نشيند در حضور اوسران گرد ميآيند و پس از سخنراني و جشن، خدا زمين را با هر چه در آن است به شخصي در ميان حاضران به اجاره يكساله واگذار ميكند.

شايد بتوان، تصور بابليان و يزيديان را در مورد اجتماع خدايان، به رياست اهوره مزدا مقايسه كرد كه از آن در فصل دوم كتاب ونديداد سخن رفته است. در اين اجتماع، يمه =يم=جم=جمشيد نيز كه نوروز را در اعتدال بهاري قرار داد، حضور داشت. جشن زگموك را بيشتر آشور شناسان، با مراسم سكيا Sacaea  كه در تابستان انجام ميگرفت و احتمالا" از اول بهار جا عوض كرده، يكي ميدانند كه جشني بابلي و ايراني است و بروسوس و استرابون آنرا نقل كرده اند. دراين مراسم، كه هنوز در مناطق كردنشين ايران و بجنورد خراسان تا اين اواخر با نام ميرميرين يا مير نوروزي يا پادشاه نوروزي، در اول بهار برگزار ميشد، اربابان و يا حاكمان، نقش بردگان و يا رعيت را و يكي از بزرگان و يا رعيت نقش حاكم را بر عهده ميگرفتند. همچنين ميان اين مراسم و جشن يوناني كرونيا  Kroniaو سائورنالهاي  Saturnalesروميان شباهتي وجود دارد.

چنين مي نمايد كه جشن بابل روز اول سال، در پوريم  Purimيهوديان تداوم يافته است. و چهار چوب ايراني افسانة استر  Estherاين حدس را به وجود آورده كه اين جشن، از طريق ايرانيان به يهوديان رسيده است. اما، افسانة استر، آنگونه كه مي نمايد، تحت تأثير نفوذ اسطوره بابلي ايشتار  Ishtarو تموز بوده است.

سال ايرانيان باستان به صورتيكه آنرا در سنگ نوشته هاي داريوش، در بيستون مي يابيم، در پائيز آغاز ميشد، و جشن بسيار معروف مهرگان ايرانيان باستان، در اصل جشن اول سال ايرانيان بوده است. اما درهمان هنگام، در حدود اواخر فرمانروائي داريوش پارسي، تقويم مصري را پذيرفتند كه ابتداي آن، در اعتدال بهار آغاز ميشد. از نظر آرتوركريستن  Arthur Christensenسن اين سال، سال دين زرتشتي گشت اما سال قديمي ديگري نيز در ايران وجود داشت كه آغاز آن، شروع تابستان و سال دهقاني و يا عامه بود. پيش از دوره ساسانيان با مصالحه ميان اين تقويم ديني و تقويم عامه، سال جديدي پيدا شده كه مانند سال عامه دراول بهار آغاز مي گشت. اين، سالي است كه ايرانيان آن را تا به امروز حفظ كرده اند.

هنگاميكه از آسياي ميانه، اقوامي در اواخر قرن دوم پ . م، به نجد ايران آمدند، با بوميان ساكن آنجا در آميختند و زندگي مشترك آغاز كردند و از هر دو گروه قومي در طي اين ايام، قومي تازه پديد آمد كه به مروز زمان، ايراني خوانده شد.

اعياد بازمانده از عهد باستان در فلات ايران دو دسته اند، يكي اعياد ديني يا گاهنبارها كه اعيادي از آن زرتشتيان است و ديگر اعيادي ملي كه برجسته ترين آنها نوروز، مهرگان و جشن سده است. علت اينكه اين اعياد، به ديني و ملي بخش ميشود اين است كه، دراوستا سخني از عيد نوروز و عيد مهرگان و جشن سده در ميان نيست. اگر نوروز، مهرگان و جشن سده، هندو و ايراني بود، بايد به نحوي در وداها و اوستا اين دو نوشتة بازمانده از دوران باستان، از آنها ياد ميشد. در حاليكه چنين نيست و تا پايان دورة اوستائي نيز، اشاره اي بدانها وجود ندارد. به احتمال بسيار، اين اعيادي سخت كهن در نجد ايران بوده باشند و به پيش از تاريخ بازگردند و مال اقوام بومي غير آريائي اين سرزمين باشند. اين اعياد به همراه سومريان به بين النهرين برده شدند و دو عيد ازدواج مقدس و اگيتي كه بعدها اكتيو فرا خوانده شد را پديد آوردند كه بعدها در بين النهرين، اين هر دو بصورت عيدي واحد، در آغاز سال در آمدند. ولي در نجد ايران همچنان تا دوره اسلامي، بصورت دو عيد جداگانه برقرار ماند. آئين ازدواج مقدس در آغاز بهار بود و به اسطوره تموز وايشتر مربوط ميشد و آئين اكيتي معمولا" دراوايل پائيز برگزار ميشد و به پيروزي مردوخ بر تيامت ارتباط داشت.

