کند و کاوی در آیین مهر

مهر، در اوستا میثرَ Mithra، در پهلوی « میتر» یا «میهر»، در فُرس هخامنشی و سانسکریت میترَ Mitra و در ی سُغدی -miši يكي از ورجاوند ترین ایزدان ایرانی، و در شایان ستایش بودن همتای اَهورَه مزداست. در اوستای نو ایزد فروغ و روشنایی و پیمان شناسی و یکی از بزرگترین ایزدان و مینُویان در اساتیر کهن هند و ایرانی است که در بخشهای پسین اوستا دیگر باره والامندی بسیار ویژه یی یافته است.

واژه شناسی مهر

برخی از خاورشناسان، چم دُرُستِ «مهر» را [میانجی] دانسته اند.

یوستی خاورشناس نامی آن را «میانجی و پیوند میان فروغ ازلی و فروغ آفریده شده» می داند، به سخن دیگر مهر میانجی آفریدگار است با آفریدگان.

«جیمز دارمستتر James Darmesteter ایران شناس دیگر اروپایی، هوادار چمِ کهنِ واژه ی «مهر» است، و آن را «دوستی، پیوند و مهرورزی» می داند.

در «گات»ها، مهر به چم «خویشکاری و بایسته کاری»، و در بخش های گوناگون اوستا، به چم «پیمان» است.

نام مهر در گرامی نامه ی اوستا همواره با فروزه ی «وُاووروگَویَویتی» به چم «دارنده ی چراگاههای فراخ» یا «فراخ چراگاه» آمده است. این فروزه با خویشکاری او که پاسداری از راستگویی و درست پیمانی و فروکوفتن دروغ گویان و پیمان شکنان در سراسر جهان - که در مهر یشت آمده است هماهنگی بسیار شایان ستایش دارد.

پیش از اَشو زَرتُشت ورجاوند و گسترش آیین مزدیسنا در ایران، مهر یکی از بزرگترین پروردگاران مردم آریایی تبار بود.

مهر در اساتیر هند و ایرانی

در اساتیر هند و ایرانی، «مهر» فزونی بخش، و انباز در فرمانروایی جهان، و نگاهبان پیمان است. در پی دگرگونی هایی که در همبودگاه های آریاییان پیش آمد، به ایزد پاسدار و پشتیبان همه ی گروههای مردمی دگرگون شد و گذشته از خویشکاریهای دیرینه، نگاهبانی او از راستگویی و درست پیمانی گسترش یافت و « دروغگوی به مهر » (مهر دروغ) یا «مهرفریب» یا «مهر آزار» همسنگ «پیمان شکن» شمرده شد .

ایزد خورشید در هند

این ایزد بلند پایه در هند بانام سوریا شناخته می‌شود. سوریا Surya بر آمده از ریشه ی Sur یا Swar

به چم درخشش و تابش است. نام دیگر این ایزد در اساتیر هند «آدی تیا» به چم گستره ی ‌ازلی و سرچشمه هستی است».

در اساتیر هند، برفراز خورشید فلک های نادیدنی بسیار هستند. سوریا در مرز فلک های دیدنی و نا دیدنی جا گرفته و هر دو جهانِ دیدنی و نادیدنی را نمایندگی می کند.

هر آنچه كه از آغازِ آفرینش بوده و هست و تا همیشه خواهد بود همه و همه بر آمده از پرتو این ایزد روشنی بخش اند.

اوست که بیارمندی زرینه پرتو اش رویندگان را می رویاند و می بالاند و زیستمندان را می زایاند و می پروراند و هستی را در یک چرخه ی نا ایستا سامان می بخشد.

روشنایی این گوی زرین را چشم «میترا»، «وارونا»، «آگنی» و دیگر ایزدان دانسته‌اند. «سوریا» سوار بر گردونه یی از زر ناب در دل تاریكی می تازد و میرندگان و نامیرندگان را در جاهای شایسته ی خویش هنجاری شایسته می بخشد.

سوریا بر گُل نیلوفر، بر فراز گردونه ی زرین خود نشسته و هفت مادیان (یا یک اسبِ هفت سر)، گردونه ی او را پیش می‌برند. گردونه ران او «آرونا» (= سرخ فام) نام دارد. او در جلوی سوریا بر روی گردونه می‌ایستد و جهان را از فزونی خشم سوزنده ی خورشید در پناه می‌دارد.

مهر در گاتها

در گاتها [سروده های اشو زرتشت ورجاوند] میثرَ Mithra تنها یکبار و به چم «پیوند» و «پیوستگی» بکار رفته است:

5/46

ای مزدا اهورا،

اگر دانا و توانایی که پیرو راستی است،

و بدرستی زندگی می کند،

بر پایه ی آیین ایزدی و یا (از راه مهر)

دُروندی را که از او یاری می جوید،

بگرمی بپذیرد،

با خرد خود می تواند

او را از گمراهی تباهی و گزند برهاند

و به خود شناسی برساند.

6/46

اما اگر آن توانا،

به کسی که برای یاری به سوی او آمده است،

یاری نکند،

او خود به دام دُروند(=ناراستکار) فریبکار خواهد افتاد ،

زیرا، برپایه ی آیین دین

که اهورامزدا از آغاز بر نهاده است ،

کسی که برای دُروند بهترین را بخواهد،

خود دُروند است،

و آنکه راستان را ارجمند بدارد،

از راستان است.

چنانچه به روشنی پیداست، هیچ نشان ازخداگونگی یا سرشت ایزدی مهر درمیان نیست، آنچه هست همان مهر و دوستی و پیوند است که راستکاران بیارمندی آن می توانند دُروندان (= ناراستکاران) را به راه راست رهنمون شوند.


مهر یشت

«مهریشت» نام دهمین یشت اوستاست که در ستایش و نیایش مهر، و گزارش رزم آوریهای این ایزد رزمنده سروده شده است. مهر یشت با 35 کرده و 146 بند یکی از بلندترین و شیواترین یشت هاست.

مهر برازنده ی ستایش و نیایش

کرده ی یکم

1

اَهورَه مَزدا به سپیتمان زَرتُشت گفت:

ای سپیتمان،

بدان هنگام که من مِهر فراخ چراگاه را هستی بخشیدم، او را در شایستگیِ ستایش و برازندگیِ نیایش، برابر با خود – که اَهورَه مزدایم بیافریدم.

4

برای فَرّ و فروغش، با نماز [ی به بانگ] بلند و با زَور (1) می ستایم آن مهر فراخ چراگاه را.

مهر فراخ چراگاه را می ستاییم که سرزمین های ایرانی را خانمان خوش و سرشار از سازش و آرامش بخشد.

5

بشود که او ما را به یاری آید.

بشود که او ما را گشایش بخشد.

بشود که او ما را دستگیری کند.

بشود که او ما را دل سوز باشد.

بشود که او چاره ی کار ما را به ما بنماید.

بشود که او ما را پیروزی بخشد.

