تاريخچه شهرستان جلفا
 

تاريخچه‌ شهرستان‌ جلفا

سابقه‌ تاريخي‌ جلفا

جلفا جزئي‌ از نخجوان‌ بود در شمال‌ مرند قرار دارد در كنار رود قطور درسرزميني‌

 كه‌ شامل‌ قره‌داغ ‌و آردين‌داغ‌ ـ قطور خوي‌ و مرند فعلي‌ ديده‌ مي‌شود قرار داشته   است‌. . در كتيبه‌هاي‌ آشوريان‌ از اين‌ منطقه ‌بنام‌ سان‌ گي‌ بوتو نام‌ برده‌ شده‌است‌. اين‌ منطقه‌ در ادوار گذشته‌ زير سلطه‌ اقوام‌ اوراتو كه‌ بعدها به‌ آرارات ‌يا ارامنه معروف‌ شدند قرارداشته‌ است‌. همواره‌ عده‌ زيادي‌ از ارامنه‌ در ولايت‌ ماوراي‌ ارس‌ زندگي ‌مي‌كرده‌اند موقع‌ حملات‌ عثمانيها ارامنه‌ بيش‌ از ديگران‌ اذيت‌ و آزار مي‌شدند. شاه‌ عباس‌ براي‌جلوگيري‌ از اين‌ ظلم‌ و تعدي‌ يا بقولي‌ ديگر براي‌ اشاعه‌ صنعت‌ وتجارت ‌(بافت‌ ابريشم‌) در سال‌ 1013هجري‌ دستور داد ارامنه‌ جلفا را به‌ كنار زاينده‌ رود اصفهان‌ نقل‌ مكان‌ دهند. مورخين‌ به‌ اين‌ موضوع‌ كه‌پس‌ از آن‌ شهر، بصورت‌ شهر و يا آبادي‌ بوده‌است‌ يا خير اشاره‌اي‌ نكردند. ولي‌ در دوره‌ قاجاريه‌ راه‌ مرندـ جلفا، جلفا ـ خوي‌ بدليل‌ رونق‌ و فعاليت‌ اقتصادي‌ ـ صنعتي‌ ـ بازرگاني‌ ماورا ارس‌  و داد وستد فراوان‌بين‌ تبريز و خوي‌ از يك‌ سو و باكو و تفليس‌ از سوي‌ ديگر و همچنين‌ بدليل‌ مهاجرت‌ و مسافرت‌هاي‌آذربايجان‌ به‌ روسيه‌ اهميت‌ زيادي‌ داشت‌.

تيولداران و راهداران‌ اين‌ راه‌ ضمن‌ انجام‌ وظايف‌ راهداري‌ و با بسيج‌ نيروهاي‌ لازم‌ در خدمت‌ قشون‌دولتي‌ در آمدند. در زمان‌ محمدعليشاه‌ حاكم‌ مرند شكرالله‌ خان‌ شجاع‌ نظام‌ بعد از شكست‌ از مشروطه‌خواهان‌ در تبريز راه‌ تجارتي‌ جلفا به‌ خوي‌ و تبريز را بست‌. و كاروانهايي‌ كه‌ از تبريز به‌ جلفا و از آنجا به‌استانبول‌ مي‌رفتند را غارت‌ نمودند و با اهالي‌ آنجا آنچه‌ سختگيري‌ مي‌توانست‌ بكند كوتاهي‌ نكرد.

در جنگهاي‌ ايران‌ و روس‌ بر طبق‌ عهدنامه‌ تركمنچاي‌ رود ارس‌ كه‌ از شهر جلفا عبور مي‌كند و مرزايران‌ و روس‌ گرديد. بدين‌ ترتيب‌ جلفا به‌ دو قسمت‌ تقسيم‌ شد. قسمت‌ شمالي‌ آن‌ در (جمهوري‌نخجوان‌) كه‌ وابسته‌ به‌ جمهوري‌ آذربايجان‌ است‌، و قسمت‌ جنوبي‌ آن‌ در كشور ايران‌ قرار دارد و متعلق‌به‌ سرزمين‌ ايران‌ است‌.

علت‌ خرابي‌ جلفاي‌ اصلي‌ اين‌ بوده‌ است‌ كه‌ در سال‌ 1013 هجري‌ قمري‌ سپه‌ سالاري‌ دولت‌ عثماني‌سنان‌ پادشاه‌ جفال‌ اوغلي‌ با سيصدهزار سواره‌ پياده‌ از قفقاز به‌ ايران‌ حمله‌ كرده‌ شاه‌ عباس‌ كه‌ عنادعثمانيان‌ را با ارامنه‌ مي‌دانست‌ براي‌ نجات‌ آنان‌ دستور داد ارامنه‌ جلفاي‌ ارس‌ را كوچ‌ دهند و از كنارارس‌ بحوالي‌ اصفهان‌ پايتخت‌ ايران‌ انتقال‌ دهند. شاه‌ عباس‌ پنج‌ هزار تومان‌ پول‌ آن‌ روز را براي‌ اين‌منظور تخصيص‌ داد و طهماسب‌ قلي‌ بيك‌ غلام‌ خاصه‌ سلطنتي‌ را با صدها اسب‌ و قاطر مامور ساخت‌ كه‌مهاجرين‌ را به‌ راحتي‌ از كنار رود ارس‌ به‌ جلفا بياورد.

