علائم ظهور

:علائم ظهور امام زمان 

علائم ظهور

چگونه مي توان امام زمان (ع) را شناخت؟
طبق روایات شیعی برخی از مهمترین علائم حقانیت وجود امام زمان در ظهورش امور ذیل می باشند: عبا و عمامه سبز، مردی میانسال ،حامل عصا و تابوت حضرت موسی(ع) و ذوالفقاار علی (ع) و کتاب موسوم به «قرآن علی»، بهمراه حضرت مسیح (ع‌) و سیصد واندی از یارانش. این عمده علائم شخصی ایشان است بهمراه برخی از علائم طبیعی و اجتماعی و غیره. ولی مهمترین و تعیین کننده ترین اینها علائم شخصی حضرت است وگرنه بسیاری از علائم طبیعی و بشری ظهورِ حضرت مدتهاست که در سراسر جهان آشکار شده است و می تواند متعلّق به هر مدعی امامت باشد. و نیز این روایت که در هنگام ظهورش بر تاقِ آسمان، حقانیّت این ظهور نوشته می شود که به مثابه شناسنامه اوست.
ولی آیا چه کسی و با چه سندی می تواند علائم شخصی ایشان را تشخیص دهد که درست است و جعلی نیست؟ و نیز اینکه امروزه به کمک اشعۀ لیزر از زمین و یا ماهواره ها می توان در آسمان هر مسئله ای را بهر زبانی نوشت. پس این علامت هم قابل سندیت نیست. پس ملاک تشخیص ایشان از یک دجّال چیست؟ آیا براستی هیچیک از ما شیعیان که شبانه روز در انتظار ظهورش ضجّه می زنیم لحظه ای هم به این امر اندیشیده ایم و یا اینکه تعارف می کنیم و یا می پنداریم که آن حضرت خودش می آید و درب خانه ما را می زند و ما را نجات می دهد و گور بابای بقیه!! بنظر می رسد این آخری از سائر دلایل معنوی تر و قابل اعتمادتر باشد. اینطور نیست؟
امروزه وقتی که محاکمه سید علی محمد باب مدعی امام زمان بودن را به یاد می آوریم که چگونه در یک امتحان دستور زبان عربی مردود و محکوم به اعدام شد به حال خودمان خنده مان می گیرد با این علائمی که در ذهن خودمان برای او قایل هستیم آنهم در عصری که می توان به یاری تکنولوژی حتی انسانی نورانی را سوار بر اسب در آسمان پرواز داد و همچون فیلمهای «جنگ ستارگان» شمشیرهای نوری ساخت و یک مهدی یا مسیح هزار بار متافیزکی تر از روایات تاریخی تحویل بشریت داد. طبق اخبارها و شایعات پراکنده سازمانهای جاسوسی و اطلاعاتی مشغول طراحی چنین ناجی هائی برای بشریت و خاصّه مسلمانان هستند. بنابراین نگران این داعیان امامت و نائب امامتی که در کشورمان مردمان را سرکیسه می کنند نباشیم که بیش از حد رسوایند بلکه نگران آن امام زمانی باشیم که در سازمانهای روشنفکری غرب مشغول طراحی شدن است که همه ویژگیهای روایات مسیحی و شیعی را دارد و بسیار برتر از آن است.
براستی آیا چاره چیست؟
بی تردید اگر بخواهیم طبق روایات تاریخی و علائم موجود در این روایات در انتظار ظهور ناجی باشیم بایستی پیشاپیش خودمان را فریب خورده بدانیم و قطع امید کنیم. وقتی مشتی شیّاد که اکثرشان بیماران روانی و رسوایند قادر هستند که مردمان را بفریبند وای بر آن امام و ناجی که در سازمان ناسا تولید شود که حتی بر پیشانی او هم نامش بدرخشد.
مسئله اینست و لاغیر!
پس بر هر عاقلی مبرهن است که امام زمان جز بواسطه ایمان یقینی و معرفت قلبی و عرفان و عطش جدّی برای درک آن حضرت قابل تشخیص نیست . یعنی جز معرفت نفس هیچ راهی