بشود که او ما را بهروزی دهد.

بشود که او ما را دادرس باشد.

آن نیرومندِ هماره پیروزِ نافریفتنی، که در سراسر جهان اَستومَند(=گیتی) سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهرِ فراخ چراگاه.

6

آن ایزدِ نیرومندِ توانا، آن نیرومندترینِ آفریدگان، آن مهر را، آن مهرِ فراخ چراگاه را با زَور می ستاییم.

آن مهر فراخ چراگاه را با هَومِ(2) آمیخته به شیر ، با بَرسَم(3) ، با زبانِ خِرَد و «منثَره»(4) با اندیشه و گفتار و کردار نیک و با «زَور»(1) می ستاییم. « یِنگهِه هاتَ...»(5)

کرده ی دوم

7

مهر فراخ چراگاه را می ستاییم که از «مَنثَره»(4) آگاه است . زبان آور هزار گوشِ ده هزار چشمِ بُرومَندِ بلند بالایی که بر فراز بُرجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمَندترین که هرگز خواب به چشم او راه نیابد .

کرده ی هفتم

31

ای مهر،

ترا با نمازی که در آن، نام تو بر زبان آید، با نیایشی در خورِ زمان و با زَور(1) می ستایم.

ای مهرِ تواناتر،

ترا با نمازی که در آن، نام تو بر زبان آید، با نیایشی در خورِ زمان و با زَور می ستایم.

ای مهرِ تواناترین، ای مهر نا فریفتنی،

ترا با نمازی که در آن، نام تو بر زبان آید، با نیایشی در خورِ زمان و با زَور می ستایم.

32

ای مهر،

به ستایش ما گوش فراده.

ای مهر،

ستایش ما را بپذیر.

ای مهر،

خواهش ما را برآور

نیاز زَور ما را بنگر، بدین آیین پای بنه ، نیایشهای ما را در گنجینه ی آمرزش بیانبار و آنها را در گرزمان(6) فرود آور.

کرده ی سیزدهم

53

آن که براستی دستانش را به سویِ اَهورَه مزدا برآورده است و اینچنین گله می گزارد:

54

ای خوب کُنش،

من پشتیبان و نگاهبانِ همه ی آفریدگانم.

ای خوب کُنش،

مردمان- بدان گونه که دیگر ایزدان را در نماز نام می برند و می ستایند- مرا در نماز نام نمی برند و نمی ستایند.

55

اگر مردمان مرا در نماز نام بَرَند و بستایند – چنان که دیگر ایزدان را در نماز نام می بَرَند و می ستایند – هر آینه من با جانِ تابناکِ و جاودانه ی خویش به مردمان اَشَوَن روی آوَرَم و به هنگامی [از پیش] بر نهده ، فرا رسم.

کرده ی چهاردم

60

آن که نامِ نیک، بُرزمَندی و ستایش نیک، برازنده ی اوست.

آن که بهروزیِ دلخواهِ مردمان را بدیشان بخشد.

آن ده هزار دیده بانِ توانایِ از همه چیز آگاه نافریفتنی .

کرده ی پانزدهم

61

آن هماره بر پای ایستاده، آن نگاهبانِ بیدار، آن دلیرِ زبان آور که آبها را بیافزاید، که بانگِ دادخواهی را بشنود ، که باران را بباراندو گیاهان را برویاند و ببالاند، که سر زمین را دادگذارَد.

آن زبان آورِ کاردان، آن نافریفتنی بسیار هوشمند، آن آفریده ی کردگار.

62

آن که هرگز مهر دروج(پیمان شکن و دروغگو) را نیرو و توانایی ندهد.

آن که هر گز مهر دروج را بزرگواری و پاداش ارزانی ندارد.

کرده ی شانزدهم

64

آن که برای گسترش دینِ نیک در همه جا نمایان شد و جای گزید و بر هفت کشور فر وغ افشاند.

65

آن که چالاک ترین چالاکان، پیمان شناس ترین پیمان شناسان، دلیرترین دلیران، زبان آورترین زبان آوران و گشایش بخش ترین گشایش بخشان است.

آن که گله و رَمه بَخشَد.

آن که شهریاری بَخشَد.

آن که فرزندان بَخشَد.

آنکه زندگی بخشد.

آن که بهروزی بخشد.

آن که دهشِ اَشَه بخشد .

66

آنکه اَشیِ نیک(8) و پارنِد سَبُک گردونه(9)، نیروی مردانه، نیروی فَرِّ کیانی، نیرویِ سپهرِ جاودانه، نیروی دامویش اوپَمَن(10) نیروی فَرَوَشی(11) های اَشَوَنان(7) و کسی که گروهی از مَزداپَرستان اَشَوَن را گرد آوَرَد، همه یار و یاور اویند.

کرده ی هفدهم

67

آن که با گردونه ی بلند چرخ به شیوه ی مینُوی ساخته ، از کشورِ اَرِزَهی(12) و به سوی کشور خونیرس(13) شتابد.

آن که از نیروی زمان و فَرِّ مزدا آفریده و پیروزیِ اَهورَه داده برخوردار است .

68

گردونه اش را اَشَیِ (8) نیکِ بلند پایگاه می گرداند.

دین مزدا راه او را آماده می کند تا آن فروغِ سپیدِ مینُوی درخشان، آن پاکِ هشیارِ بی سایه، بتواند آن را بخوبی بپیماید.

اسبان مهر در فراخنای هوا، پرّان به گردش درآیند

دامویش اوپَمَنَ (10) همواره گذرگاه او را آماده می کند.

در برابر او همه ی دیوان پنهان و دُروندان وَرِنَ(14) به هراس افتند .

کرده ی نوزدهم

74

اگر مردمان مرا در نماز نام برند و بستایند، - چنان که دیگر ایزدان را در نماز نام می برند و می ستایند- هر آینه من با جانِ تابناک و جاودانه ی خویش ، به مردمان اَشَوَن روی آورم و به هنگامی [از پیش] بر نهاده، فرارسم.

75

ما خواستارم که پشتیبان کشور تو باشیم

ما نمی خواهیم که از کشور تو جدا شویم.

ما نمی خواهیم که از خانمان ، روستا شهر و کشور جدا شویم.

جز این مباد تا آن مهر نیرومند بازوان، ما را از گزند دشمن دور بدارد.

کرده ی بیستم

82

آن که اَهورَه او را هزار گونه چالاکی ارزانی داشت و – نگریستن را - ده هزار چشم بدو بخشید.

به نیروی این چالاکیها و چشمهاست که او نگران مهر آزار (پیمان شکن) است .

به نیروی این چالاکیها و چشمهاست که مهر- آن ده هزار دیدبانِ توانایِ از همه چیز آگاه – نا فریفتنی است .

کرده ی بیست و سوم

90

اَهورَه مزدا آمیزه ی زیبایش را بستود. اَمشاسپندان نیز، او را آفرین خواندند.

