رسالت‎ > ‎

فمنیسم

فمنیسم و نقد آن با نگاهی جدید

چهارشنبه ۱۱ و یک‌شنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۸

واژه‌ی فمنیسم را نخستین بار چارلز فوریه سوسیالیست قرن نوزدهم برای دفاع از حقوق زنان به کار برد. در ابتدای قرن بیستم میلادی و در جریان موج اول فمنیسم و تلاش برای کسب حق رای، عده‌ی زیادی از زنان خود را فمینیست نامیدند. واژه‌ای که با آغاز دهه‌های شصت و هفتاد میلادی و اوج گرفتن موج دوم جای خودش را در ادبیات، سیاست، هنر، تاریخ، اقتصاد، حقوق، انسان‌شناسی و جامعه شناسی نیز باز کرد. فمینسم در پی نقد همه اندیشه‌ها بود، فمینیست‌ها همگی معتقدند که به زنان به خاطر جنسیت شان ظلم شده است.

انواع فمنیسم

۱.فمنیسم لیبرال

فمنیسم لیبرال یکی از شناخته شده‌ترین گرایش‌های اندیشه فمنیستی است، چهره معتدل یا رسمی فمنیسم را نشان می‌دهد و به تبیین جایگاه زنان بر اساس حقوق برابر و موانع مصنوعی در برابر مشارکت زنان در عرصه عمومی که فراسوی خانواده و خانه‌داری واقع شده می‌پردازد. بیشتر نوشته‌های مردم پسند در مورد مشاغل زنان، برابری زن و مرد در مقام والدین، و نیاز به آموزش فارغ از جنسیت برای کودکان بر پایه همین نظریه هستند.

فمنیست‌های لیبرال، در تبیین نابرابری جنسی به مواردی هم‌چون تقسیم کار جنسی، جدایی عرصه عمومی و خصوصی (که مردان بیشتر در عرصه نخستین و زنان عرصه دوم جای دارند)، و فرایند اجتماعی کردن کودکان بگونه‌ای که بتوانند در بزرگسالی نقشی متناسب با جنسیت‌شان ایفا کنند، اکتفا می‌کنند.

نظام لیبرالیستی با برخورداری از نهادها و حقوق معین قانونی‌اش بیش از هر جامعه دیگری اجازه آزادی و برابری فردی می‌دهد؛ اما حتا این‌جا هم فرصت‌های برابر، با نژادپرستی و تبعیض جنسی مخدوش می‌گردد. تبعیض جنسی مثل نژادپرستی انسان‌ها را در قالب شخصیتی انعطاف ناپذیر محبوس و اجتماع را از شکوفایی استعداد اعضای آن محروم می‌کند، از آن‌جا که زنان را دست کم می‌گیرد از شکوفایی گرامی‌ترین ارزش‌های فرهنگی جلوگیری می‌کند.

لیبرال‌ها معتقدند به بیشتر انسان‌ها می‌توان آموزش داد تا منطقی بودن انتقاد فمنیسمی از روابط تبعیض آمیز اجتماعی را درک کنند. برنامه‌های فمنیسم لیبرال برای از میان برداشتن نابرابری جنسی عبارتند از:

۱. بسیج امکانات سیاسی و قانونی که در حال حاضر برای تغییر وضع در دستر‌س‌اند.

۲. تامین فرصت‌های برابر اقتصادی. 

۳. اصلاح نهادهای خانواده، مدرسه، و رسانه‌های همگانی. در مجموع، تمرکز فمنیسم لیبرال بر اصلاح جامعه است، نه تغییر انقلابی آن.

۲. فمنیسم مارکسیستی

مبانی و چارچوب نظری فمنیسم مارکسیستی برآمده از آرا مارکس و انگلس است. کتاب «منشا خانواده، مالکیت خصوصی و دولت» انگلس، منبع کلاسیک فمینیست‌های مارکسیست است. بسیاری از داده‌های انسان شناسانه این رویکرد بر اساس نظریات مورگان طرح ریزی شده است. افرادی هم‌چون کلارا زتکین، الکساندرا کولنتای، ایولین رید، و لیز واگل، صاحب نظران اصلی فمنیسم مارکسیستی به شمار می‌آیند.

