خودکشی


با اشتغال پرستان

شما برای بلی گفتن به تن خویش و نیز برای پنھان ساختن این تنبلی، چرا که تاب تحمل تن خود را نداشتید، اشتغال پرستی و اشتغال نمائی پیشه نمودید زیرا توّرم و ھجوم زمان را خا ّصه درعرصه تکنولوژی تاب نیاوردید و قدرت ھضم و جذب زمان را در خویشتن نداشتید و لذا آنرا بواسطۀ اشتغالات برون افکندید و دچار برزخ و احساس پوچی و نابودی شدید و برای جبران و فرار از این وضع به الکل و مخدّرات و داروھا روی آوردید. آیا می دانید چگونه می توان زمان را در تن خود ھضم و جذب نمود و در واقع تن را تحمل کرد و مبتلا به سگ دوئی و خر ّحمالی و اشتغالات کاذب نشد؟ بواسطۀ تفکر! تفکر و نه خیالبافی و تدبیر و حساب و ایده آلی سازی و آرمان بافی. و ا ّما تفکر چگونه ممکن است؟ این ھمان سئوالی است که حتّی فلاسه نیز شھامت طرحش را نداشتند و لذا در کّل تاریخ چند ھزار سالۀ فلسفه ھرگز تا به امروز مرز بین فکر و خیال معّین نشد

ذھن انسان تا بخاطر حقّی، کسی را دوست نداشته باشد نمی تواند متفکر شود. یعنی حقیقت و محبت دو پای حرکت فکر انسان ھستند. و فقط در اینصورت است که میتوان تنبلی آرام و قانع وخّلاق وخود-کفا بود و عملۀ زمان نشد و لای چرخش له نگشت و زمان را در تن تبدیل به نور جاودانگی ساخت و ھستی یافت

کتاب ابرانسان‌ ص ۶۶، استاد علی اکبر خانجانی


 امروزه ملت و دولت ایران بایستی شبانه روز آیةالکرسی را تفسیر و تأویل کنند اگر براستی می‌خواهند که این کشور را از سراشیبی سقوط در انواع تباهی برهانند یعنی این معنا را: «هیچ اجباری در دین نیست و این مرز بین رشد و تباهی است و...!» و بیهوده نیست که رسول اکرم(ص) این آیه را قلب قرآن خوانده است یعنی رهایی از نماز و روزه اجباری، حجاب اجباری، اعتقادات اجباری، شعارهای اجباری و سیاست های اجباری که همه به اسم اسلام و مذهب شیعه تقدیس شده است و لذا کشور را در بحران‌ها و مفاسدی غرق کرده که در تاریخ ایران و جهان بی سابقه است و می رود که عنقریب تمامیت انقلاب و دین و دنیای مردم را نابود سازد. پس بیاییم بر قلب این بحران‌ها راه یابیم تا راه حلی قلبی پیدا کنیم

