جمعه /6 مهر/ 1403
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
دانلود کنید: دائره المشارق و المغارب ربوبی "دیالکتیکهاي قرآنی٬
نور و ظلمت (۱)
نور، دیدنی نیست بلکه دیدنی می کند و به دید می آورد و معرفی می نماید و می فھماند و می چشاند و ملموس می سازد. پس نور موجبات ادراک و شناخت و باور و یقین را فراھم می سازد به حواس پنجگانه سپس به درک عقل و آنگاه به فھم دل و عاقبت به لمس روح و نھایتاً عین وجود می گردد و وجود نوری رخ می نماید به جمال حق که کمالش حقیقت محمدی است و فطرت فاطمی! و بدان که تابنده نور جز امام نیست که ذاتش علی کبیر و علی عظیم و علی حکیم و علی علیم و علی عزیز و علی حلیم و علی اعلی است.
خداوند، نور است و امام ھم تابانندۀ این نور بر عالم خلق به امر خداوند! و موجودات ھم وظیفه شان برتابیدن این نور دریافتی بسوی پروردگارشان است که ھمان واقعه تسبیح یا من ھوئی می باشد! و این راه و روش دریافت وجود و ابقای آن و الحاق آن به اصل وجود است و اتحاد با نور الانوار وجود!
جھان ماده طبیعی نیز به لحاظ ساختار ازلی از نور است و نھایتاً به نور ھم تأویل می گردد پس از قیامت کبرا! و این مسئله امروزه در علم فیزیک ذره ای به اثبات رسیده است. پس نور فقط وجودبخش و وجودیاب و وجودشناس و شناساننده وجود نیست بلکه اصل وجود نیز می باشد ھمانطور که اسم وجودی و واقعی خداوند نور است در کتابش! و این در میان اسمای الھی تنھا اسم رئالیستی اوست که موجودیتش را معرفی می کند: "خدا نور زمین و آسمانھاست." قرآن کریم-
پس ھر آنچه کھ ھست نور است و نوری در تجلیات گوناگون ظھور! پس ظلمت چیست؟ ظلمت نیست! پس انسان ظلمانی و ظلمت زده و اسیر تاریکی کیست؟ انسان توھمی و ایده آل پرست و خیالباز که اسیر خناسان و اجنه و شیاطین است که عالم و آدمیان را در خود منی کرده است. "من" کانون ظلمت و عدمیت است! پس ظلمت، وجود منی شده است. وجود ضد وجو!د
جمعه /30 شهریور/ 1403
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
دانلود کنید: دائره المشارق و المغارب ربوبی "دیالکتیکهاي قرآنی٬
۵- ظھور و غیب
آنکه در خود حاضر است خدای را ھم ظاھر می یابد. و امروزه در آخرالزمان انسان به غایت و کمال وجود رسیده است و می تواند به تمام و کمال در خود و با خود و عین خودش باشد و حقیقت وجودش را در ھمه چیز و ھمه کس نظاره کند. زیرا زمان، زمان غربت و بیگانگی و فراق است و زمان بسر آمده است و عصر وصال و یگانگی است و این عصر ظھور است ظھور حق از انسان از درب این ظھور که امام زمان است و امام، عصاره و اّم کل ظھور است و نور این ظھور است پس ظھور امام، ظھور نور حق است پس ھر که در خود حاضر باشد در عرصه این نور است و ظاھر می شود
و آنانکه در انتظار ظھور شخص تاریخی- نژادی امام زمان ھستند تا ابد پشت درب انتظار می مانند ھمانطور که خود در آخرین وصیتش موسوم به "سباسب" فرموده که: دیگر ھرگز کسی مرا نخواھد دید زیرا من به حریم قدسی
پروردگارم ملحق گشته ام! و این ھمان راز غیبت است که سرّ ظھور است. پس غیبتش عین ظھور است ظھور نور حق از انسانیت امام! و این ظھور انسانی خدا و ظھور خدائی انسان است: و اوست اول و آخر و ظاھر و باطن! قرآن کریم-
ھمان وجود ازل و قدیم است که در آخر زمان ظاھر شده است. و اما طبق قول مکرر الھی در کتابش آنانکه به غیب ازلی و باطن عالم ایمان و یقین دارند لایق درک و دیدار ظاھر و ظھور غیب ھستند و ظاھر را عین باطن می یابن!د
بشرط آنکه چشم باطن یافته باشند به علم باطن که عرفان نفس و دیالکتیک تسبیح ھوست بر سرّ "یامن ھو"! که جمال این ّسر ھمان امامان ّحی و ناطق ھستند که اولیای ظھور نور امام زمان می باشند در یازده تجلّی علوی
پنج شنبه /29 شهریور/ 1403
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
دانلود کنید: دائره المشارق و المغارب ربوبی "دیالکتیکهاي قرآنی٬
شنبه /10 شهریور/ 1403
www.khanjany.org
www.erfanalavi.site
www.akhar-zaman.com
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
دانلود کنید: دائره المشارق و المغارب ربوبی "دیالکتیکهاي قرآنی٬
QURANIC DIALECTICS
یکشنبه /4 شهریور/ 1403
www.khanjany.org
www.erfanalavi.site
www.akhar-zaman.com
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
دانلود کنید: دائره المشارق و المغارب ربوبی "دیالکتیکهاي قرآنی٬
QURANIC DIALECTICS
" بسم الله ربّ المشارق و المغارب"
مشرق و مغرب از آن خداست و بهر سو که رو کنید روی خداست و خداوند در همه جا هست و می داند." بقره ۱۱۵-
1- شرق و غرب (تنویر)
وقتی خورشید طلوع کرده و به وسط آسمان میآید و همه عالم و آدمیان را روشن میکند و هستی می بخشد شرقیان آن را غربی می بینند و غربیان هم آنرا شرقی مییابند که فقط بسوی ایشان آمده است و لذا هر فرد و قوم و فرقه ای خورشید را منی میکند و بدینگونه روشنی را در خود تبدیل به تاریکی میسازد و دچار قحطی وجود می گردد: این روشنی از درخت مبارک زیتون است که نه شرقی است و نه غربی.
و فروزان میشود بی آنکه کسی آنرا بدست خود روشن کرده باشد و نوریست که از نوری برمی تابد و خداوند هر که را خواهد بواسطه آن هدایت می فرماید سوره نور.
پس نور هدایت همچون نور وجود و حیات نه جغرافیائی است نه فردی و قومی و تاریخی است زیرا ارادی بشر نیست. نور حیات و هستی و هدایت از هر مکان و زمان و تاریخ و جغرافیا و از هر کس یا چیزی که بخواهد متجلی می گردد زیرا در همه حال و همه جا حضور دارد و از هر کجا و هر آن که رخ نماید به اذن الهی هر که را خواهد هدایت می کند و این هدایت عین ظهور حیات و هستی پروردگار است از آن کس یا چیز به درجه ای از تجلی از جایگاه قدسی مطلق الساعه که ظهوری از کلمة الله است و اسماء و صفات حق و همه این تجلیات معانی و صفات و صور دو وجهی و دوگانه اند شرقی و غربی هر که پرسد کی و کجا از ما نیست. علی(٤) و این مذهب جهانی علیین اس!ت
سه شنبه /30 مرداد/ 1403
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
۲۶۴۵- امر به رجعت و به یاد آوردن (ذکر) از فراوانترین ترجیع بندھای عرفانی قرآن است و عین امر به عرفان نفس است. وقتی امر به رجعت می فرماید پس سخن از وطنی است که قبلاً آنجا بوده ایم و ترکش نموده و به غربت افتاده ایم.
ھمانطور که سخن از به یاد آوردن دال بر اینست که قبلاً به یاد داشته و فراموش کرده ایم. این ھمان امر تأویل است: بازگشت به اوّل! ولی آدمی در این نسیان و غربت به اسارت مکان و زمان و ددّ و دیوھائی درآمده و خلق و خو و عادات خلاف اصلیت خود را کسب کرده است و دچار صفات و ارزشھائی عدمی گشته است آنھم عدمی که با وجود ضدیت و عداوت می کند. حال چگونه می توان از این ضدیت با حق وجود خود رھا شد؟ آیا باید با آن بطور فیزیکی و کلامی و شعاری ضدیت و عداوت کرد؟ آیا باید مرتاض شد؟ مکتب و عرفان اھل بیت عصمت(ع)
به ما تعلیم می دھد که با این ضد خود گفتگو و تعامل و دوستی حاصل کنیم و آنرا بشناسیم. و این را معرفت نفس گویند که منطق و عقلانیت چنین تعامل و گفتگوئی ھمان حکمت دیالکتیکی است که صد البته بخودی خود ممکن نمی شود یعنی بدون ولایت و اطاعت و ارادت عرفانی با حکیم الھی و عارف علیین حاصل نمی آید. و نیز ھر که ادعا کند که من می خواھم و کسی را نمی یابم و نمی شود نیز دروغ می گوید و یا بازی می کند و قصد سوداگری دار!د
چهارشنبه /17 مرداد/ 1403
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
۲۶۷۰- صلح و وحدت مؤمنانه و عارفانه و مختارانه و بھشتی با ضد خود ھمان صلح با امام مبین است. در غیر اینصورت انسان مدرن با ضد خود ّدجالی یعنی تکنولوژی به صلح و یگانگی می رسد و در آن به بی خودی شیطانی و مالیخولیائی می رسد. تکنولوژی ظھور خوِد کافرانه بشر است و لذا ضد انسان است
۲۴۷۱- و در اینجا به یکی از معماھای آثار و معارف خود می رسیم و آن اینکه چرا اکثر کسانی که آثارمان را می خوانند یک شبه احساس می کنند که منجی عالم بشریت شده اند. بقول آن شاعر آلمانی "آنگاه که خطر فرامی رسد ناجی نیز از راه می رسد". نخست اینکه خواننده این آثار با تمامیت واقعه ضدیت با خود و دشمنی با خودش روبرو می شود پس احساس خطر نابودی می کند و بفکر نجات می افتد. دوم اینکه بدلیل فقدان حضور عرفانی و معرفت نفس فوراً این ضدیت با خود را در جامعه بیرون فرافکنی می کند و کل بشریت را ضد خود می یابد و لذا در قبال جامعه احساس خطر نابودی می کند و لذا بفکر بیداری و نجات جامعه می افتد و خود را فراموش می کند. "دیگران را امر به تقوا و امر به معروف و نھی از منکر می کنید در حالیکه خودتان را فراموش می کنید." قرآن- و بدینگونه فرد بجای تعامل و جھاد اکبر دیالکتیکی با ضد خود باطنی خودش به تقابل و مبارزه و عداوت با اطرافیانش می پردازد و کل مردم را دشمن خود می یابد. و ادامه این جنگ ناحق بسرعت وی را با خودش روبرو می کند و بالاخره می بیند که اصل این ضدیت در خود اوست
جمعه /12 مرداد/ 1403
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
دوشنبه /25 تیر/ 1403
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
شنبه /9 تیر/ 1403
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
یکشنبه /3 تیر/ 1403
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
جمعه /1 تیر/ 1403
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
پنج شنبه /31 خرداد/ 1403
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
یکشنبه /27 خرداد/ 1403
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
شنبه /26 خرداد/ 1403
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
جمعه /25 خرداد/ 1403
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
سه شنبه /22 خرداد/ 1403
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
دوشنبه /21 خرداد/ 1403
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
یکشنبه /20 خرداد/ 1403
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
جمعه /18 خرداد/ 1403
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
یکشنبه /13 خرداد/ 1403
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
پنج شنبه /10 خرداد/ 1403
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
دوشنبه /7 خرداد/ 1403
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
جمعه /4 خرداد/ 1403
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
چهارشنبه /2 خرداد/ 1403
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
سه شنبه /1 خرداد/ 1403
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
یکشنبه /30 اردیبهشت/ 1403
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
یکشنبه /23 اردیبهشت/ 1403
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
شنبه /22 اردیبهشت/ 1403
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
پنج شنبه /20 اردیبهشت/ 1403
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
جمعه /14 اردیبهشت/ 1403
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
شنبه /25 فروردین/ 1403
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
جمعه /24 فروردین/ 1403
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
:جدیدترین رحمت و اثر استاد
(حدیث عشق(حقایق و اسرار عشق جنسی، عشق جمالی و عشق عرفانی
(THE STORY OF LOVE)
چهارشنبه /22 فروردین/ 1403
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
چهارشنبه /15 فروردین/ 1403
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
سه شنبه /14 فروردین/ 1403
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
یکشنبه /12 فروردین/ 1403
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
چهارشنبه /1 فروردین/ 1403
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
شنبه /26 اسفند/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
پنج شنبه /17 اسفند/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
یکشنبه /13 اسفند/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
سه شنبه /8 اسفند/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
دوشنبه /30 بهمن/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
یکشنبه /28 بهمن/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
جمعه /27 بهمن/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
پنج شنبه /26 بهمن/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
شنبه /22 بهمن/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
جمعه /20 بهمن/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
جمعه /13 بهمن/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
سه شنبه /3 بهمن/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
دوشنبه /2 بهمن/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
جمعه /29 دی/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
شنبه /23 دی/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
چهارشنبه /20 دی/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
دوشنبه /18 دی/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
یکشنبه /17 دی/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
چهارشنبه /6 دی/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
یکشنبه /3 دی/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
پنج شنبه /30 آذر/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
چهارشنبه /29 آذر/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
یکشنبه /26 آذر/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
پنج شنبه /23 آذر/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
سه شنبه /21 آذر/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
شنبه/ 18 آذر/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
پنج شنبه/ 16 آذر/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
دوشنبه / 6 آذر/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
یکشنبه / 5 آذر/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
شنبه/ 4 آذر/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
پنج شنبه/ 2 آذر/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
سه شنبه/ 30 آبان/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
سه شنبه/ 23 آبان/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
یکشبه/ 21 آبان/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
شنبه/ 20 آبان/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
جمعه/ 19 آبان/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
پنج شنبه/ 18 آبان/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
شنبه/ 13 آبان/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
سه شنبه/ 9 آبان/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
دوشنبه/ 8 آبان/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
سه شنبه/ 2 آبان/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
سه شنبه/ 2 آبان/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
دوشنبه/ 24 مهر/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
یکشنبه/ 23 مهر/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
شنبه/ 22 مهر/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
شنبه/ 15 مهر/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
یکشنبه/ 9 مهر/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
دوشنبه/ 27 شهریور/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
یکشنبه/ 26 شهریور/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
چهارشنبه/ 22 شهریور/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
پنج شنبه/ 16 شهریور/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
شنبه/ 11 شهریور/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
شنبه/ 4 شهریور/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
جمعه/ 3 شهریور/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
یکشنبه 29 مرداد/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
چهارشنبه/26 مرداد/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
دوشنبه/23 مرداد/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
یکشنبه/21 مرداد/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
دوشنبه/16 مرداد/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
یکشنبه/15 مرداد/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
شنبه/14 مرداد/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
جمعه/13 مرداد/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
یکشنبه/8 مرداد/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
یکشنبه/1 مرداد/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
چهارشنبه/28 تیر/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
پنج شنبه/22 تیر/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
شنبه /17 تیر/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
پنج شنبه /15 تیر/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
چهارشنبه /7 تیر/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
یکشنبه /4 تیر/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
دوشنبه /22 خرداد/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
جمعه /12 خرداد/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
شنبه /30 اردیبهشت/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
پنج شنبه /28 اردیبهشت/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
دوشنبه /18 اردیبهشت/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
یکشنبه /17 اردیبهشت/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
سه شنبه /12 اردیبهشت/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
یکشنبه /10 اردیبهشت/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
جمعه /1 اردیبهشت/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
پنج شنبه /31 فروردین/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
دوشنبه /28 فروردین/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
شنبه /26 فروردین/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
جمعه /25 فروردین/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
یکشنبه /20 فروردین/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
سه شنبه /15 فروردین/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
دوشنبه /14 فروردین/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
یکشنبه /6 فروردین/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
جمعه /4 فروردین/ 1402
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
دوشنبه /29 اسفند/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
شنبه /27 اسفند/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
چهارشنبه/24 اسفند/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
یکشنبه/21 اسفند/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
سه شنبه/16 اسفند/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
یکشنبه/14 اسفند/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
شنبه/13 اسفند/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
اپلیکیشن سایت
https://t.me/khanjanyaliakbar/2301
جمعه/12 اسفند/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
چهارشنبه/10 اسفند/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
دوشنبه/8 اسفند/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
شنبه/6 اسفند/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
شنبه/6 اسفند/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
پنج شنبه/4 اسفند/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
پنج شنبه/4 اسفند/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
دوشنبه/1 اسفند/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
جمعه/28 بهمن/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
پنج شنبه/27 بهمن/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
پنج شنبه/27 بهمن/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
سه شنبه/25 بهمن/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
یکشنبه/23 بهمن/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
شنبه/22 بهمن/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
پنج شنبه/20 بهمن/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
دوشنبه/17 بهمن/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
شنبه/15 بهمن/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
جمعه/14 بهمن/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
یکشنبه/9 بهمن/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
جمعه/7 بهمن/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
خود تا خودآ اثر استاد علی اکبر خانجانی
۶۶۰- اين طرز فكر درست در نقطه مقابل انديشه ديگر در تشيع قرار دارد كه معتقد است كه شيعيان بايستی در زهد و انزوا و فقر و غارنشينی مشغول دعای فرج باشند تا امامشان بيايد و نجاتشان دهد و جهان را به آنها بسپارد آنهم به نيروي غيبی!
اين هردو طرز فكر در جهان اسلام حضوری فعال و گاه خصمانه دارند
پنج شنبه/6 بهمن/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
خود تا خودآ اثر استاد علی اکبر خانجانی
چهارشنبه/5 بهمن/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
دوشنبه/3 بهمن/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
یکشنبه/2 بهمن/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
پنج شنبه/29 دی/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
دوشنبه/26 دی/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
شنبه/24 دی/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
سه شنبه/20 دی/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
یکشنبه/18 دی/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
یکشنبه/11 دی/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
شنبه/10 دی/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
چهارشنبه/7 دی/ 1401
https://t.me/khanjanyaliakbar/1692
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد نهم اثر استاد علی اکبر خانجانی
۲۰۸- محمد فرستاده و پیام آور خداست ولی علی آن حق و مقصود و حجّتی است که همه پیامبران برای ظهور او آمده اند و محمد برای درك و تصدیق اين حق تا آسمان هفتم به حضور خداوند رسیده است تا در معرفی آن ترديدی نداشته باشد و لذا خداوند در کتابش به رسولش می فرماید که اگر حق او و حجتش را آنگونه که هست معرفی نکند اصلاً هیچ كاری نکرده است پس علی حق خدا در خلقتش و حق جهان در مخلوقیتش می باشد حقی که همچون خود خداوند مطلق و یگانه و خدشه ناپذیر است و اين همان حقی است که خداوند به رسولش اخطار می دهد که اگر کمترین تخفیف و شركی قائل شود زمین و آسمانها فرو می پاشد و اين فروپاشی جهان هستی همان دوزخی است که منکران و مشرکان این حق مبتلایش می شوند زیرا دوزخ همان جهان فروپاشیده و در حال انهدام است که جهان مختص منکران حق علی است چون علی حق جهان است و حق حق است درست به همین دلیل کمترین شك و انكاری درباره حتی يكی از حقوق این حق منجر به دوزخ مي شود زیرا جهان هستی و همه موجوداتش بر حق و نفس واحدی آفریده شده اند و عالم وجود موجودی یگانه است و مطلقاً تجزیه پذیر نیست پس انکار و تردید درباره هر عنصر و عضوی از این حق به مثابه انکار و تردید درباره کل حق و کل عالم وجود و انکار و شك به خود خداست که عین انکار و شك نسبت به حق خویشتن خویش است. همانطور که تمدن مدرن و جهان صنعتی معلول علم تجزیه و ترکیب است و لذا درب دوزخ زمین شده است. زیرا بشر کافر درباره خلقت خدا و طبیعت دچار شك و انکار شده است و به اين باور رسیده که جهان موجود نمی تواند رزقش دهد و او را بي نیاز و سعادتمند کند پس دست به تجزیه و ترکیب طبیعت زده است که حاصلش جهنم تکنولوژی شده است که بقول قرآن دریاها و خشكی را کافران به فساد کشیده اند که این فساد محیط زیست در جهان صنعتی است که تا اعماق تن و جان بشری رسوخ يافته است. پس بنگر
که انکار و تردید نسبت به حق جهانی و الهی انسان يعنی علی و امامت چه دوزخی برپا می کند که کرده است و البته جهنم زین بعد و دوزخ اخروی در عظمت و عذابش قابل قیاس با دوزخ دنيوی نیست.
یکشنبه/20 آذر/ 1401
لقاءالله
شنبه/19 آذر/ 1401
علی شناسی
جمعه/11 آذر/ 1401
*************
جمعه/27 آبان/ 1401
*************
پنج شنبه/26 آبان/ 1401
*************
چهارشنبه/25 آبان/ 1401
*************
یکشنبه/22 آبان/ 1401
*************
جمعه/21 آبان/ 1401
*************
پنج شنبه/19 آبان/ 1401
*************
چهارشنبه/18 آبان/ 1401
*************
دوشنبه/16 آبان/ 1401
*************
شنبه/14 آبان/ 1401
*************
پنج شنبه/12 آبان/ 1401
*************
چهارشنبه/11 آبان/ 1401
*************
سه شنبه/10 آبان/ 1401
*************
دوشنبه/9 آبان/ 1401
*************
یکشنبه/8 آبان/ 1401
امام علی شناسی، خطبه های علی ع
*************
جمعه/6 آبان/ 1401
*************
یکشنبه/1 آبان/ 1401
*************
چهارشنبه/27 مهر/ 1401
*************
سه شنبه/26 مهر/ 1401
*************
شنبه/23 مهر/ 1401
*************
دوشنبه/18 مهر/ 1401
*************
یکشنبه/17 مهر/ 1401
*************
جمعه/15 مهر/ 1401
*************
پنج شنبه/14 مهر/ 1401
*************
سه شنبه/12 مهر/ 1401
*************
شنبه/9 مهر/ 1401
*************
جمعه/8 مهر/ 1401
*************
پنج شنبه/7 مهر/ 1401
*************
دوشنبه/4 مهر/ 1401
*************
شنبه/2 مهر/ 1401
*************
جمعه/1 مهر/ 1401
*************
پنج شنبه/31 شهریور/ 1401
*************
سه شنبه/29 شهریور/ 1401
*************
چهارشنبه/23 شهریور/ 1401
*************
جمعه/18 شهریور/ 1401
*************
پنج شنبه/17 شهریور/ 1401
*************
دوشنبه/14 شهریور/ 1401
*************
پنج شنبه/10 شهریور/ 1401
*************
چهارشنبه/9 شهریور/ 1401
*************
دوشنبه/7 شهریور/ 1401
*************
شنبه/5 شهریور/ 1401
۵۳۷- در حریم اولیای الهی همه آنانکه نه می روند و نه اطاعت صادقانه می کنند دچار نفاق عرفانی و مالیخولیائی می شوند که هولناکترین و لاعلاجترین نفاقهاست که توبه از آن نیز به همین شدت سخت است زیرا فرد خودش را با امامش عوضی می گیرد و اصلاً در خود گناهی سراغ ندارد در حالیکه شبانه روز در حال خیانت است که آنرا خدمت می داند و ایثار به امامش! «نه می روند و نه می مانند.» قرآن- و بعد به وضعیتی می رسند که «نه مرده اند و نه زنده.» قرآن-
*************
پنج شنبه/3 شهریور/ 1401
*************
سه شنبه/1 شهریور/ 1401
*************
سه شنبه/25 مرداد/ 1401
*************
سه شنبه/18 مرداد/ 1401
*************
سه شنبه/11 مرداد/ 1401
*************
دوشنبه/3 مرداد/ 1401
*************
چهارشنبه/29 تیر/ 1401
*************
دوشنبه/27 تیر/ 1401
*************
یکشنبه/26 تیر/ 1401
*************
شنبه/25 تیر/ 1401
*************
جمعه/24 تیر/ 1401
*************
پنج شنبه/16 تیر/ 1401
*************
جمعه/10 تیر/ 1401
*************
چهارشنبه/8 تیر/ 1401
*************
دوشنبه/6 تیر/ 1401
*************
چهارشنبه/1 تیر/ 1401
۳۱۲- همانطور که بارها نشان داده ایم «هو» در قرآن کریم همان امام حیّ است: نیست خدانی جز او! قرآن- و عجبا که مفسر عارفی چون علامه طباطبانی نام هونی خداوند در قرآن را یک تفسیر خاشعانه و ادبی می خواند که گونی خداوند خودش را در رابطه با رسولش بجای اينکه من (انا) بخواند «هو» می خواند که اين تواضع خدا در قبال رسول است؟؟!! (کتاب مهر تابان) - آخر کدام آدم عاقلی از روبرو با کسی سخن می کند و «من» را «او» می نامد و بجای اينکه بگوید:
من می گویم من می خورم من می دانم بگوید: او می گوید او می خورد و او می داند...! بحق چیزهای نشنیده! این به مالیخولیا بیشتر شباهت دارد تا به تواض!ع
*************
سه شنبه/31 خرداد/ 1401
بسم الله الرحمن الرحیم
آخرین ندا
در سوی توئیم ای خودآوند ای هستی بخش و مهرآوند
"ن! سوگند به قلم و هر آنچه که می نویسد که تو به نعمت پروردگارت مجنون نیستی و بلکه دارای اخلاق و آفرینشی عظیم هستی... بزودی خواهی دید و خواهند دید که چه کسی دیوانه است... بی گمان پروردگارت داناتر است به کسانیکه گمراه شده اند و نیز به هدایت یافتگان. پس از منکران پیروی مکن. آنها خوش می دارند که با آنان سازگاری کنی تا با
تو سازگاری کنند. پس از این سوگندخوران کذاب و بی ارزش پیروی مکن که عیب جویانی تجسس کننده اند و دشمن خیر و تبهکارانی تجاوزگر و اهل خشونت هستند و نیز حرامی اند... شما را چه می شود نکند که کتابی دیگر در خفا بر شما خوانده می شود... بسیار نزدیک است که این کافران چون ذکر ﴿حقایق قرآنی) را بشنوند تو را با چشمانشان شکار کنند و بگویند که او دیوانه است. در حالیکه جز خودآگاهی برای جهانیان نیست." خلاصه ای از سوره قلم
پناه می برم به رب خویش، ملک و اله خویش که از زبان قلم من با من سخن می کند که زبان امام من است که مقیم در قلب من است
بدینوسیله به اطلاع عموم میرسانم که به علت بیماریهای جانکاه و فزاینده ای که از حوادث زندان بر من مستولی شده (خونریزی های داخلی و سکته قلبی) که همچنان ادامه دارد و نیز به علت فشارهای امنیتی حاکم دیگر تاب و توانی برایم نمانده که به رسالت معنویم ادامه دهم و به انتشار آثارم بپردازم که مسئولیت این خسران بر عهده باعث و بانیان آن است
از درگاه خداوند منان طلب عفو و مغفرت دارم و امیدوارم که از سر تقصیراتم درگذرد و نیز از دوستان عزیزم طلب حلالیت و التماس دعا می کنم. شاید در زمانی دگر و عصری بهتر اگر عمری باقی باشد انشاءالله! سلام و حق نگهدارتان
علی اکبر خانجانی
۱۴۰۱/۰۳/۳۱
*************
سه شنبه/31 خرداد/ 1401
*************
شنبه/28 خرداد/ 1401
۴۱۵- دختری که دل به مردی دارد و تن به مرد دیگری که نامش شوهر است آیا می تواند کمترین عاطفه و رحم و بشریتی داشته باشد بواسطه معامله ای که با اين دو مرد می کند که معمولاً هم فرد اول (فاسق) هم مردی متأهل است. و نام این غایت شقاوت و بیرحمی نسبت به دو مرد و دو زندگی را آیا می شود عشق گذاشت؟ آری همه این مفاسد و مظالم تحت عنوان عشق توجیه می شود. و بدان که خیانت جنسی بزرگترین نوع ظلم است بخود و دیگران. که در محور آن خیانت نگاه قرار دار!د
*************
چهارشنبه/25 خرداد/ 1401
بسم الله الرحمن الرحیم
غریب در وطن
به تجربه تاریخ ادیان، همه مذاهب توحیدی و حکمت های عرفانی به لحاظ مغز رسالت های خویش در خارج از قلمروهای نژادی پیامبران و حکیمان و عارفان رشد و نمو یافته اند: مسیحیت در خارج از نژاد بنی اسرائیل یعنی در اروپا. اسلام در خارج از نژاد عرب یعنی در شمال آفریقا، شامات، ایران و آسیا. بودائیزم در خارج از وطن بودا یعنی چین و ژاپن و آسیای جنوب شرقی و حتی در عصر جدید مکتب سوسیالیزم مارکسیستی هم در خارج از اروپا یعنی در روسیه و آسیا و آمریکای لاتین توسعه و نفوذ پیدا نمود. در یک کلمه یعنی هر حقیقتی در قلمرو زایش و پیدایش خود، غریب و مهجور و محکوم به تحریف است. هر حقیقتی در قلمرو نژادی پیام آورش یا در نطفه خفه می شود و یا تحریف شده و فقط بخدمت اشرافیت و برتری نژادی درمی آید. اسلام نیز در میان نژاد عرب چنین سرنوشتی پیدا کرد و تبدیل به خلافت ..... برای ادامه کلیک کنید
*************
چهارشنبه/25 خرداد/ 1401
مقاله جدید استاد: کارخانه مسخ انسان
بسم الله الرحمن الرحیم
کارخانه مسخ انسان
کل روح حاکم بر همه ادیان و حکمت های الهی در یک کلمه خلاصه شده است و آن نهی از دنیاپرستی و رویکرد به آخرت و معنویت و الهیت می باشد. چرا چنین است؟
هر مرض و تباهی و جرم و جنایتی جز حاصل پرستش امور دنیوی نیست چرا که نفس آدمی در مادیت دنیا از خود بیگانه و مسخ می گردد و در اشیاء طنیده و بافته و تافته می گردد و دیگر به آسانی از آن رهائی نمی یابد الا به توبه ای نصوح و جهادی اکبر که کار هر کسی هم نیست
بنده در تجربه درمانگری، بسیاری از بیمارانم را توصیه می کردم که از برخی از تعلقات دنیوی و نژادی خود دست بکشند. و آنهائی که به این توصیه عمل می کردند بطور معجزه آسائی شفا می یافتند که خروج از نژاد و هجرت به دیاری دیگر .... برای ادامه کلیک کنید
*************
یکشنبه/22 خرداد/ 1401
۴۲۲ - در اهالی درک اسفل السافلین (منافقن دینی و عاطفی) حتی شهوت و آتش هم مبادله نمی شود بلکه یخ بندان و جمود جان و روان است و اينان امروزه به زور الکل و محرکات و روانگردانها و فیلمهای پورنو موفق به ارضای حداقل غرایز خود می شوند اینان افسردگانند: مردگانند مپندار که زندگانند! قرآن- زندگانی اینان در کنار یکدیگر مثل همزیستی صخره ها در همسایگی همدیگر است
*************
یکشنبه/22 خرداد/ 1401
مقاله جدید استاد: یوم الدین چیست؟(تأویل سوره حمد)
*************
جمعه/20 خرداد/ 1401
۴۲۹- «براستی که هر روز و شب بر قوم لوط (لواط گران) می گذرید پس چرا تعقل نمی کنید» صافات۱۳۷-۱۳۸ یعنی همه قصص قرأنی در هر زمان بر روی زمین مصادیق جاری دارد و اساطیر الاولین نیست. «براستی که دین هر آن واقع است» قرآن-
۴۳۰- همه نژادپرستان و پانین تنه پرستان دیر یا زود به لواط دچار می شوند نخست با زنانشان و سپس با مردان-
همچنین است همجنس گرائی زنان. و بلکه روابط جنسی با محارم از ویژگی نژادپرستان است که بهتر از خود قومی نمی شناسند. بنده این ادعاها را از روی تجربیات دوران طبابت و روان درمانی و مشاوره در امور زناشونی نقل می کنم و نه از روی تجزیه و تحلیل فلسفی و جامعه شناختی و غیره
۴۳۱- اگر امروزه همجنس گرائی و انواع مفاسد و جنون جنسی و روابط با محارم در سراسر جهان غوغا می کند دال بر غوغا و قيامت نژادپرستی و پانین تنه پرستی است. ادعاهای خودمختاری اقوام بشری در عصر جدید که تحت عنوان انقلابات خودنمانی می کند نیز دلیل دیگری از این وضعیت جهانی است که می رود تا هر قومی بر روی زمین تبدیل به حکومتی شود. و این نیست الا حکومت پانین تنه در جهان بر بالا تنه. یعنی حکومت سکس بر دل و حکومت شکم بر ذهن. و تکنولوژی مدرن عرصه تحقق اجرانی این حاکمیت ابلیسی در جهان است. و اینست راز واژگونسالاری کافران «کافران سرنگونند» قرآن- زیرا پانین آنها بر بالایشان فرمان می ران!د
*************
پنج شنبه/19 خرداد/ 1401
۵۹۰- سوء استفاده از واژه مقدس عشق است که قلوب انسان مدرن را لانه اجنه و شیاطین و مفسدین و هرزگان حرفه ای نموده و ارواح بشری را از میان برداشته است و هر دلی را قطعه ای از جهنم ساخته است. بپرهیز از هر مکتب و مذهبی که با شعار عشق در بازار فعالیت می کند. حتی اگر همین رساله حاضر به هر طریقی برایت توجیهی در تقدیس فسق و زناکاری است در حقش تردید کن و یا در ادراکت از این حق تجدید نظر نم!ا
۵۹۱- به خدای محمد ص و علی ع سوگند که اگر جمله ای از این رساله عشق حتی یکی از فروعات مستحبی شریعت محمدی را خدشه دار سازد حق است که کل اين رساله سوزانیده شود و نویسنده اش لعنت ابدی گردد
*************
چهارشنبه/18 خرداد/ 1401
۵۵۷- تهمت به امام٬ عین تهمت به رحمت مطلقه خدا و حضرت عشق است. و لذا اگر به توبه و بخشودگی نرسد به اشد شقاوت و انهدام در زیر پاهای شقی ترین مردمان می انجامد. زیرا کسی که به عشق تهمت زده به آن عداوت نموده است پس با شقاوت و رذالت دوستی خواهد کرد و در دوستی با اشقیاء نابود خواهد شد. این انتقام عشق است. «و بدان که او صاحب انتقام شدید است» قرآن- همانطور که عشق الهی از وجود مردان خدا رحمت شدید حق است
۵۵۸- به ید آوریم که سالها پیش از اين یکی از دولتمردان طراز اول کشورمان به امام علی ع اتهاماتی بغایت ناحق زد و از جمله امام را فنودال خواند و و اینک سرنوشت سیاه و فضاحت بارش را شاهدیم
*************
سه شنبه/17 خرداد/ 1401
بسم الله الرحمن الرحیم
خنّاس٬ شیطان در صورت بشری
(تأویل سوره ناس)
"بسم الله الرحمن الرحیم – بگو پناه می برم به مرّبی مردم، سلطان مردم و معبود مردم از شّر وسوسه های خّناس که در دلهای مردم دائماً ایجاد وسوسه می کنند که از جنس اجنّه و مردم هستند." سوره ناس-
پس خنّاس ماهیتاً همان حضور اجنه و ناس در قلوب انسانهاست. اجنه همان موجودات شبه انسان و از جنس آتش هستند. ناس هم بمعنای فرهنگ و القاعات حاکم بر اکثریت جامعه است که تحت حاکمیت طاغوت بسر میبرند که طاغوت هم مصدر سلطه شیطان بر مردم است. پس ماهیت اجنه و ناس یکی است و به مثابه ظاهر و باطن امری واحد است یعنی شیطان!
یعنی ناس و اجنه در نفوس آدمی دارای تعاملی هستند که مولود پدیده ای بنام خناس است که خناس همان بشری است که دارای ماهیت جنی می باشد: جن بشر نما! که این جن بشر نما یک صورت بیرونی دارد و فرد یا افرادی در روابط میباشند و یک سیرت پنهان دارد که همان خنّاس است که این خنّاس در رویاها و خیالات آدمی بصورت افرادی آشنا رخ می نمایند.
یکی دیگر از روابطی که این خناسان در آن فعال برای ادامه کلیک کنید
*************
شنبه/14 خرداد/ 1401
*************
شنبه/14 خرداد/ 1401
تهیه و ارسال کتاب نزول و عروج روح بصورت مجلد و از طریق پست
*************
شنبه/7 خرداد/ 1401
۵۴۷- «براستی آنان را که به نشانه های الهی کافر می شوند و پیامبران و سخن گویان عدالت را می کشند به عذاب دردناک بشارت ده» آل عمران ۲۱-
می دانیم که پیامبر اسلام آخرین پیامبر است که مخاطب این آیه می باشد. پس پیامبران
که مخاطب این آیه هستند چگونه پیامبرانی هستند که زین بعد کشته خواهند شد؟ این آیه نیز از جمله دهها آیه دیگر در قرآن است که نشان می دهد که ختم نبوت در پیامبر اسلام ص به معنای پایان یافتگی نبوت نیست بلکه بمعنای کمال نبوت است و پس از محمد مصطفی ص هم انبیانی می آیند که حامل و احیاگر و مبلغ نبوت محمدی در هر زمان و مکانی به زبان هر دوران می باشند که ما آنها را انبیای محمدی می نامیم که همان عارفان واصلند که بواسطه کشف قلبی قرآن را به زبان زمانه دریافت می کنند. «زین پس فقط رهروان معرفت نفس هستند که حقایق دین را دریافت می کنند» رسول اکرم ص -
این عارفان حامل وحی ای هستند که وحی کرده می شود بواسطه شخص پیامبر اسلام ص
اینان عاشقان جمال پروردگارند و بر سنت ویژه محمدی هستند که همان معراج می باشد
*************
جمعه/6 خرداد/ 1401
۵۳۸- آری انسان در نزد رحمت مطلقه و عشق الهی٬ از خدا برتر است نه در نزد خودش و برای خودش! هیچ عارفی خود را خدا نمی داند و بلکه از خاک هم پست تر می بیند! «و آنان را می بینی که با پوزش بر روی زمین راه می روند... و چون خدای را یاد کنند به لرز می افتند»
*************
پنج شنبه/5 خرداد/ 1401
۵۸۷- «فک رقبه» یا رهانیدن گردنها از یوغ اسارتهای رنگارنگ که بدترینش اسارتهای نژادپرستانه و بردگی های در لباس عشق و ایثار است همان برپانی عدالت آخرالزمانی است که آخرین شعبه از نبوت انبیای مرسل است که بر گردن مومنان امت محمد است در سراسر جهان. و در اين دوران کسی چون این بنده توفیق فک رقبه را در جهان مدرن نداشته است و آن برداشتن قدرتمندترین و لطیف ترین زنجیر اسارت بر دل و جان و روان بشر مدرن است اسارت و سلطه و ستم و جنون و جنایت و شقاوت و شیطنتی به نام عشق نژادی و بندتنبانی. که قدرتمندرین شاه کلیدی که قفلهای این زنجیر ابلیسی را گشوده و می گشاید همین رساله «مذهب اصالت عشق» است که دفتر ششمین آن٬ بندتنبان ابلیس را پاره کرده و لذا گونی سخیف ترین و تهوع آورترین دفتر این سلسله عشق است. همانطور که ابلیس بقول قرآن کریم٬ بندتتبان پدر و مادرمان آدم و حوا را پاره کرد و رسوایشان نمود ما هم به یاری حق با او چنان کردیم
*************
چهارشنبه/4 خرداد/ 1401
*************
یکشنبه/1 خرداد/ 1401
۵۷۲- «و آنانکه در حال رکوع زکات می دهند» مائده ۵۵
«و کسانی که خداوند دوستشان دارد و آنها هم خدای را دوست می دارند» مائده۵۴۰
«و کسانی که خدا و رسول و مومنان را دوست می دارند» مانده -۵۶
زکات از روی تواضع و منت کشی و تعظیم و تکریم و نیاز و نه از حس تکبر و برتری طلبی و نخوت و ناز٬ خاص عاشقان حق است که حق را در خلق می نگرند پس در قبال خداست که اینقدر با منت کشی و تکریم و نیاز خود زکات می دهند. به خدا می دهند و نه خلق. ولی بدست خلق می دهند. اين بدا!ن
*************
شنبه/31 اردیبهشت/ 1401
۵۶۰- در جریان هر عشق جنسی و ازدواجی٬ واقعه ای ویران کننده تر از مراسم خواستگاری و عقد و عروسی نیست که کارخانه مبادلات شقاوت نژادپرستانه طرفین است که عشق طرفین را نابود کرده و مبدل به فسق ساخته و آن دو را همچون دو جن و شیطان به حجله وصال می فرستند و لذا در اين حجله است که عشق به فسق و محبت به عداوت بدل می شود. و اين دو بجای ورود به بهشت آدم و حوانی٬ مستقیماً بر جهنم داخل می شوند بهمراه دریانی از سوءظن ٬تهمت و حقارت و عداوت
۵۶۱- این مراسم و سنن خواستگاری و عقد و عروسی قربانگاه عشق زناشونی است در اکثر قریب به اتفاق موارد. و عروس و داماد در اين مراسم گام به گام جان می کنند و دلشان به گل و لجن و مفاسد و بخل ها و عداوتها و شقاوتهای نژادپرستانه دو طایفه آلوده گشته و خفه می شود. خوشا بحال آنانکه اين فتنه و فساد و شقاوت را دور می زنند و بی
آلایش و تبلیغات دنیاپرستانه و نمایشات فاسقانه به خانه بخت می روند
۵۶۲- آنچه که عشق را فسق می کند گریز از تنهانی و تفرید است زیرا عشق است که دل را از غیر پاک و منزه می کند. و جز به قدرت معرفت نفس (قلم) نتوان با اين تنهای احد همنشین شد زیرا تنهانی حضور خدا در دل است
**************
دوشنبه/26 اردیبهشت/ 1401
۶۰۱- یکی از یاران دبستانی ما که زمانی دم از عشق به علی ع و عدل او می زد در سودای قدرت ایمانش را باخته بود که پس از سالها دوری همدیگر را دیدار کردیم که با کمال حیرت و حسرت دیدم که کل ایمانش را به سخره گرفت تا آنجا که گفت: «امامان شیعه جمله جنون خودکشی و مظلوم نمانی و شهید بازی داشتند و برای مردم هیچ کاری نکردند و لذا مذهب شیعه یک مذهب انحرافی و ظلم پرور است و من بالاخره بیدار شدم و تصمیم دارم که زندگی کنم و از زندگی لذت ببرم و عمری را که در اين جنون از دست داده ام جبران کنم و...» از دیدن و شنیدن این حرفها به گریه افتادم و التماسش کردم که: «اگر این حرفها را از دل می زنی توبه کن تو را بخدا اینکار را با خودت نکن...» ولی او کاملاً جدی بود و به سخره ام گرفت. ماهی نگذشت که سر بریده اش را در خیابان يافتند. این خود امام بود که شیعه فریب خورده و شیطان زده خود را قبل از نابودی کامل٬ به شهادت رسانید و نجاتش داد زیرا او براستی در جوانی عاشقی پاک و بی غش بود که
قربانی زمانه گشته بود در آخرالزم!ان
**************
یکشنبه/25 اردیبهشت/ 1401
**************
جمعه/23 اردیبهشت/ 1401
۵۹۶- بدان که خدا عاشق آن انسانی است که بخواهد از خالقش هم برتر باشد و این برتری همان عشق خدا به انسان است. در این معنا بمان و کژ مغ!ژ
۵۹۷- باز هم می گونیم و اصرار می ورزیم که معرفت حق٬ هدف کل دین و از جمله عبادات است و هدف از عبادت رسیدن به عبودیت است و عبودیت همان عشق است و نه بردگی و بندگی و مفلسی و چاپلوسی و گردن کجی و التماس و زاری. خداوند از التماس کنندگان درگاهش بخاطر رزق بیزار است و این بزرگترین معصیت و تهمت بخداست. و خشوع همان خاکساری و خاک روبی و آب و جارو کردن درگاه اوست با ابرو و مژگان و آب دیدگا!ن
**************
چهارشنبه/21 اردیبهشت/ 1401
**************
دوشنبه/19 اردیبهشت/ 1401
کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
**************
یکشنبه/18 اردیبهشت/ 1401
کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۴۳۰- همه نژادپرستان و پائین تنه پرستان دیر یا زود به لواط دچار می شوند نخست با زنانشان و سپس با مردان- همچنین است همجنس گرانی زنان. و بلکه روابط جنسی با محارم از ویژگی نژادپرستان است که بهتر از خود قومی نمی شناسند. بنده اين ادعاها را از روی تجربیات دوران طبابت وروان درمانی و مشاوره در امور زناشونی نقل می کنم و نه از روی تجزیه و تحلیل فلسفی و جامعه شناختی و غیره
۴۳۱- اگر امروزه همجنس گرانی و انواع مفاسد و جنون جنسی و روابط با محارم در سراسر جهان غوغا می کند دال بر غوغا و قيامت نژادپرستی و پانین تنه پرستی است. ادعاهای خودمختاری اقوام بشری در عصر جدید که تحت عنوان انقلابات خودنمانی می کند نیز دلیل دیگری از این وضعیت جهانی است که می رود تا هر قومی بر روی زمین تبدیل به حکومتی شود. و این نیست الا حکومت پانین تنه در جهان بر بالا تنه. یعنی حکومت سکس بر دل و حکومت شکم بر ذهن. و تکنولوژی مدرن عرصه تحقق اجرانی این حاکمیت ابلیسی در جهان است. و اینست راز واژگونسالاری کافران «کافران سرنگونند» قرآن- زیرا پانین آنها بر بالایشان فرمان می ران!د
**************
شنبه/17 اردیبهشت/ 1401
دانلود مقاله جدید استاد: در باب امّ الکتاب
دانلود کتاب نزول_و_عروج_روح_در_خلق_جدید_آخرالزمان(جلد ۱و۲)
**************
جمعه/16 اردیبهشت/ 1401
دانلود مقاله جدید استاد: آیا تکنولوژی خوب است یا بد؟
**************
جمعه/16 اردیبهشت/ 1401
دانلود مقاله جدید استاد: انواع دین داری
بسم الله الرحمن الرحیم
انواع دین داری
حقیقت اینست که حتی کمونیست ها و ملحدین هم بکلی از دین بی نیاز نیستند لااقل به هنگام ازدواج و مرگ نیازمند مراسم مذهبی هستند و یا از آن رهائی ندارند. منکران دین چه بسا بیشتر از مؤمنین به لحاظ ذهنی درگیر اعتقادات و مسائل مذهبی هستند و با ایده خدا در جنگ می باشند. هیچکس از خدا و دینش رهائی ندارد.
دین در افراد و گروههای بشری یا امری تاریخی- موروثی- اجتماعی است که شدیداً با امور معیشتی و گاه سیاسی عجین است. و یا امری معرفتی- تجربی است که بعنوان یک مکتب رهائی بخش و هدایتگر برگزیده شده است و امری عقلانی- قلبی میباشد که همه جنبه های زندگی فرد را دربر می گیرد و این دین عارفانه است که دین انگشت شماری از مردم میباشد
و از دین عامه مردم که تاریخی است بکلی متفاوت است و چه بسا عامه مردم این نوع دین را لامذهبی بدانند.
محور دین داری نوع اول، شعائر و عبادات و رسوم مذهبی است مثل نماز، روزه، حج و دعاها و مراسمی که به هنگام تولد و ازدواج و مرگ و اعیاد و سوگواریها خودنمائی میکند و کسی که از این امور ابا کند دین دار و مؤمن تلقی نمی شود.
و اما محور دین داری نوع دوم، تفکر و سیر و سلوک روحانی و تجربیات معنوی است که معمولاً تحت هدایت یک عارف یا آموزگار معنوی قرار دارد. و عامه مردم این نوع دین داری را طرد می کنند و اصلاً آنرا دین نمی دانند.
دین داری نوع اول که دین عوام است هدف نیست بلکه وسیله ای در خدمت زندگی دنیوی و معیشتی و اجتماعی و سیاسی می باشد و نوعی تزئین و معنویت و قداست بخشیدن به صورت بیرونی دنیاست. ولی دین داری نوع دوم که دین خواص است هدف زندگیست و گاه کل جریان زندگی را زیر و رو می کند. و این دنیای فرد است که در خدمت دین اوست. برای ادامه مطلب کلیک کنید
**************
پنج شنبه/15 اردیبهشت/ 1401
دانلود مقاله جدید استاد: خودشناسی به چکار می آی!د
**************
دوشنبه/12 اردیبهشت/ 1401
"دانلود مقاله جدید استاد: معنای صلوات "برترین دعای ممکن
**************
یکشنبه/11 اردیبهشت/ 1401
دانلود کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۴۲۸- به يقین بدان که روابط جنسی قبل از ازدواج و حتی روابط عاطفی محض قبل از ازدواج درب دوزخ را در ازدواج می گشاید. پس نگران اين مباش که همسر تو کیست و چگونه آدمی است بلکه نگران خودت باش که تو کیستی و چیستی. اینست که سرنوشت ازدواج تو را معین می کند
**************
شنبه/10 اردیبهشت/ 1401
دانلود مقاله جدید استاد: غذا و دوای آخرالزمانی
بسم الله الرحمن الرحیم
غذا و دوای آخرالزمانی
طبق روایات اسلامی در آخرالزمان که اکثر علائمش را در سراسر جهان و خاصه جهان اسلام شاهدیم، هیچ رزق حلال و پاک و سالمی یافت نمی شود. ارزاق عامه بشری از آب و خاک و هوا و غذا جملگی مسموم و زهرآگین و مرگبار شده است و این از محسوسترین علائم آخرالزمان برای همه مردم جهان اعم از مؤمن و منکر است.
طبق همین روایات آخرالزمانی، در این عصر حفظ ایمان به مانند حمل آتش برکف دست است. و از آنجا که دیگر اعتقادات موروثی و عاریه ای هیچ خاصیتی ندارد لذا ایمانهای تاریخی و تقلیدی هم بی خاصیت شده و از حیطه بازار بیرون میرود زیرا حتی تظاهر به ایمان هم بی خاصیت و بلکه مضر گشته است.
چنین است که بقول امام باقر(ع)، مؤمنان آخرالزمان به مانند روشنائیهای روی زمین در شبی تاریک هستند. به همین دلیل است که حمل ایمان به مانند حمل آتش بر کف دستان است چرا که این روشنائیها در معرض طوفانهای مرگبار قرار دارند: طوفان تبلیغات و دروغ پراکنی های حاکم بر همه رسانه ها که از مافیاهای ظلمات طاغوت در سراسر جهان جاریست و اذهان عامه بشری را لحظه ای رها نمی کند: دروغهای علمی و فنی و سیاسی و اقتصادی، بهداشتی و درمانی و امنیتی و هنری و حقوق بشری و غیره بهمراه معجونی از خرافات مذهبی – تکفیری – نژادی! اینست که در روایات آخرالزمانی ما آمده که در این عصر و در حیطه غیبت امام عصر تنها کسانی قادر به حفظ ایمان خود هستند که آنرا به بازار نبرند و بلکه پنهان دارند یعنی تقیه کنند!
در چنین عصریست که تنها رزقی که آدمی را سیر و قانع می کند یاد خداست و تنها داروئی که امراض را شفا می بخشد نیز یاد خداست. البته منظور از یاد خدا (ذکر)، یاد قلبی خداست و نه اوراد و دعاهای حفظی و بی روح که لقلقه زبان است. و این مستلزم ایمانی حقیقی و قلبی و عارفانه و زنده و بدیع است نه آنچه که به ارث برده و یا از دیگران به تقلید و عاریه گرفته ایم آنهم به زبان بیگانه!
در آخرالزمان هیچ غذا و داروئی جز ایمان نیست. خوشا بحال مؤمنین که در مسیری کاملاً خلاف تمدن حاکم بر جهان فکر و احساس و زندگی می کنند منتهی در تقوا و تقیه! یعنی متقین! "براستی که متقین در بهشت نعمات خدا بسر می برند." قرآن کریم- الا اینکه کسی دارای رسالتی باشد که جانش را سپر بلای ایمانش می سازد.
بی ایمانی بسرعت منجر به گمشدگی می شود. و امروزه شاهراه گمشدگی بشر مدرن، ارتباطات تکنولوژیکی است که دارای ذات ضد ارتباطی می باشد و کوتاهترین راه گم شدن همانا گم شدن در تلفن همراه است که همه همراهان حقیقی زندگی را از قلمرو حیات انسانی حذف و نابود می سازد و فرد را تبدیل به یک تن لش می سازد که فقط محل رفت و آمد اجنه و شیاطین و خناسان اینترنتی است. چنین کسی را حتی نمی توان کافر خواند او دیگر یک دیوانه است که کل جانش تسخیر شده است و هیچ اراده ای از خود ندارد.
غذای قلب و روح آدمی، تعلقات معنوی و عاطفی و تعهدات اخلاقی است که امروزه دشمنی مهلکتر از ارتباطات اینترنتی ندارد که در رأس این هلاکت عظیم، تلفن همراه قرار دارد که دل را می کشد و روح را از جان آدمی طرد می کند و صاحبش را بی صاحب می سازد و در میان عزیزانش مبدل به یک زندانی انفرادی تن خویش می شود که هیچ همراهی بهمراه ندارد جز خناسان فضای مجازی!
در آخرالزمان کسی که خدا را در خود ندارد هیچکسی ندارد و تن و جان و دل و روحش در قحطی جان می کند که نه هیچ غذائی او را سیر می کند و نه هیچ دوائی او را شفا می دهد و نه هیچ رابطه ای او را ارضاء می سازد.
این کلام معصوم امروزه کاملاً محقق شده است که: "در آخرالزمان، آدمی فقط با یاد خداست که سیر می شود!" این سیری شکم و زیر شکم و دل و اندیشه است
علی اکبر خانجانی ۱۴۰۱/۰۲/۰۵
**************
جمعه/9 اردیبهشت/ 1401
دانلود کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۲۷۶- آنانکه عشق را انکار می کنند خلیفه ابلیس می شوند زیرا «شیطان به امر خدا به هر متکبر کذابی نزدیک می شود» قرآن- و اما بر منکران عشق وارد شده و تسخیرشان می کند چرا که منکر عشق٬ منکر دل و جان و روح خویش است و لذا تمامیت خود را انکار نموده و باخته است. و اگر این انکار مربوط به عشق الهی باشد منکرش را تماما به
تسخیر شیطان می آورد. و لذا همه منکران عشق الهی یعنی منکران امامت و ولایت حق بر روی زمین٬ اولیای شیطانند.
۲۶۷- این بود آنانکه در صدر اسلام٬ علی ع را انکار کردند در اندک مدتی مجسمه پلیدی شدند آنهم شیاطینی که براستی در تاریخ بشر بی همتایند زیرا بی همتاترین عشق خدا را انکار کردند.
۲۶۸- و اینست همانطور که محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و سلمان و عمار و ابوذر و... اسوه های عشق و عرفان و عدالت و عزت هستند ابولهب و ابوجهل و ابوسفیان و معاویه و عمروعاص و ابن ملجم و قطامه و... هم اسوه های شقاوت و جهل و ستم وذلت هستند برای هميشه تاریخ!
**************
سه شنبه/6 اردیبهشت/ 1401
دانلود کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
**************
دوشنبه/5 اردیبهشت/ 1401
*********
یکشنبه/4 اردیبهشت/ 1401
دانلود کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۲۲۰- و این بدان که ناجی موعود به قدرت مادی و فنی و تسلیحاتی و مردمی بر کفر و ستم پیروز نمی شود بلکه به نور عشق و عرفان قرآنی که تبدیل به فرهنگی دگر و برتر می شود بالاخره بر جهان مسلط می گردد و اين نه تسلط یک فرد یا گروه که پیروزی یک ایمان و عشق و عرفانی برتر است که از بطن قرآن آشکار می شود و بنیاد نژادپرستی را برمی اندازد.
*********
شنبه/3 اردیبهشت/ 1401
مقاله جدید استاد: جنگ با رحمت "اساس کفر"
بسم الله الرحمن الرحیم
جنگ با رحمت
"اساس کفر"
قرآن کریم یکی از مبانی کفر بشر را مکر با رحمت خدا خوانده است: آنانکه با رحمت خدا مکر می کنند خداوند در مکر بسیار سریعتر است. همانا که خداوند بهترین مکر کننده است!
مکر با رحمت خدا یعنی چه و چرا؟ باور این حقیقت که کافران، دشمنان رحمت خدا هستند و لذا با این رحمت مکر میکنند تا آنرا انکار نمایند، امری بسیار سخت می نماید. از آنجا که بقول الهی در کتابش اکثر مردمان کافرند یعنی اکثر مردمان دشمن رحمت خدا هستند و لذا به انواع شقاوت و قساوت و عذاب دچار می شوند تا بتوانند حداقل امور معیشتی خود را تأمین کنند.
کم نیستند کسانیکه رحمت و محبت الهی را که از جانب اولیاء و مؤمنان بسویشان می آید عین ذلت و حقارت می پندارند و لذا انکارش می کنند. یعنی انسانهای رحیم و با محبت را انسانهائی احمق و بیچاره می خوانند و تحقیرشان می کنند. کفری بنیادی تر از این نیست که عین کفر به خویشتن است همانطور که بقول الهی کافران بخیل هستند که بخلشان نسبت
بخودشان بمراتب بیشتر از بخلشان به دیگران است.
یکی از آشنایان که متعلق به خانواده ای شدیداً کافر بود (البته کافری متدین و با نماز) اعتراف می کرد که: در خانواده ما بغل کردن و بوسیدن اعضای خانواده و محبت نمودن، امری احمقانه و لوس و بی معنا تلقی می شود و لذا من هرگز مزه آغوش پدر و مادرم را نچشیده ام و والدین ما هم نسبت به همدیگر بسیار جدی رفتار می کنند و بندرت به یکدیگر لبخندی می زنند الا به قصد پوزخند و تمسخر دیگران!؟
این نمونه ای بارز و رسوا از دشمنی با رحمت و انکار و برای ادامه کلیک کنید
*********
شنبه/3 اردیبهشت/ 1401
مقاله جدید استاد: قدر انسان "جبر و اختیار"
بسم الله الرحمن رحیم
قدر انسان
"جبر و اختیار"
یکی از محوری ترین معضلات و معماهای فکری و فلسفی و عقیدتی بشر از قدیم الایام تا به امروز، دیالکتیک جبر و اختیار است. از حقیقت و اسرار این معضله از عهد کهن تا به امروز چیزی آشکارتر نگشته است الا اینکه بواسطه علوم و فنون مدرن بر تعدد جبرهای بشری افزون شده است همچون جبر تاریخ، جبر ژنتیک، جبر اقتصاد، جبر ضمیر ناخودآگاه، جبر وارثت و فرهنگ و سنت، جبر جامعه و امثالهم! از قدیمی ترین جبرهائی که بشر می شناسد جبر سرنوشت یا بخت است که بسوی آسمان و عوالم غیب و خداوند فرافکنی می شود و این عمومی ترین و جهانی ترین جبری است که بشر شناخته است.
و اما از منظر اعتقاد و حکمت دینی باور برای ادامه کلیک کنید
شنبه/3 اردیبهشت/ 1401
بسم الله الرحمن الرحیم
شرک
"نابودگر خوبیها"
طبق کلام الهی در قرآن کریم، شرک تنها نابودکننده ایمان و باطل کننده همه خیرات و اعمال صالح بشر است و خداوند گناه شرک را جز بواسطه عذاب پاک نمی کند در حالیکه گناه کفر را با توبه ای خالص عفو می کند.
تا خلوص و اخلاص و توحید تعریف نشود شرک هم قابل تعریف نخواهد بود.
اخلاص یعنی ایمان کامل به خدا در آفرینش و اداره جهان و خلق از جمله خویشتن! و سپس اطاعت کامل از امرش که بواسطه رسولان و اولیای امرش در هر زمین و زمانی بسوی بشر می آید: ای اهل ایمان اطاعت کنید از خدا و رسول و اولیای امرش! این کل تعریف عملی اخلاص و توحید است و هر چیزی که در قلمرو این اطاعت از هر سمتی وارد شود و در اوامر حق دخل و تصرف نماید شرک محسوب می شود که تدریجاً هم ایمان را زائل می سازد و هم خاصیت مادی و معنوی اطاعت و عمل صالح و خیرات را باطل می کند. و اما درک و تشخیص شرک مستلزم ایمان و تقوا و معرفت و مراقبه و بصیرت عظیمی است چرا که بقول رسول اکرم(ص): شرک بمانند مورچه ای سیاه است که در تاریکی محض به روی صفحه ای سیاه در حرکت است.
همانطور که قرآن کریم تصریح فرموده، غایت اطاعت برای ادامه کلیک کنید
پنج شنبه/1 اردیبهشت/ 1401
سه شنبه/30 فروردین/ 1401
سه شنبه/30 فروردین/ 1401
جمعه/26 فروردین/ 1401
چهارشنبه/24 فروردین/ 1401
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۳۳۸- مؤمنانی که به مقام صلح (عمل صالح) رسیده اند کیانند؟ کسانی که به صلح و وحدت با جهان و جهانیان رسیده اند زیرا کل جهان هستی را مظهر اراده حق می بینند و لذا تسلیم و راضی می شوند و دست از جدال با عالم و آدمیان کشیده اند. پس مؤمنان اهل عمل صالح همان اهالی وحدت وجودند و عارفان واصل که در رأس آنها انمه معصومین قرار دارند و امام محمد بن حسن عسگری که در عالم ارض چهار رکن است: م ح م د! و اين همان چهار اوتاد اویند و چهار مهدی
دوران. و بیهوده نبود که همه امامان قبل از مهدی موعود آن حضرت را «محمد» نمی خواندند و بلکه او را «م ح م د» می نامیدند که چهار درب ورود و صلوة بر اویند در دوره غیبت
یکشنبه/20 فروردین/ 1401
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۳۳۴- همانطور که دوست داشتن کسی بدلیل مقام و ثروت و قدرت و کرامت و سخاوت و رحمتش عین نیاز و دریوزگی است و نه محبت و عشق. خداپرستی از طریق صفات هم عین همین مسنله است. که شرک و خودپرستی است. «اکثر مردمان هوای نفس خود را خدا می خوانند...» قرآن
۳۳۵- به همین دلیل است که ما مذاهب غیر امامیه را جملگی شرک می دانیم و بلکه فرقه های امامیه را هم که از این مذهب جز اسمش را حمل نمی کنند و امامان را واسطه و دلال بین خود و خدا قرار داده اند شرک می دانیم. امام عرش خدا و محل حضور و ظهور حق است و برای کسی که امام زنده دارد خداوند جز در او شناخته و پرستیده نمی شود و جز از زبانش سخن نمی کند و جز از دستش رحمت و برکت و هدایت نمی یابد. اين بدا!ن
۳۳۶- اینست که بزرگترین موضوع شرک شیعیان خدای ذهنی مستقل از وجود امام زنده است که در مقابل امام قد علم می کند همانطور که در صدر اسلام در واقعه جمل و نهروان رخ نمود که کتاب را بر علیه امام که کتاب ناطق بود بکار گرفتند و هوای نفس خود را خدا نامیده و بدان حمایت بود که امام را کشتند پس آن خدا نام مستعار ابلیس بود. بدا!ن
۳۳۷- «خداوند وعده کرده که مومنانی را که به مقام صلح در عمل رسیده اند جانشین خود در عالم ارض نماید همانطور که با مؤمنان پیشین چنین کرد تا آن دینی را که موجب رضای خداست برایشان ممکن و سهل نماید و خوفشان را به ایمنی تبدیل سازد تا بپرستند مرا بی هیچ شرکی...» نور-۵۵
در اين آیه نیز خداوند با دو ضمیر من و او سخن می فرماید: او (خداوند) وعده کرده که... تا بپرستید مرا... اين دو یکی خداست و یکی امام. خداوند به ظاهر غایب است یعنی «او» است و امام هم حاضر است یعنی «من» است. در برخی آیات هم بسته به طرح مسائل ویژه ای اين من و او جایشان عوض می شود. چرا که جانشین یکدیگرند
پنج شنبه/18 فروردین/ 1401
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۳۳۳- به یاد می آورم در دوران دانشجونی ام در غربت هرگاه که از محل کار یا دانشگاه بسوی آپارتمانم بازمی گشتم احساس غربت و تنهایی ام اوج می گرفت و چون درب آپارتمانم را می گشودم این احساس تنهایی قلبم را می فشرد و به محض ورود ناخودآگاه سلام می کردم و همواره هم پس از سلام کردن بخود می گفتم که این چه کاری بود کردی آیا دیوانه شده ای. ولی هميشه هم اینکار را تکرار می کردم تا اينکه به آیه مذکور در سوره نور بر خوردم و راز این سلام خدا را
دریافتم که این خدا بود که بر من سلام می کرد و بر او وارد می شدم و در خانه قرار می گرفتم و دیگر حس غربت نداشتم. این احساس و وضعیت در دوران تأهل بمراتب شدیدتر بود و من در میان اهل خانواده ام دچار اشد احساس غربت و بیکسی بودم و فقط با سلامهای پیاپی به خودم اين بحران روحی را جبران می کردم و حقیقتاً معجزه اسم «سلام» را با تمام جانم درمي یافتم که سلام یک قطعه روح سرشار از محبت بود که از خودم به خودم می رسید براستی که فاصله خود
تا خدا همان فاصله از خود تا خود است و اين فاصله را اسمای الهی پر می کند و این نعمت خارق العاده در هیچ دین و آئین دیگری جز اسلام نیست که یک مؤمن به صدها نام خدا مسلح است و از صدها راه می تواند به خدایش متصل گردد و در واقع با دل و جان و روحش متحد شود. که کمال اين نعمت در مذهب شیعه امامیه است که امامش جامع همه اسماءاللّه است و هر مؤمنی محل حضور و ظهور لااقل اسم «المومن» است. در حالیکه در اکثر فرقه های سنی مذهب اسمای الهی
بر بشر عین شرک و الحاد محسوب می شود و لذا به طور مثال اسم رحیم و کریم و حبیب و ولی و علی و عظیم و امثالهم که از اسمای الهی است نبایستی بر بشر نهاده شود. و این ظلمی آشکارست که آدمی بخودش می کند تحت عنوان تقدیس و تسبیح خداوند. و اين عین ابلیسیت بشر است و توجیه ابلیسی است. حال آنکه در مذهب شیعه پرستش خداوند بواسطه صفات او شرک است یعنی پرستش خدا بواسطه اسمای کریم و رحیم و رزاق و... شرک محسوب می شود. و امام مظهر این اسمای الهی است و لذا خداوند فقط در وجود امام خالصانه پرستیده می شود. بدا!ن
پنج شنبه/18 فروردین/ 1401
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۳۲۴- هر که در سودای ستم و تجاوز و غارت و تملک و سلطه بر جان و مال و ناموس و دل دیگران باشد ابلیس ایثار و خدمت به سراغش می آید که: مپندار که استثمارگر و غارتگر و زناکار و متجاوز و سلطه گر و آدمخواری بلکه عاشق ایثارگری هستی که کسی قدر تو را نمی داند جز من پس برو اجرت با م!ن
شنبه/13 فروردین/ 1401
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۳۱۵- «آیا ندیدی کسانی را که نعمت خدا را به کفر مبذل نموده و نژاد خود را در خانه خود نابود کردند آنان بر جهنم صلوة می کنند که بسیار بد جایگاهی است» ابراهیم٩۲۸-۲- ولی ابراهیم ع نژاد خود را از خانه خود آزاد ساخت و بخدا سپرد و مقیم صلوة در خدا شد
۳۱۸- «خداوند اراده کرد تا شما اهل بیت را پاک گرداند چه پاک کردنی...» قرآن-
بی تردید این «اهل بیت» در درجه اول و در محور واقعه همان اهل بیت امامت و عصمت و هدایت حق در عالم ارض است ولی به نقل از انمه اطهار ع و نص صریح کلام امام رضا ع٬ همه مومنان امّت محمدی و دلدادگان این مکتب متعلقات تاریخی اهل بیت هستند زیرا اين اهل بیت همان کاروان هدایت حق و سیر الی الله و قيامت لقاءاللُه است و سفینه نجات. و اين پاک کردن در پاک کردن در پاک کردنی لامتناهی که همه طبقات نفس تا ذات واحده آدمی را درمی نوردد
امری بی پایان است و مختص اهل معرفت نفس و حرکت جوهری و سالکان سیر تحولات و طبقات جان است تحت نظر امام و نور محبت و عصمت او که لایه های نفس را دمادم برون افکنی می کند در قیامت های عرفانی سالکی که جز برای پاکی زندگی نمی کند و جز برای کسب معرفت حق برنامه ای ندارد «ای رسول لازم است که همواره عده ای ازمؤمنان فقط برای کسب معرفت در کنار تو باشند و زندگانی خود را صرف معرفت کنند و خداوند رزقشان را برعهده دارد...»»
