about book
 

با توجه به اینکه این روزها در میان بعضی از جوانان منطقه درباره  کتاب علمدار شهر جاوید حرف و حدیث هایی بمیان می آید و گاه موجبات تکدر خاطر بعضی از همشهریان را فراهم می نماید و بی توجهی و عدم آگاهی نویسنده از مسایل منطقه  و  تاریخ آن ، در بین بعضی افراد به مغرضانه بودن کار نویسنده  ربط داده میشود و اغلب صحبت از آن است که اداره ارشاد چگونه بدون مطالعه و بررسی اجازه چاپ چنین مطالب موهومی را میدهد . چگونه کتاب نویسنده ای که محل درست عقد قرار داد ننگین گلستان را نمیداند اجازه چاپ میگیرد ... بر آن شدیم مقاله انتقادی دوست دانشمند عزیزمان آقای علی فتح علیزاده علمداری را برای روشن شدن افکار مردم عزیز شهرستان و .... مجدداً در سایت قرار میدهیم .

جناب آقاي صادقي،

از نوشته ايكه در سايت گذاشته ايد معلوم ميگردد كه راهنمائي من به نتيجه رسيد و شما به كتاب " علمدار شهر جاويد" نوشته همشهري محترم آقاي يوسف فرشيد(ملائي علمداري) دسترسي پيدا كرديد. در زير نقدي كه از طرف من فقط بر مندرجات تعداد كمي از 270 صفحه كتاب مذكور نوشته شده برايتان ميفرستم در صورتيكه صلاح ميدانيد به همراه اين مقدمه در سايت خود بگذاريد. البته نقد كامل كتاب به وقت ديگري موكول ميشود كه اميد است در آينده نزديك بتوانم انجام دهم.

نقدي بر كتاب " علمدار شهر جاويد"

دو جلد از كتاب فوق الذكر را از نويسنده آن همشهري محترم جناب يوسف ملائي تهيه نمودم و قبل از نقد از زحمات ايشان در نوشتن اين كتاب كه جز خدمت منظور ديگري نميتوان بر آن متصور شد، قدرداني ميكنم و بعنوان يك نويسنده، مشقات نوشتن را به خوبي مي دانم . از آنجائيكه اعتقاد دارم نقد هر نوشته موجبات تكامل و تنوير مطالب محتوي آن در نزد خوانندگان ميشود نقد زير كه قسمتي از كتاب در دست نوشتن درباره منطقه جلفا- علمدار گرگر من را تشكيل ميدهد، براي سايت همشهري جوان علاقمند آقاي حيدر صادقي گرگري بعنوان قدر داني از تلاش و زحمات بدون چشم داشت ايشان در نشر فرهنگ در منطقه ،به سايت اينترنت ايشان ارسال ميكنم .

.

نوشتن مقاله و كتاب از هر نوع زحمت دارد و وقتي موضوع و مطلب نوشتار مربوط ميگردد به تاريخ و فرهنگ و بطور كلي با مباني علوم اجتماعي ، فني و . .. ، علاوه بر زحمت، مسئوليت بزرگي به گردن نويسنده ميافتد. زيرا نوشتار وي سند شده و اطلاعات غلط آن هر چند بي غرض ،موجبات بروز مسائل عديده اي ميگردد كه در دنياي امروزي از اين انواع، فراوان هستند. از جمله است كتاب " علمدار شهر جاويد" به قلم آقاي يوسف ملايي علمداري كه فاميل خود را به فرشيد تغيير داده است. نويسنده محترم را حضوراً نديده ام و دوبار در باب اين كتاب تلفني با ايشان صحبت كردم و قرار بود كه همديگر را ببينيم كه تا كنون اين ملاقات بوقوع نپيوسته است . ذيلاً نقدي بسيار كوتاه بر اين كتاب عرضه ميگردد.

 البته نا گفته نبايد گذشت با وجود اغلاط واشتباهت فاحش، كتاب در نوع خود درباره منطقه اولين بوده حاوي مطالب جالب و مفيد درباره رويدادها، خاطرات،‌اسامي افراد نيكنام است. دست نويسنده درد نكند.

