آماج


· هر ایرانی می باید شالوده های بنیادین فَرّ و فرهنگ ایرانشهری را بشناسد تا بتواند در پرتو آن آینده ی میهنش را برنامه ریزی کند.

· هر ایرانی می باید از چند و چون ماندمانهای نیاکان خود آگاهی داشته باشد تا بتواند دشمنان را از دستیازی به آنها باز دارد.

· هر ایرانی می باید کرانه های کشور، دریاها و دریاچه ها و تالاب ها، کوهها و رودها و آبخوست ها، جنگل ها و چراگاهها و کویرها، کان های زیر زمینی ، نفت و گاز و توپال ها، دَد و دام و پرندگان، و دیگردارِش های بوم زادی(طبیعی) سرزمینش را بشناسد تا بتواند آنها را از دستیازی بیگانگان پاس بدارد.

· هر ایرانی می باید کشورهای همسایه، و چگونگی زیست مردمِ آن سرزمینها، و دین و آیین شان را بشناسد واز سرگذشت آنها در گذرگاه زمان آگاهی داشته باشد تا بتواند آینده ی کشور و پیوند با همسایگان خود را بر پایه ی چنین شناختی برنامه ریزی کند.

· ایران در همیشه ی تاریخ سرزمین فرهنگهای گوناگون، تبارهای گوناگون، و جهان بینی های گوناگون بوده و در پرتو این هم آمیزی فرهنگها درخشیده و بالیده است، پس بایسته است که هر ایرانی هم میهنان کرد و بلوچ و ترکمن و لُر و بختیاری و عرب و آشوری و ارمنی و یهودی و دیگر تبار های ایرانی را بشناسد تا بتواند در پرتو مهر و همبستگی، ارزشهای فرهنگی و داده های بوم زادی میهن اش را پاس بدارد.

·هر ایرانی باید بُنمایه های کلان فرهنگ ایران مانند: گرامی نامه ی اوستا - شاهنامه ی فردوسی- دینها و آیینهای ایرانِ پیش از اسلام- جشنها و شاد روزهای ایرانی را بشناسد تا بتواند آینده ی کشور را بر شالوده های بُنیادین فرهنگ جهان آرای خود استوار بگرداند.


هفت آموزه ی بُنیادین

گیتاشناسی(جغرافیا)

کارنامه(تاریخ)

ادبسار(ادبیات)

هنر ایران

دین شناسی

شاهنامه شناسی

بزرگان ایران

از آنجا که آماج ما رویکرد به فرهنگ ایرانشهری است، کار آموزش ( بجز واپسین گامه) را برابر «هفت گامه ی رسایی در آیین مهری» نام گذاری و شالوده ریزی کردیم. برای آشنایی بیشتر، خواهشمند است به نوشتاری زیر نام: «آیین مهری» در نخستین برگه ی برنامک(Application) بنگرید .

هر یک از آموزه های هفت گانه، در هفت دانش پایه، که از این پس «هفت خان» گفته خواهند شد آموزش داده می شوند.

دانشجو باید همه ی آنچه را که در خان یکم فرادست او گذاشته شده بیاموزد و پس از خود آزمایی، چنانچه بتواند از راهبند پرسشها بگذرد به خان بالاتر خواهد رفت.


هفت خان


خان یکم: کلاغ

کلاغ همه چیز خوار است از خوردن هیچ چیز روی بر نمی گرداند، پرندگان کوچکتر- میوه ها- مغزها- دانه ها- غوک- کرم خاکی - ساون- تخم دیگر پرندگان- حلزون- موش- جوجه ی دیگر پرندگان - لاش و مردار دیگر جانوران را می خورد.

در اختر شناسی کلاغ را در پیوند با ستاره تیر (دبیر سپهر) و نماد هوا و باد نیز دانسته اند.

در این خان، دانشجو با پیش زمینه های هر یک از رشته های هفت گانه ایرانشناسی آشنا می شود.

خان دوم: کرکس

کرکس، پرنده یی است تیز پرواز ، سنگین بال ، دور بین، با نوک بسیار نیرومند و زندگانی دراز . کرکس وارون پرندگان دیگر آشیانه نمی سازد، با بالهای ستبر خود می تواند در آسمانه یی بالاتر از کلاغ به پرواز درآید.

کرکس را در جرگه ی جانوران سودمند دانسته اند، چون مردارها و لاشه ها را می خورد و از گندیدگی جلو می گیرد.

مهرپرستان در اروپا این گامه را« همسر» یا «نامزد» می گفتند و در پیوند با ستاره ناهید و نماد آب می دانستند.

خان سوم: سرباز

سرباز را افزون بر فروزه ی رزم آوری و ستیز با پتیارگی ها، نماد خاک و زمین نیز دانسته اند.

در آیین مهری، دانشجو در این گامه می آموزد چگونه با روان فرماینده (نفس اماره) برزمد و دو دیو گردن فراز آز و نیاز، دیوِ خشمِ خونین درفش، دیوِ ترس، دیوِ فزونخواهی، دیوِ خود کم بینی یا خود فزون بینی ، دیو دو رویی و دیوان دیگر را در خود بشکند. در خان سرباز دانشجو پیش زمینه های دانش را پشت سر گذاشته و با نیرومندی هر چه بیشتر در کار آموزش و پرورش مغز و روان و اندیشه ی خود است.