این گرایش از اندیشه فمینیستی بر اساس الگوی تحلیلی اندیشه مارکسیستی به تبیین چرایی موقعیت تحت ستم زنان می پردازد و پس از آن توضیح می‌دهد که برای تغییر این وضعیت چگونه باید مبارزه کرد. معتقدین به فمنیسم مارکسیستی بر این نظرند که اساس ستمی که بر زنان روا می‌رود ناشی از مالکیت خصوصی، تقسیم کار جنسیتی و در آخر نظام خانواده مردسالار است. از دیگر سو، نظام سرمایه داری را عامل اصلی بازتولید این نابرابری می‌دانند. به بیان دیگر، دشمن اصلی فمینیست‌های مارکسیست، نظام طبقاتی (اقتصادی) است که زنان را در موقعیت فرودست جای داده است. استراتژی پیشنهادی فمینیست‌های مارکسیست برای تغییر وضعیت موجود و رفع نابرابری‌های جنسیتی، تلاش برای تحقق انقلاب سوسیالیستی و تاسیس جامعه کمونیستی است که تحت لوای آن موقعیت زنان با مردان برابر خواهد شد.

۳. فمنیسم رادیکال

یکی از اصلی‌ترین تفاوت‌های فمنیسم رادیکال با گرایش‌های فمینیستی متقدم بر آن، نشات نگرفتنش از دستگاه‌های دیگر اندیشه است، دستگاه‌هایی که فمینیست‌های رادیکال را «مردانه» تلقی می‌کنند. فمنیسم رادیکال به زنانگی ارزش مثبتی بخشیده و زنان را به مثابه طبقه‌ای فرودست در برابر مردان قلمداد می‌کند. شاید بتوان گفت عمده‌ترین مفهوم در این جریان فمینیستی «ستم جنسی» به عنوان کهن‌ترین و شدیدترین شکل نابرابری است، ستمی که زنان به واسطه زن بودن خود متحمل آن می‌شوند. البته فمینیست‌های رادیکال تنها به نقد ستمی که بر زنان روا داشته می‌شود اکتفا نمی‌کند بلکه پیشتر رفته و تمامی اشکال سلطه و سرکوب را ناشی از تفوق مردانه اعلام می‌دارد.

فمنیسم رادیکال به رغم شباهت روش شناختی با جریان‌های سوسیالیستی-مارکسیستی، از منتقدان جدی آنان به شمار می‌رود. آنان به جای مساله «کار و تولید»، بر احساسات جنسی و جامعه پذیری زنان تاکید می‌کنند و اعلام می‌دارند که هر زنی، فارغ از طبقه، نژاد، گروه سنی و… منافع مشترکی با دیگر زنان دارد. توالی منطقی چنین تفکری، تلقی مردان به عنوان یک گروه دشمن و جدایی طلبی جنسیتی است؛ امری که خود به نقد «ناهمجنس گرایی» نیز منتهی می‌شود.

رادیکال‌ها اگرچه سلطه طلبی مردانه را نه امری ذاتی، بلکه ساختاری اجتماعی تلقی می‌کنند، اما از آن‌جا که ستم جنسی را عمیقا تثبیت شده می‌دانند از مدلی انقلابی برای تغییر اجتماعی دفاع می‌کنند.

۴. فمنیسم روانکاوانه

فمینیست‌ها از نظریات روانکاوانه‌ی فروید برای توضیح این مساله استفاده کردند که چطور آموزش­های دوران کودکی بر ناخودآگاه انسان اثر گذاشته و در دوران بزرگسالی سرباز می‌کند. نانسی چودوروف، کارول گیلیکان، کیت میلت و ژولیت میچل را می‌توان جز فمینیست‌های روانکاو به حساب آورد. به طور مثال چودوروف به نقش مادر در به آغوش کشیدن فرزند و هویت‌یابی جنسی فرزند از طریق مادر اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد که چرا پسران زودتر مستقل شده و دختران علاقمند به برقراری ارتباط­های عاطفی هستند.