از کتاب پدیده شناسی قرآنی، فصل کتاب آزادی، تالیف سال ۱۳۸۸ اثر استاد خانجانی

سایت www.khanjany.net

 تلگرام  t.me/khanjanyaliakbar

اینستاگرام  www.instagram.com/khanjanyaliakbar


خودکشی تدریجی

تنها زیستی جز مردان حق را نشاید و آنهم خود به انتخاب خود تنهائی و انزوا نمی گزینند
زیستن به تنهائی برای عامه مردمان مخاطره آمیز و مفسدانه و مهلک است و این امر برای زنان دو صد
چندان خطرناکتر است. امروزه در شهرهای بزرگ صنعتی جهان شاهد گروه کثیری از زنان هستیم که تک و تنها در آپارتمانهای حقیر و کثیف زندگی می کنند و بظاهر دارای حداقل استقلال معیشتی نیز می باشند. ولی تحقیق و گزارشات آماری نشان می دهد که اکثر قریب به اتفاق این زنان تنها به انواع بیماریهای روانی بغایت
پیچیده و لاعلاج مبتلایند و بخش عمده آنان به انواع مواد مخدر گرایش یافته و بسیاری از آنان به شیوه هائی مختلف به فساد اخلاقی و روسپی گری مبتلا شده اند. اکثریت این زنان پس از چند تجربه ازدواج و طلاق نهایتاً مجبور به انتخاب این زندگی زجرآور و پست شده اند و خودکشی در میان آنان به وفور گزارش می شود. این زنان قربانیان سودای برابری زن و مرد و شعار استقلال اقتصادی شده اند. اینان پس از تجربه چند شوهر و ناکامی در بلعیدن اراده مردان نهایتاً به جبر به چنین زندگی مادون جانوری کشیده می شوند.
وجود این زنان کارگاه نخوت و کبر و نفرت از مردان و بلکه کل جهانیان است و این کینه و حقارت و ناکامی بتدریج آنان را به افسردگی و انواع آلرژیها و امراض عصبی و روانی و اعتیادها و انحرافات مهلک جنسی می کشاند و بسیاری از آنها نهایتاً سر از تیمارستانها در آورده و در آنجا مرتکب خودکشی می شوند.
این وسوسه در جامعه ما نیز بشدت در حال توسعه است و امیدواریم رسانه ها پیشاپیش از عاقبت این طرز فکر به مردم اطلاع رسانی کنند
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۴۱

مصاحبه ای با یك هروئینی
س: چرا به این روز افتادی؟
ج: پدر عشق بسوزد!
س: به عشق چه ربطی دارد؟
ج: بی وفایی و خیانت
س: پس از فرط بزدلی و ناتوانی در انتقام به این روز افتادی؟

ج: نخیر آقا برای اینکه بتوانم این خیانت را تحمل کنم
س: یعنی اگر به مخدر روی نمی کردی چه می شدی؟
ج: نمی دانم شاید خودکشی می کردم
س: حالا هم که مشغول خودکشی تدریجی هستی آیا آن خودکشی یکباره بهتر نبود؟
ج: شاید شهامتش را نداشتم
س: پس از فرط بزدلی معتاد شدی. اینطور نیست؟
ج: ولم کن آقا نشئه گی ما را پراندی پس فوراً پولش را هم بده بچه پرروی مزاحم
س: تو شهامت نداشتی که حرف دلت را به او بگویی چون می ترسیدی رهایت کند اینطور نیست؟
ج: خیلی دوستش داشتم و نمی خواستم از من برنجد و برود. ولی بالاخره رفت.
س: می ترسیدی تو را متهم به قلدری کند و به عشق تو شک نماید اینطور نیست؟
ج: آره. ولی مرا متهم به بزدلی کرد و عشق مرا هم به صورتم تف کرد و به اتهام معتاد بودنم رفت
س: پس بخاطر بزدلی معتاد شدی اینطور نیست؟
ج: آره بابا ولم کن بگذار به حالم برسم خدا هیچکس را عاشق نکند چون بزدل و معتاد می شود.
س: آیا می توان گفت که اگر تو همیشه حرف دلت را می زدی نه او می رفت و نه تو معتاد می شدی؟
ج: آره بابا 
س: آیا می توان گفت که تو از بابت غرور و بی صداقتی، هم او را از دست دادی و هم خودت را؟
ج: آره بابا. صداقت خیلی شهامت می خواهد

 ۱۰ دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص 

۱۰

(عصر خودکشی (قیامت تاریخ

تا آنجا که تاريخ به ياد می آورد بنيانگزار خودکشی بزرگان انديشه های بکر بوده اند
از خودکشی غيرمستقيم سقراط پدر حکمت مغرب زمين تا خودکشی مستقيم يکی از شاگردانش يعنی ارسطو که البته مورد ترديد برخی از مورخين است تا خودکشی لوکرتيوس پدر فلسفه التقاط در سن چهل سالگی و
خودکشی ابن سينا بواسطه افيون از فرط درد و تا به عصر جديد که شاهد خودکشی بزرگانی چون وان گوگ
بانی مکتب امپرسيونيزم در نقاشی و جک لندن و همينگوی دو تن از پدران داستان نويسی مدرن و همچنين
صادق هدايت خودمان و شخصيت مشابه او در ژاپن يعنی ميشيما و امثالهم.
و اما امروزه خودکشی امری رايج در ميان عامه مردم است بخصو در جماعت متمدن تر و شکم سيرتر. و
حتی به تبعيت از بشر برخی از حيوانات بسيار تيزهوش مثل نهنگ ها نيز دست به خودکشی جمعی می زنند. و در روايات اسلامی آمده است که در آخرالزمان گروههای بشری بطور دسته جمعی خودکشتی می کنند که
امروزه بخصو در جوامع غربی شاهديم. جدای خودکشی های غيرمستقيم بواسطه مخدرات و داروهای روان
گردان که بطور تدريجی انجام می گيرد
بنظر می رسد نوعی طرز فکر خاص در بشر وجود دارد که قلمرو پيدايش خودکشی است و آن نگرش کلان به