ديگر چون‌ ارامنه‌ به‌ تحريك‌ دول‌ خارجي‌ مي‌خواستند حكومتي‌ مستقل‌ تشكيل‌ دهند با نيروي ‌فراوان‌ راه‌ خوي‌ و رضائيه‌ (اروميه‌) فعلي‌ را در پيش‌ گرفتند ولي‌ از قشون‌ تركيه‌ عثماني‌ شكست‌ خوردندو مجبور به‌ عقب‌نشيني‌ شدند. روي‌ اين‌ اصل‌ ارامنه‌ همين‌ جلفاي‌ ارس‌ به‌ ساير نقاط پراكنده‌ شدند. در حدود قرن‌ 16 ميلادي‌ در زمان‌ شاه‌ عباس‌ صفوي‌ دسته‌اي‌ از ارامنه‌ آذربايجان‌ به‌ علل‌ سياسي‌ به‌ يكي‌ از محلات‌ اصفهان‌ كوچانيده‌ شدند. و هم‌ اكنون‌ اعقاب‌ آنها در محله‌ زندگي‌ مي‌كنند.

درباره‌ علت‌ كوچاندن‌ ارامنه‌ به‌ جلفاي‌ اصفهان‌ شاردن‌ نوشته‌ است‌، شاه‌ عباس‌ پادشاه‌ خردمند صفوي‌ كه‌ ميديد هر ساله‌ تركها به‌ كشور او هجوم‌ مي‌كنند و در ارمنستان‌ موجبات‌ ناامني‌ و اغتشاش‌ رافراهم‌ مي‌سازند و ساكنين‌ ارامنه‌ آنرا مورد تعدي‌ و اجحاف‌ قرار مي‌دهند تصميم‌ گرفت‌ تا ارامنه‌ ايروان‌ ونخجوان‌ و جلفاي‌ ارس‌ و تمام‌ ارامنه‌ ساكن‌ ارمنستان‌ عليا را به‌ ايران‌ كوچ‌ دهد. و پس‌ از اقدام‌ به‌ اين‌ كاراهالي‌ جلفاي‌ ارس‌ را به‌ جلفاي‌ اصفهان‌ فرستاد و باقي‌ را در مازندران‌ مسكن‌ داد. نخست‌ به‌ ارامنه‌ زمين‌براي‌ سكونت‌ داد و سپس‌ كمكهاي‌ ديگري‌ من‌ جمله‌ كمكهاي‌ نقدي‌ به‌ آنها كرد و اين‌ امر موجب‌پيشرفت‌ و ترقي‌ اين‌ طايفه‌ گرديد.1

سابقه‌ تاريخي‌ گرگر

گرگر يكي‌ از ملل‌ قديمه‌ قفقاز است‌، كه‌ بواسطه‌ جرئت‌ و جلادتشان‌ معروف‌ شده‌ و سه‌

 هزار سال‌ قبل‌از  اين‌ صاحب‌ سلطنت‌ و استقلال‌ بوده‌ و با سلاطين‌ آشور و همسايگان‌ ديگر زد و خوردها داشته‌اند.

بنابه‌ نگارش‌ استرابون‌ و موسي‌ خورن‌ اين‌ طايفه‌ با آمازون‌ها معاشر بوده‌، و از سواحل‌ درياي‌ سياه‌، وحوالي‌ شبه‌ جزيره‌ كريمه‌ كوچ‌ كرده‌ و در طرف‌ جنوب‌ بلوكات‌ باكوبه در دامنه‌ كوه‌ بش‌ بامارق‌، في‌مابين‌دو رودخانه‌ ارس‌ و كر، جاگرفته‌و سلطنتي‌ تشكيل‌ داده‌اند.

در تاريخ‌ 836 قبل‌ از ميلاد سالمانازاريسم‌ با لشگر فراوان‌ فتح‌ كنان‌ تا كشور گرگر آمده‌ و پس‌ ازتسخير و تصرف‌ آن‌ جا را پايتخت‌ ايالات‌ خود قرارداده‌ است‌. در سال‌ 716 قبل‌ از ميلاد سارگن فاتح‌مشهور بارديگر به‌ جنگ‌ گرگريان‌ رفته‌ و پس‌ از هفت‌ مرتبه‌ سوق‌الجيش‌ و جنگهاي‌ متواتر با اوراتورمان‌ وگرفتن‌ 22 قلعه‌ از )اولوزوتو( و پس‌ از حملات‌ و هجوم‌ بسيار به‌ قلاع‌ و استحكامات‌ گرگريان‌ و قتل‌ وغارت‌ زياد و تخريب‌ مداين‌ به‌ تصرف‌ آن‌ كشور موفق‌ گرديده‌ و آنجا را كاراساركن نام‌ نهاده‌ است‌. فاتح‌شرح‌ و تفصيل‌ اين‌ استيلا و فتوحات‌ ديگر خود را در منقوشات‌ حزساباد دورساريوكين كه‌ يكي‌ ازمؤسسات‌ خود او بوده‌ است‌ به‌ يادگار گذاشته‌از جمله‌ اين‌ طايفه‌ به‌ مرور زمان‌ تا حوالي‌ رودخانه‌ ارس‌پيشرفته‌ و در هر دو سمت‌ يمين‌ و يسار آن‌ رودخانه‌ ساكن‌ گشته‌ قراي‌ و قصباتي‌ براي‌ خودشان‌ ساخته‌ و بااغوانيان و يا شروانيان مخلوط گرديده‌ و بزرگترين‌ قبايل‌ آنان‌ را تشكيل‌ داده‌اند. و در اهميت‌ اين‌ قوم ‌همين‌ قدر كافي‌ است‌ كه‌ به‌ امر انوشيروان‌ در نزديكي‌ بيلقان‌ شهري‌ به‌ اسم‌ آنان‌ نهاده‌ شده‌ و الحال‌ ورودي‌در آن‌ سامان‌ بنام‌ گرگر جاري‌ و بلوكي‌ در اين‌ جانب‌ ارس‌ بعنوان‌ گرگر هنوز آباد بوده‌ و معروف‌ مي‌باشند.و برحسب‌ نگارش‌ ياقوت‌ حموي و مسعودي‌ فرمان‌ فرمايان بلاد

