اسمائیل جمیل یای 2009
|
اگر روال صدها ساله منسوخ نشود
اگر بافته ها گره به گره باز نشود
اگر آلودگیها پاک نشود
اگر قدم به قدم دوران جدید بنا نشود
اگر وجب به وجب وطنمان گلباران نشود
اگر قفسی که به اندازه مملکت ساخته اند پاره نشود
اگر مردم ازادانه اعتراض نکنند
اگر جسارت جهالت به مزارش میخ نشود
اگر خانه دروغ و دروغگویان خراب نشود
اگر ترانه های حسرت دهان به دهان خوانده نشود
اگر قالیی که زندگی نام دارد نقش به نقش بافته نشود
تاس(کاسه) همان تاس و حمام همان حمام پیشین خواهد بود
روزها یمان مثل عزا سیاه خواهد بود
خزیدن به سوی اینده
قطره قطره آب شدن خواهد بود
قفس استبداد در حال پوسیدن است
به این پلیدی در این قفس در این زندان
به حماقتی که جاری شده
به قباحتی که عادی شده
به جنایتی که روزمره شده
به اردوی 40 حرامی قلدر
به دولتی که وحشی است
به خوابگاه ظلم و ظالم
به آنکه باور های مردم را ظالمانه دست آویز کرده
به آنکه به عدالت دهن کج میکند
به آنکه دروغ را روی دروغ انبار میکند
به مولد فتنه و فساد که ولایت وقاحت است
سر خم نکنید سینه سپر کنید
آفرین به سیل سبز و آزادیی که فریاد میکند
افرین به اشکار سازی آفرین به آبادی
زمستان هم نمیتواند جلو سیل سبز را بگیرد
رود خروشان مواج و پاک دیگر نمیایستد دیگر الوده نمیشود
بسوی اینده پیش میرود
خس و خاشاک استبداد را میشوید
اردوی قلدران را بهم میریزد
این سیل سبز ستاره های آزادی را
به چشم کور و سیاه شب ها فرو میکند
این سیل سبز به سوی روشنیها رو کرده و مینگرد. |
یوز ایللرین اسگی قیسیر قانونلاری پوزولماسا
|