قران. «و کسانی که هجرت کردند در خدا بعد از ستمی که از قومشان کشیدند دنیای زیبانی برایشان تأمین می کنیم و االبته آخرتشان بسیار برتر است اگر بدانند و فهم کنند». نحل۴۱
سه شنبه/9 فروردین/ 1401
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۳۰۶- خداوند عارفان را عاشق زیبای مرده ای می کند تا به قدرت عشقشان اين مرده٬ زنده شود و در اين احیاء است که قیامتی عرفانی برپا می شود مثل حکایت عشق شیخ صنعان به دخترک ترسا
۳۰۷- تنهایان عاشق می شوند که تا به ابد تنها بمانند و تاب تنهانی در فراق یار را داشته باشند. و در فراق یار مجازی است که یار حقیقی رخ می نماید
دوشنبه/2 فروردین/ 1401
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۳۰۱- « آنانکه به نشانه های آشکار خداوند و دیدار با او کافر و منکر شدند آن گروه از رحمت من مأیوس شده اند و ایشان را عذابی پردرد است » عنکبوت ۲۳
این کیست که در اين آیه سخن می کند؟ اين همان کسی است که حامل علم کتاب و نور حق است که شاهد بر حقانیت انبیاء و رابطه شان با خلق است که خود را مظهر رحمت حق می داند و مردم را به نشانه های خدا و دیدارش امیدوار می کند
این ولی خدا و امام حیّ در هر زمین و زمانی است او مظهر عشق خدا بر مردمان است و عشق همان رحمت مطلقه خدا بر بشر است. زیرا مردمان عموماً عشق را جز رحمت نمی یابند و لذا نعمات را خلاف عشق می پندارند و امتحانات را برنمی تابند و عذاب می خوانند
دوشنبه/1 فروردین/ 1401
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۲۸۳- « آنانکه کافر شدند می گویند که تو فرستاده خدا نیستی. بگو خداوند و کسی که علم کتاب در نزد اوست برای شهادت بین من و شما کافیست » رعد۴۳-
این کسی که علم کتاب در نزد اوست کیست که بهمراه خداوند شاهد بر حقانیت رسالت انبیای الهی است و نیز شاهد بر رابطه بین رسول و مردم است. این همان اولیای الهی و امامان پنهان و آشکار دورانهایند که از نزد خدا حامل علم و کتاب و نور حکمت می باشند و این علمی امّی و قلبی است. این همان معنانی است که عرفا قانل هستند که همواره با هر نبی ای یک ولی در پنهان و آشکار حضور داشته است که حجت و اسوه عینی و عملی دین خداست و شأن نزول آیات و است و بی او نبوتها جاری نمی شدند و قوه ای نمی داشتند. این همان نجوای شمس تبریزی در گوش مولوی است که: « آیا نبی برتر است یا ولی! » که مولوی را دچار آن انقلاب عقیدتی و روحی ساخت. و در آخرالزمان که عرصه ختم نبوت است این اولیای صاحب علم کتاب و حامل نور عشق و عرفان هستند که بیواسطه در میان مردمند و طالبان هدایت را راه می نمایند و بر کاروان محبت حق داخل می سازند و سالک سیر الی الله می نمایند. اين اولیاء در آخرالزمان در آن واحد هم رسولند و هم ولی و هادی. یعنی مظهر محمد و علی هستند. و اینست مقام انسان کامل. رسولند برای آنانکه
هنوز در جاهلیت بسر می برند و ولی هستند برای مومنان. و هادی هستند برای طالبان حقیقت. و خود مظهر آیات و بیّنات و جلال و جمال الهی هستند برای عاشقان! اینان مظهر بود نبود می باشند که خود محل نزول کل امر خدایند یعنی کارگاه بینات و کارخانه خلق جدید و برپا کننده قيامت دورانها و پدران نژاد نو! «بلکه آن نشانه های آشکار (بیّنات) در سینه کسانی است که صاحب علم از جانب خدایند...» عنکبوت؟ ۴-
یکشنبه/29 اسفند/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۲۷۷- پس گوهره ایمان و هدایت و دین خدا همانا عشق است. عشق به سعادت دیگران و نه عشق به خوشبختی خود و نژاد خویش فقط. خودپرستی و نژادپرستی عین کفر و دوزخ و شقاوت است و پلید!ی
۲۷۸- اینست آنانکه فقط در عشق به رستگاری و سعادت فردی خود و خانواده خویش غرق در عبادت و خیرات و تلاشند نه اهل دین هستند و نه هدایت. و نه هرگز به سعادتی حتی در دنیا می رسند. این حق انسانیت بشر است که بر خلافت (جانشینی) استوار است. این حق وجود است که از غیر و برای غیر است
۲۷۹- مومنی که نگران ایمان و هدایت خواهران و برادران ایمانی خود نیست یا مومن نیست و یا اگر هم هست بزودی کافر خواهد شد. اگر بینی که نابینا و چاه است اگر خاموش بنشینی خودت هم در زمان دیگری در آن سقوط می کنی. و اين حجت و علم عظیمی است و بدان معناست که آدمی در عشق به سعادت و هدایت دیگران است که شنوا و بینا و هوشمند و صاحب بصیرت و حکمت می شود و خود نجات می یابد
۲۸۰- و لذا بخل و بغض مومنان نسبت به رشد و هدایت یکدیگر نشان از حضور شیطان است که خطرناک ترین عامل گمراهی و سقوط است
جمعه/27 اسفند/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۲۷۷- پس گوهره ایمان و هدایت و دین خدا همانا عشق است. عشق به سعادت دیگران و نه عشق به خوشبختی خود و نژاد خویش فقط. خودپرستی و نژادپرستی عین کفر و دوزخ و شقاوت است و پلید!ی
۲۷۸- اینست آنانکه فقط در عشق به رستگاری و سعادت فردی خود و خانواده خویش غرق در عبادت و خیرات و تلاشند نه اهل دین هستند و نه هدایت. و نه هرگز به سعادتی حتی در دنیا می رسند. این حق انسانیت بشر است که بر خلافت (جانشینی) استوار است. این حق وجود است که از غیر و برای غیر است
۲۷۹- مومنی که نگران ایمان و هدایت خواهران و برادران ایمانی خود نیست یا مومن نیست و یا اگر هم هست بزودی کافر خواهد شد. اگر بینی که نابینا و چاه است اگر خاموش بنشینی خودت هم در زمان دیگری در آن سقوط می کنی. و اين حجت و علم عظیمی است و بدان معناست که آدمی در عشق به سعادت و هدایت دیگران است که شنوا و بینا و هوشمند و صاحب بصیرت و حکمت می شود و خود نجات می یابد
۲۸۰- و لذا بخل و بغض مومنان نسبت به رشد و هدایت یکدیگر نشان از حضور شیطان است که خطرناک ترین عامل گمراهی و سقوط است
دوشنبه/23 اسفند/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۲۷۵- آنکه از بدبختی و حماقت و ذلّت و گمراهی مردمان زجر نمی کشد و احساس مسئولیتی ندارد و کاری نمی کند لایق هدایت و ایمان و رستگاری نیست. «خدا می داند که چه کسی لایق هدایت است و چه کسی لایق گمراهی است»
یکشنبه/22 اسفند/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۲۴۹ - خداوند هر چیزی را به صورت زوج و ضدین آفرید و عدالت یعنی تعادل و تعامل و احاطه رحمانی بین این زوجین متضاد: بین زمین وآسمان٬ خیر و شر٬ کفر و ایمان٬ مرد و زن٬ ماده و معنا٬ مرگ و زندگی و دنیا و آخرت و بود و نبود. و این عدالت جز بواسطه بیناتی که حاصل نزول امر خدا بین اين زوجین متضاد است ممکن نمی آید و محل نزول عرفانی این امر جز دل عارفان و اولیای الهی نیست که مظاهر عدل الهی و عشق رحمانی هستند در دوره غیبت. که در عصر ظهور جهانی به عدل و عشق قهار به جبر رخ می نماید
/ دوشنبه/16 اسفند/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۲۴۸- محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و سلمان٬ بانی نژاد نو و بشریت و تمدن نو هستند که بنای این مکتب و مذهب و مدنیت در واقعه غدیر نهاده شد و مذهب امامیه (تشیع) در تاریخ جز احیاء و استمرار اين نژاد نو رسالتی ندارد. و عارفان٬ پیامبران و حامیان و احیاگران اين نژاد نزادی بر روی زمین هستند. و من ایدنولوگ جهانی اين مذهب در آخرالزمان هستم یعنی ایدنولوگ نبرد جهانی انسان بر علیه ظلم نژاد و نژادپرستان جهان. و نیز برپاکننده عدالت عشق و عشق عرفانی در جهان مدرن که اساس برپائی عدالت است که عدالتی جز براندازی نژادپرستی و عشق نژادی نیست
/ جمعه/6 اسفند/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۲۴۷- دنیا و امکانات و اشیایش کالانی است که یا حربه ستم و شقاوت می شود و یا وسیله محبت و هدایت می گردد در مبادلات بین انسانها. یا ابزار اسارت می شود و يا وسیله آزادی. با هدیه به کسی یا او را مدیون خود می سازی و يا خود را مدیون او. پس چون هدیه ای می دهی خاشع باش و ملتمس تا از تو بپذیرند با دل و جان تا روحت از اسارت بدنت رها گردد و در آفاق هستی به پرواز درآید از درب دل انسانهایی که هدیه شان می کنی
/ چهارشنبه/4 اسفند/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
246- و اما هر هدیه ای حتی مادی ترین هدیه ها از دست دوست و دوست دوست هم عین هدایت است و آن شی مادی در اين مبادله تبدیل به نور می شود و در دل رسوخ می کند و دل را به سر منشاً هدیه یعنی خداوند که وجودش را به آدمی هدیه نموده است می رساند. زیرا وجود٬ هدیه خدا به بشر است او خودش را به انسان هدیه کرده است زیرا از صورت و روح و اراده و اسمایش به انسان هستی بخشیده است
/ یکشنبه/1 اسفند/1400
مقاله جدید استاد:
بسم الّه الرحمن الرحیم
یکبار دگر علی ع
امروزه در عصر غوغای نیهیلیزم و اصالت هیچی و پوچی٬ اگر کسی بخواهد خود را از اين طوفان ظلمانی و برهوت شیطانی آخرالزمان برهاند و از نابودی معنا و هویت انسانی نجات دهد جز علی(ع) هیچ مرجع و نور دیگری در این ظلمات نمی یابد که حدود چهارده قرن پیش از مسائل انسان امروز سخن گفته است: ای مردم از جهان جز سم و زهرآبی نمانده است پس بی درنگ کوله بار بربندید و بسوی خداوند عالم بگریزید که می ترسم حتی مکثی شما را هلاک ساز!د
من خود که اين نیهیلیزم را قبل از فرارسیدن و آشکار شدنش تا اعماق هزارتوی جانم درک و تجربه کرده و در همه ارکان این تمدن مدرن نیز نشان داده ام٬ دست آخر جز امیرالمومنین علی(ع) مرجع و نجاتی نیافتم. و همو بود که دست مرا گرفت و در آفاق و انفس مرا سیر داد و از طوفانهای نیهیلیزم قيامت آخرالزمان بیرون کشید و تحویل امام زمان داد
علی نوریست که هر جستجوگری که حقیقتی را طلب کند نورش را در خودش می یابد تا بواسطه اين نور سالک وادی حقیقت شود و سالک تا مدتها نمی داند که این نور چیست که او را از درون هدایت می کند تا اينکه شبی دیدارش می کندو آنگاه می فهمد اين نور فهم جانش همان علی است
علی را از یکایک کلامش می توان شناخت زیرا مطلق است. دینش٬ عقلش٬ علمش٬ روحش٬ کلامش٬ هدایتش و هویتش! اینست که در عصر حاکمیت نیهیلیزم که غایت نسبی گرائیهای عرفی و شرعی و اخلاقی و فلسفی است فقط به نور علی می توان نجات یافت چون مطلق است
علی عقل محض است. دین محض است. عشق محض است. توحید محض است و انسان محض است و اینست که رسول خاتم او را مظهر سوره توحید نامیده است که سوره ای محض و مطلق است که همه زنجیرهای علیت را نابود می کند
محض و مطلق و احد و صمد و بی تا و بی علت و بی تاریخ بودن آن درسی است که امروزه انسان آخرالزمان می تواند از نور علی بیابد و بدینگونه روح خود را از ظلمات نیهیلیزم دوران برهاند
در قیامت آخرالزمان اگر میخواهی باشی٬ محض و مطلق باش یعنی علی وار باش وگرنه محکوم به نابودی! در آخرالزمان فقط علی واران دل و جان و روح و عقل و ایمان سالم بدر می برند و مابقی هلاکند
سلطان عارفان و صوفیان هزاره اخیر جهان ابن عربی در اواخر عمرش پس از آنهمه ادعاهای شگرف اقرار می کند که اگر به خطبه بیان امام علی دست نمی یافت شقی و گمراه از دنیا می رفت
علی مسلمان نیست نور اسلام است. علی کامل نیست نور کمال است. علی انسان نیست نور انسانیت است. علی خدا نیست نور کلمة الله است: ال لا! ال لا در معنای ساده کلامی جز محض و مطلق نیست: بود نبود! نور احدی!ت
هر که علی را بیابد هرگز گم نمی شود. هر که حتی کلمه ای از علی را بیاموزد به نور حکمت می رسد.. هر که علی را دوست بدارد محبوب خدا می شود
علی در مسجد مقتول است در خانقاه مصلوب است و در میان شیعیانش غریب و مهجور و مظلوم است. علی تک و تنهاست تا ابد!
علی در هر عصری حضور دارد و از وجود یکی از مریدان و عشاقش سخن می گوید و اين وعده خود اوست در خطبه بیان که می فرماید: من به نورم از وجود هر کسی در هر زمانی که بخواهم تجلی می کنم و هر که منکر اين امر باشد مرتد بر من است و مرتد بر من مرتد بر خداست. برای ادامه کلیک کنید
/ چهارشنبه/27 بهمن/1400
مقاله جدید استاد:
دانلود استبداد - خری که کتاب حمل می کند
بسم الّه الرحمن الرحیم
استبداد
"خری که کتاب حمل می کند"
استبداد از مصدر "بدّ" بمعنای همسان سازی, گریز و سلطه است که این هر سه معنا در مفهوم استبداد حضور دارد بمعنای همسان کردن خود با دیگران. گریز از خویشتن و سلطه بر دیگران! انسان مستبد دقیقاً کسی است که از خود گریزان است و قصد همسان کردن دیگران را دارد تا بدینگونه مردم را تبدیل به لقمه ای واحد و آماده بلعیدن سازد تا
بتواند بر آنها مسلط شود و بدین طریق احساس خودی و وجودی یابد که احساسی کاذب و مالیخولیانی است. کسی که خود را انکار می کند تا مسئول خود و اعمال و زندگیش نباشد و از طریق سلطه بر دیگران به روش همسان کردن دیگران (تحت عنوان مساوات و عدالت) خودی در بیرون از خود بسازد و حس وجود نماید و مسئولیت خود را بر دوش دیگران بياندازد. پس انسان مستبد طبق تعاریف دینی و معرفت توحیدی یک انسان کافر و ظالم است که گریز از خود را ایثار می نامد و مساوی کردن دیگران را عدالت می خواند و سلطه بر دیگران را ارشاد و هدایت دیگران تصور می کند.
نفس اماره که در کلیه نفوس بشری نهاده شده است و هسته کفر در بشر است همان سرچشمه استبداد اوست. پس تنها راه مهار اين نفس اماره٬ تقوا و توحید و درک و تصدیق بی تانی وجود انسانهاست و لذا تلاش برای همسان کردن دیگران عين نبردش با توحید است و عین ظلم و تجاوز به وجود دیگران است. کسی که مسئولیت وجود و سرنوشت خود را نمی پذیرد می خواهد بر مردم٬ سالار و سلطان شود که کفرش را ایثار می خواند و ظلمش را هم عدالت!
و اما آنانکه از انسان مستبدی اطاعت می کنند نیز کسانی چون او گریزان از مسئولیت اعمال و سرنوشت خود هستند که اراده خود را بدست یک فرد مستبد و قلدری می دهند تا از شر این مسئولیت برهند.
می دانیم که جز انسان مومن و معتقد به توحید و معاد قادر به پذیرش مسئولیت حیات و هستی خود نیست زیرا فقط خدا و رسولانش آدمیان را مسئول تمام و کمال اعمال و سرنوشتشان خوانده اند و از اینرو معاد و قیامت و حساب و کتاب و عقاب و اجر و جزا معنا پیدا می کند.
پس مپندار که انسان موّمن و متعهدی بتواند فردی مستبد و جبار و دیکتاتور شود. استبداد ویژه کافران ریاکار و منافق است که بر مردمی کافر و ریاکار حکومت می کنند که اين رابطه ریانی و کافرانه و ستمگرانه و مشرکانه را ایثار و عشق خود می خوانند. چه تحت عنوان سلطنت آشکار باشد یا دموکراسی استبدادی و استبداد انتخاباتی! که استبداد دموکراتیک بمراتب ریاکارانه تر و ظالمانه تر است.
پس هر که دين و ایمان و دین داری را اساس استبداد و دیکتاتوری می نامد نه دین را فهم کرده و نه استبداد را و نه ذره ای از خودش شناختی دارد. پس استبداد علناً سلطنتی عین کفر و ظلم و دروغ است و استبداد دموکراتیک یا دینی هم عين کفری اندر کفر دیگر یعنی نفاق است و ظلمی اندر ظلمی دیگر و دروغی در دروغی دیگر! کسی که گریز از خود را ایثار می خواند و برابرسازی مردم را که عین نابودسازی آنهاست عدالت می نامد در حالیکه مصداق آشکار شرک و توحید ستیزی است که احدیت و بی تائی آحاد بشر را عداوت می ورزد.
اگر حقایق اين مقاله را به دقت دریافتی همه مسائل سیاسی عصر ما را فهمیده ای و از توهمات و مالیخولیا رسته ای و از واژگونسالاری ارزشها بیرون شده ای و به ذات ظلم و شرک در عرصه اجتماع و سیاست پی برد ای. برای ادامه کلیک کنید
/ سه شنبه/26 بهمن/1400
مقاله جدید استاد:
بسم الّه الرحمن الرحیم
همذات پنداری و تقلید
در باب همذات پنداری در مجموعه آنارمان مطالبی پراکنده و گسترده تألیف کرده ایم و با اینحال شاهدیم که هنوز هم بسیاری از خوانندگان مجموعه آثارمان بسرعت و شدت و بطرزی بیمارگونه و خطرناکی دچار اين مرض و مالیخولیا می شوند و هنوز وارد نشده واژگون می گردند. همذات پنداری نام دیگری بر تنفیس است. تنفیس٬ حقیقت قرآنی و عرفانی مرض همذات پنداری است که بمعنای وارونه سازی حقیقت است. معمولاً کسی که یک داستان یا رمان مهیجی را میخواند با قهرمان ان دچار احساس همذات پنداری شده و گاه در همه عمر در اين مالیخولیا باقی می ماند و قهرمان آن رمان او را دچار توهم عظیمی نموده و امور زندگیش را تماما بر او مشتبه می سازد و اين عذاب کفر و انکار و بی تقوائی است. اين نوع همذات پنداری مصداق آشکار واژگونسالاری و مالیخولیا است. آدم ترسو و بسیار محافظه کاری که خودش را همچون قهرمان داستان٬ رستم دستان می پندارد. برخی از خوانندگان آثار ما نیز خودشان را با ما عوضی می گیرند که این واقعه را می توان در صفحات مجازی آنها به وضوح تماشا کرد
این همذات پنداری نوعی از پدیده دن کیشوتیسم است. و دن کیشوت قهرمان یک رمان اروپایی است. یک انسان عقب مانده ذهنی و متوهم که در ابتدایی ترین نیازهای زندگی فردی خود درمانده بود احساس کرد که بایستی جامعه بشری را از اسارت غولها و دیوها برهاند. این توهم در مرحله پیشرفته تری موجب شد که دن کیشوت همه آدمها و گاه چهارپایان و ساختمانهای اطراف خود را غول و دیو و اشباع و شیاطین ببیند. نهایتاً همسر و دوستان خود را هم دیو می دید. دن کیشوت نهایتاً سر از دیوانه خانه درآورد.
دن کیشوت نیز در همه عمرش مشفول مطالعه کتابهای حماسی و اساطیری بود که بالاخره به این مالیخولیا رسید. امروزه تا دلتان بخواهد در جامعه شاهد چنین دن کیشوتهای عصر IT و سینما هستیم که عده ای بچه ننه های پرمدعای درمانده و جاهل هستند و کوس انالحق می زنند و تا دیوانه خانه فاصله ای ندارند
و اما چگونه است که در مطالعه آثار ما چنین مالیخولیانی رخ می دهد؟ ادبیات و منطق عرفانی و صمیمی آثار ما و نگاه از درون و نگرستین به دیگران از جایگاه نفسانی خودشان برخی را دچار اين امر مشتبه می سازد
اخیراً فردی با مطالعه کتاب "تمدن بچه ننه" به این نتيجه رسیده بود که نویسنده آن هم خودش بچه ننه است که اینقدر دقیق و صمیمانه خلق و خوی بچه ننه ها را توضیح داده است: "من هم با شما احساس همدردی می کنم و خودم هم یک بچه ننه هستم!!" این نوع فهم و قضاوت وارونه زمینه پیدایش همذات پنداری است. چنین فردی سعی می کند که بسیاری از حوادث و مکاشفات متافیزیکی زندگی ما را هم در ذهن خودش بازآفرینی کرده و امر را بر خود می سازد و بزودی به این باور می رسد که همه اين وقایع متافیزیکی برای خود او هم رخ نموده است. هم اکنون می توانید در فضای مجازی تعدادی از این مالیخولیانیان را پیدا کنید که به یاری شیطان امر را بر خود مشتبه کرده اند که خدا آخر عاقبت آنها را به خیر گرداند
ما در مجموعه آثارمان از جایگاه وجودی و وجدان و نفس ناطقه افراد و گروهها و اقشار گوناگون سخن نموده ایم حتی بر جای زنان سخن نموده ایم و لذا بسیاری از زنان بما می نویسند که: شما احساسات و مسائل زنانه را از خود ما هم بهتر درک و بیان می کنی!د
یکی از اين زنها بما نوشته بود که: شما تنها مردی هستید که باور دارید که زن برتر از مرد است!! ادامه کلیک کنید
/ دوشنبه/25 بهمن/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۲۴۱- یک ولی یا یک خلیفه در هر درجه ای از ولایتش بر خلق خدا در هر مکان یا زمانی٬ دلش در هر منظر و صفتی و احساسی با مردمان میزان رأی و قضاوت خدا بر آن مردم است. او عاشق بر مستضعترین و مظلومترین افراد بشر است و اگر حقوق این عشق او ادا نگردد و کفران شود و دلش جریحه دار و مظلوم واقع شود محل ظهور اشد قهر و غضب خدا بر مردمان می شود. زیرا مستضعفترین افراد بایستی محبت پذیرترین و قدرشناس ترین افراد در قبال عشق الهی باشند زیرا مورد اشد شقاوت ظالمان بوده اند. پس اگر اين افراد مستضعف هم حقوق عشق را لگدمال کنند کل آن جامعه لگدمال شقی ترین ستمگران می شود و در آتش خشم و انتقام الهی خواهد سوخت. زیرا وقتی مظلومترین و محبت نادیده ترین افراد با عشق الهی عداوت کنند این مشمول کل آن جامعه است. و اين عین عدالت کامله است. و اين یکی از مهمترین رسالتهای عرفانی اولیای حق در جوامع بشری بوده است
آری اين عین انتقام ولی خداست اما از خودش! همچون کربلای حسینی و یا علی در مسجد کوفه. «آنگاه که خداوند برخی مومنانش را امر به انتحار کند فقط عده قلیلی اطاعت خواهند کرد...» قرآن- یعنی: بیانید خونم را بریزید ای کسانی که عاشقتان بودم و عشقم را فسق نمودید! این ندا از حلقوم منصور حلاج در تاریخ جهانگیر شد: «ای مردمان بیائید و خونم را بریزید که در آن دو خیر است یکی اينکه من از دست خودم نجات می یابم و دیگر اينکه شما از شر من رها می شوید»! زیرا هیچ شر و عذابی برتر از آن عشقی نیست که مخاطبی نداشته باشد. و بلکه همه در قبالش احساس نابودی کنند
/ شنبه/23 بهمن/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۲۳۸- خداوند اولیای الهی را در هر مکان و زمانی بسوی مستضعفترین افراد بشری می برد که طبعاً ستم برترین و شقی ترین افراد خاندان و جامعه خویشند تا آنان را به دين خدا و محبت الهی و هجرت الی الّله و فی الّله دعوت نمایند و نجاتشان بخشند. در این واقعه کل ظالمان قلمرو این استضعاف بر علیه اولیای خدا بپا می خیزند و آیات و بینات حق را درک می کنند و لذا مخاطب امر الهی قرار می گيرند که یا توبه می کنند و یا هلاک می شوند و به دوزخ می روند. و اما آن افراد خاص مستضعف که کانون توجه اين حق می
باشند بزرگترین مسئولیت را بر عهده دارند زیرا قرار است که هدایت شده و از خلفای الهی بر زمین گردند اگر توبه و اطاعت نمایند و اگر نکنند دوباره به شقاوت و ستم جامعه و نژادشان بازگشته و به اشد تباهی و عذاب دچار می شوند و بدینگونه پاک می شوند و عبرت خلق هم می گردند. این توصیف صورتی از خلق جدید بود
/ جمعه/22 بهمن/1400
مقاله جدید استاد:
دانلود شفاعت و راز واژگونی تشیع
بسم الّه الرحمن الرحیم
شفاعت و راز واژگونی تشیع
مسیحیت و مذهب تشیع رایج. تنها آئین های دینی در جهان هستند که به شفاعت حضرت مسیح و ائمه هدی درباره پیروانشان قائل هستند.
این تجارت بهشت و جهنم در دین مسیح در قرون وسطی تبدیل به کارگاهی شیطانی شد که مخوفترین جهنم و تباهی را بر روی زمین پدید آورد و قیامتش برپا گشت و فروپاشید. و اما اینک آن جهنم در جهان تشبع برپا شده و قرون وسطای شیعی را برپا نموده و قیامتش عیان گشته است
موضوع شفاعت در مذهب تشیع بمراتب هولناکتر از مسیحیت رخ نموده است تا آنجا که طبق دهها روایت منسوب به امامان شیعه هر کسی می تواند با قطره ای اشک برای امام حسین به بخشودگی کامل گناهانش نائل آمده و به بهشت وارد شود حتی اگر سنگینی گناهانش از همه کوههای روی زمین و کثرت تبهکاریهایش از برگهای درختان و ریگهای بیابان هم بیشتر باشد. بدین طریق با چنین باوری آدمی می تواند تبدیل به شیطانی مجسم شده و به بهشت برود. با چنین آئینی جهنمی ترین جامعه روی زمین ممکن می شود که شده است. با چنین باوری پیروان یک مذهب می توانند تبدیل به لشکریان شیطان شوند. اینست راز اينهمه مفاسد و فلاکت و تباهی که عالم تشیع را در خود غرق نموده است
هر حقیقتی هر چند که متعالی تر باشد چون دچار خطوات شیطانی و تبدیل گردد بهمان اندازه ظلمانی می شود. و شفاعت یکی از بزرگترین این حقایق در مذهب شیعه است که حقی برتر و رحمانی تر از آن در دین خدا پدید نیامده است
ما قبلاً در ساثر آثارمان به تفصیل نشان داده ایم که واقعه شفاعت مومنان در ولایت ائمه هدی همان واقعه خلق جدید آخرالزمان است که از حیوانی دو پا یک انسان نورانی و ملکوتی می پرورد از جنس عرفای عالم اسلام که اکثرشان امامیه بوده اند. همچون سلمان فارسی و بایزید و حلاج و ابن عربی و مولانا که بقول علی (ع) در خلق جدید به مقام امامت نائل آمدند که این کمال شفاعت امامان در حق مومنان خویش است. از اینروست که شیعه عزا به خون شیعه عرفانی تشنه است و همواره آن را تکفیر نموده اس!ت
در قرآن کریم در اين باب آمده است که: شفاعت فقط از آن خداست و کسانی که به شهود حق نائل آمده اند. و می دانیم که واقعه لقای الهی و شهود حق از آن امامان و شیعیان مخلص آنهاست
پس شفاعت کارگاه خلق جدید انسان و پیدایش انسان کامل الهی است نه کارگاه خلق جدید شیطان و پیدایش انسان شیطانی و جهنم روی زمی!ن
عارفان ما آن شفاعت شدگان کارگاه خلق جدید امامان ما هستند. آن شفاعت و روایاتی که کارگاه تبدیل انسان به شیطان است (بواسطه قطره ای اشک) بی تردید تولیدی ملایان اموی و عباسی است که تلاش کردند تا حقایق امامت و مذهب امامیه را واژگون سازند که ساختند. همانطور که آن شفاعت عیسوی هم تولیدی ملایان یهود بود که حکم به قتل مسیح
داده بودند
ملایان دربار اموی و عباسی بعد از واقعه کربلای حسینی سعی کردند نعل وارونه بزنند و از طریق تولید احادیث شیطانی امام حسین را تبدیل به خود ابلیس نمایند که فقط حامی اشقیاء و تبهکاران و فریبکارانی هست که به زور هم که شده برایش دو قطره اشک بریزند. و وای بر ملایان به ظاهر شیعه ای همچون شیخ صدوق و شیخ طوسی و شیخ مفید که در دربار عباسیان اين روایت را نقل و تأیید کرده اند و بدینگونه است که امثال شیخ طوسی که پدر فقه شیعی خوانده شده در دربار عباسیان به مقام شیخ الاسلامی میرسد که بالاترین مرجع علمی و فقهی در آن دوران بود. و بدینگونه است که شفاعت امامان ما تبدیل به شقاوت گشت و ولایت آنها هم تبدیل به سلطنت گردید و بدینگونه مذهب امامیه از همان آغاز واژگونه شد که کل هم و غم فقهایش تکفیر حلاج و ساير عارفان بوده است. یعنی تکفیر کسانیکه مورد شفاعت امامان قرار گرفته اند
شفاعت٬ باطن حقیقت اسلام و ذات مذهب امامیه است که بدینگونه به دست ملایان درباری واژگونه شد و در مکتب امامیه مذهب ضد مذهب را پدید آورد که امروزه در جهان تشیع شاهدش هستیم
علی اکبر خانجانی
۱۴۰۰/۱۱/۲۰
/ پنج شنبه/21 بهمن/1400
مقاله جدید استاد:
بسم الّه الرحمن الرحیم
پدیده ای بنام غیرت
به زبان ساده٬ غیرت بمعنای تفکیک حد و مرز حریم جنسی و حراست از آن است. و غیرت بمعنای غیریّت از خویشیّت است و اين همان تفکیک حلال و حرام جنسی است و حراست از اين میزان که امری کاملاً غریزی و فطری و اخلاقی است که در احکام همه ادیان توحیدی به صورت یکی از بنیادهای شرع در طول تاریخ خودنمانی کرده است. از اینروست که به قول علی (ع) بی غیرتی مرد از کفر اوست. یعنی از بی اخلاقی و بی عاطفگی معنوی و جنسی که سرمنشاً هر بی مسئولیتی نیز می باشد. بطور مثال در همه جا شاهدیم مردی که نسبت به همسرش این غیرت را ندارد هیچ نوع مسئولیت دیگری
را هم تقبل نمی کند و همسرش چیزی بیشتر از ظرف تخلیه شهوت در نزدیکترین و ارزانترین حالت نیست
و اما امروزه نه تنها در جامعه سنتی و کشور ما بلکه در سراسر جهان شاهد رشد آمار قتلهای ناموسی هستیم که البته در کشورهای غیر مسلمان عناوینی دیگر دارد ولی ماهیتش یکیست
امروز می خواهم بعنوان کسی که عمری کار روان درمانی داشته حقیقتی را افشا کنم که دیگر صدايش درآمده است و در یک کلام این حقیقت که تقریباً اکثر قریب به اتفاق غیرتهای جنون آمیز و قتلهای ناموسی ريشه در زنای با محارم در پس پرده خانواده ها دارد که اين مسئله در مغرب زمین آشکارتر و در کشور ما پنهان است که مشهورترین حجت این حقیقت واقعه قتل درون خانوادگی بدست یک پدر بود که با دختر خود رابطه زنانی داشت و برای پنهان داشتن این پلیدی داماد٬ دختر و پسرش را به دست خود و با مساعدت زنش قطعه قطعه کرده بود. و شاهد بودیم که اين پیرمرد شیطان صفت در
مقابل دوربین خبرنگار ادعای دفاع از غیرت و ناموس و شرف خود داشت. این فقط یک نمونه سرگشاده و علنی بود تا وجدان ملی ما و مسئولین را بیدار کند
بنده در دوران طبابتم از نزدیک شاهد چنین مواردی نیز بوده ام از جمله پدر و پسری که به زور و تهدید با دختر و خواهر خود رابطه زنايی داشتند و سپس این دختر و خواهر بیچاره را دائماً به بهانه بدحجابی و امثالهم شکنجه می کردند
آیا براستی فرق بین وسواس و پاکیزگی چیست؟ به تجربه می دانیم که آدمهای وسواسی به لحاظ نظافت و بهداشت شخصی از کثیف ترین افراد جامعه هستند. ماهیت این غیرتهای شیطانی و واژگونه از همین دست است. آنهایی که به همه چیز همسر و مادر و خواهر خود شک دارند خود از هرزه ترین افراد جامعه هستند و این عذابی است که گریبانگیرشان شده
است و از آن رهایی ندارند. این همان غیرت ضد غیرت است که شاخه ای از مذهب ضد مذهب است. وقتی کسی که حد و مرز حرمت جنسی بین خود و مادر و خواهرش را رعایت نمی کند مطلقاً فاقد غیرت است همانطور که فاقد اخلاق و دين است و اگر مذهبی نمایشی هم داشته باشد پوششی بر اين پلیدی خویش است و عين نفاق است.
و اما امروزه اين پدیده ابعاد بسیار پیچیده و هولناکتری به خود گرفته است در زمانیکه همه اعضای یک خانواده در پای ماهواره ها و فضای مجازی و فیلمهای پورنو با هم محشورند و کودکان حتی قبل از سن بلوغ با تلفنهای تصویری و خصوصی خود از هر اراده و حرمت و اخلاق و غیرتی ساقط می شوند. در چنین شرایطی که بچه ها حتی قبل از سن بلوغ جنسی دارای رابطه جنسی هستند و گاه تا ازدواجشان چندبار سقط جنین می کنند از حقوق بشر هیچ صدایی درنمی آید و اما آنگاه که قبل از سن هجده سالگی ازدواج می کنند تحت عنوان دروغین کودک همسری٬ حقوق بشر این رسانه ها به نعره می افتد. در حالیکه میلیونها کودک بی پدر و مادر که بسیاری محصول زنای با محارم هستند با حقوق بشر کاری ندارند.
این یک قاعده فرهنگی در سراسر جهان است که آدم دزد و دروغگو همه مردم را همچون خود دزد و دروغگو می داند و فقط خودش را سالم می خواند. اگر در جامعه نگاه کنیم به آسانی پی می بریم همه افرادی که تیغ غیرت و ناموس برکشیده و اطرافیان و سایر مردمان را هیز و هرزه و بی ناموس می خوانند خود ام الفساد جامعه خویشند که گهگاهی
همچون خانواده خرمدین برملا می شوند. کسانی هم که همه را به چشم پایین تنه و سکس می نگرند و مذهبشان جز اين حکم دیگری ندارد نیز مشمول همین قاعده هستند و وای بر روحانیون و مبلغین مذهبی که تحت عنوان غیرت و دینداری چنین فکر و فرهنگ شیطانی و بیماری را به جامعه القاء می کنند که این بیماران جنسی و شیطان صفت در پناه چنین
آموزه هایی دست به هر جرم و جنایتی می زنند تحت عنوان دفاع از غیرت و ناموس
امروزه چنان بی غیرتی و بی ناموسی دم از غیرت و ناموس می زند و چنان ضد مذهب لباس مذهب بر تن کرده است که مردم در اين سرگردانی و مالیخولیا به اين نتیجه رسیده اند که اصلاً بهتر است اصل حقیقت را انکار کنند و مسنله غیرت و عصمت و دین را به فراموشی بسپارند. و اين نیهیلیزمی است که درب جهنم را می گشاید. وای بر نمازگزاران ریایی!
وای بر لامذهبان دين فروش! و وای بر بی غیرتان غیور و چاقوکش! و عجبا که چاقوکشی و قمه کشی در کشور ما ویژه همین جماعت زناکار و آدم کش است. محققین می توانند در اینباره پژوهش کنند تا به درستی ادعای ما برسند.
امروزه در عصر قیامت آخرالزمان که جامعه ما در مرکز آن قرار گرفته است بدون فهم دقیق و عمیق دیالکتیک مذهب ضد مذهب و غیرت ضد غیرت و عصمت ضد عصمت و ارزشهای ضد ارزش٬ هیچ پدیده ای بدرستی فهم نخواهد شد.
برای کشف و درک اين خرد دیالکتیکی که خرد آخرالزمانی است رساله دیالکتیک دیالکتیک از مجموعه آثار ما را با دقت مطالعه فرمایید.
علی ابر خانجانی
۱۴۰۰/۱۱/۲۰
/ چهارشنبه/20 بهمن/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۲۳۲- اگر دختران دیروز٬ زیبایان خفته ای بودند که با ازدواج بیدار می شدند دختران امروز زیبایان مرده ای هستند که شاید پس از چند ازدواج هم زنده نشوند. و دختران فردا فسیل های متعفتی هستند که بیش از یک شب نتوان با آنان زیست. و این بدان دلیل است که بکارت دل نابود شده است. زیرا وجود زن پذیرنده است و آنکه نخست وارد شد به آسانی خارج نمی شود و چه بسا تا پایان عمر در دل مقیم می ماند. پس وای بر روابط نامشروع قبل از ازدواج که از زن یک زناکار مادام العمر می سازد و چه بسا او را در زناشویی هم بسوی فاسقانش باز می گرداند
/ سه شنبه/19 بهمن/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۲۲۹- ابلیس به آدم و حوا گفت: «آیا می خواهید فرشته ای جاودانه شوید؟ پس مرا پیروی نمایید» یعنی اگر می خواهید همچون فرشتگان رابطه جنسی نداشته باشید فرمان مرا اطاعت کنید! زیرا آدم و حوا یکدیگر را بواسطه عورتشان٬ زشت دیده بودند و حاضر به انجام وظیفه جنسی نبودند و تکبر می کردند. همانطور که اکثر خرمقدسان اين رابطه را حیوانی و بلکه شیطانی می نامند
/ یکشنبه/17 بهمن/1400
مقاله جدید استاد: بزرگترین مانع دموکراسی در جوامع اسلامی
بسم الّه الرحمن الرحیم
بزرگترین مانع دموکراسی در جوامع اسلامی
می دانیم که همه خلفای جهان اسلام درست همچون شاهان می زیستند و حکومتشان موروثی بود یعنی سلطنتی! و اين سنت حکومت دینی در میان اهل سنت است که شاه قلدر و خونخواری را خلیفه خدا می خوانده اند که اطاعت از او امر واجب بوده و هر که از آن سرپیچی می کرد مرتد و خونش مباح می شد و لذا گروه کثیری از اهل سنت حتی امام حسین(ع) را مرتد می دانستند زیرا از امر خلیفه زمان سرپیچی کرده بود. حتی حدیثی هم به همین مضمون به رسول اکرم نسبت میدهند که هر که حاکم وقت را اطاعت نکند مرتد است!!
و اما جماعت شیعه که همواره تحت ستم حکام و خلفای اهل سنت بودند نیز تفکری مشابه داشتند زیرا امامان خود را خلیفه و شاه می دانستند و لذا معتقدند که حق همه امامان شیعه خورده شده است و این تهمتی ناحق است زیرا نور امامت غیر از خلافت و سلطنت است. اگر خلافت سیاسی همان امامت می بود علی(ع) برای کسب آن جهاد می کرد تا حق خدادادی خود را بدست آورد در حالیکه هرگز چنین نکرد و خلافت پنج ساله اش را هم به زور و اکراه پذیرفت و ارزش آنرا از آب دماغ بزی هم پست تر خواند
ولی شیعیان در طول تاریخ و حتی در عصر غیبت امامشان هم در انتظار ظهور امام زمان جهت سلطنت و حکومت جهانی هستند یعنی امام خود را شاه می دانند و در غیر اینصورت اصلاً ارزشی برای امامت او قائل نیستند
پس می بینیم که شیعه و سنی هر دو حاکمیت الهی را همان سلطنت می دانند و حقی جز سلطنت نمی شناسند. حال بگوئید چگونه چنین طرز فکری می تواند خواهان دموکراسی و حکومت مردمی و عدالت اجتماعی باشد مگر اينکه از دموکراسی هم نوعی سلطنت توقع داشته باشد. همانطور که انقلاب مردمی ۵۷ هم بسرعت تبدیل به سلطنت شد سلطنتی به نام ولایت مطلقه فقیه! با تشیع امام شاهی٬ راهی بسوی مردم سالاری نیست. این فهم واژگونه و ناحق موجب شده که ایرانیان و شیعیان و مسلمین هم از حقیقت دین بیگانه شوند و هم از حق عدالت اجتماعی یعنی دموکراسی. زیرا تعریف قرآن کریم از امامت و خلافت الهی بر روی زمین کاملاً بعکس این تصور شیعیان است. قرآن کریم٬ امام و خلیفه خدا بر روی زمین را به لحاظ مادی و دنیوی مستضعف ترین انسان جهان خوانده است و اینست آن سرّی که عامه شیعیان از فهمش بیگانه مانده اند و لذا هم دستشان از امام هدایت کوتاه مانده و هم از عدالت اجتماعی در دنیا. و این مصداق خسرالدنیا و الآخره است. اینست مسئل!ه
علی اکبر خانجانی
۱۴۰۰/۱۱/۱۲
/ یکشنبه/17 بهمن/1400
مقاله جدید استاد: افسانه حمله اعراب به ایران
بسم الله الرحمن الرحیم
افسانه حمله اعراب به ایران
اعراب صدر اسلام در عصر حاکمیت خلیفه عمر بن خطاب بطور رسمی به مرزهای ایران لشکرکشی کردند و آن هنگامی بود که شیرازه حکومت ساسانی از هم دریده شده بود و در طی ده سال آخر حکومت ساسانی، حدود ده شاه جابجا شدند و همگی هم بدست یکدیگر به قتل رسیدند که اکثرشان پدر و پسر و برادر بودند.
و مابقی کشور بطور ملوک الطوایفی
اداره می شد و در هر منطقه کسی دعوی سلطنت می کرد و مردم را قلع و قمع و غارت می نمود.
در واقع با حمله اعراب، ایران از چنین وضعیتی نجات یافت.
و براستی اسلام ناجی ایرانیان از اسارت شاهان بولهوس ساسانی و موبدان فاسدش
بود که کشور را به فروپاشی کشانده و تکه پاره کرده بودند.
و اما آنچه که بنام اعراب و غارتگری اعراب در ایران پس از اسلام روایت شده است عملاً غارتگری و چپاول و کشتار و ترکتازی ترکان است که به خلفای عباسی باج می دادند تا از حمایت دستگاه خلافت برخوردار باشند و این ترکان هم رسالتی مهمتر از کشتار و قلع و قمع علویان در ایران نداشتند که گاه برای دستگیری چند تا مسلمان علوی شهری را در آتش می سوزاندند و حتی احشام و سگ و گربه را در شهر زنده نمی گذاشتند اینان ترکان غزنوی و سلجوقی بودند که تدریجاً ترکان صفوی و قاجار برجایشان نشستند و همچنان به خلفای عرب و ترک و عثمانی باج می دادند.
پس در واقع بجای حمله اعراب بایستی از حمله ترکان به ایران سخن نمود که تحت عنوان دفاع از اسلام عباسی طی حدود هزار سال ایران زمین را مورد قتل و غارت و چپاول همه جانبه قرار دادند.
در واقع اسلامی که در ایران زمین جریان یافت اسلام عباسی بود که بواسطه ترکان غزنوی و سلجوقی بقدرت سرنیزه و غارت و قتل عام پیاده شد و تشیعی هم که از پس آن پدید آمد شیعه صفوی بود که آنهم تشیع ترکان بود که با قتل عام مردم آذربایجان در سراسر ایران جاری شد و پس از آن در حکومت خونخوار ترکان قاجار استمرار یافت و تاکنون همان اسلام و تشیع است که در خون مردم ایران جریان دارد: اسلام ترکی و تشیع ترکی! یعنی جباریت دینی!
اعراب بقدرت سرنیزه و غارتگری و خونخواری ترکان بر ایران زمین مسلط شدند. اعراب هرگز در ایران حکومت نکردند بلکه حکومت ترکان به مثابه مزدوران خلفای عرب عمل می کردند و ایران مستعمره خلفای عرب بود و در اکثر امور این ترکان بجای کلاه ، سر ایرانیان را به خلفای عباسی هدیه می کردند.
بنابراین اسلام ایرانیان، محمدی نبود بلکه عباسی بود و تشیع ایرانیان هم علوی نبود بلکه صفوی بود که هر دوی آن ترکی شده و به زور شمشیر و سرنیزه و غارت و قتل عام بر ایرانیان تحمیل شد.
اما آخرین و بزرگترین خیانت و شرارت این اعراب ترک، فراهم کردن حمله مغول به ایران بود که حدود دو قرن به طول انجامید که خاک ایران را شخم زدند و نهرهای خون به راه انداختند که باعث و بانی این جنایت عظیم ترکان خاتون ملکه دربار سلجوقی بود که آشکارا دزد سرگردنه ای بود که بزرگترین خزانه جواهرات را برای خود مهیا کرده بود که به دستور این زن خبیث گروهی از بازرگانان مغول که حامل جواهرات بودند و بطور رسمی در ایران تجارت می کردند غارت شده و همه اعضای این کاروان به قتل رسیدند که رهبر این کاروان از درباریان چنگیزخان مغول بود و چنگیزخان چندبار به دربار ایران سفیر فرستاد تا مسببین این قتل و غارت به آنها تحویل شوند که دربار سلجوقی این سفیران را نیز به قتل رسانید و بدینگونه حمله مغول به خاک ایران آغاز شد که هزاران بار از حمله اعراب ویرانگر و خونین تر بود که عاقبت حاکمیت این ترکان غارتگر بواسطه هلاکوخان مغول به پایان رسید و این نیز پایان عمر خلافت عباسی بود.
یعنی خلافت عباسی نیز بواسطه این ترکان بود که اداره می شد.
بنابراین به یقین می توان ادعا کرد که برخلاف تصور عامه مورخین و روشنفکران مدرن ما، از آغاز ظهور اسلام تا انقلاب ۵۷ هرگز هیج عربی در ایران حکومت نکرده است.
اسلام محمدی – علوی و نه اسلام عربی – عباسی – ترکی، آن دینی است که عارفان و متصوفه بر حق ما درک نمودند و نورش را در جامعه ایرانی انتشار دادند که نه اسلام فقاهتی است و نه اسلام روائی است و نه اسلام عزا و روضه و قبرپرستی.
و این اسلامی است متکی بر فطرت و اخلاق و معرفت و محبت و ولایت امامان که از وجود عارفان تجلی می یابد که از نظر ما حقیقت اسلام جز این نبوده است و مابقی اسلام ضد اسلام و تشیع ضد تشیع و مذهب ضد مذهب است یعنی دجالیت!
علی اکبر خانجانی
1400/10/20
/ یکشنبه/10 بهمن/1400
از کتاب دائرةالمعارف عرفانی جلد اول فصل سوم فلسفه ارتباطات اثر استاد علی اکبر خانجانی
اخطار: ویروس واقعی کامپیوتر ” کاربران را نابود می کند “
خودشناسی ارتباطی مقاله شماره ۱۳
آنچه که معروف به ویروس رایانه ای است یک نام کاملاً مجازی و نامربوط و غیر علمی است
یک نام باصطلاح استعاره ای و شاعرانه می باشد. این ویروس عملاً جنگ آدم ھا به واسطه کامپیوتر است جنگ اطلاعات است در اینجا کامپیوتر یک سلاح است
این ویروس در واقع خود آدمھا ھستند و ھمه کسانی که با رایانه زیاد سروکار دارند دیر یا زود تبدیل به یک ویروس جدید می شوند بنابراین به تعداد کابران رایانه می تواند ویروس باشد و بسرعت به چنین وضعی دچار خواھیم شد و آنگاه دیوانه خانه بزرگ تکنولوژی به تمام معنا خودنمائی می کند که واقعاً آخرالزمان عصر مدرنیزم خواھد بود که آغاز شده است و ھیچکس را یارای پیشگیری از آن نیست
این نبرد تکنولوژی با صاحبش می باشد. مخلوقی که بجان خالقش افتاده است. و اما بدتر از این ویروس، ویروس دیگری است که از کامپیوتر ساطع می شود که میتوان آنرا واقعاً ویروس کامپیوتری نامید که مختص خود دستگاه است و ربطی به کابران ندارد بلکه کاربران را موجب تهاجم وجودی قرار می دھد و مولد انواع امراض عصبی و روانی ویژه ای می شود که سابقه نداشته است ولی ما بعنوان درمانگر چندین مورد از این نوع را در کودکان و نوجوانان کشف کرده و خوشبختانه درمان نمودیم که درمانش جز ترک کامپیوتر نبود
این ویروس که در واقع بصورت تشعشع و امواج و سوخت مواد نرم افزار به سیستم عصبی و مغز میرسد موجب خنگی، سرگیجه، رفتارھای تیک مانند، تھوع وسپس ھذیان، غش وحالت کوما خودنمائی میکند
چند موردی که به تور ما خوردند و نجات یافتند در جریان روتین روانپزشکی بسوی تیمارستان و نابودی کامل روان به پیش می رفتند بی کمترین تشخیصی. به والدین خیلی مدرن اخطار می دھیم که به قیمت پست مدرن شدن و نابغه شدن فرزندان خود، آنان را نابود نکنند بی زحمت
حالا بھتر می توانید از ما بپرسید که : پس چرا شما با رایانه پیام رسانی می کنید؟ پاسخ ما: بدلیل اینکه شما را بیدار کنیم چون جز در رایانه قابل دسترس نیستید
/ چهارشنبه/6 بهمن/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۱۹۸- در یک کلام حق عشق اینست که خداوند عاشق بندگی کردن برای بنده خویش است. حال اگر بنده هم اين معا را دریابد و بنده عشق گردد سراسر بهشت است وگرنه آتش برپا می شود. چون خداوند اراده کرده است که بنده اش را جانشین خود سازد و می سازد پس عشق یا به مهر و رحمت واقع می گردد و با به قهر و غ
/ چهارشنبه/6 بهمن/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۱۸۶- همه این کفرانها و انکارهای مالیخولیانی حقایقی عریان و عاقبت ابتلای به حماقت ها و جنونهانی حیرت آور و عذابهای ابدی حاصل انکار یک حق است و آن حق انسان است و انکار انسانیت خویشتن! انسان کافر چشم دیدن خدا را در سنگ و چوب و حیوانات دارد ولی در انسان ندارد خاصه در خودش براستی که چقدر ناسپاس و ظالم و جاهل است این آدمی! براستی که دشمن آشکار خویشتن است! و اين ناباوری عدم است نسبت به وجود الهی که به او داده شده است بی مزد و منت. اين همان کفر نسبت به رحمت مطلقه خدا و عشق او به انسان است که همان رحمت و محبت ناپذیری است بعنوان علت العلل کفر و بدبختی بش!ر
/ یکشنبه/3 بهمن/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۱۶۷- و کافران در عذابها و دوزخ بالاخره ایمان می آورند ولی ایمانشان موجب نجاتشان از جهنم نخواهد شد (قرآن). یعنی آدمی بواسطه عذاب از واژگونسالاری معرفتی و ادراکی نجات می یابد و به وجود و عشق ایمان می آورد ولی این ایمان موجب نجاتشان از عذاب نمی شود زیرا به جبر ایمان آورده اند و لذا به محض خروج از عذاب دوباره واژگون می گردند و جای وجود و عدم در آنها عوض می شود. آیا براستی عذابها و زجرها چه خاصیتی دارند که آدمی را عاقل می کنند و چرا رحمت و محبت الهی اکثریت بشری را دیوانه یعنی کافر می کند و واژگونپندار می سازد؟ چر!ا
۱۶۸- رسول اکرم ص می فرماید که «فقط طالبان علم علی لایق بهشت هستند». ولی گروهی از مردم هم هستند که اکثریت بشری را تشکیل می دهند که در بهشت رحمت و محبت دیوانه و کافر می شوند و در دوزخ به عقل و ایمان می آیند. پس سخن از دو نوع و ماهیت از انسان است که گونی برخی دارای طبع دوزخی اند و برخی هم طبع بهشتی دارند. برخی در دوزخ بر سر جای خود قرار می گیرند و حق وجودشان را می یابند و عده کمی هم در بهشت به عقل و ایمان و عشق می رسند
/ پنج شنبه/30 دی/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۱۶۲- عریانی یکی از مهمترین عناصر ایجاد شقاوت و عداوت با عشق در بشر مدرن است که تکنولوژی ارتباطات عامل آنست. «به یاد آورید که شیطان پدر و مادر شما (آدم و حوا) را خلع لباس نمود و به عداوت با یکدیگر کشاند و از بهشت بیرون کرد...» قرآن-
۱۶۳- حال بنگرید که در جوامع دینی تر تکنولوژی ارتباطات چه جنونهای عاطفی و شقاوتهای بمراتب پیچیده تری را پدید می آورد
۱۶۴- مردان حق آگاهانه به دشمنان عشق (خودپرستان) عشق می ورزند تا من آنان را منهدم کنند و اینست نجاتشان! هر چند که اين نجات عموماً از راه دوزخ ممکن می شود
/ سه شنبه/28 دی/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۱۵۵- وقتی کسی عاشق چیزی است مثل علم٬ هنر٬ مقام و یا حتی ثروت و شهرت یعنی خداوند بین انسان و آن پدیده نازل شده است. اینهم یک بینه است. حتی اگر دارای صفتی شیطانی باشد چرا که شیطان هم نهایتاً تحت اراده و امر خداست. «شیطان به امر خدا بر هر دروغگوی گناهکاری نازل می شود
۱۵۶- امروزه بزرگترین و اساسی ترین مشکل وجودی بشر مدرن خاصه نسل های الکترونیکی و اینترنتی و تلفنی و ماهواره ای مرگ دل و شقاوت و محبت ناپذیری است و بلکه عداوتی هولناک برعلیه محبت در حال پیدایش است که بی تردید زنان اساس این شقاوت و عداوت هستند. و همین امر برای نابودی خانواده و انقراض نسل بشر کافیست. و این جنگی علنی برعلیه خداست و نزول امرش در روابط بشر!ی
/ یکشنبه/19 دی/1400
دانلود جدید ترین مقاله استاد: خود را بشناسیم
/ شنبه/18 دی/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۱۴۹- و اما بدان که عالیترین بینه ها برای این امانت داران الهی یعنی اولیاء الله همانا نازل شدن امر خدا بین منیت بشری و مخلوقی انسان است و هویت احدی و ازلی خدا: بین خود و خدا! و اين بیّنه موجب ظهور حق از انسان است و اين همان مقامی است که برخی از اولیاء و عرفا در آن لب به انا الحق گشودند و حتی انا الله! آنچه که شطحیات نامیده می شود سخنانی در اين مقام و بینه الهی است که مرز بین خود و خدا از میان برداشته و احدیت مطلق رخ نموده است و انسانی مظهر کمال اراده الهی شده و دست و گوش و چشم خدا می گردد و اين همان مقام مخلصین در قرآن است که
خداوند آنان را از هر محاسبه ای مبرا کرده است و اعمال آنها را اعمال خود خوانده است. کمال مطلقه اين بینه و نزول و ظهور الهی در سطح جهانی٬ همانا ظهور ناجی موعود امام زمان است. که اين یگانگی را کل بشریت نظاره می کند در حالیکه در دوره غیبت فقط تعدادی از مومنان خاص درکش می نمایند همانطور که مثلا مولوی در شمس تبریزی و برخی از مریدان در امامان خود
/پنج شنبه/16 دی/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۱۴۶- آدمی حق ندارد از عشقش نفع شخصی داشته باشد و نان و آب و نام و بند تنبانش را رتق و فتق کند. چرا که عشق ذاتاً ضد خویش است پس آدمی حق ندارد به عشقش به عنوان کالای شخصی بنگرد. و عشق هم جز اين٬ آفت و خصمی ندارد. پس عاشق باید همواره در بین باشد نه در من و نه تو بلکه فقط او یعنی فقط عشق! عشق فقط مال عشق است و هر که در عشق فدا و فنا شود بقا یابد به عشق و جاودانه گردد در عشق! و عشق٬ خداست! و عشق عالیترین بیّنه عمومی برای هر انسانی است که لااقل یکبار در رابطه ای بر او نازل می شود که باید انسان را به میان آورد و از ظلمات نفسش خروج کند: به درویشی بیا اندر میانه مکن شوخی مگو اندر میانم- مولوی- و اين ادای حق بیّنه است که راز در میان نهند تا خداوند حاضر شود. قرآن-
/سه شنبه/14 دی/1400
جدیدترین مقاله استاد٬ «خرافه چیست؟!»
خرافه چیست؟!
