0today is
Untitled

Home‎ > ‎

علیرضا نابدل

بــــاران ، و ســـــــــــــار
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اشگ ستارگان برخاك بيخته شد
شب باراني ، لبان غمناكش جنبيد .
زودا كه او بي باراني را بياموزد .
آنجا را ! مرغ سرود افشان بربيد
سار كوچك باران گريز
مزرعه پرورد باغ آهنگ
آبي شكاف لانه ي سبز
توگوئي سرود باران را مي گسلد
آري وچنين ديده ايم
كه صداي سار درباران ، بي انحلال است .
دورنگ پرش را بر فراز خاك مي گسترد
كه باران ، لانه ها ، تپه ها وسنگريزه ها را نكوبد
اوسپركش بيداريست در غلاف كوچك خود
وكاونده ي بذر اميد ؛ دركلوخ خيس دلها
*******************
پيانـــــــــوي گـــرد آلــود
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بگذار پرده ها وابرها پاره شــــــــــوند
صخــــره ها از تپه هاي سبـــــز ، سرازير آيند
وبـــاد سپيد ، يايه ها را ببرد
لاجرم
ازدرون درهاي كهنه ي چوب گـــردو
كه سالهاست از پس مرگي بي ماتم بسته مانده انــــد
فلقي گشوده خــوهد شد ؛ با باد سوزناك .
وهمانگاه
بركه هاي سپيد ويخ بسته ي سهند
همانند رگبار انگشتاني گـــرم
برسكـــوت سياه پيانـــوي گرد آلود ، جاري خواهد شد .
بنگـــر
رقص مخوف گلهاي ميرنده را
درياي لبريز ودشت به خود پيچنده را
وفرار ستارگان را از آسمانهاي خونين
ستارگان ، بهادران شبانگاه !
بچـــــه ها بيائيد
ودستان خود را با حرارت قلب من گرم كنيد
كه بر درگاه فلق فـــردا
باد شوزناكي ماسيده است
**************
"صمد" در قلب من است
***
سخن از جدايي گفت "قارانقوش"
در لحظه ای که مردان بامروت را چشم بر راه بود
به قلب طوفان ها زد و خود را به دست فراموشي سپرد.
اينک من، جواب "اولدوز" را چه بايد بدهم!؟
***
به هنگام زمستان که کوه های برف پوش سراغ مي گيرند
از رعناترين و مهربان ترين فرزند تبريز؛
فرياد مي زنم: ای کوه های بلند
او را در "چنلي بئل" آراز بجوئيد!
***
"کجاست صمد؟" به طعنه بپرسد اگر دشمن
مشت بر سينه مي کوبم و مي گويم:
صمد در وجود من و در قلب من است
همچنان مي رزمد
که مرده اش نيز از مردم اش جدا نيست.
***
جان مي بخشد ما را صداقت او
از عشق پرالتهاب اش الهام مي گيريم.
هر آن سر مي زند به قلب ما،
و از کشته ی خويش مواظبت مي نمايد.
***
آن که سخن مي سرايد نمي پايد، و آن چه مي پايد سخن اوست،
يقين که خلق قصه ی عدالت را واقعيت خواهد بخشيد
خذلان در خواهد افتاد، به خانه ی ستم از عدل
و دشمن خواهد ديد که صمد در مقابل اوست.
***
اين قصه ای ست که خلق ها مي سرايند
اگر يکي از صدا بيفتد، ديگری به صدا درمي آيد
قصه گو باز مي ماند، و قصه دوام مي يابد
به خاطر خلق زندگي مي کند آنکه در اين جا بار آيد.
***
"اولدوز" را بگوييد دلواپس نباشد
که عشق صمد را در وجود خويش جای داده ام
صمد در وجود و در قلب من است
آن که نام کوچک اش چون "وورغون"، صمد است
جای اش در جگر من است
و انتقام خواهد کشيد از دشمن خلق 
 
صمد بهرنگي`نين يادينا
اوختای ، 26 شهريور 1347

اوخودو قارانقوش آيريليق سؤزون
موروووت اهلينين گؤزو يولداكن
جومدو توفانلارا٬ اونوتدو اؤزون
اولدوزا نه جواب وئره جه يه م من؟

قيشدا قارلي داغلار سوراغلاشسالار
تبريزين گو(زه)ل اوغلون، مئهريبان اوغلون
بير هاراي چكه ره م٬ ائي اوجا داغلار
آختارين آرازين چنلي بئليندن

دوشمن طعنه وورسا صمد هاردادير
اليمي سينه مه چاليب دئيه ره م
صمد كؤنلومده دير، اوره ييمده دير
دؤيوشور٬ اؤلسه ده دؤنمه ز ائليندن

اونون صداقتي جان وئرير بيزه
آلوولي عئشقيندن ايلهام آليريق
هر دقيقه باش چكير اوره ييميزه
موغاياتليق ائدير اؤز اكديييندن

سؤيله يه ن گئده جك، سؤز قالاجاق
عدالت ناغيلين ائل دوغرولداجاق
ظولم ائوي عدل ايله برباد اولاجاق
"صمد"ي قارشيدا گؤره جك دوشمن

بو بير ناغيلدير كي ائللر سؤيله يير
بيري سسدن دوشسه٬ او بيريسي دئيه ر
ناغيلچي دايانار، سؤز داوام ائده ر
ائل اوچون ياشايار بوردا بسله نه ن

نيياران قالماسين اولدوزا دئيين
كؤنلومه آلميشام صمدين عئشقين
صمد كؤنلومده دير، جييه ريمده دير
اينتقام آلاجاق ائل دوشمنيندن
*****************