وسيعي‌ واقعه‌ در مابين‌ ارمنستان‌ وباب‌الابواب‌ )لان‌) را گرگرتداج و يا گرگرنداج‌ مي‌گفته‌اند.

بيشتر ساكنان‌ شروان‌ از طوايف‌ گرگر بوده‌اند لذا در قرن‌ پنجم‌ هنوز سلاطين‌ اران‌ شهر ياران‌ گرگرلقب‌ داده‌ و بدين‌ نام‌ نوشته‌ و مي‌خوانده‌اند.2

راجع‌ به‌ شهرت‌ آبادي‌ گرگر مقاله‌ حاج‌ مهدي‌ قلي‌خان‌ مخبر السلطنه‌ در موقع‌ نصب‌ لوح‌ عدل‌ مظفربه‌ سردر مجلس‌ شوراي‌ ملي‌ وقت‌ مي‌تواند سند باشد در آخر مقاله‌ را با دو بيت‌ ذيل‌ خاتمه‌ مي‌دهد.

از حد سرخس‌ تا به‌ اهواز       وز خاك‌ بلوچ‌ تا به‌ گرگر

گرگ‌ از گله‌ خود طمع‌ ببريد    فربه‌ نكند ستم‌ به‌ لاغر

راجع‌ به‌ گرگريان‌ بد نيست‌ به‌ مطالبي‌ كه‌ در فرهنگ‌ دهخدا آمده‌ است‌ اشاره‌ نمود. گرگريان‌ به‌ فتح‌هردوكاف‌ ولايتي‌ بود در آران(آذربايجان‌) نزديك‌ بيلقان‌ طايقه‌اي‌ از حكام‌ و سلاطين‌ در زمان‌ خلفاحكمران‌ اين‌ صفحات‌ و كردستان‌ بودند. كه‌ بعضي‌ از آنها به‌ آذربايجان‌ و آران‌ و ارمنستان‌ نيز تسلطداشته‌اند و از جمله‌ آنها ابونصر مملان‌ و پسرش‌ ابومنصور و هسوان را چراغ‌ گرگريان‌ خوانده‌اند.3

شاهد نشانه‌هائي‌ از تمدن‌ مادها و ساسانيان‌ در گرگر وجود كول‌ تپه (تپه‌ خاكستر‌)كه‌ بقاياي‌ يك‌آتشكده‌ قديمي‌ زرتشتي‌ را نشان‌ مي‌دهد، دليل‌ وجود تمدن‌ در اين‌ منطقه‌ مي‌باشد.