۱- نخست باید دانست که ابتلای به خرافات نوعی عذاب ناشی از مکر و بازی با عارف و حقایق دینی است
۲- آنگاه که دين بازیچه امیال دنیوی شود معارف دینی نیز در ذهن اهلش واژگونه می گرد و این قلمرو خرافه است
۳- هرگز انسان مؤمن به خرافات دچار نمی گرد. بلکه منافقین دچار این عذاب می شوند که همان جن زدگی و شیطان زدگی در قمرو دین است
۴- طبق تعریف قرآنی٬ اهل ایمان٬ دنیای خود را بخدمت دین می گیرند ولی کافران دين را بخدمت دنیا درمی آورند. و لذا به تبدیل معارف دینی می رسند که خراقه محصول کارگاه تبدیل دین به دنیاست
۵- "شیطان به امر خدا بسراغ منکران و متکبران می رود تا آنها را رسوا سازد."قرآن
این همان واقعه ابتلای به خراقات است و لذا اهالی خرافه جملگی از رسواترین مردمان هستند
۶- خراقه٬ محصول معيشت پرستی و ریاست طلبی در دین است
۷- خراقه٬ مسخ شیطان دین در نفس ناطقه کافران و مشرکان است
۸- تا کفر و انکار و مکر با خدا و دین هست شیطان هست و خرافه هست. و این یک حق است
۹- بزبانی دیگر هر باور موروثی و عاریه ای که در عمل و وجدان فردی تجربه و محقق نشده٬ خرافه است حتی اگر آن عقیده في ذاته بر حق باشد ولی برای کسی که آنرا درک و تجریه نکرده٬ عین خراقه است حتی باور به وجود خداوند
۱۰- هر باوری که از راه وراثت و تلقینات خانوادگی و تبلیغات عمومی و حتی صرفاً از اه کتاب حاصل شده باشد سرچشمه تولید انواع خرافات است و همچون غده زهرآگین در نفس ناطقه ایجاد توهمات گوناگون می کند. حتی اگر توحیدی ترین و عرفاتیترین باورها باشد
۱۱- اعتقادات دینی اگر با رحمت و عدالت همراه نباشد موجب توهم و خرافه و جنون است
۱۲- دین بدون تقوا و اخلاق عملی همواره مهد خرافه است و این دين کفران است که خدایشان در پشت بام آسمان است
۱۳- هر باوری که انسان را از مسئولیت اعمال و سرنوشت و بدبختی هایش مبرا کند و به سوی دیگران فرافکنی نماید خراقی است
۱۴- خرافات به این دلیل شر و فاسد و ناحق هستند که آدمی را از وجدان فردی خود بیگانه می سازند. از خودبیگانگی مهلکترین محصول خرافات است
۱۵- باور به خدایی که حاکم و مقیم بر تن و دل و جان و ارده و روان تو نیست علت از خودبیگانگیها و خرافات است چنین خدائی همان خدای کفر است طیق تعریف قرآن کریم
علی اکبر خانجانی
۱۴۰۰/۱۰/۱۴
/دوشنبه/13 دی/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۱۰۳- حال دریاب و بنگر به نمونه هانی از بیتات الهی که نابترین محصول نزول امر خداست بین زمین و آسمان تا شاید نور هدایتی برای شما باشد: طبیعت همان بهشت زمینی است. خود٬ خدای زمینی است. صنعت٬ همان دوزخ زمینی است. صورت آدمی همان وجه اعلای خدا بر روی زمین است. هر درخت سروی٬ سدرةالمنتهی روی زمین است. هر زیباروئی همان حوری و غلمان روی زمین است. امام٬ بقای خدا بر زمین است. تنفس همان دمیدن روح خدا در انسان است. چشم آدمی٬ چشم خدا و دست آدمی دست خداست بر زمین. هر زن و شوهری همان آدم و حوای روی زمین هستند ..و
/یکشنبه/12 دی/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد ۵ اثر استاد علی اکبر خانجانی
۱۰۱- یکی را که جوانی در سرآغاز انتخاب سرنوشتش بود گفتم: «اگر برای خودت خاطری نداری بخاطر من٬ خود را تباه مکن و خسران دو جهان را پیش خرید مکن زیرا من تو را دوست دارم و تاب تحمل تماشای بدبختی و عذابهایت را ندارم...» پوزخندی زد و رفت و من نجوای دلش را شنیدم که: «چقدر احمقی! اتفاقاً درست به همین دلیل خودم را بدبخت می کنم تا تو را عذاب بدهم!» اینانند اشقیاء و اعداءالله و ساکنان دوزخ جاودان! اینانند دشمنان عشق! بدان! و بر حذر باش که از اين جماعت باشی! و نیز اگر پنداری که از اين شقاوت بکلی مبرائی بدان که شدیداً بدان مبتلائی! همه منکران بینات رسولان زنده و اولیای الهی از این جرگه اند! همه دشمنان عارفان زنده! نه پيامبران و امامان و عارفان مرد!ه
/شنبه/11 دی/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۱۰۰- «اهل کتاب (خداپرستان کتابی) و مشرکین آنگاه با هم کافر شدند که با بینات روبرو شدند ... و بلکه امر شدند تا خدای را (خالصانه) عاشقانه بپرستند... که اینست دین پایدار. و آنانکه بر آن کافر شدند بدترین مردمند و آنانکه ایمان آوردند بهترین مردمند. آنان در دوزخ ابدی و اینان در بهشت جاویدند که خدا از آنها راضی و آنها هم از خدا راضی هستند...» بینه -
اینهم خلاصه سوره بینه که آب پاکی بر روی دستمان ریخت و تکلیف همه را روشن کرد و میزان کفر و ایمان را معلوم کرد که جز عشق نیست. «در قیامت آخرین میزان عشق است» علی(ع)- یعنی رویداد بینات الهی که همان ظهور متافیزیک در فیزیک و آخرت در دنیاست مستلزم پرستش عاشقانه حق است. و آنانکه عشق را نمی خواهند بینات را انکار می کنند. پس بدان که بینات در یک کلمه همان حقایق و معارف عرفانی و وحدت وجودی است. و بدان که هرگز مذهب عشق و وحدت وجود تا این حد محکم و روشن و زلال از بطن قرآن کریم به عرصه ظهور نرسیده بوده است که در این دفتر و خاصه در اين سطور! الحمدالله رب العاشقی!ن
/جمعه/10 دی/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۹۵- « و به تحقیق یکبار دگر دیدش در نزد سرو آخرین که خانه بهشتی در نزدیکی آنجاست...و براستی دید از نشانه های بزرگ پروردگارش...» نجم ۱۳-۱۸
در راه غار تنهایی ام که براستی بهشت من بود (دازگاره) و اندکی تا آنجا راه مانده بود درخت سرو کوهی قرار داشت که از کودکی بر مسیر جاده خاکی مال رو هرگاه به آن می رسیدم قلبم می لرزید بی آنکه بدانم چرا؟ بالاخره در چهل سالگی دانستم و دیدم که اين درخت سرو آخرین بر راه خانه بهشتی ام نشانه ای است در محل قرار موعود! و دیدمش دو بار به دو تجلی. «و هرچیزی را مذکر و مونث آفریدم تا مرا به یاد آورید»- و اما بار سوم در زمان و مکانی دگر آنگاه که ماه و خورشید جمع آمده بود دیدمش خود را. و خود را در نزد او دیدم آن وجه اعلای پروردگارم که در نزد من هم بود به امانت و در نزد او هم بودم در پادشاهی زمین و آسمانها! و همه اینها قرآن است هم وقوع قرآن و هم نزول قرآن و هم تأویل قرآن و هم تعین آن. و اصلاً بدون قرآن آیا اين وقایع هیچ معنایی می داد. به همین دلیل آنانکه قرآن را تصدیق نمی کنند این وقایع را سحر و جادو و جنون می خوانند! اين نمونه ای آشکار از بیّنه ای است که حاصل نزول امر خدا بین زمین و آسمان (فیزیک و متافیزیک) است. بیندی!ش
/سه شنبه/7 دی/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۷۳- هر چند که به یک لحاظ کل روح و امر حق را در همان واقعه نزول روح و هوی الهی در زادگاهم دازگاره حدود پانزده سال پیش از این یکجا یافتم و در طی این پانزده سال به یاری حق مشفول شرح و بسط و تفصیل آن بوده ام. همانطور که از برخی از آثار مختصر آن دوره که بطور طبیعی بصورت شعر آمده بود اینک در اين دفاتر بهره مي برم که بیانگر عصاره همه اين معارف گسترده و بی کرانه است مثل چاره عشق٬ روی عشق٬ قیامت عشق٬ ساربان داغداران و شان نزول لااله الاالله و غیره. براستی اینک به یقین می بینم که اسوه و الگوی رشد و هدایت بنده بطور خودبخود و ناآگاهه محمد مصطفی ص سرور انبياء و اکمل انسانها بوده است و بلکه مراحل زندگانیم نیز مطابقت حیرت آوری با
زندگانی آن حضرت پیدا کرده است از یتیمی مادام العمر تا عمو و دانی معاند و شقی که تمام عمر بر علیه من دسیسه می کرده اند تا هجرت حیرت آورم به اقصی نقاط جهان در آغاز جوانی و سالها تأمل و تفکر و سرگردانی در غار تنهانی ام دازگاره و نزول روح در همانجا و سپس برون رانده شدنم از زادگاهم و تهدید به قتل از جانب فامیل شقی ام و... . نزول بیّنات الهی و درک و دریافت عرفانی- قرآنی آن روح و امر الهی بتدریج و... و در حقیقت کل راه زندگانی ام چیزی جز خواندن کتاب وجودم یعنی قرآن نبوده است آنهم به زبان امی و بدون کمترین دانش عربی و علوم کتابی و تحصلّ!ی
/شنبه/4 دی/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۱۸۷- «پس چگونه کافران در آن روزی که کودکان پیر می شوند در امان می مانند» مزمل ۱۷-
آن موقع همین موقع ماست و عصر آخرالزمان است و روز پنجاه هزار ساله که براستی همه کودکان دچار افسردگی و دلمردگی و بی میلی به زندگی هستند. امروزه آمار خودکشی در نوجوانان نیز غوغا می کند. همین چند سال پیش بنده شاهد خودکشی دسته جمعی سه دختر حدود دوازده ساله بودم که یکی از آنان مُرد و دوتای دیگر جان سالم بدر بردند آنهم در خاندانی ثروتمند و مرفه و البته فاسق. اين به لحاظ هستی شناسی از خاصیت همین روز پنجاه هزار ساله است. «اگر خداوند روزی را هرگز به شب نرساند چه می کنی...» قرآن- اشاره خداوند به وضع موجود است. و اگر بی خوابی یک بیماری جهانی در عصر جدید است که مستمرا شدیدتر می شود و لذا کل بشریت بسوی انواع مخدرات دارونی و قاچافی میل می کنند به همین دلیل است که ما در روزی پنجاه هزار ساله قرار داریم که هنوز از چشم عامه بشری پنهان داشته شده است. امروزه عمده نسل جوان حتی قبل از تشکیل زندگی به پوچی و نیهیلیزم فلسفی و روانی دچارند. اینهمه جنب و جوش های مذبوحانه و تصنعی برای سرپا نگه داشتن و انگیزه زندگی پدید آوردن است که البته همچون دوپینگ عمل می کند. و نیز اين همه تفریحات و محرکات روزافزون و عجیب و غریب از نوع ورزشی و ماجراجونی و دارونی و فلسفی و هنری و عیاشی جهت مبارزه با اين پیری زود و فزاینده است که حاصلی وارونه ببار آورده است. همچنین اینهمه مذاهب دجالی و عرفانهای نشاط آور و تلقینی در سراسر جهان بخشی دیگر از اين تلاش مذبوحانه آخرالزمانی است برای فائق آمدن بر جبر زمانی که مستمرأً ثقیل تر و کندتر می شود تا به وضعیت صفر برسد که وقوع قيامت کبراست. عصر شتاب فزاینده تکنولوژیکی نیز یک واکنش کور دیگری در قبال اين وضعیت صفر است. در این باره به کتاب «مبانی هستی شناسی عرفانی» از اینجانب رجوع فرمانید. ولی مفهوم آخر زمان واضح ترین بیان همه معضلات انسان مدرن است
/جمعه/3 دی/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۷۲- سوگند به خدانی که مرا از عدم تا به اینجا آورده است خود من نیز پس از حدود پنجاه سال سیر و سلوک روحی به تازگی احساس می کنم که با خداوند و کتاب و دین و پیامبران و امامانش و نیز با جهان هستی در حال آشنا شدنم و از تاریکی خارج می شوم. چرا که رب و امام من خود او بود. پس خوشا بحال آنکه امامی زنده و حاضر و مجسم دارد که به
زبان بشری با او سخن می کند و امر الهی را به او ابلاغ می نماید. که اینست کمال نعمت خدا! و صراط المستقیم او یعنی امامت!
/پنج شنبه/2 دی/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۷۱- همانطور که قبلا نیز اشاره نمودم اینجانب حدود چهار سال پیش که شروع به تبیین تخصصی معرفت قرآنی نمودم حدود چهل شبانه روز شب تا به صبح سحر در عین بیداری و هوشیاری و در حال نوشتن شاهد بر حضور جمالی عروس قرآن در مقابل رویم بودم. که اینک حق کبیر آن واقعه را بهتر درمی يابم. و خود بنده نیز بتدریج این اسرار را در آیات قرآنی یافتم که این جستجونی کلاسیک و کتابی البته نبوده و بلکه نوعی نزول باطنی بوده است و خود قرآن با من سخن گفته و کل زندگی ام را تبیین قرآنی فرموده است و بدین گونه به کرم پروردگارم کل تن و دل و روح و جان و اعمال و سرگذشتم قرآنی گشته است. و اين نه امری ویژه بنده که ویژه همه مخلوقات خداست که به نور معرفت نفس و جهاد مادام العمر ممکن شده است که همان واقعه آفرینش جدید عرفانی است و قيامت فردی!
/چهارشنبه/1 دی/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۶۵- و نیز هفت درجه کلی از اضداد و توحید و عشق ممکن می آید به مصداق هفت آسمان و زمین همجنس آن بقول قرآن. که آخرین و هفتمین آن بین بود و نبود است: بین زمین هفتم و آسمان هفتم! زمین هفتم همان پست ترین درجه از زمین یعنی درک اسفل السافلین است. و آسمان هفتم هم که قلمرو هی هاهوت اعلی العطیین است. و اين همان عشق بین بود و نبود است. و اين عشق عارفان واصل است به اهالی درک اسفل السافلین که شقی ترین و کافرترین و پست ترین موجودات عالمند از جنس عشق بین شیخ صنعان و دخترک ترسا! و کل نقاط عطف حیات دینی- عرفانی و رسالت بنده نیز در اين قلمرو هفتم قرار داشته است که عشق ورزی بنده با اشد اشقیاء کافر و خاصنه منافق بوده است که یگانگی و عشق بین آسمان هفتم و زمین هفتم است
/سه شنبه/30 آذر/1400
www.akhar-zaman.com
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۶۱- و اینست که سیر و سلوک روحانی و هدایت الهی برای علمای رسمی و تحصیل کردگان مدرسه ای علوم دینی و فلسفی دو صد چندان شاقه تر است و نبردی خونین می طلبد از نوع آنچه که شمس با مولانا کرد و خود کشته شد و مولانا زنده گشت و اين بدلیل عدم درک و توانانی تصدیق قلبی بیّنات است یعنی نمی توانند خداوند را بر عرش دریابند
۶۲- پس برخلاف ادعای ملاصدرا که تحصیل فلسفه را برای سلوک عرفانی و هدایت الهی و ایمان دینی اولین واجبات می داند ما آنرا بزرگترین آفت و حجاب هدایت الی الّله می خوانیم. ادعای ملاصدرا یکی از شأن های نزول این آیه است که: «اهل کتاب می گویند که ما را با امیّیون چکار!» فرقی نمی کند همه اهل کتاب و کتاب پرستان و پرستندگان علوم مدرسه ای از اهل کلام تا فقه و تا فلسفه مصداق این کلام خدایند در قبال انبیاء و اولیاء و عرفای صاحب بیّنات الهی و نور و علم هدایت و رحمت! و بدان که حجابی ظلمانی تر از اين در راه هدایت الی الله وجود ندارد و اینست که در قبال ظهور جهانی امام زمان عج که مظهر عرش مکین خداست شقی ترین معاندان همین کتاب پرستان و علمای کتاب زده اند و پرستندگان مذاهب آبا اجدادی از هر کدامش. زیرا این اهل کتاب به مثابه پیامبران مذاهب آباء اجدادی (سنت پدران) می باشند و وجود و دین امام زمان را سراسر امری جدید و بدعت می شمارند همانطور که رسول اکرم ص این امر را پیشگونی کرده اند ولی اين پرستندگان کتاب٬ اين حدیث را هم تکذیب می کنند زیرا تکذیب خودشان است
/یکشنبه/28 آذر/1400
www.akhar-zaman.com
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۶۰- و عجبا که خداوند همانطور که بارها فرموده است رسولانش را همواره از امّییون برمی گزیند یعنی از غیر اهل کتاب. و نه لزوماً به معنای بیسوادی. زیرا بسیاری از انبیای اولوالعزم قبلاً باسواد و بلکه دانشمند بودند مثل موسی و ابراهیم. بلکه به لحاظ دین و معرفت دینی امّی و عامی بودند و بقول معروف ملای دینی نبودند و سواد و علم و دين کتابی نداشتند یعنی اهل کتاب نبودند و امّی و فطری بوده است نه کلاسیک و اسکولاستیک! چرا که قرار بوده به وحی قلبی برسند و نور دین را از فطرت خود و از قلمرو باکره وجود کشف کنند. و اين معنای اشراقی بودن است که اساس بیِنات می باشد. و همه عارفان اصیل و واصل هم چنین بودند و اگر هم نبودند ماجراهای پرسودانی مثل مولانا را در رابطه با شمس داشتند
/جمعه/26 آذر/1400
www.akhar-zaman.com
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۵۰- و چقدر خداوند سوگند یاد می کند به اين فلک زدگی ما به شب و روز و ماه و خورشید و زمین و صبح و ظهر و ماه و سال و مرگ و زندگی! یعنی که نجات شما در درک اسرار همین فلک زدگی شماست ای فلک زده ها! پس از زمین به آسمان مگریزید و از فیزیک به متافیزیک و از واقعیت به خیالات و از دنیا به عقباي مفروض و... و از خود به خدای معدو!م
/پنج شنبه/25 آذر/1400
www.akhar-zaman.com
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۵۲- بازهم آیاتی تکراری و بیهوده (؟) که خواندنش ثواب اوقات بیکاری و بیماری است: «چو ایمان آورده باشید به خدا و رسولش و جهاد کرده باشید در راهش ... داخل می کند شما را در بهشتی که در زیرش نهرها جاریست با خانه های پاکیزه ... و آن دیگری را که عاشقید یاری از جانب خداست که گشایش و پیروزی بسیار نزدیک به شماست... پس یاران خدا باشید شما هم همانطور که عیسی ابن مریم به حواریونش گفت که: کیست که یاری کند مرا به سوی خدا...» صف ۱۱-۱۴
سخن از یک زندگی طبیعی در آغوش پاک طبیعت است همانطور که مسیح با یارانش دانماً در طبیعت می زیستند و کوهسارانی که بی تردید نهرهای آب در آن جاریست که صورت ناسوتی همان بهشت جاوید اخروی است که فرموده
« بهشت بسیار نزدیک شده است از برای مومنان ...» و آنرا که عاشقید همان مؤمنی خالص تر و عارف تر از شماست و مثل شماست که دل به خدا دارد و خدای را یاری می کند و از جانب خدای یاری می شود پس باریش کنید... همانطور که حسین هم در کربلا گفت: کیست که مرا یاری دهد به سوی خدا... و اين ندای همه مخلصین در تاریخ است که بجای نزول جبرائیل با انبیاء و اولیاء و صدیقین محشورند و از وحی محمدی برخوردارند در قلوبشان! بدان ای عزیز و دنبال نخود سیاه ناجی آسمانی یا زیر زمینی نباش که اين خطوات شیطان است. کمی هم به زمین و روی آن نظر کن و اینقدر کافر مبا!ش
/یکشنبه/21 آذر/1400
www.akhar-zaman.com
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۴۶- «براستی آنانکه ایمان آورده و اعمالشان را به صلح کشانیده اند ایشان بهترین خلق هستند که اجرشان در نزد پروردگارشان بهشتهایی است که در آن زیست می کنند که در زير آن نهرهای جاودان تا ابد جاریست و خداوند راضی از آنهاست و آنها راضی از او. و اين از آن کسی است که برای ریّش خاکسار باشد» بینه ۲-۸
اين همان خوشبختی دو دنیاست که برتر از این ممکن نیست در وعده های الهی در کتابش! ولی این خوشبختی ابدی که فقط هم بهشت غرائز نیست بلکه بهشت رضوانی است که خداوند را خشنود و راضی کرده است و انسان را هم به کمال خشنودی از خدا رسانیده است اجر چیست؟ آمنوا و عملو الصالحات... لمن خشی ربه! یعنی ایمان و عمل صالح و خشوع در نزد ربّش! اين را که کدام مدعی دین است که ندارد؟ لااقل هر اهل دینی به نظر خودش این سه صفت را لاقل داراست. ولی بهشت عدن و جاویدی که در آن زیست می کنند برای ابد٬ کجاست؟ زیرا همه وعده های بهشتی و دوزخی خدا برای بشر دارای فعل استمرار است و از همین دنیا جاریست که البته نوع اخرویش از هر دو حیث بسیار شدیدتر است باز طبق کلام خدا در کتابش! به طور مثل در همین جهان اسلام که یک میلیارد و نیم مسلمان زندگی می کنند چند درصدش اصلاً حداقل آرامشی را دارا هستند و در تشنج دانم به سر نمی برند در حالیکه اکثریت آنها بر حسب ظاهر حامل این سه صفت
هستند. و کمترین صفت اهل بهشت آرام دل است و مابقی طلبشان! پس براستی مسنله چیست و اشکال کار در کجاست. و می دانیم که مضمون آیه مذکور دهها بار در قرآن تکرار شده است و و اصلاً گيریم که همه این وعده ها فقط برای حیات پس از مرگ و قیامت کبرا باشد یک مؤمن که بایستی دارای حداقل آرامش درونی باشد طبق دهها آیه و حدیث. مگر اينکه باید پذیرا شویم که اين ایمان و عمل صالح و خشوع در نزد مربّی که سه شرط این سعادت ابدیست به کلی متفاوت از باورهای عامه مردمان است از باب این سه صفت. یعنی لاجرم می رسیم به همان تعریفی از ایمان و عمل صالح و رب که
ما در آثارمان طبق معارف قرآنی و عقلانی عرضه کرده ایم
/جمعه/19 آذر/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
« اینقدر خدا و رسولش را آزار ندهید...»- زیرا رسول عشق٬ خلیفه خدا هم هست زیرا این عشق به خلق٬ یک بازی یا فن نیست و عین حقیقت است و همان عشق خدا به اشقیاء بواسطه وجود این عارفان عاشق می باشد. پس آزار اين کافران نسبت به اين عارفان عین آزارشان به خود خداوند است. و این مصداقی بارز از یاری بين خدا و بنده است. «اگر یاری کنید خدای را یاری کند شما را». پس این یاری عین عشق ورزی بین خدا و عارف است و از جنس نیاز نیست و این شرح احوال عبادالله المخلصین است در قرآن که می فرماید: من با آنها بی حساب و آنها هم با پروردگارشان بی حسابند و از بابت اعمالشان محاسبه نمی شوند زیرا صاحب و مسئول اعمال خود نیستند زیرا محل اراده و فعل خدایند
/یکشنبه/14 آذر/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۴۳- آنکه بازی می کند با عشق٬ می بازد به عشق٬ قلب خود را٬ تا دگر بازی نسازد قلب کس! یعنی خداوند٬ عشقبازان را خلع دل می کند تا دیگر دلی را به بازی نگيرند نه دل خویش و نه دیگران! زیرا دل منظر حق است. هر که با حق بازی کند می بازد نه فقط بازی را٬ که خودش را. اصلاً کسی که با عشق بازی می کند قبل از هر چیزی با دل خودش بازی می کند و چنین دلی هرز و هیز و بیهوده می شود و دیگر بدست صاحبش نمی آید و در هیچ امری به او پاسخی نمی دهد و مصداق این آیه است که: و گونی که آنانرا دگر دلی نیست! اینان مصداق این شعر مولانایند که: زاحمقان بگریز که عیسی
خود گریخت! زیرا فقدان دل عین فقدان وجدان و ادراک است و اين شقاوت و بی دلی منجر به اشد حماقت می شود: کورند و کرند و لالند و بازنمی گردند! این سرگذشت اشقیاء و حمقاست و سرنوشت بازیگران با ناموس الهی در انسان یعنی عش!ق
/دوشنبه/9 آذر/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۴۱- «...و اوست که همه را از نفس واحدی آفرید که هر کسی را جایگاه دانم و ابدیست و جایگاه امانی و موفتی...» انعام ۹۸-
«و خداوند رزاق هر جانداریست و هر چیزی را دو جایگاه است محل قرار و محل وداع...» هود.
یکی در نزد خداست و دیگری در نزد غیر. یکی در ذات است و دیگری در قلمرو صفات. یکی بودن است و دیگری شدن! یکی محل ماندن است و دیگری مجرای رفتن. یکی عاشقانه و مطمنن است و دیگری فاسقانه و مشکوک! یکی ام وجود است و دیگر عاریه است. یکی جاوید است و دیگری زمانمند! یکی خویش است و دیگری غیر. ولی تا غیر نباشد خویش را نمی شناسی. تا مرگ نباشد زندگی را درنمی یابی. تا فرار نباشد قراری نیست. تا تنهانی نباشد عشقی نیست. و آدمی در همه ذرات و کرات می چرخد و جابجا می شود در همه آدمها و عوالم به میهمانی می رود تا عاقبت به خود خدانی خود می
رسد و قرار می گیرد
«آنچه که در نزد خدا دارید باقیست و مابقی نابودی شماست» خداوند این جهان لامتناهی و بی نهایت موجود را آفرید تا آدمی عاقبت به خودش برسد و قدر خود را بداند که بهترین جای جهان است تنهانی و عشق!
عاشق بودن بی معشوق! عشق محض! در خود بودن و برای همه بودن! نه در همه بودن و برای خود بودن
/جمعه/5 آذر/1400
تازه ترین مقاله استاد علی اکبر خانجانی مبارک باد. امید که لایق درک آن شویم. التماس دعا:
دانلود ۱۷۴- حکمت های آخرالزمانی
/دوشنبه/1 آذر/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۳۵- پس یقین دان که مسیر هدایت سراسر علم و عرفان و کشف و اشراق و شهود است و نه قلمرو خواب و خیال و اوهام و خرافه. البته عقل و علم توحیدی که بر علیّت اشراقی- شهودی استوار است
/پنج شنبه/27 آبان/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۲۹- «... و بدانید که چون صبح سحر خدای را بخوانید آنچه که خوانید مشاهده کنید» اسرا۷۸۶- و «چون شبها بیدار بمانی پروردگارت مقام محمودت دهد» اسراء٩۷-
سخن از لقاءالله است سحرگاهان. و مقام محمود که مقام محمدی است که معراج است یعنی اسراء-
بدان که اين برای همه مؤمنان امت است که محمد ص اسوه و حجت آنست و گشاینده درب
آسمان! پس بدان که صبح ها خدا دیدنی است اسراء۷۸- بخوانش تا ببینی اش
/چهارشنبه/26 آبان/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۲۵- «آنانکه شوقی به دیدار با خدا ندارند دنیاپرست می شوند» یونس ۷- «آنانکه میلی به دیدار با ما ندارند… قرآن را تبدیل می کنند.» یونس۵ ۱-
«آنانکه شوقی به دیدار خدا ندارند هدایت نمی شوند» یونس۴۵-
و می بینیم که دیدار با خدا نیز ترجیع بند مکرر دیگری از قران است که علت العلل صدق و ایمان و هدایت و معرفت و سعادت بشر است. یعنی در آخرالزمان میل به لقاءالله اصل اول و اساس دین و ایمان و عقل و صدق و سعادت و رشد و معنویت است. و اين یعنی
عشق! و بی عشق نه دين است نه قرآن و نه هدایت
/یکشنبه/9 آبان/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۱۵- «... براستی که آنان شیاطین را به جای خداوند به رهبری و سروری خود گزیدند و پندارند که هدایت شدگانند» اعراف ۳۰-
اين واضح ترین توصیف کفر جاهلانه بشر در قرآن کریم است که شیطان را خدا فرض می کنند و در درستی راه خود تردیدی هم ندارند. پس شیطان را پرستش می کنند بجای خدا و نیز تبعیت می نمایند. زیرا در این آیه از لفظ «ولایت» استفاده شده است که به معنای دوستی و اطاعت توأمان است. پس این شیطنت بمعنای عیاشی و فسق و فجور و
لابالیگری و توحش نیست بلکه شیطان پرستی در لباس دین است و مصداق فویل للمصلین (وای بر نماز گزاران) می باشد که به قول قرآن از روی سهویت و تقلید و نمایش نماز می خوانند و می پندارند که خدا را می پرستند حال آنکه نماز بی امام٬ نماز فاقد حفاظت است و لذا شیطان در آن رخنه می کند. و اینست که اینقدر در قرآن به مؤمنان توصیه شده که
بر نمازهایشان محافظت داشته باشند
«... و آنانکه ایمان آورده و بر نمازشان محافظت می کنند» موّمنون -٩ انعام -٩۲ معارج ۳۴ و آیاتی دگر
که تقریباً همه مترجمین و مفسرین٬ این محافظت بر نماز را به موقع٬ اقامه نماز کردن می دانند و بس که معنای آشکارا تحریفی است زیرا محافظت بر چیزی به معنای محافظت از سرقت و تباه شدگی آن چیز است مثل محافظت بر عصمت و فروج که در اکثر موارد در کنار محافظت بر نماز آمده است. در حالیکه محافظت نماز از رسوخ و دخل و تصرف اجنه و شیاطین و وسواس الناس و خناس است یعنی همان اموری که اساس شکیات نماز و وسواسهای مربوط به آنست که همه نمازگزاران فاقد امام حی به آن دچارند که دردی بی درمان در تاریخ فقاهت و شریعت بی امام می باشد که فقاهت و شریعت شیطان زده است از نوع فقاهت خوارج در صدر اسلام. که البته محافظت زمانی بر نماز هم بی تردید فقط وجه بیرونی آن است حال آنکه فویل للمصلین ناظر بر جنبه باطنی و روحی نماز می باشد که می تواند وسیله خداپرستی را ابزار شیطان پرستی سازد. و اینست که همه قاتلان امامان و عارفان همین نمازگزاران شیطان پرست فاقد امام بوده اند. و این مصداق بارز عشق شیطانی و پرستش شیطان است و ولایت شیطان در انسان! و فقط چنین نماز شیطانی است که اهلش را به چنان باور و یقینی می رساند که در هدایت شدگی خود تردیدی ندارند. «کافران در هر آنچه که می کنند تردیدی ندارند» قرآن - در حالیکه مومنان بر سر ایمان خود چون بید می لرزند از خوف و هیبت الهی و ترس از نفس خود که اين تردیدی بر حق و عارفانه است که از نشانه های هدایت است که در قرآن مکرراً مذکور است
گویند پس از فاجعه کربلا از شمر پرسیده شد که آیا هنوز هم در حقانیت حسین و یارانش تردید داری. که می گوید: اتفاقاً الان دو صد چندان بر کاری که در کربلا کردم مطمنن ترم که ذلت او و خاندانش را شاهدم که مورد غضب الهی قرار دارندا؟ و می دانیم که شمر نیز همچون ابن ملجم از فرط نماز شب و سجده های طولانی؛ پینه بر پیشانی داشت و قرآن بر
گردن. بی شک چنین یقین مالیخولیایی مصداق خداپرستی ذهنی و خیالی است که به قول قرآن کسانی هستند که خدای را فقط به حرف می خوانند. و اين حد از شدت و خلوص کفر و ظلمت و حماقت مطلق حاصل دیدن حجت حق و امام است و انکار و عدم اطاعت. پس این حد از حماقت و جنون حاصل جهل و نادانی غریزی ماقبل از آشنایی با دین و فطرت دینی نیست بلکه حاصل کتمان و انکار مستکبرانه حجت خداست از روی آگاهی و عمد! و لذا درباره اين کافران شیطان پرست می فرماید که «گروهی را هدایت کرد و گروهی هم به حق گمراه شدند پس شیاطین را به جای خداوند به دوستی و اطاعت گزیدند و پنداشتند که هدایت شدگانند» اعراف ۳۰-
و بی تردید هیچ کس شیطان را به اسم شیطان نمی پرستد بلکه فقط به اسم خدا می تواند پرستش کند. همانطور که خود ابلیس هم پس از انکار آگاهانه و عمدی حضرت آدم بعنوان نخستین خلیفه خدا٬ به کفری آشکار گرانید چون در قبال امامت آدم٬ تکبر کرد و به جنگ با عشق خدا به آدم پرداخت. انکار حجت های الهی و رسولان حق و عارفان واصل هم دقیقا تکرار کفر ابلیس است. منتهی ابلیس بجای خدا به خودپرستی پرداخت زیرا نخواست خدای آدم را سجده کند گفت من خدای خودم را می پرستم. ولی حضرت آدم عرش مکین خدا بود و خدانی جز بر اين عرش نبود که پرستیده شود. لذا سجده بر آدم همان سجده بر خدا بود و لاغیر! در غیر اینصورت عین شرک است که بنده هم بر خدا سجده کند و هم بر آدم! آیا نه اینست! و لذا پس از دیدار و درک وجود امامان حق و سپس انکارشان که عین انکار خداست زین پس خدانی جز ایده محض و هوای نفس نخواهد بود. پس هر که زان ماجرا به بعد٬ به انکار خلفا و اولیای الهی بپردازد مرید و بنده ابلیس است زیرا اینان وارثان آدم بر روی زمین می باشند و قابل سجده اند. در غیر اینصورت خدا فقط ایده و اسم مستعاری بر ابلیس است که پرستیده می شود
/جمعه/7 آبان/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی
۳- اگر خدا از دل یاد شود دیدار شود؛ این بدان! و دل باید به اندازه کافی زنده باشد تا بتواند او را یاد کند. و دل در فراق یاران زنده شود اگر در عصمت و وفا بمانی, دل در جهاد تقوانی و عدالت زنده میشود. دل در دوستی با خدا و موّمنان و نبرد با اشقیاء و کافران است که زنده میشود. دل در جستجوی معرفت زنده میشود. در خدمت به مستضعلین زنده ميشود
/جمعه/30 مهر/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد ۵ اثر استاد علی اکبر خانجانی
۶۶۲- در حدیث قدسی نیز آمده است که خداوند می فرماید که مومنی که شب زنده دار باشد و عبادت مرا کند من چشمش می شوم تا مرا ببیند و گوشش می شوم تا صدایم را بشنود و... و محل اراده من می شود یعنی خلیفه من می شود. به همین سادگ!ی
۶۶۳- احتمالاً بسیاری از متشرعین که عمری نماز شب خوانده و چنین مقامی را نیافته اند اصل این سخن را منکرند و لذا عارفان را مرتد و ملحد و کذاب می خوانند. زیرا پنداشته اند که هر نمازی مصداق خداپرستی است. چه بسا نمازی که عین خودپرستی است و آدم را دیو می کند. کسی که امام حی ندارد که نماز ندارد ای عزیز! زیرا خدا ندارد! فرق نماز ابن ملجم و عمار در امام است
۶۶۴- آدمی بت را بپرستد به هدایت نزدیکتر است تا اينکه خدای خیال خود را بپرستد.«آیا پیروی از خدا حق تر است یا پیروی از کسی که خدايش هدایتش نموده.»قرآن-
«٩۰ اقتدا کنید به کسی که تحت هدایت خداست» انعام -
«ذهن برای رسیدن به حق کفایت نمی کند» یونس ۳۶-
/چهارشنبه/28 مهر/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد ۵ اثر استاد علی اکبر خانجانی
۶۶۱- «هیچ چشمی خداوند را نمی بیند الا اينکه خداست که از آن چشم می بیند و خداوند هرکه را خواهد از نزد خودش دیدگانی اعطاء می کند...» انعام ۱۰۳-۱۰۴
بدان که چشم خدابینی چشم محمدی است و علوی! و هرکه اینها را دوست بدارد آنها چشمش می شوند تا با آن خدای را ببینند
/سه شنبه/27 مهر/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد ۵ اثر استاد علی اکبر خانجانی
۶۵۸- کسی مرا برای خودم دوست نمی دارد! اين درد دل همه آدمهاست. ولی آیا تو خودٍ خودت کدامی و کیستی؟ «خدا همان خود خود توست». علی ع - اینست که اولیای الهی خود خودت را دوست میدارند زیرا خدا را دوست می دارند و او را در همه می بینند! بدان!
/یکشنبه/25 مهر/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد ۵ اثر استاد علی اکبر خانجانی
۶۴۷- اصلا راز اين همه بولهوسی های بشر مدرن از بی جانی و بی قراری او در خویشتن و در غیر خویش است از شغلی به شغل دگر٬ از شیئی به شیئی دگر٬ از عیشی به عیش دگر٬ از همسری به همسر دگر و... زیرا روح از دنیا و اهلش عروج کرده و هیچ چیز و کسی نمی تواند به آدمی قرار دهد و او را پذیرا شود حتی تن و دل و جان خود فرد هم او را تحویل نمی گیرد زیرا همه در حال عروجند یعنی در پروازند خواه ناخواه و آگاه و ناآگاه. به زبان ساده همه پا در هواین!د
/سه شنبه/20 مهر/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد ۵ اثر استاد علی اکبر خانجانی
۶۳۱- « و هرگز هلاک نسازد پروردگارت هیچ قومی را مگر اینکه از مردمش رسولی برانگیزد تا نشانه هایش را بر ایشان آشکار سازد. و هلاک نسازیم قومی را مگر اینکه مردمش ظالم باشند» قصص -۵٩
و این یک قانون همه جانی و تاریخی است که بیان می شود پس معلوم است که فرستادگان الهی همواره در راه هستند و ختم نبوت محمدی بر خلاف این امر نیست بلکه همه فرستادگان الهی در آخرالزمان بر دین محمد هستند که نشانه های الهی را آشکار می کنند از کتاب او. ختم یعنی غایت و کمال و نه پایان! همه مومنان مخلص٬ رسولان محمدی در آخرالزمانند به درجات. و اما هلاکت لزوماً به معنای مرگ جسمانی نیست. «مردگانند مپندار که زندگانند»
/یکشنبه/18 مهر/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد ۵ اثر استاد علی اکبر خانجانی
۶۱۳- امام خلیفه خداست در درجات. « خداوند شما را خلفای خود قرار داده و برخی را بر برخی دیگر برتری داده تا شما را امتحان کند در هر آنچه که جانشین خودش ساخته است… پس بهتر است که از آن انفاق کنید…»
این همان «ماسوی ا» امام - خداست که در واقعه استوی ا بر عرش معلوم گردید
این یکی بودن امام و خدا کل راز توحید و آخرالزمان است و کل راز رابطه الّله و هو در قرآن است که: بدانید که الّله همان «هو» است: اين ترجیع بند قرآنی قلب عشق الهی در کتاب اوست
ولی خلیفه خدا در هر درجه ای که جانشین اوست از همه قوا و نصاتی که از جانب خدا در اختیار دارد برای شفاعت و کرامت و هدایت خلق بهره می گیرد و به حکم خدا بهتر است که از برای خودش وانهد و انفاق کند همانطور که ذکرش رفت. یعنی خود امام همواره خودش را در استضعاف و فقر و بلایا نگاه می دارد
و بلکه همانطور که در ادعیه ائمه ع می خوانیم طلب بلایای برتری هم می کند و برای رفع این بلایا بندرت از نعصات و کراماتی که در نزد خود دارد برای خودش بهره می گیرد و بلکه بلا را استقبال هم می کند همانطور که علی ع و حسین ع به اراده و آگاهی به قتلگاه خود رفتند
/پنج شنبه/15 مهر/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد ۵ اثر استاد علی اکبر خانجانی
۳۹۶- « بگو بنگرید که اگر خداوند من و همراهانم را نابود کند يا بر ما رحمت آورد پس کیست کافران را از درد و عذاب پناه دهد بگو او همان مهربان است که به او ایمان آورده و اعتماد کرده ایم...» ملک ۲- ۲۸
مشابه اين آیه را قباً هم مورد بحث قرار داده ایم. در اینجا سخن از پناه بردن از عذابهای الهی به فرد دیگری است به غیر خدا. و او همان انسان کامل و امام و خلیفه او بر زمین است. « بگو چه کسی شما را از خدا نجات می دهد » متأسفانه در همه اين نوع آیات مترجمین اصراری عجیب دارند که اين ناجی و پناه دهنده را خود خدا قلمداد کنند بر خلاف نص صریح قرآن - و اين انکار و عداوت با امامت در قرآن و کل تاریخ اسلام است که ایده خدا را بر علیه ولی خدا قرار می دهند و کتاب کاغذی خدا را بر علیه قرآن زنده اش بر نیزه می کنند. پناه بر خدا از اینهمه واژگونسالاری ما شیعیان ضد امام! اين همان وراثت شیطان و خطوات اوست در خلقت ازلی که برای سجده نکردن بر خلیفه خدا به یگانگی و الوهیت خدا متوسل شد تا به خدا درس توحید بدهد آن لعنت الله! و اين رویارونی علم توحید است با عشق توحیدی که: «خداوند هفت آسمان و زمین را آفرید و امرش را بین آنها نازل نمود...» بین آنها و نه بر خود آنها! اینست کل سرّالاسرار خلق انسان و عشق عرفانی و دعوای بین ابلیس و آدم! و مکر تقدس مآبی ابلیس بر صراط تا عاشقان را ره زند و از عشق خدا به فوت و فن کلامی توحید مآبانه بکشاند و به پای خودشان به دوزخ برساند. این همان رویارونی عرفان نظری و الهیات کلامی است بر علیه عرفان عملی و عشق امامیه! « آنانکه خدای را جز به حرف نمی پرستند...» می گویند: « آیا یک بشری مثل ما٬ می تواند ما را هدایت کند...» اینان عاقبت مبتل به دیوانه ترین خرافاتیان می شوند که چه بسا خود را دانشمندانی پوزیتیویست (تجربه گرا - حس گرا!؟) می دانستند. این به اصطلاح دانشمندان را می بینی که مخفیانه با محافل جن گیری و احضار ارواح و انرژی درمانی و آنینه بینی و فالگیری و... سر و سرّی دارند. یعنی اجنه و شیاطین مشغول هدایت آنها هستندا در این معنا بمان و بیندی!ش
/جمعه/9 مهر/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد ۵ اثر استاد علی اکبر خانجانی
۳۸۱- عارفان عاشق همچون یارشان فراسوی مکان و زمان زیست می کنند اینست که بقول مولانا: تا صورت و پیوند جهان بود علی بود. و اينکه فی المثل بایزید بسطامی حدود دویست سال قبل از تولد «شیخ خرقانی» این شیخ را متقابلاً مریدی و مرادی می کرده است و روی به خرقان عبادت می نموده همانطور که شیخ هم دویست سال بعدش به یاری روح بایزید سیر و سلوک می نموده است. اخیرا یکی از دوستان غزلی عاشقانه- عارفانه بزبان ترکی از یک عارف شوریده
عصر قاجار مشهور به عارف نباتی پیدا کرده است که ایشان حدود دویست سال قبل از تولد اینجانب به بنده اقتداء می نموده است حتی به اسم واقعی بنده که یک بیت آن اینس:ت
بچه ترکم دیلیم ترکی کلامیم هجومجو خان چوبانی جان آلان خانجانی گوزلرگوزلريم
و عجیب تر که اين عارف به لحاظ نوع سیر و سلوک و حتی شبوه زندگانی و باورهای ویژه عرفانی به اینجانب شباهت دانستم که قبر این عارف آنجاست
اين همان معنای همزیستی روحانی و رفاقت و حشر مخلصین با انبیاء و شهداء و صدیقین گذشته است به قول قرآن کریم. خود اینجانب نیز در تمام عمرم شدیداً احساس همزیستی باطنی با بسیاری از پیامبران و امامان و حکیمان و عارفان داشتم که تا مدتها این احساس شدید و حس همذات بینی با آنان را فهم نمی کردم تا اینکه مصداق حکمت این واقعه را در قرآن کریم خواندم. که اگر چنین نمی بود براستی عاشقان حق که تنهاترین انسانهای تاریخند از فرط تنهانی دق می کردند و کسی
عمری نمی نمود تا بتواند رسالتی به فعل آورد و مایه خیر و هدایتی برای مردمان باشد. و بیهوده نیست که وادی تفرید و تجرید و توحید شهر هفتم عشق و معرفت است زیرا این همان وادی الحاق به حق است: تنها شو تا بمن برسی! حدیث قدسی! و اين اولیای الهی فقط رفیقان عرصه تنهاني نیستند بلکه معلمین و راهنمایان هم هستند
/جمعه/9 مهر/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد ۵ اثر استاد علی اکبر خانجانی
۳۷۲- «ای مؤمنان خود و خانواده تان را حفظ کنید از آتشی که هیزمش مردمند و سنگها...» تحریم۶
عشق به اشیاء و اثائیه و دکوراسیون و کاخ و زینت آلات و صنایع و... همان عشق به سنگ است که دل مومن را هم سنگ می کند. و وسوسه مردمان یعنی مردم پرستی و آبروداری! این دو عنصر اساسی ورود به جهنم است از همین دنیا! اینست عاقبت عشق شیطانی و عشق جمادی و عشق مردم داری و آبرو بازی! بدان و در آن بمان ای عزی!ز
/سه شنبه/6 مهر/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد ۵ اثر استاد علی اکبر خانجانی
۳۶۵- «اللْه لا اله الا هو»: خدانی نیست جز او! اين نیز دیگر از آیات مکرر قرآن است که خود خداوند می فرماید که: خدا اوست نه من! یعنی خدای مَنی را رها کنید خدای ذهنی و فوق آسمانی را ول کنید ای مؤمنان محمدی! خدانی جز در امام و با امام و از امام به داد کسی نخواهد رسید. «خداوند جز در وجود ما شناخته و پرستیده نمی شود» علی ۶ - «آیا خبر آنانکه کافر شدند به شما رسیده است که چه عذاب و دردی کشیدند پیش از این؟ آن به این سبب بود که ایشان را رسولی آمد با نشانه های آشکار. پس گفتند آیا بشری ما را هدایت می کند! بدینگونه بود که کافر شده و روی برگردانیدند و خدا بی نیازست از آنان...» تغابن ۵-۶
/دوشنبه/5 مهر/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد ۵ اثر استاد علی اکبر خانجانی
363- و اما شما ای زنان! ای مردواران نامرد و نازن که عقیم گردیده تن و دل و روحتان! بدانید که در اين دوزخ عیان٬ نخستین قربانيانید پس هیچکس چون شما محتاج نجات نیست بشتابید بسوی مسیحا دمی یا امام همدمی! و دست بدارید از اراده به معشوقیت و پرستیده شدن٬ که دیگر مردی باقی نمانده است که حتی بخواهد شما را برای بند تنبانش بپرستد چهار صباحی! پس چون یافتید مردی را به جوانمردی و علی واری٬ سجده کنید و ابلیس استکبار را از خود برانید که این آخرین شانس نجات است! و بدانید که جز علی و علی واران مردی نیست: لافتی الا علی! و به کرامت و مهر بی پایان علیّون غرّه مشوی!د
/شنبه/3 مهر/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد ۵ اثر استاد علی اکبر خانجانی
360- بدان که داستان خلقت حضرت آدم و دمیدن روح و القای اسمای الهی در او٬ داستان آفرینش عرفانی اولیای الهی و رسولان حق است و ماجرای خلقت قدیم جانوری بشر نیست. و ماجرای استکبار ابلیس در سجده نکردن بر انسان کامل و حامل روح و اسرار الهی٬ عين عدم اطاعت برخی مومنان از اين رسولان است که منجر به نفاق و مرگ روانی می شود. مومنان نیز بایستی بر اين انسان کامل سجده کنند و اطاعت نمایند تا از او روح و ذکر و علم یابند و رهرو وادی کمال گردند. بدا!ن
/جمعه/ 26 شهریور/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد ۵ اثر استاد علی اکبر خانجانی
343- « و آنانکه ایسان آوردند به خدا و رسولش ایشانند صدیقین و شهداء که در نزد پروردگارشان است اجر و نورشان...» حدید ۱۹-
یعنی رسیدن به مقام شهداء و صدیقین و صاحب نور شدن فقط و فقط حاصل ایمان بخدا و فرستاده زنده اوست به مثابه امام. ایمان به خدا را هیچ هنری نیست زیرا کیست که دعوی ایمان به او را نداشته باشد. ولی مقام صدق و شهود و نور مقامی است که از آن انگشت شماری از مؤمنان است که به رسول زنده ای ایمان دارند و اطاعت می کنند. پس امر هدایت و تعالی روح و مقامات عرفانی نه حاصل ایمان به خدای ذهنی که همه دارند بلکه ایمان به امامی زنده است. این بدان! و اینکه درمی یابیم که مقام شهداء لزوماً مقام خون و کشته شدن نیست بلکه مقام شهود حق است در عالم ارض. « ای کسانیکه ایمان آورده اید بپرهیزید از خدا و ایمان آورید به رسولش که می دهد شما را دو نوع رحمت و می دهد نوری که همه جا با شماست و می آمرزد گناهتان را که خدا آمرزنده و مهربان است.» حدید ۸ ۲
یعنی از خدای ذهنی خود دور شوید و به رسولش ایمان آورید که مغفرت و رحمتش همان مغفرت و رحمت خداست. و مضاف بر اینکه دو رحمت دارد که یکی الهی و دیگری بشری است
/پنج شنبه/ 25 شهریور/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد ۵ اثر استاد علی اکبر خانجانی
304- پس منت بر امام٬ رسول یا عاشق عین باز پس دادن گوهره ایمان و هدایت و محبت است. زیرا ایمان جز من امام در دل موّمن نیست. و هدایت هم جز نور عشق امام در جان مرید نیست. پس ای بیچاره آیا می دانی که چه میکنی با منت و ناز خودت! آیا می دانی که در حین ناز و منت دچار القای شیطانی شده ای تا تو را از نور عشق و ایمان خلع سلاح سازد.
نکن بدبخت! خود را بدبخت مکن با عشوه های شیطانی! « و به راستی که خدا نهان زمین و آسمانها را می داند و می بیند که چه می کنند! » حجرات۱۸- اين منت گذاران و نازنینان احمق
/پنج شنبه/ 18 شهریور/1400
جدید ترین آثار استاد علی اکبر خانجانی
دانلود ۱۷۱- نزول و عروج روح در خلق جدید آخرالزمان قسمت ۱
دانلود ۱۷۱- نزول و عروج روح در خلق جدید آخرالزمان قسمت ۲
دانلود ۱۷۲- ً کرونا ً و اینک آخرالزمان PDF
دانلود ۱۷۲- ً کرونا ً و اینک آخرالزمان (صوتی)
دانلود ۱۷۳- فلسفه وجودی سلفی گری PDF
دانلود ۱۷۳- فلسفه وجودی سلفی گری (صوتی)
(دانلود مجموعه کتابها ( ۱۷۳ جلد
/پنج شنبه/ 18 شهریور/1400
بسم الله الرحمن الرحیم
فلسفه وجودی سلفی گری
روایتی از رسول خاتم(ص) می گوید اگر مردمان همه اهل معرفت می بودند خداوند بشر را از عبادات و احکام شرع معاف می نمود. اين روایت که بارها بواسطه محی الدین ابن عربی ذکر شده است روشن ترین حجت و برهان و معنای وجودی پیدایش اسلام سلفی در آخرالزمان است که بصورت گروههانی همچون القاعده و طالبان و داعش در سراسر جهان اسلام و حتی مسیحیت خودنمانی می کند.
این سخن رسول اکرم(ص) بدین معناست که خداوند احکام شرع و امور عبادی را جز برای رشد و تعالی معنوی و عرفانی و علمی و روحانی بشر نازل نکرده و به پیامبرانش ابلاغ ننموده است. و اين همان مقصود دین خداست که بشر را از حیوانیت و شقاوت و توحش و جهل و تبعید در زمین برهاند و به ذات الهی متصل سازد و عزت و روحانیت اعطا نماید و او را جانشین خود در جهان کند.
غذائی که میخوریم اگر در دستگاه گوارش ما بدرستی هضم و جذب نشود تن ما را دچار ثقل و یبوست و عفونت و مسمومیت نموده و ما را بسوی مرگ در زندگی می کشاند. احکام شرع و عبادات هم اینگونه است اگر در دل و اندیشه و روان ما تأویل به روحانیت و نورانیت و الهیت حق نشود ما را دچار ظلمت و شقاوت و جنون و سقوط در درک اسفل
نموده و با اجنه و شیاطین محشور ساخته و از جنس آنها می سازد. و آنچه که دین را در جان بشر روحانی و نورانی می سازد معرفت نفس و ذکر و تأملات درونی بهمراه تقوای عملی و رعایت اخلاق کریمه همچون صدق و عصمت و عدل و رآفت و محبت و گذشت و خویشتن داری است. و اما کسی که بدون رعایت این امور شبانه روز مشغول نماز و روزه و ورد و تقوای صوری باشد تدریجاً دچار جنون٬ خودشیفتگی شیطانی و نفرت از عالم و آدم می شود و چون دیوی بجان خود و اطرافیانش می افتد و اين راز پیدایش سلفی گری و داعشی گری و طالبانیزم و ملایان شقی و خونخوار است که همچون ابلیسی به غرور عمری عبادت کوس انالحق می زنند.
عمر هر فرد بشری و تاریخ بشری مهلتی است که خداوند به بشر بر روی زمین داده تا راهی بسویش بجوید و رستگار گردد. و اینک آخرالزمان است که بمعنای پایان اين مهلت است. از اینرو اهالی شرع که راهی بسوی حق نيافته اند یا بکلی دچار انکار و کفر می شوند و یا در نفاق در درک اسفل سقوط کرده و با هویت دد و دیو و اجنه و شیاطین در صورت بشر ظهور می کنند که همین داعشیان و طالبانیزم و القاعده و امثالهم هستند
این جماعت می پندارند که برای ملحق شدن به دین خدا و رسول خاتم بایستی در تاریخ به عقب بازگردند که بوالعجب تصوّر کودکانه و مالیخولیانی است. برای الحاق به حق و روح خدا و رسول اکرم نبایستی به گذشته بلکه به خود بازگشت که خود فرموده که: رسول در خود شماست! قرآن کریم
شریعتی که در جان اهلش تاویل به نور حقیقت نشود در آخرالزمان از آدمی یا یک جن اینترنتی می پرورد یا یک شیطان داعشی!
و آنچه شریعت را در دل آدمی تأویل به حقیقت می کند هم فوت و فن های درویشی گریهای خانقاهی و عرفانهای اینترنتی نیست بلکه اخلاق عملی است همانطور که ذکرش رفت. تقواست که شریعت را در دل اهلش تاویل به علم و معرفت میکند
خداوند اهل تقوا را خود تعلیم می دهد- قرآن-
کسی که در مقابل اجنه و شیاطین اینترنتی و ماهواره ای قادر به حفظ تقوایش نیست تمدن غرب را مسبب بی تقوانی خود می خواند و با آن به جنگ می پردازد. او غافل از این امر است که در آخرالزمان دوزخ آشکار شده است و اهالیش رخ نموده اند. پس او باید از دوزخ و دوزخیان روی برگرداند نه اينکه به جنگ با آن برخیزد چون تمدن حاکم بر جهان مدرن یک تمدن دوزخی - نفتی است
راه رجعت الی الّله از درب دل گشوده می شود نه بازگشت توهمی و مالیخولیانی در تاریخ! و درب دل بر کسی گشوده میشود که اهل ذکر عرفانی و تقوای فزاینده باشد! همانطور که قرآن کریم می فرماید دوزخ آشکار شده است و اين سلفی ها از گذشته دوزخی تاریخ به بیرون جسته اند. یعنی اين جماعت خود ظهور طبقه ای از جهنم آخرالزمان هستند همچون قوم لوط و عاد و ثمود که با نشانه هایشان در سراسر جهان قابل مشاهده هستند زیرا آخرالزمان عصر رجعت است که همه گذشتگان بر روی زمین محشور می شوند و اینست راز حیرت آور انفجار جمعیت در اين دوران. که آخرین رجعت همانا بازگشت انبیاء و اولیاء سلف است که با ظهور ناجی موعود جمع می آید: زمین به نور پروردگارش روشن می شود و کتاب نهاده می شود و انبیاء و شهداء جمع می آیند و عدالت برپا میگردد.... قرآن کریم
علی اکبر خانجانی
۸ شهریور ۱۴۰۰
/دوشنبه/ 15 شهریور/1400
بسم الله الرحمن الرحيم
کرونا" اینک آخرالزمان"
1. کرونا در لغت یک واژه غربی و لاتین است و دارای دو معنای متفاوت که یکی بمعنای هاله یا تاج خورشید است و دیگری بمعنای وقت، هنگام، زمان واقعه و اکنون است که در فرهنگ قرآنی مترادف "الساعه" و قیامت است که در فرهنگ اماميه آخرالزمان نامیده می شود
۲- حال رابطه هاله خورشید با آخرالزمان چیست؟ ماهيت تابش خورشید و ماه در طی این بیست سال اخير شديدا متحول شده است بواسطه دهها کسوف و خسوفی که در طی این دو دهه رخ نموده است که در مجموع به لحاظ تعداد و شدت و حدت از كل مجموعه کسوف و خسوفهای هزاره اخیر جهان بیشتر است و در روایات دینی و خاصه اسلامی این از واضحترین علائم قیامت آخرالزمان و ظهور ناجی موعود است
٣- ولى عامه بشری کرونا را یک بیماری مسری و جهانی می داند که گویا برای براندازی نسل بشری آمده است. ولی همین بیماری جهانی است که چرخه تاریخی تمدن بشری را که تمدنی غربی است کند و کندتر نموده و بسوی ایستائی و سکون می کشاند یعنی به لحظه الساعه و آخرالزمان! این آخرالزمان تاریخ تمدن بشری است و نه آخرالزمان نجومی و تقویمی و محاسباتی! این آخر زمان اندیشه و احساس و روح بشر مدرن است نه زمانی که با ساعت سنجیده می شود
۴- آخر فقط بمعنای پایان نیست بلکه بمعنای اخیر و وضعيت آخر و کنونی نیز هست که مترادف معنای الساعه و قیامت است همانطور که قرآن کریم قیامت و الساعه را هنگامی می داند که باطن ها آشکار می شود که از این منظر کرونا بمعنای ظهور باطن این تمدن حاکم بر جهان است
۵. این بیماری جهانی چرخ تکامل تاریخی این تمدن را در حال متوقف ساختن است که همراه آن گروهها و اجتماعات بشری هم در حال از هم پاشیدن هستند و این بمعنای فروپاشی تمدن است زیرا تمدن بمعنای گردهمائی و تجمع بشر در شهرهای بزرگ و بر محور صنایع است که بمعنای حشر است که کرونا موجب تفرقه و تفريد و جدائی است و این همان معنای نشر بعد از حشر است. و قرآن کریم چنین روزی را بیان کرده است که همه از همدیگر می گریزند و همه عزیزان از هم حذر می کنند و هیچکس را یارای نجات و مددی به عزیزانش نیست و جز خدا هیچ شفاعت و یاوری نیست. و لذا بشر مدرن امروزه بین خدا و واکسن در حال انتخاب است
۶- کرونا بزرگترین مصیبت و بلای تاریخ هزاره اخیر جهان است مصیبتی که بدست بشر و جاه طلبی ها و ماجراجوئیها و بازیها و جهانخواریهای صنعتی فراهم آمده است. و لذا کیست که نداند که ویروس کرونا محصول دست بشر در آزمایشگاه همانیست که تدریج در طی قرن اخير در جریان داروسازیها و واکسن سازیها و تبدیلات ژنتیکی و فتنه گریهای دانشمندان پیدا شده است
۷- همانطور که ویروس ایدز در جریان تولید واکسن مالاریا در آزمایشگاه تولید شد که برخی از دانشمندان در دهه هشتاد میلادی به آن اعتراف کردند که اندکی بعد بکلی بفراموشی سپرده شد و امپراطوریهای رسانه ای اجازه ندادند این خبر منتشر شود. چه بسا ویروس کرونا در جریان تولید و تزریق واکسن آنفولانزا پدید آمده باشد. همانطور که هر مرحله از واکسن کرونا منجر به ویروسی جهش یافته و مرگبارتر می شود و نیازمند واکسن قهارتر و ضد حیاتی تر است
۸- پس این پایان عصر گردهمائیهای بشری و انواع تجمعات است پایان مدارس و دانشگاهها و انجمن ها و حکومتها و اجتماعات ورزشی و تفریحی و سیاسی و اقتصادی و بلکه اجتماعات فامیلی و خانوادگی و زناشوئی؟ و این پایان حشر (اجتماع) و آغاز نشر (انفراد) است که همگی بواسطه جبر بیماری کرونا به این تمدن تحمیل شده است. این آغاز تنهائی بشر است که یا روی به خدا می کند و یا روی به واکسن می کند و دیوانه وار بایستی هر ماهی واکسنی قویتر تزریق کند یعنی برای رهایی از شر ویروس کرونا به خود ویروس پناه می برد زیرا واکسن جز این معنایی ندارد یعنی پیشاپیش به استقبال ویروس می روی تا به ناگاه به تو حمله نکند. پس یا تسلیم خدا می شوی یا ویرو!س
۹- ما از حدود بیست سال پیش از سرآغاز هزاره سوم میلادی، آثار و علائم و اخبار ظهور قیامت آخرالزمان را در مجموعه آثارمان گزارش و تفسیر نمودیم و راههای نجات از بلایای آنرا نیز در زمینه های متفاوتی متذكر شديم. ولی آنچه از این بابت نصيب ما شد دستگیری و محاکمه و زندان و خونریزی و سکته و مرگ در زندان بود. و خداوند یکبار دگر بما حیاتی نو بخشید تا شاید یکبار دگر این واقعه كبير عصر را هشدار نماییم
۱۰- قرآن کریم در سوره قیامت می فرماید: آنگاه که ماه و خورشید جمع شود (کسوف) انسان در آنروز گوید به کجا پناه برم و هیچ پناهی نیست الا بسوی پروردگارست جای قرار. و در آنروز انسان به هر آنچه که کرده باخبر می شود و بر نفس خود بینا می گردد... در این آیات كل وقایع این دوران تبیین شده است
۱۱- گفتم که یک معنای کرونا هاله و تاج خورشید است که فقط بوقت كسوف قابل رویت می باشد یعنی آنگاه که ماه و خورشید با هم جمع شود. و تحت الشعاع چنین هاله نوری است که انسان بخود می آید که برای اهل ایمان نور توحید و اخلاص است و برای سایرین هم ظلمت مرگ و وحشت و واکسن فزایند!ه
۱۲- اما چرا مصیبت کرونا برای جهان اسلام و ایرانیان بمراتب شدیدتر و مرگبارتر از سائر جهان است؟ پاسخ به این سوال همان راه نجات ما از این مصیبت عظیم است. یعنی شرک و نفاق ما در قبال تمدن غرب که تمدنی کرونائی و در حال انقراض است: یا خدا یا واکسن! مگر نه اینکه ما امت و مذهب ظهوریم!؟ كرونا طلوع این ظهور است و میزان این ظهور برای آحاد بشرى! كرونا امتحان نهائی ایمان است
۱۳- هیچ قدرت و حکومتی، قیامت آخرالزمان را خوش نمی دارد زیرا احساس می کند که اجل خودش هم فرارسیده است. و بیهوده نیست که امروزه در سراسر رسانه های جهانی انتشار اخبار قیامت و آخرالزمان منع شده است. و عجبا که حتی در جوامع اسلامی هم آخرالزمان را یک توهم و توطئه می خوانند و آنرا به سخره بر زبان می آورند. و عحب تر علمای دینی هستند که مهر سکوت بر لب نهاده اند: قیامت فرارسید و ما آنرا بر عامه مردم پنهان داشتیم تا به اعمالشان برسیم ولی تو از آن غافل مباش! قرآن۔
۱۴- اینک حدود بیست سال است که تقریبا همه علائم قیامت آخرالزمان و ظهور ناجی موعود که در روایات دینی آمده به وقوع پیوسته اند که کرونا آخرین آن است که طبق روایات دینی ما در این طاعون جهانی بخش قابل توجهی از مردم جهان می میرند و مابقی بشریت به دو قطب ایمان خالص و کفر مطلق تقسیم شده و رو در روی یکدیگر قرار می گیرند و آنک آستانه ظهور موعود است.
۱۵- شاهدیم که کرونا جامع جميع همه امراض بشری در طول تاریخ است که اینک یکجا از اعماق نفوس بشری فوران کرده است. کرونا بیماری تاریخیگری و دهرپرستی و نژادپرستی و فن پرستی و دنیاپرستی جهانخواری می باشد
۱۶-"كافران می گویند اگر راست می گویید پس قیامت کی فرا می رسد بگو آنگاه که فرا رسد هیچ راه گریزی نخواهید یافت در آنروز همه عزیزان از یکدیگر می گریزند و کسی را یارای شفاعت کسی نیست و جز خدا هیچ پناهی نخواهید یافت" آیاتی از قرآن۔
۱۷- در این وضعیت بدترین سرنوشت را کسانی دارند که بین خدا و ویروس (واکسن) در نفاق افتاده اند. دستی به دامن خدا دارند و دستی دیگر به دامن ویروس (واکسن) و این وضع مشركان است
۱۸- بیماری کرونا حتی در دو نفر به یک صورت بروز نمی کند و در هر فردی ظهور و علائم و عوارض و دردهای مخصوص بخود دارد. پس هیچکس این مرض را از دیگری نمی گیرد بلکه این مرض از باطن هر فردی بروز می کند. و چه حق گفت علی (ع) که "بیماری مسری دروغ است." یعنی با هر کسی بسته به ماهیت و اعمال و باورها و نفسانيتش عمل می کند و احدى از ابتلای به آن مستثنی نیست. کرونا بیماری قیامت نفوس آحاد بشر است: و قیامت آنروزیست که باطن ها آشکار می شود و خوشبخت آن کسی است که هر آنچه که از او بروز می کند را انکار نمی کند و به خدایش روی نموده و توبه می کند و بخشوده می گردد و بدبخت آن کسی است که ظهورات وجودش را انکار نموده و به دیگران نسبت میدهد
۱۹- اهل ایمان باید بداند که این دعوای رایج بين طب اسلامی و غیر اسلامی یک دعوای بازاری و جاهلانه است. طب اسلامی آنست که اهل ایمان فقط و فقط خداوند را مرضی (مريض کننده) و وكيل و كفيل و حبيب و طبيب و شفيع و شافی خود می داند و به غیر از او رجوع نمیکند. و این در صورتی در دل اهل ایمان رخ می نماید که فرد اهل توبه باشد و توأم با توبه و انابه به خدایش روی نماید و از غیر خدا حذر نماید. اینست طب اسلامی و مابقی هر چه باشد طب غیر اسلامی و غیر دینی است چه مصرف سیر و آویشن و سائر گیاهان داروئی باشد یا واکسن و کورتون و آنتی بیوتیک و.... هر دو به یک میزان غیراسلامی است. این فرق بین طب سنتی و طب مدرن است و لاغير! و صد البته که مضرات طب سنتی بمراتب کمتر از طب مدرن است همانطور که فوائد آ!ن
۲۰-حقیقت واقعه کرونا و علائم آخرالزمانی آنرا جز با معارف اسلامی و بخصوص مذهب امامیه نمی توان شناخت
پس وای بر آن مسلمان شیعه ای که از این واقعه جز ویروس و واکسن نمى فهمد. مجموعه آثار ما به لحاظی پیش بینی و شرح و بیان این واقعه از حدود بیست سال پیش است که بر مبنای معرفت قرآنی، عرفانی، روائی، عقلانی و انسان شناسی و علم هرمنوتیک تأویلی تبیین و تشریح شده است به زبان و منطقی همه فهم! که متأسفانه تنها بازتاب حکومتی در قبال این معارف انکار و تمسخر و تهدید و پاپوش و محاکمه و زندان بوده است. و لذا شاهدیم که کشور ما امروزه بزرگترین قتلگاه کرونا شده است و عبرت جهانیان که نه دینی برای مردم باقی گذاشته و نه دنیائی
۲۱- مرگ بزرگترین نعمت است زیرا نفوس آدمی را جبرا روی به سوی خدا می کند و لذا کافرترين قلوب هم آنگاه که مزه مرگ را می چشند خداوند را می خوانند. و کرونا چنین نعمتی جبری و جهانی است. ولی متأسفانه اکثر مردمان به هنگام رویکرد نعمات الهی روی برمی گردانند (قرآن کریم)- و اینست که بشر مدرن بین خدا و ويروس (واکسن) مخیر شده است
۲۲-وقتی آدمی فردا و آینده ای در سر و دل نداشته باشد به آخر زمان زندگیش رسیده است. و كرونا بشر مدرن را به چنین ایست و الساعه ای دچار کرده است و زمان فکری و معنوی و آرمانی را از کار انداخته است و گوئی زمان در جانش یخ زده است. این ایست و یخبندان در همه ارکان و نهادها و مبانی تمدن مدرن در حال روی دادن است. و این یعنی آخرالزمان این تمدن دو هزار سال!ه
۲۳-صنعت، محور مدنیت و جمعیت و پیدایش شهرها در جهان بوده است و عنصر ذاتی صنایع در عصر ما نفت است و حتى انرژی هسته ای هم بدون نفت ممکن نمی شود. پس این یک تمدن نفتی - دوزخی است همانطور که رسول خاتم، نفت را غذای اصلی اهل دوزخ خوانده است و امروزه نفت در همه ارکان زندگی بشر حضور دارد و حتی در غذایش وارد شده است بصورت انواع سموم و کود و افزودنی ها و نگهدارنده ها بطور مستقیم و غیرمستقیم وارد بدن می شود. داروها که جملگی نفتی هستند و مشتقاتی ترکیبی از مواد پتروشیمی محسوب می شوند. و هوائی که تنفس می کنیم تماما گازهای متصاعد شده از مواد نفتی هستند. آبی که می نوشیم با مواد نفتی به اصطلاح ضد عفونی میشوند. پس آب و هوا و غذا و دوا و پوشاک ما تمامأ نفتی شده اند. و کرونا قیامت این تمدن نفتی۔ دوزخی است. امروزه كل عالم حیات و نبات و حیوان و انسان و همه آبهای روی زمین و زیر زمینی و كل جو زمین آلوده به نفت است. نه تنها تن و جان بلکه روح و اندیشه و احساسات ما نیز نفتی و دوزخی است و آتشین و نابودگر! این حقایق بمعنای طرد و لعن این تمدن نیست بلکه بمعنای فهم درست و حقیقی این تمدن و وضع موجود است تا بدانیم که از کجا و چگونه و چرا به اینجا رسیده ایم و آنچه که بر سر ما می آید از خود ماست: هر مصیبتی که بر شما نازل می شود بدستان خود شما مهیا شده است. قرآن۔
۲۴- همه داروها ساختاری پتروشیمیایی دارند همانطور که همه واکسن ها! و کرونا طغيان حيات بر عليه اعمال و علوم و فنون و تغذیه ضد حیاتی و ضد انسانی بشر است. همانطور که شاهدیم کرونا کمر صنایع را در سراسر جهان شکسته است. و كمر هر نوع فعالیت که در خدمت این تمدن نفتی و جهنمی باشد همچون آموزش و پرورش و دانشگاهها و امثالهم! كرونا آنتی تز این تمدن است و سنتزش هر چه باشد پدیده ای بکلی متفاوت است. کرونا اجل این تمدن دوهزارساله است
۲۵-كل این تمدن نفتی و صنایع شیمیائی و داروئی حیات انسان را در جهان به مهلکه انداخته و حیات زمین را مسموم و فاسد کرده و آب و هوا و خاک و نبات را زهرآگین ساخته و عاقبت ویروس کرونا را در جهان گسترانیده است و اینک همین امپراطوری های شیمیائی و داروئی که جز غارت جهان کاری ندارند دست به بزرگترین سوداگری و تجارت تاریخی زده اند و آن تولید و فروش واکسن کرونا است. این طاغوتی که بشریت را به مهلکه انداخته نسخه نجاتش را پیشکش نموده است یعنی واکسن را! اینست که بشریت یا تسلیم این طاغوت میشود و یا به خدا پناه می برد
۲۶-و فرقی نمی کند که این واکسن را چه کشور و کمپانی ساخته باشد ماهیتش یکسان است چه آمریکائی باشد چه چینی و چه ایران!ی
۲۷- بقول قرآن کریم، شیطان آدمی را از فقر و فنا می ترساند و سپس به او وعده رهائی و نجات می دهد! سازندگان این واکسن همان تولیدکنندگان این ویروس هستند
۲۸-طاغوت و دجال علمی - فنی حاکم بر جهان وعده به نجات جان مردمان میدهد و باقیمانده ایمانشان را می رباید. در روایت است که در آخرالزمان، قحطی بزرگی پدید می آید که دجال به میدان آمده و به مردمان وعده نان و آب میدهد و در عوض دلشان را از آنها می گیرد. ۲۹-واکسینه شدن بمعنای پنهان ساختن مرگ در جان خویشتن است زیرا واکسن چیزی جز ویروس تضعیف شده خود بیماری نیست. در واقع از ترس ویروس به خود ويروس پناه می بری! از ترس مرگ به خود مرگ پناه می بری
۳۰- می دانیم که کل ستون فقرات قدرت جهانی در دستان دو طاغوت است طاغوت امپراطوری تسلیحاتی و داروئی (شیمیائی) که بشدت به لحاظ علمی و تکنولوژیکی در هم تنیده و یگانه اند و اینست اصل طاغوت جهانی و دجالی که در لباس علم و فناوری پنهان شده است
۳۱-و از هم اکنون واضح شده که این جریان واکسینه کردن جهانیان انتهائی ندارد و کار به جایی می رسد که هر ماه و بلکه هر هفته همه مردم جهان بایستی در صف واکسینه شدن در انتظار باشند تا هر نوبتی ویروسی جهش يافته و قهارتری را وارد بدن خود سازند تا از خطر ویروس در امان بمانند!!! آیا کسی هست که این راز آشکار را فهم کند و جان و دل و ایمان و انسانیت خود را نجات دهد و بجای پناه بردن به شیطان، به خدا پناه برد
۳۲- این جریان واکسینه شدن همان واقعه خلق جدید ذره ای و دوزخی است که انسان را تبدیل به ویروس می کند ویروسی بصورت آدمیان این مسخ قشاشی در قیامت آخرالزمان است که امام صادق(ع) در رساله الهفت متذكر شده است
۳۳-وقتی شاهدیم که بسیاری از کسانیکه به کرونا مبتلا شده اند بدون هیچ تلاش پزشکی شفا یافته اند و در عین حال برخی از کسانیکه واکسینه شده اند نیز مرده اند دال بر این حقیقت است که نه کرونا بخودی خود می کشد و نه واکسن ها مانع از مرگ می شوند. نتیجه حاصل برای هر عاقلی اینست که کرونا یک امتحان الهی است. بخصوص که دانشمندان معترفند که ویروس کرونا یک ویروس بغایت هوشمند و صاحب اراده ای مافوق بشری است و دائما دانشمندان و واکسن ها را دور می زند و آنها را باطل می سازد. هر عاقلی درمی یابد که این ویروس حامل امر الهی و امتحان و میزانی حیرت آور است. کرونا برپاکننده خلق جدید انسان آخرالزمانی است که مومنانی را که به خدا پناه می برند به آفرینش روحانی و نورانی احیا نموده و برای درک وجود انسان کامل و ناجی موعود مهیا می سازد تا بر جنات نعیم او وارد شوند و کسانی را که به ویروس (واکسن پناهنده می شوند از این نجات و رستگاری محروم می مانند و این واقعه ای در حیات و ممات است. دریایی از روایت اسلامی به نقل از امامان شیعه این واقعه را پیشگویی کرده اند. والسلام
علی اکبر خانجانی ۶ شهریور ۱۴۰۰
/جمعه/17 اردیبهشت/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد دوم اثر استاد علی اکبر خانجانی
532- خود خداوند راه درک و دریافت محبتش را به بشر نشان داده است: اگر می خواهید که خداوند شما را عشق ورزد از رسول اطاعت کنید. و اطاعت از رسول غیر از تقلید از رسول مرده است. منظور از اطاعت از رسول همان اطاعت از امام زنده است که فرستاده خداست برای هدایت مومنان!