خورشید تیز اسب ، از دور ستایش وی را مژده داد .

91

درود بر مهر فراخ چراگاه ، [آن] هزار گوشِ ده هزار چشم.

تویی شایسته ی ستایش.

تویی برازنده ی نیایش در خانمان مردمان.

تویی شایسته ی ستایش و نیایش .

خوشا به [روزگار] آن مردی که ترا براستی نماز گزارد: هیزم در دست، بَرسَم(3) در دست ، شیر در دست، هاون(برای کوبیدن هوم) در دست، با دستهای شسته با هاونِ شسته، نزد بَرسَم گسترده ، نزد هَومِ آماده شده، با سرودِ «اَهونَ ویریَه...» (15)

92

به این دین گواهی دادند اَهورَه مزدای اَشَوَن و بهمن و اَردیبهشت و شهریور و سپَندارمَذ و خُرداد و اَمُرداد.

به این دین خَستو شدند اَمشاسپندان.

به فرمان دین، اَهورَه مزدای نیک کُنِش ، رَدی(16) مینُویِ مردمان را بدو (به مهر) واگذارد تا او را در میان همه ی آفریدگان، رَدِ جهانی و مینوُی(سرور جهان) و رَسایی بخش این بهترین آفریدگان بشناسد.

93

اینچنین بشود که تو – ای مهرِ فراخ چراگاه – در هر دو زندگانی – آری در هر دو زندگانی: در زندگانی جهانِ اَستومَند و در زندگانی مینُوی – ما را پناه بخش از آسیب دروند، از [دیو] خشم دُروند، از گروه ارتشتارانِ دُروند که درفش خونین بر افرازند، از تاخت و تازهای [دیو] خشم، از تاخت و تازهایی که دیو خشمِ نیرنگ باز همراه با «ویذُتو» (17) دیو آفریده بر انگیزد .

94

اینچنین بشود که تو – ای مهر فراخ چراگاه – اسبان ما را نیرو و ما را تندرستی بخشی تا ما دشمنان را از دور باز شناسیم و بتوانیم در برابر هَمِستاران از خود پدافند کنیم و هَمِستار بد اندیشِ کینه ور را به یک زخم از پای در آوریم و شکست دهیم.

کرده ی بیست و هفتم

108

کدامین کس مرا می ستاید؟

کیست آن که دروغ می گوید؟

کدامین کس مرا به نیکی می ستاید؟

کیست آنکه با ستایش بد، می پندارد کهمرا می ستاید؟

کدامین کس را توانگری آسایشت بخش ارزانی دارم، من که چنین توانم کرد؟

کدامین کس را فرزندانی برازنده بپرورانم؟

کرده ی سی ام

119

ای سپیتمان،

مهر را بستای و پیروان خویش- مزداپرستان- را بیاموز که ستورانِ خُرد و بزرگ و پرندگانی را که با شهپر به پرواز در آیند ، نزد او پیشکش برند.

120

مهر نگاهبان و پشتیبان همه ی مزدا پرستان اَشَوَن است

هَومِ نیاز آورده را باید زَوت(18) پیشکش کند.

اَشَوَن مرد می توانداز زَور(1) به آیین ساخته بهره برگیرد و چنان کند که مهر فراخ چراگاه – که او را می ستاید- خشنود شود و نهادش آرامش یابد.

کرده ی سی و سوم

140

ای سپیتمان،

من مهر را می ستایم، آن نیک را ، آن نخستین دلیرِ مینُوی را، آن بسیار مهربان را، آن بی همانند بلندپایگاه را، آن نیرومندِ دلاور را آن یَلِ کارآزموده را.

141

آن پیروزمندی که رزم افزاری خویش ساخت را با خود دارد.

آن که در تیرگی، نگاهبانی نا فریفتنی است.

آن که زورمندترینِ زورمندان است.

آن که دلیرترینِ دلیران است .

آن که دانا ترین بخشندگان است.

آن پیروزمندی که فَرّه ایزدی از آن اوست

آن هزار گوش ده هزار چشم ده هزار دیدبان.

آن نیرومندِ دانای نا فریفتنی.

کرده ی سی و چهارم

142

آن ایزد سترگِ نیک کُنش که بامدادان – همان دم که پیکر خویش را همچون ماه به درخشش در آورد – نمودهای گوناگون آفرینش سِپَند مینُو را پدیدار می کند .

143

چهره اش بسان ستاره «تیشتر» می درخشد.

ای سِپیمان

گردونه اش را زیباترین آفریدگان – که هرگز به راه کژ نرود – می گرداند.

من آن [گردونه] را که سِپَند مَینُو بساخت، می ستایم، آن [گردونه ی] ستاره ی آذین مینُوی ساخته مهر را ، گردونه ی مهر ده هزار دیدبانِ نیرومَند از همه چیز آگاه نا فریفتنی را.

کرده ی سی و پنجم

144

مهری را که در گرداگرد کشور است، می ستاییم .

مهری را که در میان کشور است، می ستاییم.

مهری را که در کشور است، می ستاییم.

مهری را که بر فراز کشور است، می ستاییم.

مهری را که در پایین کشور است، می ستاییم.

مهری را که در پیش کشور است، می ستاییم.

مهری را که در پس کشور است، می ستاییم.

145

مهر و اَهورَه ی بزرگِ اَشَوَنِ جاودانه را می ستاییم.

ستارگان و ماه و خورشید و مهر، شهریارِ همه ی سرزمینها را نزد گیاه بَرسَم می ستاییم

146

درود می فرستیم به مهر فراخ چراگاه و به رامِ (19) بخشنده ی چراگاههای خوب.

مهر بخشنده ی تاج و تخت شهریاری

سنگ نگاره یی ، که از روزگار ساسانیان در تاغ بستان برای ما بجای مانده، تاج ستانی اردشیر دوم، نُهمین شاهنشاه ساسانی را نشان می دهد. اردشیر دوم، با دست راست چنبره ی روبان داری که نشان شهریاری است را از اهورامزدا دریافت می کند، مهر در سوی راست او با شمشیر آهیخته در دست که نشان جنگآوری اوست، به پشتیبانی ایستاده و اهریمن در زیر پای آنها افتاده است. برخی مهر را زرتشت پنداشته اند، ولی پرتو خورشید بر پیرامون سر او جایی برای اینگونه پندارهای نادرست برجای نمی نهد، افزون بر اینکه زرتشت هرگز شمشیر نکشیده و جنگاور نبوده است.

اردشیر دوم در سنگ نبشته ی خود پس از ستایش اهورا مزدا، از ایزد بانو اردویسورَ آناهیتا و از بَغ مهر یاد کرده و می نویسد: بیاری اَهورَه مزدا ، آناهیتا و میترا( ناهید و مهر) فرمودم که این آپادانا ساخته شود...

اردشیر سوم نیز پس از ستایش اَهورَه مزدا می نویسد:باشد که اَهورَه مزدا و بغ میترا (مهر ایزد) مرا، و سرزمینم را و هرآنچه من ساخته‌ام را بپایاد.

