۱۵ نکته گفتنی و 5 نکته شنیدنی برای یک همکلامی صحیح و سالم
آداب همکلامی
همکلامی یک سکه دورویه است ـ گفتن دارد و شنیدن ـ و هر دو رویش آداب و رسومی دارد گفتنی و شنیدنی. همکلام خوب، هم گوشش خوب و به موقع کار می کند، هم زبانش. افراط و تفریط در هر یک از دو روی این سکه لاجرم همان حکمی را دارد که افراط و تفریط در هر کار و بار دیگری.
۱
گفتنی ها کم نیست
خوب گفتن و خوب حرف زدن به معنای شیرین سخنی یا چرب زبانی نیست. در همکلامی، خوب حرف زدن به این معناست که شما به عنوان گوینده بتوانید شنونده تان را وادار کنید به شنیدن. نه از سر ناچاری و اجبار، بلکه از سر میل و رغبت؛ و این کار البته کار آسانی نیست. برای خوب حرف زدن به هنگام همکلامی، به پانزده نکته زیر توجه کنید:
ساده و صمیمی بگویید اما سودمند
بیشتر آدم ها دلشان می خواهد بدانند شما چه کاری می توانید برایشان انجام بدهید ـ و نه بر عکس ـ تا می توانید، حرف هایتان را از محتویات سودمند پر کنید و البته مراقب باشید لحنتان خیلی هم خطابی و گفتاری نشود تا همکلام تان از شما فاصله نگیرد. مثلا گفتن این که: پریروزها کتابی خواندم که راه های فوق العاده آسانی برای تمرکز ذهن آموزش می داد. مثلا یک راهش این بود که... خیلی به همکلامی نزدیک تر است تا این که بگویید: یک راه خوب که می توانی برای تمرکز ذهن استفاده کنی، این است که...
برای حرفتان دلیل بیاورید
دستور پشت دستور؟ این رسم همکلامی نیست. اگر می خواهید از همکلام تان تقاضایی بکنید، حتی المقدور برایش دلیل موجهی بیاورید. مثلا نگویید فلان کار را انجام بده چون من این طور می خواهم، یا این یک قانون است و تو باید رعایت اش کنی و امثالهم. دلیلی بیاورید تا مخاطب تان قانع شود که انجام آن کار به صلاح خودش و اعضای مجموعه ای است که با او همکار یا همراه اند. ترجیحا باید از دلایلی استفاده کنید که نفعی را هم متوجه خود او کند.
بحث را آگاهانه عوض کنید
اگر می خواهید در طول یک مکالمه، ناگهان مسیر بحث را عوض کنید، باید این را پیشاپیش به شنونده تان بگویید تا ذهنش آماده شود. اگر مرتب از این شاخه به آن شاخه بپرید و شنونده تان را گیج کنید، ممکن است او دیگر به شنیدن حرفتان رغبتی نشان ندهد. گوش نکردن، خیلی آسان تر است از گوش کردن به یک مشت حرف نامربوط و گیج کننده.
عادت هایتان را سر و سامان بدهید
موقع حرف زدن، حواستان به عادت هایتان باشد. تا آن جا که می توانید، عادت هایتان را اصلاح کنید. مثلا دست روی دست انداختن، تکیه دادن به دیوار، بازی کردن با انگشتان دست یا با خودکار به جایی کوبیدن، همه این کارها ممکن است حواس مخاطب تان را پرت کند یا غیرمستقیم به او بگوید که شما نسبت به حرفی که می خواهید بزنید، اطمینان ندارید یا بی علاقه و دستپاچه اید.