                          علي فتحعلي زاده علمداري

نقد كتاب

در صحبت هاي راقم با نويسنده محترم اين كتاب، چنين برمي آيد كه كه ايشان سعي خود را جهت ايجاد يك اثر نموده است كه در نوع خود در زمينه موضوعات مربوط به علمدار اولين اثري است كه بوجود آمده است . در كتاب  اشتباه و اغلاط زيادي وجود دارد كه ناشي از عدم تجربه و ساده انگاري ميباشدو از جهت جملات و تايپ ، ويراستاري نگرديده است . در زير نمونه هايي از اشتباهات ، اغلاط فاحش و جدي نقد ميگردند:

1-عهد نامه گلستان

    در غرب جلفا در ساحل شمالي  آراز در خاك نخجوان قصبه اي وجود دارد بنام گؤلؤستان (گلستان ) نويسنده محترم چند سطر جلوتر مينويسد: پس از اينكه دفاع كنندگان، از راه جلفا دَرَه شام، خود را به منطقه [جنگ] رسانيدند. . . قريه گلستان در ساحل شمالي رود ارس بود. اين قريه همان مكاني است كه معاهده معروف گلستان . . . در آنجا بسته شد. صفحه 119 كتاب .

اين گفته غلط مسلم تاريخي است زيرا كه قريه گلستان محل عقد قرارداد معروف به گلستان واقع است در حدود 150 كيلومتري شرق محل مورد نظر وي در منطقه نفتالان در دامنه شمال شرقي جبال مروداغ Mero dağ  قره باغ در نزديكي رود ارس كه در سال 1228 هجري (1813 ميلادي)در آنجا با ميانجي گري انگليس بين ايران و روسيه تزاري قراردادي امضاء شد كه معروف به عهدنامه گلستان گرديد و بر اساس آن، همه ولايات قاراباغ(قره باغ) گنجه، شكي، شيروان ، قوبا، دربند ، باكو، قسمتي از طالش و تمامي داغستان ( همگي واقع در خاك جمهوري آذربايجان) و گرجستان از مالكيت ايران به مالكيت روسيه درآمد.در مورد اين محل در متن عهدنامه چنين نوشته شده است: ...در معسكر روسيه رودخانه زيوه من محال گلستان متعلقه ولايت قره باغ...

2- آمدن آتاتؤرك به علمدار : 

    بعضي از نوشته ها هر چقدر هم پرت باشد آنچنان مورد گفتگو و ايراد قرار نمي گيرد ولي زماني كه نوشته اي درمورد شخص ، يا مكان و اتفاق مشهور تاريخي پرت باشد ، خود را چون دندان بر دهان سياهپوست مي نماياند. مورد ادعاي نويسنده محترم در صفحه  125 و121   كتاب مبني بر فرماندهي مصطفي كمال پاشا معروف به آتاتؤرك  بر نيروهاي نظامي عثماني كه در سال1918 به علل مختلف از جمله حفاظت مسلمانان از حملات ارمنيان به خاك ايران از جمله علمدار و گرگر جلفا آمده اند از موارد مشمول مثال گفته شده است. زيرا كه در هيچكدام از منابع معتبر و غير معتبر تركيه و ايران چنين چيزي وجود ندارد و طبق اين منابع آتاتؤرك هيچوقت به ايران نيامده است . اين كشف از نويسنده محترم است.

3-پرستيده شدن آراز :

 انسان آن روز رود ارس را به شدت!! مي پرستيد و بر سر توهين و بي احترامي به آن، انسان هاي بي گناهي ! را کشته يا قرباني رود مي كردند. ص23

نويسنده محترم پرستيده شدن رود ارس آنهم به شدت توسط انسان آن روز را به استناد كدام منبع قابل وثوق نوشته است . معيار سنجش چه بوده كه نتيجه " بشدت " بودن پرستش براي ايشان حادث شده . منظور ايشان از "آن روز" كدام روز است و . . . .

4- كوه هاي آرارات و  جودي :

 ناقل، اين دو كوه را كه يكي در شمال شرق مرز ايران و ديگر جنوب شرق تركيه كنار مرز عراق با تركيه قرار دارند با هم خلط كرده و آنها را يكي دانسته و علمدار گرگر را در فاصله 60 كيلومتري كوه جودي قرار داده است . اين مطالب تماماً اشتباه است زيرا، مابين دو كوه ياد شد  حد اقل 300 كيلومتر و علمدارگرگر از كوه جودي حدود 360 و كوه آغري(آرارات)  حدود .23 كيلومتر فاصله است.