مطمئن وجود ندارد.
به یاد آوریم که در صدر اسلام درباره حقانیت امامت ائمه اطهار(ع) و شناسانامه آنها کمترین تردیدی نبود و آنان در تنهائی مطلق و گاه بدون وجود حتی یک مؤمن صدیق و عارف شهید شدند آنهم بنام ملحد و مرتد.
آنان هم آشکارا فرزندان علی (ع) و فاطمه(ع) بودند و هم به زبان عربی صحبت می کردند و جملگی دارای کرامت بودند ولی هیچ مشکلی از مسلمانان حل نشد و همانها آنان را شهید ساختند و نه کفّار.
آنچه امام را تشخیص میدهد و تصدیق می کند هیچیک از علائم مذکور نیستند آنهم در دوران ما. ملاک تشخیص امام، دل عاشق و ذهن عارف و جان هوشیار و در انتظار و جستجوگر است. حضرت مسیح(ع) نیز در مسیحا بودنش به لحاظ نژاد و علائم هیچ کم نداشت ولی بواسطه روحانیت یهود محاکمه و مصلوب شد و نه رومیان شرابخواره و منکر خدای یگانه.
پس بهتر است که بر خود بترسیم و نشانه های جهانی و بشری و طبیعی و تاریخی ظهور را درک و تصدیق کنیم و خودمان را بواسطه عرفان نفس و اخلاص در دین برای درک وجود مبارکش مهیّا سازیم و از آن دریای علائم ضدّ و نقیض حاصل از روایات تاریخی نومید باشیم که بهترین ملعبه دجّالان می تواند بود.
امام را به قلب و جان و عرفان می توان شناخت و نه با چشم و هوش کتابی و فنی و شناسانامه ای. و به یاد داشته باشیم که امام زمان شناسانامه ندارد. فقط با تکنولوژی باستان شناسی می توان درستی شمشیر علی(ع) و تابوت موسی(ع) را در نزد ناجی موعود تشخیص داد. پس غربی ها زودتر از ما تشخیص می دهند. آیا اینطور نیست؟!
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۱۹۹