گامه ی چهارم: شیر

شیر را نماد شهریاری، توانمندی، دادگری، بی باکی، هشیاری، رستاخیز، نوشوندگی(نوروز)- و نماد خورشید و آتش و همچنین نماد تابستان دانسته اند .

برابر آیین مهری، دانشجو در این گامه بر روان فرماینده ی خود چیره می گردد و مغز و روان اندیشه ی خود را بزیر فرمان دارد.

خان پنجم: پارسی (ایرانی)

زاده شدن در ایران، یا هر یک از دیگر سرزمینهای آریایی و شناسنامه ی ایرانی داشتن نشان «ایرانی» یا «آریایی» بودن نیست، ایرانی باید ایرانی زندگی کند، ایرانی بیاندیشد، نام ایرانی داشته باشد، ایرانی سخن بگوید، دارای اندیشه و گفتار و کردار و منش ایرانی باشد و ایرانی بمیرد. این سخن بدان چم نیست که خود را تافته ی جدا بافته از دیگر مردم جهان ببیند، بدین چم است که ارزشهای فرهنگ ایرانشهری را پاس بدارد و زانو سای بیگانگان نشود.

دانشجو در این گامه می آموزد چگونه خود را به اندیشه و گفتار و کردار نیک بیاراید و زیرساخت ها و بُنمایه های فرهنگ نیاکان خود را بشناسد. پارسی را نماد ستاره پگاه نیز دانسته اند، برخی این گامه را گامه ی(پارسایی) گفته اند.

خان ششم: پیک مهر ( پیام آور دانش و بینش و منش نیک)

در این گامه دانشجو به پایه دانشیاری و استادی می رسد و می تواندچراغ راه جویندگان دانش و دانش پژوهان جوان باشد.

خان هفتم: سیمرغ

در آیین مهری هفتمین گامه ی رسایی «پدرِ پدران» یا پیر خورآباد است. «خور آباد همان نیایشگاه خورشید است» .

دانشگاه جهانی کورش بزرگ بجای «پدر پدران» سیمرغ را برگزید که هم «مادر» است و هم نماد خرد خداوندی.

سیمرغ، در اوستا (سَئِنَ Saena یا çyena ) و (مِرغو سَئِنَ Merghou Saena ) و (وارغن) و (کرشیفت)...

در پهلوی ( سِن مورو) و در پارسی (سیمرغ) و (سیرنگ) نام یک مرغ افسانه یی است که در پیکرها و چهره های گوناگون نمایانده شده است.

در اوستا، آشیانه ی سیمرغ بر فراز درخت « ویسپوبیش» در میان دریای فراخکرت و در شاهنامه بر چکاد البرز است.

در گزیده های زادسپرم ، از سیمرغ ، با برنام مرغی «دیگر سرشت» یاد شده است، مرغی که دهان و دندان و پستان دارد و جوجگان را به شیر پستان می پرورد.

در ادبسارِ پس از اسلام به شیوه ی تازی گویان «عنقا» نام گرفت و در دفتر هستی شناسان ایرانی با شکوهی که تنها شایسته ی گوهر هستی بخش خداست رخ نشان داد.

استوره شناسان، همانندیهای بسیار میان«سیمرغ»، «هما»، (در ادبسار ایرانی)- و «چمروش» و «کَمَک» (در ادبسار پهلوی)- «عنقا»ی عربی، «گرودا»ی هندی، «فونیکس» یونانی، «انزو» در اساتیر اکدی و آشور بابلی یافته اند

عنقا را نماد نادیدنی ها و نا بسودنی ها و آرزوهای دست نیافتنی در شناخت رازوارگیهای هستی دانسته اند

برو این دام بر مرغ دگر نه

که عنقا را بلند است آشیانه

حافظ

هما یا مرغ استخوان خوار نام دانشیک Gypaetus barbatus به چم

کرکس ریش‌دار، گونه یی کرکس بزرگ است.

از دیدگاه واژه شناسی، همکرد دو واژه ی اوستایی «هو hu » به چم خوب) و «مایا maya » به چم نخستین ماده از هر چیز است نام دیگری برای همان گوهر هستی بخش خدا و آفریدگار گیهان است.

هما یا همای از دیر باز جایگاه بسیار ولا در ادبسار و هستی شناسی ایرانی داشته ‌است. در سروده‌های بسیاری از سخن پردازان خوش پرداز ایرانی از هما با نام پرنده خوشبختی و فرخندگی و خجستگی یاد شده‌ است.

همای بر همه مرغان از آن شرف دارد

که استخوان خورد و جانور نیازارد

سعدی

همای اوج سعادت به دام ما افتد

اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

حافظ

تو فَرّ همایی و زیبای گاه

تو تاج کیانی و پشت سپاه

فردوسی

همای سپهری بگسترد پر

همی بر سرش داشت سایه ی ز فَرّ

فردوسی

چون توهمایی شرف کار باش

کم خور و کم گوی و کم آزار باشد

نظامی

کَرشِفتَ، در اوستا «کرشِپتَ» به چم «تیز پرواز»، در زند پهلوی نام مرغی مینُویی است که در بهشت جای دارد.