۵. فمنیسم سوسیالیستی

در نتیجه مجادلات میان فمینیست‌های رادیکال و فمینیست‌های مارکسیست، بر سر علت فرودستی زنان و چگونگی تغییر وضعیت در دهه ۱۹۷۰ رایج بود؛ نظریه‌های جدیدی شکل گرفتند که به فمنیسم سوسیالیستی شهرت یافتند. ژولیت میشل، هایدی هارتمن، و آلیسون جگر از جمله صاحب نظران اصلی این گرایش نظری هستند. مقاله «ازدواج ناموفق فمنیسم و مارکسیسم»، اثر هایدی هارتمن، از جمله آثار کلاسیک این جریان فکری است.

مسئله اصلی فمینیست‌های سوسیالیست توضیح چگونگی ترکیب نظام سرمایه داری و نظام مردسالاری است. به بیان دیگر، آن‌ها معتقدند که برای تحلیل وضعیت فرودستی زنان و هم‌چنین طراحی استراتژی مبارزاتی برای تغییر وضعیت نباید صرفا نگاهی تک بعدی داشت (صرفا طبقاتی مانند مارکسیست‌ها و یا صرفا روانکاوانه مانند برخی رادیکال‌ها)؛ بلکه باید مجموعه‌ای از شرایط و علل را در ایجاد موقعیت فرودست زنان بررسی نمود.

از این رو، فمینیست‌های سوسیالیست، معتقدند که برای تغییر وضعیت موجود در جهت رسیدن به جامعه برابر باید مبارزه‌ای «هم‌زمان» با نظام مردسالاری و سرمایه داری صورت پذیرد. بدین ترتیب، فضای عمل و حوزه مبارزه از نظر فمنیست‌های سوسیالیست محدود به کارخانه ها نیست، بلکه مجموعه حوزه‌های عمومی و خصوصی که زنان در آن‌ها مورد تبعیض قرار دارند، مکانی برای مبارزه است. در واقع، شیوه عمل فمینیست‌های سوسیالیست، شیوه چند جانبه است.

۶. فمنیسم سیاه

جرقه زیر سوال بردن جامعیت مفهوم زن در فمنیسم از مبارزات زنان سیاه پوست (در جهت رفع ستم از خود) زده شد. جریان فمنیسم سیاه در موازات مبارزات دهه‌های 50 و 60 سیاه‌پوستان آمریکا و در کنار موج دوم مبارزات ضد آپارتید تئوریزه شد که از بزرگان این گرایش فمنیسم می‌توان به بل هوکس اشاره کرد. در واقع فمینیست‌های سیاه این مساله که همه زن‌ها صرف زن بودن در یک جبهه‌اند را زیر سوال برد. نتایج مصیبت بار مبارزات فمینیست‌های پیشین (که بیشترشان سفید و بورژوا بودند) و تناقضات موجود، در واقع برهان‌هایی قوی برای لزوم بازنگری بودند. به عنوان مثال، خانواده که یکی از نهادهای مورد انتقاد فمنیسم (رادیکال) بود، اتفاقا برای زنان سیاه نهادی بود که از آن‌ها در مقابل اشکال دیگر سرکوب (نژادی) محافظت می‌کرد، و سعی فمینیست‌های غالب آن زمان برای تضعیف آن می‌توانست معادل تشدید سرکوب زنان سیاه باشد. در واقع فمینیست‌های سیاه معتقد بودند این نظر باید در فمنیسم تئوریزه شود که سرکوب ماهیتی چند وجهی دارد و باید که کلیت آن‌را در مورد زنان مورد انتقاد قرار داد. ایده این حرکت فمینیست‌های سیاه از نظرات فمینیست‌های سوسیالیست می‌آمد که به ماهیت دوگانه سرکوب طبقاتی - جنسی معتقد بودند و فمینیست‌های سیاه با تاکیدی زیاد نژاد را هم به عنوان یکی از عظیم‌ترین نمادهای سرکوب وارد این چند وجهی می‌کردند.