حرکات را با حرف هایتان متناسب کنید
برای هر شنونده ای سخت است که یکی دو ساعت پای صحبت کسی بنشیند که شق و رق می ایستد و بدون هیچ ژست و حرکت اضافه ای، یک ریز حرف می زند. البته در این کار هم مثل هر کار دیگری باید اندازه نگه داشت. از ژست ها و حرف ها و حرکات اضافی در طول صحبت کردن، هر چه کمتر استفاده کنید، تأثیرش بیشتر می شود. از این ژست ها و حرکات باید وقتی استفاده کنید که می خواهید روی قسمتی از حرفتان تأکید کنید و طبیعتا باید آن ها را با حرف هایتان متناسب کنید. این را هم فراموش نکنید که موقع حرف زدن با فرد یا جمع، هیچ چیزی تأثیرگذارتر از یک لبخند ساده و صمیمی نیست.
از تپق زدن فرار نکنید
اشتباهات جزئی در طول حرف زدن معمولا چندان اهمیتی ندارند. اغلب شنونده ها به این اشتباهات جزئی، توجه چندانی نشان نمی دهند. البته اشتباه داریم تا اشتباه. طبیعتا اگر کسی در میان حرف هایش ناگهان آروغ بزند، همه ،جا می خورند و می خندند. اما تپق زدن و امثالهم را معمولا هیچ کس جدی نمی گیرد، مگر این که شما با دستپاچه شدن های مکرر، خودتان حواس مخاطب را به اشتباه تان جلب کنید.
ارتباط چشمی داشته باشید
تام کروز معتقد است که: خوب نگاه کردن و برقراری یک ارتباط چشمی صحیح، اساسی ترین عنصر هنرپیشگی است. ـ درست و غلط این حرف به پای خودش ـ اما آن چه او درباره بازیگری می گوید، درباره همکلامی کاملا صادق است. ارتباط چشمی یکی از ساده ترین و مهم ترین پل های ارتباطی به هنگام همکلامی است.
خوب شروع کنید
شروع صحبت خیلی مهم است. شروع بی سر و ته، بدترین آفت یک سخنرانی است. مثلا سردبیر یک نشریه را در نظر بگیرید که در جلسه سخنرانی برای تحریریه ، با این جمله شروع به حرف زدن کند: از امروز می خواهم در تحریریه این نشریه یک تغییر اساسی ایجاد کنم... این شروع، حواس همه را به حرف های سردبیر جلب می کند. اما اگر او با این جملات شروع می کرد، چطور؟: وقتی قرار شد برای اعضای تحریریه صحبت کنم، با خودم گفتم از کجا شروع کنم به حرف زدن و چه چیزی بگویم که هم وقتمان ضایع نشود، هم بهبودی در اوضاع تحریریه ایجاد شود... می بینید؟ شروع دوم، خیلی ضعیف است. کسی رغبت نمی کند ادامه حرف ها را بشنود. شروع صحبت با یک داستان یا یک لطیفه هم مناسب است، البته به دو شرط: اول این که لطیفه یا داستانتان طولانی نباشد و دوم این که به بقیه موضوع صحبت تان کاملا مربوط باشد. شروع صحبت با طرح یک سؤال هم شروع خوبی است، البته به شرطی که سؤالتان پخته و فکر شده باشد تا ذهن شنونده را به خودش مشغول کند. چنین شروعی خیلی تأثیرگذار است و آمادگی ذهنی خوبی به همکلامتان می دهد، حتی اگر تا پایان صحبت تان جواب آن سؤال را به طور واضح بیان نکنید.
روده درازی نکنید
شفاف حرف بزنید. از جمله های طولانی که نفس شنونده را می گیرد، کمتر استفاده کنید. زود به نقطه برسید. اثرگذاری جملات کوتاه معمولا بیشتر است. مثلا اگر بازیکنان یک تیم از زبان مربی شان بشنوند که: فقط باید ببریم. مساوی را هم فراموش کنید... خیلی مشتاق تر به ادامه حرف ها گوش می دهند، نسبت به زمانی که مربی با این جملات، شروع به حرف زدن کند: ما باید جامه غرور را از تن بیرون کنیم و با کار کردن بر روی نقاط ضعف حریف و تقویت نقاط قوت تیم خودمان، نتیجه این بازی را به نفع خودمان تغییر بدهیم. طبیعتا تأثیر این جمله دوم، خیلی کمتر است از جمله اول.