زندگی و معنای هستی انسان در جهان و توقع بيش از حد انسان از خويشتن و جاه طلبی ها و احساس خدايگونه ناکام و تکبّر متلاشی شده در عرصه عشق و احساس پوچی در تماميت زندگی است. خودکشی حاصل نوعی خودشناسی کافرانه و ظلمانی است که بدون نور هدايت و امام روحانی رخ می دهد و در برزخ بی معنائی به جان صاحبش می افتد و شهيدش می کند
به تحقيتق معلوم شده است که انسانهائی که با فکر خودکشی روزگار می گذرانند انسانهائی رقيق القلب و
شديداً عاطفی هستتند و در طبقه خودشان از طرز فکری عميق تر و جدی تر برخوردارند و عموماً آدمهائی
بسيار کم آزارند و به جای انتقام از ديگران از خود انتقام می کشند. در بسياری موارد خودکشی حاصل عشق
هائی ناکام و پاک بوده است.
اگر خودکشی را در معنای وسيع تری بکار گيريم بسياری از مصلحين و انقلابيون را هم می توان در اين جرگه
قرار داد که بين مرگ و يک آرمان، انتخاب می کنند. خودکشتی حاصل شکست در آرمان است. در قرآن کريم
می خوانيم که اگر خداوند مؤمنانی را امر به خودکشی نمايد اندکی اطاعت می کنند. برخی از مفسرين واقعه
کربلا را از مصاديق اين آيه دانسته اند. هر چند که در قلمرو اخلاق دينی خودکشی امری مکروه و بلکه گناهی
بزرگ محسوب شده و در قرآن دال بر یأس بر رحمت خدا بيان شده است که نوعی کفر است
بهر حال طبق موازين اخلاقی نيز بين آنان که به آزار و قتل ديگران همت می کنند و آنهائی که خود را مورد آزار و قتل قرار می دهند بدون شک دسته دوّم عادلتر و باشرفتر می باشند
خودکشی يا حاصل ناکامی شديد است و يا بکام رسیدگی شديد. يا حاصل عياشی زياد از حد است و يا حاصل تقوای افراطی. بهرحال بشر مدرن به شیوه هائی متفاوت و بس پيچيده مشغول انواع خودکشی و خود-زنی وخودبراندازی است. بدون شک خودکشی اگر براستی «خود» کشی باشد منجر به تن کشی نمی گردد. تن کشی حاصب خودپرستی می باشد. قضاوت درباره خودکشی امری بس لطيف و پيچيده و فقط کار خداست. بقول صادق هدايت اگر مرگ نمی بود انسان بطريقی آنرا اختراع می کرد. اگر ترس از مرگ نمی بود اکثر انسانها خودکشی می کردند
خودکشی بدان معناست که انسان انگيزه و معنای کافی برای تحمل بار زندگی ندارد و رنج کشیدن بيش از حد
را در شأن زندگی نمی داند. بهرحال خودکشی حاصب بلندپروازی روح انسان است و دليل بر پستی او نمی تواند بود. اين نيز ثابت می کند که انسان صاحب روحی جاودانه است و بدين لحاظ خودکشی يکی از نشانه های ايمان به حيات پس از مرگ است و نه کفر.
اگر عصر جديد عصر خودکشی بشر است بدان معناست که بشر مدرن از بشر دورانهای گذشته احسا بدبختی
بيشتتری می کند و پيشترفتهای علمتی و فنی هرگز به سعادت او نه تنها کمکی نکرده که او را رنجورتر و
حقيرتر نموده و عزت نفس او را نابود کرده است و انسان اين دوران بدبخت ترين انسانهای تاريخ است هر
چند که سيرتر و عياش تر است. اين بدان معناست که رفاه مادی هيچ ربطی به سعادت بشر ندارد و اتفاقاً يکی از باالترين آمار خودکشی در طبقه اشراف است. دو عامل موجب بخود آمدن بشر و لذا انگيزه خودکشی است يکی ناکامی شديد و ديگری بکام رسيدگی شديد. حالت دوم نيز ثابت می کند که بکام رسيدگی مادی خود موجب ناکامی شديد معنوی می شود
