بایگانی صفحه اصلی ۱


حکومت دیني در آخرالزمان

حکومتها و دموکراسی های دينی در آخرالزمان اگر دارای رهبران و مسئولين صادق و مؤمن نيز باشند باز هم قادر نيستند که جوامع و نظامهائی بر مبنای دين خالص پديد آورند و فضيلت را در جامعه حاکم کنند و بلکه دين حاکم بر کللل جامعه اگر دين نفاق نباشد مذهب شرک است. ولی با اينحال اين نظامهای دينی دارای دو ارزش حياتی هستند: يکی اينکه از سقوط آزاد جامعه در منجلاب کفر و فساد ممانعت می کنند و سرعت اين سقوط را کند می سازند و هلاکت کلی جامعه را به عقب می اندازند. و اما دومين ارزش اين حکومتها ی دينی اينست که ارزش وجودی و نجات بخش ظهور ناجی موعود را در اذهان مردم تشديد می کند و اين باور را تحکيم می کند که جز با حضور امام کامل و رهبری او بر جوامع امکان يک حکومت و نظام خالص و مؤمنانه و الهی ممکن نيست. و اتفاقاً جنبه های ناکام عملکرد ايننن حکومتهای دينی است که باور به لزوم اجتناب ناپذير ظهور ناجی را بوجود می آورد و اين ظهور بواسطه شدت و عمققق انتظار است که رخ می نمايد. بشرط اينکه در حکومتهای دينی مسئله اکراه و اجبار در دين از ميان برداشته شود تا کفر پنهان نماند و بلکه عيان باشد و حد و مرزش با ايمان مشخص گردد زيرا بزرگترين دشمن دين خالص و حکومت و ظهور ناجی همانا شرک و نفاق است زيرا ظهور ناجی از تضاد آشکار بين کفر و ايمان رخ می نمايد. و نفاق که حاصل اکراه و اجبار در دين است اين تضاد را پنهان می دارد که خود موجب تباهی مضاعف است و بدنامی دين و تعويق ظهور
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص  ۱۳۶

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم نجات ۴ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت نجات ۴  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز نجات ۴  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم نجات ۴  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی نجات ۴  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی نجات ۴ شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری نجات ۴  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا نجات ۴  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود نجات ۴  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دو نوع جنگ و صلح

تضاد و وحدت بين انسانها يعنی دوستی و دشمنی بين انسانها از دو نوع کاملًا متفاوت است: ذاتی و صفاتی: باطنی و ظاهری! و اين تفاوت بين دو هدف است و دو وسيله. تفاوت بين مؤمن و کافر يک تفاوت باطنی و ذاتی است يعنی تفاوت بين دو نوع هدف و دو نگرش. ولی تفاوت بين فقير و غنی يک تفاوت ما دی و دنيوی و ظاهری و ابزاری است زيرا هر دو ثروت را دوست دارند و هدفی جز قدرت ندارند. دعوای بين قدرتها نيز يک جنگ مادی است. ولی چه بسا يک قدرت کوچک برعليه قدرت بزرگتری می جنگد تا به قدرت او برسد و بلکه از او برتر شود ولی موضوع دعوايش را به قلمرو يک تفاوت ذاتی و باطنی و معنوی می کشاند مثلًا به قلمرو فرهنگ و مذهب می کشاند. اين دعواها يکی از فريبنده ترين جنگها در جوامع و بر روی زمين بوده است و مردمان را فريب داده است. امروزه عمده و اکثر جنگها بر روی زمين از اين نوع اخير است که در واقع جنگی منافقانه است مثل جنگ بين کشورهای سوسياليست و امپرياليست، مثل عمده جنگهای بين شرق و غرب، بين ملل جهان سوم و نيز جنگهای بين ابرقدرتها و جنگ بين حکومتها و اقوام و فرقه ها. امروزه اکثر خصومت ها و جنگها دارای هويتی دروغين و مصنوعی هستند همينطوررر است اکثر دوستی ها و اتحادها. دعوای اصلی بر سر دنيای بيشتر و قدرت و ثروت بيشتر است و رعيت بيشتر. و لذااا مردمان عادی که در اين جنگها وارد می شوند و فريب شعارهای معنوی طرفين دعوا را می خورند همواره فريب خورده و قربانيان اين دعوا هستتد و نهايتاً طرفين دعوا به سازش می رسند
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص  ۱۳۶

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم مولانا ۴ حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت مولانا ۴  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز مولانا ۴  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم مولانا ۴  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی مولانا ۴  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی مولانا ۴  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری مولانا ۴  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا مولانا ۴  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود مولانا ۴  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

تنها راه نجات جامعه ما

به گواه تاريخ، دين خدا و مقدسات از هيچ جناحی به اندازه نفاق يعنی کفر پنهان در لباس دين لطمه نخورده است. بزرگترين فجايع بشری از قلمرو نفاق برخاسته است که حاصل اکراه و ريا و جبر در دين خداست. همه امامان و عارفان بدست رؤسای نفاق به قتل رسيده اند. آن بخشی از نفاق که تبديل به نهادهای اجتماعی می شود برخاسته از اکراه و جبری است که از جانب حکومت تحت عنوان دين به مردم تحميل می شود و بدينگونه شاهد بروزز مؤسساتت قرض الحسنه هستيم که کانون رباخواری در جامعه هستند و ظهور محافل فسق و فجوری که بنامم مداحی وو عزاداری حسينی و سماع عارفانه نهادينه می شوند که شومن ها و کاباره هائی در لباس مقدسات هستند. امروزه تنها راه نجات جامعه ما اجرای همه جانبه آيةالکرسی يعنی «لاکراه فی الدين» است. تلاش برایی پنهان ساختن کفرر جامعه منجر به ايجاد نفاق می شود و لذا در لباس دين و مقدسات و عبادات شاهد بروز اشدد جنايات می شويم وو همه اينها البته به نام اسلام تمام می شود و نهايتاً نظامی را که بر اسلام بنا شده از بنياد می پوساند. در معرفت اسلامی هيچ مصلحتی بنام نفاق نداريم. «نفاق» بزرگترين مصلحت کفر و ابليس است. چنين تلاشهائی جز به پنهان داشتن مرز بين کفر و دين نمی انجامد که همه تبهکاران را در اين لباس پوشش می دهد و حمايت می کند. در آيةالکرسی که شاه آيه قرآن ناميده شده ملاک تشخيص رشد و گمراهی بوضوح معين شده و آن «لا اکراه فی الدين» است که متأسفانه در کشور ما جز به حرف رعايت نمی شود و بزرگترين قلمرو مفاسد و براندازی دين و مقدسات و نهايتاً خود نظام اسلامی است. بيائيد ميکده ها و اماکن رسمی فساد را افتتاح کنيد تا مرز بين کفر و دين آشکار شود تا جوانان ما امکان تشخيص و انتخاب بيابند
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص  ۱۳۵


آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت مولوی ۶  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز مولوی ۶  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم مولوی ۶  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی مولوی ۶  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی مولوی ۶  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری مولوی ۶  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا مولوی ۶  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود مولوی ۶  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

وزارت اطلاعات یا وجدان نظام

در عصر جديد ستون فقرات بقای هر نظام و حکومتی همانا وزارت اطلاعات آن است که اگر اين ستون فقرات بپوسد بناگاه نظامی کمرشکن می شود. به ياد آوريم که در رژیم شاه، اين ساواک بود که به شاه خيانت کرد و علت العلللل خشم و قيام مردم ايران برخاسته از نفرت برعليه ساواک بود. و نيز به ياد آوريم که شوروی سابق از درون سازمان ک. گ. ب پوسيد و به نظام خود خيانت کرد زيرا اکثر عناصر اصلی آن را آمريکا خريده بود. و نيز می بينيم که علت اصلی اينهمه فضاحت و بازيچگی آقای بوش سازمان سيا است که آمريکائيان را در جهان مضحکه و ملعون جهانيان ساخته است. و نيز به ياد می آوريم که حدود ده سال پيش ماجرای قتلهای زنجيره ای در بخشی از وزارت اطلاعات رخ نمود و نظام ما را تا لبه پرتگاه سقوط کشانيد و آنهمه بدنامی در جهان پديد آورد و دشمنان نظام را شاد نمود و تا به امروز از آن واقعه بر عليه نظام ما و اسلام تبليغات می کنند. وزارت اطالعات در هر کشوری به مثابه وجدان پنهان آن نظام و جامعه و بلکه به مثابه ناموس يک ملت و آبروی يک اعتقاد و هويت است و لذا هر فسادی در اين وزارت خانه به مثابه يک ويروس مغزی عمل می کند و از ايدز هم مهلکتر است زيرا دستگاه ايمنی جامعه را از درون از کار می اندازد. لذا واجب است که خاصه در يک نظام اسلامی از پاکترين و متقی ترين و عالمترين عناصر در اين وزارت خانه استفاده شود. بدبينی مردم به اين وزارتخانه به مثابه بدبينی به مغز نظام است و هراس و نفرت از وجدان و ناموس يک ملّت. وای به آن روزی که مردم از اين وزارتخانه احساس ايمنی و اعتمادشان سلب گردد. وزارت اطلاعات بنا به طبيعتش خشن و بی ملاحظه است و لذا واجب است که رئوفترين و خداترترين عناصر را بکار گيرد. آنکه در اين وزارتخانه از وزير مهمتر است همانا پرسنل درجه سه هستند که با مردم مربوطند
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص  ۱۳۴


آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم معراج ۵ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت معراج ۵  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز معراج ۵  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم معراج ۵  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی معراج ۵ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی معراج ۵  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری معراج ۵  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا معراج ۵  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود معراج ۵  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

فلسفه دموکراسي و حکومت نظامي

می گويند که دموکراسی حدود قرون پنج و شش قبل از ميلاد در آتن يونان متولد شد و آن بواسطه يک توفيق اجباری بود که امپراطوری مرد و هيچ جانشينی نداشت و لذا برای اولين بار يک حکومت شورائی متشکل از اشراف ووو نظاميان و قضات و برده داران پديد آمد. و اما نخستين شهرها و حکومتهای پارلمانی و شورائی (دموکراتيک) تماماًًً حکومت نظامی بودند و اين امر فقدان يک امپراطور خودکامه و خونخوار را جبران می کرد و لذا نامهای اکثر اين شهرها با پسوند «پليس» بود مثل آکروپليس متروپليس و به تبع آن پرسپولي که نام يونانی تخت جمشيد بود. و جالب اينکه امروزه نيز همه حکومتهای دموکراتيک و انتخاباتی عملًا و بطور نيمه پنهان و نيمه آشکار حکومتهای نظامی هستند که مهمترين بخش اين حکومت نظامی و حکومت نظاميان سازمانهای امنيتی – اطلاعاتی و يا پليس مخفی است که ستون فقرات همه نظامهای دموکراتيک محسوب می شود. در واقع با حذف شاهان و امپراطورها و سزارها و تزارها اين ديکتاتوری و فاشيزم و خشونت و يکه تازی سيمائی پنهان و حضوری همه جائی و ملوس پيدا کرد. و اينست که امروزه بخش عمده ای از بودجه هر کشوری صرف امور نظامی و انتظامی و امنيتی و اطلاعاتی و جاسوسی می شود و لذا دموکراتيک ترين حکومتها از اين لحاظ پرهزينه ترين و در واقتع نظامی ترين و اطلاعاتی ترين حکومتها هستند مثل آمريکا و روسيه. بدين طريق بايد گفت آنچه که مردم سالاری ناميده شده عملًا اسلحه سالاری و آجان سالاری و زورسالاری و شکنجه سالاری و جاسوسی سالاری و تهديدسالاری و زندان سالاری هزاران و بلکه ميليونها شاه کوچک و منطقه ای و شهری است. يعنی ديکتاتوری و سلطنت سرشکن شده است بين زورسالاران که  جملگی لباس شاهی و تاج دارند (لباس نظامی
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص  ۱۲۸

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم قیامت ۴  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت قیامت ۴  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز قیامت  قیامت ۴  کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم قیامت ۴ امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی قیامت ۴  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی قیامت ۴  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری قیامت ۴  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا قیامت ۴  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود قیامت ۴  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

فلسطین و لبنان بر آستانه جنگ داخلي
 (روانشناسي نژاد عرب)

هيچ دو مؤمنی بر روی زمين با هم دعوا ندارند. سازمان فتح و حماس که يکسالی بر آستانه جنگی تمام عيار برعليه يکديگر قرار دارند و مستمراً مشغول ترور و تخريب نيروها و امکانات همديگرند و آنچه که مانع يک جنگ تمام عيار است همانا حضور اسرائيل و آمريکا در منطقه می باشد زيرا چنين جنگی به نفع مسائل و استراتژی صهيونيزم نيست. و اينک شاهد جنگ مشابهی در خاک لبنان هستيم و در انتظار نخستين جرقه آن همه قلوب به طپش افتاده است هر چند که ترورها از يکی دو سال پيش آغاز شده و آنچه که مانع وقوع کامل اين جنگ شده باز هم حضور اسرائيل و تجربه جنگ سی و سه روزه است. آيا براستی اين چه معمله ای است که با هيچ عقل سياسی و يا حتی حيوانی هم مطابقت ندارد؟ در حاليکه يک دشمن قسم خورده خارجی بر خانه ای وارد شده و آنرا اشغال نموده و يا هر آن امکان اين اشغال کامل وجود دارد چرا بايستی اعضای آن خانه هم مشغول کشتار يکديگر باشند؟ اين معما بيش از آنکه سياسی باشد به مرضی تاريخی– ژنتيکی می ماند که گوئی لاعلاج است. قرآن کريم کلًا اعراب را علناً کافرترين و منافقترين اقوام بشری ناميده است يعنی متکبرترين و مغرورترين و رياکارترين. و محمد (ص) در ميان چنين قومی ظهور نمود و فقط از همين ديدگاه بهتر می توان عظمت دين او و مشقّت رسالت او را درک کرد و اينکه چرا همه مؤمنان و مريدان و امامان دينش بدست نژاد خودش قتل عام شدند و لذا نور دينش از عرب به جهان عجم (ايران) منتقل شد تا ادامه بقا يابد و در نطفه خفه نشود. ما درباره نژادپرستی و فلسفه و عوارض انسانی آن به مثابههه مهمترين قلمرو کفر بشری اساساً تحت الشعاع امور معرفتی و تربيتی بسيار سخن گفته ايم. ولی اينک اگر همانن نورر معرفت را بر معضلات جهان عرب و خاصه فلسطين و لبنان بتابانيم بهتر می توانيم اين معمای دردناک را درک کنيم. همانطور که نژادپرست ترين خانواده ها دچار شديدترين خفقانها و عداوتهای موروثی در درون خويش هستتند نژاد عرب هم بعنوان نژادپرست ترين اقوام بشری دچار همين ديالکتيک می باشد زيرا اشد نفرت از خويشتن
برخاسته از اشد خودپرستی و خودشيفتگی است و اعراب چنين اند. بنابراين مشکل اعراب و اسرائيل يک مشکل ذاتاًًً ژنتيکی و تاريخی مختص به اعراب است و درست از مدخل همين نقطه ضعف است که يک حکومت انگل و بیی ريشهه ای مثل اسرائيل توانسته حدود يک ميليارد عرب را مضحکه و مغلوب خود سازد. همه نژادپرستان جهان ذاتاً وو بطرزیی جادوئی دشمن شرافت خويشتن هستند و چشم ديدن هيچ حق و انسان حق پرستی را از بطن نژاد خود ندارند. همه نژادپرستان دچار جنون و عذاب خود براندازی هستند که به بيگانه پرستی و دشمن پرستی می انجامد.. درر همين سده اخير بنگريد که چگونه ناجيان اعراب بدست خودشان سرنگون شدند و از ميان رفتند و راهشانن تخطئهه گرديد. جمال عبدالناصر و امام موسی صدر در عرصه سياست و مبارزه خليل جبران و محمد باقر صدر در عرصه انديشه، سيد جمال اسدآبادی و شاگردانش در عرصه نجات و... جملگی بدست خود اعراب تخطئه شدند،، تبعيدد گشتند و يا به قتل رسيدند. هر چند که برخی ايرانی بودند که برای نجات اعراب قيام کرده بودند. حتی معاملهه ای کهه با خود عرفات کردند و او را به جبر بسوی کاخ سفيد راندند و آنگاه لعنتش نمودند. و اينک همان ماجرا درباره حماس و حزب الله در جريان است. عراق را نيز بنگريد که آيا آمريکائيها بيشتر آنان را می کشند و يا خودشان. و نيز چه معامله ای با صدام کردند. صدام با هر که بد بود برای خودشان که خوب بود و از هويت عربی در قبال اسرائيل دفاع می کرد. و عراقی ها را بمدت دو نسل صاحب حکومتی مقتدر و مستقل ساخته بود.
اگر مجموعه اين وقايع به لحاظ منطقی قابل فهمی سيستماتيک نيست بدان دليل است که نژادپرستی يک جنوننن است، يک ماليخولياست و لذا دارای منطقی هم نيست و بلکه ضد منطق خويشتن است. و اين عذاب الهی است. صدام نيز ديوانه شده بود. او می خواست يکبار دگر سردار قادسيه شود. نژادپرستی در قلمرو انديشه و فلسفه عين تاريخيگری و پرستش آباء و اجداد است و لباس و اطوار.
سعوديها را بنگريد و حکومتشان را که براستی يک ديوانه خانه است. آدمی وقتی از بالا به اين صحنه می نگردد آنگاهه از حاکميت اسرائيل بر کل منطقه تعجب نمی کند هر چند که خود اسرائيل هم عصاره غايت نژادپرستی بنی اسرائيل است و در واقع جنگ اعراب و اسرائيل جنگ بين دو نژادپرستی مفرط و جنون آميز است. جنگ بين دو اشد کفر پنهان در لباس دين موسی (ع) و محمد (ص) است. لذا اگر بخواهيم اين جنگ را همان جنگ بين اسلام و يهود بدانيم نه تنها مسائل آنرا هرگز نخواهيم فهميد و گمراه و بازيچه خواهيم شد بلکه بزرگترين تهمت و معصيت را بر دين خدا و بر دو رسول بزرگ تاريخ وارد ساخته و مرتکب گناهی عظيم شده ايم. و اين همان چيزی است که تمدن غرب آنرا دامن می زند تا ريشه هر دو دين را بزند. همان کاری که در عراق می کند و کل اين واقعه را مبدل به جنگ شيعه – سنی نموده و لذا خود را ناجی ساخته است. همانطور که جنگ برعليه افغانستان و اشغال اين کشور را همان جنگ بين اسلام و مسيحيت وانمود کرده است. لذا قصد دارد تا بنياد همه مذاهب ابراهيمی را برکند که بنياد توحيد را. همانطور که صدام می پنداشت که با حمله به ايران می تواند کل اعراب جهان را بر محور خود بسيج کند ولی چون حسابش درست از آب درنيامد متوسل به آمريکا شد و نهايتاً از اعراب انتقام ستاند و حمله به کويت يک نمونه از اين انتقامجوئی بود. نژادپرستی اگر تحت لوای هر ايده و امری باشد ممکن است موجب افتخاراتی برای ملتی شود ولی اگر تحت عنوان دين خدا باشد عين خودکشی است زيرا دين خدا براساس خود براندازی نژادی قرار دارد و مذاهببب ابراهيمی براساس نبرد با نژاد در خويشتن پديد آمد که در وجود ابراهيم کامل شد: نبرد برعليه پدر و عمو، نبردد برعليهه همسر و نهايتاً نبرد برعليه راز بقای نژادش يعنی ذبح پسر. هر که ادعايش توحيدی تر و نژادپرستانه تر باشد نژادپرستی به او حرامتر و محالتر می شود و اينست که خاورميانه و خاصه فلسطين که مهد توحيد بوده مبدل به عرصه اشد خودکشی نژادی شده است. و اين فلسفه و راز جنگهای داخلی است. و اين نژادپرستی برای توحيدی ترين و زنده ترين مذهب جهان يعنی اسلام و مسلمين حرامتر از سائر نژادهاست. خدا از نژاد هيچکس نيست! نژادپرستی در لباس و عنوان دين، خسرالدنيا و آخرت شدن است. اگر امروزه آمريکا، آقا و رهبر جهان شده است مهمترين دليل باطنی و روانی و تاريخی آن اينست که دست از نژادپرستی کشيده است و لذا کافری آشکار و بی ريا می باشد. راز اقتدار جهانی آمريکا دقيقاً به اين دليل است که قدرتی بی پدر و مادر و قومی بی خانمان است. و اين کفری کامل است. و خداوند کافران بی ريا را بر منافقان ترجيح می دهد (قرآن). به همين دليل گرايشات معنوی و مذهبی در ميان مردم آمريکا يکی از نابترين گرايشات در تاريخ جهان مدرن است. اينست که آنها مولوی را بهتر درککک می کنند تا مسلمانان نژادپرست. دعوا بر سر تصاحب نژادی مولوی نيز نمادی ديگر از اين جنون است. اتحاد شيعياننن لبنان به تنهائی ضامن نجات اين کشور و بلکه فلسطين است ولی متأسفانه خود شيعيان نيز به نوبه خودشان مبتلای به اين سرطان ژنتيکی هستند. با نظری به جناح بندی شيعه– سنی در لبنان بوضوح جناح بندی نژادی را می يابيم و نه عقيدتی . و سپس در جناح بندی بين اثنی عشريه و دروزی ها که شيعه اسماعيليه هستند نيز جز جناح بندی نژادی نمی يابيم. و سپس جناح بندی بين دو فرقه مسيحی کاتوليتک و مارونی عيناً همين نژادپرستی را درک می کنيم. در واقع در لبنان شاهد نبرد تاريخی بين شش نژاد مشهور و عمده هستيم و نه شش مذهب. آيا براستی در شيوه عملی زندگی و فضايل اخلاقی چه تفاوتی بين اين شش فرقه به چشم می خورد؟ عملًا هيچ! اگر هم تمايزاتی سطحی و نمادين می بينيم تلاشی برای تفکيک و تمايز نژاد است و نه اعتقاد عملی. مثل تفاوت در سلايق پوششی که اموری شخصی هستند. بطور مثال چرا سازمان «امل» و حزب الله که هر دو شيعه اثنی عشری هستند و اهداف سياسی واحدی دارند متحد نمی شوند؟ اختلاف بين سازمان فتح و حماس در فلسطين ماليخوليائی تر است الا اينکه از دريچه نژادپرستی نگريسته شود. هر دو سنی مذهب و زير تيغ اسرائيل هستند و با يکديگر نيز در جنگ خونين بسر می برند. اختلاف خونين بين سازمان امل و فتح (موسی صدر و عرفات) چه بود؟ تفاوت عرب و عجم! جنگ بين مجاهدين افغان و طالبان چه بود؟ جنگ بين فارس و پشتو! مسلمان آفت و فساد و دشمنی جز نژادپرستی ندارد. به ياد آوريم تاريخ صدر اسلام را که تمام جنگها برعليه پيامبر و علی (ع) برخاسته از نژادپرستی بود نه اختلاف عقيدتی و نه حتی اختلاف طبقاتی. و نيز می دانيم که نخستين گروهی که بدست امام زمان درر  ظهورر جهانی اش کشته می شوند گروهی از سادات آل محمد هستند

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۱۲۴

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم فلسفه ۳  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت فلسفه ۳  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز فلسفه ۳  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم فلسفه ۳  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی فلسفه ۳  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی فلسفه ۳  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری فلسفه ۳  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه ۳  گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا فلسفه  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود فلسفه ۳  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله  یاسپرس هرمنوتیک

ظلم چیست؟

ظلم يعنی به ظلمت افکندن و ايجاد تاريکی و گمراهی نمودن و موجب فريب شدن. پس ظلم به هر صورتی ممکن است رخ دهد و هيچ فرم خاصی ندارد. ظلم سياسی يا اقتصادی فقط يکی از صور ظلم است و عيانترين آنهاست. ظلم شناسی معرفتی عظيم و دقتی بس عميق می طلبد. چه بسا خدمات و الطافی که در حقيقت ظلم هستند. شيطانی ترين ظلم ها را بايستی در لباس خدمت و عواطف جستجو نمود. بنياد هر ظلمی دروغ و رياکاری می باشد زيرا موجب به ظلمت انداختن و فريب است. رگ و ريشه های ظلم در هر جامعه ای در خانواده ها پديد می آيد و جامعه ای را ظالم و ظلم پذير می کند. کارخانه پنهان ظلم در رابطه آدم و حوائی قرار دارد. ظلم های حکومتی بسياررر آشکارند و هر که نخواهد می تواند آنرا نپذيرد ولی رهائی از ظلم پنهان و نامرئی و عاطفی حاکم بر خانواده ها کارییی عظيم است و محتاج معرفت و ايمان و جهاد کبيری می باشد. کسی که ريشه اين ظلم را در خانه خود براندازد از خاندان خود برانداخته است و چنين کسی قادر است که ظلم حکام را گردن ننهد و بلکه با آن مبارزه کند. ريشه ستم در خانواده هاست. و اينست که ما در اين نشريه بخش مهمی از مقالات را به بررسی ستم های نهان در اندرون خانه ها اختصاص داده ايم. ظلم را بايستی در نطفه شناخت و برانداخت. اگر در يک خانه ظلم برافتتد در يک جامعه ريشه ظلم برکنده شده است. يک خانواده عادل می تواند منبع عدالت جهانی باشد مثل خانه علی و فاطمه
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص  ۱۱۷


آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم غیبت ۴  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت غیبت ۴  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز غیبت ۴  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم غیبت ۴  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی غیبت ۴  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی غیبت ۴  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری غیبت ۴  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا غیبت ۴  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود غیبت ۴  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دین و سیاست

از دوره ای که دين وارد عرصه سياست شده آفت هائی هم پديد آورده که گاه بر خيرش مسلط است و اصل صورت مسئله را از ياد برده است. يکی از اين آفت ها آنست که واعظان اخلاق و سخنگويان معارف بجای ابلاغ حقايق به مردم مشغول تجارت با مردم بر روی دين هستند و دين را وسيله جلب رضايت مردم از خود و کسب رأی و شهرت بازاری نموده اند. اين معامله گاه تا سر حد تحريف و واژگتون سازی معارف به پيش می رود. زيرا از اين ديدگاه بايستی دين و معارف دينی را بگونه ای بيان کرد که همه خود را قدیس و اهل جنت پندارند در غير اينصورت منصب از کف می رود و چه بسا نام و نان هم در خطر افتد و حتی جان. دکتر شريعتی همواره دين سياسی و سياست دينی را بزرگترين خطر برای دين در طول تاريخ می دانست. و متأسفانه اين خطر در حال روی دادن است. اين نيز از آفت های دين دموکراتيتک و د موکراسی دين است. زيرا از آنجا که بقول قرآن همواره اکثر مردمان مشرک و منافق و جاهلند و از دين خالص بيزارند پس برای حفظ اين نوع دين و دموکراسی يک واعظ دينی و اخلاقی بايستی همواره مطابق رأی اکثريت سخن بگويد وگرنه دين دموکراتيک و دموکراسی دينی در خطر می افتد. در اينجا دين خالص قربانی می شود و همه موازين دينی و اخلاقی تبديل به شعار و تعارف شده و آنگاه که نوبت عرفان می رسد چيزی جز ناز و کرشمهه وو لاس های شاعرانه باقی نمی ماند. اينجاست که آدمی بين حکومت دينی و سکولاريزم سرگردان می ماند
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص  ۱۱۶

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم عرفان حلقه ۵ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت عرفان حلقه ۵  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه ۱  علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز عرفان حلقه ۵  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم عرفان حلقه ۵  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی عرفان حلقه ۵ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی عرفان حلقه ۵  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری عرفان حلقه ۵  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا عرفان حلقه ۵  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود عرفان حلقه ۵  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

جنون جبرباوری و توطئه

نظريۀ «توطئه» که امروزه بصورت يک ايدئولوژی بر بسياری حاکم شده است که هر امر و واقعه ای را يک دسيسه از جانب از ما بهتران می دانند: انگليسی ها، روسی ها، آمريکائی ها، حکومت ها و ... سرنوشت، اجنه، جادو،،، شستشوی مغزی، انرژی درمانی و... که صورتها و عناوين متفاوتی از جنون حاصل از اين باور ماليخوليائی می باشددد موجب از خود بيگانگی و نسيان و هذيان و ستم پذيری انسان مدرن است و در واقع مکتب «اصالت حماقت» و گريز از فهم واقعيت و مسئوليت خويشتن در جهان و گريز از سرنوشت خويشتن و تبرئه اعمال خويش می باشد. پيروان اين نظريه جز توجيه تبهکاری خود مقصودی ندارند. پناه بردن به نظريۀ توطئه و باور به کاسه های زير نيم کاسه در واقع تلاشی مذبوحانه برای مسئول خود نبودن است اين فرافکنی خود به ظلمت است و خود را در تاريکی قرار دادن و خود را فهم نکردن و مسئول خود نبودن است. اين نظريه بمانند ويرو ايدز انديشه و روان بشر است. امروزه اين خرافه کهن که منشأ کفر و بی عهدی بشر بخويشتن است تحت عنوان دهها نظريۀ بظاهر علمی و سياسی و روشنفکری و گاه دينی و عرفانی پنهان و توجيه می شود که حتی از نظريات کيهان شناسی هم بهره می برد. جبرباوری و توطئه دانستن همه امور تا آنجا به پيش می رود که آدمی حتی کل جهان هستی را هم يک توطئه و توهم بداند که برای او تدارک شده است. جبر باوری موجب جنون و تباهی عقل و اراده و مسئوليت انسان نسبت به خودش می باشد. جنون و تباهی مدرن محصولی از اين جبرباوری و جبرپذيری است. انسان فقط يک دشمن و توطئه گر دارد و آن شيطان است که می خواهد انسان را بدبين و مأيوس کند. بی ترديد در همه جنبه ها و ابعاد و موضوعات جهانی که در آن زندگی می کنيم ظواهری هست و نهفته ها و باطن های پنهانی که از آن بی خبريم. اين امر فقط شامل حال جهان سياست و اقتصاد و مسائل بين المللی نمی شود بلکه شام حال مسائل خانوادگی و عاطفی ما هم می شود و از آن برتر شامل حال اميال و احساسات ما نيز می شود و شامل حال هر علم و انديشه و واقعيتی که در جهان حضور دارد. هر ظاهری باطنی دارد و هر پيدائی نهانی دارد. ولی با دو نگاه می توان به اين امر نظر کرد نگاه معرفتی و نگاه دسيسه ای. آيا اين نهان ها حاصل جهل ماست يا حاصل دسيسه شياطين و اجنه و از ما بهتران است. انسان بيش از هر چيزی نسبت بخودش جاهل است. يعنی نمی داند که اين آرزو و فکری که در اوست حاصل چه رازی در دل اوست. اين رؤياهای حيرت آور در خواب و بيداری برخاسته از چه اموری در ضمير پنهان اوست. آيا انسان بايستی ضمير پنهان خود را يک توطئه گر بداند؟ تئوری توطئه همان تقديس جهل خويشتن است. انسان جاهل عادت دارد که هر امری را که فهم نمی کند يک توطئه بخواند و بدينگونه خود را از زحمت فهم امور تبرئه کند. پيروان فلسفه توطئههه در واقع دشتمنان انديشيدن و معرفت می باشد و به زبانی کاهلان وادی تفکرند. در واقع پيروان تئوری توطئه اسيررر ظلمت و جهل خويش هستند حتی اگر در لباس علم و روشنفکری پنهان باشند. آنکه از فهم حقايق بيرونی گريزان است در واقع از کانون تفکر و خرد وجود خودش فراری است يعنی عقب گريز است و لذا چنين افرادی بسوی جنون می روند. و در يک کلام آنکه نمی خواهد خودش را فهم کند از فهم حقايق بيرونی گريزان است و تئوری توطئه نقابی بر اين گريز از خويشتن است. اين جنون مهد بروز انواع جنايت و تبهکاری است و نيز هر که خود مشغول توطئه است همه را توطئه گر می يابد. بدين لحاظ تئوری توطئه يک عذاب الهی است
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص  ۱۱۵


آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم  حافظ عرفان ۵  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت عرفان ۵  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز عرفان ۵  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم عرفان ۵  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی عرفان ۵  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی عرفان ۵  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری عرفان ۵  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا عرفان ۵  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود عرفان ۵  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

عرفان و سیاست

عرفان همواره خصم قسم خوردۀ سياست بوده است. چرا که عرفان بمعنای صدق با خويشتن است و کسی که با خود صادق باشد با همه صادق است و چون سياست بر دروغ و مکر و مردم فريبی استوار است لذا در تضاد آشتییی ناپذير با عرفان قراردارد همانطور که علی (ع)سلطان عارفان جهان بزرگترين دشمن سياست بود و به همين دليل علی (ع) را بايستی غيرسياسی ترين دولتمرد کل تاريخ بشر دانست و لذا او را در حکومت پنج ساله اش دچار نوعییی خودکشی سياسی می يابيم و گاه می پندارند که او اصلًا سياست نمی دانست در حاليکه می فرمايد «اگر مییی خواستم سياستمدار باشم همه سياستمداران عالم را به خاک می کشيدم». بنابراين عرفان سياسی يا سياستتت عرفانی نداريم مگر اينکه ديوی چون عمرعاص پديد می آيد. يک عارف يا حکيم وقتی می تواند حاکم باشد که اکثريت مردم مؤمنان باشند در غير اينصورت حکومت علی (ع) تکرار می شود. و علی (ع) هم پيشاپيش می دانست و علناً گفته بود که همانها که با او بيعت کرده بودند عدل او را تاب نخواهند آورد. و می دانيم علی (ع) به اکراه و برای اتمام حجت حکومت را پذيرفت. و در عين حال همه حاکمان جوامع نيز بر حکمتی حکومت می کنند که خود از آن غافلند.. هرر حکومتی به مثابه حاکميت نفس اماره مردم بر مردم است و اينست که علی (ع) می فرمايد که «هر ملتی لايققق حکومت خويش است». به همين دليل هر گاه بقول قرآن، نفس مردم تغيير کند حکومت هم تغيير می کند. بنابراين حکومت ها هم دارای ماهيت عرفانی هستند. هر حکومتی جمال آشکار نفس مردم آن جامعه است اگر بد است و يا خوب است. هر که به حکومت فحش می دهد در واقع بخودش فحش می دهد. و اما عارفان نيز حکومت خاص خود را دارند و آن قلوب مردم است
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص  ۱۱۴

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت طب اسلامی ۴  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز طب اسلامی ۴  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم طب اسلامی ۴  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی طب اسلامی ۴  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی طب اسلامی ۴  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری طب اسلامی ۴  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا طب اسلامی ۴  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود طب اسلامی ۴  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

جهان از منظر فلسطین

فلسطين با پيدايش حکومت اسرائيل به دو شقه مسلمان– يهود تقسيم گرديد و بجان يکديگر افتاد و اينک حدود نيم قرن مشغول قتل عام در درون خويش است. و اما اينک جناح مسلمان نشين آن هم به دو شقه جديد تقسيم شدههه است: فتح– حماس! و قتل عام اين انشقاق جديد بمراتب هولناکتر است. اين انشقاق را به گردن هر توطئه داخلی يا خارجی که بيندازيم بهرحال واقعيت يافته است که البته بناگاه هم روی نداده و بلکه يک زمينۀ تاريخی دارد و عمرش کمتر از پيدايش حکومت اسرائيل نيست. اين انشقاق را به لحاظ اعتقادی و هويتی بايستی انشقاق جناح ملی و مذهبی از يکديگر دانست که جناح ملی در فتح منسجم شده و جناح اسلامی هم در حماس. چنين انشعاب و انشقاقی را در همه جوامع و حکومتهای جهان اسلام شاهديم. در عراق، افغانستان، لبنان، مصر، عربستان و... ايران. هويت ملی و دينی بصورت دشمنی آشتی ناپذير بارز شده است. چنين انشقاقی را در بطن حکومت اسرائيل نيز شاهديم که روز به روز شديدتر می شود. اين همان انشعاب بين دين و دنياست. و هر يک از حاميانش برای خود حقی قائلند. آنانکه ايمانی ندارند بدون شک يک ميهن آرام و با رفاه و ايمن را طلب می کنند و حقشان است ولی مؤمنين هدفی بلند مدت تر و اخروی را مدنظر دارند. چنين انشقاقی امروزه نه تنها در کل جهان سوم بلکه در تمدن غرب هم در حال پيدايش نوين است که تحت تأثير نهمضت های جهان سوم پديد آمده است هر چند که در اروپا و آمريکا هنوز تبديل به احزاب بزرگ متخاصم نشده است ولی بزودی چنين خواهد شد. جهان بسرعت بسوی دو قطبی شدن اعتقادی می رود: کفر و ايمان. فلسطين آئينه تمام نمای کل جهان ماست
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص  ۱۱۴


آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت شفاعت ۳  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز شفاعت ۳  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم شفاعت ۳  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی شفاعت ۳  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی شفاعت ۳  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری شفاعت ۳  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا شفاعت ۳  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود شفاعت ۳  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیکفلسفه مبارزه سیاسي

مبارزه سياسی به معنای مبارزه برعليه مفاسد و ستم حکومتها يا گروهها و افراد ظالم در جامعه و يا در کل جهان می باشد. مبارزه با ستمی عيان از بالا به پائين بواسطه قدرت اقتصادی يا نظامی. پس مبارزه سياسی بمعناییی مبارزه با کانونهای قدرتهای مادی می باشد. اين مبارزه دو جنبه دارد که يکی آگاهی بخشيدن به مردمان تحت ستم است و دوم افشاگری و نبرد فيزيکی برعليه عوامل ستم و حکومتهاست. بنابراين اين مبارزه اگر براساس آگاهی به مردم نباشد دارای هيچ ارزشی نيست و حداکثر نبرد برای رسيدن به قدرت و چانه زنی در مشارکت با ستمگران می باشد. بخش عمده ای از مبارزات سياسی در جوامع و در کل تاريخ جهان از اين نوع بوده و خود جنبه ای از ستم است و در نقطه مقابل منافع و حقوق مردم قرار داشته است و لذا نوعی از ستمگری و سلطه گری می باشد. ظلم همواره دو روی دارد: ستمگری و ستم بری! و همواره افراد و گروههای ستم بر و ظلم پذير در صدد هستند که خود در موضع قدرت قرار گيرند و در جناح ستمگران باشند. و اما مبارزه سياسی نوع ديگری هم وجود داشته است که برخاسته از عرصه ستم نبوده و ميلی به قدرت دنيوی و سياسی ندارد بلکه فقط می خواهد ستم بران را بيدار سازد تا تن به ستم ندهند زيرا تا ستم بر نباشد ستمگری هم نخواهد بود و اين امر دارای ذاتی تماماً بيداری بخش و آگاه کننده و عرفانی است و لذا ماهيتی دينی دارد و تماماً اخلاقی می باشد. اين همان مبارزه انبياء و اولياء و عرفا در تاريخ استتت که بواسطه پيروانشان هم استمرار يافته است. در اين نوع مبارزه نبرد فيزيکی يک امر ثانويه و نهائی است و آنگاههه دخيل می شود که مردمان بيدار شده و از رهبران بيداری بخش خود ياری می جويند تا ستم را از ميان بردارند. به همين دليل مؤمنان در منطق قرآنی و دينی حق ندارند بدون درخواست و حرکت مردم برعلیه ستم مبارزه فيزيکی نمايند. بنابراين درک می کنيم که مبارزه سياسی اگر بر صدق و حق پرستی و مردم دوستی و عدالت جوئی باشد چيزی جز امر به معروف و نهی از منکر در انواع و درجاتش نيست و مستلزم ايمان و معرفت و آگاهی بر جامعه و زمانه است و فرد مبارز بايستی بتواند دردهای مردم را درک نموده و به زبان مردم با آنان سخن گويد
امر به معروف و نهی از منکر که به لحاظی همان امر به عدالت و نهی از ستم است خواه ناخواه دارای ماهيتیی سياسی است زيرا حاکمان ستم مطلقاً ميلی به بيداری مردم ندارند و لذا علما و عرفا و مؤمنان بيدار را دشمن خود می دانند و زبانشان را می بندند و گاه آنان را در حبس و تبعيد و خفقان قرار داده و گاه آنان را به قتل می رسانند. هر يک از اين نوع برخورد ستمگران با حاميان عدالت و عزت مردم موجب بيداری مردم می شود و وجدان آنها را تحريک می کند. مهمترين هدف اين نوع مبارزه بيدار ساختن فطرت و وجدان مردم جهت عزت پذيری و تن در ندادن به ستم به قيمت لقمه ای نان و عيش مادی است. لذا امر به تقوی و ايمان از اساس اين مبارزه است. اين مبارزه ادامه رسالت پيامبران خداست و از وظايف واجب هر مؤمنی می باشد چرا که حفظ ايمان و ارتقای دين و معرفت مستلزم پذيرش اين رسالت است که بدون ترديد مال و جان مؤمن را مورد تهديد و امتحان الهی قرار می دهد. لذا هيچ مؤمن واقعی نمی تواند از زير بار اين مسئوليت شانه خالی کند و عافيت طلبی و نفس پرستی پيشه نموده و دين و ايمان را امری خصوصی و فردی بداند. او وظيفه دارد که در حد توانش ايمان و معارف دين را اشاعه دهد و طالبان کمک را ياری رساند وگرنه خود از ايمان تهی شده و در عرصه ستم قرار می گيرد و ستم پذير می شود
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص  ۱۰۸

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت زرتشت ۳  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز زرتشت ۳  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم زرتشت ۳  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی زرتشت ۳  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی زرتشت ۳  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری زرتشت ۳  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا زرتشت ۳  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود زرتشت ۳  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

بعد از عراق...

چهارمين سال اشغال عراق توسط آمريکا خواب دموکراتيک مردم عراق را برآشفت و بالاخره شهامت نمودند تا خواهان خروج اشغالگران شوند. حدود حداقل ششصد هزار کشته و دهها هزار معلول و کشوری ويرانه حاصل آزاديخواهی مردم عراق است. اين همه خسارات جبران ناپذير جانی و مالی و هويتی هزاران بار بيشتر از خسارات جنگ هشت ساله با ايران است و اين تازه آغاز کار است و هنوز نوبت رسمی جنگهای داخلی فرا نرسيده است زيرا اشغالگر خارجی حضور دارد. اين فاجعه ای بس هولناکتر از عاقبت افغانستان است. براستی اين چه رازی است؟ اين ماجرا از فلسطين آغاز شد به لبنان رسيد و سپس افغانستان و اينک عراق و بعد معلوم نيست که نوبت کيست. اين قتل عام و انهدام مسلمانان و سرزمين های اسلامی است مخصوصاً مسلمانان مبارز و مدعی هويت اسلامی و استقلال و آزادگی. و ايدئولوژی اين نبرد البته تماماً شيعی است حتی اگر نقابی غيرشيعی داشته باشد زيرا بنيادگرائی اسلامی آبشخوری جز تشيع نداشته است و ايدئولوگها و رهبران اين نهمضت يکصد ساله اکثراً شيعههه بوده اند مثل سيد جمال، ميرزا کوچک خان، امام موسی صدر، سيد محمد باقر صدر، دکتر شريعتی ، طالقانی و اماممم خمينی. هدف تهاجم غرب البته جز نابودی شيعه نيست زيرا فقط تشيع با توسط به امام زمانش به بنيادهای خوددد وفادار و عاشق است و زنده ترين فطرت دينی در جهان. به لحاظی بنظر می رسد که فتنه عراق زير سر صدام حسين بوده است اگر چنين باشد ماجرای افغانستان هم زير سر طالبان بود و همچنين بايستی همه رهبران جهان اسلام را بانی اين فتنه دانست همانطور که امروزه آمريکا هم ايران و مخصوصاً امام خمينی را محور شرارت می نامد. پس بهتر است اندکی محتاط تر قضاوت کنيم تا بازيچه تئوری توطئه های غرب نشويم. چرا که امروزه شاهديم که مزدورترين حکومت خاورميانه يعنی عربستان سعودی هم مورد طمع آمريکاست و آنهمه خيانت سعوديها را پاسخگو نيست. ايننن واضح است که بدون حمايت احزاب دموکرات عراقی از آمريکا هرگز واقعه اين اشغالگری بدين مرحله نمی رسيد ووو طرح خاورميانه بزرگ به رهبری اسرائيل اينقدر آشکار و مفتخرانه به فعل نمی آمد. براستی بعد از عراق نوبت کيست؟ رنسانس يا بنيادگرائی اسلامی يک رويداد برحق و جبری تاريخ است و اگر رخ نمی داد اينک آمريکا امپراطوری جهانی اش را بر کل زمين مستقر نموده بود. امروزه در مقابل ستم استکبار و جهانخواری و دين ستيزی غرب هيچ مقاومت ديگری جز ايدئولوژی بنيادگرائی وجود ندارد. شوروی بزرگترين عبرت است که امروزه مبدّل به سيطره مافيای غرب شده است تا شايد بدهيهايش بخشوده گردد. شوروی بميزانی که از بنيادهايش منحرف شد و تجديد نظر طلبی پيش نمود سقوط کرد. آمريکا پيامبر آزادی و دموکراسی برای مسلمانان نيست اگر می بود می بايستی اول برای مردم آمريکا می بود. امروزه کمتر از يک پنجم مردم آمريکا در انتخابات شرکت می کنند که اکثرشان اقليت ها و مهاجرين هستند که با تطميع و تهديد رأی می دهند و مابقی هم وابستگان امپرياليزم آمريکا هستند. آنچه که امروزه در خاورميانه می گذرد ادامه استراتژی «حکومت واحد جهانی» به رهبری آمريکاست که از جنگ دوم جهانی در حال اجرا بوده است و ربطی به فلان رهبر يا گروه اسلامی ندارد. افغانستان و عراق و فلسطين قربانی نفاق مسلمانان است. امروزه جهان اسلام دشمنی جز تفرقه و شقاق و نفاق درونی ندارد و امپرياليزم غرب بسيار پوسيده تر و پوشالی تر از آن است که بتواند بر مسلمانان فائق آيد. ايدئولوژی واحد اسلامی و رهبری واحد تنها راه پيروزی در اين نبرد آخرالزمان است
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص  ۱۰۷

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت خودشناسی ۴  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز خودشناسی ۴  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم خودشناسی ۴  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی خودشناسی ۴  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی خودشناسی ۴  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری خودشناسی ۴  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا خودشناسی ۳  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود خودشناسی ۴  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

این چه طرز فکری است!؟

اين چه طرز فکری است که سخن از «وجود» را متهم به اگزيستانسياليزم می کند و سخن از اهميّت رابطه جنسی را متهم به فرويديزم می سازد و سخن از عدالت را متهم به کمونيزم می نمايد و سخن از قيامت را متهم بههه اسماعيليه می کند و سخن طرد خرافات را متهم به وهابی گری و سخن از امامت را متهم به بهائی گری و سخن اززز ماشينيزم را متهم به ارتجاع و سخن از معرفت نفس را متهم به نيهيليزم و اباحه گری و سخن از مفاسد سياست رااا متهم به سکولاريزم و سخن از مفاسد برخی افراد مشهور را متهم به اهانت به نظام و. .. می کند؟ و سخن از هررر حقی را که منافع نامشروع برخی را به زير سوال می برد متهم به يک ناحق معروف می سازد؟ اين چه طرز فکری است؟ اين اساساً و به طور کاملًا آگاهانه هيچ نوعی از فکر نيست و ذاتاً فکر نيست اين واکنش تبهکاران و کافر ان در قبال حق گويان است و در حکومتی که پرچمدار اسلام است اگر از اين حق گويان بی باند دفاع نشود ريشه تفکر وو معنويت و حقيقت می خشکد. و جامعه به دست بزهکاران می افتد که نهايتاً خود حکومت را هم تباه و ساقط می سازد
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص  ۱۰۶

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم خودکشی ۴  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی ۴  دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت خودکشی ۴  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز خودکشی ۴  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم خودکشی ۴  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی خودکشی ۴  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی خودکشی ۴ شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری خودکشی ۴  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا خودکشی ۴  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود خودکشی ۴  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

«فلسفه «اعدام صدام حسین

در مقاله هفته پيش از اين متذکر شديم که صدام حسين اگر هم بزرگترين ديکتاتور و دشمن مسلمانان و شيعیان بوده باشد اعدامش بدست آمريکائيان بايستی مورد اعتراض مسلمانان و مخصوصا شيعيان قرار گيرد بخصوص که حکم اعدامش فقط به جرم قتل عام شيعيان صادر شده است و اين بدان معناست که آمريکا حامی شيعيان است. در حاليکه می دانيم يکی از بزرگتترين اهداف حضور آمريکا در عراق نابودی شيعيان است و اعدام صدام به جرم قتل عام شيعيان از طريق برافروختن جنگ بین شيعه و سنی اين هدف آمريکا را گوئی تأمين می کند. و بدينگونه آمريکا حق می يابد به هر کشور مسلمانی حمله نظامی کند و آن کشور را اشغال نظامی نمايد و رهبران آن کشور را محاکمه و اعدام نمايد و مردم آن کشور نيز بايستی از آمريکا تشکر کنند. و تا به امروز به نظر می رسد که آمريکا در اين هدف خود موفق بوده است. می دانيم که صدام حسين به مدت حدود سه دهه بزرگترين حامی فلسطين و نهضتهای ضد استعماری و جريانات انقلابی و ضد امپرياليستی و ضد صهيونيستی در جهان اسلام بوده است که اين حمايت توأمان اقتصادی و نظامی و سياسی و تبليغاتی بوده است و پيروزی انقلاب اسلامی ايران نيز بوضوح مديون اين حمايت می باشد و نيز شکست مبارزه فلسطين و جنگ داخلی فلسطين با اشغال عراق آغاز شد. او تنها قدرتی در جهان بود که اسرائيل را مورد حمله موشکی قرار داد و لذا تنها فردی بود که عظمت اسرائيل را در هم شکست. اگر صدام حسين را در ماجرای حمله به ايران مزدور و متحد آمريکا تلقی کنيم ولی نمی توانيم انکار کنيم که نهايتاً برعليه آمريکا جنگيد و آمريکائی ترين حکومت خاورميانه يعنی کويت را مورد تهاجم قرار داد. همانطور که رهبران جمهوری اسلامی بلافاصله بعد از آتش بس طرح يک دوستی برادرانه با صدام حسين را آغاز کردند و عملا ً جنگ هشت ساله را يک جنگ خانوادگی تلقی نمودند و اتفاقا مهمترين دليل حمله نظامی آمريکا به عراق همين امر بود که اين دوستی پديد نيايد و جهان شيعه متحد نگردد. اين واضح است که جنگ ايران و عراق يک جنگ درون ايدئولوژيکی بود و هرگز نمی بايست يک دشمن قسم خورده در اين ميانه راه می يافت که متأسفانه راه يافت. اينکه چرا اکثر حکومتهای جهان اسلام در قبال محاکمه و اعدام صدام مهر سکوت بر لب نهادند و حتی برخی آن را تأیيد کردند خود جای بسيار تأسف است و هرگز نمی تواند توجيه ترس اين حکومتها از حضور نظامی آمريکا در منطقه باشد زيرا اين حضور عملا افول آمريکا در منطقه است و باتلاقی هزار بار بدتر از ويتنام و افغانستان است که آمريکا را بغايت بی حيثيتی و فضاحت در تاريخش رسانيده است. ولی تأسف ملل اسلامی در اين واقعه کاملا مشهود است و گزارش رسانه های خبری از واکنش مردم عراق در قبال اعدام صدام حجت واضحی بر شکست آمريکا می باشد که جز چند گروهک اجير شده که اکثرشان بچه های دبستانی بودند هيچ گروه ديگری در اين واقعه شاد نبوده است. و اما در کشور خودمان ما به عينه شاهديم که حتی بسياری از معلولين جنگی از بابت اين محاکمه و اعدام متأسف هستند. بهرحال دولت جمهوری اسلامی نيز در اين محاکمه کمترين همکاری را ننمود و حتی از طرح خسارات جنگی و ادعای خود دربارۀ جنگ تحميلی در اين دادگاه چشم پوشی کرد. تنها کشوری که براستی يکی از مردمی ترين و بزرگترين کشور جهان به لحاظ جمعيت می باشد يعنی هندوستان اين اعدام را رسماً محکوم نمود و گويی حدود يک چهارم از مردم جهان اين توطئه را محکوم کردند . جدای اينکه حکومت ليبی سه روز عزای ملی اعلام کرد و همه گروههای فلسطينی که باا يکديگر در جدال بودند اين امر را محکوم نمودند. با همه محاسبات و تبليغات جهان امپرياليستی و صهيونيستی وو سکوت و همراهی حکومتهای مزدور منطقه بالاخره صدام حسين «شهيد» شد: شاه شهيد، ديکتاتور شهيد، رئیس جمهور شهيد، جنايتکار شهيد، قهرمان شهيد و... فرقی نمی کند. صدام حسين به همراه خاندانش پس از اشغال عراق از کشور نگريخت در حاليکه مجال کافی برای اين کار را در اختيار داشت در حاليکه بسياری از اعضای حکومتش گريختند همين امر بر قداست و شهادت او عملا تأکيد می کند. و نيز آرامش خارق العاده او در لحظه حلق آويز شدن سند ديگری بر اين حقانيت می افزايد. و اين واقعه دال بر شکست مطلق آمريکا در عراق می باشد. مهمترين اتهام صدام از چشم تبليغات امپرياليستتی و همچنين از منظر مردم عراق همانا ديکتاتوری مطلقه اوست. ما در مقاله ای نشان داديم که دموکراسی بخصوص در کشورهای مشرق زمين و خاصه جهان اسلام امری بغايت بی ريشه و ناکارآمد است هر چند که در جهان غرب نيز پديده ای کاذب و نمادين است ولی در کشورهای اسلامی همواره يک رهبر جسور و صديق می تواند ملتی را نجات دهد. و می دانيم که صدام حسين اگر برای همسايگانش مضر بوده است ولی برای مردم خود براستی يک ناجی محسوب می شود که يک کشور مستعمره و عقب مانده را در طی حدود سه دهه مبدل به يکی از قدرتهای اقتصادی و نظامی خاورميانه نمود و همواره با ايران در رقابت بود و جنگ او با ايران نيز اساساً از همين منظر قابل فهم است بخصوص با ظهور جمهوری اسامی ايران و در هراس از صدور انقلاب به کشورش بناگاه ديوانه شد و به ايران حمله نمود. بدون ترديد حمله صدام حسين به ايران بزرگترين خطای زمامداری او بود و همين امر اساس سقوط او گرديد و خود او نيز در حين جنگ متوجه خطای خود گرديد و لذا وارد مذاکره با ايران شد ولی ايران بواسطۀ غيرت ملی و دينی خود به اين صلح تحميلی تن در نداد. بهرحال صدام حسين بعد از عبدالناصر غيورترين زمامدار کل جهان عرب محسوب می شود و با اعدامش جهان عرب بزرگترين حامی خود را از دست داد. بهرحال جنگ ايران و عراق بزرگترين خطای جهان اسلام در تاريخ معاصر است که عراق را نابود کرد و ايران را بواسطۀ خسارات عظيم اقتصادی و انسانی به ضعف و انفعال کشانيد و اسرائيل را سلطان خاورميانه نمود و فلسطينيها را تکه تکه کرد و به جان هم انداخت. و اما بعنوان درس عبرت بايد گفت که مسلمانان بخاطر قدرت اعتقادی خود بعنوان آخرين دشمن کفر و استکبار جهانی حق ندارند که ملی گرايی کنند يعنی بايستی از مليت فرا رفته و براستی اتحاد جماهير اسلامی پديد آورند. و نکته ديگر اينکه استفاده از اسلام و ايدئولوژی و ارزشهای انسانی در خدمت قدرت طلبی موجب اشد عذابها و رسوائيها می باشد. در حقيقت سيطره کفر جهانی بر مسلمانان بهه معنایی حقانيت و ارجحيت کفر بر نفاق است
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص  ۱۰۲

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی ۷ خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حکومت اسلامی ۷  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حکومت اسلامی ۷  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حکومت اسلامی ۷  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حکومت اسلامی ۷  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی  حکومت اسلامی ۷  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حکومت اسلامی ۷  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حکومت اسلامی ۷  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حکومت اسلامی ۷  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

وظیفه مسلمین
در قبال محاکمه و اعدام صدام حسین

گذشته از خوب و بد صدام حسين و خيانتها و خدماتی که در جهان اسلام انجام داده است و گذشته از عقايدش و دوستی و دشمنی اش با برخی ملل اسلامی، امروزه کل مسلمانان جهان و حکومتهای آنها در قبال محاکمه و اعدام صدام حسين مواجه با يک امتحان بزرگ تاريخی و سرنوشت ساز هستند. خود صدام حسين که عمرش را کرده و عمری در مصدر حکومت بوده است و در صورت ظاهر هم در قبال تهاجم نظامی يک ابرقدرت خونخوار و بی آبرو، تا به آخر مقاومت کرده و از وطن نگريخته و اينک در حال محاکمه و اعدام است و با اين محاکمه و اعدامش مبدّل به يکی از قهرمانان تاريخی جهان اسلام خواهد شد بی ترديد. اگر يک رهبر ملی و ناجی شهيد محسوب نشود لااقل يک شاه شهيد به حساب خواهد آمد. بيائيم و خطای خود درباره ياسر عرفات
را تکرار نکنيم و همراه آمريکا و اسرائيل نشويم. و اما ما مسلمانان در سراسر جهان اگر اين محاکمه و اعدام را به دست سازمان سياه و وزارت دفاع آمريکا، محکوم نکنيم و مهر سکوت بر لب گذاريم و بلکه تأیيد کنيم بدان معناست که به آمريکا اين جواز را داده ايم تا در هر کشور ديگری تحت عنوان مبارزه با ديکتاتوری و شرارت، کودتای نظامی کند و رهبران و حکومتهای ملی را بردارد و از نزد خودش يک پاسبان بگذارد. آيا چنين نيست؟ بدين گونه سرنوشت مسلمين را بدست آمريکا سپرده ايم و از او ممنون شده ايم. اينکه صدام به کشور ما تهاجم نظامی نموده و موجب کشته شدن و معلوليت دهها هزار جوان گرديده و خسارات چند ميلياردی بر اقتصاد ما وارد نموده، ترديدی نيست. بهر حال اين جنگ در ذاتش خطايی کبير و گناهی نابخشودنی بود هم در آغازش و هم در استمرارش. هيچ واقعه ای در قرن گذشته تا اين حد به جهان اسلام لطمه نزد و موجب جهانخواری و مسلمان کشی تمدن غرب نشد. آنهم با افتخار و منت بر مسلمانان. اين جنگ موجب سلطه آمريکا بر جهان شيعه گشت ولی تأیيد محاکمه و اعدام صدام به دست آمريکا و بريتانيا، اين سلطه بر جهان اسلام را تبديل به يک سند حقه نموده و طومار حاکميتهای ملی و دينی در جهان اسلام را می پيچد. به نظر ما محکوم کردن اين محاکمه و اعدام از جانب مسلمانان يک واجب شرعی است و سکوت به مثابه مرگ حاکميت مسلمين در جهان است
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۱۰۰

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت ۵ حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حکمت ۵  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز  قیامت کرامت متافیزیک حکمت ۵  معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حکمت ۵  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی حکمت ۵  خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی  شیطان شناسی حکمت ۵  علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حکمت ۵  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حکمت ۵  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حکمت ۵  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

!اگر صهیونیزم نباشد

اين واضح است که بخش عمده و بنيادين نظام اقتصادی و سياسی و مناسبات بين الملل جهان اسلام در درون و يا برون از خود با کل جهان سرمايه داری غرب، مبتنی بر موجوديت پديده ای بنام اسرائيل است و بر همين محور به پيش می رود. ماهيت رابطه جهان اسلام با مابقی جهان و خاصه اروپا و آمريکا که يکی از ارکان وجودی مسلمانان مدرن است منوط به دوستی يا دشمنی با اسرائيل می باشد مثل معضله تکنولوژی اتمی يا سازمان تجارت جهانی. موجوديت صهيونيزم، کل جهان و خاصه جهان اسلام را مواجه با مسئله بودن يا نبودن نموده است. با اين مقدمه اين سئوال قابل تأمل حياتی است که اگر همين اينک بناگاه صهيونيزم محو گردد و آرمان مسلمين محقق گردد چه اتفاقی خواهد افتاد و مسلمين و حکومتهايشان چه وضعی پيدا می کنند؟ درباره درک اهميت اين سؤال شما را به مقاله ديگری در اين نشريه تحت عنوان «فلسفه بنی اسرائيل» رجوع می دهيم. بنابراين مسلمين جهان و حکومتهايشان بايستی پيش از اينکه به نابودی صهيونيزم فکر کنند به موجوديت منهای صهيونيزم خود بينديشند و وضعيت خود در جهان را متصور شوند و برای آن پيشاپيش يک ايدئولوژی مدون ارائه دهند. علاوه بر اين حقيقت ديگر اينست که وجود صهيونيزم و اسرائيل منبع تغذيه ای مهمتر از بی هويتی مسلمين ندارد و بميزانی که مسلمين برای فرهنگ و اقتصاد و ديپلماسی خود موجوديتی مستقل دست و پا کنند فلسفه وجودی اسرائيل روی به تحليل می رود و ديگر امپرياليزم هم انگيزه مهمی برای حفظ آن در جهان اسلام نخواهد داشت. وجود صهيونيزم و اسرائيل دال بر بی وجودی ماست هر گاه که ما موجوديت يافتيم وجود اسرائيل محکوم به انهدام است. نفی و نفرين بر اسرائيل بخودی خود برای ما موجوديتی پديد نمی آورد هر چند که لازم است ولی کافی نيست
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۹۹

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۴۱  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۴۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۴۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۴۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۴۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۴۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۴۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۴۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۴۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

مرضي بنام حکومت زدگي

پس از غرب زدگي و فن زدگي و مصرف زدگي مرض حکومت زدگي روی نموده و كل بشريت را بخود مبتلا كرده و بزرگترين مفرّ دين و عقل و وجدان و مسئوليت و اختيار است و لذا از همه زدگيهای سابق مهلکتر است. بدين معنا كه هر مشکل و عجز و بدبختي و تباهي به گردن حکومتها مي افتد و فرد از هر مسئوليي در قبال سرنوشت خود مبرا مي شود. پس اين يك مرض بغايت شيطاني است. اين مرض از جمله محصولات پديده ای بنام دموكراسي مي باشد. دموكراسي بعنوان يکي از بزرگتترين دروغهای مدرن كه ريشه در يونان باستان دارد (مثل همه امراض ديگر) براستي بايستي مادر همه دروغهای مدرن محسوب شود و لذا منشأ همه مفاسد چرا كه دروغ ام الفساد است و دموكراسي را بايستي ام الکذب كبير تمدن جديد دانست. بميزاني كه مردمان باور مي كنند كه براستي سرنوشت خود را بواسطه انتخابات دموكراتيك بدست حکومتها
سپرده اند لذا تمام بدبختي خود را به گردن حکومتها مي اندازند و نه به گردن انتخاب خود. زيرا اين انتخابات بقدری مقدس جلوه داده مي شود كه در درستي آن كمترين ترديد روا نيست لذا حکومتها بعنوان خدايان سرنوشت بشر محسوب مي شوند. امروزه از غايت روشنفکری و پيشرفت است كه حتي گريه و سرماخوردگي بچه ها هم به گردن حکومتها مي افتد و در غيراينصورت محکوم به ارتجاع مي شوی. حتي دعوای زيرلحاف زناشوئي هم مقصری جز حکومتها ندارد. البته خود حکومتها نيز در القاء اين جنون، بسيار دخيل هستتد تا قدرت خود را خدايگونه سازند. اين مرض در كشور ما البته ويژگي خاص خودش را دارد و چه بسا بسيار غامض تر از سائر نقاط جهان است و فحش دادن به حکومت جزء غريزه ملي ما شده است. يکي از ريشه های جديد اين بيمار در انديشه های كاذب انقلابي است و اين از جمله آفتهای انقلابيگری ماست كه مردم هر نقصي را بحساب حکومت بگذارند و حکومت هم بحساب ابرقدرتهای ديگر و آنها هم بحساب جبر تاريخ و اقتصاد و علم و تکنولوژی و الي آخر. اين فرافکني عين كفر آشکار است و جز هلاكت عاقبتي ندارد
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۹۷

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت تشیع ۵  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز  قیامت کرامت متافیزیک تشیع ۵  معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم تشیع ۵   امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۴۰  حکمت الاشراق خاتمیت تشیع ۵  خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی تشیع ۵   شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی تشیع ۵  فلسفه بیماری  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ تشیع ۵  فلسفه ملاصدرا  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود تشیع ۵  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

حکومت بزهکاران حرفه ای بر جهان

افلاطون در اثر معروفش يعنی «جمهوری» پيشگوئی و اظهار اميدواری کرده بود که بشريت در آينده به مرحله ای برسد که حکيمان به حکومت برسند و نخبگان فکری رهبری مردمان را در دست گيرند. ولی تا به اينجای کار اين آرمان افلاطون کاملًا معکوس عمل کرده است و در طول تاريخ گام به گام شاهد تحقق ماکياوليزم هستيم که حکومت تبهکاران حرفه ای است که برای رسيدن به قدرت از هيچ پليدی رويگردان نيستند. فی المثل حکومت آمريکا را نمونه می گيريم که امروزه دارای سلطه ای جهانی است. اين حکومت از رهبری مردان نسبتاً خردمندی چون ابراهام لينکون و جيمز مديسون آغاز شد و اينک به بزهکاران و ابلهان رسوائی چون کلينگتون و بوش رسيده است. يعنی کسانی که علناً و بافتخار از طريق دفاع از همجنس بازان و مصرف کننده مواد مخدر و حمايت از سقط جنين، رأی آورده و به حکومت رسيده اند. آقای کلينگتون که علناً کاخ سفيد را مبدّل به روسپی خانه کرده بود و اهالی يک شهرک مسيحی نشين در تگزاس را که مخالف ميخانه و رقاص خانه و همجنس گرائی و مواد مخدر بودند را بمباران کرد و جملگی را بهمراه زن و بچه سوزاند و صدای کسی هم درنيامد. آقای بوش هم که در جوانی اش از گردانندگان مشهور مافيای کوکائين و از شرکای قديم ريگان بود و دخترش نيز به راه پدرش ادامه می دهد و استاد افتخاری دانشگاه خانوادگی خودشان (دانشگاه رايس) می باشد و حقوق سياسی تدريس می کند؟! آمريکا بعنوان الگوی جهانی تمدن و آزادی و برابری و علم و هنر و فرهنگ، چنين است و پرواضح است که کل حکومتها بسوی اين اسوه در حرکت هستند. در اينجا به ياد آن پيشگوئی علی (ع) در نهج البلاغه می افتيم که می گويد

هنگامی فرا می رسد که حکومتها به دست بزهکاران و احمقان می افتد... . آن شب فرا رسيده است و صبح بسيار نزديک است

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۹۶

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت برزخ ۳  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز برزخ ۳  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم  برزخ ۳  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی برزخ ۳  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی برزخ ۳  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری برزخ ۳  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا برزخ ۳  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود برزخ ۳  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

(افسانه طالبان در افغانستان (دکترین اسلامي کردن منطقه

يک تحليل اينست که طالبان همراه بن لادن تماماً دست پرورده سازمان سيا در وزارت اطلاعات پاکستان بودند و مقصود اين بود تا اسلام و مسلمين بدنام شوند و بدين طريق اسلام زدائی شود يعنی اسلام را بنام اسلام نابود کنند و سيطره جهانی غرب کامل شود و مسلمين برای نجات خود از شرّ چنين اسلامی دست به دامن آمريکا شوند. بهرحال چنين نتيجه ای عليرغم چنين تحليلی کما بيش رخ داده و به پيش می رود. يکی از دکترين های «کميسيون سه جانبه» که بزرگترين اتحاديه مافيايی نوامپرياليزم است در دهه ۱۹۷۰ همين «به خود وانهادگی جهان سوم» و «اسلامی کردن منطقه» و حمايت از انقلابات اسلامی و برپايی انقلابات ضد انقلاب بوده است که در بسياری از کشورهای اسلامی به وقوع پيوسته است. همانطور که حمله به برجهای نيويورک را هم بر همين مبنا تحليل می کنند و نيز عمليات بن لادن را در سراسر جهان. بهر حال اگر پرونده پيدايش طالبان را تحت حمايت وزارت اطلاعات پاکستان که از حاميان درجه اول آمريکا در خاورميانه است بررسی کنيم و نيز سوابق زندگی بن لادن را در آمريکا و شراکت و دوستی اش با امپراطوری بوش و شرکتهای نفتی مد نظر قرار دهيم، چنین تحليل و استنباطی چندان هم بی ريشه نيست. و نمی تواند شعبه ای از «تئوری توطئه» و صرفاً توهم باشد. به گزارش برخی از خبرنگاران آمريکايی در طی دهه های ۷۰ و ۸۰ ميلادی تعداد کثيری از افراد طالبان با آن لباس و ريش بلند در مراکز نظامی آمريکا در خاک آمر يکا و مخصوصاً در تگزاس (ايالت تحت فرمانداری بوش) زيسته و مشغول آموزش و تربيت بودند که بناگاه جملگی محو شدند يعنی به افغانستان و پاکستان برای انجام مأموريت خويش بازگشتند. دکترين اسلاميزه کردن حکومتهای خاورميانه بواسطه اجرای شريعت منهای معرفت و آنهم قشری ترين و مستحبی ترين وجه شريعت به اجرا در آمده است که در افغانستان به اجرا در آمد و مقصود حاصل شد و در عراق هم در حال اجرا می باشد و اين بار قصد تشيع زدايی بدست تشيع منظور است. اين همان اسلام آمريکايی است که دارای دو آلترناتيو (گزينه) می باشد: شريعت قشری و اسلام ليبرالی (مثل اسلام نهضت آزادی). خوشبختانه مسئولين نظام ما اين هر دو خطر و توطئه را شناخته اند و با آن در حال مبارزه اند هر چند که مبارزه ای اصولی يعنی مبارزه معرفتی آنگونه که بايد نيست و لذا موجب پيدايش دهها سوءتفاهم و سوءاستفاده شده است. در تاريخ معاصر ما شايد هيچکس همچون دکتر شريعتی به ذات اين دو خطر و اين دو نوع اسلام آگاهی و احاطه نداشته است
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۹۵

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم بهشت ۴ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت بهشت ۴  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز بهشت ۴  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم بهشت ۴  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی بهشت ۴ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی بهشت ۴  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری بهشت ۴  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا بهشت ۴  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود بهشت ۴  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

  