۷. فمنیسم پساساختارگرا

تحت تاثیر تئوری‌های پساساختارگرایانه و پسامدرن که توسط فیسوفانی چون فوکو (به عنوان فیلسوفی پساساختارگرا) و دریدا و لیوتار (به عنوان تئوریسین‌های پسامدرنیسم) نقش بارزی در گفتمان غالب دهه 80 داشتند، باعث بوجود آمدن ترکیبی شد به‌نام فمنیسم پسامدرن یا پساساختارگرا. در واقع، فمنیسم پساساختارگرا از طریق فوکو به تئوری‌های روانشناسی (فروید، لاکان، باتای) وصل می‌شد. فمینیست‌های سیاه پیش از آن جرقه این مساله را زده بودند که در کلیت مفهوم «زن» می‌توان تشکیک کرد. هرچند جواب آن‌ها به مساله اضافه کردن جنبه‌ای به‌نام نژاد بر چند وجهی سرکوب بود اما به این مساله می‌توان این‌گونه هم پاسخ داد که اصولن مفهوم زن کلیت ندارد و فمنیست‌ها با پذیرفتن این کلیت مرتکب اشتباه مفهومی مهلکی شده‌اند. این دیدگاه کاملن با نگاه پسامدرن به مفاهیم سازگار است؛ در نتیجه بوجود آمدن این ترکیب (فمنیسم با پسامردنیسم) اجتناب ناپذیر می‌نمود. حتا شاید بشود این‌گونه هم به مساله نگاه کرد که یک پسامدرن صرف پسامدرن بودن، هر نوع مفهومی که بر گرفته از ذهنیت کلیت ساز (یکی از مفاهیم پایه‌ای مدرنیته) است را رد می کند. پس نمی‌تواند پذیرای مفاهیم زن و مرد، و تفکیک دو جنس باشد و صرف پسامدرن بودن بالاجبار به نوعی فمینیست هم هست.

۸. فمنیسم پسا استعماری

فینیسم پسااستعماری (Postcolonial) از آبشخور فکری فمینسم پسامدرن - پساساختارگرا و بستر مبارزات ضد استعماری ملت‌های شرقی جوانه زد. این گرایش فمینیستی شباهت زیادی به فمینسم سیاه دارد با این تفاوت که جامعه به حاشیه رانده شده‌ای که در تعریف «زن» آن‌را نادیده می‌گیرند، به‌جای این‌که درون جامعه اصلی باشد در سرزمین دیگری است. از یک طرف آلیس واکر از نظریه پردازانی است که حیطه کارهایش کلن شامل جوامع در حاشیه، چه سیاه چه مستعمرات می‌شود (می‌توان از او به عنوان حلقه ارتباطی فمینسم سیاه و پسااستعماری نام برد)؛ از طرف دیگر متفکرانی چون فرانس فانون و ادوارد سعید در جوامع آزاد شده از استعمار مستقیم در حال نقد قوم مداری غربی بودند. در نهایت افرادی چون گاتاری، اسپیواک و رِی چاو در این فضا به تولید اندیشه فمنیسم پسااستعماری پرداختند که در واقع وارد کردن مساله زنان در نقد قوم مداری غربی بود. مشابه شرایط سیاهان، نادیده گرفتن شرایط خاص آن جوامع در تعریف فمنیسم عوارض جانبی حضور فمنیسم در آن جوامع را موجب شده است.

