یاران وب 


سایت سلام 


گل سرخ

                                                                                  اسد الله جعفری

 

 

کبوتر سفید بال من، مرا میان بال های لطیف خود بپیچان وبه قلب گلستان وطنم فرود آور تا چون بلبلان غزل بخوانم و چون حاجیان احرام حضور پوشم و طواف گل سرخ کنم و رقصی بسوی خداکنم

هان کبوتر قشنگم! تعجب می کنی که چگونه در فصل سوز و سرما گلستان وطنم بی خزان باشد و پر گل و مست از غزل خوانی بلبلان و ترانه قمریان قمرستان؟

هاه تعجب می کنی؟

نازنینم !

حق داری تعجب کنی که چگونه ممکن است در زمستان گل، بروید و بلبل بوسه از روی گل برگیرد؟

ولی نمی دانی که گلستان وطن من هرگز لحاف سفید زمستانی را بر سر نمی پیچاند و به خواب زمستانی نمی رود.

گل های گلستان وطنم هرگز پژمرده و پرپر نمی شود.

آخر تو نمی دانی که گل های وطنم رنگ سرخ شهادت دارند و رستنگاهش مزار شهیدان است.

گلی که رنگ از شهادت داشته باشد و بر مزار شهیدان به نماز ایستد سپاه خزان را بر او ظفر نیست.

بیا بیا کبوتر قشنگم، مرا به مزار گل سرخ ببر.

گل سرخ مزار، مزار گل سرخ است و گل سرخ مزار مزاری و مزاری گل سرخ.

مرا به مزار گل سرخ ببر تا پیچگ دلم را به گرد رویش سلسله کنم

گل سرخ مزار و مزار گل سرخ، گل روی بای یتیمان، پناه بیوه زنان،امید محرومان، پشوای شهیدان و یگانه مرد قهرمان جهان بابه مزاری است.

مرا به مزار گل سرخ ببر تا با پدر از درد یتیمی قصه کنم تا با پدر از درد یتیمی قصه کنم

از فراقش با دمبوره دل بنالم و دوبیتی فراق بخوانم و دل آرام به آئین صفدری سراید و به آهنگ داوودی بخواند.

با گلاب اشک غبار غربت و یتیمی را از چهره ترک خورده ام واز مزار غریبش بشویم.

مزار گل سرخم را گرم در آغوش گیرم و از کتاب غربتم آیتی بخوانم و بگویم بابه مزاری بابای مهربان کودکان وطن، بعد از تو زینب کوچکت اندوه جانکاه زینب، قهرمان زن تاریخ، نخل سرو قامت کربلا، پیغمبر خون و قیام، خواهر حسین شهید را با تمام وجودش حس کرد و از گرمی اشکش بر گونه های گلگون خویش، غم سکینه را دریافت.

بیا بیا ای کبوتر قشنگم مرا به مزار گل سرخ ببر تا با پدر بگویم که پدر من رقیه های غرب کابل را در خرابه دلم غریب زیارت کردم.

اسیری زینب های هزاره را بارگ رگ عشق وایمانم  تجربه کردم.

آری گل سرخ بابه مزاری

بابه مزاری

 بابه مزاری

 بابه مزاری




قانون احوال شخصیه اهل تشیع افغانستان

و

پریشان گویی های وکیل پارلمان

 

·        اسدالله جعفری

قانون احوال شخصیه  اهل تشیع افغانستان ماجرای بسیار شکفت انگیزی پیدا نموده و بدل به یک مسابقه سیاسی و دینی شده است. این ماجرا زمانی به اوج خود رسید که این قانون بی زبان در آستانه  تصویب قرار گرفت و قرار بود که در پارلمان مطرح شود و به تصویب برسد، اما براساس  لجبازی وزارت عدلیه که باید از طریق آن در هیئت وزیران مطرح شود و از طریق دولت بعنوان یک لایحه به پارلمان فرستاده شود، چنین نشد. از طرف دیگر آقای آیت  الله محسنی اصرار داشت که این قانون بدون این سیر دوری و ازدست رفتن فرصت به پارلمان  برده شود و به تصویب برسد.

بنابر این، این قانون مدت دو سال در دست وزارت عدلیه و نهاد های ذی دخل معطل ماند تا  این که روز ... در پارلمان به تصویب رسید.

اما در همین  ایام بود که سایت کانون با یکی از نماینده های پارلمان افغانستان مصاحبه اختصاصی  انجام داد و ایشان تدوین این قانون را به وزارت عدلیه نسبت داد و نسبت های ناروایی  را به آقای محسنی مثل این که این نماینده محترم در پارلمان حضور نداشته و اگر نه  چنین مطالب خلاف واقعیت را بر زبان نمی آورد تا هم به آقای محسنی نسبت های خلاف  واقع داده باشد و هم قلب تاریخ کرده و دست رنج علمی فرزندان هزاره را به وزارت عدلیه  تقدیم کرده است.

من برای این که این حقایق را رو کرده باشم و نسل امروز و فردای وطن بدانند که چه کسی  و کسانی این قانون را تدوین  کرده اند؛ اصل ماجرای تدوین قانون احوال شخصیه را با ذکر نام افرادی که این قانون را تدوین نموده اند تقدیم  خوانندگان عزیز می کنم تا رسوا گردد هر ان که در او غش  باشد..

 ادامه

بازگشت به صفحه اول

قانون احوال شخصیه اهل تشیع افغانستان

علما منشاء صلاح و فساد امت هستند

عاشورا در نگاه اندیشمندان غیر مسلمان

اردوغان، الگویی فرا-ترکی 

هزاره ها و چالشهای فرهنگی-اجتماعی