نویسندگان: علی مزاری بودای کوچک ________________
|
/ جاده زندگی2 (مرز) 25/06/86
ایستاده ام؛ میان آنچه پیموده شده است و آنچه پیش رو دارم. با گامهایی که همواره بر چنین مرزی بوده اند؛ گهی سست، گهی محکم و استوار ...
/ بهار ابدی1 (آرزو) 23/06/86
آه که خواهشت تنها یک لبخند بود و ثانیه ها تو را به تمسخر نشسته بودند ...
/ رویا 06/06/86 ...
/ جاده زندگی1 (انتظار) 03/06/86
راهی برای گریز نیست. سیاهی آسفالت جاده را باید پذیرفت و ادامه داد ...
/ محکوم 29/05/86
در قعر اقیانوس منزلی دارم بسان تبعیدگاه. محکومم به ماندن، خیال و واقعیتی این چنین خیالی ...
/ قدرت در اسارت 17/05/86
چون شیر سلطان می غرم و بی رحمانه پیش می روم. هرآنچه سر تعظیم فرو نکرده، از بنیادش می شکنم ...
/ شبانگاهی 08/05/86
شبانگاهی دهانم باز کردم به فریادی سخن آغاز کـردم ...
/ فاصله 30/04/86
گذر سرد زمان از جاده ای که به تو منتهی می شد، مرا واداشت تا به گرمای صحبت با تو پناه برم ...
/ حقیقت زندگی 19/04/86
چشمانم را باز نمودم، و سپس زندگی. و هرچه دیدم و شنیدم، سوال ...
/ برترینها! بیرحمانه برتری را می جویند. 11/04/86
گهگاه به گذشته فکر می کنم. به تصمیم ها و اراده هایم. به شروعهای بسیاری که ...
/ اي مردم شب 21/03/86
ماه ...
/ مادر - بوداي كوچك 18/03/86
باز هم به خواب من آمدي مادر ديشب با چشمان از هميشه خسته تر خواب ديدم ...
/ دو راهی 12/03/86
اکنون با گذشت دو دهه آغشته به رنگ تخیل های کودکانه از عمرم، خود را دربرابر مسیر جدیدی می بینم و در این میان احساس می کنم ... / کابوس یاد تو 12/03/86 اگر دیروز برایم آرامش بودی، امروزم را کابوس شبانه ای، اگر که روزگاری تو را احساس نامیده بودم، امروز تنها آزاری، وحشتی ... / فرياد - بودای کوچک 30/02/86
مي خواهم از درون قلب خود با تو سخن بگويم اي خداي عشق فريادي از دردبراورم ... / قصد سفر کرده ام 29/02/86
دیشب دوباره خوابم نمی برد. اوضام حسابی به هم ریخته بود، که یهویی تصمیم گرفتم که امروز برم مشهد ...
/ همنفس 28/02/86
(تقدیم به تو) میون هجوم تاریکی دل، نفس کشیدم ... / قصه انتظار - بودای کوچک 27/02/86
امشب هم از اون شبهايي هست كه خيلي دلم گرفته، اين نامه رو براي تو مي نويسم، ...
/ جاده انتظار - بودای کوچک 27/02/86
امشب هم مثل تمام شباي ديگه خوابم نميبره. چه جوري بگم ...
/ گل سکوت 26/02/86
درحالیکه شدت پرتوهای خورشید آزارم می دهد، چشمانم را به آهستگی باز می کنم. ...
/ توجه...توجه... 25/02/86
خدمت دوستان، وبلاگیون، خانم ها و آقایون محترم عرض می رساند، بودای کوچک، عزیز دوست داشتنی مرا درادامه امر وبلاگ نویسی همراهی خواهد نمود ...
/ موسیقی احساس 23/02/86
تن نوازی، ای نسیم دلپذیر ...
/ دل بی احساس 13/02/86
سپهر صبحگاهی، شعری بخواند از خود ...
/ چه کسی بامن بود؟ 05/02/86
...