533- شاهدیم که اکثر مردمان جهان مشفول تقلید از پيامبران خویشند ولی همه در قحطی محبت بسر می برند و لذا کل جوامع بشری غرق در فسق و فحشاء است که حاصل تلاشهای مذبوحانه برای محبوب شدن است. پس معلوم است که محبت الهی را نمی یابند.
/پنج شنبه/16 اردیبهشت/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد دوم اثر استاد علی اکبر خانجانی
487- جناب ابلیس در حقیقت عشق بین خدا و آدم را انکار و کفران نمود و سجده نکرد زیرا آدم خلیفه خدا شده بود و ابلیس نور و روح خدا را در آدم دید و لذا گفت من نمی خواهم به خدایم شرک بورزم و از مشرکان باشم یعنی ابلیس از خود خدا هم مقدس تر شده بود و موحد تر. اين بود که به کل کافر و ملعون گردید. پس می بینیم که ابلیس بر خلاف تصور عامه مردم و اکثر علمای شرع٬ موجود شرور و عربده کش و عرق خوار و مفسد نیست بلکه خر مقدس است و در فهم توحید مشکل دارد. و اگر قرار باشد که توحید ابلیسی محقق شود بایستی بساط کل جهان هستی برچیده شود و از جمله خود ابلیس هم نابود گردد. ابلیس وجود را نمی فهمد. پس ابلیسیت همان حماقت است و هرکه عشق را نمی فهمد دچار اين ابلیس است.
488- عشق جنسی یعنی حبل الّله ( طناب خدا ) که عاشق بایستی آنرا بگیرد و بالا رود نه اینکه پانین رود
/چهارشنبه/15 اردیبهشت/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد دوم اثر استاد علی اکبر خانجانی
انسان یا عاشق است و اصیل و یا مقلد! اگر از عاشقان نیستی هنوز٬ پس سعی کن شبیه کسانی باشی که عاشقند. یعنی دوستدار عشق باش و عاشقان! این مقدمه عشق است. همانطور که دین هم از تقلید و تعلیم و تربیت هم
/سه شنبه/14 اردیبهشت/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد دوم اثر استاد علی اکبر خانجانی
433- و این را نیز بدان که هرگز معشوقی که در وصال توست بدست تو هدایت نخواهد شد به این دلیل که قدرت امر و ولایت قاطعانه و خالصانه بر او را نداری و او هم از تو اطاعت صادقانه نخواهد کرد. و اين آفت دیگریست که در وصال جسمانی نهفته است. « ای رسول بدان کسی را که عاشقی نتوانی هدایت کرد ... » قرآن - ماجرای عايشه یک نمونه از این حقیقت است
/دوشنبه/13 اردیبهشت/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد دوم اثر استاد علی اکبر خانجانی
356- رسول اکرم ص می فرماید « کسی که حقیقتی را بداند و آنرا از اهلش پنهان دارد مورد لعنت خدا و ملانک است » یعنی خداوند از او نفرت دارد زیرا او مردم را دوست نمی دارد. اگر محمد حبیب خدا بود بخاطر این بود که عاشق مردم بود و برای سعادت مردم همواره آسایش را بر خود حرام می کرد
359- از آنجا که طبق کلام قرآن کریم٬ خداوند در زمین و آسمانها و در هر چیزی و کسی حضور دارد پس انسانی که از بدبختی و ذلت و زجر دیگران لذت می برد دشمن خداست و برعکس آن٬ دوست خداست. و کسی که نسبت به مردم بی تفاوت است دل مرده است یعنی بی خداست
/یکشنبه/12 اردیبهشت/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد دوم اثر استاد علی اکبر خانجانی
352- عامه مردمان به کسی که دوستش دارند امر و نهی نمی کنند یعنی تعلیم و تربیت و رشد و هدایت و سرنوشت او اهمیتی ندارد و در قبالش مسئولیتی احساس نمی کنند. این حقیقت بیانگر این ادعاست که این نوع محبت کانب است و خود پرستی و بولهوسی است. به کسی که دوستش داریم امر و نهی نمی کنیم تا از ما دلخور نشود و نگوید که چه آدم بدی هستیم. پس ما او را دوست نمی داریم بلکه می خواهیم که دوست داشته شویم آنهم به حرف و تظاهر در همه جا آدم خوبه باشیم در محیط خانواده تا کار و جامعه همه جا اين دروغ بزرگ حاکم است دروغی که نامش محبت است در حالیکه جز چپلوسی و ریا نیست. پس امر بمعروف و نهی از منکر از ارکان و علانم محبت است البته در حریم دوستی و نه عداوت
/جمعه/10 اردیبهشت/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد دوم اثر استاد علی اکبر خانجانی
338- « خداوند اگر نمی خواست محمد را بیافریند جهان را نمی آفرید و اگر نمی خواست علی را بیافریند محمد را نمی آفرید و اگر نمی خواست فاطمه را بیافریند هیچکس را نمی آفرید » حدیث قدسی - این فقط مقام فاطمه در نزد خدا و در کاننات نیست این مقام ذاتی زن است که فاطمه پرچم دارش در تاریخ است. زیرا زن آن موجودی است که قرار است ذات احدی و ازلی خداوند را از خود متجلی سازد و همه آدمیان را به پرستش بکشاند
/پنجشنبه/9 اردیبهشت/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد دوم اثر استاد علی اکبر خانجانی
311- بدینگونه تجلی خدا در عالم ارض دو تا شد: خدای خالق ( حوا) و خدای مخلوق ( آدم ) زیرا هر دو حامل صورت و سیرت و روح پروردگارند. ولی خدای ازل قبل از خلقت همچنان باقی بود و بر عرش نشست و شاهد و ناظر این دو خدا بود که کدامیک نیکوکارتر !است در عشق ورزی و ایثا!ر
312- آدم مخلوق خالق است و خدا هم خالق مخلوق است و در عین حال که مخلوق آدم هم هست یعنی مخلوق مخلوق! این معنا را دریا!ب
313- به بیان دیگر آدم و حوا به مثابه ظاهر و باطن خدایند زیرا حوا از باطن آدم خروج کرد. حال ظاهر خدا باطن خدای را می پرستد. یعنی خدای ظاهر خدای باطنی وغایب را می پرستد همانطور که حوا همواره از چشم آدم ناشناخته است. درست است که حوا هم ظاهر است ولی ظاهرش غیبی و نهان است یعنی آن چیزی نیست که می نماید. و این معضله کید عظیم زن است که مکر خداست.
314- خداوند تنها بود و در تنهایی عاشق بود و لذا برای خودش معشوقی آفرید تا عاشق بر یکدیگر باشند و خود را در دو جلوه ظاهر کرد: جلوه ذات و جلوه صفات! جلوه ذات که همان دل خدا بود حوا شد و جلوه صفات که همان ذهن او بود آدم شد. همانطور که حوا از بطن چپ آدم یعنی قلبش برون آمد. پس رابطه آدم و حوا رابطه بین ذهن و دل است: ذات نهان و مرموز و صفات عیان. و لذا زن دارای « هویت » است و مرد هم دارای منیت: هویت خالق و منیت خالق!
315- در حقیقت آدم و حوا دو نیمه خدایند که بایستی هریک به تنهایی کامل شوند تا بتوانند با هم دوستانی کامل و عاشق بر هم باشند. یعنی آدم بایستی به ذات خود برسد و حوا هم به صفات خود. آدم ذاتش را از روی وجود حوا در خود می یابد و حوا هم صفاتش را از روی وجود آدم در خود می یابد. یی هریک الگوی تکامل یکدیگرند تا کامل شوند. یعنی آدم جمال صفات خداست و حوا جمال ذات خداست. این دو بایستی در همزیستی و هماغوشی آن نیمه دیگری را بیابد. این صفات آنرا و آن هم ذات اين را. و البته بر اساس قوانینی که خداوند نازل کرده است. یعنی فقط بواسطه این قوانین و احکام است که این دو در رابطه با همدیگر بتدریج به تنهایی کامل می شوند. یعنی آدم٬ حوائیت خود را و حوا هم آدمیت خود را در خود می یابد. یعنی هریک بایستی آن سان شود یعنی انسان شود. و چون هر دو انسان شدند هدف خدا از خلقتش محقق شده است یعنی عشق و اتحاد بین خالق و مخلوق که از آدم و حوا
رخ می دهد
/چهارشنبه/8 اردیبهشت/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد دوم اثر استاد علی اکبر خانجانی
688- و اما بنگر و بیندیش که چگونه خدای ازل آن نور مطلق احد و صمد و سرمد بناگاه خاک شد! و از خاکش آدم برخاست درست مثل خود او! نه مثل خود او که خود خود او همانطور که او خود در نزد خود و با چشم ذات خود بود! « گنج نهان بودم عاشق بر ظهور خود شدم پس آفریدم
/دوشنبه/6 اردیبهشت/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد دوم اثر استاد علی اکبر خانجانی
676- خاک٬ عنصر عشق است و ظهور و دیدار! و اینست که انسان عاشق است ولی ملانک نیستند و این بود که ابلیس که سرکرده ملانک بود آدم را سجده نکرد یعنی خاک آدم را نبوسید زیرا عشق را نمی فهمید و خداوند خطاب به ملانک در باب آدم می فرماید که « چیزی است که شما نمی فهمید » قرآن- و آن چیز عشق اس!ت
.
/یکشنبه/5 اردیبهشت/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد دوم اثر استاد علی اکبر خانجانی
629- خوشا به سعادت کسی که عاشق همسرش نیست ولی عاشقانه و بی توقع خدمتش می کند او آمرزیده درگاه حق است ولو با دریایی از گناهان
/شنبه/4 اردیبهشت/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد دوم اثر استاد علی اکبر خانجانی
585- ستمگر و ستم بر هر دو نژاد پرست هستند
586- و حاکمی ظالم نمی شود الا اينکه نژاد پرست می شود
587- و بر قومی نژاد پرست حکومتی نژاد پرست تر مسلط می شوند
/جمعه/3 اردیبهشت/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد دوم اثر استاد علی اکبر خانجانی
314- خداوند تنها بود و در تنهایی عاشق بود و لذا برای خودش معشوقی آفرید تا عاشق بر یکدیگر باشند و خود را در دو جلوه ظاهر کرد: جلوه ذات و جلوه صفات! جلوه ذات که همان دل خدا بود حوا شد و جلوه صفات که همان ذهن او بود آدم شد. همانطور که حوا از بطن چپ آدم یعنی قلبش برون آمد. پس رابطه آدم و حوا رابطه بین ذهن و دل اس:ت
ذات نهان و مرموز و صفات عیان. و لذا زن دارای « هویت » است و مرد هم دارای منیت: هویت خالق و منیت خالق
315- در حقیقت آدم و حوا دو نیمه خدایند که بایستی هریک به تنهایی کامل شوند تا بتوانند با هم دوستانی کامل و عاشق بر هم باشند. یعنی آدم بایستی به ذات خود برسد و حوا هم به صفات خود. آدم ذاتش را از روی وجود حوا در خود می یابد و حوا هم صفاتش را از روی وجود آدم در خود می یابد. یعنی هریک الگوی تکامل یکدیگرند تا کامل شوند. یعنی آدم جمال صفات خداست و حوا جمال ذات خداست. اين دو بایستی در همزیستی و هماغوشی آن نیمه دیگری را بیابد. این صفات آنرا و آن هم ذات اين را. و البته بر اساس قوانینی که خداوند نازل کرده است. یعنی فقط بواسطه این قوانین و احکام است که این دو در رابطه با همدیگر بتدریج به تنهایی کامل می شوند. یعنی آدم٬ حوائیت خود را و حوا هم آدمیت خود را در خود می یابد. یعنی هریک بایستی آن سان شود یعنی انسان شود. و چون هر دو انسان شدند هدف خدا از خلقتش محقق شده است یعنی عشق و اتحاد بین خالق و مخلوق که از آدم و حوا رخ می دهد
/چهارشنبه/1 اردیبهشت/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد دوم اثر استاد علی اکبر خانجانی
194- پس اراده ذاتی به ازدواج کردن همان ذات عاشق وجود انسان است که می خواهد برای دیگری باشد نه برای خودش آنهم بی مزد و منت و توقعی! این نخستین تجربه راز وجود خلیفه ای انسان است. اینست که ازدواج نیمی از دین است. یعنی نیمی از وجود را باعث می شود و نیمی از معرفت نفس و معرفت حق را موجب می شود. و اما نیمه دیگر دین و وجود کجاست و از کجا حاصل می شود؟ در عشق عرفانی در رابطه با انسانی به مثابه امام!
/یکشنبه/29 فروردین/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد سوم اثر استاد علی اکبر خانجانی
302- احتمالاً بارها در طی خواندن اين رساله گفته اید که: این عشقی که شما از آن حرف می زنید عشق انبیاء و اولیاء است و آنها هم که عصرشان بسر آمده است و نسلشان بر افتاده است پس از عشقی بگو که واقعبت دارد. البته بنده قبلاً هم از این عشق سخن بسیار گفته و بسیاری را به تهوع و عداوت با خود کشانده ام و بقول مسئول اداره ارشاد اگر کتاب من چاپ شود مردم مرا به قتل می رسانند پس برای حفظ جانم بهتر است که چاپ نشود و لذا نشده است!
/چهارشنبه/25 فروردین/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد اول اثر استاد علی اکبر خانجانی
1521- پس اگر هیچیک از پروژه های خوشبختی فردی و یا مدینه فاضله اجتماعی به مقصد نرسیده و بلکه به فاجعه ای منجر شده است بدین دلیل است که آدمی برای خوشبخت شدن در عالم خاک آفریده نشده است بلکه برای کامل شدن و الهی شدن پا به عالم خاک نهاده است و جایگاه خوشبختی در عالم مکان و زمان نیست
1522- پس واضح شد که آنانکه از منظر خوشبخت شدن در عالم خاک به عالم و آدم و تاریخ و مذهب و پدیده های جهان می نگرند به هیچ حقیقتی نمی رسند و همه يافته های علمی و عقلی و فلسفی و دینی شان کاذب و فریبنده است. و از این منظر می توان به علت اينهمه فجایع و تراژدی و فلاکت و بطالت جوامع مدرن پی برد و همچنین به علت ابطال علوم و قنون مدرن و اینولوژیهای مدرن رسید.
/یکشنبه/22 فروردین/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد اول اثر استاد علی اکبر خانجانی
1509- جاهل عذاب جهلش را می کشد و عاقل هم عذاب عقلش را. مومن رنج ایمانش را تحمل می کند و کافر هم زجر کفرش را. عاشق در آتش فراقش و فاسق در آتش فسقش می سوزد.
1510- حقیقت همانست که خود خداوند در کتابش فرموده است که حیات دنیا در هر صورتش بازی و بازیچه ای بیش نیست۲ هم در صورت دینی و هم بی دینی اش. آدم متدین نمایش دین می دهد و آدم بی دین هم تناتر دروغین خوشبختی اش را ایفا می کند. و اين دو نوع بازی است. حیات اجتماعی در هر صورتش نمایش و بازی است و عاشقان هم اکثرا نقش عاشقی را بازی می کنند و بسیار اندکند کسانی که براستی عاشق باشند که آنها هم در تقیه و خموشند و بندرت کسی آنها را می شناسد.
1511- خود خداوند خالق نیز فرموده است که انسان را در رنج و بر رنج آفریده است۳ و عالم خاک هم کارگاه آفرینش انسان است و نه قلمرو خوشبخت شدنش. خوشبختی یا بدبختی حقیقی و ابدی تازه با مرگ آغاز می شود و بلکه پس از قیامت کبرا که بساط این کارگاه جمع شد.
1512- بنابراین اساس همه مسائل آدمی درباره ماهیت کل حیاتش اینست که زندگانی دنیا را عرصه سعادت و خوشی خود قرار می دهد. همانطور که دوران تحصیل علم در مدرسه را نباید به حساب خوشبختی و کامیابی گذاشت.آنهایی که چنین تصوری از مدرسه دارند آنرا ترک می کنند.
/شنبه/ 21 فروردین/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد دوم اثر استاد علی اکبر خانجانی
88- روزبهان شیرازی امام عشق حافظ به نقلی گوید « ربوبیت را سرّی است که اگر ظاهر شود نبوت باطل گردد. و نبوت را سرّی است که اگر ظاهر شود علم باطل گردد و علم را سرّی است که اگر ظاهر شود احکام دین باطل گردد. و همه اين اسرار برای قوام شرع است ». و اين بدان معناست که دانایی اسرار موجب فروپاشی نظام جامعه بشری است. پس بشریت به جهل زنده است. پس آنچه که ظرفیت علم و آگاهی بشر را می افزاید و او را لایق علم و حقایق و اسرار می سازد عشق است. به همین دلیل است که هرچه علوم و فنون بیشتر می شود بشر کافرتر و دیوانه تر شده و به سوی انقراض نسل می رود و این تازه علوم مادی است تا چه رسد به علوم غیبی. پس ظرفیت و میزان علم٬ عشق به پروردگار است که بانی علوم و حقوق و احکام است و لذا جز عاشقان را علوم حقیقی نباشد.
/جمعه/ 20 فروردین/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد اول اثر استاد علی اکبر خانجانی
1506- یکی از علل اساسی گریز مردمان از دين خالص و عداوتشان با انبیاء و اولیای الهی و انتخاب کفر و نفاق همین عاقبت به ظاهر فجیع زندگی آنهاست. در قرآن کریم و کتب آسمانی هم بندرت گزارش موفقیّت آمیز و شادی از سرگذشت پیامبران خدا دیده می شود همچنین از مخلصینی که اطرافشان بوده اند. به همین دلیل همه امیدها به آخرت و بهشت اخروی منتهی می شود ولی عامّه بشری سیلی نقد را به حلوای نسیه ترجیح می دهد.
1507- ولی از طرفی دیگر آنهایی هم که زندگی غریزی و هوس پرستی را ترجیح می دهند و دين و معویت و عشق و اخلاص را اگر هم وارد زندگی می کنند بعنوان حاشیه و چاشنی زندگی است سرگذشت زیباتر و لذیذتری ندارند و دوران عیش و خوشی بسیار کوتاه و عذاب طولانی مدتی را تجربه می کنند و پایان زندگی را با حسرت و
عذاب و ندامت و عداوت به سر می برند.
1508- حقیقت اینست که بشر در طول تاریخ تا به امروز هنوز راه و روشی را نيافته که بتواند بواسطه آن به یک حیات دنیوی سالم و نسبتاً خوشی و رضایت بخشی نانل آید و آنهانی هم که در صورت بیرونی خوشبختی و شادی از خود عرضه می کنند در پس پرده زندگی دارای عذابهایی بمراتب هولناکترند. یعنی بشر نه بواسطه عشق و ایمان و
اخلاص و نه از طریق کفر و الحاد و نه به روش شرک و نفاق و التقاط هنوز موفق به ایجاد یک زندگی دنیوی سعادتمند و عاقبت به خیر نشده است که به آن قلباً راضی بوده باشد.
/دوشنبه/ 16 فروردین/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد اول اثر استاد علی اکبر خانجانی
1503- وقتی والدین فرزند خود را تنبیه یا عاق می کنند يا مردی زنش را کتک می زند و یا طلاقش می دهد و یا حثی آنگاه که عاشقی معشوقش را به قتل می رساند شدیدترین و عمیق ترین نوع عشق در کار است. همانطور که دوزخ غایت عشق خدا به بشر است. همانطور آنگاه که کسی خودش را می کشد بیش از هر زمانی عاشق زندگیست و به رحمت اخروی خدا امیدوار است هرچند که از رحمت دنیویش دل کنده است.
1504- از حلاج بر دار پرسیدند که عشق چیست٬ گفت: چیزی است که امروز بینی و فردا و پس فردا. آن روز مثله اش کردند فردايش سوزاندند و پس فردایش هم خاکسترش را بر آب دادند. و این ظهور تمام و کمال عشق یک انسان به پروردگارش بود. ظهور حق از انسان و معرفی کردن انسان حق را٬ اناالحق! « یاری کنید مرا تا یاری کنم شما را »۱ قرآن - و همانطور که خداوند وعده کرده بود که خون عاشقش را می ریزد و سپس دیه او می شود دیه او شد چرا که خون حلاج لااله الا الله بر زمین نقش می نمود. و لذا همه بزرگان دین و معرفت در طی این هزار سال به حلاج اقتداء کرده اند از ابن عربی تا علامه طباطبایی!
/یکشنبه/ 15 فروردین/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد اول اثر استاد علی اکبر خانجانی
1496- پس هر جهاد و جنگ و تلاشی بر علیه این ستم و شقاوت و کفر جهانی امری بیهوده و بلکه آب به آسیاب دشمن انداختن است. جز توبه جهانی بشر از شرک معیشتی به خداوند و تصدیق عشق و رحمت مطلقه او به انسان. « خداوند سرنوشت قومی را تغییر نمی دهد مگر اینکه باطن خود را تغییر دهند »۲ قرآن -
1497- بنابراین نبرد با صهیونیزم و امپریالیزم و استثمار و استبداد و استعمار و استحمار و استعلام و استشراع و استفنان و استهنار یک نبرد عارفانه - عاشقانه است بخصوص نبرد بر علیه استعراف و استعشاق: علم بازی٬ فن بازی٬ هنر بازی٬ عرفان بازی و عشق بازی ...
1498- پس آنکه پندارد که مدینه فاضله موعود و جامعه امام زمانی یک تمدن سوپر تکنولوژیکی دیگر است هنوز لیاقت نجات را نیافته است و آماده ظهور نیست مگر آنکه در اين ظهور از جمله قربانیان باشد و نه نجات یافتگان!
/پنج شنبه/ 12 فروردین/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد اول اثر استاد علی اکبر خانجانی
1487- پس کل اين علوم و فنون مدرن و مدرنیزم معلول انکار عشق خدا به انسان است و لذا عشق مرد به زن هم انکار شده است و اين عذاب آن کفران است. و اين انکار است که زن را به برابری با مرد کشانیده است که عملاً به نبرد و خصومت زن با مرد رسیده است. و اين عذاب مردان است زیرا کل این علوم و فنون مدرن از مردان است. مرد٬ عشق خداوند بخود را انکار کرده و زن هم عشق مرد را به خود. این همان است
/چهارشنبه/ 11 فروردین/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد اول اثر استاد علی اکبر خانجانی
1483- پس اساس علم حقیقی و واقعا بیطرفانه هم عشق است. عشق به خدا. و این عشق برخاسته از بی نبازی مادی به خداست. زیرا می داند خداوند به کافر و مؤمن چه بخواهند و چه نخواهند روزی می دهد. همانطور که در حدیث قدسی می فرماید: ای فرزند آدم آیا پنداشته ای که تو را آفریده ام که عمرت را برای امرار معیشت تباه کنی!
/سه شنبه/ 10 فروردین/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد اول اثر استاد علی اکبر خانجانی
1466- بدلیل فقدان جبر در امر آموزش قدیم اکثر تحصیل کردگان هم عالمانی بزرگ می شدند هم عاشقانی بزرگ و هم مومنانی بزرگ. ولی امروزه در پس پرده همه حکومتهای شقی و ضد بشری و کافر و جنایتکار ستادی از دانشمندان کافر و شقی حضور دارد که تحصیلکردان نظامهای آموزش و پرورش اجباری هستند. هر آنچه که از جبر بر آید جبّار است.
1467- همانطور که نشان دادیم علم و معرفت حقیقی و رهانی بخش انسان٬ نخستین مخلوق عشق است.
1468ـ از معلمین مجبور و دانش آموزانی مجبورتر در کلاسها جز شقاوت و جباریت فارغ نمی شود و آنچه هم که علم نامیده می شود علم بغی است به قول قرآن کریم" که علم بخل و جبر و کفر و حرص و سلطه و ویرانگری است.
/شنبه/ 7 فروردین/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد اول اثر استاد علی اکبر خانجانی
1461- معلمین با محبت نیز در تعلیم و تربیت شاگردان خود موفقترند و گاه یک معلم اهل محبت سرنوشت آینده شاگردان خود را متحول می سازد زیرا قلوبشان را مخاطب قرار می دهد.
1462- معلمی که حرفه اش را فقط بعنوان شغل برگزیده باشد خیانت بزرگی مرتکب شده است زیرا فرزندان مردم را از تعلیم بیزار می کند و بر مسئولین آموزشی است که در استخدام معلمین از اين منظر دقت کافی داشته باشند .
1463- در جامعه ای که در آن حرفه معلمی و تدریس بعنوان آخرین شغل از سر ناچاری برگزیده می شود به سوی جهل و جبر و نفرت و شقاوت می رود.
1464- زیرا علماء وارث انبیاء هستند پس باید وارث عشق انبیاء به خلق هم باشند که عشق به تعلیم و تعالی مردم است.
1465- اگر در عصر تعلیم اجباری شاهد افول علم و اندیشه و اخلاق و عشق و آزادگی هستیم حاصل جبر حاکم بر نظام آموزشی است که اين جبر هم بر آموزگاران و هم بر دانش آموزان حاکم است. و جبر در نقطه مقابل عشق قرار دارد که قلمرو اختیار و انتخاب است.
/جمعه/ 6 فروردین/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد اول اثر استاد علی اکبر خانجانی
1440- این را بدان که انواع امراض ویژه زنان یکسره معلول عدم رعایت حق عشق و محبت شوهر است همچون انواع سرطانهای رحم و پستان و عفونت مادام العمر دستگاه تناسلی و اختلال هورمونی و افسردگی جنسی از جمله آنان است.
1441- خداوند مرد را عاشق و زن را معشوق قرار داده است و این ملتی عظیم بر زن است و از این بابت زن را امر به اطاعت از مردش نموده است که حق عشق است. و اگر این حق را در نیابی و رعایت نکنی هرگز هیچ حقی را در نخواهی یافت و از هیچ محبتی برخوردار نخواهی شد. پس لعنت بر شیطان برابری زن و مرد!
/چهارشنبه/ 4 فروردین/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد اول اثر استاد علی اکبر خانجانی
1433- در فرهنگ کفر این مثل وجود دارد که: «ناز » قدر و قیمت زن را نزد مردش بالا می برد ». و این حقیقتی کاملاً وارونه است مثل سانر باورهای کافرانه!
1434- زنی که برای شوهرش ناز می کند از نامحرمان ناز می کشد اين همان زنی است که در خانه کثیف است و در بیرون از خانه بزک می کند. از اين روست که پیامبر اسلام ص آرایش و زینت زن برای شوهرش در خانه را از عبادات می داند و در بیرون از خانه را عين زنا می داند!
1435- زنی که در دوره مجردیش تن و دل بهر کسی سپرده در قلمرو زناشویی با شوهرش قلبا مشرک و ریاکار است و نمی تواند دل به شوهر دهد و محبت شوهر را پذیرا گردد و اين اساس ویرانی زندگی زناشویی است حتی اگر بر حسب ظاهر بعنوان دختری باکره بر زندگی زناشویی وارد شود. او ممکن است بتواند شوهرش را بفریبد ولی نمی تواند دل خودش را بفریبد. مرد نیز به گونه ای دگر طبق همین قانون الهی عمل می کند. با توجه به اين تفاوت بزرگ که اثرپذیری قلبی و روانی مرد بسیار کمتر از زن است زیرا زن به لحاظ جنسی پذیرنده است و مرد وارد شونده و دهنده. اين یکی از اسرار بکارت زن است.
/سه شنبه/ 3 فروردین/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد اول اثر استاد علی اکبر خانجانی.
1424- سوء استفاده از محبت همان شرک محبت است که آنرا تباه می سازد که در همه روابط بخصوص خانواده اساس انهدام محبت است. زیرا با اتکای به محبت٬ هر کسی سعی می کند از وظایف اخلاقی وشرعی خود طفره رود و حق حساب بگیرد یعنی از محبت بر علیه منشاً محبت استفاده کند. و این همان کاری است که عموما زنان نسبت به شوهران خود و فرزندان نسبت به والدین مخصوصاً مادران مرتکب می شوند.
/دوشنبه/ 2 فروردین/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد اول اثر استاد علی اکبر خانجانی
1420- حکایت است که عارفی برای مدت طولانی دچار قبض روح و پریشانی قلب شده بود بالاخره طاقتش به پایان رسید و از دیار خود برون شد و سر به دیار غربت نهاد تا شاید حالش بهبود یابد که نیمه شب به روستایی وارد شد و مخفیانه در طویله خانه ای مسکن گزید تا شب را سحر کند و برود. نیمه شب از دیوار مجاور صدای شیون و شکوه زنی را شنید که به شوهرش می گفت: « عمری با فقر و بد اخلاقی تو ساختم و کتک و شکنجه تو را تحمل کردم و صدایم در نیامد ولی تاب تحمل هوو را ندارم مرا طلاق بده تا بروم. » عارف که این سخن را شنید به راز قبض روح خود پی برد و نعره کشان سر به کوه نهاد در حالیکه می گفت: خدایا مخلوق ضعیفه تو تحمل شریک را ندارد پس تو چگونه شرکها و شرکای مرا با خودت تحمل کرده ای
/یکشنبه/ 1 فروردین/1400
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد اول اثر استاد علی اکبر خانجانی
1418- این تاکید مکرر در قرآن کریم که خداوند نه زائیده شده و نه فرزندی دارد و نه همسری دارد و نه وزیر و یاوری دارد اشاره است به مخلصینی که مقام جانشینی او را عارفانه پذیرا شده اند. همانطور که مثلاً حضرت مسیح هرگز حضرت مریم را « مادر» خطاب نمی کرد و فرزندان مریم ع را خواهر و برادر خود نمی خواند. چنین پدیده ای درباره حضرت علی ع هم گزارش شده است.
/شنبه/30 اسفند/1399
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد اول اثر استاد علی اکبر خانجانی
1412- پس عشق موجود است و همه در عشقند و فنای عشقند و عین عشقند پس این امر بایستی کشف شود و این مکاشفه همان معرفت نفس است. پس معرفت نفس راه کشف عشق است و علم عشق است و اینست که کمال معرفت هم عشق شناسی است. و عشق شناسی هم هستی شناسی است.
/جمعه/29 اسفند/1399
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد اول اثر استاد علی اکبر خانجانی
1402- مولوی می فرماید « بگردید بگردید در اين خانه بگردید در اين خانه غریبید غریبانه بگردید ». خود خداوند هم در حدیث قدسی مي فرماید که « هرکه مرا بجوید می یابد و هرکه مرا بیابد می شناسد و هرکه مرا بشناسد عاشق می شود ... »۳ و عشق محصول احساس غربت در جهان است و احساس غربت حاصل رویکرد به خویشتن است.
/سه شنبه/26 اسفند/1399
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد اول اثر استاد علی اکبر خانجانی
1397- در عشق بودن در خدا بودن است و عاشقان برگزیدگان پروردگارند یعنی آنانکه پس از ناکامی در وصال و یا حتی خیانت محبوب هم عاشق می مانند و عشق را انکار نمی کنند.
/دوشنبه/25 اسفند/1399
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد اول اثر استاد علی اکبر خانجانی
1391- یعنی آدمی بی دوست٬ بی خود است و با دوست با خود است و خود است. و لذا بی دوست امکان معرفت نفس نیست.
1392- پس یک دوستی قلبی و صادقانه و برتر از آن یک عشق عرفانی برتر از هر عبادت و جهادی است. و اینست صراط المستقیم هدایت. همانطور که امام فرمود که صراط المستقیم همان معرفت نفس است و معرفت نفس هم بی دوستی صدیق ممکن نیست. پس صراط المستقیم همان دوستی صادقانه و مومنانه است.
1393- این همان دوستی است که علی (ع) می فرماید: « دوست تو کسی است که بی او زندگی نخواهی. »
1394- پس در حقیقت وقتی در سوره حمد و در نماز می گونیم که خدایا «ما را به صراط المستقیم هدایت فرما»۳ منظور اینست که: خدایا ما را به یک دوست صدیق و مومن برسان! و اين دوست صدیق و موّمن٬ امام توست. و لذا باز در جای دیگری امام صادق می فرماید که « صراط المستقیم همان امام است »۴
/یکشنبه/24 اسفند/1399
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد اول اثر استاد علی اکبر خانجانی
1386- کل معنا و حقیقت موجود در انواع اين عشق ها و دوستی ها آنست که وقتی دو نفر یکدیگر را صادفانه و با اعتماد و گذشت دوست بدارند خداوند هم آنان را دوست میدارد و لذا در رابطه شان حاضر می شود و هدایتشان می کند. پس خداوند در عالم ارض هیچ پدیده ای را بیشتر از دوستی دوست نمی دارد و طبق قول قرآن » فقط هم در دوستی حاضر شده و موجودیتش را اعلان می کند و مستقیماً موجب هدایت می گردد!.
1387- در کل قرآن کریم حتی در مورد انبیای الهی و واقعه نزول روح و وحی هم خود خداوند حاضر نمی شود در تنها موردی که خداوند بعنوان یک فرد و با هویت وجود فردیش اعلان وجود می نماید در دوستی های قلبی و رازگویانه بین مؤمنان است که دو نفر به یکدیگر به تمام و کمال اعتماد می کنند و به یکدیگر دل می سپارند. این معنای کبیر را بدان و در آن جاودانه بمان! این همان معنای ولایت و امامت در عرصه غیبت امام و ختم نبوت است. پس می بینیم که با این خاتمیت و غیبت٬ رابطه انسان با خداوند نه تنها کمتر نشده که بیشتر هم شده است. و اين حقیقت رابطه مراد و مرید است یعنی عرفان اسلامی از دوستی ساده دوران نوجوانی تا رابطه پیر و مرید!
1388- پس باید اقرار کنیم که اسلام و قرآن٬ مذهب و کتاب اصالت عشق و دوستی است. « چون سه نفر راز دل کنند چهارمی خداست و چون پنج نفر راز دل کنند ششمی خداست... »۲ قرآن-
/شنبه/23 اسفند/1399
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد اول اثر استاد علی اکبر خانجانی
1376- خداوند به بنده اش عشق دارد و کل جهان هستی اثبات این عشق است که برای آدمی آفریده است. ولی تا آدمی هم متقابلاً حق اين عشق خدای را ادا نکند عشق خدای را حداکثر بدست می آورد که همین دنیاست ولی به دل نمی آورد و لذا در قحطی عشق می ماند که حاضر است که کل دنیایش را بدهد تا لحظه ای محبوب واقع شود که نمی شود. و بازهم آن کلام خدای را تکرار می کنیم که: ای مومنان خداوند بر شما مثت نهاد که دلهایتان را بهم مربوط نمود که اگر کل امکانات جهان دو برابر هم می شد و آترا خرج می کردید نمی توانستید به چنین نعمت محبتی برسید"! یعنی قدر محبت قلبی و رابطه قلبی دو انسان (عشق ) از دو برابر کل جهان هستی هم برتر است. این معنا را بدان و در آن بمان!
1377- و اما ادای حق محبت خدا از جانب بشر چیست تا بتواند محبت او را به دل یابد و از محبت خلق بی نیاز شده و سلطان وجود گردد؟
1378- خود خداوند راه کسب قلبی اين محبت خدا را در کتابش مکررا" ذکر نموده است و آن اطاعت از فرستادگان اوست۲ و نه اطاعت ذهنی از خدا که عین هوسبازی و خودپرستی است و نه اطاعت از فرستادگان مرده. و نه اطاعت از سنت پدران و مذهب آبا اجدادی. که چنین اطاعتی را امروزه تقریبا" کل جوامع بشری کمابیش داراست و جنگ خونین بین اين اطاعت کنندگان بر سر برتری و حقانیت اطاعتشان. اطاعت از فرستاده زنده که البته احیاگر فرستادگان مرده هم هست. زیرا اولیای الهی و عارفان واصل نیز فرستادگان و برگزیدگان خدایند منتهی بدون داشتن رسالت اجتماعی و نبوت. اينان رسولان ویژه و خاموش جهت هدایت طالبان و مومنان هستند. و اینست آن
رابطه قلبی که برتر از دو برابر کل جهان است به لحاظ قدر و قیمت: رابطه مراد و مرید!
/.جمعه/22 اسفند/1399
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد اول اثر استاد علی اکبر خانجانی
1373- همه جهالتها و کفرها و ستمهای بشری در یک کلمه حاصل این اندیشه مالیخولیایی و احمقانه است که می پندارد پول و ثروت موجب ایجاد محبت و پرستش است
1374- بشر مدرن که مرفه ترین بشر کل تاریخ است بی محبت ترین و شقی ترین بشر کل تاریخ است. پس اندیشه ای که پول را موجب محبت می داند احمق است و بلکه واژگون پندار است.
1375- حثی عشق های حقیقی هم عمری بس کوتاه دارد و مثل ماه عسل میراست و رویاست. پس خوش بحال کسی که محبت خدای را بدست آورد و از محبت خلق بی نیاز گردد تا مجبور نباشد برای تولید لحظات عشق دروغین کل هستی اش را نابود کند.
/پنج شنبه/21 اسفند/1399
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد اول اثر استاد علی اکبر خانجانی
1366- عشق در قلمرو نژاد و خاندان تبدیل به شقی ترین نوع مالکیت های عاطفی می شود و اشد ستم ها را پدید می آورد و نژاد را تبدیل به دوزخ کینه و انتقام می سازد تا اينکه به ناگاه خداوند آنرا بمباران مصیبت ها و حوادث فجیع و مرگهای دلخراش می سازد.
/چهارشنبه/20 اسفند/1399
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد اول اثر استاد علی اکبر خانجانی
1330- از میان همه پدیده های ضد عشق چیزی هولناکتر از مدهب ضد عشق نیست که هسته مرکزی مدهب ضد مذهب یعنی نفاق ایدنولوژیکی و آگاهانه است. زیرا قلب ایمان مذهبی دل است و آنکه عشق را انکار نموده دل و ایمان را انکار نموده است پس اصل دین را انکار نموده است. و این مذهب ابلیس است زیرا ابلیس هم که خدای را انکار نکرد بلکه عشق بین آدم و خدای را انکار کرد که همان مقام خلافت بود. و خلافت بیان قرآنی همان عشق بین انسان و خداست زیرا عاشق و معشوق کساتی هستند که بر جای یکدیگر زندگی می کنند و اين یعنی خلافت!
1331- و اما هولناکترین مذهب ضد عشق آن شعبه از اسلام و خاصه تشیع است که این عشق را انکار و عداوت می کند چرا که اسلام و مخصوصا شیعه آشکارا بر محور عشق بین انسان و خدا و انسان و امام قرار دارد. پس انکار و نبرد با این عشق کبیر مستلزم قدرتی عظیم بر علیه عشق است و مکری عظیم و شقاوتی عظیم. یعنی اسلام و تشیع ضد عرفان٬ ضد مذهب ترین مذاهب کل عالم است. به همین دلیل شقیانه ترین و مکارانه ترین کردار بشری در تاریخ مذهب بر علیه امامان و عارفان رخ نموده است. آن شقاوت و پلیدی و مکری که بر علیه خاندان امامت و عصمت و طهارت در تاریخ گزارش شده است قبل و بعدش تکرار نشده است آنهم از جانب مسلمانان و
بستگان نژادی.
1332- حتی امروزه شاهدیم آن شقاوتی که از جانب رهبران ملل اسلامی بر علیه مردمشان بروز می کند بسیار هولناکتر از شقاوت ابرقدرتهای ضد اسلامی بر علیه مسلمانان است تا آنجا که مسلمانان جهان٬ آمریکا را ناجی خود قرار داده اند. مثل ماجرای طالبان و صدام و قذافی و امثالهم.
/سه شنبه/19 اسفند/1399
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد اول اثر استاد علی اکبر خانجانی
1326- آدمی بزرگترین و شدیدترین خطاها و گناهان و خیانتهایش را در عرصه اراده به وصال عاشقانه مرتکب می شود که عاقبت هم ناکام می گردد. برای اينکه بتواند بار سنگین عذاب وجدانش را از خود بردارد و به گردن عشق بیندازد بایستی عشق را انکار و لعن نماید یعنی دلش را. و غافل از آنکه این طرد و لعن شدگی خود اوست که با او می ماند. و اینست دوزخی که در اين ماجرا سر می گشاید و آتشی که به جان آدمی می افتد و عزت و شرف و عقل و اراده اش را می سوزاند. و گاه از انسان یک دیو مجسم می سازد. این داستان همه تبهکاران و تبه شدگان حرفه ای است از قلمرو خانواده تا جامعه و سیاست و اقتصاد و علم و هنر و مذهب.
/دوشنبه/18 اسفند/1399
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد اول اثر استاد علی اکبر خانجانی
1324- به همین دلیل شاهدیم که افراد زورگو و قدرت طلب و فاشیست دارای حافظه مخدوشی هستند که بتدریج فزونی می یابد و همچنین در اراده و تصمیم گیریها هم سخت متزلزل و دمدمی می باشند و روز به روز اتکایشان به مادیات و حساب و کتابهای دقیق بیشتر می شود. و مستمراً عصبی تر و خشمگین تر و افسار گسیخته تر می شوند اين از نتایج انکار عشق و دل است که به انکار ایمان و اخلاق و وجدان منجر می شود.
/شنبه/16 اسفند/1399
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد اول اثر استاد علی اکبر خانجانی
1288- عاشق در فراق گاه به مقامی رسد که در هر کسی٬ محبوبش را می بیند و اين مقام شهود و شهادت در عشق است.
1289- «تا همچون موی باریک نشده و از سوراخ سوزنی عبور نکنید بر بهشت من وارد نمی شوید »۱ و اين موی شدن در وادی فراق ممکن می شود. اين دل است که تبدیل به تار مونی می شود. یعنی وجودش تبدیل به تار مونی از زلف یار می شود.
1300- در فراق٬ کل دنیا و اهلش از دل زدوده می شود و دل آنینه جمال حق می گردد و اینست مقام اخلاص که مقام خلافت اللهی است.
1301- « خداوند بین مرد و دلش حائل است »۲ قرآن - یعنی نمی گذارد که مرد به مراد دلش برسد. پس علت فراق و ناکامی در وصال کسی جز خدا نیست و اگر آدمی بخواهد با مکر و روش های مذبوحانه به وصال برسد آن عشق را تباه کرده و تبدیل به عداوت ابدی می سازد.
1302- عشق یک امر و نزول روح الهی است و در درجه ای از شب قدر و قدر وجود است که بر آدمی فرود می آید پس خود خدا آنرا هدایت و حراست می کند البته به شرط همراهی و یاری خود انسان که «یاری کنید مرا تا یاری کنم شما را »۳.
/پنج شنبه/14 اسفند/1399
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد اول اثر استاد علی اکبر خانجانی
1285- آدمی در فراق عشق سنگ صبور خلایق می گردد و بهر کسی اجازه می دهد تا او را له کند و از اين له شدن فیض و تسکین و لذتی نامعقول می برد و گونی که دل آدمی در این له شدنها انبساط پیدا می کند و ظرفیتش افزوده می گردد و گشاده تر می شود و این سعه صدر است و گشايش ابعاد و آفاق جدید جان.
/چهارشنبه/13 اسفند/1399
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد اول اثر استاد علی اکبر خانجانی
1272- در حقیقت عذاب النار و دوزخ همان فاصله وجود ظاهری و دنیوی انسان از ذات خویش است و از خودبیگانگی صفات از ذات. اين فاصله همان طبقات دوزخ است و لذا نخستین مرحله از سیر و سلوک عرفانی٬ طی طبقات دوزخ نفس است بهمراه روح قدسی حق که از جانب خداوند و یا یک عارف واصل در فرد سالک دمیده شده است و لذا نمی سوزد. و اين طی طریق نفس اماره است و سپس نفس لوّامه و سپس نفس ملهمه تا می رسد به نفس مطمئنه که درب ورود به جنت حق است در قلمرو ذات واحده. « ای نفس مطمئنه بسوی پروردگارت بازگرد و خشنود باش که از تو خشنودم و بر عشق و بهشت من وارد شو
/سه شنبه/12 اسفند/1399
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد اول اثر استاد علی اکبر خانجانی
1264- عشق٬ اجری به عاشق است و صدقه ای به معشوق از جانب نور وجود به نار عدم
1265- فقط در عشق عرفانی و الهی است که برعاشق معلوم و معین می شود که او عاشق بر ذات خویشتن بوده است خاصه آنگاه که کمال دیدارش از جمال حق به صورت خودش می باشد. و از اینجاست که این سخن علی ع درست از آب در می آید که
« خدا٬ خود خود انسان است »
1266- پس عشق ماجرای چشم و لب و ابرو و قد و بالا نیست بلکه ماجرای نور است که جمال و هیکلی خاکی و کثیف را تحت الشعاع خود قرار داده است تا آنجا که حتی رذایل و زشتی های معشوق را هم کمالات و زیبایی جلوه می دهد تا شاید دل چو سنگ معشوق تکانی بخورد. ولی معمولاً معشوق در واقعه دچار هزاران سودا و مکر و بازی می شود و تمامیت شیطنت خود را خلاق می سازد و برون افکنی می کند. و اين قيامت ناری معشوق است که او را به آستانه توبه ای نصوح می کشاند که اگر نکند دچار عذاب الناری هولناک می شود یعنی می گوید: ای کاش خاک می بودم و سپس خود را با صورت در آتش سرنگون می کند و مدتی بعد می بینی اش که براستی سوخته است و به کلی صورتی دگر گردیده است یک صورت دوزخی و بغایت قبیح! اين جزای آن زیبایی نوری است که با آن بازی و مکر و تجارت و شیطنت نموده بود
/دوشنبه/11 اسفند/1399
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد اول اثر استاد علی اکبر خانجانی
1259- همانطور که مثلاً یک شهاب سنگ به محض ورود به جو زمین که جوی ثقیل تر است منفجر و آتشین می شود وجود ازلی حق که نور مطلق است در تجلی بر عدم موجب آن انفجار بزرگ آتشین گشته است و لذا کل جهان و جهانیان از اين آتش پدید آمده اند که البته ذات این آتش در تاویل و تسبیح و تزکیه و تطهیرش همان نور ازل است. و آدمی هم در تنزیه و تطهیر عرفانی وجودش از عدمیت و آتش منزه می شود و چنین قدرتی جز به عشق جمال حق ممکن نمی شود که انسان از مادیت وجودش پاک و خالص شود که مقام مخلصین و مطهرون و واصلان و موحدان است که دارای هیکل نوری هستند که اين هیکل نوری که از نار مطلق منزه شده است فنای در عشق جمال حق است و اين عشق او را تاویل به ازلیت نور حق نموده است. و اینست که کل دین امر به رجعت ازلی است یعنی رجعت به نور مطلق حق. و چون اين کالبد خاکی و ناری به اين رجعت و تأویل عرفانی در عشق برسد. محل ظهور جمال نوری حق می شود و اینست که علی ع می فرماید که: هرکه مرا دیدار کند خدای را دیدار کرده است.
.
/یکشنبه/10 اسفند/1399
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد اول اثر استاد علی اکبر خانجانی
1253- پس واضح شد و بدیهی شد که عبودیت ویژه انسان به عنوان خلیفه خدا همان جمال پرستی است. و از اینجا معنای این حدیث جنجالی واضح تر می شود که « مجاز پل رسیدن به حق است » یعنی عشق به جمال یک انسان به عنوان پل عبور منجر به حق می شود به شرط آنکه آن معشوق بشری پل باشد و نه مقصود وصال. و این معنای حق فراق است و گذشتن از وصال جسمانی.
/جمعه/8 اسفند/1399
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد اول اثر استاد علی اکبر خانجانی
1250- اینست که رسول اکرم ص می فرماید که برترین نیکها آنست که خدای را چنان پرستش کنی که گونی می بینی اش". یعنی انسان باید جمال خدای را پرستش کند تا صاحب وجود ویژه انسانی خود بعنوان خلیفه شود زیرا انسان جانشین جمال خدا در عالم اروض است که این امتیازش از سانر موجودات است. البته انسان خلیفه کمال و روح و اسماء و جان خدا هم هست ولی این وجه اشتراکش با بقیه جهان است و بقیه جهان مشغول عبودیت و تسبیح این وجوه از وجود هستند. و پرستش و تسبیح جمال خدا فقط مختص انسان است. و لذا جمال پرستی محض پرستش سایر وجوه وجود هم می باشد زیرا این جمال جان و روح و اسمای اوست.
/پنج شنبه/7 اسفند/1399
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد اول اثر استاد علی اکبر خانجانی
1234- پس انسان از طریق عشق ورزی با خدایش که عين از خودگذشتن اوست برای خدا٬ از بیگانگی نجات می یابد و یگانه می شود و اینست معنای انسان موحد. و اين راه و رسم شریعت انبیای الهی و دین خداست که کمالش دین محمد ص است که برای همه انواع توانایی های بشری امکان بوجود آمدن و وجود یافتن هست در درجات حلال و حرام و واجب و مستحب و مکروه و مباح. پس دین همان راه عشق است و دین محمد کمال این عشق است و وجود یابی
/چهارشنبه/6 اسفند/1399
بررسی چند پروندهُ نمادین پزشکی در شفای مسیحانی
از کتاب مالیخولیای پزشکی اثر استاد علی اکبر خانجانی
نمونه پنجم:
مرد جوانی حدود چهل ساله به ناگاه دچار بیماری لاعلاج پارکینسون و آلزایمر گشته بود. او رئیس
حسابداری يك ادارة دولتی بود. پس از چند سال درمان٬ مبدل به يك عروسك کوکی شده و کل شعور و حافظهاش نیز مختل گردیده و از کار هم بازنشسته گشته بود و علاوه بر این بر اثر مصارف داروها٬ کلیهاش نیز بطور کامل در حال نابودی بود و گهگاه دچار تشتجات شبه صرع نیز میگردید و لذا به افیون هم مبتلا شده بود. ما به او گفتیم شفا خواهی یافت بشرط اینکه قول دهی که پس ازبازگشت به شغل خود٬ دیگر دزدی نکنی٬ رشوه نگیری و اموال مردم را به ناحق نخوری. او قول داد و معجزه آسا شفا یافت و همه داروهایش را ترك گفت و از شرّ افیون نیز نجات یافت و بسی سالمتر از قبل بیماریش به حیات طبیعی و بسیارخلّاق بازگشت و کمترین نشانه بیماری در او وجود نداشت. ولی افسوس که پس از حدود دو سال دوباره علانم بیماری بازگشت و اين بدان معنا بود که دزدی آغاز گشته بود.
/سه شنبه/5 اسفند/1399
بررسی چند پروندهُ نمادین پزشکی در شفای مسیحانی
از کتاب مالیخولیای پزشکی اثر استاد علی اکبر خانجانی
نمونه چهارم:
زن و شوهر جوان و بسیار مدرن و ثروتمندی صاحب دختر بچه سه سالهای بودند که يك تکه گوشت بود و يك حیات گیاهی و شیمیانی داشت. والدین اين دختر بچه به مدرنترین شیوههای تشخیص و درمان پزشکی در داخل و خارج از کشور متوسل شده بودند و کمترین علاجی پدید نیامده بود و بلکه همه پزشکان٬ والدین را کاملاً مایوس کرده و تا حداکثر يك سال دگر مرگ او را محتوم میدانستند. اين بچه دارای چند حفره در مغز و دو حفره نیز در قلب بود و مشابه چنین بچههانی جملگی مرده بودند. این بچه که خود کمترین درد و رنجی احساس نمیکرد فقط يك آيه عبرت وعذاب برای والدینش و نیز کل خاندان بود تا اينکه با ما مواجه شدند. و درهمان جلسه اوّل٬ این بچه به راه افتاد و به دستور ایشان همه داروها و کل جریان درمان این بچه قطع شد. اين بچه اينك ده ساله است و به مدرسه میرود و از سلامت کامل برخوردار است. ولی در عوض والدینش که به امر ما دعوت به توبه و رجعت به حیات عقلی و وجدانی و دینی شده بودند ابا و عداوت نمودند و تهمتها و فحاشی های بزرگی نصیب ما ساختند و در مدّت کوتاهی زندگیشان متلاشی گردید و در انواع امراض و عذابها غرقه گشتند و به لحاظ راه و روش زندگی به انواع فسادها گرانيدند. گونی بیماری لاعلاج آن بچه٬ مهاری برنفس آنان بود که برداشته شد و آنان را در
هوسرانیها به غایت جنون کشانید و ساقط ساخت.
/دوشنبه/4 اسفند/1399
از کتاب مالیخولیای پزشکی اثر استاد علی اکبر خانجانی
آنان که حکم اعدام مسیح را شرعاً اعلان کردند ملایان و علمای یهود بودند که بسیاری از آنان دکان طبابت داشتند. همینها بانیان اولية دانش طب محسوب میشوند. فیلون یهودی یکی از اطبای بزرگ آن دوران بود که مروج فلسفه ارسطو و تبدیل اين فلسفه به الهیات یهود محسوب میشود. از قدیمیترین جادوگران (اطباع) در سراسر جهان ملایان یهود بودهاند. دانش پزشکی هم از جنبه ورد و جادو و جنگیری و هم از جنبه گیاه درمانی ريشه درروحانیت منافق یهود دارد که دين را دکان تجارت ساخته بودند و بزرگترین کارخانه تولید مذهب ضد مذهب در تاریخ بشر محسوب میشوند. و اينك عروج مسیح که همان غیبت مهدی است بشریت را به قحطی روح(روح الله) مبتلا ساخته است تا آن حد که هر دلقك دجالی را بعنوان شفاگرمسیحانی میپذیرد و خود را به اشد مسخرهگی میکشاند و غایت این مسخرهگی را میچشد تا شاید بخود آید و توبه کند و جداً مشتاق مسیحا گردد و خود را ازمالیخولیای اين درمانیهای مدرن برهاند.
/شنبه/2 اسفند/1399
از کتاب مالیخولیای پزشکی اثر استاد علی اکبر خانجانی
خداوند در کتابش فرموده که انسان را از رنج آفریده است. و لذا نسان باید حق این رنج را فهم نماید نه اينکه کورکورانه با آن ستیزه کند. کل دانش پزشکی چیزی جز نبرد کورکورانه با رنجهای بشری نیست. این نبرد نه تنها از رنج بشر نکاسته که آنرا مبّدل به عذابهائی ساخته که بشر را مجبور به مرگ پذیری و خودکشی نماید. این عذاب حاصل از رنج گریزی و مرگ ستیزی است.
قرآن کریم انسان مومن و سالم و عاقل را کسی میداند که اين رنجها را که همان نعتها هستند درك کند و پذیرا شود. چنین کسی است که رنج را تبدیل به گنجهای معنوی و روحانی میسازد و سپس آن را برون میافکند. فرق بین موّمن و کافر و نیز عاقل و مجنون در فرهنگ قرآنی همین است و بس. انسان موّمن اگر هم بیمار شود بیماریش برای او عذاب نیست و بلکه قدرش را میداند و آن را کورکورانه طرد و لعن نمیکند و به جدال با آن نمیپردازد بلکه اين بیماری را بهانه و محرّك تأملات درونی میسازد و بر صعه صدر و وسعت روان و هویت خود میافزاید و رشد مییابد. پس امراض بطور کلی به لحاظ ماهیّت و عملکرد و نتایجش در بشر دو دستهاند: امراض رشد دهنده و امراض کاهنده: امراض شفابخش دل و اندیشه و تن و روان و امراض تباه کننده جسم و اندیشه و احساس.امراض نوع اول که مختص مومنان و خردمندان است بتدریج پس از انجام رسالتش رخت برمیبندد ولی امراض نوع دوم بتدریج تن و روان و هویّت فرد کافر را تباه و ذلیل
میسازند و ریشهدارتر شده و تغییر نام و موضع میدهند و همچنان باقی میمانند تا کافر را به توبه بکشانند. امراض از هر دو نوعش دارای ذات و معنا و رسالتی واحدند و امر به بیداری و توبه و اصلاح میکنند و در مجموع ظرفیتهای فکری و روانی و رفتاری انسان را توسعه میبخشند. انواع رنجها و مرضها عناصر ذاتی رشد و تعمیق انسان هستند. اگر بقول نیچه "انسان٬ حیوانی مریض است." درست به همین دلیل است که این میمون دو پا قرار است که از قلمرو کور غرایز خارج شود و انسان گردد. امراض تماما دارای حقوقی انسانی و انسان ساز میباشند. هر دردی به مثابه وحی تن است. آنکه بطور مذبوحانه با دردهایش ستیزه میکند با ندای خدا در تن خود در
جنگ است. و لذا چنین جنگی برای انسان تماماً شکست و رسوانی و خسارات ببار میآورد. عاقل و مومن کسی است که امراض خود را تماماً خودی و مختص خود و برخاسته از خود میداند و لذا
درباره خود به تأمل و مکاشفه میپردازد. امراض موتور محرکه عقل و وجدان بشرند. امراض به مثابه غذای وجدان هستند. و لذا بیدردترین انسانها بیشعورترین انسانها نیز هستند.
/چهارشنبه/29 بهمن/1399
از کتاب مالیخولیای پزشکی اثر استاد علی اکبر خانجانی
بشر متمدن برای نابودی اجنهای بنام میکروب و ژن٬ تماما به تسخیر این اجنه درآمد و مجنون و جانی شد. به لحاظ لغت نیز این همآوانی و سنخیت منطقی واژه٬ افتخاری عظیم برای اين فلسفه محسوب میشود زیرا جن و جان وجنون و جنایت از ريشة واحدی هستند. جن بواسطه علم پزشکی توانست برانسان مسلط گردد. انسان بقول قرآن از جن آفریده شده است و فقط از طریق تقوا و خویشتنداری و جهاد با نفس جنّی خود میتوانست دارای جان انسانی شود.
/یکشنبه/26 بهمن/1399
از کتاب مالیخولیای پزشکی اثر استاد علی اکبر خانجانی.
کسی که بیمار میشود راضی میشود و این در نقطه مقابل شکایت و کفران و کبر و انکار اطرافیان در زندگیست. پس او خاری در دل کفر اطرافیان شده است زیرا راضی است. پس بایستی او را یا علاج کرد که دوباره به قلمرو نارضایتی برگردد و یا آنقدر در بیمارستانها عذاب شود تا دوباره شاکی گردد و مثل همانها شود. اين همان فلسفه عشق و ایثار و دلسوزیهای مالیخولیانی اطرافیان برای مداوای هر چه سریعتر بیمار است. این فلسفه مشهور "کاسة داغتر از آش"میباشد.
/جمعه/24 بهمن/1399
از کتاب مالیخولیای پزشکی اثر استاد علی اکبر خانجانی
مسئله دیگر اینست که دلسوزی جنونآمیز اطرافیان بیمار اساساً برخاسته از اين امراست که تاب تحمل او را ندارند و عیش آنان را خدشهدار ساخته است. نالههای بیمار٬ بساط عیاشی آنها را بهم ريخته است. امروزه دیگر کسی حوصله حتی يك روز پرستاری از همسر و فرزندش را ندارد و لذا بسیار عاشقانه ومحترمانه او را به پزشك و بیمارستان و تیمارستان تحویل میدهند تا یا هر چه سریعتر خوب شود و عیش و فریب استمرار یابد و یا بکلی نابود شود و از جلوچشمان محو گردد
امروزه کمترین حد جدیت و مسئولیت و کمحرفی و یا کم خوری و در خود فرورفتن يك بیماری روانی تلقی شده و سر از روانپزشکی و تیمارستان درمیآورد. مثلاً در جوامع غربی يك دختر بیست ساله که هنوز باکره باشد و دوست پسری نداشته باشد يك بیمار روانی محسوب شده و تحویل تیمارستانمیگردد. ولی راز اصلی و نهانی عدم تحمّل اطرافیان بیمار که موجب تحویل او به سلاخخانههای پزشکی میگردد همانا وجدان بیدار بیمار است و چشمی که به تازگی در او گشوده شده و جهل و جنون و تباهی اطرافیان را میبیند و چه بسا برزبان میآورد
/چهارشنبه/22 بهمن/1399
از کتاب مالیخولیای پزشکی اثر استاد علی اکبر خانجانی
میدانیم که از قدیم الايام همه تبهکاران و کافران و دشمنان دين و تقوا و عقل و سلامت روان٬ به خمر و افیون و بنگ گرایش داشتهاند و لذا این مواد ازحرامترین امور در مذاهب الهی میباشند زیرا مخرّب تن و روان و وجدان بشریهستند و به بشر امکان هر جنایتی را میدهند. و اما امروزه دانش روانپزشکی با توسل به عنوان "قداست علم" به خود اين اجازه را داده تا همه آحاد بشری را به سوی جنون و جنایات سوق دهد و بدینگونه ذات کافرانهاش را عریان نماید و نبردی آشکار برعلیه دین و وجدان و عقل بشری را تحت عنوان "خدمت به بشریت" سامان دهد. بنابراین بوضوح درك میکنیم که علم روانپزشکی چیزی جز توجیه و تقدیس علمی مواد مخذر و سکرآور
نیست. این علم بجای شفای روان٬ به نابودی آن میپردازد و جنون را تحکیم و تشدید و توسعه میدهد و بلکه آدمهای سالم را نیز به وعده سلامت برتر روح و روان به اين نوع مواد معتاد میکند و وجدان و شعورشان را زائل میسازد. همانطور که کاشف هرونین که يك پزشك آلمانی بود کشف خود را "هرونین (Heroine) نامید که به معنای الهه عظمت و اقتدار و قهرمانی است. هر يك ازداروهای روانپزشکی هم چنین ادٌعائی دارند و بواسطه مصرف این داروها حداقل اشراف و احاطه و آگاهی و کنترل فرد بر مشکل روانیاش از دست میرود و فرد دراین مشکل غرق میشود و دیوانهای کامل میگردد. اين داروها نابودکننده خود آگاهی هستند. به همین دلیل اکثریّت قریب به اتفاق تبهکاران و جانیان حرفهای در عصر ما مصرف کنندگان این داروها بصورت شیمیانی و یا سنتی آن میباشند. و انحرافات جنایتبار جنسی نیز از محصولات درجه يك مصرف این مواد است که امروزه يك بیماری اپیدمی در سراسر جهان میباشد. اگر دانش پزشکی بیمارترین علوم بشری است شعبه روانپزشکی آن نیز به مثابه دیوانه ترین سیمای آن است.