گرایشات کاذب عرفانی

به لحاظی عصر جديد عصر گرايشات عرفانی در افراد و گروههای بشری است و بدين لحاظ نیز عصری ويژه
بی سابقه می باشد. اين پیرايش جهانی حتی در طبقات اشراف و حکومتها و امپريالیستها کاملا مشهود است و به قول هانری برگسون فیلسوف شهیر فرانسه امروزه حتی امپريالیزم نیز برای ادامه بقايش مجبور به عرفانیزه کردن هويت خويش است و اين همان جريان اسطوره ای ساختن وجاودانه نمودن هويت خويش می باشد. اين بیان متافیزيکی جريان موسوم به «جهانی شدن» است. اين همان ظهور احساس خود خدائی در بشر مدرن است که امکان بروز يافته است و اساس عمده اين امکان نیز چیزی جز تکنولوژی مدرن و
ارتباطات جهانی نیست. احساسات عرفانی در انسان اصولا به لحاظ تاريخی امری جدید نیست ولی همگانی شدن و جهانی شدن و به عرصه بیان و حضور درآمدن امری کاملا جديد است. اين واقعه دارای دو جنبه کاملا متضاد است. جنبه ای که حق واقعه است و جز در بستر معرفت دينی قابل درک و تصديق نیست و جنبه ای که ابطال حقیقت است و قلمرو رشد و نمو دجالیت و عرفان ضدعرفان است. در جنبه حقانیت اين واقعه بطور خلاصه می توان معنای تاريخی آخرالزمان و قیامت را درک نمود که عرصه ظهور حق از جهان و خاصه انسان است که تمامیتش همان ظهور ناجی آخرالزمان و انسان کامل و خلیفه خداست که جمال ذات يگانه پروردگار عالم خاک می باشد و علائم چنین دورانی در دهها آيه و حديث در جهان اسلام قابل بررسی و تصديق است و ما نیز در کل اين نشريه و در هر مقاله سعی در بیان يکی از جلوه های اين دوران ويژه داريم. از جنبه معرفت امامیه اين واقعه جهانی دال بر نزديکی بسیار زياد به آستانه ظهور امام زمان می باشد. و اين ظهور جهان در نفوس بشری منجر به پیدايش احساسات عرفانی وخود - خدائی و ناجی گر می شود که بايد درک شود. و اما طبق احاديث فراوانی از ائمه اطهار(ع) در قلمرو آخرالزمان هر چه که به ظهور ناجی موعود نزيکتر می شويم دجالان عجیب وغريب نیز ظهور می کند که دعوی نجات و الوهیت دارند و اکثر مردم را می فريبند در حالیکه شیطانهائی در صورت بشری می باشند. جذابیت جهانی اين دجالان در میان جوامع به آن دلیل است و عذابها و بن بست ها و توصیه های حاصل از و اين تمدن باعث شده افراد و گروهها بطور روز افزون چشم امید به يک ناجی و نجات آسمانی پیدا کنند و از هر نجات زمینی و بشری و علمی مأیوس باشند. بدين لحاظ نیز هرگز بشر در طول تاريخ تا به اين اندازه از خود و امکانات مادی مأيوس نبوده و چشم امید به معجزه بزرگ نداشته است. اين وضعیت طبعاً نفوس شیطانی را وسوسه نموده که دعوی ناجیگری نمايند و عقل و جان و جیب مردم را غارت کنند. اين گرايشات کاذب عرفانی و ناجیان دجالی از اوايل قرن بیستم از مهد تمدن مغرب زمین خاصه بريتانیا و آمريکا شروع به رشد نمودند و ادامه اين جريانات به کشورهای جهان سوم نیز سرايت نمود مثل نهضت هیپیی گری و شعبات مبتذل آن در دهه های اخیر که تا سر حد گروههای شیطان پرست و آدمخوار استمرار يافته است همچنیین افرادی تحت عنوان نهضت دی تئوسوفی (عرفان) در آمريکا شروع به تبلیغ نمودند و در کشور خودمان نیز طرفداران بسیاری يافته مثل کريشنامورتی، اوشو، کارلوس کاستاندا (دون خوان) و غیره. وجالب اينکه اساس همه اين نهضت ها مواد روان گردان وتوهم ذائی مثل ال. اس. دی بوده است که بدون مصرف اين مواد امکان درک اين عرفانها نیست همچون افیون که ماده اولیه درك اکثر گروههای درويشی در کشور ماست.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۰۴

قیامت فلسطین


در هر حال طبق روايات اسلامی و مسيحی، ظهور ناجی موعود با حوادثی بزرگ در فلسطين آغاز خواهد شد.
مسئله فلسطين و اسرائيل بهرحال راه حلی جهانی دارد زيرا تبديل به معضله ای جهانی شده است و هرگز چنين معضله ای به اين شدت جهانی در تاريخ گزارش نشده است و به اين پيچيدگی. انسان بودن يا نبودن: اينست مسئله ای که معضله جهانی فلسطين – اسرائيل را هم حل خواهد کرد. و چنين مسئله ای چيزی در حد ظهور ناجی موعود و تعيين و تکليف سرنوشت کل بشريت است زيرا هيچکس قادر نيست خودش را از اين مسئله کنار بکشد. اين مسئله يقه وجدان تک تک افراد بشری را گرفته است و همه دول و ملل را.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۱۶۵