نویسندگان یونان و رُم این ایزد جنگ آزمای ایرانی را که بجای مارس Mars و آرِس Ares پرودگار جنگ آنان است بنام خود Mithres نوشته اند.

مهریشت کرده ی چهارم

13

نخستین ایزد مینُوی که پیش از دمیدن خورشیدِ جاودانه ی تیز اسب ، بر فراز کوه البرز برآید .

نخستین کسی که آراسته به زیورهای زرین، از فراز آن کوه زیبا سر برآوَرَد .

از آن جاست که آن مهرِ بسیار توانا بر همه ی خانمانهای ایرانی بنگرد.

14

آن جا که شهریارانِ دلیر ، رزم آورانِ بسیار بسیج کنند.

آنجا که چارپایان را کوهسارانِ بلند و چراگاههای فراوان هست.

آن جا که دریاهای ژرف و پهناور هست.

آنجا که رودهای پهناور و ناوتاک با انبوهی خیزابهای خروشان ، به «ایشکتَ»(20) و «پُورتَ»(21) می خورَد. و به سوی مروِ هرات و سُغد و خوارزم می شتابد.

15

مهرِ توانا بر «اَرِزَهی»(12)، «سَوَهی»(22) «فرَدَذَفشو»(23)، «ویدَذَفشو»(24)، «وُاوروبَرِشتی»(25)، « وُاوروچَرَشتی»(26)، و بر این کشور « خونیرَسِ»(13) درخشان- پناهگاه بی گزند و آرامگاه ستوران – بنگرد.

آن ایزدِ مینُویِ بخشنده ی فَرّ به سوی همه ی کشورها روان شود.

آن ایزد مینُوی بخشنده ی شهریاری به سوی همه ی کشورها روان شود.

او کسانی را پیروزی بخشد و پارسایان دین آگاهی را زَبَر دستی دهد که با زَور(1) بستایندش .

کرده ی بیست و دوم

83

آن که شهریار کشور براستی دستان برآورده است و به یاریش همی خواند.

آن که شهربان براستی دستان برآورده و به یاریش همی خواند.

84

آن که دهخدا براستی دستان برآورده است و به یاریش همی خواند.

آن که خانه خدای براستی دستان برآورده است و به یاریش همی خواند.

کرده ی بیست و هفتم

109

کدامین کس را – بی آنکه خود گمان برده باشد – شهریاری نیرومَندی با افزارهای زیبا و ارتشتارانِ بسیار ارزانی دارم؟

شهریاریِ فرمانروایی توانا که همه [سرکشان] را سربکوبد.

[شهریار] دلیر پیروزمندِ شکست نا پذیری که گناهکار را فرمان پاد اَفره دهد . فرمانِ او بی درنگ روا گردد، همان دم که او – خشماگین- فرمان آن [پاداَفره] را بدهد.

اینچنین، نهادِ آزرده و نا خشنودِ مهر را آرامش بخشد و خشنود کند.

111

کدامین کس را - بی آن که خود گمان برده باشد از شهریاری نیرومَندی با افزارهایی زیبا و ارتشتاران بسیار بی بهره کنم؟

شهریاری فرمانورایی توانا

اینچنین ، نهادِ شاد و خشنودِ مهر را اندوهگین و نا خشنود کند.

کرده ی بیست و نهم

115

ای مهر فراخ چراگاه،

ای سروری که با خانه ختا، با دهخدا، با شهربان، با شریار و با «زرتشتوم»(27) پیوند داری.

مهر یاور دردمندان

کرده ی بیست و دوم

84

در هر جا دو تن یکدیگر را به پشتیبانی بر خیزند، براستی دستان برآورده اند به یاریش همی خوانند.

در هر جا که درویشی پیرو دین، از آنچه از آنِ اوست ، بی بهره مانده باشد، براستی دستان برآورده است و به یاریش همی خواند.

85

گله مندی که نزد او گله گزاری کند، آوایش- اگر در نماز، آوایش را بلند کند- تا ستارگان زَبَرین برسد و گرداگرد زمین بپیچد بر هفت کشور زمین پرا گنده شود .

همچنین گاوی...

86

... که به تاراجش برده باشند ، به امید بازگشت به گله ی خویش ، او را به یاری همی خواند:

کی دلیرِ ما- مهر فراخ چراگاه – از پی ما بتازد و گله ی گاوان را رهایی بخشد؟

او ما را – که به خانمان دروج رانده شده ایم – دیگر باره به راه اَشَه باز گرداند.

87

مهر فراخ چراگاه ، به یاری کسی شتابد که از وی خشنود باشد.

مهر پشتیان خانه و خانواده و شهر و کشور

کرده ی هشتم

28

آن که ستونهای خانه های بلند را نگاهداری کند که تیرکهای آنها را استوار دارد.

آن که خانمانرا- خانمانی را که از آن خشنود باشد- گله یی از گاوان و گروهی از مردان بخشد. دیگر خانمانها را – هرگاه از آنها آزرده شود – براندازد.

29

ای مهر،

تو با کشورها هم خوبی و هم بد.

ای مهر

تو بامردمان هم خوبی و هم بد.

ای مهر

از تُست آشتی و از تُست ستیزه در کشورها.

30

از تُست که خانه های سترگ، از زنانِ برازنده و بالشهایِ پهن و بسترهای گسترده و گردونه های سزاوار بر خوردار است.

از تُست که خانه های بلند، از زنانِ برازنده و بالشهایِ پهن و بسترهای گسترده و گردونه های سزاوار بر خوردار است.

آن خانه های اَشَوَنان که [درآنها، مردمان] ترا در نماز نام برند و با نیایشی در خورِ زمان و با زَور بستایند .

38

خانه های هراس انگیز، ویران شود و از مردمان تهی ماند.

آن خانه هایی که مهر دُروجان و دُروندان و کُشندگانِ اَشَوَنان راستین در آنها بسر می برند ، هراس انگیز است.

راهِ گرفتاری از آن جا می گذرد که گاو[آزادِ] چراگاه را در خانمانهای مهر دُروجان به گردونه بندند و گاو در ایستد و اشک بر پوزه روان کند.

کرده ی بیستم

79

آنکه رشن(28) خانه بدو پرداخت .

آن که رَشن - همشینیِ دیرپای او را – خانه بدو واگذاشت.

80

تویی نگاهبان خانمان

تویی نگاهدار کسی که دروغ نگوید.

تویی پاسدار دودمان و پشتیبان آنان که دروغ بکار نبرند .

آری، در پرتو سروریِ همچون تویی، من بهترین همنشینی و یپروزیِ اهورَه آفریده را بدست آورم

در پیشگاه داوری او (اَهورَه مزدا) گروه مهر دُروجان به خاک در افتند.