۹. پسافمنیسم

پسا فمینیست‌ها مشابه فمینست‌های پست مدرن دست روی مفهوم کلی زن می‌گذارند با این تفاوت که بحث آن‌ها تنها نقد نیست بلکه این تاکید روی کلیت مفهوم زن را نه تنها اشتباه (چونان فمینیست‌های پسامدرن) بلکه «مضر» می‌دانند و بر این عقیده‌اند که با تعریف فمنیسم، خود پایه اول ستم بر بخشی از جامعه که مدعی دفاع از آن‌ها هستیم را گذاشته‌ایم: یعنی تفکیک مفهومی زن و مرد. بر اساس این استدلال پسافمینیست‌ها خود را صراحتا مخالف فیمینسم معرفی می‌کنند.

نقد درون جنبشی

از اولین کسانی که به مخالفت با فمنیسم جنس محور برخواستند فمنیست‌های رنگین پوست و کارگر بودند، فمنیست‌های رنگین پوست و یا کارگر، زن محوران را به خاطر انعکاس دغدغه‌ها، حساسیت‌های و علایق معطوف به زنان سفید پوست متعلق بر طبقات متوسط رو به بالا، محکوم می‌کنند و به خواسته فمنیست‌های زن محور مبنی بر جدایی زنان و مردان پاسخ منفی می‌دهند چرا که آن‌ها نه تنها ستم جنسیتی بلکه با ستم نژادی و طبقاتی نیز دست و پنجه نرم می‌کنند و از این حیث با مردان بسیاری هم درد و هم داستانند که نیاز به اتحاد در عمل با آن‌ها دارند. فمنیست‌های کارگر براین عقیده‌اند که فمنیسم جنس محور زندگی وتجربیات زنان طبقات پایین را به حاشیه می‌کشند در حالی که آن‌ها برای رهایی واقعی، زنان  را در جایگاه و موقعیت طبقاتی‌شان در نظر می‌گیرند و از این حیث امر مشترک مبارزه، کماکان از دل نگاه طبقاتی بیرون کشیده می‌شود.

از نقدهای اساسی دیگر به این رویکرد فمنیستی، نقد فمنیست‌های پست مدرن را می‌توان مطرح کرد. بنابر اعتقاد فمنیست‌های پست مدرن محوریت و مبنای ضروری دانش و سیاست فمنیستی را نباید "زن " بودن یا همان جنس در نظر گرفت چون بر این اساس به هویت بسیاری از زنان مشروعیت و در عوض هویت جنسی بسیاری از زنان را طرد می‌کند. بنابر اعتقاد فمنیست‌های پست مدرن هیچ هویت جنسی مرکزی بر پایه تمایلات روانی؛ ارزش‌های فرهنگی یا جایگاه اجتماعی مشترک وجود ندارد که زنان را به دقت از مردان متمایز کند. جنسیت همواره واجد معانی متعدد، متعارض و متغیر است بر این اساس تمرکز فمنیست‌های زن محور به ایده‌ی ناب جنس یا همان زن و ایجاد هنجارها و خط کشی‌ها، را در برنمی‌گیرد از سوی دیگر پست مدرن‌ها زندگی جنسی افراد، مرد و زن بودن را بصورت پیوستار جنسی که در دوره‌ها وموقعیت‌های مختلف سیالیت دارد، می‌بینند، در حالی که فمنیست‌های زن محور همان‌طور که جودیت باتلر می‌گوید: به نوع دیگر، ناخواسته نظم جنسیتی دو تایی را که ادعای مقابله با آن را دارد تشدید می‌کند و در این نظم جنسی دگرباشان جنسی بازهم کج‌رو دانسته می‌شوند.

نقد نظریه
۱. روح حاکم بر جنبش فمنیستی، همان روح توتالیتر و دیکتاتوری است، فمنیسم به فرد اجازه نمی‌دهد تا برای خود تصمیم‌گیری نماید، حتا در تفکر خصوصی اشخاص هم مداخله می‌کند، به فرد اجازه ابراز وجود نمی‌دهد و کوچک‌ترین فعالیت‌های افراد را تحت نظر دارد چرا که اساسا این جنبش مدعی کنترل تمام بخش‌های مختلف زندگی بشر است. آنان مخالف بورژوا، کاپیتالیست، خانواده، دین و روشنفکراند. لحن و زبان این جنبش هم روحیه‌ی فاشیستی آن را نشان می‌دهد.