آنچه‌ مسلم‌ است‌ و از تواريخ‌ معتبر بر مي‌آيد اين‌ منطقه‌ همواره‌ بين‌ حكومتهاي‌ مختلف‌ موجود دراين‌ منطقه‌ حول‌ و حوش‌ آن‌ در هزاره‌هاي‌ اول‌ و دوم‌ پيش‌ از ميلاد و همچنين‌ بين‌ حكومت‌هاي‌ ايران‌ وارمنستان‌ و روم‌ و گرجستان‌ و حكومت‌هاي‌ محلي‌ و فئودالي‌ كوچك‌ دست‌ به‌ دست‌ مي‌گشته‌است‌ هر ازچندگاهي‌ حكومتي‌ زورمند در خود منطقه‌ بوجود آمده‌است‌ ليكن‌ قدر مسلم‌ اين‌ است‌ كه‌ اين‌ منطقه‌ هم‌در اين‌ مرحله‌ از تاريخ‌ سرنوشتي‌ همانند ساير مناطق‌ آذربايجان‌ داشته‌ است‌. در اين‌ سالها‌ هر نقطه‌ ازآذربايجان‌ و آراران‌ و ارمنستان‌ و گرجستان‌ و روم‌ و مناطق‌ همجوار مورد كشمكش‌ حكام‌ و سلاطين‌اعراب‌ ايران‌ و روم‌ و گرجستان‌ يا مورد چپاول‌ و غارت‌ آنان‌ بوده‌است‌. در بين‌ سالهاي‌ 410 و 420هجري‌ قمري‌ كه‌ مصادف‌ با سلطنت‌ محمود غزنوي‌ بود او گروهي‌ از تركان‌ غز را براي‌ محافظت‌ مرزهاي‌شرقي‌ خود به‌ ايران‌ كوچانيده‌ بود. اين‌ جماعت‌ آزاد كرد و ماجراجو كه‌ تحمل‌ انضباط و سختگيريهاي‌محمود غزنوي‌ را نداشتند بناي‌ ناسازگاري‌ گذاشته‌ درگيريهايي‌ با او پيدا كردند. متعاقب‌ آن‌ به‌ كرمان‌ وآذربايجان‌ و اصفهان‌ كوچ‌ كردند. حكمران‌ وقت‌ اينان‌ را كه‌ تعدادشان‌ به‌ ده‌ هزارنفر مي‌رسيد و عمومآ ازمردان‌ دلير و جنگجو بودند پذيرفت‌ و براي‌ مقابله‌ با ارمنيان‌ و گرجستان‌ ميدان‌ تاخت‌ و تاز لازم‌ را درشمال‌ آذربايجان‌ به‌ آنان‌ داد. ولي‌ بعد از مدتي‌ اينان‌ به‌ سرپيچي‌ از مردان‌ چراغ‌ گرگريان‌ پرداختند و حتي‌نواحي‌ كوچكي‌ از ارمنستان‌ و نخجوان‌ را به‌ تصرف‌ خويش‌ در آوردند كه‌ سرانجام‌ با تدابيري‌ كه‌ اميرانجام‌ داد عده‌اي‌ از آنان‌ را به‌ عراق‌ و گروه‌ باقيمانده‌ را نيز به‌ اطاعت‌ و تمكين‌ درآوردند و با توانايي‌هاي‌رزمي‌ كه‌ داشتند در خدمت‌ حكام‌ داراي‌ موقعيت‌ و منزلت‌ شدند.

در سال‌ 510 ميلادي‌ داوود ثاني‌ پادشاه‌ گرجستان‌ كه‌ خراجگذار سلجوقيان‌ بود به‌ سرزمينهاي‌ارمنستان‌ ـ آران‌ ـ شيروان‌ ـ گرگر ـ اردوباد تاخت‌. و آنها را زير سلطه‌ خود قرار داد عليرغم‌ بسيج‌ همه‌قواي‌ سلاجقه‌ و جهاد رسمي‌ علماي‌ اسلام‌ عليه‌ او وي‌ قفقاز را گرفت‌ و در سال‌ 515 هجري‌ رسمآ اعلام‌استقلال‌ كرد. و تفليس‌ را كه‌ بعد از چهارصدسال‌ كه‌ در دست‌ مسلمين‌ بود دوباره‌ پايتخت‌ گرجستان‌نمود.

در سال‌ 557 هجري‌ كه‌ تامارا ملكه‌ گرجستان‌ ظهور كرد و تمامي‌ سرزمينهاي‌ مورد ادعاي‌ گرجستان‌را به‌ زير اطاعت‌ خويش‌ درآورد. در سال‌ 577 هجري‌ ارسلان‌ شاه‌ ابن‌ طغرل اين‌ حكومت‌ را برانداخت‌ وتمامي‌ نواحي‌ را كه‌ اغلب‌ ارمني‌ و گرجي‌ نشين‌ بوده‌ و براي‌ مقابله‌ و مصاف‌ با مسلمانان‌ متحد شده‌ بودندبه‌ آتش‌ ويراني‌ كشيد.

عليرغم‌ نابودي‌ حكومت‌ گرجستان‌ گروه‌هاي‌ پراكنده‌ از اين‌ جماعت‌ اينجا و آنجا دست‌ به‌ شورش‌مي‌زدند و به‌ انتقام‌ و ويرانگريهاي‌ وابستگان‌ ارسلان‌ از قتل‌ و غارت‌ فروگذار نمي‌كردند و به‌ يك‌ يورش‌سهمگين‌ كه‌ اينان‌ در سال‌ 602 هجري‌ به‌ اين‌ سوي‌ ارس‌ كردند تمامي‌ آبادي‌ها را به‌ ويراني‌ كشيدند.مي‌گويند گرگر چندين‌بار توسط زلزله‌ها و جنگهاي‌ خونين‌ ويران‌ گرديده‌ و دوباره‌ بازسازي‌ شده‌است‌ كه‌يكي‌ از اين‌ ويراني‌ها به‌ ويراني‌ اين‌ منطقه‌ بوسيله‌ گروهي‌ گرجي‌ها نسبت‌ داده‌اند. بعد از آن‌ ويراني‌ ديگرگرگر آن‌ عظمت‌ و شكوه‌ خويش‌ را از دست‌ داده‌ و تا آنجا كه‌ نيمه‌هاي‌ قرن‌ سيزدهم در سالهاي‌ بين‌ 1250الي‌ 1200 هجري‌ قمري‌ از گرگر بجز قصبه‌ كوچكي‌ چيزي‌ برجاي‌ نمانده‌ است‌.