خودکشی همواره کمابيش يک سودای عارفانه و مذهبی بوده است و بسيار بندرت انسان های لامذهب به
خودکشی می انديشند. عارفان بواسطه خودشناسی مترصد براندازی «خود» در قلمرو صفات می شوند و گناه اين ناکامی تا لبه تن کشی می رسد. بقول نيچه «چه شبهائی را به اميد خودکشی به فردا رسانيده ام»
بسياری با انديشه خودکشی امکان ادامه حيات دارند «اگر نشد خودم را می کشم و راحت می شوم.»ا
بدين لحاظ خودکشی يک گشايش و اميد نجات از بدبختی است. در انديشه های پنهان اکثر متفکران عميق معضله خودکشی همواره حضور داشته است و يک موتور خلاق فکری بوده و چه بسا موجب معراج روح و مکاشفات بزرگ معنوی بوده است
خودکشی و خودشناسی رابطه ای مستقيم دارند. هر بن بست مزمن در امر خودشناسی مولد جرقه خودکشی
است. چرا که «خود» هر انسانی غايت و حد او در عالم جان و هستی می باشد و اين حد همان آستانه آخرت و مرز نيستی است. چرا که خودشناستی همانا رسیدن به حدود وجود و گشايش آفاق هستی در خويشتن است.
خودکشی خطيرترين ايده نجات باطنی و رستاخيز خودبخودی و قيامت نفس بشر است. و اگر عصر آخرالزمان عصر خودکشتی عمومی است به همين دليل است که بشريت به لحاظ تاريخی به غايت خود رسيده است و بايستی از تاريخ فرا رود و قيامت خود را بر پا نمايد و از آن راه گريزی ندارد. گريز از قيامت مهمترين دليل عرفانی بر خودکشی آخرالزمان می باشد. اگر خودکشی يک ايده قديمی در عرفان است به اين دليل است که خودشناسی عرصه برپائی قيامت فردی و باطنی است. و امروزه کل بشريت مجبور به اين امر می باشد.
همه عارفان جهان بر اين امر متفق القول هستتند کته بدون پيرطريقت نمی توان در وادی خودشناسی چندان
گامی برداشت. امروزه به همت مکاتب روانکاوی مسئله خودشناسی تبديل بته نوعی مذهب شده است و هر
کسی با مطالعه چند اثر روانشناختی کوس اناالحق می زند و گوئی که موفق به شناخت خود شده است و لذا
همه اصول مذهب و معرفت و اخلاق را منکر شده و عملا در مفاسد اخلاقی غرق شده و به ياری مخدرات به
انواع اوهام و هذيانها مبتلا گشته و گوئی که صاحب وحی و کرامات است و دعوی نجات بشر می کند
بهرحال اين رويکرد مدرن دال بر نياز تاريخی بشر آخرالزمان به خودشناسی است ولی راه را عوضی گرفته و
هنوز گامی برنداشته در چاه است
نياز انسان مدرن به خودشناسی واضح ترين حجت بر نياز به امام و يار معنوی است زيرا بقول علی(ع
هيچکل بخودی خود نتوانست خود را بشناسد.» زيرا خود هر فردی کارخانه فريب خود است و اينست که«
خودشناسی های بی پير به جنون و تباهی می انجامد که در نسل جديد شاهديم
بهرحال پير شناسی خود يک معضله ديگر است چرا که امروزه شاهد بروز پير های شياد هستيم که هر يک مظهر يک دجال می باشند و مشغول غارت جيب و جان و وجدان مردمند
و کلام آخر اينکه اگر عصر جديد عصر خودکشی است بدان معناست که عصر جبر خودشناسی است و بشر
مدرن جز از اين راه امکان ادامه حيات ندارد. نشريه ما در همين راستا و نياز مبرم انسان مدرن مشغول انجام
وظيفه می باشد
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۴۲

Comments