5- نويسنده در بسيار جاي كتاب، با اصرار براي اسامي كه معاني ومفاهيم آن در زبان رايج محل معلوم و آشكار است معني تراشي نموده است كه با هيچكدام از علوم، قابل توجيه نيست. مثل نام دره دؤز (Dere düz ) كه آنرا دره دُزد دانسته.  ص 45و . . . نامهاي مانوس تركي محل و اشخاص را مغاير با قاعده فعل و فاعل اين زبان ،عوض فرموده. مثل تبديل دَوَچي ولي به ولي دَوَچي ص115و . .  .

6- در صفحه 80 منشاء اشعار ماهني (ترانه ) معروف آپاردي سللر سارامي  بير اوجا بويلي بالامي... را ،سيلي ميداند كه در 1307 شمسي در نووارجان جاري شده دانسته كه غلط محظ است و در همان صفحه زلزله رخ داده در سال 1840 ميلادي علمدار را ناشي ازفعاليت آتشفشاني كوه آغري (آرارات)  كه 5/1 ميليون سال قبل بوجود آمده، قلمداد نمودهاست. در حالي است كه حداقل هزار سال است كوه مذكور ساكت است و هيچگونه فعاليت آتشفشاني آن گزارش نشده است .

.

6-كئولان تپه (كؤل تپه)

  ... كول تپه كه مانند قارچي از درون زمين هاي مسطح اطراف روييده است قرن ها است كه با دهانه هاي گشاده غارهاي خود بر ساكيس ؟! [ منظور ساكنين] اطراف نيش خند مي زند، جمجمه ها و اشياء متعلق به آنها [ به كي ها؟] تبديل به خاكستر شده و در كاوش هاي محلي از زير خاك بيرون مي آيند. . . باستان شناسان نظر ميدهند در جاي فعلي تپه، آتشكده اي و در اطراف آن شهري وجود داشته كه متعلق به زردتشت يا پيش و پس از او بوده است كه در اثر زلزله  و توفان و عوامل ديگر طبيعي از بين رفته است( صفحه 46 كتاب).

 هر چه حقير نظر بر تپه نمود و تصور خود را به كار انداخت نتوانستم بفهمم كه نويسنده محترم به استناد كدام مباني علمي، تپه را از زمين رويانده و شبيه قارچ نموده و در آن غارهايي بوجود آورده و دهن اين غارهاي زبان بسته را قرن ها در حال نيش خنده به ساكيس؟ باز نگه داشته است. هر چقدر به خود فشار آوردم نتوانستم بفهمم غار كه هيچ،آدميزاد با دهن باز، چگونه ميتواند نيشخند بزند ؟ !.

نويسنده ميفرمايند: جمجمه ها تبديل به خاكستر شده ودر كاوش هاي باستانشناسان بيرون آمده؟ اولاً در اين تپه تا كنون هيچگونه كاوش باستانشناساسي كه باعث بيرون آمدن چيزي از آن بشود از طرف باستانشناسان جز بررسي ميداني يا سطحي انجام نگرفته ثانياً جمجمه يعني استخوان، در اثر ماندن در زيرخاك چگونه تبديل به خاكستر مي شود؟ و وقتي هم تبديل به خاكستر شده ، چگونه ميشود جمجمه بودن اين خاكستر را تشخيص داد؟ كه نويسنده محترم آن را تشخيص داده است. ثالثاً هيچ باستانشناسي تاكنون آتشكده بودن اين تپه را اعلام نكرده رابعاً بفرض ، اينجا آتشكده بوده چگونه اين آتشكده متعلق به قبل از زردتشت، بنيان گذار ديني كه در آن آتش مقدس است و آتشكده از آن ناشي است، ميتواند باشد؟! و همچنين جناب نويسنده به خلق آتشكده بسنده نكرده بدون هيچگونه دليل و سند آن را آذر( صفحه27 كتاب) نام گذاشته و در اطراف آن شهري هم احداث نموده و سپس آنرا با توفان و زلزله و . . . از بين برده است و...  الله يرين گؤيؤ بلاسن دان حفظ اتسين .