مداركي‌ در دست‌ است‌ كه‌ گرگر در زمان‌ اميرتيمور لنگ نيز آباد بوده‌است‌. يعني‌ در قرن‌ هشتم‌ هجري‌متن‌ زير عينآ از روزنامه‌ اطلاعات‌ مورخه‌ 29مرداد1366نقل‌ شده‌ است‌.4 بايرك‌ قوشچر اوغلو كه‌ به‌حضرت‌ قوشچر اوغلو لقب‌ يافته‌ نزديك‌ به‌ سي‌هزار بيت‌ از خود باقي‌گذاشته‌است‌. وي‌ در زمان‌ تيمورلنگ‌ مي‌زيسته‌ از محل‌ تولد وي‌ اطلاع‌ دقيقي‌ در دست‌ نيست‌. وي‌ سفري‌ به‌ نقاط مختلف‌ آذربايجان‌نمود. كه‌ در يكي‌ از ابيات‌ خويش‌ به‌ آن‌ مناطقي‌ كه‌ سفر كرده‌ و از آنها ديدن‌ نموده‌ بود آورده‌ كه‌ ابيات‌ به‌قرار زيرند.

اوزمه‌ يلين‌ ديك‌ داباني‌يتدي‌ قدم‌ قيز قاپاني‌

النجه‌ و نخجواني‌اردوبادلاري‌ ايسته‌ ره‌م‌

گرگردن‌ بري‌ زنوزدي‌صوفياني‌ ـ مرند دوزي‌

آشاغي‌دا شام‌ غازاني‌تبريز ده‌ ياري‌ ايسته‌ره‌م‌

محمدسعيد اردوبادي‌ در كتاب‌ تبريز مه‌ آلود خويش‌ اوضاع‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ منطقه‌ را در زمان‌سلطنت‌ محمد عليشاه‌ چنين‌ نقل‌ مي‌كند.5

قدرت‌ در جلفا ـ گرگر ـ علمدار در زمان‌ مشروطيت‌ در دست‌ حاج‌ حسين‌آقا و برادرانش‌ مشهدي‌محمدباقر و مباشران‌ خاندان‌ محمدوف‌ گنجه‌اي‌ بود كه‌ از انقلابيون‌ بودند و نه‌ از عوامل‌ حكومت‌ مركزي‌بلكه‌ تمام‌ ادارات‌ دولتي‌ آلت‌ دست‌ آنها بودند و باعث‌ اصلي‌ تمام‌ آباديهاي‌ اطراف‌ از جمله‌ گرگر ـليوارجان‌ و شجاع‌ مالك‌ شخصي‌ بنام‌ (خاندان‌ محمدوف‌) گنجه‌اي‌ از اتباع‌ روس‌ بود. در اين‌ منطقه‌حكومت‌ ايران‌ فقط مالك‌ ساختمان‌ گمرك‌ و چند ساختمان‌ كوچك‌ و ديگر ادارات‌ محلي‌ است‌. چندطرف‌ دورتر آبادي‌ شجاع‌ و آن‌ طرف ‌تر قصبه‌هاي‌ گرگر ـ ليوارجان‌ ـ علمدار است‌.

كه‌ آنها هم‌ در دست‌ خاندان‌ محمدوف‌ گنجه‌اي‌ متعلق‌ به‌ اوست‌. ستمگريها و ظلمهايي‌ كه‌ عمال‌ اين‌خاندان‌ در منطقه‌ انجام‌ دادند. سرانجام‌ در آبادي‌ شجاع‌ دهقانان‌ دست‌ به‌ شورش‌ زدند و حق‌ وردي‌برپاكنند. اين‌ شورش‌ توسط محمدوف‌ سركوب‌ و كشته‌ شد. هم‌ اكنون‌ نيز روستايي‌ در نزديكي‌ جلفا بنام‌وي‌ وجود دارد در اثر كشته‌ شدن‌ حق‌ وردي‌ آتش‌ عصيان‌ دهقانان‌ نيز خاموش‌ شد. در همين‌ سالها بود كه‌خانهاي‌ قره‌داغ‌ كه‌ در رأس‌ آنها علي‌اكبر خان‌ صولت‌الدوله‌ قرار داشت‌ و هرچند آگاهي‌ به‌ چپاول‌ وغارت‌ قصبات‌ گرگ وعلمدار كه‌ از طرفداران‌ انقلاب‌ مشروطيت‌ بودند مي‌پرداختند.

مورسي‌ خورني‌ مورخ‌ و جغرافي‌ نگار ارمني‌ عهد ساساني‌ معتقد بود كه‌ قبايل‌ اوتي‌ و گاردمان و گرگراز اخلاف‌ اران‌ بود. و اران‌ را نام‌ مردي‌ خردمند مي‌دانست‌ كه‌ از قبايل‌ سيساك و فرمانرواي‌ آلبانيا بود.6

عبورشاه‌ طهماسب‌ازارس‌ )سال‌ 1144هجري‌ 1731ميلادي‌(

در اثر فشار شاه‌ طهماسب‌ دوم‌ فرمانده‌ عثماني‌ مجبور شد كه‌ تبريز را تخليه‌ نمايد پس‌ از آنكه‌ تبريزاز قواي‌ خارجي‌ خالي‌ شد.شاه‌ طهماسب‌ دوم‌ قدم‌ به‌ تبريز نهاد. خبر تسليم‌ تبريز از يك‌ طرف‌ و شكست‌نيروي‌ امدادي‌ عثماني‌ از طرف‌ ديگر و نابساماني‌ وضع‌ داخلي‌ باب‌ عالي‌ پسران‌ عثماني‌ را مجبور به‌پيشنهاد صلح‌ به‌ شاه‌ طهماسب‌ نمود. اما شاه‌ طهماسب‌ كه‌ قبلا با قلي‌خان مشورت‌ نموده‌ بود قبول‌شرايط متاركه‌ و صلح‌ را موكول‌ بر تخليه‌ و استرداد اراضي‌ متصرفي‌ و پرداخت‌ 300000تومان‌ غرامت‌ ازطرف‌ عثماني‌ها نمود.

