|
ترجمه فارسی: گریه ای دیوانه وارم آرزوست. (از نصرت کسمنلی) بگذار سینه خیز از دره رد شوم بگذار روی چمن با صورت بیفتم بگذار یک دل سیر بوسه بر این خاک بزنم بگذار سنگهای سردش صورتم را لمس کند بگذار اشک چشمم با نم خاک بیامیزد چشمه های خشک از اشکم بنوشند گریه ای دیوانه وارم آرزوست. بانویی که آزرده اش کرده ام خوابیدن در سایه وقار بس است بانویی که از لبان آتشینش اب نوشیده ام همینقدر آلوده به گناه شدنم بس است بگذار دیگر لبانت نلرزند بگذار من در مقابلت بلرزم نه ... من دیگر از تو دنیا ها را نمیخواهم اگر مرا ببخشایی بس است جانم را بخواهی میتوانم بنشینم و بسوزم اگر بگویی منجمد شوم در جا یخ میزنم الان دانسته ام که عمرم ...روزم میرود زیباترین حسیاتم میکوچند برگرد! .... برایم تازه ها را بیاور گریه ای دیوانه وارم آرزوست خیلی وقت است راهم به قبرستان نیفتاده شاید علفهای هرز روی آن مزار را پوشانده است لاقیدی و سردی من شاید سینه اش را اتش زده سنگی روی اشک حسرت چشمم مثل هیکلی شاکی ایستاده است دستم در حسرت خاک و سنگ مزارت باید بیفتم مثل دیوانگان ... بگریم آن مزار تنها را باید از جایش بکنم در دستم نگاهش دارم هر چه به سمت شهرت هجوم میبرم هر چه به دنیای عشق و سودا میپیچم خواسته ها و آرزوهایم میکوچند ... گریه ای دیوانه وارم آرزوست. در خانه دهمان باد و بوران میوزد بخت مرا با خودش میبرد در پنجره مان عنکبوت نور تنیده حسرتم در آن تور میتپد پرنده ای سرک کشیده و از ناودان پر میکشد تیرهای خم شده سقف ترک خورده اند دیوار از ترس پاره پاره شده است در ها پیر شده و کج گشته اند بروم و به دیوارشان التماس کنم بروم تا در ها کمرشان راست شود بروم و آخرین تیر سقفشان شوم پرنده ها روی کتفم بنشینند دوباره سنگی روی سنگی بگذارم .... بوران سرد دیوانه واری در قلبم میوزد چقدر خرابم نمیدانم چرا .... گریه ای دیوانه وارم آرزوست. |
نصرت، فرزند يوسف كسمنلي (نصرت كسمنلي)، در سال ۱۹۴۶ در بخش «قازاخ» جمهوري آذربايجان به دنيا آمد. او در ۲۰ سالگي، دانشجوي رشته روزنامه نگاري دانشگاه دولتي آذربايجان شد و با سرعت و موفقيت، سه سال بعد، از اين دانشگاه فارغ التحصيل شد. وي، در حالي كه روزنامه نگاري موفق در روزنامه هاي باكو بود، به انجمن نويسندگان و شاعران جمهوري آذربايجان پيوست و علاوه بر سرايش اشعاري كه كم كم با ويژگي هاي ليريك و عاشقانه، او را به مثابه شاعري مردمي و موفق در جامعه معرفي مي كرد، به نقد ادبي روي آورد و به سبب نقدهاي جامع و نيز اشعارش، در هفتمين گردهمايي انجمن نويسندگان و شاعران جمهوري آذربايجان، به عضويت گروه اداره كننده همين انجمن درآمد و رياست شوراي شعر نيز به وي واگذار شد. از وي كه به رغم سن و سال كم، در جمهوري آذربايجان با عنوان پدر عاشقانه هاي آذربايجان (سئوگيلر آتاسي يا سئوگيلر تانريسي) ياد مي كردند، ۱۶ كتاب، چندين فيلم هنري و ۲۱۰ قطعه فيلم مستند كوتاه به يادگار مانده است. همچنين موسيقيدانان جمهوري آذربايجان بر روي بيش از ۵۰۰ قطعه از اشعار وي كه در قالب ترانه سروده شده است، آهنگ ساخته اند. وي علاوه بر فعاليت هايي كه در زمينه هنر و ادبيات داشت، در سمينارها و سمپوزيوم هايي هم كه با موضوع خلاقيت تشكيل مي شد، حضور مي يافت. وي قطعه شعري دارد كه در وصف شهر تبريز سروده است. در اين شعر، كسمنلي از خدا خواسته است، مرگ او را در اين شهر قرار دهد و عجبا كه چنين نيز شد و نصرت در روزهاي پاياني اولين ماه پاييز سال ۸۲ ، بر اثر نارسايي كليه، در بخش آي.سي.يو بيمارستان امام تبريز درگذشت و اين دومين سفري بود كه وي به تبريز میامد.. كسمنلي، نخستين بار در اسفند ماه سال ۸۱ ، همراه همسرش راحله خانم، براي ديدار از تبريز و همچنين استفاده از امكانات گسترده پزشكي در اين شهر، به ايران آمد و در بيمارستان آيت الله مدني بستري شد. در اين دوره اقامت ۱۵ روزه، پزشكان تبريزي، پيوند كليه را براي وي ضروري تشخيص دادند و كسمنلي به ديار خود بازگشت. تابستان ۸۲ ، ديدار دوم نصرت از تبريز و انجام عمل پيوند كليه آغاز شد. در اين سفر قرار شد «سامير» ، جوان ۲۲ ساله باكويي، به همراه نصرت به ايران بيايد و عمل پيوند كليه صورت پذيرد. در اين مدت، شاعر آذربايجاني، از دستگاه دياليز استفاده مي كرد و حال عمومي اش چندان رضايت بخش نبود، اما پذيراي صدها تن از مشتاقان خود بود كه اشعارش را به خوبي مي شناختند و او از اين همه علاقه و آشنايي در شگفت بود. در اين مدت، برخي از ادبا و شخصيت هاي هنري تبريز نيز به ملاقات كسمنلي رفتند. جراحان تبريزي، عمل پيوند كليه را انجام دادند و كليه سامير در پهلوي نصرت كسمنلي جاي گرفت. اما اين موجود تازه وارد، همانند همه جوانها، روحيه اي سركش داشت و حاضر نبود جايگاه تازه اش را بپذيرد. بازپس زدن كليه شدت گرفت و نصرت به اغما رفت و در همين هنگام سه فرزندش رشاد، آراز و جاويدان به همراه مادرشان بر بالين پدر حاضر شدند. ولي زخم معده و ذات الريه هم به نارسايي هاي جسمي شاعر اضافه شد و او در شب نيمه شعبان سال ۸۲ ، در حالي كه دهه پنجاه زندگي خود را سپري مي كرد، در شهري كه از خداي خود مرگش را در آن خواسته بود، وفات يافت. از نصرت كسمنلي، در ايران، علاوه بر چاپ آثار وي به زبان تركي (به صورت كتاب و نيز چاپ در مطبوعات محلي)، ترجمه هايي به فارسي هم در مطبوعات كشور به چاپ رسيده است...... |
نصرت کسمنلی دن بیر شعر:
يويوروب- يويوروب دره بويونجا
دوشوم چمن اوسته قوي، اوزو قويلو اوپوم بو تورپاغي اوپوم دويونجا اوزومه اوز قويسون هر سويوق داشي
|
