Mohajer-e afghani
پیامدهای مهاجرت
ميتوان دريافت كه مهاجرت مطلوب است يانامطلوب. ممكن است
غنا ببخشد يا مستاصل سازد. پسنديده است از اين جهت كه فرصت
و شرايط مقايسه را پديد ميآورد و بيش از كلاس و درس. گوش وچشم
انسان را نسبت به آنچه دارا است و يا فاقد آن است باز ميكند و باورهاي
وي را در تقابل و تضارب با انديشه هاي نو قرار ميدهد و درك تجربيات
سرزمين جديد در همه عرصه ها براي مهاجر عيني تر ميشود و شيوه
هاي نو كه مغتنم وارزنده هم هستند بر مهاجر نشان داده ميشوند .
در اين عرصه فرد نا خود آگاه قاضي و داور باورها .ايده ها .سنن وآداب
نحوه حكومت داري و اقتصاد خود و جامعه خود ميشود . و اين داوري و
قضاوت بي طرف وبدون تعصب است. چون ناخودآگاه دقيق وواقعي است و
تحمل تآمل دو شريط در يك روند نسبتا" طولاني انجام ميگيرد
.از جنبه ديگر
اثرات منفي مهاجرت نيز چه در كميت و چه در ماهيت عظيم و ناگوار است. يكي از پيامدهاي مهاجرت {خود بيگانگي}است.دور از وطن
ماندن طولاني مهاجر و يا فرزندان وي كه در ديار غربت تولديافته وبزرگ شده اند با عث ميشود كه آنها به تدريج با تاريخ وفرهنگ و آداب وسنن
وحتي جغرافياي سر زمين خويش بيگانه گردند .
همه كشورها مردمي دارند كه در خارج از مرزهايشان زندگي ميكنند
اما دولتهايي كه به اهميت موضوع واقفند و از توان مالي و امكانات كافي بهره مندند براي جمعيت هم و طن خارج از كشور خود . مدارس
و نهادهاي فرهنگي ايجاد ميكنند.هدف نخست اين نهادها حفظ ارتباط
فرهنگي و جلوگيري از گسست فرهنگي افراد مهاجر است.مهاجر با احساس تعلق به يك ملت و تاريخ به دست آوردهاي نياكان خويش افتخار
خواهد نمود وبدين ترتيب از ابتلا به خودبيگانگي ودر پي آن يآس
وپو چي وانزوا و عزلت طلبي ناسواب مصون خواهد شد.
{نگردد شاخك بي بن برومند}
يكي از مهمترين دلايل خودبيگانگي. بيخبري.طرد تاريخ ودست آوردهاي تاريخي ملت ميباشد.براي نمونه از تاريخ پيشين افغانستان.
دانش آموزان وجوانان ونوجوانان چندان نميدانند.آنها فرصت وامكان
آشنايي باتاريخ وفرهنگي ملي شان وافتخارات غرور آفرين تاريخي شان
و آزادي طلبي و استقلال خواهي نياكان و اجدادشان نداشته اند
بنابراين چگونه انتظار ميرود كه آنها به افغانستان افتخار كنند
و باسرزمين مادريشان بيگانه نگردند.
از طرف زدن چوب جفا برتاريخ وفرهنگ ملي شوم وناميمون است و
كم نبودند كساني كه تبليغ كرده اند وميكنند كه حاكم و
حكومت هاي پيشين همگي باطل .ضد مردم .جفاپيشه ونوكربيگانگان بوده است وبه مردم القاء كرده اند كه همين
آقايان مدعي واين حزب وآن حزب هستند كه نه ظالمند ونه جفاپيشه
وكاملا" اسلامي و بر سراط مستقيم حركت ميكنند.ومردم فقط
وفقط بايد اطاعت كنند وچون وچرا در كارشان نباشد.يكي از دلايل
ناپايداري وبيثباتي حكومت در افغانستان همين موضوع است.