فلسفه هولوکاست

قوم بنی اسرائيل در طول تاريخ بارها قتل عام شده است و هولوکاست جديدترين آن است که بواسطه حزب نازی در آلمان صورت گرفت که تعداد قربانيان آن از ششصد هزار تا شش ميليون تخمين زده شده است. می دانيم که در دوران حزب نازی حدود نيمی از يهوديان جهان يعنی بالغ بر هفت ميلتون نفر يهود در آلمان می زيسته اند پس معلوم است که آلمان امن ترين جای جهان برای يهود بوده است يعنی قوم آريايی بعنوان
مهربان ترين اقوام بشری همواره حامی خداپرستی و عدالت بوده است همانطور که يک بار دگر در دوران هخامنشی بيشترين يهوديان جهان از قتل عام پادشاه بابل به ايران پناهنده شده و از نابودی حتمی نجات يافتند ولی مدتی بعد خشايارشاه مبادرت به اخراج و کشتار يهوديان نمود. و اما چه شد که اين آرياييهای مهربان و ميهمان دوست بناگاه به تنگ آمده و آنچنان ضد يهود شدند؟ عدوات و نفرت آلمانيها با قوم يهود از حدود يک قرن قبل از جنگ جهانی دوم در آلمان آشکار شده بود که اين يک نفرت عاميانه هم نبود اين نفرت را در آثار بزرگان انديشه آلمانی از جمله نيچه نيز شاهديم. ترديدی نيست که انبيای بنی اسرائيل يکی از نخستين پيامبرانی بودند که مروّج يکا پرستی و اخلاق انسانی و دانش و سوادآموزی بر روی زمين بوده اند. و نيز اينکه هيچ پيامبری در قومش اينقدر زجر نکشيده و به قتل نرسيده است که پيامبران قوم بنی اسرائيل. ظهور آن همه پيامبر در يک قوم کوچک دال بر غايت کفر و شقاوت اين قوم است وگرنه ايرانيان در طی چند هزاره با دين زرتشت زندگی کرده اند و انسانی ترين مدنيّت را بر روی زمين برپا نموده اند و همين دين آنها را کفايت نمود تا ظهور اسلام. جز بنی اسرائيل هيچ قومی پيامبران و ناجيان خود را به قتل نرسانيده است. بنابراين حساب انبيای بنی اسرائيل از قومش بکلی جداست همانطور که حساب پيامبر اسلام و امامان از عرب جداست و خداوند در قرآن کريم در ده ها آيه دو قوم را بعنوان کافرترين اقوام بشری معرفی کرده است: بنی اسرائيل و عرب. و اينک حدود نيم قرن است که اين دو شقی ترين اقوام زمين به بهانه قدس مشغول جنون آميزترين جنگ تاريخ هستند. اين جنگ بين اسلام و يهود نيست بلکه جنگ دو جناح از نفاق و شقاوت بشری است به بهانه دين. جنگ بر سر اراضی اشغالی است جنگ بر سر دين نيست. اگر چنين بود مسلمانان لااقل در اين منطقه در جهان با يکديگر متحد بودند و اين همه احزاب کوچک و متفرق ا سلامی وجود نمی داشت که خود با يکديگر در جنگند مثل جنگ درونی سازمان فتح و حماس و زمانی جنگ بين سازمان امل و فتح. جنگ بين دو قوم شقی و منافق است که يکی در موضع قدرت و ديگری در موضع ضعف می باشد که دفاع مسلمين از اعراب فقط دفاع از حق ضعيف است که خانه اش غصب شده است. گويی اين همان تکرار دگر باره جنگ های صليبی می باشد که جنگ بين دو ابرقدرت در سودای فتح جهان بود آن هم به بهانه قدس. به لحاظ تاريخی می دانيم که بنی اسرائيل در هر کشور پناه يافتند در خفا بر عليه ميزبان چه فتنه ها نمودند و نهايتاً برعليه مصالح مردم آن ديار چه خيانت ها کردند. تجربه کشور خودمان در دوران قبل انقلاب سندی زنده و انکار ناپذير است که چگونه برخی يهود با تغيتر منافقانه مذهب در همه ارکان کشورمان نفوذ کرده و يک اقليت نيم درصدی بر کل جامعه ما حکومت می کرد که جز اشاعه فساد و غارت ثروت ملی و نابودی فرهنگ و فروش اسرار ملی به دشمنان هيچ کار ديگری نمی کرد و جالب اينکه همانها نهايتاً عمداً دربار شاه را نيز فريب داده و گريختند و به خدمت اربابان ديگری درآمدند. مشابه چنين واقعه ای در زمان خشايارشاه و در قرن جديد در آلمان رخ داد. در حاليکه آلمانيها در شکست خود در جنگ جهانی اول مشغول بازسازی کشور خود بودند يهودها فقط مشغول غارت کشور و ايجاد تورم (ربا) و فروش اسرار ملی به بريتانيا بودند تا آن خشم ملی برانگيخته شد و آن قتل عام پديد آمد. واقعيت اين است که گهگاهی در طول تاريخ بشر خونريزهای بزرگی
چون اسکندر و چنگيز و هيتلر پديد می آيند و همچون آيه عذاب و انتقام الهی عمل می کنند که برخی از اقوام بشری حجامت می شوند. اينها اگر شيطان هم باشند فرستاده خشم خدا هستند درست مثل ناجيان که فرستاده رحمت خدايند. اتحاد يهود- انگليسی در آن دوران يک واقعه ای آشکار بود و کل وجدان ملی آلمان را جريحه دار کرده بود و درست به همين دليل هيتلر برای ملت خود جز اين دو دشمنی سراغ نداشت. لذا پس از جنگ دوم جهانی انگليسی ها بودند که سرزمين فلسطين را غصب نموده و در اختيار يهود منافق قرار دادند در حاليکه اگر قرار بر انتقام و جبران خسارت باشد می بايستی ايالتی از آلمان را محل اسکان يهود می کردند که کشور خودشان نيز محسوب می شد. يهوديان مؤمن بيش از هر مذهب ديگر از نفاق بنی اسرائيل نفرت دارند و با اسرائيل عداوت می ورزند. شاهد بوديم که آلبرت انيشتن تا آخرين لحظات حياتش مشروعيت اسرائيل را نپذيرفت و به آن کشور سفر نکرد و از پذيرش نامزدی خود بعنوان اولين رئيس جمهور اسرائيل از جانب صهيونيزم سر باز زد تا آنگاه که بعنوان يک پناهنده در کشور آمريکا تحت فشارهای روانی و سياسی تصميم گرفت از طريق نامه ا ی تشکيل اين دولت را تبريک بگويد که در حال نوشتن اين نامه سکته کرد و مرد. اين واقعه نشان می دهد که تحت چه فشاری وادار به نوشتن اين نامه شده است. تبليغات آمريکايی و صهيونيستی برای انتقام از ا نيشتن او را متهم به جنون نمودند و حتی تلاش کردند که اريک فروم بعنوان يک نويسنده و روانکاو خودفروخته را بسراغ او بفرستند تا برای او تشکيل پرونده جنون بدهد همانطور که مشهورترن کتابش تحت عنوان «آناتومی ويران سازی انسان» که به سفارش صهيونيزم نوشته شده بود به طرزی مذبوحانه و مفتضحانه هيتلر را متهم به جنون مادرزادی کرده بود. مسئله ديگر اين است که در جنگ دوم جهانی حدود پنجاه ميلیون انسان غيرنظامی کشته و معلول شدند ولی تبليغات غربی هرگز برای اينهمه انسانهای غيريهود اشکی نريختند و اتفاقاً مستمراً آمار آن را نیز کاهش می دهند درحاليکه کشته شدگان يهود مستمراً افزايش می يابد. روژه گارودی فيلسوف و مورخ فرانسوی در کتاب معروفش که بدان واسطه محاکمه شد بطور مستند ثابت کرده است که چگونه اين آمار بطور تصنعی رشد کرده
است. اين يک پديده کاملًا بی سابقه در تاريخ بشر است که عدم پذيرش يک آمار جرم قانونی محسوب شود آنهم در مهد دموکراسی غرب يعنی فرانسه. و اين نشان می دهد که يک تمدن و دموکراسی بنی اسرائيلی است. خيانت بنی اسرائيل در کشورهای ميزبان و پناهنده اش در طول تاريخ يکی از ويژگيهای برجسته اين قوم است همانطور که در صدر اسلام با همه خدماتی که به آنان شد و حتی از بودجه مسلمين برای آنها معبد ساخته شد و شخص پيامبر (ص) و علی (ع) به فقرای اين قوم شخصاً خدمت می کردند نهايتاً از اين قوم جز خيانت به مسلمانان چيز ديگری برنيامد و اينکه نهايتاً شخص پيامبر در ميهمانی منزل يک پيرزن بيوه يهودی مسموم شد و از همين مسموميت نهايتاً از دنيا رفت در حاليکه اين پيرزن و خانواده اش تحت کفالت شخص پيامبر بودند و اين صفت ويژه ميزبان کشی آنها را با ميهمان کشی تکميل می کند. هولوکاست جزای تاريخی اين نمک به حرامی است اگر واقعيت داشته باشد. اصولًا صفت نمک به حرامی در فرهنگ عامه بشری نشانۀ غايت پليدی است. علی (ع) می فرمايد: «از نشانه های يک انسان پليد آن است که پاسخ خدمت را با خيانت می دهد
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۹۳

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۴۰  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۴۰  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۴۰  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۴۰  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۴۰  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۴۰  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۴۰  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۴۰  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۴۰  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک 

راز یک بدبیني ملّي

متأسفانه مردم ما مدتهاست که دچار يک بدبينی عظيم نسبت بهر حقيقتت و باوری شده اند و براستی «تئوری توطئه» همچون سايه ظلمت يا اختاپوسی جگرخوار، هر شهامت و صداقت را در نظرها تبديل به عفريت توطئه ساخته است. چرا؟ مدتی است که مردم ما فقط دروغها را باور می کنند و نسبت به هر حق و صدقی بد گمانند و از آن می گريزند اين بی اعتمادی هولناک نهايتاً بصورت يک عدم اتکا به نفس و خود مسخرگی همه جائی خودنمائی می کند تا آنجا که همه مقدسات دينی و ملی و انقلابی و علمی و عرفانی مبدّل به انواع روز افزون جک و هجو و هزل شده و اين خود- مسخرگی بصورت نوعی هويت درآمده است. اين مصيبت بزرگ فقط در جوانان بيشتر خودنمائی می کند زيرا بی رياترند وگرنه در پيران هم به همان شدت و بلکه عميق تر حضور
دارد و پيران ما منشأ اين بی اعتمادی و بی هويتی می باشند و علت اين خود- بدبينی ملی هستتند . بسياری اين وضعيت را مربوط به ناکامی های آرمانهای انقلاب و خلف وعده های دولتها می دانند و وعده های سر خرمن رياست جمهورها و بی وفائی آنان به رأی هائی که گرفته اند. اين وضعيت علناً در مشارکت مردم در انتخابات تأثيری واضح داشته است که مسئولين امر نيز اذعان کرده اند. ولی اين فقط يک روی سکه است. روی ديگر سکه بی اعتمادی در قلمرو عواطف و خانواده هاست که به مراتب مهلک تر است و لاعلاجتر. و ديگر اين جنبه را نمی توان به گردن انقلاب و دولتها انداخت. زيرا تجربه جوامع مدرن نشان داده که بی اعتمادی نسبت به حکومتها اتفاقاً موجب انسجام عاطفی بين مردم و در خانواده می شود. پس مسئله چيست؟ بنظر ما مسئله همان بحران هويت است که مردم ما بواسطه تعلّقات شديد عقيدتی شديدتر واکنش نشان می دهند و دچار نوعی لجاجت و عداوت با خود شده و از خود انتقام می گيرند. بحران هويت حاصب بحران معرفت دينی است و فقدان يک ايدئولوژی زلال غيرسياسی. زيرا خود سياست زدگی يکی از عللل اين بحران بوده است
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۹۲

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ۱۰ ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت  انسان کامل ۱۰ طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز انسان کامل ۱۰  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة انسان کامل ۱۰ اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی انسان کامل ۱۰  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی انسان کامل ۱۰  شناخت شناسی  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی انسان کامل ۱۰ فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی انسان کامل ۱۰  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت انسان کامل ۱۰  معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی انسان کامل ۱۰  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

 

استراتژی نخبگان نئوامپریالیزم برای رهبری جهان

عصر جديد و جهان مدرن سرمايه داری و نوامپرياليزم به يک لحاظ محصول تدريجی تکامل گروههای نخبۀ مافيائی در پس پرده سياستهای استعماری می باشد که از دوران رنسانس پيدا شدند و اساساً در بريتانيا و فرانسه و آلمان نخستين بنيادهای مخفی خود را پديد آوردند که مجموعه ای از بانکداران و صاحبان صنايع بزرگ و سياستمداران و گاه فلاسفه و ايدئولوگهای وابسته به اشرافيت در حال انقراض اروپا بودند. نخستين
تشکيلات بنام اين جريان مافيائی موسوم به «فراماسونری» می باشد که کمابيش دارای شهرت جهانی است و افسانه هايی حيرت آور را بخود اختصاص داده که بخشی از آن نيز ساخته و پرداخته خودشان بوده است که از خود هويتی اساطيری در اذهان جهانيان بسازند. نخستين فعاليت جهانی و علنی اين تشکيلات در «کمپانی هند شرقی» تجلی يافت که حدود لااقل دو قرن در سراسر جهان مشغول استعمار و غارت ملل بود که در دو جنگ جهانی دچار فروپاشی گرديد و در جنگ دوم منحل شد زيرا رهبر اصلی آن بريتانيای کبير بود که سيطره جهانی اش را از دست داد. در سالهای نخست پس از جنگ جهانی دوم از بطن اين فروپاشی يک جريان نوينی از يک مافيای بسيار پيچيده تر و نخبه تر و جهانخوارتر روی به پيدايش نهاد که تصميم گرفت که آمريکا را مقر فرماندهی اين سلطه جهانی سازد و به رهبری جهان برساند زيرا پس از جنگ جهانی دوم فقط آمريکا بود که سالم ماند و بناگاه ره صد ساله را يک شبه طی نمود و مهد پناهندگی سرمايه داران و بانکداران و دانشمندان و سياستمداران فراری از اروپا شد. اين مافيای جديد تحت عنوان گروه «بايلدربرگ» شکل گرفت و نخستين جلسۀ مخفی خود را در شهر بايلدربرگ آلمان برقرار نمود که رهبری ايدئولوژيکی آنرا دکتر رتينگز يک سياستمدار نابغه آلمانی بر عهده داشت که از بطن حزب شکست خورده نازی سر برآورده بود و مجدداً در سودای جهانخواری و حکومت واحد جهانی به رهبری غرب بود. به پيشنهاد و رهبری همين دکتر يک سازمان مخفی ديگری تحت عنوان «شورای روابط خارجی» پديد آمد که مسئول يک ارتباط جهانی با نخبگان جهان سرمايه داری بود و مقرش در آمريکا قرار داشت و اين سازمان هنوز هم وجود دارد و مقر تصميمات استراتژيک امپرياليزم می باشد و برخی از نخبگان جهانی امپرياليستی در آن عضويت داشته اند که بسياری از آنان به سمتهای بزرگی در آمريکا و اروپا نائل آمده اند. در دهه های پس از جنگ جهانی عمده تصميمات و اقدامات استراتژيک جهان سرمايه داری غرب به رهبری آمريکا در اين دو سازمان مخفی طراحی شده است و بسياری از کودتاها در جهان سوم و انقلابات ضد انقلاب نيز براساس دکترين های اين دو تشکيلات بوده است، از جملته کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و انقلاب سفيد در ايران. و اما در سال ۱۹۷۳ ميلادی تحول نوينی در ماهيت و ساختار و ايدئولوژی و استراتژی جهان امپرياليزم رخ نمود و پديده ای بنام «نوامپرياليزم» را با سيمائی پيامبرگونه بوجود آورد که مترصد نجات بشريت است و قصد برپائی يک حکومت واحد جهانی را دارد. اين تشکيلات نوين که از ادغام آن دو سازمان مخفی پديد آمد به
«کميسيون سه جانبه» موسوم گشت. نخستين جلسه اين سازمان عظيم و مافيائی در شهر نيويورک و به رياست ديويد راکفلر رئیس امپراطوری جهانی راکفلر تشکيل شد و کسانی چون دکتر کيسينجر، دکتر هانتينکتون، پرفسور کوتام، دکتر بال و دکتر برژينسکی از ایدئولوگهای مشهور اين اجلاس بودند که بعنوان مغزهای بزرگ نوامپرياليزم همواره در خدمت حاکميت پشت پرده امپرياليزم آمريکا بوده و سازنده پست های رياست جمهوری و نخست وزيری در کل جهان غرب بوده اند و تا به امروز همه رياست جمهوريهای آمريکا از هر دو حزب و اکثر اعضای کابينه کاخ سفيد و دول اروپای غربی و ژاپن از اعضای رسمی اين کميسيون بوده اند. دانشگاه راکفلر، انستيتو بروکينگز و مؤسسه «رند» از نهادهای اصلی تدوين ايدئولوژی اين اتحاديه اند. اين کميسيون در همان آغاز تأسيس خود همه کشورهای آمريکای شمالی و اروپای غربی و ژاپن و چين کمونيست و برخی از ايدئولوگهای بلوک شرق را بهمراه حدود ۸۰۰ بانک و صنايع چند مليتی و شرکتهای بين المللی و دانشگاههای بزرگ را در عضويت رسمی خود داشت که برخی ازآنان عبارتند: جنرال موتورز، زيمنس، فورد، آی. تی. تی، بانک چيس مانهاتان، دانشگاه ام.ای.تی، دانشگاه توکيو و... . سه جانبه بودن نام اين تشکيلات در وحله اول مربوط به اتحاديه جهانی آمريکا– اروپا- ژاپن بود. امروزه اکثر شرکتهای چند مليتی و بانکها و مؤسسات پژوهشی جهان از اعضای اين اتحاديه می باشند. در واقع اين يک اتحاديه سياسی– دانشگاهی– نظامی– بانکی– صنعتی– اطلاعاتی است و اتحاديه ای مثل ناتو نيز يکی از اعضای آن محسوب می شود و برای خود يک سازمان اطلاعاتی خاصی هم به نام «آيرس» پديد آورده که سازمانی بين المللی است که از همکاری مشترک همه سازمانهای اطلاعاتی غرب مثل سيا و موساد و اينتليجنت سرويس و ديگران پديد آمده است. علاوه بر فعاليتهای استراتژيک سياسی و اقتصادی و نظامی برنامه های تربيت کادرهای نخبه را نيز از همه ملل جهان در اهداف خود قرار داده و ساليانه بورسيه های بسيار گرانقيمت و ويژه به فارغ التحصيلان ممتاز همه رشته های علمی اعطا نموده و آنان را به خدمت خود درآورده است و بزرگترين شکارچی نخبگان جهان است. اين اتحاديه در واقع احيای دگر بارۀ فراماسونری نيز محسوب می شود و در طی دهه های اخير اکثريت دولتمردان جهان غرب و گاه حتی جهان سوم و یا ژاپن و چين و اخيراً روسيه از اعضا و تربيت شدگان اين اتحاديه بوده اند. از دکترينهای اين اتحاديه که بسياری از آنها تاکنون به مرحله اجرا درآمده اند عبارتند از: دکترين جهان چهارم، دکترين بخود وانهادگی جهان سوم، دکترين اسلامی کردن خاورميانه، دکترين خاورميانه بزرگ، دکترين نظم نوين جهانی، دکترين جنگ ماهواره ها، دکترين اتحاديه اروپا، دکترين انقلابات ضد انقلاب، دکترين حقوق بشر، دکترين دهکدۀ جهانی و دکترين جهانی شدن و... . قابل ذکر است که فروپاشی شوروی سابق نیز از دکترين های اين کميسيون بود و بسياری از سردمداران و ايدئولوگهای انقلاب ضد سوسياليستی شوروی مثل گورباچف و يلتستين و پوتين از اعضای مخفی اين اتحاديه بودند. رهبران اخير چين کمونيست نيز از اعضای مخفی اين اتحاديه می باشند. خاندان راکفلر و بوش از مهمترين فعّالين و بانيان اوليه اين اتحاديه محسوب می شوند و کارتر نيز بعنوان مجری دکترين حقوق بشر بواسطه همين اتحاديه به کاخ سفيد رفت. خلاصه همه اين دکترين ها در خدمت يک استراتژی صد ساله بعنوان «پيش بسوی يک نظام واحد جهانی» عمل کرده است. به زبان اعتقادی بايد گفت اين همان حکومت واحد جهانی به رهبری دجال است که داعيه نجات بشريت را دارد و درست در نقطه مقابل حکومت واحد جهانی ناجی موعود قرار دارد
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۸۸

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم امام زمان ۳ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت امام زمان ۳  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز امام زمان ۳  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم امام زمان ۳ امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدیامام زمان ۳ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی امام زمان ۳  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری امام زمان ۳  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا امام زمان ۲  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود امام زمان ۳  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

روشي دگر برای مبارزه با امپریالیزم

کفر در يک کلام چيزی جز پيروی بی قيد و شرط از نفس خود نيست. و آمريکا کشوری است که بيش از هر کشور ديگری امکان چنين امری را به انسانها می بخشد و درست به همين دليل بهشت نفسانيت جهان مدرن است زيرا حاکميت اين نظام تماماً کافر است و کفر پرور. اينکه آمريکائيان را مردمانی صادق و بی ريا می خوانند بدان معناست که هر کاری که می خواهند به راحتی انجام می دهند و هيچ ابائی ندارند. در واقع آنچه که صداقت ناميده می شود چيزی جز بروز وقاحت و فساد نفس نيست. آنان که اين وضع را صدق و صفا می خوانند در واقع تقوی و حيا و ادب و خويشتن داری را رياکاری می فهمند. بدون ترديد حق کفر آشکار برتر از حق نفاق در دين است همانطور که قرآن کريم منافقان را بدترين خلايق می داند و کافران را به بخشش و رحمت خداوند نزديکتر می خواند. و حق حاکميت جهانی امپرياليزم آمريکا نيز از همين منشأ می باشد زيرا منافقان که همان کافران پنهان و ريا کار هستند بايد هم تحت فرمان کافران بی ريا باشند و اين عدل الهی است. اين همان راز استعمارپذيری و بردگی و وابستگی حکومتهای جهان سوم نسبت به غرب است. در واقع آمريکاپرستی و غرب گرايی مردمان جهان چيزی جز گرايش نفس کافرانه آنها به منشأ کفرشان نيست زيرا بهرحال نفاق در دين زجرآور است و عمری طولانی ندارد. بنابراين حکومتهايی که از غرب زدگی و آمريکا پرستی مردم خود در هراس هستند و برای مهاجرت و فرار مغزها اينهمه تلاشهای مذبوحانه دارند بهتر است که شرايط رياکاری دينی و نفاق را از ميان ببرند تا اين نقيصۀ بزرگ رفع شود. اگر در دين اکراه و ريائی نباشد قدرت جهانی امپرياليزم آمريکا بر سائر جهان نيز بطور کمی و کيفی کاهش می يابد و نفوذ و تهاجم فرهنگی غرب نيز در جهان سوم به حداقل می رسد و ملل جهان سوم به حمايت بيشتری از دول خود می پردازند و کمتر بازيچۀ تبليغات و وسوسه های حقوق بشری می شوند. و اين دينی ترين و بهترين مبارزه با آمريکاست
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۸۶

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت اشراق ۳  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز اشراق ۳  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم اشراق ۳  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی اشراق ۳  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی اشراق ۳  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری اشراق ۳  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا اشراق ۳  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود اشراق ۳  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

لااکراه في الدین» و امنیت ملي»

امروزه بسياری از مفاهيم و ارزشهای اخلاقی مخدوش و بلکه وارونه گشته است تا آن حد که تقوا و خويشتن داری و حيا و ادب را رياکاری می خوانند و وقاحت و افسار گسيختگی نفس و فحشا و لااباليگری را عين صداقت معرفی می کنند. تشخيص بين وقاحت و صداقت البته کار سختی نيست ولی همه دعواها بر سر نامگذاری استت. بدون ترديد کافران اعمال خود را با واژه صداقت، تطهير و توجيه می کنند و بدينگونه انسانهای باتقوا را رياکار می خوانند. بهرحال انسانی که ايمان ندارد در جريان خويشتن داری مبتلا به ريا می شود و لذا به زجر می افتد و اگر مجبور به اين امر باشد منافق می شود. درست به همين دليل است که بهشت کافران، کشورهای غربی است. به همين دليل فرهنگها و نظامهائی که احکام دينی و تقوا را به جبر حاکم می کنند مولد طبقه ای منافق در جامعه می شوند که کفر و مفاسد را مخفيانه در جامعه اشاعه می دهند و بانی زشت ترين اخلاق بشری يعنی ريا و نفاق می گردند که امّ الفساد است و همه ارزشهای حقيقی دين را هم بد نام و بی اعتبار و بلکه وارونه می سازد. و اين بزرگترين فساد در يک جامعه است که بنياد هر اعتماد و حقانيت و معنائی را برمی کند و نيهيليزم را بصورت يک فرهنگ بر جامعه حاکم می نمايد و هيچ حجت و دليلی برای حقانيت تقوا باقی نمی گذارد. در بطن چنين جامعه ای يک نظام مخوف و مافيائی شکل می گيرد که دشمن قسم خورده ارزشهای دينی می باشد و نيز دشمن قسم خورده آن نظام حکومتی که بانی چنين نفاقی شده است. لذا چنين جامعه و حکومتی نيز در بطن نهان خويش پرورنده دشمن خويش است و امنيت اجتماعی و سياسی و اقتصادی و حتی بين المللی و ديپلماتيک خود را هم در خطری جدی می اندازد زيرا چنين طبقه منافقی محل و مدخل ورود هر تهاجم فرهنگی و هر فتنه و خيانتی بر عليه منافع حقيقی آن جامعه است. همواره بزرگترين دشمن امنيت ملی هر کشوری چنين طبقه ای می باشد. اکراه و اجبار در دين هم تباه کننده فرهنگ است و هم پديد آورنده نفاق عظيمی در روابط اجتماعی و نظام اقتصادی- سياسی که محل رشد دشمنان دينی و خائنان به ميهن است. در اين نفاق حتی تقوا بدنام است و دين به معنای رياکاری. کفر دشمن قسم خورده دين نيست بلکه نفاق است که دشمنی جز دين ندارد. به همين دليل دشمنی آمريکا با دين و اسلام امری ذاتی نيست بلکه دشمن حقيقی اسلام، صهيونيزم است زيرا مذهب نفاق است
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۸۵

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت هایدگر ۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز هایدگر ۲  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم هایدگر ۲  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی هایدگر ۲  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی هایدگر ۲  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری هایدگر ۲  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا هایدگر ۲  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود هایدگر ۲  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

فلسفه تروریزم

تروريزم بمعنای ايجاد هراس و ناامنی به قصد رسیدن به اميالی ناحق است. بدين ترتيب نخستين نطفه های پيدايش تروريزم را در کانون گرم خانواده ها می يابيم آنگاه که برای آرام کردن کودکی متوسل به لولو خرخره می شويم و يا برای ارضای اميال خويش همسر خود را تهديد به طلاق يا خيانت می کنيم. اگر تمدن مدرن ما يک تمدن تروريست است و اگر جامعه به مثابه يک خانوادۀ کلان است پس علت پيدايش تروريزم را بايستی در روابط پنهان زناشوئی و رفتار با فرزندان خود جستجو کنيم. اين يک مسئله تربيتی است و نه سياسی. ترور و تروريزم را فقط هم در قلمرو تسليحات و قتال جستجو نکنيم. امروزه بخش عمده ای از تجارت و تبليغات بازرگانی عين تروريزم است. مثلًا صنعت جهانی بيمه که پرسودترين صنايع است تماماً محصول هراس افکنی می باشد. بخش عمده ای از صنعت پزشکی نيز به همينگونه است که امپراطوريهای داروئی و شيميائی را بر پای می دارند. هر خبر هراس آوری موجب بالا رفتن نرخ طلا و نفت و سائر کالاهاست. و نهايتاً خود تروريزم به زعم غربی ها نيز مبدل به بزرگترين تبليغات تجاری در جهان شده و امپرياليستها را مستمراً پروارتر می سازد. امروزه هيچ تجارتی پرسودتر از تروريزم نيست و لذا خود سازمانهای اطلاعاتی شبانه روز مشغول اختراع و توليد گروههای تروريستی در جهان هستند که عمليات يازده سپتامبر را نيز بايستی يکی از اين تجارتهای کلان دانست. تروريزم پنهان در خانواده ها اينک در حکومتها خودنمائی می کند. اين همان است. و کلام آخر اينکه انسان کافر، انسانی وحشت زده است و در عرصه آخرالزمان که قلمرو ظهور کامل نفس بشر است اين وحشت نهان به ميدان ظهور آمده است. و لذا شاهد جهانی تماماً وحشت زده و هراس آوريم. تروريزم، فلسفه قيامت کفر است
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۸۴

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم نجات ۳ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت نجات ۳  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز نجات ۳  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم نجات ۳  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی نجات ۳  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی نجات ۳ شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری نجات ۳  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا نجات ۳  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود نجات ۳  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

فلسفه امپریالیزم جهاني

امپرياليزم، نماد و تعين تاريخی کفر و کبر و ستمگری بشر بر روی زمين است و عمری به اندازه عمر بنی آدم دارد. نخستين امپرياليزم بالقوه همانا قابيل فرزند آدم ابوالبشر بود که از فرط کبر و بخل خود به ناحق بواسطه نخستين ابزار و اسلحه خود که گويا چماقی بود بر سر برادرش هابيل کوفت و او را به قتل رسانيد. اين سلطه گری در طول تاريخ بواسطه رشد ابزار و تسليحات استمرار يافت و نهايتاً با اخراع تسليحاتی که بتواند به ناگاه کل جهان را نابود کند، مبدل به امپرياليزم جهانی شد. امپرياليزم دارای دوجنبه است: باطنی و ظاهری! جنبه باطنی آن همان کفر و کبر بشر است که بواسطه تسليحات تحقق ظاهری می يابد. پس تسليحات امحای جمعی که محصول رشد تکنولوژی است صورت بيرونی امپرياليزم را تحقق می بخشد. و می دانيم که ابزارسازی برای توليد اسلحه گام به گام و توأمان پديد آمده است و همواره پيشرفته ترين علوم و فنون ابزارسازی بشر در خدمت تسليحات بوده است همانطور که امروزه نیز چنين است و از هر کشف و اختراع نوينی، نخستين چيزی که پديد می آيد يک اسلحه جديد است: اسلحه اتمی، ليزری، ميکروبی، شيميائی، جاسوسی، شکنجه گری و... و حتی اسلحه روانی و تبليغاتی رسانه ای. اصولًا ذات علوم مادی و فنون ابزارسازی و توليدی بر صفت کفر و کبر و حرص و بخ و سلطه و ستمگری قرار دارد. به همين دليل اسلحه انبياء و اوليای خدا اساساً قدرت وحی و معجزه و کرامات و دعا بوده است. به همين دليل بقول رسول اکرم (ص) «مؤمنان لشکريان دعا هستند». لذا شاهديم که پيدايش و بقای امپرياليزم همواره بر قدرت ويرانگری و نابودسازی حاصل از تکنولوژی قرار داشته است. به همين دليل آنچه که آمريکا را مبدل به سرکرده امپرياليستهای جهانی نمود قدرت بمب اتمی بود که برای نخستين بار در ژاپن منفجر شد. اين بزم جهانی و تولد جهانی امپرياليزم آمريکا بود که از ويرانه جهانی امپرياليزم بريتانيا سر برآورد. از آنجا که صفت کفر و کبر و سلطه در هر بشری کمابيش حضور دارد لذا فقط بايستی جنبه بيرونی امپرياليزم را مد نظر قرار داد تا فلسفه امپرياليزم درک شود و آن تکنولوژی و برتری علمی – فنی خاصه در تسليحات است. لذا شاهديم که امپرياليزم به لحاظ ايدئولوژيکی همان مکتب اصالت تکنولوژی است يعنی تکنولوژيزم! و لذا شاهديم که تکنولوژی پرستی و گرايشات امپرياليستی امری واحد است. فی المثل شاهديم که حاميان جهانی آمريکا عملًا پرستندگان تکنولوژی هستند و نيز اينکه همه پرستندگان تکنولوژی دارای قوه امپرياليستی بالفعلی می باشند و در سودای جهانخواری و سلطه جهانند. و اما اگر امروزه شاهديم که در پس پرده امپرياليزم جهانی غرب پديده ای بنام صهيونيزم قرار دارد که به مثابه قلب امپرياليزم آمريکاست بدان دليل است که صهيونيزم ادامه تاريخی مکتب سامری است که مهندسی زبردست بود و توانست گوساله ای بسازد که گويا از خود صدائی توليد می کرد و بدين وسيله تقريباً همه بنی اسرائيل را در غياب حضرت موسی به پرستش آن گوساله ناطق (مثل ربات) کشانيد و کافر نمود. کلًا اين جناح از بنی اسرائيل در ساختار پس پرده تمدنها و امپراطوريهای يونانی و رومی نيز همواره حضور داشتند و علوم و فنون سلطه را به حکام و امپراطوران وقت می دادند. همانطور که در جريان محاکمه حضرت مسيح نيز ديديم که چگونه امپراطور روم به پيروی از منويات روحانيون بنی اسرائيل حکم قتل مسيح را صادر نمود و در واقع از خدمات اين قوم ضاله تشکر کرد. حضور اين شاخه از بنی اسرائيل را حتی در دربار شاهان قديم ايران هم شاهديم همانطور در پس پرده خلفای بنی اميه و بنی عباس. و نيز می دانيم آنچه که امپرياليزم آمريکا را بر عريکه قدرت يکه تاز جهانی نشانيد بمب اتمی بود که به ياری و تشويق و تلاشهای حيرت آور آلبرت انيشتن در کاخ سفيد ممکن شد و خود ايشان به عنوان يک يهودی سرگردان از پدران دانش اتمی و بمب اتمی محسوب می شود هر چند که تا پايان عمرش غرق در حسرت و ندامت و افسردگی شد. نخستين کتاب علمی که درباره ماهيت امپرياليزم نوشته شد توسط لنين رهبر انقلاب شوروی بود. او براستی نشان داد که امپرياليزم سر برآورده از قدرت تکنولوژی مدرن خاصه در عرصه اتوماسيون است که اين قدرت جهانی در دست سرمايه داران جهانخوار و بيرحم قرار گرفته و بشريت را به بردگی می کشاند و لذا اين قدرت بايستی به دست خلق سپرده شود تا خدمتگزار بشريت و مايه سعادت ابدی گردد. ولی لنين درک نکرده بود که ذات تکنولوژی جهانخوار و ضد بشر است و فرقی ندارد که در دست چه کسانی باشد. تجربه هفتاد ساله انقلاب روسيه ثابت کرد که نگرش مارکسيستی درباره عدالت ذاتاً دچار خطايی بزرگ است که حاصل عدم معرفت کافی درباره دانش و تکنولوژی می باشد. تکنولوژی دارای ذات اراده به ظهور قدرت مادی و سلطه بر جهان و بی اراده ساختن بشريت است. دانش و تمدن و تکنولوژی اروپايی دارای سه عنصر تاريخی است که هر سه لامذهب و بلکه ضد مذهب بوده اند که اين سه عنصر پديد آورنده نظام امپرياليزم تلقی می شوند: يونانيت بت پرست، يهوديت منافق و نهايتاً دانش پديد آمده در نظام امپراطوری خلفای بنی عباس که به غلط موسوم به تمدن اسلامی است. عداوت يونانيت با حکمت سقراطی٬ عداوت روحانيت منافق يهود با دين موسی و عداوت دستگاه بنی عباس با دين محمد (ص) کاملًا بديهی است. اين سه دانش و تمدن در اروپا مولد امپرياليزم مدرن جهانی گشته است که نقش تمدن بنی عباس در تمدن قرون وسطای اروپايی از عناصر بسيار سرنوشت ساز و تعيين کننده بوده است و از عوامل درجه اول ختم قرون وسطی اروپا و آغاز رنسانس است که دانش جديد را پديد آورد و سرمايه داری مدرن را و نهايتاً امپرياليزم را. و امروزه شاهديم که زيربنای مادی امپرياليزم چيزی جز تکنولوژيزم نيست و زير بنای فرهنگی آن هم چيزی جز «آزادی» نيست، آزادی بی قيد و شرط اراده. و تکنولوژی بستر تعين و ظهور اين اراده به آزادی بی قيد و شرط نفس بشر است: اراده به جهانخواری و حاکميت مطلقه بر جهان. اين همان اراده به خدا شدن است که عين کفر است. و لذا اساس اعتقادی امپرياليزم هم جبراً لامذهب و بلکه ضد مذهب است و دشمنی جز مذهب و اخلاق دينی نمی شناسد که البته امروزه جز در جهان اسلام يافت نمی شود. پس تضاد امپرياليزم با اسلام يک تضاد ذاتی است مثل تضاد کفر و دين. امپرياليزم فلسفه ابليس در بشر است و تکنولوژيزم نز ابليسيت نفس بشر است. تکنولوژيزم به معنای پرستش بی قيد و شرط تکنولوژی به عنوان هدف و ارزش آرمانی است که هر ارزش ديگری را يا نابود می کند و يا به خدمت می گيرد. امپرياليزم که در عرصه اتوماسيون و تکنولوژي های برتر مثل نانوتکنولوژی و بيوتکنولوژی و ژنتيک و فيزيک ذره ای و کوانتومی و ليزر پا به ماهيت نوينی گذاشته است که به نوامپرياليزم معروف است و داعيه حکومت واحد جهانی را دارد عرصه ظهور دجال آخرالزمان است که زمينه ظهور ناجی آخرالزمان می باشد و به جنگ جهانی بين اين دو منجر می شود که روياروئی امام و تکنولوژی است. افسون تکنولوژی و معجزات حاصل از آن عين معجزات دجال آخرالزمان است که در روايات اسلامی به وفور آمده است که اکثريت بشريت را مدهوش و ديوانه می سازد و به پرستش ماليخوليايی می کشاند. امپرياليزم عرصه ظهور کفر جهانی است که براستی خود صاحب معجزاتی فزاينده می باشد و کوس اناالحق می زند که ماده اش تکنولوژی است و معنايش هم آ زادی و دموکراسی که نعل وارونه ا شد اصالت و بردگی می باشد. زيرا آزادی تکنولوژيکی قلمرو به غارت رفتن اراده و روح انسان است و اين غايت مکر و فريب ابلس است که از آستين تکنولوژيزم و امپرياليزم بيرون آمده و با فريب آزادی و دموکراسی اراده بشر را قبض می کند و از او بعنوان آخرين ماده اوليه ماشين امپرياليزم استفاده می کند: ماشين آدم خوار
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۸۱

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم مولانا ۳ حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت مولانا ۳  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز مولانا ۳  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم مولانا ۳  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی مولانا ۳  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی مولانا ۳  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری مولانا ۳  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا مولانا ۳  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود مولانا ۳  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک


فلسفه مسئولیت

مسئولیت بر خلاف آنچه که در میان عامه مردم رایج است به معنای احساس تعهد و ایثار در قبال دیگران نیست بلکه مسئول بودن در قبال اعمال و سرنوشت خویشتن است. لااقل در معرفت اسلامی در چندین آیات در قرآن کریم شاهدیم که هیچکس مسئول سرنوشت دیگران نیست و خداوند نیز در قیامت هرگز از کسی درباره سرنوشت دیگران سئوال نخواهد کرد. بنابراین مسئولیت در قبال دیگران از منظر معرفت دینی امری باطل و دروغ است همانطور که در آیه ای می خوانیم که اگر در آنروز بگوئید که باعث بدبختی ما والدین و فامیل و دوستان و رهبران و... هستند از شما پذیرفته نمی شود چون دروغ می گوئید و می دانید که دروغ می گوئید. یک انسان مؤمن در فرهنگ قرآنی کسی است که خود را علت خودش بداند و مسئولیت کلیه اعمال و سرنوشت خود را تماماً به گردن گیرد و جز خود کسی را مسبب نداند. بدین ترتیب درک می کنیم که خداوند هیچ جبری برای انسان قائل نیست و او را مختار کامل می داند و لذا او را مورد محاسبه و مؤاخذه قرار می دهد و اجر و عذاب می دهد. فقط با درک و پذیرش چنین مسئولیت تمام عیار و اختیار کامل است که حق بهشت و جهنم و قیامت قابل تصدیق می آید و لاغیر
بنابراین دغدغه و نگرانی برای سرنوشت دیگران از جمله سرنوشت عزیزان خود، از جمله نشانه های جهل و کفر است و درست به همین دلیل چنین نگرانیهائی همواره نتیجه ای باطل یا حتی معکوس ببار می آورد و جز جبر و نفرت پدید نمی آید. پرواضح است که انجام برخی وظایف در قبال دیگران همچون وظایف زناشوئی، وظایف متقابل والدین و فرزندان و اموری همچون خیرات و انفاق هیچ ربطی به مسئولیت در قبال سرنوشت دیگران ندارد. یعنی آدمی وظایف خود در قبال دیگران را انجام نمی دهد تا دیگران سعادتمند و رستگار شوند. این امری مربوط به خود فرد با وجدان و خدای خویش است و ربطی به هیچ کس ندارد. هیچکس مسئول خوشبخت و رستگار ساختن عزیزان خود و یا جامعه نیست. چنین احساس و یا ادعاهائی ذاتاً دروغ و باطل است و جز عذاب و رسوائی حاصلی ندارد. ادعای مسئولیت در قبال سرنوشت دیگران به معنای ابطال حق انتخاب و آزادی اراده است که گوهره ذاتی انسانیت بشر می باشد. پس چنین اتهامات و ادعاهائی به معنای ابطال حق انسانیت و مهمترین عنصر خلقت ویژه بشر است و درست به همین دلیل این نوع احساسات و تلاشهای مذبوحانه همواره مولد نفرت و انزجار می باشد زیرا باطل کننده مهمترین حق انسان است و رابطه فرد را با وجدان و خدایش منکراست. پس این نوع احساس مسئولیت برخاسته از ذات کافرانه بشراست و جنگ آشکار با خداست. آن والدینی که به زور می خواهند فرزند خود را طبق امیال و آرزوهای خود خوشبخت سازند و یا آن رهبرانی که می خواهند به هر قیمتی جامعه ای را سعادتمند و رستگار سازند مبدل به دیکتاتورهائی بیمار و دیوانه می شوند و جز نفرت دریافت نمی کنند و نهایتاً آرزوی مرگ و نابودی آن عزیزی را می کنند که آرزوی خوشبختی اش را در سر می پروراندند. به تجربه درک می کنیم انسانهائی که در قبال اعمال و سرنوشت خود مسئول نیستند تلاش می کنند که تحت عنوان عشق به دیگران و نجات خلق، دیگران را سپر بلای این کفر خود نمایند. و نیز شاهدیم والدینی که سرنوشت خود را تباه کرده اند بطرز جنون آمیزی داعیه خوشبخت سازی فرزندان خود را دارند و آنان را به نفرت می کشانند. آنکه بار هستی خود را بر دوش می کشد دیگر هیچ قدرتی مازاد برای کشیدن بار دیگران ندارد.  هر کسی باید بار هستی خود را بکشد و لاغیر

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت مولوی ۵  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز مولوی ۵  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم مولوی ۵  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی مولوی ۵  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی مولوی ۵  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری مولوی ۵  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا مولوی ۵  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود مولوی ۵  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

فلسفه فلسطین

سرزمين فلسطين به لحاظ جغرافيايی دارای ويژگی منحصر بفردی در روی کره زمين است. اين سرزمين عمدتاً همان دريای مرده (Dead Sea) است. بدين لحاظ گودترين خاک روی زمين است همانطور که مثلًا قله اورست بلندترين جای زمين می باشد. به همين دليل به لحاظ اقتصادی و منابع و ثروتهای طبيعی هم فقيرترين کشور جهان است. پس در واقع خاک فلسطين مستضعفترين خاک روی زمين است. خاشع ترين و فقيرترين! اين سرزمين در عين حال مهد ظهور هزاران پيامبر بوده و قبر بسياری از آنان در اين بخش از زمين می باشد. اين ضعيفترين خاک زمين مهد ظهور بيشترين پيامبران خدا هم بوده است. وعده ظهور يهوه خدای موسی هم در همين سرزمين و بر کوه صهيون در اورشليم می باشد که اين سرزمين را مبدل به سرزمين موعود و نجات بنی اسرائيل ساخته است. و می دانيم که محل عروج پيامبر اسلام و عروج مسيح هم بوده است و در روايات اسلامی و شيعی و همچنين برخی از روايات يهود و مسيحی نخستين نشانه های جهانی آخرالزمان هم در اين سرزمين آشکار می شود و اين سرزمين ميعادگاه و مبدأ وقايعی خواهد بود که به جنگ بزرگ جهانی منجر می شود و نجات بشريت نيز متعاقب اين وقايع آغاز می گردد. و امروزه نيز شاهديم که حدود نيم قرن است که اين سرزمين مبدل به کانون همه مسائل جهانی گشته و اکثر انقلابات جهان تحت الشعاع و حمايت انقلابيون اين سرزمين به پيروزی رسيده ولی خود اين سرزمين و ساکنانش در جنگ و ناامنی فزاينده غرق می شوند و ساکنانش مبدل به مستضعفترين مردم جهان گشته اند. اين استضعاف هم فقط شامل حال اعراب و مسلمانان نيست بلکه يهوديان مقيم اين سرزمين نيز که تحت حکومت نظامی دولت اسرائيل هستند نيز ناامن ترين و بدبخت ترين يهوديان جهانند و همچون قلی در زندان هستند که لحظه ای آرام و قرار ندارند. مارتين بوبر عارف سوسياليست يهود آلمانی هم نيمه دوم عمرش را قبل از تشکيل دولت اسرائيل به اورشليم مهاجرت کرد و در دامنه کوه صهيون اقامت گزيد و مشغول تربيت مريدانی گشت و يک جامعه سوسياليستی – عرفانی را بنا نهاد و در انتظار ظهور يهوه از کوه صهيون از جهان رفت و تا به آخر با دولت اسرائيل سر سازگاری نداشت و اکثر پيروانش را مسلمانان تشکيل می دادند. همه نشانه ها گواه بر اين حقيقت هستند که گويی سرنوشت جهان منوط به سرنوشت فلسطين است و همه ابرقدرتها و حکومتهای روی زمين بطرزی جادويی درگیر سرنوشت ملتی آواره و بغايت فقيرند که در پست ترين و فقيرترين خاک روی زمين زندگی می کنند و هر آن برای کشته شدن آماده اند و جوانانش بمب به شکم می بندند و خود را به سپاه دشمن می زنند و حيرت آورترين پديده فرهنگی در تاريخ را بدعت نهاده اند و خط بطلان بر جان خويش کشيده اند. اين روياروئی سنگ و بمب است عصر حجر با عصر اتم. روياروئی فقيرترين مردمان با ثروتمندترين قدرتمندان جهان. انقلابيون فلسطينی به همه انقلابيون جهان ياری دادند و پيروزشان نمودند ولی کسی به اين انقلابيون رغبتی ندارد و حداکثر صدقه ای می اندازد و می رود و يا از آنان به عنوان يک حربه ديپلماتيک و وجه المصالحه منافع ملی خود بهره می گيرد. گويا خداوند اين واقعه حيرت آور را بصورت يک امتحان جهانی پيش روی اهالی زمين قرار داده است تا ببيند که چه کسی نيکوکارتر است. واقعه فلسطين پديده ای بسيار بيشتر و برتر و پيچيده تر از يک پديده سياسی - نظامی- استعماری- امپرياليستی- صهيونيستی است. اين يک اسطوره عرفانی است که سرزمين پيامبران خدا يعنی مستضعفترين مردمان تاريخ بشر را مهد اتحاد و درگيری همه قدرتهای جهانی ساخته است و همچون گردابی مخوف کل جهانيان را به سوی خود می کشد و کسی را امکان گريز از آن نيست. اين گودال بزرگی که دريايی مرده است کل بشريت را در کام خود فرو می برد و بخود می خواند. تفکر در باره فلسطين براستی يکی از قلمروهای عينی و رئاليستی و در درجه اول معرفت شناسی است.امروزه بايستی در درسهای فلسفی موضوعی به نام فلسفه فلسطين را هم گنجاند و مورد نقد و بررسی قرار داد. فلسطين يک موضوع فلسفی- عرفانی است و يکی از حيرت آورترين پديده های عرصه مدرنيزه و آخرالزمان است
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۸۰

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم معراج ۴ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت معراج ۴  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز معراج ۴  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم معراج ۴  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی معراج ۴ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی معراج ۴  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری معراج ۴  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا معراج ۴  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود معراج ۴  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

 

تاریخچه اسلام سیاسي

اسلام سياسی يا حکومتی آن اسلامی است که بعنوان ابزار در خدمت حکومت است و اين ابزار هر کجا که با منافع حکومت ها تعارضی داشته باشد يا انکار می شود و يا تحريف و مسخ و تبديل می گردد. در طول تاريخ، اسلام دشمنی خطرناکتر از اسلام سياسی نداشته است که بلافاصله با رحلت پيامبر و با شورای فراماسونی «سقيفه» آغاز شده و در همه جا به جای حقيقت اسلام، مصلحت سياسی به ميان آمد و نخستين اين مصلحت آن بود که علی و مؤمنان از ميدان بدر شوند و تحت بازداشت خانگی قرار گيرند و آنانکه آرام نمی گيرند مثل ابوذر، تبعيد يا ترور شوند. بزرگترين خطر اسلام سياسی اين نبود که مردم را از حقوق حقه شان محروم نمود بلکه اصل حقايق دين را تحريف و تبديل نمود. تقريباً همه حکومت های به اصطلاح اسلامی در طول تاريخ کارخانه تحريف و تبديل معارف دينی بوده اند: از دوران خلفای اوليه يعنی ابوبکر و عمر و عثمان و سپس دستگاه اموی و عباسی و دست نشانده آنها در سراسر جهان مثل غزنويان و سلاجقه و تا حکومتهای جديد مثل عثمانی و صفوی و تا قاجار و پهلوی که دست نشانده های ابرقدرتهای غير اسلامی بودند که علناً کل اسلام را انکار نمودند و اين انکار اسلام بزرگترين شانسی بود که نصيب اسلام شد زيرا از عرصه تحريف و تبديل خارج شد و سپس منجر به انقلاب گرديد و برای نخستين بار در تاريخ يک حکومت اسلامی مستقل و ملی رخ نمود که نه عربی بود و نه غربی. چنين اتفتاقی در گذشته تاريخ ما نيز چند بار رخ داده بود که عمری چندان نيافت مثل حکومتهای محلی آل بويه و صفاريان و فاطميان. که آخرين و بزرگترين آن صفويان بود. عيب و اشکال این حکومتهای اسلامی– ايرانی و غير وابسته فقدان يک ايدئولوژی مدون اسلامی جهت يک حاکميت کامل اقتصادی – اجتماعی– فرهنگی بود. و درست به همين دليل دوباره وابستگی ها و انحرافات عقيدتی و طبقاتی آغاز شد و اين حکومتها که با هزار مجاهدت و ايثار حاصل شده بودند نابود شدند. يکی از بزرگترين ارزش جهانی حمله مغول اين بود که بنياد همه حکومتهای منافق اسلامی و حتی مسيحی را در جهان برکند و لذا زان بعد برای نخستين بار دينی خالصانه و برحق تر امکان رشد و حاکميت يافت و تشيع هم به يمن اين واقعه خونبار امکان بقا و رشد يافت. حمله مغول مثل حمله اسکندر و هيتلر همواره برای ملل دربند به مثابه نجات بوده است و گوئی آنها فرشتگان قهر و غضب الهی بوده اند هر چند که گاه تر و خشک را سوزانيده اند. صفويان بزرگترين درس عبرت حکومت شيعيان در تاريخ محسوب می شوند و امروزه نيز برای نظام ما بايستی هزاران عبرت بهمراه داشته باشد تا همان خطاها تکرار نشود. صتويان قدرتمندترين و نخستين حکومت شيعی بودند که بر کل ايران زمين حاکميت يافتند که نه عربی بودند و نه استعماری. ولی و هزار اما
که بسرعت به لحاظ اعتقادی به سمت جاهليت عربی سوق يافتند و به لحاظ سياسی هم بازيچه استعمار شدند و از درون پوسيدند و ساقط گشتند. همواره عرب زدگی و غرب زد گی دو روی انحطاط و فروپاشی نظامهای اسلامی و شيعی بوده است. عرب زدگی موجب ارتجاع و انحطاط فرهنگی و اجتماعی شده و نيازهای مردم ما را ادا نکرده است و همين خلاء و نقص موجب رويکرد به غرب بوده است تا جبران مافات کند. امروزه نيز همان آفت و نقصان و فقدان در جامعه ما فرياد می زند. و لذا بر حسب شعائر اسلامی هستيم ولی در عمل بسوی غرب می رويم. و اين نفاق موجب نابودی است. تا اسلامی مدون و ايدئولوژيک براساس انديشه و احساس و منطق و نيازهای ايرانی پديد نيايد و تا شيعه بومی و ايرانی نشود و تبديل به مکتبی اقتصادی– سياسی– فرهنگی بر مبنای قرآن و عترت نشود ما ريشه ای در خويشتن نداريم و به شرق و غرب در نوسانيم. ما دردی جز فقدان ايدئولوژی شيعی نداريم و لذا شعائر و شعارهای ما عربی است ولی اقتصاد ما سرمايه داری است و سياست ما روسی است و فرهنگ ما يک معجون همه کاره و هيچکاره. تا ما مرز عربيت و اسلام را جدا نکنيم از غرب رهائی نداريم. عرب زدگی ما زيربنای غرب زدگی ماست. تا اقتصاد اسلامی مدون و ايدئولوژيک نداشته باشيم تا علوم انسانی مبنی بر قرآن و عترت پديد نياوريم تا علوم سياسی و مديريت قرآنی مدون نداشته باشيم تا فلسفه قرآنی مدون نداشته باشيم تکرار صفاريان و صفويان و فاطميان هستيم و برای بقای خود چاره ای جز انکار يا تحريف اسلام نداريم
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۷۱

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم قیامت ۳  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت قیامت ۳  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز قیامت  قیامت ۳  کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم قیامت ۳ امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی قیامت ۳  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی قیامت ۳  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری قیامت ۳  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا قیامت ۳  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود قیامت ۳  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

(راز نهان تاریخ تمدن (فلسفه تاریخ

اگر يک عروس و داماد برای تمام عمرشان در بهشت غريزی خود باقی می ماندند و اين بهشت بسرعت به پايان نمی رسيد و خانه آرامش و سعادت غريزی آتش نمی گرفت و آدم و حوا از بهشت اخراج نمی شدند تاريخ بشری بدينگونه که آغاز شده و تا بدين مرحله رسيده و ادامه يافته است هرگز بوقوع نمی پيوست و تمدن با فرآورده هايش از قبيل حکومت، قانون، مذهب، تجارت، ميکده، فاحشه خانه، زندان، ارتش، احزاب، فرقه ها، مدرسه، صنعت، ديوانه خانه و ... پديد نمی آمد و چه بسا آدم و حوا هرگز از غار و يا از بالای درختها پائين نمی آمدند زيرا چيزی کم نداشتند. لذا کل تاريخ و تمدن بشری از آغاز تاکنون مديون جنگ و عداوت بين زن و شوهرهاست از آدم و حوا تا فرزندانشان. يعنی مديون نابودی عشتق غريزی بين مرد و زن است. چون عشق غريزی نابود شد حيات غريزی و طبيعت هم ديگر کفاف نيازهايشان را نکرد و جان کندن و زراعت و صنعت و سياست و ثروت اندوزی و اخلاق و جزا و جنگ آغاز شد زيرا با نابودی عشق غريزی، احساس جاودانگی و امنيت روانی هم نابود شد و اين احساس نابود شدن موتور محرکه تاريخ بوده است. همانطور که علی (ع) می فرمايد: اگر همه انسانها مؤمن می بودند هرگز شهری برپا نمی شد. پس اگر کل اين تمدن و تاريخ بشری بر کفر پنهان و آشکار استوار است و جز کفر توليد نمی کند امری طبيعی است. چون اين کفر و عداوت پايان يابد اين تاريخ هم به پايان می رسد
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۶۱

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم بهشت ۳ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت بهشت ۳  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز بهشت ۳  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم بهشت ۳  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی بهشت ۳ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی بهشت ۳  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری بهشت ۳  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا بهشت ۳  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود بهشت ۳  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

ستیز پیغمبرشاهي در تاریخ

در طول تاريخ عده ای پيغمبر بودند. و عده ای هم فقط شاه بودند. اين شاهان و پيامبران کاری با يکديگر نداشتند و چه بسا شاهانی که به پيامبران پناه داده و از آنان در قبال ستم ملايان مذهب دفاع کردند مثل حمايت برخی شاهان هخامنشی از انبيای بنی اسرائيل. و اما عده ای هم شاهانی بودند که دعوی پيامبری و شاهی داشتند که پيامبران حقه و مؤنمنان را تحت آزار و کشتار قرار می دادند مثل فراعنه مصر و يا شاهان ساسانی. اينان را پيغمبرشاه می ناميم که خلفای بنی عبّاس هم در همين جرگه می باشند که همه امامان و مؤمنان را قتل عام کردند. اين پيغمبرشاهان که خود را خدا و يا سايه خدا و يا جانشين خدا و فرستاده خدا می دانستند رسالتی جز پيامبر کشی و امام کشی و مؤمن کشی نداشتند و همين ها کارخانه تحريف و تبديل دين بودند و نفاق را مبدل به فلسفه و ايدئولوژی کردند و همه دانشمندان را گرد آوردند و به آنها صله های فراوان دادند تا دين را وارونه سازند و حتی در کتب آسمانی دست کاری کنند مثل شاهان ساسانی که بخش عمده ای از اوستا را تغيیر داده و از نو کتابت نمودند و يا مثل عثمانيان و صفويان که حتی سيمای اسلام را بکلی تغيير دادند. يکی از بزرگترين ويژگی مشترک اين پيغمبرشاهان زن بارگی و زن ذليلی جنون آميزشان بوده است که تمام فرامين را تحت تأثير و القائات زنان حرمسراهای خود صادر می نمودند و شاهان اصلی در واقع کنيزکان و فواحش بودند و دستور قتل مردان حق را همين ها صادر می کردند و خود اين پيغمبرشاهان اکثراً دائم الخمر بودند و لذا وزرای دربارشان نيز تحت تأثير و فرمان مخفيانه اين زنان حرمسرا قرار داشتند. فقط انگشت شماری از اين زنان لو رفته و مشهور و معروف شدند مثل زن فاسق هارون الرشيد يا ترکان خاتون زن ملکشاه سلجوقی که برای خودش لشکر و دربار و وزرائی مستقل داشت و خواجه نظام الملک در حقيقت از او دستور می گرفت و شيعيان را قتل عام می کرد. مطالعه شجره اين پيغمبرشاهان نشان می دهد که جملگی از شجره ملايان منافق مذاهب هستند که در سودای سلطنت بودند که در صف مقدم دشمنان هر پيامبر جديدی قرار داشتند و شاهان را ترغيب به کشتن پيامبران و مؤمنان می نمودند مثل ملايان يهود که قيصر را وادار به قتل مسيح کردند و يا ملايان دربار خسرو پرويز و انوشيروان که فتوای قتل عام مانويان و مزدکيان را صادر کردند و اوستا را تبديل نمودند زيرا در اوستا ظهور مانی و مزدک به عنوان اوصيای دين زرتشت پيشگوئی شده بود. اسکندر مقدونی نيز يکی از اين پيغمبرشاهان بزرگ بود و داعيه نجات و رهبری بر کل جهان را داشت و همواره با يک لشکر از زنان روسپی در سفر بود و معروف است که تخت جمشيد به امر يکی از اين روسپی ها و در حضور همو به آتش کشيده شد تا عيش شبانه را تأمين کند و در هر سرزمينی ادعای رسالت آسمانی داشت و هنوز هم اقوامی وجود دارند که او را پيامبر می دانند. انوشيروان نيز نهايتاً پس از قتل عام مزدکيان دعوی رسالت نمود و معروف است که دوازده هزار زن در حرمسرا داشت. فرعون مصر نيز تحت فرمان معشتوقه اش به جنگ با موسی (ع) و قومش پرداخت و بنی اسرائيل را قتل عام نمود. بخت النصر نيز دعوی پيامبری داشت و خود را فرستاده خدا می دانست که به قتل عام پيامبران بنی اسرائيل و مؤمنان پرداخت. تنها پيامبر راستينی که به مقام شاهی بر روی زمين رسيد حضرت سليمان بود که البته درباريان و لشکريانش را جملگی اجنه و ملائک و حيوانات روی زمين تشکيل می دادند و يک سلطنت متافيزيکی داشت که او نيز از سلطنت خود استعفا نمود زيرا ديد که قادر به اقامه عدل روی زمين نيست و خداوند هم عذرش را پذيرفت و لذا بزودی از دنيا رفت. و عظمت او بقدری بود که تا مدتها مردمان جسارت کفن و دفن او را نداشتند به نظر می رسد که حضور حضرت سليمان يکی از مراجع تقليد و وسوسه بسياری شده تا بواسطه پيامبری سلطنت کنند. و همين وسوسه است که صهيونيزم را پديد آورده و حکومت اسرائيل را ساخته است که اين نيز يک پيغمبرشاهی دموکراتيک است که در سودای فتح جهان می باشد و البته امدادهای غيبی آن برخلاف حضرت سليمان، گروههای کثيری از جاسوسان در سراسر جهان می باشند. پيغمبرشاهی وسوسه بس فريبنده و خطرناکی است که در جهان اسلام و تشيع نيز حضور دارد فی المثل اين وسوسه را می توان تحت عنوان درويشی گريها درک نمود که نام رهبران اکثرشان با پسوند «شاه» می باشد مثل فلان عليشاه. و بارها در طول تاريخ شاهد نبرد اين اقطاب برای رسيدن به سلطنت نيز بوده ايم مثل آقاخان محلاتی و اخلافش. اين سنت اساساً از مذاهب هندو به جهان تشيع وارد شده است مثل مهاراجه های هندی که جملگی خود را نماينده کريشنا می دانند. صفويان نيز از همين درب به سلطنت رسيدند و بناگاه از مذهب اهل سنت بريده و مبدل به شيعيان دو آتشه شدند. همه شاهان صفوی نيز زن باره ها و شهوت پرستانی ديوانه و الکلی بودند. می گويند که در عصر شاه عباس در شهر اصفهان حدود ده هزار روسپی حرفه ای وجود داشت که تحت نظارت دربار بودند و در واقع حرمسرای غيرمستقيم شاهان صفوی محسوب می شدند و اين روسپيان کل شهر اصفهان را تحت رهبری مافيائی خود داشتند و نقش جاسوسان شاه را هم ايفا می نمودند و از شاه حقوق می گرفتند. بنظر می رسد که با پيدايش دموکراسی و سوسياليزم عمر تاريخی پيغمبرشاهی هم در حال پايان است و لذا عمر تاريخی نفاق حکومتی در حال به سر آمدن است. و اين شايد يکی از خيرهای دينی دموکراسی باشد که از غرب پيدا شده است چرا که اصولًا در مغرب زمين پيغمبرشاهی رايج  نبوده و همواره کفر سيمای آشکاری داشته است به استثنای دوران سياه حکومت کليسا در قرون وسطی که از پيغمبرشاهی های بغايت مخوف و مافيائی بوده که البته ربطی به تمدن غرب که دارای اساس يونانی و رومی هست نداشته است و اين همان روحانيت منافق يهود بود که بر تخت سلطنت عيسی مسيح نشست و چندين قرن به قتل عام مؤمنان مسيحی پرداخت که حتی شاهان اروپا از اين قدرت می هراسيدند و به آن حق حساب می دادند. و پيغمبرشاهی يک وسوسه ابليس در نفس هر بشری است که داعيه دين دارد و می توانيم در قلمرو معرفت نفس با اين ابليسيت مواجه شويم که چه سيما و توجيه مقدسی دارد همانطور که امروزه در سراسر جهان هزاران نفر در اين وسوسه ادعای نجات بشريت را دارند حتی آقای بوش. در آخرالزمان همه می خواهند پيغمبرشاه باشند. ولی کل بشريت در انتظار ظهور يک پيغمبر حقيقی است که بالاخره بر کل جهان سلطنتی از روی عشق و عدالت داشته باشد. بهرحال اين حق پيامبران است که بر بشريت سلطنت کنند زيرا عاشقان خدمت و سعادت بشر هستند بشرط آنکه بشريت هم طالب سلطنت آنها باشد
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۳۲

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم فلسفه ۲  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت فلسفه ۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز فلسفه ۲  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم فلسفه ۲  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی فلسفه ۲  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی فلسفه ۲  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری فلسفه ۲  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه ۲  گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا فلسفه  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود فلسفه ۲  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله  یاسپرس هرمنوتیک

نقش زن در سرنوشت تاریخ

هر چند که سازنده بيرونی کل تمدن و دانش و تکنولوژی و اقتصاد و فرهنگ مردان بوده اند ولی همين خدايان در باطن خود مريد زنان هستند و اراده شان در دست زنان است. لذا کل اين تمدن و تاريخ و فرآورده هايش ماهيتی زنانه دارد و در خدمت زنان است. همانطور که طبق يک قانون ذاتی، غايت هر امری منوط به نيّت نهفته در آن است و نهايتاً همان نيّت به عرصه ظهور می رسد، کل تاريخ تمدن بشری نيز پيرو همين قانون ذاتی می باشد. پرواضح است اگر نيّت آدمی در هر عملی دچار اختلال و ندامت و نفرت شود محصول آن عمل نيز باطل می گردد. همانطور که عصر مدرنيزم عصر بيگانگی و نفرت زن و مرد از يکديگر تا سر حد انتقام است که منجر به نابودی خانواده می شود لذا غايت سرنوشت تاريخ هم دچار خود – براندازی می گردد و همه ارزشهايش وارونه عمل می کند و واژگون سالاری بر همه ارکان و نتايج اين تمدن مسلط می گردد و کل بدنه اين تمدن بصورت حربه و ابزاری مسلحانه بين زن و مرد به ميدان می آيد که جنگ نهائی تاريخ که سرنوشت تاريخ را رقم می زند بقول سارتر، جنگ بين زن ومرد است
در معارف اسلامی و خاصه شيعی نيز می خوانيم که حضرت فاطمه (ع) مقصود خداوند از خلقت جهان و جهانيان است و بلکه مقصود رسالت انبياء و اولياست. اين بدان معناست که اين مقصود ذاتی اگر بر حقش متجلی نگردد دچار اشد ابطال و نابودی می شود. ظهور همجنس گرائی در زنان و مردان با سرعتی که به پيش می رود اساس اين جنگ بی پايان آدم و حوا را پی ريزی می کند و نسل بشر (فرزندان) را هم مواجه با انقطاع نموده و اين خود- براندازی رخ می نمايد. اگر زن و مرد به صلح و دوستی نرسند نابودی اين تمدن حتمی است. اگر زن به حق مقصود خود در خلقت واقف نشده و حقوقش را ادا نکند کل اين تمدنی را که برای او بنا شده است قبرستان مقصود خود می سازد. و اگر مرد دست از عروسکبازی با زن برندارد به خودکشی می رسد
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۸

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم غیبت ۳  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت غیبت ۳  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز غیبت ۳  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم غیبت ۳  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی غیبت ۳  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی غیبت ۳  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری غیبت ۳  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا غیبت ۳  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود غیبت ۳  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

ایران مهد اولین و آخرین تمدن الهي

به لحاظ منابع تاريخی اين امر کمابيش مسجل شده است که دين زرتشت نخستتين دين توحيدی بزرگ در جهان بوده است که قدمت آن به بيش از پنج هزار سال تخمين زده شده است. وقتی درک می کنيم که در دوران هخامنشی دين زرتشت به مرحله زوال و تحريف و نسيان بوده است پس واضح است که اين دين با آن همه عظمت و خدماتش به تمدن بشری دارای چه قدمتی قبل از هخامنشی بوده است. و اين نکته را نيز درک می
کنيم که نهضت و حکمت مانوی و سپس مزدکی درعصر ساسانيان به مثابه تجديد بنا و احيا و رنسانسی در دين زرتشت بوده که بواسطه شاهان و موبدان بکل وارونه شده بود. از آثار مورخين کهن مثل هرودوت و حتی کتب اساطيری قبل از هرودوت يعنی هومر و هسيود که به حدود هزار سال قبل از ميلاد مسيح می رسد حضور و عظمت جهانی دين زرتشت قابل درک می باشد. نخستين بانی و کاشف خير و شر بنا به اسناد و روايات زرتشتی و غيرزرتشتی می دانيم که حضرت زرتشت (ع) در نفس بشر بوده است يعنی بنيانگذار ديالکتيک بعنوان ذات انديشه و ادراک و جوهره حرکت و معنويت و تقوی و حکمت. برخلاف برخی از تحليلگران غربی و گاه ايرانی، دين زرتشت دين ثنويت پرستی (دوگانگی) نيست بلکه کاشف آن است زيرا انسان تنها حيوان دوگانه می باشد زيرا حامتل روح خدا و الوهيت است که در تضاد با مخلوقيت اوست. زرتشت (ع) با کشف و درک دوگانگی اهريمن– اهورامزدا در نفس بشری بنيانگزار خودشناسی بعنوان گوهره معرفت و حکمت و مذهب است. و علاوه بر اين ايشان به لحاظ علوم و فنون دنيوی نيز نابغه ای حيرت آور بوده و برای نخستين بار معماری و خياطی و بافندگی و آشپزی و فنون جنگی و ابزارسازی را به مردم آموخته است پس بانی مدنيت نيز بوده است و همچنين علم طب را بر اساس گياه شناسی بنا نهاده است. در تاريخ کهن و درآثار کسانی چون هرودوت، افلاطون و ارسطو درک می کنيم که يونانيان در حدود بيش از دو هزار سال پيش به ايران می آمدند و از نزد مغان زرتشتی که اوصيای دين زرتشت بودند همه علوم و فنون مذکور را می آموختند از جمله حکمت را. و نيز درک مت کنيم که فلاسفه يونان باستان و حکيمان موحد آن دوران از جمله پارمنيدز و اگزنوفانس و زنون و جورجياس و هراکليت و ارشميدس و اقليدس بواسطه مغان زرتشتی موفق به درک ديالکتيک (وحدت اضداد) شدند که اساس تفکر علمی و فلسفی می باشد. و اين برداشت غرب از ايرانيان تا قرنها بعد از ظهور مسيح نيز ادامه داشته است تا آن حد که حکمت مانوی بصورت يک نحله فکری و فلسفی و مذهبی در يونان بر کل انديشه پيشرو آن دوران حاکم بوده است و بسياری از فلاسفه و حتی قديسين مسيحی در نهان به حکمت مانوی معتقد بودند از جمله سن اکيناس و سن اگوستين که دو تن از بانيان فلسفه مسيحيت می باشند. اين جريان حتی تا دوران رنسانس اروپا حضور داشته است و بسياری از پيشتازان رنسانس متهم به مانوی گری شدند و مثل ژور دانوبرونو در آتش سوزانيده شدند و آتش انقلاب را در اروپا برپا داشتند و ريشه حاکميت ظلمانی کليسا را سوزاندند و تمدن جديد امکان پيدايش يافت. انديشه هائی چون عدالت، حکومت مردمی و حقوق بشر از طريق زرتشتی و مانوی و مزدکی و سپس در لباس اسلام و تشيع به اروپا راه يافت که اکثر بانيانش ايرانی بودند. اصلًا انديشه انقلاب يک حکمت مانوی و مزدکی بود که در تشيع پذيرفته شد و در کسانی چون حسن صباح شکوفا گرديد و بصورت يک مکتب فلسفی و اجتماعی درغرب نيز پذيرفته شد هر چند که از محتوا تهی گرديد. و نهايتاً اينکه ايرانيان مانوی و مزدکی بودند که گوهره دين محمد (ص) و عرفان علی (ع) را يافتند و پروردند و برايش خون دادند و به بار نشاندند و به جهانيان عرضه کردند. و بقول حضرت رسول اکرم (ص)، قوم سلمان فارسی بودند که وارث و وصی دين او گشتند و مهد ظهور ناجی موعود گرديدند و امروزه تنها اميد مستضعفين جهان هستند. ايران مهد بهم آمدن آغاز و پايان تمدن و حکمت و مذهب و انسانيت در جهان است: اتحاد زرتشت (ع) و محمد (ص
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۵