۲. هرگز نباید یک فمنیست را به چالش و شک نسبت به مسلکش فرا خواند، زیرا در جایی که شواهد، قراین و منطق همه علیه آن‌هاست ضرورت ایجاب می‌کند تا فمنیست‌ها ادعا کنند که هرگونه مخالفتی با مرام شان و علیه انقلاب فمنیسم، مشوق بازگشت به وضعیت موجود است. آنان هر زمان که ببینند حقایق و طرز تفکر معقولانه موجب ناکامی آنان می‌گردد، به فلسفه قدیمی خود باز می‌گردند و هر گونه حقیقتی را زاییده «ساختارهای مردسالارانه» می‌خوانند.

۳. جنبش فمنیسم نگاهی تک بعدی به تمام جنبه‌های زندگی انسان دارد و تمام بدبختی‌های جهان را در اثر تسلط مردها بر زنان دانسته و خواهان حذف مردان در عرصه‌های اجتماعی است، در حالی که زندگی در این جهان و بقا و تداوم آن ناگزیر از تعامل زن و مرد در زندگی اجتماعی است. بنابراین عدم توجه به «مکمل» بودن زن و مرد و برتری یا فرودستی هر یک از دو جنس بزرگ‌ترین اشتباه است.
۴. فمینیست‌ها، حضور بیشتر زنان در فعالیت‌های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را نتیجه جنبش برابری زن و مرد می‌دانند، در حالی که ممکن است این امر را ناشی از توسعه صنعتی و پیشرفت تکنولوژی دانست که با ساخت ماشین لباس‌شویی، ظرف‌شویی، جاروبرقی و سایر لوازم برقی خانگی، فراغت بیشتری را به زنان در خانه داد تا بتوانند به عرصه‌های دیگر وارد شوند.

۵. فمنیسم مسئولیت‌های سنگینی را بر زنان تحمیل کرده است، زنی که در گذشته شیوه زندگی و برنامه ادامه حیاتش برایش مشخص بوده، امروز باید در کلیه موارد تنها خودش تصمیم گیرنده اصلی باشد و این همه مسئولیت‌ها وتصمیمات که هر زنی در جامعه امروزی با آن مواجه است به حدی سنگین است که برای عده بسیاری از زنان در غرب به مرز غیرقابل تحملی رسیده است، هر چند روند انتخاب و آزادی عمل زنان خوب به نظر می‌رسد ولی کمک دوجنس به هم در راستا بهبود جامعه امری منطقی است که فمنیست‌های افراطی با آن مخالف‌اند.
۶. فمینیست‌ها مدافع تساوی زن و مرد در همه زمینه‌ها هستند، اما مطالعات علمی مانند فیزیولوژی و روانشناسی نشان می‌دهد که تفاوت‌های بسیاری در جسم و جان زن و مرد وجود دارد که کارکردهای آن دو را از هم متمایز می‌کند، حرکت برخلاف جریان طبیعت و فطرت انسان‌ها محکوم به شکست است، نیاز زن به عشق مادری و همسرداری که از درون او سرچشمه می‌گیرد بدون پاسخ می‌ماند علاوه بر این‌که افزایش فشار کار اقتصادی و رقابت با مردان، بیماری‌هایی را برای زنان به ارمغان می‌آورد.

۷. از دیگر ملاحظات قابل ذکر این است که فمینیست‌ها برای موضوعات مختلف، یعنی ستم‌های مختلف بر جامعه زنان در جوامع متفاوت، حکم واحد صادر می‌کند، در حالی که درد هر جامعه‌ای باید مشخص شود و راه علاج مخصوصی برای آن جستجو گردد.