مهر، ایزدِ جنگ

مهر در میان دو سپاه هماورد ناگهان پدیدار می شود، بازوان و چشمان جنگاورانی را که دروغ گفته باشند... که پیمان شکسته باشند... که ناراستکاری کرده باشند... که دغا کاری و نا سپاسی کرده باشند... از کار می اندازد- گوش هاشان را نا شنوا- چشمانشان را نا بینا - و پاهاشان را ناتوان می کند تا در چنگ هماورد پر زور گرفتار آیند.

کرده ی دوم

8

آن که سرانِ هر دو کشور- هنگامِ درآمدن به آوردگاه ، در برابرِ دشمنِ خونخوار و رو در روی رَده های تازنده ی هَمِستاران – رزم کنان از او یاری خواهند گرفت.

9

مهرِ فراخ چراگاه – همراهِ «بادِ» پیروزمند و «دامویش اوپَمَنَ»(10) به آن گروه از رزم آوران روی آوَرَد که با خُشنودی درون و منِشِ نیک و دُرُست باوری، او را نماز گزارده باشند.

کرده ی سوم

11

آنکه رزم آوران بر پُشت اسب، او را نماز برند و نیرومندی ستور، و تندرستی خویش را از وی یاری خواهند تا دشمنان را از دور نتوانند شناخت، تا هَمِستاران (هماوردان) را از کار باز توانند داشت، تا بر دشمنان کین توزِ بد اندیش چیره توانند شد.

کرده پنجم

20

اسبان مهر دروجان( کسانی که به مهر دروغ گفته باشند) در زیر بار سوار، خیره سری کنند و از جای خود بیرون نیایند، اگر بیرون آیند، به پیش نتازند و در تاخت ، جَست و خیز نکنند.

از فراوانیِ گفتارِ زشت - که شیوه ی دشمن مهر است - نیزه یی که دشمنِ مهر پرتاب کند ، باز گردد.

21

از فراوانیِ گفتار زشت – که شیوه ی دشمنِ مهر است – اگر هم دشمنِ مهر نیزه یی را خوب پرتاب کند و آن نیزه به تنِ همِستار برسد، آسیبی بدو نرساند.

از فراوانی گفتار زشت- که شیوه ی دشمن مهر است – باد نیزه یی را که دشمنِ مهر پرتاب کند باز گرداند.

22

آن که مردمان را – اگر مهر دُروج نباشند- از نیاز و دشواری برهاند.

23

ای مهر،

ما را که از مهر دورجان نبوده ایم، از نیاز- از همه ی نیازها- برهان.

تو می توانی که بیم و هراس را بر پیکرهای مهر دروجان چیره کنی.

تو می توانی بدان هنگام که خشمگین شوی- نیروی بازوان، توانِ پاها، بینایی چشم ها و شنواییِ گوشهای مهر دروجان را باز ستانی .

24

یک نیزه ی بُرّان و یک تیر پرّان – هیچ یک – بدان کس که مهر – [آن مهرِ] ده هزار دیده بانِ توانایِ از هه چیز آگاهِ نافریفتنی – را پاک نهادی یاوری کند، نرساند.

25

آن مهر ژرف بین را ، آن رَدِ(16) توانا، پاداش بخش، زبان آور، نیایشگزار، بلند پایگاه، بختیار و « تن منثره» (4) را ، آن پهلوانِ جنگاورِ نیرومند بازوان را.

26

آن که دیوان را سر بکوبد

آن که بر گناهکاران خشم گیرد.

آنکه به مهر دروجان کین ورزد.

آن که پریان(29) را به تنگنا در افکند.

آن که - اگر مردمان مهر دُروج نباشند – کشور را نیرویی سرشار بخشد.

آن که - اگر مردمان مهر دُروج نباشند – کشور را پیروزیِ سرشار بخشد.

27

آن که مردمانِ سرزمینِ دشمن را به راه راست رهنمون نشود و فَرّ را از آن سرزمین برگیرد و پبروزی را از آن دور کند.

آن که از پی دشمنانِ بی نیروی پدافند بتازد و ده هزار زخم بر ایشان فرود آورد .

[آن مهر] ده هزار دیده بانِ از همه چیز آگاهِ نا فریفتنی .

آن که هر پیمانی را از گفتار به کردار در آورد.

کرده ی نهم

35

آن که هرپیمانی را از گفتار به کردار در آوَرَد.

آن که سپاه بیاراید

آن که دارنده ی هزار[گونه] چالاکی است.

آن که شهریاری توانا و داناست

36

آنکه جنگ را برانگیزد.

آن که جنگ را استواری بخشد.

آن که در جنگ پایدار مانَد و رَده های دشمن را از هم بدرّد.

آن که رزم آوران را در هر دو بالِ آوردگاه، پراگنده و پریشان کند و از بیم او در دلِ سپاهِ دشمنِ خونخوار ، لرزه در افتد.

37

اوست که می توان دشمن را پریشان و هراسان و پریشان کند.

اوست که می تواند سرهای مهر دُروجان را [ازتن هاشان] فرو افگند.

سرهای مهر دروجان[از تن هاشان] جدا شود.

38

خانه ها ی هراس انگیز، ویران شود و از مردمان تهی مانَد.

آن خانه هایی که مهر دروجان و دُروندان و کشندگانِ اشونان(پاکان) راستین در آنها بسر می برند ، هراس انگیز است.

39

تیرهای به پرِ شاهین نشانده ی مهر دروجان، هر چند که زه کمان را خوب بکشند و آنها را تند به پراز در آورند – اگر مهر فراخ چراگاه خشمگین و آزرده باشد و به خشنودی او نکوشیده باشند- به نشان نرسد.

نیزه های خوب نوک تیز و بلند دسته ی مهر دروجان، هر چند که آنها را به نیروی بازوان پرتاب کنند- اگر مهر فراخ چراگاه خشمگین و آزرده باشد و به خشنودی او نکوشیده باشند- به نشان نرسد.

40

دَشنه های خوب مهر دُروجان که به سر مردم نشانه گیرند- اگر مهر فراخ چراگاه خشمگین و آزرده باشد و به خشنودی او نکوشیده باشند – به نشان نرسد.

گُرزهای خوب پرتاب شده ی مهر دُروجان که به سر مردمان نشانه گیرند- اگر مهر فراخ چراگاه خشمگین و آزرده باشد و به خشنودی او نکوشیده باشند – به نشان نرسد.

41

مهر فراخ چراگاه – اگر خشمگین و آزرده باشد و به خُشنودی او نکوشیده باشند- آنان را از پیش به هراس افگند.

رَشن(28) آنان را از پس به هراس افگند.

سروش(30) پارسا- همواره با ایزدِ نگهبان- آنان را از هر سوی بهم در افگند و رده هایِ جنگاوران را به پرتگاه نیستی کشاند.

43

آنگاه آنان، مهرِ فراخ چراگاه را چنین گویند:

ای مهر فراخ چراگاه،

اینان( ایزدان رَشن و سروش) اسبان تیزتک مار ا ربودند

ای مهر

اینان بازوان نیرومند ما را با شمشیر فرو افگندند.