در تخت جمشيد كه محل كاخ فرمانروائي امپراتور پارس در 400 قبل از ميلاد بود و آثار آنها در ايران كنوني باقي است، مراسم عظيم نوروزي برگزار ميشد كه در آن، سنت هاي نوروزي بين النهرين را بمقدار زيادي ميتوان ديد. در اوستا كه خواستگاه آن را شمال شرق و شرق ايران كنوني ميدانند، اشاره اي به نوروز ديده نميشود. علتش آن است كه اين عيد، مربوط به زرتشتيان نيست و شايد هم در آن موقع اين عيد در شرق ايران وجود نداشت. از هخامنشيان (قبل از اسلام) كتابي باقي نمانده، فقط از اشاراتي كه باقي مانده همانطوريكه در بالا گفته شد. خبر داريم مراسمي براي نوروز در تخت جمشيد، شايد هم آغاز پائيز، برگزار ميشد ولي در دوران ادبيات ميانة ايران، نوشته هاي پهلوي و مانوي كه تعداد از آنها بزبان تركي از تآسياي ميانه بدست آمده، از نوروز كه مربوط به اول سال است، بسيار سخن گفته ميشود.

در آغاز بهار كردن از فروشي (ارواح ازلي نياكان) در گذشتگان، بويژه خويشان. و طبعا" پدران، امري خير بشمار ميآمده است. اين عادت هنوز در ميان اقواميكه در منطقه وسيعي از نزديكيهاي چين تا در درياي مديترانه زندگي ميكنند، وجود دارد. همه ميدانيم كه امروزه مردم مؤمن به سنت ها، بيش از آغاز سال نو، به ديدار قبر مردگان خويش ميروند.

ميتوان گفت عيد نوروز اول بهار، سنتي بومي فلات ايران بود كه با سنت ايراني بزرگداشت فروشي ها در آميخته و قابل تطبيق با آئين هاي نوروزي غرب آسيا كشته است.

در نوشته هاي عموما" بعد از اسلام، بنيان گذاري (باني) نوروز را كه در اولين روز آغاز بهار ميباشد، به جمشيد، چهارمين پادشاه اساطيري ايران نسبت داده ميشود. سبب آنرا، سفر يا پرواز بين كوه دماوند درشمال شرق كنوني و بابل در عراق كنوني در يك روز توسط وي، بيرون آوردن و پيدا كردن مرواريد از دريا، استخراج فلزات، ساختن آلاتي از آهن، رام كردن اسب و ديگر چهارپايان، پيروزي بر ابليس و برگردانيدن بركت به زمين و به سبب، تابش آفتاب بر سر بر زرين، تاج گذاري، تجديد دين صائبه، شناختن نيشكر،‌ رفتن و باز آمدن از حرب سپاهان و ديوان و آزاد كردن باد و باران، و استخراج مقاديري از اشيا، براي اولين بار در جهان توسط او ميدانند. اولين روز فروردين خورشيد در نزديك ترين فاصله خود به زمين قرار ميگيرد اين ساعت در فرهنگ باستاني ايران از ارج ويژه اي برخوردار است.

همچنين اين نوشته ها نشان ميدهد كه جشن نوروز در عصر امپراتوري ساسانيان به اوج رسيده بود.

در قرن 17 ميلادي همچون زمان ساسانيان دو نوروز جشن گرفته ميشد، نوروز اول فروردين كه نوروز عامه ناميده ميشد و نوروز بزرگ در ششم فروردين كه بيشتر مشهور به نوروز خاصه بود. نوشته هاي در اين قرن روايت ميكند كه جمشيد در روز نوروز بر تخت نشست، تاج بر سر نهاد و خورشيد بر او تأييد و از اين ملقب به شيد شد.

نوروز، اكنون نيز عيد عمومي و ملي ايرانيان است. مردم با رفتن به حمام و خريدن جامه هاي نو و شيريني آمادة عيد ميشوند. اعضاء هر خانواده در زمان تحويل سال گرد هم ميايند و بر سر سفره اي مي نشيند كه در آن هفت چيزي كه حرف اول آن (س) است گذاشته شده مي نشينند. بهمراه هفت چيز، ماهي، قرآن كريم ... نيز ميگذارند. پس از تحويل سال روي همديگر را مي بوسند و بيكديگر تبريك ميگويند بهمديگر هديه ميبرند و روز اول عيد به ديدن بزرگان و در روزهاي ديگر به ديد و بازديد همديگر ميروند.

سغديان و خوارزميان قرون وسطي، نخستين روز ماه سغدي (نوسرد) يا خوارزمي (ناوسارحبي) را جشن ميگرفتند كه شش روز پس از نوروز اهل پارس بود.