۸. بها ندادن به شریف‌ترین حرفه زنان یعنی «مادری» و «خانه‌داری»، یکی از جنبه‌های منفی فمنیست‌هاست. حرفه‌ای که اساسا به لحاظ توانایی‌های جسمی و روحی، تنها زنان‌اند که می‌توانند به خوبی از عهده آن برآیند و مردان هرگز قادر به اداره آن نیستند.
۹. فمنیسم باعث ایجاد تردید و عدم اعتماد به نفس در دانشجویان و تحصیل کردگان دانشگاهی گردیده است. در صورتی که دانشجویان دیگر مشغول تحصیل تاریخ، ادبیات، علوم، زبان‌های خارجی و دیگر مواد درسی هستند، دانشجویانی که مشغول تحصیل در رشته‌ی زنان‌اند در واقع تلاش می‌کنند تا برخوردهای ستیزه جویانه‌ای را بیاموزند که این برخوردها توام با اطلاعاتی دروغین است. آنان یکی از شرایط عضویت در جنبش را ابراز خشم و نارضایتی در همه چیز می‌دانند، در حالی که همین نارضایتی و خشم و آتش زدن به دامنه تنفر است که دیواری میان واقعیت و ادعاهای فمنیست‌ها بوجود آورده است. اساسا این نوع طرز تلقی دانشجویان را نه تنها برای زندگی آینده آماده نمی‌سازد بلکه آنان را دستخوش تردید و عدم اعتماد به نفس می‌کند.
۱۰. برخی فمینیست‌ها صفات زنانه را برتر می‌دانند، و برخی از آن‌ها یک سری از صفات زنانه مانند اطاعت‌ پذیری و وابستگی را ویژگی منفی می‌دانند، اشکال این است که اگر زن و مرد در واقع یکی هستند و تفاوتی ندارند، چگونه شما صفات زن را برتر می‌دانید یا این‌که برخی صفات را خوب و برخی را مولود نظام مردسالار می‌دانید؟ بر اساس چه معیاری صفات منفی و مثبت را از هم تفکیک میکنید؟ در واقع فمنیست‌ها نیز مانند جوامع «مردسالار» که یک جنس را بر دیگری برتری می‌دهند، چنین اشتباهی می‌کنند.
۱۱. مبارزه با خانواده هسته‌ای و گسترده و مدیریت مرد در خانه بدون ارایه مدل برتر، موجب شد تا استحکام خانه‌ها متزلزل شود و خانواده‌ها از هم بپاشد، آمار طلاق فزونی گیرد، خانواده‌ها بدون سرپرست شوند، همسر آزاری زیادتر شود، بچه‌های خیابانی و نامشروع زیاد شود، فرزندان از کنترل والدین خارج و از فضای گرم خانواده محروم شوند، در حالی‌که می‌بایست به طور مشخص و دقیق آن عواملی را که موجب ستم می‌شود را ذکر کنند تا بعد از بررسی به فکر علاج آن‌ها باشند. میلیاردها مرد در عالم زندگی می‌کنند، کدامیک از مردان و چه صفتی از آن‌ها موجب چه پیامدهایی شده است تا ما بعد از اثبات زشتی آن به رفع آن بپردازیم، اصولن آیا عامل ستم، نفس مرد بودن است یا انسان بودن یا داشتن برخی صفات زشت اخلاقی؟