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم عرفان حلقه ۴ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت عرفان حلقه ۴  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه ۱  علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز عرفان حلقه ۴  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم عرفان حلقه ۴  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی عرفان حلقه ۴ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی عرفان حلقه ۴  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری عرفان حلقه ۴  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا عرفان حلقه ۴  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود عرفان حلقه ۴  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

فلسفه فقر

(منم آنکه هستم». سخن خداوند به موسی (ع»
فلسفه فقر فلسفه به محاق افتادن جان و تن است در چنتره مرگ و نيستی. يعنی ابتلای وجود به عدم. و در چنين وضعيتی آدمی متوجه تن و جان و روان و اعصاب و اعضا و جوارح خود می شود زيرا صدای ذرّات وجود درمی آيد و صاحبش را فرا می خواند. و اگر فقر صرفاً از جبر نباشد اين صدا دارای ماهيّتی وحيانی و اشراقی و روحانی است. يعنی در قلمرو فقر مادّی مادّۀ وجود به آستانه معنای وجود می رسد و تن به قلمرو روح نزديک می شود. به بيان ديگری اين همان قلمرو و تجربه و درک وحدتِ وجود و عدم است يعنی توجيه و يگانگی ماده و معنا و مرگِ زندگی. اين مصداق سخن خداست که: گرسنه شو تا مرا ببينی! اينگونه است که محمّد (ص) به تنها امری که فخر می فروشد از بابت اشد فقر است. فلسفه های مدرن، حيات بشری را به دو نوع «بودن» و «داشتن» تقسيم می کند. انسانی که بر اساس داشته ها زندگی می کند و انسانی که براسا بودنِ محض. در عرفان ، آنچه که بين انسان و خودش حائل شده است همان داشته های دنيوی اوست اعم از ثروت و يا دانش و علايق دنيوی. آدمی به قدرت فقر به قلمرو وجود خودِ خودش می رسد که بقول علی (ع)، خدا همان خودِ خود انسان است. و فقرمطلق همان خداست که هستی اش را به انسان بخشيده است فقط اوست که هست و مابقی در درجات نيستی قراردارند. برای رسيدن به قلمرو وجود خودی (در مقابل وجود بيگانه– داشته ها) که همان قلمرو عالم غيب و روحانيات و حقايق ابدی است، انتخاب فقر امری واجب و اجتناب ناپذير می باشد. اين سنت انبياء و اولياء و عرفای حقه است. اکثر مردمان وجودشان در نزد بانکها و حکومتها و اربابان و در آجر و سنگ خانه شان است و فولاد اتومبيلشان. و اندکی اند که وجودشان در تن و جان و دل و روحشان است: وجود خودی و وجود بيخودی! حال اينکه امروزه برخی ثابت می کنند که علی (ع) هم يک ملاک بزرگ بوده و امامان ما نيز جملگی اشراف و تاجران بوده اند و خلاصه اينکه اشرافيت هيچ منافاتی با دين و معرفت ندارد و بلکه کسی که خانه و ماشين و موبايل و کامپيوتر و بيمه و... ندارد و زير خط فقر است و در جهنم است حسابش با کرام الکاتبين می باشد. و آنانکه اين سخن سلطان فقر تاريخ يعنی محمد (ص) را وسيله ای برای تحريف و واژگونگی دينش می کنند که: لا  معاش له لا معاد له (آنرا که معاش نيست معاد هم نيست)- يعنی کسی کته غذا ندارد کافر است و به جهنم می رود يعنی دين ندارد. زيرا اگر معاد به معنای حساب و کتاب آخرت است پس اين حديث بدان معناست که کسی که نان ندارد بخورد خداوند با او بی حساب است درست مثل مخلصين در قرآن کريم که اوليای خدايند. ولی اگر معاد به معنای روز قيامت کبری و ديدار با خداست که قرآن کريم اين واقعه را بر کل بشريت از جمله کافران حتمی می داند. و تازه اگر اين حديث بدان معنائی است که مشهور شده و مکتب سوسياليزم اسلامی است، پس تکليف گرسنگی های مستمر پيامبر (ص) و علی (ع) و فاطمه (ع) چه می شود؟ اگر بگوئيم که اينان امامانند و حسابشان از بشريت جداست (که اين خود انکار امامت آنهاست) پس تکليف ابوذر و خاندانش که همه از گرسنگی مردند چه می شود؟ و يا براستی ميليونها زنان و کودکان آفريقائی که از گرسنگی و فقر می ميرند همه به جهنم می روند؟ آيا خدا اينقدر ظالم است؟ خير! اين مائيم که از اشد ظلم خود، سخن رسول را وارونه کرده ايم تا توجيه ثروت اندوزی و غارتگری ما باشد. اين نيز مثل تفسير حديث «خيرالامور اوسطها» می باشد که وسط هر امری را ميانگين و معدل رياضياتی حساب کرده اند. تفسير صرفاً اقتصادی احاديث يکی از علب رسوخ التقاط و شرک و نفاق در مسلمين بوده است که امروزه غوغا می کند. اين هنوز ادامه سوسياليزم اسلامی است
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۰

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم  حافظ عرفان ۴  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت عرفان ۴  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز عرفان ۴  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم عرفان ۴  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی عرفان ۴  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی عرفان ۴  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری عرفان ۴  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا عرفان ۴  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود عرفان ۴  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

اولین پیامبر نفاق
«افلاطون»

بدون تردید این مقاله همه فیلسوفان و فلسفه زدگان را به خشم می اندازد ولی خواهشمندیم که اندکی تامل کنند و صبر فلسفی داشته باشند و به راستی فیلسوف (حقیقت جو) باشند. با مطالعه ای در مهمترین اثر افلاطون یعنی «دیالوگ» که خاستگاه فلسفی اش را نشان می دهد به وضوح یک تناقض گوئی آشکار را درک می کنیم. افلاطون از یک طرف کل روش استدلال خود را از حکیمانی چون جورجیباس و پارمنیدز و اگزنوفانس می گیرد و آنان را استادان و بانیان علم کلام می داند و تبحر آنان را جادویی می خواند و از طرفی دیگر دیدگاههایشان را در مورد فلسفه وجود و معنای حقیقت و آداب تعلیم و تربیت به باد سخره می گیرد و طردشان می کند. برای یک فیلسوف تضاد بین روش (متدولوژی) و حقیقت راه، تضادی نابخشودنی است و آن فلسفه ای که اینگونه و بر چنین تضادی بنا شود بر ابطال آشکار است و عین نفاق و شقاق فلسفی می باشد. افلاطون از طرفی دیگر سقراط (استاد مستقیم خودش) را هم در این کتاب یکی از طرفین ثابت دیالوگها قرار داده که در واقع یک دیالوگ فرضی و داستانی است و بدینگونه می خواهد نظر گاه خودش درباره حکیمان الئات را که نخستین حکیمان توحیدی آن دوران از غرب بودند را اززبان سقراط بیان کند و به واسطه سقراط این حکیمان را مسخره و تکذیب کند و آنان را اهل سفسطه (سوفسطائیان) بخواند. در حالیکه خود سقراط از پرورش یافتگان و مریدان مستقیم همین حکیمان از جمله پارمنیدز (برمنداس) بوده است و به آنان عشق می ورزیده و آنانرا در مقامی برتر از فیلسوف قرار می داده و سوفیست می خوانده که به معنای «مظهر حقیقت» است در حالیکه فیلسوف یعنی حق جو. و سوفیت یعنی کسی که به حق رسیده و خود اسوه حق است. افلاطون پس از شهادت استادش سقراط، پس از دوره کوتاهی زندان، به کلی از راه استادش منحرف گردید و به راستی حکمت توحیدی سقراط و مکتب خودشناسی او را واژگون ساخت. این امر در اثر دیگرش یعنی «جمهوری» واضح تر است و دال بر توبه ای کاملا سیاسی در زندان آتن است. به هرحال افلاطون فیلسوفی به غایت تناقض گو و لطیفه پرداز بود و لذا در آثارش این واژگونگی و نفاق را تاحد امکان پنهان داشت ولی این نفاق و خیانت عظیم در مکتب مریدش یعنی ارسطو عیان شد و بدینگونه بود که برای نخستین بار حکمت تبدیل به حکومت شد و سر از دربار پادشاه مقدونیه درآورد و اسکندر را پرورش داد و برای غارت و قتل عام جهان گسیل داشت. این عاقبت همان جمهوری افلاطون بود. در تاریخ فلسفه هرگز خیانتی اینچنین لطیف و هولناک رخ نداده است. افلاطون برای تبدیل حقیقت یگانه به یک حقیقت مصلحتی – سیاسی دچار تناقض شد و نام این تناقض را «دیالکتیک» گذاشت و آنرا «عرش معرفت» نامید و بدینگونه نفاق خود را به اوج قداست رسانید. تا اینکه دو هزارواندی سال بعد فیلسوف کافر و بی ریایی بنام کارل مارکس این نفاق رسوا شده را ختم نمود و تبدیل به پیامبر کفر شد متّل افلاطونی تبدیل به ماتریالیزم دیالکتیک گردید و پرونده عشق دروغین افلاطونی هم بسته شد. همانطور که «متّل» تبدیل به «ماده» شد عشق هم تبدیل به سکس گردید

تذکر: چالش و نبرد ما با فلسفه و فلاسفه غربی و غرب زده ای چون فارابی و بوعلی و امثالهم در قبال دفاع از منطق توحیدی در عرفان اسلامی می باشد و دفاع از حکمت قرآنی
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۲۰۹

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت طب اسلامی ۳  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز طب اسلامی ۳  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم طب اسلامی ۳  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی طب اسلامی ۳  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی طب اسلامی ۳  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری طب اسلامی ۳  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا طب اسلامی ۳  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود طب اسلامی ۳  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

«امام علي (ع) «باني روشنفكری دیني در تاریخ

در میان همه مذاهب تاریخ جهان، مکتب علی (ع) اوّلین مذهبی است که به دین نگاهی فکورانه و حکیمانه دارد. علی (ع) را بایستی کاشف عقلانیت دینی و دین عقلانی دانست و همین امر اساس آن پدید ه ای در تاریخ اسلام است که عرفان نامیده می شود. همو را بایستی کاشف و بانی شکاکیت در قلمرو عقل و دین نیز دانست همانطور که مکتب فلسفی لاادری (من نمی دانم) نیز برآمده از سخن معروف آن حضرت است که: «آنکه به نمی دانم نرسیده به دانایی نرسیده است». در حقیقت بایستی ایشان را بانی مکتب اصالت معرفت نیز دانست که می فرماید «آنکه خود را نمی شناسد نابود است». لذا بایستی فلاسفه ای همچون دکارت و هگل را حدود هزار سال بعد از ایشان کاشف مکتب اصالت فکر و اصالت خود آگاهی دانست. همو می فرماید «من هرگز خدای نادیده را نپرستیده ام». و این همان مکتب پوزیتیویزم در معنبای بسیار گسترده تر است که حتّی الهیات و متافیزیک را هم شامل می شود. اگر سوسیالیزم فیزیکی از محصولات روشنفکری دین از دوران رسانس بوده است لذا علی (ع) را بایستی نخستین سوسیالیست کامل نیز دانست که می فرماید «هر کاخی سر بر آورده از کوخهاست». و همو نخستین دموکرات کامل تاریخ نیز می باشد که در حکومتش توده های عامی را به امارات شهرها و استانها گماشت، چرا که کاملترین میوه روشنفکری در عصر جدید دموکراسی بوده است. و نیز اینکه اوّلین و کاملترین نیهیلیست عملی در تاریخ است که چهارده قرن پیش از این فرمود: رشته های بقای دنیا پاره شد .... دنیا قلمرو نابودی است .... و آنچه که هست دلالت دارد بر نیستی. پس بایستی علی (ع) را بانی و کاشف و سلطان بی بدیل جهان روشنفکری دانست
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۹۵

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت شفاعت ۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز شفاعت ۲  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم شفاعت ۲  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی شفاعت ۲  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی شفاعت ۲  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری شفاعت ۲  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا شفاعت ۲  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود شفاعت ۲  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

مارتین بوبر
مشهورترین عارف یهود قرن بیستم جهان

مارتین بوبر به واسطه اثر بسیار کوچک خود بنام «من و تو» شهرت جهانی یافته است تا به امروز تقریباً به همبه زبانهای زنده جهان ترجمه گردیده است. شهرت اصلی این اثر عموماً از جنبه ادبی آن است و یک مکتب ادبی مدرن در زبان آ لمانی محسوب شده است که معروف به مکتب «من و تو» است. ولی این اثر بسیار غنی تر از یک پدیده ا دبی می باشد بلکه شاهکاری در روانشناسی فلسفی و فلسفه رابطه بعنوان اساس وجود انسان است. بوبر نیز همچون سایر فلاسفه اگزیستانسیالیست اروپا بانی مکتب اصالت رابطه می باشد که وجود انسانی را از ذات رابطه انسان با سایر انسانها می داند و به همین دلیل بوبر را هم یک فیلسوف اگزیستانسیالیست نامیده اند. بوبر قبل از نگارش کتاب مذکورش به واسطه تفسیر فلسفی تورات و ترجمه آن به آلمانی مشهور شده بود. ولی فقط در کتاب «من و تو» بود که سیمای عارفانه اش آشکار شد و زان پس زندگی دنیوی خود را نیز بر زهد و تقوا و انزوای از غوغای مدرنیزم بنا نهاد و از آ لمان به اورشلیم مهاجرت نمود و قبل از تشکیل دولت اسرائیل در دامنه کوه صهیون اقامت گزید و به عبادات و ارشاد مریدانش مشغول شد و در انتظار رؤیت یهوه از کوه صهیون نشست. بوبر دو یار همفکر و نزدیک دیگر داشت که هر یک در تمدن معاصر اروپا نقشی حیرت آور ایفا نمودند. یکی «هرتسل» بانی صهیونیزم فلسفی - مذهبی است و دیگر «گوبلز» دکترای فلسفه و ایدئولوگ و وزیر فرهنگ هیتلر است و تنها کسی که به هیتلر وفادار ماند و به همراه او با کل خا ندانش خود کشی کرد. هر چند که گوبلز خودش یهود نبود ولی با جامعه یهود بستگی فراوان داشت و همسر و محبوبش یهودی بود. این سه نفر که دوستان دوران مدرسه و دانشگاه بودند و سه نخبه فلسفه در دانشگاهای آلمان که مجله سوپر روشنفکرانه ای بنا نهادند ولی بتدریج به لحاظ فکری از یکدیگر دور شدند. ماجرای این سه نفر تشابه بسیاری به سه یار دبستانی ما یعنی حسن صباح، خواجه نظام الملک و خیام دارد که هر یک به راهی کاملا ً متفاوت و بلکه متضاد رفتند. بوبر را بایستی ادامه تکاملی دو فیلسوف یهود دیگر یعنی هوسرل بنیان گذار مکتب پدیبده شناسی و فروید بانی روانکاوی مدرن دانست که از ادغام این دو علم به همراه ریاضت و تأملات درونی به جهشی برتر دست یافت. این سه یهود آ لمانی به راستی جلوه های مدرن حکمت موسوی محسوب می شوند و جالب اینکه این هر سه از جانب جامعه رسمی یهودی و روحانیت سازمانی آن مطرود شدند و اساساً در جامعه مسیحیت درک شدند. بوبر همچون همه عارفان جهان به اصالت رابطه مراد و مرید رسید و تنها راه نجات انسان مدرن را در چنین رابطه ا ی خاطر نشان نمود و مابقی انسانها را در خارج از این رابطه محکوم به «او» شدن به معنای شی شدن در جهان صنعت و غول سرمایه داری دانست. البته خود بوبر در اواخر عمرش اذعان نمود که تعبیر درستی درباره «او» نداشته است و دچار یک سو تعبیر عظیم گردیده است. بوبر در دامنه کوه صهیون که وعده گاه خدای موسی با بندگانش می باشد یک جامعه کوچک سوسیالیستی و عرفانی بر مبنای اقتصاد کشاورزی پدید آورد که همچنان تا به امروز بعد از مرگش فعالیت دارد و بسیاری از اعضای این جامعه، اعراب مسلمان هستند و این تنها جامعه ای در اسرائیل است که در آن یهودیان و مسلمانان در صلح و اتحاد با یکدیگر زندگی می کنند و درآمد اقتصادی حاصل از کار خود را در این جامعه برادر وار تقسیم می کنند. و این یک بدعت عظیم و معجزه آسا است آن هم در جامعه نژآد پرستانه و مخوفی چون اسرائیل. بوبر تا به آخر عمر از هر نوع همکاری با دولت اسرائیل سر باز زد و بواسطه فشارهای سیاسی حتی از تدریس در دانشگاه انصراف داد ولی به واسطه شهرت جهانی اش به عنوان یک فیلسوف یهود تا به آخر عمر همچون خاری در چشم حکومت اسرائیل زندگی کرد. این واقعه نشان می دهد که فقط عارفان مذاهب حقه هستند که می توانند بشریت تکه پاره شده عصر جدید را در اوج نژاد پرستی های گونا گون با یکدیگر متحد سازند و جنگ هفتاد و دو مذهب را پایان دهند
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۸۷

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت زرتشت ۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز زرتشت ۲  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم زرتشت ۲  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی زرتشت ۲  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی زرتشت ۲  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری زرتشت ۲  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا زرتشت ۲  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود زرتشت ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

علي (ع) که بود؟

کسی که حتّی حاصل دسترنج خود را از آن خود نمی دانست
کسی که جان دوستش را بر جان خود ترجیح می داد
کسی که دشمنانش را بیشتر از دوستانش، دوست می داشت
کسی که ۲۵ سال شبانه روز کار کرد تا قرض دوستش را بپردازد
کسی که با نان جو و نمک هرگز دچار سوء تغذیه و بیماری نشد
کسی که حتّی دشمنانش هم او را دوست می داشتند
کسی که هرگز نان به خانه نبرد
کسی که هرگز از حکومت حقوق نگرفت
کسی که از ریاست کردن نفرت داشت
کسی که خدا از زبانش سخن می گفت
کسی که بر مؤمنان سخت گیر و بر کافران مهربان بود
کسی که تمام عمرش بلاوقفه در نماز و روزه بود
کسی که تا قاتلش را شفاعت نکرد از دنیا نرفت
کسی که خداوند بر او نماز می خواند
کسی که خدا مریدش بود
کسی که «خود» را نابود کرد و خدا را عیان نمود
کسی که به واسطه انتخاب فقر مطلق، به اسرار وجود آگاه شد
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۷۰

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت دجال ۳  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز دجال ۳  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم دجال ۳ امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی دجال ۳ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی دجال ۳ شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری دجال ۳ فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا دجال ۳  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود دجال ۳ ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

باز آفریني
«دادگاه سقراط»

قاضی: جناب سوفیست، مذهب شما چیست؟ و آیا برای خود رسالتی قائل هستید؟ سقراط: مذهب ما خود شناسی است و لذا رسالت من هم اینست که به مردم یاری دهم تا خودشان را بشناسند.
قاضی: این مذهب من درآوردی را از کجا آورده اید؟ علاوه بر این آیا آدمها خودشان را نمی شناسند و دیگری باید آنها را به خودشان بشناساند؟ آیا این یک جنون نیست؟ آیا قصد دیوانه کردن مردم را ندارید؟ آیا قصد ندارید که دموکراسی نوپای یونان را نابود کنید؟ هر کسی می داند که نامش چیست، پدر و مادرش کیستند، اهل کجاست، چه نیازهایی دارد. و چه چیزهایی می خواهد یا نمی خواهد و تواناییها و ضعفهای خود را نیز بهتر از شما می داند. پس شما چه چیزی را می خواهید به آنان بیاموزید؟
سقراط: این مذهب را من خودم در آورده ام زیرا کشف کرده ام که هیچکس خودر را نمی شناسد و اینهایی هم که شما گفتید خودشناسی نیست بلکه جهان شناسی فردی هر کسی است که مربوط به خود او نیست بلکه شرایط اوست او حتی نام خودر را هم برنگزیده و لذا مال او نیست. من می خواهم هر کسی را به او نشان دهم و بشناسانم، روح او را.
قاضی: عجب پس آیا خودتان توانسته اید که روح خود را دستگیر کنید و بشناسید؟ اگر موفق شده اید لطفاً کمی برای ما هم بازگو کنید تا شاید ما هم علاقه مند شویم.
سقراط: شما اینک شاهد روح من هستید. من توانسته ام که روح خود را از تنم استخراج و عیان سازم.
قاضی: اگر چنین باشد این علمی بسیار وحشتناک است زیرا گمان نمی کنم در شهر آتن مردی زشت روی تر و زننده تر از شما وجود داشته باشد. آیا می خواهید همه مردم یونان را شبیه خودتان همچون دیو نمایید؟
سقراط: آری. دقیقاً همینطور است؟
قاضی: ما هم درست به همین دلیل شما را زندانی و محاکمه می کنیم تا زیباروی ترین مردم جهان یعنی یونانیان را تبدیل به زشبت ترین اقوام بشری چون خودتان نسازید و رنگ طلایی ما را سیاه ننمایید. اما سوال من اینست که راز جذابیّت و جادوی سیمای زشتی چون تو چیست که همه مردمان را از هر طبقه جلب کرده و مرید خود ساخته اید؟
سقراط: این همان جذابیّت و افسون روح من است که در من آشکار شده و چون شما روح ندارید مرا از چشم بدن خودتان اینطور زشت می بینید. شما هم اگر خودتان را بشناسید مرا زیباترین انسان خواهید دید و خودتان هم زیبا خواهید شد و همه شما را دوست خواهند داشت.
قاضی: چرا فقط آدمهای بدبخت و حقیر و بی سروپا و طفیلی جامعه شما را زیبا می بینند؟ آیا فقط آدمهای بیچاره می توانند خود را بشناسند؟
سقراط: اینطور نیست. در میان شاگردان من آدمهای خوشبخت و پولدار هم هستند ولی بدبختها بیشتر میل خود شناسی دارند زیرا نمی توانند خودشان را در پول تماشا کنند چون پول ندارند. پس مجبورند خودشان را در خودشان پیدا کنند.
قاضی :چرا فقط جوانان در اطراف شما هستند. آیا از سادگی و بی تجربگی آنان سو استفاده نمی کنید؟ آیا از پولشان و زیبایی جمالشان سوء استفاده نمی کنید؟ ما شواهدی در این باره پیدا کرده ایم. آیا شما حاضرید از این راه رسالت خود توبه کنید و مثل سابق به شورای شهر ملحق شوید و به مردم یونان خدمت کنید تا دموکراسی پایدارتر شود و رونق و رفاه
توسعه یابد؟
سقراط: ابداً.
قاضی: پس باید بین تبعید از یونان و مرگ، یکی را برگزینید.
سقراط: مرگ را انتخاب می کنم.
قاضی: آیا مگر رسالت ندارید تا همه را به خودشان بشناسانید پس چرا نمی خواهید این رسالت را برای مردم غیر یونانی ادا کنید؟ آیا رسالت شما فقط برای یونانیان است؟
سقراط: رسالت من برای جهانیان است و من اولین پیامبر خود –شناسی هستم تا مردم را از این راه به خدا برسانم زیرا سریعترین راههاست. ولی بشریّت هنوز آماده نیست و دو هزار سال دیگر طول می کشد تا آماده گردد. من پیر و خسته شده ام اگر کشته شوم هم برای من بهتر است و هم برای رسالت من. درغیر این صورت بشریّت تا ده هزار سال دیگر هم برای این امر آماده نخواهد شد. خون ما باید ریخته شود تا زمین بدان آغشته شود و خاک نسل های آینده از این خون بر خوردار شود. بدینگونه من در خون آینده بشریت، آنان را به خودشان معرفی خواهم کرد.
قاضی: این هذیانها هم از خودشناسی توست؟ به هرحال ما تو را به گونه ای می کشیم که خونت ریخته نشود و هدر گردد تا بشریت را از این جنون نجات داده باشیم. ما به تو زهری خواهیم خوراند تا خونت را تجزیه و نابود کند. ولی از آنجا که دوست قدیمی من هستی. باز هم به تو نصیحت می کنم که یا توبه کن و به حکومت آتن باز گرد و به مردم فلسفه بیاموز تا هوشمند شوند و یا تبعید را برگزین. زیرا قتل تو برای من ناگوار است زیرا شاگرد تو بوده ام و قتل تو برای من مثل خودکشی است. از تو خواهش می کنم به خودت ظلم نکن و دست از این خود-کشی بردار. آیا عاقبت خودشناسی، خود کشی است؟ مرا وادار به قتل خودت مکن. اگر تو از طرف خدایان رسالت داری من هم از طرف مردم آتن رسالت دارم تا تو را از این راه برگردانم تا روی به مردم کنی و از امر من که حکم مردم است اطاعت نمایی. من نماینده پارلمان هستم و مأمور
مردم.
سقراط: تو مأموریت خودت را انجام بده و من هم مأموریت خودم. تو مأموری که مرا اعدام کنی و من هم مأمورم تا در این رسالت کشته شوم. پس مأموریت هر دوی ما در این باره به امر واحدی می رسد. پس من و تو با یکدیگر در این باره دوست و همکاریم. من از تو به عنوان شاگرد قدیمی خودم ممنونم که مرا در انجام رسالتم یاری می دهی.
قاضی: تو اگر به وطن و مردم خودت وفا داشتی اینقدر لجاجت نمی نمودی. ما میدانیم که تو تحت آموزش مغان زردتشتی ایرانیان هستی که دشمنان دیرین ما هستند. تو خائن به وطن و مردم خودت و خدایان یونانی هستی.
سقراط: تو درست می گویی. من فرستاده خدای یگانه زردتشت هستم و این علم را از او دارم. و فلسفه یونانی هم تماماً از همان اقلیم است. و رسالت مرا نیز حدود هزار سال دیگر همان مردمان تصدیق خواهند کرد و کاملترین صوفیان از آن دیار ظهور خواهند کرد و بشریت را نجات خواهند داد. شما امروزه صوفی بودن را بزرگترین گناه و جرم می دانید و ولذا مرا صوفیست می نامید تا راحتر بکشید. ولی به زودی بشریت این عنوان را برتر از مقام خدایان قرار خواهد داد. و من نخستین صوفی شهید هستم که به جرم خودشناسی کشته می شوم. به زودی نام مرا همه خردمندان جهان برتر از نام زئوس و آسولون قرار خواهند داد. هر چند که در یونان تا قرنها تحت عنوان نام و مکتب من سواستفاده ها خواهد شد و فلسفه های دروغین برپا خواهد گشت و فتنه ها خواهد آفرید. در پایان این فتنه بزرگ، صوفی بزرگ تاریخ ظهور خواهد نمود و خدای یگانه را از وجود خود معرفی خواهد کرد. فردای آن روز نزدیکترین شاگرد سقراط یعنی افلاطون که با استادش زندانی بود و قرار بود به همراه وی کشته شود به نزد استاد آمد و بسیار عجز و ناله کرد تا استاد را از انتخاب مرگ خود باز دارد ولی نتوانست. سقراط جام زهر را سر کشید و افلاطون رفت و سپس آزاد شد و اندکی بعد به دستور پارلمان آتن نخستین دانشگاه فلسفه را تاسیس نمود و شاگردانی چون ارسطو را تربیت کرد که به دربار مقدونی رفت و اسکندر را پرورش داد تا برای فتح جهان و استقرار دموکراسی، بشریت را به خاک و خون بکشد. و این جریان هنوز ادامه دارد. جریانی که حاصل تبدیل خودشناسی به فلسفه است که مولّد تمدن غرب است که حامی دموکراسی و جهانخواری می باشد
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱

 

لمپینیزم شرعي

لمپن یک واژه اروپایی است به معنای لاط، فحاش، رذل، بی سروپا، بی فرهنگ. اصولًا در هویت چنین آدمهایی نوعی غیرت و تعصب کور و ریاکارانه متکی به ارزشهای اخلاقی و شرعی و ناموسی هم حضور دارد که شدیداً نژادپرست است. در تاریخ جدید کشور ما «شعبان بی مخ» یک نماد مشهور از این هویت است که آنرا لمپینیزم شرعی نامیده ایم. یک فرد لمپن دارای هویتی هیز، رذل، متجاوز و ستمگر است ولی در بروز اجتماعی خود و برای دفاع از این هویت متوسل به ارزشهایی می شود که اتفاقاً خودش مطلقاً در عمل زندگی خودش بدانها مقید نیست و فقط در تجاوز به هویت و حیثیت انسانهای پرهیزکار این ارزشهای شرعی را مستمسک قرار می دهد و صفات خود را به آنها نسبت داده و آنان را در انظار جامعه به لجن می کشد و سرکوب می کند. لمپینیزم همواره در پس پرده مورد استفاده حکومتهای فاسد درجهت سرکوبی ارزشهای اخلاقی در جامعه است به خصوص بر علیه نیروهای انقلابی و ضد ستم و آزادیخواه به کار گرفته می شود. در یک نگرش تاریخی درک می کنیم که لمپینیزم شعبه ای از نفاق دینی است که اتفاقاً ریشه در ملایان ریاکار حکومتهای فاسد دارد. استفاده از لمپینیزم شرعی بر علیه انقلابات ضد سلطنتی و ضد قرون وسطایی در تاریخ رنسانس اروپا سابقه ای آشکار دارد. در تاریخ ایران و اسلام نیز شاهد همین جریان بوده ایم مثل استفاده خلفای بنی عباس و شاهان غزنوی و سلجوقی و صفوی از این لمپینیزم شرعی جهت سرکوبی نهضت های انقلابی قرامطه و اسماعیلیه. و یا مشابه چنین استفاده ای در دستگاه ساسانیان جهت قتل عام مزدکیان و مانویان در تاریخ به ثبت رسیده است. از همین منشأ می باشد که نسبت ناروای زنا و اشتراک جنسی به این نهضت های انقلابی و مؤمن و پاک تبدیل به بخشی از تاریخ ایران شده و چه بسا جاهلانه مورد استناد بسیاری از مورخین هم بوده است. فی المثل می دانیم که ازدواج و زنای با محارم و حرمسراهای چند هزار نفری بخشی از هویت این حکومتهای ضد مردمی و لامذهب است ولی همین حکومتها برای سرکوب مخالفان خود با توسل به جریایات لمپنی در جامعه صفات پلید خود را به نهضت های انقلابی نسبت داده اند. لمپینیزم شرعی همواره یکی از ستونهای اقتدار حکومتهای ضاله و ظالم در طول تاریخ جهان بوده است. حتی در عصر مدرنیزم هم این جریان به شیوه پیچیده تری در سرار جهان حضور دارد مثل جریان نئونازیسم و فرقه ک. ک.ک در اروپا و آمریکا. می دانیم که در کشور خودمان نهضت دکتر مصدق و ملی شدن نفت با اتکاء به همین لمپینیزم شرعی که پرچم وطن پرستی بر دوش می کشید و شعار دفاع از ناموس مردم را می داد سرکوب شد و کودتای ۲۸ مرداد بدون وجود این جریان ممکن نمی شد و حتی آمریکا هم از ماهیت چنین جریاناتی در جهان سوم به خوبی خبر دارد و از آن جهت کودتا و سرکوبی ملل استفاده می کند. جریان طالبان در افغانستان نیز به نوعی شعبه ای از لمپینیزم شرعی بود که اینهمه جنایت آفرید و دست پرورده آمریکا بود. جریان خوارج در صدر اسلام نیز نوعی دیگر از لمپینیزم شرعی – عربی در عصر خود بود که امام علی (ع) و مؤمنان را متهم به ارتداد و خروج از اسلام می نمود و آنهمه جنایت پدید آورد
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۷۲

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت خداشناسی ۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز خداشناسی ۲  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم خداشناسی ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی خداشناسی ۲  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی خداشناسی ۲  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری خداشناسی ۲  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا خداشناسی ۲  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعودخداشناسی ۲  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

«تفسیری بر سریال «زیر تیغ

مردی خوب و درستکار و پاک به یکباره دوست خود را به قتل می رساند. از لحاظ حقوقی این نوع قتل را قتل غیر عمد می خوانند. یعنی قتلی که در آن ارادۀ آگاهانه وجود نداشته است. ظاهراً آنچه که در فیلم نمایش داده می شود برداشتی از واقعیتی است که بارها و بارها در تاریخ و در هر جامعه ای اتفاق می افتد انجام دادن گناهی بزرگ تا حدی که زندگی فرد را کن فیکون می کند بدون اینکه آن فرد در انجام آن گناه اراده ای از خود داشته باشد بنابراین اگر بخواهیم اراده و آگاهی فرد را در وقوع این گونه اتفاقات شوم در زندگی حذف کنیم باید وقوع آن را به ارادۀ خداوند نسبت دهیم. حال سوال اینجاست که خداوند با وارد کردن این وقایع شوم بر زندگی انسان، عادل است یا ظالم؟ اگر بپذیریم که یک انسان پاک و درستکار در فرط بی ارادگی و تنها به واسطه اراده و خواستۀ خداوند گناه بزرگی را مرتکب می شود گناهی که تا پایان عمر وی را به عذابی سخت مبتلا می سازد و تمامیت زندگی دنیوی وی را تباه می کند پس چاره ای نداریم جز اینکه خداوند را ظالم بدانیم و به واسطه مفاهیمی چون بخت بد و سرنوشت و بد شانسی، دل خود را تسلی دهیم و این افراد را که مواجه با این وقایع تلخ در زندگی خود می شوند جزو بخت برگشتگان تاریخ قلمداد کنیم. و اگر بخواهیم انچه را که در فیلم «زیر تیغ» نمایش داده می شود واقعیت بپنداریم چاره ای نداریم جز اینکه خداوند را ظالم بدانیم و اما اگر بخواهیم خداوند را طبق تعریف تمامی پیامبران الرحمن الراحمین بدانیم پس ناچاریم که فیلم «زیر تیغ» را فیلمی دروغ و تهمت زن بر خداوند بدانیم. یعنی باور کنیم که هیچگاه امکان ندارد مردی پاک و درستکار به ناگاه مرتکب قتل شود و باور کنیم تمامی کسانی که در طول زندگی خود در شرایطی قرار می گیرند که گناهی یا عمل خلافی را به طور غیر عمد انجام می دهند این گناهان و اعمال خلاف نشأت گرفته از نفس پلید و مکّار و دروغگو و فاسد آنان است و گاه این فساد و پلیدی نفس آنچنان در نفس افزون می شود که به ناگاه و علیرغم ارادۀ این افراد در اعمال اینان ظاهر و بارز می گردد همانگونه که از نفس پاک و زیبا، محبت و زیبایی بارز می گردد. گرچه بشر همیشه مایل است تمامی وقایع بد زندگیش را به دیگران (جامعه، حکومت ، سرنوشت و...) نسبت دهد تا از زیر بار مسئولیت آن و پاسخ گویی به وجدان خود طفره رود همانطور که علت بیماریش ر ا نیز در بیرون از خود جستجو می کند (ویروس، باکتری و.... ) که این درست برخلاف احکام دین است. به هرحال نفس بشر همیشه از قبول مسئولیت اعمال خود گریزان بوده است حال اگر قرار باشد رسانه های عمومی مانند تلویزیون نیز وی را در این خود فریبی تشویق کنند و تمامی اعمال زشت و بد وی را با ترفندهای سینمایی مانند: استفاده از هنرپیشه محبوب مردم در نقش بد و یا ایجاد صحنه های عاشقانه و... زیبا سازند و آن را تقدیس کنند دیگر معلوم است چه بر سر این خود فریبی می آید و این درست در خلاف وظیفه ای است که این رسانه ها ظاهراً آن را رسالت خود می دانند که آن هم آگاهی دادن به مردم است. زیرا اگر ایمان را همان پذیرش گناهان و توبه از آن و کفر را عدم پذیرش گناهان و محول کردن آ ن به دیگران بدانیم پس چاره ایی نداریم که قبول کنیم چگونه این رسانه های عمومی با تولید سریالهایی از این دست مردم را در خود فریبی و کفر تشویق می کنند و راههای جدیدی از وجدان گریزی را نیز در این سریالها آموزش می دهند تا مبادا کسی در قبال عمل خلاف خود حتی ذره ای دچار عذاب وجدان شود و توجیه ای عاشقانه برای گریز از این عذاب وجدان پیش روی وی می نهند. ساختن چنین سریالهایی در کشوری که بر اساس دین حکومت می کند جای حیرت است که رسانه ملی اینگونه آزاد و علناً و هنرمندانه بر خداوند معصیت نماید. ما در باب اثر سوء رسانه ها به خصوص تلویزیون در مقدس سازی زشتیها و نیز ارائه توجیهائی عاشقانه در انجام اعمال زشت و گناه و خطا در مقاله ای تحت تلویزیون یا گوساله سامری سخن گفته ایم که به خوانندگان، خواندن این مقاله برای تکمیل مطلب ارائه شده توصیه می کنیم
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۱۳۸

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم خودکشی ۳  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی ۳  دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت خودکشی ۳  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز خودکشی ۳  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم خودکشی ۳  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی خودکشی ۳  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی خودکشی ۳ شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری خودکشی ۳  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا خودکشی ۳  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود خودکشی ۳  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

حق دیكتاتوری

هر حکومتی تجلی نفس آن ملت است که بر آن ملت حکم می راند و فرقی نمی کند که انتخابی باشد یا انتصبابی. قومی که با جبرها زندگی می کند معتقد به جبر است و جبارانه می اندیشد و احساس می کند و رفتار می نماید مستلزم حکومتی جبار است تا بتواند ادامه حیات دهد و فرو نپاشد. همانطور که مثلا ً در یک خانواده ای که افرادش جبار و وحشی هستند و به وظیفه تن در نمی دهند خود به خود نیازمند پدری جبار می شوند تا باقی بمانند و حتی از یک پدر مهربان و آزادیخواه هم در عمل فردی زورگو می سازند و در غیر اینصورت آن خانواده از هم می پاشد. همانطور که یک فرد لاابالی و قلدر و وظیفه نشناس برای ادامه حیاتش خود به خود بسوی مخدرات می رود تا نفس خود را زنجیر کند و برای خودش قابل تحمل باشد. حال اگر جامعه ای بر حسب اتفاق و یا به جبر زمانه دارای حکومتی پارلمانی و دموکراتیک شد بی آنکه حق آزادی و انتخاب را دریافته باشد فقط افراد جبار را به ریاست خود بر می گزیند و این امری ذاتی است. حال اگر فرد یا گروهی بخواهد علیرغم نفوس افراد و جامعه به زور یک حکومت جبار را براندازد و حکومتی آزاد فراهم آورد در واقع در حق آن جامعه ستم کرده است و مردم آن جامعه او را طرد و لعن و مجازات می کنند. دیکتاتوری و آزادی دو نوع حق هستند که بر جامعه ای فرود می آیند که این دو حق برخاسته از نفس کلی آن جامعه است. و اینست که قرآن می فرماید: «سرنوشت قومی تغییر نمی کند مگر اینکه نفوس آن قوم تغییر کند». و علی (ع) می فرماید: «هر قومی لایق حکومت خویش است». بنابراین برای تغییر
یک نظام سلطه گر بایستی نفوس تغییر کند و نفوس هم جز به واسطه معرفت بر نفس تغییر نمی کند. پس آزادی محصول عرفان است
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۳ ص ۷۴

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی ۶ خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حکومت اسلامی ۶  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حکومت اسلامی ۶  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حکومت اسلامی ۶  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حکومت اسلامی ۶  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی  حکومت اسلامی ۶  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حکومت اسلامی ۶  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حکومت اسلامی ۶  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حکومت اسلامی ۶  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

شیعه کیست؟
(خودشناسی شیعی)

چرا از میان دوازده امام فقط حسین (ع) و تا حدودی علی (ع) را به امامت قبول داریم و به مناسبت ها یادشان می کنیم و آنهمه شور و غوغا به پا می کنیم؟ ما بقی امامان گوئی تعارفی بیش نیستند و یک رودرواسی اعتقادی. این دو امام گوئی برای حکومت و ریاست دنیا جنگیده اند و اینست راز جاذبه شان در نزد ما شیعیان خالص. وجود امام زمان و ارزش ظهور جهانی او هم از همین بابت است که حکومت جهانی بر پا می کند و مسلماً ما هم به وزارت و ریاستی می رسیم. وگرنه این امام هم از هر امامت و خاصیتی در نزد ما تهی می بود و بی خاصیت تر از سائر امامان بی حکومت!! پس در واقع ما از امامت امامان بیگانه ایم و امامت را جز در خلافت و حکومت نمی یابیم و اینست مسئله! این مذهب شیوخ شورای سقیفه است مذهب عبدالرحمن عوف و باند او که پس از واقعۀ غدیرخم قصد ترور پیامبر را نمودند. و امام زمان هم تا وقتی که در نظر ما کسی است که قرار است بیاید و برای ما حکومت جهانی تشکیل دهد و ما را خوشبخت سازد در واقع امام ما نیست و از امامت او بی بهره ایم و بدون شک با ظهورش هم جز قهرش بما نمیرسد و احتمالًا طبق روایات اولین گروهی که بدست ایشان هلاک می شویم که البته حقِّ ماست. ظهور جهانی امام زمان ظهور قهّارانه اوست. رحمت و هدایت امامت او در عرصۀ قبل از ظهور جهانی او به مؤمنان واقعی میرسد که به امامت او عشق دارند و نه حکومت او. نگاه حکومتی به امام نگاه شیعی نیست بلکه نگاه اهل تسنن است که حاکمان هر دوران را امامان و خلفای پیامبر می خوانند. که البته همه اهل سنت هم اینگونه نیستند و بقول دکتر شریعتی : سنّی ها از من شیعه ترند زیرا نگاه حکومتی به ائمه اطهار ندارند
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۰۶

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی ۵ خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حکومت اسلامی ۵  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حکومت اسلامی ۵  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حکومت اسلامی ۵  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حکومت اسلامی ۵  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی  حکومت اسلامی ۵  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حکومت اسلامی ۵  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حکومت اسلامی ۵  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حکومت اسلامی ۵  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

اگر باور به ناجي موعود نمي بود؟

می دانیم که همه مذاهب جهان در اعتقاد تاریخی خود در انتظار ظهور یک ناجی هستند که جهان و جهانیان را نجات می دهد و بهشت موعود را بر روی زمین قرار می کند. این ناجی در درون یکایک بشر است. اگر شما ناجی نباشی ناجی وجود ندارد. امام صادق (ع) می فرماید که «انتظار همان ظهور است». یعنی منتظر همان ناجی است. براستی اگر چنین باوری در اذهان جهانیان نمی بود و چنین امیدی در قلوب بشریت وجود نمی داشت جهان معاصر ما اینک چگونه بود؟ پیش بینی چنین وضعی چندان مشکل نیست. کافیست که نگاهی به وضع و حال و سرنوشت برخی از آدمهای اطراف خودمان بیندازیم که دچار نومیدی شدید هستند. این نوع آدمها که امیدی به نجات خود ندارند دو دسته اند: دسته ای تبهکاران حرفه ای و جنایتکاران هستند و دسته ای دیگر هم افسرده گان و معتادان به مخدرات و روان گردانهای داروئی. تازه همین افراد هم تحت الشعاع اکثریت مردمی قرار دارند که اصولًا امیدوارند. با اندک تأملی به یقین می توان گفت که اگر انتظار ظهور ناجی موعود در بشریت نمی بود تاکنون طومار بشریت بدست خودش مدتها پیش از این پیچیده شده بود. آیا اینطور نیست؟ شاهد بوده ایم که کافرترین ایدئولوژی عصر جدید یعنی کمونیزم ماتریالیستی هم وعده به نجات حتمی بشریت داده بود که توانست چند دهه باقی بماند. و در روایات شیعی داریم که اگر اولیای خدا بر روی زمین نمی بودند طومار بشریت بسیار پیش از این پیچیده شده بود. و نیز اینکه ناجی موعود پس از برپائی حکومت جهانی خود بالاخره بدست زنی ریش دار (فمینیست) کشته می شود و سپس بشریت گروه گروه از فرط نومیدی خودکشی می کند و بدینگونه نسل بشر منقرض می شود
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۹۱

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی ۴ خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حکومت اسلامی ۴  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حکومت اسلامی ۴  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حکومت اسلامی ۴  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حکومت اسلامی ۴  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی  حکومت اسلامی ۴  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حکومت اسلامی ۴  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حکومت اسلامی ۴  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حکومت اسلامی ۴  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

قصاص در اسلام

۱- قصاص یکی از احکام الهی در مذاهب ابراهیمی از جمله اسلام است که در قرآن کریم هم دارای نصّ صریح است که مشهور است به این مضمون که چشم در قبال چشم، دست در قبال دست و جان در قبال جان و ... ولی در ادامه این حکم خداوند حکم بهتر و برتری را پیش روی قصاص کننده قرار می دهد و آن دیه است. که باز در قبال دیه هم حکم برتری را پیشنهاد می کند و آن عفو و بخشش است.
۲- بنابراین در قبال هر ظلم از جمله قتل یا نقصِ عضو طیفی از احکام در مقابل روی بشر است که به اختیار او نهاده شده است: قصاص دیه و عفو! و خداوند نظر خودش را هم فرموده است که برترین نوع آن عفو است و سپس دیه است و دست آخر قصاص است.
۳- این یک قانون فقهی در مقابل روی فقها و قانونگزاران و مجریان قانون نیز می باشد و فقط مربوط به قصاص کننده یا اولیای دم نیست. زیرا کسی که حاکم شرع یا فقیه جامع شرایط یا ولی فقیه و حاکم اسلامی و قاضی است بایستی بر همین اساس قانون بنویسد و حکم کند. و مسلمان محمّدی باشد و نه جهود بنی اسرائیلی.
۴- می دانیم که دین اسلام آخرین دین خدا و آئین آخرالزّمان است و طبق نصّ صریح قرآن این دین غایت و کمال رحمت و نعمت خدا در حقّ بشر است همانطور که پیامبرش هم رحمتی برای جهانیان است و مظهر رحمت خدا بر بشر می باشد. و قرآن هم کتاب بسم الله الرّحمن الرّحیم است و این عنوان بر پایه های عرش خدا نقش شده است.
۵- می دانیم که شریعت اسلامی شباهت فراوانی با شریعت موسی (ع) دارد و قانون قصاص هم در این دو مذهب بسیار شبیه است. آیا براستی فرق دین موسی و محمّد (ص) در چیست ؟ بدون تردید در رحمت محمّدی است. و لذا حکم شریعت هم مشمول حال همین رحمت است. و لذا در روایات تاریخی شاهدیم که چگونه پیامبر و علی (ع) در اجرای احکام قصاص بهر بهانه ای طفره می رفتند و کار را به عفو می کشانیدند حتی در مواردی که گناهکار خودش به گناهش اعتراف می کرد و تقاضای حدّ شرعی می نمود.
۶- حال برگردیم به جامعۀ کنونی خودمان و وضع احکام و حدود شرعی و مخصوصاً حکم قصاص در جمهوری اسلامی ایران.
۷- طبق آمار رسمی کشور ما در طی این سالیان به نسبتِ جمعیت بالاترین آمار اعدام و اجرای قصاص را در سطح جهان دارد و پس از آن کشور آمریکا قرار دارد که حکومتی لامذهب و لائیک است. آیا این عجیب نیست که به لحاظ جرم و جنایت و شقاوت حتی از آمریکا بدتریم؟
۸- و نیز علیرغم اجرای جدّی و بیرحمانۀ احکام و حدود شرعی و قصاص و اعدام شاهد رشد روزافزون مفاسد و شرارت و جرم و جنایت و دزدی و فحشاء و قتل در کشوریم و در بسیاری از موارد همچون آمار اعدام نیز دارای رکورد جهانی هستیم مثل قانون شکنی و تخلفات رانندگی و مرگ و میر در تصادفات جاده ای که آمارش بیست برابر حدّ متوسط در جهان است طبق آمار رسمی کشور. و این چه معنائی دارد؟ آیا قرار است اجرای شریعت موجب اصلاح و سلامت و اخلاق شود یا شرارت و جنون و جنایت؟
۱۰- یعنی اجرای بیرحمانۀ حدود شرعی و قصاص و اعدام موجب رشد شقاوت و بیرحمی و فساد اخلاقی در جامعه بوده است و نه بعکس. چرا؟ آیا از اسلام منحرف نشده ایم؟
۱۱- در جامعه بدوی و وحشی و آدمخوار و قسی القلب اعراب جاهل در صدر اسلام بندرت حکم قصاص بدست پیامبر و علی اجرا شد. و اما در جامعۀ ایرانی متمدّن هزارۀ سوم میلادی آیا مردم ما وحشی تر و شقی تر و کافرترند؟
۱۲- آیا براستی همه احکام و حدود شرعی و تعزیرات حکومتی به این جدیّت اجرا می شود؟ و آیا برای همه اقشار جامعه تا این حد شقاوت بکار می رود؟
۱۳- طبق اعتراف مسئولین کشور ما دچار اشدّ رشوه خواری و احتکار و غارت بیت المال و رانت خواری و ربا خواری است که بدین لحاظ نیز سرآمد جهانیان هستیم. پس چرا در این باره حدود شرعی جاری نمی شود و دزدان اموال عمومی قطع دست و گردن نمی شوند مثل چین کمونیست لامذهب که احکام اسلامی را بهتر اجرا می کند.

...
...
...
۳۲- فقه فقط تحت الشعاع حکمت و عرفان می تواند فقاهتی پویا و زنده باشد و در مسیر تاریخ جوامع رشد کند و پاسخگوی نیازهای انسان مدرن باشد در غیر اینصورت در تاریخ جا می ماند و بهمراه پیروان و حامیانش از گردونۀ تاریخ و حیات اجتماعی ساقط می شود همانطور که در حال شدن است. و آنگاه این اتهام ناحق را متوجّه اسلام می کند که گوئی اسلام دین عصر حجر است و به درد انسان مدرن نمی خورد. تمام بدبختی ها و فلاکت و رسوائی جامعه و نظام اسلامی ما حاصل این جدائی فقه و عرفان و بلکه معلول عداوت فقها با حکما و عرفا است که موجب عقیم شدگی فقاهت و فقها گشته است.
۳۳- تنها درس عبرت و نجاتی که از تجربه جمهوری اسلامی ایران حاصل می آید همانا رجعت فقه به حکمت و عرفان اسلامی است و وحدت شریعت و طریقت و حقیقت. و این وحدت در مجموعه آثار ما پیشاپیش به وقوع پیوسته و مدوّن گردیده است هرچند که مسئولین فرهنگی کشور سالهاست که مانع انتشار این آثار هستند و گوئی میلی به نجات کشور از این بن بست و هلاکت ندارند و مایلند که کلّ نظام و انقلاب را به دستبوسی غرب بکشانند و برای همیشه انقلاب اسلامی و بلکه اسلام و خاصه تشیع را از صحنۀ روزگار محو کنند و همه تقصیرها را به گردن دشمن بیندازند. آیا براستی دشمنی بیرحم تر و مهلک تر از خود ما برای این نظام و انقلاب و مردم و اسلام وجود دارد؟ «براستی که انسان دشمن آشکار خویشتن است « قرآن

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۵۹

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۴۰  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۴۰  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۴۰  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۴۰  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۴۰  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۴۰  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۴۰  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۴۰  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۴۰  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

اینهمه خواري مسلمین از چیست؟

 

خداوند در کتابش می فرماید: « آیا پنداشتید آنکه می داند و آنکه نمی داند ھمسان است؟ » در اینجا سخن بر سر مسئولیت خطیر معرفت است که بر گردن اھلش می باشد . درست به ھمین دلیل خداوند پیامبر عزیزش را که سرور ھمه انبیاء و اولیای اوست چنان تھدید و تنذیر به عذاب می کند که بدترین کافران را ھم نکرده است و می فرماید: اگر خطا کنی تو را چنان عذاب می کنم که ھیچ بشری را چنین عذاب نکرده باشم! عذاب خداوند بر مؤمنانش بس عظیم تر است در عین حال که نسبت به آنھا بغایت مھربان و لطیف است. و به ھمین دلیل در قرآن می خوانیم که ملائک مقرب مستمراً از خداوند می خواھند که: پروردگارا مؤمنانت را عفو کن! در سورۀ فتح می خوانیم که مؤمنان بواسطه سوء ظن بخدا عذاب می شوند. مؤمنان کسانی ھستند که از جانب خداوند حجّت ھا و آیات بزرگی یافته و ھیچ جای بازی و مکر و شرک باقی نیست زیرا دارای علمی قلبی و باوری عظیم ھستند. مسلمانان عموماً دارای جامعترین مکتب زندگی سعادت آمیز ھستند و در عصر حاکمیت علم دارای برترین معارف و عقول از جانب قرآن و رسول و ائمه اطھار و عرفای بزرگ می باشند . ھر عالم و عارف و امامی به مثابۀ یک حجت تردید ناپذیر برای جامعه مسلمین است: و در آن روز درباره این بزرگان ( نعیم ) سئوال می شود که با آنان چه کردید ؟! در ھمین تاریخ معاصر جھان اسلام شاھد بروز دھھا تن از این حجتھای زنده خدا بوده ایم که در ھیچ تمدن و مذھب دیگری مشابه ندارد. اینھا جامعه مسلمین را مسئول می کند. مسلمانان امروزه جھان ھر چه می کشند از بابت بی مسئولیتی در قبال نعماتی است که دارا میباشند و کفران کرده اند از جمله حضور نظامی کافران در ممالک اسلامی

از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص ۲۴۹

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم امامت ۴  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت امامت ۴  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز امامت ۴  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم امامت ۴  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی امامت ۴  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی امامت ۴  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری امامت ۴  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا امامت ۳  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود امامت ۴  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

معنای ازدواج

ازدواج در معنای لغتش عبارت است از دو تا شدن و دوتائی زیستن. این همان هستی من – توئی است. آدمی تاقبل از ازدواج یک هستی منی دارد و فقط من است و در خویش زندگی می کند و برای خویشتن. همه اعمال و روابطش برای خودش می باشد و در قلمرو روانش جز خودش کسی وجود ندارد الا اینکه در خدمت خودش باشد. زندگی قبل از ازدواج یک زندگی خود - محور است یعنی یک زندگی کافرانه و کور و دربسته است. و خدای یک فرد مجرد هم چیزی جز هوای نفس و شیطان او نیست. خدای «من» ابلیس است. ازدواج یعنی دو تا شدن و برای همسر زیستن. این همان هستی برای دیگری است و در همه امور «من» بایستی برای دیگری و موافق با دیگری باشد. پس ازدواج قلمرو خود شکنی و از خود گذشتگی است لذا ازدواج دارای ماهیتی تماماً دینی می باشد و متکی بر تقوا و خویشتن داری است و لذا ازدواج از بنیادهای اصلی دین است و عرصه خودآزمائی و تزکیه نفس و خود شناسی می باشد تا اینکه اوی رابطه (هو – خداوند) آشکار شود. کسی که این حق را در ازدواج درک و تصدیق نکرده باشد از همان آغاز با همسرش درگیر می شود و به بن بست و ندامت می رسد و هرگز به قلمرو و هویت (الهیت) رابطه نمی رسد و خدا را نمی شناسد. این حیات و هستی در دیگری از همان نخستین رابطه جنسی بطرزی حیرت آور رخ می دهد و هر یک از طرفین دچار احساس از خود بیگانگی در دیگری می شود. این از خود بیگانگی عرصه آزمون خویشتن در دیگری و با حضور دیگری است. و لذا ازدواج را بایستی جدی ترین قلمرو خودشناسی دانست و آنکه حق این امر را نداند ازدواج را امری بیهوده و بلکه خطرناک و تماماً عذاب می یابد و پشیمان می شود و این زندگی هنوز آغاز نشده به پایان خود میرسد. کسی که فقط به قصد آرزو و برنامه های شخصی خود ازدواج می کند هرگز ازدواج نکرده است. زن و مرد هر یک به مثابه آئینه نفس همدیگرند و هر یک در نیازی که به طرف مقابل دارد به محک زده می شود که تا چه حدی صادق است و وظایف انسانی و اخلاقی خود را می شناسد و دارای عهد و وفای به همسر خود و نیازهای خویشتن است. آنچه که در ازدواج به محک می خورد کبر و غرور و منیت طرفین است پس این یک واقعه تماماً دینی و اخلاقی است و فقط انسان متعهد به آداب و اصول اخلاقی و دینی می تواند از پس این واقعه بر آید و لاغیر. ازدواج کارخانه ای است که بایستی از بطن رابط من – توئی موفق به کشف او (هو – خدا) شود. کسی که همسرش را فقط وسیله ای برای خوشبختی خود پنداشته ازدواج را درک نکرده و در حد آن به عذاب می افتد و دچار کینه و نفرت می شود و ازهمان آغاز در طلاق است. ازدواجی که بر اساس حقوق و اصول و ارزشهای دینی و اخلاقی بنا نشود محکوم به شکست است. ازدواجی که در آن هر یک از طرفین عز ت و ارزش خود را بر از خود گذشتن بنا نکند این واقعه سرنوشت ساز را درنیافته است. در ازدواج هر یک از طرفین بایستی در مسابقه ایثار و از خود گذشتگی باشد. آنکه ایثارگرتر و متواضع تر است ولایت رابطه را بدست می گیرد و امام خانه می شود. تنها حقی که ازدواج را تبدیل به واقعه ای بهشتی می کند ایثار متقابل است. حق زناشوئی بر محور از خود گذشتگی قرار دارد و این حق هر چه وسیع تر و خالصتر شود این رابطه پایدارتر و عزیزتر می شود و قلمرو رشد و تعالی معنوی می گردد بشرط اینکه ایثار بر مبنای اصول دین و اخلاق باشد نه بر اساس بولهوسی و فسق و فجور. در هر ازدواجی معمولًا یک نفر در مقام عاشق قرار دارد که معمولًا مرد است و آنکه عاشقتر است بایستی ایثارگرتر باشد تا بتواند ولایت و رهبری معنوی و دنیوی زندگی را بر عهده گیرد. خانه ای که امام و رهبر ندارد بی صاحب و بی اراده و بازیچه است. ولایت و رهبری معنوی و عاطفی فقط محصول از خود
گذشتگی و ایثار و تقوا می باشد و لا غیر. بهرحال آنچه که ماهیت این رهبری را تعیین می کند نه افکار و باورهای شخصی بلکه اصول و موازین عقلی و دینی و اخلاقی است. بمیزانی که این اصول در طرفین رابطه ادا می گردد این ولایت معنوی از جانب خداوند بر این رابطه واقع می شود و رابطه را هدایت می کند. در هیچ رابطه ای همچون ازدواج
حضور خداوند درک نمی شود یا بواسطه رحمت و برکات و یا از طریق غضب و عذاب. ازدواجی که بر اساس هوسبازی و فسق و فجور بنا شود مشمول عذاب الهی می گردد و عذاب النار بر پا می شود و هر خانه ای یک قطعه از دوزخ می شود که همه اعضایش را می سوزاند. حق و لزوم دین و اخلاقیات در هیچ جائی به اندازه خانواده بارز و واجب نیست
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۴۰

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۴۰  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۴۰  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۴۰  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۴۰  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۴۰  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۴۰  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۴۰  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۴۰  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۴۰  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک 

حکمت مدرن و طب کذایي

بسیاری از حکیمان و متفکران بکر عصر جدید جهان که در معنویت و به خود آیی و خود شناسی این دوران مؤثر بوده اند پزشکانی هستند که به جعلی و کذایی بودن این علم آگاه شده و از آن توبه نموده و به جنبه هایی از حکمت و معرفت دست یافته و بانی اندیشه هایی بکری گشته و براستی قلوب و روان گروه هایی از مردم را شفا داده اند. در این قلمرو در کشور خودمان می توانیم از کسانی چون صادق هدایت نام بیریم که آثارشان در فرهنگ و معرفت مردم ما معروف است و از جمله ارکان انقلاب محسوب می شوند. در کشورهای دیگر جهان می توان از کسانی چون چخوف پدر طنز سیاه و از بانیان روانکاوی اعماق نام برد که آثارش در شکوفایی و به خود آیی انقلاب روسیه نقشی مهم ایفا نمود. کارل یاسپرس که بزرگترین فیلسوف اگزیستانسیالیست مسیحی در قرن جدید است و نیز فروید که پدر علم روانکاوی مدرن محسوب می شود از این جمله اند. آلبرت شوایتزر که امروزه بعنوان یک قدیس تصدیق شده و جانش را در خدمت به سیاه پوستان آفریقا از دست داد و ماهیت دروغین پزشکی مدرن و دانش و تمدن غرب را رسوا کرد نمونه دیگری است. ویلیام جیمز که از بانیان روان شناسی تجربی و پدر فلسفه پراگماتیزم و پلورالیزم دینی است. هر یک از حکمتی جعلی توبه کرده و به شعبه ای از حکمت حقیقی نائل آمده اند
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۷۴

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۴۰  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۴۰  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۴۰  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۴۰  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۴۰  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۴۰  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۴۰  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۴۰  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۴۰  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

فلسفه صبر

صبر یعنی قرار گرفتن در خویشتن و تصدیق هر آنچه که هست و رخ می دهد پس زیربنای صبر همان معرفت بر خویشتن است و این تصدیق هم حاصل طبیعی این معرفت است. پس در واقع صبر محصول تصدیق حق هر آنچه که هست می باشد. صبر نامی دیگری از صلح با خویشتن است که به صلح با جهان و جهانیان می انجامد زیرا آنچه که انسان را به بی صبری و طغیان و انکار می کشاند در وهله نخست انکار نسبت به وضع موجود خویش است که به دیگران هم سرایت می کند.  صبر حاصل هستی پذیری در همه حال و شرایط است و هستی پذیری یعنی خالق پذیری. انسان صابر در مقام صبر یک انسان مقیم در خویشتن و صاحب وجود خویشتن است و چنین انسانی یک موجود واقعی است که به خودی خود وجود دارد. پس صبر به معنای صبر بر جریان خلق شدن خویشتن به دست خداست تا اینکه این خلقت کامل شود. تمام بی صبری انسان حاصل انکار و جدال و قدرنشناسی در جریان خلق شدن خویش است. پس اگر انسان صبور باشد و در زیر دستان خدا تاب آورد بالاخره کامل شده و بر هستی خود راضی می شود و این مقام رضوان است و مقام خلافت اللهی انسان است و مقامی کمتر از این موجب رضایت انسان نخواهد شد. پس در واقع بی صبری انسان همان ناشکری و بی معرفتی انسان در قبال وجود است و این جنگ عدم برعلیه وجود است و کفری جز این نیست. پس بی صبری از عدم است و لذا مخرب و نابودگر است. انسان قرار است که خلق شود پس بهتر است که بر خلقت خود صبور باشد و در زیر دست و پاهای ملائک و شیاطین تاب آورد تا گِل آدمی را بخوبی لگد کنند تا مقاوم و با صلابت شده و تاب حمل روح خدا را داشته باشد. پس فقط بواسطه خود- شناسی می توان بر قدرت صبر خود افزود

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم امامت ۴  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت امامت ۴  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز امامت ۴  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم امامت ۴  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی امامت ۴  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی امامت ۴  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری امامت ۴  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا امامت ۳  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود امامت ۴  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

فلسفه عرف

عُرف» از عرفه به معنای معرفت است و آن حداقل شناخت و وجدان بشری را گویند که بواسطه انبیای الهی عرضه شده و معروفیت یافته و مورد قبول عامه قرار گرفته و تبدبل به سنتها و آداب و رسوم و آداب اجتماعی شده است و لذا حداقل دین و عقل است و زیربنای مدنیت می باشد مثل ازدواج، حرمت به اموات، میهمان نوازی، دستگیری از درماندگان، ادای حرمت بر همگان و غیره. ولی با این حال در هر عصر و اجتماعی هنوز هم بخشی از مردم در مرحله زیر عرف قرار دارند و این حداقل عقل و دین را پذیرا نمی شوند و اگر هم شوند با اکراه و از روی ناچاری است. اینان هنوز در مرحله جاهلیت و ماقبل از دین و تمدن قرار دارند و در واقع هنوز میمون هستند و تقوایی ندارند الا به ریا. و اما هنوز هم بخشی از مردم هستند که ضد عرف عمل می کنند یعنی دشمنان عقل و دین هستند و خصم مدنیت. اینان آن گروهی هستند که مروج حرفه ای مفاسد و جنون می باشند اینان کافران و پیروان شیطان هستند و منابع پلیدی در هر اجتماعی می باشند. و اما مابقی مردم در عرف زیست می کنند که معمولاً اکثریت هر جامعه ای را تشکیل می دهند. و نیز انگشت شماری هم هستند که فوق عرف زندگی می کنند. یعنی زندگی عرفانی دارند. اینان احیاء کنندگان و پالایشگران عرف مردم و پدید آورندگان عرفهای برتر و خالصانه ترند و عرف بشری را که قلمرو خیر و شرّ است به سوی یگانگی سوق می دهند و منادیان عشق و اخلاص و عصمت هستند و در واقع عرف عامه هم باقی به بقای عرف این عارفان است. اینان خورشیدهای عرف تاریخ بشر تلقی می شوند و عرف بشری همواره از این منابع تغذیه می کنند. اینان معروفان عرف و عرفه و عرفانند. و عجب اینکه آن جماعت زیر عرف و خاصه ضد عرف، خود را با این عارفان همطراز می پندارند. مادون عرف با ماوراء عرف شباهتی فریبنده دارد. لذا این گروههای زیر و ضد عرف در اطراف عارفان جمع می شوند و به فکر و واقعیت بطرزی حیرت آور بتدریج به عرف می گرایند

آدم و حوا, آخرالزمان, اشراق, امامت, انسان کامل, امام زمان, ایدز, برزخ, بهشت, تناسخ, جهنم, حافظ حلاج, حکمت, حکومت اسلامی, خداشناسی, خودکشی, دجال, دکتر علی شریعتی, زرتشت, شفاعت, صادق هدایت, طب اسلامی, ظهور امام زمان, عرفان, عرفان اسلامی, عرفان حلقه, علائم ظهور, عذاب, غیبت, فلسفه, فلسفه نماز, قیامت, کرامت, متافیزیک, معراج, مولانا, مولوی, مهدی موعود, نجات, هایدگر, هرمنوتیک، ابرانسان، ابن عربی، ادگار آلن پو، اسرار صلوة، اسلام شناسی، اگزیستانسیالیزم، امام شناسی، اوشو، بوبر، پدیده شناسی، تأویل قرآن، تشیع، تئوسوفی، حقیقت محمدی، حکمت الاشراق، خاتمیت، خلق جدید، خودشناسی، رجعت حسینی، روزبهان بقلی، زایش عرفانی، سیر و سلوک عرفانی، شناخت شناسی، شیطان شناسی، علم توحید، عشق عرفانی، عرفان درمانی، علی شناسی، عرفان شیعی، فاطمه شناسی، فلسفه ازدواج و زناشوئی، فلسفه بیماری، فلسفه عشق، فلسفه سینما، فلسفه دین، فلسفه زندگی،  فلسفه طلاق، فلسفه ظهور، فلسفه گناه، فلسفه مرگ، فلسفه ملاصدرا، فمینیزم، کریشنامورتی، لقاءالله، ماورای طبیعت، معرفت نفس، منجی موعود، منجی آخرالزمان، ناجی موعود، ناجی آخرالزمان، نیچه، ولایت وجودی، وحدت وجود، وجه الله،  یاسپرس، هرمنوتیک