43

پس آنگاه، مهر فراخ چراگاه ، آنان را به خاک افگند: پنجاهها سدها، سدها هزارها، هزارها ده هزارها، ده هزارها سد هزارها ،از آن روی که مهر فراخ چراگاه خشمگین است.

46

مهر فراخ چراگاه، خود را آماده ی نگاهداری کند: از پشت سر پشتیبانی کند، از روبرو یاری کند و همچون دیدبانی نافریفتنی به هرسو نگاه افگند.

اینچنین، مهر ده هزار دیده بانِ دانایِ توانایِ نا فریفتنی، آماده ی پشتیبانی از کسی است که نیک اندیشانه او را یاری کند.

کرده ی یازدهم

47

نام آوری که اگر خشمگین شود، در میان جنگاوران دو سرزمینِ جنگجو، به زیان سپاه دشمنِ خونخوار، به ستیزه با رده هایِ به رزم در آویخته ی دشمن، اسبان فراخ سُم برانگیزد .

48

اگر مهر به زیان سپاهِ دشمن در میان جنگاورانِ دو سرزمینِ جنگ جو ، اسبان فراخ سُم برانگیزد، آنگاه

دستهای مهر دروجان را از پشت ببندد، چشمهای آنان را بر آورد ، گوشهای آنان را کر کند و استواری

پاهای آنان را بر گیرد ، بدان سان که کسی را یارایی پایداری نماند.

چنین شود روزگار این سرزمینها و این جنگاوران ، اگر از مهرِ فراخ چراگاه روی برتابند.

52

اگر نیرنگ باز بد کُنشی پیش آید، مهر فراخ چراگاه خود را با گامهای تند به گردونه ی تیز تکِ خویش رساند و آن را شتابان براند. همچنین سروشِ پارسایِ نیکِ توانا و نریوسنگِ(31) چالاک ، او را همراهی کنند.

مهر او را – [آن نیرنگ باز بد کُنش را] – خواه در پهنه ی جنگ خواه در نبردی تن به تن ، بکشد.

کرده ی پانزدهم

63

تو می توانی- بدان هنگام که خشمگین شوی – نیروی بازوان و توان پاها و بینایی چشمها و شنواییِ گوشهای مهر دروجان را باز ستانی.

کرده ی هفدهم

69

مبادا ما خود را دچار ستیز آن سَرور خشمگین کنیم، آن که هزار ستیز هَمِستار بکار تواند برد ، آن ده هزار دیدبانِ توانای از همه چیز آگاه نا فریفتنی .

کرده ی هجدهم

70

آن که بهرام(32) اَهورَه آفریده، همچون گراز نرینه ی تیز چنگال و تیز دندان و تکاوری پیشاپیش او روان شود، [گرازی] که به یک زخم بکشد، [گراز] خشمگین که بدو نزدیک نتوان شد، [گراز]دلیری با چهره ی خال خال، گرازی نیرومَند، آهنین پا، آهنین چنگال، آهنین پی، آهنین دُم و آهنین چانه...

71

که در تاخت بر دشمن پیشی گیرد و سرشار از خشم، با دلیریِ مردانه، دشمن را در جنگ به خاک افگند و هنوز باور ندارد که او را کُشته باشد. به دیده ی او چنین می نماید تا زخمی دیگر بر او فرود آورد و مغز سر او را – همان مغزِ سری که سر چشمه ی نیروی زندگی است- [از هم بپاشد] و تیره ی پشت او را در هم شکند.

72

بی درنگ، همه را تکه تکه کند و استخوانها و موها و مغز و خون مهر دُروج را در هم و بر هم بر زمین فرو ریزد.

آن که پس از فرو رفتن خورشید، به فراخنای زمین پای نهد، هر دو پایانه ی این زمینِ پهناور گوی سانِ(33) دور کرانه را بپساود و آنچه را در میان زمین و آسمان است بنگرد.

کرده ی بیست و چهارم

95

گُرزی سد گره و سد تیغه بر دست گیرد و به سوی مردان[هَمِستار] نشانه رود و آنان را از پای درافگند. گُرزی از فلزِ زرد ریخته و از زرِ سخت ساخته، که استوارتر و پیروز[بخش] ترین رزم افزار است.

97

اهریمن همه تن مرگ در برابر او به هراس افتد.

[دیو] خشم نیرنگ باز مرگ ارزان (34) در برابر او به هراس افتد.

بوشاسبِ(35) دراز دست در برابر او به هراس افتد.

همه ی دیوان پنهان و دروندان وَرِنَ (36) در برابر او به هراس افتند.

98

مبادا که ما خود را به ستیز مهر خشمگینِ فراخ چراگاه دچار کنیم.

ای مهر فراخ چراگاه!

مبادا خشمگینانه بر ما زخم فرود آوری، تو که از نیرومندترین ایزدان، دلیرترین ایزدان، چالاک ترین ایزدان، تند ترین ایزدان، و پیروزمندترین ایزدانِ پدیدار بر این زمینی، ای مهر فراخ چراگاه.

کرده ی بیست و پنجم

99

در برابر او همه ی دیوان پنهان و دُروندانِ وَرِنَ(36) به هراس افتند.

آن سرور کشور، آن مهرِ فراخ چراگاه ، سواره از سوی راستِ این زمینِ پهناورِ گوی سانِ(33) دور کردانه بدر آید.

100

از سوی راستش سُروشِ (30) نیکِ پارسا سوار است .

از سوی چپش رَشنِ(28) برومَندِ بلند بالا سوار است.

گرداگرد او از هر سوی ، [ایزدانِ] آبها و گیاهان و فَرَوَشی های اَشَوَنان می تازند .

101

مهر توانمند تیرهای یک اندازه ی به پرِ شاهین نشانده، بدانان ببخشد.

بدان هنگام که او سواره به سرزمینهای مهر دُروجان رسد، نُخُست گُرز خویش را به اسبان و مردان نشانه رود و به ناگاه اسب و سوار، هر دو را به هراس در اندازد و به خاک نیستی افگند .

کرده ی بیست و ششم

102

آن که سوار بر اسبِ سپید، نیزه ی نوک تیزِ بلند دسته و تیرهای دور زن با خویش دارد، آن یَلِ کار آزموده ی چالاک.

103

آن که اَهورَه او را به نگاهداری و نگاهبانی بهروزیِ همه ی مردمان بر گماشت.

آن که نگاهبان و دیدبان بهروزیِ همه ی مردمان است.

آن که هرگز به خواب نرود و هشیارانه ، آفرینش، مزدا را نگاهداری کند.

آن که هرگز به خواب نرود و هشیارانه، آفرینشِ مزدا را نگاهبانی کند.

مهر نگهبان پیمان

چنبر پیمان در دست ایزد مهر. سنگ‌‌ نگاره میترا در نمرود داغ، آناتولی خاوری، سده یکم پیشازایش.