سال ۸۷ - ۸۶ سال وحدت و ظهور


عيد ۱۳۸۶ مصادف بود با تطابق آغاز سال شمسی و قمری. يعنی وحدت کامل تقويم ايرانی و اسلامی. وحدت
ماه و خورشيد به معنای وحدت منير و منور و وحدت علت و معلول بمعنای وحدت خالق و مخلوق است که در معارف شيعی از جمله علائئم ظهور انسان کامل و ناجی موعود است. اين وقايع نجومی در فرهنگ اماميه و عرفان شيعه از اهميت خاصی برخوردار است. ولی عيد ۱۳۸۷ مصادف بود با تطابق آغاز سال شمسی و آغاز امامت مهدی موعود. بدين ترتيب نمی تواند اين دو واقعه حيرت آور استثنائی نجومی بی معنا و اتفاقی باشد. بر اهل معرفت اين دو واقعه متوالی آنهم درباره امر واحدی واقعه ای بس مبارک و تاريخی است. همانطور که در طی دهه های اخير بسياری از علائم پيش بينی شده ظهور ناجی آخرالزمان در روايات اسلامی به تحقق پيوسته است اين دو واقعه نجومی نيز مکمل مجموعه اين پيش بينی ها می باشد. از جمله وقايع مکمل

همانا پيدايش مؤسسه عرفان درمانی و وبلاگ آخرالزمان است که بر محور پديده آخرالزمان و معرفی امام زمان دريائی از معارف شيعی را به زبان انسان مدرن پيش روی نهاده است و به مثابه مقدمه و زمينه فرهنگی اين ظهور می باشد. خدای را سپاس می گوئيم که در اين بزرگترين واقعه تاريخی و جهانیش سهمی هر چند اندک داشته ايم و بعنوان يک فرد توانسته ايم بر اساس مسائل و ضروريات انسان مدرن، حق امامت و ظهور ناجی موعود را بعنوان تنها راه نجات بشر، تبيين نمائيم تا انسان غافل امروز را برای اين واقعه آماده سازيم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۷۳