فلسفۀ امامیه

بنظر ما بامسمّی ترین نام دین اسلام و مخصوصاً تشیع بعنوان یک مذهب و مکتب ویژه همانا «امامیه» است چرا که نه تنها همه فرقه های شیعه را در برمی گیرد و ذاتشان را مدّ نظر قرار میدهد بلکه حتی مذهب تسنن را هم مخاطب قرار میدهد زیرا این شعه از اسلام و بانیانش جملگی بر اصل امامت به معنای امام اعتراف دارند و مسلمان بی امام را کافر می دانند و تقریباً اکثر احادیث مربوط به حقّ امام را با تفاسیر خاصّ خودشان تصدیق می کنند و واقعۀ غدیر خم را هم کلًا قبول دارند همانطور که بانیان نخستین فرقه های اصلی اهل سنت به لقب «امام» خوانده می شوند مثل امام حنفی و امام شافعی و امثالهم. در حقیقت تنها ویژگی اسلام محمدی با سائر مذاهب همان حقّ امامت است که راز ایمان و هدایت می باشد که علت ختم نبوّت نیز هست. بنظر ما نام «شیعه» واقعاً در شأن این مذهب حقّه نیست و بیانگر محتوای آن نیز نمی باشد. شیعه به معنای «پیرو» می تواند شامل همه مذاهب جهان هم بشود زیرا همه مذاهب به اصل «پیروی» استوارند. و اما مسئله دیگری که علت العلل تفرقه در اسلام و تشیع بوده همانا معضلۀ چند امامی بودن است که براستی یک توهّم و تهمت عظیمی بر پیکرۀ امامت و دین اسلام می باشد مثل شش امامی و هفت امامی و یازده امامی و دوازده امامی و پنجاه امامی و امثالهم. مسئله اینست که در دین اسلام با ختم نبوت و واقعۀ غدیرخم کل دین و ایمان در هدایت مردم منوط و محوّل بر وجود فردی به نام امام گردیده است که بدون وجودِ حی و حاضرش و بدون اطاعت بی چون و چرائی از او ایمان ممکن نیست. بنابراین مسلمان امامیه در واقع در زندگی خود فقط یک امام دارد و لذا معضلۀ چند امامی بودن دال برعدم درک اصل این حقیقت است. به همین دلیل آنان که به تعداد امامان پافشاری می کنند جملگی در راه و رسم عمل زندگی کمابیش یکسان هستند در حالیکه در ادعاهایشان بطرزی جنون آمیز تا سرحدّ قتال و نابودی همدیگر به پیش می روند. هریک از امامان صدر اسلام در عصر خودشان امام عده ای ازمؤمنین بوده اند. لذا همۀ مومنان واقعی همواره تک امامی بوده اند. و ماجرای غیبت امام دوازدهم دال بر این واقعیت بوده که دیگر مؤمن در میان نبوده و کسی نیازمند هدایت آن حضرت نیز نبوده است که این امر در هر زمانی می تواند مصداق یابد. در قرآن کریم نیز آمده که برخی از مؤمنان اولیای برخی دگرند. و این همان امر اطاعت است که همواره جاریست. بنابراین مؤمنان سلسله مراتب امامت هستند که البته سلسله مراتب امامان را پدید می آورند که در رأس همۀ این امامان آن امام مطلق و کامل قرار دارد. پس هر امامی در هر درجه ای از کمال، امام مؤمنین خاص می باشد که قادر به درک و اطاعت از وی می باشند. این واقعیت دربارۀ امامان صدر اسلام نیز مصداق دارد. فی المثل مگر در عصر حیات امام اول براستی چند نفر تحت ولایت آن امام بودند. تا آنجا که در تاریخ درک می کنیم آن حضرت در ایام آخر عمرشان در تنهائی کامل قرار داشت و جز اهل بیت او گویا دیگر کسی وجود نداشت و همان چند نفر مثل عمر و مالک اشتر نیز شهید شده بودند. طبق روایات در دورۀ غیبت همواره حداکثر چهار نفر مؤمن مخلص هستند که در ایمان و ارادت و هدایت مستقیم شاخص امام کامل قرار دارند و نه بیشتر. غیبت امام از جهل و غفلت مردمان است و دالّ بر زنده یا مرده بودن و حضور یا عدم حضور جان آنان نیست. و اما امام یک مؤمن مسلمان همواره علی است و لذا همۀ امامان بعد از ایشان علیین (علی ها) هستند. همانطور که امام صادق (ع) می فرماید که همه ما علی هستیم. این بدان معناست که هر امامی در هر دوره ای بایستی به درجه ای جامعِ فضائلِ علمی و دینی علی (ع) باشد. یعنی علی (ع) نه تنها امام اول بلکه اسوۀ امامت است و هر امامی در هر عصری قیامتی از قامت اوست و درجه ای از ظهور علییت اوست و در هرعصری جنبه ای از حقّ او، امکان ظهور می یابد همانطور که همۀ یازده فرزند علی (ع) هر یک به مثابه ظهور وجهی از وجود او بودند و جمعاً مترادف ظهور کامل علی (ع) محسوب می شوند که یازده وجه وجود امام را به اثبات میرسانند که غیبت نیز یکی از این وجوه می باشد. واقعیت تجربی هم نشان می دهد که امروزه نیز کسی که امام زنده ای ندارد که تحت ولایت او باشد به امامان صدراسلام هم هیچ ارادت و محبتی نمی تواند داشت جز از راه وراثت و تقلیدی بی مایه که هیچ اثری در کیفیت زندگی او ندارد. امامت یعنی ارادت بی چون و چرا! و کسی که چنین وضعی را نسبت به یک امام مؤمن دیگری به مثابه امام تجربه و درک نکرده است در واقع از شیعه گری هیچ درک و حس و باوری ندارد و در واقع از قلمرو ایمان به معنای خاصِّ قرآنی و اسلامی اش خارج است حتی اگر بقول پیامبر اکرم همه احکام شرع را مو به مو انجام دهد. از کذب بودن ادعاهائی که دربارۀ تعداد امامان در تاریخ وجود داشته است همین بس که فی المثل ازمیان همین دوازده امام مشهور اکثریت قریب به اتفاق مردم فقط یکی دو را واقعاً امام می دانند و مابقی تعارفی بیش نیست. این بدان معناست که مثلًا برخی از شیعیان علوی هستند برخی حسینی و برخی جعفری و برخی هم مهدوی و ... . این واقعیت نشان میدهد که امامت که توحیدی ترین وجه دین است همواره دارای ذاتی واحد است و هیچکس نمی تواند دارای بیش از یک امام باشد همانطور که نمی تواند دارای بیش از یک پیامبر باشد. و این امری قلبی است هر چند که به لحاظ ذهنی حقانیّت همه پیامبران و امامان تصدیق می شود که این امری صرفاً منطقی و روایتی و تاریخی وعاریه ای است و بقول علی (ع) وجه عاریه ای دین است که بی ریشه ترین دین هاست. همانطور که خدا یکی است امام هم همواره یکی است
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۷۶

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم امامت ۴  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت امامت ۴  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز امامت ۴  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم امامت ۴  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی امامت ۴  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی امامت ۴  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری امامت ۴  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا امامت ۳  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود امامت ۴  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

 

(فلسفۀ صلوة (راز نماز

صلوة در قرآن کریم فقط مؤمنان را مخاطب ساخته است و نه مسلمین را. در دهها آیه این امر بدون استثناء مبرهن است. و در ضمن ایمان و مؤمن هم تعریف شده است که عبارت است از دین و اسلامی که قلبی و با شوق و عاشقانه باشد و نه اسلام موروثی یا اکراهی و از روی سهو یا ریا. یعنی دین و اسلامی صرفاً ذهنی و منطقی و فلسفی لزوماً مترادف با ایمان نیست. در واقع انسان می تواند یک اسلام شناس بزرگ یا حتی یک عالم دینی باشد ولی لزوماً مؤمن نباشد. صفات مؤمنین در قرآن کریم در صدها آیه کاملًا تعریف و توصیف شده است که بدین گونه می توانیم درک کنیم که بسیاری از داعیان ایمان در حقیقت بی ایمان هستند. صفات مؤمنین در سلسله مراتب پائین تری از همان صفات اولیاء و ائمه اطهار می باشد. در واقع نماز قرآنی نوعی عشق ورزی با پروردگار است. پس اگر ایمانی قلبی بخدا نباشد این عشق ورزی نوعی زنا و ارتباطی نامشروع محسوب می شود و از گناهان چنان بزرگی است که خداوند می فرماید: وای بر نماز گزارانی که از روی عادت یا ریا نماز می خوانند. پس وای بر کسی که خدا به او بگوید وای بر تو! و اما در معارف و باورهای خاص امامیّه و شیعه صلوة دارای ویژگی و تعریف کاملًا منحصر بفرد و خارق العاده و روشنی است زیرا ایمان دارای معنائی ویژه است. در دهها حدیث از رسول اکرم (ص) و علی (ع) آمده است که: بی امام کافر است، بی امام را نماز نیست. و کسی که همه احکام شریعت را بجا آورد و امام زنده ای نداشته باشد که در تبعیت او باشد باز هم کافر است منتهی کافری ریا کار یعنی منافق. علاوه بر این در قرآن کریم نیز آمده است که پرستش خدای ذهنی شرک است که «ظلم عظیم» است و پرستش هوای نفس است. در واقع این همان دین و اسلام بدون امام است که نمازش مصداق «وای بر نماز گزران» در قرآن می باشد در حقیقت چنین نمازگزارانی مشغول پرستش نفس خود هستند و لذا مبدّل به غولهایی متکبر و مقدّسین آدمخوار همچون ابن ملجم و شمر و جعده و قطامه می شوند. و می دانیم که همه پیامبران و امامان و عارفان شهید ما بدست این جماعت کشته شده اند. می دانیم که ابن ملجم پس از اقامۀ نماز صبح علی (ع) را شهید کرد و شمر هم پس از اقامۀ نماز ظهر امام حسین را شهید نمود. نماز بی اذن و ارادت امامی زنده از علل اصلی نفاق است. صلوة به لحاظ ریشۀ لغت به معنای نزدیک شدن و وارد شدن است. این همان تقرّب و ورود بر وجود امام به عنوان آستانۀ حق و خلیفۀ خداست که درب بهشت نیز می باشد. همانطور که نفس آدمی قلمرو حاکمیّت ابلیس است زیرا کارگاه منیّت اوست و درب دوزخ. همانطور که در قرآن کریم سخن از صلوة کنندگان بر جهنم است. همانطور که در دهها حدیث آمده است که وجود اولیای خدا و مخلصین به مثابه دربهای جنّت است. در قرآن کریم نیز آمده است که برخی از مؤمنین اولیای برخی دگرند و این همان معنای امامت است. پس لزوماً نیازی به امام مطلق آخرالزمان نیست که تحت اراده و اطاعت او باشیم. بلکه او امام آخرین و کامل امامت است که در کمال این راه صلوة رخ مینماید. همانطور که بقول رسول اکرم (ص) دیدار دو مؤمن به مثابه دیدار خداست لذا صلوة هم محصول رابطه دو مؤمن مرید است. نمازگزاران سهوی و موروثی و ریائی بتدریج بسوی جنون می روند همانطور که مثلًا اگر کسی به دروغ و یا سهوی و مکر مستمراً به کسی ادعای ارادت و عشق نماید دچار جنون و مالیخولیا می گردد همانطور که اکثر عشّاق این دوران اینگونه اند. نماز هم عشق ورزی با جناب عشق است و بازی با آن خطرناکترین بازیهاست. و اما مسئلۀ دیگر پدیده ای بنام «نماز خواندن» است. ما در قرآن مطلقاً چنین معنایی نداریم بلکه سخن از اقامۀ نماز است نه خواندن نماز. یعنی نماز یک واقعۀ وجودی است و فرد مؤمن بایستی صلوة را در وجود خود بر پا نماید و محقّق گرداند. چه بسا مؤمنی در تمام عمرِ این اقامه نمودنِ صلوة فقط چند بار موفق به این کار کبیر شود. این همان کاری است که بقول رسول اکرم (ص) بایستی معراج باشد که این معراج هم به تنهایی ممکن نمی شود همانطور که معراج رسول اکرم نیز در سر آغاز اقامۀ نماز رخ داد و بهمراه علی (ع) بود که دارای صدها حدیث می باشد که در اینجا مجال ذکرشان نیست. درست به همین دلیل است که در سورۀ حمد که درب قرآن و اساس نماز است می گوئیم: خدایا «ما» را به راه راست هدایت فرما! سخن از «ما» است و نه من. این همان رابطه مؤمن و امام اوست که بدون آن نمازی اقامه نمی شود. و نکتۀ آخر اینکه در قرآن کریم آمده است که نماز باید برای رسیدن به ذکر (یاد قلبی) خدا باشد یعنی نماز نبایستی بخودی خود هدف تلقّی شود و بصورت یک عادت کور و فرمالیستی در آید. همچنین آمده است که ذکر (یاد قلبی خدا) از صلوة برتر است. نماز تنها عملی است که اگر از شوق قلبی و اخلاص نباشد نه تنها بی خاصیت که بغایت خطرناک است و عین بازی و مکر با خداوند است. در قرآن دهها آیه دربارۀ صلوة وجود دارد که هر یک دارای رازی از نماز می باشد و نماز حقیقی و سهوی و مشرکانه را مشخص می کند. نماز بی ایمان و بی امام موجب خود – فریبی و توجیه گناهان و موجب اختلال در هوش و حواس و حتی انواع وسواسها و جنونها و جنایت ها می شود. آنچه که امثال ابن ملجم را چنین شهامتی داد تا امام را بکشد همانا ابلیس حاضر در اقامۀ صلوة جهنمی بود. صلوة از فروع دین است و فرع به معنای میوه است. پس نمی توان با چسبانیدن میوه های پلاستیکی به یک درخت آنرا زنده کرد. در قلمرو دین و شریعت و اسلام و تشیع فاجعه و مالیخولیای هولناکتر از نماز ریائی و سهوی رخ نداده است و قلمرو ظهور اشدّ نفاق و شقاوت و پلیدی است. در سورۀ ماعون این نوع نماز سهوی و ریائی از نشانه های عداوت با دین است. نماز حقیقی محصول عملِ خالصانه به دین خداست. تاریخ مذاهب نشان میدهد که شقی ترین دشمنان انبیای الهی و اولیای خدا همانا نماز گزاران سهوی و ریایی بوده اند که از نماز بعنوان یک حربۀ سیاسی و یا حقّ سکوت به خدا استفاده کرده اند
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۷۰

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت اشراق ۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز اشراق ۲  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم اشراق ۲  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی اشراق ۲  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی اشراق ۲  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری اشراق ۲  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا اشراق ۲  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود اشراق ۲  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

چرا «فاطمه، فاطمه است»؟

حدود چهارده قرن از تاریخ اسلام و تشیّع می گذرد که ما در تعریف و توصیف بانوی اول اسلام و امّ الائمه نهایتاً به اینجا رسیدیم که: فاطمه، فاطمه است! حدود چهار دهۀ پیش دکتر شریعتی برای نخستین بار چنین صورت مسئله ای را پیش روی ما نهاد که به یک معمای فلسفی شباهت بیشتری دارد. همه محقّقان و منتقدان طرفدار شریعتی کمابیش این اثرش را به لحاظ یک کار تحقیقی و علمی ناکامترین اثر او می دانند که بدور از حقیقت هم نیست. ولی این نامی که دکتر بر این اثرش نهاده نامی علمی نیست بلکه عرفانی است البته بی هیچ تبیین عرفانی. و بالاخره معلوم نشد که براستی فاطمه خودش که بود. گوئی بایستی فاطمه را از طریق وجود محض خود او شناخت و از طریق تأویل واژۀ «فاطمه». در عین حال مشهورترین و مجهولترین زن در تاریخ اسلام است. از همان زندگانی دنیوی ایشان نیز اخباری بسیار اندک و آنهم چند پهلو و بسیار متناقض در دست است. از هر زنی در زندگی پیامبر اسلام (ص) حدیث و حکایت بیشتر روایت شده است تا از فاطمه که محدّثه بوده است. نه تاریخ تولدش نه تاریخ رحلتش، نه تاریخ ازدواجش و نه محلّ دفنش معلوم است الا به دهها روایت متناقض. حتی دربارۀ چند عمل و حرکت ایشان در زندگی هم که روایاتی نقل شده بسیار متناقض هستند. بهرحال مجموعۀ هر آنچه که در تاریخ منقول از زندگی ایشان روایت شده حتی در مثبت ترین برداشت هم هرگز نمی توان ایشان را بعنوان اسوۀ زن مسلمان و انسانی کامل با آنهمه کرامات و فضائلی که مسلمین بطور ناخودآگاه قائلند درک و تصدیق نمود. شکست دکتر شریعتی در کتاب مذکورش نیز از همین بابت است که نهایتاً ایشان را وامیدارد که بعنوان آخرین و اولین جملۀ کتابش دست به یک بدعت کلامی – عرفانی بزند و بگوید: فاطمه، فاطمه است! در حا لیکه دکتر شریعتی نابغۀ هویت پردازی از شخصیت های گمنام تاریخ اسلام است که دربارۀ توصیف فاطمه تا این حد کم می آورد در قیاس به آنچه که مثلًا دربارۀ ابوذر غفاری انجام داده است. خداوند خالق در کوه طور از زبان درخت زیتون اینگونه خود را به موسی معرفی می کند: منم آنکه هستم! این یک معرفی و توصیف به ذات است مثل آفتاب آمد دلیل آفتاب. هر چیزی که به ذات یگانه نزدیک تر است توصیفش نیز ناممکن تر می آید همانطور که علی (ع) توصیف و پرستش خداوند را بواسطۀ صفاتش شرک و گناه بزرگ می داند. از آنجا که تعاریف منطقی بشر ذاتاً از قانون قیاس پیروی میکند که برخاسته از عالم صفات و ارزشهای اضدادی است لذا هر که موحدتر است قیاس ناپذیرتر و غیر استدلالی تر است و وجودش را بایستی به خود او بیان نمود. و این همان کاری است که دکتر شریعتی دربارۀ حضرت فاطمه (ع) به ثمر رسانید و در سطور آخر کتابش آنرا آشکار ساخت. این یک تعریف خدایگونه از فاطمه است! چنین توصیفی حتی دربارۀ شخصیت پیامبر و علی (ع) رخ ننموده است. در یک حدیث قدسی متعلق به معراج پیامبر اسلام (ص) آمده است که: اگر نمی خواستم که محمد (ص) را بیافرینم اصلًا جهان را نمی آفریدم و اگر نمی خواستم علی (ع) را بیافرینم، محمد (ص) هم نمی آفریدم و اگر قرار نبود فاطمه را بیافرینم هیچ چیز و هیچ کس را نمی آفریدم. زیرا فاطمه جمال فطرت من است. فقط به اتکاء به این حدیث است که می توان هویت قدسی و موجودیت ذاتی فاطمه را بی نیاز از هر صفت و عمل و کلامی از او درک نمود و گفت: فاطمه، فاطمه است. همانطور که خدا، خدا است. درک و تصدیق قداست و عصمت و عظمت فاطمه مثل ایمان به خدا مقدم بر عقل و دین است. علی می فرماید: «خدا را از آن رو شناختم که نشناختم». فاطمه را نیز باید اینگونه شناخت. قداست و حقیقت فاطمه از بدیهیات اسلام و خاصّه امامیه است و بلکه عین فطرت دین اسلام و تشیع است زیرا فاطمه جمال فطرت الهی و ذات کبریای حق است. و درست به همین دلیل دارای نقاب است: نقاب ذات! و این امری فراسوی سنّت و شریعت است زیرا خداوند در کتابش هیچ زن مؤمنه ای را دعوت به نقاب ننموده است. در واقع بایستی از سنت و شریعت فاطمی سخن گفت و فاطمیون. مثل سنت علوی و علییون. فاطمه محدّثه بود یعنی کسی که خداوند بلاوقفه از زبان او سخن می گفت. و این مقامی فراسوی نبوت و وحی می باشد و بلکه فراسوی امامت . درست به همین دلیل پیامبر اسلام (ص) هر روز صبح به مسجد در نمی آمد الّا اینکه اول به حضور فاطمه برسد و دستش را ببوسد. می دانیم که آن حضرت بسیاری از مسائل شرعی و علمی را به فاطمه (ع) رجوع می دادند. و میدانیم که فاطمه را مادر خود می نامید یعنی زایندۀ نبوت خویش. و می دانیم که علی (ع) نیز فرزندان خود را به فاطمه ملقّب می نمود (فرزندان فاطمه). و چنین نسبت ها و القابی در کلّ تاریخ بشر بی سابقه بوده است آنهم برای یک زن آنهم در سرزمین عربستان که زنان را چون حیوانات خرید و فروش می کردند و مازاد تولید را زنده بگور می نمودند. پس فاطمه براستی ظهور جمال فطرت الهی است و به مثابۀ درب آخرالزمان و قیامت است. یعنی راز خاتمیّت و دین آخرالزمان و قیامت به معنای السّاعه تماماً از وجود مقدس فاطمه (ع) است. زیرا مقصود خداوند از خلقت عالم و آدم نیز طبق یک حدیث قدسی همانا معرفی کردن خود بوده است. پس با خلق فاطمه این هدف رخ نموده است. همه انسانهای بزرگ تاریخ بواسطۀ صفات و اعمال و گفتار خویش معرفی شده اند حتی پیامبر و امامان ما. ولی فاطمه بواسطۀ ذاتش و هستی فی ذاته معروف است: ذاتی با نقاب! فاطمه بواسطۀ نقابش معروف است و لاغیر! چرا فاطمه فاطمه است؟ آیا مگر مابقی انسانها غیر خویشند؟ آری! فقط خداست که خودِ خودش می باشد زیرا فقط اوست که دارای ذات است و غیر او مابقی بی ذات و بی وجود و بی خودند. به همین دلیل می گوید که: من آنم که هستم! یعنی مابقی نیستند. و اما فاطمه هم هست زیرا جمال فطرت و ذات یگانۀ اوست که اینک آشکار شده است با نقاب! فاطمه یار عرفانی همه عارفان واصل در تاریخ اسلام از آغاز تاکنون است و تا ابد. آیا براستی دکتر شریعتی می دانست که این چه نوع تعریفی است که دربارۀ فاطمه عرضه نموده است؟ پس دیگر لازم نیست که فاطمه را بواسطۀ عزیزانش معرفی کنیم هر چند که همۀ وجوه وجودش انسانهای کامل بودند:
محمد، خدیجه، علی، حسن، حسین، زینب و سلمان. این هفت وجه وجود فاطمه و هفت درواز ۀ بهشت ذات اویند. یعنی تنها کسانی که او را بی نقاب می دیدند زیرا جملگی از اهالی ذات و محضر لقاء الله بودند
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۶۷

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت آخرالزمان ۲ خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت آخرالزمان ۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز  آخرالزمان ۲  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم  آخرالزمان ۲  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی  آخرالزمان ۲  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی  آخرالزمان ۲  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری  آخرالزمان ۲  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدراآخرالزمان  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی  آخرالزمان ۲ ناجی موعود آخرالزمان  ناجی  آخرالزمان ۲ نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

اسلام چیست؟

اسلام دین آخرالزمان است، دین السّاعه است، دین قیامت است. چرا؟ زیرا اسلام دین محمّد (ص) است. کسی که به معراج رفت و در آسمان هفتم در نزدیکترین حدّ ممکن با پروردگارش دیدار نمود. و اینست اصل و اساس ویژۀ سنّت محمّدی برای مسلمانان. سنّت محمّدی فقط آداب خوردن و خوابیدن و نماز خواندن نیست زیرا این را سائر انبیای الهی هم داشته اند و این سنّت آسمانی و اخروی و روحانی ویژۀ محمّد (ص) است. و اما سنّت زمینی و دنیوی و اجتماعی ویژۀ محمّد (ص) در دینش چیست؟ محمّد تنها پیامبری است که بر کفر و شقاوت و پلیدی تیغ کشید و در تمام عمرش شبانه روز با آن جنگید. اینهم سنّت زمینی محمّد. و اما ارتباط بین این دو سنّت محمّدی چیست؟ ارتباط بین جهاد و معراج؟ آیا محمّد (ص) با چه دستاوردی از آسمان هفتم بسوی زمین بازگشت؟ او خداوند را با خود به میان خلق آورد. و لذا فقط در دین محمّد است که «مؤمن» نام مشترک خدا و بنده است و نیز «امام». و اینست سرّ جهاد مسلّحانۀ محمّد (ص) و پیروان دین او. این خود خداست که در مؤمنانش با کفر و ستم می جنگد. و نیز اینکه رابطۀ متقابلی بین جهاد و معراج است. آنچه که محمّد (ص) را به معراج برد جهاد او بود. حال دانستید چرا دین اسلام دین آخرالزمان و قیامت است؟ زیرا دین لقاءالله است چونکه دین جهاد است. اینست سنّت محمّدی و اصول اسلام محمّدی و تفاوتش از اسلام عیسوی و موسوی و ابراهیمی. اینست اسلام
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۲۹

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم نجات ۲ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت نجات ۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز نجات ۲  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم نجات ۲  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی نجات ۲  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی نجات ۲ شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری نجات ۲  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا نجات ۲  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود نجات ۲  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

چرا نیازمند دین هستیم؟

ادراک بشر دارای سه وجه می باشد: عقل، حس و وجدان. هر یک از این سه نوع ادراک ذاتاً به ما خاطر نشان می کنند که بخودی خود ناقص و گول خور و محدودند و ما را کفایت نمی کنند. همینکه در هر امری دچار تردید می شویم و همینکه در بسیاری موارد در می یابیم که خطا کرده ایم و نادم می گردیم و همینکه همواره محتاج مشورت و مطالعه و کسب علم هستیم دلیل کافی بر ناقص بودن عقل ماست. و امّا خطاهای حواس پنجگانه که بر همگان واضح است و امروزه نیز بواسطۀ علوم جدید دامنه و عمق خطاهای حسّی ما مستمراً کشف و تصدیق می گردد مثل خطاهای باصره، خطای شنوائی و لامسه و غیره. کلّ علوم جدید تا حدودی توانسته بسیاری از خطاهای حسّی ما را خاطر نشان و جبران کند همانطور که بسیاری از خطاهای عقلِ ما را. ولی این علوم نیز در ذات خود بر اصولی متغیّر استوارند و مستمراً در اصول خود دچار ابطال و تحوّل می شوند و به لحاظی خطای عقلی و حسّی ما را عمیق تر می کنند و بدین جهت نهضت طبیعت گرائی پدید آمده است که در نقطه مقابل علم گرائی می باشد. و امّا وجدان و یا فطرت اخلاقی ما نیز همواره فریب می خورند و بسته به شرایط و فرهنگ و تعلیم و تربیت و عادات دچار تغییر و تحوّل می شوند و دارای اصولی پایدار نیستند. مثلًا بواسطۀ تکرار گناهان وجدان ما دچار رخوت می گردد و دیگر واکنش نشان نمی دهد. پس انسان محتاج امری ماورای ادراک خویشتن است که همان وحی الهی و احکام و اصول عملی دین هستند مثل امر به صدق، صبر، قناعت، خویشتن داری، عصمت، خدمت، عفو و امثالهم که خلاصۀ احکام عملی مذاهب الهی می باشند که عقل و حس و وجدان عملی ما را سمت و سو می بخشند و از خطا مصون می دارند. و نیز اصول اعتقادی دین مثل ایمان به خدا و رسولانش و روز معاد و قیامت که بیانگر حقایقی فراسوی ادراک سه گانۀ ماست و عقل نظری و حواس ما را توسعه و عمق و دقت و لطافت می بخشند و آفاق تفکّر ما را توسعه می دهند و از خطا باز می دارند
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۲۱

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم مولانا ۲ حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت مولانا ۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز مولانا ۲  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم مولانا ۲  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی مولانا ۲  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی مولانا ۲  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری مولانا ۲  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا مولانا ۲  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود مولانا ۲  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

فلسفۀ تاریخ نبوت

نبوت در یک کلام چیزی جز امر به معروف و نهی از منکر نبوده است. این امر و نهی از زبان وحی در اعماق فطرت بشری مولد عقلانیّت شد که همین امر موجب ختم نبوّت گردید که سرآغاز دین عقلی است. بنابراین در دوران ختم نبوت یا آخرالزمان تنها رسالت دینی فقط توسعه و تعمیق عقل دینی و دین عقلانی است که در قلمرو معرفت مترادف با هستی شناسی دینی و هستی شناسی دین و عقل شناسی یا شناخت شناسی می باشد که جملگی زمینه های متفاوت معرفت نفس هستند. و این همان قیامت دین است. به بیان دیگر ما در دوران ختم امر بمعروف و نهی از منکر قرار داریم که این همان ظهور جهانی «لا اکراه فی الدین» است که عرصۀ عقل و اختیار می باشد. در واقع امروزه دینی جز عرفان نیست و مابقی یا عقب ماندگی تاریخ است و یا غفلت از حق انسان آخرالزمان و فقدان اسلام محمدی. و این بمعنای امر به عرفان و نهی از دین جاهلانه و تقلیدی – تاریخی است که همان تحقّق کمال نعمت خدا در عرصۀ ختم نبوت می باشد و قیامت دین. این همان رسالت امامان آخرالزمان است: رسالت عرفانی! و غیر از این دین عرصۀ جاهلیت و قبل از ختم نبوّت است. امروزه دین چیزی جز معرفت دینی نیست که انسان مدرن را بر سر دو راهی کفر آشکار یا ایمان خالص مخیّر می سازد. و غیر از این دین شرک و نفاق است که جز ضلالت و انحطاط نیست زیرا هنوز در عرصۀ اکراه در دین قرار دارد. و این تفسیر آیة الکرسی است که به مثابه قلب قرآن می باشد
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۰۸

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت مولوی ۴  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز مولوی ۴  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم مولوی ۴  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی مولوی ۴  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی مولوی ۴  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری مولوی ۴  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا مولوی ۴  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود مولوی ۴  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

حکمت قبله

می دانیم که قبله عبودیّتِ یکتاپرستان تا قبل از اسلام همان بیت المقدّس و شهر اورشلیم بود و تا سالهای نخستین ظهور اسلام نیز این قبله پا برجا بود که بناگاه از بیت المقدّس تغییر سمت نمود و خانۀ کعبه مبدّل به قبلۀ مسلمین شد که امتحانی بزرگ برای مسلمانان در آن عهد محسوب گردید و بسیاری در حقانیّت دین اسلام تردید نمودند. براستی قبله چیست؟ می دانیم که فلسظین و شهر اورشلیم سرزمین صدها پیامبر است. حضرت ابراهیم در آن مکان به ملکوت خدا رسید. حضرت موسی در طور سینا با خدایش سخن گفت و تجلّی او را دید و حضرت عیسی نیز در همانجا به آسمان معراج نمود. و حتی معراج محمدی آخرین پیامبر خدا هم از بیت المقدّس رخ نمود و نه از مکه. پس کلّ سابقۀ ارتباط انسان با خدا از آن سرزمین بوده است که این معنا در وا ژۀ «قبله» نیز حضور دارد که دارای دو معنای قبل (سابقه) و قبولیّت انسان به درگاه خداست. پس چرا قبله تغییر کرد؟ مگر در مکه چه واقعۀ برتری رخ نموده بود که برترین ارتباط انسان با خدا را تداعی کند که ارتباطی برتر از معراج محمدی باشد؟ در روایت است که خانۀ کعبه نخستین خانه ای بوده که بدست بشر یعنی آدم و حوا بر روی زمین ساخته شده است که به هنگام تجدید بنای آن توسط ابراهیم (ع) و اسماعیل (ع) هنوز پایه های آن باقی بوده است. یعنی محلّ هبوط آدم و حوا از بهشت بوده است. ولی این کفایت عقلی نمی کند. بنظر ما در اسلام واقعه ای رخ نمود که برترین واقعۀ الهی و دینی و عرفانی تاریخ است که علت ختم نبوّت نیز می باشد که سرآغاز آخرالزمان و قیامت پنجاه هزار ساله یعنی عرصۀ ظهور حق و دیدار با پروردگار است و آن پیدایش انسان کامل و خلیفۀ خدا یعنی علی مرتضی پرچم دار قیامت و مظهر جلال و جمال حق است که در خانۀ کعبه متولد شده و از خانۀ خدا بیرون آمده است. یعنی حضور خداوند در وجود یک انسان و ظهور او از خاک آدمی به نام علی (ع). استمرار امامت و عمومی شدن نبوت و خودی شدن وحی در وادی معرفت نفس که قلمرو دیدار خدا در همین دنیاست و آن پیدایش عرفان اسلامی است که سلطانش علی (ع) ست. و این بمعنای پائین آمدن خدا از عرش است و جایگزین شدن او در وجود یک انسان. همانطور که علی (ع) می فرماید «دل من عرش خداست و تن من کرسی اوست و خدا جز در وجود من پرستیده و شناخته نمی شود». این واقعه حقاً برتر از معراج انبیای الهی می باشد. بجای اینکه انسان به آسمان برود خداوند به زمین آمده است و اینست معنای ختم نبوّت و آغاز آخرالزمان و قیامت و امامت. اینست راز قبلۀ مسلمین و حکمت تغییر قبله از بیت المقدّس به خانۀ کعبه که محلّ ولادت علی (ع) است که بمعنای خروج خدا از خانه خویش است. و اما واقعه ای دگر و برتری در صدر اسلام ر داد که بانی و باعث آن امام حسین (ع) است که سفینۀ نجات مسلمین است و آن شمشیر کشیدن در جوار خانۀ کعبه و خروج از مراسم حج و حرکت بسوی کربلاست. یعنی واقعه ای که خونش را مباح کرد و هزاران تن از یارانش را به تردید انداخت و از کنارش بسوی کاخ سبز معاویه به شام رفتند. این واقعه تکمیل تغییر قبله و بلکه تحقّق عینی فلسفە قبله است و آن اینکه خود امام جمال قبله است. در واقع امام حسین بزرگترین امتحان ممکن را پیش روی پیروانش گذاشت. انتخاب بین امام و خانۀ کعبه! انتخاب بین خانۀ سنگی خدا و خانه زندۀ خدا (امام)! انتخاب بین قبله و قبله نما! انتخاب بین خانه و صاحب خانه! و این قبلۀ عارفان و شیعیان حقیقی است و قبلۀ ابدی خداپرستان جمالی و عاشقان روی حق که آمادگیِ جهانی برای قیامت کبری و لقاءالله می باشد
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۰۷

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم معراج ۳ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت معراج ۳  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز معراج ۳  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم معراج ۳  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی معراج ۳ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی معراج ۳  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری معراج ۳  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا معراج ۳  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود معراج ۳  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

فلسفۀ رسالت

تعریفي از انسانیّت

رسالت به معنای احساس وظیفه برای مردم در جهت آگاه کردن آنان و نهایتاً هدایت و رستگاری مردم در هر درجه و شدّتی از مسئولیت که باشد امری برخاسته از دانایی و معرفت است. رسالت اجتماعی از هر نوع و در هر موضوعی دارای ماهیت عرفانی است و از جنس آگاهی برتر از زمانه می باشد درست مثل احساس مسئولیت والدین نسبت به فرزندان. آگاهی و فهم دگر و برتر نسبت به جامعه و زمان به خودی خود برانگیزندۀ احساس مسئولیت و رسالت است به مصداق « اگر بینی که نابینا و چاه است اگر خاموش بنشینی گناه است». رسالت انبیای الهی که نخستین احساس مسئولیت در بشر نسبت به کلّ بشریت است دارای همین معناست همانطور که می دانیم که همۀ انبیای الهی قبل از آغاز رسالت رسمی خود نیز از انسانهایی با آگاهی و فراست برتر بوده و نسبت به جامعه خود حساسیت و مسئولیت شدیدی داشته اند. نسبت حماقت یا جنون به آنها از جانب مردم از این بابت بوده که مردم مطلقاً نمی توانسته اند درک کنند که اصولًا چرا یک نفر باید و یا می تواند دلش به حال دیگران بسوزد و نگران سرنوشت دیگران باشد آن هم بی هیچ مزد و منتی زندگیش را وقف خدمت و نجات مردم نماید. همۀ علما و متفکران و هنرمندان در تاریخ دارای درجه ای از انواع احساس مسئولیت و رسالت نسبت به جامعۀ خود بوده اند. ولی دانش و هنر و فن و فلسفه از آنجا که انواع آگاهیهای جزئی و موضوعی هستند برانگیزندۀ رسالتهایی کلان و اجتماعی نیستند بنابراین آن آگاهی که مولد احساس مسئولیت و رسالت اجتماعی باشد از ماهیتی دگر است که یک دانایی جهان شمول و فراسوی حیات مادی بشر است که کلّ تاریخ را زیر نظر دارد و جاودانگی انسان را درک میکند. بهرحال هر نوع علم و آگاهی نو، گروه های خاصی از مردم را و جنبه هایی از زندگی آنان را مورد سؤال و مخاطب قرار می دهد ولی رسالت اجتماعی حاصل معرفتی کلان و جهانی و تاریخی است به همین دلیل مصلحین اجتماعی و انقلابیون بزرگ را بایستی دارای درجه ای از این رسالت دانست. مثلًا یک ادیب نگران فرهنگ مردم است یک دانشمند نگران سعادت مادی مردم است یک سیاستمدار نگران سرنوشت نظم و عدالت است یک پزشک نگران سلامتی است و ... و این نگرانی و مسئولیت هم در صورتی در همان محدوده بوجود می آید که آگاهی بکر و برتری در میان باشد همانطور که مثلًا به ندرت یک پزشک عصر جدید براستی نگران سلامت جامعه است زیرا او مصرف کنندۀ دانش است و نه مولّد آن. ولی یک پیامبر یا عارف و مصلح اجتماعی نگران همۀ این امور است: سلامتی، فرهنگ، سیاست، عزت، عدالت، اخلاق، امنیت، نظم و ... در حقیقت احساس رسالت کلّ انسانیت را در بر می گیرد. به همین دلیل مثلًا والدینی که فقط نگران تغذیه فرزند خود هستند در واقع دارای احساس رسالت نسبت به فرزند خود نیستند. احساس رسالت در یک انسان یکی از احساسات زندگی او نیست که در کنار زندگیش وجود داشته باشد بلکه کلّ احساس او در زندگی و از زندگی و برای زندگی کردن است. برای او رسالتش عین تمام منظورش از زیستن است. به زبان فلسفۀ مدرن وجود یک رسول مصداق « هستی برای دیگران و در دیگران است » و سعادت او معلولی از سعادت دیگران است و لذا رسول غمخوار دیگران است و از برای خودش هیچ همّ و غمی ندارد در حالیکه عامۀ مردم مصداق « هستی برای خود » می باشند. پس در واقع یک رسول یک موجودی اجتماعی و جهانی است و جهانی زندگی می کند و بشری جهانی شده است و جهان در اوست و گویی که سرنوشت بشریت در دست اوست. رسول کسی است که جهان را میبیند و می شناسد و این بصیرت و دانایی منشأ رسالت اوست. علم و معرفت حقیقی و پایدار ذاتاً دارای رسالت است و علوم جزئی چون دمدمی و باطل شونده هستند دارای این ماهیت نمی باشند. آنچه که جاودانه است مسئولیت برانگیز است. حس رسالت از حسّ جاودانگی و معرفت بر جاودانگی است و جاودانگی معرفت. و لذا خود رسولان هم ماندگارترین انسانهای تاریخ هستند. معر فت دینی تنها معرفتی است که ذاتاً برانگیزندۀ مسئولیت و رسالت دربارۀ مردم است و لذا امر به معروف و نهی از منکر اساس رسالت پیامبران بوده است. این مسئولیت در درجه اول خود فرد را مسئول سرنوشت خودش می سازد و
سپس مسئول دیگران می نماید. فرق معرفت دینی با سائر معارف همین امر است. در جهان و معرفت دینی هیچ پدیدۀ غیر مسئول وجود ندارد و عالم هستی عالم مسئولیت است. مسئولیت در قبال هستی خود و هستی دیگران و کلّ جهان هستی و خالق این هستی. و این است که انسان دینی یک انسان جدی است و میزان معرفتش و همچنین ایمان و یقینش مولد این جدیت و رسالت است. در واقع یک انسان کامل در دین و معرفت کسی است که گویی بار عالم و آدمیان را بر دوش می کشد و براستی بار هستی می کشد. معرفت نیز متقابلًا محصول این مسئولیت و بار کشیدن است و این است که عامۀ مردمان از معرفت بیزارند و حتی بار هستی شخص خود را هم به گردن غیر می اندازند و لذا جبر پرست می شوند. به بیان دیگر احساس مسئولیت و رسالت دارای ذاتی مختارانه می باشد و برعلیه جبرها می ستیزد. تفاوت اساسی انسانها در میزان کشیدن این بار است آنکه بار بیشتری می کشد انسانتر است و این است انسانیّت. حقیقت تجربی بشر نیز نشان می دهد که هیچکس نمی تواند به تنهایی خوشبخت و رستگار شود. بشریت نفس واحده است و هر فردی به مثابه سلولی از آن می باشد. طبعِ خیراتی در عامۀ بشر غریزتاً از چنین تجربه ای سر برآورده است که معمولًا در نیمۀ دوم عمر آشکار میشود و این است که حتی کافرترین و خود پرست ترین آدمها هم گهگاه خیرات می کنند و خدمت عمومی ارائه می نمایند تا خودشان بتوانند لحظه ای احساس سعادت کنند در حالیکه برای خوشبخت بودن هیچ کم ندارند ولی هیچ احساس خوشبختی ندارند. تا زمانی که حتی یک نفر بر روی زمین و حتی در اعماق تاریخ گذشته بدبخت مانده باشد مابقی بشریت نمی تواند احساس خوشبختی کند این رازی فوق منطقی است و از اسرار احساس مسئولیت و رسالت اجتماعی می باشد. بنابراین آنان که احساس رسالت بیشتری دربارۀ دیگران دارند خردمندترند و زودتر به این حقیقت رسیده اند. در اینجا می توانیم راز شفاعت را بعنوان یکی از کرامتهای وجود رسولان درک کنیم. به لحاظ قضاوتهای ظاهری و ملاکهای دنیوی رسولان بدبخترین افراد بشری هستند زیرا تمام حیات خود را وقف نجات دیگران نموده و نهایتاً جز انگشت شماری ایمان نیاورده و مابقی مردم کافرتر و شقی تر یعنی بدبخت تر هم شده اند و این رازی بس عجیب است و لذا از چشم منطق رسالت امری عبث و احمقانه و ضدّ بشری می آید و این اساس منطق مدرن در طرد رسالت انبیای الهی و مصلحین بزرگ است. بهرحال آنکه فهمید دیگر نمی تواند زندگی فردی و جانوری داشته باشد و احساس خوشبختی کند. آنکه فهمید از فردیّت خارج می شود و این توسعۀ جهانی وجود برای او جز درد و رنج و محنت و تهمت و عداوت خلق سودی ندارد. در واقع عنصری که خوشبختی نامیده می شود چیزی جز حماقت نیست و آدمی تا بتواند می خواهد احمق بماند ولی وجود رسولان این امر را ناممکن می سازند و همین امر اساس کفر و عداوت عامۀ مردم نسبت به رسولان است. آنکه بیشتر می فهمد بدبخت تر است و این است که شجرۀ ممنوعه در بهشت را همان شجرۀ معرفت نامیده اند که باعث خروج آدم از بهشت شد. از اینجاست که این سخن مشهور در انجیل مفهوم می یابد که «همۀ ابلهان در بهشت هستند» گویی که خوشبختی و بی مسئولیتی امری واحد است و این است که بشر مدرن راه بی مسئولیتی مطلق را که همان مکتب لیبرالیزم و اصالت زندگی خصوصی است برگزیده و خود را به جنون فزاینده و تخدیر فزاینده می کشاند تا بتواند آزاد و غیرمتعهّد و خوشبخت باشد ولی می بینیم که نمی تواند و این تلاش به سمت خودکشی می رود. آنان که بیشتر تصمیم قطعی بر خوشبختیِ فردی دارند زودتر به افسردگی و اعتیاد و خودکشی می رسند. اعتیاد مدرن بعنوان بزرگترین زمینۀ نابودی نسل بشر محصول ارادۀ به خوشبختی فردی است. انسان مدرن در عرصۀ آخرالزمان که آستانۀ قیامت و رویارویی با حق است مستمراً هوشیارتر و بیدارتر می شود یعنی مسئولتر می شود و برای فرار از این به خودآیی بسوی مخدرات می رود. عرفانهای لیبرالی جدید هم نتواسته است انسان را از این مسئولیت جهانی مبرّا سازد. انسان مدرن از هر حیث، انسانی جهانی است و دارای مسئولیتی جهانی است که باید آ ن را بپذیرد. انسان مدرن نمی تواند پای تلویزیون خود بنشیند مشروبش را بخورد و تخمه بشکند و با تماشای ایدز و تروریزم و خفقانها و حقارتها و جنایتها و مفاسد خانمان سوز در سراسر جهان احساس خوشبختی داشته باشد. عصر آخرالزمان عصر نابودی خوشبختی فردی و نابودی فردیّت است. انسان مدرن در حالیکه مستمراً فردتر و باطناً تنهاتر می شود ولی نمی تواند این فردیّت را غار خوشبختی خود سازد. این تنهایی بایستی بار کلّ جهان را بدوش کشد تا بتواند خود را تحمل کند زیرا آدمی برای چنین باری خلق شده است و از آن رهایی ندارد. فقط با حمل چنین باری می تواند در عرصۀ قیامت در حضور پروردگارش بماند و نگریزد. آنچه که انسان تنها و مدرن را بر آتش دوزخ تکنولوژی آرام و قرار می بخشد سنگینی حمل این مسئولیت جهانی است. این است انسان. انسان مدرن نه تنها بایستی مسئولیت کلّ جهان مدرن را بپذیرد بلکه بایستی مسئولیت کلّ تاریخ گذشتۀ جهان را بپذیرد زیرا محصول نهایی این تاریخ است و بایستی مافاتش را بپردازد زیرا آخرالزمان بارانداز کلّ تاریخ است و این معنای حشر است. انسان مدرن بایستی مسئولیت و بار کفر و جنون و جنایا ت دیگران را نیز بدوش بگیرد و از آنِ خود نماید زیرا از آنِ اوست و خود محصول نهایی کلّ این واقعه است. بر جای همه زیستن و خلیفۀ مردم بودن. این است انسان. اگر هیچ کاری هم از دست ما برای دیگران ساخته نباشد کمترین کاری که به نفع خود ماست و بایستی آن را بپذیریم این است که خود را از جهان منفک نکنیم و چشم خود را بر آن نبندیم و بدان پشت نکنیم که همین منفرد و مستثنی کردن خود مرداب گندیدگی ماست. کمترین کار این است که با جهانی که در آن زیست می کنیم احساس همدلی و همدردی داشته باشیم و بدبخت ها را ذاتاً بدبخت نپنداریم و خود را که هنوز به بسیاری از این بدبختیها مبتلا نشده ایم زیرکتر از دیگران نپنداریم و بدبختیهای دیگران را از آن خود بدانیم و خود را در آن سهیم و نیز از علل این بدبختیها بدانیم این لطفی است که به خود می کنیم. ختم رسالت انبیای الهی در این آخرالزمان به معنای آن است که اصول معرفت دینی در وجود ما تبدیل به عقل و تجربه و فطرت شده است و امروزه هر انسانی جانشین رسولان گذشته است و بایستی احساس رسالت داشته باشد وگرنه از کلّ تجربۀ تاریخی بشر محروم است
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۸۹

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم معراج ۲ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت معراج ۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز معراج ۲  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم معراج ۲  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی معراج ۲ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی معراج ۲  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری معراج ۲  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا معراج ۲  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود معراج ۲  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

تفاوت گناه و عذاب

در فرهنگ عامّه و گاه حتی باور علما بسیاری از آن اعمالی که عذاب محسوب می شوند گناه پنداشته شده اند. و این دالّ بر یک جهل و سوءتفاهم عظیم در معرفت دینی است که یکی از علل آن اینست که اصلًا در حیات دنیا عذاب و اجری قائل نیستند و محاسبه و جزا را فقط مختص پس از مرگ و پس از قیامت می دانند. بطورکلی باید گفت که هر آنچه که از انسان جاری می شود و یا بر او واقع می گردد یا نیک است یا بد و یا عبث. یا اجر است یا جزاست و یا بیهوده است. اینها جملگی معلول و محصول باطن هر فردی است یعنی مخلوق امیال و باورها و عواطف و حالت درونی اوست. یعنی از کوزه همان برون تراود که در اوست. فاعل و عامل از صفات خداست و این بدان معناست که همه اعمال بشری ا ز خداست و بشر در آن شریک نیست ولی افکار و آرزوها و برنامه هائی که در سر دارد از خود انسان است و در قبلش مسئول می باشد. یعنی بشر مسئول باطن خویش است و آنچه که در بیرون رخ می دهد نتیجۀ طبیعی این باطن است. همانطور که در حدیث قدسی خداوند می فرماید: باطن خود را زیبا سازید تا خداوند ظواهر شما را زیبا کند. بدین ترتیب باید گفت اعمالی همچون دزدی٬ زنا، جنایت، و همچنین سخاوت، تقوی و ظلم ستیزی جملگی به مثابه اجر و عذاب هستند. همانطور که خداوند می فرماید که اعمال نیکو را از اعضاء و جوارح مؤمنان جاری می کند و اعمال زشت را هم از کافران به فعل می آورد. در قرآن کریم بارها این آیه تکرار شده « اجر شما همان اعمال شماست و لا غیر ». بدون شک اجرها و عذابهای بشری در این دنیا به مثابه مشت نمونه خروار است که در قرآن هم آمده است که: هر که در این دنیا مشمول رحمت خداست در آخرت رحمت بزرگتری می یابد و هر که در این دنیا در عذاب است در آخرت معذّبتر است الا اینکه توبه نمایند. می دانیم که بسیاری از اعمال پلید بشر در حالت بیخودی و بی اراده گی و جنون آمیز به فعل می آید و لذا همه جنایتکاران خود را بی گناه و بی تقصیر می پندارند. این بدان معناست که این اعمال به مثابه عذاب امیال و افکار زشت و ناحقّ آنهاست که آنها را رسوا می سازد. به لحاظی دگر از همین دیدگاه بسیاری از اعمال زشت بشر به مثابه گناه ثانویه نیز می باشند در صورتیکه از آنان عبرت نگیرد و توبه نکند. توبۀ اصلی و واقعی همانا توبۀ از باورها و افکار و امیال و آرزوهای نادرست است. تا این ذهنیت ناحق در انسان حضور دارد اعمال ناحق هم اجتناب ناپذیر است. اعمال آدمی مخلوق هستند هرگز نمی توان اعمال زشت را ترک نمود حداکثر می توان صورت آنها را تغییر داد. باطن باید تغییر کند که آنهم مستلزم خودشناسی است. و لذا کسی که اهل خودشناسی نیست توبه هایش یا ریایی است و یا ناکام. وقتی اعمال نادرستی از ما تولید می شود بایستی در ماهیت نگرش و تفکر و باورهای خود تردید نمود و آنها را دگرگون ساخت. وقتی خداوند آدمی را مسئول خود می داند یعنی مسئول جهان باطن خویشتن است و نه آنچه که بر سرش می آید. سرنوشت هر کسی معلول طرز نگاه و فکر و قضاوت و باورهای اوست. تغییر سرنوشت منوط به تغییر در ذات اندیشه است. از مهمترین رسالات این نشریه نیز یاری دادن به خودشناسی در جهت توبۀ باطنی می باشد که موجب پیشگیری عذابهاست و نیز درمان بدبختیها. اینست عرفان درمانی
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۸۷

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم قیامت ۲  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت قیامت ۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز قیامت  قیامت ۲  کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم قیامت ۲ امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی قیامت ۲  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی قیامت ۲  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری قیامت ۲  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا قیامت ۲  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود قیامت ۲  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

زرتشت

فلسفه نوروز و سال نو
از آنجائيکه که هر قومی برای خود يک روز خاص از سال را سرآغاز سال قرار می دهد پس معلوم است که اين امر يک قرارداد اجتماعی و نژادی است که بر اساس حوادثی خاص پديد آمده و بعنوان يک سنّت تاريخی حفظ شده است. ايرانيان آغاز بهار را مبدأ سال قرار می دهند مسیحی ها هم يک روز برفی در زمستان را . مسلمانان هم روز هجرت پيامبر اسلام را که مستمراً در طی سالها تغيير می کند و فصل خاصی نيست و در هر روزی از سال شمسی می تواند رخ دهد. بهرحال در همه اقوام آغاز سال نو با جشن و عيش و تجمعات شاد برگزار می شود و مراسم خاصی دارد و دارای مفاهيم و آداب مذهبی هم می باشد زيرا تقريباً هيچ جمعی در جوامع بشری تهی از آداب و انگيزه مذهبی رخ نمی دهد مثل عروسی و عزائی. در همه اقوام بشری مراسم و آداب سال نو در طول تاريخ به ارث می رسد و با آداب سائر اقوام تلفيق می شود. مثل سال نو ايرانی ها که با آداب اسلامی هم جمع شده است يا سال نو مسيحی که با آداب يونان باستان ترکيب شده است و غيره. يعنی در هر نژادی می توان همه آداب سالهای نو سائر اقوام را هم کمابيش ملاحظه نمود و نيز نشانه هائی از سالهای نو که از نسب ها و دورانهای منقرض شده برجای مانده است. در واقع در مراسم و آداب و مفاهيم سال نو در هر نژادی می توان نمادهائی اسطوره ای از کل تاريخ گذشته آن قوم و نيز سائر اقوام و کل بشريت را درک نمود. روز آغازين هر سالی مثل روز اول خلقت است و روز نوشتن دگر باره سرنوشت خويشتن بدست خويشتتن. و اين تفاوت بين روز اول هر سال است با خلقت ازلی. در خلقت ازلی بشر هيچ اراده و انتخابی نداشت و با اين حال خداوند در قرآن می فرمايد که انسان را درحال خلقتش بر او شاهد گرفتم و نيز اينکه بلافاصله پس از خلقتش از انسان پرسيدم که آيا اين خلقت را قبول دارد يا نه که انسان از روی جهلش می گويد که: بلی! در واقع اين قرارداد جهانی بشر در همه اقوام و مذاهب که يک روز از سال را مبدأ قرار می دهد به معنای خلقت جديد است و تجديد عهد با ازليت خلقت خويش و نيز بلی گفتن دگرباره و آگاهانه تر به پروردگار. و نيز بتدريج بدست و اراده خويشتن در اين خلقتهای جديد مشارکت کردن و صاحب سرنوشت خود شدن. پس در واقع روز سال نو مظهر هر ساله خلقت ازلی انسان است و سالی يکبار بر خلقت خود شهادت دادن و در آن حضور يافتن و خلقت خويش را آگاهانه تر پذيرا شدن و مسئول گشتن و نهايتاً جانشين خدا شدن در امر خلقت خويشتن. و برای سال آينده آرمان تازه ای را برای خود رقم زدن. راز هفت سين بر سر سفره سال تحويل هم دال بر هفت روز خلقت عالم و آدم است. که روز هفتم همانا روز کمال خلقت يعنی آدم است که خداوند هم بر عرش می نشيند و بر کمال خلقت خود به نظارت و شهادت می نشيند و اراده خود را بدست مخلوقش می سپارد. بساط سفره هفت سين نماد سفره خلقت است که انسان بجای خدا بر سر اين سفره می نشيند و يکبار ديگر با خداوند بيعت می کند و به او آری می گويد. دعای سال تحويل هم نشان می دهد که انسان ميل دارد تا يکبار دگر به «حال» خود يعنی به اکنونيت خود که همانا جلوس خدا بر عرش و کمال خلقت آدم است بازگردد. «احسن الحال» يعنی بهترين زمانها. و بهترين زمان همان لحظه خلقت ازلی است و روی در روی خدا نشستن و به او آری گفتن و يکبار دگر خلق شدن. ولی ما بعنوان ايرانی مسلمان بين دو سال نو در تردد هستيم يکی نوروز و ديگری آغاز هجرت پيامبر اسلام از مکه به مدينه. يعنی آغاز فراق و جدائی از نژاد. آغاز هجران از اصل و نسب خويشتن. درست مثل آغاز خلقتت آدم که همان آغاز هجران آدم از خالق خويشتن است آغاز جدائی از اصل خود که موجب خلقت خويشتتن است. اين فراق سرآغاز وجود يافتن است يعنی آغاز تنهائی! ولی مراسم عيد نوروز ايرانيان سيمائی کاملا متضاد دارد و واقعه پيوستن به خويشان و اقوام است يعنی واقعه وصال است. ما ايرانيان بين فراق و وصال در تردد هستيم و لذا دچار يک فرهنگ و تاريخ برزخی و پريشانيم. اين همان
اصل و علت دوگانگی ما بين ايرانيت و اسلاميت است که همواره وجود داشته و اين اواخر دو صد چندان شديدتر شده و گاه مبدل به نبرد می شود. سال نو اسلامی سيمائی غمگين دارد و سرآغاز سرگردانی و دربدری و تنهائی و محنت و هجران از عزيزان
است. ولی سال نو ايرانی (زرتشتی) درست عکل اين وضع را دارد. و اينست که بالاخره هر بشری به يک جناح وصل يا هجران می پيوندد ولی ما ايرانيان بين وصل و هجران در ترديديم. و اين کل ماهيت ديتالکتيکی فرهنگ و روحيه و هويت ماست که نه تاب وصل داريم و نه طاقت هجران زيرا مطلقيم. زيرا عاشقيم. و اما امسال(۱۳۸۶) واقعه ای خارق العاده به لحاظ نجومی رخ نموده است و آن تطبيق اول سال هجری قمری با شمسی است يعنی روز عيد نوروز همان روز هجرت پيامبر اسلام يعنی اول ماه ربيع الاول است يعنی سال شمسی و قمری در روزی واحد آغاز می شوند و اين تطبيق تقويم زرتشتی و اسلامی است. همانطور که شاهد بوديم سال گذشته ماه شمسی و قمری منطبق بود يعنی ماههای شمسی و قمری با يکديگر آغاز شدند و پايان يافتند تا آنجا که ماه ربيع الاول هم با ماه فروردين منطبق گرديد و اول ربيع الاول و اول فروردين يکی شدند
اين يگانگی اسلام و ايران و يگانگی دين زرتشت و دين محمّد است. به بيان ديگر يگانگی وصل و هجران است. پس اين يک واقعه ای در نفس کائنات و نجوم است و بيانگر آخرالزمان نجومی می باشد که خورشید و ماه را يگانه و متحد نموده است. اين مسئله در معرفت اسلامی همان يگانگی نبوت و امامت است و عرصه ظهور ناجی و انسان کامل. زرتشت اولين پيامبر موحد در تاريخ بشر است که دين خدا را به ارمغان آورد و دين خدا با امامت به کمال رسيد. و اينک اول و آخر دين و تاريخ بهم آمده است. يعنی زمان يک دوره کامل را در تاريخ بشر طی نموده است
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۴۷

فلسفۀ ختم نبوّت

طبق معارف قرآنی و شیعی می دانیم که کمال نبوّت همان امامت است همانگونه که ابراهیم (ع) در کمال نبوتش پس از ذبح اسماعیل به امامت رسید. از میان هزاران نبی فقط انگشت شماری به امامت رسیدند. امامت در یک کلام به معنای وحی وجودی و رابطۀ بی واسطه با خداوند است از طریق دل خویشتن. به همین دلیل امامان ما جملگی مدعی بودند که بارانداز رسالت همه انبیای الهی هستند . و به همین دلیل علی (ع) خود را قرآن ناطق یا زنده می خواند و کلامش و نیز افعالش تماماً از خداوند بود این همان توصیف عبادالله مخلصین در قرآن است و به معنای حضور خدا در وجود انسان کامل است و لذا علی (ع) سینۀ خود را عرش خدا و تن خود را کرسی او می نامید در واقع وجودش بیت الله بود. و این امامت به معنای کمال و ختم نبوت است. زیرا نبوت همانطور که در لغت به معنای خبر آوردن است امامت به معنای تحقّق این خبر می باشد. آن خبر خدا بود و این اثر و حضور اوست و لذا دیگر نیازی به خبر آوری نیست. پس این بدان معنا نیست که دیگر هیچ نبی و رسولی نخواهد آمد بلکه به این معناست که هیچ نبی و رسولی از نبوّت محمدی فراتر نخواهد رفت و نبوّت محمدی و شریعت و معارف او به مثابه بارانداز همه نبوّت هاست به همین دلیل حلال و حرام دین او تا قیامت بر قرارند. معنای دیگر «ختم» همانا مهر و نشان است و از این لحاظ بدان معناست که هر نبوت و رسالتی برحق پس از ایشان بایستی دارای همین مهر و نشان باشد و تصدیق کنندۀ همان احکام و معارف. یعنی هیچ نبوّت و مذهبی برحق پس از ایشان نمی تواند ملغی کنندۀ اصول و احکامی واجب از اسلام محمدی باشد و محکمات قرآنی تا قیامت بر قرارند و فقط متشابهات بر حساب دورانها تغییر می کند یعنی همه مذاهب و رسالتهای حقّه پس از ایشان فقط احیاء کننده و تصدیق کنندۀ این دین هستند که در غایت به امامت می رسند که مکتب عرفان عملی است. در طول تاریخ اسلام شاهد ظهور مردان بزرگی بوده ایم که صاحب الهامات و کرامات عظیم بوده اند که به مثابه ظهور درجاتی از نبوت و امامت است که بدون ظهور این مردان خدا دین خدا و معارف الهی به فراموشی مبتلا می شد. رسول اکرم (ص) نیز می فرماید که: « در آخرالزمان مؤمنان امت من در نزد خدا مقامی برتر از انبیای پیشین دارند و زین پس فقط رهروان معرفت نفس به حقایق دین من نائل می آیند» و این همان جریان ولایت وجودی و امامت به مثابه ختم نبوّت جبرائیلی است گویی اینک جبرئیل در وجود مخلصان با آنان سخن می گوید. بنابراین نبوّت هرگز به پایان نرسیده و بلکه باطنی شده است. و اتفاقاً عمومی و جهان شمول گردیده است و این معنای کمال نعمت خداوند در دین محمد است. در زندگی بسیاری از علما و عرفای اسلامی شواهدی گزارش شده که دال بر حضور ملائک و وحی به اَشکال متفاوت است و نیز گزارشهایی که دال بر انواع و درجاتی از معراج است و این از برکات جهانی دین محمد است. پس واضح است هر کسی که مدعی نبوّت و رسالتی الهی باشد که اصول و محکمات دین محمد را خدشه دار سازد بدون تردید کذّاب است و رسوا خواهد شد مثل بسیاری از داعیان نبوت های استعماری در سده های اخیر در جهان اسلام
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۸۲

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم فلسفه ۱  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت فلسفه ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز فلسفه ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم فلسفه ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی فلسفه ۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی فلسفه ۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری فلسفه ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه ۱  گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا فلسفه  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود فلسفه ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله  یاسپرس هرمنوتیک

دنیا و آخرت

بسیاری از ما می پنداریم که آخرت همان مسائل مربوط به پس از مرگ است و لذا واقعۀ مرگ را مرز بین دنیا و آخرت می دانیم درحالی که این پنداری خطاست و ربطی به معرفت قرآنی ندارد این نفاق بین مرگ و زندگی و دنیا و آخرت علت تمام بدبختی ها و خرافات است. آخرت به معنای غایت و آخر و باطن و غیب امور دنیاست. دنیا و آخرت همان ظاهر و باطن است همان عین و غیب و ماده و معناست که بدون تردید جهان پس از مرگ هم یکی از موضوعات این قلمرو می باشد که می تواند برای اهل معرفت در حیات دنیوی آشکار شود. اهل آخرت بودنِ مؤمنان دقیقاً به همین معناست که بسیاری از امور غیبی جهان و حیات دنیا در همین زندگی بر آنها عیان می شود. حتی قیامت کبری و لقاءالله هم که از آخرترین امور اخروی است برای اهل معرفت در مراتب در همین دنیا ممکن می آید. خرافه و نفاق علتی جز چنین نگرش نادرستی ندارد. دین و احکامش برای دنیاست و نه برای پس از مرگ. انسان با مرگش در محضر خداست و محصول زندگیش را برداشت می کند. خیر و شرّ هر عملی در همین دنیا درک می شود و هر که در این دنیا در عذاب است در آخرت و بعد مرگ عذابش بدتر است (قرآن). اگر عمل خیری انجام می دهیم اگر صادق هستیم و اگر بجای انتقام عفو می کنیم و اگر قناعت و صبر پیشه می کنیم در باطن خود که قلمرو آخرت و غایت اعمال ماست در عزت و آرامش و بهشت هستیم. آخرت دل ماست و دنیا هم تن و ظواهر اعمال ماست. آخرترین امور و حقایق اخروی خداست که او هم بواسطۀ پاکی نفس و نیکی اعمال ما می تواند در دلمان حاضر باشد و این قیامت کبری است که در همین دنیا ممکن است . بدون شک باطن ما با مرگ ما آشکار می شود و آنچنان آنچنان تر می شود. خوب خوبتر و بد هم بدتر می شود و هر امری به آخر و غایتش رخ می دهد. با مرگ به آخرین قلمرو آخرت می رسیم. آخرت همان جهان پنهان باطن ماست که جز ما و خدا کسی آنرا نمی بیند و با مرگ همه می بینند
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۸۱

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم غیبت ۲  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت غیبت ۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز غیبت ۲  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم غیبت ۲  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی غیبت ۲  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی غیبت ۲  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری غیبت ۲  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا غیبت ۲  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود غیبت ۲  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

 عرفان حلقه ۳

آیا دین، عاقلانه است؟

وقتی می خواهیم دروغی بگوییم دچار اضطراب و پریشانی می شویم و پس از دروغ گفتن هم تا دم مرگ نگران رسوا شدنِ آن هستیم و آنگاه هم که رسوا شد اعتماد را نابود کرده و در ورطۀ بدبینی سقوط می کنیم و همه تلاشهای ما در نزد دیگران مهمل و مضحک و بی ارزش می شود. پس دروغگویی واقعاً بد و امّ الفساد است زیرا عقل تجربی ما این امر را تصدیق می کند. وقتی کسی را فریب داده و زنا می کنیم به طرزی جادویی به او مبتلا شده و به دامش می افتیم و مجبوریم که خود را عاشق جلوه دهیم و در این دروغ بزرگ نیز مجبور به ریاکاری می شویم که یا مجبوریم با او ازدواج کنیم که رابطه ای بر بدبینی و تهمت است و جهنّمی برپا می کند که در آن می سوزیم و یا اگر فرار کنیم یاد و ابتلای این رابطۀ نا مشروع تا دم مرگ ما را دو شقّه می کند و آب خوش از گلوی ما پایین نمی رود و دل ما هرگز نمی تواند کسی را دوست بدارد و وفا کند. آیا چنین نیست؟ پس براستی که زناکاری احمقانه و عذاب آور و ناحق است. این دو تا از کبیره های گناه می باشد که از محرّمات همه مذاهب حقّه است که برخاسته از فطرت بشر می باشد و ریشه در عقل و وجدان دارد که بطور اتوماتیک عمل می کند. مابقی امور هم به همین ترتیب است. پس اگر فقط طالب آسایش و سعادت و آرامش و عزّت در همین دنیا هم باشیم و حیات پس از مرگ و قیامت را هم درک و تصدیق نکنیم باز هم کفایت می کند که اهل دین باشیم. پس دینداری حکم عقل است و عقل هم وحی بدن است. این از خاصیّت دنیوی دین. و امّا اگر طالب حیات ابدی باشیم که این هم یک نیاز و عرش ذاتی بشر است بهتر است که دین و معارف آن را هم باور کنیم تا هراس مرگ و نابودی از وجود ما برود تا در همین دنیا با عزّت و آرامش بیشتری زیست کنیم. به عنوان یک مصلحت دنیوی هیچ مصلحتی بهتر و آسانتر از دین نیست. پس باور به آخرت و خدا و قیامت هم یک باور کاملًا عقلانی و طبیعی است و براستی که آدمی از راه عقل به دین وارد می شود به شرط این که عقل خود را تخطئه نکنیم و با آن صادق باشیم. پس هر آدم صادقی نمی تواند دین را طرد کند و لذا صدق نیز از اساس دین است. آنکه عاقل و صادق باشد خود به خود اهل دین می شود. کفر محصول حماقت بشر است
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۷۷

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم عرفان حلقه ۳ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت عرفان حلقه ۳  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه ۱  علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز عرفان حلقه ۳  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم عرفان حلقه ۳  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی عرفان حلقه ۳ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی عرفان حلقه ۳  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری عرفان حلقه ۳  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا عرفان حلقه ۳  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود عرفان حلقه ۳  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک


فلسفۀ قیامت

قیامت قلمرو رجعت مخلوق بسوی خالق است یعنی عرصۀ وقوع جهانی اناّ الیه راجعون است. و این عرصه پس از پایان روز ششم خلقت که خلقت انسان بعنوان آخرین مخلوق کامل شد آغاز گردید که قلمرو روز هفتم است که حدود چهارده قرن است که با ظهور نخستین انسان کامل (علی) آغاز شده است زیرا از لحظۀ هبوط آدم و حوا از بهشت تا ظهور اسلام دقیقاً شش هزار سال بشری بطول انجامیده که همان شش روز تکوینی است که در قرآن مذکور است که هر هزار سال بشری یک روز تکوینی خداست. پس علی (ع) مبداً قیامت و بر پا کنندۀ قیامت و کانون قیامت است. زیرا انسان بمعنای حقیقی آن بشری است که خلیفه شده باشد یعنی بر جای خدا قرار گرفته باشد و خدا را در خود یافته باشد. و لذا همه علویان حقیقی (و نه اسمی) انسانهای قیامتی هستند یعنی همه کسانی که در عرصۀ خودشناسی خدا را در خود به درجه ای کم و بیش درک کرده اند یعنی عارفان. و لذا عارفان هر عصری به نوبۀ خود بر پا کنندۀ قیامت عرفانی دوران خود هستند و نیز گزارشگران قیامت. و لذا همه عارفان شاهدان قیامت و شهیدان قیامت هستند و خونشان نیز به همین دلیل ریخته می شود چون مردمان میلی به قیامت ندارند یعنی میلی به معاد و دیدار با حق ندارند. شهادت همه امامان ما بدین معناست که نخستین عارفان و برپا کنندگان قیامت و پیشتازان این عرصه می باشند زیرا خود جمال پروردگار در آئینۀ خاک هستند که بشریت را برای قیامت کبری آماده می کنند که قیامتی فیزیکی و جسمانی است و جهانی. و عارفان و مؤمنان نیز وظیفه ای جز این ندارند. و آخرین عارف جهان یعنی امام زمان در ظهور جهانی اش نیز رسالتی جز اعلام جهانی قیامت ندارد
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۵۱

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم  حافظ عرفان ۳  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت عرفان ۳  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز عرفان ۳  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم عرفان ۳  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی عرفان ۳  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی عرفان ۳  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری عرفان ۳  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا عرفان ۳  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود عرفان ۳  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

قیامت تنهائي
(فلسفۀ تاریخ خدا)

تاریخ تمدن، تاریخ گریز انسان از تنهائی است. بمیزان احساس تنهائی. تنهائی بمعنای تن شدگی محض است بمعنای بیگانه شدن از ذات خویشتن که خداست. پس تاریخ تمدن که تاریخ گردهمائی بشر است همان تاریخ سیر کفر بشر است و از هبوط آدم و حوا از بهشت آغاز شد که آغاز تنهائی است. بشر هر چه که در تاریخ به پیش می رود و به قیامت بمعنای رویاروئی با خدا نزدیکتر می شود تنهائی اش هم شدیدتر و عمیقتر می شود و لذا گریزش از تنهائی هم بیشتر شده و تجمّعات بشری هم شدیدتر و کلان تر می شود. گریز انسان از تنهائی عرصۀ ابتلایش به انواع دروغ و فریب و فساد و تبهکاری و جنایت و جنون است زیرا گریز از خداست. گریز از تنهائی بانی واقعه ای بنام عشق است که بزرگترین دروغ بشر در تاریخ بوده است و لذا همه تباهیهای او هم برخاسته از این دروغ بزرگ است که به جنگ می انجامد و باز مجبور به پذیرش تنهائی می شود. تاریخ بشر به لحاظی عرصۀ قیامت تنهائی بشر است قیامتی که نهایتاً او را به جبر با ذات تنهائی اش یعنی خدا روبرو می کند و آنگاه از شرم می گوید: ای کاش خاک می بودم! و آنگاه خود را در دوزخ سرنگون می سازد. تا بتواند تاب تحمل تنها ماندن را داشته باشد و خدایش را در صلح و دوستی دیدار کند یعنی جمال تنهائی خود را ببیند. تاریخ چیزی جز «تا رُخ» نیست: رُخ تنهائی! آن یگانه تنهائی که انسان را آفرید تا از تنهائی خارج شود و گویا جز انگشت شماری تاب این دوستی را نداشتند: دوستی با تنهائی خویشتن: دوستی با خدا! تاریخ، تاریخ تنهائی خدا در میان بشر است
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۴۷