چنبر پیمان در دست راست فروهر نشان پیمان آدمی با هستی و هستی بخش

اهورا مزدا چنبر شهریاری را به اردشیر ساسانی می دهد

کرده ی یکم

2

ای سپیتمان،

«مهر دروجِ» گناهکار، سراسر کشور را ویران کند. او همچون یک سد تنِ آلوده به گناهِ «کَیذَ»(37) و کشنده ی اَشَوَن مرد است

ای سپیتمان،

مبادا که پیمان بشکنی: نه آن [پیمان] که با یک دُروند بسته یی و نه آن [پیمان] که با یک اَشَوَن بسته یی، چه [پیمان] با هردوان دُرُست است ، خواه با دُروند، خواه با اَشَوَن.

3

مهرِ فراخ چراگاه آن کس را که مهر دُروج نباشد ، اسبانِ تیزتک بخشد.

آذرِ مَزدا اَهورَه آفریده آن کس را که مهر دروج نباشد ، به راه راست رهنمون شود .

فَرَوَشی(38) های پاکِ نیکِ توانایِ اَشَوَنان، آن کس را که مهر دروج نباشد، فرزندانِ کوشا بخشند.

کرده ی هشتم

33

ای تواناتر،

به پایداری پیمانی که بسته شد، ما را کامیابی بخش، آنچه را که از تو خواستاریم به ما ارزانی دار:

توانگری، زور، پیروزی، خرّمی، بهروزی، دادگری، نیک نامی، آسایشِ روان، توانِ شناخت، دانش مینُوی، پیروزی اَهورَه آفریده، برتری پیروزمَندی که از بهترین اَشَه (39) باشد و در یافت «منثره»(4)

34

تا ما دلیر و تازه روی و شاد و خرم بر همه ی هَمِستاران پیروز شویم.

تا ما دلیر و تازه روی و شاد و خرم بر همه ی بد خواهان چیره شویم.

تامادلیر و تازه روی و شاد و خرم همه ی دشمنان را – چه دیوان، چه مردمان، [دُروند] چه جادوان و پریان، چه کوی ها(40) و کرپ(41)های ستمکار- شکست دهیم.

کرده ی نهم

35

آن که هر پیمانی را از گفتار به کردار در آورد.

آن که سپاه را بیاراید.

آن که دارنده ی هزار [گونه] چالاکی است

آن که شهریاری توانا و داناست

کرده ی دهم

45

هشت تن از یاران او بر فراز کوهها، همچون دیدبانانِ مهر بر بالای برجها نشسته اند و نگران مهر دروجانند.

آنان بویژه به کسانی چشم دوخته اند و نگرانند که نخستین بار پیمان شکنند.

آنان راه کسی را در پناه خویش گیرندکه به مهر دُروجان و دُروندان و کُشندگان اَشَونان، تاخت بَرَد

46

مهرِ فراخ چراگاه، خود را آماده ی نگاهداری کند: از پشت سر پشتیبانی کند، از روبرو یاری کند و همچون دیدبانی نا فریفتنی به هر سو نگاه افگند.

اینچنین، مهر ده هزار دیدبانِ دانایِ توانایِ نا فریفتنی، آماده ی پشتیبانی از کسی است که نیک اندیشانه او را یاری کند.

کرده ی شانزدهم

64

آن که برای گسترشِ دینِ نیک در همه جا نمایان شد و جای گزید و بر هفت کشور (42)فروغ افشاند.

کرده ی بیست و هفتم

104

آن که بازوان بسیار بلندش، مهر فریب( پیمان شکن) را - اگر چه در خاور هندوستان یا در باختر [جهان] یا در دهانه ی [رود] «اَرَنگ»(43) یا در دل این زمین باشد- گرفتار کند و بر افگند.

105

همچنین، مهر با بازوانِ خویش، آن فرومایه یی را که پای از راه اَشَه(39) بیرون نهاده است، گرفتار کند،آن تیره درونِ فرومایه یی راکه با خود می اندیشد:

«مهر نابیناست و کردار زشتی را که از من سر زده است و دروغی را که گفته ام ، نمی بیند.»

107

در همه ی جهان کسی نیست که همچندِ مهرِ مینُوی از خِرَدِ سرشتی بهره مند باشد.

در همه ی جهان کسی نیست که همچندِ مهرِ مینُوی تیز گوشِ با هزار [گونه] کاردانی آراسته ، از نیروی شنوایی بر خوردار باشد.

مهر هر که را دروغ بگوید، می بیند.

مهرِ توانا گام پیش می گذارد .

آن چیره دست کشور [هستی] روان می شود و نگاهِ زیبایِ روشنِ چشمانِ تیزبین خویش را [به هر کرانه] می افگند.

مهر «پاسدار پیمان» در وندیداد

مهر در وندیداد (فرگرد4) به چم پیمان بکار رفته است:

« کسی که از بازگرداندن سپرده یی به دارنده اش، خود داری کند، کردارش بدان ماند که آن سپرده را از دارنده اش دزدیده باشد. تا هنگامی که آن سپرده را در خانه ی خویش نگاه دارد، هرروز و هر شب که بدان دست زند و آن را از آن خویش بشمارد ، بدان ماند که دیگر بار آن را دزدیده باشد.

2

ای دادار جهانِ اَستومَند، ای اُهورَه مزدا، ای اَشَوَن

شمار پیمانهای تو چند است؟

اَهوره مزدا پاسخ داد:

شمار پیمانهای من شش است :

نخست «گفتار- پیمان»

دوم« دست – پیمان»

سوم «گوسفند – پیمان»

چهارم « گاو - پیمان»

پنجم « مردم – پیمان»

ششم« کشتزار- پیمان»، کشتزاری در زمینی خوب، کشتزاری آباد و بار آور.

(برای آگاهی از چند و چون این پیمانهای شش گانه به داستان سیاوش در دنباله ی همین نوشتار نگاه کنید)

3

کسی که گفتار- پیمان را تنها گفتاری بیانگارد، باید آن را به دست- پیمان دگرگون کند و بهای دست – پیمان را بدهد .

4

دست- پیمان باید به گوسفند پیمان دگرگون شود و بهای گوسفند – پیمان را بجای آن بدهند.

گوسفند- پیمان باید به گاو- پیمان دگرگون شود و بهای گاو پیمان را بجای آن بدهند.

گاو پیمان باید به مردم پیمان دگرگون شود و بهای مردم پیمان را بجای آن بدهند .

مردم – پیمان باید به کشتزار پیمان دگرگون شود و بهای کشتزار – پیمان را بجای آن بدهند.

