0today is
Untitled

Home‎ > ‎

میللت ده بئله غیرت اولورموش؟

ترجمه فارسی
 
زبانحال امام جمعه تبریز در زمان مشروطه که مردم او را از شهر اخراج کرده بودند.
 

خدایا مگر ملتی میتواند اینقدر با غیرت باشد؟

 

من تصور نمیکردم بختم اینگونه به نکبت بکشد /

عزتم تبدیل به ذلت بشود /

عجبا که سیر چرخ گردون هزار مسیر دارد /

ملت بیدار شده و خواستار آزادی بشود /

خدایا مگر ملتی میتواند اینقدر با غیرت باشد؟ /

 

چه بگویم ملت از دستم رفت /

خاک به سرم تمام عزتم از دست رفت /

اگر در تبریز امام جمعه بودم /

از کسی پوشیده نیست و همه مطلب را میدانند /

این مقام را با پول خریده بودم /

عوام را کلا فریفته بودم /

تمام مردم شهر را چه پخته و جه خام عبد خودم کرده بودم /

من چه میدانستم که صبح روشنم به شب تاریک خواهد رسید /

در ایران هم آزادی و  اسلام خواهد آمد /

 

بتدریج دهات را در دست گرفته بودم /

ایلات را با یک تکه نان نوکر خود کرده بودم /

اسب و ایلخی و مزرعه را زیاد کرده بودم /

خبر از حرکات عموم مردم داشتم /

تمام کر و فرم در یک آن همه برباد رفت /

تمام کسانی که برایم ثروت  در میاوردند رفتند /

 

در تبریز راحت و آسوده و سیر بودم /

به مومنان همه جور تهمت میزدم /

پوست هر آدم احمق و خامی را مثل بره میکندم /

هر کس که حرف حق میزد جانش را گرفته و جشمش را در میاوردم /

هر کاری دلم میخواست میکردم و همه را به رنگ دلخواهم رنگ میزدم /

صد حیف که حکم زیبای  شریعت  تلف شد /

بجایش قانون اساسی را آوردند  /

 

نمیدانم چه کسی چوب به لانه زنبور کرد /

مردمی را سالها غافل بودند بیدار کرد /

درخت فتنه را کاشت  و حکومت را در یاس انداخت /

هر چه سعی کردم ریشه کنش کنم شاخ و برگش اضافه شد /

اهل غرض به هدفی که داشتند رسیدند /

دیگر از احکام شریعت هم کاری بر نمیاید /

دیگر بعد از این انبارهایمان یک دانه  گندم هم نخواهند دید /

 

چه میشد اگر میرزا جواد لال میشد /

که دیگر هر سر پنهانی را فاش نمیکرد /

در یک طرف میرزا حسین دوستانش را جمع کرده /

داد و فریاد کرده و سنگی بر سرم کوفتند /

تا پرخاش تبریز را بر انگیزند /

حالا دادرسی ندارم و از شهر اخراج شدم /

 

فکر و خیال .... تبریز /

تصور تواضع مردم نیم خیز شدن انها در مجالس /

بوی مطبخ ...غم سفره ... فکر دهلیزها /

بوی فرح انگیز برنج صدری .../

کاسه لبریز پر از قنداب .../

مرا دیوانه کرده است/

آیا دوباره آن روزهای زیبا را خواهم دید /

این خیال خام آخر مرا خواهد کشت /

 

خدایا چه میشد دوباره آن شهر را میدیدم /

با ناز میخرامیدم  و جمعیتی از پشت سرم بیایند /

اهل شهر برایم راه باز کنند /

دست بر سینه و سر خمیده  برایم تعظیم کنند /

کسی جرئت سخن گفتن نداشته باشد /

اعیان به همصحبتی با من فخر و مباهات کنند /

هیهات ...هیهات ...هیهات .... /

برو بخواب ... برو بخواب .... برو بخواب 

 

 

دهخدا:

 صابر طفل یک شبه ای بود که دوره صد ساله را پیمود و از نویسندگان عصر خود قرن ها پیش افتاد.

ویکی پدیا:

میرزا علی‌اکبر طاهرزاده صابر شاعر اجتماعی و انقلابی جمهوری آذربایجان بود.

