سیزدهم مهرماه

روز جهانی آموزگار

اشو زرتشت ورجاوند را می توان نخستین آموزگار در کارنامه ی جهان بشمار آورد، اَبَراندیشمندی که نخستین سنگ کاخِ سربلندِ تاریخ اندیشه را پی گذاشت و مردمان را به نیک اندیشیدن، نیکو سخن گفتن، و کردوکار نیک برانگیخت، تا با کار وکوشش در پرتو خرد و اندیشه ی نیک دستیاران خدا در کار آفرینش جهان باشند و زمین را جشنگاهی بسازند برای خود و برای آب و خاک و گیاه و جانور، و برای همه ی دیگر باشندگان روی آن:

1/31

ای جویندگان دانش

اکنون برای شما،

این آموزشها و سخنان ناشنوده را ،

آشکار می سازم.

بی گمان این سخنان،

برای کسانی که با آموزش های دروغ ،

جهان راستی را به تباهی می کشانند، ناگور

و برای دلدادگان مزدا بهترین است.

2/31

چون با این آموزش های نادرست،

گزینش راه بهتر، روشن و آشکار نیست،

من چونان آموزگاری

که برگزیده ی مزداست،

به سوی شما می آیم

تا هر دو گروه را بیاموزانیم

چگونه برابر راستی زندگی کنند.

9/32

آموزگار بد

گفته های دینی را بر می گرداند و پریشان

می کند.

و با آموزشهای خود،

زندگی خردمندانه را تباه می سازد.

و بدین سان،

مردم را از داشتن سرمایه ی گرانبهای راستی

و اندیشه ی نیک باز می دارد

***

12/ 32

آنان با آموزشهای خود

مردم را از بهترین کارها باز می دارند

زندگی مردم را با گفتار فریبنده تباه می سازند..

16/ 32

براستی ،

آموزش راستین هوشمندانه ی مرد پارسا و آگاه

بهترین چیزهاست.

سازمان یونسکو در سال 1994 در راستای گرامیداشت آموزگاران، روز پنجم اکتبر (سیزدهم مهرماه) هر سال را بنام روز جهانی آموزگار نهادینه کرد، ولی بسیاری از کشورها هر یک به انگیزه یی روز دیگری را ویژه ی سپاس و گرامیداشت آموزگار کرده اند تا نشان دهند که هر روز باید روز سپاس و ستایش آموزگار باشد.

شوربختانه در ایران اسلامی، آموزگاران نه تنها از گرامیداشت بایسته برخوردار نیستند، ونکه حکومت اسلامی از هنگام روی کار آمدنِ آخوندها تا به امروز، به شیوه های گوناگون در خوار داشت آنان کوشیده است.

ریشه ی کینه توزی آخوندها نسبت به آموزگاران را باید در کوتاه کردن دست ملاها از کار آموزش، و بالا گرفتن کار آموزگاران پس از انقلاب مشروطه دانست.

روز یکشنبه بیست و دوم مهر ماه 1379 برابر چهاردهم اکتبر 2018 آموزگاران در بسیاری از شهرهای کوچک و بزرگ ایران مانند تهران- مشهد - تبریز- شیراز - اسپهان- همدان- سنندج- سمیرم- مریوان- کرمانشاه- ایلام – یاسوج – زاهدان و... در آموزشگاهها بست نشستند و از انجام کار روزانه خودداری کردند.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران در بازنمود خواسته های خود که روز چهارشنبه هجدهم مهر به آگاهی همگان رسانید از آموزگاران و فرهنگیان خواسته بود که در واخواهی به گرانی و تورم در روزهای یکشنبه و دوشنبه 22 و 23 مهرماه دست از کار بشویند و در کانونهای آموزشی بست بنشینند.

جانمایه ی درخواست آموزگاران چنین بود:

1- داشتن مدارس امن و استاندارد

2- آزادی هرچه زودتر آموزگارانی که بدست نیروهای دولتی گرفتار بند و زندان شده اند.

3- افزایش حقوق مناسب با تورم روز افزون.

4- جلوگیری از خصوصی سازی مدارس در بخشی از نوشتار شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران آمده بود:

«... سالهاست فرهنگیان بازنشسته و شاغل به خاطر پایین بودن حقوق و دستمزد در رنج‌اند و نسبت به کاهش بودجه و سرانه‌ی ناچیز مدارس معترض‌اند و برای نشان دادن این درد و رنج، مدام در حال کُنشگری تعاملی و اعتراضی هستند... نهادهای امنیتی و قوه قضائيه به جای برخورد با دزدان و فاسدان جامعه، معلمان مطالبه‌گر و عدالتخواه را تهدید، تبعید، انفصال، اخراج و زندانی کرده است... این شورا به نمایندگی از سوی بخش عظیمی از نیروهای کار بخش آموزشی تمام مسیرها را برای تغییرات این شرایط اسفناک پیموده است. معلمان بارها از روش‌های مختلف نظیر ملاقات با مسئولین، نامه‌نگاری، صدور بیانیه، راه‌اندازی کمپین و تجمعات صنفی خواسته‌های خود را بیان نموده اما حاکمیت و دولت گامی مثبت برای حل معضلات بر نداشته است».

گوشه هایی از خواست آموزگاران

جای معلم در زندان نیست... اعتراض به بی عدالتی... اعتراض حق معلم است... ما با ظلم مخالفیم...

بازداشت دبیر کانون صنفی معلمان خراسان شمالی

محمدرضا رمضان‌زاده، سرپرست شورای هماهنگی تشكل‌های صنفی فرهنگیان و دبیر كانون صنفی معلمان خراسان شمالی، از سوی کارگزاران دستگاه اطلاعات جمهوری اسلامی در شهر بجنورد بازداشت شد و از همان نخستین ساعت بازداشت از خوردنِ خوراک خودداری کرد تا نگاه آزادگان جهان را به ستمِ ناجوانمردانه یی که از سوی حکومتگران مسلمان بر آموزگاران می رود بکشاند.

الهه بهرامی، آموزگار راهنمایی بازنشسته در تهران که سال 1379 بازنشسته شده، به دویچه وله گفت:

« معلمان شاغل و بازنشسته پیش‌تر هم بارها اعتراض کردند ولی متاسفانه به خواسته ی آنان رسیدگی نشده است. در ایران هر کسی و به هر وسیله‌یی تحصن و اعتصاب کند، به جای رسیدگی به آن دستگیر و زندانی می‌کنند... بسیاری از معلمان به دلیل اینکه به خواسته آنان توجهی نشده، امیدی به حل مشکلاتشان ندارند...»

به گفته ی بانو بهرامی، آموزگاران با دستمزد بازنشستگی نمی‌توانند زندگی خود را سروسامان بخشند و ناگزیرند که کار دوم و سوم داشته باشند.

نیک ‌نژاد، آموزگار دیگری از تهران به خبر گار دویچه وله فارسی گفت:

«... تحصن‌های کنونی در راستای اعتراض‌های قبلی فرهنگیان کشور است. چون وضعیت آموزشی و صنفی در هفته‌های اخیر تغییری نکرده و بهبود نیافته و به همین خاطر تحصن و اعتراض ادامه داشته است. و اگر گوش شنوایی هم برای آن وجود نداشته باشد، این مسئله دچار نوسان و افت و خیزهایی می‌شود. ما امیدوار هستیم که این اعتصابات و بست نشینی ها نتیجه بدهد و سدای ما شنیده شود و در میان‌مدت و دراز مدت اثر خودش را بگذارد.»

شش تن از آموزگارانی که در ماه اردیبهشت در واخواهی به کم بود کارمزد و سامه های بد هنجار آموزگاران و خصوصی سازی آموزشگاههای کشور سخن گفته بودند هر یک به 9 ماه زندان و پرداخت جریمه ی نقدی و 74 ضربه تازیانه محکوم شدند.

رسول بداغی، کنشگر سیاسی و هموند کانون صنفی معلمان که در بند 6 زندان رجایی شهر به ‌سر می‌برد، از سوی دو تن از زندانبانان زیر باران مشت و لگد گرفته شد. در روز شنبه هشتم خرداد ماه، سه تن از کارگزاران زندانِ رجایی شهر، استاد رسول بداغی از هموندان کانون صنفی معلمان ایران را در بند شش این زندان، در برابر دیدِ دیگر زندانیان، به میله‌یی بستند و همراه با دشنام های زشت زیر باران مشت و لگد گرفتند. انگیزه ی این زشتکاری زندانبانان حکومت اسلامی این بود که این آموزگار دادخواه، ناخرسندی خود را از خوراک و نوشاک بد زندان بر زبان آورده بود.

گزارشی دیگر نشان می دهد که عبدالرضا قنبری(آموزگار، سخن پرداز و ادب شناس) و محمدرضا رمضان زاده سرپرستِ شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان در روزهای شنبه و یکشنبه 21 و 22 مهر ماه 1397 باز داشت و زندانی شده اند.

هشدار کانون معلمان تهران نسبت به سرکوب خشن گردهمایی معلمان

کانون معلمان تهران در نامه یی سرگشاده به پیشگاه مردم ایران، از بست نشینی آموزگاران سخن به میان آورده و از برخوردِ ناجوانمردانه ی نیروهای امنیتی داستانها گفته است.

برابر این گزارش، شماری از آموزگاران زخمی و دستگیر و به زندان افکنده شدند و دولت جمهوری اسلامی از درمان آنها خودداری می کند.

در فرازی از این گزارش آمده است:

« نهادهای امنیتی و قوه قضاییه به جای برخورد با دزدان و فاسدان جامعه، معلمان مطالبه‌گر و عدالتخواه را تهدید، تبعید، انفصال، اخراج و زندانی کرده‌اند.»

در فراز دیگری از این گزارش آمده است:

« شورای هماهنگی به نمایندگی از بخش عظیمی از نیروهای آموزشی، همه ی راهها را برای تغییر این شرایط اسفناک پیموده است. معلمان بارها از روش های مختلف نظیر ملاقات با مسئولین، نامه نگاری، صدور بیانیه، راه اندازی کمپین و تجمعات صنفی خواسته های خود را بیان نموده اند،ولی حاکمیت و دولت گامی مثبت برای حل معضلاتِ آنان بر نداشته است»

روز بیست و نهم مهر ماه شماری از آموزگاران از سوی یک نهاد امنیتی فراخوانده شدند و به آنان گفته شد که اگر به گرد هم آیی آموزگاران بپیوندند بیدرنگ دستگیر و روانه ی زندان خواهند شد. در شهریور ماه همین سال علیرضا هاشمی، (دبیرکل سازمان معلمان) بازداشت شد. آزادی آموزگاران زندانی یکی از خواسته های آموزگاران سراسر کشور است.

مبارزه ی آموزگاران با خصوصی سازی و کالایی شدن آموزش و پرورش

حکومت اسلامی با ترفندهای گوناگون در پی آن است تا زمینه ی خصوصی سازی و کالایی شدن آموزش و پرورش را فراهم بیآورد.

ناگفته پیداست که با خصوصی شدن آموزشگاههای کشور، راه دانش آموزی بر توده های بسیار انبوهی از فرزندان میهن بسته خواهد شد.

بیش از هفتاد در سد از خانواده های ایرانی که در زیر خط فقر بسر می برند، توان پرداخت شهریه های کلان

را نخواهند داشت، و آموزشگاههای کشور همانند یک کالای گرانبها در دست سرمایه داران وابسته به حکومت

خواهند بود تا به شیوه ی آخوندی، از این راه نیز دارش و دسترنج مردم را بچاپند.

آموزگاران با آگاهی از پی آیند بسیار زیانبارِ این کار، خواهان پیشگیری از این آسیب بزرگِ میهنی هستند.

چگونه آموزش رایگان در ایران از یک حق به کالا تبدیل شد

سپهر قاسمی روزنامه نگار

20 اکتبر 2018 - 28 مهر 1397

کالا ‌سازی آموزش که در ادامه روند پولی‌سازی آموزش ایجاد شده، چند سالی است وجه مشترک بسیاری از اعتراض‌ها به نظام آموزشی ایران است. دانشجویانی که با آغاز سال تحصیلی پشت درهای بسته سخنرانی رئیس دولت ایران در دانشگاه تهران تجمع کردند و معلمانی که در این هفته در تحصنی سراسری دو روز از حضور سر کلاس‌ها امتناع کردند، همگی بزرگترین اعتراضشان به کالایی‌شدن آموزش است.

اما کالایی‌سازی آموزش یعنی چه، از چه زمانی این روند آغاز شده، فرایندها و روش‌های کالایی‌سازی چیست و در نهایت این روند به چه نتایجی ختم می‌شود؟ این‌ها پرسش‌هایی است که با پاسخ آنها می‌توان بیشتر و بهتر با اعتراض‌های صنفی دانشجویان و معلمان آشنا شد.

درصد مدارس کشور کپری و خشت و گلی است. دستکم 150 هزار کلاس نیاز به بازسازی اساسی دارند و 75 درصد کلاس‌های درس در ایران استانداردهای لازم را ندارند.

تحصیل رایگان، حق بُنیادین بشر یا یک مزیت حق تحصیل رایگان یکی از بنیادی‌ترین حقوق بشر است که در بسیاری از قوانین جهانی و محلی بر آن تاکید شده است. دسترسی همه ابنا بشر به آموزش رایگان و با کیفیتِ برابر، فارغ از میزان ثروت، طبقه اجتماعی، اعتقادات مذهبی و جایگاه قومی، نه فقط یک مزیت بلکه یک حق اساسی در زندگی انسان امروزی به شمار می‌رود. اصل سی‌ام قانون اساسی ایران هم آموزش رایگان برای همه اقشار جامعه را یک حق اساسی تلقی کرده است.

اما مروجان کالایی‌سازی آموزش، ارائه آموزش را نه فقط یک حق برای همه اقشار جامعه بلکه نوعی کالا برای خرید و فروش و کسب سود اقتصادی در نظر می‌گیرند. بر این اساس آموزش نوعی کالا می‌شود که قابل خرید و فروش است و بر اساس منطق بازار، کالا چیزی نیست که به صرف نیاز به کسی عرضه شود بلکه فرد خریدار باید توان مالی برخورداری از آن را هم داشته باشد. از طرفی تولید‌کنندگان کالای آموزش به دنبال کسب سود بیشتر از کالای خود می‌گردند و بر اساس منطق عرضه و تقاضا هزینه خرید کالای آموزش را دائما افزایش می‌دهند.

کالایی‌سازی آموزش اغلب در لوای یک راهکار خیرخواهانه برای کمک به توان آموزشی کشورها و در دسترس قرار گرفتن بیشتر آموزش برای همگان ترویج می‌شود اما تولیدکنندگان این کالا هم مانند هر کالای دیگری برای به دست‌آوردن سود بیشتر با توسل به بازاریابی‌ و شیوه‌های مختلف کالا جا را برای کالای رقیب - در اینجا آموزش رایگان - هر روز تنگ‌تر می‌کنند تا رقیب از میدان به در شود.

پولی‌سازی آموزش از چه زمانی آغاز شد؟

بحث پولی‌سازی آموزش تقریبا از 30 سال پیش و در دولت اکبر هاشمی رفسنجانی و با تصویب قانون تاسیس مدارس غیرانتفاعی در خرداد 1367 آغاز شد. البته پیش از آن هم دانشگاه آزاد اسلامی در سال 1361 تشکیل شده بود اما همچنان راه پولی‌شدن آموزش تا مقطع پیش از آموزش عالی بسته بود. مدارس غیرانتفاعی که کم‌جمعیت‌تر بودند و از معلمان باسابقه و بامعلومات بیشتری استفاده می‌کردند، کیفیت آموزشی بهتری داشتند. همین موضوع راه را برای ورود به دانشگاه‌های رایگان دولتی برای قشر مرفه‌تر جامعه بازتر می‌کرد. اما در همین حال علاوه بر دانشگاه آزاد، تاسیس دانشگا‌ه‌های غیرانتفاعی، دوره‌های شبانه و دانشگاه پیام نور هم روند پولی‌شدن آموزش عالی در ایران را تشدید کرد. این روند تا جایی پیش رفت که در اواسط دهه هشتاد خورشیدی نیمی از دانشجویان در ایران برای تحصیل شهریه پرداخت می‌کردند و این نسبت در سال‌های بعد از آن به نفع آموزش پولی بیشتر شد.

دولت‌های بعد از هاشمی رفسنجانی هم با کندی و تندی متفاوت همگی همان راه را در مورد تنگ‌ترکردن حوزه آموزش رایگان پیش گرفتند. تبدیل دانشگاه‌ها به بنگاه‌های تجاری و اقتصادی که با شعارهای دهان‌پرکنی مانند سودآوری از علم، خودگردانی دانشگاه‌ها، کوچک‌سازی دولت و از این قبیل پیگیری می‌شود علاوه بر منافع اقتصادی، منافع سیاسی صاحبان قدرت را هم تامین می‌کند.

با وجود اینکه پیشروی سیاسی قدرت در ارکان آموزش پس از انقلاب فرهنگی در ایران تاثیر زیادی بر بی‌عدالتی آموزشی داشت اما همچنان دانشگا‌ه‌ها عرصه‌ای برای حضور تمامی اقشار جامعه و راهیابی نخبگان به این محیط آموزشی کشور بود. پولی‌سازی آموزش لایه به لایه از ورود «همه اقشار جامعه» که در میان آنها فعالان سیاسی، معترضان به ساختار حاکمیت و طبقات فرودستی که به دنبال احقاق حقوق خود هستند کاسته است.

کالایی‌شدن آموزش چطور کار می‌کند؟

امروزه روند پولی‌ساز دانشگاه‌ها و مدارس در نهایت به کالایی‌شدن آموزش منجر شده است، یعنی دیگر آموزش کالایی است که در بازار خرید و فروش می‌شود و دولت هم هر روز کمتر و کمتر در مقام حمایت از ارزان‌ ماندن آموزش تلاش می‌کند.