/دوشنبه/20 بهمن/1399
از کتاب مالیخولیای پزشکی اثر استاد علی اکبر خانجانی
پزشکی مدرن بسیاری از علاتم سلامتی بدن را بیماری فرض کرده و با آن به نبرد میپردازد مثل تبها٬ اسهالها٬ برخی سردردها و حساسیتهای جلدی و بیاشتهانی و بیحالیهای مقطعی. بسیاری از اين علانم به مثابه هشدارهانی هستند که اگر رعایت نشوند زمینه امراض واقعی و لاعلاج میگردند. بسیاری از این علائم و حساسیتها انسان را مجبور به تغییر رژیم غذانی یا تغییر در نوع شغل یا برخی عادات و اعمال میکنند و انسان جاهل مدرن بجای فهم این علانم به نابودی آن میپردازد و این زنگ خطرها را از کار میاندازد. بسیاری از اين علانم٬ انسان را دعوت به استراحت یا انزوا میکنند ولی انسان شتاب زده مدرن٬ با مصرف مسکنها و داروهای نیروزا کمترین پاسخی به اینعلانم نمیدهد و آنها را سرکوب میکند. و بدینگونه است که سیستم دفاعی بدن به نبرد برعلیه خود فرد اقدام میکند: امراض اتوایمییون!
/شنبه/18 بهمن/1399
از کتاب مالیخولیای پزشکی اثر استاد علی اکبر خانجانی
به تجربه معلوم شده که تقریباً همه کسانی که به امراض شدید مبتلا شدهاند تا مدتها قبل از آن دچار انواع تمارضها (مرضنمانی) بودهاند. این تمارضها خود سرنخ بیرونی همان کشش ارادی - وجدانی بشر به بیماری (عذاب) میباشد. چه بسا تمارضهانی که به واقعیّت تبدیل شدهاند. چه بسا انسان بواسطه گسیختگی عنان نفس خود در انواع فسق و فجور وتبهکاری گم شده و اراده اش زائل
گردیده و دیگر قادر به نجات خود نیست. دراینجاست که اراده ناخودآگاه یا وجدان بشر میل به وضعیتی مییابد که نفس صاحبش را ساقط و رنجور کند تا جبرا دست از اعمال نادرست خود بکشد و راه گشایشی پدید آید. این همان روح انسان است که زیر بار سیاهی و ثقل اعمال ناحق و شریرانه صاحبش به صدا درمیآید و برای او تقاضای راه نجاتی میکند که بصورت امراض رخ مینماید. اين راه نجات در عين حال به مثابه تنبیه نیز میباشد و هم به معنای یاری دادن به اراده فرد است تا تعادلی به زندگانی خود بدهد و از افراط و تفریط نفس اماره و عنان گسیخته نجات یابد. در اینجا عذاب عین عدالت و رحمت نیز معنا میشود.
/جمعه/17 بهمن/1399
از کتاب مالیخولیای پزشکی اثر استاد علی اکبر خانجانی
پاستور و کل دانش میکروبشناسی در طب ثبات کرد که در يك خانواده یا شهری به هنگام شیوع يك بیماری مسری مثل وبا یا طاعون یا آبله فقط کسانی مصون میمانند که قبلاً به این امراض مبتلا شده باشند و جان سالم بدر برده باشند. از اين قاعده بود که پدیدة واکسن ابداع شد. ولی اين قاعده هرگز به این مسئله نپرداخت که چگونه میشود که کسی برای اولین بار به میکروبی آلوده شود ولی نمیرد و لذا برای دفعات بعدی هم دچار مخاطره جدّی نشود. تنها پاسخ به اصطلاح علمی به این سئوال اینست که برخی دارای سیستم ایمنی ویژهای هستند ولی این ویژهگی اصلاً تعریف نشد زیرا تعریف شدنی هم نبود. اين ویژهگی همان "ایمان" است که جّنی بنام میکروب را سرکوب و دفع میکند واجازه نمیدهد که بر صاحبش مسلط شوند. همانطور که قرآن کریم میفرماید اکثر مردمان مجنون هستند زیرا کافرند و لذا وجودشان لانه اجنه است و اجنه برآنان تسلط دارند. چنین کساتی ذاتاً جذب کنندة میکروبها هستند و هر واکسن آنتیبيوتيك هم فقط حداکثر میکروبهای قدیمی را مجال تسخیر کامل نمیدهد ولی در عوض میکروبهای قویتر و جدیدتری که همان
میکروبهای قدیمی و ضعیف شدهاند با اذن دو صد چندان بیشتر بسوی فرد جذب میشوند. و اینگونه است که عامل مالاریا تبدیل به ایدز میشوند ویروس آنفولانزا تبدیل به سارز میشوند و الی آخر. پس واضح است که امراض مسری فقط شامل حال کسانی میشوند که سپر ایمنی وجودشان ساقط شده است یعنی ایمانشان بر باد رفته است. و چنینکسانی خود همواره از هر سو جذب کننده و طالب و دعوت کننده میکروبهاهستند چه از انسانها و چه از فراسوی جو و چه از اعماق زمین و چه در دریا و چه در شرایط خلاء مطلق. زیرا اجنه در همه جا هستند. پس درواقع علتالعلل سرایت امراض٬ بیایمانی است. و امروزه هیچ دانشی چون طب موجب براندازی ایمان بشر نیست. لذا خود علم طب بزرگترین نابودکنندة سپر ایمنی بدن و لذا بزرگترین و خطرناکترین مرض مسری است که باید برانداخته گردد. همانطور که همه ویروسهای پست مدرن که موجب امراض پُست مدرن هستند از آزمایشگاههای پزشکی در جهان بوجود آمدهاند. مُسریترین امراض از ایدهای است که انسان را علّت خودش نداند: جبر پرستی باور به امراض مسری مهم ترین علت شیوع این نوع امراض است. این باور به لحاظ اعتقاد دینی يك کفر واضح و بدیهی است که انسان را اسیر جبرها میسازد و بقول رسولاکرم(ص) "معتقد به جبر اهل دوزخ است". در تاریخ مدرن جهان٬ باوربه این امراض یکی از مسریترین باورها و مرضها بوده است و یکی ازقدرتمندترین عوامل نابودی سپر ایمنی بدن انسان تلقی میشود و نیز یکی از جهنمی ترین باورها.
/پنج شنبه/16 بهمن/1399
از کتاب مالیخولیای پزشکی اثر استاد علی اکبر خانجانی
علم تغذیه تحت عنوان مبارزه با میکروبها و بهداشت٬ مواد حیاتی را درغذاها نابود و تفاله ساخت و بشریّت را به قحطی انداخت آنهم در دورانی که حتّی فقیرترین انسانها چندین برابر ثروتمندترین انسانهای قدیم غذا میخورند و مصرف میکنند. در طی یکصد سال اخیر در جهان٬ بشر برروی زمین به اندازه هزار سال گذشتهاش غذا خورده است و تفاله تولید کرده است و با اینجال بشر هرگز همچون امروز مواجه با يك اپیدمی بنام سوء تغذیه نبوده است. کمبود ویتامینها و پروتنینها و مواد معدنی و امثالهم. و اين در حالیست که بشر امروزهر چیزی را میخورد. هر گیاه و جانوری را از اعماق اقیانوس به بازار میآورد و میخورد. از اعماق زمین نفت را به بالا میرود و از آن مواد غذانی تولید میکند و میخورد. حثی از خوردن عنکبوت و قورباغه و سوسك و مار و عقرب نیز دریغ ندارد و اين اواخر در اروپا و آمریکا نهضت آدمخواری آغاز شده است. و با اینحال دچار کمبود مواد غذانی و سوء تغذیه است. بشر امروز همه چیز را تحت عنوان بهداشت و بقصد سرعت و شتاب و پیشرفت و صرفهجونی در زمان٬ بکلّی نابود میکند و آنچه که میبلعد تفاله محض است که این تفاله فقط مادهای بیخاصیت نیست بلکه مادهای مسموم و قحطیآور است. سقر است که بقول قرآن هر چه که مینوشند تشنهتر میشوند و هر چه که بیشتر میخورند گرسنهتر میشوند: آبهای آتشین چون کولاها و مشروبات الکی و غذاهای زهرآگین چون کنسروها و مواد فریز شده و غذاهای از پیش تهیه شده و نیز سبزیجات و میوههای مسموم شده بواسطه سموم آفات نباتی و کودهای شیمیانی و گوشتهای هورمونی و موادغذانی تحت تأثیر اشعه رادیو آکتیویته و... و غذاهای پخته شده بواسطه اشعه لیزر. این همان محصول اراد به سرعت و شتاب و پیشرفت در زمان است به قصدی که اصلاً قرار نیست مورد سنوال قرار گیرد وگرنه متهم به تحجّر و توحش میشود. ولی واضح است که اين شتاب به قصد فرار از مرگ و نابودی است که به مرگ و نابودی قبل از مرگ طبیعی منجر میشود.
/سه شنبه/14 بهمن/1399
از کتاب مالیخولیای پزشکی اثر استاد علی اکبر خانجانی
بسیاری از امراض گوارشی از طریق رعایت آداب شرعی در غذا خوردن پیشگیری و مداوا میشوند. بسیاری از امراض اعصاب و روان حاصل روابط نامشروع هستند. بسیاری از جنونها و انحرافات جنسی حاصل مصرف الکل و مواد مخدر میباشند. مثلاً مصرف اندکی نمك قبل از هر وعده غذا عامل پیشگیری از بسیاری از امراض عفونی و گوارشی و دهانی میباشد که از مستحبّات شرعی قلمداد شده است. آداب طهارت و استنشاق و غرغرهکردن بهمراه هر وضو عامل پیشگیری بسیاری از امراض میکروبی و عفونی در مجاریتنفسی و گوارشی است. حثی آداب برخاستن و نشستن و راه رفتن و خوابیدن هريك حامل حکمتهانی
حیرتآور برای بهداشت تن و اعصاب و روان میباشد. دین اسلام تماما حکمت و طبابت و بهداشت و درمان و راه سلامت تن واعصاب و دل و مغز و روان است.
….
….
بیتردید بدون ایمان بعنوان هسته مرکزی سیستم ایمنی بدن انسان، تقلید از احکام شرع نتیجهای قطعی و بلندمدت نخواهد داشت. و بدون تردید٬ بدون معرفتی فزاینده درباره دین و خودشناسی نیز نمیتوان ایمان را در جهانی سراسر دروغ و افسون حراست نمود و از سلطه فرهنگ و تمدن و علومی که برذات کفر و دروغ بنا شده٬ نجات داد. پیشگیری واقعی همان ایمان است و درمان واقعی نیز جز از طریق معرفتنفس ممکن نیست.
/یکشنبه/12 بهمن/1399
از کتاب مالیخولیای پزشکی اثر استاد علی اکبر خانجانی
"مریض" نام باطنی بیمار است. زیرا امراض همواره ثقل و سیاهیها و آتشهای درون را برون افکنی میکند و موجب انبساط و سبکی نفس میگردد. بجز اولیای خدا٬ بیماران شدید راضیترین افراد بشر بر روی زمین هستند و نیز کم آزارترین انسانهایند به جبر. بقول نیچه٬ آن امراض که انسان را نکشند موجب احیای زندگی و ارگانهای حیاتی میشوند و برتر از آن موجب احیای وجدان و قوای روحانی و قلبی میشوند. به همین دلیل بیماران دارای روحی لطیف و قلبی رقیق میشوند. همانها که قبلاً اسوه شقاوت و سنگدلی و بی عاطفگی بودند وگونی وجدانشان مرده بود.
در اینجا بهتر میتوان نقش ضذٌ انسانی و ضذ سلامتی کل دانش پزشکی را درك نمود بخصوص در قلمرو تسکینهای مصنوعی. هر چند که از جنبهای دیگر کل دانش پزشکی بدلیل پیچیدهتر کردن و لاعلاج تر نمودن امراض و نیزعذابآورتر ساختن امراض٬ علیرغم ادعایش٬ در خدمت دین و احیای وجدان بشر است همانطور که دوزخ دارای حقی دینی میباشد و موجب ایمان جبری دوزخیان است و اصلاً آتش دوزخ پاكکننده سیاهیها و گناهان و ثقل نفس بشراست. کسی که با تقوا موجب پاکی و تزکیه نفس نشود مستوجب دوزخ میگردد و دانش پزشکی امروزه یکی از طبقات دوزخ است و اين حق کتمان شده دین در دانش است که جبراً عمل می کند.
/شنبه/11 بهمن/1399
از کتاب مالیخولیای پزشکی اثر استاد علی اکبر خانجانی
و اما در زبان فارسی "بیمار" همان بیم. آر میباشد یعنی هراس آور. یعنی کسی که حامل بیم است و لذا "بیماری" به معنای بیمآوری و هراس زانی است. ولی در زبان عربی و فرهنگ قرآنی واژه مرض و مریضی وجود دارد که معنانی باطنی و عمیق و روحانیتر را تداعی میکند و آن از مصدر "رض" میباشد که به معنای رضا و رضایت است که دارای معنانی بغایت دیالکتیکی میباشد که بس حیرتآور است. و این بدان معناست که فرد "مریض" جبرأً به رضایت مبتلا
شدهاست و لذا انسان متواضع و آرام و صالحتری گردیده است و از آنچه که هست رضایت بیشتری يافته و از عالم و عالمیان آن گلایه و افکار سابق را ندارد و به صلح و قرار بیشتری نزديك گشته است. و اين همان حقّ باطنی بیماریهاست که معنای دینی و وجدانی و روحانی آن است. و درست به همین دلیل در فرهنگاسلامی عیادت بیمار٬ نوعی عبادت و ثواب برای عیادت کننده است زیرا او را به قلمرو تسلیم و رضا میکشاند زیرا يك بیمار در درجهای از شدت و حدّت بیماریش از قلمرو کفر و کبر و انکار و عداوت خارج شده است و بر سرجایش قرار گرفته و خود را پذیرا گشته است.
/جمعه/10 بهمن/1399
از کتاب مالیخولیای پزشکی اثر استاد علی اکبر خانجانی
سخن فقط بر سر تباهی حیات انسانی و معنوی و روحی نیست بلکه مثلاً با داروهای ضد بارداری کل حیات غریزی و جنسی و جانوری در خانوادهها فلج ونابود گردیده است. همین ایدز که از فرآوردههای دانش پزشکی است آیا حیاتی ترین غریزه جانوری یعنی غریزه جنسی را مبدل به عذاب آورترین غرایز نساخته است؟ یا علم مدرن تغذیه و جریان پاستوریزه کردنها از علل اصلی سوءتغنیه بشر مدرن نیست؟ تغییر نام و عنوان و محل و شیوه بروز امراض٬ تعبیر به براندازی امراض گشته و به مردم باورانده شده است.
/سه شنبه/7 بهمن/1399
از کتاب مالیخولیای پزشکی اثر استاد علی اکبر خانجانی
پزشکی هستهای و ژنتيك به مثابة ابطال نظریهای است که امراض را غیرخودی میدانست و مثلاً مربوط به جنی بنام میکروب تلقی مینمود. و اینهمان نظریه به ضد خودش بدل شده و تقریباً همه امراض از جمله سرماخوردگیها را نیز ژنتيك و ذاتی میداند و لذا مغز سلولها را مورد تهاجم قرارمیدهد تا به اصطلاح ذات بشر را تغییر دهد تا امراض او معالجه شوند. ذات بشرکه تغییر نمیکند لذا بشر بایستی نابود شود تا معالجه گردد! اینست ترمینال دانش مالیخولیانی طب.
این دانش حتی در ژن هم به جستجوی يك عامل غیرخودی است تا آن رانابود کند و بشر را ایمن سازد. غوغای مالیخولیانی نقشة ژنتیکی و کوروموزمی تماماً به مثابة تبلیغاتی نهانی برای توجیه و تقدیس علمی نابودسازی انسان برای نجات از امراض است. و این غوغا حاصل دیوانه شدن دستگاههای ایمنی بدن همچون لنفوسیتهای T و B و سلولهای بیگانه خوار و سیستم کمپلمان میباشد که سلولها و ارگانهای سالم بدن را مورد تهاجم قرار میدهند و درواقع بدن را در قبال سلامتی عداوت میکنند و سپر ایمنی بدن را در هم پس واضح است که مثلاً چرا داروی کورتون به همراه آسپرین و استامینوفن ضمیمه اکثر نسخههای درمانی شده است. از اين طریق میخواهند کل سیستم دفاعی و ایمنی بدن را که اينك خود دشمن ایمنی و سلامتی شده با اين سمّ مهلك مستمراً ضعیف کنند. این بدان معناست که انسان مدرن مجبور است تابرای بیمار نشدن پیشاپیش بیمار شود. فلسفه واکسنها نیز از همین قاعده مالیخولیانی پیروی کرده است. بیان دیگر این مالیخولیا آن است که انسان برای جلوگیری از پیشرفت يك بیماری مجبور است تا خود را مسموم سازد و از جریان طبیعی حیات ساقط گردد و مبدل به يك موجود شیمیانی شود تا دلش به نفس کشیدن خوش باشد که گونی هنوز زنده است.
به همین دلیل نه تنها يك مرض علاج نمیشود بلکه جریان درمان منجر به پیدایش چندین بیماری دگر میشود تا آنجا که فرد بیمار٬ مرض اولیه خود رابکلی فراموش میکند و گاه میپندارد که معالجه شده است. و آنگاه به او قبولانده میشود که آن بیماری شفا یافته و اين بیماریهای جدید بکلی مسئلهای دگرند که باز به نوبه خود بایستی مثل مرض اولیهاش٬ مداوا شوند. این بدان معناست که مثلاً برای مداوای تراخم٬ کل چشم را از کاسه خارج کنند و بدور اندازند. در اینصورت بدون تردید دیگر بیماری تراخم براستی برطرف شده است. این کل معنای مالیخولیانی درمانهای مدرن است.
/دوشنبه/6 بهمن/1399
از کتاب مالیخولیای پزشکی اثر استاد علی اکبر خانجانی
بمیزانی که انسان بیماریها را يك وارده و عارضه بیخود و بیگانه و نامربوط به انسانیت خود میداند مبدل به انسانیاتوایمییون (ضد خویش) میشود و لاعلاج میگردد. و بدینگونه است که عوامل ایمنی بدن همچون ائوزینوفیل٬ بازوفیل٬ شبکه آندرپلاستيك و ماکروفاژها(گلبولهای سفید) بر علیه تمامیت جان و سلامت و تعادل طبیعی بدن بکارمیافتند و صاحب خود را بیگانه و دشمن مییانند که گونی مرضی جز صاحبش وجود ندارد که باید برافتد يا تضعیف گردد. اين واکنش حیرتآور در بدن انسان ما را مواجه با مکر و عدل الهی در قبال کبر و عداوت بشر با حقوق
دینی ومسئولیت انسانی میسازد و حضور خدا را در وجود انسان بوضوح درك میکنیم, کسی که با خدا در خویشتن عداوت میکند درواقع سپر ایمنی وجودش را ازدست میدهد و همه عوامل ایمنسازی را ضد ایمنی میکند اين همان عملکرد حیرتآور کفر در قلمرو دانش پزشکی است.
اتوایمییون همان بیان کفر بیولوژیکی است و قانون جانهای کافر است که جان را برعلیه خودش تحريك میکند. این حماقت و جنون و مالیخولیانی استکه حاصل کفر میباشد و کل دانش پزشکی را عین مالیخولیا مینماید. این پایانعمر دانش پزشکی است و حق ابطال این دانش که درواقع ابطال گل سرسبد کلیه علوم و فنون و تمدن مدرن بشر است و لذا منجر به ابطال کبیر همه ارزشهای کافرانه این تمدن میشود زیرا ارزشی برتر از جان در جهان نیست.
بنابراین بهتر میتوان روشهای مرگبار درمانهای مدرن را درك نمود که چگونه در مقابل این امراض اتوایمییون بدن بیمار بواسطه سموم وحشتناکی چون کورتونها مورد تهاجم قرار میگیرند و امروزه کورتون يك داروی روزمره برای اکثر امراض تلقی شده است و بعنوان آخرین دارو بکار میرود و آخر همه بیماریها به کورتون منتهی میشود یعنی به لاعلاجی. و اين بدان معناست که نهایتاً کل جان و تن بیمار محکوم به مرگ میشود تا بیماریش مداوا شود!؟ گونیعلت بیماری همان وجود خود بیمار است. بیماری که دین و وجدان و روح و مسئولیت انسان بودن را در خود طرد ساخته است اينك خودش بدست و اراده خود و علم کافرانهاش طرد میشود و محکوم به زهر و لیزر و شیمی درمانی و تشعشعات رادیوآکتیو میگردد. اين بدان معناست که حال که مرض نابود نمیشود پس باید صاحب مرض نابود شود تا آبروی علم پزشکی حفظ گردد. ازهمین نکته
میتوان ذات ضد بشری اين علم را درك نمود که هرگز در ذات این علم و بانیانش کمترین انگیزه خدمت به انسان در کار نبوده است. اين همان واقعه بمباران ملل است که با شعار دفاع از آزادی و دموکراسی و رفاه و پیشرفت و تمدّن انجام میشود. هر کسی که اين "آزادی" را دوست نداشته باشد باید بمباران شود تا آزاد گردد.
/شنبه/4 بهمن/1399
از کتاب مالیخولیای پزشکی اثر استاد علی اکبر خانجانی
.مسئله واکسینه کردن معنانی کاملاً واضح دارد و آن اینست که بجای ورودناگهانی میکروبها و بروز شدید و سریع بیماری٬ اين میکروبها را تدریجاً واردبدن کنیم و تمام عمر از آنان حراست و پذیرانی نمائیم تا مبادا بما ضرری برسانند. این همان تسلیم بیماریها و اجنه شدن است در حالی که منظور از علم طب نابودی بیماریها و میکروبها بود. اين همان ابتلای ارادی و جنونآمیز بهعوامل بیماری است. یعنی درست از آنچه که میترسیدیم و میگریختیم بسویش رفته و تسلیم آن شدهايم. اين تنها معنای حق ابطال این دانش است که معنانی بر حق و کاملاً دینی و عرفانی دارد که البته کل اراده و انگیزه علمی این دانش را به بازی میگیرد و ریشخند میکند که دال بر حماقتی عظیم است که لباس علم بر تن نموده است. این حماقت ویژهگی ذاتی کفر بشر است که به خودبراندازی دچار میشود.
/جمعه/3 بهمن/1399
از کتاب مالیخولیای پزشکی اثر استاد علی اکبر خانجانی
ما در هزار سال پیش نزیستهايم تا ببینیم که بشر آنروز سالمتر زیسته یا بشر امروز. ولی میتوانیم همین يك نسل پیش رابا نسل امروز مقایسه کنیم که مشت نمونه خروار است. آیا بشر اين نسل سالمتر ازبشر نسل قبل است؟ آیا براستی کدام بیماری ریشهکن شده است؟ آنان هم که بظاهر کمتر
بصورت قدیم ظاهر میشوند تبدیل شده و فقط تغییر نام دادهاند نه اینکه حثی کاهش یافتهاند بلکه مبدل به امراض لاعلاجتر گشتهاند. پنیسیلین و آنتی بيوتيكها و واکسنها که بزرگ ترین افتخار دانش مدرنپزشکی محسوب میشوند بتازهگی علل بسیاری از امراض مدرن و لاعلاج تشخیص داده شدهاند که از همان دوران کودکی و نوجوانی خودنمانی میکنند. خطرات مهلك تب برها نیز از همین دستند. و نیز از یاد نبریم که ویروس ایدز درجریان تولید واکسن ضد مالاریا پدید آمده است و جهانگیر گشته است و چون سیاهپوستان آفریقا نخستین موش آزمایشگاهی این واکسن بودند مسیّب شیوع این بیماری خاندان برانداز شناخته شدند. این ویروس در لابراتوار دانشگاه پزشکی Mit در آمریکا تولید شد و به جهانیان عرضه گردید. ویروس ایبولار و سارز نیز تماماً موجودات آزمایشگاهی هستند که به بشریّت خدمت میکنند. و اما ادعای افزایش عمر از آن حرفهای مضحك است که بهتر است به مذّعیانش واگذار شود تا همچنان دلخوش به جنایات علمی بمانند و احساس
خوشبختی و نجات بشریّت را داشته باشند و خمار نگردند. این ادّعاها امروزه فقط از دهان آمریکانیان جهانخوار بر میآید که بکلْی از هر عقل و حیانی ساقط شدهاند و بمباران جهان را نجات جهانیان میدانند و به آن مفتخرند. از یکطرف ویروس تولید میکنند و از طرفی واکسن. اگر بتوان قبول کرد که يك روسپی محترم کنار خیبان هم مشغول خدمت به بشریّت است شاید بتوان اندکی از این نوع خدمت را هم درك و باور نمود. که در اینصورت مجبوریم که شیاطین را هم خدمتگزاران بشر بدانیم و مسلك شیطان پرستی پیشه سازیم همانطور که فرقههای شیطان پرست از مهد تمتن غرب در حال رشد و شکوفانی هستند که یکی از اعمالشان خوردن گوشت زندة انسان است بعنوان خدمت به انسانیت. بدون تردید غربیان بهترین و بیشترین خدمات بهداشتی و درمانی را بخودشان کردهاند و لذا جامعة غرب نمونه کامل این خدمت است. امروزه طبق آمار رسمی فقط در کشور ایالات متحده حدود سی میلیون انسان مفلوج و عقبمانده ذهنی زندگی میکنند. بعلاوه حدود پنجاه میلیون الکلی و یکصد میلیون معتاد به سائرمواد مخذر و داروهای روانگردان٬ و یکصد و پنجاه
میلیون بیمار جنسی تا سرحد جنون. این آمار سعادت و سلامت خوشبخت ترین و بهداشتی ترین کشورجهان است که از پیشرفته ترین خدمات پزشکی بطور عموم برخوردار است. امروزه میلیونها کودك ناقص الخلقه بدنیا میآیند که مولود آثار داروهای شیمیانی بر مادرانشان میباشند. و
نیز میلیونها کودك تا قبل از سن بلوغ به ناگاه به امراض جسمانی و روانی لاعلاج مبتلا میشوند که ماحصل کاربرد واکسنها و آنتی بيوتيكها و تببرهاست. و اين در حالیست که دانش پزشکی از بابت بروزات کمتر و ضعیفتر سرخك و آبله بخودش تبريك میگوید.
و اما معضله افزایش عمر اگر هم واقعیت داشته باشد فقط شامل حال طبقه ای از اشراف است که مابقی عمر اضافه شده خود را چون رباتهانی در بیمارستانها و تیمارستانها و آسایشگاه های روانی و خانه سالمندان سپری میکنند که درواقع فقط چند سالی از حیات قبر خود را پیشاپیش بر روی زمین به جلو میاندازند و فقط بر حیات مکانیکی و الکتروشیمینی آنان افزوده شده و نه بر حیات بشری و حثی حیوانی آنها. مگر اينکه تفاوت مرگ و زندگی را فقط درنفس کشیدن بدانیم یعنی پمپاژ هوا.
/چهارشنبه/1 بهمن/1399
از کتاب مالیخولیای پزشکی اثر استاد علی اکبر خانجانی
همه دانشگاهها و مراکز درجه يك پژوهشی و صنایع دارو سازی جزء مایملك امپریالیزم و سلط حکٌام بزرگ و ابرقدرتهای جهانخوار میباشد. این علم ابزاری محض در خدمت این هدف است. این مراکز در عین حال مولد مواد اولية سلاحهای میکروبی و شیمیانی نیز میباشند و نیز انواع مواد مخدری که هزاران بار شدیدتر از هرونین است. این مراکز تحت مدیریت و سیاستهای واحدی هستند و یکی از مهمترین و مخوفترین و مافینیترین بخش سلطه جهانی ابرقدرتها میباشند. آموزشهای پزشکی در دانشگاههای جهان نیز از همین مراکز هدایت میشوند و سیاست و سامان و خط مشی میگیرند. اين يك تناقض و ابطال کلان در کالبد این دانش میباشد و کل ساختار آنرا در همه جوانب تحت الشعاع دارد. از اين منظر میتوان گفت که علوم و فنون پزشکی یکی از سیاسی ترین و اقتصادی ترین و امپریالیستی ترین طیف های دانش و تمدن مدرن است و درواقع ابلیسی ترین حربه در دست کافرترین گروههای بشری در جهان است که تحت عنوان نجات جان بشر و وعده بهشت و ابدیّت٬ کل حیات وهستی بشر را تحت فرمان گرفته است. و اما تناقض دیگر در نفس خود پزشك حضور دارد که معضلهای کاملاً فردی است و ربطی به سیاستهای جهانی ابرقدرتها هم ندارد و آن تناقض بین معیشت پزشك و بیماری مردم است. در اینجا فرض آن است که پزشك براستی انسانی حاذق و صدیق و مشتاق خدمت به مردم باشد و فقط به نیّت خدمت به مردم و احبای سلامت و سعادت مردم به کسب این دانش پرداخته است و نه عیش و ثروت و ریاست و... با همه اینحال او از بابت بیماری و بدبختی و دردهای مردم است که ارتزاق میکند. مسئله اینست که آیا او میتواند قلبا مشتاق سلامت مردم باشد؟ اگر چنین باشد پس بایستی راه امرار معیشت خود را تغییر دهد و از بابت معالجه مردم پولی نگیرد. او از طرفی مشتاق است که بیمارانش را مداوا کند و از طرفی دگر مشتاقاست که همواره مطب او مملو از بیمار باشد و بیماران ثابت و مادمالعمری داشته باشد. این تناقض هرگز حل نمیشود الا اينکه او از طبابت خود مطلقً امرار معیشت نکند یعنی حکیمی از تبار مردان حق باشد. این تناقض فقط يك معفا و ديالکتيك صرفاً منطقی و ذهنی و فلسفی نیست بلکه در اراده و احساس و نگاه وعملکرد پزشك جاریست و از آن رهانی ندارد. آیا انسان اصولاً میتواند در آن واحد هم چیزی را بخواهد و هم نخواهد؟ آیا اصولاً امری میتواند در آن واحد هم حق باشد و هم ناحق؟
…
…..
از آنجا که علم طب ادعانی ذاتَاً دینی دارد همچون پیامبران و قدیسان نمیتواند از بابت رسالتش از مردم مزدی دریافت کند وگرنه با کل ذات خود در تضاد میافتد و پوچ و بیخاصیّت میشود.
/سه شنبه/30 دی/1399
از کتاب مالیخولیای پزشکی اثر استاد علی اکبر خانجانی
آیا براستی دروغگونی و بیماری هیچ رابطهای دارند؟ آیا هیچ رابطهای بین دروغگونی و سرما خوردگی و میگرن و بیخوابی و دل درد و زخم معده و سنگ کلیه و یبوست و فشار خون و سرطان و ایدز و... وجود دارد؟ آیا هیچ رابطهای بین دروغگونی و عصبیّت و خشم و جدال و تشنج و درگیری و جرم و جنایات وجود دارد؟
کسی که دروغ میگوید بین خود و واقعیّت بیرون فاصله و تضاد میاندازد و ادامه اين دروغ بدانجا میرسد که هوش و حواس فرد نیز واقعاً هم دروغ خود را باور میکند و از واقعیّت بیگانه میگردد و این سرآغاز امراض عصبی و روانی است. درواقع دروغگو بدست و زبان و اراده خودش موفق به کور و کر و ابله و دیوانه ساختن خود میشود و حتّی حافظهاش را مختل میسازد و هوش و حواس خود را کرخت نموده و میمیراند. پس چنین انسانی چگونه میخواهد به زندگیش ادامه دهد و نیازهای غریزی و عاطفی خود را برآورده سازد. چنینانسانی مثلاً بجای اينکه موقع تشنگیاش آب بنوشد نان میخورد به هنگام سلام گفتن فحش میدهد و به هنگام استراحت کردن میرقصد و به هنگام نزديك شدن٬ دور میشود و به هنگام خواستن٬ انکار و کبر میورزد و... آیا عجیب است که چنین انسانی بزودی به لحاظ جسمی و روانی رنجور گردد و به لحاظ عاطفی منفور گردد و به لحاظ معیشتی دچار بحران و قحطی شود؟ آیا براستی دروغ همان امّ الفساد و درب دوزخ و شاهراه گمراهی و تاریکیها و جنون و جنایت نیست؟ ولی اگر برای نجات کسی که مرض يا يك گرفتاری بزرگ و جانکاه که او را به خودکشی انداخته؛ او را دعوت
به راستگونی و توبه از دروغگونی نمانی به ناگاه احساس نابودی میکند. آیا چنین نیست؟
......
......
......
چنین انسانی فیالواقع يك مجنون (جن زده) است و ازاین نوع انسانها امروزه فراوانند و اندکند که چنین نباشند. چنین انسانی به هنگام دل دردش به همسر و فرزندانش فحش میدهد و بههنگام سردردش به والدین و فامیل فحش میدهد. به هنگام ورشکستگی و رسوانی به جامعه و حکومت و آسمان فحش میدهد و... زیرا او خدا را از خود دور ساخته و غیر خدا را بر خود وارد ساخته که او را رنجور و معذب ساختهاند و اينك به همانها فحش میدهد و آنها را مسیّب درد و بدبختی خود میداند و نه خودشرا. و اينك نوبت پزشکان است و الیآخر. با همین توضیح مختصر درباره اصل نخستین دین خدا و اخلاق فطری بشری٬ سانر خطاها و گناهان که خود موجبامراض دیگرند مفهوم میشوند زیرا سانر گناهان بشری معلول دروغهایشهستند و براستی که دروغگونی مادر همه گناهان و تباه شده گیهاست.
حضرت علی(ع) صدق را سفينه نجات و مبدا و محور و معاد دين خوانده است و این کل حکمت و سلامت است. کل ایمان و حکمت و تعالی و سلامت بشری چیزی جز درجات صدق بشر نیستند.
همه امراض و عذابهای بشری حاصل فریب خوردگیهای بشر است و بشربمیزانی که دروغ میگوید و فریب میدهد فریب میخورد و در عذاب میافتد و لذا خداوند میفرماید که "فریب نمیدهند الا خودشان را". و علی(ع) که "صدیق اکبر" نامیده شده میگوید که "به کسی دروغ نگفتم و کسی هم نتوانست بمن دروغ گوید".
/یکشنبه/28 دی/1399
از کتاب مالیخولیای پزشکی اثر استاد علی اکبر خانجانی
و طبیب واقعی کسی است که خود به درجهای از این سلامت نفس رسیده باشد: ذات نایافته از هستی بخش کی تواند که شود هستی بخش. بسیاری از پزشکان جدید٬ خود مبلّغ و اشاعه دهنده امراض هستند. علّت اصلی قدرت شفا در حکیم٬ وجود خود بخودی اوست.
/شنبه/27 دی/1399
در جریان اين جدانی و نفاق بین تن و روان٬ اطبای قدیم چین براساس نجوم خاص خود نقاطی را در بدن انسان کشف کردند که امروزه ثابت شده است که نقاط گرهها و انشعابات عصبی میباشند که موسوم به عقدههای عصبی نیز هستند. فن طب سوزنی محصول اين مکاشفه بوده است که هنوز هم به شیوه فنیتر و تکنولوژیکیتر انجام میشود و تقریباً حتی خاصیت تسکین موقتیاش نیز در حال از دست رفتن است و بیشتر مبدل به نوعی اشرافیت و سرگرمی طبی شده است که اخیراً با استفادة داروهای مخدر برخواص تباه شدهاش میافزایند ومیل به نجات این تجارت در حال انقراض را دارند.
جنبه دیگری از طب سنتی چین استفاده از گیاهان دارونی ویژة آن سرزمین است که عموماً مخذرات و مسکنهانی قوی هستند که گاه موجب بیهوشی نیزمیشوند. اين جنبه از طب در هند و مصر و بونان باستان و نیز ایران باستان ريشه داشته است که مصرف حشیش و ترياك و معجونهای اين مخذرات از جمله محوری ترین جنبه کاربردی اين طبابتها محسوب میشده است که تا به امروز نیز بخشی بسیار مهم از داروی سازی را تشکیل میدهد و مولد داروهای مسکن و روان گردان است و ادامه تکاملی همان طب میباشد. استفاده از این داروهای مسکن و روان گردان و بیهوشیزا امروزه رونقی هولناك يافته و بصورت مصرف دائمی برای بیماران تجویز میشود و جریان درمان محسوب میگردد در حالی که در طب قدیم فقط برای موارد اضطراری و جراحیها بکار
میرفت
بسیاری از جراحیهای مدرن از قدیم الايام رایج بوده و در دورانی منقرض شده و دوباره بکار آمده است. در گزارشاتی از طب بقراط و بوعلی و طب کاهنان مصری شاهد جراحیهای آپاندیس و کلیه و لوزهها هستیم. در مصر باستان دوره فراعنه جراحی رونقی عجیب یافته بود و حتی در بسیاری موارد برای معالجه جنون٬ جمجمه را میشکافتند تا به اصطلاح بخارات مغزی متصاعد گردد! ولی در هیچ موردی گزارشی از درمان وجود ندارد همانطور که مثلا امروزه فقط شاهد تبلیغات فریبند٬ پیوند قلب و کلیه و مغز و امثالهم میباشیم و به ناگاه مدتی بعد آنهم اتفاقاً معطوم میشود که در هیچ مورد موفقیتی در کار نبوده و بیمار مرده است. ولی گزارش این مرگها هرگز رسما اعلان نمیشود زیرا قداست این صنعت را زیر سئوال میبرد و ایمان علمی برباد میرود و تجارت پزشکی در خطر میافتد و امپراطوریهای جهانی بیمه ورشکست میشوند..ادامه
/شنبه/27 دی/1399
از کتاب مالیخولیای پزشکی اثر استاد علی اکبر خانجانی
"طب" در لغت و فرهنگ اسلامی به معنای "پاك شده گی" است. و طبیب هم پاك کنندة نفوس بشر از ظلمت کفر و ترس جاهلانه از مرگ است و بدینگونه ذات امراض برکنده میشود. در روایات اسلامی آمده است اگر در شهری فقط يك موّمن خالص یا حکیمی عارف باشد همه اهالی آن شهر در سلامت و امنیت زیست میکنند. در روایتی دگر آمده که در جمعی که يك موّمن باشد همه اعضايش در حالی که در حضور آن موّمن هستند٬ موّمن میشوند. اين همان حکمت و شفاعت و کرامت طبیعی وجود موّمن است که به کافران نیز میرسد وبه آنان سلامت میبخشد. .ادامه
/جمعه/26 دی/1399
از کتاب مالیخولیای پزشکی اثر استاد علی اکبر خانجانی
دانش پزشکی بدانگونه که شرحش رفت دارای ذاتی مرگ ستیز است و لذا ذاتاً کافر و بهمان میزان جاهل است و لذا علمی تماما ضٌد واقعیّت است زیرا تولد و مرگ اجتناب ناپذیر ترین واقعیّت زندگی میباشد و لذا دانش پزشکی مستمراً با چنین ذاتی بسوی خرافاتی میرود که در تاریخ سابقه نداشته است خرافاتی که البته به دروغ کباده علم بر دوش می کشد و وعده هانی میدهد که یکی پس ازدیگری رسوا میشود ولی باز هم از رو نمیرود
حضرت علی (ع) ترس را بزرگ ترین گناه نامیده است. و به تجربه میدانیم که ترس همانا وحشت از مرگ و نابودی است و لذا حاصل کفر و ناباوری به جاودانگی و حیات پس از مرگ میباشد پس طبیعی است که این ترس که منشا همة ترسهاست مولّد همه گناهان باشد که علمیترین این گناهان٬ پدیدهای بنام "علم پزشکی" است که خود مهد تولید و سرایت بسیاری از بیماریها میباشد همانطورکه ویروس ایدز بعنوان مخوف ترین و لاعلاج ترین امراض از لابراتورهای دانش پزشکی بوجود آمد و این اعتراف بزودی انکار شد. .ادامه
/پنج شنبه/25 دی/1399
از کتاب مالیخولیای پزشکی اثر استاد علی اکبر خانجانی
اطبای قدیمتر به ریشههای روانی امراض توجّه بیشتری میداشتند و لذا در درمان خود موفقتر بودند. یکی از این اطبای معروف ابنسینا میباشد که يك حکیم الهی نیز بود. آنچه که امروزه روان درمانی و درمان طبیعی نامیده میشود که بسرعت به بنبست کشیده شد (زیرا ذاتاً کافر بود) بنایش را در تمدن جدید جهان٬ ابن سینا نهاد. او بسیاری از امراض لاعلاج را به شیوههای روان درمانیعلاج نمود که شیوه حکمت الهی بود که از سنت انبیاء به ارث مانده بود که بتدریج فراموش شد و خود بوعلی نیز بتدریج به شیوههای فّنی دارونی گرانید و از اصلش منحرف گردید و به مکتب بقراط میل یافت و لذا طب را از حکمت جدا ساخت و این انحراف و نفاق عظیم بود. خود بقراط نیز در آغاز يك حکیم الهی بود و بتدریج به انحراف گرانید. .ادامه
/چهارشنبه/24 دی/1399
از کتاب مالیخولیای پزشکی اثر استاد علی اکبر خانجانی
بشر دورهای بس طولانی گیاهخوار و میوه خوار و خام خوار بود. دوره گوشت خواری حرفهای بشر همزمان با پیدایش آتش میباشد وگرنه بشر بخودی خود میلی به خوردن گوشت و خون ندارد مگر این که با پخته شدن تغییر طبع دهد. آنگونه که آثار باستان شناسی جدید نیز ثابت میکند بشر در دورانهای قبل از کشف آتش دارای عمری بس طولانی نیز بوده است و.....ادامه
/چهارشنبه/24 دی/1399
پس منشأ وجودی امراض همانا غفلت نسبت به روح و دل خویشتن است که منجر به فراموشی خدا میشود و بدینگونه انسان در تاریکی و پستی و حقارت قرار میگیرد و در معرض امراض است که انواعی از عذابها هستند. انسان بمیزانی که روح و نور و حضور خدا را در خود (و نه در آسمانها) درك و احساس میکند به منشا سلامتی اتصال دارد. و از همین روست که حکیم شفابخش است زیرا خود مهد سلامت است زیرا بواسطة خودشناسی و تقواء موفق به درك وجود خدا در خویشتن شده است و خداوند که "سلام" است را در خود حاضر و ناظر دارد و لذا این سلامتی را به دیگران نیز انتقالمیدهد.
/چهارشنبه/24 دی/1399
از کتاب مالیخولیای پزشکی اثر استاد علی اکبر خانجانی
هر مؤمنی در درجات حکمت و شفاعت قرار دارد و لذا حکیم و شفابخش است. آنچه که شفاعت و بخشوده گی نامیده میشود به لحاظ وجودی همان پاك شدن امراض تن و روان و رویکرد به سلامت است. بهشت همان قلمرو سلامتی مطلق است.
/دوشنبه/22 دی/1399
از کتاب مالیخولیای پزشکی اثر استاد علی اکبر خانجانی
انسانهانی که معمولاً اصلاً مریض نمیشوند به لحاظ روانی و نفسانی بس سیاه و ثقیل و کافرند و بکلی انسانیّت خود را از یاد برده و غرق در فسادها و گناه هستند و مصداق کسانی میباشند که خداوند آنان را بحال خودشان واگذاشته است. و به عکس انسانهانی که دوران طویلی از بیماری را پشت سر نهادهاند عموماً انسانهانی مهربان و متواضع و شریف ترند و درواقع انسانی ترند. و بسیاری از انسانهای حقپرست از خداوند طلب بلا و بیماری میکنند تا پاك شوند و ظلمات نفس را دفع سازند و آلودهگیهای دنیوی را برون افکنند
/یکشنبه/21 دی/1399
از کتاب مالیخولیای پزشکی اثر استاد علی اکبر خانجانی
در زبان اروپانی و مخصوصاً انگلیسی طبیب را physician به معنی "فيزيك دان" است در نقطه مقابل روح و روان شناسی. و از همین واژه میتوان درك کرد که اين علم در غرب براساس تفکيك ماده و معنا و درواقع تفکيك و جداسازی تن و روح انسان پدید آمد و از اینجا میتوان ذات کافر و نفاقانداز پیدایش این علم را فهم کرد که از انکار روح بشر برخاسته است. ولی در نام بونانی اين علم بهتر میتوان حق آنرا فهم نمود که ریشه در حکمت توحیدی دارد که بتدریج منقرض شد و آن واژه medicine است که همان "طب" میباشد. ريشه media به معنای "ارتباط" است که منظور همان ارتباط انسان با خدا بوده است همانطور که meditation به معنای عبادت و راز و نیاز با خدا میباشد. از همین ريشة لغوی بوضوح معنای نخستین علم طب بعنوان جنبهای از حکمت الهی و دین خدا درك میشود که در حکمت توحیدی یونان و خاصه در حکمت الئائی حضور داشته و همه حکیمان این مکتب سوفیست بودند و مردانی پرهیزگار و صوفی و خداپرست که شفا بخش امراض مردمان نیز محسوب میشدند و اين مکتب مستمراً از جانب امپراطوران سرکوب شد و حکیمانش تبعید و مقتول شدند و آثارشان سوزانده گردید و بتدریج توسط فلاسفه ماتریالیست و طبیعتگرایان تحریف و مسخ گردید و در فلسفه ارسطو بکلی از ماهیّت الهی خود تهی شد و خود ارسطو علنا برعلیه استادش افلاطون به نبرد برخاست و دانش را از دین جدا ساخت. حکیمانی چون سقراط که به قتل رسیدند از جمله آخرین حکیمان موخدی بودند که دین و
دانش و حکمت و طب را امری واحد میدانستند. حکیمان دیگری چون زنون و اگزنوفانس و جورجیاس و پارمنیدز و پروتاگوراس نیز جملگی تحت آزار و زندان و تبعید قرار داشتند و تا آغاز مسیحیت بکلی نابود شدند تا آنگاه که مسیح بعنوان يك پیامبر و حکیم و طبیب کامل ظهور کرد و باز خط بطلان بر فلسفه ضد دینی یونان کشید و بمدت دو هزار سال نبردی بین حکمت الهی و فلسفه ماتریالیستی و ناتورالیستی رخ نمود و نهایتاً علم طب علناً مبدل به شعبهای از فيزيك و مکانيك وجود انسان شد و امروزه به قلمرو الکترونيك و فيزيك اتمی راه يافته است و شعبهای از اين علوم گشته و عملاً يك تکنولوژی است که وجود انسان را موش آزمایشگاهی و لوله آزمایش همه اين علوم و فنون کافرانه ساخته است تانجا که رادیواکتبو درمانی و لیزردرمانی پدید آمده که به مثابه پیشرفته ترین بخش طب مدرن است که پزشکی هسته ای نامیده میشود. و در اینجاست که پزشك به معنای کاملش يك physician (فیزیكدان) است و دانش پزشکی که ريشه در فلسفه اتومیزم یونان باستان دارد بالاخره مبتل به سوژهای از فيزيك اتمی میشود و این کمال علم مکانيك است که دانش پزشکی را پدید آورد. تا مدتها وجود انسان از منظر این دانش متشگل از قطعات ماشینی بود و اينك متشکل از میلیاردها اتم است که بایستی این اتمها را بمباران نمود تا شفا بخشید. و بدینگونه بود که دانش پزشکی بتدریج انسان را از روح و سپس حیات ساقط ساخت و به علم جمادی محض کاهش داد. گونی که مرضی جز روح و جان در انسان نبود که بکلی دفع و نفی گردید.
/شنبه/20 دی/1399
از کتاب مالیخولیای پزشکی اثر استاد علی اکبر خانجانی
واقعیّت اینست که طبق گزارشات تاریخی همه مومنان اطراف پیامبران و امامان و حکیمان الهی بندرت بیمار میشدند که نیازی به دارو و سائر اطباء پیدا کنند. و آنانکه دچار درد و رنجی میشدند بر طبق ایمان و معرفت دینی خود صبر پیشه مینمودند و به تزكية نفس و اصلاح اعمال میپرداختند زیرا بر اين باور بودند که این امراض٬ بلاها و امتحانات الهی است و دعوت به توبه میباشد نه رجوع به طبیب.
در میان مخلصین همواره تسکین درد و امراض بواسطه دارو و طبیب امری مشرکانه و حثّی کفر محسوب شده است و بلکه همانطور که در دعاهای انمه اطهار(ع) میخوانیم يك انسان مؤمن برای اخلاصش در دین٬ از جانب خداوند طلب بلا و بیماری میکند تا نفس او پاك گردد و بلا و بیماریها را الطاف الهی میداند که موجب پاك شدهگی و بخشودگی است. درواقع يك موّمن اهل معرفت و
حکمت٬ خود را علت بیماریهای خود میداند و لذا رجوع به طبیب علناً شرك و کفر فهم میگردد. اين همان گوهرة طبابت در نزد انبياء و حکیمان الهی بودهاست که بتدریج بواسطه رشد شرك و کفرانها در حال فراموشی و انکار است و اين نسیان و کفران همانا علت جدانی علم طب از حکمت و دین بوده است تا آنجاکه امروزه علم طب و اطباء و اکثر مردمان مبتلا به این علم را علنأً منکر خدا و دین رسولان و حقوق اخلاقی می یابیم که در نقطه مقابل حکمت الهی قرار گرفته و با آن سر جنگ دارند.
این جدانی طب و حکمت از یونان باستان آغاز گردید و لذا نخستین اطبای مستقل از دین و حکست الهی که بانیان علم پزشکی مدرن محسوب شده اند از یونان برخاستهاند که مشهورترین آنها بقراط (هیپوکرات) است که طبق سوگند نامة معروفش که تا به امروز سرلوحه حرف پزشکی است درك میکنيم که يك انسان کافر و معتقد به خدایان یونان باستان میباشد و آپولون را میپرستد و او را خدای طب مینامد و به نام او سوگند یاد میکند. بقراط که پدر و پیغمبر طب مدرن است علناً يك کافر میباشد که حتی در قبال حکمت توحیدی حکیمان النات چون سقراط عداوت ورزیده است با اينکه خود او پرورش یافته این حکیمان بوده که از آنان انشعاب نموده است و تلاش کرده تا علم طب را در نقطة مقابل دین برپا نماید و منهای دین و حکمت الهی برای بشر راه و روش سلامت و سعادت ابداع کند و به اصطلاح٬ بشر را از دين مبرّا و بینیاز سازد و درواقع بشر را از فطرت خودش بیگانه ساخته و امراض را عارضهای از جهان بیرون بداند که به وی حملهور میشوند
.....
و از اینجا بود که گیاه شناسی و دارو پرستی و لذا طب جدید آغاز گردید و اطباء و حکیمان از یکدیگر جدا شدند. و درواقع انسان از روح و فطرت مذهبیاش, بیگانه شد و جهان را دشمن خود یافت و لذا علم طب بعنوان علمی که برعلیه امراض فعالّت میکند درواقع برعلیه جهان فعالیت میکند و لذا این علم اساس سائر علوم گردید زیراعلم طب نخستین علوم طبیعی بود و لذا مهد هم علوم طبیعی شد که برعلیه طبیعت مبارزه میکند تا انسان را از آفات و خطرات طبیعت مصون دارد و ايمن کند. و جالب اينکه این جنگ با طبیعت بواسطه خود طبیعت آغاز شد و به طبیعت پرستی منجر گردید. این نفاق و تناقض و دیالکتیك یابیم بزرگ در ذات همة علوم بشری حضور دارد. یعنی انسان کافرعملاً آنچه را که دشمن میپندارد میپرستد
/شنبه/20 دی/1399
از کتاب مالیخولیای پزشکی اثر استاد علی اکبر خانجانی
در قرآن کریم جنزدهگی و شیطان زدهگی علل اصلی امراض تن و روان محسوب شدهاند که دال بر بیایمانی و کفران است.
/شنبه/20 دی/1399
از کتاب مالیخولیای پزشکی اثر استاد علی اکبر خانجانی
بنظر می رسد که مذهب موجب علاج رنج های روانی بشر بوده و طبابت هم جسم او را مداوا می کرده است و یا لاقل چنین انتظاری را داشته است. بنابراین مذهب و طبابت٬ ملازم دوران بخودآیی حیوان دو پانی بنام بشر بوده است. بشر از هنگامی که بخود آمد روان و تن خود را در قحطی و عذاب یافت و لذا مذهب و طبابت بعنوان دو راه و روش برای ادامة بقای بشر بر روی زمین » دو اندیشه و تلاش فطری و تماماً طبیعی بوده است و در طول تاریخ استمرار و تکامل يافته است و بمیزان خود. آنی و خود - آگاهی بشرء این دو امر نیز ضروری تر و پیچیده تر گشته است تا آنجا که مذهب دارای رشته ها و احکام و فرقه های گوناگون شده و طبابت هم گام به گام تخصصی تر و متنوع تر گردیده است. و بدینگونه متخصصینی در این هر دو امر پدید آمدند و افرادی تحت عنوان روحانی و طبیب رخ نمودند.
در نخستین دانشگاههانی که در تمئنهای قدیم پدید آمدند رشته الهیات وطب تنها علومی بودند که تدریس میشدند که بتدریج رشته حقوق و فقه هم بدانها افزوده شده است که اين امری مربوط به هزاره اخیر جهان است. این سه رشتة مذکور بعنوان نخستین علوم دانشگاهی بیانگر سه نوع "رابطه"است: رابطه انسان با خدا (الهیات)» رابطه انسان با طبیعت (طب) و رابطه انسان با انسان (حقوق یا فقه).
/شنبه/20 دی/1399
از کتاب مالیخولیای پزشکی اثر استاد علی اکبر خانجانی
مثلاً کسی چون فیثاغورس در همه اين علوم دارای تخصص و نبوغ بود ومکاشفات و ابداعاتی ویژه داشت. هم فیلسوف بود و تعلیم فلسفه مینمود هم دارای معبدی بود که حکیم و عارف و صوفی تربیت میکرد و هم طبابت مینمود و هم يك ریاضی دان نخبه بود و ریاضیات تدریس میکرد. در جهان اسلامی کسانی چون ابنسینا و رازی و ابوریحان بیرونی و فارابی نیز عموماً دارای چنین شخصیت چند بعدی و کامل بودند. حکیمان باستان هند و چین نیز اکثرا اینگونه بودند. لانوتزو و کنفسیوس از جمله چنین علمای جامعی محسوب میگشتند. و بسیاری از این علمای دین و دنیا حثّی موسیقیدان هم بودند که البته موسیقی را يك عبادت تلقی میکردند مثل فارابی و اپیکور و کنفسیوس وخیام و ارسطو. حضرت داوود نیز هم قاضی بود و هم طبیب هم نبی و هم موسیقی دان و نوازنده. ولی اندکی قبل از اين فارغ التحصیلان مدرسه٬ کسانی بودند که بدون هیچ مدرسه و تعلیسات اکتسابی دارای چنین هویّت کامل بودند و آنان همانا انبیایالهی هستند که اکثرشان دین و حکمت و طبابت را توأماً دارا بودند ولی البثّه طبابت آنان ذاتأ متفاوت بود و از نوع شفاعت و شفای روحانی و ایمانی محسوب میشد و جلوهای از نبوت آنان و معجزه و کرامت بود. نخستین پیامبری که علاوه بر نبوت و دین حامل حکمت و طب و بلکه علوم و فنونی چون کیمیا بود و او را يك جادوگر بزرگ (مغ) مینامیدند زردتشت(ع) بود.
/شنبه/20 دی/1399
مذهب اصالت عشق جلد اول
۴۶۳- عاشق باید به يقین بداند که عشق برای وصال جسمانی نیست بلکه برای وحدت وجود روحانی و لقای جمال حق است.
۴۶۴- و اما عاشقی که حتی در وصال جسمانی هم بتواند عشقش را حفظ نموده و ارتقاء بخشد و به لقای الهی برساند بایستی عاشق عارف و کاملی بوده باشد.
/جمعه/19 دی/1399
مذهب اصالت عشق جلد اول
۳۷۳- پس فقط وجود یک امام زنده و حاضر و تبعیت از اوست که انسان را از قحطی محبت می رهاند و صاحب وجود می کند زیرا وجود همان عشق است.
۳۷۲- پس واضح است آنانکه به تقلید از شعانر رسول خدا می پردازند به اين رحمت و محبت محمدی نمی رسند و دین در وجودشان قلبی نمی شود الا در تبعیت از امامی زنده!
/جمعه/19 دی/1399
از کتاب آخرالزمان خانواده تألیف استاد علی اکبر خانجانی
148-دعوی عشق مرد به زن دامی است که بتواند در قبالش از هر تعهد و وظیفه ای شانه خالی کند و حتی هیچ عقلانیتی را پاسخگو نباشد که اکثر زنان به چنین دامی گرفتار آمده و این ادعا را باور می کنند و لذا از همه مطالبات بر حق خود صرف نظر می کنند تا بواسطه مرد پرستیده شوند. در اینجا زن بر جای خدا می نشیند خدائی که حق توقع هیچ وظیفه ای از شوهرش ندارد زیرا خدا بی نیاز است!؟ و این بزرگترین کلاهی است که زن و شوهر متقابلاً بر سر یکدیگر می نهند....
/پنج شنبه/18 دی/1399
کتاب دائرة المشارق و المغارب ربوبی صفحه ۱۰۹
نژاد قدرتمندترین رقیب، ھوو و بلکه عدوی ایمان افراد خانواده به خداوند است و لذا ھر فرد براستی مؤمنی در قلمرو ھر نژادی مورد نفرت و خصومت ھمه اعضای آن نژاد قرار می گیرد و لذا امر اول خداوند به مؤمنین امر ھجرت است ھجرت از قلمرو نژاد! ھمانطور که آغاز ایمان اسلامی و تاریخ اسلام ھم ھجرت است. و بدون ھجرت پس از ایمان ھیچکس قادر به حفظ ایمانش نخواھد بود. این ھمان ھجرت و خروج از مذھب آباء اجدادی است که مذھب کفر است که اگر اسلام ھم باشد تازه مذھب نفاق است. ایمان مهلکه ای بدتر از نژاد و خانواده ندارد. و خانواده نیز دشمنی بدتر از دین موروثی ندارد. و آخرالزمان پایان عمر دین موروثی در خانواده ھاست که خانواده ھا یا از چنین مذھب نفاقی توبه می کنند وگرنه محکوم به فروپاشی ھستند! و آنچه که خانواده را در آخرالزمان متلاشی می کند شقاوت و ستم ناشی از اشد نفاق حاصل از مذھب موروثی است. تنها راه نجات خانواده در آخرالزمان ولایت و امامت و ارادت خانوادگی به یکی از اولیای الهی است و اینست ایمان آخرالزمانی! زیرا ایمان بدون امامی حی و حاضر ممکن نیست
/سه شنبه/16 دی/1399
دائرة المعارف عرفانی جلد دوم اثر استاد علی اکبر خانجانی
برای آدمی تنها چیزی که احساس حیات و حسِّ هستی پدید می آورد محبوبیّت است. همه کسانی که روی به خودکشی ها و مخدرات می کنند این حس را از دست داده و دیگر در دل کسی محبوب نیستند. آنچه که هویّت فردی نامیده می شود برخاسته از محبوبیّت است. کسی که لااقل محبوب یک نفر نیست چیزی نیست و بودن را در خود در نمی یابد و احساس نابودی وهیچی می کند. این وضعیت در زنان بصورت هرزه گیها و در مردان بصورت بزهکاریها خودنمائی می کند. بنابراین هر آنچه که تحت عنوان بی هویتی و تبهکاری و مفاسد اخلاقی و هرج و مرج در جامعه ای خودنمائی می کند حاصل فقدان محبت است. « من هستم چون محبوب هستم : این تنها تعریف از هستی انسان و لایق انسان است که حقیقت هستی انسانی را بیان می کند. آنکه محبوب دلی نیست اصلاً نیست و برای جلب محبوبیت لااقل در نزد یک نفر دست بهر کاری می زند حتّی روسپی گری و یا جنایت. آنکه محبوب است هست و آنکه هست نیازی به اثبات خویشتن ندارد. زیرا همه تلاشهای مذبوحانۀ بشری در جهت اثبات هستی خویش است. همه دروغها، فریب ها، جنونها، جنایت ها، اعتیادها و مفاسد اخلاقی و اقتصادی و سیاسی معلول فقدان محبت است. همه ما نیازمند کسی هستیم که ما را برای خودمان دوست بدارد در هر وضعیتی. کسی هم هست که از ارادۀ به محبوبیت بی نیاز باشد و خود مظهر دوست داشتن و عشق ورزیدن به دیگران باشد؟ حتی خداوند هم مخلوقاتش را آفریده تا او را دوست بدارند و بپرستند و در غیر اینصورت عذابشان می کند. آنکه ما را برای خودمان دوست بدارد و توقّع محبت هم نداشته باشد امام است
/یکشنبه/14 دی/1399
مذهب اصالت عشق جلد اول
۲۷۶- عاشق اگر حق فراق را بداند و باور کند که در فراق چه عظمت روحانی و چه کرامت عرفانی و قدرت الهی و وصلت توحیدی و جاویدی حضور دارد هرگز آرزوی وصال نمی کند.
۲۷۷- باید درک کرد که حتی لقای الهی هم در قلمرو فراق عاشقانه ممکن می شود زیرا عشق به وصال معشوق زمینی در دل عاشق لحظه به لحظه نقب می زند تا به ذات می رسد و چشم ذات را می گشاید تا جهان ماورای طبیعت را مشاهده کند. همانطور که وصال جسمانی موجب توقف رسوخ و رشد عشق می شود.
۲۷۸- به یاد آوریم که کل نبوت خارق العاده حضرت یوسف سراسر محصول فراق در عشق با پدر و زلیخا است تا آنجا که زلیخا را هم به مقام اولیاء الله می رساند.
۲۷۹- وصال در عشق حتی بصورت شرعی تا اين حد مضر است تا چه رسد به وصال نامشروع و خیانت به عشق.
۲۸۰- اگر جوانان که جمله در آستانه دمیده شدن روح خدا و تجلی عشق هستند حقوق عشق را بشناسند و ادا کنند یک جامعه عرفانی مبتنی بر عدالت الهی رخ می نماید. زیرا تعلیم و معرفت بر عشق عین تعلیم عدالت است. زیرا انسان در عشق است که مقیم در دل خویش است و خویش است یعنی مقیم بر حق وجودی خویشتن است و این همان عدل است.
۲۸۱- بنابراین رساله حاضر اگر در آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت عمومی وارد شده و تبدیل به فرهنگ عامه گردد جهش عظیمی در رشد جامعه بسوی تحقق مدینه فاضله امام زمانی و جامعه عدل جهانی پدید می آورد که اثرش از صد آنقلاب سیاسی برتر است.
۲۸۲- فراق بستر جاودانه سازی و تعمیق و توسعه و تعالی عشق است. اگر جامعه ای این حق را رعایت کند در طی مدت کوتاهی مبدل به جامعه عارفان خواهد شد و عارفان سلاطین عدل هستند.
/شنبه/13 دی/1399
فقه انقلابی و انقلاب فقهی مقاله ۳۰ خودشناسی شرعی کتاب دائرة المعارف عرفانی جلد دوم
اثر استاد علی اکبر خانجانی
انقلاب اسلامی ایران علاوه بر همه برکاتی که بهمراه داشت امتحان و پالایشی بزرگ از ماهیت و معنا و حقانیّت همه اعتقادات، معارف، باورها و ایدئولوژیها بود از جمله، امتحانی برای فقه و فقاهت و فقهای ما. به یاد می آوریم که از همان نخستین آثار انقلاب در سالهای 55 و 56 بسیاری از علمای دینی و روحانیون به سکوت و انفعال در مقابل انقلاب پرداختند و بسیاری هم برعلیه آن واکنش نمودند و عدّۀ قلیلی از آنان به انقلاب پیوستند. گوئی که انقلاب را مطابق با شرع و فقه اسلامی نمی یافتند و یا حتی آنرا مخالف شرع می دانستند. از همین منشأ بود که بسیاری از متفکّران انقلاب، مورد طرد و ارتداد قرار گرفتند و حتی مواجه با فتوای ارتداد شدند و در رأس این به اصطلاح مرتدین هم دکتر علی شریعتی قرار داشت که معلم انقلاب بود. این جماعت که در قلمرو فقه اسلامی جائی برای انقلاب نمی یافتند پس از پیروزی بطور پنهان و آشکار با خود رهبر انقلاب به مقابله پرداختند و ساقط شدند. آن ماجرا تا به امروز همچنان کمابیش به صور گوناگونی ادامه دارد و یکی از مهمترین چالش های مقابل انقلاب بوده است و موجب مسکوت و منفعل ماندن بخش مهمی از مواد قانون اساسی نیز بوده است و به لحاظی بزرگترین مانع تحقّق آرمانهای انقلاب است. این مسئله هر انسان اهل درد و دین را با این امر روبرو می کند که براستی خود فقه اسلامی هم نیازمند به یک انقلاب است تا تبدیل به فقهی انقلابی شود وگرنه هیچ عاقبت خوشی برای انقلاب قابل تصوّر نیست، زیرا انقلاب ما اسلامی است. این همان نیاز فقه اسلامی به اجتهاد و جهاد و مجتهدی بزرگ است تا فقاهت را از این نقاهت تاریخی نجات دهد و خلاّق و زنده و به روز نماید و پاسخگوی اسلامی باشد که قرار است منجی جهان آخرالزمان گردد.
/شنبه/13 دی/1399
مذهب اصالت عشق جلد اول
۲۷۴- عشق جنسی و نژادی در وادی تقوا و فراق قلمرو یکی از خلاقترین عشق های عرفانی و کشف و شهود ماورای طبیعی است. حضرت آدم ع هم نبوتش با جدانی از حوا آغاز شد. امامت ابراهیم خلیل هم در تبعید همسر و فرزند محبوبش بمدت چهارده سال پی ریزی شد. مریم مجدلیه هم در تقیه عشقش به مسیح در تمام عمرش٬ به مقام وصایت و امامت مسیح رسید و دین مسیح از طریق او ادامه یافت.
/شنبه/13 دی/1399
مذهب اصالت عشق جلد اول
۲۶۴- عشق جنسی یا بایستی به ازدواج شرعی منجر شود و با به سمت تقیه و فراق حرکت کند و گرنه موجب سقوط است.