او در ۱۸۶۲ در شهر شماخی آذربایجان زاده شد. در کودکی به مکتب رفت و پس از دایر شدن مدارس جدید در باکو به مدرسه رفت. در ۱۸۸۴ برای زیارت سفری به مشهد و سمرقند و بخارا کرد و مدتی هم به کربلا رفت. مدت‌ها به فارسی و ترکی آذربایجانی غزل و قصیده می‌سرود. با انقلاب ۱۹۰۵ روسیه و تأثیر آن در قفقاز او هم به شعر اجتماعی رو کرد وبا آغاز به کار نشریه ملانصرالدین به جمع نویسندگان آن پیوست. در جریان جنبش مشروطه در ایران آثار و اشعار او در ایران خوانده می‌شد و ودر نویسندگان و روشنفکران ایران اثر زیادی داشت. اشعار وی در دیوان هوپ‌هوپ‌نامه (هدهدنامه) جمع‌آوری شده‌است. بیشتر زندگی او در فقر گذشت. در ۱۹۱۰ در باکو در مدارس نفتی درس می‌داد و در ۱۹۱۱ از بیماری سل درگذشت..

 مشروطه چيلر مجبورا حاجي ميرزا حسن امام جمعه ني اخراج بلد ائتديکلرينده امام جمعه نين زبان حالي:

من بيلمز ايديم بختده بو نکبت اولورموش
عزت دونوب آخير بئله بير ذلت اولورموش
چرخين عجبا سيري ده مين بابت اولورموش
ميللت آييليب طالب حريت اولورموش
ميللتده ده ياهو! بئله بير غيرت اولورموش

يالقيز نه دئييم گئتدي منيم ميللت اليمدن
توپراق باشيما! چيخدي بوتون عزت اليمدن
تبريزده گر اولموش ايديم جمعه امامي
گيزلين کي دئييل ياخشي بيلير مطلبي هامي
پول ايله ساتين آلميش ايديم من بو مقامي
اويدورموشودوم کنديمه بالجمله عوامي
عبد ائتميش ايديم شهرده هر پخته ني خامي
خود من نه بيليم صبح دونوب شام اولاجاقميش
ايراندادا حريت اسلام اولاجاقميش

تدريجله سالميشديم اله بونجا دهاتي
بير پارچا چورک نوکري ائتميشديم ائلاتي
آرتميش ايديم مزرعه ني ايلخيني آتي
رنجبر ائيله ميشديم اوزومه چوللي ني تاتي
درکار ايدي خيريمده عمومون حرکاتي
بيردن بيره گئتدي هامي کر و فريم اي واي
چيخدي بوشا ثروت قازانان اللريم اي واي

تبريزده راحت يئييب آسوده دويارديم
مومنلري هر تهمته اولسئيدي قويارديم
هر آخماقي خامي قوزي جلدينده سويارديم
حق سوز دئيه نين جانين آليب چشمين اويارديم
نئيله رديم ائله رديم نئجه رنگ اولسا بويارديم
صد حيف گوزل حکم شريعت تلف اولدي
قانون اساسي دا بير انگل کلف اولدي

بيلمه م آريلار منزيلينه کيم چوپ اوزاتدي
ايللرجه تغافلده ياتان خلقي اوياتدي
فتنه آغاجين اکدي حکومت ياسا باتدي
من هر چه چاليشديم کي کسه م قول بوداغ آتدي
اهلي غرض اوز ايسته ديگي مطلبه چاتدي
احکام شريعت داهي بير کار گوره ر مي؟
بوندان سورا بير بوغداني انبار گوره ر مي؟


لال اولسا نولار ميرزا جوادين ديلي اي کاش
تا آغزين آچيب ائيله دي هر گيزلي سوزي فاش
بير يانده ييغيب ميرزا حسين باشينه يولداش
جغ- مغ ائديب آخر باشيما سالديلار بير داش
تبريزده تا اولدي برانگيخته پرخاش
ايندي حسب الخواهش اهل حسد اولديم
بير دادرسيم اولمادي خارج بلد اولديم

ديوانه ائديبدير مني تبريز خيالي
مجلسده تواضه ده کي نيم خيز خيالي
مطبخ اييي، سفره غمي، دهليز خيالي
صدري دويونون بوي فرح بيز خيالي
قند آب ايله پر کاسه ي لبريز خيالي
بيرده او گوزل گونلري يارب گوره رم من؟
بو خام خيالي ائديب آخر اوله رم من

يارب نولا بيرده ائدم اول شهري زيارت
نازيله خرامه گله م آرخامده جماعت
گورديکده مني يول وئره بو اهل ولايت
تعظيم ائده باش يئنديره قول باغلييا ميللت
بير کيمسه ده بير سوز دئمه يه اولمايا جرئت
اعيانلاري دينديرسه م ائده فخر و مباهات
هيهات و هيهات و هيهات و هيهات
گئت يات و گئت يات و گئت يات و گئت يات

یازان:  صابير