نگاهی به لیست بلند بالای دانشگا‌های پولی ایران و حتی مدارس غیر انتفاعی که سیاسیون آنها را مدیریت می‌کنند نشان می‌دهد آموزش حالا نه فقط به یک کالای معمولی که به کالایی بسیار سودآور تبدیل شده است. ظرفیت دانشگاه‌ها دولتی ایران با شیب بسیار ملایمی افزایش یافته است و از قِبَل تلاش برای ورود به این دانشگا‌های تقریبا رایگان، گردش مالی موسسات کنکور به گفته فرهاد رهبر، رئیس سابق دانشگاه آزاد به هشت هزار میلیارد تومان در سال می‌رسد. سودی که باعث شده، منتفعان از آن که به «مافیای کنکور» شهرت یافته‌اند با فشار بر دولت و مجلس مانع حذف کنکور شوند.

در همین حال دانشگا‌ههای دولتی هم با بهانه‌های مختلف در حال دریافت شهریه از دانشجویانند. مدتی است دانشگاه‌های دولتی با کاهش سنوات تحصیل تلاش می‌کنند تا قسمتی از آموزش را پولی کنند. بر این اساس دانشجویان در صورتی که در مقطع کارشناسی نتوانند در هشت ترم تحصیلی، در مقطع کارشناسی ارشد در چهار ترم و در دکتری در هشت ترم تحصیلی فارغ التحصیل شوند ادامه تحصیل آنها منوط به پرداخت هزینه خواهد بود. افزایش بی‌رویه هزینه‌های خوابگاه و غذا و بیرون‌سپاری این خدمات به پیمانکاران هم باعث افزایش هزینه‌های تحصیل در ایران شده است.

ارائه طرح کارورزی که بسیاری از فعالان دانشجوی و کارگری آن را طرحی برای ارزان‌سازی و کالایی‌شدن نیروی کار در ایران می‌دانند هم در ادامه روند کالایی‌سازی آموزش تعبیر می‌شود. دانشجویانی که برای دریافت مدرک خود هزینه زیادی صرف کرده‌اند بر اساس این طرح با کمترین دستمزدها و بدون هیچ آینده روشن کاری برای استفاده از این مدرک مجبور به تن‌دادن به کارهایی با مزد بسیار کم می‌شوند. یعنی دانشجویانی که تا دیروز برای خرید کالای آموزش هزینه پرداخت می‌کردند حالا به عنوان نیروی کار، خود تبدیل به کالای بسیار ارزان‌قیمتی می‌شوند که مجبورند با کمترین قیمت به بازار عرضه شوند.

مجموع این رویکردها باعث شده تا در حالیکه در سال‌های اخیر فضای سیاسی کشور به شدت بسته و کارکرد سیاسی تشکل‌های دانشجویی عملا از بین‌رفته است سمت و سوی اعتراض دانشجویان هم به سمت موضوعات صنفی سوق پیدا کند. در این سال‌ها دانشجویان بسیاری از دانشگاه‌های ایران با هماهنگی انجمن‌های صنفی دانشجویی بارها به قانون سنوات، روند خصوصی‌سازی و کالایی شدن آموزش، کیفیت نامطلوب غذا، وضع خوابگاه‌ها، تبدیل‌شدن دانشگاه‌ها به بنگاه‌های تجاری، کاهش ظرفیت دانشگاه‌های دولتی و روزانه اعتراض کرده‌اند که البته سهم آنها از این اعتراض‌ها اغلب بازداشت و محرومیت از تحصیل بوده است.

حالا معلمان ایران که این نوع سیاست‌های اقتصادی معیشت آنها را هم با مشکل مواجه کرده همصدا با دانشجویانی که هدف کالایی‌سازی آموزش قرار گرفته‌اند، به این روند معترضند. همصدایی سرکوبگرانه اصلاح‌طلبان و اصولگرایان در مواجه با حقوق از دست رفته مزدبگیران و دانشجویان، حوزه‌های فعالیت‌های اعتراضی را از حرکت پاندولی بین نیروهای سیاسی به اعتراض‌های بنیادین به شرایط زندگی و معیشت رسانده‌ است

اثرات کالایی‌سازی آموزش

نگاهی به آمار افراد بازمانده از تحصیل که اغلب آنها به دلیل فقر شدید، نبود مدرسه در روستاها و ناامیدی از امکان کسب مدارج بالاتر ترک تحصیل می‌کنند تا حدودی نشان‌دهنده اثر روند کالایی‌سازی آموزش است. از طرفی وزارت آموزش و پروش ایران به شدت با کمبود بودجه برای تامین نیازهای مالی دانش‌آموزان مواجه است اما دولت به جای پرداخت بودجه بیشتر، مدارس را تشویق به دریافت هزینه از والدین می‌کند. این پول‌ها هرچند باعنوان کمک به مدرسه دریافت می‌شوند ولی بدون پرداخت این «کمک‌های داوطلبانه» امکان ثبت‌نام دانش‌آموزان در مدارس وجود ندارد.

در همین حال ۳۰درصد مدارس کشور کپری و خشت و گلی است. حداقل ۱۵۰ هزار کلاس نیاز به بازسازی اساسی دارند و ۵۷درصد کلاس‌های درس در ایران استانداردهای لازم را ندارند. در این شرایط دولت دائم از خیرین برای کمک به ساخت مدرسه و تجهیز کلاس‌های درس کمک می‌خواهد و هر سال بودجه‌های مربوط به آموزش رایگان با گسترش مدارس و دانشگاه‌های پولی کاهش پیدا می‌کند.

علاوه بر همه این‌ها حقوق معلمان و استادان دانشگاه‌های دولتی به زحمت کفاف هزینه‌های زندگی آنها را می‌دهد که همین موضوع باعث گرایش بیشتر آنها به سمت موسسات آموزشی غیردولتی است که بر کاهش کیفیت آموزش در مدارس و دانشگاه‌های دولتی تاثیر مستقیم دارد. معلمان مجبورند در چند مدرسه تدریس یا حتی در چند شغل مختلف کار کنند و اجرای طرح نظام هماهنگ پرداخت برای معلمان از سال گذشته متوقف شده است.

والدین دانش‌آموزانی که در طبقه فرودست اجتماعی قرار دارند هم تلاش می‌کنند برای فرزندانشان امکانات تحصیلی بهتری فراهم کنند که یا از توان آنها خارج است که در نهایت به سرخوردگی و طردشدگی بیشتر آنها از اجتماع می‌شود و یا باید بار هزینه تحصیلات فرزندانشان را با کاهش از هزینه‌های خورد و خوراک و تفریح و حتی سلامت جبران کنند.

این حالی است که پیشتر دولت ایران (و البته دولت‌هایی که اینگونه سیاست‌ها را در جهان پیش می‌برند) با کالایی‌کردن بهداشت، مسکن و حتی منابع طبیعی که اصولا باید در دسترس همگان باشد، به شدت حوزه حضور اجتماعی و حق حیات مردم را تنگ‌ کرده‌اند. بنابراین شاید بزرگترین هدف این نوع کالایی‌سازی طرد اجتماعی افراد فرودست جامعه باشد. طردشدگی که هم در حالت اجتماعی قابل مشاهده است و هر در حال فیزیکی که رانده‌شدن مردم به حاشیه‌ شهرها بزرگترین جلوه آن است.

بر اساس این سازوکار، افراد فرودست جامعه که از حق داشتن مسکن محروم شده‌اند، هزینه‌های درمان و سلامت می‌تواند برایشان کمرشکن باشد و اغلب از کمترین منابع طبیعی مانند آب سالم، زمین کشاورزی، دسترسی به درآمدهای نفتی و از این قبلی محرومند با کالایی‌شدن آموزش از حق بالارفتن از نردبان پیشرفت در همین ساختار موجود در کشور هم محروم می‌شوند.

یعنی افراد فقیر همیشه فقیر خواهند ماند چون دسترسی آنها به آموزش و بازارهای کارِ بهتر هر روز محدوتر می‌شود و ثروتمندان و صاحبان نفوذ سیاسی و اقتصادی که اغلب با بدنه سیاسی کشور در ارتباطند با دسترسی راحت و بی‌دغدغه به مدارک دانشگاهی همیشه بدنه اصلی مدیران، سیاستمداران، تجار و در یک کلمه تصمیم‌گیران کشور را تشکیل می‌دهند.

هرچند این سیاست‌ها مختص ایران نیست و در بسیاری از کشورهای جهان کالایی‌شدن آموزش، فرودستان را هر روز بیشتر از حلقه‌های تصمیم‌گیری دور می‌کند اما در ایران حضور امنیتی و قضایی حاکمیت در مواجه با فعالان صنفی بسیار پررنگ‌تر از کشورهای با ساختار دموکراتیک‌تر است. هیچ‌یک از دولت‌های ایران به ویژه در سه دهه گذشته به معلمان، دانشجویان و کارگران اجازه داشتن انجمن‌های صنفی مستقل و سندیکا نداده و به فعالیت‌های صنفی همیشه به دیده تهدید نگاه کرده است.

حالا معلمان ایران که این نوع سیاست‌های اقتصادی معیشت آنها را هم با مشکل مواجه کرده همصدا با دانشجویانی که هدف کالایی‌سازی آموزش قرار گرفته‌اند، به این روند معترضند. همصدایی سرکوبگرانه اصلاح‌طلبان و اصولگرایان در مواجه با حقوق از دست رفته مزدبگیران و دانشجویان، حوزه‌های فعالیت‌های اعتراضی را از حرکت پاندولی بین نیروهای سیاسی به اعتراض‌های بنیادین به شرایط زندگی و معیشت رسانده‌ است.

پاسخ به این اعتراض‌ها البته همچنان زندان و دادگاه است. تعداد معلمان بازداشت‌شده و دانشجویان حاضر در زندان یا محروم از حق تحصیل همچنان رو به افزایش است، اما به نظر می‌رسد موضوع دیگری که افزایش پیدا کرده، آگاهی بدنه آموزش ایران و آغاز مبارزه با روندی است که حیات اجتماعی آنها را هدف گرفته است.

آموزگاران دادخواه در بسیاری از شهرهای ایران تجمع سکوت برگزار کردند

آموزگاران در تهران در برابر مجلسِ شورای اسلامی گرد آمدند تا فریاد خود را بگوش نمایندگان برسانند. خبرگزاریهای گوناگون شمار آموزگاران دادخواه را سه هزار تن گزارش کرده است.

در شهرهای اسپهان، تبریز، شیراز، سنندج، کرمانشاه، بندرعباس، رشت، زنجان، زاهدان، همدان، اسد آباد، کازرون، بوشهر وبسیاری شهرهای دیگر نیز آموزگاران در برابر اداره ی آموزش و پرورش یا در برابر استانداریها و فرمانداریها گرد آمدند و سدای واخواهی برافراشتند.

آیت‌الله علی خامنه‌یی، رهبر حکومت اسلامی، در دیدار با شماری از آموزگاران، مانند همیشه گناه را بگردن «دشمن!» افکند و گفت: دشمن با رسانه‌ خود، در رادیوی خود، با عوامل خود، با آدم‌های بد دل نسبت به نظام و نسبت به اسلام، با این ابزارها و وسایل دشمن سوء استفاده خواهد کرد. البته معلمین ما، هم بیدارند، هم نجیبند، هم مومنند."

سازمان معلمان به روحانی: هیچ امیدی به بهبود اوضاع نیست

گزارش از: دویچه وله فارسی

نهاد صنفی معلمان ایران در نامه‌ای به رئیس جمهوری از او به خاطر بی‌توجهی به "مشکلات عدیده" معلمان به شدت انتقاد کرد. فرهنگیان هشدار داده‌اند که با ادامه این روند، تداوم حرکت‌های اعتراضی به "مختل شدن امر آموزش" می‌انجامد.

معلمان ایران در بسیاری از شهرها از ابتدای هفته چهارم مهرماه 97 در اعتراض به وضعیت بد اقتصادی و اوضاع نامناسب مدارس دست به تحصن و اعتصاب زدند.

سازمان معلمان ایران در نامه سرگشاده‌ای به رئیس جمهوری یادآور شدند که فرهنگیان یکی از اصلی‌ترین حامیان او در مبارزات انتخاباتی بوده‌اند و به عملی شدن وعده‌هایش امید داشته‌اند.

در ادامه این نامه که متن آن ۲۷ مهرماه در سایت رسمی این سازمان منتشر شد آمده است: «اما نه تنها آموزش و پرورش و نهاد تعلیم و تربیت در اولویت کارهای شما قرار ندارد بلکه با این روند هیچ امیدی به بهبود اوضاع نمی‌توان داشت.»

نهاد صنفی فرهنگیان به حسن روحانی نوشت: «تا کی باید با نجابت و آرامش و با استفاده از شیوه‌های دموکراتیک و کنشگری مدنی بگوییم آموزش و پرورش باید اولویت اول در توسعه متوازن و همه جانبه کشور باشد؟ بی‌تردید نه تنها اهمیت تربیت از سلامت و امنیت کمتر نیست بلکه پیش نیاز و مقدم بر آن دو است؟!»

فرهنگیان شاغل و بازنشسته ایران از مدت‌ها پیش به وضعیت نامناسب مراکز آموزشی، کمبود ابتدایی‌ترین نیازهای مدارس، به تعویق افتادن پرداخت حقوق و مزایا و عدم افزایش دستمزدها متناسب با میزان تورم و وضعیت دشوار معیشتی اعتراض می‌کنند و می‌کوشند از راه‌های گوناگون، از جمله تجمع‌های اعتراضی صدای خود را به گوش مسئولان برسانند.

دغدغه معاش سد راه آموزش و پرورش

سازمان معلمان خطاب به رئیس دولت دوازدهم نوشته‌ است:

« تا کی باید بگوییم و بنویسیم که اگر بتوانید محصولات بی‌کیفیت داخلی را با وارد کردن محصولات بهتر خارجی جایگزین کنید اما انسان مورد نظر در چشم انداز سند تحول و منابع انسانی با کیفیت را نمی توان از هیچ کشوری وارد کرد؟!

تاکی با صبوری بگوییم و همایش بگذاریم و مقاله بنویسیم که آقایان، معلمی که دغدغه معاش دارد نمی‌تواند با آرامش، و هنرمندانه به تعلیم و تربیت فرزندان کشور بپردازد؟»

در این نامه تاکید شده که کشورهای پیشرفته جهان "عالمانه و هوشمندانه" زیربنای توسعه پایدار را آموزش و پرورش قرار داده‌اند اما در جمهوری اسلامی به ابتدایی‌ترین نیازهای این حوزه بی‌توجهی می‌شود.

سازمان معلمان خطاب به روحانی می‌گوید: « اگر شما مشکلات و راه حل‌ها را نمی‌دانید وای بر ما و اگر می‌دانید و کاری انجام نمی‌دهید یا نمی‌توانید انجام دهید وای بر شما!»

فرهنگیان زیر خط فقر این نهاد صنفی از رئیس جمهوری پرسیده است:

« آیا نمی‌دانید که تعداد زیادی از همکارانمان زیر خط فقر زندگی می‌کنند؟! آیا نمی‌دانید که افزایش بی‌رویه و افسار گسیخته تورم و کاهش قدرت خرید معلمان و کارمندان دارد بیداد می‌کند؟!»

حسین راغفر، اقتصاددان و استاد دانشگاه چندی پیش به خبرگزاری ایسنا گفته بود که یک سوم جمعیت ایران در فقر مطلق به سر می‌برند و خط فقر مطلق برای یک خانواده چهار نفره شهری در سال گذشته چهار میلیون تومان محاسبه شده است. حقوق بسیاری از فرهنگیان کمتر از نصف این مبلغ است. افزون بر این با افزایش شدید بهای ارز و سقوط ارزش ریال، تورم و گرانی نیز شدت گرفته است.

رسول خضری، عضو کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی مرداد ماه امسال اعلام کرد که خط فقر به شش میلیون تومان افزایش یافته و بر این اساس حدود 50 درصد جمعیت ایران دچار فقر مطلق هستند.

هشدار و اعلام خطر فرهنگیان

در ماه‌های گذشته بسیاری از شهرهای ایران به خاطر گرانی و معضلات معیشتی شاهد حرکت‌های اعتراضی شهروندان بوده‌اند. سازمان معلمان در نامه به حسن روحانی نسبت به تشدید اعتراض‌ها هشدار داد:

« ما مطمئنیم که با توجه به شواهد و قرائن و اتفاقات اخیر و اعتراضات گسترده و پایین آمدن آستانه تحمل معلمان، امکان تداوم اعتراضات به شیوه‌های مختلف و مختل شدن امر آموزش وجود دارد.»

یک فعال صنفی معلمان می‌گوید علاوه بر بازداشت محمدرضا رمضان‌زاده، دبیر شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی معلمان، شماری از آموزگاران چند شهر نیز به اداره اطلاعات احضار شده‌اند. این معلم که مایل به افشای نامش نیست، به کمپین حقوق بشر در ایران گفته است: «تنها در شهر سقز هفت معلم به اداره اطلاعات احضار شده‌اند اما در شهرهای دیگری چون تهران، قزوین، بجنورد، مریوان، کرمانشاه و الیگودرز نیز احضار هایی گزارش شده است.»

او افزوده: «این افراد باید روز شنبه 28 مهر خود را معرفی کنند. اگر جدی باشد یا قصد بازداشت آنها را داشته باشند، اسامی اعلام خواهد شد.»

این منبع خبری، از دستگیری محمد صالح شکری، عضو انجمن صنفی معلمان سقز نیز خبر داده است. کمپین حقوق بشر در ایران می‌نویسد: «محمدصالح شکری پانزده مهر توسط وزارت اطلاعات بازداشت شد. او هنوز تفهیم اتهام نشده و تا کنون امکان ملاقات با وکیل یا خانواده را نداشته و تنها در یک تماس تلفنی کوتاه خبر داده که دستگیر شده‌است.»