معمای کتابهای آسماني

بی ترديد كتب كه در جهان، معروف به كتابهای آسمانی هستند هرگز به واسطه ملائک از آسمان نازل نشده اند و كسی شاهد بر چنین نزولی نبوده است و به علاوه ملائک با قلم و كاغذ نمی نويسند. و نیز اينكه در هیچیك از اين كتابها نیامده است كه اين كتاب را خدا يا ملائك نوشته باشند و يا حتی رسولان. در قرآن آيه ای حیرت آور داريم كه مي گويد « كتابهائی به دستهای خود می نويسند و آنرا به خدا نسبت می دهند. » . بدون شك منظور، همین كتابهای آسمانی هستند چون كتابهائی ديگر دال بر چنین ادعائی وجود ندارند. درباره اوپانیشاد كه يكی از كهن ترين كتابهای آسمانی محسوب شده، واضح است كه گروه كثیری از نويساندگان در طول تاريخ نوشته و آنرا تكمیل كرده اند. درباره اوستا نیز واضح است كه اساساً درعصر ساسانیان نگاشته شده است و فقط فصولی از گاتها قديمی تر است. و در دوران هخامنشی هرگز سخن از وجود چنین كتابی نبوده است. درباره تورات هم معلوم است كه عمده عهد عتیق افسانه هائی درباره موسی و قومش در اعصار بعد است. اناجیل چهارگانه كه تعدادشان هم مشكوک است هم دارای تناقضاتی نسبت به همديگرند و هم در بطن خود دارای تناقض واضح تاريخی هستند و حتی درباره ماهیت مسیح به عنوان خدا يا پسر خدا و يا پسر انسان نیز علناً تناقض وجود دارد. خود اناجیل نیز در بطن خود واضح كرده اند كه اين كتاب نه از مسیح است و نه حتی حواريونش، بلكه نقل و قولهائی از حواريون است. و امّا درباره قرآن، ماهیت امر روشن تر است كه نه رسول كتابی نوشته و نه امامان و خلفای راشدين. بلكه محفوظات برخی از حافظان آيات به امرعثمان و تحت نظارت يك يهود منافق به نام كعب الحبار، مكتوب شده كه مورد قبول علی (ع) كه کاتب وحی پیامبر است نبود وگرنه خود ايشان مبادرت به مكتوب نمودن قرآن نمی نمود. قرآنی كه به مسجد آورد ولی مردمان وی را مسخره نمودند و با هسته خرما راندند و ديگر كسی آن كتاب را كه معروف به قرآن علی يا كتاب علی بود، نديده است و به روايتي اين كتاب در دست امام زمان است و با ظهورش آشكار می كند و از جمله نشانه های اوست. پس اين كتابها چیستند و چه ماهیتی دارند و چه كرده اند؟ متأسفانه اين كتابها يا از چشم قداست نگريسته شده اند و يا به كلی انكار گشته اند و كسی از چشم علم و خرد و تحقیق به آن نگاه نكرده است. سوای آسمانی يا زمینی بودن اين كتب يا وحیانی و غیر وحیانی بودن آنها و سوای دستكاری هائی كه در آنها شده و يا نشده، يك واقعیت وجود دارد و اينكه كلّ بشريّت در مجموع اين كتابها را آسمانی و قدسی می پندارد و جنبه عقلانی و علمی و حكمتی محتوای اين كتب هم مطلقاً مد نظر نیست و بلكه اصولا پرستیده می شوند و سجده می گردند و نگرش عقلانی به اين كتب در مذاهب يكی از زمینه های تكفیر و الحاد بوده و خون بسیاری از مفسران را ريخته است. واقعیت ديگر اينست كه اين كتب واقعاً نخستین كتابهائی بوده اند كه در هر قوم و تمدنی كتابت شده و اساس خواندن و نوشتن (سواد) را نهاده اند. قداست اين كتب اساساً برخاسته از قدمت آ نهاست چرا كه در ذات مذاهب، قداست عین قدمت است همانطور كه قداست وجود پروردگار چنین است. و اصولا قدمت پرستی از اصول ذاتی مذهب و باورهای دينی بوده كه خود جای بس تفكر دارد و به ندرت در اين باب تفكر و تحقیقی شده است. بنابراين يكي از خواص كتب آسمانی اينست كه كلّ تمدن مدرن ما در جهان را پديد آورده است تنها و تنها به دلیل اينكه اساس سواد آموزی بوده است و نیز جنبه هاي حقوقی و حكومتی و اخلاقی آن كه آفريننده سنت ها و قوانین بوده كه از اركان مدنیت مي باشد. هر چند كه تمدن مدرن مصرانه مشغول الغا و ابطال همه اين قوانین است ولی قانون سازي را از اين كتابها به ارث برده است و تعلیم و تعلّم را كه ركن ذاتی ديگر اين تمدن می باشد و در حال انقراض است. در واقع اين كتب را بايستی كتب مدنیت بشر بر روی زمین دانست و نفی و انكار اين كتب مترادف با آخرالزمان است كه قلمرو مرگ مدنیت است و همچون واقعه ای اجتناب ناپذير مي باشد.
پر واضح است كه اين كتابها به واسطه خداوند املاء نشده و به دست پیامبرانش نوشته نشده و حتی قديسین و مريدان انبیاي الهي هم مبادرت به نوشتن يا ديكته كردن آنها ننموده اند. بلكه برخی نويسندگان اقوام گوناگون بشری آنهم تحت امر و نظارت حكومتها و شاهان اين كتب را نوشته اند. در قرآن نیز بارها سخن از « اين كتاب » است كه در آن هنگام هنوز چیزی مكتوب نشده بود. پس واضح است كه كتاب آسمانی در عالم غیب و يا سینه انبیای الهی وجود داشته است. آيا اينها همان كتاب در دوره های گونا گون هستند؟ اين امريست كه براستی نیازمند تحقیق و تأملاتی عظیم است و از اسرار دين و تاريخ و بشريّت است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۴ ص ۹۰