۲۶۵- ازدواج عاشقانه نیز بایستی دوصد چندان بیش از ازدواجهای عادی از حقوق الهی و تقوا پیروی کند و گرنه به نفرت و عداوت می انجامد.
.
/جمعه/12 دی/1399
مذهب اصالت عشق جلد اول
۲۵۳- تا فهم و باور نکنی که خلقت از عشق و عین عشق ورزی خداست نه عشق را و نه خلقت را و نه خدا را باور و فهم نموده ای و نه خودت را. و لذا دين تو عاریه ای و عشق تو فرضی و خدای تو فرضی است.
۲۵۵- وقتی سرور جهان محمد مصطفی از خدایش می خواهد که «پروردگارا مرا نور گردان » در حقیقت از او طلب خلق جدیدی را می نماید. و ما پیروان سنت و مکتب او هم بایستی به تبعیت از او چنین بخواهیم. و چنین طلب و دعانی البته عاشقانه است و این ناز و راز و نیاز بدرگاه عاشق خویش است که حاصل باور به قدرت عشق اوست
/جمعه/12 دی/1399
چرا زنا بد است؟
مقاله ۲۸ خودشناسی شرعی کتاب دائرة المعارف عرفانی جلد دوم اثر استاد علی اکبر خانجانی
اعمالی که گناه محسوب می شوند فقط به این دلیل نیست که دارای عذاب بعد از مرگ هستند بلکه خود نفس چنین اعمالی در حین انجام حامل عذاب است و این نوع اعمال معلول افکار و امیال ناحق هستند و عذاب باطن زشت می باشند و این زشتی را آشکار می کنند. زنا به رابطۀ جنسی ای گفته می شود که در آن هیچ عهد و وفا و الفتی نباشد بنابراین چه بسا رابطه زناشوئی که بر زنا باشد. چرا رابطۀ زنائی ایجاد عذاب می کند؟ مثل غذائی که آدمی هر چه که می خورد گرسنه تر و قحطی زده تر می شود و این شامل رزق حرام است. ولی رابطۀ حرام بین یک زن و مرد بسیار عذاب آورتر است زیرا نیاز جنسی یک نیاز کاملاً عاطفی و قلبی و روحی است و تلاشی برای رهائی از انزوا و حبس روح در تن است. مثل یک زندانیِ سلولِ انفرادی که هر چه که دیوار زندانش را می کَند تا خراب کند و آزاد گردد دیوار زندان ضخیم تر می شود و جداره های زندان به بدن زندانی نزدیکتر می شوند. عذاب زنا از این هم هولناکتر است. رابطه جنسی، مبادله و اتحاد دو روح است درحالیکه برای لحظه ای روح از تن فرا می رود. حال اگر چنین واقعه ای رخ ندهد در واقع روح مستمراً در اصطکاک تن قرار می گیرد و فرسوده و دیوانه می شود. اینست که آدمهای هرزه و زنا کار بسوی تشنّج و جنون می روند و مستمراً هم هرزه تر و شهوتباره تر می شوند و ناکامتر و قحطی زده تر و زندانی تر. و این در حالی است که مستمراً به یکدیگر مبتلاتر و نیازمندتر و نومیدتر می شوند و لذا این رابطه بسوی نفرت تا سرحدّ انتقام می رود. درحالیکه در رابطۀ حلال، روح به سمت رهائی و بی نیازی میرود. زنا، بزرگترین عذاب روح است
/پنج شنبه/11 دی/1399
مذهب اصالت عشق جلد اول
۲۳۷- یکی از نشانه های عشق مرگ خواب است زیرا خواب از نعمات دنیوی است و لذا عاشق شب زنده دار می شود چرا که به قول قرآن «در شب ها قول خدا در قلوب مزمنان شدید است» و بنابر حدیثی «خداوند از نیمه شب به عالم دنیا وارد می شود» تا با عاشقانش شب نشینی کند و چای بنوشد. و اینست راز گله ی خدا از بنده عاشقش در حدیث قدسی که «گرسنه بودم غذایم ندادی بیمار بودم عبادتم نکردی٬ تنها بودم با من همنشینی ننمودی ...». این واقعه عشق که منجر به خلافت می شود و عاشق و معشوق بر جای یکدیگر قرار می گیرند. و اصلاً مسنله خلافت که مقصود خدا از خلق آدم است جز عشق چه معنایی دارد فقط عاشقانند که مقیم در دل یکدیگرند و بر جای یکدیگر زندگی می کنند. پس هدف از خلقت عالم و آدم جز عشق نبوده است: خلاف!ت
/چهارشنبه/10 دی/1399
نگاهی به تاریخچۀ خرافی پرستی
مقاله ۲۷ خودشناسی شرعی کتاب دائرة المعارف عرفانی جلد دوم
عرفان از معرفت است که بمعنای عقل و علم و ادراک یقین می باشد. ولی اما چگونه است که در کشور ما این عقلائی ترین مکتب دینی مبدّل به خرافی ترین مذاهب شده وعلناً مکتب اصالت جهل و جنون گشته است. این فاجعۀ دینی در تاریخ ما یکی از مهمترین موضوعات تحقیق در قلمرو تاریخ اسلام است که متأسفانه کسی را گوئی شهامت چنین تحقیقی نیست. یکی از علل تبدیل عرفان به خرافه پرستی ومذهب جن و ورد و جادوگری و شارلاتانیزم این است که عرفای ما متأسفانه بهر دلیلی یا بسیار ثقیل و پیچیده سخن گفته اند مثل ابن عربی و ملاصدرا. و یا به زبان شعر و استعاره و حکایت سخن گفته اند که جای هزار تفسیر و سوء استفاده دارد. در میان همه عارفان اسلامی فقط علی(ع) است که به نثر و به شیوائی و سادگی کامل سخن گفته است که متأسفانه کلام عرفان آن حضرت اصلاً مورد توجه علما و روحانیون ما نیست و چه بسا این کلام را منسوب به علی (ع) نمی دانند مثل مجموعۀ «غُرر الکلم و دُرر الحکم» که دریائی از سخنان عرفانی به زبان ساده است. و اما تا آنجا که تاریخ گواهی می دهد عرفان اساساً در عصر صفویان بود که تبدیل به دریائی از خرافات و قشری گری شد و جالب اینکه این شاهان از نوادگان یک صوفی بزرگ بودند. گوئی حتّی عرفان هم که به حکومت برسد ضدّ عرفان می شود. و به یاد داریم که شاه عباس بزرگ چه معامله ای با یکی از حکیمان و عارفان عصر خود یعنی ملاصدرا نمود. بخش عظیمی از مفاسد و خرافات و جنونی که در لباس عرفان بر جامعه ما حاکم است دستاورد این سلسله می باشد.
/سه شنبه/9 دی/1399
مذهب اصالت عشق جلد اول
۲۱۱- خداوند عاشق بر دوستی و عشق بین انسانهاست و بدون چنین عشق و الفتی با کسی عشق ورزی نمی کند و لذا می فرماید « اگر می خواهید خداوند شما را عاشق باشد پس از فرستاده اش اطاعت کنید ». و منظور فرستاده زنده است و نه تقلید از رسولان مرده. « آنانکه ایمان آورده و صبر پیشه نمودند خداوند از نزد خویش امام٬ شاهد یا رسولی را برای هدایت بسویشان می فرستد. خداوند بر دوستی و مودت بین مومن و پیر طریقت وارد می شود و مومن را هدایت می کند زیرا هدایت الهی همان عشق و ارادت عرفانی بین امام و مأموم است. عشق خود نور هدایت است زیرا فقط بواسطه عشق است که می توان از پیر اطاعت صادقانه نمود.
۲۱۲- اگر گفته شده که بی امام کافر است منظور اینست که انسان فاقد عشق در هدایت نیست و اصلاً اهل ایمان نیست زیرا ایمان همان عشق است عشق بین امام و مأموم .
/دوشنبه/8 دی/1399
مذهب اصالت عشق جلد اول
۲۰۱- پس امر حرکت و تحول و رشد آدمی به هر سویی و بهر مقصدی بر گوهره دوستی و عشق استوار است و در راز دل در میان نهادن
۲۰۲- آنانکه هرگز دوستی صمیمی و اهل دل نداشتند به هیچ سونی حرکت نکرده و در تمام عمرشان راکد و هلاک بوده اند.
/دوشنبه/8 دی/1399
مذهب اصالت عشق جلد اول
۲۳۵- وقتی کسی عاشق بر کسی است حتی در فراق٬ رستم دستان جهان است در بی نیازی واستقامت و صبر و عزت نفس و فقر با فخر! زیرا فقری عظیم تر و مقدس تر و کبریانی تر از فراق نیست. زیرا کسی که عاشق شد دنیايش می میرد و کل حیات و هستی اش متمرکز در یار است و یار هم نیست. و این وادی فنای در بقاست. فقر و فنا!
/یکشنبه/7 دی/1399
مقاله ۵۷ خودشناسی کلامی کتاب دائرة المعارف عرفانی جلد سوم اثر
استاد علی اکبر خانجانی
در قرآن کریم می خوانیم که خداوند حضرت مریم را به تولد فرزندی مژده می دھد که یکی از کلمات خداست: تولد کلمه خدا! این کل راز وجودی حضرت عیسی مسیح (ع) است. به ھرحال باز در قرآن می خوانیم که ھمه کلمات، کلمات خدا ھستند و کلمات خدا بی پایانند. و حضرت مسیح به مثابه تولد یکی از این کلمات است. آیا این کلمه ھمان عیسی یا یسوع می باشد که به دنیا آمده است؟
اگر چنین باشد بدان معناست که حضرت مسیح اولین و یا تنها موجودی است که مسمّای اسم خویش است و به ھمین دلیل ھم خود خدا بر او نام نهاد. یعنی حضرت عیسی ظهور و تجّسم معنای واژه عیسی است و تنها واژه ای که ذاتش آشکار شده است. در واقع می توان گفت که در طول تاریخ اینهمه انسان به نام عیسی زندگی کرده است ولی حضرت عیسی تنها عیسی واقعی است. خداوند بر حضرت یحیی نیز خودش نام نهاد. به روایاتی درباره حضرت علی(ع) و محمد (ص) و فاطمه (ع) و دیگر ائمه نیز چنین بوده است و شاید بتوان آنها را نیز تولد و تجلی کلمات دیگری دانست کلمه محمد و علی و فاطمه و .... در واقع این انسانها تنها انسانهای واقعی و با مسمّا ھستند و اسم و رسم آنها یکی است. در واقع باید گفت که جز انگشت شماری از آدمها، مابقی ھیچکس دارای نام وجودی خود نیست و ھمه نامها مستعار و قرار دادی است. این مسئله شامل حال سایر اشیا و موجودات نیز می باشد. مثلاً مایعی که منشأ حیات در جهان است در زبان فارسی آب نامیده می شود و در زبان عربی ماء و در ھر زبانی به اسمی دیگر. یعنی نام واقعی این مایع معلوم نیست که چیست. در واقع ھیچکس نام واقعی خودش را نمی داند. این مسئله از دیدگاه زبان شناسی و علم تأویل و ھرمنوتیک نیز بسی قابل تأمل و از اسرار این علم می باشد و بلکه از یکی از اسرار بنیادی ادراک و فرھنگ بشر است. در واقع ما انسانها ھمه کلمات را اشتباھی و جابجا و از روی بولهوسی به کار می بریم و نام واقعی ھیچ چیزی را نمی دانیم و لذا معنای واقعی ھیچ چیزی را ھم در نمی یابیم و لذا کل علم و اندیشه و ادراک ما نیز جعلی و قراردادی و بی ریشه است. در واقع آدرس بشری درباره ھر چیزی اشتباه است و آدمی ھیچ چیزی را نمی شناسد و معرفتی ندارد. از این منظر نیز بهتر می توان حق معرفت نفس را به عنوان تنها راه علم و شناخت حقیقی دریافت. از این دیدگاه بهتر می توان به اھمیت عرفانی نام حضرت عیسی مسیح (ع) و سایر بزرگانی که مصداق نام خود ھستند پی برد و نیز ارزش و معجزه توسل به نام این انسانها را درک نمود زیرا ھنگامیکه آنها را صدا می زنیم به ما جواب می دھند زیرا نام واقعی آنهاست و آنها تنها کسانی ھستند که نام واقعی و وجودیشان در نزد بشر باقی مانده است. یعنی آنها مظهر « عرفه » و کانونهای معرفت و حقیقت و یگانگی می باشند و تنها موضوعات موثق در قلمرو امر به معروفند زیرا به نام واقعی خود معروف ھستند و لذا دعوت به این انسانها به معنای دعوت به عرفان و شناخت واقعی است و لذا ما را به سوی خدا راه می نمایند زیرا ظهور کلمات خدایند و از طریق این کلمات واقعی و با مسما می توان به خود کلمة الله و الله رسید و کلمة الله را ھم تعیّن بخشید و با او دیدار نمود. به خصوص اگر این انسانها ھنوز ھم زنده باشند مثل مسیح و مهدی.
پس یا مسیح و یا مهدی
/شنبه/6 دی/1399
از کتاب حکمت حکومت استاد علی اکبر خانجانی
٣٢٠- والدینی که به مرگ و تباھی فرزندانی که پرستنده اش نباشند راضی است و بلکه خود دست اندر کار نابودیشان می شود یکی از ارکان ستم و شقاوت بشر در کل تاریخ است
٣٢١- زنی که جز به قیمت بندگی شوھرش با او تمکین جنسی نمی کند یکی دیگر از ارکان ستم و شقاوت بشری و باعث و بستر روسپی گری در تاریخ است
٣٢٢- مردی که به خاطر نانی که به خانه می آورد اھالی خانه را بنده خود می خواھد رکن دیگری از ستم و شقاوت بشر بر روی زمین است
٣٢٣- و فرزندانی که حرمت و قدر والدین خود را پاس نمی دارند رکن چهارم شقاوت و ظلم دائمی بشرند.
٣٢۴- پس ظلم والدین به فرزندان و بعکس و ظلم زن و مرد به یکدیگر چهار رکن مستمر کفر و ستم و شقاوت بشر بر روی زمین است و در چنین جامعه ای بدترین این ستم ھا و ستمکاران به حکومت می رسند تا عدل را به جامعه بازگردانند و این عدل
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد۱ اثر استاد علی اکبر خانجانی
۱۰۰- خداوند می فرماید: من شما را حیات و هستی خود بخشیدم و حتی کافرترین شما را هم بالاخره عفو خواهم کرد و بر بهشت من وارد خواهید شد. پس زین پس از من بی نیازید اگر ایمان آورید در حیات دنیا در رنج خواهید بود و پس از مرگ در آسایش خواهید بود. و اگر کافر شوید در حیات دنیا خوش می گذرانید ولی پس از مرگتان عذاب می کشید. ولی هردوی شما بالاخره مشمول رحمت من خواهید شد. پس فرق چندانی نمی کند از برای شما. همچنین از برای من. ولی آنانکه بخواهند با من دوستی و عشق بورزند حسابشان دگر است و من جهان و جهانیان را برای همین انگشت شماران آفریده ام. پس کیست که با من نرد عشق ببازد.
۱۰۱- بنابراین حیات مبتنی بر عشق الهی٬ مختارانه ترین کیفیت از حیات و هستی است و نامشروط ترین و نامحدودترین و غیر متعهد ترین انتخاب. انتخابی ورای بهشت و جهنم و خیر و شر و کفر و ایمان و مرگ و زندگی.
مذهب اصالت عشق جد اول( اسرار عشق قرانی)- از آثار منتشر نشده استاد علی اکبر خانجانی
تقدیم به:
همه کسانی که تاکنون به رحمت مطلقه پرروردگار یعنی عشق؛ نه گفته ویا با آن بازی ومکر و تجارت کرده و یا برایش ناز نموده و حقوقش را پایمال کرده اند. به این امید که این بار و در این
رساله به جناب حضرت عشق با تمام وجودشان لبیک گویند و تسلیم امرش شوند. این کتابی برای
خواندن و فهمیدن و قضاوت کردن نیست بلکه برای عاشق شدن است: عاشق عشق!
دانلود کتاب مذهب اصالت عشق جد اول
125- امروزه همه انگیزه های غریزی و تجاری و جنسی ازدواج در حال از میان رفتن است و لذا سن ازدواج مستمراً بالاتر می رود. مثلاً زنی که تا دیروز بخاطر استقلال از خانواده و معیشت خود، شوهر می کرد دیگر نیازی به این کار ندارد زیرا خود امکان کار کردن و کسب درآمد دارد. و مردی هم که فقط برای ارضای جنسی خود ازدواج می کرد دیگر نیازی به ازدواج ندارد زیرا این رضایت را بدون ازدواج هم برآورده می کند از طریق همان دخترانی که در بازار اشتغال بکار مشغولند
در حدیثی از رسول اکرم (ص) می خوانیم که « شکر کردن خالق چیزی جز تشکر کردن از مخلوق نیست». و نیز در قرآن کریم می خوانیم که « شکر نمی کنید خدا را الّا اینکه خودتان را شکر می کنید ». تشکر از خدای ذهنی عین ممنون بودن از هوای نفس خویش است چرا که پرستش خدای ظن (ذهن) همان نفس پرستی و شرک و ظلم است و لذا شکر حقیقی خدا و ایمان حقیقی جز در رابطه مریدانه با امام ممکن نیست زیرا امام تو را خلاف نفس تو امر و هدایت می کند و اگر او را اطاعت و شکر نمودی در واقع خدا را شکر کرده ای. همانطور که علی (ع) می فرماید: « همواره بر خلاف میل خود عمل کردم و به خدا رسیدم ». پس شکر حقیقی فقط در تشکر از دیگران معنا دارد مخصوصاً کسانی که بما خدمت و محبّتی نموده اند و این شکر دربارۀ خدمت و محبّت خالصانه دو صد چندان واجب تر می آید زیرا محبّت خالصانه همان امر هدایت و سعادت ابدی است. لذا کسی که از مردمان ممنون نیست و شکر والدین و مربیان خود نمی کند اگر هم شبانه روز خدا را شکر نماید فقط شیطان نفس خود را پروار کرده است. و شکر خدا در معنای کامل و خالصانه اش همانا تشکر از کسی است که تو را بر خلاف اراده ات امر و هدایت می کند یعنی شکر از کسی که با محبّت تو را امر به معروف و نهی از منکر می نماید. اینست شکر خدا. بقول مولو:ی
« خواجه پندارد اطاعت می کند بی خبر از معصیت جان می کند »
مقاله ۲۷ خودشناسی دینی ااز کتاب دائرة المعارف عرفانی جلد دوم اثر
استاد علی اکبر خانجانی
خداوند در کتابش خطاب به رسول می فرماید « بگو که من از شما از بابت رسالتم هیچ مزدی نمی خواهم » در واقع اگر قرار باشد آدمی از بابت اشاعۀ معنویت و دین خداشناسی و امر به معروف و نهی از منکر از مردم مزد بگیرد مصداق کامل « دین فروشی » در عرف مردم است و مصداق خودفروشی و فروش عهد خدا به مردم است که در قرآن مکرّراً به مؤمنان هشدار داده شده است که عهد خود با خدا را مفروشید که کافر می شوید .اگر مؤمنان وعلمای امّت محمد (ص) به مثابه اوصیای او هستند و رسولان عرصۀ غیبت و آخرالزمان می باشند پس اینها هم حق ندارند از بابت تعلیم و تربیت دینی از مردمان به هیچ شیوه ای مزدی دریافت کنند و فرقی هم نمی کند که این مزد را بواسطۀ حکومت بگیرند. جدای اصل دینی و حکم الهی که برتر از هر دلیلی است بواسطۀ عقلانیت و تجربه هم درک می کنیم که تجارت دینی و معرفت موجب شرک می شود زیرا هنگامیکه از مردم مزدی می گیریم خواه ناخواه مجبوریم در ادای حقّ اخلاص، رعایت امیال ناحق مردم را هم بکنیم تا از ما راضی باشند و حقوق ما را بپردازند. این امر در رابطه با حقوق دولتی مواجه با مشکل اساسی تری می شود و یک معلم روحانی مجبور است که رعایت سیاست را هم بکند و سیاست بهرحال دین وحکمت را برای مصلحت قدرتِ حاکمه می خواهد. عالم دینی بایستی شغل جداگانه ای داشته باشد . این یکی از ارکان سنّت وعترت است که باید رعایت شود. به لحاظ تاریخی هم شاهدیم که چگونه بسیاری از علمای بزرگ و مخلص دینی در قلمرو استخدام حکومتها گام به گام از مواضع و اصول حقّه دینی تنزل کرده و نهایتاً کل دین را قربانی قدرت و مقام و حقوق معیشتی خود نموده اند. این امر در قلمرو آموزش عمومی دینی هم به وضوح دلالت بر تحلیل و تحریف دین و معرفت دارد. این مسئله یکی از علل تاریخی رشد خزندۀ شرک در قلمرو تعلیم و تربیت بوده است. یکی از محسنات حوزه های دینی ما رعایت همین حق بوده است که متأسفانه در عصر جدید دچار اختلال گشته است. استقلال علمای دینی و تعالیم اسلامی منوط به مزد نگرفتن است و به همین دلیل سنت علمای شیعه در امر معیشت یک زندگی فقیرانه و توأم با فخر بوده است. امر تعلیم و تربیت اگر با فقر قرین نباشد موجب شرک و نفاق است. عالم دینی باید در فقر و قناعت محض زیست کند تا عالم دینی بماند وعلم و دینش از دست نرود و رسول شرک و نفاق نگردد
از کتاب آخرالزمان خانواده تألیف استاد علی اکبر خانجانی
123- امروزه در جامعه ما تقریباً اکثر قریب به اتفاق زنان و مردان، همسران خود را در شأن خود نمی دانند به لحاظ مادی یا معنوی. و این واضحترین نشانه حاکمیت کفر پنهان در خانواده هاست که منشأ همه مفاسد است که طبق آیات مورد بحث درک می کنیم که تنها راه قرار روانی در خانه علاوه بر تقوا و عفت و عبادت همانا ذکر و حکمت است یعنی معرفت نفس. و فقط از راه خودشناسی عرفانی هرکسی به یقین در می یابد که نه تنها همسرش هم شأن اوست بلکه تنها کسی است که می تواند با او همزیستی کند. که این حقیقت متأسفانه معمولاً پس از طلاق آشکار و اعتراف می شود.
از کتاب آخرالزمان خانواده تألیف استاد علی اکبر خانجانی
122- معنای آخرالزمان در قلمرو خانواده اینست که عمر نژادپرستی بشر به سر رسیده است و مهلت خداوند در باره این شرک عظیم به پایان آمده است: "آنانکه بجای خدا مادینگی را می پرستند و پیروی می کنند مشرکانند و پیروان شیطان." قرآن کریم- یعنی مردی که از زن فقط مادینگیش را می خواهد بزودی مرید شیطان می شود و این شیطان به امر الهی در این دوران دیگر مجال این شرک را به بشر نمی دهد و زن و شوهر را از قلمرو رحمت خدا یعنی خانواده بیرون می کند و در دوزخ صنعت و مدرنیزم به غل و زنجیر می کشد و فرزندانشان را خصم جانشان می کند و اینست آخرالزمان خانواده!
کتاب حدیث وجود اثر استاد علی اکبر خانجانی
442- بزرگترین و محوری ترین و جهانی ترین و بحران زاترین مسئله انسان آخرالزمانی انهدام خانواده و روابط زناشوئی است که بدلیل نزول و ظهور انسان کامل غیر نژادی در درک اسفل السافلین مدرنیزم است که نژادپرستی را روز به روز محالتر می سازد و نژادپرستان را با تمامیت خودشان به بن بست می رساند. و این قلب حکمت واقعه است که بیانگر این حقیقت است که دیگر جز آئین ابراھیم حنیف در حیات نژادی و خانوادگی، ھیچ راه و روش دیگری برای ادامه حیات بشر مدرن بر زمین باقی نمانده است و فقط پیروان این آئین می توانند خانواده و رابطه آدم- حوائی را حفظ کنند و مابقی محکوم به انقراض نسل بر روی زمین ھستند! ھمانطور که شاھد پیدایش نسل ھائی ھستیم که زنانش مردند و مردانش ھم زن صفت. و این بمعنای عقیم شدن و نابودی نژاد در ھویت نژادپرستان است. این نزول عذاب یوم عقیم است که اندیشه ھا عقیم، دلها عقیم و ژن ھا نیز عقیم می شوند و اعمال چنین انسان عقیمی نیز محکوم به نابودی است و این ظهور "حبط" است یعنی ظهور نیهیلیزم از نفس انسان کافر و ظالم و نژادپرست که ھمان ظهور شیطان است. و لذا امروزه در سراسر جهان و از بطن و متن ھمه مذاھب روی زمین شاھد پیدایش آشکار فرقه ھای شیطان پرستی ھستیم حتّی از جهان اسلام! و این ظهور شیطان از انسان است که ناشی از ظهور حق در آخرالزمان می باشد
از کتاب حدیث وجود اثر استاد علی اکبر خانجانی
٢۴١- امروزه نیز بزرگترین آفت حاکم بر جامعه اسلامی ما، حاکمیت و سایه شوم فلسفه بوعلی و ملاصدرا در اندیشه نخبگان حکومتی ماست که جامعه ما را ناخواسته بکام استکبار غرب می کشاند که علوم انسانی حاکم بر دانشگاھهای ما نیز وجه دیگری از حاکمیت استکباری و طاغوت جهانی فلسفه غربی بر اندیشه اسلامی ماست زیرا این علوم انسانی، ادامه تکاملی و اجرائی ھمان فلسفه ارسطو می باشد در ھمه ارکان حیات بشری از اقتصاد و سیاست و علوم تربیتی و مدیریتی تا درمانی و فرھنگی و ادبی و ھنری و اخلاقی و خانوادگی! و این بنیاد پنهان شرک خفی موجود در فرھنگ مدرن اسلامی ماست. و این شرک و فساد در حوزه ھای علوم دینی ما بمراتب دین سوزتر و ایمان براندازتر است. امروزه مبارزه فرھنگی و عقیدتی برعلیه استکبار و شرک و طاغوت جهانی از راه مبارزه فکری و علمی و عرفانی برعلیه فلسفه بوعلی و ملاصدرا می گذرد در حوزه ھا و دانشگاھها و مراکز آموزشی و تربیتی و مدیریتی و برنامه ریزیهای کلان حکومتی! اسلام و تشیعی که باطنش فلسفه یونانی است. فلسفه ارسطو در لباس الفاظ اسلامی!
از کتاب مالیخولیای پزشکی اثر استاد علی اکبر خانجانی
مقاله ۱۹ فلسفه شخصیتها از کتاب دائرة المعارف_عرفانی جلد سوم اثر استاد علی اکبر خانجانی
سینما ذاتاً بر بازیگری پدید آمده است و لذا « کمدی » نخستین سینمایی بود که پدید آمد که سلطانش چارلی چاپلین بود که خود سینما را هم به بازی گرفت و مسخره کرد. ولی چارلی چاپلین یک خود – مسخره آگاه و هوشمند بود که این خود مسخرگی را مسخره کرد و ذاتش را در قلمرو تکنولوژی و مدرنیزم آشکار کرد برخلاف کمدیهای بعد از او که به تقدیس خود مسخرگی پرداختند. او صادقترین و هوشمندترین سینماگر تاریخ سینماست. نبوغ چاپلین در درک و بازتاب مسخرگی نهفته در ذات مدرنیزم بود که او این مسخرگی را در خودش آشکار کرد و این از عشق و ایثارش به حقیقت بود. زندگی پس پردۀ سینمای چاپلین به غایت دردناک و حزن آور بود همانطور که زندگی همۀ دلقکها چنین است و بسیاری از آنان نهایتاً خود کشی می کنند همانطور که داستان نویسان مکتب طنز هم دارای همین خصوصیت هستند مثل چخوف و هدایت. هنر و ادبیات طنز تلخترین وجه ادراک بشر است که تلخترین حقایق را لباس خنده می پوشاند چرا که تراژدی زندگی انسان حاصل بازیگری او با حقیقت خویشتن است. مثل نباتی که به همراه تریاک مصرف می شود. چاپلین، مضحک و نمایشی بودن همه ارکان تمدن مدرن را در سینمایش آشکار کرد به خصوص تکنولوژی، دموکراسی و عشق را. او مثل اکثر نوابغ فرهنگی از فقر و محنت و ناکامی برخاست.
او در عین حال به نسبت شهرت عظیم خود یکی از فقیرترین سینماگر جهان بود. او با درک ذات این تمدن توانست به ادراکی جهانی و عاطفی نسبت به بشر مدرن برسد و لذا در هیچ سینمایی تا این حد هم ذات پنداری رخ نداده است. در هیچ هنرمندی در تاریخ هنر مدرن تا این اندازه خنده و گریه به هم نیامیخته است: خنده ای گریه آور و گریه ای خنده آور! و این واضحترین بیان ماهیت این تمدن است: جدیتی مضحک و مضحکه ای تراژیک! سینما در زبان لاتین از مصدر«cine» به معنای کودکی، بازیگری و لودگی است که بیان هویت ذاتی سینماست. و این هویت فقط در سینمای چاپلین عیان است و لذا فقط سینمای چاپلین یک سینمای واقعی و صادق است و زان پس به سوی تزویر رفته است و از ذاتش بیگانه شده و سینمای ضد سینماست مثل سایر پدیده های مدرن. همانطور که امروزه جدی ترین و سرنوشت سازترین عامل در جهان اقتصاد و سیاست همانا سینماست یعنی مضحکترین پدیده فرهنگی رهبر و امام کل تمدن مدرن شده است و لذا بشریت را شوخی شوخی به نابودی می برد
از کتاب آخرالزمان خانواده تألیف استاد علی اکبر خانجانی
118- معمولاً کسی که از خانه خروج می کند در مرحله نخست در بیرون از خانه به جستجوی حربه ای است که آن را به خانه آورده و به واسطه اش بر خانواده خود حکومت کند که نتیجه نهائی این رجعت جبارانه به خانه همانا فروپاشاندن خانواده است بواسطه قدرت، ثروت، تکنولوژی یا ایدئولوژی که در بیرون از خانه یافته و به خانه می آورد تا اقتدارش را بر خانه تحکیم کند. مثلاً زنی که موفق به تحکیم سلطه خود بر اعضای خانه نمی شود به بهانه اشتغال، تحصیل علم و هنر بیرون می رود تا با حربه ای به سلطه اش استحکام بخشد و اگر نشد چه بسا به انواع مدها و تزئینات و آرایش و جراحی پلاستیک روی می آورد تا بدینگونه بمقصود شیطانی خود نائل آید....
از کتاب آخرالزمان خانواده تألیف استاد علی اکبر خانجانی
و امروزه بسیاری از علمای اجتماعی این واقعه را بس مبارک و رشد دهنده می نامند که افراد بشری از محدوده کوچک روابط خانوادگی بر جامعه ای بزرگتر وارد می شوند که بسوی جهانی شدن می رود. این همان توهم و مالیخولیای موسوم به جهانی شدن است که در این واقعه تنها چیزی که جهانی می شود شیطنت و دروغها و مظالم بشری است که به سمت فتنه ای جهانی و جنگهای جهانی در حرکت است. و این انفجار و رشد خانواده در جامعه نیست بلکه انهدام خانواده است
از کتاب آخرالزمان خانواده تألیف استاد علی اکبر خانجانی
فلسفه شخصیتها کتاب دائرة المعارف عرفانی جلد سوم اثر استاد علی اکبر خانجانی
به راستی بایستی محّمد (ص)را نخستین مرتاض یا صوفی مسلح و چریک دانست که برای خدا، شمشیر کشید. این تنها ویژگی منحصر به فرد پیامبر اسلام به عنوان خاتم و سرور و اکمل انبیای الهی و انسان کامل است. و می بایستی پس از مسیح (ع) به ظهور می آمد تا حجت را به بشریت تمام کرده باشد. آنگاه که واقعه مصلوب شدن مسیح را نظاره می کنیم براستی می گوییم: پروردگارا تیغت برکش و شقاوت را بکش. وظهور محمد به مثابه اجابت این دعاست. به گمانم این باید دعای آن دو مریم ( مادر و حواری مسیح ) برپای صلیب باشد. فقط چنین سیمایی از محمد است که می تواند میزان کامل مسلمانی ما باشد و مابقی هر چه باشد اسلام محمدی نیست. و کمال این ظهور در علی (ع) رخ می نماید که پیامبر هم او را جمال باطن خود نامیده است. عشق بی شمشیر، خودپرستی است. حتی در تاریخ اسلام نیز همواره یکی در میان مواجه با ظهور یک مسیحا و مصلوب شدن آن هستیم ( حلّاج و عین القضاة و ...)و سپس یک صوفی چریک مثل حسن صباح، میرزا کوچک خان، موسی صدر و .... . به لحاظ منطقی و سمبلیک نیز سیمای کامل تر از یک مرتاض مسلح در جهان نیست. این سیما در کمالش با ظهور مهدی (عج) رخ می نماید که گویی همو مسیح است که شمشیر می کشد و مهرش را در اشد قهرش آشکار می کند. اسلام تنها دینی است که در آن «مؤمن»، نام خداست. به قول شمس تبریزی آنکه قادر به قهر نیست در مهرش هزاران تردید است و اینست که عارفان از خدایشان اشد قهرش را می طلبند که به صورت بلایا در می یابند و شکر می گویند. امروزه جهان ما مملو از عاشقان ملوس بی سیرت و رذل و شقی و آدمخوار است و فقط قهر عشق است که این شیاطین ملوس را رسوا می کند و در جایشان می نشاند. خواه ناخواه جهان ما در سیطره جباریت و شقاوت آدمخواران به پیش می رود و راز بقایش جز این نیست و به قول اخوان ثالث، چو کاوه ای نباشد باید در انتظار اسکندر بود و یا چنگیز. شقاوت بشری جز حاکمیت اشقیاء را تاب نمی آورد. خوشا به حال کسانی که به شمشیر علی کشته شدند و به تیغ مهدی کشته می شوند.
مقاله ۱۶ فلسفه شخصیتها٬ کتاب دائرة المعارف عرفانی جلد سوم اثر استاد علی اکبر خانجانی
عشق به مردم در جهت اعتلای فکر و فرهنگ و مخصوصاً عشق به کودکان در این راستا، از جمله صفات بنیادین پیامبران خداست. از این منظر است که معلم بودن یک رسالت پیامبرانه است و هر که این ذات را احیا نکند و معلم باشد در واقع یک معلم ضد معلم است مثل یک پیامبر کذّاب یعنی یک دجال. و صمد بهرنگی از این دیدگاه در جهان مدرن و در کشور ما یک اسوۀ بی نظیر است که هیچ سودا و ادعایی هم نداشت. همۀ انقلابیون معاصر می دانند که زندگی و آثار صمد بهرنگی در احیای و اعتلای فرهنگ انقلابی و خود شناسی فرهنگی چه نقشی ایفا نموده است. بندرت جوانان انقلابی نسل انقلاب از آثار بهرنگی بیگانه بودند. «ماهی سیاه کوچولو» به تنهایی یک بیانیۀ خود آگاهی انقلابی است. انقلابیون تربیتی در کشور ما بسیار اندکند و نسلشان در حال انقراض می باشد و او از بانیان این نسل مدرن است. او یک روستایی فقیر آذری بود که حقوق ناچیز معلمی خود را تماماً خرج کتاب و دفتر و مداد و کفش و کیف و نان و پنیر بچه های روستا می کرد تا به مدرسه بیایند و درس بخوانند. خود او که حتی دیپلم هم نداشت مسئله گوی صد مدرّس بود. خود آموخته ای عاشق و فقیری که از نان شبش می زد و یک نسل را بیدار کرد و خود به خواب رفت. چقدر جای صمد بهرنگی در نظام آموزشی و پرورشی ما خالی است.
(نجس های حیات مشرکانه) از کتاب زمینه مردم شناسی عرفانی
۵۰٣ -آیا براستی نجس ھای حیات مشرکانه چیستند؟ یکی اعتیاد است که از آن سخن رفت.
دیگری عدم نظافت و پاکیزگی و بهداشت می باشد که از ویژگی ایمان است و در مشرکین یا حضوری ندارد و یا امری سطحی و نمایشی است و فقط برای آبرو داری می باشد. ظواھر زندگی برق می زند و اندرون پنهان خانه کثیف و نجس است و به قول معروف روی فرش را به زیر فرش جارو می کنند و فقط کثافات را مخفی می دارند و نه اینکه پاکسازی کنند. وضع اخلاقی و فکری و عاطفی و رفتاری آنان ھم چنین است و لذا ریاکاری از ویژگی زندگی اکثرالناس است که موسوم به آبرو داری و مصلحت و مردم داری می باشد درست مثل روش نظافت کردن. و اما نجس دیگری زندگی مشرکانه ھمانا فسق و فجور جنسی است و فحشا و زناکاری پنهان که در عصر مدرنیزم به جبر عیان گشته است و فحشای جنسی از ارکان این مدنیت شده است که به آن افتخار ھم می شود که در این باره در سائر آثارمان به تفصیل سخن گفته ایم.
فلسفه شخصیتها) کتاب دائرةالمعارف عرفانی جلد سوم اثر استاد علی اکبر خانجانی)
دکتر مصدّق که بود
یک اشراف زادۀ قاجار، تحصیل کردۀ فرنگ که پای بر نژاد و جایگاه طبقاتی خود نهاد و برای نجات مردمش از اسارت استبداد و استعمار، به نبرد با دربار و استعمار گران پرداخت. شاید در هیچ شخصیت سیاسی در تاریخ معاصر ایران نتوان اسوۀ ای اینچنین پاک و صدیق از میهن پرستی را سراغ گرفت. مصدق از جمله شخصیتهای سیاسی نادری در تاریخ ایران است که تقریباً همۀ افراد و گروههای صادق تصدیقش می کنند. او از پرچمداران نبرد ضد استعماری در تاریخ جهان است و بانی اندیشۀ ملی کردن سرمایه های عمومی در جهان مدرن می باشد. پس او فقط یک میهن پرست ایرانی نبود بلکه یک ناجی عدالت جهانی نیز بود و همۀ ملل جهان سوم به او مدیون هستند و بسیاری از نهضتهای ملی و ضد استعماری تحت تأثیر نهضت او قرار داشته اند. او پیامبر « ملی کردن » در عصر جدید است. علاوه بر این دولتمردی پاک و مؤمن بود که این ویژگی نیز از نوادر تاریخ است. او همچون مولایش علی (ع) شمع بیت المال را خاموش می کرد. او نیز همچون همۀ دولت مردان پاک مورد خیانت قرار گرفت و همۀ خائنان به میهن و مردم و ریاکاران عرصۀ دین و سیاست در قبال او با هم متحد شدند و حکومتش را سرنگون ساخته و تنهایش نمودند و خانه نشینش کردند. کودتای امریکایی 28 مرداد پس از وقوع چنین خیانتی به میدان آمد و دوباره شاه را بر مسند قدرت نشاند بنابراین در این واقعۀ کل تقصیر و خیانت را به گردن آمریکا انداختن به مثابه کتمان اصل واقعیت است. نظریۀ « اقتصاد منهای نفت » از جمله بدعتهای به غایت هوشمندانه و مؤمنانه مصدق بود که در تاریخ جهان مدرن بی نظیر است و اهمیت و درستی این نظریۀ اقتصادی امروزه بیش از هر زمانی اثبات می شود. این یک دکترین علمی - دینی بود که یک اقتصاد مستقل و بهشتی را برای ملل صاحب نفت پیش روی می نهد که تنها راه نجات از سلطۀ جهانی امپریالیزم است و تنها راه رشد واقعی کشورهای نفت خیز جهان می باشد. دکتر مصدق در آن واحد در چندین جبهه می جنگید: شوروی، بریتانیا، دربار شاه و گروههای مزدور و مرتجع داخلی. ولی آنچه که موجب شکست او شد خیانت این گروههای داخلی بود که او را در تنهایی کامل قرار داد و به همراه تنها یار صدیقش یعنی دکتر فاطمی زندانی شد. مصدق به واسطۀ شهرت جهانی اش کشته نشد و بلکه در حبس خانگی به سر برد که حتی حق دیدار با دوستانش را نداشت و اما دکتر فاطمی به طرزی بغایت ناجوانمردانه در زندان شاه با آمپول هوا شهید شد. مصدق را بایستی گاندی ایران دانست و تنها یارش یعنی دکتر فاطمی را همچون نهرو ایران شناخت که قربانی جهل مردم و بخل و نفاق افراد و گروههای سیاسی و مذهبی شد. و دیدیم که پس از سقوط دولتش ملت ایران و به خصوص آن گروههای خائن به یکی از سیاهترین و خفقان زاترین دوران تاریخ خود مبتلا شدند که عذاب این قدر نشناسی و خیانت به رهبری اینچنین مخلص و پاک بود
کتاب مقالات عرفانی فصل ۲۳ اثر استاد علی اکبر خانجانی
بسم اللّه البّار
١- روحانیّت رسمی و علنی ھمۀ مذاھب جهان در تاریخ بشر تا به امروز به لباس ویژه ای شناخته می شوند که این لباس در جامعه یک نماد قدسی و آسمانی است و ھمچون حضور خدا در میان مردم است و یا لااقل به مثابۀ حضور پیامبر بر روی زمین است چرا که لباس روحانیّون ھر مذھبی به تقلید از پیامبر آن مذھب است و یا قدیسین و اولیای الهی در آن مذاھب.
٢- در اسلام لباس روحانیّت عمداً و بطرز آگاھانه ھمان لباس پیامبر اسلام تلقی می شود و لباس آخوند در جامعه مقدس شمرده می شود و وجود آخوند در مردم عین حضور پیامبر است. که این مسئله از یک لحاظ موجب یک ذکر و یادآوری در اذھان مردم است که به یاد پیامبر و خدا می افتند و این وجه مثبت آن است ولی وجه منفی آن اینست که ھر خطا و معصیتی از جانب آخوندھا عین گناه پیامبر و دین و بلکه خود خدا محسوب می شود و در آگاه و ناآگاه مردم این اثر بسیار مخرّب است. و شرش آنقدر عظیم است که خیرش ھیچ است.
٣- فی المثل در جهان مسیحیت بدلیل رشد ھمجنس گرائی در کشیش ھا در دھه ھای اخیر این پندار و باور در مردم ایجاد شده که خود مسیح ھم دچار این عارضه بوده است بخصوص اینکه ازدواج ھم نکرده است و بر این اساس کتابها و فیلم ھائی ھم پدید آمده است. و این از عوارض لباس مسیح بر تن کشیش ھاست. ھمانطور که در جامعۀ اسلامی ھم بدلیل بالا رفتن نرخ گناه و معصیت در میان آخوندھا، اعتقادات اسلامی در مسلمانان لطمات عظیمی دیده است ک این کفر و انکار بر مبنای موجودیّت آخوندھای گناھکار به عنوان حجّت است.
۴- خداوند در قرآن خطاب به حضرت رسول می فرماید که اگر مرتکب شرک و خطائی شوی تو را چنان عذابی کنم که ھیچ بشری را چنین عذاب نکرده باشم. و علتش ھم مسئولیّت خارق العادۀ پیامبر در میان مردم است که باید اسوۀ کامل دین باشد. دربارۀ روحانیّون مذاھب ھم این قاعده خواه ناخواه صدق می کند. و این یک قانون طبیعی است ھمانطور که گناھان صغیرۀ والدین در بچه ھا ایجاد گناھان کبیره و جنون و جنایت می کند. ھمانطور که اگر از آخوندی یک مکروه آشکار شود از مردم گناه کبیره آشکار می شود. و این بدلیل لباس است.
۵- و در جامعه ای که روحانیت در رأس حکومت باشد این وضع ھزار چندان شدیدتر در جامعه خودنمائی می کند ھمانطورکه در کشور خودمان شاھدیم که مفاسد غوغا میکند و رکورددار جهان در بسیاری از مفاسد شده ایم که علتی جز این ندارد. و شهامت اھانتهای رسانه ھای غربی به پیامبر اسلام از ھمین بابت است.
۶- بهرحال به قدرت رسیدن روحانیّت بخودی خود ھیچ عیبی ندارد و بلکه انسانهای صالح برای حاکمیّت مستحق تر و لایقترند.
٧- بلکه اشکال از لباس است و اینهمه مفاسد و معصیت بر دین اگر تماماً از لباس پیامبر نباشد لااقل بسیاری از آن که خاص بعد از انقلاب است تماماً از بابت لباس پیامبر است. آیا نه اینست؟
٨- آیت الله طالقانی چند ماه قبل از رحلتش در حوزۀ علمیۀ قم سخنرانی حیرت آوری نمود که در ھمان دوره در محاق خفقان افتاد و پخش نشد و تا بحال ھم در رسانه ھا پخش نشده است. در آن دوره این سخن ایشان مفهوم نمی شد ولی حالا کاملاً مفهوم می شود و آن این بود که آن مرحوم به جامعۀ روحانیّت پیشنهاد کرد که لباس پیامبر را بدر آورند و در میان مردم محو شوند تا بتوانند دین خدا را مستقیم به مردم انتقال دھند ایشان لباس را مانع می دید.
٩- محمد تقی شریعتی که سالها پیش از طالقانی این تشخیص را داده بود و خود را خلع لباس نموده بود و لذا خدمت ایشان به اسلام و معرفت شیعی و بیداری وجدان دینی مردم ایران خارق العاده و معجزه آسا بود و ھیچ انسانی اعم از روحانی و غیر روحانی در تاریخ جدید اسلام و ایران نتوانست چون ایشان بمردم در جهت بیداری وجدان دینی خدمت کند. انقلاب اسلامی ایران این حقیقت را ھنوز اعتراف نکرده است در حالیکه عریان است. فقط کافیست به تعداد رھبران فکری و انقلابی مردم در سالهای انقلاب نگاه کنیم که چند درصد از آنها در کلاسهای درس محمد تقی شریعتی پرورش یافته اند که رھبر انقلاب یکی از آنهاست.
١٠- در کلاسهای درس محمد تقی شریعتی که در خانه اش تشکیل می شد مدت حدود نیم قرن صدھا فیلسوف، شاعر متعهد، نویسندۀ انقلابی، اسلام شناس و مجاھد و فدائی که جملگی در مقام رھبری جامعه بودند پدید آمدند. خانۀ ایشان قدیمی ترین کارگاه انقلاب اسلامی ایران بوده است که کل جامعۀ روحانیّت ما اینقدر تولید اسلام و انقلاب نکرد که شخص ایشان به تنهائی نمود و پس از ایشان آیت الله طالقانی چنین نقشی را ایفا کرد. اینان اسلام شناس و متفکر مجاھد تربیت کردند یعنی شیعۀ حقیقی!
١١- بنابراین به معجزۀ روحانیّت بدون لباس عملاً واقفیم و این یک تئوری نیست و عقلاً ھم کاملاً محقق و محسوس است و عکس آنرا ھم بعد از انقلاب تا به امروز دیده ایم که لباس منهای روحانیت چه بلائی بر سر اسلام و روح و روحانیت و انقلاب و ایمان مردم آورده است و معصیت ھائی که تولید کرده لرزه بر کالبد دین و رسول خدا می اندازد. این عین معصیت بر رسول و عملاً سبّ رسول است زیرا خواه ناخواه مردم ما در روان آگاه و ناآگاه خود، عبا و عمامه را مترادف با پیامبر و قداست و عصمت و الوھیت می دانند. ھر که بخواھد به پیامبر اھانت کند ملائی را واسطه و بهانه قرار می دھد و مردم ھم می پسندند.
١٢- بنابراین چه واقعۀ مقدس و خدائی است که اگر روحانیون ما دربارۀ این امر جداً بیندیشند و کاری کنند که خدا و رسول و خلق خدا را تا ابد شاد سازند و بدین طریق بخش عظیمی از نقائص و مفاسد و کفر و نفاق در جامعه را ریشه کن کنند و ایدئولوژی نوشته ناشدۀ روحانیّت = اسلام ( عبا و عمامه = اسلام ) را از دامن و ذات مسلمانان بزدایند که این خود کاری پیامبرانه است و خدمتی برتر از این به دین و ملت ممکن نیست و جبرانی برتر از این دربارۀ غفلتهای پس از انقلاب ھم ممکن نیست.
آیا نیست روحانی ای که خدا را یاری دھد تا خدا ھم او را یاری دھد! آیا نیست روحانی ای که محمد(ص) را پس از چهارده قرن حزن و اندوه و خون دل خوردن از امّتش، شاد سازد و تبسّم شفاعت امتش را بر لبان مبارکش نشاند. پروردگارا این دعای ما را اجابت فرما بدست یکی از پاکترین و غیورترین عشاق محمد و از شجرۀ طیبۀ ھمو. آمین!
١٣- اسلام = عبا و عمامه، آسانترین و سریعترین و قهارترین حربه در دست دشمنان اسلام است که ھر کسی را عبا و عمامه بپوشانند و اندک عربی بیاموزانند و بعنوان امام_زمان وارد صحنه کنند. چون ھیچ کس به اندازۀ یک روحانی قادر به نابودی و تخریب دین نیست. ھمانطور که در طی این دو قرن اخیر صدھا مورد از این نوع توطئه بواسطۀ استعمار صورت گرفته است که یکی از آنها بهائی گری است مورد دیگر وھابیّت است و مورد جدیدترش طالبان است که مهلکترین ضربه را بر کمر اسلام فرود آورد که نظیرش در تاریخ سابقه نداشته است. اینها جملگی استفاده از لباس پیامبر علیه پیامبر است. ای کاش حداکثر فقط مراجع بزرگ لباس پیامبر را با خود حمل می نمودند.
١۴- حدیثی از امام صادق داریم که می فرماید: "در آخرالزمان جماعتی مقدس مآب پدید می آیند که در تابستان و زمستان خرقه ای پشمینه بر تن دارند و این جماعت ملعون درگاه خدایند و شقی ترین گروه در نبرد برعلیه ظهور مهدی موعود میباشند". اینان ملایان مذاھب نفاق جهانند.
کتاب کندوکاوی در اصول جلد چهارم اثر استاد علی اکبر خانجانی
یک مؤمن، یک انسان نزادی است و نه نژادی. نبرد بین نژاد و نزاد کل نبرد بین کفر و ایمان می باشد. و این به لحاظ عاطفی ھمان نبرد بین محبت دروغین و محبت راستین است: محبتی که عملاً ھمان سلطه و مالکیت و تصرّف و دنیا پرستی و اراده به محبوبیّت است و محبّتی که از دلی زنده است و تماماً ایثاری و اخروی می باشد: عاطفه ای شیطانی و عاطفه ای الهی. و این تفاوت دو نوع موجودیت است: وجود نژادی و وجود نزادی! وجودی زمینی و وجودی آسمانی! وجودی وابسته و اسیر و تباه شونده و وجودی آزاد و جاودانه و آرام
از کتاب آخرالزمان خانواده تألیف استاد علی اکبر خانجانی
109- اصلاً ازدواج واقعه تغییر نژاد و خروج از نژاد و سرآغاز خلق جدید و آفرینش نزادی است. پس پر واضح است که ازدواجهای درون نژادی از این منظر بسیار مسئله دارتر و ثقیل هستند و بسرعت بسوی طلاق عاطفی می روند. از این منظر عظمت ازدواج و زناشوئی علی (ع) و فاطمه(ع) و جهاد کبیری که صورت بخشیدند واضح تر می شود که بنای خلق جدید را نهادند که خلقی حاصل نژادزدائی از رابطه است همچنین ازدواج و زناشوئی حضرت ابراهیم(ع) و سارا که فامیل بودند که نخستین بانی این خلق نزادی بودند
کتاب دائره المعارف عرفانی جلد سوم اثر استاد علی اکبر خانجانی
خود را خوب ولی دیگران را بد دیدن هنر نیست بلکه خود را بد دیدن و دیگران را خوب دیدن هنر است. یکی از روشهای توجیه و تقدیس بدیهای خویشتن، تقبیح و لعن کردن همان بدیها در دیگران است. این همان فرافکنی زشتی های خویش به سمت دیگران است و از دیگران به عنوان دستمال کاغذی خود استفاده کردن است. چنین نگرشی همواره در عطش تباهی دیگران است و متوجه نیست که خود نیز یکی از این دیگران و مبتلای به این تباهی است. علی (ع) می فرماید: اگر عیبی در دیگران دیدی به خودت باز گرد و آن عیب را در خودت ببین و پاک کن. واین یعنی
آیینه بنمود چو نقش تو راست خود شکن آیینه شکستن خطاست
ولی اکثریت مردمان روشی کاملاً معکوس به کار می گیرند یعنی عیب خود را در دیگران می بینند و با لعن کردنش گویی که آن عیب را از خود می زدایند. بدیهای دیگران ما را زیبا نمی سازد واتفاقاً رسوا می کند و لذا در بدیها غرق می سازد و به بدی مفتخر می نماید. این جهل عظیم فقط شامل عوام نیست بلکه خواص فرهنگ را هم مبتلا کرده است. طرح بدیها و نقصان و جهل دیگران اثبات برتری و بهتری ما نمی شود. ما به جای اینکه بگوییم که مثلاً دین ما اسلام ما و فرهنگ ملی ما اینست و برتری ها و عظمت خود را بیان و محقق کنیم به فحاشی سایر فرهنگها و مکاتب می پردازیم. به جای اینکه دین و آیین خود را تبیین و تدوین کنیم دین و مکاتب دیگران را به لجن می کشیم و می پنداریم که این اثبات حقانیت ماست. بجای نقد و نفی و لعن لیبرالیزم و ماتریالیزم بیاییم و مکتب خود را بیان کنیم. متأسفانه چند دهه است که چنین روندی بر کل جهان روشنفکری دینی ما حاکم است. متأسفانه ما مدتهاست که در عرصه لااله درجا زده ایم تا آنجا که در این عرصه پوچ و رسوا گشته ایم زیرا هرگز به الاالله نرسیده ایم. انقلاب در فاز اول به معنای انفجار لااله است و چون به عرصه الاالله نمی رسد مبدّل به ضد انقلاب می شود. این کل علّت بن بست های جامعه ما در دوران پس از انقلاب است و ماهنوز هم می خواهیم نان لااله را بخوریم. لااله تبدیل به هویت نخواهد شد. بدیهای دیگران باعث خوب شدن ما نخواهد شد. اینگونه است که از بطن مرگ بر آمریکا، زنده باد آمریکا رخ می نماید.
از کتاب آخرالزمان خانواده تألیف استاد علی اکبر خانجانی
108- آدمی در دوره بلوغ بتدریج حضور روح را در خود درک و احساس می کند و این آمادگی برای تعامل روحانی با یک انسان بالغ و صاحب روح دیگر بنام همسر است. ولی انسان مدرن این روح را صرف تعاملات فاسقانه و تاجرانه و مادی و دنیاپرستانه و بولهوسی می کند و اکثراً آنرا از دست می دهد و آنگاه به فکر ازدواج می افتد و لذا ازدواجهای مدرن در آغاز پایان یافته اند چون روحی برای برقراری رابطه در میان ندارند و آنرا در جاهای دیگری از دست داده اند. و لذا فقط رابطه پائین تنه ای محض باقی می ماند که قلمرو رسوخ شیطان می شود و چنین رابطه ای مهد پرورش شیاطین است
از کتاب کندوکاوی در اصول جلد چهارم ص ۲۰ اثر استاد علی اکبر خانجانی
شریعتی بدون اینکه کلامی دربارۀ حجاب بگوید ھمه را با حجاب کرد ولی اینک ربع قرن است که شبانه روز از حجاب می گویند وھمه بی حجاب شدند. این آن حقیقتی است که باید فهم شود. ملاک آن کسی است که سخن می گوید. بقول پیامبر اکرم (ص) کلام عالم بی عمل چون آبی بر سنگ خاراست و ھیچ نفوذی ندارد. آنچه که از دل برآید بر دل نشیند. امر به معروف ونهی از منکری که برخاسته از " ارادۀ بقدرت " باشد حاصلی معکوس ببار می آورد. واعظی که چون به خلوت می رود آن کار دیگر می کند بر بالای منبر فقط اشاعه ظلمت می کند حتی اگر منادی اسلام ناب محمدی باشد. آقای بوش ھم در پشت تریبون امر به معروف و نهی از منکر می کند و ھنوز کسی پیدا نشده است که در پشت تریبون مردم را دعوت به دروغگوئی و دزدی و زنا نماید.
از کتاب کند و کاوی در اصول جلد دوم اثر استاد علی اکبر خانجانی
آدمی بایستی برای دانستن اسرار زندگی خود و اطرافیانش و نیز اسرار جهان ، خود را به لحاظ عقلی و حسّی و قلبی آماده سازد و ظرفیت پذیرش و ھضم آنرا بدست آورده باشد وگرنه دچار خفگی و بیماری و انحطاط می گردد. کل جریان تعلیم و تربیت اجباری در جهان مدرن ّحجتی عظیم بر این ادعای ما می باشد. تاریخ دانش نشان می دھد که ھمه اسرار بزرگ عالم دانش و فن به ناگاه و بر حسب اتّفاق بر دانشمندان آشکار شده است و نه در جریان تحقیقات علت معلولی آنها
جهان ھستی مستمراً طبق قانون سحرانگیز و راز گونه ای در حال پرده برافکنی از اسرار خویش در مقابل چشمان انسان است و انسان بایستی مستمراً بر ظرفیت درک و ھضم و جذب مفید این اسرار بیفزاید و تلاش مذبوحانه و حریصانه او در کشف اسرار کمترین اثری مفید در حال او ندارد و بلکه فاجعه انگیز و جنون آور است
از کتاب آخرالزمان خانواده تألیف استاد علی اکبر خانجانی
103- خداوند اراده خود را بدست مخلوقاتش به فعل می آورد و بدینگونه هم این مخلوقات را می آفریند و هم سائرین را. همانطور که فرموده حتی افعال آدمی هم مخلوق اوست و این حقیقت جز از منظر عرفان نفس درک نمی شود وگرنه مادران خود را خالق فرزندان خود می پندارند و پدران هم باعث این خلقت فرض می شوند و رزاق فرزندان. والدین مهد و مجرای آفرینش و رزق فرزندان هستند و نه عامل و باعث و بانی آن! والدین به تنهائی و نیز در اتحاد با هم نه می توانند به اراده خود فرزندی بیافرینند و نه مانع پیدایش فرزندی باشند. این امتحان عظیم برای والدین اساس سرنوشت دین و دنیای آنهاست که آیا در این آفرینش و رزاقیت فرزندان خود، خدا را در خود می یابند و یا خود را با خدا عوضی می گیرند و مشرک می شوند
فلسفه قانون (خودشناسی کلامی) مقاله ۱۹ از کتاب دائرة المعارف عرفانی جلد سوم
اثر استاد علی اکبر خانجانی
قانون به لحاظ لغت همان کانون است و کانون به مرکز و نقطه ثقل و محور هر چیزی گفته می شود مثل مرکز دایره. پس قانون آن امری است که حیات افراد و جوامع بشری را بر مدار و مرکز خود به گردش می آورد و نظم و سامان و اتحاد و استمرار می بخشد و انسان بی قانون و قانون گریز انسانی منحرف شده از مدار حیات و هستی است و مثل سیاره ای که از مدار خارج شده ساقط خواهد شد. قانون چند دسته کلی دارد: غریزی، عرفی، شرعی و قضایی. همه حیوانات دارای قدرت تبعیت از قوانین غریزی هستند و لذا از سایر قوانین بی نیاز شده اند ولی از آنجا که بشر دارای غرایزی نامحدود و افسار گسیخته و وحشی است نیازمند قوانین دیگر شده است و این ضعف بشر را نسبت به سایر حیوانات نشان می دهد که به قول قرآن اکثر مردمان از حیوانات هم پست ترند. و بشربارعایت قوانین عرفی و شرعی و قضایی تازه می تواند به مقام حیوانیت خود صعود کند که بقول قرآن برخی از مردمان چون حیوانات هستند. و اما با رعایت قانون دیگر، به نام عشق و عرفان قادر می شود تا به مقام انسانی و اشرف مخلوقات برسد که قانون از خود گذشتن است پس گروهی از خود پست ترند، گروهی خود هستند و اندکی هم برتر از خود هستند ( پست تر از حیوان، حیوان، برتر از حیوان) ولی از آنجا که انسان موجودی مختار است لذا هر چه که قوانین محکمتر و بیشتر می شوند انسان هم تبهکارتر و مکارتر و رذلتر می گردد. انسان آن است که خود اراده اش را به دست کسی بسپارد که عاشق و عارف باشد یعنی امام و پیر داشته باشد
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۴۵
س: در قرآن کریم می خوانیم که « خداست که هر کس را که خود بخواهد هدایت یا گمراه می کند » آیا می توان امر سلوک عرفانی و قرار گرفتن خالصانه در این راه را هم یک لطف و نظر ویژه الهی دانست و این سالکان را براستی برگزیدگان خدا نامید که مشمول توفیق اجباری قرار گرفته اند؟:
ج: آری و نه! در جای دیگر قرآن درست امر دیگری آمده که به ظاهر برخلاف آیه مورد نظر شماست: « هر که بخواهد خودش هدایت یا گمراه می شود » – ولی این دو آیه مکمل و ظاهر و باطن یک امر است یعنی خواسته خدا و خود بشری یکی است و مصداق « بخواهید مرا تا اجابت کنم شما را » می باشد. و یا این آیه که « یاری دهید مرا تا یاری دهم شما را » – دین خدا، وادی لااکراه است و عرفانش، وادی اشدّ اختیار تا سرحدّ عشق است. هر که بخواهد خدا را اجابت می شود و این اجابت از جانب خداست یعنی هیچک به خودی خود نمی تواند خود را هدایت کند و لذا می فرماید « آنانکه ایمان آورده و تلاش کردند و صبور ماندند، خداوند بر آنان منّت نهاده و از نزد خودش رسول، امام یا شاهدی را جهت هدایتشان به سویشان می فرستد » این چند آیه مذکور بیان جنبه های متفاوت مسئله مورد بحث است. اگر امر هدایت را ذاتی یا ژنتیکی یا جبری و یا سرنوشتی و منوط به اراده یک طرفه خداوند بدانیم، اصلًا اساس و گوهره و حقّ هدایت را نفی کرده ایم زیرا آنچه که حتی برتر از بهشت است، همانا گوهره اختیار و انتخاب بشر است. همانطور که بهشت ازلی در نزد آدم و حوا به دو گندم فروخته شد چون انتخابی نبود.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۴۵
از کتاب کندوکاوی در اصول جلد دوم اثر استاد علی اکبر خانجانی
تا زمانیکه مرد، خود را علت العلل معیشت ھمسر و فرزندان می داند و یا زن نیز شوھر خود را به این دلیل می خواھد، رابطه ای قلبی وجود ندارد و سراسر ریا حاکم است و این رابطه به بادی می لرزد و در خطر می افتد. در رابطه ای که اساس آن معیشت است ھرگز معرفت و محبّت و رشدی وجود ندارد و خواه ناخواه به سمت فساد می رود و به عذابی مادام العمر تبدیل می شود
درباره ایثار از کتاب کندوکاوی در اصول جلد دوم اثر استاد علی اکبر خانجانی
ھیچ واژه و معنائی ھمچون "ایثار" وسیلۀ خود فریبی و فریبکاری و ستم و جنون و جنایت نبوده است: از کانون خانواده تا عرصۀ سیاست و مذھب و اقتصاد و فرھنگ و تربیت. پس بیائیم ایثاررا ایثار کنیم و از این معنا درگذریم. گوئی خود پرستی بشر ھیچ معنائی بهتر از " ایثار " برای ادامۀ کار خودنیافته است. گوئی که ھمۀ جهالت ھا و ناتوانیها و بدبختی ھا و ستمهای بشر در واژۀ " ایثار " تقدیس می شوند و به رضایت می رسند. گوئی که انسان فقط در تفسیر ایثارگرانۀ " خود " است که از خود راضی می شود و می تواند خود را بپرستد.ایثار ھمانا تفسیر خود پرستی انسان است: ایثار، مطلق ترین و محالترین معنا و کردار بشر است: انسانی که باید باشد ولی نیست.
و نیز ھست. آدمی ھر آنچه که نیست، ھست. و ھر آنچه که ھست، نیست. و این بطالت شناخت است: حق شناخت!
از کتاب کند و کاوی در اصول جلد دوم اثر استاد علی اکبر خانجانی
امروزه اعتیاد در چند گروه بسیار شدیدتراز سائرین است: ھنرمندان، بزھکاران و سیاستمداران. آیا چه وجه مشترکی بین این سه جماعت وجود دارد؟ مردم فریبی! اینان دزدان عاطفه و اندیشه و ایمان و مال وجان وناموس و ارادۀ مردم ھستند ھر یک بطریق خاص خود. امروزه اکثریت این سه گروه بدون این مواد قادر به ادامۀ کار و حیات نیستند. حتّی آمارھای رسمی این واقعیت را اعتراف می کند. واژه ھای اعتیاد، عادت، عداوت و عدد جملگی در لغت عرب از ریشۀ واحد " َعدّ " می باشند و این مشتقات بظاھر متفاوت دال بر حقیقتی واحد است و آن اینکه عددگرائی، کثرت پرستی، حرص، سلطه، عداوت و کبر و عادت و اعتیاد جملگی صفات واحدی از جریان دنیا پرستی بشرند. پس اعتیاد یکی از محصولات نهائی کفر و کبر و انکار و تکذیب دین خدا و حقایق فطری انسان می باشند: عذاب حاصل از بت پرستی است: تجّمل پرستی، ماشین پرستی، کامپیوتر پرستی، شیء پرستی، شکم پرستی و...