در کانال کانون صنفی معلمان آمده که اکانت‌های تلگرامی مربوط به معلمان در کنترل وزارت اطلاعات است: «اطلاعات با در اختیار گرفتن اکانت تلگرامی ایشان کانال شورا و ابرگروه تحصن را در اختیار گرفت و تا توانستند تلاش کردند مسیر تحصن را منحرف کنند.»

کانون صنفی معلمان می‌گوید این تلاش‌ها پس از در اختیار گرفتن اکانت تلگرامی محمدرضا رمضان‌زاده، دبیر انجمن صنفی معلمان خراسان شمالی شروع شده‌است. رمضان‌زاده که رئیس دوره‌ای شورای هماهنگی کانون صنفی معلمان است، 22 امرداد 97 در راه بازگشت به خانه دستگیر شده است.

با بازداشت عباس واحدیان، معلم و عضو کانون معلمان مشهد در روز نوزدهم مهر، دستکم هشت معلم در زندان یا بازداشتگاه به سر می‌برند.

اسماعیل عبدی، محمد حبیبی، محمود بهشتی و روح‌الله مردانی پیش‌تر در اوین زندانی شده‌اند.

کمپین حقوق بشر در ایران می‌نویسد: «برخورد امنیتی با کانون صنفی معلمان و معلمان فعال در ده سال گذشته در اغلب اعتصاب‌های معلمان زندانی تکرار شده‌است.»

حکومت اسلامی یکی از کنشگران فرهنگی بنام هاشم خواستار را ربود

سید هاشم خواستار (زاده دوازدهم خردادماه سال 1332 در بیرجند) مهندس کشاورزی، آموزگار بازنشسته، هموند گروه سرپرستی کانون صنفی معلمان مشهد و کنشگر مدنی ایرانی است. هاشم خواستار دانشنامه ی مهندسی کشاورزی خود را در سال 1355 از دانشگاه کشاورزی اورمیه بدست آورد و در هنرستان کشاورزی به آموزش پرداخت.

هاشم خواستار از کسانی است که بر کردوکار سید علی خامنه یی رهبر جمهوری اسلامی خرده می گیرند، از این رو بارها از سوی دادگاه انقلاب به احکام گوناگون روبرو گشته است.

وی در سال 1383 خورشیدی پس از هشت روز بازداشت در دادگاه انقلاب مشهد به اتهام اقدام علیه امنیت ملی به دو سال زندان محکوم شد که به ۳ سال حبس تعلیقی دگرگون شد. سه سال پس از آن در سال 86 در دادگاه تخلفات اداری به کاستن یک‌ هشتم کارمزد برای یکسال محکوم شد. در سال 88 در دادگاه انقلاب مشهد بار نخست به اتهام اقدام علیه امنیت ملی به شش سال زندان و در دادگاه تجدید نظر با کاستن حکم به 2 سال حبس تعزیری محکوم گردید که بدون یک روز مرخصی چرخه ی دو ساله زندان را در وکیل آباد گذراند و به انگیزه افشاگری - نامه – وضعیت زندان، جریمه ی 45 روز زندان را نیز در زندان وکیل آباد گذراند.

او همچنین بدستاویز پرونده‌ یی که پس از پایان محکومیت دوساله‌اش برای پخش نامه‌هایی که در زندان نوشته بود، به پرداخت جزای نقدی محکوم شد که در پی سرپیچی از فرمان دادگاه و نپرداختن جریمه دوباره مجدداً بازداشت و روانه زندان وکیل آباد شد.

هاشم خواستار در فرازی از نامه ی سرگشاده ی خود به سید علی خامنه یی رهبر حکومت ایرانسوز اسلامی نوشت: شما دنیای مردم ایران و خاورمیانه را جهنم کرده‌اید.

نامه ی سرگشاده ی هاشم خواستار به سید علی خامنه یی

برداشت از فیس بوک هاشم خواستار

1) آقای خامنه ای به شما تبریک میگویم بخاطر اینکه هر چقدر امثال سید جمال الدین اسدآبادی و آیت الله نائینی و طباطبایی و بهبهانی و طالقانی و مهندس بازرگان و دکتر شریعتی و … تلاش کردند که اسلام را با دموکراسی (مردم سالاری) و آزادی آشتی دهند، اما شما و آقای خمینی تمام آن تلاش ها را نقشِ بر آب کردید.

2) آقای خامنه یی احتمالا «گاندی» و «نهرو» از رهبران استقلال هندوستان که بعد از جنگ جهانی دوم یعنی در سال 1947، هند را به استقلال رساندند را میشناسید؟ آنها بزرگترین نعمت و دست آورد بشری یعنی دموکراسی و آزادی را از کشور استعمار کننده شان یعنی انگلیس، الگو برداری کرده و تحت هیچ شرایطی حاضر نشدند که آزادی های ملتشان را محدود کنند و حتی گاندی رهبر استقلال هند، ایندیرا گاندی نخست وزیر هند، راجیو گاندی فرزند ایندیرا گاندی و نخست وزیر هند را جملگی ترور کردند اما به بهانه ی ترور آنها، آزادیهای ملتشان را نگرفتند . اما آقای خمینی ، شما و زیر مجموعه های شما عمدا کشور را به سمت جنگ و ترور سوق دادید تا مخالفانتان را سرکوب کرده و آزادی های مشروع و قانونی را از ملت بگیرید که گرفتید.

3) آقای خامنه ای، همه ی روشنفکران میدانستند و اخیراً آقای مهدی خزعلی در یکی از برنامه های تلویزیونی فاش کرد که آقای خمینی عمدا سازمان مجاهدین خلق را به سمت جنگ مسلحانه برد که بهانه برای سرکوب آنها داشته باشد، بهتر نبود همچون گاندی و نهرو، پدرانه با تمام احزاب و سازمان ها از جمله سازمان مجاهدین خلق برخورد کرده و امروز هزاران نفر چه از طرفداران شما و چه از طرفداران سازمان مجاهدین خلق و دیگران در زیر خاک نبودند و کشور هم مطمئنا گرفتار اینهمه جنگ وتبعاتِ آن با اینهمه دشمنِ خارجی که اکنون داریم نمی شد و بجای صرفِ درآمدهای کشور برای گسترش تشیع،آنها را صرف آموزش وبهداشتِ مردم میکردید، اکنون اگر جزو 5 کشورِ اول دنیا نبودیم لااقل جزو ده کشور اول دنیا و در سطحِ کشورهایی چون کره ی جنوبی بودیم ،نه اینکه اکنون جزو ده کشور پایین دنیا و در سطح کره ی شمالی باشیم.

4) آقای خامنه ای نزدیک 40 سال از حکومت اسلامی شما و آقای خمینی میگذرد و محصول آن را اگر خواسته باشیم در یک جمله ی کوتاه بگوییم: شهرها و روستاها ویران و قبرستان ها آباد شدند.

آقای خامنه یی رتبه ی ایران از نظر فساد در بین 161 کشور جهان 148 میباشد، آیا آمریکا می گوید که رشوه بخورید و ایجاد رانت کنید و کشور را به نام اسلام غارت کنید؟ یا اینکه این دیگر ربطی به آمریکا ندارد و از محصولات دیکتاتوری دینی است؟

5) در محاصره ی تبریز توسط نیروهای محمدعلی شاه هر زمان مزدورانِ دولتِ استبدادی، صدای شلیک تفنگ ستار را می شنیدند پا به فرار میگذاشتند. و باز مقاومت مهدی رضایی جوان نوزده ساله که قهرمانانه در بیدادگاه های شاه از خلقش دفاع کرد هنوز در گوشها طنین انداز است. کدام حکومت استبدادی و دیکتاتوری توانسته است یک ملت را از گذشته ی افتخار آمیزش جدا کند که شما بتوانید؟

6) آقای خامنه یی پدر و مادر رضاییها و همینطور شانه چی ها و … که در رژیم شاه، شهدایی تقدیم خلق کردند و شما نیز از این خانواده ها اعدام کردید و از طرفی مشهور است که قبل از انقلاب در خانه ی آقای شانه چی به همراه طاهر احمدزاده بوده اید که مسعود احمدزاده از چریک های فدایی خلق همان موقع وارد خانه شده و رد پایش بر روی ملافه ی سپید بخاطر در نیاوردن کفش از پا برای روزها و شاید هفته ها ، باقی مانده و شما گفته اید رد پنجه ی شیر است ، اکنون آن شیران و پدران و مادران آن شیران ،از ستم شما یا فراریند و یا در زندان و خانه نشین،آیا همچون شاه و حامیانش که بعد از کودتای ننگین 28 مرداد 32 تصور میکرد دشمنان استبداد را برای همیشه کشته و خانه نشین کرده و به زندان انداخته و یا تبعید کرده ، شما هم اینگونه فکر میکنید؟

7) بعد از کودتای ننگین 28 مرداد که شاه تمام آزادی های ملت را گرفته و احزاب و سازمان ها را منحل و تعداد بسیار زیادی از جمله دکتر فاطمی وزیر خارجه مصدق را اعدام کرد ، مردم که هیچگونه پناهگاهی نداشتند به روحانیت که با رژیم شاه تضادهایی پیدا کرده بود پناه بردند اما با رفتن شاه و با قدرت گرفتن روحانیت ، ملت و بخصوص مستضعفین که روحانیت مدعی بود که وارث زمین میکند را له کرده و در عمل از چاله به چاه انداخت.

8) در زندان وکیل آباد مشهد با سیزده نوع ملیت از قرقیزستان تا آفریقا و … با من زندان بودند که جرم اکثر آنها مواد و یا جاسوسی بود. از من سئوال می کردند که شما چرا انقلاب کردید و وضعیت اقتصادی ایران در حکومت شاه چگونه بود؟ میگفتم در رژیم شاه اقتصاد داشتیم اما دموکراسی نداشتیم. ما انقلاب کردیم که دموکراسی داشته باشیم اما اکنون نه اقتصاد و نه دموکراسی داریم ، همه می خندیدند.

9) جمعیت ایران بعد از انقلاب حدودا دو برابر شده اما تعداد زندانیان بیش از 25 برابر که در زندان وکیل آباد مشهد با چشم خود دیدم که پدرانی، همسر یا پسر یا دختر و یا داماد خود را کشته بودند و همینطور پسرانی که پدر، مادر یا خواهر و یا برادر خود را کشته بودند و پدری که به دخترش تجاوز کرده و یا پسر به مادرش تجاوز کرده است...! و این حکایت از نابسامانی و فقر و فلاکت یک ملت است که حاکمیت با زور تفنگ میخواهد یک نظام ورشکسته را حفظ کند.

10) آقای خامنه یی شما به دلیل وابستگی بیش از حد تصور به قدرت در چاپلوس پروری و پاچه خوار پروری روی حکومت آریامهری را که چه عرض کنم روی تمامی پادشاهان و حاکمانی که در کشور حکومت کرده اند را سفید کرده و رکورد زده اید.

نامگذاری هر ساله شما در هنگام نوروز، فی الفور کتاب میشود! از فرمایشات شما فی الفور نهادی و اداره یی درست میشود، طبق گفته ی آیت الله سعیدی نماینده ی شما در سپاه پاسداران، هنگام تولد یا علی میگویید!

میلیون ها کارمند زیر نظر موسسات تحت امر شما به تحقیق مشغولند که چی از درون آنها بیرون می آید؟ “اختلاس” . در تمام این موارد شما رکورد زده اید و در تاریخ ایران و شاید جهان از شما درمیان رکورد شکنانِ استبداد در طول تاریخ،یاد خواهد شد.

11) آقای خامنه یی اگر شما و دیگر روحانیون یک واحد درسی اقتصاد ، جامعه شناسی و روانشناسی خوانده بودید کشور به این روز سیاه نمی افتاد. مثل اینکه هنوز آدام اسمیت پدر اقتصاد و فروید پدر روانکاوی و آگوست کنت پدر جامعه شناسی و ژان ژاک روسو پدر روانشناسی به حوزه های علمیه نرفته اند.

12) آقای خامنه ای قبل از انقلاب یادتان هست چقدر مردم مشتاق خرید و خواندن کتب مذهبی بودند؟کتاب فروشی های دورِ حرم امام رضا با داشتن مشتری های بسیار، فرصت سرِخاراندن نداشتند. اکنون آن کتاب فروشی ها کجا رفتند؟ همه تعطیل شدند و آن کتاب ها از خانه ها بیرون ریخته میشود . چرا ؟ بخاطرشکست ایدئولوژی دینی چه از نوع شیعه گریش و چه از نوع سنی گریش.

13) شهرداری تهران 68،000 کارمند دارد اما 130،000 هزار نفر حقوق میگیرند و از اینها هم طبق گفته معاون جدید شهرداری 20،000 هزار نفر اضافه هستند. به این میگویند اداره ی پایتخت یک کشور به روش اسلامی. انگل زاده ها در اروپا و امریکا عیاشی میکنند آنوقت پایتخت اسلامی، این همه حاشیه نشین و کارتن خوابِ مرد و زن دارد بطوریکه معاون رئیس جمهور قرار است زن های کارتن خواب را [مانند حیوانات(البته بلانسبتِ کارتن خوابهایی که به دلیل سوء مدیریت آقایان به این روز افتاده اند]عقیم کند!.. کودکان کار هم که به بیشترین میزان خود در طول تاریخ ایران رسیده اند آنقدر بسیارند که به گفته ی مسئولین شهرداری تهران به نود در صدشان تجاوز می شود، زمین خواریِ نجومی هم در شهرداری تهران که انگار مسئله ای نیست!.. از این اسلامی تر هم وجود دارد؟

14) آقای خامنه یی وقتی یک بچه گربه به انسان پناه می آورد ناچار به او غذا و خوراک میدهند تا بزرگ شده و روی پای خود بایستد ، شما چطور یک ملت را به اسارت گرفته و روز بروز بر فقر و فلاکت آنها افزوده و ذره یی هم به حال این ملت مفلوک رحم نمی کنید؟

آقای خامنه یی کسانی که میخواهند ایرانِ زیر سلطه ی شما را بشناسند لازم نیست کتاب ها بخوانند بلکه با خواندن چهار سطر و نگاهی به رتبه های ایران در بین کشور ها متوجه میشوند که ملت ایران دچار چه ظلماتی که نیستند!..

15) آقای خامنه یی: مگر مدیرعامل بزرگترین بانک خاور میانه یعنی آقای خاوری و همین طور برادر زن آقای طبسی (تولیت قبلی آستان قدس رضوی) و همینطور دیگران، حقوقی که میگرفتند کم بوده که با هزاران میلیارد پول ملت از کشور فرار کرده و به دیار مرگ بر آمریکا پناه می برند؟ این همه اختلاس و غارت نشان میدهد که از بیت رهبر گرفته تا آن رده های پایینِ مدیریت هیچکس به آینده اش در جمهوری اسلامی امیدوار نبوده و آینده برایشان تاریک است.

16) آقای خامنه یی جوانانِ عاشق در جهاد سازندگی در اول انقلاب که یادتان هست؟با چه عشقی کار می کردند؟ من همکارانی دارم که به دعوت آقای خمینی در خرداد 58 به روستاها رفتند تا به کشاورزان کمک کنند تا گندم هایشان را درو کرده تا بر زمین نماند. آن عشق چه شد؟ کجا رفت؟ استبداد دینی شما و آقای خمینی هر چه عشق بود را با خود درو کرد و برد و بذر تنفر کاشت که بزودی شما محصول استبداد را درو خواهید کرد و ثمره اش را خواهید برد.

17) آقای خامنه یی تا گوشه یی از جنایات و استبداد شاه را مینویسم جیغ سلطنت طلب ها بلند میشود. ناچار جریان کفن دزد را که به بچه هایش وصیت کرد که کاری بکنید که بعد از مرگم به من (یعنی کفن دزد) مردم، خدابیامرزی بدهند مثال میزنم .متاسفم برای شما که با برپایی این نظام روی رژیم شاه را سفید کرده و اکنون سلطنت طلب ها زبان باز کرده و خودشان را معصوم جلوه داده و انگار نه انگار که شاه حتی همان دو حزبِ فرمایشیِ معروفِ “بله قربان، چشم قربان” را هم منحل و تنها به یک حزب و آن هم به حزب رستاخیز اجازه فعالیت داد . آیا این عملا اعلان شکست نظام اسلامی نیست؟ ساواک آزادیخواهان را شکنجه میکرد، شکنجه های درون رژیم شما و حزب اللهِ شما هم که روی دست شاهنشاه زده.

18) در اجرای قانون، کشور ما در پایینِ جدول قرار دارد و کشورهایی مثل فنلاند و دانمارک و نروژ و سوئد (که در کتابهای درسی شان شما را دیکتاتور معرفی کرده اند) در بالای جدول رتبه بندی از نظر اجرای قانون قرار دارند و همه لذت میبرند که تابع قانون هستند. آن وقت شما در یک سخنرانی عمومی به طرفدارانتان آنهم بخاطر شکست در یک انتخابات فرمایشی(ریاست جمهوری) فرمانِ آتش به اختیار می دهید و توضیح میدهید که آتش به اختیار زمانی که فرماندهی زده میشود. این یعنی چی ؟ یعنی هر کار دلتان خواست انجام دهید. یعنی شکست نظام.