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت طب اسلامی ۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز طب اسلامی ۲  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم طب اسلامی ۲  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی طب اسلامی ۲  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی طب اسلامی ۲  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری طب اسلامی ۲  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا طب اسلامی ۲  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود طب اسلامی ۲  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

«ایدئولوژی هزارۀ سوم «نیهیلیزم

وقتی از محبت سخن می گویی هر چه عاطفه را به سخره می گیرند و از علم دم می زنند که «عشق یک دروغ قدیمی است» ولی آنگاه که از عقل سخن می گویی به ناگاه عاشق پیشه می شوند و اصلًا منطق را در شأن خود نمی دانند. و اما آنگاه که از وظیفه و دین سخن می گویی به اشعار عرفانی پناه می برند. ولی آنگاه که از عرفان سخن می گویی به علم و فن متوسل شده و عرفان را خرافه می خوانند. مسئله این است که هیچ تعهّدی را پذیرا نیستند و هر عهدی را با ماهیت و عملکرد خود متضاد می یابند و تنها معنایی که تأیید کنندۀ پوچی آنهاست تقدیس جنون است بعنوان نبوغی برتر و آنگاه چند جملۀ قصار و دو پهلو از فلان فیلسوف را شعار می دهند مثل نیچه. و این یک نماد اجتماعی و همه جایی از سیطرۀ نیهیلیزم جهانی است. کسی که همۀ ارزشهای فطری و ندای وجدانش را زیر پا نهاده تا پول بیشتر و عیش برتری کسب کند به چنین وضعی مبتلا می شود که آستانه جنون است و برای هر جنایتی نیز بالقوّه آماده است و این ایدئولوژی و فرهگ حاکم بر جهان در هزارۀ سوم است. از عقل به عشق می گریزد از عشق به سیاست از سیاست به شعر از شعر به مخدر و از آنجا به بیمارستان و تیمارستان و زندان و ... و نهایتاً کلّ بدبختی خود را به گردن انسانیت خود می اندازد که گویی از فرط انسانیت و صداقت و ایثار به این فضاحت رسیده است و نتیجه اینکه زین پس بایستی مفتخرانه پلید و رذل بود تا خوشبخت شد. این سیمایی از افراد و جوامع نیهیلیستی و پوچ شده است که در سراسر جهان شاهدیم. نیهیلیزم یا مذهب اصالت عبث و پوچی بر دو نوع است: معرفتی – فلسفی و یا عرفی – عملی. نوع اول به مثابه مرحله ای از رشد عقلی و سلوک معنوی می باشد که به عرصۀ برزخ رسیده است که پس از توبه از گناهان و خروج از دوزخ حاد می شود پس این یک مقام دینی و عرفانی است که سالک را بر آستانه رضوان وجودی نزدیک کرده است. ولی نوع دوم حاصل غایت بولهوسی دنیاپرستی عیاشی و تبهکاری می باشد که فطرت و وجدان را هلاک ساخته است و عذابی عظیم است که اراده و سرنوشت فرد یا جامعه ای غیر متعهد و به اصطلاح آزادیخواه را بازیچۀ جبرهای زمانه می سازد و به جنون می کشاند. نوع اول یک نیهیلیزم ذهنی و منطقی است که فرد را به غایت عقل ذهنی رسانیده که مقدمۀ ورود بر عقل اخروی و درک قلبی است زیرا عقل ذهنی ذاتاً دو گانه است و در کمالش در اشدّ اضداد دچار پریشانی و پوچی می شود که این پوچی سکوی پرشی برای ورود به معرفت توحیدی و برتر است که همه مؤمنان اهل معرفت دارای این تجربه می باشند این همان واقعه ای است که در فلسفە اگزیستانسیالیزم که فلسفه ای شدیداً برزخی است موسوم به ترانسدانس می باشد که به معنا ی پرواز از عقل دیالکتیکی است. چرا که مکتب اصالت وجود یا اگزیستانسیالیزم در عرصۀ خرد منطقی مواجه با نیستی می شود و وجود را عدم می یابد که این کمال دیالکتیک است و این است که کمال این فلسفه در قلمرو اخلاق منطقی همان نیهیلیزم و اصالت پوچی می باشد و به همین دلیل به قول هایدگر این دوران قلمرو فلسفۀ آخرالزمان و پایان فلسفه است که در روایات اسلامی هم دوران فسق شریعت در نزد عامۀ مردمان است که این نیهیلیزم اجتماعی و عرفی می باشد که نه حاصل معرفت نفس و تأمّلات فلسفی بلکه حاصل بولهوسی و غفلت و اصرار در گناه است و جالب است که فلسفۀ نیهیلیزم و نیهیلیزم فلسفی در سرآغاز قرن بیستم که آغاز هرج و مرج اخلاقی در اروپاست پدید آمده است و توجیه گر مفاسد این تمدن است که امروزه جهان گیر شده است. آنچه که تمدن مدرن را بسوی پوچی پرستی و ابطال عقل و اخلاق و فروپاشی نظام ارزیابی کشانیده است در درجۀ اول علوم و فناون مدرن است که به بسیاری از آرزوهای کهن بشری جامۀ عمل پوشانیده بدون اینکه اندکی هم آنها را ارضاء کرده باشد و بلکه صدها عذاب جدید و درد بی درمان هم ایجاد کرده است. این فریب تکنولوژی علت العلل این نیهیلیزم اجتماعی و عرفی در جوامع پیشرفته صنعتی است که مولد فرهنگ لیبرالیزم بعنوان اخلاق نیهیلیستی می باشد. بخصوص که ایدئولوژیهای آرمانگرا و رهایی بخش قرن بیستم هم به دلیل تکنولوژی پرستی یکی بعد از دیگری به شکست انجامید و این نیهیلیزم را تثبیت نمود و تبدیل به یک ایدئولوژی پسامدرن ساخت. و اینک نیهیلیزم چه با اسم و چه بی اسم به مثابۀ آخرین ایدئولوژی توجیه کنندۀ ابطال تاریخ دو هزار ساله تمدن بشر بروی زمین است که کلّ منطق این تمدن و خدایش یعنی تساویگری (=) را به سخره می گیرد و این حق است حقّ ابطال. نیهیلیزم حقّ ابطال اندیشه و تمدن دنیاپرستی و کافرانه است و در واقع آخرین فلسفە کفر می باشد همانطور که قرآن کریم می فرماید: کافران می گویند که خوبی و بدی پاکی و ناپاکی و حق و باطل فرقی ندارند. امروزه این منطق را در آخرین فلسفە منطق و ریاضی موسوم به برهان گودل شاهدیم که می گوید «هر قضیۀ ریاضی به این دلیل درست است که نادرست است» پس می بینیم که این نیهیلیزم در قلب ریاضیات هم رخ نموده است یعنی در مادر تمدن دو هزار سالۀ اروپا در جهان. نیهیلیزم چه بعنوان فلسفه و چه عرف عامیانه یک پدیدۀ ذاتاً یونانی است که بر کلّ جهان سایه افکنده است لذا این واقعۀ جهانی برای مشرق زمین و سایر ملل جهان سوم وضعی عاریه ای و بغایت تلخ و نامقبول است و این است که شاهد اشدّ واکنش از این جهان غیر غربی بر علیه غرب هستیم که گاه واکنشی خشونت بار و تروریستی است. آنچه هم که بنیادگرایی نامیده می شود آخرین دفاع ایدئولوژیکی جهان با معنا در مقابل سلطۀ بی معنایی و پوچی است. ارنست یونگر یکی از سخن گویان نیهیلیزم اروپا معتقد است که طوفان نیهیلیستی جهانگیر و اجتناب ناپذیر است که بصورت فاشیزم و امپریالیزم و آنارشیزم و تروریزم و جنگهای جهانی خود نمایی میکند و این یک واقعۀ متافیزیکی
است و در این فاجعۀ جهانی و تاریخی جز عشق هیچ راه نجاتی نیست و فقط عاشقان جهان می توانند جان سالم بدر برند و خاطرۀ این طوفان تاریخ برانداز را برای آینده به یاد آورند. ولی به نظر ما این همان طوفان ماقبل از قیامت است این همان ظهور برزخ از اعماق نفس بشر اسات این همان عرصۀ تفرید و تنهایی جبری بشر است و براستی هم جز عشق راه نجاتی نیست زیرا عشق، جهانی برتر از فلسفه و منطق و دانش و فن است زیرا این پوچی یک واقعۀ حاصل از منطق گرایی و علم پرستی است. ولی عشق مد نظر ما یک عشق عرفانی است و اتفاقاً افراط در عشق شهوانی غیر متعهد خود از علل پیدایش نیهیلیزم عاطفی است. ژرژ سوروکین بزرگترین جامعه شناس جهان کمونیزم و امپریالیزم نیز در اواخر عمرش تنها راه نجات بشر در این دوران را عشق عرفانی میداند که در مطالعۀ ادبیات عرفان اسلامی کشف کرده است. برای مطالعه و درک جامعتر این پدیده می توان نیهیلیزم را به قلمروهای متفاوت تقسیم نمود: نیهیلیزم فلسفی، عاطفی، اخلاقی، اقتصادی، هنری، سیاسی، علمی، فنی، طبی، دیپلماتیک و نیهیلیزم مذهبی و عرفی. چند مثال می آوریم:
ترادف وجود و عدم در فلسفە مدرن – عشقهای غیر متعهد و روابط نامشروع جهان گیر – پیدایش ویروس ایدز در پژوهشهای پزشکی – نظریه هایی همچون عدم قطعیت و نسبیت – برهان گودل – پیدایش تروریسم جهانی – پدیدۀ دیپلماسی باز که همان توحش مفتخرانه است – رشد جهانی ورزشها و بازیها به مثابه حرفه هایی نوین و قانونمند که
خود موجب جنگها شده اند و قربانی می گیرند – تبدیل شعائر و مقدّسات مذهبی و انواع تفریحات مبتذل و ... . به نظر ما به لحاظ تاریخی تمدن مدرن که تمدنی تماماً علمی و فنی است محکوم به ابطال و نیهیلیزم بوده است زیرا اساس ریاضیات بعنوان مادر علوم بر نقطه (.) قرار دارد که یک فرم محال است و وجودش رسماً مشروط به عدم وجود آن است یعنی کلّ این تمدن بر چیزی بنا شده که عدم را وجود قرار داده است زیرا نقطه همان تعریف نابودن است. و نیهیلیزم که از ریشه «نهیل» به معنای نابودن است نتیجۀ منطقی این تمدن نقطه و صفرپرست است یعنی عدم پرست. اگر نیهیلیزم در همۀ ابعاد و ریشه های تاریخی و علمی و دینی و فلسفی اش فهم نگردد این دوران های فهم نشده و لذا جز نابود شدن نجاتی ندارد. نیهیلیزم بیان دیگری از برهان و فقدان هویت به معنای احساس نابودی است و این احساس حاصل رویارویی با وجود مطلق یعنی پروردگار است که آستانۀ قیامت و ظهور حق است. این همان قربانگاه اسماعیل بدست پدر می باشد که صورتی جهانی یافته است. بشر مدرن تا به عقل و ارادۀ خود دست به ذبح مخلوق خود یعنی این تمدن نزند بخشوده نخواهد شد و این نیز همان ذبح نژاد پرستی بشر است همانطور که کلّ این تمدن نیهیلیستی تحت فرماندهی شقی ترین نژاد پرستی یعنی بنی اسرائیل است و صهیونیزم. نخستین فیلسوف نیهیلیست تاریخ را جورجیاس حکیم از فلاسفۀ سدۀ پنجم قبل از میلاد در یونان دانسته اند که در همان عصر بر علیه کلّ آن تمدن به لحاظ فلسفی قیام کرد و لذا از جانب فلاسفۀ اشرافی یونان همچون افلاطون و ارسطو طرد شد. کاملترین بیان فلسفی از نیهیلیزم را جورجیاس ارائه کرده است که تا به امروز بیانی کاملتر از این نیافته است و حتی نیچه نیز با تمام ادعایش هرگز نتوانست یک تبیین فلسفی از نیهیلیزم عرضه کند. اصول نیهیلیزم جورجیاس از این قرارند: اول اینکه هیچ چیزی وجود ندارد. ثانیاً اگر هم چیزی وجود داشته باشد قابل شناخت نیست. ثالثاً اگر هم قابل شناخت باشد قابل آموزش به دیگران نیست. بند اول این فلسفه علناً انکار عالم وجود است که بسیار مالیخولیایی می نماید ولی انسان تا بدام برزخ نیفتاده باشد این عصر را درک و احساس نمی کند و بشر مدرن بر آستانۀ چنین
ادراکی قرار گرفته است و بسیاری از فلاسفۀ مدرن به بیانی دیگر به این اصل رسیده اند که همان ترادف وجود و عدم است که از فلسفۀ هگل تا هایدگر بتدریج تکوین یافته است. و اما اصل دوم این فلسفه انکار هر نوع شناختی است که با مثالهای مذکور به برخی از اثبات علمی و منرقی این ادّعا نزدیک شده ایم. و اما اصل سوم انکار و ابطال هر نوع تعلیم و تربیت می باشد و این اصل سوم بیش از آن دوی دیگر در عصر جدید خودنمایی می کند که بتدریج آن دوی دیگر را درک و تجربه می کند و شاهد فروپاشی بنیادهای نظام آموزشی و تربیتی در هزارۀ سوم نیز می باشیم. اصول سه گانۀ نیهیلیزم جورجیاس بعنوان یک صوفی یونانی در عرفان و تصوّف اسلامی نیز بگونه ای دگر کشف گردید و مکتب اصالت فنا را پدید آورد که در این وادی عشق محض رخ نمود که تنها راه نجات از نابودی است. جالب اینکه جورجیاس نیز به لحاظ مسلک و مرام یک صوفی از نوع صوفیان اسلامی محسوب می شود که سقراط نیز آخرین شاگرد این مکتب در یونان است و به همین دلیل صوفیزم یونانی در فلسفه و عرفان اسلامی شدیداً مورد استقبال قرار گرفت و تکمیل و احیاء شد و عشق و ارادت عرفانی را بعنوان تنها راه نجات انسان از برزخ آخرالزمان پیش روی نهاد

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۴۴

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت شفاعت ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز شفاعت ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم شفاعت ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی شفاعت ۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی شفاعت ۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری شفاعت ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا شفاعت ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود شفاعت ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

همه تن هستند

وقتی بین آدمها هیچ تفاهم فکری و عاشفی نباشد در حقیقت هر روحی محبوس در تن خویش است و ما در جمع تنها زندگی می کنیم و تلاش برای برقراری ناکام رابطه روحی با اطرافیان منجر به عداوت و جنون و جنایت می شود زیرا هیچکس نمی تواند با روح دیگری مربوط شود. همه جنگها و تهمت ها در واقع جنگ بین تن ها می باشد. تن هائی که می خواهند روح خود را بسوی دیگران بفرستند ولی نمی توانند و یا طرف مقابل از پذیرش روح عاجز است. هیچکس نمی تواند پیام روح خود را به دیگری برساند. ارواح، زنجیر و محبوس تن ها هستند و در این اسارت با هم می جنگند. در واقع هر روحی، دیگری را به نجات خود می خواند و دادرسی نیست. و این قیامت است که عرصۀ تنهائی جهانی بشر است و هر کسی به تمامیّت خودش مبتلاست و از خودش رهائی ندارد. جز تنهائی هیچ درد و رنج و مشکل دیگری وجود ندارد و تلاش مذبوحانه برای نجات از اسارت تن. و اینست راز آزادیخواهی بشر! تن شدگی: اینست مسئله! آخرالزمان دوران تنهائی فزاینده و بی پایان است. روحی که تبدیل به تن شده است و بایستی آنقدر در تن بماند تا تن را روح کند و بخودی خود از تن خود متجلّی گردد. این قیامت کبری است. همه جنونها و جنایات حاصل این تلاش مذبوحانه برای خروج از خویشتن است. و اینست که همه نعره عشق می زنند تا بتوانند لحظه ای از تن خود خارج شده و در دیگری اقامت گزینند. و این دیگر ممکن نیست. عصر عشق بازی بسر آمده است و هر کسی مجبور است خودش باشد تک و تنها رویاروی خدا
عرفانی جلد ۲ ص ۳۹

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت زرتشت ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز زرتشت ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم زرتشت ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی زرتشت ۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی زرتشت ۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری زرتشت ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا زرتشت ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود زرتشت ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک


آخرالزمان معاني

در آخرالزمان همه مفاهیم و ارزشها مجرد و مطلق هستند زیرا از قلمرو زمان خارجند. هر ارزش و معنائی در قلمرو خیر و شر در بستر زمان پدید می آید همانطور که برای فهم خاصیّت هر واقعه و عمل و اندیشه ای نیازمند زمان هستیم. همانطور که اندیشیدن درباره خیر و شرّ هر امری که واقعه ای در جریان زمان است. حال اگر زمان متوقف شده باشد چنین امکانی وجود ندارد که هر چیزی ارزش و معنا و خیر یا شرش را آشکار سازد. در اینصورت هر چیز و واقعه و ایده ای در اکنونیّت محض خودنمائی می کند و لذا باطن هر امری هر آن آشکار است. سخن از زمان روانی در انسان است و نه زمان نجومی در ساعت. در چنین وضعی اگر قدرت درک و فهم و تشخیص آنی و فی البداعه نداشته باشیم و در واقع دارای علمی حضوری نباشیم از فهم هر امری عاجزیم و در مواجه با هر پدیده ای دچار پوچی و تردیدی بی انتها شده و لذا ارادۀ ما نیز دچار رکود و انفعال گردیده و در واقع از هر اراده ای ساقط می شویم. چنین وضعی همان وضعی است که در آخرالزمان برای انسان رخ می دهد و آن اوضاع بشر مدرن است که در عرصۀ آخرالزمان زندگی می کند هر چند که هنوز تا وقوع کامل آخرالزمان و توقف زمان در نفس بشری راه مانده است ولی کلًا در این قلمرو زندگی می کنیم که عرصۀ آنارشیزم و نیهیلیزم و جنون و جنایت است. و تازه هنوز تا پایان قیامت پنجاه هزار ساله (عرصۀ آخرالزمان) راه بسیار است و از این مدت حدود چهارده قرن گذشته و لذا هر چه که پیش تر می رویم وضع مذکور شدیدتر می شود یعنی وضع بی زمانی و موقعیت صفر که یک وضع روانی در انسان است
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۳۵

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت دجال ۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز دجال ۲  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم دجال ۲ امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی دجال ۲ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی دجال ۲ شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری دجال ۲ فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا دجال ۲  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود دجال ۲ ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

علم عمل

 و در آن روز به اعمال خود علم خواهید یافت ». قرآن » 

این کلام خدا دالّ بر این حقیقت است که آدمی بر روی زمین از هر درجه ای از علم و آگاهی درباره ماهیت و معنای اعمال خود که برخوردار باشد باز هم جاهل است و فقط در روز قیامت تازه خواهد دانست که چه کرده است. این آیه معنای دیگری هم دارد و آن اینکه اصولًا انسان در مقام فاعل و عامل قرار ندارد بلکه مجرای اراده و فعل خداست همانطور که در قرآن و دعای جوشن کبیر بوضوح خداوند را فاعل می یابیم و واضح است که بشر در هیچ صفتی از خداوند مشارکت ندارد. آدمی تماماً مخلوق است و مخلوقیت او تا ابد جاریست و اعمال بشری هم بخشی از جریان خلق شدن اوست. آدمی فقط صاحب افکار و نیات خویشتن است و در آن قلمرو دارای اختیار و قدرت انتخاب است و لذا مسئول است و کلّ مسئولیت بشر از این منشأ می باشد و نه از اعمالش. یعنی از فکر غلط و نیت پلید هم اعمال زشت و گناه جاری می شود و باالعکس. همانطور که در قرآن و احادیث آمده است که خداوند اعمال خیرش را از وجود صالحان جاری می کند و شرارت را هم از وجود کافران. و این دو نوع اجر و جزای باطن در همین دنیاست. همانطور که در قرآن می خوانیم که «بواسطۀ اعمالتان اجر و جزا داده می شوید». یعنی محاسبۀ خداوند از وجود آدمی در عرصۀ اعمالش آشکار می شود. اعمال بد خود عذاب هستند و اعمال نیکو هم ثواب محسوب می شوند. ولی راز و حق و معنای نهائی هر عملی را در قیامت خواهیم فهمید. پس نگران افکار و نیات خود باشیم و نه اعمال خود
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۳۳

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت خداشناسی ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز خداشناسی ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم خداشناسی ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی خداشناسی ۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی خداشناسی ۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری خداشناسی ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا خداشناسی ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعودخداشناسی ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

تنهائي را دریابید

اولًا اینکه تنهائی یک نمایش و تعمّد نیست بلکه یک احساس و واقعۀ وجودی است که در هر که رخ نماید به بزرگترین توفیق الهی در آخرالزمان نائل آمده است چرا که آخرالزمان عرصۀ تفرید و تجرید جبری بشر است منتهی بشر مدرن مستمراً از این واقعه می گریزد و به انواع اشتغالات و بازیها و تخدیرها پناه می برد و این بزرگترین کفر انسان مدرن است و به مثابه جنگ با آخرالزمان و رویارویی با پروردگار است و قیامت نفس. پس این قیامت را دریابید قبل از آنکه آن قیامت کبری فرا رسد تا بتوانید در حضور خداوند دوام آورید و در جرگۀ کسانی نباشید که از فرط خجالت خود را با صورت در آتش دوزخ سرنگون می کنند و می گویند: ای کاش اصلًا خلق نشده بودیم! بشر مدرن هیچ عذابی نمی کشد الا در گریز از این تنهائی که عین گریز از رویاروئی با خداست که همان رویاروئی با خویشتن خویش می باشد. پس ای تنها شدگان این بزرگترین نعمت خدا را پاس دارید و به شیاطین پناه مبرید. با خود روبرو شوید و گناهان خود را بپذیرید و انکار مکنید و بخدا پناه برید که آمادۀ آمرزش است
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۷

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم خودکشی ۲  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی ۱  دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت خودکشی ۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز خودکشی ۲  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم خودکشی ۲  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی خودکشی ۲  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی خودکشی ۲ شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری خودکشی ۲  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا خودکشی ۲  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود خودکشی ۲  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

 .....آن را که خدایش دوست مي دارد 

برخی آنقدر زیبا و خوب و دوست داشتنی هستند که خداوند حیفش می آید که آنان را به غیر خودش محوّل کند تا نفله اش کنند. لذا داغ همه عزیزان و همه کسانی را که دوست می دارند بر دلشان می زند و تک و تنهایشان می سازد تا بسوی خود خدا روند. کسی که خدایش تنها ساخت همه از او می گریزند. کسی را که خدا برای خود برگزید همه غیر قابل تحمل می یابند. چنین کسی همان خداست در تن بشری. چه کسی می تواند چنین کسی را دوست بدارد؟ چه کسی می تواند که خدا را در کالبد انسان تحمل کند؟ چه کسی می تواند تنها ترین انسان را دوست بدارد؟ جز خدا هیچکس نمی تواند خودش را دوست بدارد. آنکس که خدایش دوست می دارد همه را دوست می دارد و زندگیش وقف دیگران است. ولی حق ندارد به هیچکس دل بندد و توقع دوست داشتن از کسی داشته باشد. و لذا همه وظیفه دارند که به او جفا و خیانت کنند تا او دل جز به خدا ندهد. و خداوند با داغ جفای دیگران آنقدر دلش را می سوزاند تا دل به خدا دهد. و کسی می تواند دل به خدا دهد که دلش تا ابد سوخته و گداخته باشد و نهایتاً خاکستر شده و خاکسترش نیز بر باد تهمت و عداوت یاران رود و فنا گردد. آنگاه خدا وارد می شود در چنین سینه ای که دیگر نشانی هم ز دل نیست. و آنگاه خدا در سینۀ چنین انسانی از همه جفاکاران و اشقیاء انتقام می ستاند. و این همان قیامت است و آخرالزمان و ظهور ناجی موعود
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۵

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی ۲ خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حکومت اسلامی ۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حکومت اسلامی ۲  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حکومت اسلامی ۲  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حکومت اسلامی ۲  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی  حکومت اسلامی ۲  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حکومت اسلامی ۲  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حکومت اسلامی ۲  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حکومت اسلامی ۲  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

آخرالزمان عشق

عشق یعنی ایثار. و عشق کامل یعنی بخشیدن هستی خویش به غیر. و این همان واقعه خلقت عالم و آدم است. و عاشق همان خداست که هستی خود را به غیر خود (عدم) بخشیده و عدوترین این غیرها یعنی آدم را خلیفه خود کرده و صورت و روح و علم خود را به او داده است و خود بر عرش فنا مستقر شده است. هر گاه این عشق و ایثار پایان یابد عمر عالم هستی نیز به پایان آمده است. و ما در عرصه به پایان رسیدن عشق ایثاری هستیم که عرصه تنهائی انسان است. و امّا عشق خدا را پایانی نیست زیرا عشق همان خداست. و امّا عشق دو صورت و مرحله دارد:عشق نزولی و عشق عروجی! مثل نزول و عروج روح! خداوند به انسان هستی بخشیده تا او را بشناسد و سپس به این عشق پاسخ گوید تا بتواند مقام و گوهرۀ خدائی خود را بداند و بیابد و بشود و به حق خلیفه او گردد. و این مرحلۀ دوم عشق است که انسان را بخود می خواند تا هستی اش را به صاحبش رجوع دهد. مرحله اول همان مرحله «انّا لله» است و مرحله دوم «انّا الیه راجعون» می باشد. این هر دو مرحله واقع می شود ولی بسیار اندکند که مرحله دوم را درک و تصدیق نموده و به ارادۀ خود بسوی او بازگردند و هستی خود را تسلیم خداوند نمایند. این مرحله تنهائی انسان در میان مردم است و هیچکس تنهائی را دوست نمی دارد الّا مخلصان عشق. عصر آخرالزمان عصر «انّا الیه راجعون» می باشد یعنی مرحله پاسخگوئی انسان به عشق خدا. مرحله رجوع به منشأ عشق و علت وجود. و این عصر آخرالزمان عشق است که صورت قهاری عشق می باشد و عشق قهّارانه. در مرحله اوّل خداوند بسوی انسان آمده و در مرحله دوّم انسان بایستی به سوی او برود. و این عرصه قیام و قیامت عشق است تا وقوع قیامت کبری که رویاروئی با حضرت عشق و جمال وجود واحده می باشد
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۴

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۴۰  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۴۰  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۴۰  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۴۰  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۴۰  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۴۰  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۴۰  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۴۰  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۴۰  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

خرابات مغان

«خرابات» یکی از اصطلاحات عرفا و شعرای صوفی منش است که با لفظ «مغان» در اشعار حافظ به اوج تجلّی معنا رسیده است. حکیم و صوفی مذهب زرتشت را «مغ» می گفتند مترادف با «پیر» یا امام در عرفان اسلامی و مترادف با سوفیست در حکم یونان باستان و «برهمن» در مذهب هندو و تائو در چین. انسانی است که در آخرالزمان تاریخ و قیامت هستی بسر می برد و به زعم قرآن یک انسان اهل آخرت است یعنی دنیای خود را ویران نموده ولی هنوز در این دنیا باقی است و مجبور است تا در این خرابات زندگی کند همچون جغدی بر ویرانه ای. همانطور که همه اشعار حافظ بیانگر ناله های جغد در ویرانۀ دنیاست. و امّا بقول حافظ نور خدا هم در این خرابات آشکار می شود و اینست که مغان را جادوگر هم نامیده اند زیرا اعمال خارق العاده و کرامات حیرت آوری داشته اند و محل تجلّی نور خدا بوده اند. خرابات اساساً یک واقعۀ معنوی و باطنی ویژه خود مغ یا صوفی است که در قلمرو خودشناسی هیچ خودی از خود بر جای نگذاشته و خود را بر سر خود شکسته است و اینک در خرابات وجود تک و تنها بر جای مانده است. و امّا امروزه در عصر آخرالزمان این یک واقعیت عمومی و جهانی است هم به لحاظ معنا و هم ماده. زیرا دوران جنگها و ویرانگریها و پوچی ها و خود – براندازی است به جبر و جهل و جنون. عارفان پیشاگامان تاریخ بوده و زودتر از مابقی بشریت به این خرابات رسیدند و آنرا پیشگوئی کردند و اینک کلّ بشریت بر آستانۀ این خرابات است که بواسطه معرفت می تواند نور خدا را ببیند. نشریۀ ما هم به لحاظی شرح خرابات است. امروز همه اهل خراباتیم   و دنیا خرابات است: خراب آباد
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۲

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم ۹  حافظ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت جهنم ۹  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز جهنم ۹  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم جهنم ۹ امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی جهنم ۹ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی جهنم ۹ شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری جهنم ۹ فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا جهنم ۹  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود جهنم ۹  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک


فلسفە اعمال

تصوّر عامۀ مردم و بلکه اکثر علمای دینی بر اینست که انسان به خاطر اعمالش اجر و جزا داده می شود درحالیکه در قرآن کریم مکرّراً آمده است که «جزا داده نمی شوید الا بواسطه اعمالتان». یعنی خود اعمالی که از ما صادر می شوند به مثابۀ مجازات و پاداش نیّات و افکار ما هستند و خود اعمال مورد مؤاخذه قرار نمی گیرند. اعمال ما قلمرو محاسبه و مؤاخذه باطن ما هستند. همانطور که خداوند می فرماید که اعمال خیر را از دست کسانی جاری می کند که دوستشان دارد و شرارت را از کسانی صادر می کند که از آنها بیزار است. اعمال ما در اختیار ما نیستند معلول افکار ما هستند. با تغییر فکر خود می توانیم سرنوشت عملی خود را تغییر دهیم. در واقع اعمال و روش زندگی ما پالایشگاه و قیامت امیال و افکار و نیّات و باورهای درونی ما هستند. یعنی اعمالی مثل دزدی یا هرزگی و رشوه و خودفروشی نتیجۀ باطن ما هستند و عذاب افکار و قضاوتها و امیال ناحقّ ما می باشند همانطور که محبت و نیکوکاری ما اجر ایمان و امیال بر حقّ ما می باشند. آنچه که گناه نامیده می شود منشأ درونی دارد. تکبّر و انکار حقایق و تحریف واقعیت ها و بخل و عداوت نسبت به مؤمنان وتکذیب رسولان خدا و انکار ارزشهای فطری و ارادۀ به سلطه و ستم و آرزوهای باطل به مثابۀ اصل گناه هستند و مولّد تبهکاری و رسوائی و عذابهای بیرونی در عمل می شوند. یعنی باطن ما در کردار ما آشکار می شود و باطن زشت ما در اعمال ما برون افکنی و پاکسازی می شود و باطن زیبا و برحقّ ما دراعمال نیکوی ما تصدیق و تمجید می شوند. اعمال ما قیامت افکار ماست. پس توبه همانا توبۀ از امیال و افکار نادرست است نه اعمال نادرست. فقط از طریق خودشناسی می توانیم به منشأ گناهان خود راه یابیم و آنرا تغییر دهیم
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۰

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت برزخ ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز برزخ ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم  برزخ ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی برزخ ۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی برزخ ۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری برزخ ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا برزخ ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود برزخ ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

عصر تنهائي و خماری
«السّاعه»

آخرالزمان در تعبیر قرآنی در یک کلام عصر جبری تفرید و تجرید نفس بشر است که در آن دوران جز خدا یار و یاوری نیست و آدمی نیز مطلقاً هیچ راه گریزی از خویشتن خویش هم ندارد. این مترادف با معنای قیامت و السّاعه می باشد. السّاعه به معنای حاکمیت اکنون در نفس بشر است. این سلطه همان قلمرو تنهائی جبری است که امکان گذشت زمان را در نفس نمی دهد زیرا آدمی فقط در جریان عبور زمان در نفس و روان خویش است که می تواند از خود بگریزد و بر خاطرات و خیالات پناه برده و خود را در آن گم و گور نماید. به بیان دیگر آخرالزمان به معنای السّاعه همانا واقعه از جریان افتادن روان بشر است و مصداق ساکن روان و روان ساکن به تعبیر مولوی می باشد:
کی شود این روان من ساکن            این چنین ساکن روان که منم
چرا که عارفان نخستین پیشقراولان قیامت نفس و کاشف السّاعه (حال) بوده اند که از رودخانه تاریخ به دریای ساکن وجود پیوسته اند و لذا روانشان ساکن شده است. این همان محشر هستی و اقیانوس حضور حق و محضر حضرت باریتعالی می باشد. در حضور اوست که هر حرکتی از جریان می افتد و هر کسی مجبور است که حاضر باشد و دیگر امکان غیبت و گریز و نسیان نیست. پناه بردن به مخدرات هم فقط برای لحظاتی امکان گریز از السّاعه را میدهد و سپس حضور را دو صد چندان می سازد که عین خماری است در حضور مستی الستی. بشریت در عرصه آماده باش بسر می برد: السّاعه! تنهائی همان خماری است و جز در عشق به کسی که در حضورش حاضر است رفع نمی شود
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۹


آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم بهشت ۲ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت بهشت ۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز بهشت ۲  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم بهشت ۲  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی بهشت ۲ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی بهشت ۲  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری بهشت ۲  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا بهشت ۲  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود بهشت ۲  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

فلسفۀ تکنولوژی و آخرالزمان

عصر مدرن عصر اصالت ماشین و تکنولوژی است. و ماشین در یک کلام ماشین سرعت و شتاب است. و فلسفۀ ماشین هم فلسفۀ سرعت فزاینده است. و سرعت یعنی حرکات سریع در زمان و کوتاهتر نمودن زمان است تا آنجا که زمانِ یک اراده و عمل به صفر برسد و این کمال و غایت این عصر و پایان و آخر زمان است. پس عصر ماشین عصر آخرالزمان است که تا رسیدن به لحظۀ صفر که لحظۀ قیامت است آیا چندان فرصتی باقیست؟ تکنولوژی در نزد بشر همان امکان رسیدن به قدرت «کن فیکون» می باشد همانطور که خداوند در خلقت جهان گفت: بشو! و بلافاصله شد. این رقابت بشر با خداست و دعوی خدائی بشراست و همان کفر اوست. کفری که استادش ابلیس است که سلطان دوزخ صنعت است. آغاز زمان با هبوط  آدم از بهشت شروع شد که سرآغاز صنعت گری نیز می باشد که درب دوزخ است که با کشف آتش باز شد. و زمان با رسیدن انسان به سرعت نور پایان می پذیرد یعنی آنگاه که انسان بتواند بواسطه تکنولوژی ماده را طبق نظریه نسبیّت انیشتن کاملًا نابود سازد و تبدیل به انرژی محض یعنی نور نماید. خداوند از عدم، جهان را آفرید و آدم نیز بقدرت تکنولوژی می خواهد جهان را به عدم باز گرداند. و این نیز معنای دگری از آخر زمان است. بهرحال این واضح است که قدرت کن فیکون در نزد آدمی و نیز تبدیل ماده به انرژی محض و نمایش خدایگونگی انسان کافر جمله بازی وبازیچه ای بیش نیست و بقول قرآن کریم این علمی که در نزد کافران است بازیچه ایست که بواسطه آن رسوا و هلاک می شوند. انسان براستی خدایگونه همان ناجی موعود است و مؤمنانش در سراسر جهان که برای اثبات خود نیازی به این بازی ندارند. انسان عاقل باید از این بازی مهلک بگریزد و در انتظار بماند که خدا هم در انتظار است
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۴

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم  ایدز ۲  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت ایدز ۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز ایدز ۲  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم ایدز ۲  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی  ایدز ۲  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی ایدز ۲  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری ایدز ۲  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا  ایدز ۲  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود  ایدز ۲  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

فلسفە زمان
آیا زمان پایاني دارد؟

زمان بر دو نوع است: زمان نجومی که همان سنجش حرکت دَوَرانی زمین بر محور خویش و بر مدار خورشید است که بواسطه ساعت و شبانه روز و ماه و سال محاسبه می شود. این زمان ظاهراً میتواند به اندازۀ عمر کائنات تا ابد استمرار یابد الّا اینکه قوّۀ جاذبۀ زمین و حرکت دورانی آن دچار اختلال و توقف شود که به معنای آغاز پایان عمر زمان زمینی است و پایان عمر بشر. این داستانی است که در باور به قیامت وجود دارد که ممکن است طبق محاسبات علمی میلیاردها سال دیگر رخ نماید و یا هرگز ننماید و یا به زعم قرآن ممکن است هر آن اتفاق افتاد. این آخرالزمان نجومی است. و اما یک زمان دیگر وجود دارد که زمان باطنی یا روحانی است و خاص انسان می باشد که میتوان آن را زمان عرفانی هم نامید. برای درک زمان باطنی می توان ساعاتی را که در خواب بسر می بریم مثال آوریم. می دانیم که خواب مرگی خفیف است و لذا زمانیکه در خواب می گذرد یک زمان روحانی و اخروی محسوب می شود تجربۀ اصحاب کهف نیز از این جمله است. آدمی گاه ساعاتی را در درون خود می رود و آنگاه که به خود می آید گویی که فقط لحظه ای گذشته است. این زمان باطنی است یا زمان اخروی که در نقطۀ مقابل زمان نجومی یا زمان دنیوی قرار دارد. زمان اخروی حاصل باطن پیمایی انسان است هر چه که این عمق پیمایی در خویشتن بیشتر باشد می تواند در اندک زمانی٬ زمان نجومی بسیار طولانی را طی کند. به مانند روز قیامت کبری که همه مردگان بر می خیزند حداکثر زمانی را که برای این مدت عظیم تخمین می زنند حدود نیم روز است (قرآن). زمان باطنی را می توان زمان الهی نیز نامید زیرا انسان در باطن پیمایی خویشتن به حریم جاودانگی که همان حضور خداست نزدیک می شود. در قرآن کریم هزار سال بشر در نزد خدا فقط یک روز محسوب میشود و یا همانطور که شب قدر که حاصل باطن پیمایی انسان مؤمن است به لحاظ نجومی معادل هزار ماه است و یا همانطور که قیامت پنجاه هزار ساله که اینک در آن قرار داریم در نزد خدا فقط یک روز است و یا همانطور که کلّ عمر پیدایش جهان برای خدا فقط شش روز بطول انجامید. این زمان الهی یا عرفانی یا اخروی یا باطنی یا زمان تکوینی هم نامیده می شود. به لحاظی میزان قدرت روحانی و عرفانی انسان این است که به زمان الهی نزدیک شود که همان تقرّب الی الله است که غایت آن لحظۀ صفر می باشد که همان حضور در اکنونیّت و حال مطلق و بی زمانی کامل است که همان حضور جاودانگی و لقاءالله می باشد. انسان به میزانی که از خدا دور است اسیر زمان نجومی می باشد و دچار جبر و تورّم زمان در روان خویشتن است و مجبور است که بواسطه انواع اشتغالات این زمان را برون افکنی و سپری نماید و لذا عدم اشتغال موجب احساس نابودی و لذا موجب گرایش به عیّاشیها و مخدرات و مستی ها و نیز موجب جنون و جنایت میشود این همان بی صبری کافران است پس در واقع صبر همان صبر بر زمان به معنای جاودانگی است که در مؤمنان به میزان نزدیکیشان به خدا وجود دارد. و اما امروزه که عرصۀ آخرالزمان است و بشر مدرن به یاری تکنولوژی دچار وقت آزاد و تورّم زمان شده شاهد رشد اعتیاد و تبهکاری و جنون و جنایات هستیم اینهمه از عدم تحمل زمان است و این تازه در حالی است که بخش عمده زمان آزاد بواسطه تلویزیون بلعیده می شود. هر چه که زمان آزاد شده در نزد بشر بیشتر می شود اگر به زمان باطنی دست نیابد به مهلکه می افتد و قلمرو زمان باطنی همان معرفت نفس و سلوک عرفانی است. پیامبر اسلام می فرماید «من زمان هستم» این سخن عجیب بیان دیگری از معنای آخرالزمان و دین محمد به عنوان دین قیامت و ختم نبوّت است. به همین دلیل بایستی پیامبر اسلام را «پیر کامل» در معنای عرفانی اش دانست و این بدان معناست که او به جاودانگی پیوسته است همانطور که علی (ع) می فرماید: من از خدا فقط دو سال کوچکترم. ولی کسی که در حیات دنیا، زمان اخروی را درک نکرده باشد در قیامت کبری که پایان زمان است احساس نابودی می کند و بقول قرآن می گوید: ای کاش خاک می بودم. یعنی هرگز خلق نشده بودم. این همان احساس نابودی در وضعیت جاودانگی می باشد
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۲

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم امام زمان ۲ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت امام زمان ۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز امام زمان ۲  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم امام زمان ۲ امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدیامام زمان ۲ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی امام زمان ۲  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری امام زمان ۲  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا امام زمان ۲  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود امام زمان ۲  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

قیامت الموت

حدود هفت قرن پیش حسن صباح آن چریک قدّیس ایرانی در قلعه الموت اعلان قیامت نمود. تا به امروز این راز و واقعۀ حیرت آور تاریخ اسلام و ایران مورد تحقیقی جدّی قرار نگرفته و در هاله ای از افسانه و اتهام باقی مانده است. امروزه شاهدیم که بسیاری از پیشگوییهای مربوط به آخرالزمان و قیامت در کلّ جهان در حال تحقّق است و با این حال بندرت کسی را یارای تصدیق این بزرگترین واقعه عرصۀ دین و معرفت و سرنوشت بشریّت میباشد. متأسفانه یا خوشبختانه در جهان مسیحیت به این امر توجهی بیشتر میشود همانطور که محقّقین مسیحی دربارۀ قیامت الموت تحقیق بیشتری کرده اند و چه بسا مسلمانان و شیعیانی که از انتساب حسن صباح به خود عار دارند. و بدینگونه است که تکلیف هویت این غیورترین ایرانی شیعه در تاریخ جهان هنوز نامعلوم است. حسن صباح بعنوان بنیان گذار جنگ چریکی مقدس و عملیات انتحاری در تاریخ جهان بالاخره توانست در قرن بیستم مکتب و مذهب خود را برای همه حق پرستان جهان به میراث نهد و تنها راه بقای دین و حقیقت سازد و مدخل عصر آخرالزمان و قیامت تاریخ جهان کند. عصر جدید عصر انقلابات است که همان عصر قیامت هاست که شیوه ای جز جنگهای چریکی و انتحاری نمی یابد. قیامت الموت در سراسر جهان برپا شده است. آیا چنین نیست؟
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۱

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم امامت ۳  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت امامت ۳  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز امامت ۳  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم امامت ۳  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی امامت ۳  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی امامت ۳  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری امامت ۳  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا امامت ۳  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود امامت ۳  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

اعلان قیامت

«هشدار که رشته های بقای دنیا بریده شد. دنیا با اهلش وداع نموده نشانه های خیرش مفقود گشته و با شتاب اهل خود را به نابودی می برد و حتی همسایگانش را تباه می کند. آنچه از دنیا در کام شیرین می نمود تلخ گردید و آنچه صاف می نمود آلوده شد. از دنیا جز ته دیگی مسموم و آبی زهرآگین باقی نمانده است که جز بر گرسنگی و عطش نمی افزاید. ای بندگان خدا مصمّم شوید و از چنین خانه ای که نابودی اش حتمی است کوچ کنید. مبادا که آرزو بر شما غلبه کند. تأخیر مکنید مبادا که مکثی شما را مشغول سازد. آمرزش طلبید و بسوی خدای خود باز گردید که برای شما امیدوارم و گرنه از عاقبت سرنوشتی که در پیش دارید بس بیمناک و متأسفم».

امام علی (ع) – نهج البالغه
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۱

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت اشراق ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز اشراق ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم اشراق ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی اشراق ۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی اشراق ۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری اشراق ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا اشراق ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود اشراق ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

«تعریف «آخرالزمان

آخرالزمان مرحله و وضعیتی از تاریخ بشر است که در همه مذاهب بزرگ جهان ازقبیل هندوئیزم، زرتشت، یهود، مسیحیت و اسلام از آن سخن رفته و درباره اش پیشگوئیها شده است. همانطور که واژۀ «آخرالزمان» بما خاطر نشان میکند سخن از پایان تاریخ و ترمینال و بارانداز همه تمدنها و فرهنگهای بشری می باشد. ولی این پایان یا ترمینال بسیار فراتر و اساسی تر از مسئله بشریت می باشد و بلکه وضعیتی در ذات طبیعت و کائنات است که جوامع بشری را هم شامل می شود که نهان و ذات پدیده ها به عرصه ظهور و بروز نهائی می رسد. و بدین لحاظ مترادف با « قیامت » پنجاه هزار ساله است که در قرآن ذکرش رفته است. بنظر ما طبق معارف قرآنی و احادیث اسلامی این روز پنجاه هزار ساله با ظهور اسلام محمدی (ص) و ختم نبوّت آغاز شده است و لذا ما حدود چهارده قرن است که در آخرالزمان قرار داریم و به همین دلیل هم اسلام دین آخرالزمان نامیده شده و پیامبر اسلام هم پیامبر آخرالزمان خوانده شده است. و در این دوران طبق دهها حدیث از رسول و ائمه اطهار نیز حقایق دین و راه هدایت و رستگاری جز از طریق خودشناسی ممکن نیست یعنی بواسطه عرفان . و رسول اکرم (ص) بوضوح می فرماید که : «زین پس فقط رهروان معرفت نفس قادرند که به حقایق دین من نائل آیند ...». این همان راز ولایت وجودی و حقّ امام و درستی مکتب عرفان اسلامی است که در رابطه مراد و مرید تبیین شده و ماندگارترین بخش معرفت دینی ما را پدید آورده است. در احادیث اسلامی به زبان رسول اکرم (ص) مکرّراً بیان شده است که علی (ع) بانی و پرچم دار و سلطان قیامت آخرالزمان است و به همین دلیل نور هدایت عرفان اسلامی قلمداد شده است و همو نابترین سخنان را درباره خودشناسی عرضه نموده که اصول عرفان اسلامی محسوب می شوند و از آن جمله است: «هرکه خود را نشناخت نابود شد». و نیز این سخن معروف آن حضرت که دال بر آغاز قیامت آخرالزمان است: «هشدار که رشته های بقای دنیا بریده شد ... ». طبق معارف قرآنی قیامت همان عرصۀ رویارویی با پروردگار است و قلمرو ظهور و تعیَن عالم غیب می باشد و در این دوران نهان هر کسی آشکار می شود و لذا عرصه توبه بزرگ و تاریخی کلّ بشریت است. طبق همین معارف درمی یابیم که قیامت عرصۀ تفرید و تجرید نفس یعنی تنهائی فزاینده انسانهاست و در آن دوران جز خدا هیچ یاور و پناهی نیست و جز خداشناسی هیچ راه نجاتی نیست و آن بواسطه خودشناسی در رابطه با یک پیر فرزانه است که به مثابۀ امامی زنده می باشد. و لذا دهها سخن در احادیث شیعی وجود دارد که انسان بدون امام را کافر و گمراه می خواند که منظور امام زنده است بعنوان پیر و مراد عرفانی. به لحاظ تاریخی دوره آخرالزمان همان قوص صعود وعرصه رجعت بسوی خداست که در ذات هستی رخ میدهد و مصداق اناالیه راجعون می باشد و این رجعتی ذاتی و جبری در انسان نیز می باشد. یعنی دورۀ شش هزار ساله از هبوط آدم تا خاتم (حضرت محمد ص) همان دورۀ نزول است که با ختم نبوّت به کمال رسیده و زان پس دوره صعود و رجعت هستی بسوی پروردگار است که اینک در آن واقع شده ایم که همان دورۀ امامت است. دورۀ نزول همان دورۀ پرستش خدای آسمان است که خبرش بواسطه انبیای الهی به بشر رسیده است و در دورۀ صعود که نبوّت ختم شده است عصر امامت به معنای خدای خودی است که بواسطۀ خودشناسی در رابطه با امام ممکن می شود. آن دورۀ خبر (نبوّت) بود و اینک دورۀ «اثر» است و گوئی که خداوند از آسمان به زمین آمده است و لذا نیازی به رسولان نیست. این همان قیامت به معنای قلمرو لقاءالله است. در این دوران عقل و معرفت نفس به جای وحی و نبوّت قرار گرفته است. در بسیاری از آیات قرآنی نشانه های این دوران پیشگوئی شده است همچون: پاره شدن آسمان و باریدن تشعشعات مرگبار از آسمان (مصداق پاره شدن لایۀ اوزون)، سر ریز شدن آب دریاها (سونامی ها)، زلزله های مستمر، خسوف و کسوفهای پی درپی و اختلالات عظیمی در قوانین طبیعت. و در قرآن کریم آمده است که دوزخ آشکار می شود که در حدیثی از رسول اکرم نیز آمده است که مادۀ اصلی دوزخ و غذای اهل دوزخ ماده ای بنام «نفط» است که امروزه شاهدیم که جهان ما جهان حاکمیّت نفت می باشد و منبع بقای بشر آخرالزمان است. در صدها سخن از حضرت رسول (ص) و علی (ع) و سائر ائمه اطهار نشانه هائی دگر از وضعیت جوامع بشری پیشگویی شده است که امروزه شاهدش می باشیم همچون: معابد به کاخها تبدیل می شوند و جز منافقان در آن رفت وآمد نمی کنند... مردان زن نما می شوند و زنان مردوار می گردند، فسق و فجور افتخار می شود ... والدین فرزندان خود را به قتل میرسانند .... خود کشی های دسته جمعی رخ می نماید .... صادقان و خردمندان را ابله می خوانند و ریاکاران و تبهکاران را خردمند می نامند ... و در آن دوران همه غذاها زهرآگین و مسموم و کشنده می شوند و همه شهرها در دود غرق است و پرندگان آهنین و آتشخوار حکم میرانند (موشکها و ماهواره ها) این دوران طبق همین احادیث عرصۀ ظهور دجال هاست که همه مردمان را می فریبند و نشانه هایی از این دجّالها و خردجّال بیان شده که اکثریت آنها در ماهیت تکنولوژی جدید عیان شده است. و نیز سخن بر سر جنگهای جهانی است که امکان زندگی در شهرها را ناممکن می سازد و مؤمنان به کوهستانها و ارتفاعات پناه می برند. این نشانه ها در سائر کتب و روایات دین یهود و نصاری فراوان است و ذکر همه این نشانه ها جمعاً بیانگر این و واقعیت است که ما در عرصۀ آخرالزمان و قیامت پنجاه هزار ساله قرار داریم. پس جهان مدرن جهان آخرالزمان است و بدون درک و تصدیق این واقعیت جهانی فهم هیچ واقعیتی و لذا حل هیچ مشکلی هم ممکن نیست
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۷

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت دجال ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز دجال ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم دجال ۱ امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی دجال ۱ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی دجال ۱ شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری دجال ۱ فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا دجال ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود دجال ۱ ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دو نوع درمان شقاوت

در قرآن می خوانیم که در روز قیامت کافران می گویند که چون قلوبی شقی داشتیم نتوانستیم حجت های خدا را تصدیق کنیم با اینکه می دانستیم که حق اوست. در واقع کافر بودن در یک کلام همان شقی و قسی القلب و سنگدل بودن است. همانطور که دل مؤمن دلی رئوف و رقیق و لطیف و مهربان و پذیرنده است و دل کافر انکار کننده است و دفع کننده. آیا چگونه می توانیم قلوب شقی و ثقیل خود را نرم و لطیف و پذیرنده حق نمائیم که مظهر لطف است. بی تردید تا دل اسیر سینه آهنین خویش و خود پرست است شقی است. تا دل را به دلبری مهربان و صدیق ندهیم و در تبعیت بی چون و چرای او قرار نگیریم نرم و لطیف و پذیرنده نخواهد شد. این دلبر همان پیر معنوی و امام هدایت است زیرا نخستین ویژگی و قدرت یک مرشد روحانی همان دلبری اوست و آنکه در وجودش از دیگران دل می برد همان حق و خدای اوست. و اوست کسی که دل را زنده و لطیف و مهربان و خلاق و سخی می کند و اهل تصدیق جهان و جهانیان و هر آنچه که هست. زیرا دل شقی هر آنچه که هست را دفع می کند و منکر هستی است و لذا خود در قحطی وجود بسر می برد و در حرص و شهوت و آزی فزاینده که همان دوزخ است. آتش دوزخ دل کافر را نرم می کند
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۸۳

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت طب اسلامی ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز طب اسلامی ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم طب اسلامی ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی طب اسلامی ۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی طب اسلامی ۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری طب اسلامی ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا طب اسلامی ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود طب اسلامی ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

احساس فریب خوردگي در رابطه

هر گاه در رابطه با دیگری احساس فریب خوردگی می کنیم بدان معناست که یا از همان آغاز و اساس رابطه هیچ عهد معنوی را در دل خود با دیگری نداشته ایم و فقط ریا کرده ایم و یا در بین راه عهد را زیر پا نهاده و خیانت کرده ایم. آدمی بخودش ولی در دیگری خیانت می کند. دیگران عرصه جفا یا وفای ما به عهد خودمان با خود هستند. آدمی بدون دیگران قادر به بستن عهدی با خودش نیست. عهد و قول و قرارهای معنوی هر فردی با خودش بدون حضور و تعهد به دیگری، یک خیال محض است که به آسانی فراموش و توجیه می شود. عهد ما به دیگری کارگاه خلقت روحانی ماست. وقتی عهد خود را به ناحق با دیگری می شکنیم در واقع خود را در دیگری می شکنیم و بدینگونه به دام فریب خویشتن می افتیم. خیانت به عهد، شکستن گوهر جاودانگی ماست. رابطه ای که فقط بر اساس نیازهای مادی و غریزی باشد بسرعت به بن بست می رسد یا بواسطه ارضای آن نیاز و یا ناکامی در آن نیاز. در هر دو حالت بناگاه احساس پوچی و فریب می کنیم و عجب که طرف مقابل را فریبکار می دانیم و نه خود را. هرگاه که عهدی معنوی و عاطفی را در دیگری می شکنیم خود را در او شکسته و شکسته ما در او تا قیامت باقی می ماند و این عذابی عظیم و مادام العمر است و ما دیگر قادر نیستیم هیچ عهد و پیمانی را با خود و در رابطه با فرد دیگری استوار کنیم. این بدان معناست که ما تا ابد در خود شکسته شده و در نزد خود هیچ و پوچ شده ایم مگر آنکه آن عهد را احیاء کرده و یا از فرد مقابل طلب حلالی و بخشش نمائیم. تا او ما را ببخشد ما هم نمی توانیم خود را ببخشیم و این عذابی اجتناب ناپذیر است. فریب دادن دیگران امری محال است
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۴۸

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت هایدگر ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز هایدگر ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم هایدگر ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی هایدگر ۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی هایدگر ۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری هایدگر ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا هایدگر ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود هایدگر ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

چرا هیچکس تو را درک نمي کند؟

هر کسی معتقد است که دیگران او را اصلًا درک نمی کنند. همین امر موجب انزوای درونی و بیگانگی از همه می شود و تا سرحد انزجار به پیش می رود در حالیکه خودش را اهل فهم و دیگران را احمق می داند. چنین وضعی شاید هرگز به این شدت و فراگیر و جهانی نبوده است در حالیکه عصر سواد و علم و خبر و رسانه های جمعی و ارتباطات جهانی است آنچه که عملًا در نفوس بشری رخ می دهد انزوا و احساس تنهائی و بیگانگی از عالم و آدمیان است و عصر سوءتفاهماتی که قلمرو پیدایش انواع جدال و جنگهاست. در این امر که «هیچکس نمی فهمد» همه مشترکند. براستی این چه معمائی است؟ آیا تکنولوژی ارتباطات موجب اینهمه بیگانگی و سوءتفاهم و جنگهاست. و یا بالعکس. چرا اطلاعات تحصیلات مشترک موجب تفرقه و تضاد شده است؟ چرا مشکلات و دردهای مشترک بجای همدلی و همدردی و تفاهم به بیگانگی و نفرت انجامیده است؟ چرا باورها و دانش مشترک بجای ایجاد اندیشه و احساس مشترک موجب بیگانگی و عداوت شده است؟ چرا دانائی موجب نادانی شده است؟ چرا آرزوها و امیال مشترک موجب تفرقه و انزجار شده است؟ چرا آنگاه که شرایط و امکانات درک متقابل و اتحاد پدید آمده نتیجه ای وارونه ببار آورده است؟ چرا مذاکره و تبادل نظر و ارتباطات کلامی مدرن که در تاریخ سابقه نداشته حاصلی معکوس داده است؟ چرا اشتراک موجب افتراق شده است. آیا جهل موجب اتحاد و دانائی موجب تفرقه و تضاد است؟ این بزرگترین معمای عصر جدید است که هنوز پاسخی نیافته است. گوئی دوری موجب دوستی، و نزدیکی موجب عداوت است. گوئی سخن گفتن موجب تشنج و انزوا و بدبینی و نفرت است. این نیز یکی دیگر از آرمانهای عصر جدید و دوران شکوفائی تکنولوژی است که محصول وارونه داده است. این بیان دگر از واقعه «حشر ونشر» در قرآن کریم است که از ویژگی عصر آخرالزمان می باشد: جمعی که موجب تفرقه می شود و تمدن مدرن را مبدل به جمع تنهایان منزجر از یکدیگر ساخته است. ولی اگر اندکی به خود آئیم در می یابیم این دیگران نیستند که مارا نمی فهمند بلکه خود مائیم که اصلًا خود را درک نمی کنیم و چون خود را نمی شناسیم دیگران هم ما را نمی فهمند و آنگاه این خود - نفهمی را به گردن دیگران می اندازیم. در حالیکه اکثر فلسفه های عصر جدید بر مبنای خود- آگاهی بنا شده اند و اساس همه آنها روانشناسی و روانکاوی جدید است بیش از هر دورانی دچار جهل نسبت به خویشتن هستیم. در حالیکه اکثر انسانهای امروز لااقل یک کتاب روانشناسی مطالعه کرده اند و در اکثر خانه ها کتابهای روانکاوی یافت می شود و در رسانه های جمعی نیز شبانه روز شاهد تجزیه و تحلیل روانشناسانه امور هستیم ولی در جهل و ظلمت و سوءتفاهمی فزاینده غرق می شویم و روابط اجتماعی و عاطفی و خانواده گی بسوی جنگ خونین میرود و جامعه بشری گوئی درحال انفجار است و هیچکس تاب تحمل دیگران را ندارد. براستی چه خبر است؟ قرآن می گوید قیامت آن گاه است که هر کسی تک و تنها می شود و هیچکس را یارای کمک به دیگران نیست و جز خدا یاوری نمی یابید. پس بیائیم این تنهائی تاریخی و متافیزیکی را درک و تصدیق کنیم و از آن نگریزیم و دیگران را مسبب این وضع ندانیم و جنگ را پایان دهیم و لااقل در این تنهائی به وحدت و صلح برسیم چرا که این تنهائی همان محضر پروردگار و آستانه ظهور حق و مقدمه قیامت است. این جنگ با یکدیگر در واقع جنگ با تنهائی است و عین جنگ با خداست. دست از این جنگ برداریم و خدا را بپذیریم. خدا همان تنهائی ماست. فرار از این تنهائی یا منجر به عداوت و جنگ و جنون و جنایت می شود و یا به اعتیاد و خودکشی می انجامد. فرار از این تنهائی یکی از علل ذاتی فروپاشی خانواده ها نیز می باشد زیرا در هیچ رابطه ای همچون رابطه شدید عاطفی، این تنهائی تشدید و تعمیق نمی شود و اگر درک و تصدیق نگردد موجب سوء تفاهمات و بدبینی ها و انزجار و فروپاشی است. تنهائی برترین حق انسان است چرا که انسان خلیفه خداست و محل هبوط احدیت است. تنهائی پذیری همان خداپذیری و توحید است. این واقعه امروزه بصورت یک جبر جهانی و نزول ماورائی بر نفوس بشر فرود آمده است و یک توفیق اجباری و الهی است. همه تنهایند و تلاش مذبوحانه برای گریز از تنهائی منجر به عداوتها می شود. هیچکس نمی تواند دیگری را از این تنهائی خارج کند بخصوص دوستان و زن و
شوهرها. امروزه بیش از هر زمانی راز بقای صالحانه هر رابطه ای بر درک حق تنهائی استوار است. دیگر کسی نمی تواند به دیگران پناه برد و در دیگران جای گیرد و ایمن شود. این به معنای پایان تاریخ عشق نیز می باشد. و بعلاوه غایت و کمال عشق نیز تنهائی است. تنهایی، حق عشق است و هر که آنرا تصدیق و درک نکند به نفرت وعداوت می رسد. اینک جز عشق به پروردگار ممکن نیست. تنهائی همان حضور خداست و همین حضور است که همه را تنها ساخته و عشق ها را برملا نموده و ناممکن کرده است. بیائیم تا به خدا عشق ورزیم و به او پناه بریم تا بتوانیم یکدیگر را دوست بداریم و لااقل تحمل کنیم. اگر تنهائی خود را دوست بداریم دیگران را هم دوست می داریم. اگر تنهائی خود را فهم کنیم دیگران را هم فهم می کنیم. جز این راهی برای تفاهم و دوستی وجود ندارد. اگر نتوانیم تنهائی را درک وتصدیق کنیم و دوست بداریم هیچ چیز و هیچ کس در این جهان را نه درک و تصدیق توانیم کرد و نه دوست توانیم داشت. امروزه ذات هر ادراکی بر درک تنهائی بشر است و فقط تنهایانند که می فهمند و دوست می دارند
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۳۳

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم عرفان حلقه ۲ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت عرفان حلقه ۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه ۱  علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز عرفان حلقه ۲  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم عرفان حلقه ۲  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی عرفان حلقه ۲ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی عرفان حلقه ۲  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری عرفان حلقه ۲  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا عرفان حلقه ۲  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود عرفان حلقه ۲  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

همه حق دارند!؟ همه خوب هستند!؟

این شعارها بیانگر مسلک نوینی است که در سراسر جهان مدرن اشاعه می یابد که جملگی کمابیش ادعاهائی عرفانی نیز دارند. ولی تا آنجا که این مدعیان را از نزدیک مشاهده می کنیم در می یابیم که این فلسفه به اصطلاح «وحدت وجود» و نوع دوستی فقط توجیه گر ارتباط با افراد و جریانات ناموجه و پلید است. در واقع منظورشان از «همه خوبند» اینست که بدها خوبند. و بعد عملًا می بینیم که از آدمهای واقعاً خوب و مؤمن و پاک اتفاقاً بیزارند و حتی عداوت دارند. این شعار بظاهر عرفانی فقط توجیه و تقدیس پلیدیهای خودشان است که بسیار رندانه، دین و حدود الهی و مرز بین حق و ناحق را مخدوش می کند و بلکه جایشان را عوض می نماید. آری همه خوبند و چون چنین است پس باید عملًا خوب باشند. و نیز این شعار مشهور که «از هر راهی می توان به خدا رسید» آری می توان رسید و اصلًا همه راهها به خدا می رسد و راهی جز راه خدا وجود ندارد ولی به سه روش و ماهیت کاملًا متفاوت: بهشت و دوزخ و برزخ ! قرآن کریم می فرماید: «دین هر آن واقع است». این کلام خدا بیانگر منظور ماست منتهی با توجیه به این حق که دوزخ هم در دین و جنبه ای از دین است و اتفاقاً پرتراکم ترین راه دین است. همانطور که در قیامت کبری همه خلایق به حضور خدا می رسند ولی کافران این حضور را تحمل نکرده و خود را با صورت در دوزخ سرنگون می کنند. آری همه حق دارند منتهی حق برخی دوزخ است. حق دوزخ برترین حقهاست
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۹۴

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم مولانا ۱ حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت مولانا ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز مولانا ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم مولانا ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی مولانا ۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی مولانا ۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری مولانا ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا مولانا ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود مولانا ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

«جوانان عصرآخرالزمان»

طبق روایات اسلامی آخرالزمان که دوران دین محمد (ص) است و تا قیامت ادامه دارد، قلمرو جبری اخلاص در دین و کمال نفس بشر است. و بقول معروف عصر رومی روم یا زنگی زنگ است. یعنی دورانی است که شرک و نفاق ناممکن می شود و انسان بین دین خالص و کفر مطلق و آشکار، مخیراست. و این مرگ هر چه التقاط و شرک و بینابینی گری و نسبیت در ارزشهاست. آخرالزمان عرصه ظهور تدریجی مطلقها و مجردات است، عصر تجربه و توحید است. و به لحاظی همه معضلات و معماها و بن بست های انسان مدرن مختص عصر آخرالزمان است که نفوس بشری تا اعماق ذاتش آشکار و برون افکنی می شود و این برون افکنی و تجلی ذات کفر و ایمان در بشر است. و اما جوانان در این عرصه چه می کنند و چه سرنوشتی دارند؟ از آنجا که جوان و سن جوانی قلمرو اشد انرژی و خلاقیت و برون افکنی و عشق و آرمان است لذا به مثابه هسته مرکزی و محور ظهور پدیده های آخرالزمانی می باشد. جوان مظهر اشد جان است و جان آدمی هم به قول قرآن از جن است و لذا جنی ترین و جانفزاترین جنبشها را به ظهور می رساند خاصه در عصر آخرالزمان. در عصر آخرالزمان جنون جان جوان به غایت جنبش و ظهور می رسد و در غایت این برون افکنی جان است که دو تجلی رخ می نماید: خدا و ابلیس! آنکه خدا را دیدار می کند به کمال وصال است و اما آنکه ابلیسیت نفس را می یابد از آنجا که هنوز جوان است امکان توبه و تغییر انتخاب دارد و می تواند با یک توبه نصوح ره هزار ساله رابه لحظه ای طی کند و خدائی گردد. چنین امکان خارق العاده ای از آن جوان آخرالزمان است پس جوان آخرالزمان به یک میزان امکان نابودی و رستگاری دارد. جوانان آخرالزمان جوانان عرصه فروپاشی خانواده ها هستند و لذا تنهاترین جوانان تاریخ می باشند. و این تنهائی همان قلمرو تجرید و تفرید نفس است که در قرآن کریم در باب قیامت آمده است. این تنهائی هر چند به غایت دردناک است ولی این درد می تواند امکان زایش دوباره را فراهم آورد و خلقت انسانی را باعث شود. چرا که تنهائی به هرحال غایت و کمال انسان است و انسان در این قلمرو یا خدا را می یابد و یا با ابلیس نفس همنشین می گردد که دو نوع کمال است: کمال مومنانه و بهشتی و کمال کافرانه و دوزخی! انسان تا به غایت دوزخ نرسد امکان خروج از آن را ندارد. حتی انبیا و اولیای خدا نیز از این ره گریزی ندارند. این ره یا به نور ایمان و معرفت و محبت الهی طی طریق می شود و یا به کفر و جهل و شقاوت. جوانان آخرالزمان در قلمرو حاکمیت جهانی دجالان رشد می کنند. دجالانی که تحت عناوینی همچون تکنولوژی، هنر، آزادی، عشق و.... عقل و دل و دین را غارت می کنند. این دجالان همچون ضحاک مار بدوش از مغز سر جوانان تغذیه می کنند. جوانان عصر آخرالزمان پیرترین جوانان تاریخند. یکی بدان دلیل که در پایان تاریخ بدنیا آمده اند و عمرشان به اندازه کل تاریخ است. و دوم اینکه از کودکی تنها می شوند و تنهائی ازمختصات پیری است. جوانان عصر آخرالزمان کمترین مهلت را برای انتخاب دارند و اندک مکثی آنان را با جریانات دجالی دوران می برد و هلاک می سازد. جوانان آخرالزمان در برزخند زیرا در عصر انهدام سنت ها و حاکمیت ضد ارزش زیست می کنند و با همه پیری تاریخی خود بی ریشه و سرگردان و پوچند. جوانان آخرالزمان در قحطی عاطفه و محبت هستند زیرا والدینشان هرگز مجال و حال رابطه ای قلبی با فرزندان خود را ندارند. و لذا به دام عشق ها و جلوه های ویژه سینمائی و کامپیوتری می افتند و قربانی می شوند. این قحطی می تواند آنان رامبدل به بزرگترین مولدان عشق نماید همانطور که اکثر انبیای الهی یتیم بوده وخود به مقام پدریت و مادریت بشر رسیدند. و جوانان این دوران بلاقوه دارای چنین قدرت معنوی می باشند. جوانان آخرالزمان مرفه ترین و کام یافته ترین جوانان تاریخند. این وضع ویژه هم می تواند هلاکتگاه این نسل باشد و هرگز مجال جدیت و معنویت و تعمیق راپدید نیاورد و هم می تواند بسرعت پایان ارزشهای مادی را آشکار سازد و آنان را براستی در وضع واقعی خودشان یعنی پایان تاریخ قرار دهد و از مادیت تاریخ فراسو برد و مقیم آخرت سازد. آنچه را که جوانان قدیم در طی چهل سال می یافتند جوانان آخرالزمان تا بیست سالگی می یابند و زان پس امکان انتخابی برتر و معنوی تر دارند اگر پیشاپیش هلاک نشوند. آدمی به امید رسیدن به آرزوهایش زنده است و تلاش می کند. جوانان آخرالزمان بسیار سریعتر به آرزوهای مادی خود می رسند و لذا خیلی زود به پوچی و انفعال می رسند و این همان خطر انحطاط آنهاست اگر در غایت مادیت جهان راهی بسوی معنا نیابند. آخرالزمان در نفس بشر به معنای وضعیت صفر است و نوعی به انتها رسیدگی روانی و آرمانی. و لذا جوانان به عنوان کانون جنبش هر اجتماعی در این وضعیت صفر دچار جنون انفجارند و اگر مسلح به معنائی فوق مادی نباشند دچار خود – براندازی شده و جامعه ای را بسوی تخریب و نابودی می کشانند. جوانان آخرالزمان بدبخت ترین خوشبختهای تاریخند
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۷۴