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۲۷
لانه حیوانات فقط محل استراحت و امنیت آنهاست ولی خانه انسانها محل سلطنت آنهاست. و از این منظر، خانه همان بت خانه و کارخانه کفر بشر است همانطور که در هر خانه ای صدها بت (اشیاء) پرستیده می شود. آدم و حوا در بهشت ازلی از خانه بی نیاز بودند و کل بهشت، خانه آنها بود. ولی چون در بهشت به واسطه وسوسه ابلیس در حوا و سپس در آدم، احساس جاودانگی خدشه دار شد و ایمنی از دست رفت، بشر به فکر خانه سازی افتاد و این سرآغاز خروج از بهشت طبیعت بود. ولی امروزه که عصر آخرالزمان است همه ارزشها از خاصیت تاریخی خود تهی شده از جمله خانه نیز دیگر محل احساس امنیت و هویت و خانیّت و خدائیت بشر نیست. و این به معنای فروپاشی بنیاد کفر تاریخی بشر است که به صورت فروپاشی خانه و خانواده خودنمایی می کند. زیرا در این خانه ها خدا پرستیده نشد بلکه خود و اشیا و نژاد پرستیده شد. و اینگونه است که اینهمه خانه های عاریه ای پدید آمده است تحت عناوین متفاوتی همچون حزب،کلوپ، میخانه، فاحشه خانه، شیره کش خانه، میهمان خانه و…. و نیز اماکن مقدسی مثل مسجد و معبد و مدرسه و غیره. این اماکن جملگی محصول فرار از خانه است به انگیزه های گوناگون. خانه ای که در آن خدا پرستیده شود خانه خداست همانطور که خانه کعبه زمانی خانه هاجر و اسماعیل و آدم و حوا بوده است همانطور که معابد و مساجد را نیز خانه خدا می دانند. هر خا نه ای که محل پرستش و یاد خدا باشد خانه خداست همانطور که در قرآن می خوانیم که مؤمنان به هنگام ورود به خانه خود باید سلام کنند حتی اگر کسی در خانه نباشد. و نیز اینکه چنین خانه هایی محل نزول رحمت و برکت است و لذا مؤمنان امر شده اند که تا حد امکان در خانه بمانند و بیرون نروند تا هم سفره خدا باشند و در نزد او روزی برند. ولی امروزه اکثر خانه ها به واسطه اجنّه و شیاطین تسخیر شده و لذا صاحبان خانه را فراری می دهند و کسی در آن احساس امنیت و عزّت و رحمت ندارد. ولی به هرحال اقامت طولانی مدت در یک خانه موجب احساس مالکیت و احساس خان گری و خدائیت می شود و به تدریج امنیت و رحمت از آن خانه می رود و لذا امر هجرت به مؤمنان همواره امری جاری است. بدین لحاظ جماعت اجاره نشین دارای یک توفیق اجباری هستند
کندوکاوی در اصول جلد ۲
آدمی اگر بخواھد صادق باشد و احساس و اندیشه و گفتار و کردارش امری واحد باشد در ھیچ عمل اجتماعی نمی تواند مشارکت کند اگر ھم بکند ھنوز شروع نکرده به پایانش می رسد و لذا انزوائی مستمر وفزاینده را پیش روی دارد تا سر حد غار نشینی
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۳۰۴
مسئوليت بر خلاف آنچه که در ميان عامه مردم رايج است به معنای احساس تعهد و ايثار در قبال ديگران نيست بلکه مسئول بودن در قبال اعمال و سرنوشت خويشتن است. لااقل در معرفت اسلامی در چندين آيات در قرآن کريم شاهديم که هيچکس مسئول سرنوشت ديگران نيست و خداوند نيز در قيامت هرگز از کسی درباره سرنوشت ديگران سوال نخواهد کرد. بنابراين مسئوليت در قبال ديگران از منظر معرفت دينی امریی باطل و دروغ است همانطور که در آيه ای می خوانيم که اگر در آنروز بگوئيد که باعث بدبختی ما والدين و فاميل و دوستان و رهبران و…. هستند از شما پذيرفته نمی شود چون دروغ می گوئيد و می دانيد که دروغ می گوئيد. يک انسان مؤمن در فرهنگ قرآنی کسی است که خود را علت خودش بداند و مسئوليت کليه اعمال و سرنوشت خود را تماماً به گردن گيرد و جز خود کسی را مسبب نداند. بدين ترتيب درک می کنيم که خداوند هيچ جبری برای انسان قائل نيست و او را مختار کامل می داند و لذا او را مورد محاسبه و مؤاخذه قرار می دهد و اجر و عذاب می دهد. فقط با درک و پذيرش چنين مسئوليت تمام عيار و اختيار کامل است که حق بهشت و جهنم و قيامت قابل تصديق می آيد وو لاغير. بنابراين دغدغه و نگرانی برای سرنوشت ديگران از جمله سرنوشت عزيزان خود، از جمله نشانه های جهل و کفر است و درست به همينن دليل چنين نگرانيهائی همواره نتيجه ای باطل يا حتی معکوس ببار می آورد و جز جبر و نفرت پديد نمی آيد. پرواضح است که انجام برخی وظايف در قبال ديگران همچون وظايف زناشوئی وظايف متقابل والدين و فرزندان و اموری همچون خيرات و انفاق هيچ ربطی به مسئوليت در قبال سرنوشت ديگران ندارد. يعنی آدمی وظايف خود در قبال ديگران را انجام نمی دهد تا ديگران سعادتمند و رستگار شوند. اين امری مربوط به خود فرد با وجدان و خدای خويش است و ربطی به هيچ کس ندارد. هيچکس مسئول خوشبخت و رستگار ساختن عزيزان خود و يا جامعه نيست. چنين احساس و يا ادعاهائی ذاتاً دروغ و باطل است و جز عذاب و رسوائی حاصلی ندارد. ادعای مسئوليت در قبال سرنوشت ديگران به معنای ابطال حق انتخاب و آزادی اراده است که گوهره ذاتی انسانيت بشر می باشد. پس چنين اتهامات و ادعاهائی به معنای ابطال حق اسانيت و مهمترين عنصر خلقت ويژه بشر است و درست به همين دليل اين نوع احساسات و تلاشهای مذبوحانه همواره مولد نفرت و انزجار می باشد زيرا باطل کننده مهمترين حق انسان است و رابطه فرد را با وجدان و خدايش منکر است. پس اين نوع احساس مسئوليت برخاسته از ذات کافرانه بشر است و جنگ آشکار با خداست. آن والدينی که به زور می خواهند فرزند خود را طبق اميال و آرزوهای خود خوشبخت سازند و يا آن رهبرانی که می خواهند به هر قيمتی جامعه ای را سعادتمند و رستگار سازند مبدل به ديکتاتورهائی بيمار و ديوانه می شوند و جز نفرت دريافت نمی کنند و نهايتاً آرزوی مرگ و نابودی آن عزيزی را می کنند که آرزوی خوشتبختی اش را در سر می پروراندند. به تجربه درک می کنيم انسانهائی که در قبال اعمال و سرنوشتت خود مسئول نيستند تلاش می کنند که تحت عنوان عشق به ديگران و نجات خلق، ديگران را سپر بلای اين کفر خود نمايند. و نيز شاهديم والدينی که سرنوشت خود را تباه کرده اند بطرز جنون آميزی داعيه خوشبخت سازی فرزندان خود را دارند و آنان را به نفرت می کشانند. آنکه بار هستی خود را بر دوش می کشد ديگر هيچ قدرتی مازاد برای کشيدن بار ديگران ندارد. هر کسی بايد بار هستی خود را بکشد و لاغير
پیروزی بزرگ مقاله ۱۹ ٫ جلد دوم دائره المعارف عرفانی فلسفه تشیع
استاد علی اکبر خانجانی
علی (ع) می فرماید « یأس پیروزی بزرگ است ». گوئی بکام رسیدگیها جملگی پیروزیهای حقیرند و فقط ناکامی و یأس حاصل از آن پیروزی بزرگ است. چرا؟ زیرا انسان آنگاه که از همه کس و همه چیز و جهان بیرونش مأیوس شد تازه بخودش میرسد و این آستانۀ پیروزی عظیم است همانطور که خودشناسی هم علم اعظم است. آدمی هر چه که زودتر ازغیرِ خود مأیوس شود زودتر به غایت دنیا و آستانۀ آخرت رسیده است و مابقی عمرش را با خود زندگی می کند و خود را می آزماید. یعنی خود آزمونگر را می آزماید و این همان عرصۀ شناخت شناسی است و در این عرصه آدمی بتازگی علت ناکامیها و شکست های گذشته را درک می کند زیرا درمی یابد که او هرگز نمی دانسته که چه می خواهد زیرا خواسته هایش از خود او نبوده بلکه خواسته ها از دیگران به او القاء شده است. او هرگز خودش نبوده است او همواره غیر بوده و دیگران در او و به جای او زیسته اند به همین دلیل هیچ امری او را راضی نکرده است زیرا خود او گم بوده است و حالا خود را یافته است و میخواهد بداند که چه میخواهد. ولی هر چه که بیشتر در خود تأمل می کند می بیند که براستی هیچ چیزی نمی خواهد که ارزش آنرا داشته باشد تا خود را به زجر و عذاب افکند فقط یک حداقل معیشت است که بهر طریقی به آسانی می آید و نیاز به جان کندن نیست. لذا او خود را بکام رسیده و پیروز می یابد و مجال این را پیدا می کند تا چیزی برتر از این دنیا بخواهد که جاودانه باشد. او تازه این مجال را یافته که به بعد از این جهان فکر کند به معنای حیات و هستی و علت آمدن و رفتن. این پیروزی معنای انسان است و انسانیّت
از کتاب آخرالزمان خانواده تألیف استاد علی اکبر خانجانی
93- ولایت زناشوئی بر محبت زناشوئی استوار است. مردی که زنش را دوست می دارد (ولی نه بعنوان یک قطعه پورنو) و زنش هم محبت شوهر را قلباً می پذیرد ولایت زناشوئی استوار شده است و مابقی حقوق الهی بطور طبیعی بین آنها جریان می یابد
94- ولی مردی که به انگیزه پورنوئی همسر می گزیند نمی تواند وی را قلباً دوست بدارد و بر او ولایتی داشته باشد. این ازدواج پیشاپیش محکوم به واژگونی است یعنی ولایت پورنوئی زن بر مرد که همان ولایت شیطان است
امام یا مرجع تقلید٬ کتاب دائره المعارف عرفانی جلد دوم فلسفه تشیع مقاله ۱۸
می دانیم که امام یا مرجع تقلید بایستی زنده و در دسترس باشد و گرنه از معنا ساقط است.
معضلۀ تقلید از مجتهدین و اهمیّت مرجع تقلید در فرهنگ تشیّع بی تردید ادامۀ تاریخی همان ارادت به امام حیّ و اهمیّت داشتن یک امام زنده به عنوان اسوۀ هدایت در دوران غیبت امام زمان است. ولی چرا این مهمترین اصل دین اسلام و محور تشیّع بتدریج بسوی انقراض می رود اکثراً هم که بر این امر باقی مانده اند دارای هیچ جلوۀ نورانی و حجّتی عقلانی و معنوی از دین نیستند و در جامعه هیچ اثر خلاّقی ندارند و حتّی نوعی تحجّر و قشری گری و گاه خر مقدّسی را تداعی می کنند و اثری منفی بر نسل جوان و مدرن بر جای می نهند و به همین جهت این اصل حیاتی تشیّع روی به مرگ است زیرا تقلیدی خودسرانه و گزینشی آنهم فقط در امور عبادی است و نه اصل راه و روش زندگانی. بی تردید هر مؤمن مخلص و صدیق و عالم یا عارفی در درجه ای از امامت قرار دارد و یکی از اوصیای امام و رسول در جامعه است همانطور که قرآن کریم می فرماید که « مؤمنین برخی اولیای برخی دیگرند » و این اتحاد قلوب مؤمنان همان قلمرو پیدایش حزب الله و نور هدایت و شفاعت برای مردم است زیرا « مؤمنی چون به دیدار مؤمن رود خدا را دیدار کرده است ». پس این یک رابطۀ قلبی و عاطفی و حتّی عاشقانه است و ارادتی روحانی را تداعی می کند و از جنس رابطۀ مراد و مرید می باشد و نه تقلید صوری از آداب و اطوار و احکام آنهم از راه دور و از روی کتاب و فتوا و آنهم فقط در امور عبادی. تقلید خوسرانه و از روی کتاب ربطی به امامت شیعه ندارد و بلکه اساساً از جنس تقلید اهل سنت از روی کتاب و حدیث و سیرۀ نبوی می باشد. اگر اطاعت بر مبنای ارادت و ایمان وعطوفت قلبی به مرجع زنده ای نباشد اطاعتی مؤمنانه و شیعی نیست بخصوص اگر فقط مربوط به امور عبادی باشد. فرق شیعه و سنّی فقط در این امر است. امامت شیعی بایستی منشأ معرفت نفس مرید باشد.
از کتاب دعای عرفه آخرالزمان اثر استاد علی اکبر خانجانی
ای بی نیاز مهربان! در راھت برای ما خدمتی مقرر فرما تا زندگیمان به ھدر نرود و به بازی تباه نشود و به پای تلویزیون به باد نرود تا بازیچۀ مستکبرین نگردیم و در حال بازی از دنیا نرویم
فلسفه تشیع مقاله ۱۷ کتاب دائره المعارف عرفانی جلد دوم اثر استاد علی اکبر خانجانی
در حدیث معروفی از رسول اکرم (ص) آمده که عشق های مجازی نردبان عشق حقیقی هستند. دربارۀ وقایع مجازی و حقیقی سخن فراوان است. اخیراً آقای جوادی آملی در این باب سخن عجیبی از طریق تلویزیون ایراد نمودند که عشق حقیقی را فقط عشق به پروردگار نامیدند و عشق های مجازی را هم عشق به انبیاء و اولیاء و امامان او خواندند. و این بعنوان یک تفسیر شیعی جای بس تأمل است. چرا که عشق های مجازی، عشق های خیالی و آرمانی هستند یعنی ذهنی می باشند. و در قرآن کریم می خوانیم که پرستش خدای خیالی شرک و ظلم عظیم و پرستش هوای نفس است و بلکه عشق و اطاعت از رسولان و مخلصین همان راه هدایت و حق است. بنابراین وجود مردان خدا تجلّی عشق حقیقی بر روی زمین است و به مثابۀ کمال عشق می باشد. ولی عشق های مجازی مثل عشق به معنای تخیلی و بهشت های آرمانی و عشق های جنسی جملگی مجازی می باشند که آدمی بواسطۀ صدق و معرفت می تواند از این عشق های دنیوی به عنوان نردبانی بسوی عشق حقیقی که امام است بالا رود و امام خود را درک نماید زیرا وجود امام آئینه ذات باریتعالی می باشد. « ای مؤمنان ، خداوند از شما سئوال می کند و آن اینکه آیا تبعیّت از خود خدا حقّ تر است یا تبعیّت از کسی که خدا او را هدایت کرده است ( امام ) ». قرآن_ در ادامۀ این آیه بلافاصله می فرماید که « آنان که خدای خیال خود را میخوانند، پیرو هوای نفس هستند و این شرک و گناه عظیم است ». در واقع پاسخ آن سئوال داده شده است. بنابراین عشق حقیقی همانا عشق به وجود یک امام زنده و پیر و مراد عرفانی است و نه عشق و اطاعت از خدای ظن. جز عشق به یک امام زنده و اطاعت از او مابقی،عشق های مجازی تلقی می شوند که اگر حقوقشان ادا شود بسوی امام هدایت می شوند. چنان تفاسیری که ذکرش رفت از معرفت امامیه بعید است
از کتاب سرّ ایمان(THE secret of faith)
۳۸۹- به نظر ما، استفاده از تکنولوژی مدرن و فرآورده ھای علمی و فنی و بهداشتی و درمانی و غذائی آن برای اھل ایمان و معرفت ھمچون استفاده از گوشت حرام به ھنگام قحطی و مرگ است پس بایستی استفاده ای از سر ناچاری و اکراه باشد! و این مستلزم معرفتی لازم است که مجموع آثار ما، پشتوانه آنست. و کسانی که به استحقاق لازم در دین و ایمان و تقوا و عرفان رسیده اند لیاقت رھائی از حیات دوزخی این عصر را پیدا می کنند! دوزخی که تن را تباه، دل را سیاه و روح را می میراند! بدون چنین معرفتی، ایمان عرفانی و پایدار ممکن نیست و تلاش برای دین داری جز نفاق حاصلی ندارد این حقیقت را ھمه تلاشگران عرصه دین و اخلاق اقرار دارن!د
حکمت جاوید ( یعنی ...) مقاله ۲۰ خودشناسی جاوید از کتاب دائره المعارف عرفانی جلد سوم اثر استاد علی اکبر خانجانی
بر حق بودن یعنی فهم و تصدیق آنچه که هست و رخ می دهد
خوب بودن یعنی خوب بودن را دوست داشتن
صدق یعنی تصدیق واقعیت زندگی خویشتن
عصمت یعنی غیر خدا یا دوستان خدا را به دل راه ندادن
کفر یعنی انکار و لعن وضعیت وجودی خود
فسق یعنی عهد خود را زیر پا نهادن
زنا یعنی همخوابگی با کسی که با او عهدی جاودانه نداری
ربا یعنی خواستن زیاده از هر آنچه که داری
تقوا یعنی ترسیدن از خود
صبر یعنی نشستن در خویشتن
دین یعنی راه رسیدن از تن خویش تا ذات خویش
اخلاق یعنی راه و روش خدا شدن
محبّت یعنی بی هیچ نیازی دوست داشتن
مردن یعنی نامرئی شدن همچون خدا
68- از قرن ھفتم ھجری تا به امروز اسلام و قرآن و عرفان ، منبع تغذیه ای توحیدی تر از آثار ابن عربی نداشته است و در طی این ھفت قرن مکتب توحید و وحدت وجود احیاء گری برتر از او نداشته است. آثار بنده نیز زین پس چنین خواھد بود. منتهی نه فقط برای جهان اسلام بلکه برای کل بشریت تا ظهور جهانی ناجی موعود. آثارم ایدئولوژی این ظهور است
از کتاب شهادت نامه اثر استاد علی اکبر خانجانی
82- رعایت تقوای الهی در رابطه زناشوئی که اساس هدایت زناشوئی بسوی پروردگار و لقای رب و خلق جدید عرفانی است بمعنای چیست؟ بمعنای مد نظر داشتن خداوند و یاد و حضورش در همه مراحل و مسائل رابطه است. یعنی همه تعاملات کلامی و رفتاری و جنسی و معیشتی و عاطفی و تربیتی و اجتماعی بین زن و شوهر از برای خدا باشد هوئی باشد نه من-توئی! و این چگونه ممکن است؟ آیا انجام فرایض دینی کفایت می کند؟ چه بسا زن و شوهری متدین و متشرع که دعوای بین خدایشان زندگیشان را به آتش کشیده است که خدای کدامیک خداتر و برتر است
زیرا می دانیم که منیت های مذهبی بمراتب عمیق تر و شدیدتر و حق بجانب ترند و مستکبرتر! زیرا شریعتی که در رابطه تبدیل به منیت شد قلمرو حکومت شیطان است. بسیاری از زنان در سنگر شریعت از پذیرش ولایت شوهرانشان ابا دارند و اصلاً شوهر خود را تکفیر می کنند. قبلاً نشان داده ایم که رابطه تقوائی بین زن و شوهر جز از طریق رابطه ولائی ممکن نیست یعنی هر دو در ولایت یک آموزگار روحانی و پیر عرفانی واحدی زندگی کنند و من و تو تحت فرمان یک او قرار گیرند اوئی که شعاعی از نور امامت است و حقانیت آن به اثبات رسیده باشد در احیاء و اصلاح رابطه زناشوئی! و جز این تقوائی ممکن نیست
از کتاب آخرالزمان خانواده تألیف استاد علی اکبر خانجانی
از کتاب ناگفته ها و ناشنیده های عصر ما صفحه ۴۴ و ۴۵
س- استاد شما اصلاً به تکنولوژی خوش بین نیستید. چرا؟
ج- زیرا دشمن بشر است و بلکه دشمن خودش ھم ھست زیرا دشمن طبیعت و حیات است. ھرچه که دشمن انسان و حیات باشد شیطانی است. و تکنولوژی محصول ابلیس زده گی نفس بشر است زیرا بشر را به بردگی و خود کشی انداخته است.
س- استاد شما درحالیکه از پیشرفته ترین تکنولوژی یعنی اینترنت برای اشاعۀ آثارتان بهره می برید بااینحال تکنولوژی را قلمرو دجالیت می دانید. این یعنی چه؟
ج- من از شیطان برعلیه شیطان و برای رسوائی شیطان استفاده می کنم بدون اینکه خودم را به شیطان بفروشم و بازیچۀ او شوم زیرا مردم جملگی به شیطان مبتلایند و برای رھائی این شیطان زده گان باید به آنها نزدیک شد. آیا این عیبی دارد؟ ما در دنیا زندگی می کنیم و از آن بهره می بریم ولی دنیا پرستی و ابتلای به آن حرام است. آیا قرار است خودکشی کنیم؟ ما باید از ابتلای به شیطان برحذر باشیم ولی آیا قرار است آنرا نابود سازیم؟ نمی دانم مسئلۀ به این سادگی چرا درک نمی شود؟ عصر تکنولوژی عصر آشکاری دوزخ است و ھمۀ ما کمابیش در طبقات متفاوت دوزخ بسر می بریم ولی باید خود را از آتش آن مصون داریم تا راه خروجی بیابیم. آیا مفهوم است؟ بعلاوه بنده خودم شخصاً ھیچ نیازی به تکنولوژی ندارم ھمانطور که سالها در آغوش طبیعت زیسته ام. این رسالت دینی بود که مرا به شهرھا و تکنولوژی بازگردانید تا مردم را از ابتلاء و پرستش آن برحذر دارم. من بهشت را برای خدمت به مردم ترک گفتم و به دوزخ آمدم و رنجور ھم شدم. آیا این امر گناه است و مؤاخذه دارد؟ آیا طبیبی که بی مزد و منّت به بیمارستان آمده و خود را در معرض بیماریها قرار داده تا بیماران را علاج کند کار بدی می کند؟ آدم باید خیلی بیرحم و شقی باشد که این کار را مؤاخذه و سرزنش کند. البتّه منظورم شما نیستید. بلکه برخی از کسانی است که خود بواسطۀ بنده درمان و نجات یافته اند و مرا مؤاخذه می کنند و لذا دوباره به عذاب خود بازمی گردند
(رحمت), از کتاب انوار حکمت نبوی
۲۳٨- ھرکه بداند که از کجا آمده و در کجاست و به کجا میرود و بر این بصیرت پایدار بماند مشمول رحمت خداست
۲٧٩- به خدائی که جانم در دست اوست نمی دانم که پس از مرگم به بهشت می روم یا دوزخ. ولی به رحمت او امیدوارم
٣٠۶- من فرستاده نشده ام الا اینکه رحمتی بر عالمیان باشم
۳٢۶- وقتی زن و شوھری به رحمت به ھم می نگرند خداوند ھم به آنها می نگرد
۳۴١- بشری ھستم مثل شما که می خورم و می خوابم و از آخرتم می ترسم و به رحمت او امیدوارم
٣۵٧- رحمت خداست بر کسی که سخنی از ما بشنود و حفظ کند و به دیگران برساند
چند حکمت زنانه (خودشناسی جاوید) مقاله ۱۱
از کتاب دائره المعارف عرفانی جلد سوم, اثر استاد علی اکبر خانجانی
از زنی پرسیدم: چرا همش از شوهرت قهر می کنی؟ گفت: برای اینکه بیهوده می گوید دوستت دارم فکر می کند نمی فهمم
از زنی پرسیدم: چرا هر روز خودت را برای شوهرت یکجور آرایش می کنی؟ او که بدون آرایش تو را دیده است. گفت: برای اینکه هر روز برایش یک زن دیگر باشم. گفتم : مگر اینجا ... خانه است
از زنی که دچار بیماری افسردگی شده بود پرسیدم: چرا اینطور شدی تو که زنی واقعاً خوشبخت هستی؟ گفت : از بس که در رختخواب خود را به افسردگی زدم یک دفعه افسرده شدم
از زنی پرسیدم: آیا واقعاً شوهرت را دوست داری؟ گفت : خودش را نه بلکه ناز کشیدنش را. یعنی حماقتش را
از زنی پرسیدم: ناز یعنی چه؟ گفت: یعنی اینکه تظاهر کنی نیاز نداری و شوهرت نیز این تظاهر تو را باور کند و برای برآورده شدن نیاز تو نازت را بکشد
از زنی پرسیدم: چرا طلاق گرفتی؟ گفت چون نازم را باور نکرد
از زن تحصیل کرده ای پرسیدم: چرا اینقدر تحصیل کردی وخودت را پیر ساختی و شوهر نکردی؟ گفت: راستش می خواستم نازم را گران کنم. ولی آنقدر گران شد که دیگر مشتری نداشت
73- پس در آخرالزمان هر ازدواج، زناشوئی و خانواده ای ذاتاً یک بیت الله است زیرا کانون ظهور کلمة الله است و اینست که بدون نور ولایت امام زمان که خود سرچشمه این ظهور می باشد خانواده بجای بیت الله شدن بیت شیاطین می گردد. و اینست که طبق روایات شیعی زن و شوهری که فاقد امامی حی هستند بر یکدیگر حرامند. این حرامیت همان حضور خناسان و اجنه و شیاطین در رابطه است
از کتاب آخرالزمان خانواده تألیف استاد علی اکبر خانجانی
از کتاب محبت نامه فصل دوم آخرالزمان محبت اثر استاد علی اکبر خانجانی
١٠٨- و اما اخیار که تعدادشان صد و ده نفر است حاملان خیر و نیکی و صلح و اختیارند که آن ١٢۴ نفر مذکور را تحت تربیت و ھدایت خود دارند و آنان را از سیطره جبرھا و ستم ھای دوران مصون می دارند و گوھره اختیار را احیاء می کنند و مردم را از اسارت جان و نان برحذر می دارند و قسط و عدالت را برپا می دارند
١٠٩- و ھفتاد تن ابرارند که صد و ده تن اخیار را می پرورند که خود اسوه ھای آزادگی و عزت نفس و از خودگذشتگی و حریّت و پاکدامنی اند که کل دنیای خود را طلاق داده اند و مجذوبین وادی محبّت آن چهل تن اولیاء می باشند. اینان اسوه ھای رستگاری در میان خلق ھستند و در جرگه صدیقین می باشند
١١٠- چهل تن اولیای الهی ھستند که در مقام تفرید و توحیدند که ابرار و اخیار و مؤمنین را تحت حمایت و ھدایت دارند و بندرت در میان مردم شناخته می شوند در حالیکه گروھهای تحت ھدایت آنان اکثراً در میان مردم علناً حضور و فعالیت دارند. این اولیاء از مظاھر فقر و فخرند و بندرت با عامه مردم ارتباط مستقیمی دارند
١١١- و اما این اولیای چهل تن تحت ولایت ھفت تن بنام ابدال می باشند که با نظر خود نفوس مردم را تبدیل می کنند و از مصادیق این کلام حافظ شیراز که : آنانکه به یک نظر خاک را کیمیا کنند آیا بود که نظری ھم بما کنند. این ھفت تن در دوره غیبت مطلقاً ناشناخته اند و حتی اکثراً اولیای تحت ولایت خود را ھم مستقیماً و با حضور جسمانی تربیت نمی کنند
١١٢- این ھفت تن ابدال تحت ولایت چهار تن اوتاد می باشند که این چهار اوتاد تحت ولایت قطب یگانه عالم قرار دارند آنهم عموماً بطور غیرمستقیم و غیرحضوری. این چهار تن القاء کننده ولایت الهی قطب در ابدال می باشند و با مردم ھیچ ارتباط جسمانی ندارند و لذا از چشم عامه ناشناخته اند ھر چند که دیده می شوند. اوتاد ھیچ کاری نمی کنند و کارشان حمل عرش وجودی قطب است و انتقالش به ابدال
١١٣- و اما قطب زبان گویای امام زمان است و آئینه جمال اوست و ھمه ٣۵۵ نفر را تحت رھبری روحانی خود دارد بطور غیرمستقیم
59- همسر کاملترین آئینه خودشناسی است پس زناشوئی قلمرو ظهور و بروز نفس ناطقه است و لذا بزرگترین مجاهدین و صابران سیر الی الله اهل معرفت نفس هستند که زندگی زناشوئی را کارگاه دائمی این صبر و جهاد می دانند. صبر و تقوا و گذشت و توکل در زندگی زناشوئی عین صبر با خداست زیرا خداست که برای هر کسی همسری بر می گزیند. پس کسی که همسر خود را لایق خود نمی داند در حال کفر و انکار و جنگ با خداست. آیا براستی چند درصد مردمان همسر خود را لایق خود می دانند و بلکه عین خود؟ این بهترین میزان کفر و ایمان و خودشناسی دینی است. کسی که خود را برتر از همسرش می داند نسبت به خداوند استکبار ورزیده است
از کتاب آخرالزمان خانواده تألیف استاد علی اکبر خانجانی
58- پس در هیچ دینی ازدواج چنین مقام و قداست و رفعتی ندارد که در دین محمد(ص)! در واقع ازدواج کارگاه معراج و لقاءالله است و آیه 223 از سوره بقره آشکارا تأیید کننده این ادعاست. حال اگر چنین عمل مقدسی به حقش ادا نگردد و مورد سوء استفاده قرار گیرد موجب ابتلای به شیطان و ورود به جهنم می شود. ازدواج نردبان تعالی و معراج است و نیز می تواند موجب سقوط در درک اسفل گردد. و لذا فرموده کسی که از ازدواج روی گرداند از دین محمد نیست. کسی که به عمد ازدواج نکند حتی اگر علامه دهر هم شود هنوز پا از قلمرو غرایز حیوانی بیرون ننهاده است و رشد و تکامل روح را درنیافته است و اصلاً با روح آشنا نشده است
از کتاب آخرالزمان خانواده تألیف استاد علی اکبر خانجانی
از کتاب محبت نامه فصل دوم آخرالزمان محبت
١٠٣- طبق روایت معتبر و مکرر از امامان شیعی و عرفای اسلامی در دوران غیبت امام زمان در ھر عصری حدود ٣۵۶ نفر بر روی زمین زندگی می کنند که به مثابه دستگاه ولایت امام و خلافت خدا در جهان ھستند که بدون آنها بساط بشریت از جهان جمع می شود و قیامت کبرا برپا می شود. با اندک تفاوتی در تعداد و عناوین این افراد باید گفت که یک نفر قطب نام دارد که در رأس ھرم خلافت الهی قرار دارد که طبق وصف قرآن ھمان امام مبین است. تحت ولایت او چهار نفر اوتاد ھستند که پس از این چهار نفر، ھفت نفر ابدال، چهل نفر اولیاء، ھفتاد نفر ابرار، صد و ده نفر اخیار و یکصد و بیست و چهار نفر مرید مؤمن ھستند که قاعده این ھرم را تشکیل می دھند و در سلسله مراتب ولایت نسبت به ھمدیگر قرار دارند که جملگی تحت اراده امام غایب می باشند.
لمپینیزم شرعی خودشناسی کلامی مقاله ۱۴ دائرةالمعارف عرفانی جلد سوم
لمپن یک واژه اروپایی است به معنای لاط، فحاش، رذل، بی سروپا، بی فرهنگ. اصولاً در هویت چنین آدمهایی نوعی غیرت و تعصب کور و ریاکارانه متکی به ارزشهای اخلاقی و شرعی و ناموسی هم حضور دارد که شدیداً نژادپرست است. در تاریخ جدید کشور ما « شعبان بی مخ» یک نماد مشهور از این هویت است که آنرا لمپینیزم شرعی نامیده ایم. یک فرد لمپن دارای هویتی هیز، رذل، متجاوز و ستمگر است ولی در بروز اجتماعی خود و برای دفاع از این هویت متوسل به ارزشهایی می شود که اتفاقاً خودش مطلقاً در عمل زندگی خودش بدانها مقید نیست و فقط در تجاوز به هویت و حیثیت انسانهای پرهیزکار این ارزشهای شرعی را مستمسک قرار می دهد و صفات خود را به آنها نسبت داده و آنان را در انظار جامعه به لجن می کشد و سرکوب می کند. لمپینیزم همواره در پس پرده مورد استفاده حکومتهای فاسد درجهت سرکوبی ارزشهای اخلاقی در جامعه است به خصوص بر علیه نیروهای انقلابی و ضد ستم و آزادیخواه به کار گرفته می شود
در یک نگرش تاریخی درک می کنیم که لمپینیزم شعبه ای از نفاق دینی است که اتفاقاً ریشه در ملایان ریاکار حکومتهای فاسد دارد . استفاده از لمپینیزم شرعی بر علیه انقلابات ضد سلطنتی و ضد قرون وسطایی در تاریخ رنسانس اروپا سابقه ای آشکار دارد. در تاریخ ایران و اسلام نیز شاهد همین جریان بوده ایم مثل استفاده خلفای بنی عباس و شاهان غزنوی و سلجوقی و صفوی از این لمپینیزم شرعی جهت سرکوبی نهضت های انقلابی قرامطه واسماعیلیه. و یا مشابه چنین استفاده ای در دستگاه ساسانیان جهت قتل عام مزدکیان و مانویان در تایخ به ثبت رسیده است. از همین منشأ می باشد که نسبت ناروای زنا و اشتراک جنسی به این نهضت های انقلابی و مؤمن و پاک تبدیل به بخشی از تاریخ ایران شده و چه بسا جاهلانه مورد استناد بسیاری از مورخین هم بوده است. فی المثل می دانیم که ازدواج و زنای با محارم و حرمسراهای چند هزار نفری بخشی از هویت این حکومتهای ضد مردمی و لامذهب است ولی همین حکومتها برای سرکوب مخالفان خود با توسل به جریایات لمپنی در جامعه صفات پلید خود را به نهضت های انقلابی نسبت داده اند. لمپینیزم شرعی همواره یکی از ستونهای اقتدار حکومتهای ضاله و ظالم در طول تاریخ جهان بوده است. حتی در عصر مدرنیزم هم این جریان به شیوه پیچیده تری در سرار جهان حضور دارد مثل جریان نئونازیسم و فرقه ک . ک . ک در اروپا و آمریکا. می دانیم که در کشور خودمان نهضت دکتر مصدق و ملی شدن نفت با اتکاء به همین لمپینیزم شرعی که پرچم وطن پرستی بر دوش می کشید و شعار دفاع از ناموس مردم را می داد سرکوب شد و کودتای ۲۸ مرداد بدون وجود این جریان ممکن نمی شد و حتی آمریکا هم از ماهیت چنین جریاناتی در جهان سوم به خوبی خبر دارد و از آن جهت کودتا و سرکوبی ملل استفاده می کند. جریان طالبان در افغانستان نیز به نوعی شعبه ای از لمپینیزم شرعی بود که اینهمه جنایت آفرید و دست پرورده آمریکا بود. جریان خوارج در صدر اسلام نیز نوعی دیگر از لمپینیزم شرعی – عربی در عصر خود بود که امام علی (ع) و مؤمنان را متهم به ارتداد و خروج از اسلام می نمود و آنهمه جنابت پدید آورد
کتاب دائرةالمعارف عرفانی جلد سوم – فلسفه هرمنوتیک- خودشناسی کلامی اثر استاد علی اکبر خانجانی
اصول دین چیست؟ (خودشناسی دینی) مقاله ۱۶
متاٌسفانه بسیاری بر این گمان هستند که دین عبارتست از نماز و روزه و خیرات و حجّ و امثالهم. درحالیکه اینها فروع دین هستند. «فرع» به معنای میوه و ثمره و معلول است که بطور طبیعی از اصل یک واقعه ای رخ می نماید. اصول دین دو جنبه دارد: عملی و اعتقادی! اصول اعتقادی دین ما همانها هستند که همه می دانیم یعنی توحید و نبوّت و معاد وعدل و امامت. اینها جنبۀ ذهنی و احساسی دین است و امری درونی و نامرئی است. و اما اصول عملی دین همانهائی هستند که اکثر ما از یادشان می بریم وعبادات ( نماز ، روزه و …) را همان اصول عملی دین می پنداریم. در حالیکه عبادات محصول ثانویۀ عمل به اصول دین هستند و اموری کاملاً شخصی ومعنوی محسوب می شوند. و امّا اصول عملی دین چیست؟ صداقت، قناعت، سخاوت، صبر، عفّت، ادب، خویشتن داری، محبّت، رزق حلال، دوری از زنا و ربا و ریا و … اینها همان اخلاق فطری بشرند و ارکان همه مذاهب حقّه الهی می باشند. انسان به میزانی که این اصول را در زندگی روزمره به فعل در می آورد به باور قلبی اصول اعتقادی دین می رسد و به تدریج عبادات که میوه های وجود یک مؤمن هستند بصورت نیازی روحانی آشکار می شوند که جملگی قلمرو پرستش پروردگارند. در واقع اصول عملی دین موجب تقرّب انسان به خداوند شده و این تقرّب موجب پرستش می شود و نماز و روزه و انفاق و جهاد و ابلاغ معارف دینی پدید می آیند. برخی می پندارند که برای دین دار شدن و ایمان آوردن بایستی عبادت کرد و خیرات داد و امثالهم. در حالیکه برای ورود بر دین خدا و قلمرو ایمان الهی بایستی زندگی را براساس فطرت و احکام اخلاق اصلاح نمود. بایستی
دروغ و ریا وحرص و بخل و تهمت و حرام خواری و روابط نامشروع را از اعمال خود پاک نمود و این همان رویکرد به خداوند است. این همان ورود به دین وحرکت بسوی اوست. این حرکت چون به حریم الهی می رسد موجب عبادات می شود همانطور که انسان به هنگام ورود به خانۀ یک سلطان یا استادی، کرنش می کند و ادب بجا می آورد و اظهار ارادت می کند. در غیر اینصورت انجام عبادات یک تأتر است یعنی دین نمائی. واین همان نفاق است. کسی که دروغ می گوید و تهمت ناروا می زند و نماز هم می خواند. کسی که شغل حرام دارد و زکوة می دهد. کسی که ربا می خورد و به حجّ می رود و … در واقع مشغول اشدّ معصیت به خداست و خداوند را به گمان خود فریب می دهد. این نفاق است که پست ترین مقام بشر در جهان می باشد و منافقین هم ملعون ترین مردمان در نزد خدا هستند. دین از توبه آغاز می شود که همان ترک امیال و رفتار نادرست است و سپس انابه آغاز می گردد که رویکرد به فروع دین است. اول باید از دنیا پرستی و مردم پرستی دست کشید وسپس به خداپرستی یعنی نماز روی آورد. اوّل بایستی از حرام خواری دست کشید و سپس روی به خمس و زکوة و انفاق نمود. اول بایستی از اشاعۀ جهل و دروغ و جنون دست کشید و سپس به ابلاغ دین و امر به معروف و نهی از منکر پرداخت. اول بایستی از نژاد پرستی و خانه و خاندان پرستی دست کشید و سپس روی به خانه خدا (حج) نمود اول بایستی از جنگ برای دنیا دست کشید و سپس برای دین خدا جهاد کرد و … . مرحلۀ اول همان اصول عملی دین است و مرحلۀ دوم نیز فروع عملی دین محسوب می شوند که متعاقباً پدید می آیند. ولی بسیاری بطور وارونه عمل می کنند و اینگونه است که یک دین وارونه و یک زندگی و هویت وارونه رخ میدهد. هم عرق می خورد و هم نماز می خواند. هم مال مردم می خورد و هم خیرات میدهد. هم دروغ می گوید و هم قسم بخدا می خورد و … و این موجب پیدایش جنون است. « و در آن روز ملائک می گویند پروردگارا اکثر مردم که خود را خداپرست می نامند پس چرا دیوانه اند ». قرآن. یکی از بزرگترین علّت نفاق و جنون و پوچی و بی هویتی ما اینست که فروع دین را بجای اصول دین گرفته ایم و اصول عملی دین را از یاد برده ایم. حتی اصول اعتقادی دین ( توحید و نبوت و معاد ) تا زمانیکه اصول عملی دین اجرا نشود تبدیل به یک باور قلبی و یقین نمی شود. آنچه که موجب ایمان به خدا و قیامت می شود نماز و روزه نیست بلکه صدق و قناعت وعفّت است یعنی تقوا. عبادات محصول ایمان قلبی هستند و گرنه ابن ملجم می پرورند. و ایمان قلبی محصول عمل به تقوا می باشد. انسان بی تقوائی که نماز می خواند و به حجّ می رود و امر به معروف و نهی از منکر می کند در واقع برعلیه دین خدا می جنگد و موجب بی آبروئی دین است. به همین دلیل خداوند در سورۀ ماعون، نمازگزاران سهوی و ریائی را از دشمنان دین نامیده است. دین راهی است که به خدا می رسد. و کسی که بواسطۀ اصلاح اعمال به حریم الهی رسید اقامۀ صلواة می کند یعنی به خدا سلام می کند و با او سخن می گوید. در غیر اینصورت نماز و روزه و حج و خیرات به مثابه حقّ حساب و رشوه دادن به خداست و خدا هم رشوه نمی پذیرد و رشوه دهندگان را رسوا می کند وعباداتشان را تبدیل به عذاب می کند. دین از تقوا آغاز شده و سپس موجب ایمان به توحید و نبوّت و معاد می گردد و مولّد عبادات است. ولی بسیاری از مردم این راه را وارونه می پیمایند و لذا بجای اینکه بخدا برسند به شیطان و دوزخ می رسند و آنگاه می گویند که دین خرافه است و موجب بدبختی می شود چون هر چه نماز خواندیم و خیرات دادیم پاسخی نشنیدیم
از کتاب دائرةالمعارف عرفانی جلد دوم فصل فلسفه دین اثر استاد علی اکبر خانجانی
کتاب مراد و مرید ص ۳
س– شما قبلاً اعلان کرده اید که آثار شما بخودی خود نجات بخش ھستند. آیا این سخن در خلاف حق امام زنده و اطاعت مستقیم از او و ارادت نسبت به وجود او نیست؟
ج– آثار ما نجات بخش انسانها از عذابها و اسارت دوزخ زمینی ھستند ولی ھدایت کننده بسوی خداوند و رھنما بسوی جنت زمینی و اخروی نیستند. به ھمین دلیل ھمه کسانی که بدون رابطه مستقیم با ما از طریق آثارمان به اصلاح زندگی خود پرداخته اند از عذابها رھیده ولی اندکی بعد دچار وضعی برزخی شده اند که نوعی سرگردانی است. از این برزخ بدون ارادت و اطاعت عرفانی مستقیم نمی توان خارج شد
کتاب دائرةالمعارف عرفانی جلد سوم – فلسفه هرمنوتیک- خودشناسی کلامی اثر استاد علی اکبر خانجانی
هر حکومتی تجلی نفس آن ملت است که بر آن ملت حکم می راند و فرقی نمی کند که انتخابی باشد یا انتصابی. قومی که با جبرها زندگی می کند معتقد به جبر است و جبارانه می اندیشد و احساس می کند و رفتار می نماید مستلزم حکومتی جبار است تا بتواند ادامه حیات دهد وفرو نپاشد. همانطور که مثلاً در یک خانواده ای که افرادش جبار و وحشی هستند و به وظیفه تن در نمی دهند خود به خود نیازمند پدری جبار می شوند تا باقی بمانند و حتی از یک پدر مهربان و آزادیخواه هم در عمل فردی زورگو می سازند و در غیر اینصورت آن خانواده از هم می پاشد. همانطور که یک فرد لاابالی و قلدر و وظیفه نشناس برای ادامه حیاتش خود به خود بسوی مخدرات می رود تا نفس خود را زنجیر کند و برای خودش قابل تحمل باشد. حال اگر جامعه ای بر حسب اتفاق و یا به جبر زمانه دارای حکومتی پارلمانی و دموکراتیک شد بی آنکه حق آزادی و انتخاب را دریافته باشد فقط افراد جبار را به ریاست خود بر می گزیند و این امری ذاتی است. حال اگر فرد یا گروهی بخواهد علیرغم نفوس افراد و جامعه به زور یک حکومت جبار را براندازد و حکومتی آزاد فراهم آورد در واقع در حق آن جامعه ستم کرده است و مردم آن جامعه او را طرد و لعن و مجازات می کنند. دیکتاتوری و آزادی دو نوع حق هستند که بر جامعه ای فرود می آیند که این دو حق برخاسته از نفس کلی آن جامعه است. و اینست که قرآن می فرماید: سرنوشت قومی تغییر نمی کند مگر اینکه نفوس آن قوم تغییر کند. » و علی(ع) می فرماید « هر قومی لایق حکومت خویش است» بنابراین برای تغییر یک نظام سلطه گر بایستی نفوس تغییر کند و نفوس هم جز به واسطه معرفت بر نفس تغییر نمی کند. پس آزادی محصول عرفان است.
مصاحبه ای با زنان خوشبخت تاریخ
خودشناسی تمثیلی) مقاله ۱۲ کتاب دائره المعارف عرفانی جلد سوم)
از مرده ای در قبرستان پرسیدم: آیا هیچ حسرتی از گذشته داری گفت: آری ای کاش در زندگی دنیایی می توانستم یک روز مثل الان سر جای خودم بنشینم و لخت خودم را بی آرایش ببینم
از زنی که به خوشبختی شهره شهر بود پرسیدم: آیا هیچ آرزویی دیگر داری؟ گفت: آری ای کاش هرگز خوشبخت نمی شدم
!از زن هنرپیشه مشهوری پرسیدم: سینما چیست؟ گفت: فحشای مقدس
از قطّامه پرسیدم: علت آنهمه کینه تو از علی(ع) چه بود؟ گفت: از این بود که در تمام کوفه تنها مردی بود که نتوانستم از او دل ببرم
از عایشه پرسیدم: علت آنهمه کینه تو از علی(ع) چه بود؟ گفت: از آن بود که او تنها کسی بود که می دانست که من در باطن کافرم ولی با این حال مرا رسوا نکرد بلکه من خودم را رسوا نمودم
از کلئوپاترا پرسیدم: آیا به راستی تو عاشق کدام یک از آن دو امپراطور رومی بودی. گفت: هیچکدام من فقط عاشق پسرم بودم و می خواستم او را به سلطنت برسانم
از همسر ملکشاه سلجوقی (ترکان خاتون)پرسیدم :آنهمه عداوت تو با حسن صباح از چه بود؟ گفت: از اینکه هر چه کردم به خواستگاری من نیامد
از معشوقه اسکندر مقدونی پرسیدم: بزرگترین مکر زن چیست؟ گفت: اینکه عشق مردش را انکار می کند و از او اثبات می طلبد
«یک معمّای فقهی» (خودشناسی تمثیلی) مقاله ۱۵
در طی هزاره ها، مؤمنان مذاهب فقط نگران این مسئله بودند که مبادا لقمه ای نان حرام بر رزقشان وارد شود. ولی امروزه باید همچون کیمیایی در به در به جستجوی لقمه ای نان حلال بود
روزی یکی از خوانین مشهور را گفتند که بیا و خمس و زکوة مالت را بده تا پاک شود. این خان رند پیغام فرستاد که: آیا مگر با برداشتن چند سطل از چاه فاضلاب، مابقی آن پاک می شود؟ حال این مصداق رزق بشر مدرن است. براستی رزق بشر مدرن یعنی بشر دوزخی که غرق در نفت به عنوان ماده اولیّه جهنّم است، تماماً سَقَر است. و گویی آن دوران فرا رسیده است که بقول علی(ع)، لقمه ای نان حلال یافت نمی شود و مؤمنان با ذکر خدا باید شکم خود را سیر کنند
در چنین عصری براستی چه باید کرد؟ این است مسئله فقه معاصر ما ، که مات و مبهوت شده است
(بهداشت و درمان)
از کتاب معنای مدینه فاضله اسلامی، اثر استاد علی اکبر خانجانی
یکی از علائم جامعه اسلامی، سلامت است و فقدان سلامتی در جامعه ما نشانه فقدان فرھنگ اسلامی است. در کشور ما تقریباً ھمه بیمارند و حتی نسل جوان ما به مراتب از نسل پیر رنجورتراست. نسل جوان ما دچار یک بیماری و اختلال روانی آشکاری است که به صورت بی ھویتی و خود – مسخره گی و ابتذال بارز شده است. بهداشت و سلامت روانی که اساس سلامت جسمانی و سلامت اخلاقی و اجتماعی و اقتصادی و خانوادگی و سیاسی است در جامعه ما شدیداً دچار ھلاکت و سقوط عمومی است. ما امروزه یک جامعه روانی داریم. آمار تصادفات جاده ای و خیابانی یکی از واضح ترین نشانه ھای این بیماری روانی است و این به دلیل نفاق اعتقادی مااست که در تبلیغات خود مؤمن ترین ملت جهانیم و در عمل و اندیشه کافرترین و دنیاپرست ترین و تکنولوژی پرست ترین جامعه ھستیم.
جملاتی درباره بیماری ها از کتاب حق الیقین تالیف ۱۳۷۲ اثر استاد علی اکبر خانجانی
حاذق ترین طبیب خود مرض است
فقط آنکه حبیب توست طبیب توست
فقر و بیماری و بی کسی سه رحمت خاصّ خدا بر اھل معرفت نفس است
سر منشأ عذاب ھا و بیماری ھا و گرفتاری ھا ھمه از خود – خواری است
اھل ایمان از ھمه فساد و امراض و خطرات بیرون که کافران گرفتارش ھستند مصون است
رنجورترین علم، پزشکی است. دیوانه ترین علم، روان شناسی است. ورشکسته ترین علم، اقتصاد است. باطل ترین علم، حقوق است. مرده ترین علم، زیست شناسی است. فرضی ترین علم، فیزیک است. و بازیچه ترین علم، ریاضیّات است
کفر و نفاق لاعلاج ترین امراضی ھستند که جز خدا طبیبی ندارد
در طبّ کفر امراض کوچک با امراض بزرگ معالجه می شوند
مسری ترین مرض، جنون است که ویروس آن غرور می باشد که از خود توست
ھر مرضی که مبتلا می شوی نیاز وجود توست و ویروس یا میکروبش را از بیرون تأمین می کنی اگر در وجود خودت وسیله اش فراھم نباشد. پس سرایت بیماری از کسی به کس دیگر یک دروغ است
ھر چه به نان اضافه گردد به امراض اضافه می شود
وقتی که دوست مخلص باشد درد، درمان است و مرگ، جان است
برخی از امراض جز با حذف خود مرض علاجی ندارند از آن جمله اند: ربا، قمار، مستی، زنا و تهمت
ازکتاب حق الیقین اثر استاد علی اکبر خانجانی
معمای رابطه ایران و آمریکا
متفکرين اهل معرفت کشور ما بدون ترديد می دانند که دشمن اصلی و پنهان ايران و اسلام و انقلاب ما نه کفر آشکار غرب و آمريکا بلکه نفاق کهنه تاريخ يعنی بنی اسرائيل صهيونيستی است که دارای فلسفه سياسی برای سلطه بر بشريت و نابودی دين خداست. به تجربه تاريخی می دانيم که کفر آشکار را هيچ خصومت ذاتی با دين نيست و اتفاقاً همسايه ديوار به ديوار دين است مگر اينکه از جانب اهل دين برای بقايش خطری جدی احساس نمايد يعنی دين قصد تهاجم به آن را داشته باشد. به همين دليل هرگز هيچ پيامبر و امامی بدست و اراده کافران آشکار کشته نشده است بلکه منافقان پس پرده طراحان اصلی قتل پيامبران و مخلصين بوده اند مثل محاکمه و مصلوب شدن مسيح به اراده روحانيت منافق يهود ولی به حکم امپراطور. نفاق همواره در لباس دين با دين می جنگد و هرگز نمی خواهد خود را با اهل دين علناً درگير نمايد مثلًا امروزه شاهديم که رسانه های صهيونيستی برای دفاع از ايران و اسلام سينه می زنند ولی فحاشی هايش از بلند گوهای کافران و سران سائر مذاهب به گوش می رسد. امروزه درگيری صهيونيست در شعبه اسرائيلی اش با جهان عرب است که بيشتر به
قصد رد گم کردن می باشد و نيز نوعی سوپاپ اطمينان. اين واضح است که صهيونيزم هرگز نمی خواهد بين ايران و تمدن غرب و خصوصاً آمريکا رابطه مستقيم برقرار شود زيرا در اينصورت خودش رسوا و بی حربه می شود. در تاريخ شاهد بوديم که نماينده امپراطور روم در ديدار مستقيم با مسيح تا چه حدی تحت تأثير قرار گرفتت و او را بی گناه دانست ولی آخوندهای منافق يهود با ايجاد فتنه ای ديگر آن محاکمه را ادامه دادند. يادمان باشد که صهيونيزم فقط اسرائيل نيست. اسرائيل آن شعبه لومپنيزم صهيونيزم است و گوشت دم توپ آن محسوب می گردد که يهودهای آواره و بيچاره را از سراسر جهان به وعده بهشت موعود به فلسطين کشانيده و از آنان همچون گروگان استفاده می کند. اصل صهيونيزم حتی نام يهوديت را هم از خودش حذف نموده و در لباس مسيحيت و اسلام و بودائيزم و برخی فرقه های شبه صوفيه و در لباس حقوق بشر و جهان وطنی مشغول به کار است. صهيونيزم امروزه در لباس دفاع از اسلام و عرفان ريشه دين را می زند. بنابراين تلاش برخی از مسئولين نظام ما برای برقراری رابطه مستقيم با آمريکا با چنين نگرشی و برای خنثی نمودن توطئه های صهيونيستی و تعطيل کردن لابيهای صهيونيستی در روابط ايران و آمريکا امری بسيار ضروری می باشد. امروزه آنچه که روابط ايران و غرب را تا اين حد پيچيده و ماليخوليايی ساخته همانا حضور
صهيونيست بعنوان دلال اين رابطه است
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۱۰۵
از کتاب شهادت نامه اثر استاد علی اکبر خانجانی
١٩۵- در حدیثی از رسول اکرم آمده است که: " ھر که از قرآن نان بخورد در آتش دوزخ است و ھرکه از طریق علم خود ارتزاق کند خداوند سرنگونش نموده و دوزخ را بر او مهیا کرده است ". این حدیث را شیعه و سنی تصدیق کرده است. نمی دانم آیا روحانیون ما در قبال این سخن رسول اکرم چه پاسخی دارندکه جملگی از طریق فروش قرآن و حدیث و علوم دینی ارتزاق می کنند. و بیهوده نیستکه امروزه کل نظام اسلامی و فرھنگ و مسلمانی در کشور ما واژگونسالار است زیرا علمای دینی و روحانیونش به اراده خداوند واژگون شده اند. بخصوص که در طی این سی سال بسیاری از روحانیون ما و خاندانشان مبدّل به امپراطوریهای اقتصادی شده اند و خود شعباتی از استکبار جهانی اند تحت عنوان اسلام ناب محمدی. و اینک شاھد واژگونی اوضاعی ھستیم که کل دین را تبدیل به دنیا کرده است و از دین و اسلام جز نامی باقی نمانده است. و این تحقق کلام خدا در حدیث رسول اکرم است که ذکرش رفت. و اینست که در قبال انتشار بدون مزد و منت مجموعه آثارمان دچار چنین بخل و عداوتی شده اند و بجای اصلاح خودشان این آئینه را می شکنند و سایت ما را فیلتر و ھک می کنند و برخی آثارمان را بدون نام مؤلف در برخی مراکز تدریس می کنند. و این خود یک واژگونی آشکار و عذاب ُمهین و یبور است: فضاحت و فلاک!ت
قرآن و تفسیر به رأی (خودشناسی قرآنی) مقاله ۱۱
گفته می شود که قرآن را به رأی خود تفسیر نمودن خطا و حرام است. بهتر است که « تفسیر به رأی » را معنا کنیم. در قرآن چندین آیه وجود دارد که مؤمنان را امر به تفکّر و تعقّل و تدبیر دربارۀ آیات می کند. چنین امری مسلماً منجر به استنباط های شخصی از آیات می شود که چه بسا بدیع و بدعت باشند. سِیر انفس نمودن در آیات قرآنی از امور واجب برای مؤمنان است که به برداشت های کاملاً خصوصی می انجامد. آیا این همان تفسیر به رأی است؟ در غیر اینصورت منظور از تفسیر به رأی نمودن به عنوان یک خطا و گناه بزرگ و بلکه یک جرم، چیست؟ آیا مکاشفه در اسرار و حقایق قرآنی جرم است و مسلمانان بایستی تا ابد همان تفاسیر کهن از چند مفسّر قرون اولیه اسلامی را به عنوان حقیقت نهائی بپذیرند و لذا قرآن را بعنوان « کتابِ خواندن » و تفکر نمودن تعطیل نمایند و فقط برای آوازه خوانی و استخاره و بوسیدن و امور اموات بکار برند؟ مسلماً چنین نیست و امروزه بیش از هر زمانی مسلمانان نیازمند تفکّر و مکاشفه و تحقیق در آیات قرآن هستند و تا معضلۀ موسوم به « تفسیر به رأی » برطرف نشود، شهامت اندیشیدن در قرآن از بین رفته و قرآن تا ابد مهجور افتاده و مسلمانان هم بایستی « حقوق بشر » و علوم غربی را آئین خود سازند همانطور که ساخته اند زیرا تفسیر به رأی حرام است! تفکّر در آیات قرآنی همان تفسیر به رأی می باشد و نه تنها امری حرام و جرم نیست که امری واجب است. ولی آنچه که خطا و بلکه جرم می باشد تحمیل برداشت های خصوصی خویش از قرآن به دیگران است و این تفاسیر را به خدمت ارادۀ به قدرت و سلطه گرفتن می باشد و فسخ نمودن دین خدا و تبدیل آیات و احکام. به یاد داشته باشیم که فقه و عرفان اسلامی تماماً مدیون تفسیر به رأی متفکرینی چون شیخ مفید، شیخ بهائی، مولای رومی، عین القضاة همدانی و امثالهم می باشد. آری آنچه که حرام و بلکه عملی شیطانی می باشد اینست که بیائیم یک مقصد پلیدی را بواسطۀ تفسیر قرآن لباس دین بپوشانیم از همان نوعی که در صدر اسلام بواسطۀ دستگاه اموی صورت گرفت و هنوز هم ادامه دارد. بی تردید یک محک راستین و خدشه ناپذیر برای درستی یک تفسیر همواره وجود داشته است و آن اینکه هر تفسیر و برداشتی از قرآن که منجر به مخدوش کردن امری واجب و حلال کردن امری حرام شود برداشتی شیطانی است. اگر بگوئیم تفسیر به رأی حرام است به آن معناست که تفسیر به عقل حرام است و همه برداشت های ما از قرآن که منجر به حلال کردن دروغگوئی و ربا و زنا و شرابخواری و قمار و مال مردم خواری و ستم و اکراه در دین شود تفسیری ناحق است. و علاوه بر این خود خداوند همه را آزاد گذاشته تا هر برداشتی از قرآن بنمایند و می فرماید « این کتابی است که بواسطۀ آن مؤمنان هدایت می شوند و کفار هم گمراه شده و منافقان رسوا می گردند ». و این حاصل تفاسیر گوناگونی است که از قرآن نصیب انواع مردمان می شود. هر تفسیری که موجب عمل حرامی گردد باطل است چه به رأی باشد و چه به حدیث و تاریخ
کتاب دائرةالمعارف عرفانی جلد دوم _ فلسفه قرآنی_ خودشناسی قرآنی اثر استاد علی اکبر خانجانی
روانشناسی قطّامه (فلسفه شخصیت ها) مقاله ۱۳
کفر زنانه دارای یک ذات پایدار و عمومی است و آن ناز و انکار در قبال مردان محرم و شوهر است و دلبری و زنا در قبال نامحرمان. آنگاه که این صفت دوگانه برنفس زنی مسلط گردد او در مقام قطّامه است یعنی قاتل مردان مؤمنی که در جنبه شوهر از نفس او پیروی نکرده و آنرا سرکوب و ناکام می کنند و در جنبه نامحرمان نیز او را طرد و لعن می نمایند. اینان زنانی محبّت ناپذیر و در عطش پایمال شدن عصمت خویش هستند. یعنی دشمن دوست خویش و دوست دشمن خویش. چنین مقام جنون آمیزی البته یک شبه پدید نمی آید بلکه به تدریج به واسطه اصرار درآن دو صفت مذکور حاصل می آید تا آنجا که زن از محبّت و عزّت زجر می کشد و از خفّت و ذلّت خود لذّت می برد. و امّا قطّامه به لحاظ زیبایی و افسونگری زنانه معروف به عروس کوفه بود و از مردی نبود که دل نبرده باشد و او را مفتون خود نساخته و بازیچه مکرهایش نکرده باشد. او حتی همین فتنه گری را نسبت به پدر و برادرانش به انجام رسانید و همه آنها را تباه نمود و به مقابله با علی (ع) کشانید و برخی را هم در جنگ با علی به کشتن داد در حالی که روزی از پیروان با وفای علی (ع)بودند و همین امر بر بخل و عداوت وی افزوده بود چرا که علی (ع) تنها مرد مقتدر کوفه بود که به دام دلبری و فتنه های قطامه نیفتاده و او را بارها و بارها در کوی و برزن طرد و انکار کرده بود و مکرهایش را خنثی نموده بود. وی توانسته بود که مردان صاحب قدرتی مثل خالدین ولید را افسون کرده و تا مدتّها مفتون و بلکه دیوانه ساخته بود. قطامه به لحاظ فضل و ادب دینی و شریعت نیز دختر معروف و یکه تاز بود و با بسیاری از مردان فاضل کوفه مباحثه می نمود و در مجالس عمومی موعظه می کرد. و خلاصه اینکه از هر حیث صاحب شهرتی استثنایی بود و حتّی به لحاظ حجاب و عفّت عمومی از سنّت حضرت فاطمه تقلید می کرد و با وی رقابت می نمود و می خواست همتای او باشد و لذا چشم طمع به علی داشت و برای به دام افکندن آن حضرت خدعه های فراوان نمود و ناکام شد. همانطور که ابن ملجم مرادی هم بدین لحاظ همچون وی بود و با علی(ع) رقابت می کرد و شدیداً آداب آن حضرت را تقلید می نمود تا اینکه به واسطه ناکامیها ورسواییهایش از آن حضرت کینه کرده بود و در عطش انتقام بود. که خداوند این دو منافق ریاست طلب و مکّار را به هم رسانید و به دام فتنه های یکدیگر انداخت و مشترکاً طرح قتل علی(ع) را فراهم آوردند. این دو قربانی نفاق و مکری آگاهانه تحت عنوان ایمان و اخلاص بودند و به مقامی کمتر از سلطنت قانع نبودند. این ریای در دین آنهم با تقلید از علی (ع) این دو را دیوانه کرده بود. قطامه به گمان اینکه ابن ملجم با قتل علی(ع) به قدرت برسد و چه بسا برجای علی (ع)تکیه زند وی را اغفال کرد و وعده به ازدواج نمود ولی با اینکه توطئه آنها موفق شد هر دو ناکام شدند و جسد قطعه قطعه شده قطّامه در بیرون از شهر کوفه پیداشد. قطامه قربانی ناز زنانه و مکر در دین شد و بزرگترین درس عبرت برای همه زنان منافق در تاریخ اسلام گشت هرچند که اندکی بعد زن دیگری به دام همان شیطان افتاد و او نیز به سرنوشتی به مراتب بدتر مبتلا گردید که «جعده» همسر امام حسن (ع)بود. زیرا برای زنان کافر دو صفت مرد مطلقاً غیر قابل تحمل است: خرد و عصمت. و کلام آخر اینکه آنچه که یک زن را غفلتاً و به عنوان عذاب به سوی زنا می کشاند ناز و انکار در قبال پدر و مخصوصاً همسر است. هیچ زنی نمی خواهد زنا کند و فاحشه شود بلکه این عذاب ناز و عدم تمکین و اطاعت او در قبال شوهر است که به ناگاه به او فرود می آید درست در هنگامیکه غرق در بازی و مکر خویشتن است
از کتاب دائرةالمعارف عرفانی جلد سوم -فلسفه شخصیتها- اثر استاد علی اکبر خانجانی
درباره اقامه صلوة صلوة از کتاب توحید عملی
٩- اقامه صلوة یاری متقابل انسان – خداست و در قرآن کریم می خوانیم که « ای مؤمنان یاری جوئید به صبر در صلوة و بدانید که این کاری کبیر است و ممکن نمی شود الا بر خاشعین »
١٠٨٠- پس اقامه صلوة یک جهاد کبیر عرفانی – عاطفی است که صبر بر این جهاد راز پیروزی در اخلاص و توحید می باشد و این صبر حاصل نمی آید الا بر خاشعین.مقام خشوع حاصل اشد نیاز انسان به درگاه خداوند است و این اشد نیاز حاصل کمال معرفت بر اخلاص و شرک است و دانستن این امر که شرک چه ظلم بزرگی است که انسان بخود می کند
١٠٨١- برخی ادعا دارند که مدتی اقامه صلوة کرده و به ھیچ نتیجه ای نرسیده و لذا آنرا ترک گفته اند. این دال بر فقدان معرفت لازم در حق اخلاص و توحید و تقرب الی الله و واقعه لقاالله است.
