|
مي خواهي بروي مي خواهي بروي،
بي بهانه برو بيدار نكن خاطره هاي خواب آلود را.
صدايت همان صدا نگاهت ناتني؛
مي روي اگر بگذار بيگانه بماند صدايت هم.
تو گل رها شده در آغوش دريايي؛
فرا خواهند گرفت تو را موج ها. و گرفتارت خواهد ساخت روزي؛
محبت ساختگي ات؛
همچون سندي جعلي.
پهن شوم به سان راه ها بر گام هايت؛
و التماست كنم؟ اين، ممكن نيست!
شكستني نيست وقارم همانند قلبم؛
پستي و آن گاه زندگي،
روزگار خوشي نيست!
نمي گويم تو كوه سرفرازي،
خم شو؛ نمي گويم درمانم در دستان توست.
نه محبت پول خردي است در دستان تو؛
و نه من گدايي دست گشوده فراروي تو.
مي خواهي بروي.. اين راه، اين هم تو...
تنها بدرقه ات خواهد كرد يك جفت چشم.
اگر رفتي؛ بدان، خواستي برگردي هرگاه؛
بسترت بالشي خاردار خواهد بود.
مي خواهي بروي؛
نه حرف بزن،
نه چيزي بگو!
نيست شو چون غريبه ها در مه و ابر و دود؛
دلبسته چه چيزم بودي؛
كه نتوانستي بگويي؛
و اكنون در پي ديدن هزار عيب مني. مي خواهي بروي؛
بي بهانه برو؛
بيدار نكن خاطره هاي خواب آلود را.
صدايت همان صدا؛
نگاهت ناتني؛
مي روي اگر ؛
بگذار بيگانه بماند صدايت هم
*****************
|
گئتمك ايسته ييرسن، اوياتما مورگولو خاطيره لري سسين همن سسدير باخيشين اؤگئي، گئديرسن، سسين ده ياد اولسون باري ...سن دنيز قوينونا تولانميش چيچك، اوستونه دالغالار آتيلاجاقدير .ساختا محبتين ساختا سند تك نه واختسا اوستونده توتولاجاقدير .دوشه نيب يوللارتك آياقلارينا سنه يالواريم مي ...بو مومكون دئييل !قويمارام قلبيم تك ووقاريم سينا آلچاليب ياشاماق عومور-گون دئييل .دئميرم سن اوجا بيرداغسان،اييل، دئميرم فاليبديرعلاجيم سنه .نه سنده محبت قارا پول دئييل، نه من ديلنچييم ال آچيم سنه ...گئتمك ايسته ييرسن ...او يول اودا سن ...بير جوت گؤز باخاجاق آرخانجا سنين .گئتدين مي ...نه واختسا دؤنمك ايسته سن تيكانلي ياستيغا دؤنه جگ يئرين .گئتمك ايسته ييرسن ...نه دانيش ،نه دين !يوخ اول اوزاقلارتك دوماندا، چنده ...نه ييمي سئوميشدين؟ دئييه بيلمه دين، ايندي يوز عيب گؤرورسن منده .گئتمك ايسته ييرسن، بهانه سيز گئت، اوياتما مورگولو خاطيره لري .سسين همن سسدير ، باخيشين اؤگئي، گئديرسن، سسين ده ياد اولسون باري
*************************
|