19) آقای خامنه یی گذشته ی ایدئولوژیکی و تاریخی شما و آقای خمینی بر میگردد به سلف شما شیخ فضل الله نوری، همان همدستِ محمد علیشاه قاجار و نیز آیت الله کاشانی، همان همدست محمدرضاشاه پهلوی که اسنادش کاملا رو شده که هر دو نفرشان طرفدار استبداد شاهنشاهی بودند و شما و آقای خمینی فرصت پیدا کردید که در عمل، ایدئولوژی آنها را پیاده کنید. اما گذشته ی تاریخی و ایدئولوژیک ما بر میگردد به ستارخان ها ، دکتر مصدق ها، دکتر فاطمی ها ،حنیف نژادها،رضایی ها،ایت الله طالقانی ها، بازرگان ها،سحابی ها و …که همه ی آنها طرفدار دموکراسی بودند و اعتقاد داشتند که حتما باید احزاب چپ از جمله کمونیست ها آزاد باشند. معیار و سنجش دموکراسی در یک کشور آزاد بودن احزاب چپ از جمله کمونیست ها می باشد که شما همه ی آنها را قتل عام و یا به زندان انداخته و یا فراری دادید.

20) آزادی زیباست و زیباتر از آزادی، خود آزادی ست و متاسفم که روحانیت شیعه، آزادی را از ملت ایران گرفته است، اما مطمئن هستم که بزودی ملت ایران به آزادی خواهد رسید و در آنروز ،کم رنگترین ،ضعیف ترین و کساد ترین نهاد ،نهاد دین و بخصوص نهاد روحانیت خواهد بود و بدون تعارف بگویم همان مقداری هم که از دین در جامعه باقی خواهد ماند بوسیله ی تبعیدی ها و فراری ها از جمله سازمان مجاهدین خلق خواهد بود.

پس از بست نشینی سراسری آموزگاران در روزهای 22 و 23 مهرماه 97 که برخوردهای امنیتی با این بخش از فرهنگیان کشور بالا گرفت هاشم خواستار شامگاه روز سه‌ شنبه یکم آبان 1397 در خود در مشهد بازداشت شد. خانواده او پس از پیگیری‌های پیاپی آگاه شدند که او بدست کارگزاران اطلاعات سپاه بازداشت شده و به انگیزه های ناشناخته به بخش روانی بیمارستان ابن سنیا مشهد برده شده است. پاسداران و نیروهای امنیتی پروانه ی دیدار همسر و فرزندانش را ندادند.

نامه ی گروهی از آموزگاران

در واخواهی به ربودن استاد هاشم خواستار

نابرابریها، تبعیض، فقر و فساد مالی چنان گسترده و تعمیق یافته است که در تمام سطوح اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و آموزشی آثار سوء آن مشهود است. غریو فریادها علیه این ساختار الیگارشی از دیماه سال گذشته با سیلی از جمعیت زخمی به خیابان آمده، برخاست .

از سالهای دهه 80 معلمان، معترض فقر و فرق در معیشت و ساختار آموزشی شدند و از بی عدالتی آموزشی فریادها زدند ولی پاسخی جز هتاکی و اهانت و بگیر و ببند نگرفتند .هاشم خواستار یکی از صدها هزار معلم معترض که از پیشینه مبارزاتی علیه نظام سیاسی قبل از انقلاب 57 برخوردار بود، همراه و همگام با معلمان معترض فریادش را این بار در نظام سیاسی با کوبندگی و صراحت بیان، علیه استثمار و بهره کشی از نیروی کار آموزشی بلند کرد و به احترام سالها تلاش ایشان برای فرزندان این سرزمین و جلودار بودن مبارزه علیه بی عدالتی در معیشت و معیوب بودن کالبد سیستم آموزشی، مرد سپید موی مشهدی، پیشکسوت مبارزه علیه چپاولگران جیب مردم و معلمان شد .

مردی که با صراحت بیان به دور از شعار و تملق با ادبیاتی کوبنده از هر فرصتی برای رساندن صدای بی صدایان در رسانه های جهانی کوشید. چپاول و استثمار مزدِ معلمان هر روز تداوم یافت تا روزهای خشم عمومی معلمان در 22 و 23 مهرماه سال جاری، صدای معلم در سریعترین زمان به جهان مخابره شد و مردم در داخل و جهانیان در خارج از آنچه بر معلمان این سرزمین می رود مطلع شدند، و نقش استاد خواستار از گذشته تا به حال در رساندن صدای معلم نقشی بی بدیل بود و صراحت بیانش چنان بود که همگان تعجب از این همه شجاعت در بیان ظلم بر معلمان و مردم بودند .

برای انتقام از این استاد پیشکسوت و برای اعلان به جامعه که اگر اینچنین افرادی وجود دارند که هیچ کس از زبان سرخ و نقادانه‌اش در امان نخواهد بود، او را ربودند و در تیمارستان در میان بیمارانی که از درد روح و روان به آنجا پناه آورده‌اند، رها کردند تا به جامعه بگویند این «خواستار» که هیچ ظالمی از بیانش در امان نخواهد بود، یک بیمار روانی بیش نیست و چه زشت است رفتار نهادهایی که قراراست امنیت را به ارمغان آورند.

ما جمعی از معلمان با شناختی که از استاد خواستار داریم، شخصی که در روزهای گذشته با سلامت کامل روح و روان و جسمش، در باغ کوچک خویش باغداری می نمود، بر سلامت کامل روح و روان ایشان صحه میگذاریم و ضمن محکومیت و نکوهش ربودن استاد خواستار، خواهان عذرخواهی از ایشان و ساحت معلم و مردم، برای این رفتار قرون وسطایی و متوحشانه و این حرکت وقیحانه بوده و آزادی هرچه سریع‌تر ایشان را طلب می‌کنیم.

همسر استاد هاشم خواستار در مورد دستگیری و آزار او به رسانه ها گفت:

« اورژانس اجتماعی ایشان را از جلوی باغ گرفته و مستقیم به بیمارستان ابن سینا برده است. در بیمارستان از ایشان خون گرفتند و یک آمپول به ایشان تزریق کردند و یکی از بیماران هم آمده گلوشون را گرفته که پرستارها مریض مجنون را از ایشان جدا کردند.

وی افزود: از آنجایی که بیمارستان روانی خطری برای تهدید جان همسرم هست امیدوارم هر چه زودتر موجبات آزادی ایشان فراهم شود.

گزارش بی بی سی لندن

25 اکتبر 2018 - 03 آبان 1397

هاشم خواستار، فعال صنفی معلمان 'به بیمارستان روانی مشهد منتقل شده

همسر هاشم خواستار، از فعالان پرسابقه معلمان در ایران، می‌گوید آقای خواستار به بیمارستان اختلالات روانی ابن سینا، در مشهد منتقل شده است.

به گفته صدیقه مالکی مقام‌های بیمارستان به او گفته‌اند که باید برایش ملاقات با همسرش از "دادسرای انقلاب" دستور بگیرد.

خانم مالکی گفت با این وجود هیچ یک از نهادهای قضایی یا امنیتی مسئولیت بازداشت آقای خواستار را به عهده نمی‌گیرند.

خانم مالکی می‌گوید همسرش در این بیمارستان در خطر است و باید هرچه زودتر آزاد شود.

او توانسته عصر امروز با هاشم خواستار ملاقات کند و می‌گوید که "حالش خوب بوده است."

صدیقه مالکی گفته است که از آقای خواستار "خون گرفتند و یک آمپول به او زدند."

خبر انتقال آقای خواستار به بیمارستان روانی مشهد کمی پس از آن منتشر می‌شود که گروهی از معلمان در شهرهای مختلف ایران به طور همزمان اعتصاب کرده و در دفترهای مدارس تحصن کردند.

اطلاعات سپاه هاشم خواستار را در بیمارستان روانی بستری کرد

گزارش دویچه وله

همسر هاشم خواستار، فعال صنفی معلمان در یک فایل صوتی گفته که آقای خواستار توسط اطلاعات سپاه ربوده و به بیمارستان روانی منتقل شده است. پیشتر در شبکه‌های اجتماعی خبر گم شدن این فعال مدنی منتشر شده بود.

هاشم خواستار معلم بازنشسته و عضو انجمن صنفی معلمان در مشهد ظاهرا توسط اطلاعات سپاه ربوده و در بیمارستان روانی بستری شده است. این در حالی است که همسر او تاکید کرده که آقای خواستار سابقه هیچگونه بیماری نداشته و "سال به سال دکتر هم نرفته است."

در یک فایل صوتی که از همسر هاشم خواستار در شبکه‌های اجتماعی از جمله کانال شهروندیار منتشر شده، او می‌گوید وقتی برای پیگیری ناپدید شدن آقای خواستار به دادسرای انقلاب مراجعه می‌کند به او گفته می‌شود که ممکن است همسرش متهم باشد و به دادگاه آورده شود.

چند دقیقه بعد از یک شماره ناشناس با او تماس گرفته و گفته می‌شود که آقای خواستار به دلیل اختلالات روانی به بیمارستان منتقل شده است.

همسر آقای خواستار به همراه پسرش به بیمارستان ابن‌سینای مشهد که مخصوص نگهداری بیماران روانی است مراجعه می‌کنند. بخش پذیرش بیمارستان ابتدا وجود چنین بیماری را انکار کرده اما با اصرار خانم خواستار بالاخره تایید می‌کنند که هاشم خواستار در این بیمارستان بستری است اما در بخش بیماران خاص و ممنوع‌الملاقات است.

کمپین بین‌المللی حقوق بشر نیز در گزارشی در این باره از قول جواد لعل محمدی همکار آقای خواستار نوشته است: «ایشان به گواهی خانواده و شناختی که من دارم هیچگونه بیماری روانی یا سابقه مراجعه به بیمارستان یا مصرف دارو نداشتند، این که چه اتفاقی افتاده که ایشان در بیمارستان روانی و آن هم بخش بیماران حاد بستری شده مشخص نیست و مسئولان پاسخی ندادند.»

او ابراز نگرانی کرده که ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای در دهه هفتاد دوباره تکرار شود و گروهی قصد حذف مخالفان و منتقدان را داشته باشند.

هاشم خواستار در تیرماه امسال مقاله مفصلی با عنوان:

"آقای بازجو، آقای بازپرس، آقای قاضی کلنگت را زمین بگذار"

منتشر کرد. این فعال صنفی معلمان در این مقاله مسئولان بلند پایه جمهوری اسلامی را خطاب قرار داده و از جمله نوشته بود:

« ممکن است بفرمایید در این 40 سال چه کار می‌کرده‌اید که کشور به این روز سیاه افتاده است؟ حافظ و نگهبان دزدها و آدم کش‌ها بوده‌اید و بهترین فرزندان ملت را اعدام و یا تبعید و یا خانه‌نشین و یا از کشور فراری داده‌اید.»

خواستار در بخش دیگری از مقاله خود رهبر جمهوری اسلامی را به نقد کشیده و نوشته بود:

« این رهبر معظم با این همه بودجه و مسئولیت به چه کس یا نهادی پاسخگو هستند؟ به مجلس خبرگان؟ مجلس خبرگان رهبری، پرورده شورای نگهبان است و شورای نگهبان با دبیری آقای جنتی منتخب و دست نشانده رهبری است.»

هاشم خواستار در پایان مقاله‌اش نوشت که می‌خواهد مانند کارگر ساعت‌ساز انقلاب فرانسه باشد که بعد از انقلاب به کار ساعت‌سازی‌اش برگشت، او می‌خواهد هر اتفاقی افتاد معلم باقی بماند.

سمر آزاد

هاشم خواستار جرمش چیست؟!

لطفا به اين عكس خوب نگاه كنيد . مي توانيد حدس بزنيد كه اين مجرم خطرناك كه حتي در بيمارستان نيز اينگونه به زنجيركشيده شده است، كيست و جرمش چيست ؟!!

نام متهم: مهندس هاشم خواستار.

سن :57سال

محل زندگی :مشهد

شغل: معلم

اتهام:؟!

آن يار كز او گشت سر دار بلند

جرمش اين بود كه اسرار هويدا ميكرد

بله او يك آموزگار است که موی خود را در راه آگاهی بخشی به جامعه یی كه به آن تعلق دارد اينگونه سفيد كرده است. .

در همه جوامع بشری در باره مقام معلم و حُرمت و جايگاه معنوی او در تعليم و تربيت جامعه بسيار شنيده ها و گفتنی های شگرف وجود دارد . در طول تاريخ نيز اين جايگاه رفيع انسانی آن چنان در بين جوامع از بدوی تا پيشرفته برجسته و ديدنی است كه در زمان ما روزی را بنام روز معلم به خود اختصاص داده است.

درباره جايگاه معلم ، البته ويكتور هوگو نويسنده نامدار فرانسوي می گويد: «برای هر ملت چراغی هست كه به عموم افراد نور مي دهد و آن چراغ معلم است»

چندی پيش در مقاله يی به بهانه انتخاب آخوند خونخوار ملا حسنی به عنوان نماد ملی در ايران نوشتم: رژيم ملايان سونامی مهيب فرهنگ ايران زمين است، و اشاره کوتاهی به ابعاد فجايع و ضايعات اين سونامی در عرصه فرهنگ و هنر ايران زمين كردم از آن روز تاكنون كه شايد بيش ازچند ماه نگذشته است ابعاد شگفت آور ديگری از پايمال شدن حريم مقدس فرهنگ و هنر ميهن كهنسالمان در اين سونامی را به چشم ديده ايم. ازسرقت ناشيانه دولتی مجسمه های همه مشاهير و بزرگان فرهنگ و هنر ايران از ميادين و مراكز فرهنگی شهرها تا تخريب مزار بزرگان موسيقی ايران از جمله هنرمند ماندگار استاد بنان و... تا ممانعت از برگزاری گراميداشت ياد شاملوی بزرگ در دهمين سالمرگ او بر سياق وحشت ده ساله رژيم ازاين روح همیشه زنده شعر معاصر ايران، تا دستگيري و به زنجير كشيدن شخصيت های فرهنگی نامدار مانند دكترمحمد ملكی و يا معلمان و استادان شجاع معترض و صدور حكم اعدام و زندان برای آنان نظير استاد عليرضا قنبری تا به اسارت كشيدن مهندس هاشم خواستار و اعدام معلم جوان و شهيد قهرمان مردم كرد فرزاد كمانگير و ... و....

البته در مقابل اين هجوم مغول گونه به همه وجوه فرهنگ و هنر و تمدن كهنسال ايران زمين و اهل آن، از جمله معلمان مسئول واز خود گذشته در کشورمان ، باند احمدی – مشايی برای حفظ آبروی نداشته رژيم شان در اين عرصه نيز با خاصه خرجی از اموال مردم ايران، دست به اقدامات رسوايی زده و می زنند. از جمله اين اقدامات به برگزاری نمايش جاسوسان و مزد بگيران نظام در خارج از كشور، تحت عنوان همايش بزرگ ايرانيان و يا نمايش مجيز گويی هنرمندان خود فروخته مانند افتخاری از احمدی نژاد، تا خريد باصطلاح هنرمندان ازرده خارج شده لس آنجلسی و بازگرداندن معدودی از آنان به دامان رژيم، مي توان اشاره كرد.

اما، معلمی تنها يك شغل و حرفه نيست، بلكه يك انتخاب اثر بخش و آگاهانه است. اين ويژگی برجسته و تفاوت كار معلمی با هر كار ديگر، در رژيم ملايان جلوه ديگری از مقاومت قشر آگاه جامعه ما از جمله فرهنگيان شجاع را به نمايش گذاشته است . اين جلوه شكوهمند از مقاومت و ايستادگی فرهنگيان و معلمان شجاع در برابر ايلغار خانمانسور ملايان قطعا كه سر تسليم و باز ايستادن در برابر اين سركوب وحشيانه ندارد. به اين جملات توجه كنيد :

« اين دوران زندان را بایستی كه من بگذرانم ، اين ضروری ترين و بهترين تجربه یی بود كه من در عمرم داشتم، چيزهای شگفت انگيزی كه قصه هايش را هم نشنيده بودم به عينه در اينجا تجربه كردم.»

بله اين سخنان معلم سالخورده و شجاع خراسانی است كه اينگونه بر تسليم و سكوت می شورد و حتی زندان و شكنجه را نيز برای ادامه كار آگاهی بخش خود ضروری و مفيد دانسته و آنرا برخود روا ميدارد.

هاشم خواستار نماينده کانون صنفی معلمان مشهد روز 6 تير ماه سال 1388 در حاليكه در پارك ملت اين شهر در حال استراحت و بر روی نيمكت پارك نشسته بود توسط گروهی از اوباش نيروی انتظامی رژيم روانه زندان وكيل آباد مشهد گرديد. وی پس از انتخابات تقلبی احمدی نژاد ابتدا بازداشت و سپس اجبارا بازنشسته شد .

بنا به اين گزارش، اين معلم مشهدی كه به اتهام اقدام عليه امنيت ملی ، در يك دادگاه قرون وسطایی به اتهام دفاع از برابری ديه زن و مرد ، برگزاری مراسمی در بزرگداشت دكتر محمد مصدق در منزل خود ، فعاليت های صنفي در کانون صنفی معلمان و ارتباط با فعالين دانشجويی شهر مشهد محكوم به تحمل شش سال حبس شد كه اين حكم بعدا در دادگاه تجديد نظر به دوسال تقليل يافت.

اگر بگوييم كه معلمی يك انتخاب اثر بخش آگاهانه است پس دغدغه معلم همواره اين است كه حيات نوع بشر ، بر مدار ارزشها و کرامت انسانی و پیشرفتهای دانش بشری بچرخد، از اين روست كه اين معلم شجاع نيز در زندان دست از افشاگری برنداشته و در نامه خود به تاريخ 16.4.89 باتيتر:

« گزارشی از فاجعه انسانی در زندانهای جمهوری اسلامی»

به رييس قوه قضاييه از وضعيت فجيع زندانيان در زندان وكيل آباد مشهد پرده برداشته است.