کَرشِفتَ را به شوند شتاب پروازش پیکر یابی آذرخش نیز دانسته اند.

چَمروش یا چمروش مرغ، در بندهش مرغی بسیار بزرگ است که بر فراز البرز آشیان دارد، این مرغ البرز نشین (=سیمرغ) بدخواهان ایران را می پریشاند وسپاهیان دشمن را در هم می شکند.

چمروش را نیز مانندسیمرغ با بدن شیر و سر و بالهایی همانند شاهین پیکره داده اند

(گارودا ( Garuda در اساتیر هند نام مرغ افسانه‌یی با پیکر آدمی است. او را شهریار پرندگان و هم نشین ویشنو دانسته اند. کشورهای اندونزی و تایلند گارودا را به نشان ملی خود برگزیده اند

فونیکس Phoenix در اساتیر یونان، مرغی است تنها و بی همسر و بی فرزند. فونیکس هر هزار سال یکبار بر توده ی بزرگ هیزم خشک می نشیند، و آوازی خوش سر می دهد و چنان از آواز خویش سرمست می شود که با نوک خود آتشی می افروزد و خود را به آتش می کشد. به هنگام سوختن تخمی از وی پدید می آید، تخم هم می سوزد و از خاکستر آن تخم فونیکس دیگری زاده می شود. ققنوس تازی شده ی همان فونیکس یونانی است.

مرغانی که بر شمردیم، چهره های دگرگون شده ی همان سیمرغ اند. سیمرغ در هستی شناسی ایرانی از جایگاه بسیار والا برخوردار است و نخش بسیار مهند در شاهنامه و دیگر نامه های ایرانی دارد.

سیمرغ دانا و خردمند است، رازهای نهان را می شناسد. زال را می‌پرورد و همواره او را زیر بال خویش پشتیبانی می‌کند. به رستم در نبرد با اسفندیار یاری می‌رساند.

در برخی از نگاره ها سیمرغ را با ساختاری پیچیده ( مرغی با دم فیسا(تاووس)، پیکر شاهین، و سر سگ و پنجه های شیر نشان داده اند

در شاهنامه از دو سیمرغ یاد شده است، یکی با سرشت اهورایی (آنکه زال را پرورد) و دیگری با سرشت اهریمنی که بدست اسفندیار کشته شد، سیمرغ اهریمنی بیشتر به یک مرغ اژدها می ماند و هیچیک از فروزه ها و توانمندیهای اهورایی سیمرغ اهورایی را ندارد.

از میان انبوهی از نوشتارها و نبیگ های بجامانده در باره ی سیمرغ به چند نمونه بسنده می کنیم:

1- رسالة الطیر ، نوشته ی پورسینا

2- برگردان رسالة الطیر بکوشش شهاب الدین سهروردی

3- رسالة الطیر نوشته ی مجدالدین ابوالفتح احمد بن محمد غزالی (۴۵۲–۵۲۰ کوچی ماهشیدی )، برادر کوچکتر ابو حامد محمد غزالی.

4- نزهت‌ نامه علایی، یکی از نخستین دانشنامه های ایرانی که شهمردان بن ابی الخیر رازی برای یکی از فرمانروایان بنی کاکویه در یزد نوشت.

5- بحر الفوائد ، نوشته یی بجا مانده از سده ی ششم .

6- منطق الطیر عطار، سروده ی بالا بلندی از شیخ عطار نیشابوری. منطق الطیر داستان پرواز گروهی از مرغان به راهنمایی هدهد به کوه افسانه یی قاف است تا خود را بدرگاه سیمرغ برسانند. در این داستان هر یک از مرغان نماد گروهی از مردم و ویژگیهای آنهاست. بیشینه ی مرغان نمی توانند سختی ها را بردباری کنند و از راهبندهای سخت گذر بگذرند، یکی پس از دیگر از گروه جدا می شوند و در پی کار خود می روند. در پایان، سی مرغ به کوه قاف می‌رسند و می بینند خودشان همان سی مرغ اند. در این داستان، سیمرغ پرده یی از رازوارگیهای گوهر هستی بخش خداست، به سخن دیگر ، سیمرغ نماد گوهری است که نام دارد ولی نشان ندارد.

از آنجایی که زاینده است در کنار امشاسپند بانوان: خرداد- امرداد- و سپندار مذ جا می گیرد و نماد مادر خدایی اهورا مزدا می شود .

دانشگاه جهانی کورش بزرگ بجای «پیر خورآباد» یا «پدر پدران» در آیین مهری، سیمرغ را برگزید تا رویکرد دوباره یی باشد به فرهنگ زن خدایی در هستی شناسی ایرانی.

دانشجویانی که به این گامه رسیده باشند می توانند به انجمن دانشبانان بپیوندند یا در در گروه سرپرستی دانشگاه کوروش بزرگ جا بگیرند .