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم معراج ۱ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت معراج ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز معراج ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم معراج ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی معراج ۱ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی معراج ۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری معراج ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا معراج ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود معراج ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

زناشوئي» یا قیامت نفس»

آنگونه که در قرآن می خوانیم کانون کفر و ایمان و پاکی و پلیدی و معرفت و حماقت و ..... همانا دل آدم است. و دل آدمی فقط در واقعه عشق زنده می شود و به فعل می آید و لذا همه صفات انسان را برون افکنی نموده و آشکار می کند. بی تردید نخستین جهان حاکم بر نفس انسان همان امارگی و فسق و ستم است که از دل به مثابه درب نفس، خروج می کند. بنابراین عجب نیست که جهان زناشوئی چیزی جز بروز اشد جهل و جنون و شقاوت کبر و پلیدی نیست. و زن و شوهر متقابلًا همچون لباس همدیگرند تا در جامعه رسوا نشوند و هر آنچه که در جامعه رسوا می شود سطحی ترین بخش این برون افکنی کفر می باشد. زناشوئی قلمرو قیامت دنیای نفس است. زن و شوهر ناپاکیهای نفس اماره را در همدیگر برون افکنی و تخلیه می کنند و بدین لحاظ به مثابه دستمال کاغذی کثافات نفس همدیگرند. این استفراغ نفس گاه صبر و تحمل متقابل را به پایان میرساند و رشته زندگی را می گسلد چه پنهان و چه آشکار. و ترجیح میدهند که از هم فاصله بگیرند و بیش از این شاهد بروز ناپاکیها و جنون خود نباشند. در این جدائی های رسمی و غیررسمی هر کسی در واقع از خودش می گریزد تا شاهد بدتر از اینها نباشد. و این گریزی بس احمقانه است زیرا هر کسی بالاخره این ناپاکیهای به فعل آمده نفس خود را در جائی برون افکنی می کند که رسوا می گردد. آدمی اگر صبور و متعهد به زندگی باشد بالاخره این استفراغ به پایان میرسد و نوبت ظهور طبقات پاکتر و زیبای نفس میرسد. حق ماندگار زناشوئی همین برون افكنی هاست و تطهیر نفس
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۳۹

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم قیامت ۱  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت قیامت ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز قیامت  قیامت ۱  کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم قیامت ۱ امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی قیامت ۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی قیامت ۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری قیامت ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا قیامت ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود قیامت ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

عصر جبر اختیار

معنای دیگری از آخرالزمان به پایان آمدن مهلت تأمل و بی عملی و تردید و ترس از تصدیق و تسلیم حق شدن است و زندگی خود را بر حق قرار دادن و به حق متصل نمودن و در حق حل نمودن. یعنی دیگر امکان دانستن و انکار نمودن و بهانه آوردن به پایان رسیده است. یعنی مهلتِ اگر و شاید و اما بسر آمده است و انسان باید بر اساس عقل و تجربه و ادراک خود از حقیقت عمل کند و نفاق بین علم و عمل را پر نماید. وگرنه به انکار و کتمان خود مبتلا می شود و در این نفاق که چاه سقوط و نابودی است سرنگون می شود. آخرالزمان بمعنای به پایان آمدن صبر خدا بر کفر و انکار بشر است. یعنی پایان حیات بینابینی و وسطی زیستن و انتخاب نکردن و با مخلوطی از کفر و ایمان و راست و دروغ روزگار گذرانیدن. در این دوران بزرگترین گناه انتخاب نکردن است. و اینست که آخرالزمان عرصۀ پیدایش اینهمه عذابها و دامها و امراض لاعلاج و نابود کننده است تا آدمی به جبر هم که شده انتخاب کند. بشر به اندازه کافی در هر امر و ادعا و اعتقادی تجربه اندوخته است و دیگر تردیدی ندارد و باید انتخاب کند. آخرالزمان عرصۀ جبر اختیار است و اختیار جبر. یعنی آنکه حق را انتخاب نکند باطل و دروغ را به جبر بر می گزیند. دوره سرگردانی بین راست و دروغ سپری شده است
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۵۰


آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم عرفان حلقه ۱ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت عرفان حلقه ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه ۱  علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز عرفان حلقه ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم عرفان حلقه ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی عرفان حلقه ۱ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی عرفان حلقه ۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری عرفان حلقه ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا عرفان حلقه ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود عرفان حلقه ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

!انتخاب کردن یا نکردن: مسئله اینست

عصر آخرالزمان یعنی دورانی که چهارده قرن از آن می گذرد عصر بودن یا نبودن است و هیچ جائی بین این دو وضع ممکن نیست. و این دوران مرگ سکوت و شرک و نسبیّت است یعنی دوره ای که انتخاب بین بود و نبود تبدیل به اشدّ جبرها می شود و انسان مجبور به انتخاب است و این جبر اختیار است که بر بشر فرود آماده است و دیگر مهلت فقدان انتخاب بسر آمده است یعنی جبر ناممکن شده است: یا رومی روم و یا زنگی زن! یا دین خالص و یا کفر آشکار. آخرالزمان یعنی آخرالزمان جبر تاریخ! و این یعنی مصداق «حق آمد و باطل رفت زیرا باطل قرار بود که برود»- و حق همان حقِّ انتخاب است آنهم انتخابی عیان و با صدای بلند. و لذا یکی از مهمترین ویژه گی این دوران همانا سخن گفتن است و صدای خود را به گوش همه رسانیدن. عصر ارتباطات و حاکمیت جهانی رسانه! یعنی هر انسانی باید با قاطعیت انتخاب کند و انتخابش را با صدای بلند بهمه اعلان دارد. و این عصر انتخابات است که دموکراسی جز این حقی ندارد و مابقی بطالت و تحریف حق است. کسی که انتخاب می کند در واقع حق خود را انتخاب کرده و سرنوشت دو دنیای خود را برگزیده است یعنی امامش را. و یا کسی را که نماینده یا شناسنده و سخنگوی امام است. حال این رأی را یا به صندوق ستادهای انتخاباتی می اندازد و یا به صندوق دلش. دیگر کسی نمی تواند انتخاب نکند آنکه انتخاب نمی کند نابودن را انتخاب کرده است زیرا شرک و نفاق محکوم به نابودی است
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۴۹

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم  حافظ عرفان ۱  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت عرفان ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز عرفان ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم عرفان ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی عرفان ۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی عرفان ۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری عرفان ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا عرفان ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود عرفان ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دیالکتیک کفر و اخلاص در آخرالزمان

در عصر پسا مدرنیزم بتدریج همه نشانه ها و اعمال سنّتی دین در سراسر جهان از بین می رود و گوئی کلّ بشریت بسوی کفری علنی می رود و این همان دورانی است که به آخرالزمان مشهور است که در آن قرار داریم. طبق روایات شیعی در این دوران مسجد و معابد کانون منافقان است و عبادات صوری حربە شدیدترین کافران می شود و ایمان حقیقی نوعی قاچاق و جرم رسمی محسوب می گردد. از جمله خاصیت معنوی این دوران سیاه از بین رفتن شرک در دین است و دین در جوامع بشری به دو قطب کفر مطلق و ایمان خالص تقسیم می شود که البته ایمان خالص در اقلیّتی اندک و پنهان و در تقیه است و در انتظار ظهور ناجی موعود بسر می برد و به روایتی آنگاه که سیصد و اندی از مؤمنان خالص گرد هم آیند ناجی ظهور می کند و برای نخستین بار حکومت توحیدی در جهان برپا می شود. همانطور که در قرآن و روایات دینی می خوانیم بزرگترین دشمن نامرئی دین نه کفّار آشکار که مشرکین هستند همانطور که در طول تاریخ همه انبیاء و اولیای خدا عموماً بدست دین داران مشرک آزار دیده و انکار شده و گاه به قتل رسیده اند همچون امامان ما. بنابراین کفر آشکار که در آخرالزمان مبدّل به پدیده ای جهانی می شود همسایه دیوار به دیوار ایمان خالص است و همین امر زمینۀ ظهور ناجی موعود می شود. در واقع کفر آخرالزمانی بمراتب دینی تر از شرک تاریخی بشر است و این بدان معناست که سیر تاریخ بشر در سمت تحقّق دین خالص به پیش می رود و آرمان انبیای الهی و اولیای خدا را محقق می سازد
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۳۸

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم خودکشی ۱  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی ۱  دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت خودکشی ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز خودکشی ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم خودکشی ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی خودکشی ۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی خودکشی ۱ شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری خودکشی ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا خودکشی ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود خودکشی ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

معضلۀ ارتباط با ناجي موعود
«امام زمان چگونه کسي است؟»

یکی دیگر از ویژگیهای فرهنگی بشر مدرن در جهان ادعاهای ارتباط با مهدی (ع) و مسیح (ع) به گونه ای متفاوت است که بصورت امری اپیدمیک و روز افزون در آمده و در برخی کشورها مسائل پیچیده ای پدید آورده و گاه پای حکومت و درگیری و دستگیری در میان است از جمله در کشور خودمان که اخبارش را حتی در رسانۀ ملی شاهدیم. یکی خود امام زمان یا مسیح است، یکی نائب اوست، دیگری واسط اوست، و آن یکی دلّال و معاون و دفتردار اوست و... .اگر همه این نوع آدمها را دیوانه و یا شیاّد هم بدانیم باز هم یک مسئله ای قابل تأمل و فراسوی خیر و شر است. امروزه در هر روستا و محله و شهر و خیابانی لااقل یک نفر دارای چنین ادعاهائی است. این چه واقعه ای است؟ بجای دستگیری این آدمها بیائید و یک برنامۀ روشنگری برای مردم بگذارید و با این نوع آدمها مصاحبه کنید. اگر برمبنای اعتقاد دینی و اسلامی به این امر بنگریم واقعیت اینست که بسیاری از نشانه های ظهور ناجی موعود بر بشریّت آشکار شده و اتفاقاً مردمانِ عامّی بیشتر به این علائم توجه دارند و باورش می کنند تا علمای دینی گوئی که به صرفۀ علمای دینی نیست که به این زودیها ناجی موعود ظهور کند زیرا در این صورت رسالت آنها هم به پایان می رسد. و لذا یکی از جدّی ترین گروهی که با این علائم و ادعائی دچار خصومتی آشتی ناپذیرند همان روحانیت مذاهب می باشند. این پیشگوئی در روایات اسلامی نیز وجود دارد. و اما از منظر دیگر هر چه که بشر مواجه با وعده های توخالی و وارونه علوم و فنون و مدرنیزم می شود و بن بست های زندگی خود را درک و تصدیق میکند بیشتر طالب و مشتاق ظهور ناجی موعود و یا یک معجزه آسمانی است. این نیاز بشر به نجات از علل اساسی ظهور ناجی می باشد: چون خطر فرا می رسد ناجی هم ز راه میرسد! این امر بخودی خود علت دیگری بر ظهور شیّادان و دجالان است همانطور که طبق روایات دینی یکی از نشانه های عنقریب ظهور ناجی همانا ظهور همه جائی دجّالان است که دعوی ناجیگری دارند. پس بهتر است که این واقعه را جدّی بگیریم و فکری کنیم و آماده باشیم. امروزه حتی سازمان سیا و ناسا در آمریکا برای آخرالزمان برنامه ریزی می کنند ولی آیا کشور ما و مسئولان نظام ما براستی این واقعه را جدّی گرفته و برایش فکر و برنامه ای دارند و یا سرکوب و دستگیری این دجّالان و دیوانگان را کافی می دانند. در رسانه های غربی و شرقی در این باب سخن ها می رود الا در کشور ما که در بی خبری و غفلت کامل بسر می بریم. چرا؟ نکند که ما به ناجی نیازی نداریم و یا خیالمان راحت است که از خود ماست!؟ حتی واعظان مذهبی ما هم آخرالزمان را مربوط به پایان جهان می پندارند و دعای فرج تعارفی مربوط به ناکجا آباد و مربوط به دوران ما بعد از تاریخ است. آیا درباره امام زمان هیچ معرفتی داریم و یا عمامه و اسب و شمشیرش کافیست؟ اگر اینها را نداشت چه؟ از او شناسنامه می خواهیم ؟ و... ؟ امروزه جهان مسیحی در این باب بسیار جدی تر و فعالتر و ناطق تر است و این غفلت عظیمی است که همچون بسیاری موارد دیگر گریبان فرهنگ و دین ما را گرفته است. از اینهمه شبکه های سراسری تلویزیون آیا حتی یک برنامه هم به این امر اضطراری اختصاص داده شده است؟ مگر امام زمان در رأس محور اعتقاد ما قرار ندارد؟ پس چرا اینقدر غافلیم. بیائیم باور کنیم که در آخرالزمایم آنهم چهارده قرن است. چگونه است که امّت دین آخرالزمان اینقدر در نسیان بسر می برد؟ اگر همین فردا ناجی ظهور کند تکلیف ما چیست؟ آیا باید استغفار کنیم؟ از جهل و بی معرفتی و بدبختی و بن بست هاست که مردمان به این ساده گی به دام دجّالان و شیادان می افتند که دزد مال و ناموس و ایمان مردمند. بیائیم و برنامه های دجّال شناسی در تلویزیون بگذاریم تا مردم این نوع کلاه برداران و یا دیوانگان را ببینند و خود قضاوت کنند. این کمترین کاری است که باید کرد. هرگاه دروغی فراگیر شد دالّ بر حقیقتی است. امروزه دکان رمّالان و دعانویسان بسیار شلوغتر از اطباء و مشاوران است. بیائیم و این واقعه را درک و بررسی کنیم. و اتفاقاً اکثر مراجعه کنندگان به این شیادان که تعدادشان از اطباء هم بیشتر است طبقە تحصیل کرده می باشند که پولهای کلانی هم می پردازند. بیائیم این پدیده را معنا و فهم کنیم زیرا با بستن این دکانها و دستگیری شیادان هیچ مشکلی حل نمی شود و مستمراً بطور تصاعدی بر تعدادشان افزوده می شود زیرا مراجعه کننده هایشان مستمراً در حال فزونی هستند. بیائید و این جماعت اعم از رمّال و جن گیر و دعانویس را بهمراه مراجعه کنندگانشان در رسانۀ ملی بشناسانیم و این درد و جنون و مالیخولیای ملّی را پنهان نداریم تا مثل مسئله اعتیاد و ایدز بناگاه به انفجار و فاجعه نرسد. این شیادان برای مردمان بی خاصیت هم نیستند و گرنه مردم آنقدر هم احمق نیستند. بیائیم این خواص را فهم و معرفی کنیم. یکی حامل شمشیر امام زمان است دیگری دستمالی از او دارد و تبرّک می کند و برای امام زمان پول جمع می کند و زنی هم ادعا دارد که اصلًا همسر امام زمان است و ... و این جریان روز به روز شدیدتر و مسری تر می شود آیا نباید هیچ فکر علاجی نمود؟ آیا سرکوب بس نیست؟ و کلام آخر اینکه علمای دینی بایستی در رسانۀ ملی شناخت امام زمان را به مردم عرضه کنند وگرنه هیچ نکرده اند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۳۷

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی ۱ خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حکومت اسلامی ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حکومت اسلامی ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حکومت اسلامی ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حکومت اسلامی ۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی  حکومت اسلامی ۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حکومت اسلامی ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حکومت اسلامی ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حکومت اسلامی ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

ناجي موعود کیست؟

طبق روایات شیعی حضرت مهدی (ع) پس از ظهور و برقراری حکومت واحد جهانی گوئی بعد از چهل و یا هفتاد سال بدست یک زن ریش دار (زن مردوار – یک فمنیست) به قتل می رسد و کلّ بشریت در اندوه و یأس غرق شده و گروه گروه خودکشی می کنند تا نسل بشر می افتد. با این تعبیر پس آیا اینهمه انتظار سده ها و هزاره ها فقط برای حدود نیم قرن یا حتیّ بیشتر چه ارزشی دارد. و بعلاوه بشریت ماقبل از ظهور ایشان که محروم بوده است چه گناهی کرده و نیز بشریت بعد از کشته شدن ایشان چه تقصیری دارد که باید نابود شود. از این دیدگاه کلّ فلسفه و ارزش ظهور ناجی موعود که کلّ بشریت قرنها و هزاره ها در انتظار و امید او بوده علناً امری مهمل و کودکانه می آید. بهرحال اگر هم کشته نشود بالاخره عمری محدود دارد و لذا حکومت او ابدی نخواهد بود. و اما امام صادق (ع) سخنی دارد که پرده از این ابهام و ابطال بر می دارد و آن اینکه «براستی که فرج ناجی موعود همان انتظار است». یعنی این واقعه اساسا ً یک گشایش و فرج و نجات باطنی و روحانی در وجود منتظران است. طبق این حدیث در واقع هر منتظری در مقام یک ناجی است و هر که منتظرتر است و به او مؤمن تر است خود یک ناجی عرصۀ حیات اجتماعی خویش است و نهایتاً منتظرترین مؤمنان، خود ناجی موعود آخرالزمان است. فلسفه انتظار غیر از این معنائی عبث و نامعقول دارد و بازیچه است
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۹

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۳۹  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۳۹  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۳۹  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۳۹  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۳۹  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۳۹  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۳۹  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۳۹  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۳۹  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

ام المسائل بهداشت و درمان مدرن

مهمترین مسئله پیش روی علوم بهداشتی و درمانی در عصر جدید کاهش و انهدام سیسیتم ایمیونولوژی بدن انسان است که منشأ پیدایش امراض مسری لاعلاج مثل آنفولانزاها، هپاتیت ها، ایدز، ایبولار و امثالهم می باشد. این مسئله از قدیم تاکنون منشأ اصلی بیماریهای لاعالج بوده است و حتی بیماریهای ساده تر و علاج پذیر. امروزه بتدریج در جریان تشخیص پزشکی همه امراض به منشأ ویروس باز می گردند که در مرحله نخست برخی از اعضاء و جوارح را دچار مشکل ایمنی می کند و سپس این انهدام سیستم ایمیونولوژی (ایمنی شناسی) به کل بدن سرایت می کند و در واقع نهایتاً سلولها دچار این انهدام می شوند. یعنی این انهدام، ذاتی می شود. بزرگترین مسئله تمدن مدرن در همه عرصه ها چیزی جز بحران ایمنی نیست. مسئله ضریب ایمنی حرف اول و آخر در کل این تمدن است. یعنی هز ایده و عمل و برنامه ریزی و نظام علمی و اقتصادی و سیاسی و درمانی و فرهنگی از امنیت برخوردار نیست و هر پارامتر افزایش یا کنترل ایمنی مولد یک ویروس فیزیکی یا متافیزیکی ضد ایمنی است، مثل مسئله ویروس کامپیوتری که هر ضد ویروس منشأ یک ویروس نامرئی تر و مهلکتر می شود. همین مسئله در نظام واکسن ها در دانش پزشکی رخ نموده است و نیز در عرصه سیاست و اقتصاد و فرهنگ و تسلیحات و نظام امنیت سیاسی حکومتها و ابرقدرتها. و این دال بر انحطاط و انهدام ایمان بشر مدرن است. ایمان بمعنای روح امنیت
در انسان. انسان مدرن بمیزانی که برای سعادت و بقای خود متوسل به غیر خود (خدا) می شود ایمنی اش در خطر قرار می گیرد. در واقع ذات مدرنیزم و تکنولوکیزم بر اصالت ناامنی و کفر استوار است
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۲۰۲

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم ۸  حافظ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت جهنم ۸  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز جهنم ۸  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم جهنم ۸ امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی جهنم ۸ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی جهنم ۸ شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری جهنم ۸ فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا جهنم ۸  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود جهنم ۸  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک س هرمنوتیک

(افسردگي (بیماری عصر مدرنیزم

در هیچ دوره ای از تاریخ همچون عصر جدید، بشر بازی، و عیاشی نکرده است و تا این حد شکم و زیرشکمش سیر نبوده و نرقصیده است. و با اینحال بشر مدرن، افسرده ترین بشر تاریخ است و لذا بخش عظیمی از برنامه های فردی و حکومتی در جهت سرحال آوردن و شاد نمودن مردمان است و بودجه های کلانی به این امر اختصاص یافته و هر روزی یک عیش جدید و داروی نشاط آور جدیدی به بازار می آید ولی گویا فقط افسردگی را حادتر و پیچیده تر می سازد. اینهمه گرایشات تخدیری و تحریکی و بزهکاریها نیز درخدمت به عیش آوردن بشر است و بخش عمده ای از مفاسد و بحرانها نیز محصول این تلاش مذبوحانه است. گوئی کسی نمی داند که نشاط و امید و حیات امری قلبی و روحانی است و با این القاعات بیرونی اتفاقی نمی افتد الا اینکه دل آدمی، مأیوس تر می شود و عقده هایش شدیدتر می گردد. هر عضوی از وجود انسان غذائی دارد و دل نیز غذای خاص خود را دارد و غذای دل محبت است. و لذا افسردگی معلول فقدان محبت است و دل انسانها در قحطی بسر می برد تا آنجا که می میرد و خودکشی های رنگارنگ آغاز می گردد. و کانون محبت خانواده است که در قحطی محبت بسر می برد و لذا آدمها همه از خانه بیزارند و در خیابان به جستجوی محبت هستند. واقعیت اینست که آدمها از چشم خودشان افتاده اند وهیچکس حتی قادر نیست که خودش را دوست بدارد زیرا براستی هم موجودی دوست داشتنی نیست وگرنه آدمی ذاتاً خودپرست است. پس آنقدر زشت شده که حتی ذاتش هم به او پشت نموده است. پس از دیگران توقعی نمی تواند بود. دلی که از خدا بیگانه شده باشد از کانون محبت بیگانه است. و آنچه که قلوب ما را از این کانون دور ساخته افکار متکبرانه و پلید ماست و اعمال زشت ما که محصول طبیعی افکار ماست. تکبر و غرور حاصل از رفاه و تکنولوژیها و مالکیت ها و مدارک و ادعاهای جعلی و آموزه های توخالی و دهان پرکن، قلوب ما را شقی و سنگ کرده است. تلویزیون و ماهواره و اینترنیت و تبلیغیات، لحظه ای بما مجال توجه به دلمان را نمی دهد تا حالی هم از خودمان بپرسیم. و بناگاه احساس می کنیم که دیگر چیزی در ما نیست و آن نور زندگی است. و آنگاه بجای بازگشتن بخود و اصلاح افکار و امیال و اعمال خود روی به متافیزیک و دعا و نماز و مدیتیشن و جن و روح و هیپنوتیزم و .... می آوریم که بیگانگیها و دیوانگیهای مضاعفند. نماز و دعا برای دلی که مرده مثل فاتحه خواندن بر اهل قبور است. بجای اینکه از راه آمده بازگردیم به تزئین و آرایش مرده می پردازیم و یا به جستجوی مقصرها می پردازیم که چه کسانی موجب مرگ روح ما شده اند و البته الا خودمان. آری اینک که همه امکانات خوشبخت بودن فراهم است اصولًا کسی وجود ندارد که بخواهد خوشبخت شود زیرا کل دل و جان و روح ما خرج امکانات شده است. اینک فقط اتوموبیل و موبایل و کامپیوتر و تلویزیون و آپارتمان ما خوشبخت هستند و لباسهای ما. ولی در داخل این فضا دیگر کسی نیست. انسان تبدیل به اشیاء شده است و این یعنی مدرنیزم! یاد آن بیماری افتادم که یک ملاک بزرگ بود و بیماریش این بود که هر چند وقت یکبار کل وسائل زندگیش را جمع می کرد و آتش می زد و با این روش می توانست ادامه زندگی دهد. جز من کسی او را درک نمی کرد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۲۰۲

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم بهشت  ۱ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت بهشت ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز بهشت ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم بهشت ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی بهشت ۱ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی بهشت ۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری بهشت ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا بهشت  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود بهشت  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

تنها راه و روش پیشگیری از اعتیاد

پرهیز از روابط نامشروع جنسی
ازدواج را برنامه درجه او ل زندگی قراردادن
القای ولایت شوهر بر زن و پذیرش ولایت از جانب زن
ایجاد رابطه صمیمی و صادقانه در میان اهالی خانه
متوقف ساختن تبلیغات علم پرستی و مدرک گرائی از جانب حکومت 
متوقف ساختن تبلیغات رفاه پرستی در رسانه ها
متوقف ساختن پروژه های اقتصاد محوری در کشور
متوقف ساختن اکراه و اجبار در دین و نفاق عقیدتی از جانب دولت
متوقف کردن فرهنگ بچه سالاری در خانواده ها
پیشگیری از تجویز داروهای مسکن و روان گردان توسط نظام پزشکی کشور
متوقف ساختن القاعات کاذب عرفانی از طریق رسانه ملی
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۹۲

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم ایدز۱  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت ایدز۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز ایدز۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم ایدز۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی ایدز۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی ایدز۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری ایدز۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا ایدز ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود ایدز ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

ویروس HIV در واقع حاصل انهدام ایمان در بشر مدرن است و یک ویروس شیطانی است

فلسفۀ اعتیاد

گریز از آنچه که هست و پناه بردن به آنچه که باید باشد: تصور می کنم تمامی راز اعتیاد در همین جمله خلاصه می شود. همیشه آنچه که هست تلخ و آنچه که باید باشد شیرین است و بشر تمامی تلاشش را در طول زندگی می کند تا به آنچه که باید باشد برسد ولی هیچگاه موفق نمی شود و همین شکست او را به سمت اعتیاد می کشاند. اعتیاد حاصل گریز از واقعیت است و هر چه واقعیت یعنی «هستی» زشت تر باشد تمایل بشر به اعتیاد بیشتر می شود. هر بشری از ابتدای زندگی خود، آرزویی را در سر می پروراند. آرزوی بهشتی که باید آن را برای خود بسازد و هر چه در این رسیدن ناموفق تر باشد تمایل او به گریز بیشتر می شود که این گریز همان «خود فراموشی» است. بنابراین اگر بخواهیم بپرسیم چه کسانی به دام اعتیاد می افتند، کسانی که از «خود» بسیار توقع دارند یا کسانی که برای «خود» آرزوهای بزرگی دارند و هیچگاه به واقعیت زندگی خود، بسنده نمی کنند و آن را در شأن خود نمی یابند. اما آیا توقع داشتن از «خود» بد است؟ هر بشری به میزانی که از «خود» توقع دارد برای برآورده کردن توقعاتش، تلاش می کند. شاید تفاوت بشر با سایر حیوانات در همین امر است که بشر هیچگاه به آنچه که بود بسنده نکرد و همیشیه در آرزوی بهتر شدن بود و همین امر موجبات پیشرفت و رشد بشر را فراهم کرد که چنین آرزوئی، نشأت گرفته از غرور نهاده شده در بشر بعنوان اشرف مخلوقات است. غروری که به بشر اجازه نمی دهد که به «هستی» خود بسنده کند و او را به سمت «بایستی» ها می کشاند. بایستی هایی که بشکل آرزو و آرمان در بشر آشکار می شود و همین غرور است که بشر را مبدل به ناراضی ترین مخلوق خداوند کرده است. و در عین حال همین غرور، انسان را در مقابل شکستها ، شکننده کرده است. تمامی هم و غم بشر در طول زندگی این است که برتری خود را به دیگران ا ثبات کند و حال هنگامی که او در زندگی شکست می خورد و در آرزویی ناکام می شود دو راه پیش روی دارد: اگر خود را عامل شکست بداند تمامی برتری و غرور از میان میرود و پوچ می شود اما اگر خود را عامل شکست نداند، می تواند همچنان غرورش را برای خود حفظ کند. اما تمامی عقل و شعور و وجدانش به او می گویند که «خود» عامل این شکست است. و او برای حفظ غرورش چاره ای ندارد تا عقل و وجدان خود را خاموش کند که در این صورت است که او میتواند شکست خود را به گردن دیگران (جامعه، حکومت ، خانواده، فرهنگ، اقتصاد و.) بیاندازد و اینجاست که مواد مخدر و اعتیادآور از هر دست چه طبیعی و چه شیمیایی، کاربرد پیدا می کنند. پس تمامی مواد اعتیادآور به بشر توانایی خود فریبی می دهند یعنی توان فرار از حقیقت.
بنابر این می توان گفت اعتیاد نتیجه غرور بشر و گریز از مسئولیت وی در قبال شکستهای زندگیش می باشد. اما هر شکستی، بشر را به سمت اعتیاد نمی برد. تمامی تلاش های بشر در طول زندگی برای دست یافتن به احساس وجود است و هر کس احساس وجود را در چیزی و در جایی جستجو می کند: عده ای در دنیا و عده ای در معنا. احساس وجود یک معناست معنایی که اگر بخواهیم از آن بیان عامیانه ایی داشته باشیم باید آن را میزان محبوبیت هر فردی در جامعه بدانیم. هر بشری به میزان محبوبیت خود در میان اطرافیان و جامعه خود است که می تواند وجود خود را بعنوان بشری منحصر بفرد درک و باور کند. زیرا در میزان محبوبیت است که هر بشری بین بود و نبود خود تفاوت احساس می کند که همین تفاوت، وجود بخش است. تفاوت بین بود و نبود همان تفاوت بین هستی و نیستی است. هر بشری در تمایز خود از دیگران و ا ثبات ضرورت وجود خود است که میتواند بین «بود» و «نبود» خود تفاوتی قائل شود. و احساس خوشبختی و موفقیت همان احساس ضرورت در «بودن» است و احساس بدبختی و ناکامی حاصل عدم این ضرورت. و اینجاست که مواد مخدر بعنوان تنها راه فراموشی، تبدیل به نیازی واجب می گردد. بطور مثال هر مردی به میزانی که وجود خود را برای خانواده اش بعنوان نان آور امری ضروری بداند و به این باور برسد که بدون وجود او، خانواده اش توان ارتزاق ندارند تا حدودی توانسته به این احساس وجود دست یابد و یا زنی که وجود خود را برای همسر و فرزندانش ضروری بیابد و به این باور برسد که همسر و فرزندانش بدون وجود او قادر به زندگی نمی باشند تا حدودی به این احساس وجود دست یافته است. بنابراین احساس وجود امری برخاسته از روابط بین انسانهاست. هر بشری در هر مقامی که باشد: پدر، مادر، فرزند، عاشق، معشوق، رئیس، مرئوس و... هر چه بیشتر به این باور برسد که وجودش در آن مقام امری ضروری است و هیچکس نمیتواند جایگزین وی شود و به قولی بی همگان بسر شود اما بدون او بسر نمی شود موجودیت خود را بیشتر باور می کند و اما هیچ چه وجود خود را عامتر بیابد و اینکه اگر او نباشد جانشین های زیادی به جای او خواهند بود، اینجاست که احساس وجود تبدیل به احساس نابودی می شود. اگر امروزه مواد مخدر چنین گسترش روز افزونی یافته است به این سبب است که هر فردی خیلی زود به این حقیقت تلخ می رسد که وجود او هیچ ضرورتی برای اطرافیانش ندارد. اگر او نباشد افراد زیادی جای خالی او را پر خواهند کرد. در گذشته هر مردی وجود خود را برای خانواده اش یک ضرورت می یافت اما امروزه هر مردی بسرعت این حقیقت تلخ را در میابد که وجود خود او برای خانوده اش هیچ اهمیتی ندارد و تنها اهمیت او میزان پولی است که به خانه می آورد پس هر کسی که تأمین کننده این پول باشد براحتی جانشین او خواهد شد و یا هر زنی خیلی زود به این حقیقت تلخ می رسد که وجودش بعنوان معشوق برای مردش ضروری نیست و هر زنی بسرعت جانشین او برای مردش خواهد شد و حتی برای فرزندانش نیز وجود او ضرورتی ندارد و همه خیلی زود او را فراموش می کنند. اگر هر کدام از ما به تلاشهای روزمرۀ خود کمی دقت کنیم این واقعیت را درمی یابیم که چگونه هر تلاشی در هر بابی تنها برای ا ثبات ضرورت وجودمان می باشد و اینکه بدون ما هیچ کاری پیش نمی رود اما گاه وقایعی برای هر کدام از ما اتفاق می افتد که به دروغ بودن این امر پی می بریم و در می یابیم که بدون وجود ما نیز دنیا در حال گذر است، چه ما باشیم و چه نباشیم. اما میزان ضرورت وجود همان میزان دریافت محبت از دیگران است. و آنچه که بشر را به سمت اعتیاد می کشاند، دیدن این حقیقت تلخ است که هیچکس او را دوست ندارد. و حال که بین «بود»و «نبود» او تفاوتی وجود ندارد چاره ایی نیست جز اینکه این «بودن» را با مواد مخدر از میان ببرد و شر خود را از همه کم کند. در واقع اعتیاد یک خودکشی تدریجی است. اما اینکه چرا این دوران عصر مواد مخدر و خود فراموشی است به این سبب است که بواسطه صنعت بسیاری از نیازهای تاریخی بشر اجابت شد و صنعت جانشین یاری انسانها به یکدیگر شد و همین بی نیازی باعث شد که فقدان محبت، آشکار شود و انسان مواجه با احساس نابودی در خود گردد در واقع تکنولوژی باعث شد که بی محبتی بشر آشکار شود نه اینکه ایجاد شود. زیرا در طی هزاران سال انسان عصر سنت، بستگی های معیشتی و دریوزه گیهای حاصل از آن را تعبیر به محبت مینمود ولی اینک نیازی به چنین نمایشاتی عاشقانه ندارد. تکنولوژی شرایطی را ایجاد کرد تا امکان رابطه ای دوستانه در ورای نیازهای مادی پدید آید تا معلوم شود چه کسی براستی اهل محبت است یا اهل تجارت قلوب. بنابراین تلاش برای محبت و دوست داشتن کاملًا قلبی، تنها راه پیشگیری و درمان اعتیاد است انسان همیشه تلاش کرده با دریوزگی و دوستی های ریایی، فقدان محبت را جبران کند و این تلاش مذبوحانه اساس عاطفی گرایش به تخدیر است. و از طرفی دیگر میدانیم که آدمی به خودی خود در هر شرایطی، از خودش راضی است و «هستی» نقد او همان «بایستی» اوست ولی آنچه که بین «هستی» و «بایستی» فاصله و بلکه تضاد می اندازد نگاه دیگران است. و اما آنچه که این نگاه را برای فرد تبدیل به انگیزۀ شخصی می سازد و خود او را نیز با «هستی» نقدش به تضاد می کشاند ارادۀ به محبوبیت برتر است که مولد احساس وجودی شدیدتر است: احساس وجود قلبی! و همین امر وجه تمایز انسان و حیوان است و بدینگونه است که برای انسان، «بودن» بخودی خود کفایت نمی کند الا اینکه توانسته باشد با خدای خودش ارتباط یافته و در نزد او محبوب شده باشد یعنی اولیای خدا که از نگاه مردمان بی نیازند. بنابر این بعنوان یک دستورالعمل باطنی برای ترک اعتیاد و یا پیشگیری از آن باید گفت که انسان به میزانی که برای جلب رضایت و محبت خداوند و یا اولیای او تلاش می کند این تلاش اگر هم به شکست انجامد هرگز «هستی» او را در هم نمی شکند و بلکه موجب معنویت خالصتر می گردد. به بیان دیگر تلاش از قلمرو «هستی» نقد به «بایستی» ها اگر بر اساس تقوا و احکام فطرت و وجدان باشد هرگز فرد را به بطالت نمی اندازد تا برای فرار از آن به قصد خود فراموشی روی به اعتیاد آورد
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۷۴

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم امام زمان ۱ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت امام زمان ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز امام زمان ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم امام زمان ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدیامام زمان ۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی امام زمان ۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری امام زمان ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا امام زمان ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود امام زمان ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

جلوه بر منبر و آن کار دگر

آدمی همواره ظاهرش باید زیباتر از باطنش باشد همانطور که رسول اکرم (ص) می فرماید که بهرحال تظاهر به دین بهتر است از تظاهر به کفر. این لزوماً ریاکاری نیست زیرا ریا به قصد مردم فریبی است. این خویشتن داری است. آدمی اگر در ملاء عام باد معده را رها کند و دفع مزاج کند دال بر صدق نیست بلکه دال بر توحش و بی حرمتی به دیگران است هر چند که در مکتب لیبرالیزم این وضع را صداقت می نامند تا تقدیس وقاحت باشد. همواره باطن و خفای آدمی زشت تر از ظواهر اوست و باید باشد. فریبکاری بر منبر به قصد اغفال مردم البته امری دگر است و عاقلان این تفاوت را در می یابند. بهرحال ریاکاری رسوا می شود پس جای نگرانی نیست. هر اصلاحی از ظاهر آغاز می شود زیرا دست آدمی به دلش نمرسد. تحول باطنی اجر جهاد در اعمال بیرونی است اگر به قصد اصلاح باشد و نه فریب دیگران. تظاهر به نیکی چندین معنا دارد: یکی اینکه انسان، نیکی را دوست می دارد و از بدی هم بدش می آید. دوم اینکه انسان به دیگران احترام می گذارد. سوم اینکه انسان تلاش می کند تا بهتر باشد و این دلیل رشد است. علی (ع) می فرماید: «ببین که چه می گوید مبین که چه کسی می گوید». اینکه چون فلانی که بر منبر آن سخنان نیکو را می گوید دزد است پس نتیجه می گیریم که آن سخن دروغ است ولی دزدی راست است دال بر این امر است که آدمی همواره در جستجوی توجیه تبهکاری خویشتن است. ناحق بودن چنین برداشتی واضح است زیرا اگر فلانی کذاب و ناحق است پس همه کردارش دروغ است هم سخنش و هم عملش. چرا باید از دیگران فقط نادرستی ها را بگیریم، چرا درستی ها را نگیریم؟ هنر در اینست که آدمی از آدمهائی نادرست درس درستی بگیرد. اگر فلان کس که حکومتی هم هست آدم دزدی است ما باید با دزدی نکردن خود او را رسوا کنیم نه اینکه با دزدی کردن او را تأئید نمائیم. اگر حکومت بد است ما با بدی خود آنرا بدتر و محکمتر می سازیم. سخن نیکو حداقل نیکوکاری بشر است اگر همان هم برافتد نیکی از یاد می رود. در جامعه ای که امر به معروف و نهی از منکر برافتد آن جامعه بر می افتد و تبهکاری عرف می شود و آنگاه جز یک عذاب عظیم آسمانی مشکل گشا نخواهد بود همچون سرنوشت قوم لوط و عاد و ثمود. موجودیت هر خانه و جامعه ای حداقلش منوط بر تظاهر به نیکوکاری است. در جائی که این حداقل هم برافتد آن خاندان بر می افتد
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۵۶

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم امامت ۱  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت امامت ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز امامت ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم امامت ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی امامت ۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی امامت ۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری امامت ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا امامت ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود امامت ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

مجنون روابط عمومي

امروزه یکی از سرمایه های واجب و سرنوشت ساز هر فردی همانا میزان و تعداد روابط عمومی او در جامعه محسوب می شود. هر کس که تعداد آشنایان بیشتری داشته باشد موفقتر بحساب می آید و این از اساس فرهنگی نظام امپریالیزم جهانی است که تبدیل به هویت افراد بشری شده است. مکتب اصالت سود دهی است. در اینجا انسانها هر یک همچون کالائی محسوب می شوند که بر روی آن سرمایه گذاری می شود. در این قلمرو برای انتخاب رابطه هیچ ملاکی وجود ندارد همانطور که فرق نمی کند که آدمی پول را از کجا کسب کند زیرا پول، پول است. لذا در روابط اجتماعی مدرن مطلقاً انتخابی وجود ندارد البته آن روابطی که در آمدزاترند ارجحیت دارند. روابط اجتماعی مدرن هر چند که هدفی جز در آمدزائی ندارد ولی برای حفظ این درآمد هم نیازمند حراست پشتیبانی است و لذا این روابط اجتماعی به نوعی نقش بیمه را هم ایفا می کنند. یعنی آدمی هر چه که روابط بیشتری داشته باشد بیمه تر است. اینست که می بینیم در لیست روابط عمومی هر کسی در دفتر تلفن هر آدمی پیدا می شود هر چند که ممکن است در تمام عمر با بسیاری از این آدمها تماس هم گرفته نشود در این لیست حتی شماره تلفن دشمنان هم وجود دارد: فامیل، آشنایان، همکاران، آشنای فامیل٬ همکاران آشنایان، فامیل همکاران، رمال، دزد، جیب بر، قاچاقچی، پزشک، جن گیر، تبهکاران، زناکاران، فواحش، پلیس، اطلاعات، رسانه ها، همسایه های قدیم و جدید و حتی لیست کسانی که یک روزی با آنها تصادف کرده ای و یا در گیر شده ای و.... . هر چه تعداد افراد این لیست بیشتر باشد احساس امنیت و قدرت بیشتری پدید می آید. آدمی بمیزانی که خود در درونش تهی و از خود بیگانه است و حتی یک نفر که دوستش بدارد موجود نیست نیازمند روابط عمومی بیشتری به لحاظ تعداد می شود و هر شب و روز بی هیچ کار خاصی به چند نفر از این لیست تماس می گیرد تا مطمئن شود که وجود دارد: من شماره تلفن خیلی ها را دارم پس هستم و از این گذشته این روابط عمومی ناهمگون و متناقض که همچون آشی است که در آن هر چیزی پیدا می شود خاصیت دیگری هم دارد و آن تجارت و اشتغال و سیاست است که حاصل خبرچینی و دو بهم زنی بین این همه آدم است. بقول معروف تفرقه افکندن و اخبار راست و دروغ جابجا نمودن و حکومت کردن. البته این یک حکومت مالیخولیائی و توهمی است و فرد بتدریج رسوا و منفور همگان می شود و به جنون می افتد. از ویژگی این نوع روابط عمومی چاپلوسی است. این نوع آدمها بخصوص بین آدمهائی که اختلاف دارند بیشترین پرسه را می زنند و با اختلاف افکنی بین آنان برای خود کسب هویت می کنند و متوجه نیستند که همه این آدمهای رنگارنگ و مخالف تمام وجودش را تسخیر کرده اند و در درون او مشغول جدال و جنگ هستند و وجودش به غارت می رود و تباه می گردد. هویت این آدمها بطور مستقیم برخاسته از تجارت کلام است که با مکر و شیطنت تدارک می شود. آدمفروشی کل هویت آنها را تشکیل می دهد. کار این آدم فقط خرید و فروش احوال و افکار و کردار و شرایط و مسائل دیگران است. یکی از ترفندهای او اختلاف افکندن و سپس مصالحه نمودن بین افراد است. تنها شغلی که واقعاً برای این نوع آدمها ذاتی است تجسس و کسب اخبار برای اداره اطلاعات است هر چند که اداره اطلاعات بواسطه استفاده کمابیش مجانی از این آدمها دچار گمراهی می شود و بازیچه می گردد و نهایتاً بواسطه لطماتی که به مأموران این اداره وارد شده از وی انتقام می ستانند و شدیداً تنبیه اش می کنند و نیز رسوای همگان می شود. و این آخر عاقبت این هویت در جامعه است که امروزه در سراسر جهان بسرعت در حال رشد می باشد و تبدیل به یک هویت جهانی می شود و نهایتاً در بازی با مراکز اطلاعاتی ساقط و هلاک و رسوا شده و به پوچی خود مبتلا می گردد و منفور همه آن روابطی می شود که تمام عمرش را صرف آن نموده بود.
در قرآن کریم تجسس و خبرچینی از احوال خصوصی مردم از جمله گناهان بزرگ است که مختص کافران ریاکار می باشد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۳۲

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت نجات  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز نجات  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم نجات  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی نجات  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی نجات  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری نجات  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا نجات  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود نجات  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

تلویزیون یا گوسالۀ سامری خانگي

هنگامی که از تلویزیون سخن می گوییم تنها از یکی از اشیاء خانه سخن نمی گوئیم چون تلویزیون و نقش آن در زندگی ما هیچ شباهتی به دیگر اشیاء خانه ندارد. دورانی تلویزیون را جعبه جادوئی می نامیدند این عنوان بدون شک بر واقعیتی استوار است زیرا هنگامی که به تأثیر آن بر زندگی خود نگاه می کنیم به چیزی کمتر از جعبه جاودئی نمی توانیم اعتراف کنیم. کمی به زندگی خود بنگرید: اینکه چه می خورید، چه می پوشید، چگونه حرف می زنید، چگونه راه می روید، خانه تان را چگونه تزیین کرده اید، برای آینده تان چه آرزوهایی دارید، حتی اینکه چگونه می اندیشید و چگونه احساس می کنید و... آیا می توانید به صراحت و یقین بگوئید که هیچکدام از این موارد از تلویزیون نشأت نگرفته است؟ اما اگر کمی شهامت و صداقت داشته باشید این اعتراف تلخ را خواهید کرد که حتی اندیشه و احساس شما برداشت شده از آن چیزی است که در تلویزیون نمایش داده می شود؟ آیا اینطور نیست؟ آنچه که باعث شده تلویزیون این چنین نقش مؤثری در زندگی بشر امروز بازی کند بی هویتی بر خاسته از بی ایمانی وی است. به هر حال بشر برای زندگی کردن همیشه نیازمند به الگوست در گذشته این الگو همان شاهان و یا مردان و زنان مؤمن تاریخ بوده اند که سر گذشتشان سینه به سینه نقل می شد. اما حال این رسانه های عمومی هستند که با ایجاد الگوهای متفاوت برای مردم هویت سازی می کنند. تمامی سیاستمداران بزرگ جهان این را میدانند که چگونه باید از طریق وسایل ارتباط جمعی مانند رادیو، تلویزیون، سینما، ماهواره، اینترنت و... افکار و ایده آلهای خود را بر مردم وارد سازند و به همین دلیل است که امروزه در هر حکومتی سرمایه کلانی از دولت خرج رسانه عمومی می شود و بدینگونه برای بشر هویت سازی میکنند و براحتی می توانند هر فردی که می خواهند بواسطه تبلیغات تبدیل به بتی برای پرستش کنند. اگر در گذشته برای از میان بردن سنتها و باورهای دیرین یک جامعه باید زمانی طولانی صرف می شد و هزینه کلانی خرج میشد امروزه کافی است تلویزیون را وارد آن جامعه کرد، می بینید براحتی تمامی این سنت ها و اعتقادات از میان می رود و فرهنگ جدیدی بر اساس آموخته های این رسانه ها وارد آن جامعه می گردد. شاید بتوان به جرأت گفت که تمام آنچه که مدرنیته نامیده می شود تماماً بر اساس همین رسانه های عمومی استوار گشته است و اگر امروز سخن از جهانی شدن است، این جهانی شدن تنها بوسیله همین وسایل ارتباط جمعی ممکن می شود که باعث شده تمام بشریت در هر نقطه ای از روی کره زمین تبدیل به انسانهای تکراری با طرز پوشش و گویش و خورد و خوراک و... یکسان شوند. و بدون شک هدایت چنین انسانهای مشابه ای کار ساده ای است. و از میان تمامی این رسانه های عمومی تلویزیون به نسبت عمومی تر بودنش نقش مؤثرتری را در جامعه ایفا میکند. بطور کلی برنامه های تلویزیون بر سه دسته است: اطلاع رسانی، آموزش و سرگرمی. که برای عموم مردم برنامه های سرگرم کننده بیشترین جذابیت تلویزیون را سبب می شود که این برنامه ها شامل سریالهای تلویزیونی، فیلمهای سینمایی، طنزها و.... می باشد. و همین برنامه هاست که بیشترین تأثیر را یر روی مردم می گذارد. جذابیتی که تماماً بر دروغ استوار است زیرا همیشه واقعیت و حقیقت تلخ است به همین دلیل دروغ برای بشر اینچنین جذاب می باشد زیرا بواسطه آن می تواند از بسیاری از حقایق تلخ زندگیش بگریزد. امروزه بشر توانسته است با ساختن فیلم های دروغین و واقعی جلوه دادن آن، تمامی زشتیهای نفس خود را زیبا سازد. هنگامی که در سریالی شاهدیم که چگونه از یک بشر دروغگو و تبهکار، تصویری زیبا ارائه می دهند دیگر نمی توانیم دروغ را زشت بیابیم. اگر شیطان رسالت دارد که تمامی زشتیها را برای بشر زیبا جلوه دهد و بدینگونه بشر را به اعمال زشت وا دارد باید به جرأت بگوئیم که امروزه سینما و بخصوص بخش سریال سازی تلویزیون چنین رسالتی را بر عهده دارند. کافی است کمی به این سریالها و فیلم ها دقت کنیم در خواهیم یافت که چگونه زشتی به زیبایی مبدل می شود و قباحت تمامی اعمال زشت برای بیننده از میان میرود. و یا با به طنز کشانیدن گویش و اعمال و رفتارهای غلط و خطای روزمره چگونه زشتی این اعمال از میان می رود و برای مردم امری عادی و موجه میگردد؟ ظاهراً بهترین بخش تلاش رادیو و تلویزیون، ساختن فیلم ها و سریالهایی است که با برداشت از زندگی واقعی مردم پندهایی دینی به آنان می دهد و آنان را امر به معروف و نهی از منکر می کند و سعی دارد انسانیت، محبت و یاری به دیگری و گذشت را به مردم آموزش دهد. اما سوال این است که چگونه دروغ می تواند صداقت را آموزش دهد؟ بطور مثال هنرپیشه ای که در فیلم نقش یک قدیس و انسان نیکوکار را بازی میکند در واقعیت زندگیش٬ بشری دروغگو و هرزه و تبهکار است و یا خانم هنرپیشه ای که در مقابل دوربین کاملًا محجبه است و قرار است نقش یک زن پاک و با ایمان را بازی کند در واقعیت زندگیش نه حجابی دارد نه پاکی. و حال قرار است که وی با حجابی که بر سر نهاده کل جامعه زنان را به حجاب تشویق کند. آیا چنین چیزی ممکن است؟ که اگر ممکن باشد پس دجالها بر حقند و انبیای الهی دارای رسالتی بیهوده بودند زیرا تمامی این دجالها ظاهری زیبا دارند. شاید بگویید که اکثر مردم از واقعیت زندگی این هنرپیشه ها اطلاعی ندارند و او را همانگونه که در فیلم ظاهر می شود باور میکنند حتی اگر هم چنین باشد باید پرسید که چگونه دروغ می تواند مروج راستی باشد؟
یک انسان به میزانی میتواند دیگری را به راستی و پاکی هدایت کند که خود پاک و راست باشد. این اساسی ترین دروغ تمامی این سریالهای پند آمیز است اما دروغ دیگری که در این فیلم ها وجود دارد تناقض های آن است که در هر یک از شخصیت های فیلم وجود دارد بطور مثال دزدی که عاشق می شود و همین عشق وی را وادار به دزدی می کند و یا عاشقی که جنایتکار می شود و یا تبهکاری که به ناگاه در جایی ایثارگر می شود. اما حقیقت این است که هیچگاه یک دزد عاشق نمیشود و آنچه که او عشق می نامد تماماً هوسبازی است و یا اینکه هیچگاه یک عاشق، جنایتکار نمی شود و هیچ تبهکاری حتی اگر هم بخواهد نمی تواند ایثارگر باشد. آنچه که در این فیلمها آموزش داده می شود معجونی از دروغ و توهم و خیالات است که به عنوان واقعیت و حقیقت بخورد مردم داده می شود. شیطان شناسی در قرآن به ما می آموزد که شیطنت و مسیر گمراهی بشر چیزی جز زیبا سازی زشتی ها نیست و این رسالتی است که امروزه بر دوش سریالهای تلویزیونی نهاده شده است و شیطنت را محقق می سازد و ثابت می کند که آدمی در آن واحد می تواند هم زناکار، تبهکار، دزد و جنایتکار باشد و هم عاشق و ایثارگر و مؤمن و... باشد و این همان دجالیت است که همچون گوساله سامری بواسط تلویزیون پرستیده می شود. این گوساله ای که مولد همه نوع صداهاست و در بهترین جای خانه همچون سلطانی بر کل اهالی اش فرمانروایی می کند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۲۸

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم مولانا  حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت مولانا  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز مولانا  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم مولانا  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی مولانا  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی مولانا  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری مولانا  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا مولانا  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود مولانا  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

فلسفە سانسور

در عصر جدید عطش فزاینده برای آزادی بیان پا به پای عطش برای سانسور بیان بصورت مهمترین اپیدمی جهانی در آمده و از جمله مسائل محوری سرنوشت افراد و ملل می باشد و خود به تنهایی از علل درجه اول جنگهای داخلی و بین المللی محسوب می شود. فلسفه سانسور به لحاظی همان فلسفه دروغ مصلحتی است که همواره در عرف بشری بخشی از حیا و خویشتن داری خانواده ها نیز محسوب گشته است و تا قلب خانواده ها نیز حکم می راند و تنها امری سیاسی و حکومتی نیست. افلاطون سانسور را یکی از عناصر ذاتی تراژدی می داند. هر چند که منظور افلاطون از تراژدی اساساً شعبه ای از ادبیات می باشد ولی بنظر می رسد در قلمرو واقعیت هم سانسور همواره عنصری ذاتی از شرایط تراژیک است. سانسور می خواهد مانع نابودی شود ولی بطرزی دیالکتیکی آنرا دامن میزند و تشدید میکند چه بصورت خود – سانسوری و چه سانسور عرفی و حکومتی. همان طور که در قلمرو ادبیات تراژیک علت نهایی یک تراژدی، مکتوم است در قلمرو واقعیت هم چنین است و اینست معنای ذاتی سانسور. گویا سانسور یک عنصر ذاتی از واقعیت در قلمرو معرفت است. به همین دلیل هر گاه که سانسوری برداشته می شود و حقایق با صدای بلند بیان می شود نهایتاً حقیقت یک واقعه پنهان تر و اسرارآمیزتر می گردد و در غوغای بیان چه بسا اصل واقعیت فراموش می شود. سانسور یک عنصر ذاتی در قلمرو شناخت منطقی می باشد و سخن معروف مولای رومی دال بر همین امر است که: آنکه را اسرار حق آموختند مُهر کردند و دهانش دوختند. بهرحال بیان انسان در طول تاریخ تدریجاً حریم های سانسور را شکسته است و امروزه از مسائلی سخن میرود که تا چند نسل پیش از گناهان و جرمهای بزرگ و نابخشودنی محسوب می شد حتی در قلمرو عرف و اخلاق و ادب. پیشرفت علوم از جمله عوامل درجه اول در شکست سانسور بوده است و ذاتاً تکنولوژی به معنای برون افکنی و آشکار سازی دارای قدرتی ضد سانسور است هم در بیان و هم در کردار. این قدرت در قلمرو ارتباطات ماهواره ای و رایانه ای و اینترنتی به غایت خود به فعل می آید. امروزه حتی سازمانها اطلاعاتی و جاسوسی هم هر چند سال یکبار اسناد جرم و جنایات خود را مفتخرانه منتشر می کنند. همجنس گرایان و تبهکاران بصورت احزاب رسمی فعالیت می کنند و ابرقدرتها دیگر نیازی به پنهان داشتن منویات و برنامه های خود ندارند. به لحاظی کل تاریخ بشر جریان فائق آمدن بر سانسور و عرصه تدریجی برون افکنی نفس است و این در منطق دینی و قرآنی همان واقعه قیامت است که به ارادۀ پروردگار می باشد و کسی را یارای ممانعت از آن نیست. و غایت این برون افکنی همانا ظهور جمال پروردگار و واقعه لقاالله در قیامت کبری می باشد که غایت نابودی سانسور است که به معنای نابودی خویشتن داری و تقوا نیز می باشد. این غایت دیالکتیک در قلمرو معرفت دینی است که عارفان بزرگ از بانیان نخستین آن در عرصه ماقبل از مدرنیزم و تکنولوژیزم محسوب می شوند و گویی تدوین کنندگان پیشاپیش قیامت بوده اند. این برون افکنی و عریانی حقایق خود هم مولد یک تراژدی است و هم مولد سانسورهایی بغایت مخوفتر و پیچیده تر. ویروس های کامپیوتر یکی از این علائم سانسور برخاسته از برون افکنی محسیوب می شوند. این خود - براندازی ذاتی تکنولوژی ارتباطات محسوب می شوند. این خود - براندازی ذاتی تکنولوژی ارتباطات است که بیانگر آزادی ضد آزادی از بطن ارتباطات می باشد و سانسور ضد سانسور.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۲۴

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم معراج  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت معراج  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز معراج  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم معراج  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی معراج  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی معراج  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری معراج  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا معراج  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود معراج  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

آزادی

یکی از مسائل مهم جهان امروز، مسئله آزادی است. گویی بشر امروز هر چه می کند برای رسیدن به آزادی است. بنابراین بسیار لازم است که ما آزادی را تعریف کنیم. آزادی چیست؟ آزادی یک احساس است که از اعماق دل انسان بر می خیزد و میل به برون افکنی دارد. آزادی قدرتی است که بشر را وا می دارد تا هر آنچه که در درون خود دارد در عالم بیرون به ظهور بکشاند. در واقع آزادی همان ارادۀ به ظهور است. ظهور احساس، ظهور اندیشه، ظهور بیان و ظهور اعمال. و ترمینال نهایی این ظهورها (احساس، اندیشه، بیان) عمل بشر است. هر شرایطی که بشر را در این ظهور، محدود کند ایجاد کننده احساس اسارت است. و اگر همیشه دین برای بشر مفهومی جز اسارت نداشته به این دلیل بوده است که احکام دین همیشه بشر را دعوت به محدود کردن اعمال خود (تقوا و خویشیتن داری) کرده است و همین امر در تضاد با آزادی عملی و اراده به ظهور در بشر است. آزادی یک نیاز ذاتی بشر است زیرا بشر تنها در ظهور احساس و اندیشه و بیان و عمل خود است که احساس وجود می کند و وجود خود را در جهان درک و باور می کند. اما این ظهور در کجا اتفاق می افتد؟ این ظهور در جهان بیرون از فرد که شامل اشیاء، طبیعت و انسانهای دیگر است اتفاق می افتد و همین امر ظهور بشر را در جهان دچار محدودیت می کند زیرا هر آنچه که در جهان وجود دارد دارای موجودیتی است و هر چه این موجودیت فعال تر و زنده تر باشد، اراده به ظهور در مقابل آن محدودتر خواهد شد. بطور مثال آزادی یا اراده به ظهور یک بشر در مقابل یک شیء و طبیعت و یک موجود زنده و نهایتاً انسان متفاوت خواهد بود. یک شیء به سبب اینکه بی جان است و خود اراده ای برای ظهور بی القوه از خود ندارد کاملًا تسلیم اراده بشر خواهد شد و بشر در قبال آن کاملا خود را آزاد احساس می کند اما چنین آزادی در قبال یک بشر دیگر وجود نخواهد داشت زیرا او نیز دارای ارادۀ به ظهور است و همین امر آزادی را در قبال وی، محدود می کند. بنابراین جهان بیرون به همان اندازه که باعث ایجاد احساس و اندیشه و انگیزه عمل در بشر می شود، میزان آزادی و ظهور و بروز اراده در بشر را محدود می کند و همین حقیقت نشانگر این است که آزادی بیرونی برای بشر دارای حدی است که این حد یا توسط قوانین طبیعی مشخص می شود و یا توسط قوانین فرهنگی و حکومتی که در هر جامعه وجود دارد. بطور مثال تن هر بشری برای ادامه حیات خود دارای قوانینی طبیعی و فیزیولوژی است که همین قوانین، محدود کننده آزادی در قبال نیازهای تن است. مثلًا اگر فردی خوردن خود را تحت این قوانین، محدود نکند مبتلا به بسیاری از بیماریها می شود و این بیماریها شرایط جبری را برای وی پدیید می آورند که او را از همان آزادی ابتدایی نیز محروم می کنند. یا اگر کسی در ارضای غریزۀ جنسی، خود را آزاد بگذارد مبتلا به بسیاری از بیماریهای جنسی و عقیم شدگی خواهد شد که همین امر آزادی را برای وی مبدل به ضد آزادی می کند. و یا اگر فردی بر خلاف قوانین فرهنگی و حکومتی جامعه خود عمل کند و از حدی که توسط این قوانین برای آزادیش در نظر گرفته شده تجاوز کند، مجازات می شود که این مجازات که میتواند زندان باشد او را از همان آزادی داده شده ابتدایی، محروم می کند. بهرحال بشر برای ارضای نیازهای خود نیازمند جهان بیرون است که همین امر وی را مجبور می سازد تا چه بسا علیرغم میل باطنی خود از قوانین طبیعی و اجتماعی حاکم بر تن و جهان بیرون تبعیت کند زیرا اگر چنین نکند و بر آزادی بیرونی خود پافشاری کند این آزادی مبدل به ضد آزادی خواهد شد و اسارتهای نوینی را برایش پدید خوهد آورد زیرا قلمرو این آزادی دنیاست و چون دنیا محدود است پس آزادی دنیوی نیز نمی تواند نامحدود باشد. اگر آزادی بیرونی همان تعین بخشیدن به خواسته ها و امیال و آرزوهاست سالهاست که بشر بواسطه علم و تکنولوژی توانسته است بر بسیاری از این خواسته ها دست یابد اما همین علم و تکنولوژی  در عین اینکه بشر را از بسیاری از اسارتهای دنیوی رهانیده اما خود، نیازها و اسارتهای جدیدی را برای بشر پدید آورده است. بطور مثال کشور آمریکا یکی از کشورهای است که به مردم خود آزادی دنیوی داده است و بواسطه تکنولوژی٬ مردم این کشور توانسته اند از بسیاری از اسارتهای دوران سنت، برهند اما حال٬ مردم این کشور در اسارت تکنولوزی قرار گرفته اند. مثلًا یک امریکایی اگر اتومبیل نداشته باشد احساس نابودی می کند و تمامیت احساس وجود وی وابسته به میزان در امدی است که دارد که به نظر ما این اشد اسارت یک انسان است. انسانی که در اسارت پول قرار گرفته است. پس هر چه انسان در دنیا آزادتر باشد این آزادی مبدل به اسارتهایی می شود که بشکل بیماری، عادات و...... وی را زنجیر می کند. اما آزادی مانند هر معنای دیگری دارای دو وجه است: آزادی درونی و آزادی بیرونی، آزادی باطنی و آزادی ظاهری. اگر آزادی دنیوی تنها در کسب دنیای بیشتر ایجاد می شود آزادی درونی در پرهیز از دنیا، ایجادمی شود. آزادی دنیوی در تضاد با آزادی درونی (باطنی) است. انسان هر چه در دنیا آزادتر باشد آزادی درونی خود را که حاصل تقوا و خویشتن داری است از دست می دهد زیرا آزادی دنیوی انسان را به سمت وابستگیها و اسارتهای و گناهان دنیوی می کشاند و همین امر معنویت را که ایجاد کنندۀ احساس آزادی باطنی است از بشری می ستاند. اگر امروزه بشر بیش از هر زمانی فریاد آزادی سر داده به این دلیل است که بیش از هر زمانی اسیر دنیا شده است و معنا را از دست داده است و همین احساس اسارت درونی است که وی را اینچنین به فریاد کشانیده است. بهرحال پر واضح است که بشر امروز بسیار آزادتر از بشر دیروز، در دنیا زیست می کند اما اینکه چرا امروز بیش از هر زمانی بشر خواهان آزادی است خود گویای حقیقت ذکر شده است. آزادی باطنی و درونی حاصل معناست و آزادی بیرونی حاصل دنیاست. آزادی باطنی بشر را از آزادی دنیوی و بیرونی، بی نیاز می کند اما آزادی بیرونی روز بروز انسان را بیشتر در اسارت دنیا قرار می دهد اسارتی که بشر را وا می دارد تا برای رسیدن به آزادی دنیوی، دنیای بیشتری را برای خود فراهم کند اما متأسفانه هیچگاه این اسارت پایان نمی یابد. زیرا تنها راه رهایی از اسارتهای دنیوی، رو به معنا کردن است نه کسب دنیای بیشتر. احکام دین همیشه انسان را از افسار گسیختگی غرایز نفسانی بر حذر داشته است و بشر را امر به تقوا در پایین تنه (شکم و زیر شکم) کرده است که حاصل چنین تقوایی، آزادی باطنی است آزادی که در بالا تنه (فکر و احساس) اتفاق می افتد. هر چه انسان خود را در پایین تنه آزادتر بگذارد آزادی بالاتنه (فکر و احساس) خود را از دست می دهد و دچار حقارتهای فکری و احساسی می شود. حقارتهایی که به شکل تعصب ات فرقه ایی، نژادی و مذهبی و کینه و بغض قلبی بارز می شود. آزاد اندیشی حاصل آزادی باطنی است. آزادی باطنی به دل انسان وسعت می بخشد وسعتی که حاصل آن محبت به دیگران است. اما انسانهایی که در جسیتجوی آزادی دنیوی یعنی آزادی در پایین تنه خود هستند انسانهایی حقیر و خود خواه و متکبرند که تنها به منافع خود می اندیشند و برای رسیدن به این منافع از هیچ ظلمی فروگذار نمی کنند. اگر امروز نژاد پرستی و خرافات و تعصیات فرقه ای و مذهبی در میان اقوام و ملت ها اینچنین شایع شده به سبب این است که بشر بواسطه تکنولوژی چنان اسیر دنیا گشته است که تمامی معنای خود را از دست داده. اینان همان کسانی هستند که هیچ اعتقاد و اندیشه ایی را بر خلاف خود نمی پذیرند. همه آزاد اندیشان در طول تاریخ انسانهایی مؤمن و با تقوایی بوده اند. شما هیچگاه نمی توانید بشری هرزه و فاسد و دنیا پرست را بیابید که دارای فکری آزاد و قلبی بدون کینه و بغض باشد.
تفکر و عشق و محبت حاصل آزادی باطنی است و آزادی باطنی نیزحاصل تقواست. تعصبات کور و خرافات و کینه و نفرت نیز حاصل آزادی ظاهری و یا دنیوی است: آزادی بالاتنه و آزادی پایین تنه. اگر امروزه ما در کشورهای آزادی چون آمریکا شاهد کشته شدن فرزندان توسط مادران هستیم خود نشانگر این است که چگونه آزادی پایین تنه، قلب را شقی و سیاه می کند تا حدی که مادر را که اسوۀ محبت نسبت به فرزند می باشد به چنین کاری وا می دارد. حال هر کس می تواند آزادی دلخواه خود را انتخاب کند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۲۲

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم کرامت  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت کرامت  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز کرامت  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم کرامت  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی کرامت  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی کرامت  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری کرامت  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا کرامت  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود کرامت  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

آیا توقّع خوب است یا بد؟

دو نوع توقع وجود دارد: مادی و معنوی توقعات مادی و غریزی اساس روابط بشری است که از خانواده آغاز می شود و تا حکومت ادامه می یابد. و این رابطه تجاری است که هرگاه توقعات منظور در رابطه برآورده نشود آن رابطه مختل شده و بسوی فروپاشی می رود و بلافاصله در ارتباطی دیگر جبران می گردد. زناشوئی هسته مرکزی همه روابط بشری، اساس تاریخی و دائمی روابط تجاری بشر بوده است و لذا شدیدترین توقعات در این رابطه حضور دارد که مطلقا غیر قابل اغماض است. در رابطه زناشوئی حتی عاطفه و محبت و مهرورزی هم با محاسبات تجاری انجام می شود و لذا نوعی توقع مادی محسوب می گردد که چه بسا شدیدتر از مسائل مالی و معیشتی عمل می کند و غیر قابل اغماض تر می باشد. به همین دلیل کسی که محبت نبیند محبت هم نمی کند. لذا توقع عاطفی بمراتب از توقع معیشتی شدیدتر است یعنی تجاری تر است و غیر از این هم نمی تواند باشد زیرا اساس خانواده را تشکیل می دهد. بنابراین معضله عاطفه و محبت در رابطه زناشوئی در قلمرو توقعات معنوی جای نمی گیرد و بسیار بندرت در رابطه زناشوئی و کلًا خانوادگی توقعات معنوی حضور دارد یعنی توقع علم و معرفت و خلوص و حق پرستی. و درهیچ رابطه دیگری هم این نوع توقع ملاک رابطه نیست و سرنوشت رابطه را رقم نمی زند الا در رابطه بین امام و مردم. زیرا رابطه بین امام و مردم فقط بر اساس ایمان و معرفت و اخلاص است زیرا برای امر هدایت است. و چون این توقع ادا نشود امام از میان مردم و پیروانش می رود یعنی رابطه را می گسلد: غیبت ! رابطه ای که دارای توقع معنوی نباشد رابطه ای انسانی و شریف نیست ابزاری است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۱۱۴

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم قیامت  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت قیامت  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز قیامت  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم قیامت  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی قیامت  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی قیامت  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری قیامت  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا قیامت  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود قیامت  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک


«عذابی بنام تربیت کودک»

هرگز در طول تاریخ بشر همچون امروز بچه داری و تربیت فرزندا ن پدیده ای چنین معماوار و عذابی خانمانسوز نبوده است. به لحاظی این پدیده مولود معما و عذابی بنیادی تر است که همان رابطه زناشوئی می باشد. این عذاب آشکار حاصل آن عذاب پنهان است. این مسئله موجب شده که بارداری برای والدین تبدیل به یک بدبختی بزرو شود و حتی اصل زناشوئی و ازدواج را منتفی نماید. نگرانی مهلک حاصل از
باردار شدن نیز مهمترین بخش زناشوئی یعنی رابطه جنسی را نیز تبدیل به یک عذاب نموده است و این عذاب کل رابطه را بسوی هلاکت می کشاند و لذا نسل بشر را بر روی زمین با خطری جدی مواجه ساخته است. کودکان به راستی آئینه رابطه پنهان زن و شوهر هستند. به همین دلیل حضور کودکان در روابط اجتماعی مایه بی آبروئی شده و لذا روابط اجتماعی نیز در خطر افتاده است. این چه معما و عذابی است و چه علتی دارد؟ کودکان بی قرار و مخرب و رنجور که همچون خاری در چشم و استخوانی در گلوی والدین حداقل عزت و آسایش را در خانه ها نابود کرده اند که مهد کودکها و کلاسهای مالیخولیائی را آباد نموده و خانوده ها را به تخریب می کشانند. این کودکان آخرالزمان چه می گویند؟ قتل کودکان بدست مادران و نیز قتل والدین بدست کودکان تبدیل به یک پدیدۀ جهانی شده است. این یعنی چه؟ بچه هائی که در رحم مادران خود قطعه قطعه می شوند حامل چه پیامی هستند؟ فرزندان فراری از خانه و مادران فراری از بچه های خود بیانگر چه واقعه ای هستند؟ بخش مهمی از علت ازدواج نکردن نسل جدید نیز مربوط به همین نفرت است. آیا براستی بشر به پایان تاریخ خود رسیده و دیگر میلی به ادامه بقای خود بر روی زمین ندارد؟ هرگز بشری تا این حد مواجه با آق والدین نبوده است. در گذشته فرزندان موجب احیاء و استمرار زناشوئی بودند و اما امروزه نقشی کاملًا معکوس ایفا می کند. چرا؟ بچه های امروز پر هزینه تر و متوقع تر و متکبرتر از بچه های دیروز هستند همانطور که والدین امروز نیز عیاش تر و کافرترند. بچه های امروز رنجورتر و دیوانه تر و جفا کارترند همانطور که والدینشان.
و همواره بچه ها یک نسل جلوترند در همه امور. می توان همه این بدبختی ها وعذابها و جنون و جنایتها را به گردن زمانه و حکومتها و سرنوشت و نهایتاً خدا انداخت و گریخت و خود را تبرئه نمود و همچنان به این تباهی ادامه داد. و نیز می توان بخود آمد و یکبار دگر عقل و فطرت را زنده ساخت و برای مدتی درب تلویزیون را بست و راه نجاتی در فراسوی زمانه یافت. در درون زمانه هیچ نور امیدی نیست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۷۲