او در بخشی از گزارش خود پس از برشمردن نابسامانی های اداره امور زندان و با اشاره به شكنجه های گسترده روحی و جسمی زندانيان ، خطاب به رييس قوه قضاييه وضعيت تغذيه و معيشت جسمی و روحی زندانيان را بسيار پايين تر از استانداردهای جهانی و حتی بدتر از زندانهای هيتلری ارزيابی كرده و می نويسد:

«هم اكنون در زندانی عمر سپری می كنم كه مسايل ابتدایی حقوق زندانی رعايت نمي شود. انسانها سالم به زندان آمده و با امراض جسمی و روانی گوناگون و معلول به خانه بر مي گردند و يا می ميرند . چنانچه اين جيره غذايی به مدت يك ما به موشهای آزمایشگاهی داده شود مطمئنا در اثر سوء تغذيه خواهند مرد . همانطور كه تاكنون زندانيان زيادی در اثر سوء تغذيه مرده ا ند .

آمار زندانيان بيش از 13 هزار نفر است كه هر انسان كمتر از يك متر مربع مساحت دارد كه اين مساحت برای یک راس گوسفند در طويله است و در بند قرنطينه به خاطر كمبود جا به صورت كتابی و بسيار فشرده و در سه ون يم متر مربع 12 نفر ميخوابيديم يعنی هر نفر يك موزاييك 30 سانتی متری جا داشتيم. اعدام زندانيها به صورت مرتب و دسته جمعی صورت مي گيرد در حالي كه در هيچ نشريه و راديو و تلويزيونی منعكس نمی شود. كتك كاری و ضرب و شتم شديد زندانيان كه به هردليل به وسيله نيروهای گارد ويژه صورت می گيرد، باعث فشارهای روحی و روانی بر زندانيان است .

استفاده از گاز اشک آور و فلفل برای زندانيان به اصطلاح شرور كه ساير زندانيان نيز بی نصيب نمی مانند موجب تالمات شدیدی برای زندانيان و... اثرات سوء آن بر روی خانواده و جامعه بسيار شديد است. ديدن و شنيدن خبر زندانياني كه مرتب بر اثر اين فشارهای درونی و روحی خود زنی ويا خودكشی كرده و حتی لبهاشان را سنجاق و يا سوزن می دوزند كه اثرات بسيار سوء رواني بر جامعه زندانيان و بيرون از زندان مي گذارد. ديدن انبوه زندانيان مريض يا زندانياني كه 20 سال يا بيشتر در اين شرايط زندان به سر مي برند و عدم ملاقات و حتي تلفن عملا موجب تنبيه دوبله زندانيان گشته است . هپاتيت و ايدز در بين زندانيان وجود دارد بدون اينكه آموزش های لازم جهت عدم گسترش به ديگران داده شود . شپش كه بيداد می كند . مسلما تعداد زيادی از زندانيان به خصوص زندانيان سياسی به علت استرس ها و تالمات روحی ناشی از اين وضعيت به انواع بيماری ها از جمله فشار خون دچار می شوند . (خوشا آنان كه هَرّ از بَرّ ندانند ) در مقاله يی خواندم كه يكی از اسرای فرانسوی در زندان آلمان نازی با دادن انگشترش به نگهبان در ازای روزی چند قطره آب ليمو جانش را نجات داده بود، آيا اين زندان انسان را به ياد زندانهای آلمان هيتلری نمی اندازد در حاليكه از آن زمان نزديك به 70 سال گذشته و دنيا خيلی پيشرفت كرده است.

صادرات چين به مقدار قابل توجه حاصل توليدات زندانيان می باشد در حاليكه زندانيان ما فقط عمر به بيهودگی می گذرانند. آيا نمی شود با اختصاص هزار هكتار زمين و 20 حلقه چاه عميق و ساير تاسيسات در 10 كيلومتری مشهد ، گوشت و ميوه و گندم و لبنيات و... زندانيان را با كمك خودشان تامين كرد و انسانهای سالمی به خانواده ها تحويل داد؟! آيا اين زندان اسلامی است؟! آيا اين زندان انسانی است؟! يعنی بعد از 32 سال كه از انقلاب اسلامی می گذرد اين تعداد و نحوه اداره زندان برازنده حكومت اسلامی است؟! ( خوابتان آشفته مباد...) زندانيان سياسی معمولا خاطراتشان را می نويسند، شما چه احساسی خواهيد داشت كه اين خاطرات را فرزند ويا نوه شما خوانده و بگويد كه بابا يا پدربزرگ تو در اين زندان چه نقشی داشته یی؟! آيا گفتن اينكه من مامور و معذور بودم كفايت مي كند؟!

در يك كلاس درس معلم در صورت قبولی بالا و يا مردودی زياد تشويق يا تنبيه می شود، با رتبه اول تعداد زياد زندانی و اعدام ها و نحوه اداره زندانها كه ذكر خيرش رفت چه كسانی بايد تنبيه شوند. حتما مانند سقوط هواپيماها كه مقصر اصلی هميشه خلبان مرده است، اكنون هم مقصر اصلي زندانی است؟!

از طلا گشتن پشيمان گشته ايم

مرحمت فرما و مارا مس كنيد


زندان وكيل آباد مشهد معلم بازنشسته سيد هاشم خواستار

آيا می توانيم بازهم روز معلم را جشن بگيريم در حاليكه معلمين اين ميهن پيرانه سر در اسارت بايد مرثيه زندگی پر درد و رنج خويش و همبندانشان را اينگونه بسرايند؟!

آری، آری، بايد كه با داشتن چنين سرمايه های فرهنگی هر روز را روز معلم كرده و آنرا جشن بگيريم مگر نه اينكه اين بار نيز استاد و معلم شجاع، هاشم خواستار با همين نامه به ما می آموزد كه با غُل و زنجير به دست و پای عنصر آگاه و آگاه كننده نمی توان اثر بخشی اجتماعی اورا را نيز به زنجير كشيد.

پس بر زنجيرهاست كه بگسلند و بر آزادی است كه بر ما سايه بگسترد.

آموزش و پروش ایران در چنگ ملایانِ ایرانسوز

« دانش آموزان عزیز باید با کمال دقت اعمال و کردار دبیران و معلمین را زیر نظر بگیرند. که اگر اینها خدای نکرده در یکی از آنان انحرافی می بینند بلافاصله به مقامات و مسئولان گزارش نمایند و خودِ دبیران و معلمین با هوشیاری مواظب همکاران خود باشند تا اگر بعضی از آنان خواستند افکار انحرافی خود را در خلال تدریس به فرزندان میهن اسلامیمان القاء کنند از آنان جلوگیری نمایند و در صورتیکه فایده یی نبخشید با قاطعیت مطلب را با مسئولان در میان بگذارند. فرزندان عزیز خود نیز از یکدیگر به بهترین وجه مراقبت نمایند و در صورتی که مشاهده کردند که بعضی از دشمنانشان در لباس دوست و همشاگردی می خواهند آنان را جذب گروه خود کنند به مقامات مسئول معرفی نمایند و سعی کنند این کار را بصورتی مخفی انجام دهند. مادران و پدران متعهد از رفت و آمد های فرزندانشان سخت مراقبت کنند و آنان را زیر نظر بگیرند. ( پیام بمناسبت روز بازگشایی مدارس یکم مهر ماه 1361)

« این را بدانید که در هرجایی از این مملکت، فقط روحانیت می تواند کارها را پیش ببرد!. این قدر تعصُب نکنید که بخواهید کنار بگذارید روحانیت را . آخر شما در ظرف چندین سال چه که کار کردید برای کشور که حالا می گویید روحانیون نباید مصدر کارها باشند؟ قدر این روحانیت را بدانید، شما نمی فهمید درست! اگر این طایفه را از کار کنار بگذارید، اسم و رسمی از اسلام نخواهد بود. فرض کنید یک روحانی در جایی خلاف کرده ، چرا شما باید خلاف بکنید و فلان معم نباید خلاف بکند؟ ( شیخ روح الله خمینی در دیدار با قضات شرع، جماران 11 اسفند 1360)

فرازهایی از رسانه های وابسته حکومت اسلامی

سخنان تازه نماینده ستاد همکاری حوزه علمیه و وزارت آموزش و پرورش نشان می‌دهد، بعد از گذشت سه دهه بحث ارتباط میان حوزه و دانشگاه، این رابطه قرار است با تقویت رابطه دو نهاد آموزش و پرورش و نهاد حوزه،تمامی سطوح تحصیلی و حتی مقاطع پیش‌دبستانی را در بر گیرد.

هفته گذشته در خبری اعلام شد که اداره کل آموزش و پرورش شهر تهران با "حوزه علمیه برادران استان تهران"

تفاهم نامه‌ای را امضا کرده که بر اساس آن مدارس دولتی تحت پوشش این طرح به مدارس وابسته به حوزه علمیه تبدیل می شوند.

پیش از این محمدحسن نبوی، معاون تبلیغ و‌ آموزش‌های کاربردی حوزه‌های علمیه با اشاره به بودجه‌ بالای آموزش و پرورش و حضور استعدادهای درخشان در این مجموعه! سیاست حوزه علمیه را کشف استعدادها و کشاندن آنها به سمت تحصیلات حوزوی اعلام کرد.

در دوره دوم دولت دهم همکاری‌های بین حوزه و وزارت آموزش و پرورش به توافق‌نامه‌های بیشتر و مستحکم ‌تری انجامید نتیجه ملموس این برنامه‌ریزی در سیزده سال گذشته، حضور جدی در نهادهای تصمیم ‌ساز تالیف کتب درسی آموزش و پرورش از مقطع دبستان تا دبیرستان از یک سو و به پایان رساندن و عرضه کتاب تعلیمات دینی دوره راهنمایی و تدوین همین کتاب‌ها در مقاطع دبیرستان است.

با روی کار آمدن دولت محمود احمدی‌نژاد و در دومین سال عمر دولت، معاونت پرورشی به ساختار آموزش و پرورش بازگشت و فضایی فراهم شد تا نگاه به مسائل دینی و تربیتی مذهبی صورت و صبغه‌ای متفاوت به خود بگیرد.

در دوره دوم دولت دهم همکاری‌های بین حوزه و وزارت آموزش و پرورش به توافق‌نامه‌های بیشتر و مستحکم‌تری انجامید به نحوی که آقای نبوی از گفت و گوی خود با حمیدرضا حاجی بابایی (وزیر آموزش و پرورش دولت دهم) یاد کرد که در آن به لزوم حضور حوزه در قبل از دبستان و دوران کودکستان اشاره دارد و می‌گوید: "آموزش و پرورش، چند هزار میلیارد بودجه دارد و ما نباید از پول حوزه برای آن خرج کنیم".

بر اساس تفاهم‌نامه میان مدیریت "حوزه علمیه برادران استان تهران" و "اداره کل آموزش و پرورش شهر تهران"، تعداد نامحدودی از مدارس دولتی توسط مدیریت حوزه انتخاب و با توافق اداره کل آموزش و پرورش شهر تهران، به "مدرسه وابسته به حوزه علمیه" تبدیل می‌شوند و مدیریت حوزه با استقرار روحانی ثابت، مدیریت تربیتی مدارس وابسته را بر عهده خواهد گرفت. تعداد مدارسی که هر سال به این طرح افزوده می‌شوند بر اساس ظرفیت‌های اعلام شده، از سوی مدیریت حوزه تعیین می‌شود.

آموزش و پرورش شهر تهران متعهد به تعیین دفترکار برای روحانی مدرسه است. کار "روحانی مدرسه" مشاوره، پاسخگویی به سئوالات و ارتباط با خانواده‌‌های دانش‌آموزان است. اداره کل آموزش و پرورش شهر تهران متعهد شده است که با مدیریت مدرسه برای حضور روحانی در بخشی از کلاس ‌های پرورشی به صورت منظم یا پنجره باز (ساعات خالی دانش آموزان ) هماهنگی کند. ( بی بی سی لندن)

هفت هزار مداح نوجوان

سیاست کشاندن استعدادهای کودکان و نوجوانان به سمت مسائل دینی البته تنها منحصر به حوزه علمیه قم نیست

خبرگزاری مهر در گزارش خود از هفتمین‌آیین تجلیل از نوگلان حسینی(پنج شنبه ۲۸ آذر) با اشاره به رشد ۲۲۴ درسدی نسبت به دوره قبل به حضور هفت هزار مداح نوجوان در این دوره از رقابت‌ها اشاره کرد.

در بودجه سال 1392 رقمی برابر 128 میلیارد تومان برای حق بیمه طلاب و روحانیون غیرشاغل در نظر گرفته شده است. این رقم در بودجه پیشنهادی دولت به مجلس در سال 1393 با 20 درسد افزایش نسبت به سال قبل به رقم 153 میلیارد تومان رسیده است.

علاوه بر این بودجه امسال شورای عالی حوزه های علمیه نیز نزدیک به 280 میلیارد تومان است. در کنار این بودجه باید بودجه پیشنهادی دولت در بخش سند تحول بنیادین آموزش و پرورش راهم مورد اعتنا قرار داد. رقم این بخش در بودجه سال آینده 250 میلیارد تومان است. بخشی که به نظر می رسد با ماموریت‌های حوزه علمیه قم در این زمینه همخوانی دارد و می تواند بخشی از آن صرف به کارگیری نیروهای حوزوی در ساختار آموزش و پرورش شود.

سیاست کشاندن استعدادهای کودکان و نوجوانان به سمت مسائل دینی البته تنها منحصر به حوزه علمیه قم نیست بودجه ستادی آموزش و پرورش در سال آینده 331 میلیارد تومان است اما بودجه این نهاد در استان‌ها 18 هزار و پانسد میلیارد تومان است که به نوعی بخشی مهم از بودجه جاری دولت را به خود اختصاص داده است.برنامه ریزی برای جذب این بودجه و ایجاد اشتغال برای برخی از روحانیون بیکار می‌تواند یکی از هدف‌های معاونت تبلیغات حوزه علمیه قم باشد که در قالب طرح‌های مدارس امین در سراسر کشور حالت جدی‌تری به خود گرفته است.

به نظر می‌رسد حساسیتی که در نظام و کلیت فضای رسمی جامعه نسبت به طبقه روحانیون وجود دارد و هراس رسانه‌های منتقد از واکنش‌های روحانیون سبب شده است تا در عمل این طرح همچنانکه چند سالی است آرام آرام به بدنه آموزش و پرورش نفوذ کرده است، به سیر رشد خود ادامه دهد.

حوزه های علمیه سدی در راه آموزش و پرورش

پس از روی کار آمدن دولت صفوی، کار آموزش و پروش کودکان و نوجوانان ایرانی بدست ملایان عرب تباری که از بلندیهای جولان به ایران آورده شدند سپرده شد.

آموزش در سده‌های دوازدهم و سیزدهم کوچی ماهشیدی در مکتب خانه و مدارس دینی ایران در اندازه یی بود که نوجوانان خواندن و نوشتن و در بالاترین گامه احکام دینی را بیاموزند. این شیوه ی آموزش زمینه یی فراهم می آورد که نیازهای روز کشور مانند فناوری، کشاورزی، پزشکی و دانش سپاهیگری دیده نشوند. این پس ماندگی ایران از تکاپوی جهانی بیشتر هنگامی بچشم می خورد که در سرزمینهای باختری، «رنسانس» یا (نوزایی فرهنگی) از یک سو و «انقلاب صنعتی» از سوی دیگر زمینه ی پیشرفت و فراپویی میلادی و پیشرفت اروپائی‌ها را فراهم آورده است.

نگاهی دگر بار به آموزش و پرورش در ایران

دانشگاه گندی شاپور

در پایانه ی سال 259 زایشی، شاپور یکم، یکی از نامدارترین شهریاران روزگار ساسانی در نبردی پیروزگر به نام ادسا در جایی در جنوب ترکیه کنونی به همین نام رخ داد، توانست سپاهیان آهن پوش روم به فرماندهی والریانوس را در هم بشکند. در این نبرد، شهر انتاکیه که یکی از کلان شهرهای امپراتوری روم بود، آسیبهای فراوانی دید و والریانوس به همراه شمار بزرگی از سربازان خود به اسارت ایرانیان درآمد.

شاپور یکم که دل به زیبایی‌های شهر انتاکیه سپرده بود، برآن شد تا شهری بهتر از آن را در ایران بسازد. برای ساختنِ چنین شهری، جایی را که جایگاه گرد‌آوری لشکریان بود برگزید و فرمان به ساختن گندی شاپور داد.

نام باستانی این شهر، «وه اندیوشاپور» بود. «اندیو» برابر پهلوی ساسانی واژه ی انتاکیه، و «وه» به چم بهتر است. گندی شاپور از همان آغاز پایه‌گذاری، ریخت و پیکر یکی از کانونهای بزرگ دانشیک و پزشکی جهان را به خود گرفت.

ویرانه های این شهر در سال 1310 خورشیدی در نزدیکیهای رودکارون در استان خوزستان، در روستای شاه آباد کنونی، از زیر خاک بیرون آمدند و با شماره‌ی 46 در آثار ملی ایران آگاشته شدند.

روستای شاه آباد به فرمان فتحعلی خان، فرمانروای خوزستان در روزگار صفویه (1050 ماهشیدی) بر ویرانه‌های گندی‌شاپور بالا برافراشت.

یکی از ویژگی‌های بی همتای گندی‌شاپور، ساختن دانشگاه، همزمان با کار ساختمان و گسترش شهر بود. دانشگاه گندی‌شاپور با پیشینه یی بیش از هفده سده ، نخستین و باستانی‌ترین دانشگاهِ جهان شمرده می شود.

به فرمان شاپور یکم دانشمندان فراوان در رشته‌های گوناگون، به ویژه پزشکان را به شهر گندی‌شاپور آوردند و ترزبانان(مترجمین) بسیاری از نوشته های دانشیک یونانی، سریانی، و سانسکریت را به زبان پهلوی برگرداندند. نامه سرای این دانشگاه با داشتن 292 تالار بزرگ پر از نوشتارهای دانشیک، بزرگترین کانون پژوهشی در جهانِ آن روز شد.