ھمت آدمی در ھر امر حاصل اھمیتی است که درباره آن امر قائل است وھر اھمیتی حاصل معرفت است
١٠٨٢- برخی بر این پندارند که با چند روز اقامه صلوة بایستی به لقا الله برسند در حالیکه ھنوز برحقایق نهفته در آیات نماز معرفت کافی ندارند و بر کبریایی این واقعه جاھلند و آنرا به بازی گرفته اند
١٠٨٣- لقا الله در نماز یعنی نظر لطف و محبت الهی بر انسان نمازگزار. چگونه است که آدمی برای جلب نظر ھمسر و فرزندش عمری را تباه می کند و ھنوز امیدوار است و دست از تلاش نمی کشد ولی برای جلب نظر خالقش ھمتی چنین حقیر دارد و صبرش اندک است. این دال بر بی معرفتی است
١٠٨۴- معرفت بر نماز و نیاز کافی در نماز و صبر بر آن و خشوع درآن از ارکان واجب در اقامه صلوة می باشند و ھمه این ارکان نتیجه منطقی یکدیگرند و از یکدیگر بر می آیند. نیاز از معرفت و صبر ازنیاز و خشوع ھم از صبر حاصل می شود. و بدانید که خداوند این امر را « کبیر » نامیده است که از عظیم ھم والاتر است. زیرا دیدار خداوند مقصود خلقت و سر کائنات است
١٠٨۵- یکی از عارف مآبان می گفت که « نماز بی حاصل خواندن کفر است » بنده گفتم ولی این حرف توکافرانه تراست زیرا مگر می شود نمازی که از روی اکراه و ریا نباشد بکلی بی حاصل باشد. کمترین حاصلش اینست که آدمی روزی چند نوبت نام خدا را بر زبان می آورد و این را بعنوان یک مخلوق بر خود واجب می داند تا از خدایش تشکر کند و در واقع قدر وجود خودش را بهتر بداند و دچار نسیان وجودی نشود و این دارای خیر کثیری درھمین حیات دنیاست
برگرفته از کتاب توحید عملی اثر استاد علی اکبر خانجانی
تناقض شیکی و حجاب (خودشناسی شرعی) مقاله ۱۳
حجاب اگر به انگیزۀ عفّت و عصمت است در یک کلام بمعنای جلب نظر نکردن به عمد است بواسطۀ لباس،رفتار یا گفتار و روشهای زیستن. امروزه بسیاری معتقدند و حتّی در رسانه های ملی ما تبلیغ می کنند که شیک بودن هیچ تناقضی با حجاب ندارد. پس بهتر است شیک بودن را تعریف کنیم. شیک بودن بمعنای جالب و جذاب و تحریک کننده بودن مسلماً هر چه باشد در تضاد با امر حجاب و عفّت است. حال اگر بواسطۀ چادر و نقاب هم در جائی جلب نظر شود این همان حجاب ضدّ حجاب است و یک نفاق آشکار است و شبهه ای از مذهب ضدّ مذهب می باشد. بنابراین اگر منظور از حجاب همانا جلب نظر نکردن نامحرمان باشد هیچ قانونی قادر به محجّبه نمودن و باعفّت ساختن فرد یا جامعه ای نیست. پس بهتر است که معنا و فرهنگ و انگیزه های حجاب و عفّت را توسعه و تعمیق دهیم و اینقدر کلیشه ای و فرمالیستی عمل نکنیم. زیرا در یک جامعۀ مذهبی هیچ زنی خطرناکتر از زن فاسد محجّبه نیست زیرا هم فتنه اش وسیعتر و نامرئی تر است و هم دین خدا را بد نام می کند و هم نفاق را اشاعه می دهد. حجابِ شیک بدتر از بی حجابی است. زن با حجاب زنی است که از جلوی مرد هرزه ای عبور کند بی آنکه نظرش را بسوی خود بکشد چه با چادر و چه بی چادر. آنکه بواسطۀ حجابش جلب نظر نامحرمان می کند بسیار مخرّبتر است تا آنکه صرفاً بواسطۀ اندامهایش دلربائی می کند زیرا بواسطۀ حجاب، نگاه افراد نامحرم و هرزه به اعماق نفس و روان زن نفوذ می کند و در آنجا منزل می گزیند و نفس زن را تسخیر می کند و او را روسپی صفت می نماید. درحالیکه نگاه صرف به اندام بسیار سطحی تر و پاک شونده تر است. حال بهتر می توانیم علّت مفاسد اخلاقی و روسپی گری پنهان را در جامعۀ خودمان درک کنیم و لذا علاجش نمائیم بواسطۀ آیه لا اکراه فی الدین
کتاب دائرةالمعارف عرفانی جلد دوم – خودشناسی شرعی- فلسفه شریعت
عشق شناسی) از کتاب عشق شناسی اثر استاد علی اکبر خانجانی)
217- زن عاشق بودن خود را نفرت دارد. او عاشق معشوق بودن خویش است و این ذات کفر زنانه است که مذھب اصالت ناز است. زنان عاشق در تاریخ انگشت شمارند و ھمان زنان معروفند: ھاجر، مریم، خدیجه، فاطمه، رابعه عدویه، طاھره قره العین و …
از کتاب فلسفه آدم و حوا اثر استاد علی اکبر خانجانی
یاری کنید مرا تا یاری کنم شما را (خودشناسی قرآنی) مقاله ۸
این کلام خدا خطاب به مؤمنان است و عجب کلامی حیرت آور که در وادی منطق کفر کامل است چرا که آیا خدا هم نیاز به یاری ما دارد؟ این کلام خدا جز در وادی عشق عرفانی فهم نمی شود و لذا همه مفسران اهل کلام و اخباری از تفسیر این سخن طفره رفته اند
یک انسان چگونه می تواند خداوند را یاری دهد؟ این همان عهدی است که خداوند در بدو خلقت از آدم گرفته است. این سخن نشان میدهد که امر هدایت دارای ذاتی تماماً عاشقانه است. هدایت و تعالی بشر امری متقابل است و از ذات رابطه برمی خیزد. این حقیقت فقط در رابطۀ بین مراد و مرید قابل تحقّق و تصدیق می باشد. چرا که مراد مظهر خدا بر روی زمین است برای مرید. و این همان تجلّی امامت است در درجات. اگر امام خلیفۀ خدا بر روی زمین است پس بقول علی (ع) به مثابۀ عرش خداست و میزبان او در تن خویش است. امام خاصّه در عصر آخرالزمان که عصر غیبت است مظهر کمال فقر و تنهائی و بیکسی می باشد. و مرید بمیزانی که مرادش را یاری می دهد خدایش را می یابد و نهایتاً دیدار میکند همانطور که مولوی در شمس دیدار نمود و بانی اسلام ایرانی شد. خداوند در هیکل امام نشسته و دست نیاز بسوی مؤمنان دراز کرده و می گوید: یاری کنید مرا تا یاری کنم شما را. این یاری همان یاری در ظهور است و بدین معناست که: یاری دهید مرا تا آشکار شوم. ظهور خدا از هیکل بشر: اینست شکل راز هدایت و خلقت و انسانیّت . و آنچه که عشق عرفانی نامیده می شود
کتاب دائرةالمعارف عرفانی جلد دوم _ فلسفه قرآنی_ خودشناسی قرآنی اثر استاد علی اکبر خانجانی
علی (ع)که بود؟ (فلسفه شخصیتها) مقاله ۷
کسی که حتّی حاصل دسترنج خود را از آن خود نمی دانست
کسی که جان دوستش را بر جان خود ترجیح می داد
کسی که دشمنانش را بیشتر از دوستانش، دوست می داشت
کسی که ۲۵ سال شبانه روز کار کرد تا قرض دوستش را بپردازد
کسی که با نان جو و نمک هرگز دچار سوء تغذیه و بیماری نشد
کسی که حتّی دشمنانش هم او را دوست می داشتند
کسی که هرگز نان به خانه نبرد
کسی که هرگز از حکومت حقوق نگرفت
کسی که از ریاست کردن نفرت داشت
کسی که خدا از زبانش سخن می گفت
کسی که بر مؤمنان سخت گیر و برکافران مهربان بود
کسی که تمام عمرش بلاوقفه در نماز و روزه بود
کسی که تا قاتلش را شفاعت نکرد از دنیا نرفت
کسی که خداوند بر او نماز می خواند
کسی که خدا مریدش بود
کسی که «خود» را نابود کرد و خدا را عیان نمود
کسی که به واسطه انتخاب فقر مطلق ، به اسرار وجود آگاه شد
راز بیقراري کودکان خودشناسی اخلاقی▪️ مقاله شماره ۱۵
قرارگاه وجودی کودک تا قبل از سن بلوغ جایی جز رابطه والدین نیست. کودک نه فقط به لحاظ جسمانی مخلوق این رابطه است بلکه به لحاظ روانی ھم مخلوق وموجود دراین رابطه است. آنگاه که رابطه ای بین زن و شوھر بنا شد و آن رابطه سراسر انکار و جدال و عداوت باشد در این صورت کودک در آتش است و بیقرار است که باید زنجیرش نمود به تلویزیون و رایانه و اسباب بازی ھا و قاقالیلی و مهد کودک و… و اگر نشد به قرص ھای آرام بخش و روان گردان. امروزه این بیقراری و آتش درون کودک حتّی تفسیر بر نبوغ و انرژی خارق العاده وجودش میشود که البته آنهم از عظمت والدین است. اینان براستی یتیم و بی پدر و مادرند و ای کاش ھمین پدر و مادر جعلی را ھم نداشتند تا کسی به دادشان می رسید و آنها را در پناه محبّت خود می گرفت. این کودکان چون به سن بلوغ برسند انتقام الهی خود را از والدین می ستانند. این کودکان قربانیان زن ذلیلی پدران و زن سالاری مادران خود ھستند یعنی قربانی دیوی که « برابری » نامیده می شود. جسم کودک مخلوق لحظه ای ھم آغوشی والدین است ولی روح او مخلوق عاطفه و محبّت و رابطه قلبی وصداقت و ھمدلی والدین است. و اگر بچه ھای مدرن ھرگز رشد نمی کنند و تا چھل سالگی ھم محتاج قیّم ھستند بدین دلیل است که ھرگز دارای روح و اراده و انتخاب نشده اند و امکان خلق روحی و معنوی نیافته اند و لذا یک جانور ناقص الخلقه باقی می مانند، یک انسان بی روح. این غول بچه ھای عصر جدید، محصول رابطه بین والدین خود ھستند و لذا بزرگترین مشکلشان ناتوانی در برقراری رابطه با دیگران است و لذا برای ارضای این نیاز روحی خود مجبورند روی به مخدّرات و داروھای روان گردان کنند. اعتیاد در میان نوجوانان محصول عدم رابطه سالم و صادقانه بین والدین است. اعتیاد بچه ھا محصول برابری زن و مرد است
برگرفته از کتاب دائرةالمعارف عرفانی _ جلد اول _ فصل دوم _ فلسفه تعلیم و تربیت
(روانشناسی استخاره (خودشناسی شرعی
استخاره یک بازی روانی با نیّت و احساسات ناخودآگاه خویش است. آدمی هر چه که ته دلش بخواهد در استخاره هم همان تصدیق می شود. استخاره در همه مذاهب جهان به صور گوناگون وجود داشته است که تفأل هم نوعی مدرن از استخاره می باشد و کلاً از خرافه هائی است که به دین نسبت میدهند. در استخاره، فردی که بین دو یا چند انتخاب سرگردان است می تواند به نیّت اصلی و قلبی خودش و میل ناخودآگاه خود آگاه شود به همین دلیل چه بسا فرد آنقدر استخاره و تفأل می کند تا همان که ته دلش را راضی میکند تصدیق شود. و امّا در استخاره یک مکر و خود فریبی بغایت رندانه و مشرکانه نیز می تواند حضور داشته باشد و آن اینکه آدمی تقصیر انتخاب خودش را به گردن خدا می اندازد و این معصیتی عظیم و نابخشودنی است و شرکی واضح و عمدی می باشد. این همان شریک کردن خدا در میل قلبی خویشتن است. بقول معروف امر خیر هرگز حاجت به استخاره ندارد آنچه که معمولاً به استخاره کشیده می شود دارای ماهیتی مشرکانه است. استخاره نوعی قمار بازی است و عموماً عواقبی وخیم دارد. عقل و احکام دینی هر مؤمنی را از استخاره بی نیاز می کند و بجای استخاره بهتر است با عقلاء و علما مشورت کند و با توکل بخدا بر تردید و ترس فائق آید.
کتاب دائرةالمعارف عرفانی جلد دوم – خودشناسی شرعی- فلسفه شریعت
٢- روزی یک نفر که شاھد ظهور و بروز انواع فجایع جانی و مالی و جنسی و اخلاقی و عاطفی در اعضای خانواده خود بود از بنده رازش را پرسید که: اینهمه بدبختی و رسوائی و فساد و انحطاط از کجا بر سر خانواده ما فرود می آید؟
به او گفتم: مگر نه اینکه ھمه افراد خاندان شما ھمواره خودشان را برترین انسان جامعه و بلکه روی زمین می دانسته اند؟
گفت: راستش من از کودکی تاکنون احساس می کرده ام که انسانی ویژه و برترم و مادر و پدر و ھمه خواھر و برادرانم چنین ھستند و بنوعی برگزیده ھستیم ذاتاً!
گفتم: به این می گویند نژادپرست!ی
پرسیدم: آیا شدیدترین درجه این احساس برتری در چه کسی از خانواده شماست
گفت: مادر!م
گفتم: اینک قیامت نژادپرستی خانواده شما برپا شده است تا ببینید که اتفاقاً پست ترین خانواده ھا و آحاد بشری ھستید و دست از این استکبار و ابلیسیت بردارید که گویا شما ذاتاً متفاوت و برترید ھمچون ابلیس که چون خود را ذاتاً برتر می دانست و آدم را تصدیق و سجده نکرد به جهنم رفت
کتاب مذهب اصالت عشق جلد ششم اثر استاد علی اکبر خانجانی
شرک
47- حدیثی از پیامبر عصمت و طهارت می گوید خداوند ھمه گناھهائی را که از شرک نباشد عفو می کند حتی اگر زنا و میگساری و ربا باشد. یعنی ھمه گناھان کبیره را می بخشد الا شرک را. و می دانیم که خداوند در کتابش مشرک را نجس می خواند و شرک را که ھمان خداپرستی ذھنی است ظلم عظیم می نامد که ھرگز نمی بخشد الا به عذاب. پس واضح است که نجسی آدم از پرستش خدای ذھن است که در آسمان مقیم است. و این یعنی بی امامی. و چنین آدمی حتی عباداتش نجس است و خشم خدا را برمی انگیزد که: فویل للمصلین( وای بر نمازگزاران ). زیرا چنین کسی عملاً خودش را در نماز سجده می کند آن خودی که نامش خداست. و خدا نام مستعار و ھنری استکبار نفس فرد است. و اینست ذات ھر معصیتی و ھر بی عصمتی
از کتاب پدیده شناسی عرفانی فصل نفاق اثر استاد علی اکبر خانجانی
(ارادت عرفانی)
کتاب پدیده شناسی توحیدی اثر استاد علی اکبر خانجانی
341 -عجبا آن کسانی که عشق و ارادت عرفانی را بت پرستی و شرک می نامند و لذا عارفان و کتب عرفانی را نجس میخوانند غرق در پرستش اشیای بی جان ھستند که ھیچ خاصیتی بروز نمی دھند که قبر پرستی بزرگان دینی یکی از شایع ترین آنهاست و یا پرستش کاغذ و مرکب حاوی ادعیه که عین بت پرستی است. و یا سجده بر در و دیوار اماکن متبرکه که عموماً طلا و نقره ھستند. پرستش این اشیای مرده بت پرستی محسوب نمی شود ولی عشق عرفانی به امام معرفت و محبت که مظهر شفاعت و کرامت و روح و معنویت و ھدایت قلبی است بت پرستی محسوب میشود؟! این یک
رسوائی آشکار است
فلسفه اينترنت (خودشناسی ارتباطی) مقاله ۱۴ استاد علی اکبر خانجانی
مثبت ترین و انسانی ترین کاربرد اینترنت در قلمرو دوست یابی نهفته است
دوستی یعنی ارتباط و ارتباط اینترنتی یعنی ارتباط از راه دور و آن ھم دورترین ارتباطات نه فقط به لحاظ جغرافیائی و فرھنگی بلکه به لحاظ منطقی و عاطفی. این غیر مستقیم ترین ارتباطات و نیز وسریعترین ارتباطات است نه فقط به لحاظ کمی بلکه به لحاظ فضای وجود در رابطه. زیرا ھر چه که رابطه ای مستقیم تر و نزدیک تر باشد به لحاظ فضا ھم محدود تر است درست به ھمین دلیل ارتباط اینترنتی در نقطه مقابل ارتباط درونخانواده ھاست. در واقع ارتباط اینترنتی، به لحاظ کم و کیف، آزادترین ارتباطات است و ھر کسی می تواند به ھر گونه و صورتی بخواھد خود را به طرف مقابل معرفی کند و از خود یک انسان آرمانی نقش زند و طرف مقابل را عاشق برخود نماید. اینک منظورما را بهتر متوجه می شوید و نیز راز جاذبه افسانه ای رابطه اینترنتی را بهتر درک می کنید. فضای خالی و آزادی که می تواند شما را برای طرف مقابل مبدّل به یک اسطوره سازد. در اینجا منظور ھمانا فریبکاری است. ارتباط اینترنتی یک ارتباط مطلقاً کلامی و سوادی و ادبی است و اگر صورت ھم به میان آید یک ارتباط کاملاً تئاتری است. منتھی تئاتری است که استمرار دارد و می تواند تبدیل به یک واقعیت مالیخولیائی گردد. پس فلسفه ارتباط اینترنتی، فلسفه خلق عشق ھای مجازی تا سرحد دروغ و مالیخولیای کامل است برای رھائی از تنهائی عصر تکنولوژی. آدمی در قلمرو روابط مستقیم و تنگاتنگ درون خانوادگی و درون نژادی و درون حرفه ای و درون فرھنگی، ھمواره دچار خفقان و لذا احساس تنھائی و تنگی اندیشه و عاطفه و ظهور و بروز گفتاری و رفتاری است. در نقطه مقابل چنین وضعیتی، ارتباط اینترنتی ھمچون یک ناجی به میان آمده است تا این خفقان و تنهائی و خود سانسوری بشر مدرن را در ھم بشکند و او را از بی کسی برھاند و دوستی بیابد که به تمام و کمال تصدیقش نماید و بپرستد بر اساس ھویتی که فرد از خود به روش ھای ادبی و تئاتری ارائه می کند. در اینجا دو تا انسان کاملاً مالیخولیائی و غیر واقعی با یکدیگر در ارتباطند دو تا انسانی که مطلقاً وجود خارجی ندارند و اینست معنای واقعی ارتباط مجازی که برخاسته از موجودات مجازی و کاملاً تخیلی است. در اینجا شاھد یک جهان کاملاً برزخی ھستیم که ھمه چیزھایش در مرز بین بود و نبود دچار یک سرگردانی وتردید ابدی ھستند. نه یک من واقعی وجود دارد و نه یک توی واقعی. یک من – توی کاملاً مجازی و آرمانی وجود دارد و این یک ھویت برھوتی است که اینترنت پدید آورده است. بنظر می رسد که اینترنت می تواند انسان ھا را از تنهائی و انزوای در تن خود نجات دھد ولی آنچه که اتفاق افتاد تنھائی دو صد چندان مخوفتر است که فرد حتی شاھد تنھائی خود ھم نیست و در واقع در تنھائیش دفن شده است. و آنچه که در اینترنت ثبت می شود و به مثابه یک سنگ قبر شاعرانه است و توصیف انسان بدانگونه که می بایست می بود ولی نبود. ھویت اینترنتی یک ھویت بود نبودی است. و کل این مالیخولیا محصول گریز بشر مدرن از تنهائی است تنھائی ای که قلمرو حضور خداوند بعنوان ذات بشر است. و اما رسالت ما در قلب این شبکه مالیخولیائی و دجال چیست؟ و این سوال که آیا می توان بواسطه شیطان با شیطان مبارزه کرد و او را برانداخت؟ آری می توان منتھی با سلاح حضور و یاد خدا. و کار ما بیاد آوردن خدا و احیای تنھائی شماست تا تنھائی خود را پذیرا شوید و از جادوی چشم ابلیس(رایانه واینترنت) نجات یابید. تا آدمی براستی تنھا نشده و تنھائیش را نیافته و در آن مقیم نشده قادر به برقراری یک رابطه واقعی با دیگران نیست ولذا دوست ھم پیدا نخواھد شد. ھرگز بین دو موجودی که وجود ندارند دوستی ای ھم نیست. تا ھر کسی خودش نشود نمی تواند با خود ھر کس دیگری مربوط شود. رابطه فقط بین موجودات واقعی ممکن است نه موجودات مجازی – تخیلی – مالیخولیائی. ھمانطور که ھرگز قھرمان سینما قادرنیست در قلمرو سینما یک رابطه ای واقعی برقرار کند اینترنت قلمرو پیدایش و ظھور کامل ترین و جامع ترین دروغ و فریب در تاریخ بشر است و مولد دورغترین روابط
امر بمعروف و نهی از منکر در جهنّم (خودشناسی شرعی) مقاله ۹
عصر آخرالزمان عصر آشکاری جهّنم است آنگونه که قرآن هم می فرماید « دوزخ آشکار شد بنابراین در عرصۀ تبهکاریها و عذابها و دردهای بی درمان که جملگی عوارض دوزخ زمینی بشرند امر بمعروف و نهی از منکر و همچنین درمان امراض و رفع گرفتاریها از مردمان کاری بیهوده و هدردادن نیروست و موجب عداوت شدیدتر با دین است همانطور که شاهدیم. هر عذابی را که برداریم عذابی مهلکتر پدید می آید و تلاش برای رفع هر بدبختی منجر به بدبختی لاعلاجتر می شود. و این واقعیت است. زیرا عذابهای الهی مطلقاً قابل شفاعت نیستند و باید دورانشان سپری شود همانگونه که قرآن می فرماید. تنها کاری که می توان کرد معرفت بخشیدن دربارۀ حق و علل این عذابهاست تا هر چه سریعتر ایمان آورند و به توبه برسند و آنگاه که عذاب رفع شود دوباره به گناهی هولناکتر روی نکنند . بنابراین امر بمعروف و نهی از منکر فقط بمعنای خود آگاهی و معرفت دربارۀ حقِّ عذاب ، می تواند ثمر بخش و ناجی باشد نه امر بمعروف و نهی از منکر کلامی و اخلاقی و شرعی محض. این نوع امر و نهی به مثابه نمک به زخم پاشیدن است و اثری معکوس ببار می آورد که آورده است. امروزه بایستی عذاب شناسی و دوزخ شناسی را ترویج نمود که عین خودشناسی بدبختی هاست . خداوند نیز می فرماید که این گونه مردمان را سرزنش مکنید زیرا خودشان مشغول سرزنش خویش هستند. بایستی با آنان مهربان بود و معرفت نفس بخشید و معنای عذاب را روشن کرد و این بدبختی ها را به گردن شرایط و حکومت و اقتصاد و حوادث نگذاشت بلکه معلول راه و روش خطا و گناهکارانه معرفی نمود. متأسفانه در مملکت دینی ما از این نوع نگرش و معرفت خبری نیست و نگرش ما به مشکلات تماماً مادی و فنّی است
بسم رب العالمین
نابترین دعای کل تاریخ دعا
بنام خدائی که چون نامش بری با تو سخن گوید و چو یادش کنی همنشین با توست و چون دوستش بداری به دیدارت آید و چو عاشقش گردی بر جای تو نشیند و همو شوی. و چون انکارش کنی رزق و حیات جاویدت بخشد و کاری به کارت نداشته باشد
از کتاب مذهب اصالت عشق جلد ششم
فلسفه ۱۱ سپتامبر
يازدهم سپتامبر و فاجعه برجهای دو قولوی نيويورک مبدل به نقطه عطفی در تاريخ تمدن مدرن جهان گرديد. حق اين واقعه آنقدر واضح است که همه تئوريهای توطئه را بی خاصيت و مهمل ساخته است. اينکه چنين فاجعه ای کار بن لادن بوده يا توطئه صهيونيزم و يا مفرّ امپرياليزم، چندان تفاوتی ندارد. نتيجه نهائی اين واقعه دو امر مسلم است: ظهور روزبروز اشد توحش و جهانخواری و خونخواری ماهيت تمدن غرب و ابطال همه شعارها و مقدسات ريائی اين تمدن و ظهور اشد ديکتاتوری و خفقان از بطن جوامع غربی و بروز اشد کينه و نفرت اين تمدن نسبت به ارزشهای اخلاقی و دينی و عقلی و الهی و قطبی شدن جوامع بشری در قبال اين تمدن به دو کانون کفر و ايمان. بهرحال اين واقعه به اراده و دست هر فرد يا گروهی که به فعل در آمده نهايتاً امری برحق است و افراد و جوامع بشری را جبراً بسوی انتخابی واضح و صادقانه سوق می دهد تا يا رومی روم باشند و يا زنگی زنگ. اين انتخاب مستمراً اجتناب ناپذيرتر می آيد و جای هيچ ترديد و تذبذب و نفاقی باقی نمی گذارد. اين دو برجی که فرو ريخت همچون فروپاشی دو بت لات و منات بود. آنچه که فرو ريخت عظمت و قداست و قدرت مطلقه علم و تکنولوژی بود که بت اعظم اين تمدن جهانی می باشد و آمريکائی را که تا قبل از اين واقعه بهشت کافران جهان بود مبدل به جهنم نمود و بلکه همه جای زمين را برای جهانخواران ناامن نمود و کشور آمريکا را مبدل به يک جامعه تماماً اطلاعاتی – امنيتی – نظامی – جاسوسی ساخت و حداقل آزادی فردی را ناممکن نمود. قداست علم و آزادی باطل شد. ۱۱سپتامبر سرآغاز افول تمدن غرب است يعنی آغاز آخرالزمان اين تمدن
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۸۴
www.khanjany.com
بعد مرگ را هم بحساب آوریم
آیا براستی کدامیک از ما زندگی بعد از مرگ را هم بحساب زندگی می آوریم و در برنامه ها و آرمانهایمان جای می دهیم و برایش فکر و برنامه ای داریم؟ کدامیک از ما حتّی مؤمنان به آخرت، زندگی بعد از مرگ را ادامه زندگی دنیوی در وادی دگری می دانیم؟ اکثر ما مرگ را پایان زندگی می دانیم و بعد از مرگ را حداکثر قلمرو حساب و کتاب می پنداریم در حالیکه عرصه حساب و کتاب مربوط به قیامت کبری و پایان جهان است و لذا تا آن موقع هنوز زنده ایم. قرآن می فرماید که هر که در این دنیا در عذاب است بعد از مرگ معذبتر است و هر که در رحمت است بعد از مرگ در رحمتی برتر است. پس زندگی بعد از مرگ ادامه این زندگی در شدت وحدت بیشتری می باشد. یعنی زندگی بعد از مرگ زندگی هزاران بار شدیدتر می باشد و هر چیزی هزاران بار همان است که بوده است. خوب خوبتر و بد هم بدتر می شود. علی (ع) می فرماید «چه بسا آرزوهائی که بعد از مرگ بکام می آید». این سخن از روی یقین است. پس بهتر است که حیات بعد مرگ را هم مشمول برنامه زندگی خود سازیم تا بعد از مرگمان بناگاه بیکار و بیعار و بی رزق و باطل و برزخی نشویم. با مرگ هیچ چیزی از دست نمی رود بلکه همه از دست رفته ها بدست می آید. حیات بعد از مرگ از امکانات دیگر و برتر و وسیع تر و شدیدتری برخوردار می باشد پس بیائیم افکار و آمال عالی و برتر خود را که در این دنیا امکان بروز و تحقّق نداشته کاملتر کنیم و آن عرصه را هم در همین دنیا وارد سازیم و بدینگونه حیات دنیای خود را اخروی نمائیم و بر طول عمر خود نیز بیفزائیم. مرگ یک جهش و تبدیل و تحوّل کبیر است که ما را از حصر تن بدن میرهاند و امکان جهانی می بخشد بیائیم و آن امکان عظیم را از هم اینک وارد برنامه های زندگی کنیم تا حیات حقیر دنیای ما دارای امید و گسترده گی برتر شود. درست مانند کسی که در زندان است و برای آزادی خود برنامه ریزی می کند
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۹۹
www.khanjany.com
چرا بخت من سیاهه... تو میدونی؟
تاکنون هنوز انسان خوشبخت و سفيدبختی گزارش نشده است و آنانکه تأتر خوشبختی ايفا می کنند نيز به تجربه ثابت شده که اتفاقاً بدبخت ترند که بناگاه پرده کنار می رود و همه تماشاچيان را حيران می کند. و نيز همه می دانيم که سياه و سفيدبختی تماماً برخاسته از افسانه پس پرده زناشوئی است که افسون همه افسانه هاست و سرّاالاسرار همه رازهای مگوی بشر می باشد. کل حکايات عرفانی و ماندگار در تاريخ ادبيات جهان همه بر همين اساس پديد آمده است. هر عاشقی يا به عرفان می رسد و يا به مرفين
و اين داستان زندگی انسانی است که خوشبختی و کل بخت هستی خود را در همين حيات خاکی نقد می خواهد و همسر و محبوبش را کانون خوشبختی خود می پندارد. عشق فقط برای اينست که انسان را متوجه جهان دگر و برتر نمايد و به وجود خداوند و حيات بعد از مرگ و بهشت و دوزخش مؤمن و متوجه سازد. عشق صورتی از جهان غيب و عالم ماوراء طبيعی بر روی زمين است و بهشت و دوزخی هم جز در اين تجربه درک و تصديق نمی شود. و همه کسانی که خدا را در جهان خود دريافته و به او مؤمن شده اند از ماجرای عشق شناخته اند. همه بخت ها در اين دنيا سياه است منتهی بعد از اين سياهی يا آدمی حق را در می يابد و روی به حق و منشأ خوشبختی می کند و جان و دلش را منور می سازد و يا با کفران به حق عشق و لعنت معشوقش دل خود را هم سياه نموده و براستی بخت ابدی خود را هم سياه می نمايد. بخت همه سياه است الا کسی که در جفای معشوق وفای خدا را بيابد و در عداوت محبوب محبت خدا را کشف کند و در فنای عشق بقای حق را دريابد
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۶۷
www.khanjany.com
معمای رابطه ایران و آمریکا
متفکرين اهل معرفت کشور ما بدون ترديد می دانند که دشمن اصلی و پنهان ايران و اسلام و انقلاب ما نه کفر آشکار غرب و آمريکا بلکه نفاق کهنه تاريخ يعنی بنی اسرائيل صهيونيستی است که دارای فلسفه سياسی برای سلطه بر بشريت و نابودی دين خداست. به تجربه تاريخی می دانيم که کفر آشکار را هيچ خصومت ذاتی با دين نيست و اتفاقاً همسايه ديوار به ديوار دين است مگر اينکه از جانب اهل دين برای بقايش خطری جدی احساس نمايد يعنی دين قصد تهاجم به آن را داشته باشد. به همين دليل هرگز هيچ پيامبر و امامی بدست و اراده کافران آشکار کشته نشده است بلکه منافقان پس پرده طراحان اصلی قتل پيامبران و مخلصين بوده اند مثل محاکمه و مصلوب شدن مسيح به اراده روحانيت منافق يهود ولی به حکم امپراطور. نفاق همواره در لباس دين با دين می جنگد و هرگز نمی خواهد خود را با اهل دين علناً درگير نمايد مثلًا امروزه شاهديم که رسانه های صهيونيستی برای دفاع از ايران و اسلام سينه می زنند ولی فحاشی هايش از بلند گوهای کافران و سران سائر مذاهب به گوش می رسد. امروزه درگيری صهيونيست در شعبه اسرائيلی اش با جهان عرب است که بيشتر به
قصد رد گم کردن می باشد و نيز نوعی سوپاپ اطمينان. اين واضح است که صهيونيزم هرگز نمی خواهد بين ايران و تمدن غرب و خصوصاً آمريکا رابطه مستقيم برقرار شود زيرا در اينصورت خودش رسوا و بی حربه می شود. در تاريخ شاهد بوديم که نماينده امپراطور روم در ديدار مستقيم با مسيح تا چه حدی تحت تأثير قرار گرفتت و او را بی گناه دانست ولی آخوندهای منافق يهود با ايجاد فتنه ای ديگر آن محاکمه را ادامه دادند. يادمان باشد که صهيونيزم فقط اسرائيل نيست. اسرائيل آن شعبه لومپنيزم صهيونيزم است و گوشت دم توپ آن محسوب می گردد که يهودهای آواره و بيچاره را از سراسر جهان به وعده بهشت موعود به فلسطين کشانيده و از آنان همچون گروگان استفاده می کند. اصل صهيونيزم حتی نام يهوديت را هم از خودش حذف نموده و در لباس مسيحيت و اسلام و بودائيزم و برخی فرقه های شبه صوفيه و در لباس حقوق بشر و جهان وطنی مشغول به کار است. صهيونيزم امروزه در لباس دفاع از اسلام و عرفان ريشه دين را می زند. بنابراين تلاش برخی از مسئولين نظام ما برای برقراری رابطه مستقيم با آمريکا با چنين نگرشی و برای خنثی نمودن توطئه های صهيونيستی و تعطيل کردن لابيهای صهيونيستی در روابط ايران و آمريکا امری بسيار ضروری می باشد. امروزه آنچه که روابط ايران و غرب را تا اين حد پيچيده و ماليخوليايی ساخته همانا حضور
صهيونيست بعنوان دلال اين رابطه است
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۱۰۵
www.khanjany.com
(چگونه می توان با حرف درمان کرد؟)
پاسخ: سئوال ما اینست: مگر نه اینکه لااقل اکثر امراض عصبی و روانی و عاطفی ما که زمینه بسیاری از امراض جسمانی ما هستند حاصل حرفهائی هستند که از دیگران می شنویم؟ مگر نه اینکه همه بدبختی های ما حاصل پیروی ما از حرفهای ناحقّ دیگران است؟ مگر نه اینکه فقط بواسطه شنیدن یک جمله به ناگاه دیوانه می شویم که یا سکته می کنیم و یا دست به جنایتی می زنیم و تا به آخر عمر پشیمانیم؟ آیا مگر همه امورات ما در زندگی با گفتگو به پیش نمی رود؟ و ... پس اگر چنین است که هست و اگر می توان بواسطه حرف بیمار و بدبخت و دیوانه شد بواسطه حرف هم می توان شفا یافت و نجات پیدا کرد و احیاء شد. آدمی مخلوق سخن است و خود خدا هم در ازل یک کلمه بود و کل جهان هستی را با کلمه « کُن » خلق نمود. کل جهان هستی مظهر کلمات خدایند. بهشت و دوزخ هم مظهر دو نوع سخن است: آری و نه! پس با درک و تصدیق کلام حق می توان به حق رسید همانطور که با انکار کلام حق هم از حقّ خود ساقط می شویم. یکی از رسالتهای ما در این نشریه و روش درمان همانا احیای حقّ کلمات است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۲۳
www.khanjany.com
چرا به لحاظ تفکر اینقدر تنبل شده ایم؟
(ستاد بحران فرهنگی)
در قلمرو توليد علم و توليد انديشه های دينی و علوم انسانی دو دهه قبل از انقلاب را بايستی با شکوه ترين دوره تاريخ سده اخير کشورمان بدانيم که شاهد ظهور چنين آدمهای نخبه ای بوديم: پروفسور هشترودی، دکتر حسابی، فروزانفر، دهختدا، مهندس بازرگان، دکتر شريعتی، آل احمد، فروغ فرخزاد، آيت الله طالقانی، محمد حنيف نژاد، امام خمينی و امثالهم. که جملگی سرمايه انقلاب ما بودند. ولی بعد از انقلاب چنان دچار قحطی مخصوصاً در علوم انسانی شده ايم که حتی مسئولين کشورمان را به فغان آورده است که انحطاط فکر و فرهنگ را خاطر نشان می کند. چرا؟ آيا علت جنگ هشت ساله است؟ اگر چنين باشد دوران سياه مغولها در کشورمان مواجه با ظهور بزرگترين انقلاب عرفانی نمی شد. و بزرگترين انديشه های معنوی اروپا در جريان جنگهای جهانی پديد نمی آمدند. چرا انقلاب ما که فرهنگی ترين انقلابات بود منجر به ضد فرهنگترين انقابها شده است براستی چه بلائی بر سر روح و روان و دل و انديشه ما آمده است؟ آيا واجب نيست که اصلًا يک ستاد بحران برای تشخيص و علاج اين فاجعه تشکيل شود؟ آيا لازم نيست که مسئولين فرهنگی کشور در اين باره جدی تر بينديشند؟ ما به
درک و تشخيص خودمان عوامل ذير را مسبب وضع موجود می دانيم: روح پراگماتيستی و تکنولوژيستی مسلط بر مسئولين و برنامه ريزان، نفاق ايدئولوژيکی اهالی فرهنگ و آموزش عالی، دانشگاه زدگی و مدرن زدگی و در يک کلام غرب زدگی مفرط و البته منافقانه، سانسور فکری حاکم بر اهل فکر و قلم (خود سانسوری)، مسابقه فنی با غرب، دور شدن از مبانی معنوی انقلاب، اقتصاد محوری در فرهنگ و خفقان حاکم بر دگر انديشی دينی و غرور ملی که شبانه روز از رسانه ها القا می شود. خودستائی بس است و بيائيم اندکی هم خود را نقد و مؤاخذه کنيم. رسانه ملی ما (تلويزيون) که شبانه روز بر ما گروه گروه نخبه و نابغه و فرزانه و علامه و چهره های جاودانه می بارد و در اين کشور همه احساس نبوغ می کنند و در غرور ديوانه شده اند و همين نکته برای انحطاط فکر و فرهنگ و جمود انديشه يک ملت کافی است. اين روش مبارزه با تهاجم فرهنگی غرب و اتهامات آمريکا نيست. از مسلمانی فقط حجاب و نماز کافی نيست همانطور که از مدرن بودن هم انرژی هستته ای و پيوند قلب و ژنتيک کافی نيست. اينها همه فن است: فنون صنعتی و دينی. اين غايت فرماليزم و ظاهر پرستی و به زبان قرآن دنياپرستی است. اينهمه مبتلا به جنون آمار بودن نشانه هولناکی از سوره تکاثر است که ما را با مرگ فرهنگ مواجه کرده است و لذا قبور گذشتگان می شماريم. رهبر انقلاب از مظلوميت فرهنگ هشدار دادند ولی بنظر ما فاجعه اساسی تر است و نمی توان فرهنگ را بعنوان يک قطعه از کالبد جامعه به تنهائی ترميم نمود و بودجه اش را افزود. ما مشکل بودجه نداريم. ما در کل تاريخ کشورمان هرگز تا اين حد ثروتمند نبوده ايم و در سطح جهان هم يکی از ده کشور ثروتمند محسوب می شويم. اتفاقاً همين ثروت از عوامل انحطاط فرهنگی ماست و ما را تا اين حد مغرور ساخته است. همه چيز کشورمان بوی نفت می دهد حتی فرهنگ و فکر و احساسمان. و لذا هر چه قيمت نفت بالاتر می رود ما بی فکرتر می شويم و اقتصادمان نيز بيمارتر و ظالمانه تر می شود و اختلاف طبقات هولناکتر. و اينها همه از بی فکری است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۸۷
www.khanjany.com
*آیا می دانید که هیچ چیزی را به یقین نمی دانید؟
*آیا می دانید اکثر قریب به اتفاق زنانی که طلاق می گیرند هرگز از دست شوهرشان کتک نخورده اند؟
*آیا می دانید همۀ جنایتکاران خود را بیگناه می دانند ؟
*آیا می دانید همه کسانی که در عذابند در نزد وجدان خود آنرا بر حق می دانند ؟
*آیا می دانید که قیامت در حال بر پا شدن است؟
*آیا می دانید که همۀ انسانها از خدا راضی هستند؟
*آیا می دانید هیچ زنی بخاطر فقر به تن فروشی نمی پردازد؟
*آیا می دانید که همه وسواسی ها آدمهایی بسیار بی نظافت هستند؟
*آیا میدانید که خداوند در آسمان نیست بلکه بر روی زمین است؟
*آیا می دانید که هیچکس بواسطۀ گرسنگی بیمار نمی شود؟
*آیا می دانید که هیچ پزشکی خودش را مداوا نمی کند؟
*آیا میدانید که بدون تلویزیون اکثر زناشویی ها از هم می گسلد؟
*آیا می دانید که ماهیت نهایی هر معنایی کاملاً وارونه است؟
*آیا می دانید که عشق حاصل اشدّ ضدیت است؟
*آیا می دانید که شما بار دوم است که به دنیا آمده اید؟
*آیا می دانید که اگر به پزشک رجوع نکنید بیماری شما به تدریج علاج می شود و هیچ از عمرتان نمی کاهد؟
*آیا می دانید که روزی خداوند خالق را دیدار خواهید کرد؟
*آیا می دانید که روزی شما هیچ ربطی به کار کردن شما ندارد ؟
*آیا می دانید که کفر همان زندگی دل بخواهی است؟
*آیا می دانید که بیماری تن موجب سلامتی روان است؟
*آیا می دانید که «واژه » (کلمه ) به معنای وارونگی است؟
*آیا می دانید که «سیاست »از ریشه «سیئه »به معنای بدی و شرّ است؟
از کتاب دائرةالمعارف عرفانی جلد سوم -حکایات عرفانی- خودشناسی تمثیلی اثر استاد علی اکبر خانجانی
www.khanjany.com
قران فارسی اثر استاد علی اکبر خانجانی:
نماز فارسی اثر استاد علی اکبر خانجانی:
www.khanjany.com
www.khanjany.com
www.khanjany.com
www.khanjany.com
www.khanjany.com
روانشناسي لقاء الله
در قرآن کریم می خوانیم که در پایان جهان و روز قیامت کبری آنگاه که خداوند نقاب از چهره براندازد کافران می گویند که ای کاش هرگز آفریده نشده و خاک می بودیم. و آنگاه خود را با صورت در آتش دوزخ سرنگون می کنند. آیا براستی هرگز درباره این واقعه اندیشیده اید. آیا کافران یعنی منکران و جود خدا و قیامت کبری و لقا الله چرا چنین می گویند و چرا با «صورت» خود را در آتش می افکنند واز خود انتقام می ستانند. آیا در دیدار جمال پروردگار چه می بینند؟ به نظر ما طبق صدها حکمت و حدیث از علی (ع) که قیامت خود را برپا کرده بود و خداوند را دیدار می نمود آن جمال یگانه که در پایان جهان بر کل بشریت آشکار می شود برای هر کسی همان جمال ذات خودش می باشد. طبق این سخن که « خودشناسی خداشناسی است» و «خداوند همان خود خود هر کسی می باشد.» روانشناسی واقعه لقا الله در قرآن فقط در این صورت قابل فهم است و لاغیر. از اینکه کافران می بینند که منکر و خصم خود بوده اند. هر کسی جمال خود را در جمال خدا دیدار می کند. همانطور که خداوند در خلقت ازلی از صورت خود به آدم صورت بخشید و از روح خود در آدم دمید و از علم خود به انسان علم داد و او را جانشین خود در جهان ساخت.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۱۱۰
www.khanjany.com
آخرالزمان و قیامت ارتباطات و تاریخ
یعنی انسان اینترنتی تنهاتر و درمانده تر و دیوانه تر و عدوتر از هر انسان دیگری شده است. انسانی جهانخوار و قحطی زده و منزجر از جهانیان٬ انسانی دیوانه جنگ و انتقام و انهدام. زیرا هیچ دوستی نیافته است و در واقع جز فساد و دروغ نصیبش نشده است. و بدینگونه شاهد پیدایش نسلی کاملاً منزوی و محبوس در تن و نومید از کل جهان می باشیم. گونی که اين گردهمانی و تمدن اینترنتی براستی یک مدئیت و تجمع شیطانی و سراسر فریب بوده است: ارتباطات برهوتی و برزخی و تماماً سراب! ما تا اینجا اساساً وجه عاطفی و روحی این ارتباطات را مدنظر قرار دادیم ولی اگر بخواهیم به وجوه اقتصادی و سیاسی و امنیتی آنهم نظر کنیم بوضوح کل جهان را درقلمرو این ارتباطات بر لبه سقوط و انهدام ابدی می یابیم که چه بسا یک نفر می تواند کل جهان را به نابودی بکشاند و این تازه آغاز راه است که عمرش از سه دهه در جهان تجاوز نمی کند وای بحال یکصد سال آینده . گونی آدمها در بهم رسیدن جز نابودی یکدیگر را نمی خواهند و کسی تحمل دیگری را ندارد. و این آخرالزمان و قیامت ارتباطات و تاریخ است که میلیاردها آدم را گردهم آورده ولی هر یک در سلول انفرادی تن خود محبوس است و این نشر در حشر است. و اینک نوبت آمدن کسی است که همه را دوست دارد. کسی که این زندانیان را آزاد کند از اسارت تکنولوژی ارتباطات
:۱۳۸۴-۱۳۸۶ دانلود- دائرةالمعارف عرفانی جلد دوم
از درک اسفل السافلین تا اعلي العلّیین (مریم مجدلیه)
مریم مجدلیه حیرت آورترین زن کلّ تاریخ از آغاز تاکنون است و بلکه شگفت آورترین انسان تاریخ . این زن که دورانی یک زن مفلوک بی خانمان و کاملا تباه شده در میان گروهی از دزدان و اراذل و جانیان حرفه ای می زیست (گروه باراباس) و دچار جذام وچندین درد بی درمان شده بود به جرم چندین گناه بزرگ در میدان شهر ممشغول سنگسار) شدن بود که مسیح(ع) رسید و گفت : طبق شریعت موسی فقط کسانی می توانند سنگ بیندازند که خود زنا نکرده باشند و بدینگونه سنگسار پایان یافت و مریم مجدلیه نجات یافت و از حواریون مسیح گردید و در رأس آنان قرار گرفت پس از مصلوب شدن مسیح که همه حواریون کافر شدند این مریم مجدلیه بود کاه آنان را گرد آورد و به توبه کشانیدو ایمانشان را نجات داد . لذا مریم مجدلیه را بایستی امام اوّل و ناجی و وصی دین مسیح دانست . و این بزرگترین مقام رسمی یک زن در عرصۀ دین در تاریخ بشر است و بلکه تنها مقام دینی این چنین بزرگ برای یک زن در کل تاریخ مذاهب می باشد آنهم از چنان سرنوشتی به چنین سرنوشتی رسیدن. براستی که خداوند هر که را که بخواهد هدایت می کند و بقول خودش هرگاه که اراده کند کل بشریت به آنی به مقام اخلاص در دین می رسند. و اینکه جرا چنین نمیکند کل سِرّ دین اوست که صدها پاسخ دارد ولی نهایتاً بی پاسخ است و براستی سِرّ اعظم است . در روایت است که مسیح (ع) حدود هفتاد شیطان از نفس مریم مجدلیه بیرون راند تا پاک شد این شیاطین بدون تردید برای یک زن کساانی جز مردان نامحرم نیستند که در نفس او رخنه کرده اند . بقول علی(ع): «چه بسا شیاطین در صورت بشر». آنچه که زن را بی اراده و مجنون و بازیچه و نابود می سازد جز این نیست . این است که تمام دین و سرنوشت زن منوط به رعایت حجاب و عفت نگاه وعصمت است . تمام بدبختی های زن از نقصان در این امر است . مریم مجدلیه براستی امام نجات همه زنان تباه شدۀ تاریخ و خاصّه عصر جدید است که وجود زنان در تسخیر صدها شیطان است وعقل و وجدان و اراده را از آنان ربوده است . از وجود مقدس این زن باید آموخت که هیچگاه برای نجات و رستگاری دیر نیست .ص۴۳
:۱۳۸۴-۱۳۸۶ دانلود- دائرةالمعارف عرفانی جلداول
این روزها شاهدیم که هزاران سایت عرفانی به زبان فارسی وجود دارند که این عنوان را به یدک می کشند و دم از خودشناسی و معرفت نفس می زنند ولی دریغ از حتی یک مقاله که یکی از مسائل انسان امروز را از منظر خودشناسی و مفاهیم عرفانی تحلیل کند و راه حلی ارائه نماید و یا لاقل تفسیر به الفاظ عرفانی کند. با نگاهی می توان این سایت ها را به چند دسته کلی تقسیم نمود: برخی عرفان را همان عوالم شعر و استعاره و خلسه و تفاسیر هبروتی و مالیخولیائی آثار قدما می دانند که فقط مختص اهل فن است و تنها خاصیت عملی اش در یک دکان یا هجره است که یکی حقوقی می گیرد و دیگران درس و مشقی می نویسند و کوس انالحق می زنند. برخی دیگر رمالی و کف بینی و دعا و ورد و گیاه درمانی و هیپنوتیزم و جن گیری و احضار روح و تفسیر خواب و امثالهم را عرفان می دانند و بدان مشغولند. از عرفان جز مکتب اصالت حماقت و جنون را تداعی نمی کنند . و اما گروه سوم که بظاهر عملی ترند همان الفاظ و کلیشه های فرویدی و یونگی و به تازه گی کلمات قصار اوشوئی و کریشنا مورتی و دون خوانی را عرفان می پندارند. و برخی دگر از خودشناسی فقط اصطلاح »خودشناسی« را می دانند که گویا بسیار مهم است و بزرگان به آن سفارش نموده اند. و نیز برخی با معجیونی از یوگا و ورزشهای رزمی و مدیتیشن موفق به ابداع عرفان مدرن شده اند و نیز عده ای هم مشغول انرژی فروشی هستند و خلاصه کارشان توزیع انرژی مثبت در همه جاست و اینست عرفان. خلاصه اینکه از این عرفانها همیه چیز در می آید جز خودشناسی و معرفت. دوره ای در کشور ما هر کسب و کار و مسلکی با پسوند اسلامی و انقلابی ، توجیه و تقدیس می شد و وارد بازار می گشت و جواز کار می یافت و گویا اینک نوبت »عرفان « است و شاهد تولید و بی بازار آمدن داروهای عرفانی هم هستیم . یکی از علل این اپیدمی و مرض مالیخولیائی رونق همه جائی انواع مواد روان گردان و داروهای توهم زاست که همه مردم ما به یکی از انواع قاچاقی و قانونی اش مشغولند و هر کس با یک بار مصرفش دچار احساسات و دعویهای عرفانی می شود. در اینجا می توان این عرفان رایج را نام مستعار جنون و مالیخولیا دانست بسیاری از بیمارانی که به روانپزشک رجوع کرده اند بسرعت دچار احساسات عرفانی شده اند و مشغول ارشاد خلق و کشف و کرامات و انرژی درمانی و جن پرانی و غیره. از این دیدگاه بهتر می توان فهمید که چرا اکثر این دکانهای عرفانی از آمریکا و بریتانیا وارد ایران شده اند زیرا آنها در مصرف این مواد روان گردان از ما با سابقه ترند و ال.سی.دی و مشتقات آن را زودتر یافته اند که یکی از پرطرفدارترین آنها آثار کارلوس کاستاندا می باشد که علناً برای رسیدن به عرفانش دعوت به مصرف ال.سی.دی کرده اسیت. بدینگونه که بشر مدرن به پیش میرود و هر روز یک مواد و داروی توهم زای قوی تری به بیازار می آید بزودی کل بشریت عارف میشو د ص۱۶۶
- امروزه اگر مسلمین بیدار جهان و یا لااقل شیعیان، مراسم حج سعودی را تحریم کنند ضربه ای کاری بر اقتصاد و حیثیت آل سعود وارد می کنند و خط حق از باطل را ترسیم می نمایند در قلب شریعت اسلامی! شاید هم می ترسند که آل سعود شیعیان را رسماً مرتد و ملحد و خارجی اعلام کند همانطور که دستگاه یزید، حسین و یارانش را در جریان نیمه تمام گذاشتن حج، مرتد خواندند و خونش را مباح کردند. این بد امتحانی است که امروزه تشیع در قبال یزیدیان آل سعود به عرصه نمایش گذاشته است این همان تکرار واقعه کربلاست که مردم یمن را که از دلیرترین و مؤمن ترین شیعیان در طول تاریخ اسلام بوده اند اینگونه زیر بمباران آل سعود تنها گذاشته اند! و این حدیث رسول خاتم(ص) که: نسیم رحمان از سوی یمن می وزد! نکند که شیعیان یمن همچنان متهم به غالیه گری هستند همچون عبذ الله سنان و عماریاسر و اویس قرنی و دیگران! که جمله از اهالی یمن و یا اصالت یمانی هستند. ص ۳۵. بنده همه عمرم در حیرت بوده ام و درک نمیکردم که چرا و چگونه در طول تاریخ، طلاب و روحانیون و حوزه های دینی ما در مقابل جور و ستم حکام ساکت و بی تفاوت زیسته اند و هر کسی هم که اعتراض نموده مورد طرد و لعن حوزه قرار گرفته است (مثل سید جمال الدین اسدآبادی، میرزا آقاخان کرمانی، میرزا کوچک خان جنگلی، امام خمینی، طالقانی و امثالهم) تا اینکه کتاب مکاسب را که بنیاد فقه اسالمی- شیعی در حوزه های علمیه است مطالعه کردم و همه سوالاتم پاسخ یافت زیرا دیدم هر که این کتاب را که از ارکان دروس حوزوی است بیاموزد برای واژگونسازی عقل و دین فطریش کافیست و مرگ دل و وجدانش! زیرا روح حاکم بر این کتاب حلال سازی حرامها و وارونه سازی واجبات اخلاقی است مثل هنر دروغگوئی شرعی، رباخواری شرعی، زناکاری شرعی، برده داری شرعی، تجسس شرعی، شکنجه شرعی و... تحت عناوین متعه، طوریه، مضاربه، بیع، تعزیر و... و می دانیم که بزرگترین بدبختی جامعه ما از ربا و زناست. یعنی تورم و رشد فزاینده طالق و کاهش ازدواج! که این هر دو ریشه در فقاهت "طوریه" دارد که در کتاب مکاسب هر طلبه ای به آن مجهز می شود که به معنای دور زدن احکام الهی و تبدیل ربا و زنا به بیع و متعه است. ص ۳۸
:۱۳۹۳(دانلود- زندگی ماوراء طبیعی من(نظری بر اسفار اربعه زندگانیم
این کتاب مطلقا نسخه سیر و سلوک و هدایت الی الله نیست بلکه وسیله ای است تا خواننده با ما رابطه ای قلبی برقرار کند و از این طریق با معارف سائر آثارمان ارتباطی عمیق تر یابد و دچار قضاوتهای سطحی و تفسیر به رای نگردد. این کتاب آئینه ارتباط قلبی با ماست که فقدان دیدار با ما را جبران می کند. بهترین توصیه در روش مطالعاتی آثار ما اینست که اول زندگینامه ما را مطالعه کنید و سپس طبق ترتیب تاریخ تألیف کتب آغاز کنید که کتاب "آیا است است" اولین آنهاست. ما تاکنون حدود پانصد رساله و سه هزار مقاله کوتاه تألیف نموده ایم و چند فقره ترجمه و مجموعه ای از اشعار و داستانهای کوتاه. که این اشعار و داستانهای کوتاه مربوط به سرآغاز تمرین قلم زنی ماست که فقط احساسات محض ما را بی هیچ تکلفی منعکس نموده است. این مجموعه آثار تا به امروز بصورت حدود یکصد و هفتاد جلد کتاب دسته بندی شده و در سایتها منتشر گردیده و هزاران نفر فارسی زبان آنرا دریافت کرده اند. و خوشبختانه تا اعماق دانشگاهها و .مراکز پژوهشی و تصمیم گیریهای دولتی و حوزه های علمیه ما رفته است.ص ۱۲۷. امروزه کشور ما تنها پایگاه حکومتی و مأمن شیعیان جهان است و تنها نظامی که بر محبت و ارادت به اهل بیت ولایت و عصمت بنا شده است بر ملتی که بر این عشق نفس می کشد. و در این بحران و فتنه های جهانی تنها کشور امن برای مسلمین و انقلابیون جهان است و با همه نواقص و کمبودهای ظاهری و باطنی که در ساختار و عملکردش داراست به لحاظ تاریخی تنها پایگاه و حامی ظهور امام زمان (عج) است و در این شرایط بحران جهانی که همه مستکبرین و نژادپرستان جهان کمر به نابودی این کشور بسته اند جز خود امام نتوانسته این کشور را برپا و امن سازد و حفاظت کند. پس چه بعنوان یک مسلمان و شیعه و چه بعنوان یک ایرانی، فقط احمقان و تبهکاران می توانند با موجودیت این نظام عداوت کنند و در فکر براندازیش باشند لااقل بخاطر منافع مادی و جانی خودشان! زیرا امروزه ایران امن ترین کشور در منطقه و بلکه در جهان است. پس هر که پندارد که ما در اندیشه و آرزوی براندازی این نظام و مملکت هستیم از معارف و آثار ما هیچ فهم نکرده است و یا مغرضی تبهکار و دیوانه است و در سودای حکومت جور! بقای این نظام در میان اینهمه فتنه ها و دسیسه های داخلی و بین المللی و اینهمه بحرانهای داخلی و جهانی یک معجزه است و این معجزه جز نظر و ولایت امام زمان نیست. نقدهای ما که تماما فرهنگی و فکری و عقیدتی و معرفت شناسانه است نقدی جهت احیاء و ابقاء کشور و نظام است و ذاتا از عشق به مقدسات عقیدتی این انقلاب است نه نقدی خصمانه و یا حتی رقیبانه! نقدهای ما تماما عاشقانه و عارفانه است و کسی که از عشق و عرفان بیگانه است البته این نقدها را درنمی یابد. مجموعه آثار ما به یک لحاظ یک خو د- انتقادی ملّی- شیعی است و لذا فقط وطن پرستان و عاشقان ولایت آنرا درک می کنند نه تشنگان قدرت! آری من هنوز یک انقلابی هستم ولی انقلابی که در خدمت انقلاب جهانی امام زمان باشد. هر چه که بلایای الهی بر جان و تن و حیثیت ما فزونی یافته قدرت بیان و مکاشفه و خالقیت قلم الهی در دست ما نیز فزونی یافته است. زیرا هر بلای الهی یک بلی الهی به انسان است بشرط آنکه آدمی قدرت درک و تصدیقش را داشته باشد تا بال را بر خود عذاب نسازد و خود را با هر بلا بالا برد و به خدا رساند! ص ۱۱۲
www.khanjnay.com
:۱۳۹۴(Quranic Dialectics) (دانلود- دائرةالمشارق و المغارب ربوبی(دیالکتیکهای قرآنی
قرآن یعنی خواندن و فرقان یعنی تشخیص ناشی از این خواندن! و باید دانست که در عصر غوغای تحصیلات اجباری و کتابخوانی براستی اهل خواندن و تشخیص و فهم محتوای کتاب بسیار بسیار اندک است. هیچکس کتابی را نمی خواند بلکه بقصد تجسس و خبرچینی و فضولی و کنجکاوی می کاود که تا چیزی که بکار تنفیس و خودپرستی و توجیه و اثبات وضع موجودش بیاید پیدا کند. و این خواندن برای نخواندن و نفهمیدن خویش است بلکه نخواندن بقصد تقدیس نفهمیدنهای خویشتن است. پس چرا کتابی را می خوانند؟ برای اینکه بخود بگویند که ما از طریق نویسنده ها و بزرگان تصدیق و تقدیس شده ایم! پس کتاب خواندن یا بقصد نمره تصدیق گرفتن در مدرسه و بدست معلم و استاد است و یا بقصد نمره بیست دادن بخود در بیرون از مدرسه و بدست خویش است. حال اگر همین کار را با کتاب قران بکنیم (استخاره) شدت خودپرستی و تصدیق و تقدیس خود به عرش می رسد زیرا از خود خدا تصدیق گرفته و تقدیس شده ایم و اینقدر استخاره میکنیم تا بالاخره خداوند را وادار به تقدیس و تصدیق خودمان نمائیم! امروزه اینگونه کتاب، مقاله و مطلبی خوانده یا شنیده می شود! و این حقیقت اهل کتاب است که از قرآن یعنی خواندن کتاب وجود خود مهجورند! هر که هر کتابی را بقصد خواندن و فهمیدن کتاب وجودش بخواند برگی از قرآن و آیه ای از آنرا می خواند و بالاخره به قرآن محمدی می رسد که کاملترین خواندن است و وجودیافتن! ص۱۰۶
:۱۳۹۴(The apocalipse of family) (دانلود- آخرالزمان خانواده(تمدن بچه ننه
زنی که نیاز جنسی خود به همسرش را انکار می کند در حقیقت عورتش را تبدیل به حربه ای نموده تا شوهرش را تحقیر کند و بی نیازی دروغین خود را به او اثبات نماید که چنین زنی تا ابد در پایین تنه خود محبوس می ماند و دامگه شیطان می شود که این مسئله رایجترین کفر و استکبار شیطانی زن در جهان است که علت همه امراض زنانگی اوست. در حقیقت چنین زنی هرگز نمی خواهد از پایین تنه خود بالاتر رفته و رابطه ای معنوی و روحانی با شوهرش برقرار کند. چنین زنی بتدریج دچار افسردگی و دلمردگی شده و اسوه شقاوت می گردد و امکان مادریت را بر خود حرام می کند و فقط بلعنده فرزندان خویش است. چنین زنی بتدریج دروغ و ریای خودش را نیز باور کرده و لذا خود را فرشته ایثار نسبت به همسر و فرزندان می داند از بابت اینکه با شوهرش خوابیده و فرزندانش را زائیده است. چنین زنی تجسم شیطان می شود که تمام وجودش کینه و انزجار از همسر و فرزندان است که چرا ایثارش را درک نکرده و او را به جای خدا نپرستیده اند. چنین زنانی در خانواده ها و جوامع مذهبی تر فراوانترند بدلیل همان خرافه ای که ذکرش رفت که رابطه جنسی را زشت و شیطانی می دانند و لذا در این رابطه به تسخیر شیطان درمی آیند و این هم منطقی است و هم عادلانه. همه زنان وسواسی و آلرژیک و افسرده از این جماعتند.ص۳۸
:۱۳۹۴(Santalogy) دانلود- شیطان شناسی بر مبنای قرآن و معرفت نفس
هر که فقط بدی را ببیند بد می شود. و لذا شیطان مظهر بدی و بدبینی و تهمت و قضاوت ناحق است و فقط درعطش عدم و نابودگری است و همواره نیمه خالی لیوان را می بیند! و لذا اسوه نومیدی نیز هست همانطور که ابلیس در لغت از ریشه "بلس" به معنای یأس است. ص۱۴. کسی که افکار و عواطف خود را زیبا و بر حق می داند ولی اعمال و گفتارش موجب خسران و رسوائی و ذلّت و فساد است پس باید بداند که فکر و ذکرش هم از شیطان است زیرا در قرآن کریم این نشانه ها بارز شده است که شیطان موجب رسوائی و خسران و هالکت و جنون می گردد. و امروزه فقط ذاکران حق هستند که قلوبشان به یاد خدا دائم الذکر است که از وسوسه ها و تصرفات شیطانی مصون هستند و مابقی اگر تحت اراده و اطاعت امامی حیّ نباشند بی تردید در تصرف شیطان قرار می گیرند: "هر کسی از یاد خدا رویگردان باشد شیطان را بسراغش میفرستیم تا همراه او باشد." زخرف99- یعنی آدمی یا در معیّت خدا یا ولی خداست و یا در معیّت شیطان است.ص۱۶
:۱۳۹۴(Principles of truth)(دانلود- مبانی عرفان امامیه(نصوص الاعراف)(چهارده روایت قرآنی
پس امامان معصوم از انبیای سلف تا اولیای آخرالزمان در دین محمد(ص) جمله خلفای کامل و موحدین و یگانه شدگان واصل و اسوه ها و پیشوایان و هادیان سائر مردمان بسوی چنین جایگاه و مقامی از وجود و ظهور حق هستند: جمال واحده این عصمت نبوی چهارده امام نبوی که از آدم آغاز شده و به عیسی ختم می شوند که حضرت مریم )(ع) جمال واحده این عصمت نبوی است: آدم، ادریس، نوح، ابراهیم، اسماعیل، موسی، الیاس، یونس، هود، یوسف، داود، سلیمان، عیسی و مریم! و چهارده امام علوی که با محمد(ص)، رسول خاتم آغاز شده و با قائم آل محمد کامل می گردد که حضرت فاطمه(ع) جمال واحده این عصمت ولوی است: محمد(ص)، علی، حسن، حسین، علی، محمد، جعفر، موسی، علی، محمد، علی، حسن، فاطمه(ع)! امامان ولوی ( محمدی) باطن امامان نبوی هستند. امامان نبوی از راه اخبار و آیات و الهامات و تعلیمات ملکی و جبرائیلی و آیات و معجزات بیرونی در آفاق و افالک به امامت و کمال توحید رسیدند ولی امامان ولوی ( محمدی) از راه باطن و عرفان نفس و فطرت الهی و سیر در انفس به امامت و یگانگی رسیدند. در این باب احادیث کثیری از رسول خاتم آمده است و لذا امامان محمدی را مظهر و بارانداز و جامع نبوتها خوانده است و ظهور نوری از وجود امامان محمدی که انبیای سلف را هدایت می کرده است. و لذا امامان محمدی هر یک بر هویت و قلب یکی از انبیای مرسلی هستند که به مقام وحدت و امامت رسیده بودند. پس این چهارده، ظهور انفسی و ارضی و باطنی آن چهارده هستند. ص۵
:۱۳۹۴(The absolute merciful science)(دانلود- علم رحمت مطلقه(خلقت رحمانی و خلقت رجمانی
همچون صدر اسلام و قرن هفتم عنقریب مواجه با ظهور گروهی از عارفان برتری در جهان خواهیم بود که حاصل خلق جدید ما خواهند بود و مظاهر حق ما! اینان عارفانالله اکبری هستند که مظاهر کاملتر و برتر و بدیعتری از عارفان قرن هفتمی می باشند و به بیان دیگر به مثابه ظهور باطن امثال حلّاج و ابن عربی و مولوی و حافظ می باشند به مصداق این سخن مشهور شمس تبریزی که: ما حقیقت خود را بهر که بخواهیم می رسانیم حتی اگر هزارسال بعد از این باشد! ۴۳ص
آخرالزمان ابرانسان ابن عربی اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم امام شناسی اوشو اشراق امامت امامزمان ایدز برزخ بهشت بوبر تأویل قرآن تناسخ تشیع جهنم حافظ حکمت حکومت اسلامی حکمت الاشراق خاتمیتخودکشی خودشناسی خلق جدید دجال دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت طب اسلامی ظهور امام زمانعلائم ظهور عرفان عرفان اسلامی عرفان شیعی عرفان حلقه عذاب علم توحید غیبت فاطمه شناسی، فلسفه فلسفهدین فلسفه زندگی فلسفه سینما فلسفه ظهور فلسفه گناه فلسفه مرگ، فلسفه ملاصدرا فلسفه نماز فمینیزم قیامتکرامت کریشنامورتی لقاءالله متافیزیک منجی موعود معراج منجی آخرالزمان مولوی مولانا مهدی موعود معرفتشناسی نجات نیچه وحدت وجود وجه الله ولایت وجودی هایدگر هرمنوتیک یاسپرس
آدم و حوا, آفرینش جدید عرفانی، ادگار آلن پو، انسان کامل، امراض لاعلاج، پدیده شناسی، تئوسوفی، حقیقتمحمدی، حلاج، خداشناسی، روزبهان بقلی، رجعت حسینی، زایش عرفانی، شناخت شناسی، شیطان شناسی، عشقعرفانی، عرفان درمانی، علی شناسی فلسفه ازدواج و زناشویی، فلسفه بیماری، فلسفه طلاق، فلسفه عشق،ماورای طبیعت، معرفت نفس، ناجی موعود، ناجی آخرالزمان،
پدیده شناسی بوبر یاسپرس حلاج زایش عرفانی حقیقت محمدی