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم فلسفه  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت فلسفه  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز فلسفه  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم فلسفه  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی فلسفه  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی فلسفه  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری فلسفه  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا فلسفه  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود فلسفه  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله  یاسپرس هرمنوتیک

دل شناسی

علی (ع)، معرفت قلب را کمال معرفت نفس می داند و چون معرفت نفس اعظم علوم است لذا معرفت قلب غایت این کمال است. به اندک دقتی در وجود خود درمی یابیم که همه افکار و اعمال و اقدامات ما در زندگی معلول و مخلوق احساسات قلبی ما هستند و در واقع ملاک و صاحب اراده و سرنوشت ما در دل ماست و براستی دل ما خانه
خداست. و امّا احساسات ما چیستند؟ آیا قابل کنترل و تحت اراده ما هستند؟ خشم ها، عشق ها، تعصبات، غرورها، باورها، تردیدها، نفرت ها و خواستن و نخواستن ها و هر آری و نه از دل ما بر می خیزد و اندیشه و اعضای ما به مثابه قوه مقننه و قضائیه و اجرائیه اراده مطلقه دل هستند. در واقع تفکر کردن چیزی جز خواندن احساسات دل نیست و قدرت فکر همان قدرت این ترجمه و خوانائی است. کلّ قوای وجود ما بطور جبری در خدمت دل ما هستند تا دل را راضی کنند و بسیار به ندرت دل راضی می شود و اگر هم شود برای مدت کوتاهی است. در واقع دلی که به مقام رضا رسیده باشد صاحبش را در انفعال کامل قرار می دهد و صاحبش دیگر هیچ فکر و تلاش و کاری و وظیفه ای ندارد. دل بمیزانی که شاکی است صاحبش را به تلاش می اندازد و تمام منظور انسان از هر فعالیتش آن است که دل را راضی سازد تا خودش برای مدتی استراحت کند. مقام رضا یا رضوان در معرفت دینی در واقع چیزی جز رضایت دل انسان نیست. همه آدمها مرید مطلق دل خود هستند و هر سرنوشتی معلول ارادت و اطاعت از دل خویش است. در واقع آنکه سرنوشت هرکسی را می نویسد و خلق می کند در دل است. پس براستی او خود خداست. آدمی اگر براستی و صادقانه و خالصانه مرید دل شود و تا به آخر در این ارادت و اطاعت کامل بماند بدون تردید رستگار است و به مقام رضای دل که رضای خداست می رسد ولی از هر میلیونها آدم شاید یکی دل را به تمام و کمال مریدی کند. مابقی در میانه راه می برند و می گریزند یعنی کافر می شوند و به دیگران پناه می برند ولی دل از طریق غیر، صاحبش را به دام می اندازد یعنی از طریق عشق ها. زیرا دل وقتی که عاشق شود اراده ذهن صاحبش را هم از او می ستاند.سخن بر تنازع ذهن و دل است. برخی از انسانها دل خویشند و انسان بسیار اندکند. برخی دیگر فقط ذهن خویشند. اینها هم اندکند هر چند که بیشتر از اهل دل می باشند ولی اکثریت مردمان در تبعیتی مشرکانه از دل و ذهن می باشند و بین ذهن و دل در تردد و تذبذب می باشند و این همان وضع ریا و نفاق و دوگانگی است.  اهل دل کامل انگشت شمارانند و آنان مخلصین و اولیاء هستند ولی اهل ذهن کامل صاحبان قدرتهای دنیوی هستند یعنی کافران نسبت به دل. اکثریت مردمان بین این دو وضع سرگردانند گاه روی به مردان حق دارند و گاه به صاحبان قدرت و ثروت. ذهنی که مرید دل می شود به حکمت و عرفان می رسد. ذهنی که مرید غرایز و هوس ها و وسوسه های مردمان و حکومتها می شود ذهن دمدمی و مذبذب و پریشان است و به هیچ باوری نمی رسد و نهایتاً دل را فراموش می کند و چه بسا دلش می میرد و ذهنی که یک رویش به دل است و روی دیگرش به دنیاست دچار بطالت و ناکامی است و همواره دل نگران است. انسان به لحاظ اراده شخصی همان ذهن خویشتن است اگر مرید دل شود و اعضاء و امکانات دنیویش را تحت امر دل آورد بسوی هماهنگی و اتحاد در زندگی می رود زیرا کلّ زندگیش را به اراده ای غیبی و واحد سپرده است. اطاعت از دل نهایتاً به خدا می رسد و با خدا روبرو می گردد ولی اطاعت از ذهن موجب پشت کردن به دنیاست و لذا اکثر آدمها از ارادۀ دل سرباز می زنند و از خانه وجود می گریزند و اسیر دامها در دنیای برون می شوند تا آنجا که خدایشان از دل می رود و دل لانه اجنّه و شیاطین می شود و این نیروهای دیوانه و شر و رذل، صاحبش را به بازی مهلکی می گیرند . این جماعت نیز چه بسا ادعا می کنند که اهل دلند ولی دلی که دارای اراده واحد و برحق و مؤمنانه ای نیست و قلمرو وسواس ها و جنونهاست. آنان که به دل خود پشت می کنند و رهایش می کنند یا دلشان افسرده شده و می میرد و یا لانه بیگانگان می گردد. دسته اول افسردگانند و دسته دوم اشرار و دیوانگان و تبهکاران حرفه ای. اینان همانهائی هستند که به قول قرآن مدعی می شوند که « به ما هم وحی می شود» ولی این وحی شیطانی و جنّی است. دل، درب عالم غیب و ماورای طبیعه است و نهایتاً می تواند عرش خدا شود و این مقام خلیفه اللهی انسان است. دلی که خانه خداست قلمرو محبّت محض است و عاشق خدمت به خلق و ذهن چنین انسانی هم عرصه حکمت و معرفت توحیدی است. دلی که دارای بغض ها و کینه ها و خشم هاست لانه اجنّه و شیاطین است و چشم دیدن هیچکس مخصوصاً مؤمنان را ندارد. مؤمنان سلسله مراتب ارادت و اطاعت از دل هستند و هیچ مؤمنی هم بی امام یا پیرعرفانی نیست زیرا فقط دلی که عاشق و مجذوب یک انسان خداپرست می باشد می تواند دارای اراده ای واحد باشد. انگشت شماری از مؤمنان تحت ربوبیت مستقیم پروردگارند و دلشان براستی خانه و عرش خداست و اینان اولیای او و مربیان و امامان مؤمنانند و مابقی مؤمنان تحت ارادت این اولیاء هستند و قلوبشان از قلب پیرشان اطاعت می کند و اراده و احساس می گیرد بمیزانی که تحت اطاعت بی چون و چرای پیر خود هستند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص 
۲۴۲

غیبت


آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم غیبت  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت غیبت  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز غیبت  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم غیبت  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی غیبت  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی غیبت  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری غیبت  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا غیبت  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود غیبت  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

فلسفه ادعا

هر انسانی صاحب ادعائی است و بواسطه همان ادعا زندگی می کند و شناخته می شود. ادعای هرکسی همان دعای اوست در نزد کسی و یا کسانی ولی آیا کسی هم از نزد خودش و برای خودش دعا و ادعائی می کند؟ چنین موارد و انسانهائی بسیار اندکند. ادعای اکثر انسانها عاریه ای است. از نزد دیگران به آنان القاء شده و نیز برای دیگران است. در واقع اکثر انسانها ظرف تحقق ادعای دیگرانند. به ندرت کسی شهامت ادعائی از نزد خودش و برای خودش را دارد چرا که اصلًا خودی ندارد. خودیت او نیز عاریه ای است. قرضی و نذری و فرضی است و اینست که انسان به بهانه ای هیچ و پوچ می شود و از دیگران کینه می کند و احساس خیانت دارد. دعویها و دعاها و ادعاهای ما از جانب والدین و جامعه و حکومت ها و تبلیغات و امثالهم می باشد. در واقع پیامبران خدا آمده اند تا ادعاهای راستین و بر حق را به بشر تلقین و تعلیم دهند. ادعاهائی که نیاز ذاتی خود بشر باشد و نهایتاً به بشر خودیت و هویت ذاتی اعطا نماید و هستی انسانی بخشد. به همین دلیل خداوند می فرماید که به نزد رسولان و مؤمنان بروید تا برای شما دعا کنند. یعنی ادعا کردن را به شما بیاموزند تا بدانید که چه چیزی بخواهید زیرا نمی دانید که چه بخواهید. بسیار اندکند انسانهائی که براستی و به یقین می دانند که چه می خواهند و منظورشان از زندگی چیست و مابقی هم فقط بازی می کنند: ادعا بازی! بازی با ادعاهای دیگران. خداوند به ما می گوید

(که فقط او را دعا کنیم: ادعونی! (مرا بخواهید
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۲۲۰

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم عرفان حلقه  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت عرفان حلقه  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز عرفان حلقه  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم عرفان حلقه  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی عرفان حلقه  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی عرفان حلقه  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری عرفان حلقه  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا عرفان حلقه  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود عرفان حلقه  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

ذات فرق انسانها

فرق بین دو انسان همان فاصله بین آنهاست و این فاصله به لحاظ جغرافیائی و فیزیکی هر چه کمتر شود این فرق شدیدتر می نماید. آدمها هرچه که به لحاظ فاصله جغرافیائی به هم نزدیکتر می شوند و به لحاظ خصائل و رفتار فیزیکی هم شبیه تر می شوند فرق آنها شدیدتر می شود. و این فرق آنگاه که به اشدّ خود می رسد و منجر به تضاد می شود که بین آنها دلدادگی هم رخ دهد. پس آدمها هرچه که ظاهراً و باطناً به هم نزدیکتر می شوند فرقشان بیشتر می شود. و این سرّالاسرار رابطه انسانهاست. آدمی برای رهائی از انزوا و تنهائی اش تلاش می کند که به سائرین نزدیک شود و این علت پیدایش مدنیت و شهرهاست. و همه قوانین و نهادهای اجتماعی هم در همین راستا پدید آمده اند ولی نتیجه این تلاش تاریخی بشر کاملًا معکوس بوده است و لذا هر چه که مدنیت شدیدتر می شود فرق ها و تضادها و لذا جنگ ها هم شدیدتر می شود. دو انسان بمیزانی که به هم نزدیکتر می شوند و تلاش می کنند بیشتر شبیه و همراه شوند عدوتر می شوند. این قانون از کانون خانواده تا کلّ پیکره جامعه تا قلب حکومتها جاریست. گوئی که گردهمائی و ازدواج و تجمع و تمدن امری ضدّ انسانی و برخلاف طبیعت ذاتی انسان است و بر خلاف صلاح و سلامت عمل می کند و تلاشی ناحق است مگر اینکه در این تضاد و جنگها و عداوتها حقی برتر جستجو کنیم برتر از صلح و سلامت و لذت و عزّت. گوئی هرچه که آدمی در تلاش خود جهت فائق آمدن بر تنهائی و گریز از خویشتن و پناه بردن به دیگران و اتحاد و فنای در دیگران ناکامتر می شود، تنهاتر می شود و این ناکامی را به گردن دیگری می اندازد و عداوت و جنگ در می گیرد. گوئی گریز از تنهائی، امری ناحق است. مگر اینکه آدمی در روابط و تجمع هم تنهائی خود بپذیرد که دراین صورت دیگر نیازی به این روابط ندارد. فرق ها و تنهائی ها، حدود و حقوق وجودند و کسی قادر به نابودی آن نیست. و حتی عشق هم نمی تواند آنرا نابود کند و بلکه خودش نابود می شود
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۱۵۲

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم خودکشی  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت خودکشی  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز خودکشی  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم خودکشی  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی خودکشی  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی خودکشی  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری خودکشی  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا خودکشی  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود خودکشی  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

غیرت و عفت
(امّ المعاني اخلاق)

انسان، حیوانی با غیرت است. و همین امر منشأ پیدایش اخلاقیات بشر است. حتی در جهان حیوانات هم شاهدیم که پیشرفته ترین حیوانات یعنی پستانداران باغیرت تر از رده های دیگر هستند. تا کنون نشان داده ایم که همه ارزشهای مادی و معنوی بشری و کلّ تمدن بشر بر روی زمین برخاسته از رابطه آدم و حوایی و پدیده ازدواج و تشکیل خانواده است در یک کلام محصول معنایی به نام غیرت در مرد است که زن را هم به عفت می کشاند یعنی به غیرت مرد که برخاسته از محبّت اوست متعهد شده و لذا بین خود و سائر مردان و نیز جامعه دیواری از غیریّت می کشد که موجب عفت اوست. یعنی اگر همه قراردادهای اجتماعی اساس مدنیت بشرند ریشه در میزان غیرت و عفت زناشویی دارند که ملاک هر نوع عهد و وفا و وظیفه است. اگر این غیرت از جانب مرد در زن پذیرش نگردد و به صورت غیریّت نسبت به دیگران آشکار نشود مرد هم طبعاً از وظایف خود نسبت به زن سرباز می زند و چه بسا از آنجا که شهامت طلاق ندارد این بی مسئولیتی را تحت عنوان آزادی به زن می دهد تا او را مدیون خود نیز بنماید و زن نیز در قبال تجارت به غایت مکارانه، شوهر خود را نیز تطمیع می کند و لذا برای مدتی یک رابطه عاشقانه به غایت ریایی پدید می آید که به ناگاه به بهانه ای گندش درمی آید. و خانواده فرو می پاشد. غیرت مرد و عفت زن، امّ المعانی کلّ اخلاق بشر است. و در هر جامعه ایی این امر تحت هر عنوانی کتمان شود آن جامعه به سمت بی اعتمادی و لذا تبهکاری و توحّش و حاکمیّت قهارانه قانون به پیش می رود. ارزشهای اخلاقی و همه حقوق مدنی تماماً بیانگر حدود و افتراق و تفکیک مرز بین انسانهاسات که انسانها را ملزم به رعایت وظیفه و مسئولیت می کند. به تجربه شاهدیم که دزدی و هیزی و خیانت و خشونت تماماً از محصولات فقدان غیرت و عفت در زناشویی است. و اینکه چرا افراد متعهد در هر سازمان و تشکیلاتی از اعتبار بیشتری برخوردارند و قانونمند ترند. آن محبّت ویژه ایی که منجر به قرارداد زناشویی می شود فقط به واسطه غیرت مرد و عفت زن قابل اثبات است. غیرت، محصول خویشیّت نسبت به خود و مسئولیت نسبت به همسر است و دژ محکمی است که از ارزشهای فطری دفاع می کند، پس بی غیرتی عین بی هویتی است . بی غیرتی و کفر دو صفت همسو و علت و معلول یکدیگرند. مردان بی غیرت مردانی بولهوس و هرزه هستند و لذا به زنان خود نیز آزادی روابط نامشروع می دهند تا دهانشان را ببندند این تجارت زناست که تحت عنوان آزادی و استقلال تقدیس می شود. در حالیکه به تجربه نیز می دانیم زن به میزانی که دارای احساس امنیت و ضمانت معیشتی است می تواند در جامعه از اعتقادات و عزت خود بی هیچ نگرانی دفاع کند درغیر این صورت در همه جا مجبور به پذیرش ستم است. ستم پذیری زن مدرن در جوامع سرمایه داری به دلیل فقدان امنیت معیشتی است که زن را تبدیل به شیئی محض سکسی می کند. پس آن آزادی که از بی غیرتی مرد بر می خیزد ضدّ آزادی زن است. این آزادی که مرد به زنش اعطاء می کند تماماً برخاسته از نفرت و مکر و بی مسئولیتی او نسبت به زندگی است. علی (ع) می فرماید «بی غیرتی مرد همان کفر اوست» و این عین واقعیت است. یک خانواده یا جامعه بی غیرت دارای هویتی ظالمانه و هرج و مرج طلبانه است و حکومتی دیکتاتور و خشن را بر خودش واجب می کند. آنچه که زن را نسبت به محبّت و مسئولیت مردش به یقین می رساند و به روحش احساس امنیت و لذا استقلال می بخشد مشاهده غیرت مرد است و دالّ بر تک همسری می باشد. حتی حیواناتی که تشکیل خانواده می دهند در جهان طبیعت باهوش ترین و قدرتمندترین حیوانات هستند
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۱۰۹

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حکومت اسلامی  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حکومت اسلامی  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حکومت اسلامی  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حکومت اسلامی  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حکومت اسلامی  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حکومت اسلامی  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حکومت اسلامی  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حکومت اسلامی  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حکومت اسلامی  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

برابری: سرّالاسرار تمدّن بشری

تمدّن به معنای گردهمائی و تجمع افراد بشری هست که موجب پیدایش مدینه ها (شهرها) گشته است که هسته نخستین این گردهمائی ازدواج و تشکیل خانواده است. وقتی قرار است که دو نفر یا چند نفر انسان برای همیشه کنار هم زیست کنند یا بایستی یکدیگر را دوست بدارند و یا بایستی مساوات را رعایت کنند یعنی برابری نمایند و به طور مساوی وظایف را تقسیم کنند. وقتی عشق و محبّت باشد نیازی به مساوات نیست و کافیست هرکسی خودش باشد و تفاوتها به خودی خود به واسطه گذشت ها و ایثار متقابل جبران می شود به شرط اینکه محبّت دو طرفه باشد وگرنه فرد اهل محبّت بالاخره خسته می شود و رابطه از بین می رود. این قاعده از خانواده تا کالبد کلّ جامعه را دربرمی گیرد. ولی اگر محبّت نباشد که اکثراً نیست تلاش برای برابری منجر به جدال فرهنگ می شود و تمدّنی که رخ می نماید، تمدّن جنگ است و جنگ تمدّنها که جنگ افراد و گروههای بشری می باشد. ولی اگر تلاشی برای برابری نباشد و هر کسی به میزان قدرت و استعدادهایش زیست کند البتّه تبعیض ها پدید می آید و دوران بس طولانی برده داری رخ می دهد. بنابراین جنگی جز برای برابری نیست و این جنگ بی پایان است زیرا این برابری امری تصنعی و تقلیدی و تبعیضی نیز می باشد زیرا قوی تر بایستی خود را مهار کند و محدود نماید تا ضغیفتر با او برابر شود. پس برابری علت و علل جنگهاست که از خانه تا حکومت در جریان است و ذاتاً بی پایان است مگر اینکه ژن بشریّت براساس یک نژاد واحدی تبدیل گردد و همه ذاتاً یکی شوند و از طبیعت خود تهی گردند. برابری واقعی، عملًا مترادف با نابودی انواع است. این مسئله را به طور واضح تری در جریان برابری زن و شوهر شاهدیم که هر دو از ماهیت خود ساقط شده و همین امر اصل و مقصود برابری یعنی گردهمائی و تشکیل خانواده را نابود می سازد. در واقع آنچه که قرار بود گردهمائی را ممکن کند اصلًا فرد را نابود ساخته و لذا گردهمائی را هم محال می سازد این تضاد ذات گردهمائی و تمدّن است که بر اساس محبّت متقابل نباشد. می دانیم کلّ هرآنچه که دانش و تکنولوژی نامیده می شود از مهمترین محصولات تمدّن است و جالب اینکه در ذات دانش و تکنولوژی هم آنچه که اساس و محور می باشد، علامت و معنائی به نام تساوی (=) است که پایگاه نخستین منطق و ریاضیات به عنوان مادر علوم و فنون می باشد. و باز می بینیم که این مهمترین فرآورده مدنی بشر که مدنیت را عملی ساخته و توسعه می دهد همان راز محال و تضاد ذاتی حضور دارد و بشر برای اجرای علوم و فنونش مجبور به تخریب و تبدیل جهان طبیعت است تا صنعت را پدید آورد تا بتواند شهرها را تغذیه کند و توسعه دهد و سامان بخشد. وقتی قرار است مثلًا X=Y شود یا بایستی یکی ثابت بماند تا دیگری کاملًا نابود گردد و همسان آن شود و یا باید هر دو از جایگاه وجودی خود خارج شوند تا به هم نزدیک گردند. به هرحال تساوی بر ذات تخریب و تباهی عمل می کند. و در جریان این تخریب و تباهی طبیعت نیز پدیده های حیرت آوری مثل ویروسها و بمب ها رخ می نمایند و به جان موجوداتی به نام بشر می افتند که می خواهند همه چیز را به هم تبدیل و برابر سازند. لذا می بینیم که انسان متمدن هم در درون و روابط خودش با یکدیگر برای برابر شدن در حال جنگ تا نابودی است و هم از جهان بیرون که به جنون برابرسازی بشر مبتلا شده نیز موجوداتی به انسان حمله ور می شوند تا او را نابود کنند. بنابراین درس اخلاقی از این پدیدارشناسی آنست که دست از برابری برداریم و به دوستی و محبّت روی کنیم وگرنه به دست خودمان نابود می شویم. و اگرهم نمی توانیم یکدیگر را دوست بداریم، بهتراست دوباره مثل میمونهای اولیه به غارها و جنگلها بازگردیم و به زندگی جانوری رجعت کنیم. و یا آنقدر برای برابری بجنگیم تا نابود شویم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۱۰۲

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۳۸  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۳۸  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۳۸  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۳۸  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۳۸  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۳۸  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۳۸  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۳۸  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۳۸  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

قاعده بازی

هر نوع فعالیت بشری بخصوص در عصر مدرنیزم برای خود دارای قاعده و قانونی مدوّن است و این از ویژگیهای مدرنیزم است که حتی غریزی ترین اعمال بشری هم تحت الشعاع قوانین خاص انجام می شود و آدابی معین دارد که حتی آموزش داده می شود مثل روابط جنسی. و امّا بازیها که یکی از مهمترین فعالیت بشر مدرن هستند و برای خود دارای سازمانهای ملی و بین المللی است و در دانشگاهها نیز تدریس می شود، دارای چه قاعده ای اصولی و بدیهی است. قاعده بازی چیست؟ ورزشها، هنرها، تفریحات و...؟ اصولًا فرق بازی از سائر اموری که جدی تلقی می شود همانا بی قاعدگی و بی قانونی آن است و همین امر ذات بازی را تشکیل می دهد وگرنه از ذاتش بیگانه می شود. زیرا بازی مربوط به پر کردن زمان خارج از قاعده و قانون است و لذا به معنای استراحت و تفریح است تا بتواند خستگی حاصل از فشار قانون را دفع کند. ولی شاهدیم که امروزه بازیها هم دارای قواعد و قوانینی مدوّن هستند و طبق اصولی تدریس می شوند و دارای دستگاه قضائی هم می باشند و به صورت حرفه رسمی بسیاری از افراد بشری در آمده است. این تضاد ذاتی چگونه فهم می شود. یعنی چگونه یک عمل غیر قانونی که ذات وجودیش بر بی قاعدگی است می تواند قانونمند شود. چطور می شود بازی را جدی کرد. ولی به هرحال چنین اتفاقی افتاده است و به سرعت در حال توسعه می باشد. این به چه معنائی است؟ از طرفی دیگر شاهدیم که بسیاری از فعالیتهای جدی بشر که جزو جدیت ذاتی و تاریخی او بوده در حال شوخی و بازی شدن یعنی در حال بی قاعده شدن و غیر قانونی شدن است. این همان جریانی است که بسیاری از ارزشهای تاریخی بشر را باطل نموده است زیرا هر ارزشی بدان دلیل ارزش است که دارای جدیت مستحکم و هویت قانونمند است. مثلًا شاهدیم که عشق و ازدواج که یکی از جدی ترین احوالات و اعمال بشر بوده تبدیل به بازی شده و همه قواعد خود را در حال باختن است. و یا شاهدیم که بدن و اعضای بدن تبدیل به یک اسباب بازی شده و با آن هر کاری می شود مثل جراحیهای پلاستیک. و یا کلّ جامعه بشری تبدیل به موش آزمایشگاهی و اسباب بازی و آزمون تئوریها و خیالبافی های گروهی گردیده است مثل ایدئولوژیهای آرمانشهری و آزمونهای علمی- فنی. دوستی که مبدل به یک بازی دائمی شده و رفیق بازی، بخش عمده ای از عمر هر فردی را مشغول می کند در حالی که یک رفیق واقعی و ماندگار نیست. یا کلّ جریان حکومتهای دموکراتیک که همچون یک بازی کودکانه (شاه بازی) رخ می دهد و... . پس باید گفت که امروزه جای بازی و جدی یعنی جای قانون و بی قانونی عوض شده است یعنی واقعیت و مجاز جانشین همدیگر شده اند. به همین دلیل است که امروزه شاهد سلطه مطلقه سینما بر همه ارکان زندگی بشرهستیم حتی در تعیین حکومتها. زیرا سینما ذاتا ً بر بازی است و مکتب اصالت بازی می باشد و به همین دلیل پر جاذبه ترین حرفه هاست. علی (ع) می فرماید «هر جنگی اولش بازی بوده است». و لذا عصر مدرنیزم، عصر جنگ بلاوقفه بر روی زمین است و هیچ جای زمین بدون جنگ نیست و این جنگ تا قلب خانواده ها جاریست. این حاصل مکتب اصالت بازی است. اصلًا مدرنیزم حتی در معنای لغتش دارای این ماهیت است زیرا «مد» یعنی بت، صورت، ماسک. و این قاعده هر بازی کودکانه است مثل عروسک بازی. همانطور که عصر بت پرستی بشر، عصر کودکی تاریخی او تلقی می شود امروزه هر چیزی یک بت است و مدرنیزم یعنی مکتب اصالت بت و مد، عروسک و شکلک و ماسک. مدرنیزم یعنی عصر تجسم بخشیدن به امیال و توهمات و تخیلات. و هرچه که دارای صورت نباشد بی ارزش است. و این ماسک پرستی است. و لذا شاهدیم که امروزه هر مرد و زنی یک ماسک است، ماسکی که مستمراً تغییر می کند. و این بازی ماسکهاست. ماسک، قاعده بازی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۹۶

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۱ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت جهنم ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز جهنم ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم جهنم ۱ امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی جهنم ۱ حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی جهنم ۱ شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری جهنم ۱ فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا جهنم ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود جهنم ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دیالکتیک چیست؟

دیالکتیک، یک واژه یونانی است کاه معنای لغوی آن عبارت است از: از میانه دو و یا فراسوی دو! دیالکتیک، مهمترین واژه فلسفه یونان و شاه کلید این فلسفه است که به معنای کشف جدال و دوگانگی درجهان معانی و حتّی عالم وجود است. مترادف فلسفی این واژه به زبان و فرهنگ فلسفه ایران و اسلام همانا «وحدت اضداد» است. کاشف دیالکتیک را نخستین صوفیان قرن پنج و شش قبل از میلاد در بندر الئات از یونان باستان می دانند که در رأس آنها پارمنیدز (برامنداس) و اگزنوفان و زنون قرار داشتند که کاشف معنای بود و نبود در عالم اندیشه اند و این تضاد را منشأ همه تفکرات فلسفی ساختند و وحدت اضداد را در فلسفه بنا نهادند. این حکیمان که خود تحت تأثیر مغان ایران باستان بودند با طرح مفاهیم دیالکتیکی در میان مردم و خاصّه جوانان قصد تحریک اندیشه و تعمق را داشتند و هدف اصلی آنها تحریک خود شناسی بود. این تحرکات موجب نگرانی حکّام آن دوران گشت و لذا این حکیمان را به تحریک مردمان، مورد آزار قرار می دادند و آنان را کافر و جادوگر و یاغی می خواندند که گوئی قصد بر هم زدن نظام اجتماعی و سیاسی آن دوران را داشتند. لفظ و اتهام «سفسطه» به معنای مغلطه و فریبکاری به این حکیمان نسبت داده شد. یکی از مشهورترین شاگردان این مکتب، سقراط حکیم بود که بانی فلسفه غرب و مکتب خود شناسی بود که به همین جرم محاکمه و شهید شد و لذا مرید او افلاطون راه تقیّه و پنهانکاری پیشه نمود و با حکومت یونان راه مصالحه در پیش گرفت و پیروان وی به تدریج به دربارها وارد شدند و این جریان موجب تحریف حکمت اصیل یونانی گشت و مورد سوءاستفاده قرار گرفت که یکی از مشهورترین این تحریف کنندگان و سازشکاران که مکتب سقراط را به کل دگرگون کرد، ارسطو بود. که حکمت را به خدمت حکومت گرفت و از میان تهی ساخت. افلاطون، دیالکتیک را عرش معرفت خوانده است. در جهان اسلام نیز همه فلاسفه و حکیمان این مسئله را در رأس اندیشه خود قرار دادند و تلاش نمودند تا اضداد جهان معانی را به توحید برسانند و جهان هستی را قلمرو حاکمیت خداوند یگانه معرفی کنند. معنی «مثنوی» اثر مولای رومی نیز دالّ بر همین دوگانگی است. دیالکتیک به معنای جدال یا تضاد، مهمترین مسئله در امر معرفت نفس می باشد زیرا موتور محرک اندیشه و احساسات و اعمال بشر است. دیالکتیک شناسی به مثابه غایت معرفت شناسی است که در عرفان به اوج کمال رسیده و توحید را آشکار می سازد. قدرتمندترین متفکران تاریخ کسانی بوده اند که دارای اندیشه ای دیالکتیکی هستند. درمیان فلاسفه عصر جدید اروپا نیز هگل بزرگترین دیالکتیک شناس مدرن است و مارکس نیز با تکیه بر همین اهمّیّت بود که فلسفه تاریخ و سوسیالیزم را بنا نهاد و نقش سرنوشت سازی در تاریخ جدید جهان ایفا نمود. در قرن بیستم اروپا نیز نهضت اگزیستانسیالیزم بر اساس همین اصل فلسفی و تلاش برای فرا رفتن از این دوگانگی، پدید آمد و مفهوم ترانسدانس (جهش – عروج ) را به مثابه تنها راه رهائی از جدال و دوگانگی نفس پیش روی نهاد که مقدمه ای بر عرفان است و مترادف واقعه کشف و شهود می باشد که یک سالک را به قلمرو یگانگی ارتقاء می دهد. قابل ذکر است که به لحاظ تاریخی، نخستین کاشف دیالکتیک (دوگانگی) حضرت زرتشت است که تضاد بین نور و ظلمت و نیز نیکی و بدی و اهرمن و اهورامزدا را وارد فرهنگ بشری نمود و لذا او را بایستی بانی حکمت و اندیشه و تعقّل درتاریخ بشر دانست. به همین دلیل حکیمان یونان باستان نیز این راز را از مغان زرتشتی آموختند. درحقیقت بایستی فلسفه یونان را که اساس تمدن غرب است از ایران باستان دانست و از مذهب زرتشت. نکته آخر اینکه، هرکسی که تضاد های درونی خود را بیشتر درک می کند و در آن تأمّل می نماید، عمیق تر می اندیشد و جدّی تراست و در مسیر رشد معنوی و عرفانی قرار می گیرد زیرا درک تضاد، منشأ عطش بشر به سوی وحدت و توحید است .
(هرچیزی به ضدّش شناخته می شود.» علی (ع
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۸۴


آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم بهشت  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت بهشت  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز بهشت  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم بهشت  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی بهشت  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی بهشت  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری بهشت  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا بهشت  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود بهشت  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

فلسفە بنی اسرائیل

در قرآن کریم در دو آیه به طور واضح مذکور است که خداوند، بنی اسرائیل را بر جهانیان برتری داده است. برخی از علما و مفسّران جهان اسلام این آیات را در نهان و آشکار از جمله دخل و تصرفت منافقان یهود در صدر اسلام و در دستگاه عثمان خلیفه سوم می دانند که تحت نظر آنان این کتاب (قرآن) جمع آوری شد. همانطور که بسیاری از علمای شیعه بر این باورند که قرآن حقیقی همان بود که علی (ع) تدوین نمود که مورد قبول دستگاه خلافت واقع نشد و به طرزی اسرار آمیز محو گردید و این قرآن که معروف به «قرآن علی» یا «کتاب علی» می باشد در نزد امام زمان (ع) است و از جمله نشانه های حقانیّت ظهور او در آخرالزمان است. و امّا برخی دگر از علمای اسلامی و شیعی بر این باورند که این کتابی که به نام قرآن در نزد مسلمین است کاملًا درست و مبرا از هر دخل و تصرفی می باشد ولی برخی آیات در جایگاه خود قرار ندارند. ما خود به عقل و تجربه ای که درباره این کتاب داریم تا به امروز این نظریه دوم را به حقیقت نزدیکتر می دانیم هر چند که قرآن علی (ع) را نیز تصدیق می کنیم که نوعی تدوین ویژه بر اساس شأن نزول بوده و گوئی دارای هفت فصل یا وادی بوده است که مد نظر عارفان شیعی نیز می باشد که هفت شهر عشق و معرفت را پدید آورده است. و امّا درباره این دو آیه مذکور که بنی اسرائیل را مخاطب ساخته است باید گفت که در این دو آیه از لفظ «فضل» استفاده شده که بر طبق معارف قرآنی نوعی برتری می باشد و آنان را بر عالمیان تفضل داده است که امتحانی می باشد بر آنان. این یک واقعیت جهانی است که امروزه نیز شاهدیم که اکثریت ارکان علمی و فنی و اقتصادی و سیاسی تمدن مدرن براساس دستاوردهای دانشمندان یهود بنا شده است. می دانیم آنچه که تمدن غرب نامیده می شود اساساً به لحاظ علمی و فنی و سیاسی و اقتصادی، محصول تبدیل و تلفیقی است که از تمدن یونانی و مسیحی به واسطه دانشمندان و فلاسفه یهود صورت گرفته و حتی از عناصر اسلامی و ایرانی هم بهره گرفته اند. همانطور که حضور دانشمندان یهود در تکوین و تکامل تمدن اسلامی نیز از همان صدر اسلام کاملًا مبرهن است. این حضور و نقش را حتی در تکامل و تطوّر تمدن ایران باستان و خاصّه در عصر هخامنشی شاهد بوده ایم. نقش دین و حکمت به لحاظ قدمت تاریخی آن و پراکندگی این قوم در سراسر زمین در همه فرهنگها و تمدنهای جهان غیر قابل انکار می باشد. امروزه نیز شاهدیم که بسیاری از ارکان تمدن مدرن غرب بر اساس اندیشه های متفکران یهود استوار است: آلبرت اینشتن، کارل مارکس، زیگموند فروید، فرانتس کافکا، ادموند هوسرل، اسپینوزا و غیره. هر چند که جمله این بزرگان یهود در عصر خود از جانب مرکز مذهبی خود مورد طرد و لعن و تکفیر بوده اند. اگر آثار فکری همین چند دانشمند و فیلسوف بزرگ را از تمدن مدرن غرب حذف کنیم، تقریباً تصوری از این تمدن ممکن نخواهد بود. می دانیم که قوم یهود به لحاظ تاریخی از نخستین بانیان سواد آموزی، ذوب فلز، بانکداری و علم سیاست و کشورداری نیز بوده اند. می دانیم که فیلون، نخستین فیلسوفی بود که فلسفه ارسطو را یهودی ساخت و نظام حکومت کلیسائی را پی ریزی نمود. این قوم از استعداد ویژه ای در تبدیل دین به دنیا برخوردار بوده و لذا بانی مدنیّت مادی محسوب می شود و پدر تمدن مادی غرب است. این واقعیت اساس فلسفه سیاسی هرتسل، فیلسوف یهودی قرن بیستم آلمان شد که به صهیونیزم موسوم است و دعوی حکومت جهانی دارد و امروزه نیز شاهد حضور مافیائی آن در پس پرده حاکمیت امپریالیزم غرب می باشیم. همانطور که در قرآن کریم می خوانیم که سامری، نخستین کسی از یهود بود که در زمان حضرت موسی با استفاده از برخی حکمتهای موسوی موفق به اختراع آن گوساله حیرت آور شد که سخن می گفت و همه پیروان موسی را در زمان حیات خود او فریب داد. این تبدیل دین به دنیا و تبدیل حکمت به حکومت از ویژگی تاریخی این قوم بوده است و به همین دلیل خداوند در کتابش آنان را بیش از هر قومی مورد سرزنش و وعده های عذابش قرار داده است. به هرحال این رازی حیرت آور در تاریخ تمدن و مذهب است که تا به امروز ادامه دارد و هم اینک نیز بخشی از این قوم در سرزمین فلسطین باعث بزرگترین تشنج در جهان است و می رود که سرنوشت این تمدن را رقم زند. حضور مافیائی و مخوف و به غایت مرموز این قوم در سرنوشت ملل و مذاهب جهان، امری بس درخور تأمل است و شایسته است که براستی فلسفه ای تحت عناوان «فلسفه بنی اسرائیل» مورد مطالعه و تحقیق اهل معرفت باشد زیرا تاریخ بشر و خاصّه بشر مدرن شدیداً با سرنوشت و ماهیّت این قوم گره خورده است و از آن راه گریزی ندارد. به زبان ساده تر باید گفت که این قوم بنیانگزار دجالیت در جریان تاریخ بشر بوده است و دجالان هرعصری سر برآورده از کارخانه تبدیل دین به دنیا و تحریف بسیار مکّارانه آیات خداست که متفکران این قوم در رأس این کارخانه قرار داشته اند
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۷۶

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم ایدز  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت ایدز  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز ایدز  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم ایدز  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی ایدز  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی ایدز  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری ایدز  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا ایدز  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود ایدز  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

فلسفه دموکراسي

دموکراسی نه در تعریف سیاسی آن بلکه در تعریف تاریخی و اجتماعی آن دارای حقی عظیم است که معمولًا به ندرت مورد ملاحظه است و آن به معنای مردمی شدن و عمومی شدن امور خاص می باشد که در طول تاریخ فقط مختص افراد و گروهی ویژه بوده است مثل حکومت، رهبری، نبوّت، تحصیل علم و هنر، آزادی، عیش و رفاه و آسایش. بدین لحاظ بایستی عصر جدید را عصرعامه شدن امتیاز خاص نامید. و نیاز اینکه نخستین دموکراتهای حقیقی در تاریخ که این امتیازات ویژه را در اختیار عوام و مخصوصاً مستضعفترین طبقات جامعه قرار دادند انبیای الهی بودند که همواره در نزدیکترین حدّ آنان، بردگان و کنیزکان قرار داشتند که به عالیترین مدار معنویت و علم و رهبری نائل می آمدند. این همان معنای انقلاب (زیر و رو شدن جامعه) است. در واقع نخستین بذرهای دموکراسی را پیامبران خدا و اوصیای آنان در تاریخ افشاندند. ولی مردم هرگز نتواستند این حقوق را برای خود در طولانی مدت حفظ کنند و به واسطه زور و تزویر دشمنان تاریخی خود (شاهان) به انقیاد کشیده شدند و خلع ید گشتند. بدون تردید مهمترین بستر رشد تاریخی، مردمی شدن و عمومی گشتن امتیازات، همانا توسعه سواد آموزی است. در واقع بایستی سواد آموزی را اساس دموکراسی دانست که نخستین بانیان این امر نیز انبیای الهی بوده اند که از حضرت ادریس آغاز شد و در پیامبر اسلام به اوج اهمیّت رسید و این امر از فرایض دینی قلمداد شد. و امّا براستی سواد آموزی یعنی امر خواندن و نوشتن چگونه توانست منشأ کسب سائر امتیازات مادی و معنوی دیگر شود. این واقعه در نفس بشری چه تغییر و تبدیلی پدید می آورد. فی المثل آزادیخواهی یا میل به رهبری و اراده به سائر قدرتهای مادی و معنوی چه ربطی به سواد دارد. و این مسئله آنگاه بیشتر خود نمائی می کند که بسیاری از پیامبران خدا را بی سواد و امّی می یابیم و نه اهل سواد و علم و اشرافیّت. در این واقعه خود یک تناقض بزرگ نهفته است. دموکراسی به معنای تقسیم قدرتهای مادی و معنوی بین همه مردم است. گوئی خداوند نخست قدرت خویش را به انگشت شماری از انسانها (انبیاء) تعویض نمود و سپس از طریق آنان به کلّ بشریّت تقسیم کرد و این همان جریان خلافت است که مقصود خداوند از خلقت انسان می باشد. دموکراسی به معنای نزول خداوند از آسمان به زمین است، همانطور که در مقام الوهیّت ذاتش نیز همواره یک خلیفه مطلق دارد (امام) که مظهر ذات وحدانی اوست ولی صفات خود را به سائر مردمان بخشیده است.
در واقع سیر تاریخ بشری چیزی جز همین جریان بشری شدن خدا نیست که دموکراسی نامیده می شود که غایتش در آخرالزمان ، ظهور ناجی موعود مستضعفین است. در نخستین آیاتی که به پیامبر اسلام وحی شد (سوره علق) سخن فقط بر سر خواندن و قلم و تعلیم است. و امّا چرا امروزه که امکانات دموکراسی فراهم است، مردمان جهان هنوز هم تحت سلطه مستکبرین هستند و نظام دموکراتیک، نمایشی دروغین بیش نیست و فقط حاکمیّت مستکبرین، نامرئی و پیچیده گشته است؟ این به دلیل فقدان و نقصان ایمان مردمان است که قادر به حمل این امانت الهی نیستند و قدرت حکومت بر خود را ندارد و دارای اتکاء به نفس نمی باشند و هنوز در جستجوی جبّاران هستند و شاهان را می پرستند و نه خدا را. فقط یک جامعه خداپرست مؤمن می تواند به معنای راستین دموکراتیک باشد و لا غیر. دموکراسی، اساس و محور و هدف تاریخی نبوتها بوده است و در جامعه امام زمان (ع) محقق خواهد شد. دموکراسی غیر دینی ممکن نیست و تا زمانی هم که اکثریت مردمان، مؤمن نیستند حتی دموکراسی غیر دینی هم ممکن نیست. دموکراسی، جمال دنیوی دین است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۷۲

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم امام زمان حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت امام زمان  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز امام زمان  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم امام زمان  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدیامام زمان  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی امام زمان  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری امام زمان  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا امام زمان  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود امام زمان  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

فلسفە جهانی شدن

بی تردید معضلۀ جهانی شدن، یک جنبه واقعی دارد و یک معنای کاملًا سیاسی - اقتداری. جنبه واقعی آن تماماً محصول رشد تکنولوژی مخصوصاً در عرصه ارتباطات جهانی است که مولّد اقتصاد و فرهنگ جهانی نیز می باشد. ولی جنبه سیاسی آن امری از جانب ابرقدرتها و شرکتهای چند ملیّتی است که اقتصاد و فرهنگ بومی را دشمن درجه اول خود می دانند که این یک واقعیت است. جهانی شدن در یک کلمه چیزی جز همسان شدن افراد بشری در سراسر جهان نیست که میزان این همسانی هم بیش از آنکه تمدن غرب و یا قدرتهای خاصی باشند، خود تکنولوژی است که قدرت خود را حتی بر ابرقدرتها هم تحمیل کرده است. در واقع آنچه که تمدن غرب نامیده می شود همان تمدن تکنولوژیستی حاکم بر جهان است و غربی بودن آن بدان دلیل است که غرب، مهد اولیه تکنولوژیهاست. امروزه بیش از هر زمانی، فلسفه مارکس از این بابت درست از آب در آمده است که فرهنگ حاکم بر جوامع، معلول و روبنای شکل ابزار تولید و روابط اقتصادی است. به طورمثال شاهدیم که در همه جای جهان همه کسانی که مثلًا با یک تکنولوژی واحدی سر و کار دارند، دارای فرهنگ و خلق و خوی واحدی می شوند و نیز همه کسانی که کالاهای مشترکی مصرف می کنند، دارای فرهنگ مشترک و واحدی می شوند. البتّه این یک ضایعه انسانی است ولی متأسفانه واقعیت دارد. این همان قدرتی است که سنّت ها را در هم شکسته و اعتقادات را پوچ نموده است. فقط یک انسان مؤمن و عارف می تواند ایمان و هویّت خود را در چنین جهانی حفظ نماید و اکثریت قریب به اتفاق مردمان جهان چنین نیستند. و بدینگونه است که حتی ملی ترین و دینی ترین حکومتها و جوامع نیز دیر یا زود در مقابل این قدرت تکنولوژیکی تسلیم می شوند و دست از مقاومت برمی دارند زیرا بقای خود را در خطر می یابند. و امّا از منظر معرفت دینی این واقعه دارای چه حقی می باشد؟ بدون شک آن دین و ایمان و هویّت و فرهنگی که مشروط و مقید به شرایط مادی و اقتصادی و دنیوی است در هر حال بی ریشه است و عمری ندارد و در هر امتحانی لو می رود. و امروزه در آخرالزمان که جز دین خالص و ایمان قلبی ارزش ندارد، فرهنگ قهّار تکنولوژیستی حاکم بر جهان، همه مذاهب و سنّت های مشرکانه و منافقانه و صوری را نابود می کند. عمر تاریخی این هویّت و فرهنگ بشری به سر آمده است. یعنی عمر تاریخی مذهب اکراهی و ریائی و موروثی به سر آمده است و این حقّ جهانی شدن است. امروزه به یاری تکنولوژی بسیاری از آرزوهای بهشتی بشر که قرار بود در آخرت محقق شود در همین دنیا رخ می دهد و این یکی از علل درجه اول ظهور کفر جهانی در قلمرو حاکمیّت مطلقه تکنولوژیزم می باشد. بی تردید این کفر بی ریا بهتر از دین ریائی و بی ریشه است. کفر بی ریا همسایه ایمانی خالص و قلبی می تواند باشد. خانه نشین بودن از فرط بی چادری، ارزشی ماندگار ندارد. امروزه دینی که عارفانه و عاشاقانه نباشد، محلی از اعراب ندارد و این حقّ دین خداست که این حق به جبر روی می نماید. حق آمد و باطل رفت زیرا باطل رفتنی بود. آیا براستی کفری جهانی و یکدست و بی ریا بهتر از صدها فرقه مذهبی ریاکارانه و بی ریشه نیست؟ این کفر جهانی، زمینۀ یک ایمان جهانی می تواند باشد و بدون شک زمینە ظهور امام مطلق و ناجی موعود است. و به قول مولانا، کافر نشدی حدیث ایمان چه کنی! بدون شک این کفر جهانی هم امامی جز تکنولوژی ندارد که دعوی نجات و خوشبختی بشریّت را دارد و در واقع همان دجال آخرالزمان است. این دجال و صاحبان جهانی اش روی در روی امام آخرالزمان قرار خواهند گرفت. و این نبردی است که سرنوشت نهائی بشریّت بر روی زمین را رقم خواهد زد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۷۱

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم امامت حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت امامت  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز امامت  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم امامت  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی امامت  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی امامت  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری امامت  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا امامت  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود امامت  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

دموکراسی و عدالت

حاکمیت اکثریت و رعایت حقوق اقلیت: اینست تعریف دموکراسی!
سئوال اول اینست: آیا چنین واقعیتی تاکنون بر روی زمین در کشوری اتفاق افتاده است؟ برهر عاقلی که چشمی بینا دارد، مبرهن است که چنین اتفاقی رخ نداده و در سمت رخ دادن هم نیست. کشورهای به اصطلاح دموکراتیک، قلمرو حاکمیت ثروتمندان و قدرتمندان است که اقلیت کمتر از یک درصد آن جوامع را تشکیل می دهند. ولی آنچه که عقول و چشم ها را فلج و ناکار ساخته است ماجرای انتخابات و تعداد رأی هایی است که در صندوق ریخته می شود. یعنی به نظر می رسد که اکثریت قاطع مردم حقّ حاکمیت را به اقلیتی ثروتمند و صاحب اقتدار می دهند. در واقع این بدان معناست که دموکراسی، واقعه ایی است که اکثریت مردم برای خود شاه انتخاب می کنند. در واقع حکومتهای دموکراتیک، همان سلطنت های انتخابی از جانب مردم است و مردم صاحبان ثروت و قدرت را به خود ارجح می دانند و خود را تا ابد رعیت و برده می خواهند. در واقع شاهان دموکرات به شیوه هایی بس رندانه حکومت می کنند که اهرم اصلی این حکومت تبلیغات است یعنی مردم فریبی. پس در واقع خود مردم، خواهان قدرت خود نیستند چرا که قدرتی در خود نمی یابند و حقی برای خود قائل نیستند. بنابراین مردم ذاتاً شاه پرست هستند الّا اینکه به قول قرآن کریم در نفس هایشان تغییر و تحولی پدید آید تا سرنوشت آنان نیز تغییر کند. مردم به نفس خود رأی می دهند و هر کسی که بهتر و بیشتر بیانگر امیال نفسانی آنان باشد بیشتر رأی می دهند. و از آنجا که طبق تجربه تاریخی و نیز به قول قرآن کریم اکثریت مردم همواره جاهل و غافل و کافرند، لذا هرگز منافع حقیقی خود را نیز نمی دانند و چون به قول قرآن اکثر مردمان کافر و خصم آشکار خویشتن می باشند، لذا مردم به دشمنان خود رأی می دهند. و این عین عدالت است که از ذات مردم بر مردم واقع می شود. چرا که دوستان واقعی مردم، خدا و رسولان و اولیاء و مؤمنین هستند ولی اکثر مردمان به واسطه کفرشان که همان جهلشان است با دین خدا درستیزند و همین ستیزه موجب عدالت می شود و آنان به اراده خود دشمنان خود را بر خود حاکم می کنند. پس در واقع دموکراسی، قلمرو ظهور عدالت اجتماعی از دست و اراده خود مردم بر خودشان می باشد. و این عدالت الهی است که علیرغم آگاهی مردم رخ می دهد ولی بدست مردم. در اینجا به یاد کلام خدا در قرآن می افتیم که هیچکس به شما ظلم نمی کند بلکه خود بر خود ظلم می کنید. این ظلم عین عدالت است. پس دموکراسی جبراً دینی هستند: الدین الواقع
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۶۱

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت آخرالزمان خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت آخرالزمان  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز آخرالزمان  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم آخرالزمان  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی آخرالزمان  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی آخرالزمان  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری آخرالزمان  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدراآخرالزمان  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود آخرالزمان  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

آیا تکنولوژی حرام است؟

(پاسخ به یک نامه)

خیر! تکنولوژی، حرام نیست بلکه تکنولوژیزم یعنی تکنولوژی پرستی و تکنولوژی سالاری، حرام است همانطور که پول، حرام نیست بلکه پول پرستی، حرام است. همانطور که حکومت و سیاست، حرام نیست بلکه حکومت و سیاست بازی، حرام است. همانطور که زن، حرام نیست بلکه زن پرستی و زن سالاری حرام است. همانطور که بچه، حرام نیست بلکه بچه بازی و بچه پرستی و بچه خواری، حرام است. همانطور که «من» حرام نیست بلکه منیّت حرام است. همانطور که غذا، حرام نیست بلکه شکم پرستی و مذهب اصالت تغذیه، حرام است. همانطور که عشق، حرام نیست بلکه بازی با عشق، حرام است. همانطور که کار، حرام نیست بلکه اشتغال پرستی، حرام است و استثمار بدن خویشتن. همانطور که کامپیوتر، حرام نیست بلکه کامپیوترپرستی حرام است. همانطور که نماز، حرام نیست بلکه نماز پرستی، حرام است و نباید به جای خدا، نماز را پرستید. همانطور که نهایتاً دنیا، حرام نیست بلکه دنیا پرستی، حرام است و ... آیا باز هم روشن نشد؟ هر پرستشی جز پرستش خدای امام حیّ، حرام است. یعنی پرستش خدای شخصی هم حرام است. و ما متأسفانه امروزه به همه این حرامهای مذکور مبتلا هستیم و به همین دلیل به نظر می آید که اصولًا جز مرگ و نیستی، همه چیز حرام باشد از منظر معرفت بر وضع موجود.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۴۹

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت آدم و حوا خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت آدم و حوا  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز آدم و حوا  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزمآدم و حوا  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی آدم و حوا  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی آدم و حوا  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری آدم و حوا  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا آدم و حوا  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود آدم و حوا  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک


طرح یک نامه

(چقدر تلخ است)

آقای دکتر – آنگونه که شما دین و ایمان و عقل و عصمت را تعریف می کنید. نه هیچ مرد مؤمن و عاقلی وجود دارد و نه هیچ زن پاکدامن و با عصمتی. زیرا همه طبق تعاریف شما کافر و دیوانه و فاسدند. این مکتب را شما از کجا پیدا کرده اید که نامش را عشق و عرفان و اسلام نامیده اید. چطور تا حالا کسی متوجّه نشده بود و شما به ناگاه کشف کرده اید. شما با مطالب و مقالات خودتان به همه مردم اهانت کرده اید و همه را متّهم نموده و بلکه کل بشریت را محکوم به جهنم کرده اید. آیا اسلام اینست؟ اسلام دین رحمت و مهر و بخشش است. این اسلام و عرفانی که شما معرفی می کنید به درد هیچ کس و یا هیچ کاری نمی آید و راهی جز خودکشی باقی نمی ماند. چرا دین خدا را اینقدر سخت و شاقّه و ناممکن می سازید و همه را فراری می دهید. آیا بهتر نیست که روش خود را عوض کنید و از الفاظ بهتری استفاده کنید تا همه بیزار و منزجر نشوند. آیا بهتر نیست که اینقدر تلخ و تند و زننده و اهانت آمیز سخن نگوئید. ببخشید که رک و راست حرفم را زدم. من منکر حرفهای شما نیستم راستش خودم از زمانی که با نشریه شما آشنا شده ام دچار یک زلزله ای در اعماق قلب و روح شده و خواب ندارم و احساس می کنم قیامت من بر پا شده است. و در ضمن در طی همین مدت کوتاه به طرز عجیبی بسیاری از مشکلات من برطرف شده است ولی خواب و خوارک ندارم مثل بید می لرزم.
پاسخ ما: خدا را شکر. خودتان پاسخ خودتان را دادید. از شما ممنونم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۲۲

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حکومت اسلامی  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حکومت اسلامی  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی

عود متافیزیک  ناجی نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

وصال و فراق عرفانی

آدمی در وصال با محبوبهايش و عزيزانش، کور و کر و بلعنده و متجاوز است. و اينست که عمر وصال در اين دنیا بس کوتاه است و عاقبتی تراژيک دارد که حداقلش مرگ است. وصال روحانی با عزيزان آنگاه ممکن می شود که دل به آنها نداده باشیم بلکه دل بايد به خدا و اولیای او سپرده شود که کانون عشق ناب هستند و نور محبت. فقط با حضور آنان در دل خويش می توان ديگران را بی هیچ طلب و توقعی دوست داشت حتی دشمنان را. و چون آدمی خود قادر به پاک سازی دل از غیر حق نیست لذا خداوند خودش اين پاکسازی را به شیوه های متفاوتی در انسان انجام می دهد که البته در کافران به نوعی و در مؤمنان هم به نوعی دگر است. آنچه که کینه و عداوت نامیده می شود قلمرو پاکسازی دل از غیر خداست برای قلوب کافران. ولی برای مؤمنان واقعه دوری و دوستی رخ می نمايد زيرا هر آنچه ديده بیند دل کند ياد. خداوند مؤمنان را در همین
دنیا به بهانه هائی از عزيزانشان دور می کند بمانند واقعه ابراهیم (ع) با همسر و فرزندش در تبعیدی انتخابی. از هر که کینه نمودی دور شو تا دوست بداری! اگر آدمی توان و هنر و معرفت اين قانون را داشته باشد سعادتمند و رستگار است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۶۴

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم نجات ۱ حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت نجات ۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز نجات ۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم نجات ۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی نجات ۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی نجات ۱ شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری نجات ۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا نجات ۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود نجات ۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

 غریبی و اسیری و فقیری و مریضی و غم یار

:بابا طاهر عريان پیامبر دل ايرانیان می گويد
خداوندا سه غم آمد به يک بار غريبی و اسیری و غم يار
وقتی زندگی برخی از امامان يا عارفان را می نگريم می بینیم که اين سه غم بابا طاهر هنوز عیش و خوشی اوست و ناز و غمزه اش برای خداست او اگر فقیری و مريضی را هم به آن سه می افزود آنگاه ديگر حالی برای شعر گفتن هم نمی داشت. به قول حافظ: شعر تر نینگیزد خاطر که حزين باشد... يعنی که شعر گريان سرودن هم خود ناشی از دلی شاد است که حزن گذشته را به ياد آورد. به همین دلیل امامان ما که اسوه های حزن بشری بودند هرگز شعری حزين نسرودند. و معلوم نیست که اين آيه از قرآن چگونه قابل تأويل و تفسیر است که: «دوستان خدا هرگز محزون نمی شوند.« - آيا عارفان و امامان که غرق در دريای خون و اندوه و داغ و فراق بودند دوستان خدا نبودند؟ يا شايد از مقام دوستی فراتر رفته بودند و عشاق خدا بودند و يا هنوز به مقام دوستی نرسیده بودند و يا ... بايستی حزن را به گونه ای دگر تعريف کرد. بهرحال بابا طاهر در بیت دوم می گويد که: غريبی و اسیری سهل آيد غم يار مشکل است تا چون شود کار. معلوم می شود که غريبی و اسیری هم حاصل دلبری يار بوده که عاشق را به دار مکافات انداخته و رفته است. اگر اين يار مجازی باشد که نردبان رسیدن به يار حقیقی است و اگر هم يار حقیقی باشد که جای بحث ندارد. پس تفسیر آیه مذکور چه می شود. آيا اينهم از مکرها و رنديهای اوست تا ياران را به دام اندازد. بهرحال غم يار چیزی نیست که حسرت و پشیمانی ببار آورد. دردی است که عاشق درمانی نمی خواهد زيرا اين درد تنها يادگار اوست که به صد هزار درمان ندهد
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۵۲

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۳۸  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۳۸  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۳۸  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۳۸  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۳۸  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۳۸  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۳۸  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۳۸  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۳۸  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

حافظ ۳۷ , وقايع عاشقانه در قلمرو زندگی حکیمان و عارفان و اولیای خدا

(راز عشق صنعانی (افلاطونی

داستان عشق شیخ صنعان در منطق الطیر عطار نیشابوری يکی از قلیل حکمتهای عرفانی در ادبیات ایران و جهان است همانطور که داستان عشق يوسف و ذلیخا هم در قرآن به مثابه «احسن القصص» است. این دو بیان يک واقعه در وادی عشق عرفانی می باشد. اين نوع وقايع عاشقانه در قلمرو زندگی حکیمان و عارفان و اولیای خدا همواره وجود داشته و نقطه عطف کل سیر و سلوک روحانی آنها محسوب می شود. اين نوع عشق در حکمت يونانی موسوم به عشق افلاطونی است. کل ماجرا مربوط به عشق عرفانی يک حکیم يا عارف و سالک الی الله به يک زن معمولی و عموماً کافر می باشد: عشق يک مرد قديس به يک زن کافر و چه بسا فاسق: عشق کمال ايمان به غايت کفر، عشق کمال طهارت به غايت فسق، عشق نور به ظلمت، عشق وجود به عدم. اين نوع عشق را بطرزی اسرارآمیز و افسانه ای در زندگانی همه بزرگان دين و معرفت به گونه ای شاهديم: بودا، ابراهیم، موسی، عیسی، سقراط، افلاطون، بوعلی، شمس تبريزی، عطار، حافظ شیرازی و ابن عربی . و در تاريخ جديد مثل کی يرکه گارد، نیچه ، کافکا، پو، ون گوگ و امثالهم. بدون شک اين عشق ها در يک سطح و مقام روحانی قرار ندارند ولی هر يک به مثابه سکوی پرش يک متفکر، قديس يا عارف و هنرمندی به عالم برتر و جهانی نابتر محسوب می شود و نوعی معراج روحانی می باشد. بسیاری از بزرگان توانسته اند از اين آزمون عظیم سربلند بیرون آيند و برخی عمری در آن مانده و چه بسا هلاک شده اند. و برخی در آن لغزيده و ساقط گشته ولی مدتی بعد رستگار شده اند. ولی مشهورترين اين عشق ها همان عشق يوسف و ذلیخا می باشد که در همه جهان شناخته شده است. بقول حافظ در اين امتحان است که دل و ايمان و قداست و معرفت مرد عاشق در گرو معشوقی کافر کیش است. بی ترديد معشوق کافر از تمام مکر خود بهره می گیرد تا ايمان مرد عاشق را نابود کند و وصال خود را به شرط نابودی ايمان عاشق قرار می دهد و در واقع کفر مرد کابین وصال می شود. مرد بايستی دين و عصمت و معرفت و قداست خود را بسوزاند تا به وصال معشوق آيد و يا بايد از وصال درگذرد که بهرحال دل در گرو معشوق است و ديگر ايمانی از نزد خود ندارد زيرا دل که خانه خداست فعلًا خانه معشوقی کافر و فاسق و بیرحم شده است چه در وصال و چه در فراق. و اين بزرگترين امتحان ايمان مردان خداست. کل ادبیات عشق عرفانی و عرفان عاشقانه در سراسر تاريخ جهان تماماً برخاسته از اين امتحان الهی می باشد که مرد قديسی به دام عشق زنی کافر می افتد و تمامیت ايمان و معرفت و حکمت به محک زده می شود و در محاق وصال می افتد. بدون شک عشق آدم حوائی تماماً بر همین امتحان استوار است که کل بشريت را عرصه فعالیت خود قرار داده است ولی اين امتحان برای مردان حق و عارفان به اوج کمال رخ می نمايد و گاه تاريخ جوامع بشری را دگرگون می سازد. اينست که اسرار اين عشق عرفانی و عرفان عاشقانه را همه افراد و گروههای عامی هم کمابیش درک و احساس می کنند و اينست که مثلًا ديوان حافظ يک حکمت خانگی و جهانی است و راز مگوی همه عشق های آدم حوائی می باشد. در حقیقت سرنوشت هر انسانی در اين امتحان رقم می خورد. و انبیاء و اولیاء و حکیمان بزرگ که سرنوشت کل تاريخی بشر را رقم می زنند در همین امتحان سربلند بیرون آمده اند و تفاوت آنها از سائر بشريت جز در همین امر نیست. رستگاری انسان جز رستگاری در عشق نیست. و کل دين خدا آداب و اصول و راه و رسم رستگاری در عشق است. هر جهش عرفانی و هر مرتبه از سلوک روحانی بواسطه يک عشق آدم حوائی به محک می خورد و ترخیص می شود. عشق کارگاه امتحانات عرفانی است. عرفان در عشق صیقل می خورد و روحانی می شود.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۵۰

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۳۷  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۳۷  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۳۷  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۳۷  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۳۷  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۳۷  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۳۷  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۳۷  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۳۷  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

حافظ ۳۶ , دل به دست کیست؟ دل همواره به دست کمان ابروی کافرکیش است

بقول حافظ شیرازی، دل همواره به دست کمان ابروی کافرکیش است. راز اين واقعه که قلب همه وقايع بشری در جهان است در سراسر مقالات اين نشريه از زبانها و عناوين گوناگون بیان شده است و اين همان سرالاسرار معرفت است و قلب حکمت و خلقت جهان. معشوق در واقع نسبت بخودش کافر است و لذا محبت نمی پذيرد و اين همان دلیل ناز و جفای معشوق است به عاشق. بارها نشان داده ايم که خداوند بعنوان منشأ هستی همان خداوند عشق است و عاشق و معشوق هموست. و خلقت او و خاصّه مقام خلافت الهی انسان اشد کفر او نسبت بخودش می باشد که از خود گذشته و خود را فنا کرده و تمام هستی اش را به جهان و انسان بخشیده است. پس معشوقی که به عاشق وفا کند در خلاف خلقت جهان قرار دارد و ضد عالم هستی است و سلطان فناست. چنین معشوقی فقط ملازم عاشقی اينگونه است. چرا که عاشق و معشوق دو روی وجودند. فقط عاشقی همچون علی (ع) می تواند چنان معشوقی داشته باشد و عشق دو جانبه رخ نمايد. عاشقی که سلطان فنا و بر پا کننده قیامت و زير و رو کننده انسان و تاريخ است. آنکه خود را فدای رضای خدا کند معشوقی با وفا می يابد که عاشق او باشد. و عشق دو طرفه را بعنوان عالیترين هدف خلقت محقق سازد. ولی عاشق تمام هستی اش را به معشوق می بخشد زيرا خداوند از هستی بی نیاز است و وجودش ورای بود و نبود است. و امّا معشوق هم مأمور است تا هستی عاشق را از او گرفته و نابود کند. و اين رضای خداست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۴۳

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۳۶  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۳۶  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۳۶  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۳۶  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۳۶  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۳۶  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۳۶  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۳۶  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۳۶  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

اساس همزیستی

آنانکه بیخود تر و بی هويت ترند تلاش مذبوحانه بیشتری برای خود شدن و خودنمائی و اثبات خودی دارند و لذا توان همزيستی با هیچکس را تحت هیچ عنوانی ندارند. زيرا همزيستی مستلزم انواع و درجات هم عهدی است و برای وفای به عهد نمودن بايستی دارای اراده ای خودی و هويتی در نزد خود بود. و کسی که هیچ هويتی از نزد خود ندارد هیچ تعهدی هم بخودش ندارد و لذا به هیچکس ديگری هم نمی تواند متعهد به قول و قراری باشد. چنین کسی بلاوقفه مبتلا به وسوسه ها و ظن ها و القاعات تلويزيونی و تلفنی و وسواس ناس و خناس و اجنّه و شیاطین است. کسی که خودی ندارد بدان معناست که نفس او بواسطه ديگران تسخیر شده است. چنین کسی بسرعت در هر رابطه مستمر و جدّی به بن بست و درگیری و تشنج می رسد و می گريزد. اين شرح احوال اکثر همزيستی ها در زندگی مدرن است. کسی که هويتی ندارد دمدمی مزاج و به اصطلاح اهل عشق و حال است يعنی هر آن مبتلا به يک هوس است
که بايد از آن پیروی کند که آن هوس هم از آن خود او نیست بلکه به او القاء می شود. چنین انسائی در زندگی زناشوئی که پايدارترين و متعهد ترين همزيستی است موجودی مذبذب و رياکار می شود و برای مخفی داشتن بیخودی خودش به صدها بهانه و بازی و نیرنگ روی می آورد و بتدريج خودش در اين بازی گم می شود و مجنون می گردد و شیرازه زندگی می پاشد. بی هويتی در يک کلمه همان بی ايمانی است
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۲۷

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۳۵  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۳۵  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۳۵  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۳۵  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۳۵  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۳۵  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۳۵  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۳۵  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۳۵  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

حافظ ۳۵ , فراق در وصال: اينست آن حقی که جهان و جهانیان بر آن استوار است

داغ فراق

در ازل حق از جدائی شد بپا         طالب حقش ز حقش شد جدا
گابريل مارسل فیلسوف اگزيستانسیالیست مسیحی اروپا که معروف به فیلسوف عواطف بشر است در پاسخی به سارتر، هم مشرب ديگرش می گويد: آنچه که مهم است مرگ «من» نیست بلکه مرگ کسی است که دوست داريم. هر انسانی به وضوح درک و اعتراف می کند که با مرگ عزيزان برای نخستین بار دچار انقلابی در انديشه و احساس و بلکه سرنوشت خود می شود. هر کسی بلاخره می میرد که خود بزرگترين انقلاب زندگی اوست ولی ديگر دست از دنیا و عرصه انتخاب کوتاه می شود. ولی مرگ کسی که دوست داريم می تواند موجب انقلابی در انتخاب ما گردد. کسی که دوست داريم هر چه که پاک تر و صديق تر و خدائی تر باشد با مرگ ما را هم با خودش بسوی خدا می کشاند اين واقعیت در زندگی مؤمنان و مريدان مردان حق آشکارا ديده می شود. مثلًا با عروج مسیح بود که حواريونش از خواب غفلت بیدار شده و هر يک قديس صاحب رسالت شدند. با رحلت رسول اکرم (ص) نیز دوستان به کمال رسیدند. مولای رومی نیز فقط با مرگ مرادش شمس تبريزی بود که به کمال رسید و مثنوی و ديوان غزلیات به بار آمد و... . يکی از دلايل اين واقعه تلخ و شايد تلخ ترين وقايع زندگی انسان که موجب عروج روحانی او نیز می شود داغ فراق دوست است و اين افسوس که: چرا تا زنده بود نشناختم. هیچ واقعه روحانی همچون داغ فراق يک دوست صديق نمی تواند برای انسان مؤمن موجب احیاء و رستگاری و معراج روحانی باشد. بقول حافظ شیرازی، حق همواره با فراق است چرا که اين فراق موجب بیداري عالم و آدم شده است: فراق مخلوق از خالق! هیچکس نگفت که علی (ع) به مدت ۲۳ سال تمام در فراق دوست محمّد (ص) نالید و در چاه نعره کشید و خون گريست تا علی شد و انسان کامل و بر پا کننده قیامت . قیامت محصول داغ فراق ياران است. بشريت در گرو داغ فراق دوستان خويش (اولیای خدا) است که استمرار می يابد. و اولیای خدا نیز محصول داغ فراق دوست خود (خداوند) هستند. خداوند هر که را بیشتر دوست بدارد داغی سوزانتر از فراق بر دل می نشاند تا او را به خود برساند تا انسان، دوست را درخودش بیابد و عین دوست شود:
خانه ای خواهم بسازم بهر دوست
از دل و از جان و مغز و پوست و گوشت
دوست در ما میزبانی می کند
هستی ما هم دمی میهمان اوست
و امّا فراقی داغتر از اين نیست که آدمی در کنار کسی که دوست می دارد در فراق باشد و اين همان فراق آدم حوائی است که اساس تمدّن و فرهنگ و معنويّت بشر است و موتور محرکه تاريخ. و هر که بر اين فراق صبور و تسلیم باشد و حقّش را ادا کند بدون شک به خدا می رسد. فراق در وصال: اينست آن حقی که جهان و جهانیان بر آن استوار است. هستی همان داغ فراق است . و اينست که جهان در آتش است. و نیز دوزخ هم چیزی جز داغ فراق نیست که مشتعل می شود و آدمیان را جمعاً از آن راه گریزی نیست. و آنکه حق را می شناسد و صبور است نمی سوزد فقط داغی می شود. آنکه ياغی شود می سوزد. حق همان حق فراق است. جهان هستی از اين فراق است. هر گاه که فراق پايان يابد بساط جهان هم جمع می شود. آنکه حق فراق را نشناخت هیچ چیزی را نشناخت. فراق، ذات معرفت است و لذا کمال معرفت «فرقان» است
که باطن قرآن است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۲۵