خودبيگانگي يكي از آسيب هاي جدي اجتمعي است.فردي كه از تاريخ
خويش جداشده و سوابق افتخارات ملي خود را باور ندارد ويا هيچ ميپندارد
چگونه ميتواند به موقع وبجا نسبت به حوادث و رخدادهاي پيرامونش بخصوص آنها كه به سرنوشت و سرزمين آبا واجدادش اثرگذار است واكنش متناسب و درخور نشان ميدهد.
خودرا هيچ فرض كردن و مملكت خودرا ضعيف ونا توان تصورنمودن
ودر همه امور دست به دامن قدرتهاي بيگانه شدند.نيروي كشش وپويش فردي وجمعي را تحليل ميبرد وزمينه براي دخالتهاي بيشتر بيگانگان هموار تر ميشود و بحراني حاد ايجاد ميشود. كه سايه
شوم و مخرب آن بر بسياري از جنبه هاي زندگي تسري خواهد نمود .
نكته حائز اهميت وذكر شدني اين است كه ما در كنار مشكلات فراواني كه بسياري از ملل دنيا كم يا زيادي با آن مواجه هستند.
تواناييهاي بسيار نيز داريم. خداوند لوازم رفاه و بهره مندي رادراين
سرزمين به وديعت نهاده است.از جمله. با استعداد درخشان. دلير و صلحشور
جمعيت اندك نسبت به وسعت خاك.منابع غني معدني. آب فراوان. تاريخ
درخشان با اسوه هاي علمي و ادبي. مشكل ما از كمبود نيست بلكه از ضعف مديريت در بهره مندي نعمتهاي خدادادي است و اهميت وطن بيش
ازآن است كه اكثر مهاجرين وما معتقدهستيم. بايد باور كنيم كه مارا
جز افغانستان وطني نيست. باكار طاقت فرسا ممكن است مهاجر.حداقل
پوشاك و خوراك و مسكن راتهيه نمايد. ليكن آرامش واقعي وآسايش و وقار وعزت واحساس غروري را كه افغاني اززندگي در افغانستان دارد .
هرگزتجربه نخواهد كرد.ويراني افغانستان تنها از ناحيه بمبها وموشكها نبوده است بلكه از آن ويرانگر تر. مهاجرت فرزندان اين
مرز و بوم بوده است.هزاران نفر از فرهيختگان وتحصيل كردگان
راهي ديار غربت شده اند كه همين پديده براي افغانستان بصيبت
عظيمي است. از طرفي بچه هايي كه در سالهاي اوليه مهاجرت متولد
شده بودند. يادر خردسالي مجبور به جلاي وطن گرديدند اكنون جمعيت
جوان ونوجوان جامعه را تشكيل ميدهند و فعاليتهايشان منحصر به اين شده
كه با كمال احتياط و سربزير به مدارس يا محل كارشان بروندو پس از پايان ساعت مدرسه يا كار با همان نجابت به منزل برگردند وبه استراحت
بپردازند.تاصبح ديگر و تكرار وتكرار ...
نيك ميدانيم كه زندگي اجتماعي امروز بيش از اين است.فعاليت در نهادهاي سياسي .فرهنگي.ورزشي.مدني.ومطبوعاتي امر معمول در هر جامعه ميباشد و نظر به تنوع تجربه واندوخته هاي علمي كه مهاجران دارا
هستند اكنون اين جمعيت به مهمترين سرمايه مملكت تبديل شده اند و
بايد راهي يافت شود كه اين عنصر بي بديل در خدمت آباداني وشكوفاي
كشور قرارگيرد.چه بخواهيم .چه نخواهيم.ما مهاجرين بايد به افغانستان برگرديم.داشتن زندگي شرافتمندانه منوط به تلاش فردي وجمعي براي
آباداني وطن ميباشد واين بديهي است كه عزت وسروري در غربت سرابي
بيش نيست.