/ تنهاآرزو 04/02/86
چه سرد است خانه ام. بی روح و چه دلگیر. بی رنگ و چه بی احساس. خانه ای که در رویایم آرامش بود. گرم و راحت و چه مکار ...
/ سرنوشت نامعلوم 04/02/86
سرگردانم، در برهوت لحظات. در لابه لای دفترچه ی خاطرات در جستجوی نامی هستم، اما به آینده ای موهوم و سرنوشتی نامعلوم می سپارمش، شکوفائی تک گل امیدم را. ...
/ لشگر یاس 02/02/86
پاره ابری روی خورشیدم نشست ... / به گوشه ای نشسته ام، در انتظار یک نگاه 01/02/86
در تهاجم سیاهرنگ شب، موسیقی آرامی می نوازد و احساس مرا به یغما می برد. با رویای چشمانی مرا به خواب می برد که ...
/ امروز بیست ساله شدم 31/01/86
...
/ گل امید 26/01/86
آســـمان غــرید و بـاران درگرفـت باغ عشقــم ســبزه ها دربرگرفــت
... / سمت نگاه 21/01/86
در اعماق غروب خیره شده ام. نگاهم به آمیزش رنگ هایی است که طرحی از حال اکنونم را ترسیم می کنند ...
/ سال نو مبارک 01/01/86
یا مقلب القلوب والابصار
/ گامهای توفان 22/12/85
صدای گامهایی را می شنوم، گامهایی محکم و پی در پی. و لرزه هایی را برتنم احساس می کنم، لرزه هایی شدید، سنگین و پیوسته ...
/ ای نور!!! 14/12/85
قسم به نور. که روشنی می دهد سرایم را. وتطهیر می کند وجودم را. که محتاجم به نگاهی دیگر. که می خواهم رها شوم. و دور کنم سیاهی را ...
/ بلبل بدآواز 14/12/85
درونم را بنگر که در آن بلبلی بدآواز زندانی است. اما در پشت میله های ناامیدی، هنوز می خواند ...
/ گل بیابان 01/12/85
من نه آنم که تو آنی من همانم که من آنم ... / درجستجوی خداوند 25/11/85
اگر در کوچه های تنهایی خویش قدم می زنم، اگر لحظه ای در کنجی می نشینم و آرام می گریم، بدین خاطر است که گمشده ای دارم ...
/ شام یتیمان 11/11/85
آنها را دیدم. دیدم که چگونه جلادانی بودند. دیدم که چه حیوانات انسان نمایی بودند ...
/ می توانم!!! 02/11/85
مسافرم خواهم گفت، می توانم ...
/ رودخانه خیال 22/10/85
...
/ انسداد شب 17/10/85
دلــداده ای شکســت، در آه و نالـه هــا از سـردی زمـــان، در انجمــــــاد شـــب ... / یا مرگ! یا قامت راست! 12/10/85
پابرهنه ای در ریگزار. تنها بود و تنهاهمدمش خدای تنهایی ... / مسیر بی انتهای عشق 28/09/85
در مسیری بی انتها قدم می زدم و سرود عشق را زمزمه می کردم. در برابر چشمانم پیوسته معشوقی بود که او را گل امید نامیده بودم ... / من آن سنگم که پرتاب نمی شوم 24/09/85
در عالم خیال، به کنار برکه ای نشسته ام. در میان جنگلی که شاخه های درختانش به هم تنیده اند ... / وادی عشق 20/09/85
گام نهاده ام به وادی عشق. اما دلی دارم پر ز اندوه و ملال. لبریزم از زشتی و گناه. آه! جسمی دارم خسته و درمانده از خویشتنم ...
/ شاه کلید 14/09/85
دگر از یأس سخن نمی رانم. از درختی فرسوده و بی برگ، از خدای خالق مرگ. که می خواهم دگربار سخن برانم از گل امید و از آفریدگار عشق ... / آغاز وبلاگ 14/09/85
با نام خدای عشق آغاز می کنم. و مصمم هستم، که اینگونه به این سرای قدم نهم ...
|