راز غیبت امام زمان

یکی از مهمترین زمینه پیدایش خرافه در هر مذهبی بعنوان بزرگترین دشمن حقیقتِ آن مذهب همانا آسمانی ساختن هویت بشری انبیاء و اولیای آن مذهب در طول تاریخ بوده است یعنی فرافکنی زمین به آسمان و عالم متافیزیک. در حالیکه تلاش مردان حق درست به عکس این واقعه بوده است یعنی زمینی ساختن آسمان و عینی نمودن عوالم ماورای طبیعت که همان واقعه نزول وحی و کرامات الهی به زمین و بسوی عالم عین است. این تلاش پیروان در واقع تلاشی کافرانه و ضدّ دین است منتهی در لباس دین و قداست نمائی. کفر هرگز دشمن دین نبوده است بلکه نفاق و خرافات دشمن خدا و دین اوست. کفر جهل است ولی نفاق عداوت است. تشیّع و مذهب امامیه که عرصه تعیّن الوهیت در انسانی بنام امام است و درست به همین دلیل دین کامل و آخرالزمان است، دشمنی بزرگتر از فرافکنی امامان به عالم غیب ندارد. گوئی که این سخن رسولان به پیروان خود که « ما هم بشری مثل شما هستیم » مطلقاً شنیده و باور نشده است. و بدینگونه مسیح پسر خدا شد و امامان هم خود خدا شدند و لذا از دسترس بشر خارج گشته و به عالم غیب پیوستند. و اینست راز غیبت امام زمان. پس این غیبت برخاسته از بخل و نفاق پیروان این مذاهب است و تا این نفاق و عداوت علاج نشود ظهور و نجاتی هم در کار نخواهد بود الا اینکه باز هم کشته خواهد شد بدست پیروانی که چشم دیدن نور خدا در بشر و بر روی زمین را ندارند و لذا خدا را فقط نادیده و نابوده می خواهند و ناجی را هم در آسمان و یا درچاه غیبت دوست می دارند و این مذهب مرگ و نیستی پرستی است.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۱۰

شیعه کیست؟ خودشناسی شیعی

چرا از میان دوازده امام فقط حسین (ع) وتا حدودی علی (ع) را به امامت قبول داریم و به مناسبت ها یادشان می کنیم و آنهمه شور وغوغا به پا می کنیم؟ ما بقی امامان گوئی تعارفی بیش نیستند و یک رودرواسی اعتقادی. این دو امام گوئی برای حکومت و ریاست دنیا جنگیده اند و اینست راز جاذبه شان در نزد ما شیعیان خالص. وجود امام زمان و ارزش ظهور جهانی او هم از همین بابت است که حکومت جهانی برپا می کند و مسلماً ما هم به وزارت و ریاستی می رسیم. وگرنه این امام هم از هر امامت و خاصیتی در نزد ما تهی می بود و بی خاصیت تر از سائر امامان بی حکومت!! پس در واقع ما از امامت امامان بیگانه ایم و امامت را جز در خلافت و حکومت نمی یابیم و اینست مسئله! این مذهب شیوخ شورای سقیفه است مذهب عبدالرحمن عوف و باند او که پس از واقعه غدیرخم قصد ترور پیامبر را نمودند. و امام زمان هم تا وقتی که در نظر ما کسی است که قرار است بیاید و برای ما حکومت جهانی تشکیل دهد و ما را خوشبخت سازد در واقع امام ما نیست و از امامت او بی بهره ایم و بدون شک با ظهورش هم جز قهرش بما نمیرسد و احتمالا طبق روایات اولین گروهی که بدست ایشان هلاک می شویم که البته حق ماست. ظهور جهانی امام زمان ظهور قهّارانه اوست. رحمت و هدایت امامت او در عرصه قبل از ظهور جهانی او به مؤمنان واقعی میرسد که به امامت او عشق دارند و نه حکومت او. نگاه حکومتی به امام نگاه شیعی نیست بلکه نگاه اهل تسنن است که حاکمان هر دوران را امامان و خلفای پیامبر می خوانند. که البته همه اهل سنت هم اینگونه نیستند و بقول دکتر شریعتی: سنی ها از من شیعه ترند زیرا نگاه حکومتی به ائمه اطهار ندارند.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۰۶