در هيچيك از منابع از آتشكده اي بنام آذر ذكري بميان نيامده است. آتشكده هاي شناخته شده ومذكور در منابع عبارتند از : پارس ،‌آذرمهر ، آذربهرام ، آذر آئين ، آذرخزين ، آذر برزين ، آذر زردتشت ،‌آذركشسب ،   حال نويسنده محترم اين آتشكده را از كجا كشف و چگونه خلق كرده و اين تپه را در صفحه 27 كتاب خود با نام آتشكده آذر مفتخر كرده ، معلوم نيست . ناگفته نبايد گذشت كه آتشكدة آذر نام تذكره اي (كتابي ) است حاوي گلچيني از اشعار نزديك به 850 شاعر پارسي گوي كه آن را حاج لطفعلي بيك آذر بيگدلي شاملو متخلص به آذر تاليف گرده است. شايد نويسنده محترم نام اين كتاب را شنيده بوده و آنرا آتشكده تصور و بر اين تپه گذارده است

ناگفته نبايد گذشت كه اين تپه آتشكده نيست (در باره اين مكان متعاقبا مطالب مفصل براي شما خواهم فرستاد)

7- خارابا كليسا

پس از دو صفحه داد سخت اغراق آميز راندن در صفحه 29 مي فرمايند: . . . پس از در گذشت جرجيس؟! به احترام آن مرد مقدس ، سه كليسا به نام كليساهاي مقدس كه هم اكنون در ميان محلي ها به اوج؟! [منظور اؤچ است] يا خارابا كليسا معروف است... و فاصله اين كليسا با علمدار حدود بيست كيلومتر است . . . بنائي با شكوه و حيرت آور؟ . . . است. و مولف پس از مفتخر نمودن نام اين محل با پسوند"اُف" روسي، از زبان نويسنده اي انگليسي نقل قول ميكند: من درحاليكه بر بالاي كوه[آغري ] بودم ميدان جنگ قشون ايران و روسيه را . . . نزديك اوج كليسا ميديدم ص33 . . . بنائي است بسياربا شكوه!! و حيرت آور!! . ... اين مطالب عاري از حقيقت و واقعيت است زيرا:

     a   - اين  بنا دير و يا صومعه  است نه كليسا(در باره اين مكان متعاقبا مطالب مفصل براي شما خواهم فرستاد)

خارابا كليسا(خرابه كليسا) دركتاب ها، سن استپانوس يا سنت استفانوس نام دارد و هيچگونه ارتباط از هر جنبه و جهت با روس ها كه پسوند"اُف" از آنان به دنبال اسم اين محل آورده شده، ندارد. البته نويسنده محترم به اينجانب گفتند كه اين مورد، اشتباه تايپ بوده است.

a- محل بنا از جلفا حدود 16 كيلومتر و از علمدار حدود 25 كيلومتر فاصله دارد .

b- اين اوچ كليسائي كه نويسنده انگليسي گفته واقع است در نزديك روستاي واقارشابات حدود 20 كيلومتري جنوب غربي شهر ايروان پايتخت جمهوري ارمنستان و مشمول است بر كليساي معروف آچمادزين و دو كليساي كوچك ديگر كه بفاصله هاي حدود 500 و 2500 متري كليساي نامبرده قرار دارند . اگر آنگونه كه انگاشته شده خارابا كليسا همان جائي باشد كه نويسنده انگليسي آنرا از بالاي كوه به اصطلاح آرارات مي ديده است ، مرحبا به چشم اين ذات كه ماشاالله مثل دوربين هاي ماهواره كار مي كرده زيرا كه خارابا كليسا را  كه بقول نويسنده كتاب علمدار شهر جاويد، درون درهّ و ميان كوههاي " سر به فلك كشيده قرار دارد"  از فاصلة 230 كيلومتري با جزعيات ديده است! .

c-     

d- اوج! كليسا ميدان جنگ هاي . . . قشون هاي . . . عباس ميرزا با سيسيانوف روسي ؟! در جنگ هاي ايران و روسيه ميباشد. همه چيز به كنار، آيا ميشود تصور جنگي را بين دوسردار بزرگ در مكان و محل تنگ و باريك كليساي مورد نظر نويسنده تصوير كرد؟ اينجا هم نويسنده صومعه سن استپانوس يا خارابا كليسا را بجاي اوچ كليساي واقع در 20 كيلومتري غرب شهر ايروان ارمنستان كه جنگ دو قشون مورد نظر وي در تاريخ ژانويه 1804 در آنجا اتفاق افتاده كه از خارابا كليسا حداقل 170 كيلومتر در شمال و شرق تر قرار دارد ،اشتباه گرفته است

e- خارابا كليسا(خرابه كليسا) دركتاب ها، سن استپانوس يا سنت استفانوس نام دارد و هيچگونه ارتباط از هر جنبه و جهت با روس ها كه پسوند"اُف" از آنان به دنبال اسم اين محل آورده شده، ندارد. البته نويسنده محترم به اينجانب گفتند كه اين مورد، اشتباه تايپ بوده است.