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۳۵  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۳۵  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۳۵  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۳۵  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۳۵  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۳۵  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۳۵  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۳۵  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۳۵  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک

 

ویدئوی تصویری مراحل سیر و سلوک عرفانی

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۳۴  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۳۴  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۳۴  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۳۴  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۳۴  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۳۴  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۳۴  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۳۴  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۳۴  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود وجه الله یاسپرس هرمنوتیک


حافظ ۳۴ , عرفان اسلامی رمّالی و دعانويسی و جن گیری و فال گیری نیست

عرفان اسلامی چه چیزهائی نیست

رمّالی و دعانويسی و جن گیری و فال گیری و ورد و فوت نیست.
گنج گیری، علم جفر، اسرار مگو و فوت و فن های ارتباط با علم غیب نیست.
شعر و حکايت و مثال و افسانه و خواب و خیال و تفسیر نیست.
نشئگی و خلسه و انجماد و هذيان نیست.
چله نشینی و رياضت کشی و رهبانیّت نیست.
موسیقی و رقاصی و افسانه پرستی و خیالبافی و ادبیّات و جلوه های ويژه سینمائی نیست.
غیبگوئی و تعبیر خواب نیست.
فوت و فن يک شبه ثروتمند و صاحب قدرت شدن نیست.
توجیه و تقديس اعمال شیطانی و خلاف شرع و عقل نیست.
هو حق گفتن و کوس انالحق زدن هم نیست.
****************
عرفان عبارت است از دين عملی و تقوا و خودشناسی و انحلال خود و کشف و شناخت خدا در جريان اين انحلال: کشف خدا در خود!
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۶۵

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۳۴  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۳۴  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۳۴  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۳۴  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۳۴  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۳۴  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۳۴  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۳۴  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۳۴  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود یاسپرس هرمنوتیک

 حافظ ۳۳ , مقام مرید در عرفان اسلامی

اگر علی (ع) نمی بود پیامبر اسلام شناخته نمی شد همانطور که اگر سلمان نمی بود کسی در کشور ما علی (ع) را نمی شناخت. همانطور که اگر مولوی نمی بود شمس تبريزی تا ابد ناشناخته می ماند. و اين ارزش و مقام مريد حقیقی در عرفان اسلامی است. يک مريد حقیقی و مخلص صدا و سیمای امام را به مردمان می رساند و موجب بیداری و هدايت سائرين می شود. پس می بینییم که مقام و قدر وجودی مريد هیچ کمتر از مرادش نیست. هر مريد نهايتاً جانشین امام و مرادش می شود بمیزانی که توانسته باشد پیام وجود مرادش را بر مردمان آشکار کند و برساند. همانطور که امروزه مولوی در نزد جهانیان هزاران بار معروفتر است تا شمس تبريزی. شمس يک اسم محض است و مولوی مسمای اوست و ظهور باطن شمس است. مريد عرصه ظهور مراد درجهان است. مثل رابطه حافظ شیرازی و پیرمغان. و رابطه خواجه عبدالله انصاری و شیخ خرقانی. يک مريد خالص برتر از میلیونها پیرو مشرک است. اينست که اسلام با علی وارد جهان شد. بدون وجود يک مريد مخلص، مراد و امامی وجود خارجی برای مردمان ندارد و در عرصه غیبت قرار دارد. آنکه امام را از عرصه غیبت به عرصه ظهور می رساند مريد است. همانطور که در ظهور جهانی امام زمان نیز آمده است که آنگاه که سیصد و اندی مؤمن خالص و مريد پديد آيند آن حضرت ظهور می کنند. پس مريد، درب ظهور و نجات است. يعنی باب است. مريد و مراد هر دو از اسمای الهی هستند و ظاهر و باطن حقی واحدند. حق ارادت!
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۹۶

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۳۳  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۳۳  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۳۳  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۳۳  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۳۳  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۳۳  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۳۳  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۳۳  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۳۳  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود یاسپرس هرمنوتیک

 

حافظ ۳۲ , مولوی, حافظ, عطار و سهروردی کاملترين روانشناسان

روانشناسی عرفانی

اگر عرفان بمعنای شناخت خدا در خويشتن است پس روانشناسی عرفانی هم راه و روشهای اين شناخت است. اين راه و روش همان است که پیامبران و اولیاء و عرفای حقّه در طول تاريخ پیش روی بشر نهاده اند و لذا همه مخلصان و حکیمان و متفکران بزرگ عرصه انسان شناسی همانا پیروان صديق دينی خدا بوده اند. اگر امروزه متفکّران علوم انسانی در غرب به عرفان اسلامی روی نموده و مولوی و حافظ و عطار و سهروردی را همچون نخستین و کاملترين روانشناسان تاريخ کشف می کنند از همین روست. روانشناسی عرفانی، شناخت جاودانگی روح انسان و فعل و انفعلات الهی وجود بشر است و جاودانگی این روح را درک نموده و انسان را دعوت به هماهنگی با روح خود می نمايد که همان تسلیم امر حق در خويشتن شدن و موحد و يگانه شدن و نجات از ظلمت نفس خويش است. روانشناسی عرفانی که رسالت ما در اين نشريه می باشد نوری است که به اعماق تن و جان و روان می تابد تا انسان را با حقیقت جاويد روح خود آشنا و همراه سازد و خود را با خويشتن دوست و يگانه نمايد. بنابراين عرفان همان روانشناسی حقیقت روح بشر است و جز اين همه روانشناسی ها به مثابه دامهای خود فريبی می باشد و انسان را از جاودانگی و فعل و انفعلات روح خود بیگانه کرده است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۸۳

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۳۲  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۳۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۳۲  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۳۲  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۳۲  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۳۲  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۳۲  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۳۲  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۳۲  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود یاسپرس هرمنوتیک

عرفان و عافیت طلبی

بسیاری عرفان را مکتب عافیت طلبی جانوری و بی تفاوتی نسبت به ديگران و توجیه هرزگیهای خود و طرد و لعن مردمان و کوس انالحق زدن می دانند. اين نگرش به عرفان از قديم تا به امروز وجود داشته است. به همین دلیل بخش کثیری از کسانی که تمايالت عرفانی دارند ورشکستگان اقتصادی و فراريان از مسئولیتهای اجتماعی و وظايف دينی و اخلاقی بوده اند و عرفان را توجیه و تقديس فلاکت و ناکامی و تبهکاری خود کرده اند. بخش عمده ای از دکانهای بازار درويشی گری را اين نوع افراد پدید آورده اند که همچون عنکبوتی مشغول تنیدن تار برای به دام انداختن ساده لوحان می باشند و اسوه های تن پروری و عیاشی و بولهوسی و مفت خواری و حرامی هستند. اينان از دين و معرفت بوئی نبرده و فقط از شعارهای عرفانی در جهت فريبکاری بهره می جويند و جملگی رسوايان جهانند و دجالهای عرفانی محسوب می شوند. اينان معارف توحیدی را مترادف با برابرسازی ارزشهای حق و ناحق نموده و لذا زمینه ساز اشد مفاسد می باشند همانطور که در اکثر تشکیلات درويشی شاهدش هستیم. عرفان، جهان مکاشفه ارزشهای ناب و جاودانه است و لذا جهان نبردی بی امان و عرصه قیامت معانی و نفوس است و لذا جهانی سراسر انقلاب در درون و بیرون است. زندگی عارفان و امامان ما نمايانگر اين حقیقت می باشد. عارف، مجاهد بلاوقفه عرصه مفاهیم است و لذا پهلوانی است که کل حیات و هستی خود را در اين نبرد به میدان می نهد. عرفان مکتب عافیت نیست. مکتب جنگ بی امان با خويشتن و جهل و جنون زمانه است
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۷۵

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۳۱  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۳۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۳۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۳۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۳۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۳۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۳۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۳۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۳۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود یاسپرس هرمنوتیک

آیا زندگی عرفانی ممکن است؟

زيستن صرفاً بر اساس معرفت و به اتکاء و قدرت عقلانیّت مستلزم زيستنی تماماً بر مدار حقّ انتخاب و اختیار و لا اکراه فی الدّين می باشد و بايستی استفاده از حربه های زور و زر و تزوير و زار را شديداً نهی نمود. و اين مستلزم يقینی متسحکم دربارۀ حق و قدرت معرفت است. اين همان زندگی عارفانه است. اثبات اين ادعائی که ما بر آن پا می فشاريم که: معر فت کافیست! اگر بقول قرآن کريم «هیچکس به شما ظلم نمی کند الا خودتان. و هیچکس را نمی فريبید الا خودتان را. و جز خودتان را هدايت و گمراه نمی کنید و نیکی و بدی نمی کنید الا بخودتان و...» پس برای يک زندگی مطمئن و توحیدی و متکی به نفس و يقین عرفانی هیچ نیازی به دروغ گفتن و زور نمودن و تطمیع يا تهديد کردن و مکر نمودن و زار زدن و منّت کشیدن نیست. و اين همان زندگی بهشتی و شرافتمندانه بر اساس وعده های خدا و معارف دينی است. اگر خداست که روزی میدهد و حافظ جان و شرف انسان است و سعادت و ضلالت همه از اوست پس جای هیچ نگرانی نیست. در واقع حیات عرفانی همان حیات مخلصانه و متوکلّانه به خداست. يعنی معرفت کافیست مترادف با خدا کافیست، می باشد و ايمان به معرفت همان ايمان به خداست. خدا
کافیست مستلزم معرفت درباره اوست همانطور که معرفت کافیست مستلزم ايمان به خداست و اين دو علت و معلول يکديگر است: معرفت دربارۀ ايمان و ايمان به معرفت. و خدائی که در نفس خود شناخته می شود اساس يک زندگی عرفانی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۷۱

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۳۱  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۳۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۳۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۳۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۳۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۳۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۳۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۳۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۳۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود یاسپرس هرمنوتیک

حافظ ۳۱ , قیاس به نفس نمودن خود با حافظ و مولوی و امثالهم علّت ديگری از پیدايش عرفان دجالی

تقوا و عرفان

بخش عمده ای از اشعار و ادبیات عرفانی ما گوئی با زهد و تقوا سر جنگ دارد که يکی از مشهورترین آن غزلیات حافظ شیرازی است که ملعبه دست فاسقان و تبهکاران و منافقانی است که کباده عشق و عرفان بدوش می کشند و با هر بیتی از حافظ یا مولانا عملی فاسقانه و رذيلانه ای را توجیه و تقديس می کنند. اين وضع يکی از علل اصلی جنگ اهل فقه با اين ادبیات در طول تاريخ بوده است و چه بسا عارفانی را به مسلخ
کشانیده است. حقیقت اينست که اين جماعتی که زهد و تقوا را ضد خلوص و عشق عرفانی می خوانند خود در قلمرو اخلاص و توحید قرار دارند و دراين وادی دعوی زهد و تقوا يک شرک عظیم است و بقولی در اين عرصه شرکی جز تقوا نیست. اين ادبیات و معارف توحیدی مربوط به عبادالله المخلصین است که فنای در ذات حقّ شده اند و از نزد خود هیچ اراده ای ندارند و لذا تلاش برای خويشتن داری همان عجب و خود بینی و شرک در اراده خداست. حال تصور کنید آدمی که از حقّ بیگانه است و اصولًا دين را درک نکرده و بوئی از صدق و محبّت الهی نبرده است بخواهد زهد و تقوا را گناه بداند و طبعاً فسق و تبهکاری را عین ثواب و عرفان تصور کند چه ديوانه خانه ای پديد می آيد از آن نوعی که در بسیاری از دکانهای موسوم به درويشی شاهديم. قیاس به نفس نمودن خود با حافظ و مولوی و امثالهم علّت ديگری از پیدايش اين عرفان دجالی است که بايستی آنرا عرفان اموی نامید. در مقابل عرفان علوی. پس بايد شديداً مراقب باشیم وقتی که حافظ را می خوانیم خود را با او عوضی نگیريم تا همین عقل و دين نیمه کاره خود را هم ازدست ندهیم
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۷۱

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۳۱  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۳۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۳۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۳۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۳۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۳۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۳۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۳۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۳۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود یاسپرس هرمنوتیک

معرفت و ارادت

معارف و حکمت نظری بدون ارادت و اطاعت از منبع معرفت ( معلم عرفانی ) در طول تاريخ يکی از مهمترين مجاری پیدايش دجالیت و لطیف ترين نفاق ها بوده و فتنه های عظیم پديد آورده است. ارسطو در يونان باستان که از امر پیرش افلاطون سرباز زد و با او به عداوت رسید يکی از مشهورترين اين نمونه می باشد که غول جهانخواری چون اسکندر پرورش و منبع ماديگری و الحاد تمدن غرب است. ولی در جهان اسلام نمونه ای کاملتر از عمرعاص نداريم که در اطراف اصحاب صفه و معارف علوی به کسب حکمت و عرفان نظری پرداخت و مبدّل به نخستین دجال بزرگ تاريخ اسلام شد. از اين نمونه ها در تاريخ ملل و مذاهب بسیارند. درک اين راز از اهمّ امور در عرصه معرفت می باشد و علوم و هنرها را نیز شامل می شود. ما امروزه نیز شاهديم که همه فتنه های بزرگ زير سر اين عالمان و فلاسفه بی عمل و منافق است که بانی علم «بغی» هستند که علوم و معارف گمراه کننده اند. همانطور که قرآن هم علناً تزکیه را مقدم بر علم دانسته است. اين بدان دلیل است که ذهن آدمی به معارف توحیدی و حکمت متعالی مسلح شده ولی دل کور و ظلمانی و در احاطه شیاطین است. زيرا آنچه که دل انسان را بعنوان کانون اراده اش تربیت و عارف می نمايد همانا اطاعت از منبع معرفت است و ارادت به يک معلم روحانی در همه عرصه زندگانی. اين شقاق و نفاق بین دل و ذهن منشأ دجالیت است. و کل تمدن مادی و مدرن ما محصول همین واقعه می باشد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۷۱

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۳۰  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۳۰  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۳۰  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۳۰  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۳۰  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۳۰  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۳۰  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۳۰  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۳۰  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود یاسپرس هرمنوتیک

 

تمدن اسکیزوفرنیک, بیماری غايت ريا و نفاق بشر

اسکیزوفرنی بیماری دو شخصیتی را گويند آنگاه که روان فرد به دو شقه منفک و بیگانه از هم تقسیم شده باشد. اين بیماری در رأس امراض روانی لاعلاج قرار دارد. در واقع اين بیماری غايت ريا و نفاق بشر است و عنصر ذاتی مدنیّت بشر در طول تاريخ بوده است که حاصل تناقض جسم و روح، ماده و معنا، ادعا و عمل، احساس و انديشه و خیر و شر در نفس انسان است. بشر هر چه متکبرتر و مغرورتر و پرمدعاتر می شود اين تضاد و نفاق و شقاق هم شديدتر می شود و اين بیماری هم لاعلاجتر میگردد. اين بیماری معلول هويت اجتماعی بشر است و به لحاظی اين شقاق بین هويت فردی و جمعی رخ میدهد همانطور که ريا هم اصولًا بیان همین واقعه در سطوح مختلف است. اگر انسان مدرن مستمراً بسوی زندگی فردی و انزوا می رود که همین امرعلت نابودی خانواده است برای پنهان داشتن و حفظ اين بیماری است. تفاوت بین هويت و عملکرد فردی هر کسی در آپارتمان خصوصی اش و آنچه که در روابط می نماياند روز به روز شديدتر می گردد تا جائیکه ديگر حفظ و ادامه اين وضع هم ناممکن می شود. گرايش به مخدرات و روان گردانها اساساً برای گريز و کتمان و يا پرکردن کاذب اين خلاء و نفاق است و بر سرعت آن می افزايد. تنها راه نجات از اين مرض مهلک تمدن سوز همانطور که سوروکین بزرگترين جامعه شناس قرن بیستم جهان به آن رسید، رابطه عرفانی و ارادت قلبی بین دو انسان است که يک حیات دوقولو را پديد می آورد و شقاق را از بین می برد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۶۹

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۳۰  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۳۰  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۳۰  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۳۰  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۳۰  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۳۰  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۳۰  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۳۰  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۳۰  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود یاسپرس هرمنوتیک

حافظ ۲۹ , ظهور آن عارف مطلق در آخرالزمان و در يک طوفان خون جهانگیر

عرفان و خون

جدای اينکه همه عارفان همواره جان در آستین دارند و هر يک دهها موت ارادی را تجربه می کنند تا بقول علی (ع)، خالص شوند و بسیاری از آنان به تراژيکترين وضعی شهید شده اند چرا که اسرار در میان آورده اند ولی به لحاظ اجتماعی و تاريخی هم شکوفائی عرفان رابطه ای مستقیم به حجامتهای اجتماعی داشته است و در دوره جنگهای خونین شاهد ظهور عالیترين عرفانها بوده ايم . در تاريخ اسلام شاهد سه دوره کلی از جوشش عرفانی هستیم که نخستین مرحله آن از قلب خونین واقعه عاشورا آغاز می شود و در طی يک سده از آن ماجرا شاهد ظهور صدها عارف و صوفی هستیم که الّبته اکثرشان بر مدار وجود خونین امامان رخ نموده اند که دو تن از مشهورترين آنان در اين دوره عبارتند از شخصیت افسانه ای «ابن سنان» و نیز با يزيد بسطامی، موج دوم جوشی عرفانی از بطین جنگهای صلیبی پديد آمد که شاخص ترين سیمای اين دوره منصور حلاج و شیخ اشراق است که هر دو شهید شدند. و امّا موج سوم و خونین ترين دوره تاريخ اسلام ايرانی واقعه حمله مغول می باشد که از دريای خون اين ماجرا بزرگترين عرفای ايرانی و فارسی زبان در جهان آشکار شدند که عطار و مولوی و شمس و حافظ از اين جمله اند و بسیاری دگر. و اکثر عارفان اين دوره جان سالم بدر بردند زيرا مردم زير تیغ مغول بودند. و امّا شور عرفانی در کشورمان افول کرده بود که با وقوع انقلاب اسلامی و حمله عراق يکبار دگر برخاست که اين واقعه را بايستی موج چهارم دانست. به يک معنا آنگاه که جامعه ای دچار حجامت شده و خون زلالتر و پاکتر می گردد و نیز بطالت حیات دنیا بیشتر مشهود می شود امکان بیداری بیشتری پديد می آيد. و امّا آن عارف مطلق نیز در آخرالزمان و در يک طوفان خون جهانگیر ظهور می کند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۶۸

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۲۹  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۲۹  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۲۹  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۲۹  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۲۹  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۲۹  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۲۹  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۲۹  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۲۹  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود یاسپرس هرمنوتیک

!حافظ ۲۸ , حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش

رازی از عشق مولانا و شمس

هیچکس نگفت که مولوی چه بلايی بر سر شمس آورد و شمس چه خون دلی از مولوی خورد و نهايتاً بواسطه سوءظن های بی پايان مولوی به شمس بود که تیغ ترديد و انتقام مولوی از آستین پسرش بیرون آمد و خون شمس را در منزل مولانا ريخت و عزيرترين و عاشقترين میهمان تاريخ بدست فرزند میزبان در خانه میزبان کشته شد آن هم میزبانی که با چه اصراری شمس را به خانه کشاند و شمس بارها گريخت و بازش گردانید و بالاخره خون ريخت. و آنگاه سالها مات و مبهوت ماند و به ناگاه به خود آمد که اين میهمان که بود و او چه کرد. و آنگاه در فراق شمس و جنايتی که از نفسش آشکار شده بود به جنون آمد و شبانه روز بر دور خود می چرخید و شعر می گفت. مولانا فیلسوف، رياضیدان، اديب، فقیه، مفسّر قرآن، شیخ شريعت و پیر طريقت و امام جمعه شهر چون به شمس رسید به خود آمد و غايت جهل و کفر و نفاق خود را ديد ولی دست از میراث پدری نکشید و خواست شمس را با نژاد خود پیوند زند تا نژادش را جاودانه سازد. لذا بجای اينکه به همراه شمس برود او را بزور زندانی خانه خود نمود تا ايل و تبارش را هم هدايت کند. شمس قربانی نژاد پرستی مولوی شد. گويی که می بايستی خون شمس بدست نژاد مولانا و در خانه او ريخته می شد تا در رگهای مولوی جاری می گشت تا مولوی همه غزلیات را از زبان شمس بیان کند. مولوی به ناگاه از آنهمه مقامات علمی و اجتماعی و دينی خود ساقط شد و هیچ راه گريزی از شمس نداشت. نه با او و نه بی او می توانست زيست. حتی دخترکی از خاندانش به عقد شمس در آورد تا به نژاد خويش ملحق سازد ولی چندی نکشید که خون نو داماد پیر بدست پسر مولوی بر زمین ريخت و جسدش در چاه انداخته شد و اين راز تا ابد سر به مهر باقی ماند. مولوی پسرش را قصاص نکرد چرا که می دانست پسرش مجری ترديدهای پدر بود.

حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش!
و بدينگونه بزرگترين افسانه عشق و عرفان تاريخ بوقوع پیوست و جاودانه ترين اثر معنوی پديد آمد و نور هدايت عاشقان گرديد.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۶۵

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۲۸  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۲۸  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۲۸  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۲۸  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۲۸  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۲۸  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۲۸  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۲۸  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۲۸  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود یاسپرس هرمنوتیک


حافظ ۲۷ , عرفانیزه کردن گناه, ادبیات کاستاندا و پیروانش  عرفانیزه کردن گناه

شايد هیچ پديده ای از قلمرو فرهنگ بشری و از نعمات ويژه پروردگار به اندازه عرفان ، مهجور و مظلوم و مغموم و محروم و منسوخ و معیوب و استحاله نشده باشد. براستی که عارفان مظلوم ترين انسانهای جهانند و دچار مظلومیّتی دوگانه و مضاعف هستند يکی از جانب دشمنان دين و معرفت و ديگری از جانب به اصطلاح پیروان خود. ظلم دوّمی به مراتب دردناکتر است. مثلًا نگاهی به ادبیات کاستاندا و پیروانش بیندازيد که چگونه مفاهیم ناب حکمت و عرفان شرق و غرب جهان با وقاحت تمام تحريف و استحاله شده و به توجیه و تقديس تبهکاری و جنون و تخدير درآمده است. و يا نگاهی به برخی از محافل درويشی بیندازيم که با بیچاره مولانا و حافظ چه می کنند. و اين دکّان «تکنولوژی فکر» را بنگريد که با توسّل به برخی آيات و اشعار، بشکن زنان همه مفاسد و جنون بشر را تقديس کرده و الوهیِت می بخشد و خیال همه را از هر گناه و خطايی راحت می کند که مثلًا «خدا ارحم الرّاحمین است» و گفته که همه گناهان را می بخشد پس بی خیال. گويی که بشر در نان قرض دادن و تقديس نفس خود و فخر کردن به تبهکاريهای خود کم آورده است که تا اين حد افسرده و ديوانه گشته است. از خدا بترسید و اينگونه مغز و جیب و جان مردمان درمانده را غارت نکنید. ای داعیان و مبلّغان ابلیس، ای تبهکاران ملوس، ای جانیان عاشق پیشه و ای قاريان امام کش. بترسید که قیامت در راه است و غضب الهی در حال نزول است. گويی که بشر مدرن از فرط تقوی و حیا و ترس از خداست که به اين روز افتاده است و اين دجالان ملنگ تقوی زدايی می کنند که: از خدا مترسید که خیلی خیلی مهربان و باحال است؟! و ما می گويیم که ای اسیران در بند جور و جفا از خدابترسید و بسیار بترسید که مهر الهی از همین درب نازل می شود و نه از درب فخر کردن به گناهان خود. از غیرت حق بترسید و اينقدر نسبت به ذات خود بی غیرت مباشید و خود را مسخره نکنید. ای تکنولوژيستهای فکری و هنری و روحانی و عرفانی و متافیزيکی که هنوز اسیر بند تنبان خويشید و شهامت انديشه نداريد و شهوت پرستی و جنون جنسی خود را عشق می نامید و به حساب خدا واريز می کنید، بترسید!
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۶۳

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۲۷  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۲۷  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۲۷  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۲۷  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۲۷  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۲۷  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۲۷  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۲۷  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۲۷  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود یاسپرس هرمنوتیک

حافظ ۲۶ , پیام اول و آخر مولوی چیزی جز عطش و جستجوی يک پیر نیست

عرفان مولانائی

پر واضح است که به لحاظ عقلی و عاطفی، مسلط ترين و پر رونق ترين عرفان حاکم بر جهان اسلام همان عرفان مولوی مريد شمس تبريزی است. اين قدرت به جهان غیر اسلامی هم رسیده و امروز در مراکز آکادمیک و تحقیقاتی سراسر جهان، عرفانی معروف تر از مولانا نیست و اين تازه آغاز کار است. شاهديم در آمريکا نهضت مولانا شناسی براه افتاده و همچون يک ناجی عصر پست مدرن مورد ملاحظه قرار گرفته است. شهرت حافظ و خیام در جهان غرب و حتی شرق دور اساساً از جنبه هنری و ادبی و عاطفی است ولی شهرت مولای رومی اساساً از بابت حکمت و معرفت و علمی است که در اشد عشق خود نمائی می کند و عشق و معرفت را امری واحد می نمايد. اين ويژگی عرفان مولوی که درعصر جديد وارد شکوفائی جهانی خود می شود از چیست؟ چرا اکثر فرزانگان عصر مدرن نیز به مولای رومی اظهار ارادت می کنند: گوته، هگل، اقبال لاهوری، آلبرت شوايتزر و... که مولانا را همچون آپولون خدای خرد ستايش کرده اند. عرفان کسانی چون حافظ و خیام و عطار و ابن عربی و غیره عرفانی اساساً فردگرا و خصوصی است ولی عرفان مولوی يک عرفان کاملا اجتماعی می باشد و لذا امروزه بیش از هر زمانی مورد درک و توجیه جهانیان است چرا که درعصر شکوفائی مدنیت (جمع گرائی) و دهکده جهانی، در درون خود دچار فروپاشی می باشد و گويا جز راه حل مولوی راه نجاتی نمی يابد چراکه درعصر اشد جمع گرائی بشر شاهد اشد انزوا و تنهائی بشر می باشیم که درخود پوچ و نابود می شود. عرفان مولوی حاصل عظمت رابطه اش با شمس تبريزی می باشد و يک عرفان دوقلو (مثنوی) و اجتماعی است که انسان را از چاه تنهائی اش بیرون می کشد و در عشق به يک دوست غوطه ور می سازد و بحرکت و تکاپو می اندازد. حکايتهای مثنوی حامل و بیانگر پیچیده ترين معماهای روان شناسی شخصیت و نیز جامعه شناسی می باشد و درست از همین بابت مورد توجه متفکران مدرن قرار گرفته است. ژرژ سوروکین يکی از خدايان جامعه شناسی سوسیالیستی و لیبرالیستی عصرما، نظريه امیتولوژی خود را برمبنای رابطه مراد و مريد بنا نموده است که بعنوان تنها راه نجات انسان مدرن از سیطره ستم و فريب مورد ملاحظه است.
اين نابغه علم جامعه شناسی مدرن نظريه خود را تحت تاثیر برخی از سخنان شیخ خرقانی و مولای رومی پديد آورده و رابطه مراد و مريد را تنها رابطه انسانی و تعالی بخش و ناجی انسان مدرن می داند که فقط بدينوسیله می توان از دوزخ تکنولوژی و صنعت و مصرف پرستی و هراس تنهائی و ناامنی نجات يافت. بهرحال در عظمت و حقانیت رسالت و پیام مولوی کسی چون شیخ بهائی که از خداوندان فقه شیعی نیز می باشد مثنوی او را «قرآن فارسی» می نامد. درست به همین دلیل حدود هفت قرن است که همه ايرانیان اهل ايمان و معرفت اتصالی به مثنوی داشته اند. بنظر ما پیام اول و آخر مولوی چیزی جز عطش و جستجوی يک پیر نیست. پیری که همان ناجی آخرالزمان و آئینه گردان جمال حق است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۵۴

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۲۶  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۲۶  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۲۶  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۲۶  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۲۶  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۲۶  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۲۶  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۲۶  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۲۶  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود یاسپرس هرمنوتیک

حافظ ۲۵ , معارف مولوی و حافظ بر دل هفتاد و دو ملت و مذهب می نشیند

اسلام ناب چیست؟

دين اسلام، دين آخرين و دين آخرالزمان و دين عرصه انسان جهانی است و لذا اسلام ناب بدون هر شرک و نژاد پرستی و اقتدار گرائی فرقه ای و ملی، دينی است که بیانگر نیاز انسان آخرالزمان در سراسر جهان است بدانگونه که ناجی همه مذاهب و ملت ها باشد. اسلامی که بیانگر انسان واحد و جهان واحد و روح واحد و نیاز واحد و حق واحد و خدای واحد و معرفت واحد و شريعت واحد بر مبنای معرفت نفس نباشد اسلام ناب نیست و هنوز شرکها و آفت های تاريخی و قومی و نفسانی دارد و آن اسلامی نیست که ناجی آخرالزمان را به جهانیان معرفی کند و نظم و حکومت واحد جهانی را پديد آورد. در واقع اسلام ناب اسلامی است که از اعماق عرفان توحیدی تبیین و تدوين شود. همانطور که فی المثل معارف مولوی و حافظ بر دل هفتاد و دو ملت و مذهب می نشیند ولی اين معارف امروزين نیست و بايد احیاء و به روز گردد. پس اسلام ناب همان عرفان علوی است که همه آحاد بشری را درک نموده و پاسخگو باشد. اسلامی که نتواند همه مذاهب و ملل را تماماً درک کند اسلام ناب نیست. اسلام ناب آن عرفانی است که همه پديده های جهان مدرن را در قلمرو فرهنگ و مذهب و سیاست و اقتصاد و علوم و فنون و هنرها بخواند و حقش را بیان کند و رازش را در انسانیت انسان بنماياند و يگانگی را آشکار سازد. اسلام ناب آن اسلامی است که حتی يک نفر را بر روی زمین مستثنی نکند و در خود جای دهد. اسلام ناب اسلام مرده باد و زنده باد نیست. اسلام ناب اسلام ِ ذرات و کرّات است و مال همه است
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۳۶

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۲۵  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۲۵  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۲۵  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۲۵  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۲۵  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۲۵  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۲۵  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۲۵  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۲۵  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود یاسپرس هرمنوتیک

(حافظ ۲۴ , هیچکس بقصد اينکه خواست عارف شود، نشد! امام علی (ع

تصوف چیست؟

شايد هیچ مسلک و مذهبی در طول تاريخ به اندازه «تصوّف» تقديس و لعن نشده است. و بی ترديد تصوّف نیز مثل همه مکاتب و مذاهب دارای دو صورت و جلوه بوده است جلوه حقیقی و جلوه جعلی و دجالی . اين همان مذهب ضد مذهب يا نفاق است که تصوّف را هم بازيچه دين فروشان نموده و مبدّل به دکان و تجارت ويژه ای ساخته است. لفظ صوفی (سوفی) سابقه ای بس کهن دارد و نخستین بار از حکمت يونان باستان و از شهر الئات برخاسته است و بانیان حکمت توحیدی در اين ديار معروف به سوفیست بودند. اين واژه مشتق از sophia به معنای حقیقت و يک سوفیست بمعنای حکیمی بوده که به حق رسییده و خود مظهر آن شده است و لذا همه اين سوفیست ها دارای مکاشفات و کرامات بوده و لذا در نزد مردمان جاهل معروف به جادوگر بودند. نخستین سوفیست ها عبارت بودند از: پارمنیدز، اگزنوفان، زنون و جورجیاس. مشهورترين و شايد آخرين فرد اين مکتب در يونان همان سقراط حکیم است که خود را پیامبر اين مکتب معرفی نمود و شهید شد. اين حکیمان جملگی هويتی مردمی و فقیرانه داشته و عمرشان به تعلیم حکمت و شفا دادن به امراض مردم سپری شد و بسیاری از آنان به تحريک حکّآم وقت تبعید و يا کشته شدند و خانه شان سوزانده و آثارشان نابود شد. به زبان خودمان اينان را بايستی عارفانی واصل دانست که اسوه های فضیلت در میان مردم بودند. اينان سالکان وادی خودشناسی عملی يا حکمت عملی بودند. تصوّف درجهان اسلام نیز ادامه همان نهضت فکری و روحانی است که بر مبنای عرفان اسلامی و تعالیم پیامبر اکرم (ص) و علی (ع) و سلمان فارسی و مدرسه صفّه در جوار خانه پیامبر تحکیم واحیاء شده است که در سرلوحه معارف آنان «خودشناسی – خداشناسی » قرار داشت. از اين منظر بايستی پیامبر و علی (ع) و سلمان را نخستین صوفیان کامل در تاريخ اسلام دانست. در واقع بايستی وحی محمدی را يکی از آخرين مدار کمال تصوّف در تاريخ جهان دانست که با معراج به او رسید. می دانیم که مدرسه صفّه به امر خداوند در کتاب به پیامبرش امر شد که: بايستی برخی از مؤمنان خاص عمر خود را وقف کسب معرفت نمايند. بنابراين نام «صفه» بر اين مدرسه می تواند ادامه و تکرار همان نهضت سوفیای يونان باشد هر چند که برخی بر اين باورند که صفّه بمعنای سايه بان است و چون مريدان اين مدرسه در زير سايه بانی مشغول تعلیم می شدند لذا نام صفه بر اين گروه مدرسه باقی مانده است، الله اعلم! بهرحال فرقی هم نمی کند. و اما آفات و امراض و مفاسدی که بر مدار تصوّف پديد آمده و يا به آن نسبت داده شده است امر عجیب و غريبی نیست و از جنس همان آفت يا اتهاماتی است که بر کل کالبد اسلام و تشیع وارد شده است. بنظر ما این آفات و اتهامات از دو نوع بوده است. يکی سوء استفاده عمدی شیادان و دجالان از اين مکتب و نیز اتهامات حکّام جبار و فاسد است. و اما ديگری جهل مردم و برخی پیروان بوده است. و اما در مورد اول جای بحثی نیست ولی در مورد دوم يک نکته شديداً قابل ذکر است و آن اينکه برخی از مردمان از روی هوی و هوس و حرص و تقلید خواسته اند که فقط اعمال خارق العاده و مکاشفات و کرامات صوفیان حقه را به قصد سوء استفاده و مردم فريبی و جاه طلبی بیاموزند و لذا به تقلید از برخی آداب آنان پرداخته اند مثل چله نشینی های تصنعی و غیره. و در اينجا يکبار دگر به ياد آن سخن امام علی (ع) علت اين فساد و تحریف را در می يابیم که: هیچکس بقصد اينکه خواست عارف شود، نشد! کسی به حق میرسد که عاشق باشد و تمام زندگی را در اين راه نهد و نه از روی هوی و حرص و تقلید و ماجراجوئی. برخی پنداشته اند که کرامت نوعی فوت و فن است. بنده نیز برخی از اين سوداگران را تجربه کرده ام که فقط به قصد يادگرفتن فوت و فن شفاعت و کرامت بسويم آمدند و حتی برای مدتی تظاهر به تقوی و ارادت نمودند و نهايتاً بور شده و رفتند و تهمت ها و عداوتها نمودند. امروزه عده کثیری از جماعت موسوم به درويش در کشورمان نیز ادامه تاريخی همان تصوف ضد تصوف هستند که بنام عرفان فتنه ها و فسادها می کنند و در واقع کمترين بوئی از اين حق بزرگ نبرده اند و فقط به سودای ماجراجوئیهای به اصطلاح عرفانی و ماورای طبیعی به بازی با معارف توحیدی پرداخته و لذا به اشد عذابها و رسوائی ها دچار شده اند. و حتی چله نشینی های من در آوردی به نمايش می گذارند تا مردمان بفريبند و چه بسا ناگاه دچار الهامات غیبی شوند تا بتوانند عقل و جیب مردم را غارت کنند. اين را بايد بدانیم که همه عارفان بزرگ ما مريدان و مخصلین يکی از اين صوفیان حقه و اولیای خدا بوده اند مثل مولوی ، حافظ ، عطار و غیره. تصوف غايت و اوج دين و تقوا و اخلاص است و چه بسا برخی از حدود احکام عرف و شرع عامه را در می نوردد. در اين باره علی (ع) بوضوح سخن گفته است: «ای مومنان بدانید که هر چیزی را حد و غايتی است و اسلام را نیز. پس شما ای مومنان دين خود را در اسلام به کمال برسانید و آنگاه برای خدا خروج کنید». مکاشفات غیبی و کرامات الهی، اجر پويندگان شرف و جويندگان حقیقت و عاشقان معرفت و خادمان مردم است. اين همان راه تصوّف است
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۳۴

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۲۴  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۲۴  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۲۴  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۲۴  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۲۴  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۲۴  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۲۴  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۲۴  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۲۴  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود یاسپرس هرمنوتیکطبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۲۴  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود یاسپرس هرمنوتیک

حافظ ۲۳ , روشنفکری دينی بدون باور به يک يار روحانی

افسانه روشنفکری دینی

روشنفکری دينی سابقه ای حداقل دو هزارساله در جهان دارد که يک سرش در يونان باستان و عصر سقراط و افلاطون است و سر دگرش در چین باستان و عصر لائوتزو و کنفسیوس قرار دارد. و این هر دو سر در عرفان اسلامی – ايرانی به هم رسید و به اوج شکوفايی نائل آمد و کسانی چون ابن عربی و مولای رومی و حافظ شیرازی را به جهان عرضه داشت. «روشنفکری دينی» به لحاظی در ذات لغت دارای تناقضی لاينحل می باشد چرا که دم از عقلانی کردن ماوراءطبیعت میزند و دنیوی نمودن دين و زمینی ساختن آسمان و انسانی کردن خدا. ولی در عین حال اين تناقض قلمرو پیدايش عالیترين معنويت بوده است زيرا با آگاهی کامل، با اين اشدّ ديالکتیک دست و پنجه نرم کرده است و بزرگترين شهیدان عرصه معنويت بشر نیز از همین تکاپو رخ نموده اند. به لحاظی بايستی سقراط را پیامبر درجه اول اين وادی دانست که جانش را نیز بر آن نهاد. و سپس شاگرد و مريدش افلاطون را که ديالکتیک (وحدت اضداد) را عرش معرفت بشری می دانست. به لحاظی همه شهیدان اين عرصه در واقع شهید ديالکتیک هستند. بیان غايت اين ديالکتیک در عرفان اسلامی همان شعار «اناالحق» است که برای نخسیتین بار از زبان حلاج جاری شد و او را مصلوب نمود و به آتش کشید. روشنفکری دينی همان جريان عقلانی ساختن دين است ولی اين جريان فقط در تعداد انگشت شماری از داعیان به مقصود رسیده که همان عارفانند ولی در مابقی پیروان به کفر و الحاد انجامیده است يعنی عقلانی ساختن دین نهايتاً به حذف و انکار دين رسیده است. يعنی همواره فقط انگشت شماری هستند که بواسطه معرفت و عقل که دارای ذاتی ديالکتیکی (دو گانه و جدلی) می باشد به يگانگی رسیده و در ماده، معنای مطلق را يافته و در دنیا، ذات دين را ديده و در خود نیز خدا را کشف کرده اند. ولی اکثريت پیروان اين وادی حیرت ره به مقصدی روشن نبرده و نیمه راه مانده و کافر گرديده اند و نهايتاً دين را از عقل زدوده و از عقل نیز جز پريشانی و پوچی نیافته اند و برخی نیز خود کشی کرده اند و مابقی به افیون گرائیده و بسیاری مجنون گشته اند. هر چند آن انگشت شماری هم که به توحید رسیده اند در میان خلايق متهم به جنون و الحاد بوده و مورد آزار و لعن قرار گرفته و برخی هم شهید شده اند. لوکرتیوس يکی از پیامبران گمنام روشنفکری دينی در يونان باستان است که تلاش فراوان نمود تا قدرت و حضور خدايان را در جهان طبیعت به اثبات برساند. اين نخستین تلاش ماندگار بشر در قلمرو « وحدت وجود » است. اين فیلسوف گمنام در سن چهل سالگی خود کشی نمود به روايتی حتی ارسطو نیز در سن پیری خود کشی کرده است. ارسطو نیز تلاش فراوان نمود تا متافیزيک را در فیزيک درک نمايد.
به لحاظی بايستی کل تمدن بشری در قلمرو دانش و فرهنگ و هنر و انقلابات علمی و اجتماعی را مديون این روشنفکران دينی بدانیم که پس از انبیای الهی بزرگترين خادمان معنويت بشری بوده اند. حتی جنبه های ملحدانه و لائیک اين نهضت تاريخی نیز آثاری گرانقدر بر تکامل معنوی جوامع بر جای نهاده است مثل نقش صادق هدايت در فرهنگ و انديشه معاصر ايران. امروزه ماندگارترين آثار ادبی و علمی و هنری و فلسفی جهان مدرن از آن اين جماعت است:

کی ير که گارد، نیچه ، چخوف، آرتور رمبو، پو، جک لندن، همینگوی، سارتر، کامو، شريعتی ، هدايت، آل احمد، اقبال لاهوری، وان گوگ، تارکوفسکی و...
روشنفکری دينی نیز همچون سائر نهضت های فکری و اجتماعی دارای آفت هايی بوده است که بزرگترين آفت آن در طول تاريخ همانا «اراده به قدرت» است. و امروزه این آفت بیش از هر دورانی خودنمائی می کند و می رود که ريشه اين نهضت مقدس را بخشکاند. سیاست زدگی و سودای رهبری و قدرت پرستی در اين جماعت فجايع جبران ناپذيری پديد آورده است که شاهد بخشی از آن در کشور خودمان نیز بوده ايم. بدون ترديد بانیان و عاشقان معرفت دينی بندرت دارای چنین امراض مهلک بوده اند بلکه پیروان عجول و حريص آنان به این آفت مبتلا شده و چه بسا خساراتی عظیم بر اين نهضت وارد کرده اند و خطای امیال ناحق خود را به حساب روشنفکری دينی گذاشته و بسیاری از سرد مداران آن هم نهايتاً دين را بکلی منکر شده انید و حامی جريانات لائیک و مبتذل گشته اند. عقلانی کردن دين در واقع همان عرفانی کردن نبوتهاست. در معارف اسلامی نور عقل مقدم بر دين است و فقط عاقلان بر دين خدا راه می يابند و می مانند. در واقع راز بقای دين در بشر همان عقل و معرفت است و آخرين پیامبر خدا فقط رهروان معرفت را حاملان و واصلان دين خود نامیده است. بنابراين روشنفکری دينی اگر به نیت قدرت طلبی نباشد تنها راه دين داری و سلامت و عزت انسان در جهان است و تنها راه اتصال انسان به خداوند می باشد در دورانی که نبوت ختم شده است. روشنفکری دينی در تاريخ جهان به دو راه و روش متفاوت در جريان بوده است: فلسفه و عرفان . روش فلسفی راهی فردی و خود بخودی و تجربی است که گاه از اساتید و کتب هم بهره می گیرد و غايتش «فیلسوف» است. ولی روش عرفانی بر مبنای محبت و ارادت قلبی به يک انسان موحد و مؤمن است که امام يا پیر و مراد نامیده می شود و در مذاهب هندو به «گورو» موسوم است. غایت اين روش، عارف يا صوفی واصل است. اساس روش اول بر عقل و استدلال و فردگرائی است ولی روش دوم بر عشق و ايمان استوار است و معرفت حاصل آن می باشد. تجربه تاريخی نشان میدهد که در روش اول کسی به مقصود يعنی يگانگی ماده– معنا نائل نیامده است و جدی ترين سالکان به برزخی مادام العمر مبتلا گشته و گاه بخود کشی رسیده اند و يا در افیون ساق گشته اند. فردريک نیچه يکی از مشهورترين نماد مدرن در اين مکتب است و صادق هدايت نیز نمونه مشهور در وطن ماست. روشنفکری دينی اگر به معرفت نفس نرسد جز پريشانی و پوچی عاقبتی ندارد. و اما معرفت نفس مستلزم داشتن يک يار روحانی است همچون آئینه ای که بلاوقفه خود را در آن می بینی. روشنفکری دينی در یک کشور اسلامی و خاصه شیعی بدون باور به يک يار روحانی (امام –مراد) ذاتاً بی هويت و دروغین است و جز فساد و فتنه و ابتذال و پوچی و اعتیاد عاقبتی نداشته و ندارد. کشوری که مولوی و حافظ و عطار و عین القضاة و غزالی و بايزيد دارد نمی تواند به روش يونانی و اروپايی به مقصدی نائل آيد. عقل فقط بواسطه عشق و ايمان است که میتواند به ذات جهان برسد و يگانگی فیزيیک – متافیزيک را دريابد و از دوگانگی برهد. و اينست رستگاری!
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۹

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۲۳  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۲۳  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۲۳  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۲۳  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۲۳  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۲۳  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۲۳  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۲۳  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۲۳  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود یاسپرس هرمنوتیک

حافظ ۲۲ , افسوس ز عشق بي عرفان

ما شرقی ها و دو صد چندان ايرانی ها بی عشق يک شبه سر از ديوانه خانه درمی آوريم. در جوامع ما هر چه تباه شده در خيابان و زندان و بيمارستان و تيمارستان هست تباه شده بی عشقی و يا ناکامی و از دست دادگی عشق است. در حاليکه در جوامع ديگر وضع به اين شدت نيست و تباه شدگان آنان عمدتاً قربانی فقر اقتصادی هستند. ولی ما شکم گرسنه را تاب می آوريم ولی دل تهی شده را نه. اين قدرت و شدت از عشق در ما ايرانيان با مذهب تشيع به اوج کمال رسيده و مبدل به آفتاب تابناکی چون مولانا و حافظ و عطار و بابا طاهر و ديگران شده است. و لذا هنوز هم در عصر پرستش بتن و آهن و برق و بوقش دل هر ايرانی به ياد محمد و علی و فاطمه و حسن و حسين بناگاه تبديل به دريای خون جوشان می شود و سر به بيابان می نهد و با مشت و زنجير و قمه بجان خود می افتد. ولی بقول دکتر شريعتی اينهمه عشق جوشان و خروشان بدون معرفت چه فايده که چون اتومبيلی قدرتمند در بيابان سرگردان بدور خودش می چرخد و به هيچ راهی نمی رود و در پايان هر دوره ای دوباره در اطراف گوساله های سامری به پرستش درمی آيد و از عشق خود به ندامت می رسد ولذا هر دورانی از تاريخ ما مواجه با نوعی کفری مخوف می شود و مستلزم يک انقلاب خونين می گردد و اين دور باطل را پايانی نيست. اگر اين عشق مسلح به عقل و عرفان می شد ما شاه جهان می بوديم و الگوی رستگاری جهانيان. ولی بدبختی بدتر از اين آن است که بسياری از سران دين و ايمان ما بطرزی جنون آميز با معرفت دينی عداوت دارند و گويا آنرا دشمن ايمان می دانند و اين است راز همه بدبختی ها. و اينگونه است که مکتب عشق و ايمان در نزد ما مترادف با مکتب اصالت حماقت و نفهمی شده است و اين امر در قلوب خانواده های ما ريشه دوانيده و می رود که اصل ايمان و عشق ما را هم بخشکاند. و آنگاه ما هم مثل برخی ملت آسيای ميانه و آمريکای لاتين بايستی به زنده ساختن اسطوره های ملی و افسانه ها بپردازيم تا اندکی احساس هويت کنيم. آيا عارف کشی در فرهنگ و تاريخ ما را علاجی نيست؟ آيا همواره بايستی عارفان کشته را بپرستيم؟
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۸۹

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۲۲  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۲۲  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۲۲  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۲۲  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۲۲  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۲۲  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۲۲  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۲۲  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۲۲  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود یاسپرس هرمنوتیک

حافظ ۲۱ , آنکه عاشق وش نيامد در نفاق افتاده است, نفاق علمي

به لحاظی عصر جديد را بايستی عصر تزوير و نفاق علمی دانست. تمدن مدرن تماماً محصول آموزش عمومی و اجباری و سواد آموزی می باشد و لذا تمدنی تماماً کتابی و مدرسه ای است. تمدنی که بر اساس دانش و آموزش عاريه ای بنا شده است. هر تعليم و آموزه ای که عاشقانه و با نياز قلبی نباشد، تعليمی سطحی و فرماليستی و کليشه ای است و هرگز گوهره علم و معرفت را منتقل نمی کند و فقط سواد و سياهی علوم را اشاعه می دهد و ذهنيت را تغذيه نمی کند و دل را در قحطی می گذارد و تناقص و تضاد و نفاق عظيمی بين انديشه و احساس پديد می آورد و توازن و تعادل وجود را در هم می ريزد. و اين از ويژگی بارز نسل های تحصيل کرده است. تعليمی که از روی عشق و اختيار نباشد بدون ترديد از روی جبر و بخل و تقليد است و نهايتاً چيزی جز جباريت و عقده و نفرت و سلطه گری ببار نمی آورد. بحران عصر جديد بحران نفاق بين دل و ذهن است. عصر ذهنهائی غول و مدعی و جهانخوار که بر قلوبی پوچ و بی احساس حکم می رانند و دشمن هر چه احساس و عشق و ايمان هستند و لذا در قلمرو تشکيل خانواده که عرصه حاکميت دل و احساس و ايمان و وفا است بناگاه آتش دوزخ شعله ور می شود. و اين دوزخ علوم عاريه ای است که قادر به درک عشق و عهد و وظيفه نيست. اين علوم در عرصه عمل واقعی زندگی رسوا می شوند و ناکارائی و بطالتشان آشکار می گردد. اين علوم حتی هوش جانوری را هم در قلمرو حيات خانوادگی تباه می کنند. عصر جديد عصر بحران علوم عاريه ای و اجباری است. بقول حافظ شيرازی:
آنکه عاشق وش نيامد در نفاق افتاده است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۱۸۹

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۲۱  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۲۱  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۲۱  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۲۱  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۲۱  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۲۱  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۲۱  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۲۱  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۲۱  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود یاسپرس هرمنوتیک

حافظ ۲۰ , قرآن فارسي و اسلام ایراني

هيچ دين و آئين برحق و الهی در هيچ قومی راه نيافت الا اينکه کتاب آسمانی آن دين و پيامبر بر قلوب برخی از حق پرستان و مؤمنان آن قوم نازل شد و به زبان و منطق و عقل و احساس همان قوم جاری شد. يعنی هرگز دين اسلام و معارف قرآنی مستقيماً از خود پيامبر و قرآن به ايرانيان نرسيد الا اينکه موجب تقليد و اکراه و نفاق شد. بلکه نور اسلام و حکمتهای قرآن و وحی محمدی از دل سلمان فارسی نازل شد و در آن کارگاه تبديل به فرهنگ و احساس ايرانی و فارسی شد و به ايرانيان رسيد. از دل محمد (ص) بر دل سلمان و از دل سلمان بر قلوب ايرانيان. آن اسلامی که مستقيماً از اعراب به ايران رسيد در واقع به ايرانيان به زور تحميل شد که اسلام امثال غزنويان و سلاجقه و صفوی را پديد آورد که دشمن جان و ناموس و شرف ايرانيان بودند که اسلام بنی عباسی بود و نه اسلام محمد و علی. خداوند با هر قومی با زبان همان قوم سخن می گويد. عرفای ايرانی محل نزول قرآن فارسی بر قوم ايرانی بوده اند. همانطور که آن نور از دل سلمان به شمس تبريزی نازل شد و از شمس بر مولانا جاری شد و در مولانا منجر به انفجار مثنوی و غزليات گرديد و بمدت حدود هفت قرن نور هدايت ايرانيان بوده است. و بيهوده نيست که سلطان فقه شيعی در ايران يعنی شيخ بهائی کتاب مثنوی را قرآن فارسی می نامد و اين يک توصيف هنری و ادبی و ذوقی نيست بلکه عين واقعه است. بنابراين هرگز ايرانيان مستقيماً از طريق قرآن عربی، نور اسلام را دريافت نکرده اند الا اينکه دچار سرگشتگی و نفاق شده اند. نور ناب حکمت علوی و وحی محمدی از درب وجود کسانی چون سلمان و مولانا و حافظ و عطار و بابا طاهر بر ايرانيان تابيده است نه مترجمين قرآن و حديث و معلمين ادبيات عرب و تعاليم قرآنی و فقهی. در واقع بايد گفت که آنچه که عرفان ايرانی ناميده می شود همان اسلام ناب محمد و امامت علوی بر قوم ايرانی است. پس در واقع پيامبران شيعه ايرانی همان عرفای ايرانی هستند که به زبان دل و جان ايرانيان سخن گفته اند و نه حتی عرفای عرب زبان مثل ابن عربی يا حتی ايرانيان عرب گوی مثل ملاصدرا . درست به همين دليل هرگز عرفان ملاصدرائی بر فرهنگ ايرانی وارد نشده و نخواهد شد ولی عرفان مولوی و حافظ ، بابا طاهر و صفی و مشتاق را روستائيان بيسواد ما هم دريافته اند و اتصالشان به دين اسلام از اين راه است. اين است که اسلام از درب حوزه های علميه دينی ما هرگز بيرون نرفته و وارد فرهنگ مردم ما نشده است و لذا تنها اتصال روحانيون حوزه ای ما با مردم فقط و فقط از طريق روضه های امام حسين است که با زبان و احساس فارسی است و اگر همين هم نمی بود هرگز حوزه های دينی ما نمی توانست بقا و استمرار يابد. در واقع حوزه های ما فقط زنده به نور کربلای حسينی هستند يعنی نزول حسينی در ايران. بقای اين حوزه ها
هرگز بواسطه فقه و ادبيات عرب و تفسير قرآن و حديث نبوده است و همه علمای حوزه ای ما به اين امر معترفند. پيروزی انقلاب اسلامی هم سندی آشکار بر اين ادعاست. رهبر انقلاب بواسطه فقه و ادبيات عرب و معلومات قرآن عربی با مردم ارتباط برقرار نکرد بلکه بواسطه عرفان و زبان امّی و دهاتی بود که نور عدالت علی را به مردم رسانيد و رهبر شد. اين نکته ای بس مهم است که هرگز مورد توجه تحليل گران و انقلاب شناسان ما نبوده است و بلکه اکثراً انکار و گاه مسخره هم شده است. ارادت جوشان امام خمينی به مولانا جوابگوی ادعای ماست
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۷۲

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۲۰  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۲۰  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۲۰  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۲۰  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۲۰  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۲۰  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۲۰  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۲۰  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۲۰  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود یاسپرس هرمنوتیک

حافظ ۱۹ , نگاهي بر سیر روشنفکری دیني در جهان

بی مقدمه بايد گفت پدران روشنفکری دينی در جهان همانا عرفا و حکيمان بوده اند. يعنی نخستين کسانی که دين را به قلمرو معرفت و عقلانيت و ادراک کشانيدند يعنی امور ماورای طبيعی را به طبيعت نفس خود آورده و تلاش کردند که آنرا طبيعی نمايند. اينان بانيان جريان خودی کردن خدا هستند. پيامبران حقايق ماوراء طبيعی را از آسمان به زمين آوردند و عارفان هم آنرا به قلمرو نفس بشری وارد کردند و انسانی نمودند. در واقع اينان بانيان مکتب اومانيزم بمعنای واقعی کلمه بودند که انسان را سالار جهان ساختند و مقام خليفة اللهی بشر را به ميان آوردند و ادعا کردند. پس روشنفکری دينی محصولی از معرفت نفس بر مبنای مفاهيم ماورای طبيعی می باشد. لائوتزو در چين، بودا در هند، مانی و مزدک در ايران باستان، سقراط در يونان. و آنگاه پرچم داران اصلی اين نهضت، عرفای اسلامی بودند: حلاج و بايزيد و عين القضاة و مولوی و حافظ و خيام و تا به امروز. و در تاريخ معاصر کسانی چون نيچه، اقبال لاهوری و دکتر شريعتی از مشهورترين پرچم داران اين نهضت تاريخی می باشند. روشنفکری دينی دو رسالت محوری داشته است: عقلانی کردن دين و به روز نمودن معرفت دينی . ولی در آغاز هزاره سوم در سراسر جهان و از جمله در کشور خودمان شاهد افول و رکود عظيمی در اين نهضت هستيم گوئی جهان پسامدرن در انتظار ظهور موج جديد و بکری از اين نهضت است. ولی در نقطه مقابل اين رکود شاهد عاميانه شدن يا دموکراتيزه شدن روشنفکری دينی قرن بيستم هستيم که هم صورت خیر دارد که همان عمومی شدن اين نهضت است و هم صورت شرّ که ابتذال و قشری گشتن مبنای اين نهضت می باشد. دو رسالت روشنفکری دينی موجب پيدايش دو امر بزرگ در طول تاريخ بوده که در عصر جديد به غايت رسيده است. عقلانی شدن دين موجب قداست زدائی از امور ماورای طبيعی شده و به روز شدن معرفت هم موجب سنت شکنی ها بوده است. بنابراين روشنفکری دينی را بايستی بستر اصلی مدرنيزم و رشد فرهنگ در جوامع دانست. که اين امر نيز در آن واحد دو نتيجۀ خير و شرّ داشته است بمانند خير و شرّ مدرنيته. روشنفکری دينی در طول تاريخ مهد پيدايش انسان کامل يا پير و امام نيز بوده است به مثابه تجلی خداوند در بشر. و اين امری طبيعی است چرا که ذات روشتنفکری دينی چيزی جز جستجوی ماوراء طبيعت در طبيعت و خدا در بشر نبوده است. و اين همان پديدۀ رهبری فکری است که موجی بر تر از رهبری صرفاً مذهبی می باشد. روشتفکری دينی اساساً نسل جوان و باسواد و تحصيل کرده را تحت رهبری خود قرار داده و هدايت نموده که اين هدايت عموماً منجر به انقلابات اجتماعی و اقتصادی و سياسی گشته است و ساختار جوامع بشری را تغيير داده است. پديده هائی همچون ليبراليزم و دموکراسی و سوسياليزم از محصولات ايدئولوژيکی روشنفکری دينی بوده است. روشنفکری دينی دارای هويتی انقلابی است زيرا برخاسته از خودشناسی می باشد و قلوب افراد و جوامع را متحول می کند درحاليکه روشتفکريهای غير دينی و يا رهبران صرفاً مذهبی دارای اين ماهيت انقلابی نمی باشند. شخصی همچون مارکس نيز نيمه اول عمرش از رهبران روشنفکری دينی و از مريدان هگل بود. و خود هگل که منشأ چندين مکتب انقلابی بوده يکی از بزرگترين روشنفکران دينی تاريخ جديد جهان است. و اما بنظر می رسد که جنبه ای از روشنفکری دينی در طول تاريخ تا به امروز به سمت الحاد و انکار دين رفته است که کمونيزم و اگزيستانسياليزم دو تا از مشهورترين ايدئولوژيهای الحادی خروج کرده از روشنفکری دينی می باشد که دو انحراف و انشعاب و آفت بزرگ در نهضت بزرگ روشنفکری دينی محسوب می شود که غايت اين هر دو به نيهيليزم (پوچی گرائی) انجاميده است. اين پوچی گرائی در عين حال يکی از مراحل عبور و انتقال معرفت از ماوراء طبيعت به طبيعت می باشد که برزخی هولناک در مسير تاريخی و عرفانی اين نهمضت است که صرفاً مربوط به عصر جديد هم نيست و سابقه ای تاريخی در سراسر جهان دارد. مثلًا گذار برزخی بودا را شنيده ايم که اکثر عرفا پشت سر نهاده اند. اين گذار در حکيمان بزرگی چون مولوی و خيام و حافظ هم درک می شود. ولی آنچه که خطرناک و مهلک است وجه عاميانه آن است که امروزه در سراسر جهان شاهديم که انواع هيپی گريها نمونه ای از اين واقعه محسوب می شدند که در کشور خودمان نيز غوغا می کند. در واقع بايستی روشنفکری دينی در کشورمان بعد از انقلاب را عرصه گذار برزخی و نيهيليستی دانست که دامنگير عالم و عامی و پير و جوان می باشد. اين برزخ بيان ديگری از آخرالزمان نيز تلقی می شود. آخرالزمان فرهنگی و هويتی و اعتقادی در جهان مدرن تماماً محصول گذار روشنفکری دينی از اين برزخ است که بواسطه سواد عمومی و ارتباطات جهانی بسرعت هويتی جهانی يافته است و به مهلکه ای جهانی می ماند که جز با ظهور يک روشنفکر دينی کامل و جهانی که زبان عرصه پسامدرنيزم جهانی باشد امکان نجات نيست همانطور که همواره چنين بوده است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۴۶

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۱۹  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۱۹  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۱۹  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۱۹  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۱۹  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۱۹  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۱۹  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۱۹  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۱۹  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود یاسپرس هرمنوتیک

«حافظ ۱۸ , پیوندهای ایران و آلمان «یک ملّت در دو قارّه

هيچ فرهنگی در جهان جديد همچون آلمان با ايران شباهت و سنخيّت ندارد و تا اين حد دارای علايق و هوّيتهای مشترک نيست. اين اشتراک و وحدت بينش شامل هر دو قلمرو ايران قبل از اسلام و بعد از اسلام است خاصّه ايران شيعی. گويی که قطعه ای از ايران در خاک اروپا افتاده است و براستی فقط آلمان را می توان ملیت برادر خواند و نه حتی سائر کشورهای اسلامی. درست به همين دليل بزرگترين اسلام شناسان و ايران شناسان بزرگ جهان، آلمانی ها هستند عشق آنها به ايران و اسلام و ايران اسلامی بسيار بيشتر از خود ايرانيان عصر جديد است. فی المثل مولوی ما در آلمان و در فضای دانشگاهی آلمان بسيار معروفتر و مقبولتر و مقدستر از خود ايران است. و نيز خيّام ما. بندرت يک دانشجوی آلمانی، مولوی را نمی شناسد در حاليکه بندرت يک دانشجوی
ايرانی گوته را می شناسد. متأسفانه اين سنخيّت ذاتی امروزه يکطرفه عمل می کند و بسيار منفعل افتاده است در حاليکه به اتکای بر همين اشتراکات معنوی می توان بزرگترين اتّحاد بين دو تمدن بزرگ جهان را پديد آورد و در سرنوشت انسان مدرن اثر بخشيد. علاقه آلمانی ها به ايران در همه زمينه ها مبرهن است. روياروئی هيتلر با بريتانيا درباره ايران و حمايت آلمانها از استقلال ايران پس از جنگ جهانی اوّل و خدمات بی مزد و منّت آلمان در توسعه اقتصادی و علمی کشورمان در آن دوران يک سند تاريخی است. و آنچه که موجب سقوط رضاشاه شد حمايت آلمان بود که بريتانيا را به وحشت انداخت. آلمان تنها کشور بزرگ اروپا بوده که هرگز نظری استعماری به ايران نداشته است در حاليکه می دانيم کل تمدن مدرن غرب در همه امور وامدار آلمان است و بخش بنيادی اکتشافات علمی و فنی و هنری و مکاتب بزرگ فلسفی و سياسی که بنيادهای تمدن مدرن را پديد آورده از آن آلمانهاست. وجود کسانی چون

هگل، مارکس انيشتن، پلانک، فرويد، گوته، يونگ و نيچه و هوسرل و هايدگر

به تنهايی سند کافی بر محوريت آلمان در ساختار تمدن معاصر جهان است. علمای هيچ کشوری چون آلمان موّفق به کشف و درک فرهنگ و مفاخر علمی و عرفانی و ادبی ايران زمين نشده اند. در واقع گوته به مثابه حافظ آلمان است، هگل به مثابه مولوی آلمان است نيچه به مثابه خيّام آلمان است و الی آخر. فلسفه آلمان تبيين عرفان نظری ما در قلمرو فلسفه است. راز اين پيوند روحانی جای بس تأمل و تحقيق دارد که بر عهده متخصصين امر است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۷

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۱۸  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۱۸  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۱۸  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۱۸  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۱۸  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۱۸  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۱۸  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۱۸  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۱۸  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود یاسپرس هرمنوتیک


حافظ ۱۷ , کوشش و ارزش

گر چه وصالش نه بکوشش دهند     هر قدر ای دل که توانی بکوش

این سخن حافظ یکی از گوهرهای جهان حکمت و معرفت عملی و علم دین است. تلاش و پایداری جهت رسیدن به ارزشها و مقامات معنوی و عرفانی و تقوائی امری واجب است و هیچکس مادرزاد با این مقامات به دنیا نیامده است و اگر هم کسی چون مسیح (ع) نبی به دنیا آمده بدون تلاش و جهاد پیگیر قادر به حفظ نبوت خود نبوده است. ولی راه رسیدن به این ارزشها راهی خطی و علت – معلولی نیست بلکه جهشی و عروجی و اشراقی است که با نظری از حضرت حق نفس تلاشگر و مجاهد را تبدیل می کند و به تقوا و معرفتی باطنی و ذاتی می رساند و تا قبل از این واقعه همۀ ارزشها عاریه ای و جمادی است و به بیانی ظاهری و بی ریشه می باشد و امّا آن عرصه آمادگی دریافت لطف و نظر الهی آنگاه است که فرد سالک و مجاهد راه حق در تلاشهایش ناکام شده و نهایتاً از خودیت خود در این راه کاملًا مأیوس گردیده و جز خدا هیچ امیدی نداشته باشد. چرا که هر صفت نیکو و مقامی معنوی در انسان حاصل انهدام جنبه ای از منیّت نفس است و اتفاقاً غولترین و لطیف ترین منیّت ها حاصل تلاشهای دینی و اخلاقی است که غروری ابلیسی پدید می آورد. کسی که در این تلاشها ناکام شد اگر کافر نشود و روی برنگرداند به غایت خشوع باطنی می رسد و این عرصه لطف خدا و نظر خاص او به دل مؤمن است که بناگاه او را متحول و تبدیل می کند و یا امامی را برایش می فرستد تا هدایت شود.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۲۴۹

آدم و حوا آخرالزمان اشراق امامت امام زمان انسان کامل ایدز برزخ بهشت تناسخ جهنم حافظ ۱۷  حلاج حکمت حکومت اسلامی خداشناسی خودکشی دجال  دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت حافظ ۱۷  طب اسلامی  ظهور امام زمان عرفان اسلامی عرفان حلقه علائم ظهور عذاب غیبت فلسفه نماز حافظ ۱۷  قیامت کرامت متافیزیک معراج مولانا مولوی مهدی موعود نجات هایدگر ابرانسان ابن عربی ادگار آلن پو اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم حافظ ۱۷  امام شناسی اوشو بوبر پدیده شناسی تأویل قرآن تشیع تئوسوفی  حقیقت محمدی حافظ ۱۷  حکمت الاشراق خاتمیت خداشناسی خلق جدید خودشناسی رجعت حسینی روزبهان بقلی زایش عرفانی سیر و سلوک عرفانی شناخت شناسی حافظ ۱۷  شیطان شناسی علم توحید عشق عرفانی عرفان درمانی علی شناسی عرفان شیعی فاطمه شناسی فلسفه ازدواج و زناشوئی فلسفه بیماری حافظ ۱۷  فلسفه عشق  فلسفه سینما فلسفه دین فلسفه زندگی  فلسفه طلاق فلسفه ظهور  فلسفه گناه فلسفه مرگ فلسفه ملاصدرا حافظ ۱۷  فمینیزم کریشنامورتی لقاءالله ماورای طبیعت معرفت نفس منجی موعود منجی آخرالزمان ناجی موعود حافظ ۱۷  ناجی آخرالزمان نیچه ولایت وجودی  وحدت وجود یاسپرس هرمنوتیک

خطرات خاطرات

نخستین و نقد ترین پرده از ذهن انسان که بر تمامیت طبقات ذهن مسلط است. همانا خاطرات گذشته اوست که البتّه وجه عمیقتر این خاطره همانا تاریخ و وراثت است که حافظه ناخودآگاه و جمعی – تاریخی نامیده می شود ولی خاطرات زندۀ هرکسی در محدودۀ عمرش کلّ اندیشه و آرمان و باورها و قضاوتهایش را تحت الشعاع خود دارد. به لحاظی هرکسی بندۀ خاطرات خویشتن است و اندیشه هر فردی از خاطرات خود تغذیه می کند و این مهمترین منبع تغذیه ذهن هر فردی می باشد و از آن رهائی ندارد. خاطرات ما مثل رویاهای عالم خواب ما در حیطه ارادۀ ما نیستند و جبراً بر ما حکم می رانند و این معنای گذشته پرستی و ارتجاع فکری به معنای واقعی کلمه است که بر بشر حاکم است. ولی آیا هیچ راه نجاتی از قدرت قهارانه حافظه و خاطرات خود وجود دارد؟ بسیاری از خاطرات ما را آزار می دهند و مثل کابوسی بر روان ما سایه می افکنند ولی هر چه می کنیم از آنها رهائی نداریم و گاه آرزوی نسیان و فراموشی می کنیم و از این بابت به ا لکل و مخدرات و داروهای مهلک پناه می بریم. برای ذهن و روان بشری خطری مهلکتر از خطر خاطرات وجود ندارد و جباری جباّرتر از سلطه خطورها نیست. چه بسا کلّ آینده ما قربانی خطورهای حاصل از خاطرات هستند و هرگز نمی توانیم راه و اندیشه و احساس نوینی برای خود پدید آوریم و به هر راه که می رویم سلطه شوم خاطرات پیش روی ما هستند و مانع پیشرفت روانی و فکری و هویتی ما می باشند. این همان جبر زمان و اسارت گذشت زمان است که بنظر ما اساسی ترین جبرهای درونی وجود انسان می باشند و همه جبرهای بیرونی را نیز تحت فرمان خود دار ند. خاطرات ما چه خوش و چه بد جملگی حامل نوعی حسرت و احساس از دست رفتگی و مرگ و نیستی می باشند و سایۀ یأس را بر روح و دل و جان ما می گسترانند و می دانیم که یأس اساسی ترین صفت ابلیس در بشر است. بیهوده نیست که جبر زمان و زمان زدگی و گذشته پرستی به مثابۀ لطیف ترین سلطه ابلیس در بشر است که در قلمرو فلسفه موسوم به جبر تاریخ یا نگرش تاریخیگری است. زمان براستی چشم زخم ابلیس در بشر است که احساس جاودانگی و حضور در اکنونیّت را از انسان می رباید و احساس مرگ و نابودی و یأس و هراس القاء می کند که مقدمه ابلیس زدگی است زیرا این فرار از گذشته موجب پناه بردن به آینده و آتیه پرستی و آرزوهای فریبنده می شود و انسان را از حال و حضور وجودش غافل می کند و