پیشرفت و فراپویی گندی شاپور در روزگار فرمانروایی خسرو انوشیروان دادگر (سده ی ششم زایشی) بیش از پیش فزونی گرفت. به فرمان انوشیروان، افزون بر گسترش دانشکده‌ی پزشکی، بیمارستان بزرگی نیز در این شهر ساخته شد که در روزگار خود همتایی نداشت. انوشیروان فرمود، شمار بزرگی از پزشکان را از هندوستان و یونان و هندوستان به ایران بیاورند تا هم به کار درمان بیماران بپردازند و هم در کار پژوهش و نو آوریهای پزشکی با دیگر پزشکان همازور شوند.

از کارهای دیگری که در زمان انوشیروان دادگر انجام گرفت، برگردانِ نوشتارهای دانشیک و ادبی از زبانهای یونانی، سانسکریت، آرامی و سریانی به زبان پهلوی بود. برگردان گرامی نامه ‌هایی مانند کلیله و دمنه، ویس و رامین و سندبادنامه از کارهای بجا مانده از آن روزگار هستند. نوشته های افلاتون و ارستو نیز در همین زمان به زبان پهلوی برگردان و برای آموزش در دانشگاه گندی شاپور بکار گرفته شدند. در این میان برخی از رخدادهای تاریخی هم بر شتاب پیشرفت دانشگاه گندی‌شاپور افزودند. نخست اینکه در سال 489 زایشی، کلیسای کاتولیک نستوریان(1) را که شاخه یی از مسیحیت، و باورمند به دو گوهری عیسای مسیح هستند، تکفیر کرد. در پی این فرمان، امپراتور زنون (ششمین امپراتور روم خاوری) کانون دینی و پزشکی نستوریان در شهر ادسا را بست و دانشمندان نستوری پروانه ی کار نداد، پزشکان و دانش پژوهان نستوری ناگزیر به ایران روی آوردند و به دانشگاه گندی شاپور پیوستند.

در سال 529 زایشی نیانوس، امپراتور روم که مردی بسیار پای ورز و دانش ستیز بود به اندازه یی برنوافلاتونیان سخت گرفت که فرهنگستان آتن بسته شد و هفت تن از فرزانگان بلند پایه ی این کانون فرهنگی به دربار انوشیروان پناه آوردند و در دانشگاه گندی شاپور مانش گزیدند.

با بسته شدن فرهنگستان آتن و رویکرد فرزانگان یونانی به ایران، دانشگاه گندی شاپور آرمانشهر همه ی فرزانگان و دانش پژوهان و جویندگان دانش در سراسر جهان شد.

فروپویی و نابودی

شهرِ زیبا و فرهنگ خیز گندی شاپور تا نخستین سالهای خلافت عباسی به ویژه هارون‌الرشید (سده سوم کوچی) جایگاه خود را نگهداشت. خاندان بختیشوع از پزشکان و دانشمندان آشوری تا این زمان در گندی‌شاپور بودند. زمینه ی فروپویی گندی‌شاپور از زمانی فراهم گردید که هارون‌الرشید به جبرئیل پسر بختیشوع فرمان داد که بیمارستانی همانند بیمارستان گندی شاپور در بغداد بسازد بود. دیری نپایید که بیشینه ی پزشکان و دانشمندان و توانمندیهای دانشگاه گندی شاپور به بغداد فرستاده شدند تا جایی که کار بیمارستان بغداد در روزگار عباسیان هر روز بالا و بالاتر گرفت و دانشگاه و بیمارستان گندی شاپور ، در نشیبی دراز ، هر روز رو به فرو پویی رفت بگونه یی که در سده ی چهارم کوچی، شهر گندی شاپور رو به ویرانی و نابودی گذاشت.

دبستان در روزگار حافظ

از سروده های حافظ به روشنی می توان دریافت که کار آموزش در روزگار او در دست دکان داران دین و ریاکاران دین فروش بوده است:

حاشا که من به موسم گل ترک می کنم

من لاف عقل می‌زنم این کار کی کنم

مطرب کجاست تا همه محصول زهد و علم

در کار چنگ و بربط و آواز نی کنم

از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت

یک چند نیز خدمت معشوق و می کنم

کی بود در زمانه وفا جام می بیار

تا من حکایت جم و کاووس کی کنم

از نامه سیاه نترسم که روز حشر

با فیض لطف او صد از این نامه طی کنم

کو پیک صبح تا گله‌های شب فراق

با آن خجسته طالع فرخنده پی کنم

این جان عاریت که به حافظ سپرد دوست

روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم

و یا:

عمریست تا به راه غمت رو نهاده‌ایم

روی و ریای خلق به یک سو نهاده‌ایم

طاق و رواق مدرسه و قال و قیل علم

در راه جام و ساقی مه رو نهاده‌ایم

هم جان بدان دو نرگس جادو سپرده‌ایم

هم دل بدان دو سنبل هندو نهاده‌ایم

عمری گذشت تا به امید اشارتی

چشمی بدان دو گوشه ابرو نهاده‌ایم

ما ملک عافیت نه به لشکر گرفته‌ایم

ما تخت سلطنت نه به بازو نهاده‌ایم

تا سحر چشم یار چه بازی کند که باز

بنیاد بر کرشمه جادو نهاده‌ایم

بی زلف سرکشش سر سودایی از ملال

همچون بنفشه بر سر زانو نهاده‌ایم

در گوشه امید چو نظارگان ماه

چشم طلب بر آن خم ابرو نهاده‌ایم

گفتی که حافظا دل سرگشته‌ات کجاست

در حلقه‌های آن خم گیسو نهاده‌ایم

و یا:

خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم

به ره دوست نشینیم و مرادی طلبیم

زاد راه حرم وصل نداریم مگر

به گدایی ز در میکده زادی طلبیم

اشک آلوده ما گر چه روان است ولی

به رسالت سوی او پاک نهادی طلبیم

لذت داغ غمت بر دل ما باد حرام

اگر از جور غم عشق تو دادی طلبیم

نقطه خال تو بر لوح بصر نتوان زد

مگر از مردمک دیده مدادی طلبیم

عشوه‌یی از لب شیرین تو دل خواست به جان

به شکرخنده لبت گفت مزادی طلبیم

تا بود نسخه عطری دل سودازده را

از خط غالیه سای تو سوادی طلبیم

چون غمت را نتوان یافت مگر در دل شاد

ما به امید غمت خاطر شادی طلبیم

بر در مدرسه تا چند نشینی حافظ

خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم

و یا:

کنون که بر کف گل جام باده صاف است

به صد هزار زبان بلبلش در اوصاف است

بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر

چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است

فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد

که می حرام ولی به ز مال اوقاف است

به درد و صاف تو را حکم نیست خوش درکش

که هر چه ساقی ما کرد عین الطاف است

ببر ز خلق و چو عنقا قیاس کار بگیر

که صیت گوشه نشینان ز قاف تا قاف است

حدیث مدعیان و خیال همکاران

همان حکایت زردوز و بوریاباف است

خموش حافظ و این نکته‌های چون زر سرخ

نگاه دار که قلاب شهر صراف است

ویا:

در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است

صراحی می ناب و سفینه غزل است

جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است

پیاله گیر که عمر عزیز بی‌بدل است

نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس

ملالت علما هم ز علم بی عمل است

به چشم عقل در این رهگذار پرآشوب

جهان و کار جهان بی‌ثبات و بی‌محل است

بگیر طره مه چهره‌ای و قصه مخوان

که سعد و نحس ز تاثیر زهره و زحل است

دلم امید فراوان به وصل روی تو داشت

ولی اجل به ره عمر رهزن امل است

به هیچ دور نخواهند یافت هشیارش

چنین که حافظ ما مست باده ازل است

در روزگار حافظ «مدرسه» به جاییکه در آنجا آموزش های دینی داده می شد می گفتند مانند مدرسه چهارباغ که به آن مدرسه سلطانی و مدرسه مادرشاه نیز گفته می شد. چهارباغ هم مدرسه بود و هم مسجد، امروزه بیشتر بنام مدرسه علمیه امام صادق شناخته می شود - مدرسه فیضیه در قم- مدرسه نظامیه که در روزگار سلجوقیان بدست خواجه نظام الملک توسی بنیادگذاری شد و سعدی یکی از دانش آموختگان این مدرسه بود، مدرسه مروی یکی کانون های آموزشی حوزه ی علمیه تهران بود. در روزگار رضا شاه بزرگ دبیرستان شد و از ریحت پیشین بدر آمد.

در میان مدرسه های پیش از روزگار قاجار دو مدرسه آوازه ی بیشتری دارند یکی مدرسه حکیم هاشم و دیگری مدرسه رضاییه که هر دو بجا مانده از سده دوازدهم ماهشیدی هستند.

مدرسه ی حکیم هاشم را کسی بنام حکیم هاشم در پایانه ی روزگار صفوی ساخت و در روزگار قاجار، مادر ناصرالدین شاه، «مهدعلیا» آن را بازسازی کرد. از همین رو مدرسه مادر شاه نیز گفته شده است. محمد جعفر شریعتمداری استرآبادی (در گذشته 1263 ماهشیدی) از آخوندهای امامی که در پی فراخوان فتحعلی شاه از قزوین به تهران آمده بود، در این مدرسه مانش گزید و به آموزش بنیادهای شیعه پرداخت. از شاگردان پُرآوازه او در این مدرسه نصر الله استرآبادی، میرزا محمد اندرمانی و جعفر بن محمد طاهر نوری بودند.

مدرسه رضاییه بدستیاری ملا آقا رضا فیروز آبادی ( در گذشته 1117 ماهشیدی) ساخته شد و ابوالحسن تهرانی (در گذشته 1272 ماهشیدی) از آخوندهای بنامِ سده ی سیزدهم، پیش از رفتن به اسپهان و عراق در همین مدرسه نزد آخوندی به نامِ سیدآغا، مقدمات علوم را آموخته بود. (آقابزرگ تهرانی، طبقات: الکرام، قسم ۱، رویه ۳۲)

مدرسه ی دارالشفا نیز از دیگر کانون های دینی شناخته شده ی این روزگار است، دادن نام دارالشفا به این مدرسه از آن رو بود که فتحعلی شاه ساختمان آن را در آغاز برای بیمارستان در نگر گرفته بود ولی زورش به آخوندها نرسید. از دانش آموختگان این مدرسه میرزا طاهر منشی اسپهانی نویسنده «گنج شایگان» بود. شیخ محمد حسن طالقانی(1371- 1287) از آخوندهای نامدار تهران در این مدرسه فقه و اصول دین آموزش می داد.

حوزه علمیه تهران

آقامحمد خان قاجار در سال 1200 ماهشیدی تهران را به پایتختی برگزید. در روزگار فتحعلی شاه (1212–1250) تهران رو بگسترش گذاشت و مکتب خانه ها و مسجدهای فراوان یکی پس از دیگری در آن بالا برافراشتند.

در روزگار محمدشاه قاجار، به ویژه در سالهای نخست وزیری حاجی میرزا آقاسی، کارِ حوزه ی علمیه تهران )که در کنار شهر مذهبی ری و آرامشگاه عبدالعظیم حسنی دامن گسترانیده بود( آنچنان بالاگرفت که بسیاری از ملایان حوزه‌های دیگر، خان و مان رها کردند و راهی حوزه ی علمیه تهران شدند.

رویکرد ملایان از کران تا کران کشور به حوزه علمیه تهران زمینه ی پیشرفت روز افزون آن را فراهم آورد و این حوزه یکی از کلانترین حوزه‌های علمیه ایران شد.

محمد حسین آشتیانی، حاج ملا علی کنی، شیخ فضل الله نوری، محمد تقی آملی، سید احمد خوانساری، مهدی الهی قمشه یی و ابوالحسن شعرانی از آموزگاران نامدار حوزه ی تهران بوده اند. حوزه تهران را باید چنبر میانگین میان حوزه‌های بزرگ و بنیادین آن روزگار مانند نجف، کربلا، اسپهان و همچنین حوزه های کناری شهرستان‌های ایران بشمار آورد.

یکی دیگر از مدرسه های کهن تهران، مدرسه ی برهان بود . این مدرسه که در روزگار فتحعلی شاه ساخته شد، همان مدرسه‌یی است که حاج میرزا آقاسی ، پس از درگذشت محمد شاه( 1264) وپیش از رسیدن ناصرالدین شاه به پایتخت، از بیم جان در آن بست نشست. در روزگار پهلوی، به کوشش شیخ علی اکبر برهان (درگذشته 1339خورشیدی)، پیش نماز مسجد لُر زاده در خیابان خراسان، بازسازیهایی در این مدرسه انجام گرفتند. شیخ محمود علایی (درگذشته 1365 خورشیدی)، از شاگردانِ آیت الله بروجردی نیز چندی سرپرست این مدرسه بود و در آن آموزش می داد.

بالا گرفتن کار مدرسه های دینی در روزگار ناصرالدین شاه

در چرخه ی دراز پادشاهی ناصرالدین شاه چندین مدرسه ی دینی دیگر در تهران ساخته شدند که از آن میان می توان از مسجد و مدرسه ی شیخ العراقین که اکنون به نام مدرسه و مسجد ترک ها یا آذربایجانیها خوانده می شود نام برد که در بازار کهن تهران جا گرفته است. بنیاد گذار این مدرسه عبدالحسین تهرانی نامور به شیخ العراقین بود که آن را در سال 1270 ساخت.

مدرسه آصفیه – مدرسه خازن الملک که زیر سرپرستی خاندان آشتیانی کار می کرد- مدرسه ی معیرالممالک/ دوستعلی خان، از دیگر کانونهای آموزش دینی بودند که در روزگار ناصرالدین شاه قاجار ساخته شدند. دوستعلی خان معیرالممالک از پایوران بلند پایه در روزگار قاجار بود و این مدرسه را در سال پایان زندگانیش(1290) در نزدیکی امام زاده سید نصرالدین ساخت.

مدرسه صنیعیه یا حاج ابوالحسن نیز از مدرسه های روزگار ناصری است که بکوشش حاج ابوالحسن اسپهانی نامور به «صنیع الملک» و« معمارباشی » ساخته شد. کار ساختمان این مدرسه در سال 1303 به پایان رسید.

از دیگر مدرسه های نامدار روزگار ناصری می توان از مدرسه ی کاظمیه ساخته ی میرزا سید کاظم، مستوفی اصطبل سلطنتی نام برد . علی اکبر مجتهد تفرشی یکی از آموزگاران این مدرسه بود.

مدرسه دانگی نیز بجا مانده از روزگار ناصری است . بنیاد گذار این مدرسه سید جعفر لاریجانی بود.

مدرسه منیریه، در خیابان خیام تهران از ساخته های امیرنظام، فرمانروای تهران بود که خواهرش منیرالسلطنه، همسر ناصرالدین شاه کار ساختمان آن را بفرجام رسانید و در سال 1311 گشایش یافت.

مدرسه سپهسالار عبدالله خان ابوالفتح، آقا رضا خان و نیاکی نیز در روزگار ناصرالدین شاه ساخته شد.

شمار مسجدها در روزگار ناصرالدین شاه در تهران به 47 ، مدرسه های دینی به 35 و شمار طلبه ها به 1436 رسید.

امیر کبیر و دارلفنون

دارُالفُنون نام مدرسه یی بود که در پی نوآوریها و کوشش میرزا تقی خان امیر کبیر در روزگارناصرالدین شاه برای آموزش دانشهای نوین در تهران ساخته شد. دارُالفُنون را می‌توان نخستین دانشگاه در ایرانِ پس از اسلام دانست . شایان یادآوری است که در بسیاری از نوشته‌های ایرانی، تا دیر زمانی همه ی کانونهای دانشیک جهان را دارافنون می گفتند،ماننددارالفنون پاریس و دارالفنون لندن. واژه دارالفنون برگردان Polytechnique فرانسوی یا Polytechnic انگلیسی است که عثمانی‌ها آن را به عربی برگرداندند و با همین گویش به زبان پارسی درآمد.

میرزاتقی خان امیر کبیر در سفر به روسیه به نیاز کشور به یک کانون بزرگ آموزش برتر پی برد و از همان آغاز نخست وزیری خود همه ی توانش خود را برای پدید آوردن این کانون بزرگ دانش آموزی بکار گرفت ولی شوربختانه نتوانست جشن گشایش آن را ببیند. نخستین گروه از استادان اروپایی دارُالفُنون به سرپرستی دکتر یاکوب ادوارد پولاک، یک روز پس از دستگیری او به تهران رسیدند و با پیشباز شایسته از سوی آخوندها و پایوران کشور روبرو نگشتند.

آموزگاران اتریشی در روز بیست و هفتم محرم سال 1268 ماهشیدی، دو روز پس از برکناری میرزا تقی خان امیر کبیر به تهران رسیدند. میرزا تقی خان امیر کبیر با اینکه بفرمان ناصرالدین شاه از کار برکنار و دل شکسته بود، ولی به یکی از بلند پایگان دربار بنام داوود خان سپارش کرده بود که هرچه می‌توانی با این استادان مهربانی کن و نگذار آزرده و پریشان خاطرشوند. دکتر یاکوب ادوارد پولاک، در گزارش خود نوشته است:

« ما در روز بیست و چهارم نوامبر سال 1851 به تهران رسیدیم و با پیشباز بسیار سرد کارگزاران دولت روبرو شدیم. کسی به پیشواز ما نیامد و اندکی پس از آن دانستیم که چند روز پیش از رسیدن ما، در پی کارشکنی‌های درباریان و به ویژه ترفندهای مادر شاه، که از دشمنان سر سخت میرزا تقی‌خان امیر کبیر بود او را از کار برکنار کرده اند. اما همین‌که امیر از رسیدن ما آگاه شد، به میرزا داوودخان گفته بود این آموزگاران بیچاره را من به ایران آورده‌ام. اگر سر کار بودم، زمینه ی آسایش و بهبود زندگی آن‌ها را فراهم می‌کردم، ولی اکنون نگرانم به آنان خوش نگذرد. خواهش می کنم در آسایش آنها از هیچ کوششی دریغ نورز .