5

ای دادار ِ جهانِ اَستومَند، ای اَشَوَن ،

کسی که گفتار – پیمان را بشکند، تا چه اندازه گرفتار گناه خویش شود؟

اَهورَه مزدا پاسخ داد:

گناه وی، نزدیک ترین خویشاوندانش را بدهکار تاوانی سیسد برابر بهای آن پیمان کند.(در روا ، بار گناه تنها بر دوش گناهکار( و نه خویشاوندان وی) گذاشته شده و شماره هایی که در متن به عنوان سیسد تا هزار برابر بهای پیمان آمده ، به شماره ی سالهایی که روان گناهکار باید در دوزخ بسر برد دگر.ن شده است( جلیل دوستخواه)

6

ای دادارِ جهانِ اَستومَند ، ای اَشَوَن،

کسی که دست- پیمان را بشکند، تا چه اندازه گرفتارِ گناه خویش شود؟

اَهورَه مزدا پاسخ داد :

گناه وی، نزدیک ترین خویشاوندانش را بدهکار تاوانی شش سد برابر بهای آن پیمان کند.

7

ای دادارِ جهانِ اَستومَند، ای اَشَوَن ،

کسی که گوسفند- پیمان را بشکند، تا چه اندازه گرفتارِ گناه خویش شود؟

اَهورَه مزدا پاسخ داد:

گناه وی ، نزدیک ترین خویشاوندانش را بدهکار ِ تاوانی هفت سد برابر بهای آن پیمان کند.

8

ای دادارِ جهانِ اَستومَند، ای اَشَوَن ،

کسی که گاو- پیمان را بشکند، تا چه اندازه گرفتارِ گناه خویش شود؟

اَهورَه مزدا پاسخ داد:

گناه وی ، نزدیک ترین خویشاوندانش را بدهکار ِ تاوانی هشت سد برابر بهای آن پیمان کند.

9

ای دادارِ جهانِ اَستومَند، ای اَشَوَن ،

کسی که مردم- پیمان را بشکند، تا چه اندازه گرفتارِ گناه خویش شود؟

9

اَهورَه مزدا پاسخ داد:

گناه وی ، نزدیک ترین خویشاوندانش را بدهکارِ تاوانی نهسد برابر بهای آن پیمان کند.

ای دادارِ جهانِ اَستومَند، ای اَشَوَن ،

کسی که مردم- پیمان را بشکند، تا چه اندازه گرفتارِ گناه خویش شود؟

اَهورَه مزدا پاسخ داد:

گناه وی ، نزدیک ترین خویشاوندانش را بدهکار ِ تاوانی نهسد برابر بهای آن پیمان کند.

10

ای دادارِ جهانِ اَستومَند، ای اَشَوَن ،

کسی که کشتزار- پیمان را بشکند، تا چه اندازه گرفتارِ گناه خویش شود؟

اَهورَه مزدا پاسخ داد:

گناه وی ، نزدیک ترین خویشاوندانش را بدهکارِ تاوانی هزار برابر بهای آن پیمان کند.

***

کهن ترین نوشته یی که با نام مهر یا [میترا] بدست ما رسیده، گِل نوشته یی است از 3400 سال پیش که هم اکنون در دیرینکده ی کاپاتوکیا در ترکیه نگهداری می شود. این گل نوشته پیمانی است که میان هیتی ها Hittites و میتانی ها Mitannniens بسته شده و از میترا و وارونا Varuna دو ایزد ورجاوند هند و ایرانی خواسته شده است که نگهبان آن پیمان باشند.

در ایران باستان آیین چنان بود که هرگاه دو تن پیمان می بستند دست ها را پیش رو نگه میداشتند و نام مهر را بر زبان می آوردند تا گواه پیمان شان باشد. این پیمان به هیچ روی و به هیچ بهایی نمی بایست شکسته می شد.

سیاوش برجسته ترین نماد پیمانداری

در پی یک رشته رخدادهای نیک و بد، سیاوش با افراسیاب پیمان می بندد که هر گز با او نخواهد رزمید، افراسیاب که از تبار اهریمن است، در پی دژمنشی های گرسیوز آهنگ کشتن سیاوش می کند، سیاوش در آنجا نیز برای پدافند از جان خود دست به شمشیر نمی برد تا به هیچ روی پیمان با افراسیاب را نشکسته باشد:

سیاوخش از بهر پیمان که بست

سوی تیغ و نیزه نیازید دست

نفرمود کس را ز یاران خویش

که آرَد یکی پای در جنگ پیش

این فروزه ی فرهنگ ایران را دشمنان هم می دانند، پس از کشته شدن سیاوش بدست افراسیاب، ایرانیان به کین خواهی سیاوش به نبرد با تورانیان می شتابند و شکستی سخت به آنها می دهند، «پیران»، پهلوان دلیرو خردمند توران، از گودرز پهلوان ایرانی پیمان می خواهد که اگر من در این آوردگاه کشته شوم، دست به کشتار سربازان بیگناه من دراز نکنید، بگذارید به آسودگی به خانه های خود باز گردند:

پس از لشکر خويش تيمار خورد

ز گودرز پيمان سِتد در نبرد

که گر من شوم کشته در کينه گاه

نجويي تو کين زان سپس با سپاه

گذرشان دهی تا به توران شوند

کمين را نسازی بر ايشان کمند

ز پیمان گردنـد ایرانــیـان

از این در کنون نیست بیم زیان

آیین های ویژه بهنگام بستن پیمان

ایرانیان بهنگام بستن پیمان، و یا بهنگام سوگند خوردن، آیینهای ویژه یی را بکار می بستند که در شاهنامه با برخی از آنها آشنا می شویم.

نخست آیین دست دادن:

در داستان زال و رودابه، «سام نریمان»، پدر زال و نیای رستم، آماده ی سپاه کشیدن به کابل، و کُشتن و سوختن و خون ریختن است، سیندخت بانوی خردمند کابلی ( مادر رودابه و مادر بزرگ رستم) بنمایندگی از سوی مهراب کابلی(پدر رودابه) خود را به درگاه سام می رساند تا پهلوان را از زور آوری باز دارد:

بدو سام يل گفت با من بگوی

ازآن کت بپرسم بهانه مجوی

تو مهراب را کهتری گر همال

مرآن دُخت او را کجا ديد زال

به روی و به موی و به خوی و خرد

به من گوی تا باکی اندر خورد

ز بالا و ديدار و فرهنگ اوی

برآن سان که ديدی يکايک بگوی

بدو گفت سيندخت کای پهلوان

سر پهلوانان و پشت گوان

يکی سخت پيمانت خواهم نُخُست

که لرزان شود زو بر و بوم و رُست

که از تو نياـد بـه جانم گزند

نه آنکس که بر من بود ارجمند

گرفت آن زمان سام دستش به دست

ورا نيک بنواخت و پيمان ببست

.................................

همال: برابر

رُست: زمین – خاک


پیمان بستن سکندر با قیدافه پادشاه اندلس

نگردم ز پیمان قیدافه من

نه نیکو بُوَد شاه پیمان ‌شکن

پیـاده شد از باره تینوش زود

زمین را ببوسید و زرای نمود

جهاندار بگرفت دستش به دست