شاه‌ طهماسب‌ پس‌ از آگاه‌ ساختن‌ پاشاي‌ عثماني‌ از نظريات‌ خود منتظر جواب‌ نماند و بدون‌ در نظرگرفتن‌ دوري‌ راه‌ و فصل‌ زمستان‌ لشكريان‌ خود را به‌ جانب‌ ايروان‌ به‌ حركت‌ درآورد. لشكريان‌ شاه‌طهماسب‌ پس‌ از تحمل‌ مشقات‌ فراوان‌ خود را به‌ كنار رودخانه‌ ارس‌ در حدود جلفا رسانيدند.اماملاحظه‌ كردند كه‌ ارس‌ يخ‌ بسته‌ ولي‌ نه‌ چنان‌ است‌ كه‌ از روي‌ آن‌ بتوان‌ گذشت‌، ناچار قشون‌ پانزده‌ روز دركناره‌هاي‌ ارس‌ معطل‌ شد و يخ‌ها را شكسته‌ و از زورق‌ها پلي‌ بر رودخانه‌ در نزديكي‌ جلفاي‌ قديم‌ بسته‌ واز ارس‌ گذشتند.7

سال‌ 1147هجري‌(1734ميلادي‌)

چون‌ خالي‌ شدن‌ تبريز در قره‌باغ‌ و گنجه‌ مسموع‌ گنجعلي‌ پاشا شد اراده‌ نمود كه‌ از آب‌ ارس‌ گذشته‌وارد آن‌ ديار گردد.

وقتي‌ خبر استيلاي‌ گنجعلي‌ پاشا به‌ لطفعلي‌خان‌ رسيد موازي‌ 12 هزار نفر از نواحي‌ تبريز برداشته‌،روانه‌ كنار آب‌ ارس‌ گرديد، و از آن‌ جانب‌ نيز گنجعلي‌ پاشا با 15هزار نفر به‌ كنار آب‌ مذكور آمده‌ در منزل‌علمدار،گرگر كنار رود ارس‌ توقف‌ كرده‌ كه‌ قراولان‌ عثمانلو خبر ورود لطفعلي‌خان‌ را به‌ منزل‌ صوفيان‌آوردند.

پاشاي‌ مذكور از صوفيان‌ به‌ حركت‌ آمده‌ و در بالاي‌ كوههاي‌ سر به‌ آسمان‌ كشيده‌ كمين‌ كرده‌ و حدود6هزار نفر از افراد خود را در دامنه‌هاي‌ كوه‌ جهت‌ نگهباني‌ گمارده‌ بود. و حدود 10هزار نفر از غازيان‌خود را نيز بر سه‌ راه‌ سردار والاتبار اعزام‌ كرده‌ بود. و از آن‌ جانب‌ لطفعلي‌خان‌ نيز به‌ استعداد تمام‌ باغازيان‌ در حركت‌ آمده‌ و در مقابل‌ طايفه‌ رومي‌ (عثماني‌) صف‌ كشيدند در آن‌ شب‌ هر دو سپاه‌ از موضع‌خود حفاظت‌ كرده‌ و براي‌ كشف‌ اطلاعات‌ از موقعيت‌ يكديگر به‌ اقداماتي‌ دست‌ زدند،فرداي‌ آنروز كه‌آفتاب‌ همه‌ جا را روشن‌ كرد، جنگ‌ سختي‌ في‌مابين‌ سپاه‌ طرفين‌ در گرفت‌ پس‌ از چندين‌ ساعت‌ در گيري‌لطفعلي‌خان‌ حمله‌ سختي‌ را آغاز كرد كه‌ در نتيجه‌ گنجعلي‌پاشا به‌ طرف‌ رود ارس‌ عقب‌نشيني‌ كرده‌ و راه‌فرار را در پيش‌ گرفت‌. در اين‌ جنگ‌ اموال‌ و غنايم‌ بسياري‌ نصيب‌ لطفعلي‌خان‌ گرديد، كه‌ در پايان‌ گزارش‌اين‌ فتح‌ و پيروزي‌ را به‌ عرض‌ سردار والاتبار)نادر شاه‌) رساندند.

سال‌ 1225هجري‌ (1810ميلادي‌(

در اين‌ سال‌ فرمانده‌ ارتش‌ ايران‌ حتي‌المقدور سعي‌ مي‌كرد كه‌ بيست‌هزار نفر سرباز نظام‌ جديد را دراحتياط نگاه‌ داشته‌ در محاربات‌ بزرگ‌ به‌ كار برد، سي‌ عراده‌ توپ‌ جديد كه‌ تازه‌ از انگلستان‌ رسيده‌ بودهميشه‌ در جنوب‌ رود ارس‌ در قريه‌ خداآفرين‌ و قريه‌ گرگر مي‌گذاشت‌ كه‌ در تعرض‌هاي‌ بزرگ‌ استعمال‌شوند.