گشایش دارالفنون

آیین گشایش آموزشگاه دارالفنون در روز یکشنبه ششم دی ماه 1230خورشیدی ( پنجم ربیع‌الاول 1268 ماهشیدی) سیزده روز پیش از کشته شدن امیرکبیر، در پیشگاه ناصرالدین شاه و میرزا آقاخان نوری که بر جای میرزا تقی خان امیر کبیر نشسته بود، و گروهی از دانشمندان و آموزگاران ایرانی و اروپایی و 30 تن دانش آموز انجام گرفت.

روزنامه «وقایع اتفاقیه» این رُخدادِ بزرگ فرهنگی را چنین گزارش کرده است: « در روز یکشنبه پنجم ماه ربیع نخستین از سال 1268 هجری مطابق سنه خامسه از جلوس سعادت مأنوس، مدرسه مبارکه دارالفنون، واقعه در ارک محروسه تهران که بنا و انشاء از سال سابق شروع شده بود بر حسب امر فرمان مطاع افتتاح گردید و از آن تاریخ علوم مستظرف و فنون مستحدث و صنایع مستغرب که حکمای اروپا اساس آن‌ها را در ظرف چندین قرن برپا ساخته بودند در این تأسیس با تقدیس انتشار همی گرفت و اشتهار همی پذیرفت. »

هفت آموزگار اتریشی، کار آموزش دانش آموزانی را که بیشتر آنها از خانواده‌های بزرگ و پرتوان بودند، در دست داشتند. پس از آغاز کار آموزش در دارالفنون، کارهای ساختمانی آن تا سال 1269 ماهشیدی پی گرفته شد. در سال 1304 ماهشیدی نیرالملوک وزیر علوم تالار نمایشی در مدرسه ساخت.

پس از چندی سفیر انگلستان ناخرسندی خود از بودن آموزگاران اتریشی در ایران را به آگاهی دولتِ ایران رسانید، و دولت ایران ناچار چند استاد ایتالیایی، فرانسوی و آلمانی را نیز بر شمار استادان افزود. سه استاد ایرانی هم در رشته های پزشکی، عربی و گیتا شناسی(جغرافیا) نیز بزودی به گروه استادان پیوستند نزدیک به چهارده سال پس از بنیادگذاری دارُالفُنون و اندک زمانی پس از آغاز کارِ مدرسه ابتدایی رشدیه تبریز، مدرسه شوکتیه بیرجند نیز آغاز به کار کرد.

رشته های آموزشی در آموزشگاه دارالفنون

پیاده نظام، سواره نظام، توپ خانه، مهندسی، پزشکی، کارد پزشکی، دارو سازی و کانی شناسی، رشته هایی بودند که جویندگان دانش در این آموزشگاه می توانستند بیاموزند. زبان فرانسه، علوم طبیعی، ریاضی، تاریخ و جغرافیا نیز آموزه های همگانی بودند. سپس تر آموزش زبانهای انگلیسی، روسی، نگارگری و خنیاگری نیز بر رشته های آموزشی دارُالفُنون افزوده شدند.

میرزا محمدعلی خان شیرازی، نخستین سرپرست دارالفنون

اعتضاد السطنه، عموی ناصرالدین شاه نامدارترین سرپرست، و رضا قلی خان هدایت نامدار ترین ناظم دارالفنون بوده اند.

آموزگاران

داودخان مسیحی از سوی امیر کبیر به اتریش فرستاده شد تا شماری از استادان برجسته را برای پیشبرد کار دارالفون به ایران بیاورد، پس از چندی شمار دیگری نیز بر نخستین گروه آموزگاران افزوده شد که جا دارد از آنان یاد کرده شود:

یا کوب ادوارد پولاک (Polak)آموزگار پزشکی و چشم پزشکی

دکتر فوکتی (Focckette)آموزگار داروسازی

چارنوتا (Charnota)آموزگار کان شناسی

زاتی (Zatti)آموزگار رایشگری(ریاضیات) و هنداچه (هندسه)

موسیو کرشیش (Kerziz) آموزگار توپخانه

آلفرد بارون دی گومنس (Cumoans) آموزگار پیاده ‌نظام

نمیرو (Nemiro)آموزگار سواره‌ نظام

دکتر ژرژ آموزگار پزشکی

دکتر گالی آموزگار کارد پزشکی

موسیو دانتان آموزگار تاریخ طبیعی

موسیو لومر آموزگار خنیاگری( موسیقی)

موسیو المر آموزگار شیمی

موسیو داوید آموزگار مهندیسی و هنداچه گری (هندسه)

بدیع اله واجد سمیعی آموزگار رایشگری( ریاضیات)

عبدالغفار نجم الدوله آموزگار رایشگری( ریاضیات)

عبدالرزاق بغایری آموزگار مهدنسی و رایشگری

یوهان لوییس شلیمر آموزگار پزشکی و بیماریهای پوستی و کالبد شکافی

ژول ریشار آموزگار زبان فرانسه

یوسف ریشار (فرزند ژول ریشار) آموزگار زبان فرانسه

میرزا ملکم خان آموزگار رایشگری و هنداچه و لگاریتم

شیخ محمد صالح اسپهانی آموزگار پارسی و عربی

متراتسو ایتالیایی آموزگار سپاه کشی و پیاده‌نظام و شیوه ی آرایش لشکر

فاکتی ایتالیایی موزگار فیزیک، شیمی و دواسازی

دکتر کلوکه پزشک ویژه ی شاه آموزگارپزشکی و کارد پزشکی

دکتر محمود خان شیمی پزشک نامدار آن روزگار، آموزگار چشم پزشکی

میرزا علی اکبر خان مصورالسلطان استاد نگارگری( نقاشی)

میرزا احمد طبیب کاشانی آموزگار پزشکی سنتی

میرزا عبدالوهاب آموزگار پزشکی سنتی

میرزا کاظم محلاتی آموزگار پزشکی سنتی

میرزا ابوالقاسم نایینی ( سلطان الحکما) آموزگار پزشکی سنتی

میرزا سید علی آموزگار پزشکی سنتی

رشدیه، دومین سازنده ی آموزشگاه نوین در ایران

میرزا حسین تبریزی شناخته شده با نام رُشدیه، یکی از پیشگامان جُنبش فرهنگی ایران، و بنیاد گذار آموزشگاههای نوین در تبریز، و دومین آموزشگاه در تهران پس از دارالفنون بود. او را پدر فرهنگ نوین ایران نام داده اند.

در آن هنگام سه روزنامه حَبلُ المتین در کلکته – اختر و ثریا در استامبول بزبان پارسی چاپ می شدند و هر سه به تبریز می رسیدند، رُشدیه از خوانندگان هر سه بود. روزی در یکی از شماره های رونامه ی ثریا خواند:

« در اروپا از هر هزار نفر یک نفر بیسواد ، و در ایران از هر هزار نفر یک نفر با سواد است. و این از بدی اصل تعلیم و تربیت در ایران است. »

این سخن هنایش ژرفی بر روان او گذاشت، بگونه یی که از رفتن به نجف {که خواست پدرش که از آخوندهای تبریز بود} چشم پوشید و برآن شد که بجای رفتن به نجف و کربلا و آموختن طلبگی و خرافه پروری، به اسلامبول یا مصر یا بیروت برود و شیوه ی نوین آموزگاری را بیاموزد. انگلیسی ها و فرانسه یی ها در این دو شهرآموزشگاه آموزگاری برپا کرده بودند. رشدیه راهی بیروت شد و پس از آموختن آموزگاری، و تاریخ و گیتاشناسی و رایشگری (ریاضیات) با همکاری برادر ناتنی اش در ایروان آموزشگاهی بر پا کرد و به آموزش نوجوانان پرداخت.

ناصرالدین شاه پس از دومین دیدار خود از اروپا از راه ایروان به ایران بازگشت، در ایروان آموزشگاه رُشدیه را دید و با اندیشه های رشدیه ی در زمینه ی آموزش و پرورش در ایران آشنا شد و از او خواست که به ایران بیاید و کار خود را آغاز کند. ولی ملایان که دانش را بزرگترین دشمن خود می دانستند، موریانه وار ته مانده ی خرد ناصرالدین شاه را جویدند و او را از انجام آن کار بازداشتند!. شاه در نخجوان به سرپرست چاپارخانه فرمان داد که نگذارند رُشدیه راهی تهران شود.

پس از چندی رُشدیه دبستان را به برادر ناتنی خود سپرد و به تبریز بازگشت. نخستین دبستان را در سال 1305 در کوی ششگلان در مسجد مصباح الملک براه انداخت. نخستین آزمونِ پایان سال، در پیشگاه ملایان و خانواده ها برگزار گردید و مایه شادی و سپاس همگان شد. پیروزی رشدیه در کار آموزش و پرورش مایه نگرانی آخوندهای مکتب دار را فراهم آورد. چندی نگذشت که طلبه ها بیاری گروهی از مسلمانان پایورز، با سنگ و چوب و زنجیر بجان دانش آموزان و آموزگاران افتادند و دبستان را بهم ریختند. رُشدیه شبانه به خراسان گریخت. پس از شش ماه دوباره به تبریز باز گشت و دومین دبستان خود را در بازار گشود، ولی این بار نیز ملایانِ دانش ستیز که نان خود را از نادانی مردم می خورند، به دبستان یورش بردند و دانش آموزان و آموزگاران را به خاک و خون کشیدند. رُشدیه باردیگر راه خراسان پیش گرفت. پس از چندی باردیگر به تبریز بازگشت و سومین دبستان را سروسامان بخشید.

ولی این بار هم طلبه های مدرسه صادقیه به دبستان رُشدیه یورش بردند و دست به چپاول و ویرانگری گشودند و به رُشدیه گفتند اگر از این کار دست برنداری خونت را بر زمین خواهیم ریخت! رُشدیه به اینگونه هراس آفرینی ها بها نداد و چهارمین دبستان خود را در کوی نوبر تبریز برای کودکان تهیدست براه انداخت، شمار شاگردان بزودی به 357 و شمار آموزگاران به دوازه تن رسید . این بار طلبه ها و به همراه مردمِ نادان و کهنه پرست، به سراغ ملا مهدی (پدررُشدیه) رفتند و به او گفتند اگر پسرش را از این کار باز ندارد او و خانواده اش را خواهند کشت. ملا مهدی از رُشدیه خواست که آموزشگاه را بگذارد و بار دیگر به خراسان بگریزد، او نیز چنین کرد... پس از چندی، باز به تبریز بازگشت و پنجمین دبستان را در کوی بازار سازمان داد، این دبستان نیز بی گزند از اهرمن کاریهای ملایان دیو خو نماند، در یورش به این دبستان، یکی از دانش آموزان کشته شد و بسیاری زخمی شدند، رشدیه بار دیگر به خراسان گریخت و این بار کوشید تا کار خود را در خراسان پی بگیرد، ولی درآنجا نیز با یورش خونین کهنه پرستان روبرو گشت، نوادگان سعد ابی وقاص و خالد بن ولید دبستان را چاپیدند و دست رشدیه را شکستند. رشدیه به تبریز باز گشت و ششمین دبستان را در لیلی آباد سازماندهی کرد. این دبستان سه سال برپا بود. پس از چندی آموزشگاهی برای بزرگ سالان گشود و در کمتر از 90 ساعت خواندن و نوشتن را به دانش آموزان بزرگ سال آموزش داد. این بار، دانش ستیزان پرده های شرم را دریدند و بسوی او تیرانداختند، تیر به پای رشدیه خورد و دبستان بار دیگر بسته شد. دیگر کسی را آن دلیری نبود که خانه ی خود را برای دانش آموزی فرادست رُشدیه بگذارد. نا گزیر با فروش کشتزار خود هفتمین دبستان را برپا کرد و در کلاسها میز و نیمکت و تخته سیاه گذاشت. این بار طلبه ها و خرد باختگان دین باور بمبی را که از باروت و زرنیخ ساخته بودند در زیر دیوار دبستان او کار گذاشتند و ساختمان را ویران کردند تا نشان دهند که آخوند را به هیچ روی با دانش سر سازگاری نیست . رُشدیه با روانی در هم شکسته از ایران به قفقاز رفت. هنگامی که امین الدوله فرمانروای آذربایجان شد رُشدیه را به تبریز فراخواند و دبستان باشکوهی در کوی ششگلان تبریز برای او ساخت . این هشتمین دبستان رُشدیه بود. این بار سیه کاران و دشمنان دانش کاری از پیش نبردند ولی پس از رفتن رُشدیه بتهران دبستان نیز از هم پاشید، ولی آموزگاران بیکار ننشستند و هر یک در گوشه یی به آموزش نو جوانان پرداختند.

امین الدوله در سال 1276 بتهران آمد. میرزا حسن خان رُشدیه به پشتوانه ی او دبستان رُشدیه را در تهران برپا کرد، ولی پس از برکناری امین الدوله و روی کار آمدن امین السلطان گرفتاریهای فراوان یکی پس از دیگری رخ نشان دادند و زمینه ی بسته شدن دبستانِ رشدیه را فراهم آوردند. ملایان این سخن را دهان بدهان چرخاندند که رُشدیه دشمن امام زمان و اهل بیت است. رُشدیه از تهران به قم رفت و کار خود را در آنجا پی گرفت ولی این بار کاربدترشد، بزرگ عمامه داران قم او را تکفیر کردند و فتوا به ویران کردن دبستان دادند. در پی این فتوا گروهی اوباش آموزگاران را زدند و چند تن از دانش آموزان را کشتند. در گرماگرم تبهکاریهای طلبه ها و اوباشان گوش بفرمان آخوند، رشدیه با سدای بلند می گفت:

« این جاهلان نمی‌دانند که با این کارها نمی‌توانند جلو سیل بنیاد کن علم را بگیرند. یقین دارم که از هر آجر این مدرسه، مدرسه دیگری بنا خواهد شد. من آن روز را اگر زنده باشم، حتماً خواهم دید.»

یکسال پس از آن رُشدیه گروهی را به مسجد فرا خواند تا ایده ی خود را با آنها در میان بگذارد و بیارمندی آنها گره از کار دبستان بگشاید. در آن نشست، بگفته خودش : یکی از «آقایان» که مقامش عالی تر از لیاقتش است خود داری نتوانست و گفت: اگر این مدارس تعمیم یابد یعنی همه مدارس مثل این مدرسه باشد بعد از ده سال یک نفر بی سواد پیدا نمی‌شود. آنوقت رونق بازار علما به چه اندازه خواهد شد معلوم است!..

رشدیه پس از رنجهای بسیار ناگزیر شد بتهران برود چرا که: « فریاد مقدسین بلند شد که آخر الزمان نزدیک شده‌ است جماعتی بابی و لامذهب می‌خواهند الفبا را تغییر دهند، قرآن را از دست اطفال بگیرند و کتاب به آنها یاد بدهند.»

شیخ فضل الله نوری در نشستی به ناظم الاسلام کرمانی گفته بود: «ناظم الاسلام، ترا به حقیقت اسلام قسم می‌دهم. آیا این مدارس جدیده خلاف شرع نیست؟ و آیا ورود به این مدارس مصادف با اضمحلال دین اسلام نیست؟ آیا درس زبان خارجه و تحصیل شیمی فیزیک عقائد شاگردان را سخیف و ضعیف نمی‌کند؟»

رُشدیه در روز بیست و یکم آذرماه سال 1323 در سن 92 سالگی در قم چشم از جهان فرو بست، در واپسین روزهای زندگی گفته بود مرا در جایی بخاک بسپارید که هر روز شاگردان مدارس از روی گورم بگذرند و از این بابت روحم شاد شود.

فرازی از نوشته های میرزا حسن رُشدیه در شماره ی سوم مجموعه معارف:

« می‌دانید که امروز برای شما چه عید بزرگی است. امروز روزیست که شما از خرابه نادانی به شهر دانایی داخل شده‌اید. تا دیروز ولگرد کوچه‌ها بودید. امروز شاگرد مدرسه شده‌اید. مردم به کربلا و مشهد و مکّه می‌روند، کربلائی و مشهدی و حاجی می‌شوند. شما امروز اصل حاجی شده‌اید که به مدرسه آمده‌اید.شاگرد مدرسه حرمتش در پیش خدا، از هر کربلایی و مشهدی و حاجی بیشتر است، زیرا که به تحصیل علم وارد شده‌اید. آدم بیسواد مرده است و آدم با سواد زنده است. شما امروز زنده شده‌اید. همه می‌دانید که تخم مرغ در زیر مرغ می‌ماند، جوجه درمی‌آورد. یک تخم صد دیناری یک مرغ پنج قرانی می‌شود. شما مثل یک آدم بی قیمت مانند مرغ و خروس با خاک بازی می‌کردید و از امروز شاگرد مدرسه شده بعد از این با کاغذ و کتاب بازی خواهید کرد. به به به.

پس از روزگار ناصری

ناصرالدين شاه پنجاه سال با خودکامگی و تبهکاری و خرافه پروری برمردمِ ستم پذیرِ ایران فرمان راند و هر اندیشه را که نشان از آزادیخواهی داشت با تیغ و تازیانه و زنجیر سرکوب کرد، و سرانجام در آستانه ی برگزاری جشن پنجاهمین سال تاجگذاری خود، در سال 1275 خورشیدی، بدست میرزا رضای کرمانی { یکی از پیروان سید جمال الدبن اسد آبادی}در شابدالعظیم کشته شد.

پس از درگذشت ناصرالدین شاه کار ساختن مدرسه های دینی فرو کش کرد و کسی را گرایشی به این کار نبود.