از قدرت تضاد استفاده کنید
استفاده به جا از تضاد و طباق در میان صحبت، مفید است. مثلا از یک سخنرانی بلند مائو، همه فقط همین جمله را به خاطر سپرده اند و مرتب ذکر می کنند که: سیاست، یک جنگ بدون خونریزی است، اما جنگ یک سیاست همراه با خونریزی است. یا مثلا این جمله از قول جان اف کندی، تاریخی شده است که: نگویید کشورمان برای ما چه کار کرده است، بگویید ما برای کشورمان چه کار کرده ایم. استفاده به جا از مقایسه هم در میان صحبت، توجه شنونده را جلب می کند: وقتی ما داشتیم این شرکت را تحویل می گرفتیم، هیچ چیزی جز 100 میلیون بدهی در بساط نداشتیم. اما الان تمام بدهی ها یمان را پرداخت کرده ایم و...
تکرار را دریابید
گاهی تکرار برخی حرف ها خیلی اثرگذار است. معروف است که مارتین لوتر در طول یکی از سخنرانی هایش این جمله را پانزده بار در فواصل مناسب تکرار کرد که: من رؤیای بزرگی در سر دارم! و بعدها همین جمله، دستمایه ترانه های متعدد و ماندگار شد.
گاهی مکث کنید
به موقع در میان صحبتتان مکث کنید. مثلا اگر شوخی لطیفی کرده اید که انتظار دارید مخاطب تان بخندد، یا حرفی زده اید که فکر می کنید شنونده تان می خواهد ابراز احساسات کند، حتما باید مدت کوتاهی مکث کنید و ریتم صحبتتان را کند کنید.
تناسب را فراموش نکنید
حرف هایی بزنید که با سن و سطح سواد و سلیقه شنونده تان تناسب داشته باشد. ببینید برای چه سن و سالی قرار است حرف بزنید؟ چقدر با موضوع مورد بحثتان آشنایی دارد؟ از کلمات مناسب و طرز بیان مناسب استفاده کنید.
مختصر و مفید بگویید
لرد برابازون می گوید: اگر نمی توانید تمام حرفتان را ـ مختصر و مفید ـ در بیست دقیقه بگویید، به تان توصیه می کنم بروید کتاب بنویسید. می گویند یکی از تأثیرگذارترین سخنرانی های تاریخ، سخنرانی آبراهام لینکلن در سال 1863 در گیتسبورگ بود که فقط دو دقیقه طول کشید! هیچ شنونده ای تا به حال، از کوتاه بودن مدت سخنرانی یک سخنران گلایه نکرده است، اما بر عکسش زیاد اتفاق افتاده و می افتد.
خوب تمام کنید
پایان کلام هم باید مثل شروع کلام، قاطع و تأثیرگذار باشد و البته بهتر است که پایان حرف هایتان به نوعی با شروعتان هم در ارتباط باشد. لابد دیده اید که بسیاری از فیلم ها هم از همین تکنیک استفاده می کنند تا تأثیرگذاری بیشتری داشته باشند.
2
و اما شنیدنی ها
خوب شنیدن، سرآغاز همکلامی است و شاید لازم ترین مهارت در ارتباطات انسانی. اگر نتوانید خوب به حرف مردم گوش کنید، یکی از آسان ترین راه های تأثیر گذاشتن بر دیگران را از دست می دهید. بیشتر مردم فقط وقتی به حرف هایتان خوب گوش می کنند که حرف هایشان را خوب بشنوید. با این مهارت می شود موانع همکلامی را از میان بر داشت. اما بد شنیدن، درست در نقطه مقابل، گوینده را دچار این توهم می کند که شما به گوینده و حرف هایش بی علاقه و بی اعتنایید. برای خوب شنیدن لااقل باید به پنج نکته توجه کنید:
گام اول را محکم بردارید
علم ارتباطات می گوید که موقع همکلامی، هر چیزی که تمرکز حواس گوینده یا شنونده را به هم بریزد، دست و پا گیر است و نامطلوب. تمام عوامل دست و پا گیر اینچنینی را که تمرکز حواس شما یا طرف مقابل تان را مخدوش می کند، از میان بردارید. گوینده باید حس کند که شما فضای امن و اطمینان بخشی را برای همکلامی با او مهیا کرده اید. این، قدم اول است.
