.
.
.
هزار بار عاشقت شدم
هزار بار ترکت کردم
هزار بار خواستم فراموشت کنم
هزار بار دستم را رها کردی
هزار بار امیدم رقصان رفت
هزار بار مردم
هزار بار بیدار شدم...
تا آمدی.
اکنون نمی پایمت تا بمانی
اکنون آرام ، بی انتظار می نشینم
اکنون بیدار نمی مانم
اکنون بی امید خواهم زیست
اکنون زندگی خواهم کرد
اکنون دستت را رها می کنم
اکنون فراموشت می کنم
تا بازآیی.
آمدنت به ، تا ماندنت.
*
| .آ |
|