جنبش مشروطه آغاز دگرگونی آموزش در ایران

مظفرالدین شاه پنجمین پادشاه قاجار که نام و آوازه اش با فرمان مشروطیتگره خورده است، پس از کشته شدن ناصرالدین شاه، به تهران آمد و در سن چهل و چهار سالگی برجای پدر بر تخت شاهی نشست. در همان آغاز کار، امین السلطان را از پایگاه نخست وزیری برداشت و پیشکار پیشین خود میرزا علی خان امین الدوله را برجای او نشاند. امین الدوله مردی روشن اندیش و خواهان پیشرفت کشوربود، او نیز مانند میرزا تقی خان امیر کبیر می گفت: «... تا ملت نداند چه می‌خواهد و چه كاری بايد انجام دهد روی سعادت را نخواهد ديد، زيرا از جاهل نادان غير از جهل و نادانی چيزی تراوش نمی‌كند .»

ولی ملایان و بسیاری از درباریان خواهان همان روند خودکامگی روزگار ناصرالدین شاهی بودند، اینها با همازوری شمار بزرگی از مردم و بازاریان واپسگرا به ستیز با انديشه و گفتار وکردار‌ امين‌الدوله برخاستند و او را در رسیدن به آرمانشهرخود که پیشرفت و فراپویی کشوراز راه آموزش و پرورش بود ناکام گذاشتند. جانمایه ی سخن ملایان و درباریان این بود که: «تاسيس مدارس به سبك جديد مخالف شرع و باعث ترويج و تبليغ فساد در جامعه است..»

در جهان اسلام، این یک سخن نو آورد نبود، دیر زمانی پیش از ملایان کاخ نشین در روزگار قاجار، بسیاری از دینکاران مسلمان:

« ... صریحا می گفتند: علم طب بی فایده است، هندسه فاقد حقیقت است و منطق و طبیعیات کُفر و الحاد است... شهرزوری یکی از بزرگان فقه و حدیث در سده ی ششم می گفت: فلسفه اساس سِفاهَت، مایه ی گمراهی و مَدخَل زندقه است، هرکس فلسفه بخواند چشمانش از دیدن زیباییهای شریعت کور می شود و دیگر دلائل روشن و براهین مُسَلم آن را نمی بیند. نزدیکی به فلسفه خواه به عنوان تعلیم خواه تَعَلُم، موجب خَذلان و تسلط شیطانست... منطق، مدخل فلسفه است و مدخل شرّ، شرّ است. نه شارع اسلام آن را جایز شمرده و نه اصحاب کُبار و نه هم پیشوایان گذشته... خداوند مؤمنان را از پلیدی علم! و کثافت آن مصون دارد...هر کس خیال می کند در فلسفه سودی هست فریب شیطان را خورده است! بر اولیاء امر واجب است شرّ دانشمندان را از سر مسلمانان دور کنند! از شهر و دیارشان بیرون برانند و مجازاتهای سخت بر مباشرین این فنون روا بدارند، بر والی امر واجب است فلاسفه را مخیر کند میان قبول اسلام یا دَم شمشیر! تا آتش فنته فرو نشیند و آثار آنها بکلی از روی زمین محو شود. حاکم شرع باید هر مُدرّسی را که تمایل به علوم عقلی دارد از مدرسه بیرون کند و به زندان افکند یا لااقل نگذارد از خانه پای بیرون نهند...(علی دشتی – عقلا بر خلاف عقل رویه 24)

ملایان دانش ستیز با همازوری درباریان فزونخواه و هراس آفرینی های دولت روسيه كه به گفته ی دولت‌آبادی: از بيداری مردم هراسناك بودند، زمینه ی برکناری امين‌الدوله را فراهم آوردند.

کسروی مانند بیشینه ی کارنامه نویسان، بازرگانان و روزنامه ها و دبستانها و آموزشکده ها را انگیزه های [بیداری مردم]، و خاستگاه جُنبش مشروطه را تبریز می داند:

ما دبستان و روزنامه را از نشانه های جُنبش بیداری توده شمردیم، و این را هم گفتیم که دبستان نخست از آذربایجان، یا بهتر بگویم از تبریز آغازید و سپس از اینجا بود که به تهران و دیگر شهرها رسید... (تاریخ مشروطه ایران رویه 128)

مدرسه مموریال آمریکایی تبریز American Memorial School in Tabriz

مدرسه مموریال آمریکایی تبریز در سال 1881 از سوی کارگزاران کلیسای پروتستان آمریکایی در شهر تبریز بنیاد گذاشته شد. در این آموزشگاه 80 دانش آموز مسلمان و 135 دانش آموز مسیحی (ارمنی و آشوری) در کار دانش آموزی بودند. (ساموئل جی. ویلسون Samuel G. Wilson) این آموزشگاه را اداره می کرد. دو تن از نامدارترین آموزگاران این آموزشگاه هوارد باسکروویل و سیدحسن شریف‌زاده تبریزی در چنبش مشروطه بدست کارگزاران دیو کشته شدند.

هُوارد کانْکْلین بَسْکِرْویل Howard Conklin Baskerville در روز دهم آوریل 1885 در North Platte در استان نبراسکا در آمریکا، در یک خانواده ی مسیحی [وابسته به کلیسای پروتستان] دیده بجهان گشود. پدر و پدربزرگ و چهارتن از برادرانش کشیش بودند. پس از دریافت دانشنامه از دانشگاه پرینستون، از گروه میسیونرهای پرسبیتری خواست که او را به یکی از کشورهای دوربفرستند، مسیونرها او را ایران فرستادند. در آن هنگام آموزشگاه مموریال تبریز American Memorial School in Tabriz زیر نگاه وسرپرستی مسیحیان پروتستان اداره می شد.

هوارد در پاییزسال 1907 به تبریزرسید و در آن آموزشگاه بکار آموزگاری پرداخت. در آن هنگام شمار زیادی از شهروندان آمریکایی در تبریز می زیستند، بیشینه ی آنها پیش از رفتن به تبریز سالها در اورمیه و سلماس که کانون آشوریهای مسیحی بود زیسته و زبانهای آَشوری – آذری و پارسی را آموخته و سپس در تبریز مانش گزیده بودند.

هوارد باسکروویل آموگار آمریکایی که در راه آزادی مردم ایران جان باخت

هنگامی که بسکروویل به تبریزرسید، شورمشروطه خواهی سراسر ایران را فراگرفته و محمد علیشاه سگالشگاه را به توپ بسته بود. بسیاری از مشروطه خواهان کشته یا گرفتاربند و زنجیر بودند. محمد علیشاه با پشتیبانی تفنگداران روس چرخه نوینی از ستمبارگی را در ایران آغازیده بود. مردم تبریز به رهبری ستارخان و باقر خان برای باز گرداندن مشروطه و کوتاه کردن دست خود کامگانِ ستم پیشه از سر مردم، بار دگر بپا خاستند، کران تا کران ایران میدان نبرد آزادیخواهان از یکسو و ستمکاران خشم آور از سوی دیگربود. در تبریز میان هوارد بسکرویل و یکی از آموزگاران جوان آموزشگاه مموریال بنام سید حسن شریف زاده پیوند دوستی بسیار دلچسبی پدید آمد.

حسن شریف زاده از جوانان میهن پرست و از آزادیخواهان پرشور و از رزم آوران بنام آذربایجان بود. در یکی از آن روزهای پر تب و تاب [چهارشنبه 27 رجب 1326ماهشیدی] هنگامی که دوشادوش یکی از بازرگانان خوشنام تبریز و از هواداران سر سخت جنبش مشروطه [حاج مهدی کوزه کنانی] از انجمن تبریز بیرون می آمد، دو تن از مزدوران ولگرد دستگاه ستمبارگی محمدعلیشاه به او یورش بردند و با شلیک چند گلوله او را از پای درآوردند. مرگ سید حسن شریف زاده بسکرویل را چنان برآشفت که همان روز تفنگ بدست گرفت و به جرگه ی مبارزان پیوست، و بگفته ی خودش بجای نقالی تاریخ مردگان به آموزش رزمی جوانان پرداخت. نوشته اند که همسر کنسول آمریکا در تبریز از او خواسته بود که از مشروطه خواهان کناره گیرد، ولی او گذرنامه ی خود را بدست همسر کنسول داده و گفته بود: تنها نا همانندی من با این مردم، زادگاه من است که آن هم چیز با ارزشی نیست.

نیروهای هوادار شاه با همکاری نیروهای ارتش روسیه راههای رفت و آمد به تبریز را بستند، شهر دچار کمبود خوراکی شد و مرگ سایه بد شگون خود را بر سر مردم تبریز گسترانید. بسکرویل که بهنگام سربازی در ارتش آمریکا شیوه های رزم را آموخته بود، گروهی از جوانان رزمنده را پیرامون خود گرد آورد و آنان را آموزش رزمی داد. این گروه که فوج نجات نامیده شدند، در سپیده دم روز دو شنبه 30 فرردین 1288 با دلیری به سپاهیان محمد علیشاه یورش بردند، بسکروویل همراه با شمار بزرگی از آن جوانان دلیر ایرانی با گلوله ی تفنگداران محمد علیشاه جان باختند.

بازرگانان تبریز دست در دست رزمندگان، و همه ی مردم تبریز، در یک همازوری بسیار ستودنی، آیین بدرود بسیار با شکوه برای او برگزاردند و پیکراو در گورستان آشوریان تبریز بخاک سپردند. آیین بدورد مردم تبریز با این جوان آمریکایی در آن سیاه ترین روزهای تنگدستی و بیچارگی مردم ایران آنچنان با شکوه بود که کنسول

انگلیس آلبرت چارلز راتیسلاو، آن را یک پدیده ی بزرگ تاریخی نامید. ستارخان تفنگ باسکرویل را با کندن

نام و تاریخ کشته ‌شدن او در پرچم ایران پیچید و برای خانواده‌اش به آمریکا فرستاد.

بسیاری از فرهیختگان پیشنهاد کرده‌اند، که روز نوزدهم آوریل، سالروز کشته ‌شدن هوارد باسکرویل روز

دوستی مردم ایران و آمریکا نامیده شود. فرهنگستان جهانی کوروش بزرگ و کاروان نورورزی نیویورک به سرپرستی دکتر مهشید و دکتر سیروس اسدی همه ساله در گرامیداشت این یاد بود خواهند کوشید.

آموزش و پرورش در زمان رضا شاه بزرگ

«رضا شاه بزرگ» در نخستین گامه، کوشید تا دست آخوندهای دیو سرشت را از سر مردم خود کوتاه کند:

« ... رضا خان برای اينكه فرهنگ غربی را وارد كشور كند مخالفت با روحانيت را آغاز كرد و اين قشر از جامعه را در تنگنا قرار داد و هَتك حُرمت بر علما را شروع كرد كه با كشف حجاب، و عازم كردن زن خود با وضع نامناسب از حيث حِجاب به قُم و حَرَم حضرت معصومه كه اعتراض علما و دينداران را در پی داشت بی حرمتی ها را به نهایت رساند. و رضا خان با چکمه و لگد و تبعید از قم جواب معرضین را داد..

و نفوذ روحانيان در زندگی اجتماعی وسياسی كشور به سختی محدود گرديد و در پی انجام اصلاحات قضائی روحانيون به طور كلی از حق قضاوت محروم شدند.. در زمينه آموزش و پرورش همگانی حضور روحانيت بكلی از ميان رفت... (برداشت از تارنمای اسلامی «موعود»)

به سخن دیگر بجای اینکه مشتی آخوند شپش زده ی گندیده مغز، در مکتب خانه های خرد سوز به فرزندان ایران بوم آیین خلا رفتن - جماع کردن - غسل میت - غسل جنابت - غسل حیض - غسل ترتیبی - غسل ارتماسی - نماز میت- و اصول جن گیری و جز اینها بیاموزانند، و موریانه وار مغز و روان فرزندان میهن ما را تباه بگردانند، گروهی آموزگار دانش آموخته ودلسوز در دبستان و دبیرستان و دیگر کانون های آموزشی به فرزندان یهن اهورایی، شیوه ی درست خواندن و درست نوشتن و شمارگری و تاریخ و گیتا شناسی و زیست شناسی و جز اینها آموزش دهند.

در حدود سال‌های ابتدای سلطنت رضا شاه در ايران بطور كلی 50 مدرسه مشغول به کار شدند...

در سال 1308 شمسی، دانشگاه تهران بنيانگذاری شد...

در سال 1312 در تمام ايران 4200 دانشجو تحصيل می‌ كردند و چند سد دانشجوی ايرانی برای تحصيل به خارج اعزام شدند...

مدارس مختلط دختران و پسران در اين دوره تأسيس گرديد...

رضا شاه با كشف حجاب، ادعای برابری حقوق زنان با مردان را مطرح می كرد و به آنان به اصطلاح آزادی می ‌داد...

چندين دانشسرا در چند شهر بزرگ داير شد كه مختص به موسيقی بودند...

دبستان و دبيرستان نظام، آموزشگاه شهربانی، دانشكده كشاورزی، هنرستان بانوان، مدرسه پست و تلگراف و آموزشگاههای دیگری كه در سال‌های سلطنت رضا شاه تشكيل شدند...

در سالهای آخررضاخان جمعيت در حال تحصيل ایران به 50 هزار نفر، و تعداد آموزشگاهها به 750 آموزشگاه ‌رسيد...

از آنجائيكه نظام آموزشی دوره ی پهلوی اول در تقابل و رويارويی با روحانيت و ساخت مذهبی جامعه بود. تعداد مدارس روحانی و حوزه‌های علميه نيز تقليل يافت چنانچه اين گونه مدارس كه در سال 1304 به 282 باب با 5984 نفر طلبه مي‌رسيد. در سال 1320به 206 باب با 784 طلبه تقليل يافت.

هرچند در اين دوره مطبوعاتی هم در كشور چاپ و نشر می ‌شدند. در حوالی سال 1314 يك نهضت تصفيه زبان فارسی شكل گرفت كه زبان فارسی را از لغات خارجی تصفيه كند، ولی در اين زمينه نيز خيانت شد و فقط اصطلاحاتی كه غير اروپائی بود مد نظر قرار گرفت و لذا تصفيه فارسی از لغات خارجی منحصر به لغتهای عربی و تركی شد و هر كس موظف شد فقط در مقابل لغات عربی، كلمات فارسي سره انتخاب كند و بكار ببرد... (برداشت از تارنمای اسلامی «موعود» )

« ... در این هنگام، تدریجاً ولی با آهنگی منظم، تعداد دانش آموزانی که در دبستانهای ابتدایی تا دانشگاه درس می خواندند به بیش از یازده میلیون تن رسید. حدود سیسد هزار تن در مدارس عالی و دانشگاههای خارج از کشور درس می خواندند که تعداد آنها به تنهایی در آمرکا از شست هزار تن فراتر می رفت. شمار شاگردان ایرانی در انگلستان که در سال 1334 کمتر از بیست تن بود در سال 1346 به هزار و پانسد، و در سال 1357 از دوازده هزار تن فراتر رفت. میان سالهای 1339 تا 1347 حدود سیسد و بیست و شش هزار تن دانش آموزان ایرانی از مدارس عالی و دانشگاههای خارج از کشور فارغ التحصیل شدند و همه ی این ارقام سیر تصاعدی رامی پیمود.» (حسن برمک، ایران حلقه مفقوده، رویه 1)

سپاه دانش

اصل ششم انقلاب سفید، یا انقلاب شاه و مردم سپاه دانش بود که در سال 1341 خورشیدی بفرمان شاهنشاه آریامهر پایه ریزی شد و در سال 1342 کار خود را آغاز کرد.

درآن هنگام 85% از مردم ایران از توان خواندن و نوشتن بی بهره بودند. یگانه راه برون رفت از این ژرفای سیه روزگاری بهره گرفتن از نیروی دانش آموختگان بود تا دوشادوش دیگر آموزگاران کشور، هم میهنان خود را از دل تاریکیها به روشنایی دانش و بینش فرابرند. این سپاهِ بزرگ، از دانش‌آموختگانی فراهم شد که آموزش میانی تا پایان دبیرستان را به پایان رسانده بودند. آموزگاران سپاه دانش یک چرخه ی چهار ماهه را در کانونهای آموزشی ارتش می گذراندند و با درجهه ی گروهبانی برای پیشکاری در سپاه دانش به وزارت آموزش و پرورش بکار گمارده می شدند. پیشکاری آنان در سپاه دانش، خدمت زیر پرچم آنها شمرده می شد.

تا سال 1357 بیست و هشت چرخه از پسران و هجده چرخه از دختران به این سپاه پیوستند که شمار آنها رویهم رفته به بیش از یک سدهزار تن رسید.

بسیاری از این دختران و پسران ایران پرست پس از پایان کار سپاهیگری در وزارتِ آموزش و پرورش بکارگرفته می شدند و با سربلندی در کنار دیگر آموزگاران جا می گرفتند. برخی دیگر نیز در خانه های انصاف بکار گمارده می شدند. هزینه ی آموزشگاههای‌ سپاه دانش یک سوم آموزشگاههای همتای خود بود.

سپاه دانش پیروزی شایانی به دست آورد. تنها در روستاهای کشور در درازای پانزده سال، شمار دانش آموزان آموزشگاههای سپاه دانش 692 درسد افزایش یافت، همچنین در درازای پنج سال نخست 510000 پسر و 128000 دختر و همچنین 250000 مرد سالمند و 12000 زن سالمند را خواندن و نوشتن آموختند. (محمد رضا پهلوی: پاسخ به تاریخ.انتشارات مرد امروز 1980 رویه های 116–118)

روز آموزگار بر همه ی آموزگاران و آزادگان جهان فرخنده باد

بنمایه ها:

فتوح البلدان- احمد بن یحیی بن جابر بلاذری، برگردان محمد توکل

معجم البلدان – یاقوت حموی

بحارالنوار – مجلسی

دانشنامه ی تاریخ- محمد طلوعی

پاسخ به تاریخ- محمد رضا شاه پهلوی

ایران حلقه مفقوده- حسن برمک

تاریخ قدیم قم- حسن قمی – برگردان عبدالمک قمی