f- اوج! كليسا ميدان جنگ هاي . . . قشون هاي . . . عباس ميرزا با سيسيانوف روسي ؟! در جنگ هاي ايران و روسيه ميباشد. همه چيز به كنار، آيا ميشود تصور جنگي را بين دوسردار بزرگ در مكان و محل تنگ و باريك كليساي مورد نظر نويسنده تصوير كرد؟ اينجا هم نويسنده صومعه سن استپانوس يا خارابا كليسا را بجاي اوچ كليساي واقع در 20 كيلومتري غرب شهر ايروان ارمنستان كه جنگ دو قشون مورد نظر وي در تاريخ ژانويه 1804 در آنجا اتفاق افتاده كه از خارابا كليسا حداقل 170 كيلومتر در شمال و شرق تر قرار دارد ،اشتباه گرفته است

g-   ! .

كجاي اين بنا  با شكوه و حيرت آور؟ است حقير هر چقدر به  بنا نگاه كرد در خود حيرتي را احساس نكرد و به صورت مردم بازديدگنندگان كه در تعطيلات نوروزي سال 86 همزمان با اينجانب در‌آنجا حضور داشتند دقت كردم عكس العمل و آثاري كه ناشي از حيرت باشد نيز در صور آنان مشاهده ننمودم

 9-  ارامنه شمال و جنوب رود ارس . . . به قشون مارشيمون كه قبل و بعد از جنگ جهاني اول در منطقه به آزار و چپاول مشغول بودند  پيوستند . . . عده اي از آنها در تابستان 1282 هـ.ش . . . به علمدار هجوم آوردند و . . . البته ارامنه. . . پس از آنكه رهبرشان مارشيمون در پنجم اسفند 1295 شمسي . . . كشته شد از هم پاشيد. . .

نوشتن دقيق تاريخ وقايع تاريخي آنهم وقايعي كه در نزديكي ها اتفاق افتاده و در اسناد رسمي ثبت شده ، مثل داستان نيست كه هر آنچه بگوئي و بنويسي به جائي بر نخورد.جناب نويسنده موارد فوق را كه موضوع آن اين سالها در مجالس قانونگذاري كشورهاي بزرگ دنيا نظير امريكا،‌فرانسه و . . . مورد بحث و كشش و قوص است ، داستان طلقي فرموده اند : اگر قبل از اقدام به نوشتن، به گفتار دوازدهم به بعد كتاب تاريخ 18 ساله آذربايجان كسروي مراجعه ميكرد اينگونه بي دقتي بوجود نمي آمد  زيرا كه :

الف- مارشيمون ، عنوان مذهبي در ميان آسوري ها ( آشوريان ، سوريانيان ) ميباشد و نام اين شخص بنيامين بود. اين شخص از نظر قوميت بنا به قولي كرد و گفته ديگري، آسوري با مذهب نستوري از دين مسيحي بوده است . از اهالي عثماني بود.وي  درسال 1915 با رهبري حدود 300 هزار نفر آسوري به ايران مي آيد لذا در تاريخ 1282 هـ.ش يعني 1904 م نمي تواند در ايران بوده باشد. 

ب- بنيامين ما رشيمون در 16مارچ 1918 يعني در 25 اسفند ماه بدست عوامل سيميتقو در كهنه شهر سلماس به قتل ميرسد نه 25 اسفند 1295 هـ. ش / 1916م.

از اين گونه نكات در كتاب، بسيار بسيار فراوان است و بمنظور جلوگيري از اطاله كلام به اين مقدار بسنده ميشود.

 

با وجود اغلاط واشتباهت فاحش، كتاب در نوع خود درباره منطقه، اولين بوده حاوي مطالب جالب درباره رويدادها، خاطرات،‌اسامي افراد نيكنام است كه وسيله اين كتاب ثبت تاريخ گرديدهاند.

 

 

 

از اين گونه نكات فوق الاشاره در كتاب بسيار فراوان است و بمنظور جلوگيري از اطاله كلام به اين مقدار بسنده ميشود.