با زبان به گوش کمک کنید
خوب شنیدن به این معنا نیست که وقتی گوینده حرف می زند، فقط سکوت کنید و به او خیره شوید. زبانتان می تواند و باید به گوشتان کمک کند. می پرسید چطور؟ با طرح سؤال های به جا و به موقع. طرح چنین سؤال هایی، همکلام مان را مطمئن می کند که توجه ما کاملا معطوف شده است به حرف های او. این توجه، احترام و توجه همکلام مان را هم نسبت به ما برمی انگیزد. خوب شنیدن و خوب سؤال کردن، نوعی اهمیت دادن به طرف مقابل تلقی می شود و نتیجه این خواهد شد که گوینده، حس خوب و مثبتی نسبت به خودش و شنونده پیدا کند.
فضای مکالمه را باز نگه دارید
برای خوب شنیدن باید سعی کنید فضای گفت وگو را باز نگه دارید. بسیاری از آدم ها عادت دارند که موقع حرف زدن، بخشی از حرف هایشان را بگویند و بخش دیگری را در ذهن و زبا نشان مخفی کنند یا به هر دلیلی حرفشان را تمام و کمال به زبان نیاورند. همکلامی با این قبیل آدم ها سخت تر است. در چنین مواردی باید با طرح سؤال های به موقع و پیاپی، فضای مکالمه را باز نگه دارید. با طرح پرسش هایی از این قبیل که: چطور، چرا، چه کسی، چه چیزی، کجا و کی می توانید مکث های مکرری را که در کلام چنین گوینده هایی به وجود می آید، بشکنید.
هدفمند سؤال کنید
از سؤال هایی که می پرسید، باید منظور خاصی داشته باشید وگرنه به هدف دلخواه تان نمی رسید. بهتر است سؤال هایی طرح کنید که همکلام تان خوب بفهمدشان و بتواند به آن ها پاسخ بگوید. سؤال هایی که چند مجهول را به طور همزمان مورد سؤال قرار می دهند، سؤال های خوبی نیستند. بهتر است که در هر نوبت، فقط یک مسأله را مورد سؤال قرار بدهید.
قواعد را رعایت کنید حتی در مشاجره
همکلام خوب حتی وقتی کارش به مشاجره می کشد، قواعد خوب شنیدن و خوب گفتن را رعایت می کند. خیلی از مشاجره ها فقط و فقط با خوب شنیدن حل و فصل می شوند. باورش سخت است، اما حقیقت دارد. امتحان کنید. درست در همان موقعی که همکلام تان دارد سعی می کند با داد و بیداد، حقانیت خودش را به شما ثابت کند، بدون این که حرف هایش را گاه و بیگاه قطع کنید، خوب به حرف هایش گوش کنید تا تمام حرف هایش را بزند. با خوب گوش دادن و تکرار کلماتی از قبیل بله، متوجه ام، منظورت را می فهمم و امثالهم به همکلام تان نشان می دهید که قصد شما آزار و اذیت او نیست. این نکته بسیار مهمی است که همکلام تان حس کند حرف هایش را به طور کامل برایتان گفته و شما تمام حرف های او را خوب شنیده و فهمیده اید. بی توجهی به همین نکته ساده در بسیاری از مشاجره های پیش پاافتاده، کار را به جاهای باریک می کشد.