در 15 جمادي‌الاول‌ هيئت‌ دوم‌ مستشاران‌ انگليس‌ كه‌ براي‌ اصلاح‌ و تنسيق‌ توپخانه‌ آمده‌ بودند درقلعه‌ لنكران‌ و در قلاع‌ ثلاثه و در سر معابر رود ارس‌ استحكامات‌ دائمي‌ تأسيس‌ و با توپهاي‌ جديد وقورخانه‌ تازه‌ ساخت‌ به‌ تحكيمات‌ آن‌ها افزودند، در 22جمادي‌الاول‌     1225هجري‌ سليمان‌خان‌ وحسينقلي‌خان‌ بادكوبه با هزار نفر نظام‌ از پل‌ خداآفرين‌ عبور نموده‌ و در تعقيب‌ ساحل‌ شمالي‌ ارس‌ به‌طرف‌ بادكوبه‌ تعرض‌ كردند شبها راه‌ رفته‌ و روزها در پناه‌ عوارض‌ طبيعي‌ خودشان‌ را مخفي‌ مي‌نمودند،بالاخره‌ پس‌ از نصف‌ روز راه‌پيمايي‌ در )آلتون‌ يازي‌( در يك‌ منزلي‌ بادكوبه‌ به‌ قشون‌ روس‌ هجوم‌ كرده‌ وخسارات‌ مهمي‌ بر پيكر قواي‌ روس‌ وارد آورده‌ و دهات‌ و قصبات‌ را طعمه‌ حريق‌ قرار داده‌ و با غنايم‌زيادي‌ مجددآ به‌ محل‌ اوليه‌ برگشتند.8

14رجب‌ 1326هجري‌(30ژوئيه‌ 1908ميلادي‌)

تلگراف‌ پاخيتونوف‌

ظرف‌ روزهاي‌ اخير در تبريز كميته‌اي‌ به‌ نام‌ مجلس‌ غيبي‌ (شوراي‌ مخفي‌) تشكيل‌ شده‌ است‌ اين‌كميته‌ اخطاريه‌هايي‌  مهموربه مهر ستارخان و باقرخان براي‌ افراد ثروتمند مي‌فرستد و از آن‌ها مبلغ‌معيني‌ را طلب‌ مي‌كند. كميته‌ تصويب‌ كرده‌ است‌ 65هزار تومان‌ جمع‌ شود.....

گروه‌ جديد انقلابيون‌ از ماوراء قفقاز از ارس‌ گذشته‌ وارد تبريز شده‌ كه‌ در ميان‌ آن‌ها متخصصين‌تهيه‌ گلوله‌هاي‌ انفجاري‌ نيز وجود دارند گمرك‌ ما در جلفا 1/5پود(پوط( واحد وزن‌ روس‌ )برابر16/3كيلوگرم‌(ديناميت‌ را كه‌ به‌ مقصد تبريز برده‌ مي‌شد توقيف‌ كرده‌ است‌. در جلفاي‌ ايران‌ و در حومه‌ده‌شوحي)شجاع‌( دائمآ تيراندازي‌ جريان‌ داشته‌ و كساني‌ كه‌ از آن‌جا مي‌گذرد مورد غارت‌ افرادي‌ كه‌ دركمين‌ نشسته‌اند قرار مي‌گيرند.... بطور كلي‌ اوضاع‌ در كل‌ اين‌ ولايت‌ درهم‌ برهم و بي‌نظم‌ است‌.9

سال‌ 1320شمسي‌(1941ميلادي‌)

در آن‌ روزهاي‌ پر اضطراب‌ بيخبري‌ و بلاتكليفي‌ عجيبي‌ در تمام‌ دستگاه‌هاحكمفرما بود ديري‌ نپائيد كه‌ قواي‌ شوروي‌ متأسفانه‌ با نقض‌ بي‌طرفي‌ ايران‌ در ساعت‌  چهاربعد از نيمه‌شب‌ روز دوشنبه‌ سوم‌ شهريورماه‌ 1320 با پشتيباني‌ تانك‌ و هواپيما از مرزهاي شمالي كشور و قواي‌ انگليسي‌ كه‌ آن‌ها نيز با تانك‌ و هواپيماپشتيباني‌ مي‌شدند از مرزهاي‌ غربي‌ كشور گذشته‌ و به‌ داخل‌ خاك‌ ايران‌ تجاوز كردند. در آذربايجان‌شوروي‌ها از دوناحيه‌ بخاك‌ ايران‌ تجاوز كردند يكي‌ از آنها از طريق‌ جلفا بود كه‌ پس‌ از عبور از رودخانه‌ارس‌ در ناحيه‌ جلفا وارد خاك‌ ايران‌ گرديده‌ و در دو ستون‌ يكي‌ از طريق‌ جلفا، دره‌دوز(دره‌ديز)مرند،تبريز و ديگري‌ از طريق‌ جلفا خوي‌، شاپور و اروميه‌ شروع‌ به‌ پيشروي‌ نمودند.

