1

لینک های دوستان

خوش آمدید

به وبسایت دلنوشته های من خوش آمدید امیدوارم لحظات خوبی داشته باشید

آفتاب گردان

و آنگاه افتاب گردانی  از گوشه ای طلوع کرد و به میان کارهای ما سرک کشید . و ما هیچ ندانستیم آمدنش  از کدامین سو بود . میدیدمش که هر روز سحرگاهان یک جا مینشیند ، و بالا آمدن خورشید را نظاره میکند ، و تا شامگاهان ، همچنان روی بر او نگاه میدارد و با او میگردد . آنگاه تازه دانستیم که چرا به او میگویند" آفتابگردان "

و از آنجایی که خورشید در اسطوره ها نماد" حقیقت" بود آفتاب گردان را نکو داشتیم ، و خواستیم تا با ما بماند و نشان ما باشد ؛ نه به نشان آنکه خود را حقیقت بپنداریم ، و نه حتی به آن  توهم  که روی خود را به سوی حقیقت بدانیم ؛ بلکه تنها به نشان آرزویی که در سویدای قلبمان روییدن گرفته بود ، که : " ای کاش میتوانستیم آنگونه باشیم "

و اگر غیر از این بود، او هرگز نمی پذیرفت !

-
free counters