۱۲. بشر به دلیل محدودیت‌های گسترده‌ای که در زمینه شناخت و گرایش‌ها دارد، قادر به ارایه مکتب کامل و برنامه جامع برای خوشبختی نیست، به همین دلیل دانشمندان و بزرگان، نظرات متفاوت و مخالف در یک مسئله ارایه می‌دهند، برخی فمینیست‌ها سقط جنین را خوب می‌دانند و برخی نه. عده‌ای خانواده را خوب می‌دانند و تشویق می‌کنند و عده‌ای دیگر اساس و ریشه خانواده را انکار می‌کنند و از طرفی گاهی همان افرادی که نظر مثبت می‌دهند.
۱۳. جمعی از فمینیست‌ها تفاوت‌های طبیعی و فمینیستی را تحلیل جامعه‌شناختی می‌کنند و زاییده سازمان حاکم بر جامعه می‌دانند، در این صورت تفاوت‌های جنسیتی و رفتاری حیوانات هم  که در مواردی شبیه انسان عمل می‌کنند باید نتیجه تربیت اجتماعی تاریخی باشد؛ در حالی که چنین نیست و نباید با واقعیات خارجی، بر خورد سیاسی و سلیقه‌ای داشت.
۱۴. فمینیست‌ها مدام بر حقوق زنان تاکید می‌کنند، اما سخنی از تکلیف و وظایف آنان به میان نمی‌آورند. این در حالی است که در علم حقوق روشن است که هر حقی، تکلیفی نیز به همراه دارد. ممکن نیست انسان دارای حقی باشد، اما به ازای آن تکلیفی را به عهده نگیرد، به علاوه فمنیسم درباره ستم زنان به مردان که کم و بیش در طول تاریخ وجود داشته است، سخنی نمی‌گوید.
 ۱۵. در کنار ایرادات بسیاری که بر جنبش زنان وارد است، باید منصفانه گفت که مردان از ابتدا تاکنون با ستم‌هایی که بر قشر زنان کرده‌اند چه جاهلانه و چه از روی علم، سهمی موثر در پیدایش این حرکات افراطی دارند، چرا که هر تفریطی، افراطی را به دنبال دارد و بالعکس. ﴿عکس‌العمل برخورد‌های خشن با زن در طول تاریخ، اعم از زنده به گور کردن دختران، مال دانستن زن و خرید و فروش آن، استفاده از زور و قدرت و ثروت علیه او و ندادن حقوق اولیه آن‌ها مثل حق مالکیت اقتصادی یا حق رای در امور اجتماعی و سیاسی، همه و همه، موجب پیدایش این حرکت‌های تند و غلط و خشن از سوی دیگر شده است﴾.
به هر حال شرکت بیشتر زنان در مسایل اجتماعی و سیاسی، کسب استقلال اقتصادی و حق مالکیت در سطح دنیا، پیدا کردن اعتماد به نفس بیشتر در عرصه‌های مختلف، تغییر بسیاری از نگرش‌ها و آموزه‌های غلط در مورد زنان، مجبور شدن مردان به پذیرش و باور زنان در ابعاد مختلف زندگی و مانند این‌ها از آثار مثبتی است که تا حدودی در جهان امروز حاصل شده است و جنبش‌های زنان در این امر تاثیر بسزایی داشته است.

منابع

۱. از جنبش تا نظریه اجتماعی ﴿تاریخ دو قرن فمینیسم﴾، حمیرا مشیرزاده.

۲. فمنیسم و دانش‌های فمنیستی،حمیدرضا حسنی.

۳.درآمدی بر ایدئولوژی‌های سیاسی، وود اندرو هی، ترجمه: محمد رفیعی مهرآبادی.

۴. پایان جنسیت، محسن رضوانی.

۵. راهنمای فلسفه فمینیستی، آلیسن جاگر و ایریس یانگ.

۶. اقتصاد جنسیت، جکوبسن جویس پی.

۷. نظریه‌ى جامعه‌شناسى در دوران معاصر، جورج ریترز، ترجمه: رضا دانش.

۸. جنبش اجتماعى زنان، آندره میشل، ترجمه: علی ناسوتی.

۹. فمینیزم علیه زنان، سید ابراهیم حسینی.

۱۰. افکار تاریک فمینیست‌ها، پاتریشیا هیل کالینز.

۱۱. کنيزک کردن زنان، جان استوارت ميل، ترجمه: خسرو بيگی.

۱۲. جامعه‌شناسی تاريخی خانواده، مارتين سگالن، ترجمه: حميده الياسی.


گل‌ناز مقدم‌فر
Comments

دسته‌ها