سال‌ 1320

در شهريور 1320 عده‌اي‌ از مأمورين‌ مرزي‌ در برابر متجاوزين‌ ايستاده‌ و در راه‌ دفاع‌ از وطن‌ خود به‌شهادت‌ رسيدند. در چندين‌ محل‌ در كناره‌هاي‌ ارس‌ قبور اين‌ سربازان‌ گمنام‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد.يكي‌ ازاين‌ مناطق‌ در سه‌ راه‌ جلفا واقع‌ شده‌ دراين‌ قسمت‌ مزار ژاندارم هايي‌ قرار دارد كه‌ در واقعه‌ شهريور 1320دركنار پاسگاه‌ خود جاودانه‌ تا آخرين‌ نفس‌ از وطن‌ خود دفاع‌ كرده‌ و بالاخره‌ به‌ دست‌ دشمن‌ به‌ قتل‌رسيده‌ و در

راه‌ پاسداري‌ ار آب‌ و خاك‌ و استقلال‌ كشور شربت‌ شهادت‌ را گوارا نوشيده‌اند.

سال‌ 1325شمسي‌(1946ميلادي‌)

پس‌ از اشغال‌ ميانه‌ طبق‌ دستور عملياتي‌، پيشروي‌ واحدهاي‌ ارتش‌ بطرف‌ شهر تبريز شروع‌ گرديد.ابتدا واحدهاي‌ جلودار در بيست ويكم آذر، شب‌ هنگام‌ به‌ شهر تبريز وارد شدند و تا صبح‌ روز بيست ودوم آذر ماه‌ ستون‌عمده‌ قوا مركب‌ از واحدهاي‌ پياده‌، توپخانه‌، ارابه‌هاي‌ جنگي‌، توپخانه‌ ضدهوائي‌، واحدهاي‌ مسلسل‌ضدهوائي‌، ستون‌ موتوري‌ متجاوز از يك‌صد كاميون‌ وارد شهر تبريز شدند. قبل‌ از رسيدن‌ نيروي‌ ارتش‌به‌ تبريز و پيشروي‌ غلام‌يحيي و عده‌ كثيري‌ از سران‌ با عجله‌ به‌ سمت‌ جلفا فرار كرده‌ با عبور از مرز(رودارس‌) وارد خاك‌ شوروي‌ (سابق‌) شده‌ بودند.

و به‌ قراري‌ كه‌ اداره‌ گمرك‌ جلفا گزارش‌ داده‌ روز1324/9/20 ساعت‌ چهارده معاون‌ كنسولگري‌ شوروي‌وارد جلفا شده‌ و پس‌ از ملاقات‌ با مأمورين‌ مرزي‌ شوروي‌ به‌ سمت‌

 تبريز مراجعت‌ مي‌نمايد. ساعت‌18همان‌ روز در حدود صد كاميون‌ اثاثيه‌ و .... و چهل اتومبيل‌ سواري‌ و سي وپنج جيپ‌ و 18 اتوبوس‌ حامل‌سران‌ دموكرات‌ از قبيل‌ ژنرال‌ كاويان‌، ميلانيان‌، ملافتحعلي‌ و .... به‌ جلفا مي‌رسند. و روي‌ پل‌ جمع‌مي‌شوند ساعت‌ 22/30دقيقه‌ پيشروي‌ رهبر كل‌ دموكرات‌ها با خانواده‌اش‌ يكسره‌ با همراهانش‌ كه‌حدود صد نفر مي‌شود از پل‌ مي‌گذرد، ساعت‌ 11صبح‌ روز 21 آذر ماه‌ غلام‌ يحيي .... وارد جلفا و پس‌ ازمدتي‌ معطلي‌ در جلفاي‌ ايران‌ كه‌ روسها مانع‌ عبورشان‌ بودند ساعت‌ پانزده وبيست ويك  دقيقه پل‌ چوبي‌ از طرف‌شوروي‌ها باز و اجازه‌ عبور كليه‌ اشخاصي‌ كه‌ روي‌ پل‌ جمع‌ شده‌ بودند داده‌ مي‌شود

 و جمع‌ كثيري‌ افسرو مهاجرين‌ فراري‌ با خانواده‌شان‌ به‌ خاك‌ شوروي‌ سابق‌ مي‌روند.10

منابع اين بخش:

1- پاورقي‌(جغرافياي‌ مفصل‌ ايران‌)دكتر ربيع‌ بديعي‌ صفحه‌ 1932)مقالات‌ تربيت‌ ـ محمدعلي‌ تربيت)‌

3- فرهنگ‌ دهخدا

4- روزنامه‌ اطلاعات‌ مرداد1366شماره‌ 18251ص‌ 2 اطلاعات‌ آذربايجان‌

5- تبريز مه‌ آلود ـ سعيد اردوبادي‌

6- آذربايجان‌ و آلبانياي‌ قفقاز - عنايت‌الله‌ رضا

7- ارس‌ در گذرگاه‌ تاريخ‌ محمد حافظزاده‌ صفحه‌ 166

8- ارس‌ در گذرگاه‌ تاريخ‌ محمد حافظزادهارس‌ در گذرگاه‌ تاريخ‌ محمد خاماچي‌ ص‌ 180

9- ارس‌ در گذرگاه‌ تاريخ‌ محمد حافظزاده‌

10- ارس‌ در گذرگاه‌ تاريخ‌ محمد حافظزاده‌ ص‌ 225