عشق مسیحائي

در قرآن کریم می خوانیم که: ای مؤمنان هرگز از روح الله مأیوس مباشید! و نیز می خوانیم که: بهترین دوستان مؤمنان برخی از نصاری هستند. و نیز طبق اعتقاد اسلامی می دانیم که ظهور مهدی و مسیح واقعه ای واحد است. لذا مسلمانان مؤمن طبعاً از عشق مسیحائی برخوردارند و قادر به تفکیک عشق مسیح و مهدی از یکدیگر نیستند. همه عارفان اسلامی نیز دارای عشق شدید مسیحائی بوده و این دو ناجی را یکی دانسته اند و این فلسفه در مکتب ابن عربی بنیانگزار فلسفه وحدت وجود به کمال رسیده است. ایمان اسلامی و مسیحی دارای نوری واحد است و لذا مؤمنان این دو نوع مذهب دارای روح و آرمانی واحدند و باید باشند و کلّ بشریت را بایستی بر این اساس به اتحاد برسانند و از نفاق انگیزی صهیونیزم شدیداً بر حذر بوده و هوشیار باشند. ملل مسلمان و مسیحی بایستی از فراسوی حکومتها و امپریالیزم و دسیسه های بنی اسرائیلی دست اتحاد بهم داده و زمینه را برای ظهور ناجی موعود فراهم کنند. مسیح اساس مهدی و اولین حامی او در ظهور است. عشق مسیحائی زیر بنای اعتقادی و تاریخی عشق محمدی است و بدون آن عشق محمدی قابل درک نیست. همینطور است عدالت موسوی. لذا مسلمانان بایستی عدالت موسوی و عشق مسیحائی را از اسارت امپریالیزم و صهیونیزم برهانند و این دو پیامبر بزرگ را از آن خود سازند و به دفاع از آنها بر خیزند و بدینگونه وجدان خفته یهود و نصاری را بیدار کنند و امت واحد ابراهیمی را پی ریزی نمایند. این امر حتی شامل حال امت بودا نیز می شود: بیائیم از سنت حقه عارفان خود پیروی کنیم و چون مولای رومی ظرف درک و پذیرش هفتاد و دو مذهب باشیم.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۹۳

ناجي موعود کیست؟

طبق روایات شیعی حضرت مهدی (ع) پس از ظهور و برقراری حکومت واحد جهانی گوئی بعد از چهل و یا هفتاد سال بدست یک زن ریش دار (زن مردوار – یک فمنیست) به قتل می رسد و کلّ بشریت در اندوه و یأس غرق شده و گروه گروه خودکشی می کنند تا نسل بشر می افتد. با این تعبیر پس آیا اینهه انتظار سده ها و هزاره ها فقط برای حدود نیم قرن یا حتی بیشتر چه ارزشی دارد. و بعلاوه بشریت ماقبل از ظهور ایشان که محروم بوده است چه گناهی کرده و نیز بشریت بعد از کشته شدن ایشان چه تقصیری دارد که باید نابود شود. از این دیدگاه کلّ فلسفه و ارزش ظهور ناجی موعود که کلّ بشریت قرنها و هزاره ها در انتظار و امید او بوده علناً امری مهمل و کودکانه می آید. بهرحال اگر هم کشته نشود بالاخره عمری محدود دارد و لذا حکومت او ابدی نخواهد بود. و اما امام صادق (ع) سخنی دارد که پرده از این ابهام و ابطال بر می دارد و آن اینکه « براستی که فرج ناجی موعود همان انتظار است ». یعنی این واقعه اساسا یک گشایش و فرج و نجات باطنی و روحانی در وجود منتظران است. طبق این حدیث در واقع هر منتظری در مقام یک ناجی است و هر که منتظرتر است و به او مؤمن تر است خود یک ناجی عرصه حیات اجتماعی خویش است و نهایتاً منتظرترین مؤمنان خود ناجی موعود آخرالزمان است. فلسفه انتظار غیر از این معنائی عبث و نامعقول دارد و بازیچه است
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۲ ص ۲۹

Comments