در اثري كه در سال 1911 توسط جهانگرد دانماركي نوشته شده گفته ميشود: در بخاراي كنوني در ميان رسمهاي پارسيان كه امروز هنوز به قوت خود باقي است، بايد از مراسم بهار و خشن نوروز و آئين گذاشتن حلقه هاي گل و برگ، بر سر ستونهاي مجزا از هم ايوان خانه ها نام برد، اين رسم آخري هنوز در دره هاي پامير نيز معمول است. در ميان فرقه هاي اسلامي سني مذهب، كه در شمال آفريقا به سر ميبرند، اختلاط عجيبي ميان نوروز ايراني، جشن سال نو آيينهاي قديمي آسياي مقدم و ساتورنال  Saturnalروميها مي يابيم. در مصر نوروز به صورت معرب آن نيروز وجود دارد اما در دسامبر برگزار ميشود.

از شعري كه در سال 243 هجري بعربي سروده شده چنين بر ميآيد كه تا زمان متوكل خليفه عباسي زمان نوروز پيوسته سرگردان بوده و وضع ثابتي نداشته.

اولين ماه پارسيان فروردين است و نخستين روز آن نوروز ميباشد كه اولين روز سال نو است. گفته اند در اين روز خداوند افلاك را پس از آنكه مدتي ساكن بودند به گردش درآورد و ستارگان را پس از چندي توقف، گردانيد و آفتاب را براي اينكه اجزاي زمان از سال و ماه و روز به آن شناخته شود آفريد گفته اند خداوند، عالم سفلي را، در اين روز آفريد و كيومرث در اين روز به پادشاهي رسيد و گويند در اين روز خداوند خلق را آفريد. درباره نوروز و ارتباط آن با جمشيد پادشاه اساطيري ايران، روايت هاي متعددي كرده اند كه بعضي از آنها را ياد ميكنيم.

چون جمشيد براي خود گردونه ساخت، در اين روز بر آن سوار شد و جن و شياطين او را در هوا حمل كردند و يك روزه از كوه دماوند به بابل آمد و مردم با ديدن اين امر در شگفت شدند و اين روز را عيد گرفتند و براي يادبود آن روز، درتاب مي نشينند و تاب ميخورند و يا گويند كه در اين روز براي اولين بار در ايران نيشكر شناخته و از آب آن شكر ساخته شده است. از اين رو است كه در اين روز مردم به همديگر شكر (شيريني) ميدهند. عمر خيام در كتاب معروف خود بنام نوروزنامه مينويسد: سبب نام نهادن نوروز از آن بود كه آفتاب در هر 365 روز و ربعي، به اول دقيقه برج حمل باز ميآيد. چون جمشيد آن روز را دريافت نوروز نهاد و جشن و آئين آورد.

امروزه، ايرانيا، پارسيان، (زردتشتيان) هند و كشورهاي آذربايجان، تركمنستان، ازبكستان، قزاقستان اين روز را جشن ميگيرند و در اين اواخر در كشور تركيه نوروز را بعنوان عيد، به رسميت شناخته شده است.

همچنين امروزه در پاكستان اول بهار را با پوشيدن لباسهاي زرد و زدن دهل و موسيقي در پشت نام ها، جشن ميگيرند.

توضيحات

فَرَوشي: فَرَوَهر (Frovahr)، بنابر اساطير اوستائي يكي از نيروهاي پنجگانه اي است كه ايرانيان، باستان و زرتشتي ها بدان اعتقاد دارند. عبارت است از قواي يا صورت معنوي و يا غيرمادي كليه مخلوقات مادي است كه آنرا ميتوان تقريبا" با روح يكي دانست.

جمشيد: در سانكريت يَم در گاتها قديمي و مقدس ترين قسمت كتاب اوستا بيم و يا يمخشئته و يمه در هندو كه معهي سلطان بزرگ است و منبع ديگر معني جم را به جفت، زوج و توأمان معني كرده است. جم يكي از قهرمانان و پادشاهان اسطوره هاي مشترك ايران و هند است و حتي چيني ها كه به او، يم ميگويند او را بنحوي ستايش ميكنند و مجسمه هاي عظيمي از او در معابد چيني و بودايي هست. پيدايش خط، ابزارآلات، شراب، ... و وضع جشن نوروز را به او نسبت ميدهند و در مورد لقب وي، شيد كه در زبان پهلوي بمعني شعاع است ميگويند كه او سير عالم ميكرد چون به آذربايجان رسيد روزي بود كه آفتاب به نقطه اول برج حمل آمده بود فرمود تا تخت مرصعي را در جاي بلند گذاشتند و تاج مرصعي بر سر نهاد و بر تخت نشست. چون آفتاب طلوع كرد شعاع و پرتو آفتاب بر آن تاج و تخت افتاد و شعاعي در غايت روشني پديد آمد. لذا او را جمشيد ناميدند و آنروز را نوروز نام نهادند و جشن بزرگ گرفتند.

