|
اینصاف سیزا گوت ورسن داششاقلاریندا قابلار. |
به بی انصاف کون بدهی خایه هایش را هم میتپاند.
|
در هر کاری باید انصاف را مراعات کرد. |
|
اوسدورانینان بویوران یورولماز. |
آنکه دائم میگوزد و انکه امر میکند خسته نمیشوند.
|
کنایه از زیاد امر ونهی کردن. |
|
اوسدوروپ آییلیپ. |
بعد از گوزیدن بیدار شده است. |
پشیمانی فایده ندارد. |
|
بیریسی سوقی صفادی بیریسی لعنت نما دی بیریسی غافیل بلادی.
|
یکی سوق صفاست یکی موجب لعنت میشود یکی هم بلای غافل است |
انواع گوزیدن |
|
اوسدورانین قاباغیندا سیچماسان دییلر گوتون یوخدی. |
در مقابله با گوزو اگر نرینی میگویند کون نداری. |
عکس العمل مناسب جهت هر کاری. |
|
گوت وریپ مسجیده حصیر آلما/ حصیره آیاخ دییپ ییرتیلاجاغ/گوتوون گنلیغی سنه قالاجاخ.
|
برای خریدن حصیر جهت مسجد کون نده/ حصیر زیر پای مردم پاره خواهد شد/ آنچه نصیب تو خواهد شد کون پاره است. |
کنایه از کار صواب غیر ضروری که بیشتر به انسان صدمه میزند. |
|
گوتویلن توشوپ قویماقا. |
با کون افتاده درخاگینه. |
کنایه از شانس فراوان |
|
اوسدوراغین بیر داماری گوزه باغلیدی |
یک رگ گوز به چشم وصل است. |
در خواب نمیتوان گوزید. |
|
پارچا بازريندا ساللان گئت دميرچي بازاريندا اوسدور گئت. |
در بازار پارچه فروشان سلانه سلانه و در بازار آهنگران گوزان راه برو |
هرکاری باید در جای خودش انجام گیرد. |
|
قوری پوخ گوته یاپیشماز. |
سرگین حشک به کون نمیچسبد. |
کنایه از وصله نا چسب است. |
|
پوخ یین ایتین چومچه سی بئلینده اولار. |
سگی که سرگین میخورد باید قاشقش را همراه داشته باشد. |
ابزار لازم برای کار خودت را خودت فراهم کن. |
|
پوخ پوخدی یاشی یا قوروسی. |
سرگین چه خشک و چه تر همان سرگین است. |
|
|
دوه نی یوکویلن سروانی سیکیلن یییلر. |
شتر را با بارش و ساربان را با نرینه اش میخورند. |
کنایه از فساد و دزدی زیاد است. |
|
پوخدان کامفت چیخار آمما سندن آدام چیخماز |
ار سرگین میشود کامفت ساخت ولی از تو آدم در نمیاید. |
تربیت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است. |
|
پوخ پوخا قاریشیب. |
سرگین با سرگین قاتی شده. |
همه چیز بهم ریخته. |
|
اششک لر آرپا ییر آت حسرت دی سامانا |
خر جو می خورد و اسب در حسرت کاه است
|
هیچ چیز سر جای خودش نیست |
|
ائششه کین بورنوزو اولسایدی ووروب کندی ییخاردی |
اگر خر شاخ داشت . می زد و روستا را ویران می کرد |
به هر کس به اندتزه لیاقتش باید قدرت داد. |
|
ائششه که چاخیر وئرسن ، پالانی سویا وئره ر |
. اگر به خر چاخیر ( نام نوعی مشروب الکلی ) بدهی پالان را به آب می دهد |
هر کسی ظرفیتی دارد. |
|
ائششه یه قیزیل نوختا وورساندا ، گئنه ده ائششه کدیر |
. به خر افسار طلا هم ببندی ، همان خر است |
زینت آدم را آدمتر نمیکند. |
|
ائششه یه گوجو چاتمیر ، پالانین تاپدیر |
زورش به خر نمی رسه ، پالونشو می زنه . |
|
|
ائششه ک مین ، پیادا قالما . |
سوار بر خر بودن ، بهتر از پیاده ماندن است |
|
|
ائششه یین داما چیخاردان ، اندیرمه سینی ده بیلیر |
. کسی که خرش را پشت بام می برد ، باید پایین آوردنش را هم بلد باشد |
|
|
ائششه یی کؤرپودن کئچدی |
خرش از پل گذشت . |
|
|
ائششه یین آنقیردیغی ، اؤزونه خوش گلیر |
عرعر خر به گوش خودش خوش است . |
|
|
ائششه یین پالانی اؤزونه یوک اولماز |
. پالون خر سربار خودش نیست . |
|