درّة سند:

 

 

مهرگان: بعد از نوروز مهمترين جشن ايران باستان بود. اتفاق هاي از مناسبت هاي اين روز است كه مهمترين آنها، گسترانيدن زمين و پذيرا كردن كالبدها را براي اوراح را ميتوان نام برد. همچنين خورشيد (مهر) در روز مهرگان ظاهر شده است.

سده: بمعني منسوب به عدد سد (ضد) است مانند نوروز و مهرگان يكي از جشنهاي بزرگ ايرانيان بود كه در بهمن روز از بهمن ماه (شب دهم بهمن) با افروختن آتش طي مراسم مخصوصي از زمانهاي بسيار قديم تا به امروز برگزار ميشود. دربارة علت آن مواد مختلفي ذكر كرده اند از جمله : در اين روز، آتش پيدا شده، تعداد فرزندان كيومرث (آدم) به صد رسيده و ... اين جشن ها بسيار كهن است نظير مهرگان و نوروز جشني زرتشتي نيست و اعيادي بومي بوده است. زردتشتي ها بعلت اينكه سده را جادوئي ميانگاشتند برخلاف دوتاي ديگر مورد آنرا قبول قرار ندارند.

وداها: نام يكي از كتاب هاي مقدس هندوان است و بمعني دانش و دانستن ميباشد.

وداها سروده هائي هستند كه به زبان كهن سانسكريت نوشته شده و زمان تصنيف آن را يك تا دو هزار سال پيش از ميلاد ميدانند.

نجد ايران: نجد يا فلات ايران سرزمين مرتفع و عظيمي است كه كوههاي هندوكش، رود سند مرز شرقي آن، رود آمو، جنوب ايكستان هاي آسياي ميانه و درياي خزر و رود ارس مرز شمالي آن، دامنه هاي غربي زاگرس، خوزستان و خليج فارس مرز غربي و سواحل شمال خليج فارس و درياي عمان و درياي عرب مرز جنوبي است.

گيتي:

 

اكتيو: اكيتي، (a – ki – ti ) سومري،  akituبابلي در نوشته هاي هزارة سوم پيش از ميلاد مسيح آمده است كه، ساكنان بين النهرين، جشني داشتند بنام اكتيو، اين جشن در بهار و گاهي در پائيز و يا هر دو،‌ برگزار ميشده است اين مراسم يازده روز بود و با مراسم مهم ديني، گرد هم آئي و شب زنده داري همراه بود و در مكاني بنام اكتيو و در حضور پادشاه برگزار ميشده است.

ازدواج مقدس: قديمي ترين مدارك در اين باره به هزارة سوم پيش از مسيح ميرسد. مراسمي بود كه در آن شاه، در آغاز سال با همبستر شدن با زني در معبد، ازدواج تموز (دموزي) را با ايشتر (ايشن يا اينانا) بين دو خداي خود، تكرار ميكرد و اين مراسم در اول هر سال به عنوان عيد جشن گرفته ميشد.

مردوخ: خدايي است كه بر رأس قدرت در جهان خدايان آشور و بابل قرار دارد به عبارت ديگر خداي خدايان آشور و بابل است و تيامت را ميكشد و از تن او جهان مادي را ميآفريند.

تيامت‌: غول – الهة نخستين و همسر ابسو كه به ترتيب پدر و مادر خدايان و ديوان در آشور و بابل هستند.

تخت جمشيد: (Perspolis) Taht – i - cemsid

هخامنشينان:Akamanisler

آريائي:  Aryaآريا در فارسي باستان و  Airyaدر اوستا، نامي است كه هندو – ايرانيان در هزارة دوم قبل از مسيح به خود داده اند. هند – اروپائي اصطلاحي است كه در قرن حاضر به اقدام متعدي داده شده است كه از انگلستان و پرتقال تا به هندوستان زندگي ميكند و آريائيان شاخة شرقي ايشان اند. اين اقوام در همة اين سرزمين از زمانهاي بسيار كهن با بوميان، اقواميكه آنجا را فتح كرده اند و يا به آن سرزمين كوچ كرده اند در       برنده نمي توان امروزه براي مقاصد نژادپرستانه، كه رد شده است، از اين اصطلاح استفاده كرد.

تموزي: (دموزي بابلي و تموزي سومري) خداي            و باروري است دو شوهر ايزد بانو اينانا است اين ايزد بانوي عشق و جنگ با نام بهشتر و يا ايشتر نيز ناميده ميشود و او همت ونوس (ناهيد) است.